فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، همانجا؛ قاضی ، 1368 ش ، ج 1، ص 325ـ343). هدف آنان مبارزه با تمرکز قدرت و خودکامگی فسادانگیز بود. جان لاک در سدة هفدهم باتوجه به نظام سیاسی انگلستان ، قوة مجریه و مقننه و ائتلافی را از هم متمایز ساخت اما این قوا را جدا از هم تصور نمی کرد ( > فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، همانجا). او معتقد بود که قوة مقننه قدرت فائقه است ، اما نظام به قوای مجریه و ائتلافی نیز نیاز دارد (جونز، 1362 ش الف ، ص 253). قوة مقننه مشخص می کند که نیروی دولت چگونه باید به کار گرفته شود، اما چون ممکن است قوانین را در زمان کوتاهی وضع کند، به فعالیت دائمی آن نیازی نیست . در عوض برای ضمانت اجرای قوانین و تحقق دائمی تصمیمات قوة مقننه ، قوة مجریه لازم است (لاک ، قرارداد دوم ، فصل 12، ش 144ـ 145، فصل 13، ش 151ـ152؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش الف ، ص 254). وظیفة قوة ائتلافی نیز منحصر به امور خارجی ، مانند اعلام جنگ و صلح و انعقاد قراردادهای بین المللی ، است هر چند در عمل از قوة مجریه جدا نیست . او قوة قضائیه را بعمد در فهرست قوا وارد نکرده ، زیرا وظیفة قضا را خارج از عملکرد سیاسی و حکومتی و کار دولت قرار داده است (لاک ، فصل 12، ش 146ـ 148؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش الف ، ص 253؛ قاضی ، 1381 ش ، ص 164). منتسکیو در سدة هجدهم ، نظریة تفکیک کامل قوای مقننه و مجریه و قضائیه را مطرح کرد. وی معتقد بود در هر کشوری که همة قوا زیر نظر یک تن باشد، آزادی تحقق نمی یابد (اسکروتون ، ذیل "separation of powers" )؛ ازینرو، بهترین راه حفظ حکومت و جلوگیری از حاکمیت یک فرد یا یک گروه ، آن است که در نظام سیاسی میان قوای حکومت موازنه برقرار شود تا هر قوه بتواند بر قوای دیگر نظارت کند (منتسکیو، کتاب پنجم ، فصل 10؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش ب ، ص 326). بنابراین ، باید در هر حکومت سه قوه وجود داشته باشد: مقننه و مجریه و قضائیه . اگر قوای مقننه و مجریه در هم ادغام شوند و در اختیار یک شخص یا یک گروه قرار گیرند، و نیز اگر قوة قضائیه از قوای مقننه و مجریه جدا نباشد، آزادی ناممکن می گردد. چنانچه قوة قضائیه به قوة مقننه بپیوندد، زندگی وآزادی در معرض نظارت خودسرانه قرار خواهد گرفت ، زیرا در این وضع ، قاضی قانونگذار هم هست . اگر قوة قضائیه به قوة مجریه ملحق شود، ممکن است قاضی به عنوان مجریِ حکم ، شدت عمل نشان دهد و به حق افراد تجاوز کند. همچنین نباید هر سه قوه در اختیار یک فرد یا یک هیئت قرار بگیرد (منتسکیو، کتاب یازدهم ، فصل 6ـ7؛ نیز رجوع کنید به جونز، همانجا). اصل تفکیک قوا، تحت تأثیر نظریة منتسکیو، نخستین بار در 1201/ 1787 در قانون اساسی ایالات متحدة امریکا وارد شد و طبق آن ، قوة مجریه به رئیس جمهور و قوة مقننه به مجلس نمایندگان (کنگره ) واگذار گردید. پس از انقلاب فرانسه (1203/ 1789)، و به پیروی از قانون اساسی امریکا، اصل تفکیک قوا در قانون اساسی فرانسه به رسمیت شناخته شد و از آنجا به دیگر کشورهایی که از الگوی قانونی این کشور پیروی می کردند، راه یافت (آشوری ، همانجا). در مورد شیوة تفکیک قوا دو نظر عمده وجود دارد: گروهی با اعتقاد به تفکیک مطلق قوا بر این باورند که هر یک از قوای سه گانه باید دارای وظایف مشخصی باشد و سازمانهای مسئول آنها نباید از حدود وظایف و اختیارات قانونی خود فراتر روند و در کار قوای دیگر مداخله کنند، گروهی دیگر با اعتقاد به تفکیک نسبی قوا چنین استدلال می کنند که چون قدرت سیاسی و حاکمیت یکی است ، مظاهر گوناگون اِعمال این قدرت باید با هم تعامل داشته باشند تا کارها سامان یابد. تعیین حد دقیق و روشن میان اعمال اجرایی صرف و اعمال تقنینی صرف ، امکان ندارد و چون هر سه قوه از واقعیتی یگانه (اعمال حاکمیت ملی ) حکایت دارند، هر یک از ارکان سه گانه جز در مسیر تکمیل وظایفِ دیگری نمی تواند گام بر دارد. مصلحت نیز ایجاب نمی کند که رشته های ظریف ارتباط طبیعی بین نهادهای مربوط قطع شود. بر پایة این استدلال ، گونه ای از همکاری قوا یا به تعبیری تفکیک نسبی قوا شکل می گیرد. ثمرة اندیشه تفکیک مطلق قوا، رژیم ریاستی است که در آن مردم ، رئیس جمهور را به عنوان رئیس قوة مجریه و نمایندگانی را به عنوان اعضای قوة مقننه ، در انتخابات جداگانه و برای مدت مشخص بر می گزینند و هیچکدام از دو قوه نمی تواند دورة کارکرد دیگری را که بر مبنای قانون اساسی از یک سو و ارادة مردم از سوی دیگر پایه گذاری شده است از راه انحلال یا سقوط کوتاه کند. در برابر، نظریة تفکیک نسبی قوا به رژیم پارلمانی یا همکاری قوا می انجامد. با توجه به اینکه حاکمیت از سوی مردم و از راه انتخابات به نمایندگان پارلمان (مجلس ) سپرده می شود و از طریق پارلمان به دستگاهها و اشخاص کارگزار و سایر قوا منتقل می گردد، دستگاههای قوا به یکدیگر وابسته اند و در عین تمایز و تفکیک باید پاسخگو و مسئول دستگاهی باشند که از آن ناشی شده اند (قاضی ، 1381 ش ، ص 173ـ176). برخی متفکران در واکنش به انتقاد ناممکن بودن تفکیک مطلق قوا، از وجود «قوة مؤسس » به عنوان قوة نهادساز و قانون آفرین که ماهیتاً با سه قوة دیگر تفاوت دارد، دفاع کرده اند. مجلس مؤسسان یا شوراهایی نظیر آن ، که قوا را متعادل می کنند، از این نوع اند. برخی دیگر، نظیر بنژامن کنستان ، از «قوة تعدیل کننده » سخن گفته اند. این قوه ، بی طرف و برتر از دیگر قواست و با رفع اختلافِ قوای سه گانه در حدود اختیاراتی که قانون اساسی بدان بخشیده است ، مملکت را از بحران سیاسی نجات می بخشد. غالباً رئیس مملکت ، بویژه پادشاه یا رئیس جمهور، مظهر این قوه به شمار می آیند (همو، 1368 ش ، ج 1، ص 344). منابع : (1) داریوش آشوری ، دانشنامة سیاسی ، تهران 1366 ش ؛ (2) ارسطو، سیاست ، ترجمة حمید عنایت ، تهران 1358 ش ؛ (3) افلاطون ، دورة آثار افلاطون ، ج 4، ترجمة محمدحسن لطفی : قوانین ، تهران 1380 ش ؛ ویلیام تامس جونز، ماکیاول ، بدن ، هابز ، لاک ، در خداوندان (4) اندیشة سیاسی ، ج 2، قسمت 1، ترجمة علی رامین ، تهران : امیرکبیر، 1362 ش الف ؛ (5) همو، مونتسکیو روسو، برک ، بنتام ، در خداوندان اندیشة سیاسی ، ج 2، قسمت 2، ترجمة علی رامین ، تهران : امیرکبیر،1362ش ب ؛ (6) ابوالفضل قاضی ، بایسته های حقوق اساسی ، تهران 1381 ش ؛ (7) همو، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی ، تهران 1368 ش ؛ (8) شارل لوئی دو سکوندا منتسکیو، روح القوانین ، ترجمه و نگارش علی اکبر مهتدی ، تهران 1370 ش ؛ (9) The Concise Oxford dictionary of politics , ed. Iain Mc Lean, Oxford 1996; (10) John Locke, Two tracts on government , ed. P. Abrams, Cambridge 1967; (11) Roger Scruton, A dictionary of political thought , London 1982. / رسول افضلی و جواد حسن پور / تفکیک قوا در جهان اسلام . در دیدگاه اسلامی ، با توجه به خاستگاه قانون و حق حاکمیت ، ایدة تفکیک قوا به صورتی که در اندیشه های غربی آمده است ، مطرح نیست . بنا بر مبانی اسلام ، نظریة مبتنی بر اینکه یک حاکم بشری منبع حاکمیت و صدور قوانین می باشد، قطعاً مردود است ، ولی مردم نیز، مگر در محدودة تفویض شده از جانب شرع ، سرچشمة اصلی قانونگذاری به شمار نمی آیند. دو اصل محوری در بینش اسلامی عبارت است از: 1) حاکمیت (به معنای سلطه بر انسانها) مخصوص خداست و هیچ انسانی ، بالذات حق تسلط بر دیگری را ندارد. 2) خدا منبع قانونگذاری است و هیچکس در این کار شریک او نیست . بنابراین ، پذیرش حاکمیت یک فرد یا گروه بر دیگران باید مبتنی بر دلیل باشد؛ همچنانکه مفهوم قانونگذار بشری نیز مفهومی مجازی است و به جعل قوانین اشاره نمی کند، بلکه منظور از آن دستیابی به احکام الاهی است ( رجوع کنید به مودودی ، ص 77ـ 78؛ طباطبائی ، ج 10، ص 85؛ مصباح ، ج 1، ص 108، 232؛ زُحَیْلی ، ج 6، ص 651ـ652). در زمان پیامبر، قانونگذاری و اجرا و قضا به عهدة آن حضرت بود. در واقع ، پیامبر در مقام آورندة دین ، احکام الاهی را به مردم می رساند و چون از جانب خدا سخن می گفت ، شائبة خطا یا هر گونه دوری از حق در بارة آن حضرت وجود نداشت . ایشان در مقام رهبر جامعة مؤمنان ، قوة مجریه را نیز در اختیار داشت و وظیفة حل و فصل اختلافات (قوة قضائیه ) نیز با او بود (گیب ، ص 41ـ52). اگر چه برخی نویسندگان در نبوی بودن کنش سیاسی پیامبر، به صورت مطلق ، مناقشه کرده و آن را کنشی بشری با ویژگیهای آن دانسته اند ( رجوع کنید به عماره ، ص 69)، ولی عموماً نظر برآن است که این سه وظیفه در شخص پیامبر، با عنایت به برخورداری وی از علم و عصمت الاهی ، جمع بوده است . با وفات پیامبر، امت اسلامی در مورد جانشینی وی دچار تفرق شد. شیعیان ، به استناد احادیث گوناگون ، معتقد شدند که پیامبر جانشین خود را مشخص کرده است تا امت دچار فتنه و آشوب نشوند (زحیلی ، ج 6، ص 679). آنگونه که ابن خلدون (ج 1: مقدمه ، ص 246ـ252) یادآور می شود امامت از دید شیعه ، رکن دین است و «نصب » (به تعبیر دقیقتر: شناساندنِ) امام بر پیامبر واجب است ، امامی که همچون خود پیامبر از گناه و اشتباه به دور است . خرد شیعی امامت را با پیامبری همسان می دانست و شاخصهای آن دو را، جز در موارد خاص مثل وحی ، بر هم منطبق می یافت ، شامل «نصب الاهی »، «عصمت » و «رهبری امت » (بِلْقَزیز، ص 218). بدیهی است در این نظریه اساساً مسئلة تفکیک قوا مطرح نبوده است ؛ هر چند با وقوع غیبت امام دوازدهم (260) تحقق تجربة همه جانبة نظام امامت شیعی منتفی شد (نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). مسلمانان دیگر، که سپس اهل سنّت و جماعت خوانده شدند، با طرح نظریة خلافت ، یعنی قرار گرفتن یک بشرِ غیرمعصوم در جای پیامبر (از طریق گزینش مردم یا با رأی اهل حلّ و عقد یا با تغلّب و روشهای دیگر) خلیفه را متولی پاسداری از دین و تدبیر امور دنیای مردم برشمردند ( رجوع کنید به ماوردی ، ص 29ـ71). در نظریة آنان ، خلیفه در مقام جانشین پیامبر بالاترین مقام دولت بود و ریاست هر سه قوه را بر عهده داشت . در عمل نیز در دوران خلفای نخست و اندکی پس از آن ، کار بدین منوال پیش رفت (زحیلی ، ج 6، ص 740). به نظر می رسد از دیدگاه اندیشة سنّی میان خلیفه و پیامبر شباهت تام وجود داشت و خلیفه در میان امت همچون رسول خدا در میان مؤمنان و بنابراین اطاعت از وی واجب بود (عبدالرازق ، ص 13ـ14). خلیفه دارای اختیارات کامل و بی قید و شرط و قدرت مطلق وی غیر قابل تقسیم یا توزیع بود و هیچ شریک و رقیب مشروعی برای حکومت وی تصور نمی شد (همان ، ص 15)، ولی این تلقی با پایان یافتن خلافت خلفای نخستین کم رنگ شد و در زمان حکومت امویان و عباسیان ، به دلیل گسترش قلمرو این حکومتها و تماس با تمدنهای دیگر، برخی از نهادهای اداری در کنار خلیفه پدید آمد. با ایجاد نهادهایی همچون وزارت (تفویض ) و امارت (استیلا) و همچنین ظهور سلطنتهای اسلامی ، از حوزة نفوذ مادّی و معنوی خلیفه تا حدود زیادی کاسته شد (فَیْرَحی ، ص 191ـ 198)، البته در سطح نظری ، خلیفه همچنان رئیس قوا تلقی می گردید. در هر صورت ، باسقوط خلافت عباسی (656)، نظریة خلافت و لوازم آن یکسره منتفی شد و برخی کوششها برای احیای خلافت اسلامی در دوره های بعد، راه به جایی نبرد و جوامع اسلامی غالباً با حکومتهای سلطنتی استبدادی اداره شدند. اصطلاح و مفهوم تفکیک قوا در ادبیات سیاسی جدید اسلامی ، در اواسط قرن سیزدهم / نوزدهم رایج شد. سه حادثه ، بیش از هر عامل دیگر، در عطف توجه علما و متفکران جهان اسلام به این موضوع ، سهم اساسی داشت : نخست حملة ناپلئون به مصر که علاوه بر فروپاشی نظام حاکم آثار فرهنگی و فکری بسیاری به جای گذاشت و موجب آشنایی مصریان با اندیشه های غربی شد، دوم اصلاحات محمدعلی پاشا * در مصر و سوم تجربة تنظیمات * در حکومت عثمانی (بلقزیز، ص 25ـ 27). اگرچه اکثر اندیشمندان اصلاح گرا به طور مستقیم به مفهوم تفکیک قوا اشاره نکرده اند، ولی تقریباً همة آنان غیر مستقیم از ضرورت ایجاد نظام پارلمانی و تفکیک قوا و پاسخگویی حاکمان و تدوین قانون اساسی سخن گفته اند. نخستین آنان ، شیخ رفاعه رافع طهطاوی * (متوفی 1290/ 1873) بود که تأثیر آرای منتسکیو در آرا و اندیشه های وی بخوبی نمایان است . وی حکومت را، مرکزی می دانست که سه شعاع از آن می تابد. این سه شعاع قوای حکومت اند و عبارت اند از: قوة قانونگذاری ، قوة قضائیه و قوة مجریه (ص 349). طهطاوی ، همچون منتسکیو، قانون اساسی بریتانیا را بدان سبب که هدف آن تحقق آزادی است و ابزار آن برای رسیدن به آزادی ، تفکیک قواست ، قانون اساسی الگو می دانست (به نقل عوض ، ج 2، ص 174). عبدالرحمان کواکبی * (متوفی 1320) نیز تحت تأثیر اندیشه های آزادی خواهانه و با نگاه انتقادی به حکومتهای خودکامة ممالک اسلامی ، در کتاب طبایع الاستبداد از موضوعاتی همچون ملت ، حکومت ، حقوق عمومی ، قانون و تفکیک قوا سخن به میان آورده است (بلقزیز، ص 57). به نوشتة وی (ص 438) حکومت به هر شکل که باشد از دایرة استبداد خارج نیست مگر آنکه تحت نظارت شدید باشد، قوة مجریه در برابر قانونگذاران پاسخگو باشد و قانونگذاران نیز در برابر ملت . از نظر خیرالدین پاشا * ، دولتمرد و صدراعظم تونسی (متوفی 1307/ 1890)، نیز آزادی و عدالت نیازمند نهادهایی است که دوام وجود آنها را تضمین کند و هر آنچه بر سر ملتهای اسلامی آمده نتیجة وانهادن حکومت به خواست مطلق حاکم و پیروی وزیران وی از اوست (امین ، ص 163). حسن البنا * ، اندیشمند مصری و بنیانگذار و رهبر جمعیت اخوان المسلمین * ، نیز با اشاره به قانون اساسی و نظام نمایندگی آنها را ایده هایی اسلامی می شمارد، اگر چه در ظاهر چنین به نظر می رسد که مسلمانان آنها را از غرب بر گرفته اند (ص 69). وی (ص 213ـ 216) معتقد است که ما در زندگی معاصر خویش ، نظام نمایندگی را از غرب گرفته ایم ولی پایه های این نظام با پایه هایی که اسلام برای حکومت بر گذاشته است ، منافاتی ندارد. به نظر حسن البنا (ص 136) اگر کسی در اصول حکومتِ مبتنی بر قانون اساسی بنگرد، که به طور خلاصه به پاسداری از انواع آزادیهای شخصی و شورا و بر آمدن قدرت و حاکمیت از مردم و مسئولیت حاکمان در برابر مردم و حد و مرزهای هر کدام از قوای سه گانه ( تفکیک قوا ) اشاره دارد، در خواهد یافت که این اصول با اصول و پایه های حکومتی اسلام انطباق کامل دارد. بنابراین ، نظام حکومتیِ مبتنی بر قانون اساسی ، که لازمة آن تفکیک قواست ، نزدیکترین شکل حکومت به اسلام است . اگر چه وی این نظر را در مورد قانون اساسی مصر ندارد و آن را نیازمند اصلاحاتی می شمارد. راشد غَنّوشی نیز اگر چه با فلسفة غرب و اندیشة نهفته در پس دموکراسی مخالف است ، این نوع حکومت را تأیید می کند از آن جهت که بهترین ابزار را برای حکومت در اختیار شهروندان قرار می دهد تا به وسیلة آن ابزار بتوانند از آزادیهای اساسی از جمله آزادی سیاسی بهره مند شوند ( رجوع کنید به ص 75). از دید وی (ص 77) نظام دموکراتیک به معنای پذیرش حاکمیت ملت است . در این نظام ، ملت منبع قدرت است ، تفکیک قوا پذیرفته شده و حق حکومت با اکثریت است و در عین حال اقلیت برای دستیابی به قدرت از راههای قانونی حق مبارزه دارد. در برابر این آرا، اندیشمندانی نیز هستند که مفهوم تفکیک قوا را که از لوازم نظام دموکراتیک است ، نپذیرفته اند. این عدم قبول در میان اکثر این اندیشمندان با یک اصطلاح همراه شده است ؛ یعنی ، اصطلاح حاکمیت . حاکمیت پدیده ای است که اندیشة جدید اسلامیِ همراه با آن به راه اختلاف ریشه ای با منطق اصلاح گرایان مسلمان و روش مبتنی بر قانون اساسی رفت و از آن نوع اصلاح گرایی که می کوشید میان نظام دولت ملی و اندیشه های اسلام ، پیوند برقرار کند، گسست (اوملیل ، ص 167ـ 169). مودودی * بنیانگذار آموزة حاکمیت به معنای اسلامی آن است . از دید وی (ص 77) مشروعیت دولت اسلامی بر پایة مفهوم حاکمیت خداوند قرار دارد و حکومت و قانونگذاری مختص اوست ، نه هیچ فرد یا خانواده یا طبقة دیگر. نظام حاکمیت آنگونه که مودودی آن را می پذیرد به ناچار به ایجاد یک طبقة سیاسی ـ دینی (تئوکراتیک ) می انجامد که به دلیل نمایندگی خداوند، از قدرت وسیع و مطلقی برخوردار است . به نظر او (ص 49) حاکم اسلامی یا امام ، جانشین خداوند است و حوزة حکومت وی نیز بسیار وسیع و به گستردگی شریعت اسلامی است . می توان گفت مودودی احیای نظریة خلافت را در نظر داشته است . سیدقطب * نیز با تلقی خاص خویش از حاکمیت ، از اندیشه های متفکران مسلمانِ پیش از خود و سیر تحول آنان در جهت تحکیم قانون اساسی و نظام نمایندگی و ایجاد نظام سیاسی بر پایه شورا فاصله گرفت . وی میان سیاست و دین انطباق کامل برقرار می کند و قائل به دولتی دینی است که مشروعیت خود را نه از جامعه بلکه تنها از دین می گیرد (بلقزیز، ص 208ـ 209). سیدقطب (ص 11) این نظریه را که ملت منبع قدرت است و از آزادی و حق انتخاب سخن می گوید، خرافه می خواند. فرجام این رأی ، مخالفت با دموکراسی و همة مقتضیات آن از جمله تفکیک قواست که به ایدة حاکم برتر الاهی یا نظریة خلافت باز می گردد. به هر تقدیر، با وجود تمام واکنشها، مقولة تفکیک قوا در قوانین بسیاری از دولتهای اسلامی راه یافت . در اینجا مراد از دولتهای اسلامی ، به گفته برهان غَلْیون (ص 84 ـ 85)، دولتهایی است که در آنها گروه مسلمانان در اکثریت هستند و حکومت را به دست دارند نه دولتهایی که قدرت در آنها الاهی است یا به قوانین الاهی عمل می کند یا بر الگوی حکومتی مورد نظر اسلام گرایان منطبق است . اصلهای 65 و 73 و 86 قانون اساسی مصر تأکید می کنند که سه قوة قضائیه و مجریه و مقننه مستقل از هم وجود دارند و اصل 65 بصراحت بر استقلال قوة قضائیه تأکید کرده و اصل 86 به نظارت مجلس بر کار قوة مجریه اشاره دارد. قانون اساسی جمهوری یمن در اصلهای 40 و 102 و 120 به وجود سه قوة مستقل از هم تصریح نموده و بیان کرده که شورای وزیران به صورت فردی یا گروهی در برابر مجلس پاسخگو هستند. اصل 62 نیز بیان می کند که اعضای مجلس قانونگذاری نمی توانند هم زمان عضو قوای مجریه یا قضائیه باشند. قانون اساسی پاکستان در اصلهای 83 و 144 و 175 این سه قوه را از هم تفکیک کرده است . در اصل 83 به وجود رئیس قوة مجریه به ریاست رئیس جمهور اشاره شده که نخست وزیر و هیئت وزیران در برابر وی پاسخگو هستند. اصل 144 نیز با تفکیک قوة مقننه به دو مجلس ایالتی و مجلس شورا یا پارلمان ، حق وضع قوانین را در سراسر کشور از آنِ پارلمان می داند و به مجالس ایالتی حق وضع قوانین در چارچوب ایالتها را می دهد. همچنین اصل 175 به دیوان عالی پاکستان به عنوان نماد قوة قضائیه اشاره می کند. بدین ترتیب ، قانون اساسی پاکستان به نوعی تفکیک قوا قائل است ، هر چند که اختیارات رئیس جمهور باعث خدشه دار شدن تفکیک قواست . وی بر اساس اصل 175 رئیس دیوان عالی کشور را انتخاب و قضات دیوان را نیز پس از مشورت با وی نصب می کند و بر اساس اصل 200 حق انتقال قضات را در برخی موارد دارد. در اصلهای 7 و 8 و 9 قانون اساسی ترکیه ، قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه سه قوة جدا از هم ذکر شده است و در اصل 78 بر نظارت مجلس بر قوة مجریه ، تأکید شده است . به موجب اصل 138 این قانون ، استقلال قوة قضائیه و قضات آن به رسمیت شناخته شده است . در الجزایر نیز طبق اصل 138، قوة قضائیه قوه ای مستقل به شمار آمده و در اصلهای 147 و 148 قانون اساسی نیز بر استقلال قاضی تأکید گردیده است . همچنین اصل 98 پارلمان را دارای استقلال در قانونگذاری و رد یا پذیرش قوانین می شمارد و به موجب اصل 99 به پارلمان حق نظارت بر عملکرد قوة مجریه را می دهد ولی رئیس جمهور به موجب برخی اصول قانون اساسی از حقوق فراتری همچون انحلال مجلس (اصل 82) و قانونگذاری در مواقع اضطراری (اصل 93) و برگزاری همه پرسی (اصل 78) و نصب یک سوم از اعضای مجلس امت (اصل 101) و نیز حق نصب قضات برخوردار است که این امر، مسئلة تفکیک قوا را مبهم نموده است . در اصلهای 2 و 4 و 24 قانون اساسی اندونزی ، به قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه با کارکردهای متفاوت اشاره شده و اصل 24 به استقلال کامل قوة قضائیه تصریح کرده است . البته به موجب اصل 22 این قانون رئیس جمهور در برخی موارد حق قانونگذاری را دارد که این مسئله تفکیک میان دو قوة مقننه و مجریه را خدشه دار کرده است . قانون اساسی مصوب 1370 ش / 1991 تونس نیز در اصلهای 18 و 37 و 64 به وجود سه قوة مقننه و مجریه و قضائیه هر کدام با کارکردهای خاص خویش اشاره می کند. اصل 28 این قانون نیز قوة مجریه را در برابر مجلس پاسخگو می داند و اصل 65 استقلال قوة قضائیه را به رسمیت می شناسد. قانون اساسی کویت یکی از معدود قوانین اساسی در میان کشورهای اسلامی است که واژة توازن یا تفکیک قوا در آن به کار رفته است . این قانون در اصلهای 50 و 51 و 52 و 53 به وجود سه قوة جدا از هم اشاره می کند. اصل 79 به مجلس به عنوان تنها منبع قانونگذاری اشاره دارد و بر اساس اصل 163 استقلال قوة قضائیه به رسمیت شناخته شده است . با این حال ، امیر کویت بر طبق اصول قانون اساسی از اختیارات فراوانی برخوردار است که با روح تفکیک قوا متعارض می نماید. در پادشاهی مغرب نیز اگر چه اصلهای 36 و 59 و 82 قانون اساسی سه قوة مقننه و مجریه و قضائیه را از هم جدا نموده و دارای کارکردهای متفاوت می داند و برخی از اصول این قانون بر استقلال این قوا و بویژه قوة قضائیه (اصل 82) تأکید دارد، به دلیل اختیارات گستردة شاه این استقلال ظاهری است . به طوری که در مورد قوة قضائیه که مستقلترین قوة این دولت است شاه بر طبق اصلهای 83 و 86 دارای اختیارات وسیع ، از جمله نصب قضات و ریاست شورای عالی قضائی است . همچنین قانون اساسی عمان اگر چه در اصلهای 43 و 58 و 59 به وجود سه قوة مجریه و مقننه و قضائیه به عنوان قوایی با کارکرد و وظایف متفاوت اذعان دارد و اصلهای 60 و 61 نیز استقلال قضا و قضات را به رسمیت شناخته است ، ولی اختیارات وسیع سلطان این تفکیک قوا را خدشه دار می کند، از جمله اختیارات وی می توان به حق نصب قضات و وزرا (اصل 42) و نیز مسئولیت وزیران در برابر وی اشاره کرد. قانون اساسی عربستان سعودی نیز در اصل 44 وجود سه قوة مجریه و مقننه و قضائیه را هر کدام با وظایف و اختیارات متفاوت بیان می کند و در اصل 46 بصراحت از استقلال قوة قضائیه سخن می گوید ولی بر طبق اختیارات بسیار گستردة «مَلِک »، که اصلهای مختلف (از جمله اصل 50) به آن اشاره دارد، این تفکیک چندان معنایی نمی یابد و پادشاه حتی بر کار قوة قضائیه به عنوان مستقلترین قوه نظارت دارد. اگر چه اغلب کشورهای مسلمان در قوانین اساسی خویش ، به نوعی ، تفکیک قوا را بیان کرده اند ولی اقتدار و گسترة اختیارات رؤسای دولت در این کشورها، تا حد زیادی این اصل را خدشه دار کرده است (برای مطالعة بیشتر رجوع کنید به کامروا، ص 81 ـ 112). در ایران نیز از اواخر قرن سیزدهم اصلاح گران تحت تأثیر آموزة تفکیک قوا و حاکمیت مردم و لزوم قانون اساسی قرار گرفتند. بررسی نظریات سیاسی بسیاری از روشنفکران نامدار ایران در آستانة مشروطیت ، همچون آخوندزاده و طالب اف ، نشان می دهد که مفهوم تفکیک قوا در افکار بسیاری از آنها صورت بندی کاملی نداشته است ( رجوع کنید به قُلْفی ، ص 51 ـ52). میرزامَلکَم با تهیه نخستین طرح غیررسمی قانون اساسی در ایران (1276) به ذکر ویژگیهای «سلطنت معتدله » پرداخت و تفکیک قوای مجریه و قانونگذاری را به صورت «مجلس وزرا» و «مجلس تنظیمات » مطرح کرد، البته در نظام پیشنهادی او شاه سلطة گسترده ای بر هر دو قوه داشت و عدلیه نیز به صورت دیوان و وزارتخانه ای در درون دستگاه اجرایی قرار می گرفت . در نتیجه ، تفکیک قوا در آن به صورت بسیار ناقصی اعمال شده بود ( رجوع کنید به ملکم ، قسمت 1، ص 15ـ50). از سیاستمداران دورة قاجار، مستشارالدوله ، در 1288، قوّت و تنظیم دولت را منوط به تفریق دو اختیارِ وضع قانون و اجرای قانون از هم می داند. در دورة صدارت میرزا حسین خان سپهسالار از سوی او و با کمک مشیرالدوله طرحی برای قانون اساسی تهیه شد که در آن مجلسهایی مستقل برای وضع و اجرای قانون پیش بینی شده بود که اگر چه از نظر حقوق اساسی طرح کاملی نیست اما برخی اصول مانند تفکیک قوا در آن یافت می شود (آدمیت ، ص 198ـ 200). این مباحث مقدمه تأسیس مشروطیت در ایران شد. از سوی دیگر، علما و فقهای شیعه در پی آشنایی با مفاهیم مذکور به بررسی مبانی دینی آنها پرداختند. گفتنی است بنا بر دیدگاه کلامی و فقهی شیعه ، امر قضا اساساً بر عهدة مجتهدان و متفّقهانِ مأذون از جانب مجتهدان است و قوة قضائیة غیرمبتنی بر این اصل ، مشروعیت ندارد. قانونگذاری نیز، در مفهوم غربی آن ، حجیّت ندارد مگر در محدوده ای که شارع معیّن کرده است . به تعبیر دیگر، خاستگاه قانون در نظر علما با خاستگاه نظری آن در غرب تفاوت ماهوی دارد. در چنین زمینه ای ، طرح مسئلة تفکیک قوا به عنوان یکی از لوازم دولت جدید، با واکنشهای سلبی و ایجابی همراه شد. محمدحسین نائینی ، فقیه نامور ساکن نجف (متوفی 1366)، کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة را در این زمینه تألیف کرد. وی (ص 31ـ 35) توضیح داد که حکومت امانتی غیردائم در دست حاکم است که در آن مردم نه مِلک حاکم بلکه شریک وی در قدرت اند و این شراکت مستلزم پاسخگویی صاحبان قدرت است . به نظر نائینی (ص 135) یکی از وظایف لازمة ادارة امور، تجزیة (تفکیک ) قوای مملکت است تا هر یک از شعب وظایف خود را تحت ضابطه و قانون صحیح علمی منضبط کرده و اقامة آن را با مراقبت کامل در عدم تجاوز از وظایف مقرر به عهده کفایت و درایت مجریان در آن شعبه بسپارد. سیدعبدالرسول مدنی کاشانی ، از علمای مدافع مشروطیت ، نیز در رسالة انصافیه (ص 81) تفکیک قوا به سه قوه را از ارکان مشروطه می داند و در عین حال به برتری قوة مقننه بر مجریه اعتقاد دارد. ابوطالب بهبهانی نیز با تفکیک قائل شدن بین قوة مجریه و مقننه و ضرورت آن ، معتقد است که «هر قدر دول منظمه در افتراق این دو سعی کنند، در ترقی و رفعت و مکنت دولت و ملت از سایرین پیشترند» (ص 264). شیخ فضل اللّه نوری (ج 1، ص 110ـ111، 155)، از مخالفان مشروطه ، بیشترین اعتراض را به تأسیس قوة مقننه داشت . از نظر او امور شرعی ، یعنی اِفتا و صدور احکام قضایی و استنباط احکام کلیه و امور عامه بر عهدة نایبان امام زمان ، یعنی فقیهان ، است و حال آنکه از جمله مواد مشروطه تقسیم قوای مملکت به سه شعبه است . اوّلی قوة مقننه است و این بدعت و ضلالت محض است زیرا در اسلام برای احدی تقنین جایز نیست (ج 1، ص 113ـ114). سیدجعفر دارابی کشفی ، از فقهای عصر قاجار، نیز اگر چه از لحاظ نظری حکومت را شایستة فقیهان کامل دانسته است اما با توجه به نادر بودن و عدم بسط ید ایشان ، به نحوی به تفکیک امور حکومتی در حوزة شاهان و فقیهان قائل شده که در آن ولایت انتصابی فقیهان را در شرعیات ، از جانب امام معصوم ، و سلطنت مسلمانان