دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٨٢٢
تلبیس ، اصطلاحی در عرفان . تلبیس به معنای آمیختن و مبهم کردن کار و دَرهم و مشتبه ساختن امور (تخلیط ) و فریب دادن (تدلیس ) است (ابن فارس ؛ راغب اصفهانی ؛ ابن منظور؛ ذیل «لبس »؛ بیهقی ، ج ٢، ص ٥٦٢) و از واژة لَبْس (صورت فعلی آن : لَبَس ـ یَلبِس ) برای مبالغه و تأکید، اشتقاق یافته است . واژه های لباس و لَبوس و لُبْس (صورت فعلی آن : لَبِس ـ یَلبَسُ) به معنای پوشاندن نیز با لَبْس و تلبیس از نظر معنایی اشتراک دارند (ابن فارس ، همانجا).
مادّه لبس در قرآن به صورت فعل به معنای آمیختن و مشتبه کردن امور چند بار به کار رفته است (بقره : ٤٢؛ آل عمران : ٧١؛ انعام : ٩، ٧١، ٨٢، ١٣٧؛ ق : ١٥). در آیة ٤٢ بقره و ٧١ آل عمران تَلْبِسُوا و تَلْبِسُون همراه با تَکْتُمُوا و تَکْ تُمُون آمده و بنا به نظر مفسران مراد این دو آیه مشتبه ساختن حق و باطل به هم است به طوری که تمییز و تشخیص آن دو، به جهت شباهت بسیار، مشکل باشد. بنابراین تَکْتُمُون که اشاره به کتمان حق دارد، غیر از تلبیس است . در واقع تلبیس و کتمانِ حق دو روش متفاوت برای گمراه کردن دیگران است (زمخشری ، ج ١، ص ١٣٢، ٣٧٢؛ میبدی ، ج ١، ص ١٦٤، ١٦٨، ج ٢، ص ١٥٤، ج ٣، ص ٣٠٤؛ فخررازی ، ج ٣، ص ٤٣؛ سیوطی ، ج ١، ص ٦٤، ج ٢، ص ٤٢، ج ٣، ص ٥).
در احادیث نیز فعل مشتق از لَبْس به معنای عمل شیطانی یعنی حیله و نیرنگ ، نفاق و ریا و غل وغش در کارها (ابن حنبل ، ج ٢، ص ٢٤١، ٢٨٤؛ مجلسی ، ج ١٧، ص ٣٣٧، ٣٣٩) آمده است .
در کنار معنای مذموم تلبیس ، این واژه در عرفان به دو معنای مثبت نیز به کار رفته است . اولین معنای تلبیس در عرفان که از آیة «وَلَلَبَسْن'ا عَلَیهِم م'ا یَلْبِسُون » (انعام : ٩) گرفته شده به معنای نهفتن حقیقت چیزی از خَلق و نمودن آن بر خلاف آن است که اختصاص به خدا دارد (ابونصر سراج ، ص ٣٧١؛ هجویری ، ص ٥٠٧؛ جرجانی ، ص ٩١).
ظاهراً اولین بار واژة تلبیس را ابوبکر واسطی (متوفی ح ٣٢٠) به عنوان صفت ربوبی به کار برده ، و گفته است که خداوند مؤمن را در زیّ ِ کافر و کافر را در زیّ مؤمن می نماید (ابونصر سراج ، همانجا). ابن عطای اَدْمی (متوفی ٣٩٠) نیز در تفسیر «لایحیطون به علماً» (طه :١١٠) می گوید که هیچکس به مقام ربوبیت حق علم ندارد، و حق هر چه را در مقام ربوبی به وجود می آورد در لوای تلبیس است (ص ٩٣). پیش از این دو، جنید (متوفی ٢٩٧) نیز گفته است که خدا امتزاج به التباس می کند (ابونصر سراج ، همانجا). التباس با تلبیس هم معناست و می تواند توضیحی بر همین معنای از تلبیس باشد، یعنی بر اساس سخن وی خداوند در پدیدارها ممزوج نشده یا حلول نکرده ، بلکه تجلی او با صفتِ التباس بوده است . چنین مفهومی از تلبیس در شطحیات روزبهان بَقْلی ( رجوع کنید به ١٣٦٠ ش ، ص ٦٤، ١٤٩، ٦١٠ـ ٦١١) نیز وجود دارد؛ از جمله می گوید: تلبیس ، ظهور و تجلی است (ص ٦٢٧).
