دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٦٦٢
تَغْلِب ، از قبایل بزرگ و مشهورِ عربِ عدنانی . نسب این قبیله به تغلب بن وائِل بن قاسط بن جَدیْلَةَ بن اسد بن ربیعة بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان می رسد (ابن کلبی ، جمهرة النسب ، ج ٢، ص ١٩٢ـ١٩٣؛ ابن حزم ، ص ٣٠٢). برخی از نسب شناسان عرب ، «دثار» را نام دیگر تغلب دانسته اند (از جمله رجوع کنید به ابن کلبی ، همانجا؛ ابن مغربی ، ص ٦٥). در برخی منابع ، نام آن تغلب بنت وائل ضبط شده است ، زیرا تغلب را اسم قبیله و مؤنث دانسته اند (ابن منظور؛
مرتضی زبیدی ، ذیل «غلب ») و به نظر برخی محققانِ معاصر، تغلب نام دختر وائل بوده است (عطیة اللّه ، ج ١، ص ٤٨٠). تغلب ، همراه با سه قبیلة شیبان و إِیاد و بَهراء، یکی از چهار قبیلة بزرگ و توانمند عرب به شمار می رفت (ابن حبیب ، ص ٢٣٤). به کسانی که خود را به این قبیله
منسوب می کردند، «تَغْلِبی » یا «تَغْلَبی » می گفتند (سمعانی ، ج ١، ص ٤٦٩؛
ابن اثیر، ١٤١٤، ج ١، ص ٤٩، ٢١٧)، گاه نیز آنان را «غَلباوی » (غَلباء: قدرتمند و پیروز) می خواندند (ابن حائک ، ١٩٧٧، ج ١، ص ٢١٦؛
قلقشندی ، ص ١٧٦).
در قرون نخستین اسلامی کتابهایی در بارة نسب و شجره نامة تغلبیان نوشته شده بود که هیچیک از آنها باقی نمانده است (ابن ندیم ، ص ١١٨ـ١١٩؛
ابن خلّکان ، ج ٣، ص ٣٠٨). تغلب بن وائل سه پسر به نامهای غَنْم ، اَوْس و عِمران داشت (ابن کلبی ، جمهرة النسب ، ج ٢، ص ٢٩٨؛
ابن قتیبه ، ١٩٦٠، ص ٩٥). اغلب بزرگان و مشاهیر تغلبی از نسل غنم بودند و در کتب انساب و شجره نامه ها منحصراً به این نسل توجه شده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ). بکربن عمرو بن غنم شش فرزند به نامهای جُشَم ، مالک ، عمرو، ثَعلبه ، معاویه و حارث داشت که به سبب شباهت چشمهایشان با چشم نوعی مار، اَراقِم (جمع اَرقم ، نوعی مار خالدار) نام گرفتند (ابن کلبی ، جمهرة النسب ، ج ٢، ص ٢٩٨؛
ابن قتیبه ، ١٩٦٠، ص ٩٦). گروههای مختلفِ قبیلة تغلب از نسل این شش تن بودند ( د. اسلام ، همانجا).