صاحب شوکت را در عرفیات به رسمیت می شناسد (به نقل کدیور، ص 70ـ73). باید توجه داشت که این نوع تفکیک به طور ماهوی با تفکیک کلاسیک قوا متفاوت و به نظریة دو شمشیر نزدیکتر است . در قانون اساسی مشروطیت ایران و متمم آن ، تفکیک قوا به نحو خاصی مطرح شده است . اصل 27 متمم قانون اساسی مشروطیت ایران قوای کشور را به سه قوه تجزیه (تفکیک ) می نماید: قوه مقننه (شامل شاه و دو مجلس )، قوة قضائیه (شامل محاکم شرعیه و عدلیه ) و قوة اجرائیه که مخصوص شاه است . اصل 28 این قانون ، قوا را همیشه از یکدیگر ممتاز و منفصل معرفی می کند و در عین حال ، شاه را هم در قوة مجریه هم در قوة مقننه دارای حق می شمارد. بعلاوه ، به رغم اختیارات محدودی که برای شاه در قانون اساسی مشروطیت در نظر گرفته شده است (اصل 57 متمم ) و وزرا بر اساس اصلهای 60ـ61 و 64ـ67 متمم قانون اساسی در برابر دو مجلس مسئول اند، برخی اختیارات شاه (مانند اختیار انتصاب نیمی از نمایندگان مجلس سنا بر اساس اصل 45 قانون اساسی و اجازة انحلال دو مجلس که بر اساس اصلاحیة مصوب 1328 اصل 48 قانون اساسی به او داد شد و همچنین اختیارات او در انتصاب مقامهای عالی قوة قضائیه )، باعث مخدوش شدن تفکیک قوا شده است . پس از پیروزی انقلاب اسلامی (بهمن 1357) و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران ، قانون اساسی جدید تدوین شد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، که بر پایة نظریة ولایت فقیه شکل گرفته ، نیز نظام تفکیک قوا پذیرفته شده و تبیین کنندة شکل حکومت جمهوری اسلامی ایران است . طبق اصل 57 قانون اساسی ، قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارت اند از قوة مقننه ، مجریه و قضائیه که زیرنظر ولایت مطلقة امر و امامت امت عمل می کنند و این قوا مستقل از یکدیگرند. قوة مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی ، متشکل از نمایندگان منتخب مردم (اصل 58 قانون اساسی ) و قوة مجریه ، جز در مواردی که مستقیماً بر عهدة رهبری (ولیّ فقیه ) است ، از طریق رئیس جمهور منتخب مردم و وزیران اعمال می شود (اصل 60 قانون اساسی ). قوة قضائیه را دادگاهها اعمال می کنند که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شوند (اصل 61 قانون اساسی ). شماری از دانشمندان معاصر، پس از طرح نظام جمهوری اسلامی ایران ، از سوی امام خمینی که خود مبدع نظریة ولایت مطلقة فقیه بود، به تبیین ماهیت این نظام و جایگاه نهادهای حکومتی و تعامل قوا با یکدیگر پرداختند. در این میان ، آرای محمدباقر صدر، حسینعلی منتظری ، محمدحسین بهشتی و محمدتقی مصباح یزدی در خور توجه است . محمدباقر صدر (شهادت در فروردین 1359) در نظریة «خلافت مردم با نظارت مرجعیت »، نظامی را معرفی می کند که دارای سه قوة حاکمه است و در آن هیچ مرجعی بالاتر از رأی مردم و فراتر و ناظر بر این سه قوه وجود ندارد و مردم خلیفة خدا بر روی زمین اند. با این حال در نظریة او قوة قضائیه زیر نظر مرجعیت ایفای وظیفه می کند و تنها نهادی است که خارج از خلافت مردم قرار دارد. مردم در قوة مقننة این نظام نقش بیشتری دارند و وظیفة فقها تنها تشخیص حکم است نه موضوع و در احکامی که فقیهان اختلاف نظر دارند مجلس می تواند فتوایی خاص را انتخاب کند. همچنین احکام متغیر منطقة الفراغ (محدوده ای که شارع قانون گذاری در آن را به مردم سپرده است ) نیز به عنوان قانون از سوی مجلس وضع می شود (صدر، ص 22ـ 25). در نظر او نقش فقها بیشتر نظارتی است تا اجرایی (کدیور، ص 139ـ140). صدر (همانجا) دولتِ حاصل از این نظریه را جمهوری اسلامی می نامد. منتظری نیز در نظریة ولایت فقیه خود تفکیک قوا را می پذیرد. به نظر او (ج 2، ص 51 ـ52) معنای ولایت این نیست که امام یا ولیِّ فقیه شخصاً متصدی تمام اعمال و مسئولیتهای حکومتی شود بلکه در عین اینکه او مسئول و مکلف تمام امور و قوای سه گانه در حکومت است ، قوای سه گانه یاری دهندگان وی در ایفای این وظیفه اند و او به منزلة رأس مخروط است . در نظریة منتظری (ج 2، ص 58) قوة قضائیه باید مستقل از سایر قوا باشد، زیرا حکم و قدرتش حتی شامل اعضای قوای دیگر هم می شود؛ بنابراین ، تعیین ریاست این قوه با ولی فقیه است . به نظر محمدتقی مصباح یزدی (ج 2، ص 126ـ 128) تنها راه مبارزه با مفاسد (بویژه استبداد) وجود نهادی در رأس حکومت است که دارای تقوا باشد. بعلاوه ، وجود او برای رفع ناهماهنگیها و پیشگیری از تداخل تصمیمات و بروز اختلاف بین قوا ضروری است . با این حال ، از آنجا که فعالیتهای حکومتی از تنوع فراوانی برخوردارند او تفکیک قوا را می پذیرد. در هر حال ، با وجود ولی فقیه در رأس نظام جمهوری اسلامی ، این نظام با نظام کلاسیک غربی تفاوت ماهوی دارد. در نظام غربی ، قدرتی مافوق قوای سه گانه وجود ندارد و قوا خود قدرت یکدیگر را تعدیل می کنند، اما در نظام جمهوری اسلامی ، به موجب اصل پنجم و 57 قانون اساسی ، این قوا زیر نظر ولایت امر و امامت امت عمل می کنند. به همین دلیل به نظر محمدحسین بهشتی ، که در مجلس خبرگان تدوین اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مؤثر داشت ، مناسبترین نام برای این نظام ، «نظام امت و امامت » است که با هیچیک از عناوینی که در کتابهای حقوق اساسی یا حقوق سیاسی آمده است قابل تطبیق نیست (ص 15؛ نیز رجوع کنید به ولایت فقیه * ؛ جمهوری اسلامی ایران ، حکومت * ؛ قانون اساسی * ). منابع : (12) علاوه بر قوانین اساسی کشورهای مسلمان مذکور در متن مقاله ؛ (13) فریدون آدمیت ، اندیشة ترقی و حکومت قانون : عصر سپهسالار ، تهران 1356 ش ؛ (14) ابن خلدون ؛ (15) احمد امین ، زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث ، بیروت : دارالکتاب العربی ، ( بی تا. ) ؛ (16) علی اوملیل ، الاصلاحیة العربیة و الدولة الوطنیة ، بیروت 1985؛ (17) عبدالاله بلقزیز، الدولة فی الفکر الاسلامی المعاصر ، بیروت 2002؛ (18) حسن بنا، مجموعة رسائل الامام الشهید حسن البنا ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (19) ابوطالب بهبهانی ، منهاج العلی ، در رسائل سیاسی عصر قاجار ، ج 1، چاپ غلامحسین زرگری نژاد، تهران : کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران ، 1380 ش ؛ (20) محمدحسین بهشتی ، مبانی نظری قانون اساسی ، تهران 1378 ش ؛ (21) وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی و ادلته ، دمشق 1404/ 1984؛ (22) محمدباقر صدر، الاسلام یقود الحیاة ، کتاب اول : لمحة فقهیة تمهیدیة ، بیروت : دارالتعارف للمطبوعات ، ( بی تا. ) ؛ (23) طباطبائی ؛ (24) رفاعه رافع طهطاوی ، مناهج الالباب المصریة ، مصر ( بی تا. ) ؛ (25) علی عبدالرازق ، الاسلام و اصول الحکم : بحث فی الخلافة و الحکومة فی الاسلام ، نقد و تعلیق ممدوح حقی ، بیروت 1978؛ (26) محمد عماره ، الدولة الاسلامیة بین العلمانیة و السلطة الدینیة ، قاهره 1988؛ لویس عوض ، تاریخ (27) الفکر المصری الحدیث ، ( مصر ) 1388ـ1389؛ (28) برهان غلیون ، نقدالسیاسة : الدولة و الدین ، بیروت 1991؛ (29) راشد غنوشی ، الحریات العامة فی الدولة الاسلامیة ، بیروت 1993؛ (30) فضل اللّه نوری ، مجموعه ای از رسائل ، اعلامیه ها، مکتوبات ، ... و روزنامة شیخ شهید فضل اللّه نوری ، گردآورنده محمد ترکمان ، تهران 1362ـ1363 ش ؛ (31) داود فیرحی ، قدرت ، دانش و مشروعیت در اسلام : دورة میانه ، تهران 1378 ش ؛ (32) سیدقطب ، معرکة الاسلام و الرأسمالیة ، قاهره 1993؛ (33) محمد وحید قلفی ، مجلس و نوسازی در ایران : 1311ـ1302 ه .ش ، تهران 1379 ش ؛ (34) مهران کامروا، «تحلیل ساختاری از دولتهای غیردموکراتیک و آزادسازی سیاسی در خاورمیانه » در دموکراسی و جامعه مدنی در خاورمیانه ، گردآوری و ترجمة محمدتقی دلفروز، تهران : روزنامة سلام ، 1380 ش ؛ (35) محسن کدیور، نظریه های دولت در فقه شیعه ، تهران 1376 ش ؛ (36) عبدالرحمان کواکبی ، الاعمال الکاملة للکواکبی ، چاپ محمد جمال طحّان ، بیروت ?( 1414/ 1994 ) ؛ (37) همیلتون الگزاندر راسکین گیب ، اسلام : بررسی تاریخی ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران 1367 ش ؛ علی بن محمد ماوردی ، الاحکام (38) السلطانیة و الولایات الدینیة ، چاپ خالد عبداللطیف سبع العلمی ، بیروت 1410/1990؛ (39) عبدالرسول مدنی کاشانی ، رسالة انصافیه ، ( کاشان ) 1378 ش ؛ محمدتقی مصباح ، نظریة سیاسی اسلام ، (40) قم 1378ش ـ ؛ ملکم ، مجموعه آثار میرزاملکم خان ، قسمت 1، چاپ محمد محیط طباطبائی : کتابچة غیبی ، یا، دفتر تنظیمات ، (41) تهران 1327 ش ؛ حسینعلی منتظری ، دراسات فی ولایة الفقیه و (42) فقه الدولة الاسلامیة ، قم 1409ـ1411؛ (43) ابوالاعلی مودودی ، نظریة الاسلام و هدیه فی السیاسة و القانون و الدستور ، بیروت 1980؛ محمدحسین نائینی ، تنبیه الامة و تنزیه الملة ، یا، حکومت از نظر (44) اسلام ، به ضمیمة مقدمه و پاصفحه و توضیحات به قلم محمود طالقانی ، ( تهران ) 1378 ش . / عبدالقادر سواری و جواد حسن پور / "> فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، همانجا؛ قاضی ، 1368 ش ، ج 1، ص 325ـ343). هدف آنان مبارزه با تمرکز قدرت و خودکامگی فسادانگیز بود. جان لاک در سدة هفدهم باتوجه به نظام سیاسی انگلستان ، قوة مجریه و مقننه و ائتلافی را از هم متمایز ساخت اما این قوا را جدا از هم تصور نمی کرد ( > فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، همانجا). او معتقد بود که قوة مقننه قدرت فائقه است ، اما نظام به قوای مجریه و ائتلافی نیز نیاز دارد (جونز، 1362 ش الف ، ص 253). قوة مقننه مشخص می کند که نیروی دولت چگونه باید به کار گرفته شود، اما چون ممکن است قوانین را در زمان کوتاهی وضع کند، به فعالیت دائمی آن نیازی نیست . در عوض برای ضمانت اجرای قوانین و تحقق دائمی تصمیمات قوة مقننه ، قوة مجریه لازم است (لاک ، قرارداد دوم ، فصل 12، ش 144ـ 145، فصل 13، ش 151ـ152؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش الف ، ص 254). وظیفة قوة ائتلافی نیز منحصر به امور خارجی ، مانند اعلام جنگ و صلح و انعقاد قراردادهای بین المللی ، است هر چند در عمل از قوة مجریه جدا نیست . او قوة قضائیه را بعمد در فهرست قوا وارد نکرده ، زیرا وظیفة قضا را خارج از عملکرد سیاسی و حکومتی و کار دولت قرار داده است (لاک ، فصل 12، ش 146ـ 148؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش الف ، ص 253؛ قاضی ، 1381 ش ، ص 164). منتسکیو در سدة هجدهم ، نظریة تفکیک کامل قوای مقننه و مجریه و قضائیه را مطرح کرد. وی معتقد بود در هر کشوری که همة قوا زیر نظر یک تن باشد، آزادی تحقق نمی یابد (اسکروتون ، ذیل "separation of powers" )؛ ازینرو، بهترین راه حفظ حکومت و جلوگیری از حاکمیت یک فرد یا یک گروه ، آن است که در نظام سیاسی میان قوای حکومت موازنه برقرار شود تا هر قوه بتواند بر قوای دیگر نظارت کند (منتسکیو، کتاب پنجم ، فصل 10؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش ب ، ص 326). بنابراین ، باید در هر حکومت سه قوه وجود داشته باشد: مقننه و مجریه و قضائیه . اگر قوای مقننه و مجریه در هم ادغام شوند و در اختیار یک شخص یا یک گروه قرار گیرند، و نیز اگر قوة قضائیه از قوای مقننه و مجریه جدا نباشد، آزادی ناممکن می گردد. چنانچه قوة قضائیه به قوة مقننه بپیوندد، زندگی وآزادی در معرض نظارت خودسرانه قرار خواهد گرفت ، زیرا در این وضع ، قاضی قانونگذار هم هست . اگر قوة قضائیه به قوة مجریه ملحق شود، ممکن است قاضی به عنوان مجریِ حکم ، شدت عمل نشان دهد و به حق افراد تجاوز کند. همچنین نباید هر سه قوه در اختیار یک فرد یا یک هیئت قرار بگیرد (منتسکیو، کتاب یازدهم ، فصل 6ـ7؛ نیز رجوع کنید به جونز، همانجا). اصل تفکیک قوا، تحت تأثیر نظریة منتسکیو، نخستین بار در 1201/ 1787 در قانون اساسی ایالات متحدة امریکا وارد شد و طبق آن ، قوة مجریه به رئیس جمهور و قوة مقننه به مجلس نمایندگان (کنگره ) واگذار گردید. پس از انقلاب فرانسه (1203/ 1789)، و به پیروی از قانون اساسی امریکا، اصل تفکیک قوا در قانون اساسی فرانسه به رسمیت شناخته شد و از آنجا به دیگر کشورهایی که از الگوی قانونی این کشور پیروی می کردند، راه یافت (آشوری ، همانجا). در مورد شیوة تفکیک قوا دو نظر عمده وجود دارد: گروهی با اعتقاد به تفکیک مطلق قوا بر این باورند که هر یک از قوای سه گانه باید دارای وظایف مشخصی باشد و سازمانهای مسئول آنها نباید از حدود وظایف و اختیارات قانونی خود فراتر روند و در کار قوای دیگر مداخله کنند، گروهی دیگر با اعتقاد به تفکیک نسبی قوا چنین استدلال می کنند که چون قدرت سیاسی و حاکمیت یکی است ، مظاهر گوناگون اِعمال این قدرت باید با هم تعامل داشته باشند تا کارها سامان یابد. تعیین حد دقیق و روشن میان اعمال اجرایی صرف و اعمال تقنینی صرف ، امکان ندارد و چون هر سه قوه از واقعیتی یگانه (اعمال حاکمیت ملی ) حکایت دارند، هر یک از ارکان سه گانه جز در مسیر تکمیل وظایفِ دیگری نمی تواند گام بر دارد. مصلحت نیز ایجاب نمی کند که رشته های ظریف ارتباط طبیعی بین نهادهای مربوط قطع شود. بر پایة این استدلال ، گونه ای از همکاری قوا یا به تعبیری تفکیک نسبی قوا شکل می گیرد. ثمرة اندیشه تفکیک مطلق قوا، رژیم ریاستی است که در آن مردم ، رئیس جمهور را به عنوان رئیس قوة مجریه و نمایندگانی را به عنوان اعضای قوة مقننه ، در انتخابات جداگانه و برای مدت مشخص بر می گزینند و هیچکدام از دو قوه نمی تواند دورة کارکرد دیگری را که بر مبنای قانون اساسی از یک سو و ارادة مردم از سوی دیگر پایه گذاری شده است از راه انحلال یا سقوط کوتاه کند. در برابر، نظریة تفکیک نسبی قوا به رژیم پارلمانی یا همکاری قوا می انجامد. با توجه به اینکه حاکمیت از سوی مردم و از راه انتخابات به نمایندگان پارلمان (مجلس ) سپرده می شود و از طریق پارلمان به دستگاهها و اشخاص کارگزار و سایر قوا منتقل می گردد، دستگاههای قوا به یکدیگر وابسته اند و در عین تمایز و تفکیک باید پاسخگو و مسئول دستگاهی باشند که از آن ناشی شده اند (قاضی ، 1381 ش ، ص 173ـ176). برخی متفکران در واکنش به انتقاد ناممکن بودن تفکیک مطلق قوا، از وجود «قوة مؤسس » به عنوان قوة نهادساز و قانون آفرین که ماهیتاً با سه قوة دیگر تفاوت دارد، دفاع کرده اند. مجلس مؤسسان یا شوراهایی نظیر آن ، که قوا را متعادل می کنند، از این نوع اند. برخی دیگر، نظیر بنژامن کنستان ، از «قوة تعدیل کننده » سخن گفته اند. این قوه ، بی طرف و برتر از دیگر قواست و با رفع اختلافِ قوای سه گانه در حدود اختیاراتی که قانون اساسی بدان بخشیده است ، مملکت را از بحران سیاسی نجات می بخشد. غالباً رئیس مملکت ، بویژه پادشاه یا رئیس جمهور، مظهر این قوه به شمار می آیند (همو، 1368 ش ، ج 1، ص 344). منابع : (1) داریوش آشوری ، دانشنامة سیاسی ، تهران 1366 ش ؛ (2) ارسطو، سیاست ، ترجمة حمید عنایت ، تهران 1358 ش ؛ (3) افلاطون ، دورة آثار افلاطون ، ج 4، ترجمة محمدحسن لطفی : قوانین ، تهران 1380 ش ؛ ویلیام تامس جونز، ماکیاول ، بدن ، هابز ، لاک ، در خداوندان (4) اندیشة سیاسی ، ج 2، قسمت 1، ترجمة علی رامین ، تهران : امیرکبیر، 1362 ش الف ؛ (5) همو، مونتسکیو روسو، برک ، بنتام ، در خداوندان اندیشة سیاسی ، ج 2، قسمت 2، ترجمة علی رامین ، تهران : امیرکبیر،1362ش ب ؛ (6) ابوالفضل قاضی ، بایسته های حقوق اساسی ، تهران 1381 ش ؛ (7) همو، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی ، تهران 1368 ش ؛ (8) شارل لوئی دو سکوندا منتسکیو، روح القوانین ، ترجمه و نگارش علی اکبر مهتدی ، تهران 1370 ش ؛ (9) The Concise Oxford dictionary of politics , ed. Iain Mc Lean, Oxford 1996; (10) John Locke, Two tracts on government , ed. P. Abrams, Cambridge 1967; (11) Roger Scruton, A dictionary of political thought , London 1982. / رسول افضلی و جواد حسن پور / تفکیک قوا در جهان اسلام . در دیدگاه اسلامی ، با توجه به خاستگاه قانون و حق حاکمیت ، ایدة تفکیک قوا به صورتی که در اندیشه های غربی آمده است ، مطرح نیست . بنا بر مبانی اسلام ، نظریة مبتنی بر اینکه یک حاکم بشری منبع حاکمیت و صدور قوانین می باشد، قطعاً مردود است ، ولی مردم نیز، مگر در محدودة تفویض شده از جانب شرع ، سرچشمة اصلی قانونگذاری به شمار نمی آیند. دو اصل محوری در بینش اسلامی عبارت است از: 1) حاکمیت (به معنای سلطه بر انسانها) مخصوص خداست و هیچ انسانی ، بالذات حق تسلط بر دیگری را ندارد. 2) خدا منبع قانونگذاری است و هیچکس در این کار شریک او نیست . بنابراین ، پذیرش حاکمیت یک فرد یا گروه بر دیگران باید مبتنی بر دلیل باشد؛ همچنانکه مفهوم قانونگذار بشری نیز مفهومی مجازی است و به جعل قوانین اشاره نمی کند، بلکه منظور از آن دستیابی به احکام الاهی است ( رجوع کنید به مودودی ، ص 77ـ 78؛ طباطبائی ، ج 10، ص 85؛ مصباح ، ج 1، ص 108، 232؛ زُحَیْلی ، ج 6، ص 651ـ652). در زمان پیامبر، قانونگذاری و اجرا و قضا به عهدة آن حضرت بود. در واقع ، پیامبر در مقام آورندة دین ، احکام الاهی را به مردم می رساند و چون از جانب خدا سخن می گفت ، شائبة خطا یا هر گونه دوری از حق در بارة آن حضرت وجود نداشت . ایشان در مقام رهبر جامعة مؤمنان ، قوة مجریه را نیز در اختیار داشت و وظیفة حل و فصل اختلافات (قوة قضائیه ) نیز با او بود (گیب ، ص 41ـ52). اگر چه برخی نویسندگان در نبوی بودن کنش سیاسی پیامبر، به صورت مطلق ، مناقشه کرده و آن را کنشی بشری با ویژگیهای آن دانسته اند ( رجوع کنید به عماره ، ص 69)، ولی عموماً نظر برآن است که این سه وظیفه در شخص پیامبر، با عنایت به برخورداری وی از علم و عصمت الاهی ، جمع بوده است . با وفات پیامبر، امت اسلامی در مورد جانشینی وی دچار تفرق شد. شیعیان ، به استناد احادیث گوناگون ، معتقد شدند که پیامبر جانشین خود را مشخص کرده است تا امت دچار فتنه و آشوب نشوند (زحیلی ، ج 6، ص 679). آنگونه که ابن خلدون (ج 1: مقدمه ، ص 246ـ252) یادآور می شود امامت از دید شیعه ، رکن دین است و «نصب » (به تعبیر دقیقتر: شناساندنِ) امام بر پیامبر واجب است ، امامی که همچون خود پیامبر از گناه و اشتباه به دور است . خرد شیعی امامت را با پیامبری همسان می دانست و شاخصهای آن دو را، جز در موارد خاص مثل وحی ، بر هم منطبق می یافت ، شامل «نصب الاهی »، «عصمت » و «رهبری امت » (بِلْقَزیز، ص 218). بدیهی است در این نظریه اساساً مسئلة تفکیک قوا مطرح نبوده است ؛ هر چند با وقوع غیبت امام دوازدهم (260) تحقق تجربة همه جانبة نظام امامت شیعی منتفی شد (نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). مسلمانان دیگر، که سپس اهل سنّت و جماعت خوانده شدند، با طرح نظریة خلافت ، یعنی قرار گرفتن یک بشرِ غیرمعصوم در جای پیامبر (از طریق گزینش مردم یا با رأی اهل حلّ و عقد یا با تغلّب و روشهای دیگر) خلیفه را متولی پاسداری از دین و تدبیر امور دنیای مردم برشمردند ( رجوع کنید به ماوردی ، ص 29ـ71). در نظریة آنان ، خلیفه در مقام جانشین پیامبر بالاترین مقام دولت بود و ریاست هر سه قوه را بر عهده داشت . در عمل نیز در دوران خلفای نخست و اندکی پس از آن ، کار بدین منوال پیش رفت (زحیلی ، ج 6، ص 740). به نظر می رسد از دیدگاه اندیشة سنّی میان خلیفه و پیامبر شباهت تام وجود داشت و خلیفه در میان امت همچون رسول خدا در میان مؤمنان و بنابراین اطاعت از وی واجب بود (عبدالرازق ، ص 13ـ14). خلیفه دارای اختیارات کامل و بی قید و شرط و قدرت مطلق وی غیر قابل تقسیم یا توزیع بود و هیچ شریک و رقیب مشروعی برای حکومت وی تصور نمی شد (همان ، ص 15)، ولی این تلقی با پایان یافتن خلافت خلفای نخستین کم رنگ شد و در زمان حکومت امویان و عباسیان ، به دلیل گسترش قلمرو این حکومتها و تماس با تمدنهای دیگر، برخی از نهادهای اداری در کنار خلیفه پدید آمد. با ایجاد نهادهایی همچون وزارت (تفویض ) و امارت (استیلا) و همچنین ظهور سلطنتهای اسلامی ، از حوزة نفوذ مادّی و معنوی خلیفه تا حدود زیادی کاسته شد (فَیْرَحی ، ص 191ـ 198)، البته در سطح نظری ، خلیفه همچنان رئیس قوا تلقی می گردید. در هر صورت ، باسقوط خلافت عباسی (656)، نظریة خلافت و لوازم آن یکسره منتفی شد و برخی کوششها برای احیای خلافت اسلامی در دوره های بعد، راه به جایی نبرد و جوامع اسلامی غالباً با حکومتهای سلطنتی استبدادی اداره شدند. اصطلاح و مفهوم تفکیک قوا در ادبیات سیاسی جدید اسلامی ، در اواسط قرن سیزدهم / نوزدهم رایج شد. سه حادثه ، بیش از هر عامل دیگر، در عطف توجه علما و متفکران جهان اسلام به این موضوع ، سهم اساسی داشت : نخست حملة ناپلئون به مصر که علاوه بر فروپاشی نظام حاکم آثار فرهنگی و فکری بسیاری به جای گذاشت و موجب آشنایی مصریان با اندیشه های غربی شد، دوم اصلاحات محمدعلی پاشا * در مصر و سوم تجربة تنظیمات * در حکومت عثمانی (بلقزیز، ص 25ـ 27). اگرچه اکثر اندیشمندان اصلاح گرا به طور مستقیم به مفهوم تفکیک قوا اشاره نکرده اند، ولی تقریباً همة آنان غیر مستقیم از ضرورت ایجاد نظام پارلمانی و تفکیک قوا و پاسخگویی حاکمان و تدوین قانون اساسی سخن گفته اند. نخستین آنان ، شیخ رفاعه رافع طهطاوی * (متوفی 1290/ 1873) بود که تأثیر آرای منتسکیو در آرا و اندیشه های وی بخوبی نمایان است . وی حکومت را، مرکزی می دانست که سه شعاع از آن می تابد. این سه شعاع قوای حکومت اند و عبارت اند از: قوة قانونگذاری ، قوة قضائیه و قوة مجریه (ص 349). طهطاوی ، همچون منتسکیو، قانون اساسی بریتانیا را بدان سبب که هدف آن تحقق آزادی است و ابزار آن برای رسیدن به آزادی ، تفکیک قواست ، قانون اساسی الگو می دانست (به نقل عوض ، ج 2، ص 174). عبدالرحمان کواکبی * (متوفی 1320) نیز تحت تأثیر اندیشه های آزادی خواهانه و با نگاه انتقادی به حکومتهای خودکامة ممالک اسلامی ، در کتاب طبایع الاستبداد از موضوعاتی همچون ملت ، حکومت ، حقوق عمومی ، قانون و تفکیک قوا سخن به میان آورده است (بلقزیز، ص 57). به نوشتة وی (ص 438) حکومت به هر شکل که باشد از دایرة استبداد خارج نیست مگر آنکه تحت نظارت شدید باشد، قوة مجریه در برابر قانونگذاران پاسخگو باشد و قانونگذاران نیز در برابر ملت . از نظر خیرالدین پاشا * ، دولتمرد و صدراعظم تونسی (متوفی 1307/ 1890)، نیز آزادی و عدالت نیازمند نهادهایی است که دوام وجود آنها را تضمین کند و هر آنچه بر سر ملتهای اسلامی آمده نتیجة وانهادن حکومت به خواست مطلق حاکم و پیروی وزیران وی از اوست (امین ، ص 163). حسن البنا * ، اندیشمند مصری و بنیانگذار و رهبر جمعیت اخوان المسلمین * ، نیز با اشاره به قانون اساسی و نظام نمایندگی آنها را ایده هایی اسلامی می شمارد، اگر چه در ظاهر چنین به نظر می رسد که مسلمانان آنها را از غرب بر گرفته اند (ص 69). وی (ص 213ـ 216) معتقد است که ما در زندگی معاصر خویش ، نظام نمایندگی را از غرب گرفته ایم ولی پایه های این نظام با پایه هایی که اسلام برای حکومت بر گذاشته است ، منافاتی ندارد. به نظر حسن البنا (ص 136) اگر کسی در اصول حکومتِ مبتنی بر قانون اساسی بنگرد، که به طور خلاصه به پاسداری از انواع آزادیهای شخصی و شورا و بر آمدن قدرت و حاکمیت از مردم و مسئولیت حاکمان در برابر مردم و حد و مرزهای هر کدام از قوای سه گانه ( تفکیک قوا ) اشاره دارد، در خواهد یافت که این اصول با اصول و پایه های حکومتی اسلام انطباق کامل دارد. بنابراین ، نظام حکومتیِ مبتنی بر قانون اساسی ، که لازمة آن تفکیک قواست ، نزدیکترین شکل حکومت به اسلام است . اگر چه وی این نظر را در مورد قانون اساسی مصر ندارد و آن را نیازمند اصلاحاتی می شمارد. راشد غَنّوشی نیز اگر چه با فلسفة غرب و اندیشة نهفته در پس دموکراسی مخالف است ، این نوع حکومت را تأیید می کند از آن جهت که بهترین ابزار را برای حکومت در اختیار شهروندان قرار می دهد تا به وسیلة آن ابزار بتوانند از آزادیهای اساسی از جمله آزادی سیاسی بهره مند شوند ( رجوع کنید به ص 75). از دید وی (ص 77) نظام دموکراتیک به معنای پذیرش حاکمیت ملت است . در این نظام ، ملت منبع قدرت است ، تفکیک قوا پذیرفته شده و حق حکومت با اکثریت است و در عین حال اقلیت برای دستیابی به قدرت از راههای قانونی حق مبارزه دارد. در برابر این آرا، اندیشمندانی نیز هستند که مفهوم تفکیک قوا را که از لوازم نظام دموکراتیک است ، نپذیرفته اند. این عدم قبول در میان اکثر این اندیشمندان با یک اصطلاح همراه شده است ؛ یعنی ، اصطلاح حاکمیت . حاکمیت پدیده ای است که اندیشة جدید اسلامیِ همراه با آن به راه اختلاف ریشه ای با منطق اصلاح گرایان مسلمان و روش مبتنی بر قانون اساسی رفت و از آن نوع اصلاح گرایی که می کوشید میان نظام دولت ملی و اندیشه های اسلام ، پیوند برقرار کند، گسست (اوملیل ، ص 167ـ 169). مودودی * بنیانگذار آموزة حاکمیت به معنای اسلامی آن است . از دید وی (ص 77) مشروعیت دولت اسلامی بر پایة مفهوم حاکمیت خداوند قرار دارد و حکومت و قانونگذاری مختص اوست ، نه هیچ فرد یا خانواده یا طبقة دیگر. نظام حاکمیت آنگونه که مودودی آن را می پذیرد به ناچار به ایجاد یک طبقة سیاسی ـ دینی (تئوکراتیک ) می انجامد که به دلیل نمایندگی خداوند، از قدرت وسیع و مطلقی برخوردار است . به نظر او (ص 49) حاکم اسلامی یا امام ، جانشین خداوند است و حوزة حکومت وی نیز بسیار وسیع و به گستردگی شریعت اسلامی است . می توان گفت مودودی احیای نظریة خلافت را در نظر داشته است . سیدقطب * نیز با تلقی خاص خویش از حاکمیت ، از اندیشه های متفکران مسلمانِ پیش از خود و سیر تحول آنان در جهت تحکیم قانون اساسی و نظام نمایندگی و ایجاد نظام سیاسی بر پایه شورا فاصله گرفت . وی میان سیاست و دین انطباق کامل برقرار می کند و قائل به دولتی دینی است که مشروعیت خود را نه از جامعه بلکه تنها از دین می گیرد (بلقزیز، ص 208ـ 209). سیدقطب (ص 11) این نظریه را که ملت منبع قدرت است و از آزادی و حق انتخاب سخن می گوید، خرافه می خواند. فرجام این رأی ، مخالفت با دموکراسی و همة مقتضیات آن از جمله تفکیک قواست که به ایدة حاکم برتر الاهی یا نظریة خلافت باز می گردد. به هر تقدیر، با وجود تمام واکنشها، مقولة تفکیک قوا در قوانین بسیاری از دولتهای اسلامی راه یافت . در اینجا مراد از دولتهای اسلامی ، به گفته برهان غَلْیون (ص 84 ـ 85)، دولتهایی است که در آنها گروه مسلمانان در اکثریت هستند و حکومت را به دست دارند نه دولتهایی که قدرت در آنها الاهی است یا به قوانین الاهی عمل می کند یا بر الگوی حکومتی مورد نظر اسلام گرایان منطبق است . اصلهای 65 و 73 و 86 قانون اساسی مصر تأکید می کنند که سه قوة قضائیه و مجریه و مقننه مستقل از هم وجود دارند و اصل 65 بصراحت بر استقلال قوة قضائیه تأکید کرده و اصل 86 به نظارت مجلس بر کار قوة مجریه اشاره دارد. قانون اساسی جمهوری یمن در اصلهای 40 و 102 و 120 به وجود سه قوة مستقل از هم تصریح نموده و بیان کرده که شورای وزیران به صورت فردی یا گروهی در برابر مجلس پاسخگو