دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 124؛ یونگ ، 2000، ص 92). از زمان محمدعلی پاشا نظارت بر طریقه های صوفیه حول اصل «حقِ قِدَم » شکل گرفت ؛ به معنای حق تقدم حضور در اجتماع و تبلیغ برای طریقه هایی بود که زودتر از دیگر طریقه ها به ناحیه ای وارد شده بودند. چنین طریقه هایی از امکانات و منافع مادّی و آزادی بیشتر و طرفداران زیادتر برخوردار می شدند. این حق مدتها مانع ورود و تبلیغ طریقه های غیرمصری بود. حکومت ، حق قدم را به رسمیت می شناخت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا؛ یونگ ، 2000، ص 90، 148). در دورة اسماعیل پاشا (1280ـ1296/ 1863ـ1879)، اختیارات شیخ المشایخ علی بکری (متوفی 1297/1880) افزایش یافت . فعالیت سیاسی او در حمایت از اسماعیل پاشا، در برابر مداخلات اروپاییان ، به او موقعیتی برجسته در میان ملی گرایان داد. وجهة علمی او نیز چندان بود که توفیق پاشا، جانشین اسماعیل پاشا، در برابر فشار اصلاح طلبان و مخالفان صوفیه برای تغییراتی در آیینهای صوفیه ، همواره می گفت که بدون همکاری و رضایت علی بکری هیچ اصلاحی نمی توان کرد (یونگ ، 2000، ص 90ـ91، 149). پس از درگذشت علی بکری فشار اصلاح طلبان سبب شد که توفیق پاشا، عبدالباقی بکری (شیخ المشایخ طریقتهای صوفیه ) را مجبور کند از برخی اعمال صوفیه ، که اصلاح طلبان آنها را بدعت می دانستند، ممانعت کند. از جملة این اعمال ، دوشَه (گذشتن شیخ با مَرکب از روی بدن مریدان ) و حَضرَة بود (همان ، ص 91؛ در بارة دوشه رجوع کنید به لین ، ص 451ـ453). بنابراین ، عبدالباقی در 1298/ 1881 اعلامیه ای صادر کرد که بر اساس آن همة طریقه هایی که منصب بکری را به رسمیت می شناختند، ملزم بودند این آیینها را از مراسم خود حذف کنند. همین موضوع سبب شد که برخی طریقه ها ترجیح دهند استقلال خود را حفظ کنند و نخواهند که بکری طریقتشان را به رسمیت بشناسد (یونگ ، 2000، ص 152ـ153). در این دوره ، طریقه هایی که زیرنظر شیخ المشایخ قرار داشتند، اغلب در امور سیاسی دخالت نمی کردند، اما طریقه های غیررسمی فعالیتهای سیاسی داشتند، مثلاً برخی مشایخ شاذلیه و خلوتیه در شورش احمد عرابی پاشا ــ که خواستار استقلال سیاسی مصر در برابر مداخلات اروپاییان بود ــ از او جانبداری کردند و این شورشها سبب شد که برخی مشایخ شاذلی و خلوتی پس از اشغال مصر به وسیلة انگلیس ، دستگیر و تبعید شوند (همان ، ص 149ـ151)، اما شورش خلوتیها ادامه داشت تا اینکه در1307ـ 1308/1980، برخی اصلاحات اقتصادی انگلیسیها، اتحاد مخالفان را از بین برد و شورشها را متوقف کرد (همان ، ص 151ـ152). پس از فوت عبدالباقی (1309/ 1892)، برادرش محمد توفیق بکری * شیخ المشایخ و شیخ سجادة بکریه شد. در دورة وی ، مخالفت اصلاح طلبان با صوفیه افزایش یافت ( رجوع کنید به زین ، ص 561؛ یونگ ، 2000، ص 92، 153). محمد عبده که از 1317/ 1899 مفتی مصر شده بود، به برخی آداب صوفیه ، از جمله موالید (جشن زادروز پیامبر اکرم و مشایخ طریقتها)، اعتراض کرد. عبدالعزیز جاویش ، از دیگر اصلاح طلبان ، نیز در 1309/ 1892 در نامه ای سرگشاده ، به توفیق بکری بشدت انتقاد نمود (یونگ ، 2000، ص 155، 158؛ برای موالید رجوع کنید به لین ، ص 239). رشیدرضا (شاگرد محمد عبده ) و طرفدارانش که خود را سَلَفیه می نامیدند، در مجلة المنار مقالاتی از رشیدرضا و کسانی که از صوفیه به سبب ادعای داشتن علم باطن و بزرگداشت قبور اولیا و به کار بردن آلات غنا و گفتن ذکر همراه با رقص انتقاد می کردند، منتشر می نمودند (هوفمان ، ص 7؛ ابوحمدان ، ص 40ـ41؛ برای نمونه رجوع کنید به المنار ، ج 3، ش 21، جمادی الثانیه 1318، ص 481ـ490، ج 17، ش 4، ربیع الا´خر 1332، ص 273ـ292). رشیدرضا، محمد توفیق را برای اصلاح کردن فرق صوفیه تحت فشار می گذاشت (یونگ ، 2000، ص 186). سرانجام در 1313/ 1895، خدیو عباس دوم حلمی لایحه ای به نام «لایحة الطرق الصوفیة » صادر کرد و محمد توفیق بکری مسئول اجرای آن گردید. در این لایحه انتصاب شیوخ سجاده و زوایا به دیوان اوقاف سپرده شده بود. بند دیگری از این لایحه در بارة تشکیل «المجلس الصوفی » بود، که بنا بر آن می بایست شورایی از بیست تن از مشایخ برگزیدة طریقه ها تشکیل می شد و آنان از میان خود هشت تن را انتخاب می کردند. شیخ المشایخ از این هشت تن می بایست چهار تن را انتخاب کند تا عضو دائمی شورایی شوند که با شیخ المشایخ در سرپرستی امور طریقه ها همکاری می کرد. تصمیمات شورا در صورتی که به اتفاق آرا بود، اجرا می شد. مفاد این فرمان اختیارات بکری را محدود می کرد و قدرت بیشتری به دیوان اوقاف و شیوخ تکایا می داد (همان ، ص 93ـ94؛ نیز رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 89 ـ90، برای آگاهی از مفاد این لایحه رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 313ـ316). محمد توفیق تلاش کرد که نظارت دیوان اوقاف بر تکایا و زوایا و ضرایح را از این لایحه حذف کند و سرانجام به رغم مخالفتهای نخست وزیر، دولت مصطفی فهمی در 1321/ 1903 لایحه را اصلاح کرد (فاروق احمدمصطفی ، ص 85 ـ86؛ یونگ ، 2000، ص 95). همچنین وی بر اثر فشار اصلاح طلبان ، در 1323/ 1905 لایحه ای داخلی برای طریقه های صوفیه صادر کرد که بر اساس آن برخی آداب صوفیه ــ که از نظر مخالفان بدعت به شمار می آمد ــ و همچنین حق قدم کنار گذاشته شد. این لایحه به تصویب مجلس صوفی رسید (زین ، همانجا؛ یونگ ، 2000، ص 96، 108). این لایحه از طریقه های تحت نظارت شیخ المشایخ در برابر مخالفان صوفیه حمایت می کرد و آنها را نیز از همراهی با فعالیتهای ملی گرایانه و اصلاح طلبانة برخی اجتماعات سرّی بازمی داشت (یونگ ، 2000، ص 154، 159). در این دوره ، بسیاری از طریقه ها مشروعیت شیخ المشایخ را پذیرفتند و بدینسان بر اعتبار و قدرت محمد توفیق بکری افزوده شد. همین موقعیت سبب شد که وی بتواند در برابر حضور انگلیسیها در مصر، موضع گیریهای ضد استعماری نشان دهد (همان ، ص 154ـ 155). او، به عنوان میانجی ، در فعالیتهای سیاسی خدیو شرکت می کرد و از خدیو در برابر انگلیسیها حمایت می نمود. بکری همچنین به خدیو کمک کرد تا محمد عبده را از مقامش ، مفتی مصر، عزل کند (همان ، ص 155). موقعیت سیاسی بکری سبب شد که در 1324/ 1906 به جرج ششم ، ولیعهد انگلیس ، نامه بنویسد و خواستار اصلاحات سیاسی شود. او در جنبش اتحاد اسلام نیز مرجوع کنید بهثر بود و ریاست همایش جهانی اسلام (المرجوع کنید بهتمرالاسلامی العالمی ) را برعهده داشت (همان ، ص 155 و پانویس 6). موضع گیریهای سیاسی بکری سبب شد که وی در 1329/ 1911 مجبور به کناره گیری شود (همان ، ص 155). جانشین وی ، عبدالحمید بکری ، نسبت به انگلیس هیچ موضع سیاسی ای اتخاذ نکرد (همان ، ص 158). در این دوره ، چند طریقه ، از جمله عظیمیه (از شاخه های شاذلیه ) و حبیبیه (از شاخه های رفاعیه )، با پشتیبانی احزاب سیاسی به رسمیت شناخته شدند (همان ، ص 163، 166). برخی طریقه ها، مانند دَمرداشیه و ادریسیه ، نیز با حمایت انگلیس به رسمیت شناخته شدند (همان ، ص 168،170؛ برای اطلاع بیشتر در بارة مشایخ تحت حمایت انگلیس رجوع کنید به همان ، ص 157). در دوران عبدالحمید بکری ، دو گروه دیگر به مخالفان صوفیه پیوستند: جنبش اخوان المسلمین که حسن البنّا ( رجوع کنید به البنّاء، حسن ) آن را در 1307 ش / 1928 تأسیس کرد، و جنبش وهابیه ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 6ـ 8). جنبش وهابیه که تا 1331/ 1913 سازماندهی نداشت ، از 1332/ 1914 مبارزه با تصوف را به شکل سازمان یافته ای با عنوان «جامعة الشریعة لتعاون العاملین بالکتاب والسُنّة المُحَمّدیة » آغاز کرد (یونگ ، 2000، ص 189ـ190). محمود خَطّاب سُبکی ، از مشایخ الازهر و مرجوع کنید بهسس جامعة الشریعة ، در نقد صوفیه از عقاید ابن تیمیّه و ابن قَیّم جوزیّه * استفاده می کرد (همان ، ص 190؛ نیز رجوع کنید به هوفمان ، ص 7). شورای صوفیه و طریقه های وابسته به آن در برابر این مخالفان عکس العملی نشان ندادند، اما مشایخ طریقه های غیررسمی ، کتابهایی در رد مخالفان نوشتند. آنان اصلاح طلبی را بدعت می دانستند و سیدجمال الدین اسدآبادی و محمد عبده را وهابی می نامیدند ( رجوع کنید به یونگ ، 2000، ص 189ـ191). محمد مصطفی مراغی ، رئیس دانشگاه الازهر از 1307 تا 1308 ش / 1928ـ1929، طرحی پیشنهاد کرد که بر اساس آن مشایخی که تحصیلات دانشگاهی نداشتند، می بایست از سرپرستی طریقه های صوفیه برکنار می شدند و به جای آنان علما و مشایخی می آمدند که در الازهر تحصیل کرده بودند (همان ، ص 191). این پیشنهاد که منافع شیوخ طریقه ها را به خطر می انداخت ، با مخالفت مشایخ صوفیه و حتی عبدالحمید بکری ، شیخ المشایخ ، روبرو شد و بکری و دیگر مشایخ بیانیه ای علیه مراغی صادر کردند ( رجوع کنید به همان ، ص 191ـ192). سرانجام ، مراغی نتوانست مقاصد خویش را محقق سازد، اما در 1325 ش / 1946 ملک فاروق ، احمدمراد بکری (آخرین شیخ المشایخ از خاندان بکری و فرزند عبدالحمید) را به علت فعالیتهایش در حمایت از جدایی طلبان سودانی ، از مقام شیخ المشایخی برکنار کرد و احمد ساوی ، از علمای الازهر و شاگرد محمد عبده ، را شیخ المشایخ نمود (همان ، ص 168، 192؛ طویل ،ج 1، ص 185). احمد ساوی که از حمایت مفتی مصر و علمای الازهر برخوردار بود، از ابتدا با مشایخ طریقه ها مناسبات خوبی نداشت ( رجوع کنید به یونگ ، 2000، همانجاها). او بندهایی از لایحة 1323/ 1905 را که در بارة رهبری موروثی طریقه ها بود، اصلاح کرد و این اصلاح راه را برای انتخاب کسانی که در الازهر تحصیل کرده بودند، به مقام شیخی باز کرد. مشایخ با اقدامات ساوی مخالفت کردند، ازینرو وی با به رسمیت شناختن تعدادی از طریقه هایی که با او موافق بودند، سعی کرد حمایت اکثر طریقه های عضو شورای صوفیه را برای اصلاحات جلب کند (همان ، ص 192ـ193). ساوی برای اجرای طرحهای خود شورایی متشکل از مرجوع کنید بهسسات اسلامی ــ که اغلب آنها زیر نفوذ اخوان المسلمین بودند ــ به وجود آورد (همان ، ص 193ـ194). این شورا اعلام کرد که می خواهد فعالیتهای طریقه های صوفیه را ممنوع کند و در این خصوص طرحی به وزارت کشور داده است (همان ، ص 194). اجرای این طرح با کودتای نظامیان در 1331 ش / 1952، متوقف ماند (همان ، ص 193). کشمکش این شورا و صوفیه ادامه داشت تا اینکه با میانجیگری جمال عبدالناصر فرمان انحلال شورا صادر شد و شورای دیگری که آن هم زیر نفوذ اخوان المسلمین بود، برای حل اختلاف با صوفیه تشکیل گردید. درگیری این شورا با صوفیه تا 1333 ش / 1954 که فعالیت اخوان المسلمین ممنوع شد، ادامه یافت و در همان سال جمال عبدالناصر شورا را منحل کرد ( رجوع کنید به همان ، ص 193ـ 194). در 1334 ش / 1955، حکومت که رابطة خود را با اخوان المسلمین قطع کرده بود، علاقه مند به استفاده از طریقه های صوفیه شد، زیرا رشد اسلام خواهی منجر به برخوردهای خشونت آمیز با دولت شده بود؛ بنابراین ، دولت می کوشید با حمایت از تصوف به عنوان یکی از مواریث ملی ، مانع گسترش «بنیادگرایی اسلامی » شود. به این منظور ابتدا می بایست حرکت اصلاحی ــ که تحت تأثیر اخوان المسلمین از 1326 ش / 1947 در بین طریقه های صوفیه شروع شده بود ــ خنثی می شد؛ ازینرو، احمد ساوی در 1336 ش / 1957 مجبور به استعفا گردید و به جای او محمدمحمود علوان (شیخ علوانیة خلوتیه ، متوفی 1348 ش / 1969)، شیخ المشایخ شد (همان ، ص 174، 194ـ 195؛ نیز رجوع کنید به هوفمان ، ص 362). در دورة محمد علوان ، مجله ای ادواری به نام الاسلام و التصوف زیرنظر شورای صوفیه منتشر شد، چند طریقه به رسمیت شناخته شد، هواداران طریقه ها افزایش یافتند و نقش متصوفه در اجرای مراسم و اعیاد مذهبی ، از جمله مراسم موالید، بیشتر شد (یونگ ، 2000، ص 174). شورای صوفیه به سرپرستی علوان ، به نفع اتحادیة سوسیالیستهای عرب تبلیغات سیاسی و عقیدتی می کرد (همان ، ص 175). در این دوره نیز بحث میان مخالفان و موافقان تصوف ادامه داشت که عمدتاً در دو ماهنامه منعکس می شد: 1) ماهنامة المسلم ، ترجمان (ارگان ) سازمان عشیرة محمدیه وابسته به طریقة محمدیة شاذلیه . 2) الاعتصام ، ماهنامة جامعة الشریعة (همان ، ص 195). از مشایخ مشهور این دوره ، احمد ابوالوفا شَرقاوی (متوفی 1340 ش / 1961) بود. پدر ابوالوفا، ابوالمعارف شَرقاوی (متوفی 1317/ 1899)، نیز از مشایخ بنام و از مریدان ابوالبرکات احمد بن محمد دَردیر (شیخ اصلاح طلب طریقت خلوتیه ، متوفی 1200/ 1786) و دوست نزدیک محمد عبده بود (هوفمان ، ص 276ـ 278، 283). احمد رضوان (متوفی 1346 ش / 1967) نیز از مشایخ بسیار مشهور و محترم در مصر علیا بود و حکومت جمال عبدالناصر می کوشید که قدرت و نفوذ او را تقویت کند ( رجوع کنید به همان ، ص 258، 266ـ267). گفته اند که جمال عبدالناصر برای آغاز جنگ شش روزه (1346 ش / 1967) با او مشورت کرد و رضوان او را از این کار منع نمود، اما پیش بینی کرد که جمال عبدالناصر وارد این جنگ خواهد شد (همان ، ص 266ـ 267). در دوران جمال عبدالناصر برخی طریقه ها به دلایل سیاسی ضعیف شدند و برای لغو اجازة فعالیت آنها تلاشهایی صورت گرفت ، مثلاً طریقة بکتاشیه که در دوران احمد فرجوع کنید بهاد و ملک فاروق تحت حمایت دربار و خاندان سلطنتی بود، ضعیف شد، به طوری که به علت فقدان کمکهای مالی اوقاف ، اعضا و هواداران و روحانیان آن مجبور به ترک مصر شدند (یونگ ، 2000، ص 171ـ173، 176). بیشتر درویشان دمرداشیه نیز به سبب لغو اجازة فعالیتشان مصر را ترک کردند (همان ، ص 176). حصافیه نیز به علت آنکه حسن البنّا قبلاً عضو این طریقت بود، بشدت زیر نظر قرار داشت و مشکلاتی برای اعضای آن به وجود آمد، زیرا با آنکه عبدالوهاب هیساوی (متوفی 1328 ش / 1949)، مرجوع کنید بهسس طریقه ، حسن البنّا را از طریقه اخراج و ارتباط اعضا را با او و اخوان المسلمین ممنوع کرده بود، برخی اعضا ارتباطشان را با اخوان المسلمین حفظ کردند ( رجوع کنید به همان ، ص 177). شاخه ای از نقشبندیه به رهبری نجم الدین کردی نیز متهم بود که با اعضای جمعیت اخوان المسلمین ارتباط دارد و نیز گفته شده بود که نجم الدین کردی با نهضت سوسیالیستهای کُرد عراق همکاری می کند، ازینرو جلسات و ملاقاتهای او به طور کلی ممنوع شد (همان ، ص 178). با اینهمه ، برخی طریقه ها به علتهای سیاسی از حمایت دولت برخوردار شدند، مانند طریقة کتانیه شاذلیه که ابتدا محدود به مراکش بود، اما دولت برای آنکه از حمایت خانوادة قدرتمند حسن کتانی ، شیخ کتانیه ، برخوردار شود، شورای صوفیه را واداشت که این طریقه را به رسمیت بشناسد (همان ، ص 179). از بَرهانیه و دسوقیه نیز برای تحکیم روابط مصر با سودان حمایت می شد (همان ، ص 179ـ180). در این دوره ، برخی فرق در امور سیاسی فعالیت می کردند، مانند جنیدیه که شیخ آن عضو فعال اتحادیة سوسیالیستهای عرب بود (همان ، ص 181). شاخة حسینیه از طریقة شاذلیه نیز قدرتش را مرهون ارتباطات سیاسی با احزاب بود (همان ، ص 183). بعد از مرگ جمال عبدالناصر در 1349 ش / 1970، تصوف در برابر تمایلات ضدتصوف در مصر تقویت و تجهیز شد (همو، 1999، ص 322ـ323). امروزه شورای عالی صوفیه ، مهمترین عامل در اجرای اهداف فرهنگی و سیاسی دولت است ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 362). ادارة طریقه های صوفیه را سازمانی به نام «المشیخة العامة لطرق الصوفیة » برعهده دارد و رئیس جمهور از میان ده شیخ برگزیدة شورای صوفیه ، شیخ المشایخ را انتخاب می کند (همان ، ص 10؛ فاروق احمدمصطفی ، ص 87). شیخ المشایخ نیز به کمک شورایی متشکل از چهار عضو که به مدت سه سال انتخاب می شوند، بر امور طریقه ها نظارت دارد (طویل ، ج 1، ص 91؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 313ـ314). وظایف این شورا حل وفصل منازعات طریقه ها، اجرای مراسم و جشنهای صوفیه مانند موالید و حضرة ، و عزل و نصب مشایخ ضرایح و تکایا و سجاده هایی است که تحت نظارت این سازمان اند و شورای صوفیه آنها را به رسمیت شناخته است (طویل ، همانجا؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 89). تا 1368 ش / 1989، این شورا 73 طریقه را به رسمیت شناخت (هوفمان ، ص 14). این طریقه ها موظف اند که طبق لوایح 1321 و 1323/ 1903 و 1905 عمل کنند. بر اساس این لوایح ، همة اعمال خلاف شرع ، از جمله دوشه ، گفتن ذکر همراه با رقص ، استفاده از برخی آلات موسیقی ، مجروح کردن بدن با سیخ ، خوردن حشرات به عنوان کرامت و همچنین اعتقاد به سقوط تکلیف و حلول و اتحاد ممنوع است (طویل ، ج 1، ص 86 ـ 88؛ زین ، ص 561؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 323، نیز رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 85 ـ86). از 1361 ش / 1982، ابوالوفا غُنَیمی تفتازانی ، از شیوخ طریقة غُنیمیة خلوتیه و استاد فلسفة دانشگاه قاهره ، شیخ المشایخ مصر شد (هوفمان ، ص 10؛ زین ، ص 560). به نظر او، خصایص تصوف مصر دوری از افراط و تفریط و غلوگویی و شطح است و عقاید کسانی که فلسفه را با تصوف آمیختند و به وحدت وجود و فنا معتقد شدند در مصر طرفداران جدّی ندارد (زین ، همانجا). بنابراین ، شورای صوفیه طرفدار تصوف عملی است و آثار ابن عربی را ممنوع کرده است (هوفمان ، ص 8)، اما برخی شاخه های شاذلیه آشکارا از آرای ابن عربی طرفداری می کنند ( رجوع کنید به همان ، ص 369، 372). امروزه تصوف با بنیادگرایی اسلامی اختلافهای بسیار دارد. بنیادگرایی نقش تصوف را منفی می داند و در مسائل سیاسی آن را عامل اقدامات انفعالی ، در مسائل شرعی آن را عامل اهمال ، در مقابل مسلکهای غربی آن را بی اعتنا، و نیز آن را عامل ترویج خرافات می داند، ازینرو بنیادگرایان و صوفیه در جذب افراد به سوی خود رقابت دارند (همان ، ص 360ـ361). تحت تأثیر مخالفان ، طریقه هایی هماهنگ با آرای اصلاح طلبان به وجود آمد، از جمله طریقة دردیریة سباعیه از شاخه های خلوتیه منتسب به ابوالبرکات احمد دردیر، عظمیه ، سنوسیه ، محمدیة شاذلیه و رحمانیه . این طریقه ها به تصوف عملیِ موافق اسلام روی آورده اند و از بحثهای مربوط به عرفان نظری خودداری می کنند (همان ، ص 357؛ نیز رجوع کنید به زین ، ص 562، 572 ـ573). صوفیه برای مبارزه با مخالفان و هماهنگ شدن با جهان جدید، در عین سیروسلوک عرفانی ، به تحصیلات دانشگاهی روی آوردند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 364ـ 365؛ زیدان ، ص 203)؛ ازینرو طریقه های صوفیه در جذب جوانان تحصیل کرده بسیار موفق بودند (هوفمان ، ص 358). بعلاوه ، برخی مشایخ به شاگردانشان روشهای بحث با طرفداران وهابیت را آموزش می دادند، از جمله عبدالحلیم محمود از طریقة شاذلیه و رئیس دانشگاه اسلامی الازهر در 1349 ش / 1970، شیخ محمد زکی ابراهیم مرجوع کنید بهسس سازمان عشیریة محمدیه (تاریخ تأسیس : 1309 ش /1930) وابسته به طریقة شاذلیة محمدیه ، و شیخ محمدعثمان عبده از طریقة برهانیه (هوفمان ، ص 361، 368، 429). باوجود مخالفتهایی که با صوفیه شد، مصریها، علاوه بر مقابر منسوب به فرزندان پیامبر، به مقابر صوفیه بسیار احترام می گذارند و زیارت حرم مشایخ از سنن عادی زندگی مردم است ( رجوع کنید به همان ، ص 76ـ77؛ لاپیدوس ، ص 475). تحصیل کردگان مصری حتی اگر به زیارت قبور صوفیه نروند و در مراسم موالید شرکت نکنند، به مشایخ علاقه و ارادت دارند و به قدرت و کرامت آنان معتقدند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 373ـ374؛ طویل ، ج 1، ص 203). طبقات فقیر و متوسط ، به مراسم صوفیه ــ از جمله حضرة که در مزار عرفا برگزار می شود ــ علاقه نشان می دهند. شهر طَنْطا به علت وجود مقبرة احمد بدوی و شهر دسوق به علت وجود مقبرة ابراهیم دسوقی متبرک به شمار می آیند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 95، 373ـ374، 377). همچنین گفته اند که طریقه های صوفیه تقریباً در همه جای مصر پراکنده اند و در مصر دهکده ای وجود ندارد که طریقه های صوفیه در آن وابستگانی نداشته باشند (همان ، ص 14). طریقه های صوفیه در مصر. تاریخ دقیق تأسیس طریقه ها در مصر یا ورودشان به آنجا دانسته نیست ، اما به طورکلی طریقه های صوفیه بعد از تأسیس خانقاه در مصر به ظهور رسیدند. تفاوت آنها با یکدیگر چندان اساسی نیست و بیشتر به تفاوت عَلَمها، اذکار روزانه (احزاب ) و رویکردشان به ذکر و اعتزال یا حضور در اجتماع بر می گردد؛ مثلاً، خلوتیه عموماً طرفدار ذکر و اعتزال ، و شاذلیه علاقه مند به حضور در اجتماع اند (طویل ، ج 1، ص 74ـ 75؛ برای اطلاع در بارة حزب رجوع کنید به تریمینگام ، ص 215ـ 216). طریقه های مهم مصر عبارت اند از: رفاعیه ، احمدیه یا بدویه ، شاذلیه ، خلوتیه ، دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه ، بکتاشیه ، نقشبندیه ، قادریه ، و میرغانیه . رفاعیه . تأسیس آن منسوب به احمد رفاعی است و از طریقه های دیگر زودتر وارد مصر شد. ورود این طریقه به دورة ایوبی برمی گردد. این طریقه را عمدتاً ترکها در مصر و سوریه گسترش دادند. اعمال این طریقه گاه شبیه سحر و جادو بود؛ مثلاً، پیروان یکی از شاخه های آن به نام سعدیه ، منسوب به سعدالدین جَباوی ، زغال گداخته و شیشه و مار می خوردند و آسیبی نمی دیدند یا سر و اعضای خود را قطع و بعد به هم وصل می کردند. مراسم دوشه را هم آنان در زادروز پیامبر برگزار می کردند (لین ، ص 241ـ242؛ هیسکت ، ص 59؛ فاروق احمدمصطفی ، ص 81)، اما شورای صوفیه برگزاری آن را ممنوع کرد (فاروق احمدمصطفی ، ص 82، پانویس ؛ تریمینگام ، ص 73، پانویس 2، ص 247). برخی از شاخه های رفاعیه عبارت اند از: عِلوانیه منسوب به محمدبن احمد عِلوان ، حنیفیه منسوب به شمس الدین حنفی ، و حبیبیه منسوب به محمد حبیب (لین ، ص 241؛ تریمینگام ، ص 280). عَلَم و عمامه های شاخه های این طریقت سبز، سیاه و کبود است (لین ، همانجا؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 81). احمدیه یا بدویه . مرجوع کنید بهسس آن احمد بدوی است . عَلَم و دستار آنان سرخ است . شاخه های آن عبارت اند از: بیّومیه ، شَنّاویه منسوب به محمدبن عبداللّه شَنّاوی ، حلبیه منسوب به ابوالعباس احمد حلبی و سَطوحیه منسوب به جمال الدین عمر (مبارک ، ج 3، ص 436ـ437؛ تریمینگام ، ص 79ـ80، 274). شاذلیه . منسوب به ابوالعباس شاذلی است . عَلَمهایی به رنگهای گوناگون دارند. شاخه های آن عبارت اند از: ادریسیه منسوب به احمدبن ادریس ، عروسیه منسوب به ابوالعباس احمد عروسی صوفی قرن نهم ، وَفائیه منسوب به محمدبن احمد وفا (متوفی 760)، سَبْتیه منسوب به ابوالعباس احمدبن جعفر سَبتی (متوفی 901)، محمدیة شاذلیه ، و درقاویه * منسوب به احمد درقاوی (متوفی 1313 ش / 1934؛ مبارک ، ج 3، ص 436؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 120ـ121؛ تریمینگام ، ص 47ـ 48، 111، 278ـ279؛ یونگ ، 2000، ص 30). خلوتیه . وقتی صفویه تبریز را گرفتند، این طریقه بتدریج از آنجا به مصر رفت . اولین زاویة خلوتی را در مصر ابراهیم گلشنی (متوفی 892)، مرید عمر روشنی ، برپا کرد. این طریقه عَلَم ندارد و شاخه های آن عبارت اند از: منسوبان به محمدبن سالم حَفناوی / حِفْنی (متوفی 1181)، بکریه ، بیرامیه * ، شرقاویه منسوب به عبداللّه شرقاوی ، تِجانیه * ، دَمرداشیه * منسوب به شمس الدین محمد دمرداشی (متوفی 932)، و دردیریه * یا سباعیه منسوب به احمد دردیر (تریمینگام ، ص 76ـ 78؛ مبارک ، ج 3، ص 437؛ طویل ، ج 1، ص 77). دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه . عَلَم آنان سبز است (مبارک ، همانجا؛ تریمینگام ، ص 45ـ46). این طریقه در مصر چند شاخه دارد: بَرهامیه که مصری است و بَرهانیه که از سودان به مصر وارد شده است . برهانیه ، به علت موافقت عقاید محمد عثمان عبده (متوفی 1362 ش / 1983)، مرجوع کنید بهسس آن ، با عقاید ابن عربی و همچنین نداشتن شیخ مصری ، تحت فشار قرار گرفته است تا به شاخة مصری برهامیه بپیوندد (هوفمان ، ص 300، 311، 315ـ316). یکی دیگر از شاخه های دسوقیه ، شُرنوبیه منسوب به احمدعثمان شُرنوبی (متوفی 994) است (مبارک ، ج 3، ص 436، تریمینگام ، ص 275). بکتاشیه . عبداللّه مَقاویری آن را در اواخر قرن چهاردهم به مصر برد. این طریقه همواره از حمایت عثمانیها و از حمایت دربار مصر برخوردار بود. بعد از سرنگونی فاروق (1331 ش / 1952) این طریقه وضع سابق خود را از دست داد و از کمکهای اوقاف محروم شد. بالاخره با مرگ احمد سیری ، آخرین شیخ بکتاشیه در مصر، این طریقه به پایان راه خود رسید و اعضای تکیة احمد سیری به امریکا مهاجرت کردند (یونگ ، 2000، ص 40، 45؛ تریمینگام ، ص 254، پانویس 1). نقشبندیه . این طریقه تا قرن سیزدهم / نوزدهم در مصر وجود نداشت . از زمانی که حق قِدَم لغو شد، شاخه ای از نقشبندیه به نام خالدیه در مصر حضور یافت . محمدامین کردی ، عالم و صوفی قرن سیزدهم / نوزدهم ، آن را در مصر گسترش داد (یونگ ، 2000، ص 131). قادریه . محمدبن عبدالصمد در قرن هفتم آن را به مصر برد. قبل از او فرزندان عبدالقادر گیلانی ، مرجوع کنید بهسس طریقة قادریه ، به مصر رفته بودند، از جمله علاءالدین بغدادی . مزار فرزندان گیلانی در دارالقرافه است (زیدان ، ص 178، 185ـ187،190). عمامه و علمهای قادریه بیشتر سفید و سرخ است . قدیمترین شاخة قادریه در مصر، فارضیه است که شیخ محمد فارضی مرجوع کنید بهسس آن بود و دومین شاخة آن ، قاسمیه است که قاسم بن محمد کبیر آن را تأسیس کرد (همان ، ص 185، 191، 197؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 82). میرغانیه / میرغینیه . منسوب به محمدعثمان میرغنی است . این طریقه را ترکها گسترش دادند و مرکز اصلی آن در سودان است (مبارک ، ج 3، ص 437؛ کوک ، ص 473ـ474). منابع : (25) علاوه بر قرآن ؛ (26) ابن ایاس ، بدائع الزهو رفی وقائع الدهور ، چاپ محمد مصطفی ، قاهره 1402ـ1404/ 1982ـ1984؛ (27) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت 1395/1975؛ (28) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة ، قاهره ?( 1383/ 1963 ) ؛ (29) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر ، بیروت 1404/1984؛ (30) ابن جوزی ، صفة الصفوة ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی ، بیروت 1399/ 1979؛ (31) سمیرابوحمدان ، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل ، بیروت 1992/ 1413؛ (32) عمر اسکندری و سلیم حسن ، تاریخ مصر من الفتح العثمانی ( الی قبیل الوقت الحاضر )، قاهره 1410/ 1990؛ (33) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران 1370 ش ؛ (34) بایارد داج ، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارسالة تعلیمات عالی اسلامی ، ترجمة آذرمیدخت مشایخ فریدنی ، تهران 1367 ش ؛ عاصم محمد رزق ، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی ( 567 ـ923 ه / 1171ـ (35) 1517 م )، قاهره 1417/ 1997؛ (36) یوسف محمد طه زیدان ، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر ، بیروت 1411/1991؛ (37) سمیح زین ، الصوفیة فی نظر الاسلام ، بیروت 1405/ 1985؛ (38) محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ( 1354ـ 1355 ) ؛ (39) سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیارجوع کنید بهها الصالحون ، ( قاهره ) ، ج 1، ?( 1391/ 1971 ) ، ج 2، ?( 1393/1973 ) ، ج 3، ?( 1399/ 1979 ) ؛ (40) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، ج 1، ( قاهره ) 1387/ 1967؛ (41) عبدالوهاب بن محمد شعرانی ، الطبقات الکبری ، مصر 1343/ 1925؛ (42) کامل مصطفی شیبی ، الصلة بین التصوف و التشیع ، بیروت 1982؛ (43) توفیق طویل ، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی ، مصر 1988؛ (44) عبدالرحمان ابوراس ، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة ، قاهره 1407/1987؛ (45) فاروق احمد مصطفی ، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر ، اسکندریه 1980؛ (46) ژوزف کوک ، مسلمانان افریقا ، ترجمة اسداللّه علوی ، مشهد 1373 ش ؛ (47) لویس عوض ، تاریخ الفکر المصری الحدیث ، ( قاهره ) 1388ـ1389؛ (48) علی باشا مبارک ، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة ، قاهره 1980ـ1983؛ (49) عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی ، الحقیقة و المجاز فی الرحلة الی بلاد الشام و مصر و الحجاز ، چاپ احمد عبدالمجید هریدی ، مصر 1986؛ (50) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh 1994; (51) Valerie J. Hoffman, Sufism, mystics, and saints in modern Egypt , Columbia S. C. 1995; (52) Frederick de Jong, "Opposition to sufism in twentieth - century Egypt (1900-1970)", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, 1999; (53) idem, Sufi orders in Ottoman and post - Ottoman Egypt and the Middle East , Istanbul: The Isis Press, [2000 ?]; (54) Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians , 5th ed. by Edward Stanley Poole, New York 1973; (55) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; (56) Linda S. Northrup, "The Bah ¤ r ¦ â Mamlu ¦ k sultanate, 1250-1390", in The Cambridge history of Egypt , vol. 1 , ed. Carl. F. Petry, Cambridge 1998; (57) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen); (58) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam , London 1973. / پروانه عروج نیا / 11) تصوف در افریقا. تصوف در قرن پنجم از طریق اندلس وارد مغرب (مراکش ) شد و از آنجا به دیگر سرزمینهای افریقایی راه یافت (بل ، ص 377؛ غنیمی ، ج 6، ص 93). به رغم تحریم آثار متصوفه ، بخصوص آثار غزالی در شمال افریقا، تصوف در دورة مرابطون (447ـ541/ 1055ـ1146) در این سرزمین گسترش یافت و در دورة موحدون (515 ـ 668/ 1121ـ1269) صوفیان بزرگی بخصوص در مغرب ظهور یافتند (بل ، همانجا؛ هیسکت ، ص 40). برخی دلایل عمدة نفوذ و گسترش تصوف در افریقا عبارت اند از: بیزاری مردم از خشونت و فساد و اوضاع آشفتة اقتصادی در دورة مرابطون و موحدون ، اشتغال علما و فقها به امور دنیوی و اعمال و رفتار مقبول شیوخ صوفیه و نفوذ معنوی آنان ( رجوع کنید به بل ، ص 378ـ391؛ ناصری طاهری ، ص 313ـ317، 342). توجه و اقبال به صوفیان چندان بود که مردم در هنگام وقوع بلایا و حوادث طبیعی ، برای شفای بیماریها و رفع گرفتاریها و نیز برای تظلم از حاکمان ، به صوفیان رو می آوردند؛ ازینرو، سالانه فتوح و هدایای بسیاری به آنان داده می شد و بدین ترتیب ، صوفیه گاه به مال بسیار دست می یافتند (بل ؛ غنیمی ، همانجاها؛ حسن علی حسن ، ص 476ـ477). جایگاه خاص صوفیان نزد مردم ، موجب شد که حکام نیز در ایام صلح درصدد جلب حمایت و توجه مشایخ برآیند و به هنگام جنگ به آنان متوسل شوند (حسن علی حسن ، ص 477ـ 478). این محبوبیت و نقش سیاسی و اجتماعی صوفیان ، موجب ترس و نگرانی حکام و فقها می شد، زیرا برخی صوفیان از آن برای دعوت به خود و ادعای مهدویت استفاده می کردند (همان ، ص 479؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت »). اوج مخالفت با صوفیه در مغرب و اندلس ، آتش زدن آثار آنان در مساجد بود ( رجوع کنید به حسن علی حسن ، ص 451ـ452). البته در سِجِلماسه و فاس ، علمایی مانند ابوالفضل یوسف بن محمدبن یوسف (متوفی 513) معروف به نحوی ، با این عمل مخالفت کردند (همان ، ص 453). به رغم مخالفت برخی فقها با صوفیان ، از همان ابتدا در افریقا بخصوص در مراکش ، متون صوفیانه در مدارس و دیگر علوم دینی در زوایا (خانقاهها) تدریس می شد ( د. اسلام ، همانجا). به نوشتة ابن بطوطه (ج 2، ص 744) در سدة هشتم ، در دربار پادشاه مراکش تفسیر و حدیث و فقه مالکی و کتب صوفیه تدریس می شد. متصوفه خصوصاً در اوایل رواج تصوف در افریقا، کاملاً به انجام دادن فرایض دینی ملتزم بودند (بل ، ص 386) و مریدان و متعلمان در محضرِ صوفیانی که جامع تصوف و فقاهت بودند، جمع می شدند. برخی از این صوفیان عبارت بودند از: احمدبن مخلوف شابی اهل تونس ، مرجوع کنید بهسس طریقة شابیه در قرن نهم ؛ احمدبن قاسم تادْلی (متوفی 1013) مرجوع کنید بهلف حدود هفتاد کتاب در تصوف و مناقب صالحان ؛ عبدالرحمان بن محمد فاسی (متوفی 1036)، مرجوع کنید بهسس یکی از زوایای مهم فاس که مرکز تعلیم و تربیت علما و صوفیه بوده است ؛ محمدبن ابی بکر دَلاّ ئی (متوفی 1046) پیرو طریقة شاذلیه که از محدّثان بود و علمای مراکش در محضر وی حاضر می شدند؛ محمدبن ناصر دَرعی (متوفی 1085) که مریدان و متعلمان بسیاری از صحرا و سودان به زاویة او می رفتند (حجّی ، ج 2، ص 484ـ 485؛ ولی ، ص 104؛ بل ، ص 393). صوفیان در تبلیغ اسلام در میان قبایل افریقایی بسیار مرجوع کنید بهثر بوده اند، به طوری که در برخی کشورهای افریقایی ، اسلام رنگی از تصوف دارد (کوک ، ص 228). برخی از صوفیان برای مسلمان کردن قبایل حتی اقدامات نظامی کردند، از جمله عثمان دان فودیو * (متوفی 1232/ 1817) با اعلام جهاد مقدّس علیه کفار، بر بخشهایی از نیجریه دست یافت و پس از او پسرش محمدبِلّو * (حک : 1232ـ1253/ 1817ـ1837) حاکمِ همان مناطقی شد که پدرش گرفته بود و بتدریج قلمرو خود را گسترش داد (همان ، ص 310ـ320). زوایای صوفیه مراکز علوم دینی به شمار می آمدند و در آنها زبان عربی و فقه و کلام تدریس می شد (ملک شهمیرزادی ، ص 79). صوفیه بخصوص در شمال افریقا، مبلّغ عقیدة مهدویت بودند. این عقیده که از طریق فاطمیان مصر به صوفیه رسیده بود، منجر به ظهور بسیاری از مدعیان مهدویت در سودان و سومالی و سنگال و نیجریه و کامرون شد (بل ، ص 391ـ392؛ کوک ، ص 382ـ383). از جمله در حوادثی که به تأسیس دولت مهدی در سودان به رهبری محمداحمدبن عبداللّه (حک : 1298ـ1302/ 1881ـ 1885)، یکی از مریدان طریقة سَمّانیه ، انجامید، نقش مرجوع کنید بهثری داشتند (ابوسلیم ، ص 55؛ د. اسلام ، همانجا). طریقه ها و زوایای صوفیه در تحولات سیاسی افریقا نیز نقش تعیین کننده ای داشتند، از جمله زاویة «دَلاء» یا «تادْلا * » که حرکت مرابطون از آنجا آغاز شد. فرقة مُریدین نیز از اتباع طریقه های صوفیه در مغرب بودند (زبیب ، ج 4، ص 387؛ مونس ، ج 2، جزء 3، ص 82). صوفیان از مردم در برابر جور حکام و استعمارگران دفاع می کردند. سلطان تونس در 713 قیام یکی از مریدان شیخ عبدالرحمان تَسولی را سرکوب کرد، ولی دو قرن بعد شیخ طریقة شابیه در قیروان قیام کرد و حاکم آنجا شد. قیام صوفیان ریف در مراکش نیز سبب شد که ابویوسف یعقوب ، پادشاه مَرینیان در فاس (656ـ 685)، برای جلوگیری از قیام مردم برضد سلطنتش ، اقدام کند (بل ، ص 390ـ391، 394؛ نیز رجوع کنید به حسن علی حسن ، ص 478ـ479). طریقه هایی مانند قادریه و شاذلیه نیز سابقه ای طولانی در درگیری با استعمارگران داشتند. این دو طریقه در مراکش و الجزایر با فرانسه و در اتیوپی و سومالی با ایتالیا و انگلیس مبارزه کردند. امیرعبدالقادر (متوفی 1300/ 1883) که در الجزایر با فرانسه مبارزه کرد، یکی از مریدان طریقة قادریه بود ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129ـ130، 132). طریقه های دیگری چون جَزولیه و احمدیه و دَندراویه و دَرقاویه نیز در غرب و شاخ افریقا با ایتالیا و انگلیس مبارزه کردند (همان ، ج 4، ص 130، 132؛ مونس ، ج 2، جزء 3، ص 84). در مغرب تمام زوایای صوفیه مراکز دفاعی در برابر هجوم و اشغالگری اسپانیا و پرتغال بودند (زبیب ، ج 4، ص 356). برخی از مریدان احمدبن ادریس مرجوع کنید بهسس طریقة ادریسیه با استعمارگران شمال غرب و غرب افریقا، و احمدبن شریف سَنوسی (1290ـ1351/ 1873ـ1933) از مشایخ طریقة سنوسیه ، از 1320 تا 1330/ 1902ـ1912 در صحرا با فرانسه و در 1329/ 1911 در لیبی با ایتالیاییها مبارزه کردند. محمدبن عبداللّه حسن (متوفی 1301 ش / 1922) از سومالی ، در برابر اشغالگران اتیوپیایی و ایتالیایی و انگلیسی ایستادگی کرد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت » و «السنوسی »). در عین حال ، برخی طریقه ها در سنگال و سودان و موریتانی هنگام درگیری میان استعمارگران و مردم ، بین آنها میانجیگری می کردند و حتی برخی مشایخ با استعمارگران همکاری می نمودند، مثلاً چند تن از مشایخ قادریه به گسترش نفوذ فرانسه در صحرا کمک کردند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130). اندیشة اتحاد اسلامی نیز از طریق برخی طریقه های اصلاح طلب ، مانند قادریه و شاذلیه ، در افریقا گسترش یافت و زوایای صوفیه با استفاده از تعالیم اسلامی برای متحدکردن قبایل افریقایی در برابر استعمارگران بسیار کوشیدند (مونس ، ج 2، جزء 3؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130ـ131). طریقه های صوفیه در افریقا. این طریقه ها در افریقا ابتدا در خاندان وَزّانی (ساکن وَزّان در شمال مغرب )، شکل گرفتند. عبدالسلام بن مَشیش ، مرجوع کنید بهسس طریقة مَدْینیه و مرید ابومَدْین تلمسانی ، از مشاهیر این خاندان بود (مونس ، همانجا؛ زبیب ، ج 4، ص 355) و هر دو آنها از بزرگترین شیوخ صوفیه در مغرب بودند (همانجاها). طریقة قادریه و شاذلیه زودتر و طریقه های دیگر مانند تجانیه و جزولیه و ختمیه و سنوسیه دیرتر از طریقه های دیگر در افریقا رواج یافتند. چهار طریقة اخیر اغلب تحت تأثیر قادریه و شاذلیه بودند (بل ، ص 421ـ422؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت »؛ غنیمی ، ج 6، ص 95). پرطرفدارترین طریقه های صوفیه نیز قادریه و شاذلیه و تجانیه اند و بسیاری از طریقه ها از آنها منشعب شده اند (مونس ، همانجا). قادریه . گفته می شود که این طریقه از یمن یا حَضْرَموت ابتدا به اتیوپی وارد شد. احتمالاً ابوبکرعبداللّه العَیْدَروس (متوفی 909/ 1503) اول بار آن را به اتیوپی برد (کوک ، ص 472). این طریقه در انتشار اسلام در افریقا نقش مهمی داشته است . از برنامه های کنونی آن تعلیم قرآن به اطفال و فرستادن پیروان ، به سرمایة زوایا، برای تحصیل در مراکز علمی جهان اسلام و مراجعت به وطنشان برای تبلیغ دین اسلام در برابر تبلیغات مسیحیان است (عقبی ، ص 144ـ145). برخی شیوخ مهم قادری این اشخاص بودند: محمد بقّاعی که موجب رواج طریقة قادریه در غرب افریقا شد؛ مختار کُنْتی (متوفی 1226/ 1811) و شیخ عثمان دان فودیو هر دو از مبلّغان اندیشة اتحاد مسلمین و اصلاحات ؛ احمدبن محمدبن ابوبکر، مرید عثمان دان فودیو، که او را مجدِّد (احیاکننده ) می دانستند و در غرب افریقا نهضتهای جهادی را رهبری می کرد؛ عبدالرحمان بن عبداللّه شاشی ، سرایندة نعت مشهوری به نام شجرة الیقین ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130؛ علم الدین ، ص 604ـ 605؛ کوک ، ص 502). از قرن دوازدهم / هجدهم طریقة قادریه تحت الشعاع تجانیه قرار گرفت ، اما تأثیر معنوی این طریقه ، بخصوص مرجوع کنید بهسس آن عبدالقادر گیلانی * ، باقی مانده است . عبدالقادر هیچگاه به افریقا نرفت ، اما به عقیدة مسلمانان این سرزمین ، او تلاش بسیار کرد تا کفارِ منطقة شاخ افریقا را مسلمان کند. در داستانی گفته شده است که عبدالقادر گیلانی چهل جان داشته است و بدین ترتیب ، وجود قبرهای او را در برخی شهرهای افریقا توجیه می کنند ( د. اسلام ، همانجا؛ ملک شهمیرزادی ، ص 75). برخی طریقه ها در افریقا، ادعا می کنند که با عبدالقادر گیلانی پیوند معنوی دارند ( د. اسلام ، همانجا). بعضی از شاخه های منشعب از قادریه عبارت اند از: مُریدیه * ، که آن را احمدو بامبا (1267ـ1346/ 1851ـ1927)، از مخالفان مشهور استعمار فرانسه ، در 1304/ 1887 در سنگال بنیان نهاد (علم الدین ، ص 607؛ کوک ، ص 170ـ171؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 131)؛ بهاریه ، از شاخه های قادریه در سودان و منسوب به تاج الدین بهاری ، این طریقه در 1155/ 1742 متشتت شد و بسیاری از پیروان آن بتدریج به طریقة ختمیه پیوستند (علم الدین ، ص 588)؛ فاضلیه ، شعبه ای از قادریه در موریتانی که مرجوع کنید بهسس آن محمد فاضل (1194ـ1286/ 1780ـ1869) بود (کوک ، ص 141ـ142). شاذلیه . ابوالحسن شاذِلی (متوفی 656/ 1258)، مرید عبدالسلام مَشیش ، این طریقه را ــ که از جمله طریقه های اصلاح طلب است ــ در تونس بنیان نهاد (مونس ، همانجا). گفته اند که حَمْدا بُودونانه این طریقه را به سودان برد. از مبلّغان مشهور آن شیخ خُوجَلی بن عبدالرحمان بن ابراهیم (متوفی 1155/ 1742) بود (کوک ، ص 428). یکی از شعب مهم این طریقه در افریقا، درقاویه * است که ابتدا در تِلِمسان در قرن یازدهم / هفدهم ظهور کرد (عقبی ، ص 230، 232). طَیبیه . یکی از شاخه های شاذلیه است و وزانیه و تهامیه نیز نامیده می شود (کوک ، ص 105). این طریقه منسوب به عبداللّه بن ابراهیم وزانی (متوفی 1089) است و از مشایخ آن عبدالحی کتانی است . او از استادان مسجدجامع قَرَویین بود و به خروج از دین متهم شد. این طریقه از اوایل قرن دوازدهم / اواخر قرن هفدهم وارد امور سیاسی شد و تا قرن سیزدهم / نوزدهم پیروانی داشت (زبیب ، ج 4، ص 357؛ عقبی ، ص 227). زَروقیه . یکی دیگر از شاخه های شاذلیه است و منسوب است به احمد بُرنسی مشهور به زَرّوق (متوفی 899/ 1494)، عالِم مراکشی . شاخه هایی که نَسَب معنوی خود را به او می رسانند عبارت اند از: رُشدیه یا یوسفیه هر دو در مراکش در قرن دهم ؛ ناصریه در مراکش ، شیخیه در الجزایر و شابیه در تونس ، همه در قرن یازدهم ( د. اسلام ، همانجا) و دَرقاویه * منسوب به ابوحمید عرب دَرقاوی (متوفی 1238/ 1823) در قرن دوازدهم . از مشایخ معروف درقاویه ، احمد علوی (متوفی 1303 ش / 1924) بود که طریقة علویة منسوب به او در الجزایر رواج دارد. شهرت و نفوذ معنوی وی چنان است که حتی در میان پژوهشگران اروپاییِ علاقه مند به عرفان پیروانی دارد (مونس ؛ د. اسلام ، همانجاها؛ زبیب ، ج 4، ص 357؛ برای زندگی شیخ احمد علوی رجوع کنید به لینگز، 1360 ش ). ختمیه یا مَرغانیه . پس از وفات سیداحمدبن ادریس فاسی (متوفی 1253/ 1837)، میان مریدان او بر سر تعیین خلیفه اختلاف افتاد. سیدمحمد عثمان میرغَنی (1208ـ 1268/ 1794ـ1852)، که سیداحمد او را برای تبلیغ از مصر به سودان فرستاده بود، طریقة خود را جدا کرد. محمد عثمان ادعا داشت که تعالیم طریقه هایی مانند قادریه و نقشبندیه و شاذلیه را با هم جمع کرده و طریقة او خاتم طرق است . وی تلاش می کرد تا این طریقه ها را یکی کند، اما در نهایت این طریقه نیز طریقه ای در کنار آن طریقه ها شد (ولت ، ص 77ـ 78). محمد عثمان فرزند و جانشین خود، محمد سرّالختم (متوفی 1280)، را مسئول طریقه در یمن کرد و دو فرزند دیگرش ، جعفر در حجاز و حسن در سودان ، مسئول تبلیغ طریقه شدند. بعد از مرگ محمد عثمان هر کدام از پسران او به استقلال ، در منطقة خود زعامت طریقه را بر عهده گرفتند (همان ، ص 134). بدین ترتیب ختمیه به شاخه های مختلفی تقسیم شد. مهمترین مرکز آن در سودان است و بیش از همة طریقه ها در آنجا پیروانی دارد، چنانکه برخی طرفداران شاذلیه در سودان به ختمیه پیوستند ( رجوع کنید به علم الدین ، ص 540 ـ541؛ کوک ، ص 473). علی مایه دورُگْبا این طریقه را در سومالی معرفی کرد. ختمیه در حوالی موگادیشو و منطقه ای در ناحیة اُوگادِن اتیوپی نیز پیروانی دارد (ملک شهمیرزادی ، ص 76ـ77). طریقة ختمیه از مصر و عثمانی کمکهای مالی دریافت می کرد و در درگیریها از حمایت آنها برخوردار بود و برای گسترش خود از نفوذ آنها سود می جست . هنگام قیام مهدی سودانی در سودان ، ختمیه در زمرة مخالفان او بودند و حرکت وی را فتنه ای بر ضد اسلام می دانستند. گرچه قوای مهدی مقاومت نظامی ختمیه را در هم شکستند، پس از سرکوبی قیام مهدی و پس از آنکه سربازان مصری و انگلیسی در 1316/ 1898 سودان را اشغال کردند، این طریقه دو باره قوّت گرفت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 131؛ ولت ، ص 148، 296). جَزولیه . این طریقه را ابوعبداللّه محمد جَزولی * ، صوفی مراکشی ، در قرن نهم تأسیس کرد. زاویه های آن از تلمسان تا سوس الاقصی گسترده است و از طریقه های مهم شمال افریقا محسوب می شود. جزولیه ، در حوادث سیاسی تأثیر داشتند و با استعمار پرتغال و اسپانیا در شمال غربی افریقا مبارزه کردند (بل ، ص 421). عبداللّه بن مبارک ، مرید جزولی ، در مبارزه با پرتغالیها در برابر درخواست بزرگان سوس برای تصدی رهبری ، شریف سعدی (متوفی 923) را معرفی کرد. سعدی با لقب القائم بامراللّه با مردم بیعت و دولت سعدیه را تأسیس کرد ( رجوع کنید به بل ، ص 421ـ427؛ غنیمی ، ج 6، ص 113ـ 115؛ حجی ، ج 2، ص 483ـ 485). عیساویه * یا عیسویه یکی از شاخه های جزولیه و منسوب به محمدبن عیسی فهدی (متوفی 931/ 1525)، صوفی مراکشی ، است . عیساویه به زیارت قبور شیوخ و سماع اهمیت می دادند، ولی علمای دینی با آنان مخالف بودند و آنان را عامل انحطاط اسلام در شمال افریقا می دانستند ( د. اسلام ، همانجا). ملک محمد پنجم ، پادشاه مغرب ، مجالس سماع آنها را ممنوع کرد و این طریقه را باطل خواند (زبیب ، ج 4، ص 357ـ 358؛ د. اسلام ، همانجا)، با اینحال عیساویه هنوز در الجزایر و تونس وجود دارند (کوک ، ص 83، 105). سَمّانیه . این طریقه یکی از شاخه های خلوتیه است . بنیانگذار آن محمدبن عبدالکریم سمّانی (1130ـ1189/ 1718ـ 1775) است . این طریقه را احمدبن طبیب بن بَشیر (متوفی 1239/ 1824) در اتیوپی و سودان رواج داد. محمد احمد (مهدی ) از مریدان سمّانیه بود و شاخه ای از این طریقه در به قدرت رساندن او سهم مهمی داشت ( د. اسلام ، همانجا؛ ولت ، ص 153ـ154). امروزه سمّانیه از طریقه های دیگر پیروان کمتری دارد (علم الدین ، ص 594). رحمانیه . این طریقت یکی از شاخه های طریقة خلوتیه است . بنیانگذار آن محمدبن عبدالرحمان ادریسی (متوفی 1208) است . این طریقه ، مبارزاتی بر ضد استعمار فرانسه ، بخصوص در الجزایر، داشت . بیشترین مریدان آن در الجزایر و تونس اند (عقبی ، ص 155، 157). مجذوبیه . پیش از آنکه طریقة مجذوبیه به وجود آید، در مغرب به کسانی که به واسطة جذبة الاهی به مقام قرب می رسیدند و صاحب کرامات و باخبر از غیب می شدند، مجذوب می گفتند. از جملة مجذوبان ، علی بن احمد صنهاجی دوار (متوفی 949/ 1542) بود که در قصر بزرگان بنی وطاس (حک : 831ـ957/ 1428ـ1550) از او استقبال می شد و او هرچه از آنان می گرفت به فقرا می داد. یکی دیگر از این مجذوبان در مغرب ، عبدالرحمان مجذوب (متوفی 976/ 1568) مرید صنهاجی بود، هرچند که حالت جذبة وی دائمی نبود. وی مریدان را از اقتدا کردن به افعال خود در هنگام جذب نهی می کرد. در بارة سیرت و مناقب او آثار بسیاری وجود دارد، دیوانهایی به او منسوب است و سخنانی شبیه به سخنان حلّاج و ابن عربی از او نقل کرده اند (حجی ، ج 2، ص 485ـ486). طریقة مجذوبیه را، که شاخه ای از شاذلیه محسوب می شود، حمدبن محمد مجذوب (متوفی 1190/ 1776) بنیان نهاد. جانشین وی ، پسرش قمرالدین (متوفی 1155) معروف به محمد صغیر، مدارس و مساجد بسیاری در سودان بنا کرد. در هنگام انقلاب مهدی سودانی ، مجذوبان به او پیوستند و در جنگ با ترکها با قوای مهدی همراه بودند، ولی بعد از دوران مهدی این گروه به اجتماعات کوچک محدود شد (علم الدین ، ص 599 ـ601؛ برای زندگی حمدبن مجذوب رجوع کنید به درنیقه ، ص 97). نیز رجوع کنید به تجانیه * ، سنوسیه * ، صالحیه * منابع : (59) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران 1361 ش ؛ (60) محمدابراهیم ابوسلیم ، الحرکة الفکریّة فی المهدیّة ، بیروت 1981؛ (61) آلفرد بل ، الفرق الاسلامیّة فی الشمال الافریقی من الفتح العربی حتی الیوم ، ترجمه عن الفرنسیة عبدالرحمان بدوی ، بیروت 1987؛ (62) محمد حجی ، جولات تاریخیّة ، بیروت 1995؛ (63) حسن علی حسن ، الحضارة الاسلامیة فی المغرب و الاندلس : عصر المرابطین و الموحدین ، قاهره 1980؛ (64) محمداحمد درنیقه ، الطریقة الشّاذلّیة و اعلامها ، بیروت 1410/ 1990؛ (65) نجیب زبیب ، الموسوعة العامة لتاریخ المغرب و الاندلس ، بیروت 1415/ 1995؛ (66) صلاح مرجوع کنید بهید عقبی ، الطرق الصوفیة و الزوایا بالجزائر: تاریخها و نشاطها ، بیروت 2002؛ (67) سلیمان سلیم علم الدین ، التصوف الاسلامی : تاریخ ـ عقائد ـ طریق ـ اعلام ، بیروت 1999؛ (68) عبدالفتاح مقلد غنیمی ، موسوعة تاریخ المغرب العربی ، قاهره 1414/ 1994؛ (69) ژوزف کوک ، مسلمانان افریقا ، ترجمة اسداللّه علوی ، مشهد 1373 ش ؛ (70) مارتین لینگز، عارفی از الجزایر ، ترجمة نصراللّه پورجوادی ، تهران 1360 ش ؛ (71) صادق ملک شهمیرزادی ، «صوفیان افریقا»، چشم انداز ، سال 1، ش 9 (آذر 1376)؛ (72) حسین مونس ، تاریخ المغرب و حضارته ، بیروت 1412/ 1992؛ (73) عبداللّه ناصری طاهری ، مقدمه ای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال افریقا: از آغاز تا ظهور عثمانیها : تهران 1375 ش ؛ (74) جان اوبرت ولت ، تاریخ الطریقة الختمیة فی السودان ، ترجمة محمدسعید قدال ، قاهره 2002؛ (75) محمدطه ولی ، المساجد فی الاسلام ، بیروت 1409/ 1988؛ (76) EI 2 , svv. " A l-Sanu ¦ s ¦ â " (by A. H. D e Groot), "T ¤ ar ¦ â k ¤ a. 2: In North Africa" (by P. Lory); (77) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh 1994; (78) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic World , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen). / ملیحه معلم و پروانه عروج نیا / 12) تصوف اسلامی در غرب . تأثیر تصوف در غرب (ایالات متحده امریکا، کانادا، اروپای غربی و امریکای جنوبی ) بیشتر در حوزة مطالعات دانشگاهی ، فرهنگ عامه و آیینهای دینی آشکار است . مطالعات دانشگاهی . ترجمة متون اصلی صوفیان با ترجمة اشعار فارسی ــ که بخش اعظم آنها آکنده از مفاهیم عرفانی است ــ شروع شد. در دهه های اولیة قرن یازدهم / هفدهم ، گلستان سعدی به آلمانی برگردانده شد و یک قرن بعد سر ویلیام جونز ، مستشرق و زبان شناس انگلیسی ، در دانشکدة فرت ویلیامِ کلکته مطالعه و ترجمة گستردة متون کهن فارسی را آغاز کرد. این ترجمه ها باعث شد که شاعران غربی ، همچون گوته و والت ویتمن ، درصدد جستجو و کشف مضامین عرفانی شرقی در آثار آنها برآیند. پس از اشغال استعماری جوامع مسلمان توسط فرانسه و انگلیس و دیگر قدرتهای اروپایی ، محققان اروپایی و کارگزاران مستعمرات به این جنبه از اسلام علاقه مند شدند. با گسترش صنعت چاپ در اروپا و بعد از آن در خاورمیانه در قرن سیزدهم / نوزدهم ، امکان انتشار و اشاعة متون صوفیه به زبانهای رایج در کشورهای اسلامی و ترجمه های اروپایی آن بیشتر شد. نخستین مطالعات اروپاییان در بارة تصوف ، در بر گیرندة تأملاتی راجع به ریشه های غیراسلامی آن ، از جمله ایران باستان و هند و مسیحیت و حتی تأثیرات بودایی ، بود. در آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، مستشرقانی همچون آربری و رینولد نیکلسون در انگلستان ، متون قدیمیِ منثور و منظوم صوفیه را از فارسی و عربی به انگلیسی برگرداندند. در مطالعات اسلامی ایالات متحده امریکا، بررسی تصوف اهمیت ویژه ای داشته است و بسیاری از محققان امریکایی به این حوزه از اسلام توجه دارند. برای دین پژوهان و هنرمندان و عموم مردم غرب ، جنبة عرفانی تصوف جذابیت ویژه ای داشته است . در ایالات متحده ، بویژه از دهة 1350 ش / 1970، بسیاری از دانشجویان رشتة مطالعات اسلامی علایق فکری و شخصیشان را در این جنبه از اسلام یافتند. هنگامی که مرجوع کنید بهسسات دانشگاهی اروپایی عموماً شرایط مناسبی برای مطالعات دینی نداشتند، محققانی نظیر لویی ماسینیون (متوفی 1341 ش / 1962)، فریتس مایر (متوفی 1377 ش / 1998)، و آنه ماری شیمل (متوفی 1381 ش / 2003) مقاله های درخور توجهی در زمینة تصوف نگاشتند. جنبة عملی تصوف . در ایالات متحده ، تصوف به عنوان آیینی دینی و زنده از زمان تشکیل شورای جهانی مذاهب در 1310/ 1893، رایج شد. متعاقب آن نخستین استاد بزرگ تصوف ( در ایالات متحده ) ، حضرت عنایت خان (متوفی 1306 ش / 1927)، در 1328/1910 در سفری سیاحتی ، به عنوان موسیقیدان هندی ، به ایالات متحده رفت و پس از آن در امریکا و اروپا به اشاعة تعالیم طریقة هندی چشتیه * پرداخت . تأثیر تصوف در ایالات متحده تا اواخر دهة 1340 ش / 1960 بسیار محدود بود. از طرفی ، تا بعد از تغییر قوانین مهاجرت در 1342 ش / 1963 ــ که منجر به آزادی مهاجرت شمار بیشتری از غیر اروپاییان به ایالات متحده شد ــ مسلمانان در ایالات متحده حضور چندانی نداشتند. وضع فرهنگی دهة 1960/ 1340 ش و مقارن آن علاقه به معنویت شرقی ، موجب تمایل به جنبش عنایت خان شد. پسر وی ، پیر ولایت خان ، در دهة مذکور این جنبش را با نام «طریقه تصوف در غرب » یا «رسالت در عصر ما» احیا کرد. اکنون نام آن طریقه تصوف جهانی است که نشان دهندة جریانهای فراملیتی امروزی است . در 1379 ش / 2000، مقام جانشینی عنایت خان به نوة وی ، ضیاء عنایت خان ، تفویض شد که در حال حاضر در مقر خویش در لبنان جدید واقع در نیویورک رهبری طریقه و انتقال تعالیم را برعهده دارد. امروزه در ایالات متحده به طور کلی سه نوع جنبش تصوف وجود دارد. یکی از این جنبشها بیشتر نگرش جهانی دارند. آنان به تصوف و جنبه های سنّت اسلامی استناد می کنند، اما از پیروان خود نمی خواهند که مذهب خود را تغییر دهند و مسلمان شوند. این دسته شامل طریقت تصوف جهانی ، انجمن تحقیقات تصوف (ادریس و عمرعلی شاه ) و جنبش سماع صلح جهانی است . جنبشهای دیگر، با اینکه بیشتر عضوگیریشان از میان امریکاییان است ، ریشه در شریعت اسلامی دارند و مسلمان بودن را برای رشد معنوی در سنّت تصوف ضروری می دانند. بیشتر رهبران این جنبشها را مهاجران جوامع مسلمان تشکیل می دهند. نمونه های برجستة این جنبشها عبارت اند از: طریقة نقشبندی ـ حقّانی ، طریقة خلوتی جرّاحی ، پیروان گورو باوا محیی الدین ، و طریقة مولویه . دانشگاهیان مرتبط با جنبشهای تصوف امریکایی ، چون هیوستون اسمیت و سیدحسین نصر، مدافع پیروی از حقیقت جاودان یا حکمت خالده اند و با نظری موافق ، تعالیم اسلامی را در پرتو دریافتهای باطنی و عرفانی عرضه و معرفی کرده اند. همچنین فریتیوف شوئون (شووان ) (متوفی 1377 ش / 1998)، سوئیسی ای که در بلومینگتونِ ایندیانا ساکن شد، در اشاعة تلقیِ سنّت گرا از تصوف یا حکمت خالده مرجوع کنید بهثر بود. وی در همان زمان ریاست طریقه ای معروف به «میریامیه »، شاخه ای از طریقة شاذلیه ، را بر عهده داشت . صوفیان امریکایی مشتمل اند بر گروههایی از مهاجران جوامع مسلمان ، بخصوص در مراکز شهرهای بزرگتر همچون نیویورک و شیکاگو و لوس آنجلس . آنان از تعالیم تصوف به شیوه هایی پیروی می کنند که بسیار شبیه به آیینهای مرسوم در جوامع خودشان است . در بریتانیای کبیر نقش صوفیان مهاجر، بخصوص آنهایی که از آسیای جنوبی به آنجا رفته اند، به سبب الگوی مهاجرتی مراکز صنعتی بزرگ در میدلندز انگلستان ، بسیار برجسته تر است . در آنجا تعداد زیادی از مهاجران هندی و پاکستانی ، پیرانی سنّتی اند که بسیاری از جنبه های عامیانه و محلی آیینهای فرهنگی اسلامی را ادامه می دهند. در جوامع غربیِ اروپایی آیینهای دینی رایجی وجود دارد که با نفوذ مهاجران مسلمان مرتبط است ؛ آلمانیها با طریقتهایی مانند سلیمانیه روبرو هستند که از ترکیه به آنجا رفته اند، و هلندیها و فرانسویها با رگه ها و عناصری از تصوف شمال افریقا مواجه اند. سازگاری و انطباق مراسم و آیینهای صوفیانه با شرایط غربی ، متضمن نادیده انگاشتن برخی جنبه های عمومی و رایج اعمال و آیینهای اسلامی است ، مانند زیارت مزارهای اولیا و داشتن نگرش انعطاف پذیرتر نسبت به حضور و مشارکت زنان در امور اجتماعی . با اینحال ، در برخی موارد آیین صوفیانه و سنّتیِ زیارت مقابر و مزار صوفیان ، به زمینة امریکایی منتقل شده و به یاد اولین نسل رهبران طریقت ، در امریکا بقعه هایی بنا شده است ، از جمله بقعة مرشد ساموئل لوئیس در نیومکزیکو، گورو باوا در پنسیلوانیا، و شاه مقصود در کالیفرنیا. حامیان و اعضای جنبشهای متنوع تصوف امریکایی مختلف اند، زیرا نمایندة جهت گیریهای دینی و اجتماعی متفاوت اند. طریقت تصوف در غرب و جنبش ادریس شاه ، به واسطة فعالیتهای انتشاراتی و یاری رساندن به جماعتهای دیگر از طریق روان شناسی فراشخصی و سلامت کل نگرانه و سماع ، تأثیر گسترده تری بر فرهنگ امریکایی داشته است . اعضا مجبور نیستند که شیوة زندگی کاملاً صوفیانه داشته باشند یا با اجتماع سازگار شوند. گرایش به این جنبشها احتمالاً در نیمة دوم دهة 1350 ش /1970 به اوج خود رسید. از وقتی که طریقت تصوفِ پیر ولایت خان ادعا کرد که ده هزار تن از طریقِ وی به طریقت مشرّف شده اند، تعداد بسیار زیادی از امریکاییان در اردوها و هم اندیشیهای تصوف شرکت می کنند و کتابهایشان را می خوانند. تصوف سنّت گرا یا حکمت خالده در جهت آثار فریتیوف شووان و سیدحسین نصر و هیوستون اسمیت ــ از طریق رسانه هایی چون فیلمهای مستند، گفتگوهای تلویزیونی و فعالیتهای انتشاراتیِ عالمانه و عامیانه ــ مخاطبان وسیعی در فرهنگ امریکایی پیدا کرده است . نفوذ این جنبشها در اصل به سبب عقاید آنهاست تا مشارکتشان در جنبشهای سازمان یافته . جنبشهای تصوف دورگه یا امریکایی ـ اسلامی در روند کلی فرهنگ امریکایی تأثیر کمتری داشته اند، زیرا عقاید عرضه شده بیشتر اختصاص به علایق مسلمانان دارد. از آنجا که برخی تفسیرهای صوفیانه از اسلام ، مانند عقیده به رهبران فره مند و شفاعت اولیا، را همة مسلمانان نپذیرفته اند، نباید تصور کرد که چنین جنبشهایی را همة مسلمانان امریکا تأیید می کنند. در عین حال ، بسیاری از مسلمانان غیرصوفی موفقیتهای آنان را در جلب امریکاییان به اسلام ارج می نهند. تصوف در هر دو شاخة شیعه و سنّی اسلام به وجود آمده است و تعدادی از سلسله های شیعی ، از جمله سلسلة نعمت اللهی و اویسی ـ شاه مقصودی ، در بین مهاجران ایرانی و جماعت امریکایی پیروانی دارند. تصوف به همان نسبت در میان مسلمانان افریقایی مقیم امریکا تأثیر کمتری داشته است ، اگرچه فعالیتهای سلسلة تجانیه * و طریقة نقشبندی ـ حقّانیِ شیخ ناظم ــ که احتمالاً در میان طریقه های موجود در ایالات متحده و اروپا متنوعترین پیروان را دارد ــ علایقی برانگیخته است . با اینهمه ، حتی قدیمترین جنبشهای اسلامیِ افریقایی ـ امریکایی ، همچون احمدیه و معبد علم موریش ، با جریانهای رمزی و عرفانی ، از جمله برخی تأثیرات تصوف ، موافق بوده اند. فرهنگ عامه . رواج تصوف در غرب ، آشکارا از رهگذر علاقة بسیار به اشعار مولانا بوده است . شاعری امریکایی به نام کولمان بارکز آثار او را ترجمه کرد. افراد شناخته شده ای چون دیپک چوپرا و برخی خوانندگان نیز در یادآوری و مرور آثار مولانا سهیم بوده اند. علاقه به موسیقی جهان در جوامع غربی منجر به محبوبیت و شهرت آیینهای صوفیانه ای همچون قوالیهای هندی و دسته های ذکر و مناجات خوانی صوفیان ، مانند مراسم سماع مولویه ، شده است . منابع : (79) Marcia K. Hermansen, "Hybrid identity formations in Muslim America: the case of American Sufi movements", The Muslim world , vol. 90, no. 1 & 2 (Spring 2000), 158-197; (80) idem, "In the garden of American Sufi movements: Hybrids and Perennials", in New trends and developments in the world of Islam , ed. Peter B. Clarke, London 1997, 155-178; (81) Zia Inayat Khan, A pearl in wine: essays on the life, music and sufism of Inayat Khan , New Lebanon, N.Y. 2001; (82) James Jervis, "The Sufi order in the West and Pir Vilayat Inayat Khan", in New trends and developments in the world of Islam , ibid; (83) Andrew Rawlinson, The book of enlightened masters: Western teachers in Eastern traditions , Chicago 1997; (84) Gisela Webb, "Sufism in America", in America's alternative religions , ed. Timothy Miller and Harold Coward, Albany, N. Y. 1995; (85) idem, "Tradition and innovation in contemporary American Islamic spirituality: the Bawa Muhaiyaddeen Fellowship", in Muslim communities in North America , ed. Yvonne Y. Haddad and Jane I. Smith, Albany, N.Y. 1994. / مارشا هرمانسن / 13) مستشرقان و تصوف . برخی مستشرقان بر اساس تمایلشان به قولِ به اخذ و اقتباس با نظر به بعضی از اجزا و عناصر تصوف ، کلیت آن را غیراسلامی و دخیل در عالم اسلام تلقی کرده اند، لیکن این مستشرقان در بارة اصل و منشأ آن اتفاق نظر ندارند و هر گروه از آنها آن را مأخوذ یا متأثر از سنّتی متفاوت دانسته اند: الف ) مسیحیت . به نظر مرکس ، تصوف بر گرفته از رهبانیت شام است . گولدتسیهر قائل است که فقر و درویشیِ ظاهر شده در عالم اسلام از فروع مسیحیت است . نولدکه پشمینه پوشی و نیکلسون مصطلحات صوفیه را نصرانی و مسیحی دانسته اند. آسین پالاسیوس و ونسینک و تور آندره آ نیز تأثیر عقاید مسیحی را در تصوف اسلامی نشان داده اند. دلایل و مستندات این گروه اجمالاً همان است که ابن تیمیّه (متوفی 728) مطرح کرده است . ابن تیمیّه ترجیح فقر بر غنا را آموزه ای مسیحی دانسته است ، همچنانکه توکل بر خدا در امر معاش و تن زدن از کار و ظهور شیخ در میان صوفیه و امتناع برخی از آنان از ازدواج و تأهل و تمایل ایشان به تجرد، به رغم نهی پیامبر اکرم از رهبانیت ، و استشهاد آنان به اقوال حضرت مسیح و اناجیل ، بر تأثیر عقاید مسیحی در تصوف و عرفان اسلامی دلالت می کند ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 7، جزء 11، ص 14ـ 30؛ نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 21ـ22؛ کیلانی ، ص 21ـ22؛ فاخوری و جر، ص 297ـ300؛ زرین کوب ، ص 12ـ 13، 22ـ27). عقیدة برخی فرق صوفیه به حلول و اتحاد متناظر با اعتقاد مسیحی در باب الوهیت مسیح است . همچنین گفته شده که قول به اسقاط تکلیف برای واصلان ، شاید مأخوذ از نامة پولس رسول به غلاطیان (5:18) باشد: «اما اگر روح خدا شما را هدایت کند، شما در قید شریعت نیستید». این دو عقیده اساس ردیه های بسیار علیه صوفیان بوده است ، چندانکه از همان ابتدا ابن حنبل آنان را به اباحه ، و خَشیش و ابوزُرعه (دو شاگرد وی ) متصوفه را به طایفه ای از زنادقه (روحانیه ) منتسب کرده اند ( رجوع کنید به ابونصر سرّاج ، ص 433؛ فاخوری و جر، ص 300؛ د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «تصوف »). ب ) سنّت یونانی . وینفلد ، براون ، مرکس ، نیکلسون و ماسینیون بر تأثیر آرای گنوسی و فیثاغوری و نوافلاطونی بر تصوف تأکید کرده اند (براون ، ج 1، ص 613ـ615؛ زرین کوب ، ص 13؛ کیلانی ، ص 22ـ23). نیکلسون (ص 60ـ61) به مقایسة آرای دیونوسیوس با ذوالنون مصری * (متوفی 245) پرداخته است و می دانیم که آرای این متأله مسیحی تا چه مایه متأثر از برقلس * بوده است (بریه ، ص 43ـ46). در مورد ذوالنون نیز گفته اند که همچون جابربن حیّان از علوم اوایل اطلاع داشته است (ابن ندیم ، ص 423؛ قفطی ، ص 185؛ زرین کوب ، ص 59). مفاهیم و معانیی نظیر زندان بودن تن برای روح ، عدم امکان معرفت به حقیقت عالی از طریق فکرت عقلی و لزوم اشراق و جذبه ، معرفت نفس و عالم صغیر بودن انسان و قول به فیض و سریان جملگی از حکمت و فلسفة یونان به تصوف و عرفان اسلامی سرایت کرده است (کیلانی ، ص 22ـ23؛ فاخوری وجر، ص 300ـ303؛ نیز رجوع کنید به غنی ، ج 2، قسمت 1، ص 110ـ 111؛ لاهیجی ، مقدمة سمیعی ، ص سی ونه ـ پنجاه وپنج ؛ زرین کوب ، ص 20ـ22). از حیث