مسکن اولیه تغلبیان ، تِهامه بود و از آنجا بتدریج به حجاز و نَجد و بحرین و دیار ربیعه (نام یکی از نیاکان تغلب بن وائل ) مهاجرت کردند (جوادعلی ، ج ٤، ص ٤٩٠؛
اطرقجی ، ص ١٥٥). در بارة تاریخ این مهاجرتها و علتهای آن اختلاف نظر وجود دارد. برخی مورخان علت پراکنده شدن تغلبیان و بویژه مهاجرت آنان به دیار ربیعه را جنگ بَسوس * دانسته اند که در حدود ٥٣٠ میلادی بین آنان و پسرعموهایشان (قبیلة بکربن وائل ) رخ داد و به شکست تغلبیان انجامید (برای نمونه رجوع کنید به ابن قتیبه ، ١٩٦٠، ص ٦٠٦؛
مُفَضَّل ضبَّی ، ص ١٢٩ـ١٣٧؛
ابوعبیده ، ١٤٠٧، ج ٢، ص ١٦٥ـ١٧٠)، اما به نوشتة طبری (ج ٢، ص ٥٧)، دسته هایی از تغلبیان در اواسط قرن چهارم میلادی ساکن دیار ربیعه بودند و شاپور ذوالاکتاف (٣١٠ـ٣٧٩ میلادی ) به آنان حمله کرد (برای آگاهی از نواحی سکونت تغلبیان در جزیرة العرب و دیار ربیعه رجوع کنید به طبری ، ج ٣، ص ٣٨٣، ٤٧٥؛
ابن حائک ، ١٤٠٣، ص ٢٤٦؛
بکری ، ج ١، ص ٨١ـ٨٢، ٢٥١، ٣٣٨، ج ٢، ص ٥٠٥، ج ٣، ص ٧٨٠، ج ٤، ص ١١٧٥، ١٣٦٢؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ١٤٩، ٥٧٢، ج ٢، ص ٧٢٣، ج ٤، ص ٢٣٢). در صدر اسلام گروههایی از تغلبیان در کوفه ، صفّین ، تُوَّج / تَوَّز، اهواز، کرمان و هَیْج و الخطّ در بحرین پراکنده بودند (طبری ، ج ٢، ص ٥٧، ٦١، ج ٣، ص ٤٧٥، ج ٧، ص ١٧٢).
تغلبیان در عصر جاهلی جنگهای فراوانی با قبایل عرب ، بویژه با قبیلة بکربن وائل * ، به راه انداختند. آنان در قرن پنجم میلادی زیر سلطة حاکمان کِندَه ، دست نشاندگان پادشاهان حِمْیَریِ یمن ، بودند (اطرقجی ، ص ١٥٨؛
جوادعلی ، ج ٤، ص ٤٩٣، ٥٠٠). بر اثر سختگیریهای عاملان و حاکمان یمنی بر قبایل ربیعه و از جمله تغلب ، یکی از بزرگان تغلب به نام ربیعة بن حارث ، قبایل ربیعه را متحد کرد و به مصاف یمنیها رفت ، اما شکست خورد (ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٩، ص ١٧ـ١٩؛
ابن اثیر، ١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ١، ص ٥٠٢ ـ٥٠٦). پس از وی پسرش ، کُلَیْب ، رهبریِ تغلب و ربیعه را به عهده گرفت و با متحد کردن عربهای عدنانی ، قبایل قحطانی یمن را در نبرد خَزاز (خَزازی ) شکست داد و سلطة حاکمان یمنی را از بین برد (ابوعبیده ، ١٤٠٧، ج ٢، ص ٢٩ـ٣٤؛
ابن عبدربه ، ج ٥، ص ٢١١؛
بکری ، ج ٢، ص ٤٩٦).