هستند. اصل 62 نیز بیان می کند که اعضای مجلس قانونگذاری نمی توانند هم زمان عضو قوای مجریه یا قضائیه باشند. قانون اساسی پاکستان در اصلهای 83 و 144 و 175 این سه قوه را از هم تفکیک کرده است . در اصل 83 به وجود رئیس قوة مجریه به ریاست رئیس جمهور اشاره شده که نخست وزیر و هیئت وزیران در برابر وی پاسخگو هستند. اصل 144 نیز با تفکیک قوة مقننه به دو مجلس ایالتی و مجلس شورا یا پارلمان ، حق وضع قوانین را در سراسر کشور از آنِ پارلمان می داند و به مجالس ایالتی حق وضع قوانین در چارچوب ایالتها را می دهد. همچنین اصل 175 به دیوان عالی پاکستان به عنوان نماد قوة قضائیه اشاره می کند. بدین ترتیب ، قانون اساسی پاکستان به نوعی تفکیک قوا قائل است ، هر چند که اختیارات رئیس جمهور باعث خدشه دار شدن تفکیک قواست . وی بر اساس اصل 175 رئیس دیوان عالی کشور را انتخاب و قضات دیوان را نیز پس از مشورت با وی نصب می کند و بر اساس اصل 200 حق انتقال قضات را در برخی موارد دارد. در اصلهای 7 و 8 و 9 قانون اساسی ترکیه ، قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه سه قوة جدا از هم ذکر شده است و در اصل 78 بر نظارت مجلس بر قوة مجریه ، تأکید شده است . به موجب اصل 138 این قانون ، استقلال قوة قضائیه و قضات آن به رسمیت شناخته شده است . در الجزایر نیز طبق اصل 138، قوة قضائیه قوه ای مستقل به شمار آمده و در اصلهای 147 و 148 قانون اساسی نیز بر استقلال قاضی تأکید گردیده است . همچنین اصل 98 پارلمان را دارای استقلال در قانونگذاری و رد یا پذیرش قوانین می شمارد و به موجب اصل 99 به پارلمان حق نظارت بر عملکرد قوة مجریه را می دهد ولی رئیس جمهور به موجب برخی اصول قانون اساسی از حقوق فراتری همچون انحلال مجلس (اصل 82) و قانونگذاری در مواقع اضطراری (اصل 93) و برگزاری همه پرسی (اصل 78) و نصب یک سوم از اعضای مجلس امت (اصل 101) و نیز حق نصب قضات برخوردار است که این امر، مسئلة تفکیک قوا را مبهم نموده است . در اصلهای 2 و 4 و 24 قانون اساسی اندونزی ، به قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه با کارکردهای متفاوت اشاره شده و اصل 24 به استقلال کامل قوة قضائیه تصریح کرده است . البته به موجب اصل 22 این قانون رئیس جمهور در برخی موارد حق قانونگذاری را دارد که این مسئله تفکیک میان دو قوة مقننه و مجریه را خدشه دار کرده است . قانون اساسی مصوب 1370 ش / 1991 تونس نیز در اصلهای 18 و 37 و 64 به وجود سه قوة مقننه و مجریه و قضائیه هر کدام با کارکردهای خاص خویش اشاره می کند. اصل 28 این قانون نیز قوة مجریه را در برابر مجلس پاسخگو می داند و اصل 65 استقلال قوة قضائیه را به رسمیت می شناسد. قانون اساسی کویت یکی از معدود قوانین اساسی در میان کشورهای اسلامی است که واژة توازن یا تفکیک قوا در آن به کار رفته است . این قانون در اصلهای 50 و 51 و 52 و 53 به وجود سه قوة جدا از هم اشاره می کند. اصل 79 به مجلس به عنوان تنها منبع قانونگذاری اشاره دارد و بر اساس اصل 163 استقلال قوة قضائیه به رسمیت شناخته شده است . با این حال ، امیر کویت بر طبق اصول قانون اساسی از اختیارات فراوانی برخوردار است که با روح تفکیک قوا متعارض می نماید. در پادشاهی مغرب نیز اگر چه اصلهای 36 و 59 و 82 قانون اساسی سه قوة مقننه و مجریه و قضائیه را از هم جدا نموده و دارای کارکردهای متفاوت می داند و برخی از اصول این قانون بر استقلال این قوا و بویژه قوة قضائیه (اصل 82) تأکید دارد، به دلیل اختیارات گستردة شاه این استقلال ظاهری است . به طوری که در مورد قوة قضائیه که مستقلترین قوة این دولت است شاه بر طبق اصلهای 83 و 86 دارای اختیارات وسیع ، از جمله نصب قضات و ریاست شورای عالی قضائی است . همچنین قانون اساسی عمان اگر چه در اصلهای 43 و 58 و 59 به وجود سه قوة مجریه و مقننه و قضائیه به عنوان قوایی با کارکرد و وظایف متفاوت اذعان دارد و اصلهای 60 و 61 نیز استقلال قضا و قضات را به رسمیت شناخته است ، ولی اختیارات وسیع سلطان این تفکیک قوا را خدشه دار می کند، از جمله اختیارات وی می توان به حق نصب قضات و وزرا (اصل 42) و نیز مسئولیت وزیران در برابر وی اشاره کرد. قانون اساسی عربستان سعودی نیز در اصل 44 وجود سه قوة مجریه و مقننه و قضائیه را هر کدام با وظایف و اختیارات متفاوت بیان می کند و در اصل 46 بصراحت از استقلال قوة قضائیه سخن می گوید ولی بر طبق اختیارات بسیار گستردة «مَلِک »، که اصلهای مختلف (از جمله اصل 50) به آن اشاره دارد، این تفکیک چندان معنایی نمی یابد و پادشاه حتی بر کار قوة قضائیه به عنوان مستقلترین قوه نظارت دارد. اگر چه اغلب کشورهای مسلمان در قوانین اساسی خویش ، به نوعی ، تفکیک قوا را بیان کرده اند ولی اقتدار و گسترة اختیارات رؤسای دولت در این کشورها، تا حد زیادی این اصل را خدشه دار کرده است (برای مطالعة بیشتر رجوع کنید به کامروا، ص 81 ـ 112). در ایران نیز از اواخر قرن سیزدهم اصلاح گران تحت تأثیر آموزة تفکیک قوا و حاکمیت مردم و لزوم قانون اساسی قرار گرفتند. بررسی نظریات سیاسی بسیاری از روشنفکران نامدار ایران در آستانة مشروطیت ، همچون آخوندزاده و طالب اف ، نشان می دهد که مفهوم تفکیک قوا در افکار بسیاری از آنها صورت بندی کاملی نداشته است ( رجوع کنید به قُلْفی ، ص 51 ـ52). میرزامَلکَم با تهیه نخستین طرح غیررسمی قانون اساسی در ایران (1276) به ذکر ویژگیهای «سلطنت معتدله » پرداخت و تفکیک قوای مجریه و قانونگذاری را به صورت «مجلس وزرا» و «مجلس تنظیمات » مطرح کرد، البته در نظام پیشنهادی او شاه سلطة گسترده ای بر هر دو قوه داشت و عدلیه نیز به صورت دیوان و وزارتخانه ای در درون دستگاه اجرایی قرار می گرفت . در نتیجه ، تفکیک قوا در آن به صورت بسیار ناقصی اعمال شده بود ( رجوع کنید به ملکم ، قسمت 1، ص 15ـ50). از سیاستمداران دورة قاجار، مستشارالدوله ، در 1288، قوّت و تنظیم دولت را منوط به تفریق دو اختیارِ وضع قانون و اجرای قانون از هم می داند. در دورة صدارت میرزا حسین خان سپهسالار از سوی او و با کمک مشیرالدوله طرحی برای قانون اساسی تهیه شد که در آن مجلسهایی مستقل برای وضع و اجرای قانون پیش بینی شده بود که اگر چه از نظر حقوق اساسی طرح کاملی نیست اما برخی اصول مانند تفکیک قوا در آن یافت می شود (آدمیت ، ص 198ـ 200). این مباحث مقدمه تأسیس مشروطیت در ایران شد. از سوی دیگر، علما و فقهای شیعه در پی آشنایی با مفاهیم مذکور به بررسی مبانی دینی آنها پرداختند. گفتنی است بنا بر دیدگاه کلامی و فقهی شیعه ، امر قضا اساساً بر عهدة مجتهدان و متفّقهانِ مأذون از جانب مجتهدان است و قوة قضائیة غیرمبتنی بر این اصل ، مشروعیت ندارد. قانونگذاری نیز، در مفهوم غربی آن ، حجیّت ندارد مگر در محدوده ای که شارع معیّن کرده است . به تعبیر دیگر، خاستگاه قانون در نظر علما با خاستگاه نظری آن در غرب تفاوت ماهوی دارد. در چنین زمینه ای ، طرح مسئلة تفکیک قوا به عنوان یکی از لوازم دولت جدید، با واکنشهای سلبی و ایجابی همراه شد. محمدحسین نائینی ، فقیه نامور ساکن نجف (متوفی 1366)، کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة را در این زمینه تألیف کرد. وی (ص 31ـ 35) توضیح داد که حکومت امانتی غیردائم در دست حاکم است که در آن مردم نه مِلک حاکم بلکه شریک وی در قدرت اند و این شراکت مستلزم پاسخگویی صاحبان قدرت است . به نظر نائینی (ص 135) یکی از وظایف لازمة ادارة امور، تجزیة (تفکیک ) قوای مملکت است تا هر یک از شعب وظایف خود را تحت ضابطه و قانون صحیح علمی منضبط کرده و اقامة آن را با مراقبت کامل در عدم تجاوز از وظایف مقرر به عهده کفایت و درایت مجریان در آن شعبه بسپارد. سیدعبدالرسول مدنی کاشانی ، از علمای مدافع مشروطیت ، نیز در رسالة انصافیه (ص 81) تفکیک قوا به سه قوه را از ارکان مشروطه می داند و در عین حال به برتری قوة مقننه بر مجریه اعتقاد دارد. ابوطالب بهبهانی نیز با تفکیک قائل شدن بین قوة مجریه و مقننه و ضرورت آن ، معتقد است که «هر قدر دول منظمه در افتراق این دو سعی کنند، در ترقی و رفعت و مکنت دولت و ملت از سایرین پیشترند» (ص 264). شیخ فضل اللّه نوری (ج 1، ص 110ـ111، 155)، از مخالفان مشروطه ، بیشترین اعتراض را به تأسیس قوة مقننه داشت . از نظر او امور شرعی ، یعنی اِفتا و صدور احکام قضایی و استنباط احکام کلیه و امور عامه بر عهدة نایبان امام زمان ، یعنی فقیهان ، است و حال آنکه از جمله مواد مشروطه تقسیم قوای مملکت به سه شعبه است . اوّلی قوة مقننه است و این بدعت و ضلالت محض است زیرا در اسلام برای احدی تقنین جایز نیست (ج 1، ص 113ـ114). سیدجعفر دارابی کشفی ، از فقهای عصر قاجار، نیز اگر چه از لحاظ نظری حکومت را شایستة فقیهان کامل دانسته است اما با توجه به نادر بودن و عدم بسط ید ایشان ، به نحوی به تفکیک امور حکومتی در حوزة شاهان و فقیهان قائل شده که در آن ولایت انتصابی فقیهان را در شرعیات ، از جانب امام معصوم ، و سلطنت مسلمانان صاحب شوکت را در عرفیات به رسمیت می شناسد (به نقل کدیور، ص 70ـ73). باید توجه داشت که این نوع تفکیک به طور ماهوی با تفکیک کلاسیک قوا متفاوت و به نظریة دو شمشیر نزدیکتر است . در قانون اساسی مشروطیت ایران و متمم آن ، تفکیک قوا به نحو خاصی مطرح شده است . اصل 27 متمم قانون اساسی مشروطیت ایران قوای کشور را به سه قوه تجزیه (تفکیک ) می نماید: قوه مقننه (شامل شاه و دو مجلس )، قوة قضائیه (شامل محاکم شرعیه و عدلیه ) و قوة اجرائیه که مخصوص شاه است . اصل 28 این قانون ، قوا را همیشه از یکدیگر ممتاز و منفصل معرفی می کند و در عین حال ، شاه را هم در قوة مجریه هم در قوة مقننه دارای حق می شمارد. بعلاوه ، به رغم اختیارات محدودی که برای شاه در قانون اساسی مشروطیت در نظر گرفته شده است (اصل 57 متمم ) و وزرا بر اساس اصلهای 60ـ61 و 64ـ67 متمم قانون اساسی در برابر دو مجلس مسئول اند، برخی اختیارات شاه (مانند اختیار انتصاب نیمی از نمایندگان مجلس سنا بر اساس اصل 45 قانون اساسی و اجازة انحلال دو مجلس که بر اساس اصلاحیة مصوب 1328 اصل 48 قانون اساسی به او داد شد و همچنین اختیارات او در انتصاب مقامهای عالی قوة قضائیه )، باعث مخدوش شدن تفکیک قوا شده است . پس از پیروزی انقلاب اسلامی (بهمن 1357) و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران ، قانون اساسی جدید تدوین شد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، که بر پایة نظریة ولایت فقیه شکل گرفته ، نیز نظام تفکیک قوا پذیرفته شده و تبیین کنندة شکل حکومت جمهوری اسلامی ایران است . طبق اصل 57 قانون اساسی ، قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارت اند از قوة مقننه ، مجریه و قضائیه که زیرنظر ولایت مطلقة امر و امامت امت عمل می کنند و این قوا مستقل از یکدیگرند. قوة مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی ، متشکل از نمایندگان منتخب مردم (اصل 58 قانون اساسی ) و قوة مجریه ، جز در مواردی که مستقیماً بر عهدة رهبری (ولیّ فقیه ) است ، از طریق رئیس جمهور منتخب مردم و وزیران اعمال می شود (اصل 60 قانون اساسی ). قوة قضائیه را دادگاهها اعمال می کنند که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شوند (اصل 61 قانون اساسی ). شماری از دانشمندان معاصر، پس از طرح نظام جمهوری اسلامی ایران ، از سوی امام خمینی که خود مبدع نظریة ولایت مطلقة فقیه بود، به تبیین ماهیت این نظام و جایگاه نهادهای حکومتی و تعامل قوا با یکدیگر پرداختند. در این میان ، آرای محمدباقر صدر، حسینعلی منتظری ، محمدحسین بهشتی و محمدتقی مصباح یزدی در خور توجه است . محمدباقر صدر (شهادت در فروردین 1359) در نظریة «خلافت مردم با نظارت مرجعیت »، نظامی را معرفی می کند که دارای سه قوة حاکمه است و در آن هیچ مرجعی بالاتر از رأی مردم و فراتر و ناظر بر این سه قوه وجود ندارد و مردم خلیفة خدا بر روی زمین اند. با این حال در نظریة او قوة قضائیه زیر نظر مرجعیت ایفای وظیفه می کند و تنها نهادی است که خارج از خلافت مردم قرار دارد. مردم در قوة مقننة این نظام نقش بیشتری دارند و وظیفة فقها تنها تشخیص حکم است نه موضوع و در احکامی که فقیهان اختلاف نظر دارند مجلس می تواند فتوایی خاص را انتخاب کند. همچنین احکام متغیر منطقة الفراغ (محدوده ای که شارع قانون گذاری در آن را به مردم سپرده است ) نیز به عنوان قانون از سوی مجلس وضع می شود (صدر، ص 22ـ 25). در نظر او نقش فقها بیشتر نظارتی است تا اجرایی (کدیور، ص 139ـ140). صدر (همانجا) دولتِ حاصل از این نظریه را جمهوری اسلامی می نامد. منتظری نیز در نظریة ولایت فقیه خود تفکیک قوا را می پذیرد. به نظر او (ج 2، ص 51 ـ52) معنای ولایت این نیست که امام یا ولیِّ فقیه شخصاً متصدی تمام اعمال و مسئولیتهای حکومتی شود بلکه در عین اینکه او مسئول و مکلف تمام امور و قوای سه گانه در حکومت است ، قوای سه گانه یاری دهندگان وی در ایفای این وظیفه اند و او به منزلة رأس مخروط است . در نظریة منتظری (ج 2، ص 58) قوة قضائیه باید مستقل از سایر قوا باشد، زیرا حکم و قدرتش حتی شامل اعضای قوای دیگر هم می شود؛ بنابراین ، تعیین ریاست این قوه با ولی فقیه است . به نظر محمدتقی مصباح یزدی (ج 2، ص 126ـ 128) تنها راه مبارزه با مفاسد (بویژه استبداد) وجود نهادی در رأس حکومت است که دارای تقوا باشد. بعلاوه ، وجود او برای رفع ناهماهنگیها و پیشگیری از تداخل تصمیمات و بروز اختلاف بین قوا ضروری است . با این حال ، از آنجا که فعالیتهای حکومتی از تنوع فراوانی برخوردارند او تفکیک قوا را می پذیرد. در هر حال ، با وجود ولی فقیه در رأس نظام جمهوری اسلامی ، این نظام با نظام کلاسیک غربی تفاوت ماهوی دارد. در نظام غربی ، قدرتی مافوق قوای سه گانه وجود ندارد و قوا خود قدرت یکدیگر را تعدیل می کنند، اما در نظام جمهوری اسلامی ، به موجب اصل پنجم و 57 قانون اساسی ، این قوا زیر نظر ولایت امر و امامت امت عمل می کنند. به همین دلیل به نظر محمدحسین بهشتی ، که در مجلس خبرگان تدوین اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مؤثر داشت ، مناسبترین نام برای این نظام ، «نظام امت و امامت » است که با هیچیک از عناوینی که در کتابهای حقوق اساسی یا حقوق سیاسی آمده است قابل تطبیق نیست (ص 15؛ نیز رجوع کنید به ولایت فقیه * ؛ جمهوری اسلامی ایران ، حکومت * ؛ قانون اساسی * ). منابع : (12) علاوه بر قوانین اساسی کشورهای مسلمان مذکور در متن مقاله ؛ (13) فریدون آدمیت ، اندیشة ترقی و حکومت قانون : عصر سپهسالار ، تهران 1356 ش ؛ (14) ابن خلدون ؛ (15) احمد امین ، زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث ، بیروت : دارالکتاب العربی ، ( بی تا. ) ؛ (16) علی اوملیل ، الاصلاحیة العربیة و الدولة الوطنیة ، بیروت 1985؛ (17) عبدالاله بلقزیز، الدولة فی الفکر الاسلامی المعاصر ، بیروت 2002؛ (18) حسن بنا، مجموعة رسائل الامام الشهید حسن البنا ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (19) ابوطالب بهبهانی ، منهاج العلی ، در رسائل سیاسی عصر قاجار ، ج 1، چاپ غلامحسین زرگری نژاد، تهران : کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران ، 1380 ش ؛ (20) محمدحسین بهشتی ، مبانی نظری قانون اساسی ، تهران 1378 ش ؛ (21) وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی و ادلته ، دمشق 1404/ 1984؛ (22) محمدباقر صدر، الاسلام یقود الحیاة ، کتاب اول : لمحة فقهیة تمهیدیة ، بیروت : دارالتعارف للمطبوعات ، ( بی تا. ) ؛ (23) طباطبائی ؛ (24) رفاعه رافع طهطاوی ، مناهج الالباب المصریة ، مصر ( بی تا. ) ؛ (25) علی عبدالرازق ، الاسلام و اصول الحکم : بحث فی الخلافة و الحکومة فی الاسلام ، نقد و تعلیق ممدوح حقی ، بیروت 1978؛ (26) محمد عماره ، الدولة الاسلامیة بین العلمانیة و السلطة الدینیة ، قاهره 1988؛ لویس عوض ، تاریخ (27) الفکر المصری الحدیث ، ( مصر ) 1388ـ1389؛ (28) برهان غلیون ، نقدالسیاسة : الدولة و الدین ، بیروت 1991؛ (29) راشد غنوشی ، الحریات العامة فی الدولة الاسلامیة ، بیروت 1993؛ (30) فضل اللّه نوری ، مجموعه ای از رسائل ، اعلامیه ها، مکتوبات ، ... و روزنامة شیخ شهید فضل اللّه نوری ، گردآورنده محمد ترکمان ، تهران 1362ـ1363 ش ؛ (31) داود فیرحی ، قدرت ، دانش و مشروعیت در اسلام : دورة میانه ، تهران 1378 ش ؛ (32) سیدقطب ، معرکة الاسلام و الرأسمالیة ، قاهره 1993؛ (33) محمد وحید قلفی ، مجلس و نوسازی در ایران : 1311ـ1302 ه .ش ، تهران 1379 ش ؛ (34) مهران کامروا، «تحلیل ساختاری از دولتهای غیردموکراتیک و آزادسازی سیاسی در خاورمیانه » در دموکراسی و جامعه مدنی در خاورمیانه ، گردآوری و ترجمة محمدتقی دلفروز، تهران : روزنامة سلام ، 1380 ش ؛ (35) محسن کدیور، نظریه های دولت در فقه شیعه ، تهران 1376 ش ؛ (36) عبدالرحمان کواکبی ، الاعمال الکاملة للکواکبی ، چاپ محمد جمال طحّان ، بیروت ?( 1414/ 1994 ) ؛ (37) همیلتون الگزاندر راسکین گیب ، اسلام : بررسی تاریخی ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران 1367 ش ؛ علی بن محمد ماوردی ، الاحکام (38) السلطانیة و الولایات الدینیة ، چاپ خالد عبداللطیف سبع العلمی ، بیروت 1410/1990؛ (39) عبدالرسول مدنی کاشانی ، رسالة انصافیه ، ( کاشان ) 1378 ش ؛ محمدتقی مصباح ، نظریة سیاسی اسلام ، (40) قم 1378ش ـ ؛ ملکم ، مجموعه آثار میرزاملکم خان ، قسمت 1، چاپ محمد محیط طباطبائی : کتابچة غیبی ، یا، دفتر تنظیمات ، (41) تهران 1327 ش ؛ حسینعلی منتظری ، دراسات فی ولایة الفقیه و (42) فقه الدولة الاسلامیة ، قم 1409ـ1411؛ (43) ابوالاعلی مودودی ، نظریة الاسلام و هدیه فی السیاسة و القانون و الدستور ، بیروت 1980؛ محمدحسین نائینی ، تنبیه الامة و تنزیه الملة ، یا، حکومت از نظر (44) اسلام ، به ضمیمة مقدمه و پاصفحه و توضیحات به قلم محمود طالقانی ، ( تهران ) 1378 ش . / عبدالقادر سواری و جواد حسن پور / "> فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، همانجا؛ قاضی ، 1368 ش ، ج 1، ص 325ـ343). هدف آنان مبارزه با تمرکز قدرت و خودکامگی فسادانگیز بود. جان لاک در سدة هفدهم باتوجه به نظام سیاسی انگلستان ، قوة مجریه و مقننه و ائتلافی را از هم متمایز ساخت اما این قوا را جدا از هم تصور نمی کرد ( > فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، همانجا). او معتقد بود که قوة مقننه قدرت فائقه است ، اما نظام به قوای مجریه و ائتلافی نیز نیاز دارد (جونز، 1362 ش الف ، ص 253). قوة مقننه مشخص می کند که نیروی دولت چگونه باید به کار گرفته شود، اما چون ممکن است قوانین را در زمان کوتاهی وضع کند، به فعالیت دائمی آن نیازی نیست . در عوض برای ضمانت اجرای قوانین و تحقق دائمی تصمیمات قوة مقننه ، قوة مجریه لازم است (لاک ، قرارداد دوم ، فصل 12، ش 144ـ 145، فصل 13، ش 151ـ152؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش الف ، ص 254). وظیفة قوة ائتلافی نیز منحصر به امور خارجی ، مانند اعلام جنگ و صلح و انعقاد قراردادهای بین المللی ، است هر چند در عمل از قوة مجریه جدا نیست . او قوة قضائیه را بعمد در فهرست قوا وارد نکرده ، زیرا وظیفة قضا را خارج از عملکرد سیاسی و حکومتی و کار دولت قرار داده است (لاک ، فصل 12، ش 146ـ 148؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش الف ، ص 253؛ قاضی ، 1381 ش ، ص 164). منتسکیو در سدة هجدهم ، نظریة تفکیک کامل قوای مقننه و مجریه و قضائیه را مطرح کرد. وی معتقد بود در هر کشوری که همة قوا زیر نظر یک تن باشد، آزادی تحقق نمی یابد (اسکروتون ، ذیل "separation of powers" )؛ ازینرو، بهترین راه حفظ حکومت و جلوگیری از حاکمیت یک فرد یا یک گروه ، آن است که در نظام سیاسی میان قوای حکومت موازنه برقرار شود تا هر قوه بتواند بر قوای دیگر نظارت کند (منتسکیو، کتاب پنجم ، فصل 10؛ نیز رجوع کنید به جونز، 1362 ش ب ، ص 326). بنابراین ، باید در هر حکومت سه قوه وجود داشته باشد: مقننه و مجریه و قضائیه . اگر قوای مقننه و مجریه در هم ادغام شوند و در اختیار یک شخص یا یک گروه قرار گیرند، و نیز اگر قوة قضائیه از قوای مقننه و مجریه جدا نباشد، آزادی ناممکن می گردد. چنانچه قوة قضائیه به قوة مقننه بپیوندد، زندگی وآزادی در معرض نظارت خودسرانه قرار خواهد گرفت ، زیرا در این وضع ، قاضی قانونگذار هم هست . اگر قوة قضائیه به قوة مجریه ملحق شود، ممکن است قاضی به عنوان مجریِ حکم ، شدت عمل نشان دهد و به حق افراد تجاوز کند. همچنین نباید هر سه قوه در اختیار یک فرد یا یک هیئت قرار بگیرد (منتسکیو، کتاب یازدهم ، فصل 6ـ7؛ نیز رجوع کنید به جونز، همانجا). اصل تفکیک قوا، تحت تأثیر نظریة منتسکیو، نخستین بار در 1201/ 1787 در قانون اساسی ایالات متحدة امریکا وارد شد و طبق آن ، قوة مجریه به رئیس جمهور و قوة مقننه به مجلس نمایندگان (کنگره ) واگذار گردید. پس از انقلاب فرانسه (1203/ 1789)، و به پیروی از قانون اساسی امریکا، اصل تفکیک قوا در قانون اساسی فرانسه به رسمیت شناخته شد و از آنجا به دیگر کشورهایی که از الگوی قانونی این کشور پیروی می کردند، راه یافت (آشوری ، همانجا). در مورد شیوة تفکیک قوا دو نظر عمده وجود دارد: گروهی با اعتقاد به تفکیک مطلق قوا بر این باورند که هر یک از قوای سه گانه باید دارای وظایف مشخصی باشد و سازمانهای مسئول آنها نباید از حدود وظایف و اختیارات قانونی خود فراتر روند و در کار قوای دیگر مداخله کنند، گروهی دیگر با اعتقاد به تفکیک نسبی قوا چنین استدلال می کنند که چون قدرت سیاسی و حاکمیت یکی است ، مظاهر گوناگون اِعمال این قدرت باید با هم تعامل داشته باشند تا کارها سامان یابد. تعیین حد دقیق و روشن میان اعمال اجرایی صرف و اعمال تقنینی صرف ، امکان ندارد و چون هر سه قوه از واقعیتی یگانه (اعمال حاکمیت ملی ) حکایت دارند، هر یک از ارکان سه گانه جز در مسیر تکمیل وظایفِ دیگری نمی تواند گام بر دارد. مصلحت نیز ایجاب نمی کند که رشته های ظریف ارتباط طبیعی بین نهادهای مربوط قطع شود. بر پایة این استدلال ، گونه ای از همکاری قوا یا به تعبیری تفکیک نسبی قوا شکل می گیرد. ثمرة اندیشه تفکیک مطلق قوا، رژیم ریاستی است که در آن مردم ، رئیس جمهور را به عنوان رئیس قوة مجریه و نمایندگانی را به عنوان اعضای قوة مقننه ، در انتخابات جداگانه و برای مدت مشخص بر می گزینند و هیچکدام از دو قوه نمی تواند دورة کارکرد دیگری را که بر مبنای قانون اساسی از یک سو و ارادة مردم از سوی دیگر پایه گذاری شده است از راه انحلال یا سقوط کوتاه کند. در برابر، نظریة تفکیک نسبی قوا به رژیم پارلمانی یا همکاری قوا می انجامد. با توجه به اینکه حاکمیت از سوی مردم و از راه انتخابات به نمایندگان پارلمان (مجلس ) سپرده می شود و از طریق پارلمان به دستگاهها و اشخاص کارگزار و سایر قوا منتقل می گردد، دستگاههای قوا به یکدیگر وابسته اند و در عین تمایز و تفکیک باید پاسخگو و مسئول دستگاهی باشند که از آن ناشی شده اند (قاضی ، 1381 ش ، ص 173ـ176). برخی متفکران در واکنش به انتقاد ناممکن بودن تفکیک مطلق قوا، از وجود «قوة مؤسس » به عنوان قوة نهادساز و قانون آفرین که ماهیتاً با سه قوة دیگر تفاوت دارد، دفاع کرده اند. مجلس مؤسسان یا شوراهایی نظیر آن ، که قوا را متعادل می کنند، از این نوع اند. برخی دیگر، نظیر بنژامن کنستان ، از «قوة تعدیل کننده » سخن گفته اند. این قوه ، بی طرف و برتر از دیگر قواست و با رفع اختلافِ قوای سه گانه در حدود اختیاراتی که قانون اساسی بدان بخشیده است ، مملکت را از بحران سیاسی نجات می بخشد. غالباً رئیس مملکت ، بویژه پادشاه یا رئیس جمهور، مظهر این قوه به شمار می آیند (همو، 1368 ش ، ج 1، ص 344). منابع : (1) داریوش آشوری ، دانشنامة سیاسی ، تهران 1366 ش ؛ (2) ارسطو، سیاست ، ترجمة حمید عنایت ، تهران 1358 ش ؛ (3) افلاطون ، دورة آثار افلاطون ، ج 4، ترجمة محمدحسن لطفی : قوانین ، تهران 1380 ش ؛ ویلیام تامس جونز، ماکیاول ، بدن ، هابز ، لاک ، در خداوندان (4) اندیشة سیاسی ، ج 2، قسمت 1، ترجمة علی رامین ، تهران : امیرکبیر، 1362 ش الف ؛ (5) همو، مونتسکیو روسو، برک ، بنتام ، در خداوندان اندیشة سیاسی ، ج 2، قسمت 2، ترجمة علی رامین ، تهران : امیرکبیر،1362ش ب ؛ (6) ابوالفضل قاضی ، بایسته های حقوق اساسی ، تهران 1381 ش ؛ (7) همو، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی ، تهران 1368 ش ؛ (8) شارل لوئی دو سکوندا منتسکیو، روح القوانین ، ترجمه و نگارش علی اکبر مهتدی ، تهران 1370 ش ؛ (9) The Concise Oxford dictionary of politics , ed. Iain Mc Lean, Oxford 1996; (10) John Locke, Two tracts on government , ed. P. Abrams, Cambridge 1967; (11) Roger Scruton, A dictionary of political thought , London 1982. / رسول افضلی و جواد حسن پور / تفکیک قوا در جهان اسلام . در دیدگاه اسلامی ، با توجه به خاستگاه قانون و حق حاکمیت ، ایدة تفکیک قوا به صورتی که در اندیشه های غربی آمده است ، مطرح نیست . بنا بر مبانی اسلام ، نظریة مبتنی بر اینکه یک حاکم بشری منبع حاکمیت و صدور قوانین می باشد، قطعاً مردود است ، ولی مردم نیز، مگر در محدودة تفویض شده از جانب شرع ، سرچشمة اصلی قانونگذاری به شمار نمی آیند. دو اصل محوری در بینش اسلامی عبارت است از: 1) حاکمیت (به معنای سلطه بر انسانها) مخصوص خداست و هیچ انسانی ، بالذات حق تسلط بر دیگری را ندارد. 