ریشه شناسی کلمات نیز ابوریحان بیرونی (ص 24) اصل کلمة صوفی را مأخوذ از سوف یونانی به معنای حکمت و دانایی دانسته است . ج ) سنّت هندی و بودایی . هورتن با نقل اقوال ابوریحان بیرونی و داراشکوه ، بر مشابهت اوپانیشادها و یوگا سوترا و آرای متصوفة متقدم حکم کرده و تأثیر آرای هندوان و مذاهب برهمنان را مخصوصاً بر سخنان حلاج * و بعضی دیگر از متصوفه ، چون بایزیدِ بسطامی * و جنیدِ بغدادی * ، قوی یافته است . جونس نیز بر همین اعتقاد است . این مستشرقان به مسئلة ذکر در طریقتهای صوفیه ، عبادت و مجاهده و قول به تناسخ و اتحاد نفس با معقول خود و وصول به مقام فنا متناظر با اتحاد با نیروانا، به عنوان شواهد این رأی استناد می کنند. در مجموعة مشهور اوپانیشادها یا حکمت وِدانتا (مخزن عمدة یوگا)، برهما ، که مبدأ کل عالم است ، با آتما (اصل درونی آدمی )، در حقیقت یکی است و برای رهایی از جدایی ظاهری میان انسان و برهما راه چاره عبارت است از تصفیة وجود از آلایشهای جسمانی و عبور متوالی از تنگنای تناسخ ، که به آن سمساره گویند. شباهت این سخن و سوز و گداز جدایی از اصل در میان عرفا و قول برخی از آنان به تناسخ ، آشکار است . گولدتسیهر مشابهت سرگذشت بودا و ابراهیم ادهم را دلیل بر توارد افکار و تشابه حالات دانسته و اولیری گفته است که نمی توانیم از اثر بودا، که از طریق بلاد فارس و ماوراءالنهر به جزیرة العرب رفته بود، غفلت ورزیم (فاخوری و جر، ص 295ـ 297؛ کیلانی ، ص 23ـ24؛ زرین کوب ، ص 12ـ13، 17ـ20؛ د. اسلام ، همانجا). د) سنّت ایرانی پیش از اسلام . نخستین کتابی که در اروپا در بارة تصوف منتشر شد، نوشتة ثولاک بود. وی ابتدا مدعی شد که منشأ عمدة تصوف ، آیین مجوس بوده است و حتی بعضی مشایخ صوفیه نیز مجوسی تبار بوده اند، اما بعدها در آرای خود تجدید نظر کرد. دوزی عقیدة نخستینِ ثولاک را تأیید نموده و بلوشه نیز به تأثیر عقاید و مبادی ایرانی اشاره کرده است . به اعتقاد براون ، شباهت زهد در عالم اسلام به زهد و عبادت مانویان و مزدکیان و اینکه حقیقت محمدیه شبیه هرمز در نظر زردشت است و نیز نفوذ ایرانیان در عهد عباسی ، تأثیر آنان را آشکار می سازد (براون ، ج 1، ص 611ـ613؛ نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 12 ـ 13؛ کیلانی ، ص 24ـ 25؛ زرین کوب ، ص 12ـ 13). در این میان ، برخی در بارة اصل و منشأ تصوف گفته اند که چند عنصر و عامل ، با هم و به صورت ترکیبی ، تأثیر داشته اند. هارتمان بیشتر به نفوذ هندوان ، به علاوة بعضی عوامل دیگر، توجه کرده است . فون کرمر از تأثیر عنصر هندی و بودایی ، که به عقیدة وی مظهرش جنید و بایزید است ، سخن گفته و عنصر دیگر را رهبانیت مسیحی معرفی کرده است . وی مخصوصاً حارثِ محاسبی * و ذوالنون مصری را از مظاهر آن دانسته است . کارادوو منشأ تصوف را در آیین مسیح ، در حکمت یونان ، در ادیان هند و ایران و حتی در آیین یهود می داند. در این خصوص ، توضیح داده اند که این عناصر بدان صورت در آن داخل نشده اند که تعیین و تحدید آنها آسان باشد و بتوان هر عنصری را به طور دقیق و صریح به اصل خود ارجاع داد. مثلاً حیات ناسکانه را هم در میان بوداییان می توان دید هم در میان مسیحیان . همچنین است فقر و توکل که میان آن دو مذهب مشترک است و موضوع محبت الاهی ، عاملی مشترک میان مسیحیت و نحلة نوافلاطونی است ؛ همچنانکه حجابهای گنوسی تا اندازه ای فلوطینی است . بعلاوه ، این مذاهب ، مستقل از یکدیگر و دور از هم به وجود نیامده اند، بلکه با یکدیگر در اسکندریه معارضه کرده و بر هم تأثیر داشته اند؛ همچنانکه بعدها این امر در دمشق و بصره و کوفه و بغداد پدید آمد (زرین کوب ، ص 13 ـ 14؛ فاخوری و جر، ص 302). اما نیکلسون که ابتدا تصوف را از حیث نظری نتیجة امتزاج و اتحاد آرای نو افلاطونی و دین مسیحی و آیین گنوسی می دانست و از حیث عملی متأثر از طرز فکر هندوایرانی ، سرانجام اظهار کرد که حکم به اینکه تصوف امری دخیل در اسلام بوده مطلقاً پذیرفتنی نیست و در قرآن و حدیث ، معانی عمیق عرفانی وجود دارد (نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 27ـ29؛ د. اسلام ، همانجا). پل نویا (ص 9ـ14) نیز در تکمیل مطالعات ماسینیون در کتاب > تحقیق در مبادی اصطلاحات عرفان اسلامی < ، با تحقیق در آثار کهن و با توجه به کتاب دریای جان هلموت ریتر ، بر آن است که نشان دهد چگونه زبان تأویلی عرفا و اصطلاحات صوفیه از قرآن نشئت یافته است . به بیان زرین کوب (ص 13)، شکی نیست که اندیشه های فلسفی و دینی گوناگون در جریان تصوف اسلامی وارد و حل شده است ، لیکن فرض آنکه تصوف به ناچار باید منشائی غیراسلامی داشته باشد، موجه و معقول نیست . همچنانکه فرضیه هایی از این قبیل که تصوف عکس العمل دماغ آریایی است در مقابل مذاهب و عقاید سامی ، نیز قابل دفاع نیست (نیز رجوع کنید به کیلانی ، ص 16ـ21؛ لاهیجی ، مقدمة سمیعی ، ص پنجاه وشش ؛ مطهری ، ج 14، ص 555 ـ 559). منابع : (86) علاوه بر کتاب مقدس . عهد جدید؛ (87) ابن تیمیّه ، مجموع الفتاوی ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، ج 7، جزء 11: کتاب التصوف ، بیروت 1421/2000؛ (88) ابن ندیم ؛ (89) ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1957؛ ابونصر سرّاج ، کتاب اللّمع (90) فی التصوف ، چاپ رینولد الین نیکلسون ، لیدن 1914، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (91) ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبی ایران ، ج 1: از قدیمترین روزگاران تا زمان فردوسی ، ترجمه و تحشیه و تعلیق علی پاشا صالح ، تهران 1356 ش ؛ (92) امیل بریه ، تاریخ فلسفة قرون وسطی در دورة تجدد ، ترجمه و تلخیص یحیی مهدوی ، تهران 1377 ش ؛ (93) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1369 ش ؛ (94) قاسم غنی ، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ ، ج 2، قسمت 1، تهران 1366 ش ؛ (95) حنا فاخوری و خلیل جر، تاریخ الفلسفة العربیة ، بیروت 1993؛ (96) علی بن یوسف قفطی ، تاریخ الحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ لیپرت ، لایپزیگ 1903؛ (97) قمر کیلانی ، فی التصوف الاسلامی : مفهومه و تطوره و اعلامه ، بیروت 1962؛ (98) محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز ، ( تهران 1337 ش ) ؛ (99) مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ، ج 14: خدمات متقابل اسلام و ایران ، تهران 1375 ش ؛ (100) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران 1373 ش ؛ (101) رینولد الین نیکلسون ، پیدایش و سیر تصوف ، ترجمة محمدباقر معین ، تهران 1357 ش ؛ (102) EI 1 , s.v. "Tas ¤ awwuf " (by Louis Massignon). / رضا سلیمان حشمت / 14) نقد تصوف . با گسترش روزافزون تصوف از قرن سوم هجری و نقش صوفیان در تحول افکار و رفتار جامعة اسلامی ، علما و اهل شریعت و حتی خود صوفیان اندیشه های صوفیان و رفتار اجتماعی آنها را پیوسته ارزیابی و نقد کرده اند. نویسندگان و محققانی نیز از منظر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی به نقد تصوف پرداخته اند (برای نمونه رجوع کنید به کسروی ، ص 35ـ43، 58 ـ60). این بخش مقاله به گزارش نقد علما و صوفیان از تصوف اختصاص دارد. نقد اهل شریعت . الف ) اهل سنّت . تقریباً تا اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم صوفیان نیز مانند فقها و محدّثان از علمای دین محسوب می شدند و اغلب مشایخ بزرگ مانند سفیان ثوری (متوفی 161)، حَمدون قَصّار (متوفی 271)، حسن بصری (متوفی 279)، ابوحمزه بغدادی (متوفی 289)، عمربن عثمان مکی (متوفی 296)، جُنید بغدادی (متوفی 297) و ابوالقاسم ابراهیم نصرآبادی (احتمالاً متوفی 372) فقاهت و تصوف را باهم جمع کرده بودند (توفیق بن عامر، ص 7، 8، پانویس 3، ص 23؛ کامل ، ص 152). ابن ابی یَعْلی ' در طبقات الحنابلة (برای نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 57، 243، 247، 252) نام بسیاری از صوفیان را در شمار فقیهان حنبلی درج کرده است . تا قرن چهارم صوفیان و فقیهان در مجالس یکدیگر حاضر می شدند و باهم به بحث و گفتگو در بارة مسائل فقهی می پرداختند و حتی صوفیان به علت وجاهت نزد عامه ، در مجالسشان از برخی فقیهان به علت اهتمام در امور دنیا انتقاد می کردند (توفیق بن عامر، ص 8 و پانویس 3؛ طَبَلاوی محمود سعد، ص 37ـ40؛ برای نمونه رجوع کنید به قشیری ، ج 2، ص 732ـ 733). پیشوایان مذاهب فقهی نیز مانند امام شافعی (متوفی 204) و احمدبن حنبل (متوفی 241) از برخی صوفیان به نیکی یاد کرده اند (توفیق بن عامر، ص 8، پانویس 3؛ ابن جوزی ؛ صفة الصفوة ، ج 2، ص 332). هرچند در برخی موارد، مطالبی از قول پیشوایان مذاهب فقهی ، علیه صوفیان نقل شده ، ولی در آنها ذکری از نسبت ارتداد و تکفیر صوفیان نیست ( رجوع کنید به ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، ص 369، 384، 419). به هر حال به علت همین ارتباط نزدیک صوفیان و فقیهان و اینکه کلمة صوفی مرادف با زاهد و عابد بود و صوفیان از جملة اهل سنّت و جماعت شمرده می شدند، در کتابهای ملل و نحل ، حتی تا اوایل قرن پنجم از آنان به عنوان گروهی مستقل یاد نشده است (توفیق بن عامر، ص 10؛ نیز رجوع کنید به ابن حَزْم ، ج 2، ص 114؛ بغدادی ، ص 317). بتدریج از قرن سوم ، با تشکیل حلقه های درس صوفیان بغداد و سخنان صوفیانی مانند سَری سَقَطی (متوفی 253)، یحیی بن مُعاذ (متوفی 285)، ابوحمزه بغدادی ، جنید، ابوالحسین نوری (متوفی 286) و ابوسعید خَرّاز (متوفی 286) در بارة توحید، عشق و سِرّ، بر سر این مسائل بحثهایی در گرفت . همچنین عقاید صوفیان در بارة عزوبت ، عزلت از خلق ، تفویض امر به خداوند و عدم کسب و ایجاد زاویه ها حساسیت برخی فقیهان را بر انگیخت . بخصوص موضوع ارتباط و نسبت خالق ومخلوق ، فقیهان رانسبت به صوفیان بدبین کرد و سخنان آنها را در این باره ، به تشبیه ، حلول واتحاد تعبیر می کردند. بدین ترتیب بتدریج صوفیانی مانند ابوسعید خرّاز، ذوالنّون مصری (متوفی 245)، محمدبن عیسی (متوفی 279)، سهل بن عبداللّه تستری (متوفی 283) و احمدبن عطا (مقتول 309) مورد آزار و تهمت قرار گرفتند ( رجوع کنید به توفیق بن عامر، ص 12ـ21؛ نیز رجوع کنید به ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، ص 420). شدیدترین برخورد با برخی صوفیان ، محاکمة حلاج در اوایل قرن چهارم بود (توفیق بن عامر، ص 23). گفته شده که اولین انتقاد از صوفیان را احمدبن حنبل کرده و بیشترین حملات از جانب مذهب حنبلی نسبت به برخی صوفیان صورت گرفته است (همان ، ص 37ـ 38). ظاهراً اولین کتابی که بر ضد صوفیه در قرن چهارم نوشته شده ، کتاب التنّبیهُ والرّدّ علی الاهواء و البِدَع اثر ابوالحسین ملطی * (متوفی 377) است . وی در این کتاب نام صوفیان را نیاورده ولی از گروهی از اباحیان به نام روحانیه یاد کرده که می پندارند ارواحشان در ملکوت سیر می کند و بهشت را می بینند (ص 92ـ95؛ نیز رجوع کنید به بدوی ، ص 93ـ95). ویژگیهایی که وی برای این گروه یاد می کند تقریباً مشابه با کسانی است که صوفی معروف معاصر وی ، ابونصر سَرّاج (متوفی 378)، آنها را در اللمع (ص 409، 428ـ429) «مترسّمین به تصوف » (غافلان از حقیقت تصوف ) دانسته است (نیز رجوع کنید به بدوی ، ص 94ـ 95). از منتقدان مهم اهل سنّت در قرن ششم ، ابوالفرج عبدالرحمان ابن جوزی (متوفی 597) است . وی قسمت اعظم کتاب معروف خود تلبیس ابلیس * ( رجوع کنید به ص 181ـ427) را به نقد آرا و آداب سلوک و رفتار صوفیان اختصاص داده است . به نظر او از جمله خدعه های شیطان با صوفیان ترک کسب و کار و نکاح ، عزلت گزینی ، پوشیدن خرقه ــ که حکم لباس شهرت را دارد ــ رواج سماع ، غنا، رقص ، نظر بر اَحداث (بُرنایان )، اعتقاد به حلول و اتحاد و ادعای عشق الاهی است . وی در کتاب دیگری به نام صیدالخاطر (در جاهای گوناگون ، برای نمونه رجوع کنید به ص 54ـ60، 106، 108، 202ـ205، 298، 352) به نکوهش صوفیه پرداخته ، اما از کتاب تلبیس ابلیس او مخالفان صوفیه بیشتر استقبال کرده اند (ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، مقدمة خیرالدین علی ، ص 3). با اینحال وی مشایخ اولیه صوفیه را «سلف صالح » می داند و از جملة بدعت گذاران محسوب نمی دارد ( رجوع کنید به طبلاوی محمودسعد، ص 41ـ42). وی در صفة الصفوة نیز از بسیاری از صوفیان به نیکی یاد کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 334 به بعد). از دیگر منتقدان بزرگ صوفیه در قرن ششم و هفتم ابن تَیْمیّه * (متوفی 728)، از عالمان اهل سنّت ، است . وی صوفیان را به سه دسته تقسیم می کند: صوفیة الحقایق ، صوفیة الارزاق و صوفیة الرسم . به نظر او تنها گروه اول اهل زهد و عبادت و از صدیقین اند. او زهّاد بصره را از این جمله می داند. صوفیان ارزاق ساکنان خانقاه اند و صوفیان رسوم نیز به لباس و آداب ظاهری و انتساب به صوفیان اکتفا کرده اند (طبلاوی محمودسعد، ص 49). بدین ترتیب ، ابن تیمیّه با همة صوفیه سر انکار و مخالفت ندارد. او حتی برخی اهل سکر ( رجوع کنید به سکر و صحو * ) مانند بایزید بسطامی * را چنانچه اعمالشان مخالف شرع نباشد، معذور می داند و آنها را از پیروان وحدت وجود، مانند ابن عربی و حلاج ، جدا می کند (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 176ـ 178؛ طبلاوی محمودسعد، ص 73). وی همچنین در آثارش از مشایخ اولیه تصوف دفاع کرده و حتی کتابی در مقامات و احوال صوفیه به نام التُحفة العراقیة فی الاعمال القلبیة نوشته است (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 84، 94، 186؛ توفیق بن عامر، ص 51؛ طبلاوی محمودسعد، ص 5 ـ7). شدیدترین حملات ابن تیمیّه بر صوفیان بخصوص بر ابن عربی در رساله ای است که به شیخ نصر مَنْبِجی نوشته و در آن از معتقدان به اتحاد و حلول و وحدت وجود انتقاد کرده و سخنان آنان را شبیه غالیان و نصارا دانسته است (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 169، 175ـ179). با این حال ، او عقیدة ابن عربی را در بارة وحدت وجود به اسلام نزدیکتر می شمرد، اما پیروان و شارحان اندیشه های او را همچون صدرالدین قونیوی * و عفیف الدین تِلِمْسانی * به بدترین نوع کفر متهم می کند (همان ، ج 1، ص 183ـ186). به طور کلی ابن تیمیّه با صوفیانی که تصوف را به زعم او به فلسفه و افکار بیگانه با اسلام درآمیختند، مخالفت کرده است (طبلاوی محمودسعد، ص 5ـ6؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، ص 179، 183ـ189). ابن تیمیّه به مسائلی مانند تفضیل ولایت بر نبوت ، و معصومیت اولیا، که برخی عرفا بدان اعتقاد دارند، اعتراض می کند و این امر را محجوب داشتن پیامبر اکرم می داند. او اعتقاد به وحدت ادیان را نیز سبب الغای مفهوم دیانت و تعطیل رسالت می شمرد (توفیق بن عامر، ص 43ـ45؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، 54 ـ 59، 63ـ64) و با این عقیده که کشف و الهام راهی برای اخذ احکام شرعی باشد، مخالفت می کند ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 2، ص 169ـ172). ابن تیمیّه بر سر برخی از این موضوعات با طریقه هایی مانند شاذلیه و رفاعیه ، قلندریه و ملامتیه (ملامیه ) مخالفتهای شدیدی کرد. البته خشم و افکار بزرگان این طریقه ها را نیز بر انگیخت (توفیق بن عامر، ص 48ـ50؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، ص 64ـ 65، 142ـ 144؛ بخش 10: تصوف در مصر). شاگرد وی ، ابن قَیّمِ جوزیه * (متوفی 751)، فقیه حنبلی ، با برخی از نظریات ابن تیمیّه در بارة صوفیان موافق بود ولی خود او از طرفداران تصوف به شمار می رفت و سعی در نزدیک کردن عقاید صوفیه با دیدگاههای اهل سنّت داشت . وی در کتاب مدارج السالکین برخی انتقادات استادش را به خواجه عبداللّه انصاری رد کرده است (توفیق بن عامر، ص 51ـ52). بدین ترتیب ، تقریباً تا قرن هشتم علمای دین کم وبیش از میراث صوفیه بهره می بردند و از اقوال و احوال مشایخ صوفی در کتابهای خود ذکر می کردند. بعلاوه بزرگترین صوفیان تا قرن هفتم و هشتم از میان اهل سنّت برخاستند (کامل ، ص 60ـ61) و بیشترین حملات نیز از سوی عالمان دینی به برخی از صوفیان یعنی حلاج ، ابن فارض ، ابن عربی ، ابن سَبْعین ، و غالباً به آرایی چون وحدت وجود و تأویل قرآن بوده است (بقاعی ، ص 66، 76، 150 به بعد، 213ـ217). از جمله این مخالفان زین الدین عمربن ابی الحرام کتانی (متوفی 738)، ابوحیان محمدبن یوسف اندلسی (ابوحَیان غَرناطی )، شمس الدین محمدبن احمد ذهبی (متوفی 748)، تقی الدین علی بن عبدالکافی سُبْکی (متوفی 756)، ابن هشام (متوفی 761)، ابن خطیب (متوفی 766)، ابن خلدون (متوفی 808)، شمس الدین اسماعیل بن ابی بکر مقروی (متوفی 875)، برهان الدین بقاعی (متوفی 885) ابن حجر عَسقَلانی (متوفی 852) هستند (همان ، ص 150ـ 178). البته برخی علمای اهل سنّت نیز مانند جلال الدین سیوطی (متوفی 911) و احمدبن حَجَر هَیتَمی (متوفی 973) به دفاع از این صوفیان برخاسته و در رد مخالفان کتابهایی تألیف کرده اند (حلمی ، ص 130ـ131؛ توفیق بن عامر، ص 54 ـ 55). به طور کلی در میان علمای اهل سنّت تا به امروز تقریباً دو جریان عمده در برابر تصوف وجود داشته است : گروهی که با جنبه هایی از تصوف موافق ولی با برخی آرا و آداب صوفیان مخالف بوده و تصوف سنّی (تصوف مشایخ اولیة تصوف ، تقریباً تا قرن چهارم ) را از تصوف باطنی (اهل غلو) یا تصوف فلسفی ــ که نمایندگانش حلاج ، ابن عربی و پیروانشان هستند ــ جدا می کنند. این گروه ، از نمایندگان چنین تصوفی شدیداً انتقاد می کنند و آن را متأثر از عرفان هند، مسیحیت و فلاسفة یونان می دانند (ابورَیّان ، ج 2، ص 65ـ67،180؛ کامل ، ص 31، 178، 185ـ189). گروه دیگر از مخالفان تصوف ، طرفداران جنبش وهابیت * (پیروان محمدبن عبدالوهاب ، متوفی 1206) و سلفیه * (پیروان محمد عبده ، متوفی 1323)اند که تصوف را انحراف از اسلام ، مخرب و تماماً بدعت می دانند. البته در میان سلفیه کسانی هم هستند که برخی از صوفیان سده های اولیه را از حکم تکفیر مستثنا می دانند (توفیق بن عامر، ص 54 ـ 55؛ کامل ، ص 31، 161؛ سیریه ، ص 22ـ24، 86، نیز رجوع کنید به ص 92، 102). از قرن دوازدهم به بعد، برخی تحولات اجتماعی از جمله فشار سلفیه و وهابیت سبب شده است تا مشایخ برخی طرق صوفیه ، مانند نقشبندیه و شاذلیه و قادریه ، بخصوص در افریقا و هند سعی کنند به تصوف اولیه نزدیک شوند، به همین دلیل برخی عقایدشان را تعدیل و بعضی اعمال را که حساسیت عالمان اهل سنّت را برمی انگیزد، ممنوع کرده اند ( رجوع کنید به توفیق بن عامر، ص 30ـ37؛ سیریه ، ص 1، 11ـ13؛ نیز رجوع کنید به بخش 5: تصوف در شبه قارة هند، بخش 10: تصوف در مصر). منابع : (103) ابن ابی یعلی ، طبقات الحنابلة ، ج 2، بیروت : دارالمعرفة ، ( بی تا. ) ؛ (104) ابن تیمیـّـه ، مجموعة الرسائل و المسائل ، بیروت 1412/1992؛ (105) ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، چاپ خیرالدین علی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (106) همو، صفة الصفوة ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی ، بیروت 1399/ 1979؛ (107) همو، صیدالخاطر ، چاپ ناجی طنطاوی ، دمشق 1399/ 1979؛ (108) ابن حزم ، کتاب الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، مصر 1317ـ1320، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛ محمدعلی ابورَیّان ، تاریخ (109) الفکر الفلسفی فی الاسلام ، ج 2: الحرکة الصوفیة فی الاسلام ، اسکندریه 1994؛ (110) ابونصر سراج ، کتاب اللُّمع فی التصوف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن 1914، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (111) عبدالرحمان بدوی ، تاریخ تصوف اسلامی : از آغاز تا پایان سده دوم هجری ، ترجمة محمودرضا افتخارزاده ، قم 1375 ش ؛ (112) عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره : مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده ، ( بی تا. ) ؛ (113) ابراهیم بن عمر بقاعی ، مصرع التصوف ، او، تنبیه الغبی الی تکفیر ابن عربی ، و تحذیر العباد من اهل العناد ، چاپ عبدالرحمان وکیل ، قاهره 1372/1953؛ (114) توفیق بن عامر، «مواقف الفقهاء من الصوفیة فی الفکر الاسلامی »، حولیات الجامعة التونسیة ، ش 39 (1995)؛ (115) محمد مصطفی حلمی ، ابن الفارض و الحب الالهی ، قاهره 1971؛116- طبلاوی محمود سعد، التصوف فی تراث ابن تیمیه ، مصر 1984؛ (117) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، الرسالة القشیریة ، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف ، قاهره 1972ـ1974؛ (118) عمر عبداللّه کامل ، التصوف بین الافراط و التفریط ، بیروت 1422/ 2001؛ (119) احمد کسروی ، صوفیگری ، تهران 1344 ش ؛ (120) محمدبن احمد ملطی ، التنبیه والرد علی اهل الاهواء و البدع ، چاپ محمد زاهد کوثری ، قاهره 1418/1997؛ (121) Elizabeth Sirriyeh, Sufis and anti-Sufis: the defence, rethinking and rejection of Sufism in the modern world , Richmond, Eng. 1999. / محمدکاظم یوسف پور و پروانه عروج نیا / "> دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 124؛ یونگ ، 2000، ص 92). از زمان محمدعلی پاشا نظارت بر طریقه های صوفیه حول اصل «حقِ قِدَم » شکل گرفت ؛ به معنای حق تقدم حضور در اجتماع و تبلیغ برای طریقه هایی بود که زودتر از دیگر طریقه ها به ناحیه ای وارد شده بودند. چنین طریقه هایی از امکانات و منافع مادّی و آزادی بیشتر و طرفداران زیادتر برخوردار می شدند. این حق مدتها مانع ورود و تبلیغ طریقه های غیرمصری بود. حکومت ، حق قدم را به رسمیت می شناخت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا؛ یونگ ، 2000، ص 90، 148). در دورة اسماعیل پاشا (1280ـ1296/ 1863ـ1879)، اختیارات شیخ المشایخ علی بکری (متوفی 1297/1880) افزایش یافت . فعالیت سیاسی او در حمایت از اسماعیل پاشا، در برابر مداخلات اروپاییان ، به او موقعیتی برجسته در میان ملی گرایان داد. وجهة علمی او نیز چندان بود که توفیق پاشا، جانشین اسماعیل پاشا، در برابر فشار اصلاح طلبان و مخالفان صوفیه برای تغییراتی در آیینهای صوفیه ، همواره می گفت که بدون همکاری و رضایت علی بکری هیچ اصلاحی نمی توان کرد (یونگ ، 2000، ص 90ـ91، 149). پس از درگذشت علی بکری فشار اصلاح طلبان سبب شد که توفیق پاشا، عبدالباقی بکری (شیخ المشایخ طریقتهای صوفیه ) را مجبور کند از برخی اعمال صوفیه ، که اصلاح طلبان آنها را بدعت می دانستند، ممانعت کند. از جملة این اعمال ، دوشَه (گذشتن شیخ با مَرکب از روی بدن مریدان ) و حَضرَة بود (همان ، ص 91؛ در بارة دوشه رجوع کنید به لین ، ص 451ـ453). بنابراین ، عبدالباقی در 1298/ 1881 اعلامیه ای صادر کرد که بر اساس آن همة طریقه هایی که منصب بکری را به رسمیت می شناختند، ملزم بودند این آیینها را از مراسم خود حذف کنند. همین موضوع سبب شد که برخی طریقه ها ترجیح دهند استقلال خود را حفظ کنند و نخواهند که بکری طریقتشان را به رسمیت بشناسد (یونگ ، 2000، ص 152ـ153). در این دوره ، طریقه هایی که زیرنظر شیخ المشایخ قرار داشتند، اغلب در امور سیاسی دخالت نمی کردند، اما طریقه های غیررسمی فعالیتهای سیاسی داشتند، مثلاً برخی مشایخ شاذلیه و خلوتیه در شورش احمد عرابی پاشا ــ که خواستار استقلال سیاسی مصر در برابر مداخلات اروپاییان بود ــ از او جانبداری کردند و این شورشها سبب شد که برخی مشایخ شاذلی و خلوتی پس از اشغال مصر به وسیلة انگلیس ، دستگیر و تبعید شوند (همان ، ص 149ـ151)، اما شورش خلوتیها ادامه داشت تا اینکه در1307ـ 1308/1980، برخی اصلاحات اقتصادی انگلیسیها، اتحاد مخالفان را از بین برد و شورشها را متوقف کرد (همان ، ص 151ـ152). پس از فوت عبدالباقی (1309/ 1892)، برادرش محمد توفیق بکری * شیخ المشایخ و شیخ سجادة بکریه شد. در دورة وی ، مخالفت اصلاح طلبان با صوفیه افزایش یافت ( رجوع کنید به زین ، ص 561؛ یونگ ، 2000، ص 92، 153). محمد عبده که از 1317/ 1899 مفتی مصر شده بود، به برخی آداب صوفیه ، از جمله موالید (جشن زادروز پیامبر اکرم و مشایخ طریقتها)، اعتراض کرد. عبدالعزیز جاویش ، از دیگر اصلاح طلبان ، نیز در 1309/ 1892 در نامه ای سرگشاده ، به توفیق بکری بشدت انتقاد نمود (یونگ ، 2000، ص 155، 158؛ برای موالید رجوع کنید به لین ، ص 239). رشیدرضا (شاگرد محمد عبده ) و طرفدارانش که خود را سَلَفیه می نامیدند، در مجلة المنار مقالاتی از رشیدرضا و کسانی که از صوفیه به سبب ادعای داشتن علم باطن و بزرگداشت قبور اولیا و به کار بردن آلات غنا و گفتن ذکر همراه با رقص انتقاد می کردند، منتشر می نمودند (هوفمان ، ص 7؛ ابوحمدان ، ص 40ـ41؛ برای نمونه رجوع کنید به المنار ، ج 3، ش 21، جمادی الثانیه 1318، ص 481ـ490، ج 17، ش 4، ربیع الا´خر 1332، ص 273ـ292). رشیدرضا، محمد توفیق را برای اصلاح کردن فرق صوفیه تحت فشار می گذاشت (یونگ ، 2000، ص 186). سرانجام در 1313/ 1895، خدیو عباس دوم حلمی لایحه ای به نام «لایحة الطرق الصوفیة » صادر کرد و محمد توفیق بکری مسئول اجرای آن گردید. در این لایحه انتصاب شیوخ سجاده و زوایا به دیوان اوقاف سپرده شده بود. بند دیگری از این لایحه در بارة تشکیل «المجلس الصوفی » بود، که بنا بر آن می بایست شورایی از بیست تن از مشایخ برگزیدة طریقه ها تشکیل می شد و آنان از میان خود هشت تن را انتخاب می کردند. شیخ المشایخ از این هشت تن می بایست چهار تن را انتخاب کند تا عضو دائمی شورایی شوند که با شیخ المشایخ در سرپرستی امور طریقه ها همکاری می کرد. تصمیمات شورا در صورتی که به اتفاق آرا بود، اجرا می شد. مفاد این فرمان اختیارات بکری را محدود می کرد و قدرت بیشتری به دیوان اوقاف و شیوخ تکایا می داد (همان ، ص 93ـ94؛ نیز رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 89 ـ90، برای آگاهی از مفاد این لایحه رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 313ـ316). محمد توفیق تلاش کرد که نظارت دیوان اوقاف بر تکایا و زوایا و ضرایح را از این لایحه حذف کند و سرانجام به رغم مخالفتهای نخست وزیر، دولت مصطفی فهمی در 1321/ 1903 لایحه را اصلاح کرد (فاروق احمدمصطفی ، ص 85 ـ86؛ یونگ ، 2000، ص 95). همچنین وی بر اثر فشار اصلاح طلبان ، در 1323/ 1905 لایحه ای داخلی برای طریقه های صوفیه صادر کرد که بر اساس آن برخی آداب صوفیه ــ که از نظر مخالفان بدعت به شمار می آمد ــ و همچنین حق قدم کنار گذاشته شد. این لایحه به تصویب مجلس صوفی رسید (زین ، همانجا؛ یونگ ، 2000، ص 96، 108). این لایحه از طریقه های تحت نظارت شیخ المشایخ در برابر مخالفان صوفیه حمایت می کرد و آنها را نیز از همراهی با فعالیتهای ملی گرایانه و اصلاح طلبانة برخی اجتماعات سرّی بازمی داشت (یونگ ، 2000، ص 154، 159). در این دوره ، بسیاری از طریقه ها مشروعیت شیخ المشایخ را پذیرفتند و بدینسان بر اعتبار و قدرت محمد توفیق بکری افزوده شد. همین موقعیت سبب شد که وی بتواند در برابر حضور انگلیسیها در مصر، موضع گیریهای ضد استعماری نشان دهد (همان ، ص 154ـ 155). او، به عنوان میانجی ، در فعالیتهای سیاسی خدیو شرکت می کرد و از خدیو در برابر انگلیسیها حمایت می نمود. بکری همچنین به خدیو کمک کرد تا محمد عبده را از مقامش ، مفتی مصر، عزل کند (همان ، ص 155). موقعیت سیاسی بکری سبب شد که در 1324/ 1906 به جرج ششم ، ولیعهد انگلیس ، نامه بنویسد و خواستار اصلاحات سیاسی شود. او در جنبش اتحاد اسلام نیز مرجوع کنید بهثر بود و ریاست همایش جهانی اسلام (المرجوع کنید بهتمرالاسلامی العالمی ) را برعهده داشت (همان ، ص 155 و پانویس 6). موضع گیریهای سیاسی بکری سبب شد که وی در 1329/ 1911 مجبور به کناره گیری شود (همان ، ص 155). جانشین وی ، عبدالحمید بکری ، نسبت به انگلیس هیچ موضع سیاسی ای اتخاذ نکرد (همان ، ص 158). در این دوره ، چند طریقه ، از جمله عظیمیه (از شاخه های شاذلیه ) و حبیبیه (از شاخه های رفاعیه )، با پشتیبانی احزاب سیاسی به رسمیت شناخته شدند (همان ، ص 163، 166). برخی طریقه ها، مانند دَمرداشیه و ادریسیه ، نیز با حمایت انگلیس به رسمیت شناخته شدند (همان ، ص 168،170؛ برای اطلاع بیشتر در بارة مشایخ تحت حمایت انگلیس رجوع کنید به همان ، ص 157). در دوران عبدالحمید بکری ، دو گروه دیگر به مخالفان صوفیه پیوستند: جنبش اخوان المسلمین که حسن البنّا ( رجوع کنید به البنّاء، حسن ) آن را در 1307 ش / 1928 تأسیس کرد، و جنبش وهابیه ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 6ـ 8). جنبش وهابیه که تا 1331/ 1913 سازماندهی نداشت ، از 1332/ 1914 مبارزه با تصوف را به شکل سازمان یافته ای با عنوان «جامعة الشریعة لتعاون العاملین بالکتاب والسُنّة المُحَمّدیة » آغاز کرد (یونگ ، 2000، ص 189ـ190). محمود خَطّاب سُبکی ، از مشایخ الازهر و مرجوع کنید بهسس جامعة الشریعة ، در نقد صوفیه از عقاید ابن تیمیّه و ابن قَیّم جوزیّه * استفاده می کرد (همان ، ص 190؛ نیز رجوع کنید به هوفمان ، ص 7). شورای صوفیه و طریقه های وابسته به آن در برابر این مخالفان عکس العملی نشان ندادند، اما مشایخ طریقه های غیررسمی ، کتابهایی در رد مخالفان نوشتند. آنان اصلاح طلبی را بدعت می دانستند و سیدجمال الدین اسدآبادی و محمد عبده را وهابی می نامیدند ( رجوع کنید به یونگ ، 2000، ص 189ـ191). محمد مصطفی مراغی ، رئیس دانشگاه الازهر از 1307 تا 1308 ش / 1928ـ1929، طرحی پیشنهاد کرد که بر اساس آن مشایخی که تحصیلات دانشگاهی نداشتند، می بایست از سرپرستی طریقه های صوفیه برکنار می شدند و به جای آنان علما و مشایخی می آمدند که در الازهر تحصیل کرده بودند (همان ، ص 191). این پیشنهاد که منافع شیوخ طریقه ها را به خطر می انداخت ، با مخالفت مشایخ صوفیه و حتی عبدالحمید بکری ، شیخ المشایخ ، روبرو شد و بکری و دیگر مشایخ بیانیه ای علیه مراغی صادر کردند ( رجوع کنید به همان ، ص 191ـ192). سرانجام ، مراغی نتوانست مقاصد خویش را محقق سازد، اما در 1325 ش / 1946 ملک فاروق ، احمدمراد بکری (آخرین شیخ المشایخ از خاندان بکری و فرزند عبدالحمید) را به علت فعالیتهایش در حمایت از جدایی طلبان سودانی ، از مقام شیخ المشایخی برکنار کرد و احمد ساوی ، از علمای الازهر و شاگرد محمد عبده ، را شیخ المشایخ نمود (همان ، ص 168، 192؛ طویل ،ج 1، ص 185). احمد ساوی که از حمایت مفتی مصر و علمای الازهر برخوردار بود، از ابتدا با مشایخ طریقه ها مناسبات خوبی نداشت ( رجوع کنید به یونگ ، 2000، همانجاها). او بندهایی از لایحة 1323/ 1905 را که در بارة رهبری موروثی طریقه ها بود، اصلاح کرد و این اصلاح راه را برای انتخاب کسانی که در الازهر تحصیل کرده بودند، به مقام شیخی باز کرد. مشایخ با اقدامات ساوی مخالفت کردند، ازینرو وی با به رسمیت شناختن تعدادی از طریقه هایی که با او موافق بودند، سعی کرد حمایت اکثر طریقه های عضو شورای صوفیه را برای اصلاحات جلب کند (همان ، ص 192ـ193). ساوی برای اجرای طرحهای خود شورایی متشکل از مرجوع کنید بهسسات اسلامی ــ که اغلب آنها زیر نفوذ اخوان المسلمین بودند ــ به وجود آورد (همان ، ص 193ـ194). این شورا اعلام کرد که می خواهد فعالیتهای طریقه های صوفیه را ممنوع کند و در این خصوص طرحی به وزارت کشور داده است (همان ، ص 194). اجرای این طرح با کودتای نظامیان در 1331 ش / 1952، متوقف ماند (همان ، ص 193). کشمکش این شورا و صوفیه ادامه داشت تا اینکه با میانجیگری جمال عبدالناصر فرمان انحلال شورا صادر شد و شورای دیگری که آن هم زیر نفوذ اخوان المسلمین بود، برای حل اختلاف با صوفیه تشکیل گردید. درگیری این شورا با صوفیه تا 1333 ش / 1954 که فعالیت اخوان المسلمین ممنوع شد، ادامه یافت و در همان سال جمال عبدالناصر شورا را منحل کرد ( رجوع کنید به همان ، ص 193ـ 194). در 1334 ش / 1955، حکومت که رابطة خود را با اخوان المسلمین قطع کرده بود، علاقه مند به استفاده از طریقه های صوفیه شد، زیرا رشد اسلام خواهی منجر به برخوردهای خشونت آمیز با دولت شده بود؛ بنابراین ، دولت می کوشید با حمایت از تصوف به عنوان یکی از مواریث ملی ، مانع گسترش «بنیادگرایی اسلامی » شود. به این منظور ابتدا می بایست حرکت اصلاحی ــ که تحت تأثیر اخوان المسلمین از 1326 ش / 1947 در بین طریقه های صوفیه شروع شده بود ــ خنثی می شد؛ ازینرو، احمد ساوی در 1336 ش / 1957 مجبور به استعفا گردید و به جای او محمدمحمود علوان (شیخ علوانیة خلوتیه ، متوفی 1348 ش / 1969)، شیخ المشایخ شد (همان ، ص 174، 194ـ 195؛ نیز رجوع کنید به هوفمان ، ص 362). در دورة محمد علوان ، مجله ای ادواری به نام الاسلام و التصوف زیرنظر شورای صوفیه منتشر شد، چند طریقه به رسمیت شناخته شد، هواداران طریقه ها افزایش یافتند و نقش متصوفه در اجرای مراسم و اعیاد مذهبی ، از جمله مراسم موالید، بیشتر شد (یونگ ، 2000، ص 174). شورای صوفیه به سرپرستی علوان ، به نفع اتحادیة سوسیالیستهای عرب تبلیغات سیاسی و عقیدتی می کرد (همان ، ص 175). در این دوره نیز بحث میان مخالفان و موافقان تصوف ادامه داشت که عمدتاً در دو ماهنامه منعکس می شد: 1) ماهنامة المسلم ، ترجمان (ارگان ) سازمان عشیرة محمدیه وابسته به طریقة محمدیة شاذلیه . 2) الاعتصام ، ماهنامة جامعة الشریعة (همان ، ص 195). از مشایخ مشهور این دوره ، احمد ابوالوفا شَرقاوی (متوفی 1340 ش / 1961) بود. پدر ابوالوفا، ابوالمعارف شَرقاوی (متوفی 1317/ 1899)، نیز از مشایخ بنام و از مریدان ابوالبرکات احمد بن محمد دَردیر (شیخ اصلاح طلب طریقت خلوتیه ، متوفی 1200/ 1786) و دوست نزدیک محمد عبده بود (هوفمان ، ص 276ـ 278، 283). احمد رضوان (متوفی 1346 ش / 1967) نیز از مشایخ بسیار مشهور و محترم در مصر علیا بود و حکومت جمال عبدالناصر می کوشید که قدرت و نفوذ او را تقویت کند ( رجوع کنید به همان ، ص 258، 266ـ267). گفته اند که جمال عبدالناصر برای آغاز جنگ شش روزه (1346 ش / 1967) با او مشورت کرد و رضوان او را از این کار منع نمود، اما پیش بینی کرد که جمال عبدالناصر وارد این جنگ خواهد شد (همان ، ص 266ـ 267). در دوران جمال عبدالناصر برخی طریقه ها به دلایل سیاسی ضعیف شدند و برای لغو اجازة فعالیت آنها تلاشهایی صورت گرفت ، مثلاً طریقة بکتاشیه که در دوران احمد فرجوع کنید بهاد و ملک فاروق تحت حمایت دربار و خاندان سلطنتی بود، ضعیف شد، به طوری که به علت فقدان کمکهای مالی اوقاف ، اعضا و هواداران و روحانیان آن مجبور به ترک مصر شدند (یونگ ، 2000، ص 171ـ173، 176). بیشتر درویشان دمرداشیه نیز به سبب لغو اجازة فعالیتشان مصر را ترک کردند (همان ، ص 176). حصافیه نیز به علت آنکه حسن البنّا قبلاً عضو این طریقت بود، بشدت زیر نظر قرار داشت و مشکلاتی برای اعضای آن به وجود آمد، زیرا با آنکه عبدالوهاب هیساوی (متوفی 1328 ش / 1949)، مرجوع کنید بهسس طریقه ، حسن البنّا را از طریقه اخراج و ارتباط اعضا را با او و اخوان المسلمین ممنوع کرده بود، برخی اعضا ارتباطشان را با اخوان المسلمین حفظ کردند ( رجوع کنید به همان ، ص 177). شاخه ای از نقشبندیه به رهبری نجم الدین کردی نیز متهم بود که با اعضای جمعیت اخوان المسلمین ارتباط دارد و نیز گفته شده بود که نجم الدین کردی با نهضت سوسیالیستهای کُرد عراق همکاری می کند، ازینرو جلسات و ملاقاتهای او به طور کلی ممنوع شد (همان ، ص 178). با اینهمه ، برخی طریقه ها به علتهای سیاسی از حمایت دولت برخوردار شدند، مانند طریقة کتانیه شاذلیه که ابتدا محدود به مراکش بود، اما دولت برای آنکه از حمایت خانوادة قدرتمند حسن کتانی ، شیخ کتانیه ، برخوردار شود، شورای صوفیه را واداشت که این طریقه را به رسمیت بشناسد (همان ، ص 179). از بَرهانیه و دسوقیه نیز برای تحکیم روابط مصر با سودان حمایت می شد (همان ، ص 179ـ180). در این دوره ، برخی فرق در امور سیاسی فعالیت می کردند، مانند جنیدیه که شیخ آن عضو فعال اتحادیة سوسیالیستهای عرب بود (همان ، ص 181). شاخة حسینیه از طریقة شاذلیه نیز قدرتش را مرهون ارتباطات سیاسی با احزاب بود (همان ، ص 183). بعد از مرگ جمال عبدالناصر در 1349 ش / 1970، تصوف در برابر تمایلات ضدتصوف در مصر تقویت و تجهیز شد (همو، 1999، ص 322ـ323). امروزه شورای عالی صوفیه ، مهمترین عامل در اجرای اهداف فرهنگی و سیاسی دولت است ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 362). ادارة طریقه های صوفیه را سازمانی به نام «المشیخة العامة لطرق الصوفیة » برعهده دارد و رئیس جمهور از میان ده شیخ برگزیدة شورای صوفیه ، شیخ المشایخ را انتخاب می کند (همان ، ص 10؛ فاروق احمدمصطفی ، ص 87). شیخ المشایخ نیز به کمک شورایی متشکل از چهار عضو که به مدت سه سال انتخاب می شوند، بر امور طریقه ها نظارت دارد (طویل ، ج 1، ص 91؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 313ـ314). وظایف این شورا حل وفصل منازعات طریقه ها، اجرای مراسم و جشنهای صوفیه مانند موالید و حضرة ، و عزل و نصب مشایخ ضرایح و تکایا و سجاده هایی است که تحت نظارت این سازمان اند و شورای صوفیه آنها را به رسمیت شناخته است (طویل ، همانجا؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 89). تا 1368 ش / 1989، این شورا 73 طریقه را به رسمیت شناخت (هوفمان ، ص 14). این طریقه ها موظف اند که طبق لوایح 1321 و 1323/ 1903 و 1905 عمل کنند. بر اساس این لوایح ، همة اعمال خلاف شرع ، از جمله دوشه ، گفتن ذکر همراه با رقص ، استفاده از برخی آلات موسیقی ، مجروح کردن بدن با سیخ ، خوردن حشرات به عنوان کرامت و همچنین اعتقاد به سقوط تکلیف و حلول و اتحاد ممنوع است (طویل ، ج 1، ص 86 ـ 88؛ زین ، ص 561؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 323، نیز رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 85 ـ86). از 1361 ش / 1982، ابوالوفا غُنَیمی تفتازانی ، از شیوخ طریقة غُنیمیة خلوتیه و استاد فلسفة دانشگاه قاهره ، شیخ المشایخ مصر شد (هوفمان ، ص 10؛ زین ، ص 560). به نظر او، خصایص تصوف مصر دوری از افراط و تفریط و غلوگویی و شطح است و عقاید کسانی که فلسفه را با تصوف آمیختند و به وحدت وجود و فنا معتقد شدند در مصر طرفداران جدّی ندارد (زین ، همانجا). بنابراین ، شورای صوفیه طرفدار تصوف عملی است و آثار ابن عربی را ممنوع کرده است (هوفمان ، ص 8)، اما برخی شاخه های شاذلیه آشکارا از آرای ابن عربی طرفداری می کنند ( رجوع کنید به همان ، ص 369، 372). امروزه تصوف با بنیادگرایی اسلامی اختلافهای بسیار دارد. بنیادگرایی نقش تصوف را منفی می داند و در مسائل سیاسی آن را عامل اقدامات انفعالی ، در مسائل شرعی آن را عامل اهمال ، در مقابل مسلکهای غربی آن را بی اعتنا، و نیز آن را عامل ترویج خرافات می داند، ازینرو بنیادگرایان و صوفیه در جذب افراد به سوی خود رقابت دارند (همان ، ص 360ـ361). تحت تأثیر مخالفان ، طریقه هایی هماهنگ با آرای اصلاح طلبان به وجود آمد، از جمله طریقة دردیریة سباعیه از شاخه های خلوتیه منتسب به ابوالبرکات احمد دردیر، عظمیه ، سنوسیه ، محمدیة شاذلیه و رحمانیه . این طریقه ها به تصوف عملیِ موافق اسلام روی آورده اند و از بحثهای مربوط به عرفان نظری خودداری می کنند (همان ، ص 357؛ نیز رجوع کنید به زین ، ص 562، 572 ـ573). صوفیه برای مبارزه با مخالفان و هماهنگ شدن با جهان جدید، در عین سیروسلوک عرفانی ، به تحصیلات دانشگاهی روی آوردند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 364ـ 365؛ زیدان ، ص 203)؛ ازینرو طریقه های صوفیه در جذب جوانان تحصیل کرده بسیار موفق بودند (هوفمان ، ص 358). بعلاوه ، برخی مشایخ به شاگردانشان روشهای بحث با طرفداران وهابیت را آموزش می دادند، از جمله عبدالحلیم محمود از طریقة شاذلیه و رئیس دانشگاه اسلامی الازهر در 1349 ش / 1970، شیخ محمد زکی ابراهیم مرجوع کنید بهسس سازمان عشیریة محمدیه (تاریخ تأسیس : 1309 ش /1930) وابسته به طریقة شاذلیة محمدیه ، و شیخ محمدعثمان عبده از طریقة برهانیه (هوفمان ، ص 361، 368، 429). باوجود مخالفتهایی که با صوفیه شد، مصریها، علاوه بر مقابر منسوب به فرزندان پیامبر، به مقابر صوفیه بسیار احترام می گذارند و زیارت حرم مشایخ از سنن عادی زندگی مردم است ( رجوع کنید به همان ، ص 76ـ77؛ لاپیدوس ، ص 475). تحصیل کردگان مصری حتی اگر به زیارت قبور صوفیه نروند و در مراسم موالید شرکت نکنند، به مشایخ علاقه و ارادت دارند و به قدرت و کرامت آنان معتقدند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 373ـ374؛ طویل ، ج 1، ص 203). طبقات فقیر و متوسط ، به مراسم صوفیه ــ از جمله حضرة که در مزار عرفا برگزار می شود ــ علاقه نشان می دهند. شهر طَنْطا به علت وجود مقبرة احمد بدوی و شهر دسوق به علت وجود مقبرة ابراهیم دسوقی متبرک به شمار می آیند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 95، 373ـ374، 377). همچنین گفته اند که طریقه های صوفیه تقریباً در همه جای مصر پراکنده اند و در مصر دهکده ای وجود ندارد که طریقه های صوفیه در آن وابستگانی نداشته باشند (همان ، ص 14). طریقه های صوفیه در مصر. تاریخ دقیق تأسیس طریقه ها در مصر یا ورودشان به آنجا دانسته نیست ، اما به طورکلی طریقه های صوفیه بعد از تأسیس خانقاه در مصر به ظهور رسیدند. تفاوت آنها با یکدیگر چندان اساسی نیست و بیشتر به تفاوت عَلَمها، اذکار روزانه (احزاب ) و رویکردشان به ذکر و اعتزال یا حضور در اجتماع بر می گردد؛ مثلاً، خلوتیه عموماً طرفدار ذکر و اعتزال ، و شاذلیه علاقه مند به حضور در اجتماع اند (طویل ، ج 1، ص 74ـ 75؛ برای اطلاع در بارة حزب رجوع کنید به تریمینگام ، ص 215ـ 216). طریقه های مهم مصر عبارت اند از: رفاعیه ، احمدیه یا بدویه ، شاذلیه ، خلوتیه ، دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه ، بکتاشیه ، نقشبندیه ، قادریه ، و میرغانیه . رفاعیه . تأسیس آن منسوب به احمد رفاعی است و از طریقه های دیگر زودتر وارد مصر شد. ورود این طریقه به دورة ایوبی برمی گردد. این طریقه را عمدتاً ترکها در مصر و سوریه گسترش دادند. اعمال این طریقه گاه شبیه سحر و جادو بود؛ مثلاً، پیروان یکی از شاخه های آن به نام سعدیه ، منسوب به سعدالدین جَباوی ، زغال گداخته و شیشه و مار می خوردند و آسیبی نمی دیدند یا سر و اعضای خود را قطع و بعد به هم وصل می کردند. مراسم دوشه را هم آنان در زادروز پیامبر برگزار می کردند (لین ، ص 241ـ242؛ هیسکت ، ص 59؛ فاروق احمدمصطفی ، ص 81)، اما شورای صوفیه برگزاری آن را ممنوع کرد (فاروق احمدمصطفی ، ص 82، پانویس ؛ تریمینگام ، ص 73، پانویس 2، ص 247). برخی از شاخه های رفاعیه عبارت اند از: عِلوانیه منسوب به محمدبن احمد عِلوان ، حنیفیه منسوب به شمس الدین حنفی ، و حبیبیه منسوب به محمد حبیب (لین ، ص 241؛ تریمینگام ، ص 280). عَلَم و عمامه های شاخه های این طریقت سبز، سیاه و کبود است (لین ، همانجا؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 81). احمدیه یا بدویه . مرجوع کنید بهسس آن احمد بدوی است . عَلَم و دستار آنان سرخ است . شاخه های آن عبارت اند از: بیّومیه ، شَنّاویه منسوب به محمدبن عبداللّه شَنّاوی ، حلبیه منسوب به ابوالعباس احمد حلبی و سَطوحیه منسوب به جمال الدین عمر (مبارک ، ج 3، ص 436ـ437؛ تریمینگام ، ص 79ـ80، 274). شاذلیه . منسوب به ابوالعباس شاذلی است . عَلَمهایی به رنگهای گوناگون دارند. شاخه های آن عبارت اند از: ادریسیه منسوب به احمدبن ادریس ، عروسیه منسوب به ابوالعباس احمد عروسی صوفی قرن نهم ، وَفائیه منسوب به محمدبن احمد وفا (متوفی 760)، سَبْتیه منسوب به ابوالعباس احمدبن جعفر سَبتی (متوفی 901)، محمدیة شاذلیه ، و درقاویه * منسوب به احمد درقاوی (متوفی 1313 ش / 1934؛ مبارک ، ج 3، ص 436؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 120ـ121؛ تریمینگام ، ص 47ـ 48، 111، 278ـ279؛ یونگ ، 2000، ص 30). خلوتیه . وقتی صفویه تبریز را گرفتند، این طریقه بتدریج از آنجا به مصر رفت . اولین زاویة خلوتی را در مصر ابراهیم گلشنی (متوفی 892)، مرید عمر روشنی ، برپا کرد. این طریقه عَلَم ندارد و شاخه های آن عبارت اند از: منسوبان به محمدبن سالم حَفناوی / حِفْنی (متوفی 1181)، بکریه ، بیرامیه * ، شرقاویه منسوب به عبداللّه شرقاوی ، تِجانیه * ، دَمرداشیه * منسوب به شمس الدین محمد دمرداشی (متوفی 932)، و دردیریه * یا سباعیه منسوب به احمد دردیر (تریمینگام ، ص 76ـ 78؛ مبارک ، ج 3، ص 437؛ طویل ، ج 1، ص 77). دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه . عَلَم آنان سبز است (مبارک ، همانجا؛ تریمینگام ، ص 45ـ46). این طریقه در مصر چند شاخه دارد: بَرهامیه که مصری است و بَرهانیه که از سودان به مصر وارد شده است . برهانیه ، به علت موافقت عقاید محمد عثمان عبده (متوفی 1362 ش / 1983)، مرجوع کنید بهسس آن ، با عقاید ابن عربی و همچنین نداشتن شیخ مصری ، تحت فشار قرار گرفته است تا به شاخة مصری برهامیه بپیوندد (هوفمان ، ص 300، 311، 315ـ316). یکی دیگر از شاخه های دسوقیه ، شُرنوبیه منسوب به احمدعثمان شُرنوبی (متوفی 994) است (مبارک ، ج 3، ص 436، تریمینگام ، ص 275). بکتاشیه . عبداللّه مَقاویری آن را در اواخر قرن چهاردهم به مصر برد. این طریقه همواره از حمایت عثمانیها و از حمایت دربار مصر برخوردار بود. بعد از سرنگونی فاروق (1331 ش / 1952) این طریقه وضع سابق خود را از دست داد و از کمکهای اوقاف محروم شد. بالاخره با مرگ احمد سیری ، آخرین شیخ بکتاشیه در مصر، این طریقه به پایان راه خود رسید و اعضای تکیة احمد سیری به امریکا مهاجرت کردند (یونگ ، 2000، ص 40، 45؛ تریمینگام ، ص 254، پانویس 1). نقشبندیه . این طریقه تا قرن سیزدهم / نوزدهم در مصر وجود نداشت . از زمانی که حق قِدَم لغو شد، شاخه ای از نقشبندیه به نام خالدیه در مصر حضور یافت . محمدامین کردی ، عالم و صوفی قرن سیزدهم / نوزدهم ، آن را در مصر گسترش داد (یونگ ، 2000، ص 131). قادریه . محمدبن عبدالصمد در قرن هفتم آن را به مصر برد. قبل از او فرزندان عبدالقادر گیلانی ، مرجوع کنید بهسس طریقة قادریه ، به مصر رفته بودند، از جمله علاءالدین بغدادی . مزار فرزندان گیلانی در دارالقرافه است (زیدان ، ص 178، 185ـ187،190). عمامه و علمهای قادریه بیشتر سفید و سرخ است . قدیمترین شاخة قادریه در مصر، فارضیه است که شیخ محمد فارضی مرجوع کنید بهسس آن بود و دومین شاخة آن ، قاسمیه است که قاسم بن محمد کبیر آن را تأسیس کرد (همان ، ص 185، 191، 197؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 82). میرغانیه / میرغینیه . منسوب به محمدعثمان میرغنی است . این طریقه را ترکها گسترش دادند و مرکز اصلی آن در سودان است (مبارک ، ج 3، ص 437؛ کوک ، ص 473ـ474). منابع : (25) علاوه بر قرآن ؛ (26) ابن ایاس ، بدائع الزهو رفی وقائع الدهور ، چاپ محمد مصطفی ، قاهره 1402ـ1404/ 1982ـ1984؛ (27) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت 1395/1975؛ (28) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة ، قاهره ?( 1383/ 1963 ) ؛ (29) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر ، بیروت 1404/1984؛ (30) ابن جوزی ، صفة الصفوة ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی ، بیروت 1399/ 1979؛ (31) سمیرابوحمدان ، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل ، بیروت 1992/ 1413؛ (32) عمر اسکندری و سلیم حسن ، تاریخ مصر من الفتح العثمانی ( الی قبیل الوقت الحاضر )، قاهره 1410/ 1990؛ (33) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران 1370 ش ؛ (34) بایارد داج ، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارسالة تعلیمات عالی اسلامی ، ترجمة آذرمیدخت مشایخ فریدنی ، تهران 1367 ش ؛ عاصم محمد رزق ، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی ( 567 ـ923 ه / 1171ـ (35) 1517 م )، قاهره 1417/ 1997؛ (36) یوسف محمد طه زیدان ، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر ، بیروت 1411/1991؛ (37) سمیح زین ، الصوفیة فی نظر الاسلام ، بیروت 1405/ 1985؛ (38) محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ( 1354ـ 1355 ) ؛ (39) سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیارجوع کنید بهها الصالحون ، ( قاهره ) ، ج 1، ?( 1391/ 1971 ) ، ج 2، ?( 1393/1973 ) ، ج 3، ?( 1399/ 1979 ) ؛ (40) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، ج 1، ( قاهره ) 1387/ 1967؛ (41) عبدالوهاب بن محمد شعرانی ، الطبقات الکبری ، مصر 1343/ 1925؛ (42) کامل مصطفی شیبی ، الصلة بین التصوف و التشیع ، بیروت 1982؛ (43) توفیق طویل ، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی ، مصر 1988؛ (44) عبدالرحمان ابوراس ، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة ، قاهره 1407/1987؛ (45) فاروق احمد مصطفی ، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر ، اسکندریه 1980؛ (46) ژوزف کوک ، مسلمانان افریقا ، ترجمة اسداللّه علوی ، مشهد 1373 ش ؛ (47) لویس عوض ، تاریخ الفکر المصری الحدیث ، ( قاهره ) 1388ـ1389؛ (48) علی باشا مبارک ، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة ، قاهره 1980ـ1983؛ (49) عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی ، الحقیقة و المجاز فی الرحلة الی بلاد الشام و مصر و الحجاز ، چاپ احمد عبدالمجید هریدی ، مصر 1986؛ (50) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh 1994; (51) Valerie J. Hoffman, Sufism, mystics, and saints in modern Egypt , Columbia S. C. 1995; (52) Frederick de Jong, "Opposition to sufism in twentieth - century Egypt (1900-1970)", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, 1999; (53) idem, Sufi orders in Ottoman and post - Ottoman Egypt and the Middle East , Istanbul: The Isis Press, [2000 ?]; (54) Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians , 5th ed. by Edward Stanley Poole, New York 1973; (55) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; (56) Linda S. Northrup, "The Bah ¤ r ¦ â Mamlu ¦ k sultanate, 1250-1390", in The Cambridge history of Egypt , vol. 1 , ed. Carl. F. Petry, Cambridge 1998; (57) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen); (58) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam , London 1973. / پروانه عروج نیا / 11) تصوف در افریقا. تصوف در قرن پنجم از طریق اندلس وارد مغرب (مراکش ) شد و از آنجا به دیگر سرزمینهای افریقایی راه یافت (بل ، ص 377؛ غنیمی ، ج 6، ص 93). به رغم تحریم آثار متصوفه ، بخصوص آثار غزالی در شمال افریقا، تصوف در دورة مرابطون (447ـ541/ 1055ـ1146) در این سرزمین گسترش یافت و در دورة موحدون (515 ـ 668/ 1121ـ1269) صوفیان بزرگی بخصوص در مغرب ظهور یافتند (بل ، همانجا؛ هیسکت ، ص 40). برخی دلایل عمدة نفوذ و گسترش تصوف در افریقا عبارت اند از: بیزاری مردم از خشونت و فساد و اوضاع آشفتة اقتصادی در دورة مرابطون و موحدون ، اشتغال علما و فقها به امور دنیوی و اعمال و رفتار مقبول شیوخ صوفیه و نفوذ معنوی آنان ( رجوع کنید به بل ، ص 378ـ391؛ ناصری طاهری ، ص 313ـ317، 342). توجه و اقبال به صوفیان چندان بود که مردم در هنگام وقوع بلایا و حوادث طبیعی ، برای شفای بیماریها و رفع گرفتاریها و نیز برای تظلم از حاکمان ، به صوفیان رو می آوردند؛ ازینرو، سالانه فتوح و هدایای بسیاری به آنان داده می شد و بدین ترتیب ، صوفیه گاه به مال بسیار دست می یافتند (بل ؛ غنیمی ، همانجاها؛ حسن علی حسن ، ص 476ـ477). جایگاه خاص صوفیان نزد مردم ، موجب شد که حکام نیز در ایام صلح درصدد جلب حمایت و توجه مشایخ برآیند و به هنگام جنگ به آنان متوسل شوند (حسن علی حسن ، ص 477ـ 478). این محبوبیت و نقش سیاسی و اجتماعی صوفیان ، موجب ترس و نگرانی حکام و فقها می شد، زیرا برخی صوفیان از آن برای دعوت به خود و ادعای مهدویت استفاده می کردند (همان ، ص 479؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت »). اوج مخالفت با صوفیه در مغرب و اندلس ، آتش زدن آثار آنان در مساجد بود ( رجوع کنید به حسن علی حسن ، ص 451ـ452). البته در سِجِلماسه و فاس ، علمایی مانند ابوالفضل یوسف بن محمدبن یوسف (متوفی 513) معروف به نحوی ، با این عمل مخالفت کردند (همان ، ص 453). به رغم مخالفت برخی فقها با صوفیان ، از همان ابتدا در افریقا بخصوص در مراکش ، متون صوفیانه در مدارس و دیگر علوم دینی در زوایا (خانقاهها) تدریس می شد ( د. اسلام ، همانجا). به نوشتة ابن بطوطه (ج 2، ص 744) در سدة هشتم ، در دربار پادشاه مراکش تفسیر و حدیث و فقه مالکی و کتب صوفیه تدریس می شد. متصوفه خصوصاً در اوایل رواج تصوف در افریقا، کاملاً به انجام دادن فرایض دینی ملتزم بودند (بل ، ص 386) و مریدان و متعلمان در محضرِ صوفیانی که جامع تصوف و فقاهت بودند، جمع می شدند. برخی از این صوفیان عبارت بودند از: احمدبن مخلوف شابی اهل تونس ، مرجوع کنید بهسس طریقة شابیه در قرن نهم ؛ احمدبن قاسم تادْلی (متوفی 1013) مرجوع کنید بهلف حدود هفتاد کتاب در تصوف و مناقب صالحان ؛ عبدالرحمان بن محمد فاسی (متوفی 1036)، مرجوع کنید بهسس یکی از زوایای مهم فاس که مرکز تعلیم و تربیت علما و صوفیه بوده است ؛ محمدبن ابی بکر دَلاّ ئی (متوفی 1046) پیرو طریقة شاذلیه که از محدّثان بود و علمای مراکش در محضر وی حاضر می شدند؛ محمدبن ناصر دَرعی (متوفی 1085) که مریدان و متعلمان بسیاری از صحرا و سودان به زاویة او می رفتند (حجّی ، ج 2، ص 484ـ 485؛ ولی ، ص 104؛ بل ، ص 393). صوفیان در تبلیغ اسلام در میان قبایل افریقایی بسیار مرجوع کنید بهثر بوده اند، به طوری که در برخی کشورهای افریقایی ، اسلام رنگی از تصوف دارد (کوک ، ص 228). برخی از صوفیان برای مسلمان کردن قبایل حتی اقدامات نظامی کردند، از جمله عثمان دان فودیو * (متوفی 1232/ 1817) با اعلام جهاد مقدّس علیه کفار، بر بخشهایی از نیجریه دست یافت و پس از او پسرش محمدبِلّو * (حک : 1232ـ1253/ 1817ـ1837) حاکمِ همان مناطقی شد که پدرش گرفته بود و بتدریج قلمرو خود را گسترش داد (همان ، ص 310ـ320). زوایای صوفیه مراکز علوم دینی به شمار می آمدند و در آنها زبان عربی و فقه و کلام تدریس می شد (ملک شهمیرزادی ، ص 79). صوفیه بخصوص در شمال افریقا، مبلّغ عقیدة مهدویت بودند. این عقیده که از طریق فاطمیان مصر به صوفیه رسیده بود، منجر به ظهور بسیاری از مدعیان مهدویت در سودان و سومالی و سنگال و نیجریه و کامرون شد (بل ، ص 391ـ392؛ کوک ، ص 382ـ383). از جمله در حوادثی که به تأسیس دولت مهدی در سودان به رهبری محمداحمدبن عبداللّه (حک : 1298ـ1302/ 1881ـ 1885)، یکی از مریدان طریقة سَمّانیه ، انجامید، نقش مرجوع کنید بهثری داشتند (ابوسلیم ، ص 55؛ د. اسلام ، همانجا). طریقه ها و زوایای صوفیه در تحولات سیاسی افریقا نیز نقش تعیین کننده ای داشتند، از جمله زاویة «دَلاء» یا «تادْلا * » که حرکت مرابطون از آنجا آغاز شد. فرقة مُریدین نیز از اتباع طریقه های صوفیه در مغرب بودند (زبیب ، ج 4، ص 387؛ مونس ، ج 2، جزء 3، ص 82). صوفیان از مردم در برابر جور حکام و استعمارگران دفاع می کردند. سلطان تونس در 713 قیام یکی از مریدان شیخ عبدالرحمان تَسولی را سرکوب کرد، ولی دو قرن بعد شیخ طریقة شابیه در قیروان قیام کرد و حاکم آنجا شد. قیام صوفیان ریف در مراکش نیز سبب شد که ابویوسف یعقوب ، پادشاه مَرینیان در فاس (656ـ 685)، برای جلوگیری از قیام مردم برضد سلطنتش ، اقدام کند (بل ، ص 390ـ391، 394؛ نیز رجوع کنید به حسن علی حسن ، ص 478ـ479). طریقه هایی مانند قادریه و شاذلیه نیز سابقه ای طولانی در درگیری با استعمارگران داشتند. این دو طریقه در مراکش و الجزایر با فرانسه و در اتیوپی و سومالی با ایتالیا و انگلیس مبارزه کردند. امیرعبدالقادر (متوفی 1300/ 1883) که در الجزایر با فرانسه مبارزه کرد، یکی از مریدان طریقة قادریه بود ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129ـ130، 132). طریقه های دیگری چون جَزولیه و احمدیه و دَندراویه و دَرقاویه نیز در غرب و شاخ افریقا با ایتالیا و انگلیس مبارزه کردند (همان ، ج 4، ص 130، 132؛ مونس ، ج 2، جزء 3، ص 84). در مغرب تمام زوایای صوفیه مراکز دفاعی در برابر هجوم و اشغالگری اسپانیا و پرتغال بودند (زبیب ، ج 4، ص 356). برخی از مریدان احمدبن ادریس مرجوع کنید بهسس طریقة ادریسیه با استعمارگران شمال غرب و غرب افریقا، و احمدبن شریف سَنوسی (1290ـ1351/ 1873ـ1933) از مشایخ طریقة سنوسیه ، از 1320 تا 1330/ 1902ـ1912 در صحرا با فرانسه و در 1329/ 1911 در لیبی با ایتالیاییها مبارزه کردند. محمدبن عبداللّه حسن (متوفی 1301 ش / 1922) از سومالی ، در برابر اشغالگران اتیوپیایی و ایتالیایی و انگلیسی ایستادگی کرد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت » و «السنوسی »). در عین حال ، برخی طریقه ها در سنگال و سودان و موریتانی هنگام درگیری میان استعمارگران و مردم ، بین آنها میانجیگری می کردند و حتی برخی مشایخ با استعمارگران همکاری می نمودند، مثلاً چند تن از مشایخ قادریه به گسترش نفوذ فرانسه در صحرا کمک کردند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130). اندیشة اتحاد اسلامی نیز از طریق برخی طریقه های اصلاح طلب ، مانند قادریه و شاذلیه ، در افریقا گسترش یافت و زوایای صوفیه با استفاده از تعالیم اسلامی برای متحدکردن قبایل افریقایی در برابر استعمارگران بسیار کوشیدند (مونس ، ج 2، جزء 3؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130ـ131). طریقه های صوفیه در افریقا. این طریقه ها در افریقا ابتدا در خاندان وَزّانی (ساکن وَزّان در شمال مغرب )، شکل گرفتند. عبدالسلام بن مَشیش ، مرجوع کنید بهسس طریقة مَدْینیه و مرید ابومَدْین تلمسانی ، از مشاهیر این خاندان بود (مونس ، همانجا؛ زبیب ، ج 4، ص 355) و هر دو آنها از بزرگترین شیوخ صوفیه در مغرب بودند (همانجاها). طریقة قادریه و شاذلیه زودتر و طریقه های دیگر مانند تجانیه و جزولیه و ختمیه و سنوسیه دیرتر از طریقه های دیگر در افریقا رواج یافتند. چهار طریقة اخیر اغلب تحت تأثیر قادریه و شاذلیه بودند (بل ، ص 421ـ422؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت »؛ غنیمی ، ج 6، ص 95). پرطرفدارترین طریقه های صوفیه نیز قادریه و شاذلیه و تجانیه اند و بسیاری از طریقه ها از آنها منشعب شده اند (مونس ، همانجا). قادریه . گفته می شود که این طریقه از یمن یا حَضْرَموت ابتدا به اتیوپی وارد شد. احتمالاً ابوبکرعبداللّه العَیْدَروس (متوفی 909/ 1503) اول بار آن را به اتیوپی برد (کوک ، ص 472). این طریقه در انتشار اسلام در افریقا نقش مهمی داشته است . از برنامه های کنونی آن تعلیم قرآن به اطفال و فرستادن پیروان ، به سرمایة زوایا، برای تحصیل در مراکز علمی جهان اسلام و مراجعت به وطنشان برای تبلیغ دین اسلام در برابر تبلیغات مسیحیان است (عقبی ، ص 144ـ145). برخی شیوخ مهم قادری این اشخاص بودند: محمد بقّاعی که موجب رواج طریقة قادریه در غرب افریقا شد؛ مختار کُنْتی (متوفی 1226/ 1811) و شیخ عثمان دان فودیو هر دو از مبلّغان اندیشة اتحاد مسلمین و اصلاحات ؛ احمدبن محمدبن ابوبکر، مرید عثمان دان فودیو، که او را مجدِّد (احیاکننده ) می دانستند و در غرب افریقا نهضتهای جهادی را رهبری می کرد؛ عبدالرحمان بن عبداللّه شاشی ، سرایندة نعت مشهوری به نام شجرة الیقین ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130؛ علم الدین ، ص 604ـ 605؛ کوک ، ص 502). از قرن دوازدهم / هجدهم طریقة قادریه تحت الشعاع تجانیه قرار گرفت ، اما تأثیر معنوی این طریقه ، بخصوص مرجوع کنید بهسس آن عبدالقادر گیلانی * ، باقی مانده است . عبدالقادر هیچگاه به افریقا نرفت ، اما به عقیدة مسلمانان این سرزمین ، او تلاش بسیار کرد تا کفارِ منطقة شاخ افریقا را مسلمان کند. در داستانی گفته شده است که عبدالقادر گیلانی چهل جان داشته است و بدین ترتیب ، وجود قبرهای او را در برخی شهرهای افریقا توجیه می کنند ( د. اسلام ، همانجا؛ ملک شهمیرزادی ، ص 75). برخی طریقه ها در افریقا، ادعا می کنند که با عبدالقادر گیلانی پیوند معنوی دارند ( د. اسلام ، همانجا). بعضی از شاخه های منشعب از قادریه عبارت اند از: مُریدیه * ، که آن را احمدو بامبا (1267ـ1346/ 1851ـ1927)، از مخالفان مشهور استعمار فرانسه ، در 1304/ 1887 در سنگال بنیان نهاد (علم الدین ، ص 607؛ کوک ، ص 170ـ171؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 131)؛ بهاریه ، از شاخه های قادریه در سودان و منسوب به تاج الدین بهاری ، این طریقه در 1155/ 1742 متشتت شد و بسیاری از پیروان آن بتدریج به طریقة ختمیه پیوستند (علم الدین ، ص 588)؛ فاضلیه ، شعبه ای از قادریه در موریتانی که مرجوع کنید بهسس آن محمد فاضل (1194ـ1286/ 1780ـ1869) بود (کوک ، ص 141ـ142). شاذلیه . ابوالحسن شاذِلی (متوفی 656/ 1258)، مرید عبدالسلام مَشیش ، این طریقه را ــ که از جمله طریقه های اصلاح طلب است ــ در تونس بنیان نهاد (مونس ، همانجا). گفته اند که حَمْدا بُودونانه این طریقه را به سودان برد. از مبلّغان مشهور آن شیخ خُوجَلی بن عبدالرحمان بن ابراهیم (متوفی 1155/ 1742) بود (کوک ، ص 428). یکی از شعب مهم این طریقه در افریقا، درقاویه * است که ابتدا در تِلِمسان در قرن یازدهم / هفدهم ظهور کرد (عقبی ، ص 230، 232). طَیبیه . یکی از شاخه های شاذلیه است و وزانیه و تهامیه نیز نامیده می شود (کوک ، ص 105). این طریقه منسوب به عبداللّه بن ابراهیم وزانی (متوفی 1089) است و از مشایخ آن عبدالحی کتانی است . او از استادان مسجدجامع قَرَویین بود و به خروج از دین متهم شد. این طریقه از اوایل قرن دوازدهم / اواخر قرن هفدهم وارد امور سیاسی شد و تا قرن سیزدهم / نوزدهم پیروانی داشت (زبیب ، ج 4، ص 357؛ عقبی ، ص 227). زَروقیه . یکی دیگر از شاخه های شاذلیه است و منسوب است به احمد بُرنسی مشهور به زَرّوق (متوفی 899/ 1494)، عالِم مراکشی . شاخه هایی که نَسَب معنوی خود را به او می رسانند عبارت اند از: رُشدیه یا یوسفیه هر دو در مراکش در قرن دهم ؛ ناصریه در مراکش ، شیخیه در الجزایر و شابیه در تونس ، همه در قرن یازدهم ( د. اسلام ، همانجا) و دَرقاویه * منسوب به ابوحمید عرب دَرقاوی (متوفی 1238/ 1823) در قرن دوازدهم . از مشایخ معروف درقاویه ، احمد علوی (متوفی 1303 ش / 1924) بود که طریقة علویة منسوب به او در الجزایر رواج دارد. شهرت و نفوذ معنوی وی چنان است که حتی در میان پژوهشگران اروپاییِ علاقه مند به عرفان پیروانی دارد (مونس ؛ د. اسلام ، همانجاها؛ زبیب ، ج 4، ص 357؛ برای زندگی شیخ احمد علوی رجوع کنید به لینگز، 1360 ش ). ختمیه یا مَرغانیه . پس از وفات سیداحمدبن ادریس فاسی (متوفی 1253/ 1837)، میان مریدان او بر سر تعیین خلیفه اختلاف افتاد. سیدمحمد عثمان میرغَنی (1208ـ 1268/ 1794ـ1852)، که سیداحمد او را برای تبلیغ از مصر به سودان فرستاده بود، طریقة خود را جدا کرد. محمد عثمان ادعا داشت که تعالیم طریقه هایی مانند قادریه و نقشبندیه و شاذلیه را با هم