دومین معنای تلبیس در عرفان به کاربرد اخلاقی آن در میان اهل سلوک باز می گردد. هجویری (همانجا) اگرچه صفت تلبیس را جز برای خدا محال دانسته ، در توضیح معنای دوم گفته است که وقتی کسی خصال محمود خود را با صفات مذموم می پوشاند، می گویند که تلبیس می کند؛ ازینرو برخی عرفا از جمله بوبکر یزدانیار اُرمَوی و ابوعَمروبن نُجَیْد سُلَمی (متوفی ٣٦٥) و ابوالحسن نَجّار (متوفی ٤٨١) را صاحب تلبیس دانسته اند (جامی ، ١٣٧٠ش ، ص ١٨٧، ٢٣١، ٣٥٥)، زیرا آنان احوال درونی و کرامات خویش را از مردم می پوشاندند و ظاهر خود را شبیه مردم عادی می نمودند، گاه نیز طریق ملامت در پیش گرفته ، مردم را بر خود می شوراندند تا کسی آنان را صاحب معرفت و کرامت نداند ( رجوع کنید به انصاری ، ١٣٦٢ ش ، ص ٧٠، ٢٦٢، ٢٦٧؛ محمدبن منور، بخش ١، ص ١٨٧؛ جامی ، ص ٥٤٠). ظاهراً کاربرد تلبیس در این معنا با غیرت و همچنین با خُمول (گمنامی ) یا کتمان و ستر احوال ــ که یکی از آداب صوفیه و اهل فتوت بخصوص ملامتیه است ــ مناسبتی دارد ( رجوع کنید به سلمی ، ج ١، ص ٤٠٦، ج ٢، ص ١١٤، ٤٣٣؛ حارث محاسبی ، ص ٢١١)، زیرا عرفا می گویند که غیرت حق بر بنده آن است که او را از چشم خلق مخفی کند؛ بعلاوه آنان نیز از غیرتی که به حق دارند، از شهرت و مقبولیت می گریزند و به گمنامی و نهفتن کرامات خویش رو می آورند و حتی گاه به ملامت شدن می گرایند تا بدین طریق از چشم مردم پوشیده بمانند ( رجوع کنید به قشیری ، ص ٤٢١؛ انصاری ، ١٣٦٢ ش ، ص ٢٦٧؛ روزبهان بقلی ، ١٩٧٣، ص ٢٩٤؛ جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٥٤٠). با اینهمه ، واژة تلبیس میان اهل فتوت یا اهل ملامت به اندازة ستر یا کتمان احوال رایج نبوده است . به نظر می رسد که فقط خواجه عبداللّه انصاری در منازل السائرین (ص ١٣٠) آن را یکی از مقامات ــ بعد از مقام تحقیق * و قبل از مقام وجود * ــ ذکر کرده و گفته است تلبیس توریه (پوشاندن ) است و حق ، عمل خود را در لباس آن که وجودش عاریه است ، می پوشاند و بدین ترتیب حق در لباس غیر حق ظاهر می شود (همانجا؛ تِلِمْسانی ، ج ٢، ص ٥٨١).
تلمسانی (همانجا) در توضیح این مسئله می گوید که عملِ حق که به دست خلق ظاهر می شود، تلبیس حق است . پس وقتی می گوییم کسی دیگری را کشت ، وجود قاتل عاریه است و قاتل در حقیقت ، ذات خداست ؛ همچنانکه قرآن می گوید: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُم وَل'کِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ...» (انفال : ١٧). عبدالرزاق کاشی (١٣٧٢ش ، ص ٥٨٦) نیز همین توضیح را با مثالهای دیگری می آورد و می گوید که وقتی پیامبر اکرم مشتی ریگ به طرف دشمنان ریخت و آنها شکست خوردند، رامی (ریگ اندازنده ) در اصل خدا بود: «مارَمیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَل'کِنَّاللّهَ رَمی '...» (انفال :١٧).