کلیب ، که ستمگری پیش گرفته بود، در حدود ٤٩٦ میلادی به دست جَسّاس بن مُرّه ، از قبیلة بکر، کشته شد. این واقعه موجب بروز جنگی چهل ساله (بَسوس ) میان بکر و تغلب (مفضّل ضبّی ، همانجا؛
ابن قتیبه ، ١٩٦٠، ص ٦٠٥؛
ابوعبیده ، ١٤٠٧، ج ٢، ص ١٦٥ـ١٧٠) و سبب ضعف تغلبیان شد؛
به طوری که پس از آن تحت سلطة پادشاه کنده ، حارث بن عمرو (حک : ٤٩٥ـ٥٣١ میلادی )، در آمدند (جوادعلی ، ج ٤، ص ٤٩٩؛
د. اسلام ، همانجا). حارث پس از تسلط بر حیره ، مرکز امارت لخمیان (طبری ، ج ٢، ص ٩٥ـ٩٧)، دو فرزند خود، شُرَحْبیل و سَلمه ، را فرمانروا کرد؛
شرحبیل را فرمانروای قبیلة بکر و سلمه را فرمانروای قبیلة تغلب (ابوعبیده ، ١٤٠٧، ج ٢، ص ٤٦ـ٤٧؛
جوادعلی ، ج ٤، ص ٤٨٨). این اقدام از جنگ و دشمنی میان این دو قبیله جلوگیری نکرد (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به ابوعبیده ، ١٤٠٧، ج ٢، ص ٤٥ـ ٦٥؛
ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٢، ص ٢٠٩ـ ٢١٣؛
ابن عبدربه ، ج ٥، ص ١٩٢؛
شمشاطی ، ج ١، ص ٢٠٩ـ ٢٢٨) تا اینکه در اواسط قرن ششم میلادی عَمروبن هند * (حک : ٥٥٤ ـ ٥٧٤ میلادی )، که با حمایت انوشیروان ساسانی (حک : ٥٣١ ـ ٥٧٩ میلادی ) به امارت حیره رسیده بود، در محلی به نام ذوالمجاز در نزدیکی مکه ، موفق شد میان دو قبیلة بکر و تغلب صلح برقرار کند (ابوالفرج اصفهانی ، ج ١١، ص ٤٢ـ٤٤؛
سالم ، ص ٣١٩)، اما به علت اهانت به تغلبیان ، شاعر مشهور تغلبی ، عمروبن کلثوم * ، او را به قتل رساند (ابوعبیده ، ١٤٠٧، ج ٢، ص ٦٠٥ـ٦٠٧؛
ابن قتیبه ، ١٩٦٠، ص ٦٤٨؛
ابوالفرج اصفهانی ، ج ١١، ص ٥٣ ـ٥٤).
تغلبیان در نبردِ ذی قار در اوایل قرن هفتم میلادی نیز شرکت داشتند و در کنار ایرانیان با قبایل بکر و شیبان جنگیدند (ابوعبیده ، ١٤٠٧، ج ٢، ص ٤٨٩ـ٥٠٢؛
طبری ، ج ٢، ص ١٩٣ـ ٢١٢؛
ابوالفرج اصفهانی ، ج ٢٤، ص ٥٣ ـ٨١؛
برای آگاهی از جنگهای تغلبیان با دیگر قبایل در دورة جاهلی رجوع کنید به ابوعبیده ، ١٤٠٧، ج ٢، ص ٤٥٥ـ٤٥٦، ٤٧٧ـ٤٨٠؛
همو، ١٩٩٨، ج ١، ص ١٧٢، ٣٩١ـ٣٩٣؛
ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٥، ص ٣٠٩؛
ابن رشیق ، ج ٢، ص ٢٠٧ـ٢٢٥؛
بکری ، ج ١، ص ١٣٣، ١٨١، ٢٨١، ج ٢، ص ٥١٩، ٦٩٧، ج ٤، ص ١٣١٣؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ١٨٠، ج ٢، ص ٩٢٨).
تغلبیان ، علاوه بر کشاورزی و دامپروری (بلاذری ، ص ١٨٣)، تجارت نیز می کردند. گروهی از آنان که در جزیرة فَرَسان ، واقع در دریای سرخ ، می زیستند، سالانه یک کاروان تجاری راهی حبشه می کردند (ابن حائک ، ١٤٠٣، ص ٩٦؛
یاقوت حموی ، ج ٣، ص ٨٧٤). به نوشتة یاقوت حموی (ج ٤، ص ٢٣٢) تغلبیان در کَباث ، واقع در دیار ربیعه ، نیز بازار داشتند.