جمع کرده و طریقة او خاتم طرق است . وی تلاش می کرد تا این طریقه ها را یکی کند، اما در نهایت این طریقه نیز طریقه ای در کنار آن طریقه ها شد (ولت ، ص 77ـ 78). محمد عثمان فرزند و جانشین خود، محمد سرّالختم (متوفی 1280)، را مسئول طریقه در یمن کرد و دو فرزند دیگرش ، جعفر در حجاز و حسن در سودان ، مسئول تبلیغ طریقه شدند. بعد از مرگ محمد عثمان هر کدام از پسران او به استقلال ، در منطقة خود زعامت طریقه را بر عهده گرفتند (همان ، ص 134). بدین ترتیب ختمیه به شاخه های مختلفی تقسیم شد. مهمترین مرکز آن در سودان است و بیش از همة طریقه ها در آنجا پیروانی دارد، چنانکه برخی طرفداران شاذلیه در سودان به ختمیه پیوستند ( رجوع کنید به علم الدین ، ص 540 ـ541؛ کوک ، ص 473). علی مایه دورُگْبا این طریقه را در سومالی معرفی کرد. ختمیه در حوالی موگادیشو و منطقه ای در ناحیة اُوگادِن اتیوپی نیز پیروانی دارد (ملک شهمیرزادی ، ص 76ـ77). طریقة ختمیه از مصر و عثمانی کمکهای مالی دریافت می کرد و در درگیریها از حمایت آنها برخوردار بود و برای گسترش خود از نفوذ آنها سود می جست . هنگام قیام مهدی سودانی در سودان ، ختمیه در زمرة مخالفان او بودند و حرکت وی را فتنه ای بر ضد اسلام می دانستند. گرچه قوای مهدی مقاومت نظامی ختمیه را در هم شکستند، پس از سرکوبی قیام مهدی و پس از آنکه سربازان مصری و انگلیسی در 1316/ 1898 سودان را اشغال کردند، این طریقه دو باره قوّت گرفت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 131؛ ولت ، ص 148، 296). جَزولیه . این طریقه را ابوعبداللّه محمد جَزولی * ، صوفی مراکشی ، در قرن نهم تأسیس کرد. زاویه های آن از تلمسان تا سوس الاقصی گسترده است و از طریقه های مهم شمال افریقا محسوب می شود. جزولیه ، در حوادث سیاسی تأثیر داشتند و با استعمار پرتغال و اسپانیا در شمال غربی افریقا مبارزه کردند (بل ، ص 421). عبداللّه بن مبارک ، مرید جزولی ، در مبارزه با پرتغالیها در برابر درخواست بزرگان سوس برای تصدی رهبری ، شریف سعدی (متوفی 923) را معرفی کرد. سعدی با لقب القائم بامراللّه با مردم بیعت و دولت سعدیه را تأسیس کرد ( رجوع کنید به بل ، ص 421ـ427؛ غنیمی ، ج 6، ص 113ـ 115؛ حجی ، ج 2، ص 483ـ 485). عیساویه * یا عیسویه یکی از شاخه های جزولیه و منسوب به محمدبن عیسی فهدی (متوفی 931/ 1525)، صوفی مراکشی ، است . عیساویه به زیارت قبور شیوخ و سماع اهمیت می دادند، ولی علمای دینی با آنان مخالف بودند و آنان را عامل انحطاط اسلام در شمال افریقا می دانستند ( د. اسلام ، همانجا). ملک محمد پنجم ، پادشاه مغرب ، مجالس سماع آنها را ممنوع کرد و این طریقه را باطل خواند (زبیب ، ج 4، ص 357ـ 358؛ د. اسلام ، همانجا)، با اینحال عیساویه هنوز در الجزایر و تونس وجود دارند (کوک ، ص 83، 105). سَمّانیه . این طریقه یکی از شاخه های خلوتیه است . بنیانگذار آن محمدبن عبدالکریم سمّانی (1130ـ1189/ 1718ـ 1775) است . این طریقه را احمدبن طبیب بن بَشیر (متوفی 1239/ 1824) در اتیوپی و سودان رواج داد. محمد احمد (مهدی ) از مریدان سمّانیه بود و شاخه ای از این طریقه در به قدرت رساندن او سهم مهمی داشت ( د. اسلام ، همانجا؛ ولت ، ص 153ـ154). امروزه سمّانیه از طریقه های دیگر پیروان کمتری دارد (علم الدین ، ص 594). رحمانیه . این طریقت یکی از شاخه های طریقة خلوتیه است . بنیانگذار آن محمدبن عبدالرحمان ادریسی (متوفی 1208) است . این طریقه ، مبارزاتی بر ضد استعمار فرانسه ، بخصوص در الجزایر، داشت . بیشترین مریدان آن در الجزایر و تونس اند (عقبی ، ص 155، 157). مجذوبیه . پیش از آنکه طریقة مجذوبیه به وجود آید، در مغرب به کسانی که به واسطة جذبة الاهی به مقام قرب می رسیدند و صاحب کرامات و باخبر از غیب می شدند، مجذوب می گفتند. از جملة مجذوبان ، علی بن احمد صنهاجی دوار (متوفی 949/ 1542) بود که در قصر بزرگان بنی وطاس (حک : 831ـ957/ 1428ـ1550) از او استقبال می شد و او هرچه از آنان می گرفت به فقرا می داد. یکی دیگر از این مجذوبان در مغرب ، عبدالرحمان مجذوب (متوفی 976/ 1568) مرید صنهاجی بود، هرچند که حالت جذبة وی دائمی نبود. وی مریدان را از اقتدا کردن به افعال خود در هنگام جذب نهی می کرد. در بارة سیرت و مناقب او آثار بسیاری وجود دارد، دیوانهایی به او منسوب است و سخنانی شبیه به سخنان حلّاج و ابن عربی از او نقل کرده اند (حجی ، ج 2، ص 485ـ486). طریقة مجذوبیه را، که شاخه ای از شاذلیه محسوب می شود، حمدبن محمد مجذوب (متوفی 1190/ 1776) بنیان نهاد. جانشین وی ، پسرش قمرالدین (متوفی 1155) معروف به محمد صغیر، مدارس و مساجد بسیاری در سودان بنا کرد. در هنگام انقلاب مهدی سودانی ، مجذوبان به او پیوستند و در جنگ با ترکها با قوای مهدی همراه بودند، ولی بعد از دوران مهدی این گروه به اجتماعات کوچک محدود شد (علم الدین ، ص 599 ـ601؛ برای زندگی حمدبن مجذوب رجوع کنید به درنیقه ، ص 97). نیز رجوع کنید به تجانیه * ، سنوسیه * ، صالحیه * منابع : (59) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران 1361 ش ؛ (60) محمدابراهیم ابوسلیم ، الحرکة الفکریّة فی المهدیّة ، بیروت 1981؛ (61) آلفرد بل ، الفرق الاسلامیّة فی الشمال الافریقی من الفتح العربی حتی الیوم ، ترجمه عن الفرنسیة عبدالرحمان بدوی ، بیروت 1987؛ (62) محمد حجی ، جولات تاریخیّة ، بیروت 1995؛ (63) حسن علی حسن ، الحضارة الاسلامیة فی المغرب و الاندلس : عصر المرابطین و الموحدین ، قاهره 1980؛ (64) محمداحمد درنیقه ، الطریقة الشّاذلّیة و اعلامها ، بیروت 1410/ 1990؛ (65) نجیب زبیب ، الموسوعة العامة لتاریخ المغرب و الاندلس ، بیروت 1415/ 1995؛ (66) صلاح مرجوع کنید بهید عقبی ، الطرق الصوفیة و الزوایا بالجزائر: تاریخها و نشاطها ، بیروت 2002؛ (67) سلیمان سلیم علم الدین ، التصوف الاسلامی : تاریخ ـ عقائد ـ طریق ـ اعلام ، بیروت 1999؛ (68) عبدالفتاح مقلد غنیمی ، موسوعة تاریخ المغرب العربی ، قاهره 1414/ 1994؛ (69) ژوزف کوک ، مسلمانان افریقا ، ترجمة اسداللّه علوی ، مشهد 1373 ش ؛ (70) مارتین لینگز، عارفی از الجزایر ، ترجمة نصراللّه پورجوادی ، تهران 1360 ش ؛ (71) صادق ملک شهمیرزادی ، «صوفیان افریقا»، چشم انداز ، سال 1، ش 9 (آذر 1376)؛ (72) حسین مونس ، تاریخ المغرب و حضارته ، بیروت 1412/ 1992؛ (73) عبداللّه ناصری طاهری ، مقدمه ای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال افریقا: از آغاز تا ظهور عثمانیها : تهران 1375 ش ؛ (74) جان اوبرت ولت ، تاریخ الطریقة الختمیة فی السودان ، ترجمة محمدسعید قدال ، قاهره 2002؛ (75) محمدطه ولی ، المساجد فی الاسلام ، بیروت 1409/ 1988؛ (76) EI 2 , svv. " A l-Sanu ¦ s ¦ â " (by A. H. D e Groot), "T ¤ ar ¦ â k ¤ a. 2: In North Africa" (by P. Lory); (77) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh 1994; (78) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic World , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen). / ملیحه معلم و پروانه عروج نیا / 12) تصوف اسلامی در غرب . تأثیر تصوف در غرب (ایالات متحده امریکا، کانادا، اروپای غربی و امریکای جنوبی ) بیشتر در حوزة مطالعات دانشگاهی ، فرهنگ عامه و آیینهای دینی آشکار است . مطالعات دانشگاهی . ترجمة متون اصلی صوفیان با ترجمة اشعار فارسی ــ که بخش اعظم آنها آکنده از مفاهیم عرفانی است ــ شروع شد. در دهه های اولیة قرن یازدهم / هفدهم ، گلستان سعدی به آلمانی برگردانده شد و یک قرن بعد سر ویلیام جونز ، مستشرق و زبان شناس انگلیسی ، در دانشکدة فرت ویلیامِ کلکته مطالعه و ترجمة گستردة متون کهن فارسی را آغاز کرد. این ترجمه ها باعث شد که شاعران غربی ، همچون گوته و والت ویتمن ، درصدد جستجو و کشف مضامین عرفانی شرقی در آثار آنها برآیند. پس از اشغال استعماری جوامع مسلمان توسط فرانسه و انگلیس و دیگر قدرتهای اروپایی ، محققان اروپایی و کارگزاران مستعمرات به این جنبه از اسلام علاقه مند شدند. با گسترش صنعت چاپ در اروپا و بعد از آن در خاورمیانه در قرن سیزدهم / نوزدهم ، امکان انتشار و اشاعة متون صوفیه به زبانهای رایج در کشورهای اسلامی و ترجمه های اروپایی آن بیشتر شد. نخستین مطالعات اروپاییان در بارة تصوف ، در بر گیرندة تأملاتی راجع به ریشه های غیراسلامی آن ، از جمله ایران باستان و هند و مسیحیت و حتی تأثیرات بودایی ، بود. در آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، مستشرقانی همچون آربری و رینولد نیکلسون در انگلستان ، متون قدیمیِ منثور و منظوم صوفیه را از فارسی و عربی به انگلیسی برگرداندند. در مطالعات اسلامی ایالات متحده امریکا، بررسی تصوف اهمیت ویژه ای داشته است و بسیاری از محققان امریکایی به این حوزه از اسلام توجه دارند. برای دین پژوهان و هنرمندان و عموم مردم غرب ، جنبة عرفانی تصوف جذابیت ویژه ای داشته است . در ایالات متحده ، بویژه از دهة 1350 ش / 1970، بسیاری از دانشجویان رشتة مطالعات اسلامی علایق فکری و شخصیشان را در این جنبه از اسلام یافتند. هنگامی که مرجوع کنید بهسسات دانشگاهی اروپایی عموماً شرایط مناسبی برای مطالعات دینی نداشتند، محققانی نظیر لویی ماسینیون (متوفی 1341 ش / 1962)، فریتس مایر (متوفی 1377 ش / 1998)، و آنه ماری شیمل (متوفی 1381 ش / 2003) مقاله های درخور توجهی در زمینة تصوف نگاشتند. جنبة عملی تصوف . در ایالات متحده ، تصوف به عنوان آیینی دینی و زنده از زمان تشکیل شورای جهانی مذاهب در 1310/ 1893، رایج شد. متعاقب آن نخستین استاد بزرگ تصوف ( در ایالات متحده ) ، حضرت عنایت خان (متوفی 1306 ش / 1927)، در 1328/1910 در سفری سیاحتی ، به عنوان موسیقیدان هندی ، به ایالات متحده رفت و پس از آن در امریکا و اروپا به اشاعة تعالیم طریقة هندی چشتیه * پرداخت . تأثیر تصوف در ایالات متحده تا اواخر دهة 1340 ش / 1960 بسیار محدود بود. از طرفی ، تا بعد از تغییر قوانین مهاجرت در 1342 ش / 1963 ــ که منجر به آزادی مهاجرت شمار بیشتری از غیر اروپاییان به ایالات متحده شد ــ مسلمانان در ایالات متحده حضور چندانی نداشتند. وضع فرهنگی دهة 1960/ 1340 ش و مقارن آن علاقه به معنویت شرقی ، موجب تمایل به جنبش عنایت خان شد. پسر وی ، پیر ولایت خان ، در دهة مذکور این جنبش را با نام «طریقه تصوف در غرب » یا «رسالت در عصر ما» احیا کرد. اکنون نام آن طریقه تصوف جهانی است که نشان دهندة جریانهای فراملیتی امروزی است . در 1379 ش / 2000، مقام جانشینی عنایت خان به نوة وی ، ضیاء عنایت خان ، تفویض شد که در حال حاضر در مقر خویش در لبنان جدید واقع در نیویورک رهبری طریقه و انتقال تعالیم را برعهده دارد. امروزه در ایالات متحده به طور کلی سه نوع جنبش تصوف وجود دارد. یکی از این جنبشها بیشتر نگرش جهانی دارند. آنان به تصوف و جنبه های سنّت اسلامی استناد می کنند، اما از پیروان خود نمی خواهند که مذهب خود را تغییر دهند و مسلمان شوند. این دسته شامل طریقت تصوف جهانی ، انجمن تحقیقات تصوف (ادریس و عمرعلی شاه ) و جنبش سماع صلح جهانی است . جنبشهای دیگر، با اینکه بیشتر عضوگیریشان از میان امریکاییان است ، ریشه در شریعت اسلامی دارند و مسلمان بودن را برای رشد معنوی در سنّت تصوف ضروری می دانند. بیشتر رهبران این جنبشها را مهاجران جوامع مسلمان تشکیل می دهند. نمونه های برجستة این جنبشها عبارت اند از: طریقة نقشبندی ـ حقّانی ، طریقة خلوتی جرّاحی ، پیروان گورو باوا محیی الدین ، و طریقة مولویه . دانشگاهیان مرتبط با جنبشهای تصوف امریکایی ، چون هیوستون اسمیت و سیدحسین نصر، مدافع پیروی از حقیقت جاودان یا حکمت خالده اند و با نظری موافق ، تعالیم اسلامی را در پرتو دریافتهای باطنی و عرفانی عرضه و معرفی کرده اند. همچنین فریتیوف شوئون (شووان ) (متوفی 1377 ش / 1998)، سوئیسی ای که در بلومینگتونِ ایندیانا ساکن شد، در اشاعة تلقیِ سنّت گرا از تصوف یا حکمت خالده مرجوع کنید بهثر بود. وی در همان زمان ریاست طریقه ای معروف به «میریامیه »، شاخه ای از طریقة شاذلیه ، را بر عهده داشت . صوفیان امریکایی مشتمل اند بر گروههایی از مهاجران جوامع مسلمان ، بخصوص در مراکز شهرهای بزرگتر همچون نیویورک و شیکاگو و لوس آنجلس . آنان از تعالیم تصوف به شیوه هایی پیروی می کنند که بسیار شبیه به آیینهای مرسوم در جوامع خودشان است . در بریتانیای کبیر نقش صوفیان مهاجر، بخصوص آنهایی که از آسیای جنوبی به آنجا رفته اند، به سبب الگوی مهاجرتی مراکز صنعتی بزرگ در میدلندز انگلستان ، بسیار برجسته تر است . در آنجا تعداد زیادی از مهاجران هندی و پاکستانی ، پیرانی سنّتی اند که بسیاری از جنبه های عامیانه و محلی آیینهای فرهنگی اسلامی را ادامه می دهند. در جوامع غربیِ اروپایی آیینهای دینی رایجی وجود دارد که با نفوذ مهاجران مسلمان مرتبط است ؛ آلمانیها با طریقتهایی مانند سلیمانیه روبرو هستند که از ترکیه به آنجا رفته اند، و هلندیها و فرانسویها با رگه ها و عناصری از تصوف شمال افریقا مواجه اند. سازگاری و انطباق مراسم و آیینهای صوفیانه با شرایط غربی ، متضمن نادیده انگاشتن برخی جنبه های عمومی و رایج اعمال و آیینهای اسلامی است ، مانند زیارت مزارهای اولیا و داشتن نگرش انعطاف پذیرتر نسبت به حضور و مشارکت زنان در امور اجتماعی . با اینحال ، در برخی موارد آیین صوفیانه و سنّتیِ زیارت مقابر و مزار صوفیان ، به زمینة امریکایی منتقل شده و به یاد اولین نسل رهبران طریقت ، در امریکا بقعه هایی بنا شده است ، از جمله بقعة مرشد ساموئل لوئیس در نیومکزیکو، گورو باوا در پنسیلوانیا، و شاه مقصود در کالیفرنیا. حامیان و اعضای جنبشهای متنوع تصوف امریکایی مختلف اند، زیرا نمایندة جهت گیریهای دینی و اجتماعی متفاوت اند. طریقت تصوف در غرب و جنبش ادریس شاه ، به واسطة فعالیتهای انتشاراتی و یاری رساندن به جماعتهای دیگر از طریق روان شناسی فراشخصی و سلامت کل نگرانه و سماع ، تأثیر گسترده تری بر فرهنگ امریکایی داشته است . اعضا مجبور نیستند که شیوة زندگی کاملاً صوفیانه داشته باشند یا با اجتماع سازگار شوند. گرایش به این جنبشها احتمالاً در نیمة دوم دهة 1350 ش /1970 به اوج خود رسید. از وقتی که طریقت تصوفِ پیر ولایت خان ادعا کرد که ده هزار تن از طریقِ وی به طریقت مشرّف شده اند، تعداد بسیار زیادی از امریکاییان در اردوها و هم اندیشیهای تصوف شرکت می کنند و کتابهایشان را می خوانند. تصوف سنّت گرا یا حکمت خالده در جهت آثار فریتیوف شووان و سیدحسین نصر و هیوستون اسمیت ــ از طریق رسانه هایی چون فیلمهای مستند، گفتگوهای تلویزیونی و فعالیتهای انتشاراتیِ عالمانه و عامیانه ــ مخاطبان وسیعی در فرهنگ امریکایی پیدا کرده است . نفوذ این جنبشها در اصل به سبب عقاید آنهاست تا مشارکتشان در جنبشهای سازمان یافته . جنبشهای تصوف دورگه یا امریکایی ـ اسلامی در روند کلی فرهنگ امریکایی تأثیر کمتری داشته اند، زیرا عقاید عرضه شده بیشتر اختصاص به علایق مسلمانان دارد. از آنجا که برخی تفسیرهای صوفیانه از اسلام ، مانند عقیده به رهبران فره مند و شفاعت اولیا، را همة مسلمانان نپذیرفته اند، نباید تصور کرد که چنین جنبشهایی را همة مسلمانان امریکا تأیید می کنند. در عین حال ، بسیاری از مسلمانان غیرصوفی موفقیتهای آنان را در جلب امریکاییان به اسلام ارج می نهند. تصوف در هر دو شاخة شیعه و سنّی اسلام به وجود آمده است و تعدادی از سلسله های شیعی ، از جمله سلسلة نعمت اللهی و اویسی ـ شاه مقصودی ، در بین مهاجران ایرانی و جماعت امریکایی پیروانی دارند. تصوف به همان نسبت در میان مسلمانان افریقایی مقیم امریکا تأثیر کمتری داشته است ، اگرچه فعالیتهای سلسلة تجانیه * و طریقة نقشبندی ـ حقّانیِ شیخ ناظم ــ که احتمالاً در میان طریقه های موجود در ایالات متحده و اروپا متنوعترین پیروان را دارد ــ علایقی برانگیخته است . با اینهمه ، حتی قدیمترین جنبشهای اسلامیِ افریقایی ـ امریکایی ، همچون احمدیه و معبد علم موریش ، با جریانهای رمزی و عرفانی ، از جمله برخی تأثیرات تصوف ، موافق بوده اند. فرهنگ عامه . رواج تصوف در غرب ، آشکارا از رهگذر علاقة بسیار به اشعار مولانا بوده است . شاعری امریکایی به نام کولمان بارکز آثار او را ترجمه کرد. افراد شناخته شده ای چون دیپک چوپرا و برخی خوانندگان نیز در یادآوری و مرور آثار مولانا سهیم بوده اند. علاقه به موسیقی جهان در جوامع غربی منجر به محبوبیت و شهرت آیینهای صوفیانه ای همچون قوالیهای هندی و دسته های ذکر و مناجات خوانی صوفیان ، مانند مراسم سماع مولویه ، شده است . منابع : (79) Marcia K. Hermansen, "Hybrid identity formations in Muslim America: the case of American Sufi movements", The Muslim world , vol. 90, no. 1 & 2 (Spring 2000), 158-197; (80) idem, "In the garden of American Sufi movements: Hybrids and Perennials", in New trends and developments in the world of Islam , ed. Peter B. Clarke, London 1997, 155-178; (81) Zia Inayat Khan, A pearl in wine: essays on the life, music and sufism of Inayat Khan , New Lebanon, N.Y. 2001; (82) James Jervis, "The Sufi order in the West and Pir Vilayat Inayat Khan", in New trends and developments in the world of Islam , ibid; (83) Andrew Rawlinson, The book of enlightened masters: Western teachers in Eastern traditions , Chicago 1997; (84) Gisela Webb, "Sufism in America", in America's alternative religions , ed. Timothy Miller and Harold Coward, Albany, N. Y. 1995; (85) idem, "Tradition and innovation in contemporary American Islamic spirituality: the Bawa Muhaiyaddeen Fellowship", in Muslim communities in North America , ed. Yvonne Y. Haddad and Jane I. Smith, Albany, N.Y. 1994. / مارشا هرمانسن / 13) مستشرقان و تصوف . برخی مستشرقان بر اساس تمایلشان به قولِ به اخذ و اقتباس با نظر به بعضی از اجزا و عناصر تصوف ، کلیت آن را غیراسلامی و دخیل در عالم اسلام تلقی کرده اند، لیکن این مستشرقان در بارة اصل و منشأ آن اتفاق نظر ندارند و هر گروه از آنها آن را مأخوذ یا متأثر از سنّتی متفاوت دانسته اند: الف ) مسیحیت . به نظر مرکس ، تصوف بر گرفته از رهبانیت شام است . گولدتسیهر قائل است که فقر و درویشیِ ظاهر شده در عالم اسلام از فروع مسیحیت است . نولدکه پشمینه پوشی و نیکلسون مصطلحات صوفیه را نصرانی و مسیحی دانسته اند. آسین پالاسیوس و ونسینک و تور آندره آ نیز تأثیر عقاید مسیحی را در تصوف اسلامی نشان داده اند. دلایل و مستندات این گروه اجمالاً همان است که ابن تیمیّه (متوفی 728) مطرح کرده است . ابن تیمیّه ترجیح فقر بر غنا را آموزه ای مسیحی دانسته است ، همچنانکه توکل بر خدا در امر معاش و تن زدن از کار و ظهور شیخ در میان صوفیه و امتناع برخی از آنان از ازدواج و تأهل و تمایل ایشان به تجرد، به رغم نهی پیامبر اکرم از رهبانیت ، و استشهاد آنان به اقوال حضرت مسیح و اناجیل ، بر تأثیر عقاید مسیحی در تصوف و عرفان اسلامی دلالت می کند ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 7، جزء 11، ص 14ـ 30؛ نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 21ـ22؛ کیلانی ، ص 21ـ22؛ فاخوری و جر، ص 297ـ300؛ زرین کوب ، ص 12ـ 13، 22ـ27). عقیدة برخی فرق صوفیه به حلول و اتحاد متناظر با اعتقاد مسیحی در باب الوهیت مسیح است . همچنین گفته شده که قول به اسقاط تکلیف برای واصلان ، شاید مأخوذ از نامة پولس رسول به غلاطیان (5:18) باشد: «اما اگر روح خدا شما را هدایت کند، شما در قید شریعت نیستید». این دو عقیده اساس ردیه های بسیار علیه صوفیان بوده است ، چندانکه از همان ابتدا ابن حنبل آنان را به اباحه ، و خَشیش و ابوزُرعه (دو شاگرد وی ) متصوفه را به طایفه ای از زنادقه (روحانیه ) منتسب کرده اند ( رجوع کنید به ابونصر سرّاج ، ص 433؛ فاخوری و جر، ص 300؛ د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «تصوف »). ب ) سنّت یونانی . وینفلد ، براون ، مرکس ، نیکلسون و ماسینیون بر تأثیر آرای گنوسی و فیثاغوری و نوافلاطونی بر تصوف تأکید کرده اند (براون ، ج 1، ص 613ـ615؛ زرین کوب ، ص 13؛ کیلانی ، ص 22ـ23). نیکلسون (ص 60ـ61) به مقایسة آرای دیونوسیوس با ذوالنون مصری * (متوفی 245) پرداخته است و می دانیم که آرای این متأله مسیحی تا چه مایه متأثر از برقلس * بوده است (بریه ، ص 43ـ46). در مورد ذوالنون نیز گفته اند که همچون جابربن حیّان از علوم اوایل اطلاع داشته است (ابن ندیم ، ص 423؛ قفطی ، ص 185؛ زرین کوب ، ص 59). مفاهیم و معانیی نظیر زندان بودن تن برای روح ، عدم امکان معرفت به حقیقت عالی از طریق فکرت عقلی و لزوم اشراق و جذبه ، معرفت نفس و عالم صغیر بودن انسان و قول به فیض و سریان جملگی از حکمت و فلسفة یونان به تصوف و عرفان اسلامی سرایت کرده است (کیلانی ، ص 22ـ23؛ فاخوری وجر، ص 300ـ303؛ نیز رجوع کنید به غنی ، ج 2، قسمت 1، ص 110ـ 111؛ لاهیجی ، مقدمة سمیعی ، ص سی ونه ـ پنجاه وپنج ؛ زرین کوب ، ص 20ـ22). از حیث ریشه شناسی کلمات نیز ابوریحان بیرونی (ص 24) اصل کلمة صوفی را مأخوذ از سوف یونانی به معنای حکمت و دانایی دانسته است . ج ) سنّت هندی و بودایی . هورتن با نقل اقوال ابوریحان بیرونی و داراشکوه ، بر مشابهت اوپانیشادها و یوگا سوترا و آرای متصوفة متقدم حکم کرده و تأثیر آرای هندوان و مذاهب برهمنان را مخصوصاً بر سخنان حلاج * و بعضی دیگر از متصوفه ، چون بایزیدِ بسطامی * و جنیدِ بغدادی * ، قوی یافته است . جونس نیز بر همین اعتقاد است . این مستشرقان به مسئلة ذکر در طریقتهای صوفیه ، عبادت و مجاهده و قول به تناسخ و اتحاد نفس با معقول خود و وصول به مقام فنا متناظر با اتحاد با نیروانا، به عنوان شواهد این رأی استناد می کنند. در مجموعة مشهور اوپانیشادها یا حکمت وِدانتا (مخزن عمدة یوگا)، برهما ، که مبدأ کل عالم است ، با آتما (اصل درونی آدمی )، در حقیقت یکی است و برای رهایی از جدایی ظاهری میان انسان و برهما راه چاره عبارت است از تصفیة وجود از آلایشهای جسمانی و عبور متوالی از تنگنای تناسخ ، که به آن سمساره گویند. شباهت این سخن و سوز و گداز جدایی از اصل در میان عرفا و قول برخی از آنان به تناسخ ، آشکار است . گولدتسیهر مشابهت سرگذشت بودا و ابراهیم ادهم را دلیل بر توارد افکار و تشابه حالات دانسته و اولیری گفته است که نمی توانیم از اثر بودا، که از طریق بلاد فارس و ماوراءالنهر به جزیرة العرب رفته بود، غفلت ورزیم (فاخوری و جر، ص 295ـ 297؛ کیلانی ، ص 23ـ24؛ زرین کوب ، ص 12ـ13، 17ـ20؛ د. اسلام ، همانجا). د) سنّت ایرانی پیش از اسلام . نخستین کتابی که در اروپا در بارة تصوف منتشر شد، نوشتة ثولاک بود. وی ابتدا مدعی شد که منشأ عمدة تصوف ، آیین مجوس بوده است و حتی بعضی مشایخ صوفیه نیز مجوسی تبار بوده اند، اما بعدها در آرای خود تجدید نظر کرد. دوزی عقیدة نخستینِ ثولاک را تأیید نموده و بلوشه نیز به تأثیر عقاید و مبادی ایرانی اشاره کرده است . به اعتقاد براون ، شباهت زهد در عالم اسلام به زهد و عبادت مانویان و مزدکیان و اینکه حقیقت محمدیه شبیه هرمز در نظر زردشت است و نیز نفوذ ایرانیان در عهد عباسی ، تأثیر آنان را آشکار می سازد (براون ، ج 1، ص 611ـ613؛ نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 12 ـ 13؛ کیلانی ، ص 24ـ 25؛ زرین کوب ، ص 12ـ 13). در این میان ، برخی در بارة اصل و منشأ تصوف گفته اند که چند عنصر و عامل ، با هم و به صورت ترکیبی ، تأثیر داشته اند. هارتمان بیشتر به نفوذ هندوان ، به علاوة بعضی عوامل دیگر، توجه کرده است . فون کرمر از تأثیر عنصر هندی و بودایی ، که به عقیدة وی مظهرش جنید و بایزید است ، سخن گفته و عنصر دیگر را رهبانیت مسیحی معرفی کرده است . وی مخصوصاً حارثِ محاسبی * و ذوالنون مصری را از مظاهر آن دانسته است . کارادوو منشأ تصوف را در آیین مسیح ، در حکمت یونان ، در ادیان هند و ایران و حتی در آیین یهود می داند. در این خصوص ، توضیح داده اند که این عناصر بدان صورت در آن داخل نشده اند که تعیین و تحدید آنها آسان باشد و بتوان هر عنصری را به طور دقیق و صریح به اصل خود ارجاع داد. مثلاً حیات ناسکانه را هم در میان بوداییان می توان دید هم در میان مسیحیان . همچنین است فقر و توکل که میان آن دو مذهب مشترک است و موضوع محبت الاهی ، عاملی مشترک میان مسیحیت و نحلة نوافلاطونی است ؛ همچنانکه حجابهای گنوسی تا اندازه ای فلوطینی است . بعلاوه ، این مذاهب ، مستقل از یکدیگر و دور از هم به وجود نیامده اند، بلکه با یکدیگر در اسکندریه معارضه کرده و بر هم تأثیر داشته اند؛ همچنانکه بعدها این امر در دمشق و بصره و کوفه و بغداد پدید آمد (زرین کوب ، ص 13 ـ 14؛ فاخوری و جر، ص 302). اما نیکلسون که ابتدا تصوف را از حیث نظری نتیجة امتزاج و اتحاد آرای نو افلاطونی و دین مسیحی و آیین گنوسی می دانست و از حیث عملی متأثر از طرز فکر هندوایرانی ، سرانجام اظهار کرد که حکم به اینکه تصوف امری دخیل در اسلام بوده مطلقاً پذیرفتنی نیست و در قرآن و حدیث ، معانی عمیق عرفانی وجود دارد (نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 27ـ29؛ د. اسلام ، همانجا). پل نویا (ص 9ـ14) نیز در تکمیل مطالعات ماسینیون در کتاب > تحقیق در مبادی اصطلاحات عرفان اسلامی < ، با تحقیق در آثار کهن و با توجه به کتاب دریای جان هلموت ریتر ، بر آن است که نشان دهد چگونه زبان تأویلی عرفا و اصطلاحات صوفیه از قرآن نشئت یافته است . به بیان زرین کوب (ص 13)، شکی نیست که اندیشه های فلسفی و دینی گوناگون در جریان تصوف اسلامی وارد و حل شده است ، لیکن فرض آنکه تصوف به ناچار باید منشائی غیراسلامی داشته باشد، موجه و معقول نیست . همچنانکه فرضیه هایی از این قبیل که تصوف عکس العمل دماغ آریایی است در مقابل مذاهب و عقاید سامی ، نیز قابل دفاع نیست (نیز رجوع کنید به کیلانی ، ص 16ـ21؛ لاهیجی ، مقدمة سمیعی ، ص پنجاه وشش ؛ مطهری ، ج 14، ص 555 ـ 559). منابع : (86) علاوه بر کتاب مقدس . عهد جدید؛ (87) ابن تیمیّه ، مجموع الفتاوی ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، ج 7، جزء 11: کتاب التصوف ، بیروت 1421/2000؛ (88) ابن ندیم ؛ (89) ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1957؛ ابونصر سرّاج ، کتاب اللّمع (90) فی التصوف ، چاپ رینولد الین نیکلسون ، لیدن 1914، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (91) ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبی ایران ، ج 1: از قدیمترین روزگاران تا زمان فردوسی ، ترجمه و تحشیه و تعلیق علی پاشا صالح ، تهران 1356 ش ؛ (92) امیل بریه ، تاریخ فلسفة قرون وسطی در دورة تجدد ، ترجمه و تلخیص یحیی مهدوی ، تهران 1377 ش ؛ (93) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1369 ش ؛ (94) قاسم غنی ، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ ، ج 2، قسمت 1، تهران 1366 ش ؛ (95) حنا فاخوری و خلیل جر، تاریخ الفلسفة العربیة ، بیروت 1993؛ (96) علی بن یوسف قفطی ، تاریخ الحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ لیپرت ، لایپزیگ 1903؛ (97) قمر کیلانی ، فی التصوف الاسلامی : مفهومه و تطوره و اعلامه ، بیروت 1962؛ (98) محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز ، ( تهران 1337 ش ) ؛ (99) مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ، ج 14: خدمات متقابل اسلام و ایران ، تهران 1375 ش ؛ (100) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران 1373 ش ؛ (101) رینولد الین نیکلسون ، پیدایش و سیر تصوف ، ترجمة محمدباقر معین ، تهران 1357 ش ؛ (102) EI 1 , s.v. "Tas ¤ awwuf " (by Louis Massignon). / رضا سلیمان حشمت / 14) نقد تصوف . با گسترش روزافزون تصوف از قرن سوم هجری و نقش صوفیان در تحول افکار و رفتار جامعة اسلامی ، علما و اهل شریعت و حتی خود صوفیان اندیشه های صوفیان و رفتار اجتماعی آنها را پیوسته ارزیابی و نقد کرده اند. نویسندگان و محققانی نیز از منظر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی به نقد تصوف پرداخته اند (برای نمونه رجوع کنید به کسروی ، ص 35ـ43، 58 ـ60). این بخش مقاله به گزارش نقد علما و صوفیان از تصوف اختصاص دارد. نقد اهل شریعت . الف ) اهل سنّت . تقریباً تا اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم صوفیان نیز مانند فقها و محدّثان از علمای دین محسوب می شدند و اغلب مشایخ بزرگ مانند سفیان ثوری (متوفی 161)، حَمدون قَصّار (متوفی 271)، حسن بصری (متوفی 279)، ابوحمزه بغدادی (متوفی 289)، عمربن عثمان مکی (متوفی 296)، جُنید بغدادی (متوفی 297) و ابوالقاسم ابراهیم نصرآبادی (احتمالاً متوفی 372) فقاهت و تصوف را باهم جمع کرده بودند (توفیق بن عامر، ص 7، 8، پانویس 3، ص 23؛ کامل ، ص 152). ابن ابی یَعْلی ' در طبقات الحنابلة (برای نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 57، 243، 247، 252) نام بسیاری از صوفیان را در شمار فقیهان حنبلی درج کرده است . تا قرن چهارم صوفیان و فقیهان در مجالس یکدیگر حاضر می شدند و باهم به بحث و گفتگو در بارة مسائل فقهی می پرداختند و حتی صوفیان به علت وجاهت نزد عامه ، در مجالسشان از برخی فقیهان به علت اهتمام در امور دنیا انتقاد می کردند (توفیق بن عامر، ص 8 و پانویس 3؛ طَبَلاوی محمود سعد، ص 37ـ40؛ برای نمونه رجوع کنید به قشیری ، ج 2، ص 732ـ 733). پیشوایان مذاهب فقهی نیز مانند امام شافعی (متوفی 204) و احمدبن حنبل (متوفی 241) از برخی صوفیان به نیکی یاد کرده اند (توفیق بن عامر، ص 8، پانویس 3؛ ابن جوزی ؛ صفة الصفوة ، ج 2، ص 332). هرچند در برخی موارد، مطالبی از قول پیشوایان مذاهب فقهی ، علیه صوفیان نقل شده ، ولی در آنها ذکری از نسبت ارتداد و تکفیر صوفیان نیست ( رجوع کنید به ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، ص 369، 384، 419). به هر حال به علت همین ارتباط نزدیک صوفیان و فقیهان و اینکه کلمة صوفی مرادف با زاهد و عابد بود و صوفیان از جملة اهل سنّت و جماعت شمرده می شدند، در کتابهای ملل و نحل ، حتی تا اوایل قرن پنجم از آنان به عنوان گروهی مستقل یاد نشده است (توفیق بن عامر، ص 10؛ نیز رجوع کنید به ابن حَزْم ، ج 2، ص 114؛ بغدادی ، ص 317). بتدریج از قرن سوم ، با تشکیل حلقه های درس صوفیان بغداد و سخنان صوفیانی مانند سَری سَقَطی (متوفی 253)، یحیی بن مُعاذ (متوفی 285)، ابوحمزه بغدادی ، جنید، ابوالحسین نوری (متوفی 286) و ابوسعید خَرّاز (متوفی 286) در بارة توحید، عشق و سِرّ، بر سر این مسائل بحثهایی در گرفت . همچنین عقاید صوفیان در بارة عزوبت ، عزلت از خلق ، تفویض امر به خداوند و عدم کسب و ایجاد زاویه ها حساسیت برخی فقیهان را بر انگیخت . بخصوص موضوع ارتباط و نسبت خالق ومخلوق ، فقیهان رانسبت به صوفیان بدبین کرد و سخنان آنها را در این باره ، به تشبیه ، حلول واتحاد تعبیر می کردند. بدین ترتیب بتدریج صوفیانی مانند ابوسعید خرّاز، ذوالنّون مصری (متوفی 245)، محمدبن عیسی (متوفی 279)، سهل بن عبداللّه تستری (متوفی 283) و احمدبن عطا (مقتول 309) مورد آزار و تهمت قرار گرفتند ( رجوع کنید به توفیق بن عامر، ص 12ـ21؛ نیز رجوع کنید به ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، ص 420). شدیدترین برخورد با برخی صوفیان ، محاکمة حلاج در اوایل قرن چهارم بود (توفیق بن عامر، ص 23). گفته شده که اولین انتقاد از صوفیان را احمدبن حنبل کرده و بیشترین حملات از جانب مذهب حنبلی نسبت به برخی صوفیان صورت گرفته است (همان ، ص 37ـ 38). ظاهراً اولین کتابی که بر ضد صوفیه در قرن چهارم نوشته شده ، کتاب التنّبیهُ والرّدّ علی الاهواء و البِدَع اثر ابوالحسین ملطی * (متوفی 377) است . وی در این کتاب نام صوفیان را نیاورده ولی از گروهی از اباحیان به نام روحانیه یاد کرده که می پندارند ارواحشان در ملکوت سیر می کند و بهشت را می بینند (ص 92ـ95؛ نیز رجوع کنید به بدوی ، ص 93ـ95). ویژگیهایی که وی برای این گروه یاد می کند تقریباً مشابه با کسانی است که صوفی معروف معاصر وی ، ابونصر سَرّاج (متوفی 378)، آنها را در اللمع (ص 409، 428ـ429) «مترسّمین به تصوف » (غافلان از حقیقت تصوف ) دانسته است (نیز رجوع کنید به بدوی ، ص 94ـ 95). از منتقدان مهم اهل سنّت در قرن ششم ، ابوالفرج عبدالرحمان ابن جوزی (متوفی 597) است . وی قسمت اعظم کتاب معروف خود تلبیس ابلیس * ( رجوع کنید به ص 181ـ427) را به نقد آرا و آداب سلوک و رفتار صوفیان اختصاص داده است . به نظر او از جمله خدعه های شیطان با صوفیان ترک کسب و کار و نکاح ، عزلت گزینی ، پوشیدن خرقه ــ که حکم لباس شهرت را دارد ــ رواج سماع ، غنا، رقص ، نظر بر اَحداث (بُرنایان )، اعتقاد به حلول و اتحاد و ادعای عشق الاهی است . وی در کتاب دیگری به نام صیدالخاطر (در جاهای گوناگون ، برای نمونه رجوع کنید به ص 54ـ60، 106، 108، 202ـ205، 298، 352) به نکوهش صوفیه پرداخته ، اما از کتاب تلبیس ابلیس او مخالفان صوفیه بیشتر استقبال کرده اند (ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، مقدمة خیرالدین علی ، ص 3). با اینحال وی مشایخ اولیه صوفیه را «سلف صالح » می داند و از جملة بدعت گذاران محسوب نمی دارد ( رجوع کنید به طبلاوی محمودسعد، ص 41ـ42). وی در صفة الصفوة نیز از بسیاری از صوفیان به نیکی یاد کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 334 به بعد). از دیگر منتقدان بزرگ صوفیه در قرن ششم و هفتم ابن تَیْمیّه * (متوفی 728)، از عالمان اهل سنّت ، است . وی صوفیان را به سه دسته تقسیم می کند: صوفیة الحقایق ، صوفیة الارزاق و صوفیة الرسم . به نظر او تنها گروه اول اهل زهد و عبادت و از صدیقین اند. او زهّاد بصره را از این جمله می داند. صوفیان ارزاق ساکنان خانقاه اند و صوفیان رسوم نیز به لباس و آداب ظاهری و انتساب به صوفیان اکتفا کرده اند (طبلاوی محمودسعد، ص 49). بدین ترتیب ، ابن تیمیّه با همة صوفیه سر انکار و مخالفت ندارد. او حتی برخی اهل سکر ( رجوع کنید به سکر و صحو * ) مانند بایزید بسطامی * را چنانچه اعمالشان مخالف شرع نباشد، معذور می داند و آنها را از پیروان وحدت وجود، مانند ابن عربی و حلاج ، جدا می کند (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 176ـ 178؛ طبلاوی محمودسعد، ص 73). وی همچنین در آثارش از مشایخ اولیه تصوف دفاع کرده و حتی کتابی در مقامات و احوال صوفیه به نام التُحفة العراقیة فی الاعمال القلبیة نوشته است (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 84، 94، 186؛ توفیق بن عامر، ص 51؛ طبلاوی محمودسعد، ص 5 ـ7). شدیدترین حملات ابن تیمیّه بر صوفیان بخصوص بر ابن عربی در رساله ای است که به شیخ نصر مَنْبِجی نوشته و در آن از معتقدان به اتحاد و حلول و وحدت وجود انتقاد کرده و سخنان آنان را شبیه غالیان و نصارا دانسته است (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 169، 175ـ179). با این حال ، او عقیدة ابن عربی را در بارة وحدت وجود به اسلام نزدیکتر می شمرد، اما پیروان و شارحان اندیشه های او را همچون صدرالدین قونیوی * و عفیف الدین تِلِمْسانی * به بدترین نوع کفر متهم می کند (همان ، ج 1، ص 183ـ186). به طور کلی ابن تیمیّه با صوفیانی که تصوف را به زعم او به فلسفه و افکار بیگانه با اسلام درآمیختند، مخالفت کرده است (طبلاوی محمودسعد، ص 5ـ6؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، ص 179، 183ـ189). ابن تیمیّه به مسائلی مانند تفضیل ولایت بر نبوت ، و معصومیت اولیا، که برخی عرفا بدان اعتقاد دارند، اعتراض می کند و این امر را محجوب داشتن پیامبر اکرم می داند. او اعتقاد به وحدت ادیان را نیز سبب الغای مفهوم دیانت و تعطیل رسالت می شمرد (توفیق بن عامر، ص 43ـ45؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، 54 ـ 59، 63ـ64) و با این عقیده که کشف و الهام راهی برای اخذ احکام شرعی باشد، مخالفت می کند ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 2، ص 169ـ172). ابن تیمیّه بر سر برخی از این موضوعات با طریقه هایی مانند شاذلیه و رفاعیه ، قلندریه و ملامتیه (ملامیه ) مخالفتهای شدیدی کرد. البته خشم و افکار بزرگان این طریقه ها را نیز بر انگیخت (توفیق بن عامر، ص 48ـ50؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، ص 64ـ 65، 142ـ 144؛ بخش 10: تصوف در مصر). شاگرد وی ، ابن قَیّمِ جوزیه * (متوفی 751)، فقیه حنبلی ، با برخی از نظریات ابن تیمیّه در بارة صوفیان موافق بود ولی خود او از طرفداران تصوف به شمار می رفت و سعی در نزدیک کردن عقاید صوفیه با دیدگاههای اهل سنّت داشت . وی در کتاب مدارج السالکین برخی انتقادات استادش را به خواجه عبداللّه انصاری رد کرده است (توفیق بن عامر، ص 51ـ52). بدین ترتیب ، تقریباً تا قرن هشتم علمای دین کم وبیش از میراث صوفیه بهره می بردند و از اقوال و احوال مشایخ صوفی در کتابهای خود ذکر می کردند. بعلاوه بزرگترین صوفیان تا قرن هفتم و هشتم از میان اهل سنّت برخاستند (کامل ، ص 60ـ61) و بیشترین حملات نیز از سوی عالمان دینی به برخی از صوفیان یعنی حلاج ، ابن فارض ، ابن عربی ، ابن سَبْعین ، و غالباً به آرایی چون وحدت وجود و تأویل قرآن بوده است (بقاعی ، ص 66، 76، 150 به بعد، 213ـ217). از جمله این مخالفان زین الدین عمربن ابی الحرام کتانی (متوفی 738)، ابوحیان محمدبن یوسف اندلسی (ابوحَیان غَرناطی )، شمس الدین محمدبن احمد ذهبی (متوفی 748)، تقی الدین علی بن عبدالکافی سُبْکی (متوفی 756)، ابن هشام (متوفی 761)، ابن خطیب (متوفی 766)، ابن خلدون (متوفی 808)، شمس الدین اسماعیل بن ابی بکر مقروی (متوفی 875)، برهان الدین بقاعی (متوفی 885) ابن حجر عَسقَلانی (متوفی 852) هستند (همان ، ص 150ـ 178). البته برخی علمای اهل سنّت نیز مانند جلال الدین سیوطی (متوفی 911) و احمدبن حَجَر هَیتَمی (متوفی 973) به دفاع از این صوفیان برخاسته و در رد مخالفان کتابهایی تألیف کرده اند (حلمی ، ص 130ـ131؛ توفیق بن عامر، ص 54 ـ 55). به طور کلی در میان علمای اهل سنّت تا به امروز تقریباً دو جریان عمده در برابر تصوف وجود داشته است : گروهی که با جنبه هایی از تصوف موافق ولی با برخی آرا و آداب صوفیان مخالف بوده و تصوف سنّی (تصوف مشایخ اولیة تصوف ، تقریباً تا قرن چهارم ) را از تصوف باطنی (اهل غلو) یا تصوف فلسفی ــ که نمایندگانش حلاج ، ابن عربی و پیروانشان هستند ــ جدا می کنند. این گروه ، از نمایندگان چنین تصوفی شدیداً انتقاد می کنند و آن را متأثر از عرفان هند، مسیحیت و فلاسفة یونان می دانند (ابورَیّان ، ج 2، ص 65ـ67،180؛ کامل ، ص 31، 178، 185ـ189). گروه دیگر از مخالفان تصوف ، طرفداران جنبش وهابیت * (پیروان محمدبن عبدالوهاب ، متوفی 1206) و سلفیه * (پیروان محمد عبده ، متوفی 1323)اند که تصوف را انحراف از اسلام ، مخرب و تماماً بدعت می دانند. البته در میان سلفیه کسانی هم هستند که برخی از صوفیان سده های اولیه را از حکم تکفیر مستثنا می دانند (توفیق بن عامر، ص 54 ـ 55؛ کامل ، ص 31، 161؛ سیریه ، ص 22ـ24، 86، نیز رجوع کنید به ص 92، 102). از قرن دوازدهم به بعد، برخی تحولات اجتماعی از جمله فشار سلفیه و وهابیت سبب شده است تا مشایخ برخی طرق صوفیه ، مانند نقشبندیه و شاذلیه و قادریه ، بخصوص در افریقا و هند سعی کنند به تصوف اولیه نزدیک شوند، به همین دلیل برخی عقایدشان را تعدیل و بعضی اعمال را که حساسیت عالمان اهل سنّت را برمی انگیزد، ممنوع کرده اند ( رجوع کنید به توفیق بن عامر، ص 30ـ37؛ سیریه ، ص 1، 11ـ13؛ نیز رجوع کنید به بخش 5: تصوف در شبه قارة هند، بخش 10: تصوف در مصر). منابع : (103) ابن ابی یعلی ، طبقات الحنابلة ، ج 2، بیروت : دارالمعرفة ، ( بی تا. ) ؛ (104) ابن تیمیـّـه ، مجموعة الرسائل و المسائل ، بیروت 1412/1992؛ (105) ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، چاپ خیرالدین علی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (106) همو، صفة الصفوة ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی ، بیروت 1399/ 1979؛ (107) همو، صیدالخاطر ، چاپ ناجی طنطاوی ، دمشق 1399/ 1979؛ (108) ابن حزم ، کتاب الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، مصر 1317ـ1320، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛ محمدعلی ابورَیّان ، تاریخ (109) الفکر الفلسفی فی الاسلام ، ج 2: الحرکة الصوفیة فی الاسلام ، اسکندریه 1994؛ (110) ابونصر سراج ، کتاب اللُّمع فی التصوف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن 1914، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (111) عبدالرحمان بدوی ، تاریخ تصوف اسلامی : از آغاز تا پایان سده دوم هجری ، ترجمة محمودرضا افتخارزاده ، قم 1375 ش ؛ (112) عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره : مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده ، ( بی تا. ) ؛ (113) ابراهیم بن عمر بقاعی ، مصرع التصوف ، او، تنبیه الغبی الی تکفیر ابن عربی ، و تحذیر العباد من اهل العناد ، چاپ عبدالرحمان وکیل ، قاهره 1372/1953؛ (114) توفیق بن عامر، «مواقف الفقهاء من الصوفیة فی الفکر الاسلامی »، حولیات الجامعة التونسیة ، ش 39 (1995)؛ (115) محمد مصطفی حلمی ، ابن الفارض و الحب الالهی ، قاهره 1971؛116- طبلاوی محمود سعد، التصوف فی تراث ابن تیمیه ، مصر 1984؛ (117) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، الرسالة القشیریة ، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف ، قاهره 1972ـ1974؛ (118) عمر عبداللّه کامل ، التصوف بین الافراط و التفریط ، بیروت 1422/ 2001؛ (119) احمد کسروی ، صوفیگری ، تهران 1344 ش ؛ (120) محمدبن احمد ملطی ، التنبیه والرد علی اهل الاهواء و البدع ، چاپ محمد زاهد کوثری ، قاهره 1418/1997؛ (121) Elizabeth Sirriyeh, Sufis and anti-Sufis: the defence, rethinking and rejection of Sufism in the modern world , Richmond, Eng. 1999. / محمدکاظم یوسف پور و پروانه عروج نیا / "> دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 124؛ یونگ ، 2000، ص 92). از زمان محمدعلی پاشا نظارت بر طریقه های صوفیه حول اصل «حقِ قِدَم » شکل گرفت ؛ به معنای حق تقدم حضور در اجتماع و تبلیغ برای طریقه هایی بود که زودتر از دیگر طریقه ها به ناحیه ای وارد شده بودند. چنین طریقه هایی از امکانات و منافع مادّی و آزادی بیشتر و طرفداران زیادتر برخوردار می شدند. این حق مدتها مانع ورود و تبلیغ طریقه های غیرمصری بود. حکومت ، حق قدم را به رسمیت می شناخت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا؛ یونگ ، 2000، ص 90، 148). در دورة اسماعیل پاشا (1280ـ1296/ 1863ـ1879)، اختیارات شیخ المشایخ علی بکری (متوفی 1297/1880) افزایش یافت . فعالیت سیاسی او در حمایت از اسماعیل پاشا، در برابر مداخلات اروپاییان ، به او موقعیتی برجسته در میان ملی گرایان داد. وجهة علمی او نیز چندان بود که توفیق پاشا، جانشین اسماعیل پاشا، در برابر فشار اصلاح طلبان و مخالفان صوفیه برای تغییراتی در آیینهای صوفیه ، همواره می گفت که بدون همکاری و رضایت علی بکری هیچ اصلاحی نمی توان کرد (یونگ ، 2000، ص 90ـ91، 149). پس از درگذشت علی بکری فشار اصلاح طلبان سبب شد که توفیق پاشا، عبدالباقی بکری (شیخ المشایخ طریقتهای صوفیه ) را مجبور کند از برخی اعمال صوفیه ، که اصلاح طلبان آنها را بدعت می دانستند، ممانعت کند. از جملة این اعمال ، دوشَه (گذشتن شیخ با مَرکب از روی بدن مریدان ) و حَضرَة بود (همان ، ص 91؛ در بارة دوشه رجوع کنید به لین ، ص 451ـ453). بنابراین ، عبدالباقی در 1298/ 1881 اعلامیه ای صادر کرد که بر اساس آن همة طریقه هایی که منصب بکری را به رسمیت می شناختند، ملزم بودند این آیینها را از مراسم خود حذف کنند. همین موضوع سبب شد که برخی طریقه ها ترجیح دهند استقلال خود را حفظ کنند و نخواهند که بکری طریقتشان را به رسمیت بشناسد (یونگ ، 2000، ص 152ـ153). در این دوره ، طریقه هایی که زیرنظر شیخ المشایخ قرار داشتند، اغلب در امور سیاسی دخالت نمی کردند، اما طریقه های غیررسمی فعالیتهای سیاسی داشتند، مثلاً برخی مشایخ شاذلیه و خلوتیه در شورش احمد عرابی پاشا ــ که خواستار استقلال سیاسی مصر در برابر مداخلات اروپاییان بود ــ از او جانبداری کردند و این شورشها سبب شد که برخی مشایخ شاذلی و خلوتی پس از اشغال مصر به وسیلة انگلیس ، دستگیر و تبعید شوند (همان ، ص 149ـ151)، اما شورش خلوتیها ادامه داشت تا اینکه در1307ـ 1308/1980، برخی اصلاحات اقتصادی انگلیسیها، اتحاد مخالفان را از بین برد و شورشها را متوقف کرد (همان ، ص 151ـ152). پس از فوت عبدالباقی (1309/ 1892)، برادرش محمد توفیق بکری * شیخ المشایخ و شیخ سجادة بکریه شد. در دورة وی ، مخالفت اصلاح طلبان با صوفیه افزایش یافت ( رجوع کنید به زین ، ص 561؛ یونگ ، 2000، ص 92، 153). محمد عبده که از 1317/ 1899 مفتی مصر شده بود، به برخی آداب صوفیه ، از جمله موالید (جشن زادروز پیامبر اکرم و مشایخ طریقتها)، اعتراض کرد. عبدالعزیز جاویش ، از دیگر اصلاح طلبان ، نیز در 1309/ 1892 در نامه ای سرگشاده ، به توفیق بکری بشدت انتقاد نمود (یونگ ، 2000، ص 155، 158؛ برای موالید رجوع کنید به لین ، ص 239). رشیدرضا (شاگرد محمد عبده ) و طرفدارانش که خود را سَلَفیه می نامیدند، در مجلة المنار مقالاتی از رشیدرضا و کسانی که از صوفیه به سبب ادعای داشتن علم باطن و بزرگداشت قبور اولیا و به کار بردن آلات غنا و گفتن ذکر همراه با رقص انتقاد می کردند، منتشر می نمودند (هوفمان ، ص 7؛ ابوحمدان ، ص 40ـ41؛ برای نمونه رجوع کنید به المنار ، ج 3، ش 21، جمادی الثانیه 1318، ص 481ـ490، ج 17، ش 4، ربیع الا´خر 1332، ص 273ـ292). رشیدرضا، محمد توفیق را برای اصلاح کردن فرق صوفیه تحت فشار می گذاشت (یونگ ، 2000، ص 186). سرانجام در 1313/ 1895، خدیو عباس دوم حلمی لایحه ای به نام «لایحة الطرق الصوفیة » صادر کرد و محمد توفیق بکری مسئول اجرای آن گردید. در این لایحه انتصاب شیوخ سجاده و زوایا به دیوان اوقاف سپرده شده بود. بند دیگری از این لایحه در بارة تشکیل «المجلس الصوفی » بود، که بنا بر آن می بایست شورایی از بیست تن از مشایخ برگزیدة طریقه ها تشکیل می شد و آنان از میان خود هشت تن را انتخاب می کردند. شیخ المشایخ از این هشت تن می بایست چهار تن را انتخاب کند تا عضو دائمی شورایی شوند که با شیخ المشایخ در سرپرستی امور طریقه ها همکاری می کرد. تصمیمات شورا در صورتی که به اتفاق آرا بود، اجرا می شد. مفاد این فرمان اختیارات بکری را محدود می کرد و قدرت بیشتری به دیوان اوقاف و شیوخ تکایا می داد (همان ، ص 93ـ94؛ نیز رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 89 ـ90، برای آگاهی از مفاد این لایحه رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 313ـ316). محمد توفیق تلاش کرد که نظارت دیوان اوقاف بر تکایا و زوایا و ضرایح را از این لایحه حذف کند و سرانجام به رغم مخالفتهای نخست وزیر، دولت مصطفی فهمی در 1321/ 1903 لایحه را اصلاح کرد (فاروق احمدمصطفی ، ص 85 ـ86؛ یونگ ، 2000، ص 95). همچنین وی بر اثر فشار اصلاح طلبان ، در 1323/ 1905 لایحه ای داخلی برای طریقه های صوفیه صادر کرد که بر اساس آن برخی آداب صوفیه ــ که از نظر مخالفان بدعت به شمار می آمد ــ و همچنین حق قدم کنار گذاشته شد. این لایحه به تصویب مجلس صوفی رسید (زین ، همانجا؛ یونگ ، 2000، ص 96، 108). این لایحه از طریقه های تحت نظارت شیخ المشایخ در برابر مخالفان صوفیه حمایت می کرد و آنها را نیز از همراهی با فعالیتهای ملی گرایانه و اصلاح طلبانة برخی اجتماعات سرّی بازمی داشت (یونگ ، 2000، ص 154، 159). در این دوره ، بسیاری از طریقه ها مشروعیت شیخ المشایخ را پذیرفتند و بدینسان بر اعتبار و قدرت محمد توفیق بکری افزوده شد. همین موقعیت سبب شد که وی بتواند در برابر حضور انگلیسیها در مصر، موضع گیریهای ضد استعماری نشان دهد (همان ، ص 154ـ 155). او، به عنوان میانجی ، در فعالیتهای سیاسی خدیو شرکت می کرد و از خدیو در برابر انگلیسیها حمایت می نمود. بکری همچنین به خدیو کمک کرد تا محمد عبده را از مقامش ، مفتی مصر، عزل کند (همان ، ص 155). موقعیت سیاسی بکری سبب شد که در 1324/ 1906 به جرج ششم ، ولیعهد انگلیس ، نامه بنویسد و خواستار اصلاحات سیاسی شود. او در جنبش اتحاد اسلام نیز مرجوع کنید بهثر بود و ریاست همایش جهانی اسلام (المرجوع کنید بهتمرالاسلامی العالمی ) را برعهده داشت (همان ، ص 155 و پانویس 6). موضع گیریهای سیاسی بکری سبب شد که وی در 1329/ 1911 مجبور به کناره گیری شود (همان ، ص 155). جانشین وی ، عبدالحمید بکری ، نسبت به انگلیس هیچ موضع سیاسی ای اتخاذ نکرد (همان ، ص 158). در این دوره ، چند طریقه ، از جمله عظیمیه (از شاخه های شاذلیه ) و حبیبیه (از شاخه های رفاعیه )، با پشتیبانی احزاب سیاسی به رسمیت شناخته شدند (همان ، ص 163، 166). برخی طریقه ها، مانند دَمرداشیه و ادریسیه ، نیز با حمایت انگلیس به رسمیت شناخته شدند (همان ، ص 168،170؛ برای اطلاع بیشتر در بارة مشایخ تحت حمایت انگلیس رجوع کنید به همان ، ص 157). در دوران عبدالحمید بکری ، دو گروه دیگر به مخالفان صوفیه پیوستند: جنبش اخوان المسلمین که حسن البنّا ( رجوع کنید به البنّاء، حسن ) آن را در 1307 ش / 1928 تأسیس کرد، و جنبش وهابیه ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 6ـ 8). جنبش وهابیه که تا 1331/ 1913 سازماندهی نداشت ، از 1332/ 1914 مبارزه با تصوف را به شکل سازمان یافته ای با عنوان «جامعة الشریعة لتعاون العاملین بالکتاب والسُنّة المُحَمّدیة » آغاز کرد (یونگ ، 2000، ص 189ـ190). محمود خَطّاب سُبکی ، از مشایخ الازهر و مرجوع کنید بهسس جامعة الشریعة ، در نقد صوفیه از عقاید ابن تیمیّه و ابن قَیّم جوزیّه * استفاده می کرد (همان ، ص 190؛ نیز رجوع کنید به هوفمان ، ص 7). شورای صوفیه و طریقه های وابسته به آن در برابر این مخالفان عکس العملی نشان ندادند، اما مشایخ طریقه های غیررسمی ، کتابهایی در رد مخالفان نوشتند. آنان اصلاح طلبی را بدعت می دانستند و سیدجمال الدین اسدآبادی و محمد عبده را وهابی می نامیدند ( رجوع کنید به یونگ ، 2000، ص 189ـ191). محمد مصطفی مراغی ، رئیس دانشگاه الازهر از 1307 تا 1308 ش / 1928ـ1929، طرحی پیشنهاد کرد که بر اساس آن مشایخی که تحصیلات دانشگاهی نداشتند، می بایست از سرپرستی طریقه های صوفیه برکنار می شدند و به جای آنان علما و مشایخی می آمدند که در الازهر تحصیل کرده بودند (همان ، ص 191). این پیشنهاد که منافع شیوخ طریقه ها را به خطر می انداخت ، با مخالفت مشایخ صوفیه و حتی عبدالحمید بکری ، شیخ المشایخ ، روبرو شد و بکری و دیگر مشایخ بیانیه ای علیه مراغی صادر کردند ( رجوع کنید به همان ، ص 191ـ192). سرانجام ، مراغی نتوانست مقاصد خویش را محقق سازد، اما در 1325 ش / 1946 ملک فاروق ، احمدمراد بکری (آخرین شیخ المشایخ از خاندان بکری و فرزند عبدالحمید) را به علت فعالیتهایش در حمایت از جدایی طلبان سودانی ، از مقام شیخ المشایخی برکنار کرد و احمد ساوی ، از علمای الازهر و شاگرد محمد عبده ، را شیخ المشایخ نمود (همان ، ص 168، 192؛ طویل ،ج 1، ص 185). احمد ساوی که از حمایت مفتی مصر و علمای الازهر برخوردار بود، از ابتدا با مشایخ طریقه ها مناسبات خوبی نداشت ( رجوع کنید به یونگ ، 2000، همانجاها). او بندهایی از لایحة 1323/ 1905 را که در بارة رهبری موروثی طریقه ها بود، اصلاح کرد و این اصلاح راه را برای انتخاب کسانی که در الازهر تحصیل کرده بودند، به مقام شیخی باز کرد. مشایخ با اقدامات ساوی مخالفت کردند، ازینرو وی با به رسمیت شناختن تعدادی از طریقه هایی که با او موافق بودند، سعی کرد حمایت اکثر طریقه های عضو شورای صوفیه را برای اصلاحات جلب کند (همان ، ص 192ـ193). ساوی برای اجرای طرحهای خود شورایی متشکل از مرجوع کنید بهسسات اسلامی ــ که اغلب آنها زیر نفوذ اخوان المسلمین بودند ــ به وجود آورد (همان ، ص 193ـ194). این شورا اعلام کرد که می خواهد فعالیتهای طریقه های صوفیه را ممنوع کند و در این خصوص طرحی به وزارت کشور داده است (همان ، ص 194). اجرای این طرح با کودتای نظامیان در 1331 ش / 1952، متوقف ماند (همان ، ص 193). کشمکش این شورا و صوفیه ادامه داشت تا اینکه با میانجیگری جمال عبدالناصر فرمان انحلال شورا صادر شد و شورای دیگری که آن هم زیر نفوذ اخوان المسلمین بود، برای حل اختلاف با صوفیه تشکیل گردید. درگیری این شورا با صوفیه تا 1333 ش / 1954 که فعالیت اخوان المسلمین ممنوع شد، ادامه یافت و در همان سال جمال عبدالناصر شورا را منحل کرد ( رجوع کنید به همان ، ص 193ـ 194). در 1334 ش / 1955، حکومت که رابطة خود را با اخوان المسلمین قطع کرده بود، علاقه مند به استفاده از طریقه های صوفیه شد، زیرا رشد اسلام خواهی منجر به برخوردهای خشونت آمیز با دولت شده بود؛ بنابراین ، دولت می کوشید با حمایت از تصوف به عنوان یکی از مواریث ملی ، مانع گسترش «بنیادگرایی اسلامی » شود. به این منظور ابتدا می بایست حرکت اصلاحی ــ که تحت تأثیر اخوان المسلمین از 1326 ش / 1947 در بین طریقه های صوفیه شروع شده بود ــ خنثی می شد؛ ازینرو، احمد ساوی در 1336 ش / 1957 مجبور به استعفا گردید و به جای او محمدمحمود علوان (شیخ علوانیة خلوتیه ، متوفی 1348 ش / 1969)، شیخ المشایخ شد (همان ، ص 174، 194ـ 195؛ نیز رجوع کنید به هوفمان ، ص 362). در دورة محمد علوان ، مجله ای ادواری به نام الاسلام و التصوف زیرنظر شورای صوفیه منتشر شد، چند طریقه به رسمیت شناخته شد، هواداران طریقه ها افزایش یافتند و نقش متصوفه در اجرای مراسم و اعیاد مذهبی ، از جمله مراسم موالید، بیشتر شد (یونگ ، 2000، ص 174). شورای صوفیه به سرپرستی علوان ، به نفع اتحادیة سوسیالیستهای عرب تبلیغات سیاسی و عقیدتی می کرد (همان ، ص 175). در این دوره نیز بحث میان مخالفان و موافقان تصوف ادامه داشت که عمدتاً در دو ماهنامه منعکس می شد: 1) ماهنامة المسلم ، ترجمان (ارگان ) سازمان عشیرة محمدیه وابسته به طریقة محمدیة شاذلیه . 2) الاعتصام ، ماهنامة جامعة الشریعة (همان ، ص 195). از مشایخ مشهور این دوره ، احمد ابوالوفا شَرقاوی (متوفی 1340 ش / 1961) بود. پدر ابوالوفا، ابوالمعارف شَرقاوی (متوفی 1317/ 1899)، نیز از مشایخ بنام و از مریدان ابوالبرکات احمد بن محمد دَردیر (شیخ اصلاح طلب طریقت خلوتیه ، متوفی 1200/ 1786) و دوست نزدیک محمد عبده بود (هوفمان ، ص 276ـ 278، 283). احمد رضوان (متوفی 1346 ش / 1967) نیز از مشایخ بسیار مشهور و محترم در مصر علیا بود و حکومت جمال عبدالناصر می کوشید که قدرت و نفوذ او را تقویت کند ( رجوع کنید به همان ، ص 258، 266ـ267). گفته اند که جمال عبدالناصر برای آغاز جنگ شش روزه (1346 ش / 1967) با او مشورت کرد و رضوان او را از این کار منع نمود، اما پیش بینی کرد که جمال عبدالناصر وارد این جنگ خواهد شد (همان ، ص 266ـ 267). در دوران جمال عبدالناصر برخی طریقه ها به دلایل سیاسی ضعیف شدند و برای لغو اجازة فعالیت آنها تلاشهایی صورت گرفت ، مثلاً طریقة بکتاشیه که در دوران احمد فرجوع کنید بهاد و ملک فاروق تحت حمایت دربار و خاندان سلطنتی بود، ضعیف شد، به طوری که به علت فقدان کمکهای مالی اوقاف ، اعضا و هواداران و روحانیان آن مجبور به ترک مصر شدند (یونگ ، 2000، ص 171ـ173، 176). بیشتر درویشان دمرداشیه نیز به سبب لغو اجازة فعالیتشان مصر را ترک کردند (همان ، ص 176). حصافیه نیز به علت آنکه حسن البنّا قبلاً عضو این طریقت بود، بشدت زیر نظر قرار داشت و مشکلاتی برای اعضای آن به وجود آمد، زیرا با آنکه عبدالوهاب هیساوی (متوفی 1328 ش / 1949)، مرجوع کنید بهسس طریقه ، حسن البنّا را از طریقه اخراج و ارتباط اعضا را با او و اخوان المسلمین ممنوع کرده بود، برخی اعضا ارتباطشان را با اخوان المسلمین حفظ کردند ( رجوع کنید به همان ، ص 177). شاخه ای از نقشبندیه به رهبری نجم الدین کردی نیز متهم بود که با اعضای جمعیت اخوان المسلمین ارتباط دارد و نیز گفته شده بود که نجم الدین کردی با نهضت سوسیالیستهای کُرد عراق همکاری می کند، ازینرو جلسات و ملاقاتهای او به طور کلی ممنوع شد (همان ، ص 178). با اینهمه ، برخی طریقه ها به علتهای سیاسی از حمایت دولت برخوردار شدند، مانند طریقة کتانیه شاذلیه که ابتدا محدود به مراکش بود، اما دولت برای آنکه از حمایت خانوادة قدرتمند حسن کتانی ، شیخ کتانیه ، برخوردار شود، شورای صوفیه را واداشت که این طریقه را به رسمیت بشناسد (همان ، ص 179). از بَرهانیه و دسوقیه نیز برای تحکیم روابط مصر با سودان حمایت می شد (همان ، ص 179ـ180). در این دوره ، برخی فرق در امور سیاسی فعالیت می کردند، مانند جنیدیه که شیخ آن عضو فعال اتحادیة سوسیالیستهای عرب بود (همان ، ص 181). شاخة حسینیه از طریقة شاذلیه نیز قدرتش را مرهون ارتباطات سیاسی با احزاب بود (همان ، ص 183). بعد از مرگ جمال عبدالناصر در 1349 ش / 1970، تصوف در برابر تمایلات ضدتصوف در مصر تقویت و تجهیز شد (همو، 1999، ص 322ـ323). امروزه شورای عالی صوفیه ، مهمترین عامل در اجرای اهداف فرهنگی و سیاسی دولت است ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 362). ادارة طریقه های صوفیه را سازمانی به نام «المشیخة العامة لطرق الصوفیة » برعهده دارد و رئیس جمهور از میان ده شیخ برگزیدة شورای صوفیه ، شیخ المشایخ را انتخاب می کند (همان ، ص 10؛ فاروق احمدمصطفی ، ص 87). شیخ المشایخ نیز به کمک شورایی متشکل از چهار عضو که به مدت سه سال انتخاب می شوند، بر امور طریقه ها نظارت دارد (طویل ، ج 1، ص 91؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 313ـ314). وظایف این شورا حل وفصل منازعات طریقه ها، اجرای مراسم و جشنهای صوفیه مانند موالید و حضرة ، و عزل و نصب مشایخ ضرایح و تکایا و سجاده هایی است که تحت نظارت این سازمان اند و شورای صوفیه آنها را به رسمیت شناخته است (طویل ، همانجا؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 89). تا 1368 ش / 1989، این شورا 73 طریقه را به رسمیت شناخت (هوفمان ، ص 14). این طریقه ها موظف اند که طبق لوایح 1321 و 1323/ 1903 و 1905 عمل کنند. بر اساس این لوایح ، همة اعمال خلاف شرع ، از جمله دوشه ، گفتن ذکر همراه با رقص ، استفاده از برخی آلات موسیقی ، مجروح کردن بدن با سیخ ، خوردن حشرات به عنوان کرامت و همچنین اعتقاد به سقوط تکلیف و حلول و اتحاد ممنوع است (طویل ، ج 1، ص 86 ـ 88؛ زین ، ص 561؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 323، نیز رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص 85 ـ86). از 1361 ش / 1982، ابوالوفا غُنَیمی تفتازانی ، از شیوخ طریقة غُنیمیة خلوتیه و استاد فلسفة دانشگاه قاهره ، شیخ المشایخ مصر شد (هوفمان ، ص 10؛ زین ، ص 560). به نظر او، خصایص تصوف مصر دوری از افراط و تفریط و غلوگویی و شطح است و عقاید کسانی که فلسفه را با تصوف آمیختند و به وحدت وجود و فنا معتقد شدند در مصر طرفداران جدّی ندارد (زین ، همانجا). بنابراین ، شورای صوفیه طرفدار تصوف عملی است و آثار ابن عربی را ممنوع کرده است (هوفمان ، ص 8)، اما برخی شاخه های شاذلیه آشکارا از آرای ابن عربی طرفداری می کنند ( رجوع کنید به همان ، ص 369، 372). امروزه تصوف با بنیادگرایی اسلامی اختلافهای بسیار دارد. بنیادگرایی نقش تصوف را منفی می داند و در مسائل سیاسی آن را عامل اقدامات انفعالی ، در مسائل شرعی آن را عامل اهمال ، در مقابل مسلکهای غربی آن را بی اعتنا، و نیز آن را عامل ترویج خرافات می داند، ازینرو بنیادگرایان و صوفیه در جذب افراد به سوی خود رقابت دارند (همان ، ص 360ـ361). تحت تأثیر مخالفان ، طریقه هایی هماهنگ با آرای اصلاح طلبان به وجود آمد، از جمله طریقة دردیریة سباعیه از شاخه های خلوتیه منتسب به ابوالبرکات احمد دردیر، عظمیه ، سنوسیه ، محمدیة شاذلیه و رحمانیه . این طریقه ها به تصوف عملیِ موافق اسلام روی آورده اند و از بحثهای مربوط به عرفان نظری خودداری می کنند (همان ، ص 357؛ نیز رجوع کنید به زین ، ص 562، 572 ـ573). صوفیه برای مبارزه با مخالفان و هماهنگ شدن با جهان جدید، در عین سیروسلوک عرفانی ، به تحصیلات دانشگاهی روی آوردند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 364ـ 365؛ زیدان ، ص 203)؛ ازینرو طریقه های صوفیه در جذب جوانان تحصیل کرده بسیار موفق بودند (هوفمان ، ص 358). بعلاوه ، برخی مشایخ به شاگردانشان روشهای بحث با طرفداران وهابیت را آموزش می دادند، از جمله عبدالحلیم محمود از طریقة شاذلیه و رئیس دانشگاه اسلامی الازهر در 1349 ش / 1970، شیخ محمد زکی ابراهیم مرجوع کنید بهسس سازمان عشیریة محمدیه (تاریخ تأسیس : 1309 ش /1930) وابسته به طریقة شاذلیة محمدیه ، و شیخ محمدعثمان عبده از طریقة برهانیه (هوفمان ، ص 361، 368، 429). باوجود مخالفتهایی که با صوفیه شد، مصریها، علاوه بر مقابر منسوب به فرزندان پیامبر، به مقابر صوفیه بسیار احترام می گذارند و زیارت حرم مشایخ از سنن عادی زندگی مردم است ( رجوع کنید به همان ، ص 76ـ77؛ لاپیدوس ، ص 475). تحصیل کردگان مصری حتی اگر به زیارت قبور صوفیه نروند و در مراسم موالید شرکت نکنند، به مشایخ علاقه و ارادت دارند و به قدرت و کرامت آنان معتقدند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 373ـ374؛ طویل ، ج 1، ص 203). طبقات فقیر و متوسط ، به مراسم صوفیه ــ از جمله حضرة که در مزار عرفا برگزار می شود ــ علاقه نشان می دهند. شهر طَنْطا به علت وجود مقبرة احمد بدوی و شهر دسوق به علت وجود مقبرة ابراهیم دسوقی متبرک به شمار می آیند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص 95، 373ـ374، 377). همچنین گفته اند که طریقه های صوفیه تقریباً در همه جای مصر پراکنده اند و در مصر دهکده ای وجود ندارد که طریقه های صوفیه در آن وابستگانی نداشته باشند (همان ، ص 14). طریقه های صوفیه در مصر. تاریخ دقیق تأسیس طریقه ها در مصر یا ورودشان به آنجا دانسته نیست ، اما به طورکلی طریقه های صوفیه بعد از تأسیس خانقاه در مصر به ظهور رسیدند. تفاوت آنها با یکدیگر چندان اساسی نیست و بیشتر به تفاوت عَلَمها، اذکار روزانه (احزاب ) و رویکردشان به ذکر و اعتزال یا حضور در اجتماع بر می گردد؛ مثلاً، خلوتیه عموماً طرفدار ذکر و اعتزال ، و شاذلیه علاقه مند به حضور در اجتماع اند (طویل ، ج 1، ص 74ـ 75؛ برای اطلاع در بارة حزب رجوع کنید به تریمینگام ، ص 215ـ 216). طریقه های مهم مصر عبارت اند از: رفاعیه ، احمدیه یا بدویه ، شاذلیه ، خلوتیه ، دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه ، بکتاشیه ، نقشبندیه ، قادریه ، و میرغانیه . رفاعیه . تأسیس آن منسوب به احمد رفاعی است و از طریقه های دیگر زودتر وارد مصر شد. ورود این طریقه به دورة ایوبی برمی گردد. این طریقه را عمدتاً ترکها در مصر و سوریه گسترش دادند. اعمال این طریقه گاه شبیه سحر و جادو بود؛ مثلاً، پیروان یکی از شاخه های آن به نام سعدیه ، منسوب به سعدالدین جَباوی ، زغال گداخته و شیشه و مار می خوردند و آسیبی نمی دیدند یا سر و اعضای خود را قطع و بعد به هم وصل می کردند. مراسم دوشه را هم آنان در زادروز پیامبر برگزار می کردند (لین ، ص 241ـ242؛ هیسکت ، ص 59؛ فاروق احمدمصطفی ، ص 81)، اما شورای صوفیه برگزاری آن را ممنوع کرد (فاروق احمدمصطفی ، ص 82، پانویس ؛ تریمینگام ، ص 73، پانویس 2، ص 247). برخی از شاخه های رفاعیه عبارت اند از: عِلوانیه منسوب به محمدبن احمد عِلوان ، حنیفیه منسوب به شمس الدین حنفی ، و حبیبیه منسوب به محمد حبیب (لین ، ص 241؛ تریمینگام ، ص 280). عَلَم و عمامه های شاخه های این طریقت سبز، سیاه و کبود است (لین ، همانجا؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 81). احمدیه یا بدویه . مرجوع کنید بهسس آن احمد بدوی است . عَلَم و دستار آنان سرخ است . شاخه های آن عبارت اند از: بیّومیه ، شَنّاویه منسوب به محمدبن عبداللّه شَنّاوی ، حلبیه منسوب به ابوالعباس احمد حلبی و سَطوحیه منسوب به جمال الدین عمر (مبارک ، ج 3، ص 436ـ437؛ تریمینگام ، ص 79ـ80، 274). شاذلیه . منسوب به ابوالعباس شاذلی است . عَلَمهایی به رنگهای گوناگون دارند. شاخه های آن عبارت اند از: ادریسیه منسوب به احمدبن ادریس ، عروسیه منسوب به ابوالعباس احمد عروسی صوفی قرن نهم ، وَفائیه منسوب به محمدبن احمد وفا (متوفی 760)، سَبْتیه منسوب به ابوالعباس احمدبن جعفر سَبتی (متوفی 901)، محمدیة شاذلیه ، و درقاویه * منسوب به احمد درقاوی (متوفی 1313 ش / 1934؛ مبارک ، ج 3، ص 436؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 120ـ121؛ تریمینگام ، ص 47ـ 48، 111، 278ـ279؛ یونگ ، 2000، ص 30). خلوتیه . وقتی صفویه تبریز را گرفتند، این طریقه بتدریج از آنجا به مصر رفت . اولین زاویة خلوتی را در مصر ابراهیم گلشنی (متوفی 892)، مرید عمر روشنی ، برپا کرد. این طریقه عَلَم ندارد و شاخه های آن عبارت اند از: منسوبان به محمدبن سالم حَفناوی / حِفْنی (متوفی 1181)، بکریه ، بیرامیه * ، شرقاویه منسوب به عبداللّه شرقاوی ، تِجانیه * ، دَمرداشیه * منسوب به شمس الدین محمد دمرداشی (متوفی 932)، و دردیریه * یا سباعیه منسوب به احمد دردیر (تریمینگام ، ص 76ـ 78؛ مبارک ، ج 3، ص 437؛ طویل ، ج 1، ص 77). دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه . عَلَم آنان سبز است (مبارک ، همانجا؛ تریمینگام ، ص 45ـ46). این طریقه در مصر چند شاخه دارد: بَرهامیه که مصری است و بَرهانیه که از سودان به مصر وارد شده است . برهانیه ، به علت موافقت عقاید محمد عثمان عبده (متوفی 1362 ش / 1983)، مرجوع کنید بهسس آن ، با عقاید ابن عربی و همچنین نداشتن شیخ مصری ، تحت فشار قرار گرفته است تا به شاخة مصری برهامیه بپیوندد (هوفمان ، ص 300، 311، 315ـ316). یکی دیگر از شاخه های دسوقیه ، شُرنوبیه منسوب به احمدعثمان شُرنوبی (متوفی 994) است (مبارک ، ج 3، ص 436، تریمینگام ، ص 275). بکتاشیه . عبداللّه مَقاویری آن را در اواخر قرن چهاردهم به مصر برد. این طریقه همواره از حمایت عثمانیها و از حمایت دربار مصر برخوردار بود. بعد از سرنگونی فاروق (1331 ش / 1952) این طریقه وضع سابق خود را از دست داد و از کمکهای اوقاف محروم شد. بالاخره با مرگ احمد سیری ، آخرین شیخ بکتاشیه در مصر، این طریقه به پایان راه خود رسید و اعضای تکیة احمد سیری به امریکا مهاجرت کردند (یونگ ، 2000، ص 40، 45؛ تریمینگام ، ص 254، پانویس 1). نقشبندیه . این طریقه تا قرن سیزدهم / نوزدهم در مصر وجود نداشت . از زمانی که حق قِدَم لغو شد، شاخه ای از نقشبندیه به نام خالدیه در مصر حضور یافت . محمدامین کردی ، عالم و صوفی قرن سیزدهم / نوزدهم ، آن را در مصر گسترش داد (یونگ ، 2000، ص 131). قادریه . محمدبن عبدالصمد در قرن هفتم آن را به مصر برد. قبل از او فرزندان عبدالقادر گیلانی ، مرجوع کنید بهسس طریقة قادریه ، به مصر رفته بودند، از جمله علاءالدین بغدادی . مزار فرزندان گیلانی در دارالقرافه است (زیدان ، ص 178، 185ـ187،190). عمامه و علمهای قادریه بیشتر سفید و سرخ است . قدیمترین شاخة قادریه در مصر، فارضیه است که شیخ محمد فارضی مرجوع کنید بهسس آن بود و دومین شاخة آن ، قاسمیه است که قاسم بن محمد کبیر آن را تأسیس کرد (همان ، ص 185، 191، 197؛ فاروق احمد مصطفی ، ص 82). میرغانیه / میرغینیه . منسوب به محمدعثمان میرغنی است . این طریقه را ترکها گسترش دادند و مرکز اصلی آن در سودان است (مبارک ، ج 3، ص 437؛ کوک ، ص 473ـ474). منابع : (25) علاوه بر قرآن ؛ (26) ابن ایاس ، بدائع الزهو رفی وقائع الدهور ، چاپ محمد مصطفی ، قاهره 1402ـ1404/ 1982ـ1984؛ (27) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت 1395/1975؛ (28) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة ، قاهره ?