انصاری (١٤٠٨، همانجا) تلبیس را در سه مورد به کار برده است : تلبیس حق ، تلبیس اهل غیرت و تلبیس اهل تمکین . مورد اول تلبیس حق بر اهل تفرقه یا اهل حجاب است ، یعنی کسانی که چشم حق بین نیافته اند و علل و اسباب همة امور عالم را به غیر از خدا منتسب می دانند، مثلاً سرسبزی را به آب و زمین و بهار نسبت می دهند، ریاضت و تمسک به قرآن و حدیث را طریق رسیدن به معرفت می دانند، همچنین ثواب را به طاعت و عقاب را به گناه مُعلَّل می کنند، حال آنکه رضا و سخط حق که سببِ اصلی شقاوت و سعادت و موجب وصل به حق و فصل از حق است ، از خلق پنهان است (تلمسانی ، ج ٢، ص ٥٨٢ ـ ٥٨٣ ؛ عبدالرزاق کاشی ، ١٣٧٢ ش ، ص ٥٨٦ ـ٥٨٧).
مورد دوم تلبیس از آنِ اهل غیرت است . آنان مقامات و احوال و کرامات خود را کتمان می کنند (انصاری ، ١٤٠٨، ص ١٣١) تا مقبولیت و آمدوشد مردم آنان را از ذکر حق غافل نکند، بنابراین به خمول گراییده ، خود را به لباس اهل تفرقه در می آورند و مانند آنان به کسب وکار و استفاده از اسباب و علل طبیعی می پردازند، با آنکه مظهر و مرآت حق اند و می توانند بدون کسب و بدون اسباب به هر آنچه می خواهند برسند (تلمسانی ، ج ٢، ص ٥٨٤ ؛ عبدالرزاق کاشی ، ١٣٧٢ ش ، ص ٥٨٨ ـ ٥٨٩).
مورد سوم تلبیس مربوط به اهل تمکین یعنی انبیا و امامان ربّانی است (انصاری ، ١٤٠٨، همانجا). از نظر شارحانِ منازل السائرین ، امامان ربّانی همان عالمان اهل تحقیق یا فانی شدگان در مقام جمع اند که به بقای بعد از فنا رسیده اند. اینان خلفای خداوندند و فعلشان فعل حق به شمار می آید (تلمسانی ، ج ٢، ص ٥٨٥ ـ٥٨٦ ؛ عبدالرزاق کاشی ، ١٣٧٢ش ، ص ٥٨٩ ـ ٥٩٠ ؛ حکیم ، ص ٣١٦). چنین کسانی چون می دانند که بیشتر مردم از حق و شهود افعال او در حجاب اند و از انقطاع و توکل بر او عاجز، از روی ترحم و مراعات حال خلق ، مردم را به استفاده از اسباب و کسب وکار دلالت می کنند و خود نیز مانند مردم عادی به اسباب متوسل می شوند، با آنکه می دانند که اسباب و علل اثری ندارد و خود نیز نیازی به آن ندارند (تلمسانی ، ج ٢، ص ٥٨٥ ؛ عبدالرزاق کاشی ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به نعمة اللّه ولی ، ج ٣، ص ١٢٧).
به طورکلی تلبیسِ اهل تلبیس دو مرحله دارد: مرحلة ابتدایی (تلبیس الابتدا) و مرحلة انتهایی (تلبیس الانتها). تا زمانی که بنده برای غیرحق ذره ای وجود حقیقی ، حیات و یا علم قائل است ، تلبیس او را «تلبیس الابتدا» می گویند و آنگاه که غیرحق را لباسی برای حق می بیند و خدا را در همه جا و همه چیز مشاهده می کند، از هر تلبیسی رها شده است ؛ به این مرحله ، تلبیس الانتها می گویند. کسی که در این مرحله باشد، از مقاماتی چون فنا و بقا و تحقیق گذشته است (عبدالرزاق کاشی ، ١٤١٦، ج ١، ص ٣٤٤ـ٣٤٥ ؛ ترینی قندهاری ، ص ٣٢).