تغلبیان ، همانند دیگر قبایل ربیعه ، در عصر جاهلیت بت پرست بودند. نام برخی از بتهای آنان در منابع ذکر شده است (ابن هشام ، ج ١، ص ٨٨؛
ابن حبیب ، ص ٣١٧؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ٣٩٥)، اما گروهی از آنان ، بر اثر اقامت در دیار ربیعه و تماس مداوم با رومیان مسیحیِ شام ، به مسیحیت گرویده بودند (ابن حوقل ، ص ١٩؛
ابن رشیق ، ج ٢، ص ١٩٤؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ٦٣١ـ٦٣٢). گروهی از تغلبیان مسیحی در جزایر فَرَسان دارای کلیسا بودند و آیینهای خویش را در آنجا اجرا می کردند (ابن حائک ، همانجا؛
یاقوت حموی ، ج ٣، ص ٨٧٤). به عقیدة برخی (بلاذری ، ص ١٨٢؛
ابن حزم ، ص ٤؛
بیضاوی ، ج ٢، ص ١٣٧)، تغلبیان در صدر اسلام ، برای حفظ عادات و رسوم جاهلی و استمرار شرابخواری خود به مسیحیت گرویدند و ازینرو جزو اهل کتاب شمرده نمی شدند.
در سال نهم هجری مسیحیان بنی تغلب ، نزد پیامبر اکرم رفتند و متعهد شدند که در ازای باقی ماندن بر مسیحیت ، فرزندانشان را به این دین در نیاورند (ابن کلبی ، نسب مَعَدّ ، ج ١، ص ٣٥٥؛
طبری ، ج ٤، ص ٥٥ ـ٥٦). پس از رحلت پیامبر، تغلبیان جزو قبایلی بودند که مرتد شدند و پس از مقاومتهای فراوان ، مسلمانان آنان را سرکوب کردند (برای نمونه رجوع کنید به طبری ، ج ٣، ص ٢٦٩، ٣٧٦، ٣٨٣، ج ٤، ص ٣٦، ٤٠). در نبردهای نخستین دورة فتوحات اسلامی ، تغلبیان گاه در کنار ساسانیان و رومیان با مسلمانان می جنگیدند و گاهی نیز به مسلمانان یاری می رساندند (برای آگاهی بیشتر از این نبردها رجوع کنید به همان ، ج ٣، ص ٣٨١ـ٣٨٤، ٤٦٤، ٤٦٦، ٤٧٥، ج ٤، ص ٣٥ـ٣٧؛
واقدی ، ص ٦٥، ١٣٥ـ١٣٦؛
ابن اثیر، ١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ٢، ص ٣٩٧ـ ٣٩٩، ٥٢٣ ـ٥٢٤؛
یاقوت حموی ، ج ٢، ص ٤٦١ـ٤٦٢، ج ٣، ص ٨٦٤، ج ٤، ص ٥٥٦ ـ ٥٥٧). خلیفة دوم قصد داشت از تغلبیان مسیحی ساکن جزیرة العرب جزیه بگیرد، در نتیجه گروهی از آنان تصمیم گرفتند به رومیان پناه ببرند، اما با وساطت زُرعة بن نعمان تغلبی به دادن صدقه (زکات ) راضی شدند و با خلیفه صلح کردند (ابن قتیبه ، ١٩٦٠، ص ٥٧٤؛
بلاذری ، ص ١٨١ـ ١٨٢). در نبرد صفین گروهی از تغلبیان در کنار علی علیه السلام با معاویه جنگیدند و برخی از آنان نیز معاویه را یاری کردند (نصربن مزاحم ، ص ٢٨٨، ٢٩٨، ٤٨٦، ٥٤٩). در سال ٣٩، گروهی از آنان از علی علیه السلام و از معاویه جدا شدند و در نواحی موصل اقامت گزیدند (ابن اثیر، ١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ٣، ص ٣٨٠).