( 1383/ 1963 ) ؛ (29) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر ، بیروت 1404/1984؛ (30) ابن جوزی ، صفة الصفوة ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی ، بیروت 1399/ 1979؛ (31) سمیرابوحمدان ، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل ، بیروت 1992/ 1413؛ (32) عمر اسکندری و سلیم حسن ، تاریخ مصر من الفتح العثمانی ( الی قبیل الوقت الحاضر )، قاهره 1410/ 1990؛ (33) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران 1370 ش ؛ (34) بایارد داج ، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارسالة تعلیمات عالی اسلامی ، ترجمة آذرمیدخت مشایخ فریدنی ، تهران 1367 ش ؛ عاصم محمد رزق ، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی ( 567 ـ923 ه / 1171ـ (35) 1517 م )، قاهره 1417/ 1997؛ (36) یوسف محمد طه زیدان ، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر ، بیروت 1411/1991؛ (37) سمیح زین ، الصوفیة فی نظر الاسلام ، بیروت 1405/ 1985؛ (38) محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ( 1354ـ 1355 ) ؛ (39) سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیارجوع کنید بهها الصالحون ، ( قاهره ) ، ج 1، ?( 1391/ 1971 ) ، ج 2، ?( 1393/1973 ) ، ج 3، ?( 1399/ 1979 ) ؛ (40) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، ج 1، ( قاهره ) 1387/ 1967؛ (41) عبدالوهاب بن محمد شعرانی ، الطبقات الکبری ، مصر 1343/ 1925؛ (42) کامل مصطفی شیبی ، الصلة بین التصوف و التشیع ، بیروت 1982؛ (43) توفیق طویل ، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی ، مصر 1988؛ (44) عبدالرحمان ابوراس ، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة ، قاهره 1407/1987؛ (45) فاروق احمد مصطفی ، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر ، اسکندریه 1980؛ (46) ژوزف کوک ، مسلمانان افریقا ، ترجمة اسداللّه علوی ، مشهد 1373 ش ؛ (47) لویس عوض ، تاریخ الفکر المصری الحدیث ، ( قاهره ) 1388ـ1389؛ (48) علی باشا مبارک ، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة ، قاهره 1980ـ1983؛ (49) عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی ، الحقیقة و المجاز فی الرحلة الی بلاد الشام و مصر و الحجاز ، چاپ احمد عبدالمجید هریدی ، مصر 1986؛ (50) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh 1994; (51) Valerie J. Hoffman, Sufism, mystics, and saints in modern Egypt , Columbia S. C. 1995; (52) Frederick de Jong, "Opposition to sufism in twentieth - century Egypt (1900-1970)", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, 1999; (53) idem, Sufi orders in Ottoman and post - Ottoman Egypt and the Middle East , Istanbul: The Isis Press, [2000 ?]; (54) Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians , 5th ed. by Edward Stanley Poole, New York 1973; (55) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; (56) Linda S. Northrup, "The Bah ¤ r ¦ â Mamlu ¦ k sultanate, 1250-1390", in The Cambridge history of Egypt , vol. 1 , ed. Carl. F. Petry, Cambridge 1998; (57) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen); (58) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam , London 1973. / پروانه عروج نیا / 11) تصوف در افریقا. تصوف در قرن پنجم از طریق اندلس وارد مغرب (مراکش ) شد و از آنجا به دیگر سرزمینهای افریقایی راه یافت (بل ، ص 377؛ غنیمی ، ج 6، ص 93). به رغم تحریم آثار متصوفه ، بخصوص آثار غزالی در شمال افریقا، تصوف در دورة مرابطون (447ـ541/ 1055ـ1146) در این سرزمین گسترش یافت و در دورة موحدون (515 ـ 668/ 1121ـ1269) صوفیان بزرگی بخصوص در مغرب ظهور یافتند (بل ، همانجا؛ هیسکت ، ص 40). برخی دلایل عمدة نفوذ و گسترش تصوف در افریقا عبارت اند از: بیزاری مردم از خشونت و فساد و اوضاع آشفتة اقتصادی در دورة مرابطون و موحدون ، اشتغال علما و فقها به امور دنیوی و اعمال و رفتار مقبول شیوخ صوفیه و نفوذ معنوی آنان ( رجوع کنید به بل ، ص 378ـ391؛ ناصری طاهری ، ص 313ـ317، 342). توجه و اقبال به صوفیان چندان بود که مردم در هنگام وقوع بلایا و حوادث طبیعی ، برای شفای بیماریها و رفع گرفتاریها و نیز برای تظلم از حاکمان ، به صوفیان رو می آوردند؛ ازینرو، سالانه فتوح و هدایای بسیاری به آنان داده می شد و بدین ترتیب ، صوفیه گاه به مال بسیار دست می یافتند (بل ؛ غنیمی ، همانجاها؛ حسن علی حسن ، ص 476ـ477). جایگاه خاص صوفیان نزد مردم ، موجب شد که حکام نیز در ایام صلح درصدد جلب حمایت و توجه مشایخ برآیند و به هنگام جنگ به آنان متوسل شوند (حسن علی حسن ، ص 477ـ 478). این محبوبیت و نقش سیاسی و اجتماعی صوفیان ، موجب ترس و نگرانی حکام و فقها می شد، زیرا برخی صوفیان از آن برای دعوت به خود و ادعای مهدویت استفاده می کردند (همان ، ص 479؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت »). اوج مخالفت با صوفیه در مغرب و اندلس ، آتش زدن آثار آنان در مساجد بود ( رجوع کنید به حسن علی حسن ، ص 451ـ452). البته در سِجِلماسه و فاس ، علمایی مانند ابوالفضل یوسف بن محمدبن یوسف (متوفی 513) معروف به نحوی ، با این عمل مخالفت کردند (همان ، ص 453). به رغم مخالفت برخی فقها با صوفیان ، از همان ابتدا در افریقا بخصوص در مراکش ، متون صوفیانه در مدارس و دیگر علوم دینی در زوایا (خانقاهها) تدریس می شد ( د. اسلام ، همانجا). به نوشتة ابن بطوطه (ج 2، ص 744) در سدة هشتم ، در دربار پادشاه مراکش تفسیر و حدیث و فقه مالکی و کتب صوفیه تدریس می شد. متصوفه خصوصاً در اوایل رواج تصوف در افریقا، کاملاً به انجام دادن فرایض دینی ملتزم بودند (بل ، ص 386) و مریدان و متعلمان در محضرِ صوفیانی که جامع تصوف و فقاهت بودند، جمع می شدند. برخی از این صوفیان عبارت بودند از: احمدبن مخلوف شابی اهل تونس ، مرجوع کنید بهسس طریقة شابیه در قرن نهم ؛ احمدبن قاسم تادْلی (متوفی 1013) مرجوع کنید بهلف حدود هفتاد کتاب در تصوف و مناقب صالحان ؛ عبدالرحمان بن محمد فاسی (متوفی 1036)، مرجوع کنید بهسس یکی از زوایای مهم فاس که مرکز تعلیم و تربیت علما و صوفیه بوده است ؛ محمدبن ابی بکر دَلاّ ئی (متوفی 1046) پیرو طریقة شاذلیه که از محدّثان بود و علمای مراکش در محضر وی حاضر می شدند؛ محمدبن ناصر دَرعی (متوفی 1085) که مریدان و متعلمان بسیاری از صحرا و سودان به زاویة او می رفتند (حجّی ، ج 2، ص 484ـ 485؛ ولی ، ص 104؛ بل ، ص 393). صوفیان در تبلیغ اسلام در میان قبایل افریقایی بسیار مرجوع کنید بهثر بوده اند، به طوری که در برخی کشورهای افریقایی ، اسلام رنگی از تصوف دارد (کوک ، ص 228). برخی از صوفیان برای مسلمان کردن قبایل حتی اقدامات نظامی کردند، از جمله عثمان دان فودیو * (متوفی 1232/ 1817) با اعلام جهاد مقدّس علیه کفار، بر بخشهایی از نیجریه دست یافت و پس از او پسرش محمدبِلّو * (حک : 1232ـ1253/ 1817ـ1837) حاکمِ همان مناطقی شد که پدرش گرفته بود و بتدریج قلمرو خود را گسترش داد (همان ، ص 310ـ320). زوایای صوفیه مراکز علوم دینی به شمار می آمدند و در آنها زبان عربی و فقه و کلام تدریس می شد (ملک شهمیرزادی ، ص 79). صوفیه بخصوص در شمال افریقا، مبلّغ عقیدة مهدویت بودند. این عقیده که از طریق فاطمیان مصر به صوفیه رسیده بود، منجر به ظهور بسیاری از مدعیان مهدویت در سودان و سومالی و سنگال و نیجریه و کامرون شد (بل ، ص 391ـ392؛ کوک ، ص 382ـ383). از جمله در حوادثی که به تأسیس دولت مهدی در سودان به رهبری محمداحمدبن عبداللّه (حک : 1298ـ1302/ 1881ـ 1885)، یکی از مریدان طریقة سَمّانیه ، انجامید، نقش مرجوع کنید بهثری داشتند (ابوسلیم ، ص 55؛ د. اسلام ، همانجا). طریقه ها و زوایای صوفیه در تحولات سیاسی افریقا نیز نقش تعیین کننده ای داشتند، از جمله زاویة «دَلاء» یا «تادْلا * » که حرکت مرابطون از آنجا آغاز شد. فرقة مُریدین نیز از اتباع طریقه های صوفیه در مغرب بودند (زبیب ، ج 4، ص 387؛ مونس ، ج 2، جزء 3، ص 82). صوفیان از مردم در برابر جور حکام و استعمارگران دفاع می کردند. سلطان تونس در 713 قیام یکی از مریدان شیخ عبدالرحمان تَسولی را سرکوب کرد، ولی دو قرن بعد شیخ طریقة شابیه در قیروان قیام کرد و حاکم آنجا شد. قیام صوفیان ریف در مراکش نیز سبب شد که ابویوسف یعقوب ، پادشاه مَرینیان در فاس (656ـ 685)، برای جلوگیری از قیام مردم برضد سلطنتش ، اقدام کند (بل ، ص 390ـ391، 394؛ نیز رجوع کنید به حسن علی حسن ، ص 478ـ479). طریقه هایی مانند قادریه و شاذلیه نیز سابقه ای طولانی در درگیری با استعمارگران داشتند. این دو طریقه در مراکش و الجزایر با فرانسه و در اتیوپی و سومالی با ایتالیا و انگلیس مبارزه کردند. امیرعبدالقادر (متوفی 1300/ 1883) که در الجزایر با فرانسه مبارزه کرد، یکی از مریدان طریقة قادریه بود ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129ـ130، 132). طریقه های دیگری چون جَزولیه و احمدیه و دَندراویه و دَرقاویه نیز در غرب و شاخ افریقا با ایتالیا و انگلیس مبارزه کردند (همان ، ج 4، ص 130، 132؛ مونس ، ج 2، جزء 3، ص 84). در مغرب تمام زوایای صوفیه مراکز دفاعی در برابر هجوم و اشغالگری اسپانیا و پرتغال بودند (زبیب ، ج 4، ص 356). برخی از مریدان احمدبن ادریس مرجوع کنید بهسس طریقة ادریسیه با استعمارگران شمال غرب و غرب افریقا، و احمدبن شریف سَنوسی (1290ـ1351/ 1873ـ1933) از مشایخ طریقة سنوسیه ، از 1320 تا 1330/ 1902ـ1912 در صحرا با فرانسه و در 1329/ 1911 در لیبی با ایتالیاییها مبارزه کردند. محمدبن عبداللّه حسن (متوفی 1301 ش / 1922) از سومالی ، در برابر اشغالگران اتیوپیایی و ایتالیایی و انگلیسی ایستادگی کرد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت » و «السنوسی »). در عین حال ، برخی طریقه ها در سنگال و سودان و موریتانی هنگام درگیری میان استعمارگران و مردم ، بین آنها میانجیگری می کردند و حتی برخی مشایخ با استعمارگران همکاری می نمودند، مثلاً چند تن از مشایخ قادریه به گسترش نفوذ فرانسه در صحرا کمک کردند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130). اندیشة اتحاد اسلامی نیز از طریق برخی طریقه های اصلاح طلب ، مانند قادریه و شاذلیه ، در افریقا گسترش یافت و زوایای صوفیه با استفاده از تعالیم اسلامی برای متحدکردن قبایل افریقایی در برابر استعمارگران بسیار کوشیدند (مونس ، ج 2، جزء 3؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130ـ131). طریقه های صوفیه در افریقا. این طریقه ها در افریقا ابتدا در خاندان وَزّانی (ساکن وَزّان در شمال مغرب )، شکل گرفتند. عبدالسلام بن مَشیش ، مرجوع کنید بهسس طریقة مَدْینیه و مرید ابومَدْین تلمسانی ، از مشاهیر این خاندان بود (مونس ، همانجا؛ زبیب ، ج 4، ص 355) و هر دو آنها از بزرگترین شیوخ صوفیه در مغرب بودند (همانجاها). طریقة قادریه و شاذلیه زودتر و طریقه های دیگر مانند تجانیه و جزولیه و ختمیه و سنوسیه دیرتر از طریقه های دیگر در افریقا رواج یافتند. چهار طریقة اخیر اغلب تحت تأثیر قادریه و شاذلیه بودند (بل ، ص 421ـ422؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت »؛ غنیمی ، ج 6، ص 95). پرطرفدارترین طریقه های صوفیه نیز قادریه و شاذلیه و تجانیه اند و بسیاری از طریقه ها از آنها منشعب شده اند (مونس ، همانجا). قادریه . گفته می شود که این طریقه از یمن یا حَضْرَموت ابتدا به اتیوپی وارد شد. احتمالاً ابوبکرعبداللّه العَیْدَروس (متوفی 909/ 1503) اول بار آن را به اتیوپی برد (کوک ، ص 472). این طریقه در انتشار اسلام در افریقا نقش مهمی داشته است . از برنامه های کنونی آن تعلیم قرآن به اطفال و فرستادن پیروان ، به سرمایة زوایا، برای تحصیل در مراکز علمی جهان اسلام و مراجعت به وطنشان برای تبلیغ دین اسلام در برابر تبلیغات مسیحیان است (عقبی ، ص 144ـ145). برخی شیوخ مهم قادری این اشخاص بودند: محمد بقّاعی که موجب رواج طریقة قادریه در غرب افریقا شد؛ مختار کُنْتی (متوفی 1226/ 1811) و شیخ عثمان دان فودیو هر دو از مبلّغان اندیشة اتحاد مسلمین و اصلاحات ؛ احمدبن محمدبن ابوبکر، مرید عثمان دان فودیو، که او را مجدِّد (احیاکننده ) می دانستند و در غرب افریقا نهضتهای جهادی را رهبری می کرد؛ عبدالرحمان بن عبداللّه شاشی ، سرایندة نعت مشهوری به نام شجرة الیقین ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 130؛ علم الدین ، ص 604ـ 605؛ کوک ، ص 502). از قرن دوازدهم / هجدهم طریقة قادریه تحت الشعاع تجانیه قرار گرفت ، اما تأثیر معنوی این طریقه ، بخصوص مرجوع کنید بهسس آن عبدالقادر گیلانی * ، باقی مانده است . عبدالقادر هیچگاه به افریقا نرفت ، اما به عقیدة مسلمانان این سرزمین ، او تلاش بسیار کرد تا کفارِ منطقة شاخ افریقا را مسلمان کند. در داستانی گفته شده است که عبدالقادر گیلانی چهل جان داشته است و بدین ترتیب ، وجود قبرهای او را در برخی شهرهای افریقا توجیه می کنند ( د. اسلام ، همانجا؛ ملک شهمیرزادی ، ص 75). برخی طریقه ها در افریقا، ادعا می کنند که با عبدالقادر گیلانی پیوند معنوی دارند ( د. اسلام ، همانجا). بعضی از شاخه های منشعب از قادریه عبارت اند از: مُریدیه * ، که آن را احمدو بامبا (1267ـ1346/ 1851ـ1927)، از مخالفان مشهور استعمار فرانسه ، در 1304/ 1887 در سنگال بنیان نهاد (علم الدین ، ص 607؛ کوک ، ص 170ـ171؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 131)؛ بهاریه ، از شاخه های قادریه در سودان و منسوب به تاج الدین بهاری ، این طریقه در 1155/ 1742 متشتت شد و بسیاری از پیروان آن بتدریج به طریقة ختمیه پیوستند (علم الدین ، ص 588)؛ فاضلیه ، شعبه ای از قادریه در موریتانی که مرجوع کنید بهسس آن محمد فاضل (1194ـ1286/ 1780ـ1869) بود (کوک ، ص 141ـ142). شاذلیه . ابوالحسن شاذِلی (متوفی 656/ 1258)، مرید عبدالسلام مَشیش ، این طریقه را ــ که از جمله طریقه های اصلاح طلب است ــ در تونس بنیان نهاد (مونس ، همانجا). گفته اند که حَمْدا بُودونانه این طریقه را به سودان برد. از مبلّغان مشهور آن شیخ خُوجَلی بن عبدالرحمان بن ابراهیم (متوفی 1155/ 1742) بود (کوک ، ص 428). یکی از شعب مهم این طریقه در افریقا، درقاویه * است که ابتدا در تِلِمسان در قرن یازدهم / هفدهم ظهور کرد (عقبی ، ص 230، 232). طَیبیه . یکی از شاخه های شاذلیه است و وزانیه و تهامیه نیز نامیده می شود (کوک ، ص 105). این طریقه منسوب به عبداللّه بن ابراهیم وزانی (متوفی 1089) است و از مشایخ آن عبدالحی کتانی است . او از استادان مسجدجامع قَرَویین بود و به خروج از دین متهم شد. این طریقه از اوایل قرن دوازدهم / اواخر قرن هفدهم وارد امور سیاسی شد و تا قرن سیزدهم / نوزدهم پیروانی داشت (زبیب ، ج 4، ص 357؛ عقبی ، ص 227). زَروقیه . یکی دیگر از شاخه های شاذلیه است و منسوب است به احمد بُرنسی مشهور به زَرّوق (متوفی 899/ 1494)، عالِم مراکشی . شاخه هایی که نَسَب معنوی خود را به او می رسانند عبارت اند از: رُشدیه یا یوسفیه هر دو در مراکش در قرن دهم ؛ ناصریه در مراکش ، شیخیه در الجزایر و شابیه در تونس ، همه در قرن یازدهم ( د. اسلام ، همانجا) و دَرقاویه * منسوب به ابوحمید عرب دَرقاوی (متوفی 1238/ 1823) در قرن دوازدهم . از مشایخ معروف درقاویه ، احمد علوی (متوفی 1303 ش / 1924) بود که طریقة علویة منسوب به او در الجزایر رواج دارد. شهرت و نفوذ معنوی وی چنان است که حتی در میان پژوهشگران اروپاییِ علاقه مند به عرفان پیروانی دارد (مونس ؛ د. اسلام ، همانجاها؛ زبیب ، ج 4، ص 357؛ برای زندگی شیخ احمد علوی رجوع کنید به لینگز، 1360 ش ). ختمیه یا مَرغانیه . پس از وفات سیداحمدبن ادریس فاسی (متوفی 1253/ 1837)، میان مریدان او بر سر تعیین خلیفه اختلاف افتاد. سیدمحمد عثمان میرغَنی (1208ـ 1268/ 1794ـ1852)، که سیداحمد او را برای تبلیغ از مصر به سودان فرستاده بود، طریقة خود را جدا کرد. محمد عثمان ادعا داشت که تعالیم طریقه هایی مانند قادریه و نقشبندیه و شاذلیه را با هم جمع کرده و طریقة او خاتم طرق است . وی تلاش می کرد تا این طریقه ها را یکی کند، اما در نهایت این طریقه نیز طریقه ای در کنار آن طریقه ها شد (ولت ، ص 77ـ 78). محمد عثمان فرزند و جانشین خود، محمد سرّالختم (متوفی 1280)، را مسئول طریقه در یمن کرد و دو فرزند دیگرش ، جعفر در حجاز و حسن در سودان ، مسئول تبلیغ طریقه شدند. بعد از مرگ محمد عثمان هر کدام از پسران او به استقلال ، در منطقة خود زعامت طریقه را بر عهده گرفتند (همان ، ص 134). بدین ترتیب ختمیه به شاخه های مختلفی تقسیم شد. مهمترین مرکز آن در سودان است و بیش از همة طریقه ها در آنجا پیروانی دارد، چنانکه برخی طرفداران شاذلیه در سودان به ختمیه پیوستند ( رجوع کنید به علم الدین ، ص 540 ـ541؛ کوک ، ص 473). علی مایه دورُگْبا این طریقه را در سومالی معرفی کرد. ختمیه در حوالی موگادیشو و منطقه ای در ناحیة اُوگادِن اتیوپی نیز پیروانی دارد (ملک شهمیرزادی ، ص 76ـ77). طریقة ختمیه از مصر و عثمانی کمکهای مالی دریافت می کرد و در درگیریها از حمایت آنها برخوردار بود و برای گسترش خود از نفوذ آنها سود می جست . هنگام قیام مهدی سودانی در سودان ، ختمیه در زمرة مخالفان او بودند و حرکت وی را فتنه ای بر ضد اسلام می دانستند. گرچه قوای مهدی مقاومت نظامی ختمیه را در هم شکستند، پس از سرکوبی قیام مهدی و پس از آنکه سربازان مصری و انگلیسی در 1316/ 1898 سودان را اشغال کردند، این طریقه دو باره قوّت گرفت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 131؛ ولت ، ص 148، 296). جَزولیه . این طریقه را ابوعبداللّه محمد جَزولی * ، صوفی مراکشی ، در قرن نهم تأسیس کرد. زاویه های آن از تلمسان تا سوس الاقصی گسترده است و از طریقه های مهم شمال افریقا محسوب می شود. جزولیه ، در حوادث سیاسی تأثیر داشتند و با استعمار پرتغال و اسپانیا در شمال غربی افریقا مبارزه کردند (بل ، ص 421). عبداللّه بن مبارک ، مرید جزولی ، در مبارزه با پرتغالیها در برابر درخواست بزرگان سوس برای تصدی رهبری ، شریف سعدی (متوفی 923) را معرفی کرد. سعدی با لقب القائم بامراللّه با مردم بیعت و دولت سعدیه را تأسیس کرد ( رجوع کنید به بل ، ص 421ـ427؛ غنیمی ، ج 6، ص 113ـ 115؛ حجی ، ج 2، ص 483ـ 485). عیساویه * یا عیسویه یکی از شاخه های جزولیه و منسوب به محمدبن عیسی فهدی (متوفی 931/ 1525)، صوفی مراکشی ، است . عیساویه به زیارت قبور شیوخ و سماع اهمیت می دادند، ولی علمای دینی با آنان مخالف بودند و آنان را عامل انحطاط اسلام در شمال افریقا می دانستند ( د. اسلام ، همانجا). ملک محمد پنجم ، پادشاه مغرب ، مجالس سماع آنها را ممنوع کرد و این طریقه را باطل خواند (زبیب ، ج 4، ص 357ـ 358؛ د. اسلام ، همانجا)، با اینحال عیساویه هنوز در الجزایر و تونس وجود دارند (کوک ، ص 83، 105). سَمّانیه . این طریقه یکی از شاخه های خلوتیه است . بنیانگذار آن محمدبن عبدالکریم سمّانی (1130ـ1189/ 1718ـ 1775) است . این طریقه را احمدبن طبیب بن بَشیر (متوفی 1239/ 1824) در اتیوپی و سودان رواج داد. محمد احمد (مهدی ) از مریدان سمّانیه بود و شاخه ای از این طریقه در به قدرت رساندن او سهم مهمی داشت ( د. اسلام ، همانجا؛ ولت ، ص 153ـ154). امروزه سمّانیه از طریقه های دیگر پیروان کمتری دارد (علم الدین ، ص 594). رحمانیه . این طریقت یکی از شاخه های طریقة خلوتیه است . بنیانگذار آن محمدبن عبدالرحمان ادریسی (متوفی 1208) است . این طریقه ، مبارزاتی بر ضد استعمار فرانسه ، بخصوص در الجزایر، داشت . بیشترین مریدان آن در الجزایر و تونس اند (عقبی ، ص 155، 157). مجذوبیه . پیش از آنکه طریقة مجذوبیه به وجود آید، در مغرب به کسانی که به واسطة جذبة الاهی به مقام قرب می رسیدند و صاحب کرامات و باخبر از غیب می شدند، مجذوب می گفتند. از جملة مجذوبان ، علی بن احمد صنهاجی دوار (متوفی 949/ 1542) بود که در قصر بزرگان بنی وطاس (حک : 831ـ957/ 1428ـ1550) از او استقبال می شد و او هرچه از آنان می گرفت به فقرا می داد. یکی دیگر از این مجذوبان در مغرب ، عبدالرحمان مجذوب (متوفی 976/ 1568) مرید صنهاجی بود، هرچند که حالت جذبة وی دائمی نبود. وی مریدان را از اقتدا کردن به افعال خود در هنگام جذب نهی می کرد. در بارة سیرت و مناقب او آثار بسیاری وجود دارد، دیوانهایی به او منسوب است و سخنانی شبیه به سخنان حلّاج و ابن عربی از او نقل کرده اند (حجی ، ج 2، ص 485ـ486). طریقة مجذوبیه را، که شاخه ای از شاذلیه محسوب می شود، حمدبن محمد مجذوب (متوفی 1190/ 1776) بنیان نهاد. جانشین وی ، پسرش قمرالدین (متوفی 1155) معروف به محمد صغیر، مدارس و مساجد بسیاری در سودان بنا کرد. در هنگام انقلاب مهدی سودانی ، مجذوبان به او پیوستند و در جنگ با ترکها با قوای مهدی همراه بودند، ولی بعد از دوران مهدی این گروه به اجتماعات کوچک محدود شد (علم الدین ، ص 599 ـ601؛ برای زندگی حمدبن مجذوب رجوع کنید به درنیقه ، ص 97). نیز رجوع کنید به تجانیه * ، سنوسیه * ، صالحیه * منابع : (59) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران 1361 ش ؛ (60) محمدابراهیم ابوسلیم ، الحرکة الفکریّة فی المهدیّة ، بیروت 1981؛ (61) آلفرد بل ، الفرق الاسلامیّة فی الشمال الافریقی من الفتح العربی حتی الیوم ، ترجمه عن الفرنسیة عبدالرحمان بدوی ، بیروت 1987؛ (62) محمد حجی ، جولات تاریخیّة ، بیروت 1995؛ (63) حسن علی حسن ، الحضارة الاسلامیة فی المغرب و الاندلس : عصر المرابطین و الموحدین ، قاهره 1980؛ (64) محمداحمد درنیقه ، الطریقة الشّاذلّیة و اعلامها ، بیروت 1410/ 1990؛ (65) نجیب زبیب ، الموسوعة العامة لتاریخ المغرب و الاندلس ، بیروت 1415/ 1995؛ (66) صلاح مرجوع کنید بهید عقبی ، الطرق الصوفیة و الزوایا بالجزائر: تاریخها و نشاطها ، بیروت 2002؛ (67) سلیمان سلیم علم الدین ، التصوف الاسلامی : تاریخ ـ عقائد ـ طریق ـ اعلام ، بیروت 1999؛ (68) عبدالفتاح مقلد غنیمی ، موسوعة تاریخ المغرب العربی ، قاهره 1414/ 1994؛ (69) ژوزف کوک ، مسلمانان افریقا ، ترجمة اسداللّه علوی ، مشهد 1373 ش ؛ (70) مارتین لینگز، عارفی از الجزایر ، ترجمة نصراللّه پورجوادی ، تهران 1360 ش ؛ (71) صادق ملک شهمیرزادی ، «صوفیان افریقا»، چشم انداز ، سال 1، ش 9 (آذر 1376)؛ (72) حسین مونس ، تاریخ المغرب و حضارته ، بیروت 1412/ 1992؛ (73) عبداللّه ناصری طاهری ، مقدمه ای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال افریقا: از آغاز تا ظهور عثمانیها : تهران 1375 ش ؛ (74) جان اوبرت ولت ، تاریخ الطریقة الختمیة فی السودان ، ترجمة محمدسعید قدال ، قاهره 2002؛ (75) محمدطه ولی ، المساجد فی الاسلام ، بیروت 1409/ 1988؛ (76) EI 2 , svv. " A l-Sanu ¦ s ¦ â " (by A. H. D e Groot), "T ¤ ar ¦ â k ¤ a. 2: In North Africa" (by P. Lory); (77) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh 1994; (78) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic World , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen). / ملیحه معلم و پروانه عروج نیا / 12) تصوف اسلامی در غرب . تأثیر تصوف در غرب (ایالات متحده امریکا، کانادا، اروپای غربی و امریکای جنوبی ) بیشتر در حوزة مطالعات دانشگاهی ، فرهنگ عامه و آیینهای دینی آشکار است . مطالعات دانشگاهی . ترجمة متون اصلی صوفیان با ترجمة اشعار فارسی ــ که بخش اعظم آنها آکنده از مفاهیم عرفانی است ــ شروع شد. در دهه های اولیة قرن یازدهم / هفدهم ، گلستان سعدی به آلمانی برگردانده شد و یک قرن بعد سر ویلیام جونز ، مستشرق و زبان شناس انگلیسی ، در دانشکدة فرت ویلیامِ کلکته مطالعه و ترجمة گستردة متون کهن فارسی را آغاز کرد. این ترجمه ها باعث شد که شاعران غربی ، همچون گوته و والت ویتمن ، درصدد جستجو و کشف مضامین عرفانی شرقی در آثار آنها برآیند. پس از اشغال استعماری جوامع مسلمان توسط فرانسه و انگلیس و دیگر قدرتهای اروپایی ، محققان اروپایی و کارگزاران مستعمرات به این جنبه از اسلام علاقه مند شدند. با گسترش صنعت چاپ در اروپا و بعد از آن در خاورمیانه در قرن سیزدهم / نوزدهم ، امکان انتشار و اشاعة متون صوفیه به زبانهای رایج در کشورهای اسلامی و ترجمه های اروپایی آن بیشتر شد. نخستین مطالعات اروپاییان در بارة تصوف ، در بر گیرندة تأملاتی راجع به ریشه های غیراسلامی آن ، از جمله ایران باستان و هند و مسیحیت و حتی تأثیرات بودایی ، بود. در آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، مستشرقانی همچون آربری و رینولد نیکلسون در انگلستان ، متون قدیمیِ منثور و منظوم صوفیه را از فارسی و عربی به انگلیسی برگرداندند. در مطالعات اسلامی ایالات متحده امریکا، بررسی تصوف اهمیت ویژه ای داشته است و بسیاری از محققان امریکایی به این حوزه از اسلام توجه دارند. برای دین پژوهان و هنرمندان و عموم مردم غرب ، جنبة عرفانی تصوف جذابیت ویژه ای داشته است . در ایالات متحده ، بویژه از دهة 1350 ش / 1970، بسیاری از دانشجویان رشتة مطالعات اسلامی علایق فکری و شخصیشان را در این جنبه از اسلام یافتند. هنگامی که مرجوع کنید بهسسات دانشگاهی اروپایی عموماً شرایط مناسبی برای مطالعات دینی نداشتند، محققانی نظیر لویی ماسینیون (متوفی 1341 ش / 1962)، فریتس مایر (متوفی 1377 ش / 1998)، و آنه ماری شیمل (متوفی 1381 ش / 2003) مقاله های درخور توجهی در زمینة تصوف نگاشتند. جنبة عملی تصوف . در ایالات متحده ، تصوف به عنوان آیینی دینی و زنده از زمان تشکیل شورای جهانی مذاهب در 1310/ 1893، رایج شد. متعاقب آن نخستین استاد بزرگ تصوف ( در ایالات متحده ) ، حضرت عنایت خان (متوفی 1306 ش / 1927)، در 1328/1910 در سفری سیاحتی ، به عنوان موسیقیدان هندی ، به ایالات متحده رفت و پس از آن در امریکا و اروپا به اشاعة تعالیم طریقة هندی چشتیه * پرداخت . تأثیر تصوف در ایالات متحده تا اواخر دهة 1340 ش / 1960 بسیار محدود بود. از طرفی ، تا بعد از تغییر قوانین مهاجرت در 1342 ش / 1963 ــ که منجر به آزادی مهاجرت شمار بیشتری از غیر اروپاییان به ایالات متحده شد ــ مسلمانان در ایالات متحده حضور چندانی نداشتند. وضع فرهنگی دهة 1960/ 1340 ش و مقارن آن علاقه به معنویت شرقی ، موجب تمایل به جنبش عنایت خان شد. پسر وی ، پیر ولایت خان ، در دهة مذکور این جنبش را با نام «طریقه تصوف در غرب » یا «رسالت در عصر ما» احیا کرد. اکنون نام آن طریقه تصوف جهانی است که نشان دهندة جریانهای فراملیتی امروزی است . در 1379 ش / 2000، مقام جانشینی عنایت خان به نوة وی ، ضیاء عنایت خان ، تفویض شد که در حال حاضر در مقر خویش در لبنان جدید واقع در نیویورک رهبری طریقه و انتقال تعالیم را برعهده دارد. امروزه در ایالات متحده به طور کلی سه نوع جنبش تصوف وجود دارد. یکی از این جنبشها بیشتر نگرش جهانی دارند. آنان به تصوف و جنبه های سنّت اسلامی استناد می کنند، اما از پیروان خود نمی خواهند که مذهب خود را تغییر دهند و مسلمان شوند. این دسته شامل طریقت تصوف جهانی ، انجمن تحقیقات تصوف (ادریس و عمرعلی شاه ) و جنبش سماع صلح جهانی است . جنبشهای دیگر، با اینکه بیشتر عضوگیریشان از میان امریکاییان است ، ریشه در شریعت اسلامی دارند و مسلمان بودن را برای رشد معنوی در سنّت تصوف ضروری می دانند. بیشتر رهبران این جنبشها را مهاجران جوامع مسلمان تشکیل می دهند. نمونه های برجستة این جنبشها عبارت اند از: طریقة نقشبندی ـ حقّانی ، طریقة خلوتی جرّاحی ، پیروان گورو باوا محیی الدین ، و طریقة مولویه . دانشگاهیان مرتبط با جنبشهای تصوف امریکایی ، چون هیوستون اسمیت و سیدحسین نصر، مدافع پیروی از حقیقت جاودان یا حکمت خالده اند و با نظری موافق ، تعالیم اسلامی را در پرتو دریافتهای باطنی و عرفانی عرضه و معرفی کرده اند. همچنین فریتیوف شوئون (شووان ) (متوفی 1377 ش / 1998)، سوئیسی ای که در بلومینگتونِ ایندیانا ساکن شد، در اشاعة تلقیِ سنّت گرا از تصوف یا حکمت خالده مرجوع کنید بهثر بود. وی در همان زمان ریاست طریقه ای معروف به «میریامیه »، شاخه ای از طریقة شاذلیه ، را بر عهده داشت . صوفیان امریکایی مشتمل اند بر گروههایی از مهاجران جوامع مسلمان ، بخصوص در مراکز شهرهای بزرگتر همچون نیویورک و شیکاگو و لوس آنجلس . آنان از تعالیم تصوف به شیوه هایی پیروی می کنند که بسیار شبیه به آیینهای مرسوم در جوامع خودشان است . در بریتانیای کبیر نقش صوفیان مهاجر، بخصوص آنهایی که از آسیای جنوبی به آنجا رفته اند، به سبب الگوی مهاجرتی مراکز صنعتی بزرگ در میدلندز انگلستان ، بسیار برجسته تر است . در آنجا تعداد زیادی از مهاجران هندی و پاکستانی ، پیرانی سنّتی اند که بسیاری از جنبه های عامیانه و محلی آیینهای فرهنگی اسلامی را ادامه می دهند. در جوامع غربیِ اروپایی آیینهای دینی رایجی وجود دارد که با نفوذ مهاجران مسلمان مرتبط است ؛ آلمانیها با طریقتهایی مانند سلیمانیه روبرو هستند که از ترکیه به آنجا رفته اند، و هلندیها و فرانسویها با رگه ها و عناصری از تصوف شمال افریقا مواجه اند. سازگاری و انطباق مراسم و آیینهای صوفیانه با شرایط غربی ، متضمن نادیده انگاشتن برخی جنبه های عمومی و رایج اعمال و آیینهای اسلامی است ، مانند زیارت مزارهای اولیا و داشتن نگرش انعطاف پذیرتر نسبت به حضور و مشارکت زنان در امور اجتماعی . با اینحال ، در برخی موارد آیین صوفیانه و سنّتیِ زیارت مقابر و مزار صوفیان ، به زمینة امریکایی منتقل شده و به یاد اولین نسل رهبران طریقت ، در امریکا بقعه هایی بنا شده است ، از جمله بقعة مرشد ساموئل لوئیس در نیومکزیکو، گورو باوا در پنسیلوانیا، و شاه مقصود در کالیفرنیا. حامیان و اعضای جنبشهای متنوع تصوف امریکایی مختلف اند، زیرا نمایندة جهت گیریهای دینی و اجتماعی متفاوت اند. طریقت تصوف در غرب و جنبش ادریس شاه ، به واسطة فعالیتهای انتشاراتی و یاری رساندن به جماعتهای دیگر از طریق روان شناسی فراشخصی و سلامت کل نگرانه و سماع ، تأثیر گسترده تری بر فرهنگ امریکایی داشته است . اعضا مجبور نیستند که شیوة زندگی کاملاً صوفیانه داشته باشند یا با اجتماع سازگار شوند. گرایش به این جنبشها احتمالاً در نیمة دوم دهة 1350 ش /1970 به اوج خود رسید. از وقتی که طریقت تصوفِ پیر ولایت خان ادعا کرد که ده هزار تن از طریقِ وی به طریقت مشرّف شده اند، تعداد بسیار زیادی از امریکاییان در اردوها و هم اندیشیهای تصوف شرکت می کنند و کتابهایشان را می خوانند. تصوف سنّت گرا یا حکمت خالده در جهت آثار فریتیوف شووان و سیدحسین نصر و هیوستون اسمیت ــ از طریق رسانه هایی چون فیلمهای مستند، گفتگوهای تلویزیونی و فعالیتهای انتشاراتیِ عالمانه و عامیانه ــ مخاطبان وسیعی در فرهنگ امریکایی پیدا کرده است . نفوذ این جنبشها در اصل به سبب عقاید آنهاست تا مشارکتشان در جنبشهای سازمان یافته . جنبشهای تصوف دورگه یا امریکایی ـ اسلامی در روند کلی فرهنگ امریکایی تأثیر کمتری داشته اند، زیرا عقاید عرضه شده بیشتر اختصاص به علایق مسلمانان دارد. از آنجا که برخی تفسیرهای صوفیانه از اسلام ، مانند عقیده به رهبران فره مند و شفاعت اولیا، را همة مسلمانان نپذیرفته اند، نباید تصور کرد که چنین جنبشهایی را همة مسلمانان امریکا تأیید می کنند. در عین حال ، بسیاری از مسلمانان غیرصوفی موفقیتهای آنان را در جلب امریکاییان به اسلام ارج می نهند. تصوف در هر دو شاخة شیعه و سنّی اسلام به وجود آمده است و تعدادی از سلسله های شیعی ، از جمله سلسلة نعمت اللهی و اویسی ـ شاه مقصودی ، در بین مهاجران ایرانی و جماعت امریکایی پیروانی دارند. تصوف به همان نسبت در میان مسلمانان افریقایی مقیم امریکا تأثیر کمتری داشته است ، اگرچه فعالیتهای سلسلة تجانیه * و طریقة نقشبندی ـ حقّانیِ شیخ ناظم ــ که احتمالاً در میان طریقه های موجود در ایالات متحده و اروپا متنوعترین پیروان را دارد ــ علایقی برانگیخته است . با اینهمه ، حتی قدیمترین جنبشهای اسلامیِ افریقایی ـ امریکایی ، همچون احمدیه و معبد علم موریش ، با جریانهای رمزی و عرفانی ، از جمله برخی تأثیرات تصوف ، موافق بوده اند. فرهنگ عامه . رواج تصوف در غرب ، آشکارا از رهگذر علاقة بسیار به اشعار مولانا بوده است . شاعری امریکایی به نام کولمان بارکز آثار او را ترجمه کرد. افراد شناخته شده ای چون دیپک چوپرا و برخی خوانندگان نیز در یادآوری و مرور آثار مولانا سهیم بوده اند. علاقه به موسیقی جهان در جوامع غربی منجر به محبوبیت و شهرت آیینهای صوفیانه ای همچون قوالیهای هندی و دسته های ذکر و مناجات خوانی صوفیان ، مانند مراسم سماع مولویه ، شده است . منابع : (79) Marcia K. Hermansen, "Hybrid identity formations in Muslim America: the case of American Sufi movements", The Muslim world , vol. 90, no. 1 & 2 (Spring 2000), 158-197; (80) idem, "In the garden of American Sufi movements: Hybrids and Perennials", in New trends and developments in the world of Islam , ed. Peter B. Clarke, London 1997, 155-178; (81) Zia Inayat Khan, A pearl in wine: essays on the life, music and sufism of Inayat Khan , New Lebanon, N.Y. 2001; (82) James Jervis, "The Sufi order in the West and Pir Vilayat Inayat Khan", in New trends and developments in the world of Islam , ibid; (83) Andrew Rawlinson, The book of enlightened masters: Western teachers in Eastern traditions , Chicago 1997; (84) Gisela Webb, "Sufism in America", in America's alternative religions , ed. Timothy Miller and Harold Coward, Albany, N. Y. 1995; (85) idem, "Tradition and innovation in contemporary American Islamic spirituality: the Bawa Muhaiyaddeen Fellowship", in Muslim communities in North America , ed. Yvonne Y. Haddad and Jane I. Smith, Albany, N.Y. 1994. / مارشا هرمانسن / 13) مستشرقان و تصوف . برخی مستشرقان بر اساس تمایلشان به قولِ به اخذ و اقتباس با نظر به بعضی از اجزا و عناصر تصوف ، کلیت آن را غیراسلامی و دخیل در عالم اسلام تلقی کرده اند، لیکن این مستشرقان در بارة اصل و منشأ آن اتفاق نظر ندارند و هر گروه از آنها آن را مأخوذ یا متأثر از سنّتی متفاوت دانسته اند: الف ) مسیحیت . به نظر مرکس ، تصوف بر گرفته از رهبانیت شام است . گولدتسیهر قائل است که فقر و درویشیِ ظاهر شده در عالم اسلام از فروع مسیحیت است . نولدکه پشمینه پوشی و نیکلسون مصطلحات صوفیه را نصرانی و مسیحی دانسته اند. آسین پالاسیوس و ونسینک و تور آندره آ نیز تأثیر عقاید مسیحی را در تصوف اسلامی نشان داده اند. دلایل و مستندات این گروه اجمالاً همان است که ابن تیمیّه (متوفی 728) مطرح کرده است . ابن تیمیّه ترجیح فقر بر غنا را آموزه ای مسیحی دانسته است ، همچنانکه توکل بر خدا در امر معاش و تن زدن از کار و ظهور شیخ در میان صوفیه و امتناع برخی از آنان از ازدواج و تأهل و تمایل ایشان به تجرد، به رغم نهی پیامبر اکرم از رهبانیت ، و استشهاد آنان به اقوال حضرت مسیح و اناجیل ، بر تأثیر عقاید مسیحی در تصوف و عرفان اسلامی دلالت می کند ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 7، جزء 11، ص 14ـ 30؛ نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 21ـ22؛ کیلانی ، ص 21ـ22؛ فاخوری و جر، ص 297ـ300؛ زرین کوب ، ص 12ـ 13، 22ـ27). عقیدة برخی فرق صوفیه به حلول و اتحاد متناظر با اعتقاد مسیحی در باب الوهیت مسیح است . همچنین گفته شده که قول به اسقاط تکلیف برای واصلان ، شاید مأخوذ از نامة پولس رسول به غلاطیان (5:18) باشد: «اما اگر روح خدا شما را هدایت کند، شما در قید شریعت نیستید». این دو عقیده اساس ردیه های بسیار علیه صوفیان بوده است ، چندانکه از همان ابتدا ابن حنبل آنان را به اباحه ، و خَشیش و ابوزُرعه (دو شاگرد وی ) متصوفه را به طایفه ای از زنادقه (روحانیه ) منتسب کرده اند ( رجوع کنید به ابونصر سرّاج ، ص 433؛ فاخوری و جر، ص 300؛ د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «تصوف »). ب ) سنّت یونانی . وینفلد ، براون ، مرکس ، نیکلسون و ماسینیون بر تأثیر آرای گنوسی و فیثاغوری و نوافلاطونی بر تصوف تأکید کرده اند (براون ، ج 1، ص 613ـ615؛ زرین کوب ، ص 13؛ کیلانی ، ص 22ـ23). نیکلسون (ص 60ـ61) به مقایسة آرای دیونوسیوس با ذوالنون مصری * (متوفی 245) پرداخته است و می دانیم که آرای این متأله مسیحی تا چه مایه متأثر از برقلس * بوده است (بریه ، ص 43ـ46). در مورد ذوالنون نیز گفته اند که همچون جابربن حیّان از علوم اوایل اطلاع داشته است (ابن ندیم ، ص 423؛ قفطی ، ص 185؛ زرین کوب ، ص 59). مفاهیم و معانیی نظیر زندان بودن تن برای روح ، عدم امکان معرفت به حقیقت عالی از طریق فکرت عقلی و لزوم اشراق و جذبه ، معرفت نفس و عالم صغیر بودن انسان و قول به فیض و سریان جملگی از حکمت و فلسفة یونان به تصوف و عرفان اسلامی سرایت کرده است (کیلانی ، ص 22ـ23؛ فاخوری وجر، ص 300ـ303؛ نیز رجوع کنید به غنی ، ج 2، قسمت 1، ص 110ـ 111؛ لاهیجی ، مقدمة سمیعی ، ص سی ونه ـ پنجاه وپنج ؛ زرین کوب ، ص 20ـ22). از حیث ریشه شناسی کلمات نیز ابوریحان بیرونی (ص 24) اصل کلمة صوفی را مأخوذ از سوف یونانی به معنای حکمت و دانایی دانسته است . ج ) سنّت هندی و بودایی . هورتن با نقل اقوال ابوریحان بیرونی و داراشکوه ، بر مشابهت اوپانیشادها و یوگا سوترا و آرای متصوفة متقدم حکم کرده و تأثیر آرای هندوان و مذاهب برهمنان را مخصوصاً بر سخنان حلاج * و بعضی دیگر از متصوفه ، چون بایزیدِ بسطامی * و جنیدِ بغدادی * ، قوی یافته است . جونس نیز بر همین اعتقاد است . این مستشرقان به مسئلة ذکر در طریقتهای صوفیه ، عبادت و مجاهده و قول به تناسخ و اتحاد نفس با معقول خود و وصول به مقام فنا متناظر با اتحاد با نیروانا، به عنوان شواهد این رأی استناد می کنند. در مجموعة مشهور اوپانیشادها یا حکمت وِدانتا (مخزن عمدة یوگا)، برهما ، که مبدأ کل عالم است ، با آتما (اصل درونی آدمی )، در حقیقت یکی است و برای رهایی از جدایی ظاهری میان انسان و برهما راه چاره عبارت است از تصفیة وجود از آلایشهای جسمانی و عبور متوالی از تنگنای تناسخ ، که به آن سمساره گویند. شباهت این سخن و سوز و گداز جدایی از اصل در میان عرفا و قول برخی از آنان به تناسخ ، آشکار است . گولدتسیهر مشابهت سرگذشت بودا و ابراهیم ادهم را دلیل بر توارد افکار و تشابه حالات دانسته و اولیری گفته است که نمی توانیم از اثر بودا، که از طریق بلاد فارس و ماوراءالنهر به جزیرة العرب رفته بود، غفلت ورزیم (فاخوری و جر، ص 295ـ 297؛ کیلانی ، ص 23ـ24؛ زرین کوب ، ص 12ـ13، 17ـ20؛ د. اسلام ، همانجا). د) سنّت ایرانی پیش از اسلام . نخستین کتابی که در اروپا در بارة تصوف منتشر شد، نوشتة ثولاک بود. وی ابتدا مدعی شد که منشأ عمدة تصوف ، آیین مجوس بوده است و حتی بعضی مشایخ صوفیه نیز مجوسی تبار بوده اند، اما بعدها در آرای خود تجدید نظر کرد. دوزی عقیدة نخستینِ ثولاک را تأیید نموده و بلوشه نیز به تأثیر عقاید و مبادی ایرانی اشاره کرده است . به اعتقاد براون ، شباهت زهد در عالم اسلام به زهد و عبادت مانویان و مزدکیان و اینکه حقیقت محمدیه شبیه هرمز در نظر زردشت است و نیز نفوذ ایرانیان در عهد عباسی ، تأثیر آنان را آشکار می سازد (براون ، ج 1، ص 611ـ613؛ نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 12 ـ 13؛ کیلانی ، ص 24ـ 25؛ زرین کوب ، ص 12ـ 13). در این میان ، برخی در بارة اصل و منشأ تصوف گفته اند که چند عنصر و عامل ، با هم و به صورت ترکیبی ، تأثیر داشته اند. هارتمان بیشتر به نفوذ هندوان ، به علاوة بعضی عوامل دیگر، توجه کرده است . فون کرمر از تأثیر عنصر هندی و بودایی ، که به عقیدة وی مظهرش جنید و بایزید است ، سخن گفته و عنصر دیگر را رهبانیت مسیحی معرفی کرده است . وی مخصوصاً حارثِ محاسبی * و ذوالنون مصری را از مظاهر آن دانسته است . کارادوو منشأ تصوف را در آیین مسیح ، در حکمت یونان ، در ادیان هند و ایران و حتی در آیین یهود می داند. در این خصوص ، توضیح داده اند که این عناصر بدان صورت در آن داخل نشده اند که تعیین و تحدید آنها آسان باشد و بتوان هر عنصری را به طور دقیق و صریح به اصل خود ارجاع داد. مثلاً حیات ناسکانه را هم در میان بوداییان می توان دید هم در میان مسیحیان . همچنین است فقر و توکل که میان آن دو مذهب مشترک است و موضوع محبت الاهی ، عاملی مشترک میان مسیحیت و نحلة نوافلاطونی است ؛ همچنانکه حجابهای گنوسی تا اندازه ای فلوطینی است . بعلاوه ، این مذاهب ، مستقل از یکدیگر و دور از هم به وجود نیامده اند، بلکه با یکدیگر در اسکندریه معارضه کرده و بر هم تأثیر داشته اند؛ همچنانکه بعدها این امر در دمشق و بصره و کوفه و بغداد پدید آمد (زرین کوب ، ص 13 ـ 14؛ فاخوری و جر، ص 302). اما نیکلسون که ابتدا تصوف را از حیث نظری نتیجة امتزاج و اتحاد آرای نو افلاطونی و دین مسیحی و آیین گنوسی می دانست و از حیث عملی متأثر از طرز فکر هندوایرانی ، سرانجام اظهار کرد که حکم به اینکه تصوف امری دخیل در اسلام بوده مطلقاً پذیرفتنی نیست و در قرآن و حدیث ، معانی عمیق عرفانی وجود دارد (نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص 27ـ29؛ د. اسلام ، همانجا). پل نویا (ص 9ـ14) نیز در تکمیل مطالعات ماسینیون در کتاب > تحقیق در مبادی اصطلاحات عرفان اسلامی < ، با تحقیق در آثار کهن و با توجه به کتاب دریای جان هلموت ریتر ، بر آن است که نشان دهد چگونه زبان تأویلی عرفا و اصطلاحات صوفیه از قرآن نشئت یافته است . به بیان زرین کوب (ص 13)، شکی نیست که اندیشه های فلسفی و دینی گوناگون در جریان تصوف اسلامی وارد و حل شده است ، لیکن فرض آنکه تصوف به ناچار باید منشائی غیراسلامی داشته باشد، موجه و معقول نیست . همچنانکه فرضیه هایی از این قبیل که تصوف عکس العمل دماغ آریایی است در مقابل مذاهب و عقاید سامی ، نیز قابل دفاع نیست (نیز رجوع کنید به کیلانی ، ص 16ـ21؛ لاهیجی ، مقدمة سمیعی ، ص پنجاه وشش ؛ مطهری ، ج 14، ص 555 ـ 559). منابع : (86) علاوه بر کتاب مقدس . عهد جدید؛ (87) ابن تیمیّه ، مجموع الفتاوی ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، ج 7، جزء 11: کتاب التصوف ، بیروت 1421/2000؛ (88) ابن ندیم ؛ (89) ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1957؛ ابونصر سرّاج ، کتاب اللّمع (90) فی التصوف ، چاپ رینولد الین نیکلسون ، لیدن 1914، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (91) ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبی ایران ، ج 1: از قدیمترین روزگاران تا زمان فردوسی ، ترجمه و تحشیه و تعلیق علی پاشا صالح ، تهران 1356 ش ؛ (92) امیل بریه ، تاریخ فلسفة قرون وسطی در دورة تجدد ، ترجمه و تلخیص یحیی مهدوی ، تهران 1377 ش ؛ (93) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1369 ش ؛ (94) قاسم غنی ، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ ، ج 2، قسمت 1، تهران 1366 ش ؛ (95) حنا فاخوری و خلیل جر، تاریخ الفلسفة العربیة ، بیروت 1993؛ (96) علی بن یوسف قفطی ، تاریخ الحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ لیپرت ، لایپزیگ 1903؛ (97) قمر کیلانی ، فی التصوف الاسلامی : مفهومه و تطوره و اعلامه ، بیروت 1962؛ (98) محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز ، ( تهران 1337 ش ) ؛ (99) مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ، ج 14: خدمات متقابل اسلام و ایران ، تهران 1375 ش ؛ (100) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران 1373 ش ؛ (101) رینولد الین نیکلسون ، پیدایش و سیر تصوف ، ترجمة محمدباقر معین ، تهران 1357 ش ؛ (102) EI 1 , s.v. "Tas ¤ awwuf " (by Louis Massignon). / رضا سلیمان حشمت / 14) نقد تصوف . با گسترش روزافزون تصوف از قرن سوم هجری و نقش صوفیان در تحول افکار و رفتار جامعة اسلامی ، علما و اهل شریعت و حتی خود صوفیان اندیشه های صوفیان و رفتار اجتماعی آنها را پیوسته ارزیابی و نقد کرده اند. نویسندگان و محققانی نیز از منظر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی به نقد تصوف پرداخته اند (برای نمونه رجوع کنید به کسروی ، ص 35ـ43، 58 ـ60). این بخش مقاله به گزارش نقد علما و صوفیان از تصوف اختصاص دارد. نقد اهل شریعت . الف ) اهل سنّت . تقریباً تا اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم صوفیان نیز مانند فقها و محدّثان از علمای دین محسوب می شدند و اغلب مشایخ بزرگ مانند سفیان ثوری (متوفی 161)، حَمدون قَصّار (متوفی 271)، حسن بصری (متوفی 279)، ابوحمزه بغدادی (متوفی 289)، عمربن عثمان مکی (متوفی 296)، جُنید بغدادی (متوفی 297) و ابوالقاسم ابراهیم نصرآبادی (احتمالاً متوفی 372) فقاهت و تصوف را باهم جمع کرده بودند (توفیق بن عامر، ص 7، 8، پانویس 3، ص 23؛ کامل ، ص 152). ابن ابی یَعْلی ' در طبقات الحنابلة (برای نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 57، 243، 247، 252) نام بسیاری از صوفیان را در شمار فقیهان حنبلی درج کرده است . تا قرن چهارم صوفیان و فقیهان در مجالس یکدیگر حاضر می شدند و باهم به بحث و گفتگو در بارة مسائل فقهی می پرداختند و حتی صوفیان به علت وجاهت نزد عامه ، در مجالسشان از برخی فقیهان به علت اهتمام در امور دنیا انتقاد می کردند (توفیق بن عامر، ص 8 و پانویس 3؛ طَبَلاوی محمود سعد، ص 37ـ40؛ برای نمونه رجوع کنید به قشیری ، ج 2، ص 732ـ 733). پیشوایان مذاهب فقهی نیز مانند امام شافعی (متوفی 204) و احمدبن حنبل (متوفی 241) از برخی صوفیان به نیکی یاد کرده اند (توفیق بن عامر، ص 8، پانویس 3؛ ابن جوزی ؛ صفة الصفوة ، ج 2، ص 332). هرچند در برخی موارد، مطالبی از قول پیشوایان مذاهب فقهی ، علیه صوفیان نقل شده ، ولی در آنها ذکری از نسبت ارتداد و تکفیر صوفیان نیست ( رجوع کنید به ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، ص 369، 384، 419). به هر حال به علت همین ارتباط نزدیک صوفیان و فقیهان و اینکه کلمة صوفی مرادف با زاهد و عابد بود و صوفیان از جملة اهل سنّت و جماعت شمرده می شدند، در کتابهای ملل و نحل ، حتی تا اوایل قرن پنجم از آنان به عنوان گروهی مستقل یاد نشده است (توفیق بن عامر، ص 10؛ نیز رجوع کنید به ابن حَزْم ، ج 2، ص 114؛ بغدادی ، ص 317). بتدریج از قرن سوم ، با تشکیل حلقه های درس صوفیان بغداد و سخنان صوفیانی مانند سَری سَقَطی (متوفی 253)، یحیی بن مُعاذ (متوفی 285)، ابوحمزه بغدادی ، جنید، ابوالحسین نوری (متوفی 286) و ابوسعید خَرّاز (متوفی 286) در بارة توحید، عشق و سِرّ، بر سر این مسائل بحثهایی در گرفت . همچنین عقاید صوفیان در بارة عزوبت ، عزلت از خلق ، تفویض امر به خداوند و عدم کسب و ایجاد زاویه ها حساسیت برخی فقیهان را بر انگیخت . بخصوص موضوع ارتباط و نسبت خالق ومخلوق ، فقیهان رانسبت به صوفیان بدبین کرد و سخنان آنها را در این باره ، به تشبیه ، حلول واتحاد تعبیر می کردند. بدین ترتیب بتدریج صوفیانی مانند ابوسعید خرّاز، ذوالنّون مصری (متوفی 245)، محمدبن عیسی (متوفی 279)، سهل بن عبداللّه تستری (متوفی 283) و احمدبن عطا (مقتول 309) مورد آزار و تهمت قرار گرفتند ( رجوع کنید به توفیق بن عامر، ص 12ـ21؛ نیز رجوع کنید به ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، ص 420). شدیدترین برخورد با برخی صوفیان ، محاکمة حلاج در اوایل قرن چهارم بود (توفیق بن عامر، ص 23). گفته شده که اولین انتقاد از صوفیان را احمدبن حنبل کرده و بیشترین حملات از جانب مذهب حنبلی نسبت به برخی صوفیان صورت گرفته است (همان ، ص 37ـ 38). ظاهراً اولین کتابی که بر ضد صوفیه در قرن چهارم نوشته شده ، کتاب التنّبیهُ والرّدّ علی الاهواء و البِدَع اثر ابوالحسین ملطی * (متوفی 377) است . وی در این کتاب نام صوفیان را نیاورده ولی از گروهی از اباحیان به نام روحانیه یاد کرده که می پندارند ارواحشان در ملکوت سیر می کند و بهشت را می بینند (ص 92ـ95؛ نیز رجوع کنید به بدوی ، ص 93ـ95). ویژگیهایی که وی برای این گروه یاد می کند تقریباً مشابه با کسانی است که صوفی معروف معاصر وی ، ابونصر سَرّاج (متوفی 378)، آنها را در اللمع (ص 409، 428ـ429) «مترسّمین به تصوف » (غافلان از حقیقت تصوف ) دانسته است (نیز رجوع کنید به بدوی ، ص 94ـ 95). از منتقدان مهم اهل سنّت در قرن ششم ، ابوالفرج عبدالرحمان ابن جوزی (متوفی 597) است . وی قسمت اعظم کتاب معروف خود تلبیس ابلیس * ( رجوع کنید به ص 181ـ427) را به نقد آرا و آداب سلوک و رفتار صوفیان اختصاص داده است . به نظر او از جمله خدعه های شیطان با صوفیان ترک کسب و کار و نکاح ، عزلت گزینی ، پوشیدن خرقه ــ که حکم لباس شهرت را دارد ــ رواج سماع ، غنا، رقص ، نظر بر اَحداث (بُرنایان )، اعتقاد به حلول و اتحاد و ادعای عشق الاهی است . وی در کتاب دیگری به نام صیدالخاطر (در جاهای گوناگون ، برای نمونه رجوع کنید به ص 54ـ60، 106، 108، 202ـ205، 298، 352) به نکوهش صوفیه پرداخته ، اما از کتاب تلبیس ابلیس او مخالفان صوفیه بیشتر استقبال کرده اند (ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، مقدمة خیرالدین علی ، ص 3). با اینحال وی مشایخ اولیه صوفیه را «سلف صالح » می داند و از جملة بدعت گذاران محسوب نمی دارد ( رجوع کنید به طبلاوی محمودسعد، ص 41ـ42). وی در صفة الصفوة نیز از بسیاری از صوفیان به نیکی یاد کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 334 به بعد). از دیگر منتقدان بزرگ صوفیه در قرن ششم و هفتم ابن تَیْمیّه * (متوفی 728)، از عالمان اهل سنّت ، است . وی صوفیان را به سه دسته تقسیم می کند: صوفیة الحقایق ، صوفیة الارزاق و صوفیة الرسم . به نظر او تنها گروه اول اهل زهد و عبادت و از صدیقین اند. او زهّاد بصره را از این جمله می داند. صوفیان ارزاق ساکنان خانقاه اند و صوفیان رسوم نیز به لباس و آداب ظاهری و انتساب به صوفیان اکتفا کرده اند (طبلاوی محمودسعد، ص 49). بدین ترتیب ، ابن تیمیّه با همة صوفیه سر انکار و مخالفت ندارد. او حتی برخی اهل سکر ( رجوع کنید به سکر و صحو * ) مانند بایزید بسطامی * را چنانچه اعمالشان مخالف شرع نباشد، معذور می داند و آنها را از پیروان وحدت وجود، مانند ابن عربی و حلاج ، جدا می کند (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 176ـ 178؛ طبلاوی محمودسعد، ص 73). وی همچنین در آثارش از مشایخ اولیه تصوف دفاع کرده و حتی کتابی در مقامات و احوال صوفیه به نام التُحفة العراقیة فی الاعمال القلبیة نوشته است (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 84، 94، 186؛ توفیق بن عامر، ص 51؛ طبلاوی محمودسعد، ص 5 ـ7). شدیدترین حملات ابن تیمیّه بر صوفیان بخصوص بر ابن عربی در رساله ای است که به شیخ نصر مَنْبِجی نوشته و در آن از معتقدان به اتحاد و حلول و وحدت وجود انتقاد کرده و سخنان آنان را شبیه غالیان و نصارا دانسته است (ابن تیمیّه ، ج 1، ص 169، 175ـ179). با این حال ، او عقیدة ابن عربی را در بارة وحدت وجود به اسلام نزدیکتر می شمرد، اما پیروان و شارحان اندیشه های او را همچون صدرالدین قونیوی * و عفیف الدین تِلِمْسانی * به بدترین نوع کفر متهم می کند (همان ، ج 1، ص 183ـ186). به طور کلی ابن تیمیّه با صوفیانی که تصوف را به زعم او به فلسفه و افکار بیگانه با اسلام درآمیختند، مخالفت کرده است (طبلاوی محمودسعد، ص 5ـ6؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، ص 179، 183ـ189). ابن تیمیّه به مسائلی مانند تفضیل ولایت بر نبوت ، و معصومیت اولیا، که برخی عرفا بدان اعتقاد دارند، اعتراض می کند و این امر را محجوب داشتن پیامبر اکرم می داند. او اعتقاد به وحدت ادیان را نیز سبب الغای مفهوم دیانت و تعطیل رسالت می شمرد (توفیق بن عامر، ص 43ـ45؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، 54 ـ 59، 63ـ64) و با این عقیده که کشف و الهام راهی برای اخذ احکام شرعی باشد، مخالفت می کند ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 2، ص 169ـ172). ابن تیمیّه بر سر برخی از این موضوعات با طریقه هایی مانند شاذلیه و رفاعیه ، قلندریه و ملامتیه (ملامیه ) مخالفتهای شدیدی کرد. البته خشم و افکار بزرگان این طریقه ها را نیز بر انگیخت (توفیق بن عامر، ص 48ـ50؛ نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج 1، ص 64ـ 65، 142ـ 144؛ بخش 10: تصوف در مصر). شاگرد وی ، ابن قَیّمِ جوزیه * (متوفی 751)، فقیه حنبلی ، با برخی از نظریات ابن تیمیّه در بارة صوفیان موافق بود ولی خود او از طرفداران تصوف به شمار می رفت و سعی در نزدیک کردن عقاید صوفیه با دیدگاههای اهل سنّت داشت . وی در کتاب مدارج السالکین برخی انتقادات استادش را به خواجه عبداللّه انصاری رد کرده است (توفیق بن عامر، ص 51ـ52). بدین ترتیب ، تقریباً تا قرن هشتم علمای دین کم وبیش از میراث صوفیه بهره می بردند و از اقوال و احوال مشایخ صوفی در کتابهای خود ذکر می کردند. بعلاوه بزرگترین صوفیان تا قرن هفتم و هشتم از میان اهل سنّت برخاستند (کامل ، ص 60ـ61) و بیشترین حملات نیز از سوی عالمان دینی به برخی از صوفیان یعنی حلاج ، ابن فارض ، ابن عربی ، ابن سَبْعین ، و غالباً به آرایی چون وحدت وجود و تأویل قرآن بوده است (بقاعی ، ص 66، 76، 150 به بعد، 213ـ217). از جمله این مخالفان زین الدین عمربن ابی الحرام کتانی (متوفی 738)، ابوحیان محمدبن یوسف اندلسی (ابوحَیان غَرناطی )، شمس الدین محمدبن احمد ذهبی (متوفی 748)، تقی الدین علی بن عبدالکافی سُبْکی (متوفی 756)، ابن هشام (متوفی 761)، ابن خطیب (متوفی 766)، ابن خلدون (متوفی 808)، شمس الدین اسماعیل بن ابی بکر مقروی (متوفی 875)، برهان الدین بقاعی (متوفی 885) ابن حجر عَسقَلانی (متوفی 852) هستند (همان ، ص 150ـ 178). البته برخی علمای اهل سنّت نیز مانند جلال الدین سیوطی (متوفی 911) و احمدبن حَجَر هَیتَمی (متوفی 973) به دفاع از این صوفیان برخاسته و در رد مخالفان کتابهایی تألیف کرده اند (حلمی ، ص 130ـ131؛ توفیق بن عامر، ص 54 ـ 55). به طور کلی در میان علمای اهل سنّت تا به امروز تقریباً دو جریان عمده در برابر تصوف وجود داشته است : گروهی که با جنبه هایی از تصوف موافق ولی با برخی آرا و آداب صوفیان مخالف بوده و تصوف سنّی (تصوف مشایخ اولیة تصوف ، تقریباً تا قرن چهارم ) را از تصوف باطنی (اهل غلو) یا تصوف فلسفی ــ که نمایندگانش حلاج ، ابن عربی و پیروانشان هستند ــ جدا می کنند. این گروه ، از نمایندگان چنین تصوفی شدیداً انتقاد می کنند و آن را متأثر از عرفان هند، مسیحیت و فلاسفة یونان می دانند (ابورَیّان ، ج 2، ص 65ـ67،180؛ کامل ، ص 31، 178، 185ـ189). گروه دیگر از مخالفان تصوف ، طرفداران جنبش وهابیت * (پیروان محمدبن عبدالوهاب ، متوفی 1206) و سلفیه * (پیروان محمد عبده ، متوفی 1323)اند که تصوف را انحراف از اسلام ، مخرب و تماماً بدعت می دانند. البته در میان سلفیه کسانی هم هستند که برخی از صوفیان سده های اولیه را از حکم تکفیر مستثنا می دانند (توفیق بن عامر، ص 54 ـ 55؛ کامل ، ص 31، 161؛ سیریه ، ص 22ـ24، 86، نیز رجوع کنید به ص 92، 102). از قرن دوازدهم به بعد، برخی تحولات اجتماعی از جمله فشار سلفیه و وهابیت سبب شده است تا مشایخ برخی طرق صوفیه ، مانند نقشبندیه و شاذلیه و قادریه ، بخصوص در افریقا و هند سعی کنند به تصوف اولیه نزدیک شوند، به همین دلیل برخی عقایدشان را تعدیل و بعضی اعمال را که حساسیت عالمان اهل سنّت را برمی انگیزد، ممنوع کرده اند ( رجوع کنید به توفیق بن عامر، ص 30ـ37؛ سیریه ، ص 1، 11ـ13؛ نیز رجوع کنید به بخش 5: تصوف در شبه قارة هند، بخش 10: تصوف در مصر). منابع : (103) ابن ابی یعلی ، طبقات الحنابلة ، ج 2، بیروت : دارالمعرفة ، ( بی تا. ) ؛ (104) ابن تیمیـّـه ، مجموعة الرسائل و المسائل ، بیروت 1412/1992؛ (105) ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، چاپ خیرالدین علی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (106) همو، صفة الصفوة ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی ، بیروت 1399/ 1979؛ (107) همو، صیدالخاطر ، چاپ ناجی طنطاوی ، دمشق 1399/ 1979؛ (108) ابن حزم ، کتاب الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، مصر 1317ـ1320، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛ محمدعلی ابورَیّان ، تاریخ (109) الفکر الفلسفی فی الاسلام ، ج 2: الحرکة الصوفیة فی الاسلام ، اسکندریه 1994؛ (110) ابونصر سراج ، کتاب اللُّمع فی التصوف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن 1914، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (111) عبدالرحمان بدوی ، تاریخ تصوف اسلامی : از آغاز تا پایان سده دوم هجری ، ترجمة محمودرضا افتخارزاده ، قم 1375 ش ؛ (112) عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره : مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده ، ( بی تا. ) ؛ (113) ابراهیم بن عمر بقاعی ، مصرع التصوف ، او، تنبیه الغبی الی تکفیر ابن عربی ، و تحذیر العباد من اهل العناد ، چاپ عبدالرحمان وکیل ، قاهره 1372/1953؛ (114) توفیق بن عامر، «مواقف الفقهاء من الصوفیة فی الفکر الاسلامی »، حولیات الجامعة التونسیة ، ش 39 (1995)؛ (115) محمد مصطفی حلمی ، ابن الفارض و الحب الالهی ، قاهره 1971؛116- طبلاوی محمود سعد، التصوف فی تراث ابن تیمیه ، مصر 1984؛ (117) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، الرسالة القشیریة ، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف ، قاهره 1972ـ1974؛ (118) عمر عبداللّه کامل ، التصوف بین الافراط و التفریط ، بیروت 1422/ 2001؛ (119) احمد کسروی ، صوفیگری ، تهران 1344 ش ؛ (120) محمدبن احمد ملطی ، التنبیه والرد علی اهل الاهواء و البدع ، چاپ محمد زاهد کوثری ، قاهره 1418/1997؛ (121) Elizabeth Sirriyeh, Sufis and anti-Sufis: the defence, rethinking and rejection of Sufism in the modern world , Richmond, Eng. 1999. / محمدکاظم یوسف پور و پروانه عروج نیا / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٨٩