2) خدا منبع قانونگذاری است و هیچکس در این کار شریک او نیست . بنابراین ، پذیرش حاکمیت یک فرد یا گروه بر دیگران باید مبتنی بر دلیل باشد؛ همچنانکه مفهوم قانونگذار بشری نیز مفهومی مجازی است و به جعل قوانین اشاره نمی کند، بلکه منظور از آن دستیابی به احکام الاهی است ( رجوع کنید به مودودی ، ص 77ـ 78؛ طباطبائی ، ج 10، ص 85؛ مصباح ، ج 1، ص 108، 232؛ زُحَیْلی ، ج 6، ص 651ـ652). در زمان پیامبر، قانونگذاری و اجرا و قضا به عهدة آن حضرت بود. در واقع ، پیامبر در مقام آورندة دین ، احکام الاهی را به مردم می رساند و چون از جانب خدا سخن می گفت ، شائبة خطا یا هر گونه دوری از حق در بارة آن حضرت وجود نداشت . ایشان در مقام رهبر جامعة مؤمنان ، قوة مجریه را نیز در اختیار داشت و وظیفة حل و فصل اختلافات (قوة قضائیه ) نیز با او بود (گیب ، ص 41ـ52). اگر چه برخی نویسندگان در نبوی بودن کنش سیاسی پیامبر، به صورت مطلق ، مناقشه کرده و آن را کنشی بشری با ویژگیهای آن دانسته اند ( رجوع کنید به عماره ، ص 69)، ولی عموماً نظر برآن است که این سه وظیفه در شخص پیامبر، با عنایت به برخورداری وی از علم و عصمت الاهی ، جمع بوده است . با وفات پیامبر، امت اسلامی در مورد جانشینی وی دچار تفرق شد. شیعیان ، به استناد احادیث گوناگون ، معتقد شدند که پیامبر جانشین خود را مشخص کرده است تا امت دچار فتنه و آشوب نشوند (زحیلی ، ج 6، ص 679). آنگونه که ابن خلدون (ج 1: مقدمه ، ص 246ـ252) یادآور می شود امامت از دید شیعه ، رکن دین است و «نصب » (به تعبیر دقیقتر: شناساندنِ) امام بر پیامبر واجب است ، امامی که همچون خود پیامبر از گناه و اشتباه به دور است . خرد شیعی امامت را با پیامبری همسان می دانست و شاخصهای آن دو را، جز در موارد خاص مثل وحی ، بر هم منطبق می یافت ، شامل «نصب الاهی »، «عصمت » و «رهبری امت » (بِلْقَزیز، ص 218). بدیهی است در این نظریه اساساً مسئلة تفکیک قوا مطرح نبوده است ؛ هر چند با وقوع غیبت امام دوازدهم (260) تحقق تجربة همه جانبة نظام امامت شیعی منتفی شد (نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). مسلمانان دیگر، که سپس اهل سنّت و جماعت خوانده شدند، با طرح نظریة خلافت ، یعنی قرار گرفتن یک بشرِ غیرمعصوم در جای پیامبر (از طریق گزینش مردم یا با رأی اهل حلّ و عقد یا با تغلّب و روشهای دیگر) خلیفه را متولی پاسداری از دین و تدبیر امور دنیای مردم برشمردند ( رجوع کنید به ماوردی ، ص 29ـ71). در نظریة آنان ، خلیفه در مقام جانشین پیامبر بالاترین مقام دولت بود و ریاست هر سه قوه را بر عهده داشت . در عمل نیز در دوران خلفای نخست و اندکی پس از آن ، کار بدین منوال پیش رفت (زحیلی ، ج 6، ص 740). به نظر می رسد از دیدگاه اندیشة سنّی میان خلیفه و پیامبر شباهت تام وجود داشت و خلیفه در میان امت همچون رسول خدا در میان مؤمنان و بنابراین اطاعت از وی واجب بود (عبدالرازق ، ص 13ـ14). خلیفه دارای اختیارات کامل و بی قید و شرط و قدرت مطلق وی غیر قابل تقسیم یا توزیع بود و هیچ شریک و رقیب مشروعی برای حکومت وی تصور نمی شد (همان ، ص 15)، ولی این تلقی با پایان یافتن خلافت خلفای نخستین کم رنگ شد و در زمان حکومت امویان و عباسیان ، به دلیل گسترش قلمرو این حکومتها و تماس با تمدنهای دیگر، برخی از نهادهای اداری در کنار خلیفه پدید آمد. با ایجاد نهادهایی همچون وزارت (تفویض ) و امارت (استیلا) و همچنین ظهور سلطنتهای اسلامی ، از حوزة نفوذ مادّی و معنوی خلیفه تا حدود زیادی کاسته شد (فَیْرَحی ، ص 191ـ 198)، البته در سطح نظری ، خلیفه همچنان رئیس قوا تلقی می گردید. در هر صورت ، باسقوط خلافت عباسی (656)، نظریة خلافت و لوازم آن یکسره منتفی شد و برخی کوششها برای احیای خلافت اسلامی در دوره های بعد، راه به جایی نبرد و جوامع اسلامی غالباً با حکومتهای سلطنتی استبدادی اداره شدند. اصطلاح و مفهوم تفکیک قوا در ادبیات سیاسی جدید اسلامی ، در اواسط قرن سیزدهم / نوزدهم رایج شد. سه حادثه ، بیش از هر عامل دیگر، در عطف توجه علما و متفکران جهان اسلام به این موضوع ، سهم اساسی داشت : نخست حملة ناپلئون به مصر که علاوه بر فروپاشی نظام حاکم آثار فرهنگی و فکری بسیاری به جای گذاشت و موجب آشنایی مصریان با اندیشه های غربی شد، دوم اصلاحات محمدعلی پاشا * در مصر و سوم تجربة تنظیمات * در حکومت عثمانی (بلقزیز، ص 25ـ 27). اگرچه اکثر اندیشمندان اصلاح گرا به طور مستقیم به مفهوم تفکیک قوا اشاره نکرده اند، ولی تقریباً همة آنان غیر مستقیم از ضرورت ایجاد نظام پارلمانی و تفکیک قوا و پاسخگویی حاکمان و تدوین قانون اساسی سخن گفته اند. نخستین آنان ، شیخ رفاعه رافع طهطاوی * (متوفی 1290/ 1873) بود که تأثیر آرای منتسکیو در آرا و اندیشه های وی بخوبی نمایان است . وی حکومت را، مرکزی می دانست که سه شعاع از آن می تابد. این سه شعاع قوای حکومت اند و عبارت اند از: قوة قانونگذاری ، قوة قضائیه و قوة مجریه (ص 349). طهطاوی ، همچون منتسکیو، قانون اساسی بریتانیا را بدان سبب که هدف آن تحقق آزادی است و ابزار آن برای رسیدن به آزادی ، تفکیک قواست ، قانون اساسی الگو می دانست (به نقل عوض ، ج 2، ص 174). عبدالرحمان کواکبی * (متوفی 1320) نیز تحت تأثیر اندیشه های آزادی خواهانه و با نگاه انتقادی به حکومتهای خودکامة ممالک اسلامی ، در کتاب طبایع الاستبداد از موضوعاتی همچون ملت ، حکومت ، حقوق عمومی ، قانون و تفکیک قوا سخن به میان آورده است (بلقزیز، ص 57). به نوشتة وی (ص 438) حکومت به هر شکل که باشد از دایرة استبداد خارج نیست مگر آنکه تحت نظارت شدید باشد، قوة مجریه در برابر قانونگذاران پاسخگو باشد و قانونگذاران نیز در برابر ملت . از نظر خیرالدین پاشا * ، دولتمرد و صدراعظم تونسی (متوفی 1307/ 1890)، نیز آزادی و عدالت نیازمند نهادهایی است که دوام وجود آنها را تضمین کند و هر آنچه بر سر ملتهای اسلامی آمده نتیجة وانهادن حکومت به خواست مطلق حاکم و پیروی وزیران وی از اوست (امین ، ص 163). حسن البنا * ، اندیشمند مصری و بنیانگذار و رهبر جمعیت اخوان المسلمین * ، نیز با اشاره به قانون اساسی و نظام نمایندگی آنها را ایده هایی اسلامی می شمارد، اگر چه در ظاهر چنین به نظر می رسد که مسلمانان آنها را از غرب بر گرفته اند (ص 69). وی (ص 213ـ 216) معتقد است که ما در زندگی معاصر خویش ، نظام نمایندگی را از غرب گرفته ایم ولی پایه های این نظام با پایه هایی که اسلام برای حکومت بر گذاشته است ، منافاتی ندارد. به نظر حسن البنا (ص 136) اگر کسی در اصول حکومتِ مبتنی بر قانون اساسی بنگرد، که به طور خلاصه به پاسداری از انواع آزادیهای شخصی و شورا و بر آمدن قدرت و حاکمیت از مردم و مسئولیت حاکمان در برابر مردم و حد و مرزهای هر کدام از قوای سه گانه ( تفکیک قوا ) اشاره دارد، در خواهد یافت که این اصول با اصول و پایه های حکومتی اسلام انطباق کامل دارد. بنابراین ، نظام حکومتیِ مبتنی بر قانون اساسی ، که لازمة آن تفکیک قواست ، نزدیکترین شکل حکومت به اسلام است . اگر چه وی این نظر را در مورد قانون اساسی مصر ندارد و آن را نیازمند اصلاحاتی می شمارد. راشد غَنّوشی نیز اگر چه با فلسفة غرب و اندیشة نهفته در پس دموکراسی مخالف است ، این نوع حکومت را تأیید می کند از آن جهت که بهترین ابزار را برای حکومت در اختیار شهروندان قرار می دهد تا به وسیلة آن ابزار بتوانند از آزادیهای اساسی از جمله آزادی سیاسی بهره مند شوند ( رجوع کنید به ص 75). از دید وی (ص 77) نظام دموکراتیک به معنای پذیرش حاکمیت ملت است . در این نظام ، ملت منبع قدرت است ، تفکیک قوا پذیرفته شده و حق حکومت با اکثریت است و در عین حال اقلیت برای دستیابی به قدرت از راههای قانونی حق مبارزه دارد. در برابر این آرا، اندیشمندانی نیز هستند که مفهوم تفکیک قوا را که از لوازم نظام دموکراتیک است ، نپذیرفته اند. این عدم قبول در میان اکثر این اندیشمندان با یک اصطلاح همراه شده است ؛ یعنی ، اصطلاح حاکمیت . حاکمیت پدیده ای است که اندیشة جدید اسلامیِ همراه با آن به راه اختلاف ریشه ای با منطق اصلاح گرایان مسلمان و روش مبتنی بر قانون اساسی رفت و از آن نوع اصلاح گرایی که می کوشید میان نظام دولت ملی و اندیشه های اسلام ، پیوند برقرار کند، گسست (اوملیل ، ص 167ـ 169). مودودی * بنیانگذار آموزة حاکمیت به معنای اسلامی آن است . از دید وی (ص 77) مشروعیت دولت اسلامی بر پایة مفهوم حاکمیت خداوند قرار دارد و حکومت و قانونگذاری مختص اوست ، نه هیچ فرد یا خانواده یا طبقة دیگر. نظام حاکمیت آنگونه که مودودی آن را می پذیرد به ناچار به ایجاد یک طبقة سیاسی ـ دینی (تئوکراتیک ) می انجامد که به دلیل نمایندگی خداوند، از قدرت وسیع و مطلقی برخوردار است . به نظر او (ص 49) حاکم اسلامی یا امام ، جانشین خداوند است و حوزة حکومت وی نیز بسیار وسیع و به گستردگی شریعت اسلامی است . می توان گفت مودودی احیای نظریة خلافت را در نظر داشته است . سیدقطب * نیز با تلقی خاص خویش از حاکمیت ، از اندیشه های متفکران مسلمانِ پیش از خود و سیر تحول آنان در جهت تحکیم قانون اساسی و نظام نمایندگی و ایجاد نظام سیاسی بر پایه شورا فاصله گرفت . وی میان سیاست و دین انطباق کامل برقرار می کند و قائل به دولتی دینی است که مشروعیت خود را نه از جامعه بلکه تنها از دین می گیرد (بلقزیز، ص 208ـ 209). سیدقطب (ص 11) این نظریه را که ملت منبع قدرت است و از آزادی و حق انتخاب سخن می گوید، خرافه می خواند. فرجام این رأی ، مخالفت با دموکراسی و همة مقتضیات آن از جمله تفکیک قواست که به ایدة حاکم برتر الاهی یا نظریة خلافت باز می گردد. به هر تقدیر، با وجود تمام واکنشها، مقولة تفکیک قوا در قوانین بسیاری از دولتهای اسلامی راه یافت . در اینجا مراد از دولتهای اسلامی ، به گفته برهان غَلْیون (ص 84 ـ 85)، دولتهایی است که در آنها گروه مسلمانان در اکثریت هستند و حکومت را به دست دارند نه دولتهایی که قدرت در آنها الاهی است یا به قوانین الاهی عمل می کند یا بر الگوی حکومتی مورد نظر اسلام گرایان منطبق است . اصلهای 65 و 73 و 86 قانون اساسی مصر تأکید می کنند که سه قوة قضائیه و مجریه و مقننه مستقل از هم وجود دارند و اصل 65 بصراحت بر استقلال قوة قضائیه تأکید کرده و اصل 86 به نظارت مجلس بر کار قوة مجریه اشاره دارد. قانون اساسی جمهوری یمن در اصلهای 40 و 102 و 120 به وجود سه قوة مستقل از هم تصریح نموده و بیان کرده که شورای وزیران به صورت فردی یا گروهی در برابر مجلس پاسخگو هستند. اصل 62 نیز بیان می کند که اعضای مجلس قانونگذاری نمی توانند هم زمان عضو قوای مجریه یا قضائیه باشند. قانون اساسی پاکستان در اصلهای 83 و 144 و 175 این سه قوه را از هم تفکیک کرده است . در اصل 83 به وجود رئیس قوة مجریه به ریاست رئیس جمهور اشاره شده که نخست وزیر و هیئت وزیران در برابر وی پاسخگو هستند. اصل 144 نیز با تفکیک قوة مقننه به دو مجلس ایالتی و مجلس شورا یا پارلمان ، حق وضع قوانین را در سراسر کشور از آنِ پارلمان می داند و به مجالس ایالتی حق وضع قوانین در چارچوب ایالتها را می دهد. همچنین اصل 175 به دیوان عالی پاکستان به عنوان نماد قوة قضائیه اشاره می کند. بدین ترتیب ، قانون اساسی پاکستان به نوعی تفکیک قوا قائل است ، هر چند که اختیارات رئیس جمهور باعث خدشه دار شدن تفکیک قواست . وی بر اساس اصل 175 رئیس دیوان عالی کشور را انتخاب و قضات دیوان را نیز پس از مشورت با وی نصب می کند و بر اساس اصل 200 حق انتقال قضات را در برخی موارد دارد. در اصلهای 7 و 8 و 9 قانون اساسی ترکیه ، قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه سه قوة جدا از هم ذکر شده است و در اصل 78 بر نظارت مجلس بر قوة مجریه ، تأکید شده است . به موجب اصل 138 این قانون ، استقلال قوة قضائیه و قضات آن به رسمیت شناخته شده است . در الجزایر نیز طبق اصل 138، قوة قضائیه قوه ای مستقل به شمار آمده و در اصلهای 147 و 148 قانون اساسی نیز بر استقلال قاضی تأکید گردیده است . همچنین اصل 98 پارلمان را دارای استقلال در قانونگذاری و رد یا پذیرش قوانین می شمارد و به موجب اصل 99 به پارلمان حق نظارت بر عملکرد قوة مجریه را می دهد ولی رئیس جمهور به موجب برخی اصول قانون اساسی از حقوق فراتری همچون انحلال مجلس (اصل 82) و قانونگذاری در مواقع اضطراری (اصل 93) و برگزاری همه پرسی (اصل 78) و نصب یک سوم از اعضای مجلس امت (اصل 101) و نیز حق نصب قضات برخوردار است که این امر، مسئلة تفکیک قوا را مبهم نموده است . در اصلهای 2 و 4 و 24 قانون اساسی اندونزی ، به قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه با کارکردهای متفاوت اشاره شده و اصل 24 به استقلال کامل قوة قضائیه تصریح کرده است . البته به موجب اصل 22 این قانون رئیس جمهور در برخی موارد حق قانونگذاری را دارد که این مسئله تفکیک میان دو قوة مقننه و مجریه را خدشه دار کرده است . قانون اساسی مصوب 1370 ش / 1991 تونس نیز در اصلهای 18 و 37 و 64 به وجود سه قوة مقننه و مجریه و قضائیه هر کدام با کارکردهای خاص خویش اشاره می کند. اصل 28 این قانون نیز قوة مجریه را در برابر مجلس پاسخگو می داند و اصل 65 استقلال قوة قضائیه را به رسمیت می شناسد. قانون اساسی کویت یکی از معدود قوانین اساسی در میان کشورهای اسلامی است که واژة توازن یا تفکیک قوا در آن به کار رفته است . این قانون در اصلهای 50 و 51 و 52 و 53 به وجود سه قوة جدا از هم اشاره می کند. اصل 79 به مجلس به عنوان تنها منبع قانونگذاری اشاره دارد و بر اساس اصل 163 استقلال قوة قضائیه به رسمیت شناخته شده است . با این حال ، امیر کویت بر طبق اصول قانون اساسی از اختیارات فراوانی برخوردار است که با روح تفکیک قوا متعارض می نماید. در پادشاهی مغرب نیز اگر چه اصلهای 36 و 59 و 82 قانون اساسی سه قوة مقننه و مجریه و قضائیه را از هم جدا نموده و دارای کارکردهای متفاوت می داند و برخی از اصول این قانون بر استقلال این قوا و بویژه قوة قضائیه (اصل 82) تأکید دارد، به دلیل اختیارات گستردة شاه این استقلال ظاهری است . به طوری که در مورد قوة قضائیه که مستقلترین قوة این دولت است شاه بر طبق اصلهای 83 و 86 دارای اختیارات وسیع ، از جمله نصب قضات و ریاست شورای عالی قضائی است . همچنین قانون اساسی عمان اگر چه در اصلهای 43 و 58 و 59 به وجود سه قوة مجریه و مقننه و قضائیه به عنوان قوایی با کارکرد و وظایف متفاوت اذعان دارد و اصلهای 60 و 61 نیز استقلال قضا و قضات را به رسمیت شناخته است ، ولی اختیارات وسیع سلطان این تفکیک قوا را خدشه دار می کند، از جمله اختیارات وی می توان به حق نصب قضات و وزرا (اصل 42) و نیز مسئولیت وزیران در برابر وی اشاره کرد. قانون اساسی عربستان سعودی نیز در اصل 44 وجود سه قوة مجریه و مقننه و قضائیه را هر کدام با وظایف و اختیارات متفاوت بیان می کند و در اصل 46 بصراحت از استقلال قوة قضائیه سخن می گوید ولی بر طبق اختیارات بسیار گستردة «مَلِک »، که اصلهای مختلف (از جمله اصل 50) به آن اشاره دارد، این تفکیک چندان معنایی نمی یابد و پادشاه حتی بر کار قوة قضائیه به عنوان مستقلترین قوه نظارت دارد. اگر چه اغلب کشورهای مسلمان در قوانین اساسی خویش ، به نوعی ، تفکیک قوا را بیان کرده اند ولی اقتدار و گسترة اختیارات رؤسای دولت در این کشورها، تا حد زیادی این اصل را خدشه دار کرده است (برای مطالعة بیشتر رجوع کنید به کامروا، ص 81 ـ 112). در ایران نیز از اواخر قرن سیزدهم اصلاح گران تحت تأثیر آموزة تفکیک قوا و حاکمیت مردم و لزوم قانون اساسی قرار گرفتند. بررسی نظریات سیاسی بسیاری از روشنفکران نامدار ایران در آستانة مشروطیت ، همچون آخوندزاده و طالب اف ، نشان می دهد که مفهوم تفکیک قوا در افکار بسیاری از آنها صورت بندی کاملی نداشته است ( رجوع کنید به قُلْفی ، ص 51 ـ52). میرزامَلکَم با تهیه نخستین طرح غیررسمی قانون اساسی در ایران (1276) به ذکر ویژگیهای «سلطنت معتدله » پرداخت و تفکیک قوای مجریه و قانونگذاری را به صورت «مجلس وزرا» و «مجلس تنظیمات » مطرح کرد، البته در نظام پیشنهادی او شاه سلطة گسترده ای بر هر دو قوه داشت و عدلیه نیز به صورت دیوان و وزارتخانه ای در درون دستگاه اجرایی قرار می گرفت . در نتیجه ، تفکیک قوا در آن به صورت بسیار ناقصی اعمال شده بود ( رجوع کنید به ملکم ، قسمت 1، ص 15ـ50). از سیاستمداران دورة قاجار، مستشارالدوله ، در 1288، قوّت و تنظیم دولت را منوط به تفریق دو اختیارِ وضع قانون و اجرای قانون از هم می داند. در دورة صدارت میرزا حسین خان سپهسالار از سوی او و با کمک مشیرالدوله طرحی برای قانون اساسی تهیه شد که در آن مجلسهایی مستقل برای وضع و اجرای قانون پیش بینی شده بود که اگر چه از نظر حقوق اساسی طرح کاملی نیست اما برخی اصول مانند تفکیک قوا در آن یافت می شود (آدمیت ، ص 198ـ 200). این مباحث مقدمه تأسیس مشروطیت در ایران شد. از سوی دیگر، علما و فقهای شیعه در پی آشنایی با مفاهیم مذکور به بررسی مبانی دینی آنها پرداختند. گفتنی است بنا بر دیدگاه کلامی و فقهی شیعه ، امر قضا اساساً بر عهدة مجتهدان و متفّقهانِ مأذون از جانب مجتهدان است و قوة قضائیة غیرمبتنی بر این اصل ، مشروعیت ندارد. قانونگذاری نیز، در مفهوم غربی آن ، حجیّت ندارد مگر در محدوده ای که شارع معیّن کرده است . به تعبیر دیگر، خاستگاه قانون در نظر علما با خاستگاه نظری آن در غرب تفاوت ماهوی دارد. در چنین زمینه ای ، طرح مسئلة تفکیک قوا به عنوان یکی از لوازم دولت جدید، با واکنشهای سلبی و ایجابی همراه شد. محمدحسین نائینی ، فقیه نامور ساکن نجف (متوفی 1366)، کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة را در این زمینه تألیف کرد. وی (ص 31ـ 35) توضیح داد که حکومت امانتی غیردائم در دست حاکم است که در آن مردم نه مِلک حاکم بلکه شریک وی در قدرت اند و این شراکت مستلزم پاسخگویی صاحبان قدرت است . به نظر نائینی (ص 135) یکی از وظایف لازمة ادارة امور، تجزیة (تفکیک ) قوای مملکت است تا هر یک از شعب وظایف خود را تحت ضابطه و قانون صحیح علمی منضبط کرده و اقامة آن را با مراقبت کامل در عدم تجاوز از وظایف مقرر به عهده کفایت و درایت مجریان در آن شعبه بسپارد. سیدعبدالرسول مدنی کاشانی ، از علمای مدافع مشروطیت ، نیز در رسالة انصافیه (ص 81) تفکیک قوا به سه قوه را از ارکان مشروطه می داند و در عین حال به برتری قوة مقننه بر مجریه اعتقاد دارد. ابوطالب بهبهانی نیز با تفکیک قائل شدن بین قوة مجریه و مقننه و ضرورت آن ، معتقد است که «هر قدر دول منظمه در افتراق این دو سعی کنند، در ترقی و رفعت و مکنت دولت و ملت از سایرین پیشترند» (ص 264). شیخ فضل اللّه نوری (ج 1، ص 110ـ111، 155)، از مخالفان مشروطه ، بیشترین اعتراض را به تأسیس قوة مقننه داشت . از نظر او امور شرعی ، یعنی اِفتا و صدور احکام قضایی و استنباط احکام کلیه و امور عامه بر عهدة نایبان امام زمان ، یعنی فقیهان ، است و حال آنکه از جمله مواد مشروطه تقسیم قوای مملکت به سه شعبه است . اوّلی قوة مقننه است و این بدعت و ضلالت محض است زیرا در اسلام برای احدی تقنین جایز نیست (ج 1، ص 113ـ114). سیدجعفر دارابی کشفی ، از فقهای عصر قاجار، نیز اگر چه از لحاظ نظری حکومت را شایستة فقیهان کامل دانسته است اما با توجه به نادر بودن و عدم بسط ید ایشان ، به نحوی به تفکیک امور حکومتی در حوزة شاهان و فقیهان قائل شده که در آن ولایت انتصابی فقیهان را در شرعیات ، از جانب امام معصوم ، و سلطنت مسلمانان صاحب شوکت را در عرفیات به رسمیت می شناسد (به نقل کدیور، ص 70ـ73). باید توجه داشت که این نوع تفکیک به طور ماهوی با تفکیک کلاسیک قوا متفاوت و به نظریة دو شمشیر نزدیکتر است . در قانون اساسی مشروطیت ایران و متمم آن ، تفکیک قوا به نحو خاصی مطرح شده است . اصل 27 متمم قانون اساسی مشروطیت ایران قوای کشور را به سه قوه تجزیه (تفکیک ) می نماید: قوه مقننه (شامل شاه و دو مجلس )، قوة قضائیه (شامل محاکم شرعیه و عدلیه ) و قوة اجرائیه که مخصوص شاه است . اصل 28 این قانون ، قوا را همیشه از یکدیگر ممتاز و منفصل معرفی می کند و در عین حال ، شاه را هم در قوة مجریه هم در قوة مقننه دارای حق می شمارد. بعلاوه ، به رغم اختیارات محدودی که برای شاه در قانون اساسی مشروطیت در نظر گرفته شده است (اصل 57 متمم ) و وزرا بر اساس اصلهای 60ـ61 و 64ـ67 متمم قانون اساسی در برابر دو مجلس مسئول اند، برخی اختیارات شاه (مانند اختیار انتصاب نیمی از نمایندگان مجلس سنا بر اساس اصل 45 قانون اساسی و اجازة انحلال دو مجلس که بر اساس اصلاحیة مصوب 1328 اصل 48 قانون اساسی به او داد شد و همچنین اختیارات او در انتصاب مقامهای عالی قوة قضائیه )، باعث مخدوش شدن تفکیک قوا شده است . پس از پیروزی انقلاب اسلامی (بهمن 1357) و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران ، قانون اساسی جدید تدوین شد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، که بر پایة نظریة ولایت فقیه شکل گرفته ، نیز نظام تفکیک قوا پذیرفته شده و تبیین کنندة شکل حکومت جمهوری اسلامی ایران است . طبق اصل 57 قانون اساسی ، قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارت اند از قوة مقننه ، مجریه و قضائیه که زیرنظر ولایت مطلقة امر و امامت امت عمل می کنند و این قوا مستقل از یکدیگرند. قوة مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی ، متشکل از نمایندگان منتخب مردم (اصل 58 قانون اساسی ) و قوة مجریه ، جز در مواردی که مستقیماً بر عهدة رهبری (ولیّ فقیه ) است ، از طریق رئیس جمهور منتخب مردم و وزیران اعمال می شود (اصل 60 قانون اساسی ). قوة قضائیه را دادگاهها اعمال می کنند که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شوند (اصل 61 قانون اساسی ). شماری از دانشمندان معاصر، پس از طرح نظام جمهوری اسلامی ایران ، از سوی امام خمینی که خود مبدع نظریة ولایت مطلقة فقیه بود، به تبیین ماهیت این نظام و جایگاه نهادهای حکومتی و تعامل قوا با یکدیگر پرداختند. در این میان ، آرای محمدباقر صدر، حسینعلی منتظری ، محمدحسین بهشتی و محمدتقی مصباح یزدی در خور توجه است . محمدباقر صدر (شهادت در فروردین 1359) در نظریة «خلافت مردم با نظارت مرجعیت »، نظامی را معرفی می کند که دارای سه قوة حاکمه است و در آن هیچ مرجعی بالاتر از رأی مردم و فراتر و ناظر بر این سه قوه وجود ندارد و مردم خلیفة خدا بر روی زمین اند. با این حال در نظریة او قوة قضائیه زیر نظر مرجعیت ایفای وظیفه می کند و تنها نهادی است که خارج از خلافت مردم قرار دارد. مردم در قوة مقننة این نظام نقش بیشتری دارند و وظیفة فقها تنها تشخیص حکم است نه موضوع و در احکامی که فقیهان اختلاف نظر دارند مجلس می تواند فتوایی خاص را انتخاب کند. همچنین احکام متغیر منطقة الفراغ (محدوده ای که شارع قانون گذاری در آن را به مردم سپرده است ) نیز به عنوان قانون از سوی مجلس وضع می شود (صدر، ص 22ـ 25). در نظر او نقش فقها بیشتر نظارتی است تا اجرایی (کدیور، ص 139ـ140). صدر (همانجا) دولتِ حاصل از این نظریه را جمهوری اسلامی می نامد. منتظری نیز در نظریة ولایت فقیه خود تفکیک قوا را می پذیرد. به نظر او (ج 2، ص 51 ـ52) معنای ولایت این نیست که امام یا ولیِّ فقیه شخصاً متصدی تمام اعمال و مسئولیتهای حکومتی شود بلکه در عین اینکه او مسئول و مکلف تمام امور و قوای سه گانه در حکومت است ، قوای سه گانه یاری دهندگان وی در ایفای این وظیفه اند و او به منزلة رأس مخروط است . در نظریة منتظری (ج 2، ص 58) قوة قضائیه باید مستقل از سایر قوا باشد، زیرا حکم و قدرتش حتی شامل اعضای قوای دیگر هم می شود؛ بنابراین ، تعیین ریاست این قوه با ولی فقیه است . به نظر محمدتقی مصباح یزدی (ج 2، ص 126ـ 128) تنها راه مبارزه با مفاسد (بویژه استبداد) وجود نهادی در رأس حکومت است که دارای تقوا باشد. بعلاوه ، وجود او برای رفع ناهماهنگیها و پیشگیری از تداخل تصمیمات و بروز اختلاف بین قوا ضروری است . با این حال ، از آنجا که فعالیتهای حکومتی از تنوع فراوانی برخوردارند او تفکیک قوا را می پذیرد. در هر حال ، با وجود ولی فقیه در رأس نظام جمهوری اسلامی ، این نظام با نظام کلاسیک غربی تفاوت ماهوی دارد. در نظام غربی ، قدرتی مافوق قوای سه گانه وجود ندارد و قوا خود قدرت یکدیگر را تعدیل می کنند، اما در نظام جمهوری اسلامی ، به موجب اصل پنجم و 57 قانون اساسی ، این قوا زیر نظر ولایت امر و امامت امت عمل می کنند. به همین دلیل به نظر محمدحسین بهشتی ، که در مجلس خبرگان تدوین اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مؤثر داشت ، مناسبترین نام برای این نظام ، «نظام امت و امامت » است که با هیچیک از عناوینی که در کتابهای حقوق اساسی یا حقوق سیاسی آمده است قابل تطبیق نیست (ص 15؛ نیز رجوع کنید به ولایت فقیه * ؛ جمهوری اسلامی ایران ، حکومت * ؛ قانون اساسی * ). منابع : (12) علاوه بر قوانین اساسی کشورهای مسلمان مذکور در متن مقاله ؛ (13) فریدون آدمیت ، اندیشة ترقی و حکومت قانون : عصر سپهسالار ، تهران 1356 ش ؛ (14) ابن خلدون ؛ (15) احمد امین ، زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث ، بیروت : دارالکتاب العربی ، ( بی تا. ) ؛ (16) علی اوملیل ، الاصلاحیة العربیة و الدولة الوطنیة ، بیروت 1985؛ (17) عبدالاله بلقزیز، الدولة فی الفکر الاسلامی المعاصر ، بیروت 2002؛ (18) حسن بنا، مجموعة رسائل الامام الشهید حسن البنا ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (19) ابوطالب بهبهانی ، منهاج العلی ، در رسائل سیاسی عصر قاجار ، ج 1، چاپ غلامحسین زرگری نژاد، تهران : کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران ، 1380 ش ؛ (20) محمدحسین بهشتی ، مبانی نظری قانون اساسی ، تهران 1378 ش ؛ (21) وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی و ادلته ، دمشق 1404/ 1984؛ (22) محمدباقر صدر، الاسلام یقود الحیاة ، کتاب اول : لمحة فقهیة تمهیدیة ، بیروت : دارالتعارف للمطبوعات ، ( بی تا. ) ؛ (23) طباطبائی ؛ (24) رفاعه رافع طهطاوی ، مناهج الالباب المصریة ، مصر ( بی تا. ) ؛ (25) علی عبدالرازق ، الاسلام و اصول الحکم : بحث فی الخلافة و الحکومة فی الاسلام ، نقد و تعلیق ممدوح حقی ، بیروت 1978؛ (26) محمد عماره ، الدولة الاسلامیة بین العلمانیة و السلطة الدینیة ، قاهره 1988؛ لویس عوض ، تاریخ (27) الفکر المصری الحدیث ، ( مصر ) 1388ـ1389؛ (28) برهان غلیون ، نقدالسیاسة : الدولة و الدین ، بیروت 1991؛ (29) راشد غنوشی ، الحریات العامة فی الدولة الاسلامیة ، بیروت 1993؛ (30) فضل اللّه نوری ، مجموعه ای از رسائل ، اعلامیه ها، مکتوبات ، ... و روزنامة شیخ شهید فضل اللّه نوری ، گردآورنده محمد ترکمان ، تهران 1362ـ1363 ش ؛ (31) داود فیرحی ، قدرت ، دانش و مشروعیت در اسلام : دورة میانه ، تهران 1378 ش ؛ (32) سیدقطب ، معرکة الاسلام و الرأسمالیة ، قاهره 1993؛ (33) محمد وحید قلفی ، مجلس و نوسازی در ایران : 1311ـ1302 ه .ش ، تهران 1379 ش ؛ (34) مهران کامروا، «تحلیل ساختاری از دولتهای غیردموکراتیک و آزادسازی سیاسی در خاورمیانه » در دموکراسی و جامعه مدنی در خاورمیانه ، گردآوری و ترجمة محمدتقی دلفروز، تهران : روزنامة سلام ، 1380 ش ؛ (35) محسن کدیور، نظریه های دولت در فقه شیعه ، تهران 1376 ش ؛ (36) عبدالرحمان کواکبی ، الاعمال الکاملة للکواکبی ، چاپ محمد جمال طحّان ، بیروت ?( 1414/ 1994 ) ؛ (37) همیلتون الگزاندر راسکین گیب ، اسلام : بررسی تاریخی ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران 1367 ش ؛ علی بن محمد ماوردی ، الاحکام (38) السلطانیة و الولایات الدینیة ، چاپ خالد عبداللطیف سبع العلمی ، بیروت 1410/1990؛ (39) عبدالرسول مدنی کاشانی ، رسالة انصافیه ، ( کاشان ) 1378 ش ؛ محمدتقی مصباح ، نظریة سیاسی اسلام ، (40) قم 1378ش ـ ؛ ملکم ، مجموعه آثار میرزاملکم خان ، قسمت 1، چاپ محمد محیط طباطبائی : کتابچة غیبی ، یا، دفتر تنظیمات ، (41) تهران 1327 ش ؛ حسینعلی منتظری ، دراسات فی ولایة الفقیه و (42) فقه الدولة الاسلامیة ، قم 1409ـ1411؛ (43) ابوالاعلی مودودی ، نظریة الاسلام و هدیه فی السیاسة و القانون و الدستور ، بیروت 1980؛ محمدحسین نائینی ، تنبیه الامة و تنزیه الملة ، یا، حکومت از نظر (44) اسلام ، به ضمیمة مقدمه و پاصفحه و توضیحات به قلم محمود طالقانی ، ( تهران ) 1378 ش . / عبدالقادر سواری و جواد حسن پور / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٧٢٩