در دورة اموی و عباسی نیز تغلبیان در برخی حوادث مهم سیاسی و جنگها نقش داشتند (برای نمونه رجوع کنید به طبری ، ج ٦، ص ٢٦٣، ج ٧، ص ٣٠ـ٣٢، ج ٨، ص ٢٥٦، ٢٦١؛
ازدی ، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨، ٢٨١ـ٢٨٣؛
ابن خلّکان ، ج ٦، ص ٣١ـ٣٤). در سال ٢١٤، یکی از تغلبیان به نام مالک بن طوق بن مالک بن عتّاب ، والی موصل شد (ازدی ، ص ٣٩٥ـ٣٩٦). در قرن سوم و چهارم ، بنی حمدان ، که خود را جزو قبیله تغلب می دانستند، دولت شیعی حمدانیان * را در موصل و شام به وجود آوردند. تغلبیان در قرن هفتم در بادیة الشام و نواحی دیگر پراکنده شدند (اطرقجی ، ص ١٦٩). در ٦٨١، گروهی از آنان در شام ، مانع پیشروی سپاهیان مغول گردیدند (ابن عبری ، ص ٢٨٨). ابن سعید مغربی (متوفی ٦٨٥) نوشته است که سراسر جزیرة ابن عمر و دیار ربیعه را گشته ، اما کوچکترین اثری از تغلبیان به صورت قبیله ای نیرومند و مستقل عرب نیافته است (١٩٨٢، ج ٢، ص ٦٠٢). به عقیدة اطرقجی (همانجا) از قرن نهم دیگر نامی از این قبیلة پرآوازه یافته نشده است .
برخی از قبایل دَواسِر وشَمَّر در عربستان خود را با قبیلة تغلب مرتبط می دانند (حمزه ، ص ١٥٨).
از میان قبیلة تغلب ، شاعران فراوانی در عصر جاهلی ظهور کردند که برخی از مشهورترین آنان عبارت اند از: مُهَلْهِل بن ربیعه ، اولین قصیده سرای عرب ؛
عَمروبن کَلْثوم ، صاحب یکی از معلّقات سبع ؛
کُلَیْب بن ربیعه ؛
أَخْنَس بن شهاب معروف به فارس عصا؛
سَلَمة بن خالدبن کعب معروف به سفّاح ؛
صُرَیْم بن مَعْشَر معروف به اُفنون ؛
جابربن حُنَی ، بِشربن سواده معروف به ابن سَلْوَة ؛
و عَمیرة بن جُعَل (ابوتمام ،ص ٢١٥؛
ابن قتیبه ، ١٤٠٥، ص ١٣٧ـ ١٣٩، ١٨٢ـ١٨٣؛
آمدی ، ص ٢٧، ٨٣؛
مرزبانی ، ١٤١١، ص ٧٢؛
شمشاطی ، ج ١، ص ١٩٠ـ ١٩٥؛
ابن نباته ، ص ٩٢ـ ٩٣؛
بغدادی ، ج ١، ص ٣٣٤، ج ٦، ص ٨، ج ٧، ص ٣٧). برخی شاعران زن این قبیله به شهرت رسیدند (مرزبانی ، ١٣٩٦، ص ١٥٠ـ١٦٢).