 

تصوف (بخش پنجم) ، ٩) تصوف در اندلس . مسلمانان در سال ٩٢، در زمان خلافت ولیدبن عبدالملک اموی ، اندلس را فتح کردند و تا ١٣٨ والیانی از طرف حکومت مرکزی آنجا را اداره می کردند. در این دوره هنوز فرهنگ و تمدن اسلامی در اندلس ، بخصوص در زمینه های فکری ، به مرحلة ظهور نرسیده بود ( رجوع کنید به عنان ، ج ١، ص ٣٥ـ٣٩). با تأسیس حکومت مستقل در اندلس در ١٣٩ بتدریج حوزه های علمی در این سرزمین پدید آمد ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٢٠٦، ٢١٠ـ٢١١، ٢٤٥ـ٢٤٦)، اما تا قرن سوم هنوز علوم عقلی و عرفانی به اندلس راه نیافته بود و بیشتر تلاشها متوجه علوم نقلی و ادبیات عرب بود. از اواخر قرن سوم افکار فلسفی و عرفانی ، به رغم سختگیریهای فرمانروایان و علمای دینی اندلس ، رشد کرد و تا سدة ششم یعنی دورة ابن عربی به اوج خود رسید ( رجوع کنید به جهانگیری ، ص ١٢٤، ١٢٦).