به هر حال ، اصطلاح تلبیس در معنای مثبت آن چندان شایع نبوده و در منابع عرفانی بیشتر در همان معنای مذموم و به شکل تلبیس ابلیس به کار رفته است (روزبهان بقلی ، ١٣٦٠ش ، ص ٦٩ ، ٧٤، ٢٦٢ ؛
ابن عربی ، سفر ٤، ص ٢٨٠؛
مولوی ، فیه مافیه ، ص ٤٠٦). در ادبیات عرفانی و تعلیمی نیز به معنای ممدوح تلبیس توجهی نشده و تلبیس به معنای زرق و مکر و خدعه از صفات شیطانی شمرده شده و دین فروشی و مقدس نمایی از مصادیق آن است (سنایی ، ص ٢٢٩، ٢٥٩، ٣٠٣، ٧٤٢ ؛
عطار، ص ١٥٨، ٢٩٦؛
مولوی ، مثنوی ، ج ٢، دفتر ٤، ص ٣٥٣؛
سعدی ، ص ٧٧، ٨٤؛
حافظ ، ج ١، غزل ٢٢٠، بیت ٤). کتابی عرفانی به نام تلبیس ابلیس نیز به میرسیدعلی همدانی * نسبت داده اند (منزوی ، ج ٢، ص ٦٥٥).
در کتب اخلاقی نیز از تلبیس بندرت به استقلال بحث شده است و بحث آن معمولاً تحت عناوین غرور (فریب ) یا وسوسه های شیطان آمده است (غزالی ، ١٤٠٦، ج ٣، ص ٢٩؛
فیض کاشانی ، ص ١٣٣). در این منابع ، تلبیس از جملة مکاید شیطان و قسمی از خواطر * است که شخص نمی داند آن را فرشته بر قلب او الهام کرده یا شیطان بر او القا کرده است . بنابراین فرد فضیلت را از رذیلت تمیز نمی دهد. شیطان چنین مکایدی را بیشتر در حق عابدان به کار می برد، زیرا شیطان نمی تواند بدی را به آنها القا کند، پس بدی را در صورت نیکی می پوشاند تا عابد را رفته رفته به ریا و عُجب و جاه و غرور بکشاند (غزالی ، ١٤٠٦، ج ٣، ص ٣٢ ؛
همو، ١٣٦٤ ش ، ج ٢، ص ١٩٦، ٢١٨؛
فیض کاشانی ، ص ١٣٥). غزالی در احیاء علوم الدین (ج ٣، ص ٣٣) گفته که قصد دارد کتابی به نام «تلبیس ابلیس » بنویسد، زیرا مکاید شیطان در همة بلاد منتشر شده است . وی در مکاشفة القلوب (٣٥٢ـ٣٥٣) مواردی از تلبیس شیطان را بر امت اسلام بر می شمارد، از جمله : مردم در خواندن قرآن فقط به درست خواندن توجه می کنند و به معانی قرآن و عمل به آن التفات ندارند، مال حرام مخلوط به حلال می خورند و گمان می کنند که با تصدق مال خود را پاک کرده اند، استغفار می گویند و دائم در فضایل استغفار و تسبیحات و تهلیلات تأمل می کنند، ولی از غیبت و دروغ و نمّامی دوری نمی کنند و در عقوبت این رذایل نمی اندیشند.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن حنبل ، مسند احمدبن حنبل ، استانبول ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(٣) ابن عربی ، الفتوحات المکیة ، سفر ٤ و ١٤، چاپ عثمان یحیی ، قاهره ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٤) ابن عطا، تفسیر ابی العباس بن عطاء ، در نصوص صوفیة غیر منشورة ، چاپ پل نویا، بیروت : دارالشرق ، ١٩٧٣؛
(٥) ابن فارس ، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قم ١٤٠٤؛
(٦) ابن منظور؛
(٧) ابونصر سراج ، کتاب اللُّمَع فی التصوف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن ١٩١٤، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٨) عبداللّه بن محمد انصاری ، طبقات الصوفیه ، چاپ محمد سرور مولائی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٩) همو، کتاب منازل السّائرین ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(١٠) احمدبن علی بیهقی ، تاج المصادر ، چاپ هادی عالم زاده ، تهران ١٣٦٦ـ١٣٧٥ ش ؛
(١١) نظام الدین بن اسحاق ترینی قندهاری ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء: فرهنگ اصطلاحات عارفان و شاعران ، چاپ احمد مجاهد، تهران ١٣٧٤ش ؛
(١٢) سلیمان بن علی تلمسانی ، شرح منازل السائرین الی الحق المبین ، چاپ عبدالحفیظ منصور، تونس ١٩٨٨، چاپ افست قم ١٣٧١ش ؛