در دورة اسلامی نیز ادیبان و شاعران و سرداران و فقیهان و قاضیان و محدّثان بسیاری در میان تغلبیان ظهور کردند، برخی از مشهورترین افراد این قبیله عبارت اند از: در قرن اول ، عمروبن اَهْتَم (شاعر مُخَضْرَم )، غیاث بن غَوْث معروف به اَخْطَل (مداح خلفای اموی )، اَعْشی بنی تغلب (شاعر مسیحی و ستایشگر ولیدبن عبدالملک )، ابورُبَیس ، و عُتبة بن وَغْل (ابوتمام ، ص ٤١ـ٤٢؛
ابن قتیبه ، ١٤٠٥، ص ٣١٩ـ ٣٢٨، ٤٢٠ـ٤٢١؛
ابوالفرج اصفهانی ، ج ٨، ص ٢٨٠ـ٣٢٠، ج ١١، ص ٢٨١ـ٢٨٤؛
ابن حزم ، ص ٣٠٥؛
بصری ، ج ٢، ص ٨١ ـ٨٢)؛
در قرن دوم ، کلثوم بن عمرو (شاعر دربار هارون الرشید و برامکه )، قاسم بن طَوق (ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٣، ص ١٠٩ـ ١٢٥؛
مرزبانی ، ١٤١١، ص ١٩٥)؛
در قرن سوم ، احمدبن عمربن خطاب عدْوی و اسحاق بن ایوب ، دو تن از سرداران معروف موصل (ازدی ، ص ٨٨، ٣٣٧ـ ٣٣٨)؛
در قرن چهارم و پنجم ، حسن بن عبداللّه (والی اسکندریه در ٤١٤) و حسن بن حسین بن حمدان (والی دمشق در ٤٣٣ـ٤٤٠؛
ابن خلّکان ، ج ٢، ص ٢٧٩ـ٢٨١؛
صفدی ، ج ١١، ص ٤١٩)؛
در قرن هفتم و هشتم ، ابوالحسن علی بن بسّام شنترینی مؤلف الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة ، ابن صَصَری فقیه بزرگ شافعی و قاضی القضاة شام در ٧٠٢، و فرج بن قاسم فقیه و شاعر بزرگ غرناطه (متوفی ٧٨٣؛
ابن سعید مغربی ، ١٩٦٤، ج ١،ص ٤١٧ـ ٤١٨؛
صفدی ، ج ٨، ص ١٦ـ١٩؛
ابن خطیب ، ج ٤، ص ٢٥٣ـ٢٥٤).
منابع :
(١) حسن بن بشرآمدی ، المؤتلف و المختلف فی اسماء الشعراء و کناهم و القابهم و انسابهم و بعض شعرهم ، در محمدبن عمران مرزبانی ، معجم الشعراء ، چاپ ف . کرنکو، بیروت ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(٢) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٣) همو، اللباب فی تهذیب الانساب ، بیروت ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٤) ابن حائک ، صفة جزیرة العرب ، چاپ محمدبن علی أکوع ، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٥) همو، کتاب الاکلیل ، ج ١، چاپ محمدبن علی أکوع ، بغداد ١٩٧٧؛
(٦) ابن حبیب ، کتاب المحبّر ، چاپ ایلزه لیشتن شتتر، حیدرآباد دکن ١٣٦١/ ١٩٤٢، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧) ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، چاپ عبدالسلام محمدهارون ، قاهره ( ١٩٨٢ ) ؛
(٨) ابن حوقل ؛
(٩) ابن خطیب ، الاحاطة فی اخبار غرناطة ، چاپ محمدعبداللّه عنان ، قاهره ١٣٩٣ـ١٣٩٧/ ١٩٧٣ـ١٩٧٧؛
(١٠) ابن خلّکان ؛
ابن رشیق ، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه
(١١) و نقده ، چاپ محمدمحیی الدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(١٢) ابن سعید مغربی ، المغرب فی حلی المغرب ، چاپ شوقی ضیف ، قاهره ١٩٦٤؛
(١٣) همو، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب ، چاپ نصرت عبدالرحمان ، عمان ١٩٨٢؛
(١٤) ابن عبدربه ، العقد الفرید ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤٠٨ـ١٤١١/ ١٩٨٨ـ١٩٩٠؛
(١٥) ابن عبری ، تاریخ مختصر الدول ، بیروت : دارالمیسره ، ( بی تا. ) ؛
(١٦) ابن قتیبه ، الشعر و الشعراء، او، طبقات الشعراء ، چاپ مفید قمیحة و نعیم زرزور، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(١٧) همو، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه ، قاهره ١٩٦٠؛
(١٨) ابن کلبی ، جمهرة النسب لابن الکلبی ، ج ٢، چاپ محمود فردوس العظم ، دمشق ، ( بی تا. ) ؛