تاریخ تصوف و نیز فلسفه در اندلس با محمدبن عبداللّه جبلی مشهور به ابن مَسَرَّه * (متوفی ٣١٩) شروع می شود (کروز هرناندز ، ص ٧٧٧؛ آداس ، ص ٩١٣)، اما آسین پالاسیوس ( رجوع کنید به ص XII ، ٣٠) مدعی شده که در قرن چهارم در اسپانیا عقاید پریسیلین ، که نزدیک به عرفان است ، رایج بوده و برخی از این عقاید در عرفان ابن مسرّه وجود دارد؛ ازینرو، به نظر وی مکتب ابن مسرّه ادامه دهندة مکتب پریسیلین است (کوربن ، ص ٣٣٠).

ابن مسرّه در سفری به سرزمینهای شرقی اسلام (مصر و شام ، حجاز و ایران ) باطنیان آن ناحیه را ملاقات و با بعضی





مریدان سهل تستری گفتگو کرد و از تعالیم آنان آگاه شد. وی پس از بازگشت ، از مردم کناره گیری کرد و در عزلتگاه خود، در کنار کوهی در قرطبه ، به تربیت گروه کوچکی از مریدان پرداخت . با اینکه او در نشر افکار خود سخت محتاط بود، چندی بعد عقایدش از حلقة مریدانش فراتر رفت و متهم به کفر و الحاد شد (همان ، ص ٣٣٠ـ٣٣١؛ آداس ، ص ٩١٤ـ ٩١٥).