 

تفکیک قوا ، اصلی در حقوق عمومی که بر اساس آن برای جلوگیری از استبداد، حکومت به چند قوة جدا از هم سپرده می شود. این اصل ابتدا در غرب مطرح شد و بر نظامهای سیاسی تأثیر اساسی گذاشت ، سپس در پی آشنایی دولتمردان و نخبگان کشورهای اسلامی با آن ، این نظریه در این کشورها نیز مطرح شد که به مباحثات نظری و اقداماتی در جهت تغییر ساختار حکومتها انجامید.

تفکیک قوا در غرب . تفکیک قوا در اندیشه های افلاطون و ارسطو مطرح شده است . افلاطون در کتاب قوانین (ص ٢٠٥٠ـ ٢٠٧٠)، گروههای جداگانه ای را برای وضع قانون و پاسداری از آن ، امور لشکری و ادارة شهر (انجمن شهر) و دادرسی معیّن کرده اما تفکیک این امور در نظر او صورتی مقدماتی داشته است ؛ مثلاً، دادرسان را متصدیان امور دولتی از میان خودشان انتخاب می کنند که در هم آمیختن قوة مجریه و قضائیه است یا پاسداران قانون ــ که وضع قانون و نظارت بر اجرای آن را بر عهده دارند ــ می توانند دادرسان را محاکمه کنند. ارسطو در کتاب سیاست (ص ١٨٧ـ٢٠١) بیان کرده است که ، هر حکومت دارای سه قدرت است : قدرت اول از آنِ هیئتی است که کارش بحث و مشورت در بارة مصالح عام است ، دومین قدرت به فرمانروایان و حدود صلاحیت و شیوة انتخاب آنها مربوط می شود و سومین قدرت کارهای دادرسی را در بر می گیرد. این توضیح ارسطو در بارة قوای سه گانه تقریباً همان است که در قرن هجدهم نیز مطرح شد، اما قوای سه گانه ارسطویی با نظریة جدید تفکیک قوا تفاوت بسیاری دارد. طبق نظر او قوة مقننه یا مشورتی از اقتدار اجرایی و گاهی قضایی برخوردار است و قوة فرمانروایی (مجریه ) می تواند قانون وضع کند و نهایتاً بین کارکرد این قوا نوعی تداخل دیده می شود. به نظر ارسطو (ص ١٨٧) اختلاف در تنظیم این قدرتهاست که مایة اختلاف در



