دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٦٥٢
تعیّن ، اصطلاحی در فلسفه وکلام و عرفان اسلامی . تعین در لغت به معنای مخصوص شدن چیزی از میان چیزها، به یقین دیدن کسی یا چیزی ، حصه و بهره و هر چیز مخصوص به کسی است (صفی پوری ،ذیل «عین »؛ غیاث الدین رامپوری ؛ نفیسی ،ذیل واژه ).
١) در فلسفه و کلام . تعین در فلسفه و کلام به معنای امری است که یک شی ء با آن منفرد می گردد و از بقیة چیزها امتیاز پیدا می کند، به طوری که دیگر اشیا در آن هیچگونه اشتراکی ندارند (فارابی ، ص ١٤٣؛ جرجانی ، ١٤٠٨، ص ٦٢؛ صدرالدین شیرازی ، سفر اول ، ج ٢، ص ١٥). به عبارت دیگر، به امتیاز و تمیّزِ یک موجود از همة موجودات دیگر، تعین گفته می شود (علامه حلّی ، ص ٤٨؛ طوسی ، ص ١٩٧؛ زنوزی ، ص ٧٦؛ صدرالدین شیرازی ، همانجا، تعلیقة سبزواری ، ش ١).
در متون فلسفه و کلام اسلامی لفظ تشخص و تعین به جای یکدیگر و به ترادف به کار رفته است و حتی برخی این دو را از حیث معنی و مفهوم عین یکدیگر تلقی کرده اند اما این دو با یکدیگر تفاوت دارند (برای توضیح بیشتر رجوع کنید به تشخص * ).
حکیمان و متکلمان ، بیشتر در مباحث راجع به ماهیت در بارة تعین بحث کرده و از آن در اثبات وحدت واجب الوجود استفاده کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به ابن سینا، چاپ زارعی ، ص ٢٧١؛ سهروردی ، ج ٢، حکمة الاشراق ، ص ١٢٢).
در منابع کلامی که به تعین پرداخته شده ، بیشتر ثبوتی و وجودی یا سلبی و عدمی بودن تعین مطرح گشته است . برخی تعین را امری ثبوتی و در خارج ، متحقق و موجود دانسته اند و بعضی دیگر آن را امری سلبی و در خارج ، معدوم یا صرفاً اعتبار ذهن به شمار آورده و هر کدام برای عقیدة خود استدلالهایی کرده اند. یکی از استدلالهای مهم که از قائلان به نظریة ثبوتی یا وجودی بودن تعین نقل شده ، این است که تعین نمی تواند امری عدمی باشد، زیرا امور عدمی در خارج ، هویت و تعین ندارند و هر آنچه تعین نداشته باشد، نمی تواند موجب تعین دیگری گردد. پس اگر تعین امری عدمی باشد، در واقع تعین نیست ( رجوع کنید بهعلامه حلّی ، ص ٤٩). استدلال دیگرِ معتقدان به ثبوتی یا وجودی بودن تعین این است که موجود وقتی موجود است ، ماهیتی کلی و مطلق نیست بلکه متعین است ، پس تعین جزء موجودِ متعین است و چون جزء موجود، موجود است ، بنابراین تعین موجود است (فخررازی ، ١٤١١، ج ١، ص ٧٤؛
علامه حلّی ، همانجا). در توضیح این استدلال باید گفت که مراد از موجود متعین ، یک شخص (مثلاً زید) است که هیچ تردیدی در وجودش نیست و مفهوم آن قطعاً مفهوم انسان کلی نیست وگرنه در حالی که زید است بر عمرو نیز صدق می کند. پس موجود متعین مانند زید عبارت است از انسان با چیز دیگر که ما آن را تعین می نامیم . این چیز دیگر، یعنی تعین ، جزء زید است ، پس موجود است (عضدالدین ایجی ، ص ٦٦).