صرف نظر از گرایش اعتزالیِ ابن مسرّه ، بسیاری از مستشرقان او را پیرو فلسفة نوافلاطونی و انباذقلس / امپدوکلس می دانند (پالنثیا ، ص ٣٢٨ـ٣٢٩). البته در کتابهای مهم ابن مسرّه ، مانند رسالة خواص الحروف و حقائقها و اصولها و همچنین التبصرة یا الاعتبار ، تأثیرات فلسفة نوافلاطونی و امپدوکلسی چندان آشکار نیست ، اما تأثیر باطنیان و همچنین عقاید سهل تستری واضح است (آداس ، ص ٩١٣، ٩١٧ـ ٩١٨). برخی ابن مسرّه را اهل بدعت و تأویل قرآن کریم دانسته و گفته اند که سخنانی همچون سخنان ذوالنون مصری و ابویعقوب نَهرْجوری بر زبان رانده (ابن فرضی ، ج ٢، ص ٦٨٧ـ ٦٨٨) و برخی هم گفته اند که او اهل زهد و دقت در غوامض اشارات صوفیه بوده است (حمیدی ، ج ١، ص ١٠٩ـ١١٠).

در حدود ٣٧٠، قاضی قرطبه به تعقیب پیروان ابن مسرّه پرداخت و بسیاری از مَسَرّیه (پیروان ابن مسرّه ) توبه کردند و کتابهای آنان نیز سوزانده شد (عباس ، ص ٣٢ـ٣٣؛ جهانگیری ، ص ١٢٨).

مرکز عرفای سلسلة ابن مسرّه در بَجّانه * (پچینا )، مرکز قرطبه (کوردوبا)، بود. این مرکز اولین محلّ اجتماع صوفیانه در اندلس محسوب می شود. مهمترین مرید و پیرو ابن مسرّه در قرن پنجم ، از نسل دوم پیروان او، اسماعیل بن عبداللّه رُعَینی بود. او خود را «امام » می نامید و از پیروانش زکات می گرفت . گفته اند که رعینی همة آنچه را که در زمین است ، حرام می دانست ، جز آنچه قوت لایموت انسان باشد (وات ، ص ١٥٣؛ کوربن ، ص ٣٣٤؛ جهانگیری ، همانجا).

مکتب ابن مسرّه تا دو قرن پس از او همچنان تنها مکتب مسلط بر تفکر عارفان اندلسی بود (آداس ، ص ٩١٨). در فاصلة این دو قرن ، خلافت اموی در اندلس برافتاد و دولت مرابطون بر سراسر اندلس و مغرب تسلط یافت . در اوایل قرن ششم ، با ورود اندیشه های ابوحامد غزالی به اندلس ، در تصوف اندلسی تحولی پدید آمد و ابوالعباس بن العَریف الصَّنهاجی ، مشهور به ابن عریف * (متوفی ٥٣٦)، طریقت جدیدی بر مبنای طریقت ابن مسرّه به وجود آورد. شهر المِریه ، مرکزی برای این صوفیان شد. بدین ترتیب ، افکار ابن مسرّه و غزالی و مخصوصاً کتاب احیاءعلوم الدینِ وی محلّ اقبال و توجه محافل عرفانی آن شهر شد (آسین پالاسیوس ، ص ١٢١؛ کوربن ، ص ٣٣٥). اما در ٥٠٣، دومین امیر مرابطی به فتوای فقیه مالکی قرطبه ، احیاء العلومِ غزالی را از سراسر مغرب و اندلس جمع آوری کرد و سوزاند. علما و فقیهان المریه بشدت با این کار مخالفت کردند ( رجوع کنید به ابن ابّار، ١٤١٠، ص ٢٧٨؛ مراکشی ، ص ١٧٢ـ١٧٣؛ عنان ، ج ٣، ص ٣٢ـ ٣٥).

ابن عریف شاگردان بسیاری داشت ، از جمله ابوعبداللّه غزال که از مرشدان ابن عربی بود (جامی ، ص ٥٣١) و ابن بَرَّجان * (متوفی ٥٣٦) که در اشبیلیه (سویل ) مرید ابن عریف بود. ابن برّجان نیز شاگردان و مریدان بسیار داشت . برخی او را غزالی اندلس لقب داده اند (کوربن ، همانجا؛ آداس ، ص ٩٢١). حکمرانان مرابطی ظاهراً از عواقب سیاسی افکار ابن عریف و ابن برّجان بیمناک شدند و آن دو را به مراکش تبعید کردند (وات ، ص ١٥٣، ١٧٠؛ کوربن ، همانجا).

مکتب ابن عریف حاصل تعالیم و افکار ابن مسرّه و غزالی و تأملات شخصی خود اوست . تأثیر این افکار را می توان در طریقت شاذلیه دید (پالنثیا، ص ٣٦٩).

از نظر ابن عریف زهد و بی نیازی از ماسوی اللّه از منازل صوفیه و از عطایای الاهی است و در سیر تکاملی انسان نقشی اساسی دارد (همانجا). اثر دعوت ابن عریف در انقلاب مریدین ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) علیه مرابطون به رهبری ابن قَسیّ نمایان شد (همان ، ص ٣٧١).

ابوالقاسم احمدبن حسین قسیّ، معروف به ابن قسیّ * (متوفی ٥٤٦)، از شاگردان ابن عریف بود. وی در روستای جلّه در غرب اندلس مستقر شد و در آنجا مریدان بسیار یافت (ابن ابّار، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ٢، ص ١٩٧؛ عنان ، ج ٣، ص ٣١٥). ابن قسیّ به مطالعة کتابهای غزالی پرداخت و یاران خود را به خواندن کتابهای او و باطنیه و اخوان الصفا سفارش می کرد (ابن ابّار؛ عنان ، همانجاها).

یاران ابن قسیّ، که روزبروز شمارشان در غرب اندلس فزونی می یافت ، به «مریدین » معروف شدند. دولت مرابطون نیز در برابر نهضت عبدالمرجوع کنید بهمن موحدی عقب نشینی می کرد. ابن قسیّ از فرصت استفاده کرد و در غرب اندلس با لقب «المهدی » مردم را به نهضت خود دعوت کرد (ابن ابّار، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ٢، ص ١٩٧ـ ١٩٨؛ عنان ، ج ٣، ص ٣١٧ـ٣١٩). نهضت وی ده سال طول کشید. ابن قسیّ هم زمان با برافتادن دولت مرابطون و شورشهای متعدد در اندلس ، به مراکش رفت و با عبدالمرجوع کنید بهمن موحدی دیدار کرد و او را به دخالت در اندلس فراخواند، اما پس از ورود قوای موحدون به اندلس ، از اطاعت آنان سر باز زد و با روی آوردن به پادشاه پرتغال ، خشم مردم را برانگیخت و بر اثر شورش مردم کشته شد (عنان ، ج ٣، ص ٣١٧ـ٣١٩، ٣٤٢ـ ٣٤٣). قیام مریدین به رهبری ابن قسیّ، بدان سبب که تنها نمونة پیوند تصوف و سیاست در اندلس است ، اهمیت دارد ( رجوع کنید به جهانگیری ، ص ١٤٨).

اندلس در قرن ششم ، بعد از ابن عریف و ابن برّجان و تصفیة شورش مریدین ، شاهد ظهور عارف بزرگی به نام ابومَدیَن شُعَیب بن حسین انصاری (متوفی ٥٩٤)، معروف به ابومدینِ تِلِمْسانی * یا مغربی ، بود. ابومدین در مکه از دست عبدالقادر گیلانی خرقه گرفته بود و در بازگشت به اندلس طریقت مَدیَنیه را تأسیس کرد (مقّری ، ج ٧، ص ١٣٦، ١٣٨، ١٤٢؛ علم الدین ، ص ٣٧٧).

شیوة ابومدین جمع میان طریقت و شریعت بود (ابن زَیّات ، ص ٣٢٤). وی استاد ابویعقوب یوسف بن یَخْلَف قمی بود (ابن عربی ، ١٩٧٧، ص ٦٩). ابن عربی (همان ، ص ٦٩ـ٧٠) در بارة او گفته که ابویعقوب متمایل به ملامتیه بوده است . از دیگر شاگردان ابومدین ، عبدالسلام بن مشیش (ابن مشیش * ) استاد ابوالحسن شاذِلی ، شیخ طریقة شاذلیه ، بود (علم الدین ، ص ٣٧٦). بدین ترتیب ، ابومدین به تأسیس سلسلة شاذلیه کمک کرد، شاید به همین سبب است که گاهی او را همراه با شاذلی ، مرجوع کنید بهسس سلسلة شاذلیه می دانند ( رجوع کنید به وات ، ص ١٥٣ـ١٥٤). ابومدین همچنین استاد ابن عربی بود و ابن عربی در تألیفات خود بسیاری از سخنان و معارف او را آورده است (جامی ، ص ٥٢٨).

ابن عربی * بزرگترین صوفی اندلسی است . در دورة او حکمت و فلسفه رواج داشت و متصوفان اندلس از ابن مسرّه تا ابومدین درصدد آمیختن تصوف و فلسفه بودند، اما هیچکدام به اندازة ابن عربی در این راه توفیق نیافتند (جهانگیری ، ص ١٣٦، ١٣٨، ١٤٨).

دوران ابن عربی نیز مصادف با ضعف روزافزون دولت مرابطون در اندلس بود ( رجوع کنید به عنان ، ج ٤، ص ٢٢٠ـ٢٧٠). این دولت را، که به سبب نفوذ فقیهان مالکی با تصوف میانه ای نداشت ، موحدون بر انداختند. دولت موحدون با تصوف مخالفت نداشت ، حتی گفته می شود که مهدی بن تومرت ، رهبر موحدون ، تحت تأثیر افکار غزالی بوده است (عنان ، ج ٣، ص ١٦٣؛ وات ، ص ١٤٥ـ١٤٦، ١٤٨). تصوف در این دوران دیگر معرفتی حاشیه ای یا مورد طعن نبود، بلکه رشته ای از معارف بود که بسیاری از اهل ذوق و حتی زنان به فراگیری آن اهتمام می ورزیدند. ابن عربی در اندلس به ملاقات سی تن از عارفان اندلسی ، از جمله دو زن عارف به نامهای ام الزهرا و فاطمه قرطبی ، رفت (جهانگیری ، ص ١٩ـ ٤٥). وی در اشبیلیه با ابویحیی صنهاجی ، صالح بربری و ابوعبداللّه شرفی ، سه تن از صوفیانِ ملامتیه ، ملاقات کرد و مشرب آنان را ستود (ابن عربی ، الفتوحات ، ج ١، ص ٢٠٦). وی شرح احوال آنان را در کتاب روح القدس آورده است . ابن عربی خود طریقتی بنیان ننهاد، اما مشرب عرفانی او تا به امروز یکی از تأثیرگذارترین مکاتب عرفانی بوده است . عقاید وی در اروپای قرون وسطا، بویژه در افکار متفکرانی همچون رامون لول (فیلسوف و مبلّغ مسیحی ) و دانته ، تأثیر گذاشته و گفته شده که دانته کمدی الهی را از روی وصف ابن عربی از معراج پیامبر اکرم نوشته است (پالنثیا، ص ٣٨٦؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «ابن عربی »).

پس از ابن عربی ، ابومحمد قطب الدین عبدالحق بن ابراهیم بن محمدبن سَبعین معروف به ابن سبعین * (متوفی ٦٦٩) بزرگترین عارف اندلسی قرن هفتم بود. او از افکار ابن دَهاق ، عارف و متکلم اندلسی (متوفی ٦١١)، تأثیر گرفته بود (پالنثیا، ص ٣٨٦ـ٣٨٧؛ مقّری ، ج ٢، ص ٢٠٢). عرفان ابن سبعین با فلسفه آمیخته است . اشتهار او به فلسفه سبب شد یکی از خلفای موحدی ، او را مأمور پاسخگویی به سرجوع کنید بهالات فردریک دوم ، امپراتور سیسیل ، کند (ابن خطیب ، ج ٤، ص ٣٤؛ وات ، ص ١٥٢).

پس از ابن سبعین شاگرد وی علی بن عبداللّه نمیری شُشتری (متوفی ٦٦٨)، صوفی و عالم و شاعر اندلسی ، تلاش کرد طریقت سبعینیه را در مصر رواج دهد، اما این طریقه نه در مصر نه در اندلس رواج چندانی نیافت (زین ، ص ٥٤٤). عقاید این سلسله ، به علت آمیختگی با فلسفه ، پیچیده بود. همچنین سبعینیه ، برخلاف دیگر طریقه ها که سلسلة خود را به رسول اکرم و سایر بزرگان دین می رسانند، کسانی چون هِرمِس ، سقراط ، ارسطو و اسکندر را در سلسلة نَسَب خود آورده بودند (ابن خطیب ، ج ٤، ص ٢١٠ـ٢١١).

در این دوران مسیحیان جنگ صلیبی با مسلمانان را اعلام کردند و با حملات پیاپی درصدد بیرون راندن آنان بودند. سرانجام ، دو شهر مرسیه و اشبیلیه ، که پایگاه فرهنگ و تمدن اسلامی بود، به دست مسیحیان افتاد ( رجوع کنید به عنان ، ج ٤، ص ٣٣٩ـ ٣٧٤) و با انقراض دولت موحدون در ٦٦٨ و بی ثباتی سیاسی در آن سرزمین ، بسیاری از اهل علم از اندلس به مغرب رفتند. اگرچه دولت بنونصر در غرناطه حدود دویست سال در برابر مسیحیان مقاومت کرد، اما بتدریج میراث علمی و فرهنگی اندلس به شمال افریقا منتقل شد ( رجوع کنید به عنان ، ج ٥، ص ٤٣٧ـ ٤٩٦). در این دوره ، که می توان آن را دورة انتقال نامید، دو شخصیت اندلسی در عرصة تصوف اندلس ظاهر شدند: ابوالعباس احمدبن عمر معروف به ابن عاشر (متوفی ٧٦٥؛



مقّری ، ج ٥، ص ٣٥٤؛ وات ، ص ١٥٧ـ١٥٩) و مرید وی ، محمدبن ابراهیم رُندی (متوفی ٧٩٢) معروف به ابن عَبَّاد رُندی . ابن عبّاد فقیه و خطیب و صوفی بود و به طریقة شاذلیه گرایش داشت (مقّری ، ج ٥، ص ٣٤١، ٣٤٦؛ پالنثیا، ص ٣٩٠). او به سبب شرحی که بر الحِکَم العطائیة ابن عطاءاللّه اسکندری نوشت و همچنین مکتوباتش ، شهرت دارد (حاجی خلیفه ، ج ٢، ستون ٦٧٥؛ پالنثیا، همانجا).


منابع :
(١) ابن ابّار، کتاب الحلة السیراء ، چاپ حسین مرجوع کنید بهنس ، قاهره ١٩٦٣ـ١٩٦٤؛
(٢) همو، المعجم فی اصحاب القاضی الصدفی ، چاپ ابراهیم ابیاری ، قاهره ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(٣) ابن خطیب ، الاحاطة فی اخبار غرناطة ، چاپ محمد عبداللّه عنان ، قاهره ١٣٩٣ـ١٣٩٧/ ١٩٧٣ـ١٩٧٧؛
(٤) ابن زیات ، التشوف الی رجال التصوف ، چاپ آدولف فور، رباط ١٩٥٨؛
(٥) ابن عربی ، الفتوحات المکیة ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(٦) ابن فرضی ، تاریخ العلماء الاندلس ، چاپ ابراهیم ابیاری ، قاهره ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(٧) آنخل گونثالث پالنثیا، تاریخ الفکر الاندلسی ، نقله عن الاسپانیة حسین مرجوع کنید بهنس ، قاهره ١٩٥٥؛
(٨) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٩) محسن جهانگیری ، محیی الدین بن عربی : چهرة برجستة عرفان اسلامی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(١٠) حاجی خلیفه ؛
(١١) محمدبن فتوح حمیدی ، جذوة المقتبس فی تاریخ علماء الاندلس ، چاپ ابراهیم ابیاری ، قاهره ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(١٢) سمیح زین ، الصوفیة فی نظر الاسلام ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(١٣) احسان عباس ، تاریخ الادب الاندلسی : عصر سیادة قرطبة ، عمان ١٩٩٧؛
(١٤) سلیمان سلیم علم الدین ، التصوف الاسلامی : تاریخ ، عقائد، طرق ، اعلام ، بیروت ١٩٩٩؛
(١٥) محمدعبداللّه عنان ، تاریخ دولت اسلامی در اندلس ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٦٦ـ١٣٧١ ش ؛
(١٦) هانری کوربن ، تاریخ الفلسفة الاسلامیة ، ترجمة نصیر مروة و حسن قبیسی ، بیروت ١٩٨٣؛
(١٧) عبدالواحدبن علی مراکشی ، المعجب فی تلخیص اخبار المغرب ، چاپ محمدسعید عریان ، قاهره ١٣٦٨/ ١٩٤٩؛
(١٨) احمدبن محمد مقّری ، نفح الطیب ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(١٩) ویلیام مونتگمری وات ، فی تاریخ اسبانیا الاسلامیة ، ترجمة محمدرضا مصری ، بیروت ١٩٩٤؛


(٢٠) Claude Addas, "Andalus ¦ â mysticism and the rise of Ibn ـ Arab ¦ â ", tr. Christopher Tingtey, in The Legacy of Muslim Spain , ed. Salma Khadra Jayyusi, vol.٢, Leiden: Brill, ١٩٩٤;
(٢١) Miguel Asin Palacios, The mystical philosophy of Ibn Masarra and his followers , tr. Elmer H. Douglas and Howard W. Yoder, Leiden ١٩٧٨;
(٢٢) Miguel Cruz Hernرجوع کنید بهndez, "Islamic thought in the Iberian Peninsula", tr. Thomas F. Glick, in The Legacy of Muslim Spain, ibid ;
(٢٣) EI ٢ , "Ibn A l - ـ Arab ¦ â " (by A. Ate í );
(٢٤) Ibn ـ Arab ¦ â , Sufis of Andalusia , translated with introduction and notes by R. W. J. Austin, Los Angeles, Calif. ١٩٧٧.

/ علی اکبر رنجبر کرمانی /

١٠) تصوف در مصر. مسلمانان در سال ٢١، در زمان خلافت عمربن خطاب ، مصر را فتح کردند. سوابق دینی مصر، از جمله آمدن نام آن در قرآن ( رجوع کنید به یونس : ٨٧؛
یوسف : ٢١؛
زخرف : ٥١) و روایاتی مبنی بر اینکه مصر مَسکن یا مدفن بسیاری از انبیا، از جمله ادریس و ابراهیم و اسماعیل و یعقوب و یوسف علیهم السلام ، بوده است و همچنین سخنانی از پیامبر اکرم و صحابه ــ که در آنها مصر «فردوس الدنیا» و «ام البرکات » خوانده شده ــ سبب شد که برخی از فرزندان ائمه علیهم السلام و بسیاری از صحابه و تابعین به این سرزمین سفر کنند یا در آن مسکن گزینند (ابن جبیر، ص ١٩ـ٢٠؛
نیز رجوع کنید به سیوطی ، ج ١، ص ٢٠ـ٢٢، ٥٢، ١٠٦، ١٦٦ـ٢٥٤، ٢٩٤). مقبرة برخی از آنان در قبرستان دارالقُرافه وجود دارد (ابن جبیر، ص ٢٠) که خود یکی از عوامل توجه علما و زاهدان و بَکایین به این سرزمین بوده است (همانجا؛
زین ، ص ٥٤٣). در منابع ، بسیاری از مردان و زنان زاهد و عابد و حتی عقلای مجانین ، به مصر منسوب اند (برای دانستن نام آنها رجوع کنید به ابن جوزی ، ج ٤، ص ٣٠٩ـ٣٢٣؛
سیوطی ، ج ١، ص ٥١١ ـ ٥١٥). بدین ترتیب ، با ظهور زهد در مصر زمینة تصوف در آنجا از قرن دوم فراهم شد (سعاد ماهر محمد، ج ١، ص ٢٥؛
نیز رجوع کنید به شیبی ، ج ١، ص ٣٦٢ـ٣٦٣). البته زهد کوفه که در مصر مَثَل بود، تأثیر بسیاری در زهد مصر داشت . گفته اند وقتی که کلمة صوفی در کوفه به کار رفت ، هیچکس در هیچ سرزمینی ، جز مصر، آن را نمی شناخت (شیبی ، ج ١، ص ٣٦٣ـ ٣٦٤). در مصر لفظ صوفی مترادف با زاهد و آمر به معروف و ناهی ازمنکر بود، زیرا برخی علویان که زاهد و اهل امر به معروف و نهی ازمنکر بودند، صوف (جامة پشمین ) می پوشیدند ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٣٦٤، ٣٧٤).

از قرن سوم تا هفتم بتدریج برخی صوفیه به علت قداستی که برای این سرزمین قائل بودند یا برای ملاقات با صوفیان بزرگی چون ذوالنونِ مصری * ، شیبان راعی ، ابوبکر مصری ، ابوعلی کاتب ، روزبهان کبیر مصری و ابوالخیرِ اقطع * به مصر عزیمت کردند (ابن جبیر، ص ٢٣؛
جامی ، ص ٢٨ـ٣١، ٧٢، ٢١٤، ٤٢١، ٤٢٥؛
سیوطی ، ج ١، ص ٥١٢، ٥١٤).

اولین صوفیان ایرانی در زمان ذوالنون به مصر رفتند (رزق ، ج ١، ص ٦٠) و برخی نیز در آنجا ساکن شدند، از جمله ابوالعباس نسائی و بنان حمال * . بنان ، شیخ الاسلام مصر نیز شد (جامی ، ص ١٥١؛
سیوطی ، ج ١، ص ٥١٢ ـ٥١٣). سفر صوفیان به مصر تا قرن هفتم ادامه یافت و تصوف را در مصر تقویت کرد و صوفیان و عارفان مشهوری در آنجا پرورش یافتند، از جمله ابوعلی رودباری * (متوفی ٣٢٢)، ابن فارض * (متوفی ٦٣٢)، یحیی بن موسی قناوی (متوفی ٦٢٥)، ابوالقاسم اسکندری قَبّاری (متوفی ٦٦٢) و عفیف الدین تلمسانی * (متوفی ٦٩٠؛
جامی ، ص ٥٣٩، ٥٦٨؛
سیوطی ، ج ١، ص ٥١٣، ٥١٧، ٥٢٠).

از قرن دوم تا قرن هفتم صوفیان نزد امیران و مردم مصر محترم بودند. برخی از آنان امیران را امر به معروف و نهی از منکر می کردند، مانند ابوالحسن بُنان حمال (متوفی ٣١٢) که ابن طولون (مرجوع کنید بهسس خاندان طولونیان در مصر، حک : ٢٥٤ـ٢٧٠) را امر به معروف کرد، ابوالحسن علی بن محمد دینوری (متوفی ٣٣١) که از امیران سلسلة اِخشیدی انتقاد می کرد، و ابوبکر محمدبن احمدبن سهل رَملی نابلسی که به علت سخنانش علیه فاطمیان ، به دستور المعزّ در ٢٦٣ به قتل رسید (سیوطی ، ج ١، ص ٥١٢ ـ ٥١٥).

تقریباً تا پایان دورة فاطمیان مصر (٣٦٤ـ٥٦٧)، زاهدان و عارفان یا حلقه های کوچکی از مریدان داشتند و به تعلیم و ارشاد آنان می پرداختند، مانند عبدالرحیم قناوی (متوفی ٥٩٢؛
زین ، همانجا؛
فاروق احمد مصطفی ، ص ٧٥) یا به طور انفرادی در کوه و بیابان به عبادت و ریاضت مشغول بودند. کوههای «مُقَطَّم » و بیابان «مستضعفین » در مصر از این حیث شهرت داشتند (سعاد ماهر محمد، ج ١، ص ٥٠ ـ٥١).

از نیمة دوم قرن ششم در مصر خانقاه برپا شد و در آنجا، تصوف جمعی پدید آمد. صلاح الدین ایوبی در ٥٦٩ برای اقامت صوفیانی که از سرزمینهای دیگر به مصر می آمدند، خانه ای را خانقاه کرد و برای تأمین مخارج آن املاکی وقف نمود (مبارک ، ج ٢، ص ٢١٨؛
سعاد ماهر محمد، ج ١، ص ٢٥ـ٢٦). این خانه که در دورة فاطمیان متعلق به شخصی به نام سعیدالسعداء بود، به خانقاه سعیدالسعداء یا صلاحیه مشهور شد و این اولین بار بود که واژة خانقاه در مصر به کار رفت . بقایای این خانقاه در مصر وجود دارد (مبارک ، ج ١، ص ٢٢٥؛
رزق ، ج ١، ص ٢٤؛
نیز رجوع کنید به خانقاه * ). صلاح الدین ، صدرالدین محمدبن عمادالدین محمودبن حمویه جوینی (فقیه و مدرّس و صوفی ، متوفی ٦١٧) را شیخ الشیوخ این خانقاه کرد تا بر امور صوفیان نظارت کند و این اولین بار بود که چنین لقب و منصبی در مصر به وجود آمد. البته در دورة فاطمیان لقب «شیخ الصوفیه » وجود داشت ، مثلاً ابن ترجمان (متوفی ٤٤٨) دارای این لقب بود (عبدالرحمان ابوراس ، ص ٤٧، ٥٣؛
لاپیدوس ، ص ٣٥٨)، اما این لقب به معنای داشتن منصب و مسئولیت نبود.

حکومتهای بعدی نیز با انتصاب شیخ الشیوخ برای حمایت از صوفیان ، نظام نظارت دولتی بر امور صوفیان را پدید آوردند (لاپیدوس ، همانجا). دولتهای ایوبی (حک : اواخر قرن ششم ـ نیمة اول قرن هفتم ) برای صوفیه خانقاهها و زوایای متعددی ساختند و زمینهای بسیاری برای تأمین هزینة این مکانها وقف

کردند (سعاد ماهر محمد، ج ٢، ص ٣٠٢؛
برای زوایا رجوع کنید به عبدالرحمان ابوراس ، ص ٢٥). ساختن مسجد به نام مشایخ صوفیه نیز در دورة ایوبی رواج یافت ، از جملة آنها، مسجد عمربن فارِض (متوفی ٦٣٢) بود (سعاد ماهر محمد، ج ٢، ص ٢١٢). ساختن مقبره (ضریح ) برای صوفیه نیز در آن دوره گسترش یافت . برخی از این ضریحها بعدها مدرسه و خانقاه شد (همان ، ج ١، ص ٢٦ـ٢٧). چون ضریح یکی از راههای تشویق و ترویج عقاید دینی محسوب می شد، برای برخی از آنها، مانند ضریح ابوالحسن علی شاذلی * (متوفی ٦٥٦)، اموالی وقف می شد (همان ، ج ٢، ص ٩، ٢٦٧).

در دورة ایوبی ، صوفیان به تحصیل علوم دینی همت گماشتند و گاه خود این علوم را تدریس می کردند و حتی برخی مدارس ، مخصوص صوفیه بود (مبارک ، ج ١، ص ٢١٩ـ٢٢٠).

بدین ترتیب ، قرن هفتم دورة شکوفایی تصوف در مصر بود، زیرا علاوه بر حمایت ایوبیان و سپس ممالیک از تصوف ، دور بودن مصر از مواضع خطر، مانند حملة صلیبیها از غرب و حملة مغول از شرق ، موجب شد که بسیاری از صوفیه از غرب و شرق بخصوص سرزمین مغرب به مصر بروند. برخی از این صوفیان خود بنیانگذار طرق صوفیه یا مروّج آن بودند (عبدالرحمان ابوراس ، ص ١٨ـ٢١؛
نورتروپ ، ص ٢٦٦ـ٢٦٧)، از جمله ابوالفتح واسطی از عراق از مرجوع کنید بهسسان طریقة رفاعیه ، احمد بدوی * از مغرب مرجوع کنید بهسس طریقة احمدیه یا بَدَویه ، ابراهیم دَسوقی * از مغرب که طریقة بَرهانیه منسوب به اوست ، و ابوالحسن شاذلی از مغرب مرجوع کنید بهسس طریقت شاذلیه (فاروق احمد مصطفی ، ص ٧٥).

در دورة ممالیک (٦٤٨ـ٩٢٢) حمایت از صوفیه و ساختن خانقاه ادامه یافت ، زیرا ساختن خانقاه نشانة تدین فرمانروا و اعتقاد کامل او به اسلام بود (لاپیدوس ، همانجا) و ازینرو امرا در ساختن خانقاه با هم رقابت می کردند (عبدالرحمان ابوراس ، ص ٥٦ ـ٥٧؛
زین ، ص ٥٤٤). تأسیسات صوفیه در خانقاه بتدریج افزایش یافت ، چنانکه خانقاه دارای آشپزخانه ، حمام ، کتابخانه ، محل خلوت مشایخ ، تدریس و محل سکونت مدرّسان شد و در آنجا طبیب و چشم پزشک و قاری و مرجوع کنید بهذن ساکن شدند. حتی گفته اند در خانقاه ملزوماتی فراهم آمده بود که فقط در قصر امیران یافت می شد (فاروق احمد مصطفی ، ص ٧٨؛
رزق ، ج ١، ص ٣١، ٧٧ـ ٧٨).

در قرن هشتم ، تدریس علوم دینی نیز از وظایف خانقاه شد، مثلاً در خانقاه جاولیه فقه شافعی ، در خانقاه جمالیه فقه حنفی ، و در خانقاه شیخونیه فقه چهار مذهب ، همچنین تفسیر و قرائت قرآن (سعاد ماهر محمد، ج ٣، ص ١٢ـ١٣) و گاه علم لغت و نحو و تاریخ تدریس می شد (رزق ، ج ١، ص ٢٨) و خواندن احیاء علوم الدین ، رسالة قشیریه و عوارف المعارف و فتوحات مکیه نیز رایج بود (طویل ، ج ١، ص ١٥١ـ١٥٢). برخی عرفا،





از جمله اسماعیل بن ابراهیم مَنوفی (متوفی ٨٢٠)، در این خانقاهها به تألیف و تدریس می پرداختند (رزق ، ج ١، ص ١٥٠).

مقام شیخ الشیوخی تا زمان سلطان ملک ناصرمحمدبن قَلاوون (متوفی ٧٤١) فقط در خانقاه صلاحیه وجود داشت ، ولی وقتی ملک ناصر در ٧٢٧ خانقاه ناصریه را ساخت و مجدالدین موسی بن احمدبن محمود اَقصَرائی / آقسرایی (متوفی ٧٤٠) را شیخ الشیوخ آنجا کرد، مقام شیخ الشیوخی به خانقاه ناصریه منتقل شد (عبدالرحمان ابوراس ، ص ٦٣ـ٦٤). این مقام تا زمان ملک اشرف ناصرالدین فقط در خانقاه ناصریه وجود داشت ، اما ملک اشرف بعد از ساختن مدرسة اشرفیه در ٧٧٨، ضیاءالدین قزوینی را شیخ الشیوخ آنجا کرد، حال آنکه نظام الدین اصبهانی (متوفی ٧٨٣)، مفتی و مدرّس و صوفی بزرگ آن زمان ، هنوز شیخ الشیوخ ناصریه بود. ناصرالدین با این کار می خواست مدرسه را بر خانقاه ترجیح دهد (همان ، ص ٨١ ـ٨٣، ٨٦؛
نیز رجوع کنید به ابن تغری بردی ، ج ١١، ص ٢١٧). با اینحال ممالیک توجه بسیاری به عرفا داشتند. ابن بطوطه (ج ١، ص ٥٩ ـ٦٠) در سفرنامه اش از بخشش ملک ناصر به صوفیان یاد کرده است (نیز رجوع کنید به داج ، ص ٦٣). همچنین ملک مظفر بَیبَرسِ دوم * ، ابراهیم دسوقی را شیخ الاسلام کرد، با اینکه او به حکام ممالیک احترام نمی گذاشت و آنان را ملامت می کرد (سعاد ماهر محمد، ج ٢، ص ٣٠٧ـ ٣٠٨) و زُهوری احمدبن احمد عَجمی (متوفی ٨٠١) نزد ملک ظاهر سیف الدین بَرقوق * (حک : ٧٨٤ـ ٨٠١) محترم بود، با اینکه برقوق را سبّ می کرد (سیوطی ، ج ١، ص ٥٢٧).



در این دوره ، درگیری جدّی بین صوفیان و علمای دین وجود نداشت و ضدیت طرفداران ابن تیمیّه * با صوفیه چندان نبود، زیرا از عقاید پیروان ابن تیمیّه علیه صوفیه حمایت نمی شد. گفته اند که ابن عطاءاللّه اسکندرانی ، از مشایخ شاذلیه ، با عدة بسیاری از مردم عادی به قاهره رفت و آنان همراه با مشایخ سعیدالسعداء به بحثهای ابن تیمیّه اعتراض جمعی کردند ( رجوع کنید به نورتروپ ، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨). بدین ترتیب ، هنوز میان علما و صوفیه شکافی وجود نداشت و متصوفه از نظر علمای دین محترم بودند. در دورة ممالیک ، صوفیه و علمای اهل سنّت مناسبات مسالمت آمیز داشتند و حتی گاهی علما به ریاست خانقاه گماشته می شدند و تعالیم صوفیه نیز تا پایان قرن هفتم ، در مدارس علوم دینی پذیرفته بود و برخی صوفیه ، مانند ابن عطاءاللّه اسکندرانی در مدرسة علوم دینی منصوریه تدریس می کردند (همان ، ص ٢٧٠ـ٢٧١). برخی هم در الازهر درس می خواندند و در همانجا به تدریس می پرداختند (داج ، ص ٨٦). عده ای از مشایخ الازهر خود جزو صوفیه بودند و فقها آنان را از اولیا و ارباب احوال می شمردند (طویل ، ج ١، ص ١٨٠ـ١٨١). در بارة استقبال مردم عادی و علما از صوفیه گفته اند که وقتی مصطفی بکری * و عبدالغنی نابلسی به قاهره رفتند، فقها و طلاب الازهر از آنان بگرمی استقبال کردند و از آنان خواستند که برایشان تدریس کنند (همان ، ج ١، ص ١٨٠ـ١٨٢).

در دورة ممالیک ، علما و صوفیه تأثیر سیاسی و اجتماعی مهمی داشتند؛
آنان واسطة مردم با امرای مملوک بودند. اما بتدریج تصوف درمصر رو به انحطاط نهاد و اشخاص نالایق شیخ الشیوخ شدند (لاپیدوس ، ص ٣٦٠؛
طویل ، ج ١، ص ٤٧؛
نیز رجوع کنید به عبدالرحمان ابوراس ، ص ٨٨ ـ٩٣). یکی از این شیوخ ، کریم الدین عبدالکریم آملی (متوفی ٧١٠) بود که متهم به فسق شد و با آنکه جرمش اثبات گردید، به علت حمایت اشراف ، در مقامش باقی ماند. از جمله مخالفان او، ابن تیمیّه بود (عبدالرحمان ابوراس ، ص ١٢٨ـ١٢٩). مشایخ خانقاه ناصریة سَریاقوس نیز منزلت علمی سابق خود را از دست دادند. در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم ضعف و انحطاط تصوف به نهایت رسید. بعلاوه سیلی که در ٨٠٦ در مصر جاری شد، اوضاع اقتصادی را وخیم کرد و کمک به خانقاهها کم شد. بتدریج هر شیخی در هر خانقاهی خود را شیخ المشایخ نامید و این وضع تا ٩٢٢، یعنی قبل از آنکه عثمانی مصر را فتح کند (٩٢٣) ادامه یافت ( رجوع کنید به همان ، ص ٣٧ـ ٣٨، ١٠٥ـ ١٠٨).

در اواخر دورة ممالیک ، منتقدان صوفیه فقط طرفداران ابن تیمیّه و فقها نبودند، بلکه متصوفه خود نیز به اَعمالِ افراطیِ برخی از صوفیان اعتراض داشتند (طویل ، ج ١، ص ١٧٤ـ ١٧٥). برخی امرا نیز با برخی اعمال صوفیه مخالفت کردند. ملک ظاهر ابوسعید جَقْمَق (متوفی ٨٥٧) در اواخر ٨٥٢ گروهی را نزد صوفیه فرستاد و از آنان خواست تا آلات موسیقی در زاویه ها به کار نبرند و مریدان در مجالس سماع نرقصند ( رجوع کنید به سخاوی ، ج ٣، ص ٧١ـ٧٤؛
عبدالرحمان ابوراس ، ص ٢٧). از قرن پنجم رقص و غنا در مراسم «حضرة » (ذکر) بتدریج چنان رونق یافت که تصور می شد این امور از مقتضیات تصوف است (رزق ، ج ١، ص ٦٣؛
در بارة حضرة رجوع کنید به تریمینگام ، ص ٢٠٤).

در اواخر دورة ممالیک ، برخی اعمال غیراخلاقی و غیردینی هم صورت می گرفت ؛
مثلاً مشایخ ، مریدان خود را به قصد تأدیب فلک می کردند (داج ، همانجا). برخی بزرگان متصوفه نیز نماز نمی خواندند و مدعی بودند که در اوقات نماز با استفاده از کرامات ، خود را به مکانهای مقدس می رسانند و در آنجا نماز می خوانند (طویل ، ج ١، ص ٤٨؛
برای دلایل آنان رجوع کنید به شعرانی ، ج ١، ص ١٢٥).

با اینحال صوفیه هنوز قدرت داشتند. هنگامی که عثمانیها به مصر حمله کردند، امرای محلی ، طومان بای را برای حکومت برگزیدند، اما او امتناع کرد، زیرا به حمایت امرا اطمینان نداشت . امرا نزد ابوالسعود جارِحی ، یکی از مشایخ تصوف که شیخ الاسلام هم بود، رفتند و او امرا را به اطاعت از طومان بای قسم داد و طومان بای حکومت را پذیرفت (ابن ایاس ، ج ٥، ص ١٠٣ـ١٠٤؛
طویل ، ج ١، ص ٤٨).

پس از فتح مصر، بسیاری از خانقاهها و مدارس بتدریج به علت نداشتن امکانات مالی ویران یا تبدیل به تکیه شدند (مبارک ، ج ١، ص ٢٢٥؛
رزق ، ج ١، ص ١٠٣). البته با آمدن عثمانیها، تعداد طریقه ها رو به افزایش نهاد، اما ارزش معنوی آنها کاهش یافت . بسیاری از درویشان به مصر رفتند و بخصوص بر تعداد زوایا و تکایای بکتاشیه * افزوده شد ( رجوع کنید به طویل ، ج ١، ص ١٥٨، ١٦٣ـ١٦٤، ج ٢، ص ٨ ـ٩).

در دورة عثمانیها، شیوخ سجاده (مشایخ طریقه ها) معمولاً از کسانی انتخاب می شدند که نسبشان به خلیفة اول یا دوم یا امام علی علیه السلام می رسید. به کسی که نسلش به خلیفة اول می رسید، «شیخ بکری » می گفتند که صاحب مقام نقیب الاَشراف نیز بود و از وظایف او، بررسی صحت انتساب افراد به پیامبر و صحابه و همچنین نظارت بر امور آنان بود. به کسی که نسلش به خلیفة دوم می رسید، «شیخ عِنانیه » یا «اولاد عِنان » می گفتند و کسی را که نسلش به امام علی علیه السلام می رسید، «شیخ سادات » می نامیدند و مقام چنین شخصی با شیخ بکری همپایه بود (طویل ، ج ١، ص ١٠٢؛
لین ، ص ٢٤٠ـ٢٤١).

طریقه های مهم این دوره در مصر عبارت بودند از: رفاعیه ، قادریه ، احمدیه (با شاخه های بَیّومیه و شَعراویه و شَناویه )، و برهانیه (لین ، ص ٢٤١ـ٢٤٢).

