دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٨٤
بانو ، زن بزرگزاده و ارجمند و عنوانی احترام آمیز در اول یا آخر نام زنان بزرگ . در کتیبه های ساسانی و ادبیات زردشتی فارسی میانه ، در لقب بعضی از ایزد بانوان هند و ایرانی و همراه نام همسران شاهان ، امیران و بزرگان دربار دیده می شود. در ادبیات فارسی ، بویژه در منظومه هایی مانند شاهنامه ، ویس و رامین و خسرو و شیرین ، به معنی زن بزرگ و ملکه کاربرد فراوان دارد. در تداول امروز، مرادف عنوان «خانم » و در زبان نوشتاری و رسمی ، خصوصاً، در خطاب به زنان شوهردار آورده می شود.
قدیمترین کاربرد این عنوان ، در یکی از الواح تخت جمشید به خط عیلامی به صورت ba-nu-ka- (احتمالاً با تلفّظ بانوکا، ¦ ka ¦ nu ¦ Ba در لوحة شمارة ١٧٠٨) است که ظاهراً عنوان ملکه آتوسا ( ¦ Hutaosa ، هوتس ) دختر کورش ، همسر داریوش و مادر خشایارشا، بوده است (هینتس ، ص ٤٢٤؛ بنونیست ، ١٩٦٦، ص ٨٠). در فارسی میانه و پارتی به صورت «بانوگ » (با هزوارش ف T ـ ML و ف T ـ MR در کتیبه های پهلوی و TY ف MR در پارتی رجوع کنید به ژینیو، ١٩٧٢، ص ٢٠، ٢٨ـ٢٩، ٥٨ و در > فرهنگ پهلویگ < ف MRT برگرفته از آرامی ¦ a t mar )، چندین بار در «کتیبه شاپور اول درکعبة زردشت »، در عنوان زنان دربار و به عنوان لقب ناهید ایزد بانوی نگهبان آب ؛ در «کتیبة کردیر در کعبة زردشت » در نام آتشکدة «اَناهیدْ بانوگ » (س ٨؛ باک ، ش ١٨، ص ٤١٠؛ رجبی ، ص ٦٦؛ شومون ، ١٩٦٠، ص ٣٥٦)؛ در «کتیبة نرسی در پایکولی » برای همین ایزد (هومباخ ، شِرْوُ، ص ٣٥)؛ در متون زردشتی فارسی میانه به همین عنوان به صورت «اَرذویسوربانوگ » (اوستا.یشتها، ج ١، ص ١٥٩؛ داراب هرمزدیار، ج ١، ص ٣٢٥ـ٣٢٦)؛ در لقب سپندارمذ، پنجمین امشاسپند، ایزدبانوی نگهبان زمین ، مادر مخلوقات و نمایندة بردباری و شکیبایی اهورامزدا به صورت «کَدَگْ بانوگِ وَهِشْت » (کدبانوی بهشت رجوع کنید به دابار، ص ١٠؛ دارمستتر، ج ١، ص ١٢٨، حاشیة ٥، ص ١٤٤، حاشیة ١٧)؛ بر روی دو مُهر از روزگار ساسانیان (ژینیو، ١٩٨٦، ش ١٨٥) آمده است . در ادبیات فارسی در نامهای بازمانده از دوران افسانه ای و تاریخ ایران پیش از اسلام مانند «گُشَسب بانو» (دختر رستم ، همسر گیو و مادر بیژن )، «زربانو» (دختر رستم از خالة شاه کیقباد)، «شهربانو ارم » یا «بانو ارم » (دختر گودرز و همسر رستم )، «بانودخت » (مادر خسرو اول )، «شهربانو» (دختر یزدگرد سوم ) و «جهانبانو» خواهر او دیده می شود (یوستی ، ذیل همین نامها).