از استدلالهای قائلان به سلبی یا عدمی بودن تعین نیز ذکر دو استدلالِ مهم لازم است : اگر تعین امری ثبوتی یا وجودی باشد، تعینات در یک ماهیت کلی به اسم تعین ، مشترک می گردند اما در تعین خاص خود از یکدیگر تمایز پیدا می کنند. در این صورت ، لازم می آید که این تعین نیز تعین دیگری داشته باشد و آن تعین دیگر نیز تعینی و برهمین قیاس ؛
بدینسان تسلسل پیش می آید. استدلال دوم اینکه اگر تعین امری ثبوتی یا وجودی باشد، انضمام آن به ماهیت جز بعد از موجود شدن ماهیت محال است ، اما ماهیت فقط بعد از تعین یافتن موجود می شود. پس اگر این تعین همان تعین نخست باشد، دور لازم می آید و اگر غیر از آن تعین نخست باشد، شی ء واحد دو بار متعین می شود و این محال است (کاتبی قزوینی ، ص ٣١؛
تفتازانی ، ج ١، ص ٤٣٩ـ٤٤٠؛
برای پاسخ به استدلالهای طرفداران نظریة سلبی یا عدمی بودن تعین رجوع کنید بهابن سینا، ج ٣، ص ٤٩ـ٥١، شرح نصیرالدین طوسی ؛
نصیرالدین طوسی ، ص ٢٣٢؛
علامه حلّی ، ص ٥١ ـ٥٢).
عضدالدین ایجی (ص ٦٧) نزاع ثبوتی یا سلبی و وجودی یا عدمی بودن تعین را لفظی دانسته و جرجانی (١٣٧٠ ش ، ج ٣، ص ٩٧) در شرح سخن وی گفته است که جمعی تعین را امری وجودی می دانند؛
یعنی ، معتقدند که تعین در خارج عین ماهیت است و فقط در ذهن از آن تمایز پیدا می کند و گروهی نیز بر این باورند که تعین امری عدمی است ؛
یعنی ، در خارج یک چیز موجود و زائد بر ماهیت و منضم به آن نیست ، در حالی که این دو سخن با یکدیگر منافاتی ندارند. همچنین در بارة این نزاع ، علاءالدین علی طوسی (ص ١٩٩) بر آن است که اگر مراد قائلان به وجودی بودن تعین از گزارة «تعین جزئی از موجود متعین است » این باشد که تعین به عنوان جزئی از متعین در خارج موجود است ، غلط است اما اگر منظور این باشد که تعین جزء موجود متعین در ذهن است ، درست و مسلّم است . به عقیدة وی (همانجا)، تعین جزء عقلی شخص است ؛
بدین معنا که در خارج ، نوع یک موجود و تعین آن جدا و مستقل از هم نیستند، بلکه موجود در خارج واحد و فرد است که عقل آن را به دو جزء تقسیم می کند: یکی ماهیت کلی یا نوع که میان آن موجود و موجودات نظیر آن مشترک است ، دیگری یک امر مخصوص که آن موجود را از دیگران متمایز می کند؛
مثلاً، زید در خارج فردی واحد است که عقل آن را به دو جزء تقسیم می کند: انسان که میان زید و دیگران مشترک است ، و تعین که زید را از غیر خود، مانند عمرو، متمایز می کند.