سازمانِ حکومتها می شود و اگر این سه قدرت بدرستی سامان یابند کار حکومت مسیر درست خود را طی می کند.

در قرون وسطا در اروپا مفهوم تفکیک قوا تحت عنوان نظریة «دو شمشیر» وجود داشت . بر اساس این نظریه ، قدرت بین دولت و کلیسا تقسیم می گردید و از استبداد مطلق هر یک

از آنها جلوگیری می شد و هیچ نظر قاطعی در بارة برتری

یکی از این دو وجود نداشت . طرفداران قدرت دولت مدعی بودند که قدرت خداوند به پادشاه وا گذار شده است و صاحبان کلیسا قدرت پادشاه را انکار و از قدرت مطلق کلیسا دفاع می کردند ( > فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، ذیل "separation of powers" ؛ عالم ، ج ١، ص ٢٣٧، ٢٥٤ به بعد).

در سدة یازدهم و دوازدهم / هفدهم و هجدهم ، فیلسوفان سیاسی اروپا، بویژه جان لاک و منتسکیو ، صورت جدید این نظریه را در واکنش به ادعاهای جدید حق خداوند و حاکمیت مطلق شاهان فراهم کردند (آشوری ، ص ١٠٠؛ > فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، همانجا؛ قاضی ، ١٣٦٨ ش ، ج ١، ص ٣٢٥ـ٣٤٣). هدف آنان مبارزه با تمرکز قدرت و خودکامگی فسادانگیز بود.

