دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٧٩٧
تکفیر ، اصطلاحی در کلام و فقه به معنای نسبت کفر دادن به مسلمان . تکفیر در اصل به معنای پوشیدن و پوشاندن است ، ولی در عربی و فارسی به معانی گوناگونی به کار رفته ( رجوع کنید بهفیّومی ؛ فیروزآبادی ؛ معلوف ، ذیل «کفر»؛ دهخدا، ذیل واژه ) که بر پایة آنها در قرآن و احادیث و منابع کلامی و فقهی چند مفهوم مصطلح یافته است ، از جمله پاک کردن گناهان و ابطال عقاب ( رجوع کنید بهابن ابی الحدید، ج ١٣، ص ١٣٢؛
مجلسی ، ج ٥، ص ٣٣٢،
ج ٦٨، ص ١٩٧؛
نیز رجوع کنید به احباط و تکفیر * )، پرداختن کفّارة سوگند و مانند آن ( رجوع کنید به حرّعاملی ، ج ١٢، ص ٢٩٠؛
الموسوعة الفقهیّة ، ج ١٣، ص ٢٣٥ـ٢٣٦؛
نیز رجوع کنید به کفّاره * ) و کافر خواندن کسی ( رجوع کنید به فیّومی ؛
فیروزآبادی ؛
معلوف ، همانجاها؛
غدیری ، ذیل «تکفیر») یا نسبت کفر دادن به مسلمان (محمود عبدالرحمان عبدالمنعم ، ذیل «تکفیر»؛
الموسوعة الفقهیّة ، ج ١٣، ص ٢٢٧). در برخی احادیث و به تبع آن در اصطلاح فقها، تکفیر به معنای نهادن یک دست بر روی دست دیگر در هنگام ایستادن در نماز و نیز در غیرنماز برای ادای احترام آمده است (یا اصطلاحاً «تکتیف » رجوع کنید به غدیری ، همانجا) که برخی فقهای امامی آن را حرام و برخی دیگر مکروه دانسته اند ( رجوع کنید بهحرّعاملی ، ج ٧، ص ٢٦٥ـ٢٦٧، ج ١٢، ص ٢٣٥؛
مجلسی ، ج ٨١، ص ٢٠٥، ٣٢٥ـ ٣٢٦؛
نیز رجوع کنید به نماز * ).
تکفیر به معنیِ نسبت دادن کفر به شخص یا گروه در قرآن کریم مصادیق متعددی دارد، از جمله کسانی که حضرت مسیح علیه السلام را خدا پنداشتند (مائده : ١٧، ٧٢، ٧٣) و افرادی که به مردم جادوگری می آموختند (بقره : ١٠٢؛
برای موارد دیگر رجوع کنید بهعبدالباقی ، ذیل «کفر») تکفیر شده اند. در احادیث نیز علل و عواملی که ممکن است سبب تکفیر گردد و موارد غیرمجاز و شرایط آن بتفصیل مطرح شده است .
پیشینة تکفیر در جهان اسلام ، به صدر اسلام بازمی گردد. برخی حوادث مهم تاریخ اسلام به سبب تکفیر روی داده ، همچنانکه برخی رخدادهای سیاسی و اجتماعی زمینة تکفیر را فراهم آورده است . از جمله رویدادهای مهم دوران پس از رحلت پیامبر اکرم ، جنگهای «رِدّه » در زمان ابوبکر بود که در این جنگها دستگاه خلافت معارضانِ خود را کافر و خارج از دین خواند ( رجوع کنید به طبری ، ج ٣، ص ٢٥٠ـ٢٥٢؛
ابن اعثم کوفی ، ج ١، ص ١٥ـ ١٦، ٢٣؛
سیوطی ، ص ٦٩ـ٧١). در بارة اینکه واقعاً تمامی یا بعضی از کسانی که در آن دوره تکفیر شده اند، از دیدگاه فقه اسلامی کافرند یا خیر، تردید جدّی وجود دارد و برخی گزارشهای تاریخی تردیدهای بسیار در این باره ، حتی تردید افراد نزدیک به خلیفه ، را نشان می دهد ( رجوع کنید بهجعفریان ، ج ٢، ص ٣٥). بنا بر برخی منابع تاریخی ، عواملی مانند ندادن زکات و نپذیرفتن اصل خلافت یا در نظر گرفتن کسانی دیگر برای این مقام ، در انتساب کفر به «اهل رِدّه » یا دست کم دسته هایی از آنان نقش مهمی داشته است ( رجوع کنید بهابن قتیبه ، ج ١، ص ٣٤؛
نوبختی ، ص ٤؛
ابن اعثم کوفی ، ج ١، ص ١٦، ٢٠؛
جعفریان ، ج ٢، ص ٢٩). البته ادعای پیامبری نیز در میان آنان بسیار گزارش شده است که می تواند تکفیر را از دیدگاه فقهی توجیه کند ( رجوع کنید بهطبری ، ج ٣، ص ٢٥٦؛
جعفریان ، ج ٢، ص ٢٩ـ٣٢؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به ردّه * ).