تعین به اعتبار علل و موجبات آن دارای انحای گوناگون است : در امور مادّی ، علت تعینِ ماهیت ، محل آن است ؛
یعنی ، با تعدد محلها و قابلها، اَفرادِ ماهیت هم متعدد می شوند و این یا بالذات است (مانند نطفه ها که پذیرای صورتهای انسانی متعددند) یا به واسطة اعراضی است که بر ماهیت عارض می گردد (مانند هیولای عناصر چهارگانه که واحد و مشترک است اما استعدادهای مختلف بر آن عارض می شود و ازینرو اشخاص آن متعدد می گردد). نفوس ناطقة انسانی نیز اگرچه مجردند، چون به مادّه تعلق تدبیری دارند، با تعدد مادّه ، آنها نیز متعدد می شوند. در مجردات ــ که عاری از محل و قابل اند و ازینرو محل ماهیت نمی تواند علت تعین آن باشد ــ علت تعین ماهیت ، خودِ ماهیت یا لازم آن است و به این سبب ماهیتِ نوعیِ مجردات منحصر در فرد است و نمی تواند افراد متعدد داشته باشد؛
مانند تعین واجب الوجود که عین ماهیتش است و فرض اشتراک و احتمال شرکت در آن ذاتاً ممتنع است و نیز مانند عقول مجرد در نظر حکما (تفتازانی ، ج ١، ص ٤٥١ـ٤٥٢؛
جرجانی ، ١٣٧٠ ش ، ج ٣، ص ٩٧ـ١٠١؛
قس کاتبی قزوینی ، ص ٣٠).
صدرالدین شیرازی انحای تعین را به گونه ای دیگر مطرح کرده است . به نوشتة وی (سفر اول ، ج ٢، ص ١٥ـ١٦)، تعین گاهی عین ذات است (مانند تعین واجب الوجود که ذاتاً از غیر خود ممتاز است و مانند تعینات ماهیات امکانی و مفهومات عقلی در ذهن )، گاهی امری زائد بر ذاتِ متعین است و فقط برای آن حاصل است (مثل امتیاز نویسنده از بی سواد به واسطة نوشتن ) و گاهی به واسطة عدم حصول یک امر برای آن متعین است (مانند امتیاز بی سواد از نویسنده به واسطة عدم نوشتن ). بدین ترتیب ، تعین زائد گاهی به واسطة امری وجودی ، گاهی عدمی و گاهی مرکّب از وجودی و عدمی است ؛
تعینهایی که زائد بر ذاتِ شی ء متعین اند، از عوارض ماهیت آن نیستند، بلکه مربوط به وجود آن شی ءاند، حتی امور عدمی نیز به سبب برخی از انتزاعهای وجودی امتیاز می یابند و عدم ملکه به تبع ملکه ممتاز می گردد؛
یعنی ، تمایز ذهنی عدم ملکه در حقیقت متعلق به طرف دیگر (ملکه ) است . همچنین تعین در مواردی که زائد بر ذاتِ متعین باشد، به قسم دیگر تمایز که همان تمایز به ذات است ، بازگشت می نماید، به این دلیل که آن امر زائد، به واسطة ذاتِ خود از غیر خود ممتاز است ، زیرا در غیر این صورت برای تحقق یک تمایز، سلسلة غیرمتناهی تمایزها باید بالفعل بر یکدیگر مترتب شوند و این قسم از تسلسل محال است (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به جوادی آملی ، ج ٢، بخش ١، ص ٨٣ ـ ٨٧).
سبزواری از تعین برای اثبات اشتراک معنوی وجود استفاده کرده است . وی (ج ٢، ص ٨١) واژة خصوصیت در سخن کاتبی قزوینی را ــ که اگر وجود مشترک معنوی نباشد، با از بین رفتن اعتقاد به خصوصیت ، اعتقاد به وجود هم زایل می شود ــ به معنای تعین گرفته و خود بر آن است که زوال اعتقاد به تعین موجب زوال اعتقاد به اصل وجود نمی شود و این به سبب اشتراک معنوی وجود است ( رجوع کنید به سبزواری ، همانجا، تعلیقة حسن زاده آملی ، ش ٨).