جان لاک در سدة هفدهم باتوجه به نظام سیاسی انگلستان ، قوة مجریه و مقننه و ائتلافی را از هم متمایز ساخت اما این قوا را جدا از هم تصور نمی کرد ( > فرهنگ فشردة علوم سیاسی آکسفورد < ، همانجا). او معتقد بود که قوة مقننه قدرت فائقه است ، اما نظام به قوای مجریه و ائتلافی نیز نیاز دارد (جونز، ١٣٦٢ ش الف ، ص ٢٥٣). قوة مقننه مشخص می کند که نیروی دولت چگونه باید به کار گرفته شود، اما چون ممکن است قوانین را در زمان کوتاهی وضع کند، به فعالیت دائمی آن نیازی

نیست . در عوض برای ضمانت اجرای قوانین و تحقق دائمی تصمیمات قوة مقننه ، قوة مجریه لازم است (لاک ، قرارداد

دوم ، فصل ١٢، ش ١٤٤ـ ١٤٥، فصل ١٣، ش ١٥١ـ١٥٢؛ نیز رجوع کنید به جونز، ١٣٦٢ ش الف ، ص ٢٥٤). وظیفة قوة ائتلافی نیز منحصر به امور خارجی ، مانند اعلام جنگ و صلح و انعقاد قراردادهای بین المللی ، است هر چند در عمل از قوة مجریه جدا نیست .

او قوة قضائیه را بعمد در فهرست قوا وارد نکرده ، زیرا وظیفة قضا را خارج از عملکرد سیاسی و حکومتی و کار دولت

قرار داده است (لاک ، فصل ١٢، ش ١٤٦ـ ١٤٨؛ نیز رجوع کنید به جونز، ١٣٦٢ ش الف ، ص ٢٥٣؛ قاضی ، ١٣٨١ ش ، ص ١٦٤).

منتسکیو در سدة هجدهم ، نظریة تفکیک کامل قوای مقننه و مجریه و قضائیه را مطرح کرد. وی معتقد بود در هر کشوری که همة قوا زیر نظر یک تن باشد، آزادی تحقق نمی یابد (اسکروتون ، ذیل "separation of powers" )؛ ازینرو، بهترین راه حفظ حکومت و جلوگیری از حاکمیت یک فرد یا یک گروه ، آن است که در نظام سیاسی میان قوای حکومت موازنه برقرار شود تا هر قوه بتواند بر قوای دیگر نظارت کند (منتسکیو، کتاب پنجم ، فصل ١٠؛ نیز رجوع کنید به جونز، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٣٢٦). بنابراین ، باید در هر حکومت سه قوه وجود داشته باشد: مقننه و مجریه و قضائیه . اگر قوای مقننه و مجریه در هم ادغام شوند و در اختیار یک شخص یا یک گروه قرار گیرند، و نیز اگر قوة قضائیه از قوای مقننه و مجریه جدا نباشد، آزادی ناممکن می گردد. چنانچه قوة قضائیه به قوة مقننه بپیوندد، زندگی وآزادی در معرض نظارت خودسرانه قرار خواهد گرفت ، زیرا در این وضع ، قاضی قانونگذار هم هست . اگر قوة قضائیه به قوة مجریه ملحق شود، ممکن است قاضی به عنوان مجریِ حکم ، شدت عمل نشان دهد و به حق افراد تجاوز کند. همچنین نباید هر سه قوه در اختیار یک فرد یا یک هیئت قرار بگیرد (منتسکیو، کتاب یازدهم ، فصل ٦ـ٧؛ نیز رجوع کنید به جونز، همانجا).

اصل تفکیک قوا، تحت تأثیر نظریة منتسکیو، نخستین بار در ١٢٠١/ ١٧٨٧ در قانون اساسی ایالات متحدة امریکا وارد شد و طبق آن ، قوة مجریه به رئیس جمهور و قوة مقننه به مجلس نمایندگان (کنگره ) واگذار گردید. پس از انقلاب فرانسه (١٢٠٣/ ١٧٨٩)، و به پیروی از قانون اساسی امریکا، اصل تفکیک قوا در قانون اساسی فرانسه به رسمیت شناخته شد و از آنجا به دیگر کشورهایی که از الگوی قانونی این کشور پیروی می کردند، راه یافت (آشوری ، همانجا).

در مورد شیوة تفکیک قوا دو نظر عمده وجود دارد: گروهی با اعتقاد به تفکیک مطلق قوا بر این باورند که هر یک از قوای سه گانه باید دارای وظایف مشخصی باشد و سازمانهای مسئول آنها نباید از حدود وظایف و اختیارات قانونی خود فراتر روند و در کار قوای دیگر مداخله کنند، گروهی دیگر با اعتقاد به تفکیک نسبی قوا چنین استدلال می کنند که چون قدرت سیاسی و حاکمیت یکی است ، مظاهر گوناگون اِعمال این قدرت باید با هم تعامل داشته باشند تا کارها سامان یابد. تعیین حد دقیق و روشن میان اعمال اجرایی صرف و اعمال تقنینی صرف ، امکان ندارد و چون هر سه قوه از واقعیتی یگانه (اعمال حاکمیت ملی ) حکایت دارند، هر یک از ارکان سه گانه جز در مسیر تکمیل وظایفِ دیگری نمی تواند گام بر دارد. مصلحت نیز ایجاب نمی کند که رشته های ظریف ارتباط طبیعی بین نهادهای مربوط قطع شود. بر پایة این استدلال ، گونه ای از همکاری قوا یا به تعبیری تفکیک نسبی قوا شکل می گیرد. ثمرة اندیشه تفکیک



مطلق قوا، رژیم ریاستی است که در آن مردم ، رئیس جمهور را به عنوان رئیس قوة مجریه و نمایندگانی را به عنوان اعضای قوة مقننه ، در انتخابات جداگانه و برای مدت مشخص بر می گزینند و هیچکدام از دو قوه نمی تواند دورة کارکرد دیگری را که بر مبنای قانون اساسی از یک سو و ارادة مردم از سوی دیگر پایه گذاری شده است از راه انحلال یا سقوط کوتاه کند. در برابر، نظریة تفکیک نسبی قوا به رژیم پارلمانی یا همکاری قوا می انجامد. با توجه به اینکه حاکمیت از سوی مردم و از راه انتخابات به نمایندگان پارلمان (مجلس ) سپرده می شود و از طریق پارلمان به دستگاهها و اشخاص کارگزار و سایر قوا منتقل می گردد، دستگاههای قوا به یکدیگر وابسته اند و در عین تمایز و تفکیک باید پاسخگو و مسئول دستگاهی باشند که از آن ناشی شده اند (قاضی ، ١٣٨١ ش ، ص ١٧٣ـ١٧٦).

برخی متفکران در واکنش به انتقاد ناممکن بودن تفکیک مطلق قوا، از وجود «قوة مؤسس » به عنوان قوة نهادساز و قانون آفرین که ماهیتاً با سه قوة دیگر تفاوت دارد، دفاع کرده اند. مجلس مؤسسان یا شوراهایی نظیر آن ، که قوا را متعادل می کنند، از این نوع اند. برخی دیگر، نظیر بنژامن کنستان ، از «قوة تعدیل کننده » سخن گفته اند. این قوه ، بی طرف و برتر از دیگر قواست و با رفع اختلافِ قوای سه گانه در حدود اختیاراتی که قانون اساسی بدان بخشیده است ، مملکت را از بحران سیاسی نجات می بخشد. غالباً رئیس مملکت ، بویژه پادشاه یا رئیس جمهور، مظهر این قوه به شمار می آیند (همو، ١٣٦٨ ش ، ج ١، ص ٣٤٤).


منابع :
(١) داریوش آشوری ، دانشنامة سیاسی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢) ارسطو، سیاست ، ترجمة حمید عنایت ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٣) افلاطون ، دورة آثار افلاطون ، ج ٤، ترجمة محمدحسن لطفی : قوانین ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
ویلیام تامس جونز، ماکیاول ، بدن ، هابز ، لاک ، در خداوندان

(٤) اندیشة سیاسی ، ج ٢، قسمت ١، ترجمة علی رامین ، تهران : امیرکبیر، ١٣٦٢ ش الف ؛
(٥) همو، مونتسکیو روسو، برک ، بنتام ، در خداوندان اندیشة سیاسی ، ج ٢، قسمت ٢، ترجمة علی رامین ، تهران : امیرکبیر،١٣٦٢ش ب ؛
(٦) ابوالفضل قاضی ، بایسته های حقوق اساسی ، تهران ١٣٨١ ش ؛
(٧) همو، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٨) شارل لوئی دو سکوندا منتسکیو، روح القوانین ، ترجمه و نگارش علی اکبر مهتدی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛


(٩) The Concise Oxford dictionary of politics , ed. Iain Mc Lean, Oxford ١٩٩٦;
(١٠) John Locke, Two tracts on government , ed. P. Abrams, Cambridge ١٩٦٧;
(١١) Roger Scruton, A dictionary of political thought , London ١٩٨٢.

/ رسول افضلی و جواد حسن پور /

تفکیک قوا در جهان اسلام . در دیدگاه اسلامی ، با توجه به خاستگاه قانون و حق حاکمیت ، ایدة تفکیک قوا به صورتی که در اندیشه های غربی آمده است ، مطرح نیست . بنا بر مبانی اسلام ، نظریة مبتنی بر اینکه یک حاکم بشری منبع حاکمیت و صدور قوانین می باشد، قطعاً مردود است ، ولی مردم نیز،

مگر در محدودة تفویض شده از جانب شرع ، سرچشمة اصلی قانونگذاری به شمار نمی آیند. دو اصل محوری در بینش اسلامی عبارت است از: ١) حاکمیت (به معنای سلطه بر انسانها) مخصوص خداست و هیچ انسانی ، بالذات حق تسلط بر دیگری را ندارد. ٢) خدا منبع قانونگذاری است و هیچکس در این کار شریک او نیست . بنابراین ، پذیرش حاکمیت یک فرد یا گروه بر دیگران باید مبتنی بر دلیل باشد؛
همچنانکه مفهوم قانونگذار بشری نیز مفهومی مجازی است و به جعل قوانین اشاره نمی کند، بلکه منظور از آن دستیابی به احکام الاهی است ( رجوع کنید به مودودی ، ص ٧٧ـ ٧٨؛
طباطبائی ، ج ١٠، ص ٨٥؛
مصباح ، ج ١، ص ١٠٨، ٢٣٢؛
زُحَیْلی ، ج ٦، ص ٦٥١ـ٦٥٢).

در زمان پیامبر، قانونگذاری و اجرا و قضا به عهدة آن حضرت بود. در واقع ، پیامبر در مقام آورندة دین ، احکام الاهی را به مردم می رساند و چون از جانب خدا سخن می گفت ، شائبة خطا یا هر گونه دوری از حق در بارة آن حضرت وجود نداشت . ایشان در مقام رهبر جامعة مؤمنان ، قوة مجریه را نیز در اختیار داشت و وظیفة حل و فصل اختلافات (قوة قضائیه ) نیز با او بود (گیب ، ص ٤١ـ٥٢). اگر چه برخی نویسندگان در نبوی بودن کنش سیاسی پیامبر، به صورت مطلق ، مناقشه کرده و آن را

کنشی بشری با ویژگیهای آن دانسته اند ( رجوع کنید به عماره ، ص ٦٩)، ولی عموماً نظر برآن است که این سه وظیفه در شخص پیامبر،

با عنایت به برخورداری وی از علم و عصمت الاهی ، جمع

بوده است .

با وفات پیامبر، امت اسلامی در مورد جانشینی وی دچار تفرق شد. شیعیان ، به استناد احادیث گوناگون ، معتقد شدند که پیامبر جانشین خود را مشخص کرده است تا امت دچار فتنه و آشوب نشوند (زحیلی ، ج ٦، ص ٦٧٩). آنگونه که ابن خلدون (ج ١: مقدمه ، ص ٢٤٦ـ٢٥٢) یادآور می شود امامت از دید شیعه ، رکن دین است و «نصب » (به تعبیر دقیقتر: شناساندنِ) امام بر پیامبر واجب است ، امامی که همچون خود پیامبر از گناه و اشتباه به دور است . خرد شیعی امامت را با پیامبری همسان می دانست و شاخصهای آن دو را، جز در موارد خاص مثل وحی ، بر هم منطبق می یافت ، شامل «نصب الاهی »، «عصمت » و «رهبری امت » (بِلْقَزیز، ص ٢١٨). بدیهی است در این نظریه اساساً مسئلة تفکیک قوا مطرح نبوده است ؛
هر چند با وقوع غیبت امام دوازدهم (٢٦٠) تحقق تجربة همه جانبة نظام امامت شیعی منتفی شد (نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). مسلمانان دیگر، که سپس اهل سنّت و جماعت خوانده شدند، با طرح نظریة خلافت ، یعنی قرار گرفتن یک بشرِ غیرمعصوم در جای پیامبر (از طریق گزینش مردم یا با رأی اهل حلّ و عقد یا با تغلّب و روشهای دیگر) خلیفه را متولی پاسداری از دین و تدبیر امور دنیای مردم برشمردند ( رجوع کنید به ماوردی ، ص ٢٩ـ٧١). در نظریة آنان ، خلیفه در مقام جانشین پیامبر بالاترین مقام دولت بود و ریاست هر سه قوه را بر عهده داشت . در عمل نیز در دوران خلفای نخست و اندکی پس از آن ، کار بدین منوال پیش رفت (زحیلی ، ج ٦، ص ٧٤٠). به نظر می رسد از دیدگاه اندیشة سنّی میان خلیفه و پیامبر شباهت تام وجود داشت و خلیفه در میان امت همچون رسول خدا در میان مؤمنان و بنابراین اطاعت از وی واجب بود (عبدالرازق ، ص ١٣ـ١٤). خلیفه دارای اختیارات کامل و بی قید و شرط و قدرت مطلق وی غیر قابل تقسیم یا توزیع بود و هیچ شریک و رقیب مشروعی برای حکومت وی تصور نمی شد (همان ، ص ١٥)، ولی این تلقی با پایان یافتن خلافت خلفای نخستین کم رنگ شد و در زمان حکومت امویان و عباسیان ، به دلیل گسترش قلمرو این حکومتها و تماس با تمدنهای دیگر، برخی از نهادهای اداری در کنار خلیفه پدید آمد. با ایجاد نهادهایی همچون وزارت (تفویض ) و امارت (استیلا) و همچنین ظهور سلطنتهای اسلامی ، از حوزة نفوذ مادّی و معنوی خلیفه تا حدود زیادی کاسته شد (فَیْرَحی ، ص ١٩١ـ ١٩٨)، البته در سطح نظری ، خلیفه همچنان رئیس قوا تلقی می گردید.

در هر صورت ، باسقوط خلافت عباسی (٦٥٦)، نظریة خلافت و لوازم آن یکسره منتفی شد و برخی کوششها برای احیای خلافت اسلامی در دوره های بعد، راه به جایی نبرد

و جوامع اسلامی غالباً با حکومتهای سلطنتی استبدادی

اداره شدند.

اصطلاح و مفهوم تفکیک قوا در ادبیات سیاسی جدید اسلامی ، در اواسط قرن سیزدهم / نوزدهم رایج شد. سه حادثه ، بیش از هر عامل دیگر، در عطف توجه علما و متفکران جهان اسلام به این موضوع ، سهم اساسی داشت : نخست حملة ناپلئون به مصر که علاوه بر فروپاشی نظام حاکم آثار فرهنگی و فکری بسیاری به جای گذاشت و موجب آشنایی مصریان با اندیشه های غربی شد، دوم اصلاحات محمدعلی پاشا * در مصر و سوم تجربة تنظیمات * در حکومت عثمانی (بلقزیز، ص ٢٥ـ ٢٧). اگرچه اکثر اندیشمندان اصلاح گرا به طور مستقیم به مفهوم تفکیک قوا اشاره نکرده اند، ولی تقریباً همة آنان غیر مستقیم از ضرورت ایجاد نظام پارلمانی و تفکیک قوا و پاسخگویی حاکمان و تدوین قانون اساسی سخن گفته اند.

نخستین آنان ، شیخ رفاعه رافع طهطاوی * (متوفی ١٢٩٠/ ١٨٧٣) بود که تأثیر آرای منتسکیو در آرا و اندیشه های وی بخوبی نمایان است . وی حکومت را، مرکزی می دانست که سه شعاع از آن می تابد. این سه شعاع قوای حکومت اند و عبارت اند از: قوة قانونگذاری ، قوة قضائیه و قوة مجریه (ص ٣٤٩). طهطاوی ، همچون منتسکیو، قانون اساسی بریتانیا را بدان سبب که هدف آن تحقق آزادی است و ابزار آن برای رسیدن به آزادی ، تفکیک قواست ، قانون اساسی الگو می دانست (به نقل عوض ، ج ٢، ص ١٧٤).

عبدالرحمان کواکبی * (متوفی ١٣٢٠) نیز تحت تأثیر اندیشه های آزادی خواهانه و با نگاه انتقادی به حکومتهای خودکامة ممالک اسلامی ، در کتاب طبایع الاستبداد از موضوعاتی همچون ملت ، حکومت ، حقوق عمومی ، قانون و تفکیک قوا سخن به میان آورده است (بلقزیز، ص ٥٧). به نوشتة وی (ص ٤٣٨) حکومت به هر شکل که باشد از دایرة استبداد خارج نیست مگر آنکه تحت نظارت شدید باشد، قوة مجریه در برابر قانونگذاران پاسخگو باشد و قانونگذاران نیز در برابر ملت . از نظر خیرالدین پاشا * ، دولتمرد و صدراعظم تونسی (متوفی ١٣٠٧/ ١٨٩٠)، نیز آزادی و عدالت نیازمند نهادهایی است که دوام وجود آنها را تضمین کند و هر آنچه بر سر ملتهای اسلامی آمده نتیجة وانهادن حکومت به خواست مطلق حاکم و پیروی وزیران وی از اوست (امین ، ص ١٦٣).

حسن البنا * ، اندیشمند مصری و بنیانگذار و رهبر جمعیت اخوان المسلمین * ، نیز با اشاره به قانون اساسی و نظام نمایندگی آنها را ایده هایی اسلامی می شمارد، اگر چه در ظاهر چنین به نظر می رسد که مسلمانان آنها را از غرب بر گرفته اند (ص ٦٩). وی (ص ٢١٣ـ ٢١٦) معتقد است که ما در زندگی معاصر خویش ، نظام نمایندگی را از غرب گرفته ایم ولی پایه های این نظام با پایه هایی که اسلام برای حکومت بر گذاشته است ، منافاتی ندارد. به نظر حسن البنا (ص ١٣٦) اگر کسی در اصول حکومتِ مبتنی بر قانون اساسی بنگرد، که به طور خلاصه به پاسداری از انواع آزادیهای شخصی و شورا و بر آمدن قدرت و حاکمیت از مردم و مسئولیت حاکمان در برابر مردم و حد و مرزهای هر کدام از قوای سه گانه ( تفکیک قوا ) اشاره دارد، در خواهد یافت که این اصول با اصول و پایه های حکومتی اسلام انطباق کامل دارد. بنابراین ، نظام حکومتیِ مبتنی بر قانون اساسی ، که لازمة آن تفکیک قواست ، نزدیکترین شکل حکومت به اسلام است . اگر چه وی این نظر را در مورد قانون اساسی مصر ندارد و آن را نیازمند اصلاحاتی می شمارد.

راشد غَنّوشی نیز اگر چه با فلسفة غرب و اندیشة نهفته در پس دموکراسی مخالف است ، این نوع حکومت را تأیید می کند از آن جهت که بهترین ابزار را برای حکومت در اختیار شهروندان قرار می دهد تا به وسیلة آن ابزار بتوانند از آزادیهای اساسی از جمله آزادی سیاسی بهره مند شوند ( رجوع کنید به ص ٧٥). از دید وی (ص ٧٧) نظام دموکراتیک به معنای پذیرش حاکمیت ملت است . در این نظام ، ملت منبع قدرت است ، تفکیک قوا پذیرفته شده و حق حکومت با اکثریت است و در عین حال اقلیت برای دستیابی به قدرت از راههای قانونی حق مبارزه دارد.

در برابر این آرا، اندیشمندانی نیز هستند که مفهوم تفکیک قوا را که از لوازم نظام دموکراتیک است ، نپذیرفته اند. این عدم قبول در میان اکثر این اندیشمندان با یک اصطلاح همراه شده است ؛
یعنی ، اصطلاح حاکمیت . حاکمیت پدیده ای است که اندیشة جدید اسلامیِ همراه با آن به راه اختلاف ریشه ای با منطق اصلاح گرایان مسلمان و روش مبتنی بر قانون اساسی رفت و از آن نوع اصلاح گرایی که می کوشید میان نظام دولت ملی و اندیشه های اسلام ، پیوند برقرار کند، گسست (اوملیل ، ص ١٦٧ـ ١٦٩). مودودی * بنیانگذار آموزة حاکمیت به معنای اسلامی آن است . از دید وی (ص ٧٧) مشروعیت دولت اسلامی بر پایة مفهوم حاکمیت خداوند قرار دارد و حکومت و قانونگذاری مختص اوست ، نه هیچ فرد یا خانواده یا طبقة دیگر. نظام حاکمیت آنگونه که مودودی آن را می پذیرد به ناچار به ایجاد یک طبقة سیاسی ـ دینی (تئوکراتیک ) می انجامد که به دلیل نمایندگی خداوند، از قدرت وسیع و مطلقی برخوردار است . به نظر او (ص ٤٩) حاکم اسلامی یا امام ، جانشین خداوند است و حوزة حکومت وی نیز بسیار وسیع و به گستردگی شریعت اسلامی است . می توان گفت مودودی احیای نظریة خلافت را در نظر داشته است .

سیدقطب * نیز با تلقی خاص خویش از حاکمیت ، از اندیشه های متفکران مسلمانِ پیش از خود و سیر تحول آنان در جهت تحکیم قانون اساسی و نظام نمایندگی و ایجاد نظام سیاسی بر پایه شورا فاصله گرفت . وی میان سیاست و دین انطباق کامل برقرار می کند و قائل به دولتی دینی است که مشروعیت خود را نه از جامعه بلکه تنها از دین می گیرد (بلقزیز، ص ٢٠٨ـ ٢٠٩). سیدقطب (ص ١١) این نظریه را که ملت منبع قدرت است و از آزادی و حق انتخاب سخن می گوید، خرافه می خواند. فرجام این رأی ، مخالفت با دموکراسی و همة مقتضیات آن از جمله تفکیک قواست که به ایدة حاکم برتر الاهی یا نظریة خلافت باز می گردد.

به هر تقدیر، با وجود تمام واکنشها، مقولة تفکیک قوا در قوانین بسیاری از دولتهای اسلامی راه یافت . در اینجا مراد از دولتهای اسلامی ، به گفته برهان غَلْیون (ص ٨٤ ـ ٨٥)، دولتهایی است که در آنها گروه مسلمانان در اکثریت هستند و حکومت را به دست دارند نه دولتهایی که قدرت در آنها الاهی است یا به قوانین الاهی عمل می کند یا بر الگوی حکومتی مورد نظر اسلام گرایان منطبق است .

اصلهای ٦٥ و ٧٣ و ٨٦ قانون اساسی مصر تأکید می کنند که سه قوة قضائیه و مجریه و مقننه مستقل از هم وجود دارند و اصل ٦٥ بصراحت بر استقلال قوة قضائیه تأکید کرده و اصل ٨٦ به نظارت مجلس بر کار قوة مجریه اشاره دارد.

قانون اساسی جمهوری یمن در اصلهای ٤٠ و ١٠٢ و

١٢٠ به وجود سه قوة مستقل از هم تصریح نموده و بیان

کرده که شورای وزیران به صورت فردی یا گروهی در برابر مجلس پاسخگو هستند. اصل ٦٢ نیز بیان می کند که اعضای مجلس قانونگذاری نمی توانند هم زمان عضو قوای مجریه یا قضائیه باشند.