واقعة مهم تاریخی دیگر در بارة تکفیر، غائلة خوارج است . بسیاری از فرقه های خوارج کسی را که مرتکب یکی از گناهان کبیره می شد، و حتی امت پیامبر را، تکفیر می کردند ( رجوع کنید بهشهرستانی ، ج ١، ص ١٢٢، ١٢٨، ١٣٥؛
ابن ابی الحدید، ج ٨، ص ١١٣؛
مجلسی ، ج ٣٣، ص ٣٧٣). در مقابل ، بعضی از مسلمانان ، از جمله برخی مذاهب اهل سنّت ، خوارج را تکفیر می کردند ( رجوع کنید به شوشتری ، ص ٢٢١؛
نیز رجوع کنید به خوارج * ). در احادیث ، غالیان یا غُلات (آنان که در بارة شخصیت امامان علیهم السلام غلوّ و زیاده روی می کردند) و قائلان به تفویض * (مفوّضه ) خارج از ایمان خوانده شده اند ( رجوع کنید به حرّعاملی ، ج ٢٨، ص ٣٤٨؛
مجلسی ، ج ٢٥، ص ٢٦٥؛
نیز رجوع کنید به غلوّ * ). بعضی از معتزله و اشاعره ، مشبّهه را تکفیر می کردند ( رجوع کنید به ابن طاووس ، ج ٢، ص ٣٥٥).
علاوه بر گروهها، افراد و شخصیتهای متعددی ، چه بسا بعضی اشخاص سرشناس ، را تکفیر کرده اند، از جمله در بارة تکفیر برخی خلفا و همسران پیامبر اکرم روایاتی نقل شده است ( رجوع کنید به ابن ابی الحدید، ج ٣، ص ٥٠؛
ابن طاووس ، ج ١، ص ٢٩٢). حتی ساحت مقدّس معصومان علیهم السلام نیز از تکفیر بر کنار نمانده است ( رجوع کنید به مفید، ص ٣١٣؛
شوشتری ، ص ١٩٣؛
مجلسی ، ج ٣٧، ص ١٥).