منابع :
(١) ابن سینا، الاشارات و التنبیهات ، مع الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح الشرح لقطب الدین رازی ، تهران ١٤٠٣؛
(٢) همان ، چاپ مجتبی زارعی ، قم ١٣٨١ ش ؛
(٣) مسعودبن عمر تفتازانی ، شرح المقاصد ، چاپ عبدالرحمان عمیره ، قاهره ١٤٠٩/١٩٨٩، چاپ افست قم ١٣٧٠ـ١٣٧١ش ؛
علی بن محمد جرجانی ، شرح المواقف ، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی ، مصر
(٤) ١٣٢٥/١٩٠٧؛
(٥) چاپ افست قم ١٣٧٠ ش ؛
(٦) همو، کتاب التعریفات ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٧) عبداللّه جوادی آملی ، رحیق مختوم : شرح حکمت متعالیه ، ج ٢، بخش ١، قم ١٣٧٦ ش ؛
(٨) عبداللّه بن بیرمقلی زنوزی ، لمعات الهیّه ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٩) هادی بن مهدی سبزواری ، شرح المنظومة ، چاپ حسن حسن زاده آملی ، تهران ١٤١٦ـ ١٤٢٢؛
(١٠) یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعه مصنفات شیخ اشراق ، ج ٢، چاپ هانری کوربن ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(١١) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران ١٣٣٧ ش ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٢) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران ١٢٩٧ـ ١٢٩٨، چاپ افست ١٣٧٧؛
(١٣) علی بن محمد طوسی ، تهافت الفلاسفة ، چاپ رضا سعادت ، بیروت ١٤٠٢/١٩٨١؛
(١٤) عبدالرحمان بن احمد عضدالدین ایجی ، المواقف فی علم الکلام ، بیروت : عالم الکتب ، ( بی تا. ) ؛
(١٥) حسن بن یوسف علامه حلّی ، ایضاح المقاصد من حکمة عین القواعد، یا، شرح حکمة العین ، چاپ علینقی منزوی ، تهران ١٣٣٧ش ؛
(١٦) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٧) محمدبن محمد فارابی ، التعلیقات ، به ضمیمة کتاب التنبیه علی سبیل السعادة ، چاپ جعفر آل یاسین ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٨) محمدبن عمر فخررازی ، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات ، حیدرآباد دکن ١٣٤٣، چاپ افست قم ١٤١١؛
(١٩) علی بن عمر کاتبی قزوینی ، حکمة العین ، ترجمة عباس صدری ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢٠) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، تلخیص المحصّل ، چاپ عبداللّه نورانی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٢١) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش .
/ محمد زارع /
٢) در عرفان . در متون عرفانی ، تعین بیشتر به معنای تمیّز ذات حق تعالی در هر مرتبه از مراتب ظهور است ( رجوع کنید بهخوارزمی ، ج ١، ص ٢٥؛
جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٣٤) و البته گاهی به علت وضوح معنا تعریف نشده و فقط اقسام آن ذکر گردیده ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و گاه مطابق با تعریف اهل فلسفه و کلام آمده است (از جمله رجوع کنید به قیصری ، ص ٨١ـ٨٢). تعین ، به عنوان اصطلاح عرفانی ، قبل از شارحان آثار ابن عربی چندان مطرح نبوده و در آثار ابن عربی اغلب از واژه هایی نظیر تجلی * ، ظهور و مظهر استفاده شده است (مثلاً رجوع کنید به ابن عربی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٦١ـ٦٢؛
همو، ١٤٠٥، سفر ١، ص ٥٥، ٢٧١، سفر ٢، ص ٨٤، ٣٦٤، سفر ٣، ص ٥١، ٨١). تعین به معنای یاد شده امری حقیقی نیست ، بلکه امری اعتباری است و صرفاً مبیّن مراتب ظهور حق تعالی است (شبستری ، ص ٣٢، ٥١؛
لاهیجی ،ص ١٩٩، ٣٣٤)، زیرا از نظر عارفان ، در تمام وجود جز حق مطلق ، که واحد است ، چیز دیگری نیست ، اما این حقیقت واحد در ظهور خود مراتبی دارد و تعین ، تمیّزِ مراتب را از همدیگر نشان می دهد ( رجوع کنید به تُرکة اصفهانی ، ص ٢٦٥ـ٢٦٦؛
خوارزمی ، ج ١، ص ٢٦؛
جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٢٩). تعینها که در مراتب ظهور بر حقیقت مطلقِ واحد عارض می گردند و از حیث تقید و تمیّز هر مرتبه ، غیر حق می نمایند، در واقع اعتبارات محض اند و وجودی مستقل از حق ندارند؛
یعنی ، ذات واحدِ حق است که در هر مرتبه ای به صورت تعینی ظاهر می گردد، مانند امواج که بر روی آب دریا پدیدار می شوند و در نگاه نخست غیر دریا و متمایز از آن دیده می شوند، اما در حقیقت همان دریاست که به صورت امواج متعین شده است (آملی ، ص ١١٠، ٢٠٧؛
لاهیجی ، ص ٣٢٠ـ ٣٢١، ٣٣٤ـ ٣٣٥).