(١٣) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(١٤) همو، نقدالنصوص فی شرح نقش الفصوص ، چاپ ویلیام چیتیک ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(١٥) علی بن محمد جرجانی ، کتاب التعریفات ، چاپ ابراهیم ابیاری ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(١٦) حارث محاسبی ، الوصایا ، چاپ عبدالقادر احمدعطا، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٧) شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ پرویز ناتل خانلری ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٨) محمدعلی حکیم ، لطائف العرفان ، تهران ١٣٤٠ش ؛
(١٩) حسین بن محمد راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمدسید کیلانی ، تهران ?( ١٣٣٢ ش ) ؛
(٢٠) روزبهان بقلی ، شرح شطحیات ، چاپ هانری کوربن ، تهران ١٣٦٠ش ؛
(٢١) همو، کتاب مشرب الارواح و هوالمشهور بهزار و یک مقام ( بألف مقامٍ و مقامٍ )، چاپ نظیف محرّم خواجه ، استانبول ١٩٧٣؛
(٢٢) زمخشری ؛
(٢٣) مصلح بن عبداللّه سعدی ، بوستان سعدی : سعدی نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٥٩ش ؛
محمدبن حسین
(٢٤) سلمی ، مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمی : بخشهایی از حقائق التفسیر و رسائل دیگر ، چاپ نصراللّه پورجوادی ، تهران ١٣٦٩ـ١٣٧٢ش ؛
(٢٥) مجدودبن آدم سنایی ، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥٩ش ؛
(٢٦) سیوطی ؛
(٢٧) عبدالرزاق کاشی ، شرح منازل السائرین ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ش ؛
(٢٨) همو، لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام : معجم المصطلحات و الاشارات للصوفیة ، ج ١، چاپ سعید عبدالفتاح ، قاهره ١٤١٦/ ١٩٩٦؛
(٢٩) محمدبن ابراهیم عطار، دیوان ، چاپ تقی تفضلی ، تهران ١٣٤١ش ؛
(٣٠) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدّین ، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٣١) همو، کیمیای سعادت ، چاپ حسین خدیو جم ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٣٢) همو، مکاشفة القلوب المقرِّب الی حضرة عَلاّ م الغیوب فی علم التصوف ، چاپ جمیل ابراهیم حبیب ، بغداد ١٩٨٧؛
(٣٣) محمدبن عمر فخر رازی ، التفسیر الکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٣٤) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی ، الحقایق فی محاسن الاخلاق ، چاپ محسن عقیل ، ( قم ) ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٣٥) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، ترجمة رسالة قشیریه ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٣٦) مجلسی ؛
(٣٧) محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(٣٨) احمد منزوی ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة گنج بخش ، اسلام آباد ١٣٥٧ـ١٣٦١ش ؛
(٣٩) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، فیه مافیه ، چاپ زینب یزدانی ، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٤٠) همو، کتاب مثنوی معنوی ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، تهران : انتشارات مولی ، ( بی تا. ) ؛
(٤١) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار و عدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٦١ش ؛
نعمة اللّه
(٤٢) ولی ، رسائل حضرت سیدنورالدین شاه نعمت اللّه ولی کرمانی قدس سره ، ج ٣، چاپ جواد نوربخش : رسالة بیان اصطلاحات ، ( تهران ) ١٣٤٢ ش ؛
(٤٣) علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، چاپ و. ژوکوفسکی ، لنینگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ش .
/ پروانه عروج نیا /