هر چند نمونه های فردی و جمعی تکفیر در تاریخ اسلام کم نیست و در برهه هایی از تاریخ ، این جریان شایع بوده است (هانویک مواردی از تکفیرهای سیاسی و اجتماعی را در افریقای غربی ، از قرن نهم تا دورة معاصر گزارش کرده است رجوع کنید بهد. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه )، نمی توان تکفیر را در میان فرقه ها و نحله های گوناگون اسلامی چندان عمده و سرنوشت ساز دانست . حتی در نگاهی کلان ، موارد افراط آمیز تکفیر، چه آنان که تکفیر کرده اند و چه آنان که تکفیر شده اند، اندک به نظر می رسد و امروزه شمار پیروان دیدگاه افراطی تکفیر، نسبت به کل جمعیت مسلمانان ، چندان نیست . ظاهراً نظر علما و فقهای مذاهب مهم اسلامی در کاهش تکفیر مؤثر بوده است ، زیرا فقها با استناد به احادیث ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ٦٩، ص ٢٠٨ـ٢٠٩؛
الموسوعة الفقهیّة ، ج ١٣، ص ٢٢٨) نسبت دادن بی دلیل کفر به مسلمان را مستوجب تعزیر دانسته اند ( رجوع کنید بهشهیدثانی ، ج ٩، ص ١٧٥؛
جزیری ، ج ٥، ص ١٩٤ـ١٩٥؛
الموسوعة الفقهیّة ، ج ١٣، ص ٢٢٩). حتی گاهی فقها با وجود نادرستی برخی عقاید، از تکفیر پیروان آنها استنکاف نموده اند ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ٥٤، ص ٢٤٦ـ٢٤٧، ج ٥٨، ص ١٠٤). غزالی (ص ٨٥ ـ١٠١) نیز ضمن توضیح معیار تکفیر، بر طایفه ای از متکلمان که با تنگ نظری عده ای از مسلمانان را تکفیر کرده اند، انتقاد و توصیه کرده است که حتی الامکان از تکفیر اهل قبله احتراز شود. با اینهمه ، از دیدگاه فقهی در مواردی
معیّن و با حصول شرایطی خاص ، تکفیر مشروع است و آثاری ویژه در پی دارد (برای تفاصیل احکام رجوع کنید به ارتداد * ، کفر * ؛
برای آگاهی از آرای متفکران و جریانهای اجتماعی معاصر در کشورهای اسلامی در بارة تکفیر رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، قم ١٤٠٤؛
(٣) ابن اعثم کوفی ، کتاب الفتوح ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٤) ابن طاووس ، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف ، چاپ جلال الدین حسینی ، قم ١٤٠٠؛
(٥) ابن قتیبه ، الامامة و السیاسة ، المعروف بتاریخ الخلفاء ، قاهره ١٣٨٨/ ١٩٦٩، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش ؛
(٦) عبدالرحمان جزیری ، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة ، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٧) رسول جعفریان ، تاریخ سیاسی اسلام : تاریخ خلفاء ، قم ١٣٧٧ ش ؛
(٨) حرّ عاملی ؛
(٩) دهخدا؛
(١٠) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، تاریخ الخلفاء ، بیروت ١٣٩٤/ ١٩٧٤؛
(١١) نوراللّه بن شریف الدین شوشتری ، الصّوارم المهرقة فی نقد الصّواعق المحرقة ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٦٧؛
محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، الملل و النحل ، چاپ
(١٢) محمد سیّدکیلانی ، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(١٣) زین الدین بن علی شهیدثانی ، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة ، چاپ محمد کلانتر، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٤) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(١٥) محمد فؤاد عبدالباقی ، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم ، قاهره ١٣٦٤، چاپ افست تهران ?( ١٣٩٧ ) ؛
(١٦) عبداللّه عیسی ابراهیم غدیری ، القاموس الجامع للمصطلحات الفقهیة ، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٨؛
(١٧) غزالی ، فیصل التفرقة بین الاسلام الزندقة ، چاپ ریاض مصطفی عبداللّه ، دمشق ١٤١٧/ ؛
(١٨) الزندقة ، چاپ ریاض محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، القاموس المحیط ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٩) احمدبن محمد فیّومی ، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی ، بیروت : دارالفکر، ( بی تا. ) ؛
(٢٠) مجلسی ؛
(٢١) محمود عبدالرحمان عبدالمنعم ، معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیة ، قاهره ١٩٩٩؛
(٢٢) لویس معلوف ، المنجد فی اللّغة و الاعلام ، بیروت ١٩٩٦؛
(٢٣) محمدبن محمد مفید، الفصول المختارة من العیون و المحاسن ، قم ١٤١٣؛
(٢٤) الموسوعة الفقهیّة ، ج ١٣، کویت : وزارت الاوقاف و الشئون الاسلامیه ، ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٢٥) حسن بن موسی نوبختی ، فرق الشیعة ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(٢٦) EI ٢ , s.v. "Takf ¦âr. ٢: In West Africa" (by J. O. Hunwick);
(٢٧) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed.John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Takfir" (by Ibrahim A. Karwan).
/ سیف اللّه صرّامی /