حق تعالی در کنه ذات و غیب هویت مطلق خود، معلوم و مفهوم و مُدرَک هیچ کسی نمی شود. در این مقام ، که به آن حضرت غیب الغیب و لاتعین گویند، ذات حق از انتساب هر صفت و اعتبار و قیدی ، حتی قید اطلاق ، منزه است و هیچ لفظ و لغتی بیانگر او نیست . این مقام و حضرت را هویت مطلقه و ابطن کل باطن نیز نامیده اند ( رجوع کنید به جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٢٦، ٤٤؛
ترکة اصفهانی ، ص ٢٧٠؛
تَهانَوی ، ذیل «الاحَدیة »). اولین جلوة حق تعالی بر خویش به صفت «وحدت » است ؛
یعنی ، اولین تعینی که از مقام غیب هویت و لاتعین آشکار می گردد، وحدت است که اصل و منبع همة قابلیتها و جامع جمیع تعینهاست . از آنجا که این مرتبه قابلیت ظهور و بطون ، هر دو، را دارد، احدیت و واحدیت از آن نشئت می گیرد؛
بنابراین ، تعین اول ، یعنی وحدت ، عبارت است از تمیّز ذات حق تعالی به اعتبار اینکه هم قابلیت بطون و غیب ذات و سلب کلیه اعتبارات از ذات و هم قابلیت ظهور ذات را دارد (عبدالرزاق کاشی ، ص ١٦٨؛
جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٣٤). تعین اول ، تعین ذات با تمام اسما و صفاتش است (خوارزمی ، ج ١، ص ٢٥). در این مرتبه ، ذات حق تعالی از مقام غیب الغیوب غیر متناهی به مقام تناهی توجه می کند، ذات بر خویش جلوه می نماید و شئون و احوال خود را به طور اجمالی و اندماجی شهود می کند (قیصری ، ص ٢٧٩ـ ٢٨٠، تعلیقة آشتیانی ، ش ٩٧). به تعین اول ، مرتبة جمع و وجود و احدیت جامع و احدیت جمع و مقام جمع و برزخ اکبر و حقیقت محمدیه و مقام اَوْ اَدنی ' و طامّة کبرا نیز گفته اند ( رجوع کنید بهخوارزمی ، ج ١، ص ٢٦؛
جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٣٥ـ٣٧؛
ترکة اصفهانی ، مقدمة آشتیانی ، ص ٦٧).
مرتبة دوم ذات ، تعین ثانی است که اشیا با صفت تمیّز علمی در ذات آشکار می شوند و به همین سبب این مرتبه را «عالم معانی » و «حضرت علمیت » نامیده اند. تعین ثانی صورتِ تعین اول است ، زیرا در تعین اول ، کثرت و تمیّز و غیریت به نحو اجمالی موجود است نه به طور تفصیلی ، و چون در تعین ثانی ، موارد مندرج در تعین اول به طور تفصیلی و متمیز
وجود می یابند، به همین سبب تعین ثانی ظل و صورت تعین اول دانسته می شود (عبدالرزاق کاشی ، همانجا؛
جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٣٨).