در اوایل دورة ساسانیان ، به شهادت «کتیبة شاپور اول در کعبة زردشت »، بانوگ در سلسله مراتب زنان بزرگ دربار در مرتبة سوم ، پس از «بانْبِشْنان ـ بانْبِشْن » (ملکة بزرگ )، «شهربانبشن » (ملکة کشور)، «بانبشن » (ملکة ایالتی ) قرار داشته و در نام این مقامات به کار رفته است : «بانوگان هَنْدَرْزْبَد»
(س ٣٣ کتیبه ) اندرزبد و مشاور زنان ، عنوان شخصی به نام «یَزدْبَد» که مشاور و مرشد روحانی زنان دربار بوده است ؛ «نَرْسِه دُخْتِ سَگان بانوگ »، ملکة سکاها (س ٢٦ کتیبه )؛ «چَشْمَگ بانوگ » (همانجا) زنی بزرگ از درباریان ؛ «مِرْدود بانوگ »، مادر شاپور (س ٢١ کتیبه رجوع کنید به شومون ، ١٩٦٣، ص ١٩٨).
دربارة ریشه و پیشینه و معنای این واژه نظریات گوناگونی هست که هیچیک قطعی نیست ، امّا وجه مرجّح این است که این واژه به شهادت الواح عیلامی تخت جمشید (بنونیست ، ١٩٦٦، ص ٨٠، ٨٣، ٩٢ـ٩٣) در ترکیب نام چندین زن و مرد دورة هخامنشیان (مانند § nus ¦ traba § , S § Irdabanus ) و نیز در اردوان nu ¦ -ba ¦ arta ، در ترکیب نام چند تن از شاهان اشکانی ، دیده می شود، با واژة سنسکریتی ـ nu ¦ bha (روشنی ، خورشید) که در ترکیب bhanu-mati (زن زیبا و شایسته ) وجود دارد (برگین ، ص ١٧٥؛ ویلیامز، ص ٧٥١؛ ترنر، ص ٥٣٨؛ کپادیا، ص ٣١٦) و باستاک اوستایی ـ nav ¦ ba یا ـ nu ¦ ba در ساخت چندین واژة مرکب (بارتولومه ، ص ٩٥٤؛ گلدنر، ص ٦٧، بند ٧٥؛ کپادیا، همانجا) از ریشة ¦ ba (درخشیدن )، نسبت دارد. از این ریشه در زبانهای ایرانی نوین «بُن » به معنی روز در زبان آسی (ابوالقاسمی ، ص ٢٩، ٣٢) و «بام » و «بامداد» به معنی صبح پگاه در فارسی و نیز در «بامی » یا «بامیگ »، صفت بلخ ، به معنی خاوری یا روشن دیده می شود. بنابراین ، به احتمال زیاد، بانوگ عنوانی با معنی اصلی «درخشان ، روشنی بخش » و معنی مجازیِ «بزرگ و زیبا» برای زنان بزرگ و والاتبار بوده است . کاربرد صفت و عنوان «کَدَگ افروز» به معنی خانه افروز یا روشنی بخش خانه برای «سرآمد زنان » (تفضلی ، ص ١٩٠؛ مینوی خرد ، ص ٧٨ـ٧٩) و نیز ترکیبات کنایی «هفت بانو» (سیّارات سبع ) و «شش بانو» (ماه و پنج سیارة عطارد، زهره ، مریخ ، مشتری و زحل ) و نیز وجود عنوانهایی با معانی مشابه برای زنان بزرگ در دیگر زبانها (مثلاً Erlaucht آلمانی به معنی فروزان و درخشان و بعداً به معنی شریف ) را می توان مؤید این فرض دانست .