(١٩) همو، نسب معدَّوالیمن الکبیر ، چاپ محمود فردوس العظم ، دمشق ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٢٠) ابن مغربی ، کتاب الایناس بعلم الانساب ، چاپ ابراهیم ابیاری ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٢١) ابن منظور؛
ابن نباته ، سرح العیون فی شرح
(٢٢) رسالة ابن زیدون ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٨٣/ ١٩٦٤؛
(٢٣) ابن ندیم ؛
(٢٤) ابن هشام ، السیرة النبویة ، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری ، و عبدالحفیظ شلبی ، بیروت : داراحیاء التراث العربی ، ( بی تا. ) ؛
(٢٥) ابوالفرج اصفهانی ؛
(٢٦) حبیب بن اوس ابوتمام ، کتاب الوحشیات و هوالحماسة الصّغری ، چاپ عبدالعزیز میمنی راجکوتی ، قاهره ١٩٧٠؛
(٢٧) معمربن مثنی ابوعبیده ، دیوان النقائض : نقائض جریر و الفرزدق ، بیروت ١٩٩٨؛
(٢٨) همو، کتاب ایام العرب قبل الاسلام ، چاپ عادل جاسم بیاتی ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٩) یزیدبن محمد ازدی ، تاریخ الموصل ، چاپ علی حبیبه ، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٣٠) رمزیه اطرقجی ، «تغلب و دورها فی التاریخ »، آداب الرافدین ، ج ٩ (سپتامبر ١٩٧٨)؛
(٣١) علی بن ابی الفرج بصری ، الحماسة البصریة ، چاپ مختارالدین احمد، حیدرآباد دکن ١٣٨٣/ ١٩٦٤؛
(٣٢) عبدالقادربن عمر بغدادی ، خزانة الادب و لب لباب لسان العرب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ١٩٦٧ـ١٩٨٠؛
(٣٣) عبداللّه بن عبدالعزیز بکری ، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع ، چاپ مصطفی سقا، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٣٤) بلاذری ؛
(٣٥) عبداللّه بن عمر بیضاوی ، انوار التنزیل و اسرار التأویل ، المعروف بتفسیر البیضاوی ، مصر ١٣٣٠، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٦) فؤاد حمزه ، قلب جزیرة العرب ، ریاض ?( ١٣٥٢/ ١٩٣٣ ) ؛
(٣٧) سیدعبدالعزیز سالم ، تاریخ العرب فی عصر الجاهلیة ، ( اسکندریه ) ١٩٨٨؛
(٣٨) سمعانی ؛
(٣٩) علی بن محمد شمشاطی ، کتاب الانوار و محاسن الاشعار ، چاپ سیدمحمدیوسف و عبدالستار احمد فراج ، کویت ١٣٩٧ـ ١٣٩٨/ ١٩٧٧ـ ١٩٧٨؛
(٤٠) صفدی ؛
(٤١) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
احمد عطیة اللّه ، القاموس الاسلامی ، قاهره ١٣٨٣ـ١٣٩٦/ ١٩٦٣ـ
(٤٢) ١٩٧٦؛
(٤٣) جوادعلی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
احمدبن علی قلقشندی ، نهایة الارب فی معرفة
(٤٤) انساب العرب ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٤؛
(٤٥) محمدبن محمدمرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج ٣، چاپ عبدالکریم عزباوی ، کویت ١٣٨٦/١٩٦٧؛
(٤٦) محمدبن عمران مرزبانی ، اشعار النساء ، چاپ سامی مکی عانی و هلال ناجی ، بغداد ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٤٧) همو، معجم الشعراء ، چاپ ف . کرنکو، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٤٨) مفضّل ضبّی ، امثال العرب ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤٩) نصربن مزاحم ، وقعة صفّین ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
محمدبن عمر واقدی ، تاریخ فتوح الجزیرة و الخابور و
(٥٠) دیار بکر و العراق ، چاپ عبدالعزیز فیاض حرفوش ، دمشق ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٥١) یاقوت حموی ؛
(٥٢) EI ٢ , s.v. "Taghlib B . Wa ¦ Ý il" (by M. Lecker).
/ ستار عودی /