تعین ثانی ، به اعتبارهای گوناگون ، نامهای متعدد دارد، از جمله : مرتبة الوهیت ، حضرت ارتسام ، حضرت علم ازلی ، مرتبة امکان ، حضرت عمائیه ، قاب قوسین و مجمع البحرین (عبدالرزاق کاشی ؛
خوارزمی ، همانجاها؛
جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٣٨ـ٤٠). وجه تسمیة تعین ثانی به مرتبة الوهیت این است که آن اصل همة اسمای الاهی و منشأ ظهور تعینات و کمالات و مرجع و قبلة توجهات آنهاست . سبب نامگذاری آن به حضرت ارتسام ، وجود کثرت اسمای الاهی و حقایق کَوْنی در آن است . همچنین به جهت آنکه تعین ثانی میان وحدت و کثرت حایل و برزخ شده و از انتساب نقایص به حق تعالی ممانعت کرده ، «حضرت عمائیه » خوانده شده است ، همچنانکه عماء در لغت به ابر رقیقی گفته می شود که میان خورشید و ناظر حایل می شود و مانع رؤیت نور خورشید می گردد (عبدالرزاق کاشی ، ص ١٦٩ـ١٧٠؛
جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٣٨ـ٣٩؛
برای آگاهی بیشتر در بارة وجه تسمیة تعین اول به نامهای دیگر رجوع کنید بههمانجاها). همچنین در مرتبة تعین ثانی ، امهات اسمای الاهی (مانند حی ، عالم ، مُقسط ( دادگر ) ، مرید، قادر، جواد) و حقایق کونی متمیز می گردند (جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٤٠ـ٤١).
ذکر این نکته ضروری است که برخی مقام لاتعین را اولین مرتبه از مراتب ذات حق تعالی دانسته و مرتبة دوم را تعین اول و مرتبة سوم را تعین ثانی به شمار آورده اند ( رجوع کنید به جامی ، ١٣٤٢ ش ، ص ٤٤، ٤٦؛
تهانوی ، همانجا). علاوه بر آن ، عبدالرزاق کاشی (ص ١٧١) از دو اصطلاح دیگر نیز سخن گفته است : تعین جامع یا حقیقت اسم اللّه ، که تعین ذات و تجلی آن از حیث جامعیت همة تعینات و تجلیات است ؛
تعینات اسما و صفات ، یعنی تعینات امهات اسمای حق تعالی (حی ، عالم ، قادر، مرید و متکلم ) که به مثابه کلیدهای ظهور صفات الاهی ، مانند حیات و علم و قدرت و اراده و کلام ، است .
منابع :
(٢٢) حیدربن علی آملی ، جامع الاسرار و منبع الانوار ، چاپ هانری کوربن و عثمان اسماعیل یحیی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٣) ابن عربی ، الفتوحات المکیة ، سفر ١ـ٣، چاپ عثمان یحیی ، قاهره ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٢٤) همو، فصوص الحکم و التعلیقات علیه بقلم ابوالعلاء عفیفی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٥) علی بن محمد ترکة اصفهانی ، تمهیدالقواعد ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، قم ١٣٨١ ش ؛
(٢٦) محمداعلی بن علی تهانوی ، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، چاپ رفیق العجم و علی دحروج ، بیروت ١٩٩٦؛
(٢٧) عبدالرحمان بن احمد جامی ، لوایح در عرفان و تصوف ، چاپ محمدحسین تسبیحی ، تهران ?( ١٣٤٢ ش ) ؛
(٢٨) همو، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص ، چاپ ویلیام چیتیک ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٩) حسین بن حسن خوارزمی ، شرح فصوص الحکم محی الدّین عربی ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٠) محمودبن عبدالکریم شبستری ، گلشن راز ، چاپ احمد مجاهد و محسن کیانی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٣١) عبدالرزاق کاشی ، لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام ، چاپ مجید هادی زاده ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(٣٢) داوودبن محمود قیصری ، شرح فصوص الحکم ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٣٣) محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز ، چاپ محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی ، تهران ١٣٧١ ش .
/ سیدیحیی یثربی /