نظریه های دیگر مانند یکی بودن اصل این واژه با جزء «بان » در مرزبان و نگهبان از ریشة ¦ Pa به معنی «پادن و پاییدن » (دهخدا، ذیل «بانو»؛ مظاهری ، ص ٩١) و نیز با «بان » صورت دیگر بام به معنی «خانه » (هُرْن ، ص ٤١؛ هرن و هوبشمان ، ص ٢٢٩ـ٢٣٢) و نیز به معنی «خداوند» و مؤنّث آن از طریق مقایسة «کدخدا» و «کدبانو» (بنونیست ، ١٩٦٦، ص ٢٨)، به دلایل علمی زبانشناختی متکی نیست . نظر آیلرز ( ایرانیکا ، ذیل «بانو») مبنی بر این که واژة بانو به احتمال قوی صورت کوتاه شده و مصغّر بانبشن (در اوستایی به صورت ni -pa ¦ no ¦ /nma ¦ no ¦ ma d رجوع کنید به بنونیست ، ١٩٦٩، ص ٢٩٥؛ همو، ١٩٢٩، ص ١٠٣) به معنی ملکه است با این اشکال بزرگ روبرو می شود که در این صورت «بان »، جزء اوّل آن ، باید به معنی خانه ( ¦ no ¦ no/nma ¦ ma d اوستایی ) باشد و این با ترکیب کدبانوگ با دو جزء به معنی خانه ناسازگار می شود.
این واژه که در فارسی میانه در ترکیب «کدگ بانو» (کدبانو) نیز فراوان دیده می شود و برخلاف بانبشن ـ که ظاهراً استعمالش متروک شده و تنها در ارمنی برجای مانده است ـ با همان معانی به فارسی رسیده و کاربردش با معانی «زن و همسر»، «زن بزرگ و محترم » و «شاهبانو» (بنیاد فرهنگ ایران . شعبة تألیف فرهنگهای فارسی ، ذیل همین واژه ) ادامه یافته است ، امّا در دورة اسلامی در عنوان زنان شاهان و بزرگان کاربردی محدود دارد و از همان آغاز و بخصوص از روزگار فرمانروایی شاهان ترک نژاد به بعد، بتدریج عنوانهای عربی ، ترکی و مغولی مانند سِتّی ، سیّده ، حرّه ، بی بی * ، آغا، خاتون ، بگم /بیگم ( رجوع کنید به بیگ * و بیگم ) و خانم جایگزین آن شده است ، با این حال در ترکیب بعضی نامها به صورت «بانو» و «بانویه » برجای مانده است ؛ مانند «بانو» نام خواهر هارون الرشید (ابن ابی اُصَیْبعه ، ص ٢٤٣) و نام جدّة امیر خلف بن احمد، «بانویه » در نام خواهر یعقوب لیث (یوستی ، ذیل همین نام ) و مادر اسحاق کازرونی عارف قرن پنجم ، «ابن بانو» نام امیر بحرین در ٢٩٠ (ابن مسکویه ، ج ٣، ص ٣٦)، «ارجمند بانو» (همسر شاه جهان )، «بهره ور بانو»، «پری بانو»، «تاجبانو»، «جهان زیب بانو» (دختر داراشکوه ، شاهزادة تیموری هند)، «گوهربانو»، «بانوبگم » (همسر همایون ، پادشاه تیموری هند)، «بانوترکان » (همسر محمدبن سعد از اتابکان یزد)، «بانو جهان » (همسر امیر مبارزالدین محمد میبدی ) (یوستی ، ذیل همین نامها). بانو در نام بعضی از آبادیهای ایران نیز همچنان مانده است ؛ مانند «بانو» در مهاباد و شهرکی در پارس ، «بانوده » در هزار پی آمل ، «بانوان » در بانه و سردشت ، «بانو صحرا» در کرج ، «بانو کُندال » در چاه بهار و «بانو گُشَسب » در گچساران (دهخدا و پاپلی یزدی ، ذیل همین نامها).