قانون اساسی پاکستان در اصلهای ٨٣ و ١٤٤ و ١٧٥ این سه قوه را از هم تفکیک کرده است . در اصل ٨٣ به وجود رئیس قوة مجریه به ریاست رئیس جمهور اشاره شده که نخست وزیر و هیئت وزیران در برابر وی پاسخگو هستند. اصل ١٤٤ نیز با تفکیک قوة مقننه به دو مجلس ایالتی و مجلس شورا یا پارلمان ، حق وضع قوانین را در سراسر کشور از آنِ پارلمان می داند و به مجالس ایالتی حق وضع قوانین در چارچوب ایالتها را می دهد. همچنین اصل ١٧٥ به دیوان عالی پاکستان به عنوان نماد قوة قضائیه اشاره می کند. بدین ترتیب ، قانون اساسی پاکستان به نوعی تفکیک قوا قائل است ، هر چند که اختیارات رئیس جمهور باعث خدشه دار شدن تفکیک قواست . وی بر اساس اصل ١٧٥ رئیس دیوان عالی کشور را انتخاب و قضات دیوان را نیز پس از مشورت با وی نصب می کند و بر اساس اصل ٢٠٠ حق انتقال قضات را در برخی موارد دارد.

در اصلهای ٧ و ٨ و ٩ قانون اساسی ترکیه ، قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه سه قوة جدا از هم ذکر شده است و در اصل ٧٨ بر نظارت مجلس بر قوة مجریه ، تأکید شده است . به موجب اصل ١٣٨ این قانون ، استقلال قوة قضائیه و قضات آن به رسمیت شناخته شده است . در الجزایر نیز طبق اصل ١٣٨، قوة قضائیه قوه ای مستقل به شمار آمده و در اصلهای ١٤٧ و ١٤٨ قانون اساسی نیز بر استقلال قاضی تأکید گردیده است . همچنین اصل ٩٨ پارلمان را دارای استقلال در قانونگذاری و رد یا پذیرش قوانین می شمارد و به موجب اصل ٩٩ به پارلمان حق نظارت بر عملکرد قوة مجریه را می دهد ولی رئیس جمهور به موجب برخی اصول قانون اساسی از حقوق فراتری همچون انحلال مجلس (اصل ٨٢) و قانونگذاری در مواقع اضطراری (اصل ٩٣) و برگزاری همه پرسی (اصل ٧٨) و نصب یک سوم از اعضای مجلس امت (اصل ١٠١) و نیز حق نصب قضات برخوردار است که این امر، مسئلة تفکیک قوا را مبهم نموده است .

در اصلهای ٢ و ٤ و ٢٤ قانون اساسی اندونزی ، به قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه با کارکردهای متفاوت اشاره شده و اصل ٢٤ به استقلال کامل قوة قضائیه تصریح کرده است . البته به موجب اصل ٢٢ این قانون رئیس جمهور در برخی موارد حق قانونگذاری را دارد که این مسئله تفکیک میان دو قوة مقننه و مجریه را خدشه دار کرده است .

قانون اساسی مصوب ١٣٧٠ ش / ١٩٩١ تونس نیز در اصلهای ١٨ و ٣٧ و ٦٤ به وجود سه قوة مقننه و مجریه و قضائیه هر کدام با کارکردهای خاص خویش اشاره می کند. اصل ٢٨ این قانون نیز قوة مجریه را در برابر مجلس پاسخگو می داند و اصل ٦٥ استقلال قوة قضائیه را به رسمیت می شناسد.

قانون اساسی کویت یکی از معدود قوانین اساسی در میان کشورهای اسلامی است که واژة توازن یا تفکیک قوا در آن به کار رفته است . این قانون در اصلهای ٥٠ و ٥١ و ٥٢ و ٥٣ به وجود سه قوة جدا از هم اشاره می کند. اصل ٧٩ به مجلس به عنوان تنها منبع قانونگذاری اشاره دارد و بر اساس اصل ١٦٣ استقلال قوة قضائیه به رسمیت شناخته شده است . با این حال ، امیر کویت بر طبق اصول قانون اساسی از اختیارات فراوانی برخوردار است که با روح تفکیک قوا متعارض می نماید. در پادشاهی مغرب نیز اگر چه اصلهای ٣٦ و ٥٩ و ٨٢ قانون اساسی سه قوة مقننه و مجریه و قضائیه را از هم جدا نموده و دارای کارکردهای متفاوت می داند و برخی از اصول این قانون بر استقلال این قوا و بویژه قوة قضائیه (اصل ٨٢) تأکید دارد، به دلیل اختیارات گستردة شاه این استقلال ظاهری است . به طوری که در مورد قوة قضائیه که مستقلترین قوة این دولت است شاه بر طبق اصلهای ٨٣ و ٨٦ دارای اختیارات وسیع ، از جمله نصب قضات و ریاست شورای عالی قضائی است .

همچنین قانون اساسی عمان اگر چه در اصلهای ٤٣ و ٥٨ و ٥٩ به وجود سه قوة مجریه و مقننه و قضائیه به عنوان قوایی با کارکرد و وظایف متفاوت اذعان دارد و اصلهای ٦٠ و ٦١ نیز استقلال قضا و قضات را به رسمیت شناخته است ، ولی اختیارات وسیع سلطان این تفکیک قوا را خدشه دار می کند، از جمله اختیارات وی می توان به حق نصب قضات و وزرا (اصل ٤٢) و نیز مسئولیت وزیران در برابر وی اشاره کرد.

قانون اساسی عربستان سعودی نیز در اصل ٤٤ وجود سه قوة مجریه و مقننه و قضائیه را هر کدام با وظایف و اختیارات متفاوت بیان می کند و در اصل ٤٦ بصراحت از استقلال قوة قضائیه سخن می گوید ولی بر طبق اختیارات بسیار گستردة «مَلِک »، که اصلهای مختلف (از جمله اصل ٥٠) به آن اشاره دارد، این تفکیک چندان معنایی نمی یابد و پادشاه حتی بر کار قوة قضائیه به عنوان مستقلترین قوه نظارت دارد.

اگر چه اغلب کشورهای مسلمان در قوانین اساسی خویش ، به نوعی ، تفکیک قوا را بیان کرده اند ولی اقتدار و گسترة اختیارات رؤسای دولت در این کشورها، تا حد زیادی این

اصل را خدشه دار کرده است (برای مطالعة بیشتر رجوع کنید به کامروا، ص ٨١ ـ ١١٢).

در ایران نیز از اواخر قرن سیزدهم اصلاح گران تحت تأثیر آموزة تفکیک قوا و حاکمیت مردم و لزوم قانون اساسی قرار گرفتند. بررسی نظریات سیاسی بسیاری از روشنفکران نامدار ایران در آستانة مشروطیت ، همچون آخوندزاده و طالب اف ، نشان می دهد که مفهوم تفکیک قوا در افکار بسیاری از آنها صورت بندی کاملی نداشته است ( رجوع کنید به قُلْفی ، ص ٥١ ـ٥٢).

میرزامَلکَم با تهیه نخستین طرح غیررسمی قانون اساسی در ایران (١٢٧٦) به ذکر ویژگیهای «سلطنت معتدله » پرداخت و تفکیک قوای مجریه و قانونگذاری را به صورت «مجلس وزرا» و «مجلس تنظیمات » مطرح کرد، البته در نظام پیشنهادی او شاه سلطة گسترده ای بر هر دو قوه داشت و عدلیه نیز به صورت دیوان و وزارتخانه ای در درون دستگاه اجرایی قرار می گرفت . در نتیجه ، تفکیک قوا در آن به صورت بسیار ناقصی اعمال شده بود ( رجوع کنید به ملکم ، قسمت ١، ص ١٥ـ٥٠). از سیاستمداران دورة قاجار، مستشارالدوله ، در ١٢٨٨، قوّت و تنظیم دولت را منوط به تفریق دو اختیارِ وضع قانون و اجرای قانون از هم می داند. در دورة صدارت میرزا حسین خان سپهسالار از سوی او و با کمک مشیرالدوله طرحی برای قانون اساسی تهیه شد که در آن مجلسهایی مستقل برای وضع و اجرای قانون پیش بینی شده بود که اگر چه از نظر حقوق اساسی طرح کاملی نیست اما برخی اصول مانند تفکیک قوا در آن یافت می شود (آدمیت ، ص ١٩٨ـ ٢٠٠). این مباحث مقدمه تأسیس مشروطیت در ایران شد.

از سوی دیگر، علما و فقهای شیعه در پی آشنایی با مفاهیم مذکور به بررسی مبانی دینی آنها پرداختند. گفتنی است بنا بر دیدگاه کلامی و فقهی شیعه ، امر قضا اساساً بر عهدة مجتهدان و متفّقهانِ مأذون از جانب مجتهدان است و قوة قضائیة غیرمبتنی بر این اصل ، مشروعیت ندارد. قانونگذاری نیز، در مفهوم غربی آن ، حجیّت ندارد مگر در محدوده ای که شارع معیّن کرده است . به تعبیر دیگر، خاستگاه قانون در نظر علما با خاستگاه نظری آن در غرب تفاوت ماهوی دارد. در چنین زمینه ای ، طرح مسئلة تفکیک قوا به عنوان یکی از لوازم دولت جدید، با واکنشهای سلبی و ایجابی همراه شد. محمدحسین نائینی ، فقیه نامور ساکن نجف (متوفی ١٣٦٦)، کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة را در این زمینه تألیف کرد. وی (ص ٣١ـ ٣٥) توضیح داد که حکومت امانتی غیردائم در دست حاکم است که در آن مردم نه مِلک حاکم بلکه شریک وی در قدرت اند و این شراکت مستلزم پاسخگویی صاحبان قدرت است . به نظر نائینی (ص ١٣٥) یکی از وظایف لازمة ادارة امور، تجزیة (تفکیک ) قوای مملکت است تا هر یک از شعب وظایف خود را تحت ضابطه و قانون صحیح علمی منضبط کرده و اقامة آن را با مراقبت کامل در عدم تجاوز از وظایف مقرر به عهده کفایت و درایت مجریان در آن شعبه بسپارد.

سیدعبدالرسول مدنی کاشانی ، از علمای مدافع مشروطیت ، نیز در رسالة انصافیه (ص ٨١) تفکیک قوا به سه قوه را از ارکان مشروطه می داند و در عین حال به برتری قوة مقننه بر مجریه اعتقاد دارد. ابوطالب بهبهانی نیز با تفکیک قائل شدن بین قوة مجریه و مقننه و ضرورت آن ، معتقد است که «هر قدر دول منظمه در افتراق این دو سعی کنند، در ترقی و رفعت و مکنت دولت و ملت از سایرین پیشترند» (ص ٢٦٤).

شیخ فضل اللّه نوری (ج ١، ص ١١٠ـ١١١، ١٥٥)، از مخالفان مشروطه ، بیشترین اعتراض را به تأسیس قوة مقننه داشت . از نظر او امور شرعی ، یعنی اِفتا و صدور احکام قضایی و استنباط احکام کلیه و امور عامه بر عهدة نایبان امام زمان ، یعنی فقیهان ، است و حال آنکه از جمله مواد مشروطه تقسیم قوای مملکت به سه شعبه است . اوّلی قوة مقننه است و این بدعت و ضلالت محض است زیرا در اسلام برای احدی تقنین جایز نیست (ج ١، ص ١١٣ـ١١٤). سیدجعفر دارابی کشفی ، از فقهای عصر قاجار، نیز اگر چه از لحاظ نظری حکومت را شایستة فقیهان کامل دانسته است اما با توجه به نادر بودن و عدم بسط ید ایشان ، به نحوی به تفکیک امور حکومتی در حوزة شاهان و فقیهان قائل شده که در آن ولایت انتصابی فقیهان را در شرعیات ، از جانب امام معصوم ، و سلطنت مسلمانان صاحب شوکت را در عرفیات به رسمیت می شناسد (به نقل کدیور، ص ٧٠ـ٧٣). باید توجه داشت که این نوع تفکیک به طور ماهوی با تفکیک کلاسیک قوا متفاوت و به نظریة دو شمشیر نزدیکتر است .

در قانون اساسی مشروطیت ایران و متمم آن ، تفکیک قوا به نحو خاصی مطرح شده است . اصل ٢٧ متمم قانون اساسی مشروطیت ایران قوای کشور را به سه قوه تجزیه (تفکیک ) می نماید: قوه مقننه (شامل شاه و دو مجلس )، قوة قضائیه (شامل محاکم شرعیه و عدلیه ) و قوة اجرائیه که مخصوص شاه است . اصل ٢٨ این قانون ، قوا را همیشه از یکدیگر ممتاز و منفصل معرفی می کند و در عین حال ، شاه را هم در قوة مجریه هم در قوة مقننه دارای حق می شمارد. بعلاوه ، به رغم اختیارات محدودی که برای شاه در قانون اساسی مشروطیت در نظر گرفته شده است (اصل ٥٧ متمم ) و وزرا بر اساس اصلهای ٦٠ـ٦١ و ٦٤ـ٦٧ متمم قانون اساسی در برابر دو مجلس مسئول اند، برخی اختیارات شاه (مانند اختیار انتصاب نیمی از نمایندگان مجلس سنا بر اساس اصل ٤٥ قانون اساسی و اجازة انحلال دو مجلس که بر اساس اصلاحیة مصوب ١٣٢٨ اصل ٤٨ قانون اساسی به او داد شد و همچنین اختیارات او در انتصاب مقامهای عالی قوة قضائیه )، باعث مخدوش شدن تفکیک قوا شده است .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی (بهمن ١٣٥٧) و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران ، قانون اساسی جدید تدوین شد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، که بر پایة نظریة ولایت فقیه شکل گرفته ، نیز نظام تفکیک قوا پذیرفته شده و تبیین کنندة شکل حکومت جمهوری اسلامی ایران است . طبق اصل ٥٧ قانون اساسی ، قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارت اند از قوة مقننه ، مجریه و قضائیه که زیرنظر ولایت مطلقة امر و امامت امت عمل می کنند و این قوا مستقل از یکدیگرند. قوة مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی ، متشکل از نمایندگان منتخب مردم (اصل ٥٨ قانون اساسی ) و قوة مجریه ، جز در مواردی که مستقیماً بر عهدة رهبری (ولیّ فقیه ) است ، از طریق رئیس جمهور منتخب مردم و وزیران اعمال می شود (اصل ٦٠ قانون اساسی ). قوة قضائیه را دادگاهها اعمال می کنند که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شوند (اصل ٦١ قانون اساسی ).

شماری از دانشمندان معاصر، پس از طرح نظام جمهوری اسلامی ایران ، از سوی امام خمینی که خود مبدع نظریة ولایت مطلقة فقیه بود، به تبیین ماهیت این نظام و جایگاه نهادهای حکومتی و تعامل قوا با یکدیگر پرداختند. در این میان ، آرای محمدباقر صدر، حسینعلی منتظری ، محمدحسین بهشتی و محمدتقی مصباح یزدی در خور توجه است .

محمدباقر صدر (شهادت در فروردین ١٣٥٩) در نظریة «خلافت مردم با نظارت مرجعیت »، نظامی را معرفی می کند که دارای سه قوة حاکمه است و در آن هیچ مرجعی بالاتر از رأی مردم و فراتر و ناظر بر این سه قوه وجود ندارد و مردم خلیفة خدا بر روی زمین اند. با این حال در نظریة او قوة قضائیه زیر نظر مرجعیت ایفای وظیفه می کند و تنها نهادی است که خارج از خلافت مردم قرار دارد. مردم در قوة مقننة این نظام نقش بیشتری دارند و وظیفة فقها تنها تشخیص حکم است نه موضوع و در احکامی که فقیهان اختلاف نظر دارند مجلس می تواند فتوایی خاص را انتخاب کند. همچنین احکام متغیر منطقة الفراغ (محدوده ای که شارع قانون گذاری در آن را به مردم سپرده است ) نیز به عنوان قانون از سوی مجلس وضع می شود (صدر، ص ٢٢ـ ٢٥). در نظر او نقش فقها بیشتر نظارتی است تا اجرایی (کدیور، ص ١٣٩ـ١٤٠). صدر (همانجا) دولتِ حاصل از این نظریه را جمهوری اسلامی می نامد.

منتظری نیز در نظریة ولایت فقیه خود تفکیک قوا را می پذیرد. به نظر او (ج ٢، ص ٥١ ـ٥٢) معنای ولایت این نیست که امام یا ولیِّ فقیه شخصاً متصدی تمام اعمال و مسئولیتهای حکومتی شود بلکه در عین اینکه او مسئول و مکلف تمام امور و قوای سه گانه در حکومت است ، قوای سه گانه یاری دهندگان وی در ایفای این وظیفه اند و او به منزلة رأس مخروط است . در نظریة منتظری (ج ٢، ص ٥٨) قوة قضائیه باید مستقل از سایر قوا باشد، زیرا حکم و قدرتش حتی شامل اعضای قوای دیگر هم می شود؛
بنابراین ، تعیین ریاست این قوه با ولی فقیه است . به نظر محمدتقی مصباح یزدی (ج ٢، ص ١٢٦ـ ١٢٨) تنها راه مبارزه با مفاسد (بویژه استبداد) وجود نهادی در رأس حکومت است که دارای تقوا باشد. بعلاوه ، وجود او برای رفع ناهماهنگیها و پیشگیری از تداخل تصمیمات و بروز اختلاف بین قوا ضروری است . با این حال ، از آنجا که فعالیتهای حکومتی از تنوع فراوانی برخوردارند او تفکیک قوا را می پذیرد.

در هر حال ، با وجود ولی فقیه در رأس نظام جمهوری اسلامی ، این نظام با نظام کلاسیک غربی تفاوت ماهوی دارد. در نظام غربی ، قدرتی مافوق قوای سه گانه وجود ندارد و قوا خود قدرت یکدیگر را تعدیل می کنند، اما در نظام جمهوری اسلامی ، به موجب اصل پنجم و ٥٧ قانون اساسی ، این قوا زیر نظر ولایت امر و امامت امت عمل می کنند. به همین دلیل به نظر محمدحسین بهشتی ، که در مجلس خبرگان تدوین اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مؤثر داشت ، مناسبترین نام برای این نظام ، «نظام امت و امامت » است که با هیچیک از عناوینی که در کتابهای حقوق اساسی یا حقوق سیاسی آمده است قابل تطبیق نیست (ص ١٥؛
نیز رجوع کنید به ولایت فقیه * ؛
جمهوری اسلامی ایران ، حکومت * ؛
قانون اساسی * ).


منابع :
(١٢) علاوه بر قوانین اساسی کشورهای مسلمان مذکور در متن مقاله ؛
(١٣) فریدون آدمیت ، اندیشة ترقی و حکومت قانون : عصر سپهسالار ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٤) ابن خلدون ؛
(١٥) احمد امین ، زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث ، بیروت : دارالکتاب العربی ، ( بی تا. ) ؛
(١٦) علی اوملیل ، الاصلاحیة العربیة و الدولة الوطنیة ، بیروت ١٩٨٥؛
(١٧) عبدالاله بلقزیز، الدولة فی الفکر الاسلامی المعاصر ، بیروت ٢٠٠٢؛
(١٨) حسن بنا، مجموعة رسائل الامام الشهید حسن البنا ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٩) ابوطالب بهبهانی ، منهاج العلی ، در رسائل سیاسی عصر قاجار ، ج ١، چاپ غلامحسین زرگری نژاد، تهران : کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران ، ١٣٨٠ ش ؛
(٢٠) محمدحسین بهشتی ، مبانی نظری قانون اساسی ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٢١) وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی و ادلته ، دمشق ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٢٢) محمدباقر صدر، الاسلام یقود الحیاة ، کتاب اول : لمحة فقهیة تمهیدیة ، بیروت : دارالتعارف للمطبوعات ، ( بی تا. ) ؛
(٢٣) طباطبائی ؛
(٢٤) رفاعه رافع طهطاوی ، مناهج الالباب المصریة ، مصر ( بی تا. ) ؛
(٢٥) علی عبدالرازق ، الاسلام و اصول الحکم : بحث فی الخلافة و الحکومة فی الاسلام ، نقد و تعلیق ممدوح حقی ، بیروت ١٩٧٨؛
(٢٦) محمد عماره ، الدولة الاسلامیة بین العلمانیة و السلطة الدینیة ، قاهره ١٩٨٨؛
لویس عوض ، تاریخ

(٢٧) الفکر المصری الحدیث ، ( مصر ) ١٣٨٨ـ١٣٨٩؛
(٢٨) برهان غلیون ، نقدالسیاسة : الدولة و الدین ، بیروت ١٩٩١؛
(٢٩) راشد غنوشی ، الحریات العامة فی الدولة الاسلامیة ، بیروت ١٩٩٣؛
(٣٠) فضل اللّه نوری ، مجموعه ای از رسائل ، اعلامیه ها، مکتوبات ، ... و روزنامة شیخ شهید فضل اللّه نوری ، گردآورنده محمد ترکمان ، تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٣ ش ؛
(٣١) داود فیرحی ، قدرت ، دانش و مشروعیت در اسلام : دورة میانه ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٣٢) سیدقطب ، معرکة الاسلام و الرأسمالیة ، قاهره ١٩٩٣؛
(٣٣) محمد وحید قلفی ، مجلس و نوسازی در ایران : ١٣١١ـ١٣٠٢ ه .ش ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(٣٤) مهران کامروا، «تحلیل ساختاری از دولتهای غیردموکراتیک و آزادسازی سیاسی در خاورمیانه » در دموکراسی و جامعه مدنی در خاورمیانه ، گردآوری و ترجمة محمدتقی دلفروز، تهران : روزنامة سلام ، ١٣٨٠ ش ؛
(٣٥) محسن کدیور، نظریه های دولت در فقه شیعه ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٣٦) عبدالرحمان کواکبی ، الاعمال الکاملة للکواکبی ، چاپ محمد جمال طحّان ، بیروت ?( ١٤١٤/ ١٩٩٤ ) ؛
(٣٧) همیلتون الگزاندر راسکین گیب ، اسلام : بررسی تاریخی ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
علی بن محمد ماوردی ، الاحکام

(٣٨) السلطانیة و الولایات الدینیة ، چاپ خالد عبداللطیف سبع العلمی ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣٩) عبدالرسول مدنی کاشانی ، رسالة انصافیه ، ( کاشان ) ١٣٧٨ ش ؛
محمدتقی مصباح ، نظریة سیاسی اسلام ،

(٤٠) قم ١٣٧٨ش ـ ؛
ملکم ، مجموعه آثار میرزاملکم خان ، قسمت ١،

چاپ محمد محیط طباطبائی : کتابچة غیبی ، یا، دفتر تنظیمات ،

(٤١) تهران ١٣٢٧ ش ؛
حسینعلی منتظری ، دراسات فی ولایة الفقیه و

(٤٢) فقه الدولة الاسلامیة ، قم ١٤٠٩ـ١٤١١؛
(٤٣) ابوالاعلی مودودی ، نظریة الاسلام و هدیه فی السیاسة و القانون و الدستور ، بیروت ١٩٨٠؛
محمدحسین نائینی ، تنبیه الامة و تنزیه الملة ، یا، حکومت از نظر

(٤٤) اسلام ، به ضمیمة مقدمه و پاصفحه و توضیحات به قلم محمود طالقانی ، ( تهران ) ١٣٧٨ ش .

/ عبدالقادر سواری و جواد حسن پور /