منابع :
(١) ابن ابی اُصَیْبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء ، چاپ نزاررضا، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢) ابن مسکویه ، تجارب الامم ، ترجمة ابوالقاسم امامی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣) محسن ابوالقاسمی ، دربارة زبان آسی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٤) اوستا.یشتها، یشتها ، گزارش پورداود، چاپ بهرام فره وشی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٥) بنیاد فرهنگ ایران . شعبة تألیف فرهنگهای فارسی ، فرهنگ تاریخی زبان فارسی ، بخش اول ، تهران ١٣٥٧ش ؛
٦- محمدحسین پاپلی یزدی ، فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور ، مشهد ١٣٦٧ ش ؛
(٧) احمد تفضلی ، واژه نامة مینوی خرد ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٨) داراب هرمزدیار، روایات ، چاپ مانک رستم اون والا، بمبئی ١٩٢٢؛
(٩) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٦١ ش ؛
(١٠) پرویز رجبی ، «کرتیر و سنگنبشتة او در کعبه زردشت »، مجله بررسیهای تاریخی ، سال ٦، ش . مخصوص (مهر ١٣٥٠)؛
(١١) مینوی خرد ، ترجمة احمد تفضلی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(١٢) پاول هرن ، هانریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٣) M. Back, Die Sassanidischen Staatsinschriften , Acta Iranica, VIII, ١٨, Leiden ١٩٧٨;
(١٤) C. Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch, Berlin ١٩٦١;
(١٥) E. Benveniste, Essai de grammaire sogdienne, deuxiةme partie , Paris ١٩٢٩;
(١٦) idem, Titres et noms propres en Iranien ancien , Paris ١٩٦٦;
(١٧) idem, Le vocabulaire des institutions Indo- Europإennes , Paris ١٩٦٩;
(١٨) Abel Henri Joseph Bergaigne, Manuel pour إtudier la langue Sanscrite , Paris ١٩٧١;
(١٩) M.L. Chaumont, "Inscription de Kartir", J.A. , ٢٤٨ (١٩٦٠), ٣٣٩-٣٨٠;
(٢٠) idem, "A propos de quelques personnages fإminins figurant dans l'inscription trilingue de S § a ¦ hpuhr ler ب la Ka ف ba de Zoroastre", J. N. E. S. , no. ٢٢ (١٩٦٣);
(٢١) J. Darmesteter, Le Zand-Avesta, Paris ١٩٦٠;
(٢٢) E. B. N. Dhabhar, The Pahlavi riva ¦ yat, accompanying the Da ¦ dista ¦ n- i ¦ D i ¦ n i ¦ k, Bombay ١٩١٣;
(٢٣) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Ba ¦ nu ¦ " (by W.Eilers);
(٢٤) Das Farhang i ¦ Pahlav i ¦ k, ed. H. Yunker, Leipzig ١٩٥٥;
(٢٥) K. F. Geldner, Avesta, the sacred books of the Parsis , Stuttgart ١٨٩٦;
(٢٦) Philippe Gignoux, Glossaire des inscriptions Pehlevies et Parthes , London ١٩٧٢;
(٢٧) idem, Noms propres sassanides en Moyen Perse إpigraphique, Wien ١٩٨٦;
(٢٨) W.Hinz, "Res Bibliographcae die Slamischen Buchugstجfelchen der Darius-Zeit", Orientalia, ٣٩ (١٩٧٠);
(٢٩) P. Horn, Grundriss der Neupersischen Etymologie , Strassbourg ١٨٩٣;
(٣٠) H. Humbach, P. O. Skjoerv Ò , The Sassanian inscription of Paikuli , III, I, Wiesbaden ١٩٨٣;
(٣١) Ferdinand Justi, Iranisches Namenbuch , Hildesheim ١٩٦٣;
(٣٢) D. Kapadia, Glossary of Pahlavi Vendida ¦ d , Bombay ١٩٥٣;
(٣٣) A. A. Mazahإri, La famille Iranienne aux temps antإ-islamiques Paris ١٩٣٨;
(٣٤) R. L. Turner, A comparative dictionary of the Indo-Aryan languages , London ١٩٧٣;
(٣٥) M. Williams, Sanscrit-English dictionary , Oxford ١٩٧٦.
/ ایرج پروشانی /