سلاطین عثمانی به صوفیه احترام می گذاشتند؛
نزد آنان می رفتند و طلب دعا و شفاعت می کردند و دست آنان را می بوسیدند (طویل ، ج ١، ص ١٦٣). از جمله سلطان سلیم اول (حک : ٨٧٢ـ٩٢٦) برای برخی از صوفیه ــ که در فتح مصر از او حمایت کرده بودند ــ اموالی فرستاد و آنان را از مالیاتهای دولتی معاف کرد (همان ، ج ٢، ص ٩٠ـ٩١؛
نیز رجوع کنید به نابلسی ، ص ٢٦١).

صوفیه نزد مردم نیز بسیار محترم بودند و مردم فرمان آنان را فوق قانون و حتی شرع می دانستند. عقلای مجانین نیز، که معمولاًبرهنه ظاهر می شدند، به نظر مردم برترین صوفیه بودند (طویل ، ج ١، ص ١٠٨، ١١٣). صوفیه مصر را بین خود تقسیم کرده بودند؛
هر ولی (شیخ ) مناطقی را تحت نفوذ خود داشت و در بارة امور مردمِ آن منطقه تصمیم می گرفت . مریدان مناطقِ تحت نفوذ آن شیخ نیز دوست نداشتند که مریدِ شیخ دیگری در محدودة آنان باشد یا نام شیخ دیگری در آنجا برده شود (همان ، ج ١، ص ١٢٥ـ١٢٦).

یکی از موضوعاتی که صوفیه در مصرِ دورة عثمانی بر سر آن اختلاف نظر داشتند، اهمیت ذکر خداوند و تلاوت قرآن بود؛
مثلاً، برخی ذکر را برای مبتدیان ، و خواندن قرآن را برای کاملان مناسب می دانستند، ولی به طور کلی همه اتفاق نظر داشتند که ذکر و ریاضت نفس از اشتغال به علوم دینی بالاتر است (همان ، ج ١، ص ٦٢ـ٦٣). بدین ترتیب ، نسبت به علوم دینی بی توجهی وجود داشت و برخی عرفا با وجود توانایی تدریس این علوم ، از این کار سر باز می زدند، از جمله عبدالغنی نابلسی از تدریس حدیث در الازهر، به عذر آنکه چنین کاری صفای روح را از بین می برد، خودداری کرد (همان ، ج ١، ص ١٩٢ـ١٩٣).

از دیگر بحثهای این دوره بحث بر سر ذکر جلی و خفی بود و فتواهای بسیاری در تأیید یکی از این دو نوشته شد. حتی برخی عرفا در این باره به بعضی امرا متوسل شدند، مثلاً با توسل به امرا سعی شد تا علی بَیّومی * را از اقامة ذکر جلی در مسجد مشهد حسینی باز دارند. با اینحال ، مجالس ذکر جلی ادامه داشت و بتدریج اشعاری از ابن عربی * و عفیف الدین تلمسانی * هم در این مجالس خوانده شد (همان ، ج ١، ص ٦٤ـ٦٦).

در قرن دهم مخالفت با تصوف شدت یافت . علما بخصوص با «غش و صَعْق »، انداختن عمامه و کندن پیراهن در مجالس ذکر مخالفت می کردند. دنیاطلبی و کارهای خلاف شرع صوفیه نیز اعتراض علما را برمی انگیخت (داج ، ص ٨٥؛
طویل ، ج ١، ص ١٦٦ـ١٦٧، ١٩٠ـ١٩١).

عبدالوهاب شَعرانی * (متوفی ٩٧٣)، از صوفیان مشهور و محترم این دوره ، خود از جمله منتقدان صوفیه بود. او حتی عقاید طرفداران برخی طریقه ها، مانند احمدیه و اَدهَمیه و دسوقیه و رفاعیه ، را خارج از شریعت و افعال آنان را مخالف افعال شیوخ اولیه می دانست (تریمینگام ، ص ٢٢٢ـ٢٢٣؛
طویل ، ج ١، ص ١٨٩). شاگرد او، عبدالرئوف مُناوی * (متوفی ١٠٣١)، نیز با صوفیانی که ادعای اسقاط تکلیف داشتند، مخالفت می کرد (طویل ، ج ٢، ص ١٣٨).

در قرن سیزدهم که فرانسه ، عثمانیها را از مصر بیرون راند و مصر را اشغال کرد (١٢١٢ـ١٢١٦/ ١٧٩٧ـ١٨٠١)، ناپلئون وزارتخانه ای با حضور دَه تن از مشایخ و علما تشکیل داد. یکی از این اعضا، خلیل بکری ، نقیب الاشراف و شیخ سجادة بکریه ، بود. وظیفة این وزارتخانه حفظ امنیت عمومی ، تهیة خواربار و تأمین امکانات بهداشتی بود (اسکندری و سلیم حسن ، ص ٩٩ـ ١٠١؛
قس لویس عوض ، ج ١، ص ١٠٣، ١١٥ که به نُه عضو اشاره کرده است ).

بعد از آنکه عثمانیها به کمک انگلیسیها، فرانسویها را بیرون راندند، مدتی میان عثمانیها و ممالیک جنگ و گریز ادامه داشت تا آنکه محمدعلی پاشا با حمایت مردم و تشویق شیوخی چون عبداللّه شَرقاوی ، در ١٢٢٠/ ١٨٠٥ حکومت را پذیرفت ( رجوع کنید به لویس عوض ، ج ١، ص ١١٨ـ١٢١). او خلیل بکری را ــ که با فرانسه همکاری کرده بود ــ از مقامهایش برکنار و محمد ابوسعود بکری را شیخ سجادة بکریه و شیخ المشایخ کرد. او از ١٢١٦ تا ١٢٢٧/ ١٨٠١ـ١٨١٢ شیخ الشیوخ بود (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٨١ ـ٨٢).

بعد از ابوسعود، پسرش (محمد بکری ) شیخ سجاده شد و محمدعلی پاشا فرمانی مبنی بر نظارت محمد بکری بر طریقه های صوفیه در مصر و همچنین نظارت بر تکیه ها و زاویه ها و ضریحهای آنجا صادر کرد (همان ، ص ٨٣). از آن پس ، طریقه ها در مصر تحت نظارت سازمانی مرکزی عمل می کردند و همة طریقه هایی که منصب بکری را به رسمیت می شناختند و ادارة طریقه های صوفیه نیز آنها را به رسمیت می شناخت ، تحت حمایت حکومت قرار گرفتند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٢٤؛
یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٩٢).

از زمان محمدعلی پاشا نظارت بر طریقه های صوفیه حول اصل «حقِ قِدَم » شکل گرفت ؛
به معنای حق تقدم حضور در اجتماع و تبلیغ برای طریقه هایی بود که زودتر از دیگر طریقه ها به ناحیه ای وارد شده بودند. چنین طریقه هایی از امکانات و منافع مادّی و آزادی بیشتر و طرفداران زیادتر برخوردار می شدند. این حق مدتها مانع ورود و تبلیغ طریقه های غیرمصری بود. حکومت ، حق قدم را به رسمیت می شناخت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا؛
یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٩٠، ١٤٨).

در دورة اسماعیل پاشا (١٢٨٠ـ١٢٩٦/ ١٨٦٣ـ١٨٧٩)، اختیارات شیخ المشایخ علی بکری (متوفی ١٢٩٧/١٨٨٠) افزایش یافت . فعالیت سیاسی او در حمایت از اسماعیل پاشا، در برابر مداخلات اروپاییان ، به او موقعیتی برجسته در میان ملی گرایان داد. وجهة علمی او نیز چندان بود که توفیق پاشا، جانشین اسماعیل پاشا، در برابر فشار اصلاح طلبان و مخالفان صوفیه برای تغییراتی در آیینهای صوفیه ، همواره می گفت که بدون همکاری و رضایت علی بکری هیچ اصلاحی نمی توان کرد (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٩٠ـ٩١، ١٤٩). پس از درگذشت علی بکری فشار اصلاح طلبان سبب شد که توفیق پاشا، عبدالباقی بکری (شیخ المشایخ طریقتهای صوفیه ) را مجبور کند از برخی اعمال صوفیه ، که اصلاح طلبان آنها را بدعت می دانستند، ممانعت کند. از جملة این اعمال ، دوشَه (گذشتن شیخ با مَرکب از روی بدن مریدان ) و حَضرَة بود (همان ، ص ٩١؛
در بارة دوشه رجوع کنید به لین ، ص ٤٥١ـ٤٥٣). بنابراین ، عبدالباقی در ١٢٩٨/ ١٨٨١ اعلامیه ای صادر کرد که بر اساس آن همة طریقه هایی که منصب بکری را به رسمیت می شناختند، ملزم بودند این آیینها را از مراسم خود حذف کنند. همین موضوع سبب شد که برخی طریقه ها ترجیح دهند استقلال خود را حفظ کنند و نخواهند که بکری طریقتشان را به رسمیت بشناسد (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٥٢ـ١٥٣).

در این دوره ، طریقه هایی که زیرنظر شیخ المشایخ قرار داشتند، اغلب در امور سیاسی دخالت نمی کردند، اما طریقه های غیررسمی فعالیتهای سیاسی داشتند، مثلاً برخی مشایخ شاذلیه و خلوتیه در شورش احمد عرابی پاشا ــ که خواستار استقلال



سیاسی مصر در برابر مداخلات اروپاییان بود ــ از او جانبداری کردند و این شورشها سبب شد که برخی مشایخ شاذلی و خلوتی پس از اشغال مصر به وسیلة انگلیس ، دستگیر و تبعید شوند (همان ، ص ١٤٩ـ١٥١)، اما شورش خلوتیها ادامه داشت تا اینکه در١٣٠٧ـ ١٣٠٨/١٩٨٠، برخی اصلاحات اقتصادی انگلیسیها، اتحاد مخالفان را از بین برد و شورشها را متوقف کرد (همان ، ص ١٥١ـ١٥٢).

پس از فوت عبدالباقی (١٣٠٩/ ١٨٩٢)، برادرش محمد توفیق بکری * شیخ المشایخ و شیخ سجادة بکریه شد. در دورة وی ، مخالفت اصلاح طلبان با صوفیه افزایش یافت ( رجوع کنید به زین ، ص ٥٦١؛
یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٩٢، ١٥٣). محمد عبده که از ١٣١٧/ ١٨٩٩ مفتی مصر شده بود، به برخی آداب صوفیه ، از جمله موالید (جشن زادروز پیامبر اکرم و مشایخ طریقتها)، اعتراض کرد. عبدالعزیز جاویش ، از دیگر اصلاح طلبان ، نیز در ١٣٠٩/ ١٨٩٢ در نامه ای سرگشاده ، به توفیق بکری بشدت انتقاد نمود (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٥٥، ١٥٨؛
برای موالید رجوع کنید به لین ، ص ٢٣٩). رشیدرضا (شاگرد محمد عبده ) و طرفدارانش که خود را سَلَفیه می نامیدند، در مجلة المنار مقالاتی از رشیدرضا و کسانی که از صوفیه به سبب ادعای داشتن علم باطن و بزرگداشت قبور اولیا و به کار بردن آلات غنا و گفتن ذکر همراه با رقص انتقاد می کردند، منتشر می نمودند (هوفمان ، ص ٧؛
ابوحمدان ، ص ٤٠ـ٤١؛
برای نمونه رجوع کنید به المنار ، ج ٣، ش ٢١، جمادی الثانیه ١٣١٨، ص ٤٨١ـ٤٩٠، ج ١٧، ش ٤، ربیع الا´خر ١٣٣٢، ص ٢٧٣ـ٢٩٢). رشیدرضا، محمد توفیق را برای اصلاح کردن فرق صوفیه تحت فشار می گذاشت (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٨٦). سرانجام در ١٣١٣/ ١٨٩٥، خدیو عباس دوم حلمی لایحه ای به نام «لایحة الطرق الصوفیة » صادر کرد و محمد توفیق بکری مسئول اجرای آن گردید. در این لایحه انتصاب شیوخ سجاده و زوایا به دیوان اوقاف سپرده شده بود. بند دیگری از این لایحه در بارة تشکیل «المجلس الصوفی » بود، که بنا بر آن می بایست شورایی از بیست تن از مشایخ برگزیدة طریقه ها تشکیل می شد و آنان از میان خود هشت تن را انتخاب می کردند. شیخ المشایخ از این هشت تن می بایست چهار تن را انتخاب کند تا عضو دائمی شورایی شوند که با شیخ المشایخ در سرپرستی امور طریقه ها همکاری می کرد. تصمیمات شورا در صورتی که به اتفاق آرا بود، اجرا می شد. مفاد این فرمان اختیارات بکری را محدود می کرد و قدرت بیشتری به دیوان اوقاف و شیوخ تکایا می داد (همان ، ص ٩٣ـ٩٤؛
نیز رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص ٨٩ ـ٩٠، برای آگاهی از مفاد این لایحه رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص ٣١٣ـ٣١٦).

محمد توفیق تلاش کرد که نظارت دیوان اوقاف بر تکایا و زوایا و ضرایح را از این لایحه حذف کند و سرانجام به رغم مخالفتهای نخست وزیر، دولت مصطفی فهمی در ١٣٢١/ ١٩٠٣ لایحه را اصلاح کرد (فاروق احمدمصطفی ، ص ٨٥ ـ٨٦؛
یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٩٥). همچنین وی بر اثر فشار اصلاح طلبان ، در ١٣٢٣/ ١٩٠٥ لایحه ای داخلی برای طریقه های صوفیه صادر کرد که بر اساس آن برخی آداب صوفیه ــ که از نظر مخالفان بدعت به شمار می آمد ــ و همچنین حق قدم کنار گذاشته شد. این لایحه به تصویب مجلس صوفی رسید (زین ، همانجا؛
یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٩٦، ١٠٨). این لایحه از طریقه های تحت نظارت شیخ المشایخ در برابر مخالفان صوفیه حمایت می کرد و آنها را نیز از همراهی با فعالیتهای ملی گرایانه و اصلاح طلبانة برخی اجتماعات سرّی بازمی داشت (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٥٤، ١٥٩).

در این دوره ، بسیاری از طریقه ها مشروعیت شیخ المشایخ را پذیرفتند و بدینسان بر اعتبار و قدرت محمد توفیق بکری افزوده شد. همین موقعیت سبب شد که وی بتواند در برابر حضور انگلیسیها در مصر، موضع گیریهای ضد استعماری نشان دهد (همان ، ص ١٥٤ـ ١٥٥). او، به عنوان میانجی ، در فعالیتهای سیاسی خدیو شرکت می کرد و از خدیو در برابر انگلیسیها حمایت می نمود. بکری همچنین به خدیو کمک کرد تا محمد عبده را از مقامش ، مفتی مصر، عزل کند (همان ، ص ١٥٥). موقعیت سیاسی بکری سبب شد که در ١٣٢٤/ ١٩٠٦ به جرج ششم ، ولیعهد انگلیس ، نامه بنویسد و خواستار اصلاحات سیاسی شود. او در جنبش اتحاد اسلام نیز مرجوع کنید بهثر بود و ریاست همایش جهانی اسلام (المرجوع کنید بهتمرالاسلامی العالمی ) را برعهده داشت (همان ، ص ١٥٥ و پانویس ٦).

موضع گیریهای سیاسی بکری سبب شد که وی در ١٣٢٩/ ١٩١١ مجبور به کناره گیری شود (همان ، ص ١٥٥). جانشین وی ، عبدالحمید بکری ، نسبت به انگلیس هیچ موضع سیاسی ای اتخاذ نکرد (همان ، ص ١٥٨). در این دوره ، چند طریقه ، از جمله عظیمیه (از شاخه های شاذلیه ) و حبیبیه (از شاخه های رفاعیه )، با پشتیبانی احزاب سیاسی به رسمیت شناخته شدند (همان ، ص ١٦٣، ١٦٦). برخی طریقه ها، مانند دَمرداشیه و ادریسیه ، نیز با حمایت انگلیس به رسمیت شناخته شدند (همان ، ص ١٦٨،١٧٠؛
برای اطلاع بیشتر در بارة مشایخ تحت حمایت انگلیس رجوع کنید به همان ، ص ١٥٧).

در دوران عبدالحمید بکری ، دو گروه دیگر به مخالفان



صوفیه پیوستند: جنبش اخوان المسلمین که حسن البنّا ( رجوع کنید به البنّاء، حسن ) آن را در ١٣٠٧ ش / ١٩٢٨ تأسیس کرد، و جنبش وهابیه ( رجوع کنید به هوفمان ، ص ٦ـ ٨). جنبش وهابیه که تا ١٣٣١/ ١٩١٣ سازماندهی نداشت ، از ١٣٣٢/ ١٩١٤ مبارزه با تصوف را به شکل سازمان یافته ای با عنوان «جامعة الشریعة لتعاون العاملین بالکتاب والسُنّة المُحَمّدیة » آغاز کرد (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٨٩ـ١٩٠). محمود خَطّاب سُبکی ، از مشایخ الازهر و مرجوع کنید بهسس جامعة الشریعة ، در نقد صوفیه از عقاید ابن تیمیّه و ابن قَیّم جوزیّه * استفاده می کرد (همان ، ص ١٩٠؛
نیز رجوع کنید به هوفمان ، ص ٧).

شورای صوفیه و طریقه های وابسته به آن در برابر این مخالفان عکس العملی نشان ندادند، اما مشایخ طریقه های غیررسمی ، کتابهایی در رد مخالفان نوشتند. آنان اصلاح طلبی را بدعت می دانستند و سیدجمال الدین اسدآبادی و محمد عبده را وهابی می نامیدند ( رجوع کنید به یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٨٩ـ١٩١).

محمد مصطفی مراغی ، رئیس دانشگاه الازهر از ١٣٠٧ تا ١٣٠٨ ش / ١٩٢٨ـ١٩٢٩، طرحی پیشنهاد کرد که بر اساس آن مشایخی که تحصیلات دانشگاهی نداشتند، می بایست از سرپرستی طریقه های صوفیه برکنار می شدند و به جای آنان علما و مشایخی می آمدند که در الازهر تحصیل کرده بودند (همان ، ص ١٩١). این پیشنهاد که منافع شیوخ طریقه ها را به خطر می انداخت ، با مخالفت مشایخ صوفیه و حتی عبدالحمید بکری ، شیخ المشایخ ، روبرو شد و بکری و دیگر مشایخ بیانیه ای علیه مراغی صادر کردند ( رجوع کنید به همان ، ص ١٩١ـ١٩٢). سرانجام ، مراغی نتوانست مقاصد خویش را محقق سازد، اما در ١٣٢٥ ش / ١٩٤٦ ملک فاروق ، احمدمراد بکری (آخرین شیخ المشایخ از خاندان بکری و فرزند عبدالحمید) را به علت فعالیتهایش در حمایت از جدایی طلبان سودانی ، از مقام شیخ المشایخی برکنار کرد و احمد ساوی ، از علمای الازهر و شاگرد محمد عبده ، را شیخ المشایخ نمود (همان ، ص ١٦٨، ١٩٢؛
طویل ،ج ١، ص ١٨٥).

احمد ساوی که از حمایت مفتی مصر و علمای الازهر برخوردار بود، از ابتدا با مشایخ طریقه ها مناسبات خوبی نداشت ( رجوع کنید به یونگ ، ٢٠٠٠، همانجاها). او بندهایی از لایحة ١٣٢٣/ ١٩٠٥ را که در بارة رهبری موروثی طریقه ها بود، اصلاح کرد و این اصلاح راه را برای انتخاب کسانی که در الازهر تحصیل کرده بودند، به مقام شیخی باز کرد. مشایخ با اقدامات ساوی مخالفت کردند، ازینرو وی با به رسمیت شناختن تعدادی از طریقه هایی که با او موافق بودند، سعی کرد حمایت اکثر طریقه های عضو شورای صوفیه را برای اصلاحات جلب کند (همان ، ص ١٩٢ـ١٩٣). ساوی برای اجرای طرحهای خود شورایی متشکل از مرجوع کنید بهسسات اسلامی ــ که اغلب آنها زیر نفوذ اخوان المسلمین بودند ــ به وجود آورد (همان ، ص ١٩٣ـ١٩٤).

این شورا اعلام کرد که می خواهد فعالیتهای طریقه های صوفیه را ممنوع کند و در این خصوص طرحی به وزارت کشور داده است (همان ، ص ١٩٤). اجرای این طرح با کودتای نظامیان در ١٣٣١ ش / ١٩٥٢، متوقف ماند (همان ، ص ١٩٣). کشمکش این شورا و صوفیه ادامه داشت تا اینکه با میانجیگری جمال عبدالناصر فرمان انحلال شورا صادر شد و شورای دیگری که آن هم زیر نفوذ اخوان المسلمین بود، برای حل اختلاف با صوفیه تشکیل گردید. درگیری این شورا با صوفیه تا ١٣٣٣ ش / ١٩٥٤ که فعالیت اخوان المسلمین ممنوع شد، ادامه یافت و در همان سال جمال عبدالناصر شورا را منحل کرد ( رجوع کنید به همان ، ص ١٩٣ـ ١٩٤).

در ١٣٣٤ ش / ١٩٥٥، حکومت که رابطة خود را با اخوان المسلمین قطع کرده بود، علاقه مند به استفاده از طریقه های صوفیه شد، زیرا رشد اسلام خواهی منجر به برخوردهای خشونت آمیز با دولت شده بود؛
بنابراین ، دولت می کوشید با حمایت از تصوف به عنوان یکی از مواریث ملی ، مانع گسترش «بنیادگرایی اسلامی » شود. به این منظور ابتدا می بایست حرکت اصلاحی ــ که تحت تأثیر اخوان المسلمین از ١٣٢٦ ش / ١٩٤٧ در بین طریقه های صوفیه شروع شده بود ــ خنثی می شد؛
ازینرو، احمد ساوی در ١٣٣٦ ش / ١٩٥٧ مجبور به استعفا گردید و به جای او محمدمحمود علوان (شیخ علوانیة خلوتیه ، متوفی ١٣٤٨ ش / ١٩٦٩)، شیخ المشایخ شد (همان ، ص ١٧٤، ١٩٤ـ ١٩٥؛
نیز رجوع کنید به هوفمان ، ص ٣٦٢).

در دورة محمد علوان ، مجله ای ادواری به نام الاسلام و التصوف زیرنظر شورای صوفیه منتشر شد، چند طریقه به رسمیت شناخته شد، هواداران طریقه ها افزایش یافتند و نقش متصوفه در اجرای مراسم و اعیاد مذهبی ، از جمله مراسم موالید، بیشتر شد (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٧٤). شورای صوفیه به سرپرستی علوان ، به نفع اتحادیة سوسیالیستهای عرب تبلیغات سیاسی و عقیدتی می کرد (همان ، ص ١٧٥).

در این دوره نیز بحث میان مخالفان و موافقان تصوف ادامه داشت که عمدتاً در دو ماهنامه منعکس می شد: ١) ماهنامة المسلم ، ترجمان (ارگان ) سازمان عشیرة محمدیه وابسته به طریقة محمدیة شاذلیه . ٢) الاعتصام ، ماهنامة جامعة الشریعة (همان ، ص ١٩٥).

از مشایخ مشهور این دوره ، احمد ابوالوفا شَرقاوی (متوفی ١٣٤٠ ش / ١٩٦١) بود. پدر ابوالوفا، ابوالمعارف شَرقاوی (متوفی ١٣١٧/ ١٨٩٩)، نیز از مشایخ بنام و از مریدان ابوالبرکات احمد بن محمد دَردیر (شیخ اصلاح طلب طریقت خلوتیه ، متوفی ١٢٠٠/ ١٧٨٦) و دوست نزدیک محمد عبده بود (هوفمان ، ص ٢٧٦ـ ٢٧٨، ٢٨٣).

احمد رضوان (متوفی ١٣٤٦ ش / ١٩٦٧) نیز از مشایخ بسیار مشهور و محترم در مصر علیا بود و حکومت جمال عبدالناصر می کوشید که قدرت و نفوذ او را تقویت کند

( رجوع کنید به همان ، ص ٢٥٨، ٢٦٦ـ٢٦٧). گفته اند که جمال عبدالناصر برای آغاز جنگ شش روزه (١٣٤٦ ش / ١٩٦٧) با او مشورت کرد و رضوان او را از این کار منع نمود، اما پیش بینی کرد که جمال عبدالناصر وارد این جنگ خواهد شد (همان ، ص ٢٦٦ـ ٢٦٧).

در دوران جمال عبدالناصر برخی طریقه ها به دلایل سیاسی ضعیف شدند و برای لغو اجازة فعالیت آنها تلاشهایی صورت گرفت ، مثلاً طریقة بکتاشیه که در دوران احمد فرجوع کنید بهاد و ملک فاروق تحت حمایت دربار و خاندان سلطنتی بود، ضعیف شد، به طوری که به علت فقدان کمکهای مالی اوقاف ، اعضا و هواداران و روحانیان آن مجبور به ترک مصر شدند (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٧١ـ١٧٣، ١٧٦). بیشتر درویشان دمرداشیه نیز به سبب لغو اجازة فعالیتشان مصر را ترک کردند (همان ، ص ١٧٦).

حصافیه نیز به علت آنکه حسن البنّا قبلاً عضو این طریقت بود، بشدت زیر نظر قرار داشت و مشکلاتی برای اعضای آن به وجود آمد، زیرا با آنکه عبدالوهاب هیساوی (متوفی ١٣٢٨ ش / ١٩٤٩)، مرجوع کنید بهسس طریقه ، حسن البنّا را از طریقه اخراج و ارتباط اعضا را با او و اخوان المسلمین ممنوع کرده بود، برخی اعضا ارتباطشان را با اخوان المسلمین حفظ کردند ( رجوع کنید به همان ، ص ١٧٧).

شاخه ای از نقشبندیه به رهبری نجم الدین کردی نیز متهم بود که با اعضای جمعیت اخوان المسلمین ارتباط دارد و نیز گفته شده بود که نجم الدین کردی با نهضت سوسیالیستهای کُرد عراق همکاری می کند، ازینرو جلسات و ملاقاتهای او به طور کلی ممنوع شد (همان ، ص ١٧٨).

با اینهمه ، برخی طریقه ها به علتهای سیاسی از حمایت دولت برخوردار شدند، مانند طریقة کتانیه شاذلیه که ابتدا محدود به مراکش بود، اما دولت برای آنکه از حمایت خانوادة قدرتمند حسن کتانی ، شیخ کتانیه ، برخوردار شود، شورای صوفیه را واداشت که این طریقه را به رسمیت بشناسد (همان ، ص ١٧٩). از بَرهانیه و دسوقیه نیز برای تحکیم روابط مصر با سودان حمایت می شد (همان ، ص ١٧٩ـ١٨٠). در این دوره ، برخی فرق در امور سیاسی فعالیت می کردند، مانند جنیدیه که شیخ آن عضو فعال اتحادیة سوسیالیستهای عرب بود (همان ، ص ١٨١). شاخة حسینیه از طریقة شاذلیه نیز قدرتش را مرهون ارتباطات سیاسی با احزاب بود (همان ، ص ١٨٣).

بعد از مرگ جمال عبدالناصر در ١٣٤٩ ش / ١٩٧٠، تصوف در برابر تمایلات ضدتصوف در مصر تقویت و تجهیز شد (همو، ١٩٩٩، ص ٣٢٢ـ٣٢٣). امروزه شورای عالی صوفیه ، مهمترین عامل در اجرای اهداف فرهنگی و سیاسی دولت است ( رجوع کنید به هوفمان ، ص ٣٦٢).

ادارة طریقه های صوفیه را سازمانی به نام «المشیخة العامة لطرق الصوفیة » برعهده دارد و رئیس جمهور از میان ده شیخ برگزیدة شورای صوفیه ، شیخ المشایخ را انتخاب می کند (همان ، ص ١٠؛
فاروق احمدمصطفی ، ص ٨٧). شیخ المشایخ نیز به کمک شورایی متشکل از چهار عضو که به مدت سه سال انتخاب می شوند، بر امور طریقه ها نظارت دارد (طویل ، ج ١، ص ٩١؛
فاروق احمد مصطفی ، ص ٣١٣ـ٣١٤). وظایف این شورا حل وفصل منازعات طریقه ها، اجرای مراسم و جشنهای صوفیه مانند موالید و حضرة ، و عزل و نصب مشایخ ضرایح و تکایا و سجاده هایی است که تحت نظارت این سازمان اند و شورای صوفیه آنها را به رسمیت شناخته است (طویل ، همانجا؛
فاروق احمد مصطفی ، ص ٨٩). تا ١٣٦٨ ش / ١٩٨٩، این شورا ٧٣ طریقه را به رسمیت شناخت (هوفمان ، ص ١٤). این طریقه ها موظف اند که طبق لوایح ١٣٢١ و ١٣٢٣/ ١٩٠٣ و ١٩٠٥ عمل کنند. بر اساس این لوایح ، همة اعمال خلاف شرع ، از جمله دوشه ، گفتن ذکر همراه با رقص ، استفاده از برخی آلات موسیقی ، مجروح کردن بدن با سیخ ، خوردن حشرات به عنوان کرامت و همچنین اعتقاد به سقوط تکلیف و حلول و اتحاد ممنوع است (طویل ، ج ١، ص ٨٦ ـ ٨٨؛
زین ، ص ٥٦١؛
فاروق احمد مصطفی ، ص ٣٢٣، نیز رجوع کنید به فاروق احمد مصطفی ، ص ٨٥ ـ٨٦).

از ١٣٦١ ش / ١٩٨٢، ابوالوفا غُنَیمی تفتازانی ، از شیوخ طریقة غُنیمیة خلوتیه و استاد فلسفة دانشگاه قاهره ، شیخ المشایخ مصر شد (هوفمان ، ص ١٠؛
زین ، ص ٥٦٠). به نظر او، خصایص تصوف مصر دوری از افراط و تفریط و غلوگویی و شطح است و عقاید کسانی که فلسفه را با تصوف آمیختند و به وحدت وجود و فنا معتقد شدند در مصر طرفداران جدّی ندارد (زین ، همانجا). بنابراین ، شورای صوفیه طرفدار تصوف عملی است و آثار ابن عربی را ممنوع کرده است (هوفمان ، ص ٨)، اما برخی شاخه های شاذلیه آشکارا از آرای ابن عربی طرفداری می کنند ( رجوع کنید به همان ، ص ٣٦٩، ٣٧٢).

امروزه تصوف با بنیادگرایی اسلامی اختلافهای بسیار دارد. بنیادگرایی نقش تصوف را منفی می داند و در مسائل سیاسی آن را عامل اقدامات انفعالی ، در مسائل شرعی آن را عامل اهمال ، در مقابل مسلکهای غربی آن را بی اعتنا، و نیز آن را عامل ترویج خرافات می داند، ازینرو بنیادگرایان و صوفیه در جذب افراد به سوی خود رقابت دارند (همان ، ص ٣٦٠ـ٣٦١). تحت تأثیر مخالفان ، طریقه هایی هماهنگ با آرای اصلاح طلبان به وجود آمد، از جمله طریقة دردیریة سباعیه از شاخه های خلوتیه منتسب به ابوالبرکات احمد دردیر، عظمیه ، سنوسیه ، محمدیة شاذلیه و رحمانیه . این طریقه ها به تصوف عملیِ موافق اسلام روی آورده اند و از بحثهای مربوط به عرفان نظری خودداری می کنند (همان ، ص ٣٥٧؛
نیز رجوع کنید به زین ، ص ٥٦٢، ٥٧٢ ـ٥٧٣).

صوفیه برای مبارزه با مخالفان و هماهنگ شدن با جهان جدید، در عین سیروسلوک عرفانی ، به تحصیلات دانشگاهی روی آوردند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص ٣٦٤ـ ٣٦٥؛
زیدان ، ص ٢٠٣)؛
ازینرو طریقه های صوفیه در جذب جوانان تحصیل کرده بسیار موفق بودند (هوفمان ، ص ٣٥٨). بعلاوه ، برخی مشایخ به شاگردانشان روشهای بحث با طرفداران وهابیت را آموزش می دادند، از جمله عبدالحلیم محمود از طریقة شاذلیه و رئیس دانشگاه اسلامی الازهر در ١٣٤٩ ش / ١٩٧٠، شیخ محمد زکی ابراهیم مرجوع کنید بهسس سازمان عشیریة محمدیه (تاریخ تأسیس : ١٣٠٩ ش /١٩٣٠) وابسته به طریقة شاذلیة محمدیه ، و شیخ محمدعثمان عبده از طریقة برهانیه (هوفمان ، ص ٣٦١، ٣٦٨، ٤٢٩).

باوجود مخالفتهایی که با صوفیه شد، مصریها، علاوه بر مقابر منسوب به فرزندان پیامبر، به مقابر صوفیه بسیار احترام می گذارند و زیارت حرم مشایخ از سنن عادی زندگی مردم است ( رجوع کنید به همان ، ص ٧٦ـ٧٧؛
لاپیدوس ، ص ٤٧٥). تحصیل کردگان مصری حتی اگر به زیارت قبور صوفیه نروند و در مراسم موالید شرکت نکنند، به مشایخ علاقه و ارادت دارند و به قدرت و کرامت آنان معتقدند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص ٣٧٣ـ٣٧٤؛
طویل ، ج ١، ص ٢٠٣). طبقات فقیر و متوسط ، به مراسم صوفیه ــ از جمله حضرة که در مزار عرفا برگزار می شود ــ علاقه نشان می دهند. شهر طَنْطا به علت وجود مقبرة احمد بدوی و شهر دسوق به علت وجود مقبرة ابراهیم دسوقی متبرک به شمار می آیند ( رجوع کنید به هوفمان ، ص ٩٥، ٣٧٣ـ٣٧٤، ٣٧٧). همچنین گفته اند که طریقه های صوفیه تقریباً در همه جای مصر پراکنده اند و در مصر دهکده ای وجود ندارد که طریقه های صوفیه در آن وابستگانی نداشته باشند (همان ، ص ١٤).

طریقه های صوفیه در مصر. تاریخ دقیق تأسیس طریقه ها در مصر یا ورودشان به آنجا دانسته نیست ، اما به طورکلی طریقه های صوفیه بعد از تأسیس خانقاه در مصر به ظهور رسیدند. تفاوت آنها با یکدیگر چندان اساسی نیست و بیشتر به تفاوت عَلَمها، اذکار روزانه (احزاب ) و رویکردشان به ذکر و اعتزال یا حضور در اجتماع بر می گردد؛
مثلاً، خلوتیه عموماً طرفدار ذکر و اعتزال ، و شاذلیه علاقه مند به حضور در اجتماع اند (طویل ، ج ١، ص ٧٤ـ ٧٥؛
برای اطلاع در بارة حزب رجوع کنید به تریمینگام ، ص ٢١٥ـ ٢١٦).

طریقه های مهم مصر عبارت اند از: رفاعیه ، احمدیه یا بدویه ، شاذلیه ، خلوتیه ، دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه ، بکتاشیه ، نقشبندیه ، قادریه ، و میرغانیه .

رفاعیه . تأسیس آن منسوب به احمد رفاعی است و از طریقه های دیگر زودتر وارد مصر شد. ورود این طریقه به دورة ایوبی برمی گردد. این طریقه را عمدتاً ترکها در مصر و سوریه گسترش دادند. اعمال این طریقه گاه شبیه سحر و جادو بود؛
مثلاً، پیروان یکی از شاخه های آن به نام سعدیه ، منسوب به سعدالدین جَباوی ، زغال گداخته و شیشه و مار می خوردند و آسیبی نمی دیدند یا سر و اعضای خود را قطع و بعد به هم وصل می کردند. مراسم دوشه را هم آنان در زادروز پیامبر برگزار می کردند (لین ، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛
هیسکت ، ص ٥٩؛
فاروق احمدمصطفی ، ص ٨١)، اما شورای صوفیه برگزاری آن را ممنوع کرد (فاروق احمدمصطفی ، ص ٨٢، پانویس ؛
تریمینگام ، ص ٧٣، پانویس ٢، ص ٢٤٧). برخی از شاخه های رفاعیه عبارت اند از: عِلوانیه منسوب به محمدبن احمد عِلوان ، حنیفیه منسوب به شمس الدین حنفی ، و حبیبیه منسوب به محمد حبیب (لین ، ص ٢٤١؛
تریمینگام ، ص ٢٨٠). عَلَم و عمامه های شاخه های این طریقت سبز، سیاه و کبود است (لین ، همانجا؛
فاروق احمد مصطفی ، ص ٨١).

احمدیه یا بدویه . مرجوع کنید بهسس آن احمد بدوی است . عَلَم و دستار آنان سرخ است . شاخه های آن عبارت اند از: بیّومیه ، شَنّاویه منسوب به محمدبن عبداللّه شَنّاوی ، حلبیه منسوب به ابوالعباس احمد حلبی و سَطوحیه منسوب به جمال الدین عمر (مبارک ، ج ٣، ص ٤٣٦ـ٤٣٧؛
تریمینگام ، ص ٧٩ـ٨٠، ٢٧٤).

شاذلیه . منسوب به ابوالعباس شاذلی است . عَلَمهایی به رنگهای گوناگون دارند. شاخه های آن عبارت اند از: ادریسیه منسوب به احمدبن ادریس ، عروسیه منسوب به ابوالعباس احمد عروسی صوفی قرن نهم ، وَفائیه منسوب به محمدبن احمد وفا (متوفی ٧٦٠)، سَبْتیه منسوب به ابوالعباس احمدبن جعفر سَبتی (متوفی ٩٠١)، محمدیة شاذلیه ، و درقاویه * منسوب به احمد درقاوی (متوفی ١٣١٣ ش / ١٩٣٤؛
مبارک ، ج ٣، ص ٤٣٦؛
فاروق احمد مصطفی ، ص ١٢٠ـ١٢١؛
تریمینگام ، ص ٤٧ـ ٤٨، ١١١، ٢٧٨ـ٢٧٩؛
یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٣٠).

خلوتیه . وقتی صفویه تبریز را گرفتند، این طریقه بتدریج

از آنجا به مصر رفت . اولین زاویة خلوتی را در مصر ابراهیم گلشنی (متوفی ٨٩٢)، مرید عمر روشنی ، برپا کرد. این

طریقه عَلَم ندارد و شاخه های آن عبارت اند از: منسوبان به محمدبن سالم حَفناوی / حِفْنی (متوفی ١١٨١)، بکریه ، بیرامیه * ، شرقاویه منسوب به عبداللّه شرقاوی ، تِجانیه * ، دَمرداشیه * منسوب به شمس الدین محمد دمرداشی (متوفی ٩٣٢)، و دردیریه * یا سباعیه منسوب به احمد دردیر (تریمینگام ، ص ٧٦ـ ٧٨؛
مبارک ، ج ٣، ص ٤٣٧؛
طویل ، ج ١، ص ٧٧).

دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه . عَلَم آنان سبز است (مبارک ، همانجا؛
تریمینگام ، ص ٤٥ـ٤٦). این طریقه در مصر چند شاخه دارد: بَرهامیه که مصری است و بَرهانیه که از سودان به مصر وارد شده است . برهانیه ، به علت موافقت عقاید محمد عثمان عبده (متوفی ١٣٦٢ ش / ١٩٨٣)، مرجوع کنید بهسس آن ، با عقاید ابن عربی و همچنین نداشتن شیخ مصری ، تحت فشار قرار گرفته است تا به شاخة مصری برهامیه بپیوندد (هوفمان ، ص ٣٠٠، ٣١١، ٣١٥ـ٣١٦). یکی دیگر از شاخه های دسوقیه ، شُرنوبیه منسوب به احمدعثمان شُرنوبی (متوفی ٩٩٤) است (مبارک ، ج ٣، ص ٤٣٦، تریمینگام ، ص ٢٧٥).

بکتاشیه . عبداللّه مَقاویری آن را در اواخر قرن چهاردهم به مصر برد. این طریقه همواره از حمایت عثمانیها و از حمایت دربار مصر برخوردار بود. بعد از سرنگونی فاروق (١٣٣١ ش / ١٩٥٢) این طریقه وضع سابق خود را از دست داد و از کمکهای اوقاف محروم شد. بالاخره با مرگ احمد سیری ، آخرین شیخ بکتاشیه در مصر، این طریقه به پایان راه خود رسید و اعضای تکیة احمد سیری به امریکا مهاجرت کردند (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ٤٠، ٤٥؛
تریمینگام ، ص ٢٥٤، پانویس ١).

نقشبندیه . این طریقه تا قرن سیزدهم / نوزدهم در مصر وجود نداشت . از زمانی که حق قِدَم لغو شد، شاخه ای از نقشبندیه به نام خالدیه در مصر حضور یافت . محمدامین کردی ، عالم و صوفی قرن سیزدهم / نوزدهم ، آن را در مصر گسترش داد (یونگ ، ٢٠٠٠، ص ١٣١).

قادریه . محمدبن عبدالصمد در قرن هفتم آن را به مصر برد. قبل از او فرزندان عبدالقادر گیلانی ، مرجوع کنید بهسس طریقة قادریه ، به مصر رفته بودند، از جمله علاءالدین بغدادی . مزار فرزندان گیلانی در دارالقرافه است (زیدان ، ص ١٧٨، ١٨٥ـ١٨٧،١٩٠). عمامه و علمهای قادریه بیشتر سفید و سرخ است . قدیمترین شاخة قادریه در مصر، فارضیه است که شیخ محمد فارضی مرجوع کنید بهسس آن بود و دومین شاخة آن ، قاسمیه است که قاسم بن محمد کبیر آن را تأسیس کرد (همان ، ص ١٨٥، ١٩١، ١٩٧؛
فاروق احمد مصطفی ، ص ٨٢).

میرغانیه / میرغینیه . منسوب به محمدعثمان میرغنی است . این طریقه را ترکها گسترش دادند و مرکز اصلی آن در سودان است (مبارک ، ج ٣، ص ٤٣٧؛
کوک ، ص ٤٧٣ـ٤٧٤).


منابع :
(٢٥) علاوه بر قرآن ؛
(٢٦) ابن ایاس ، بدائع الزهو رفی وقائع الدهور ، چاپ محمد مصطفی ، قاهره ١٤٠٢ـ١٤٠٤/ ١٩٨٢ـ١٩٨٤؛
(٢٧) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٢٨) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة ، قاهره ?( ١٣٨٣/ ١٩٦٣ ) ؛
(٢٩) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٣٠) ابن جوزی ، صفة الصفوة ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی ، بیروت ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(٣١) سمیرابوحمدان ، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل ، بیروت ١٩٩٢/ ١٤١٣؛
(٣٢) عمر اسکندری و سلیم حسن ، تاریخ مصر من الفتح العثمانی ( الی قبیل الوقت الحاضر )، قاهره ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٣٣) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٣٤) بایارد داج ، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارسالة تعلیمات عالی اسلامی ، ترجمة آذرمیدخت مشایخ فریدنی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
عاصم محمد رزق ، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی ( ٥٦٧ ـ٩٢٣ ه / ١١٧١ـ

(٣٥) ١٥١٧ م )، قاهره ١٤١٧/ ١٩٩٧؛
(٣٦) یوسف محمد طه زیدان ، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣٧) سمیح زین ، الصوفیة فی نظر الاسلام ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٣٨) محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ( ١٣٥٤ـ ١٣٥٥ ) ؛
(٣٩) سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیارجوع کنید بهها الصالحون ، ( قاهره ) ، ج ١، ?( ١٣٩١/ ١٩٧١ ) ، ج ٢، ?( ١٣٩٣/١٩٧٣ ) ، ج ٣، ?( ١٣٩٩/ ١٩٧٩ ) ؛
(٤٠) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، ج ١، ( قاهره ) ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(٤١) عبدالوهاب بن محمد شعرانی ، الطبقات الکبری ، مصر ١٣٤٣/ ١٩٢٥؛
(٤٢) کامل مصطفی شیبی ، الصلة بین التصوف و التشیع ، بیروت ١٩٨٢؛
(٤٣) توفیق طویل ، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی ، مصر ١٩٨٨؛
(٤٤) عبدالرحمان ابوراس ، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة ، قاهره ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤٥) فاروق احمد مصطفی ، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر ، اسکندریه ١٩٨٠؛
(٤٦) ژوزف کوک ، مسلمانان افریقا ، ترجمة اسداللّه علوی ، مشهد ١٣٧٣ ش ؛
(٤٧) لویس عوض ، تاریخ الفکر المصری الحدیث ، ( قاهره ) ١٣٨٨ـ١٣٨٩؛
(٤٨) علی باشا مبارک ، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة ، قاهره ١٩٨٠ـ١٩٨٣؛
(٤٩) عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی ، الحقیقة و المجاز فی الرحلة الی بلاد الشام و مصر و الحجاز ، چاپ احمد عبدالمجید هریدی ، مصر ١٩٨٦؛


(٥٠) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh ١٩٩٤;
(٥١) Valerie J. Hoffman, Sufism, mystics, and saints in modern Egypt , Columbia S. C. ١٩٩٥;
(٥٢) Frederick de Jong, "Opposition to sufism in twentieth - century Egypt (١٩٠٠-١٩٧٠)", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, ١٩٩٩;
(٥٣) idem, Sufi orders in Ottoman and post - Ottoman Egypt and the Middle East , Istanbul: The Isis Press, [٢٠٠٠ ?];
(٥٤) Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians , ٥th ed. by Edward Stanley Poole, New York ١٩٧٣;
(٥٥) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge ١٩٩١;
(٥٦) Linda S. Northrup, "The Bah ¤ r ¦ â Mamlu ¦ k sultanate, ١٢٥٠-١٣٩٠", in The Cambridge history of Egypt , vol. ١ , ed. Carl. F. Petry, Cambridge ١٩٩٨;
(٥٧) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen);
(٥٨) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam , London ١٩٧٣.

/ پروانه عروج نیا /

١١) تصوف در افریقا. تصوف در قرن پنجم از طریق اندلس وارد مغرب (مراکش ) شد و از آنجا به دیگر سرزمینهای افریقایی راه یافت (بل ، ص ٣٧٧؛
غنیمی ، ج ٦، ص ٩٣). به رغم تحریم آثار متصوفه ، بخصوص آثار غزالی در شمال افریقا، تصوف در دورة مرابطون (٤٤٧ـ٥٤١/ ١٠٥٥ـ١١٤٦) در این سرزمین گسترش یافت و در دورة موحدون (٥١٥ ـ ٦٦٨/ ١١٢١ـ١٢٦٩) صوفیان بزرگی بخصوص در مغرب ظهور یافتند (بل ، همانجا؛
هیسکت ، ص ٤٠). برخی دلایل عمدة نفوذ و گسترش تصوف در افریقا عبارت اند از: بیزاری مردم از خشونت و فساد و اوضاع آشفتة اقتصادی در دورة مرابطون و موحدون ، اشتغال علما و فقها به امور دنیوی و اعمال و رفتار مقبول شیوخ صوفیه و نفوذ معنوی آنان ( رجوع کنید به بل ، ص ٣٧٨ـ٣٩١؛
ناصری طاهری ، ص ٣١٣ـ٣١٧، ٣٤٢).

توجه و اقبال به صوفیان چندان بود که مردم در هنگام وقوع بلایا و حوادث طبیعی ، برای شفای بیماریها و رفع گرفتاریها و نیز برای تظلم از حاکمان ، به صوفیان رو می آوردند؛
ازینرو، سالانه فتوح و هدایای بسیاری به آنان داده می شد و بدین ترتیب ، صوفیه گاه به مال بسیار دست می یافتند (بل ؛
غنیمی ، همانجاها؛
حسن علی حسن ، ص ٤٧٦ـ٤٧٧).

جایگاه خاص صوفیان نزد مردم ، موجب شد که حکام نیز در ایام صلح درصدد جلب حمایت و توجه مشایخ برآیند و به هنگام جنگ به آنان متوسل شوند (حسن علی حسن ، ص ٤٧٧ـ ٤٧٨). این محبوبیت و نقش سیاسی و اجتماعی صوفیان ، موجب ترس و نگرانی حکام و فقها می شد، زیرا برخی صوفیان از آن برای دعوت به خود و ادعای مهدویت استفاده می کردند (همان ، ص ٤٧٩؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت »).

اوج مخالفت با صوفیه در مغرب و اندلس ، آتش زدن آثار

آنان در مساجد بود ( رجوع کنید به حسن علی حسن ، ص ٤٥١ـ٤٥٢).

البته در سِجِلماسه و فاس ، علمایی مانند ابوالفضل یوسف بن محمدبن یوسف (متوفی ٥١٣) معروف به نحوی ، با این

عمل مخالفت کردند (همان ، ص ٤٥٣).

به رغم مخالفت برخی فقها با صوفیان ، از همان ابتدا

در افریقا بخصوص در مراکش ، متون صوفیانه در مدارس

و دیگر علوم دینی در زوایا (خانقاهها) تدریس می شد

( د. اسلام ، همانجا). به نوشتة ابن بطوطه (ج ٢، ص ٧٤٤)

در سدة هشتم ، در دربار پادشاه مراکش تفسیر و حدیث و

فقه مالکی و کتب صوفیه تدریس می شد. متصوفه خصوصاً

در اوایل رواج تصوف در افریقا، کاملاً به انجام دادن فرایض دینی ملتزم بودند (بل ، ص ٣٨٦) و مریدان و متعلمان در

محضرِ صوفیانی که جامع تصوف و فقاهت بودند، جمع می شدند. برخی از این صوفیان عبارت بودند از: احمدبن مخلوف شابی اهل تونس ، مرجوع کنید بهسس طریقة شابیه در قرن نهم ؛
احمدبن قاسم تادْلی (متوفی ١٠١٣) مرجوع کنید بهلف حدود هفتاد کتاب در تصوف و مناقب صالحان ؛
عبدالرحمان بن محمد فاسی (متوفی ١٠٣٦)، مرجوع کنید بهسس یکی از زوایای مهم فاس که مرکز تعلیم و تربیت علما و صوفیه بوده است ؛
محمدبن ابی بکر دَلاّ ئی (متوفی ١٠٤٦) پیرو طریقة شاذلیه که از محدّثان بود و علمای مراکش در محضر وی حاضر می شدند؛
محمدبن ناصر دَرعی (متوفی ١٠٨٥) که مریدان و متعلمان بسیاری از صحرا و سودان به زاویة او می رفتند (حجّی ، ج ٢، ص ٤٨٤ـ ٤٨٥؛
ولی ، ص ١٠٤؛
بل ، ص ٣٩٣).

صوفیان در تبلیغ اسلام در میان قبایل افریقایی بسیار مرجوع کنید بهثر بوده اند، به طوری که در برخی کشورهای افریقایی ، اسلام رنگی از تصوف دارد (کوک ، ص ٢٢٨). برخی از صوفیان برای مسلمان کردن قبایل حتی اقدامات نظامی کردند، از جمله عثمان دان فودیو * (متوفی ١٢٣٢/ ١٨١٧) با اعلام جهاد مقدّس علیه کفار، بر بخشهایی از نیجریه دست یافت و پس از او پسرش محمدبِلّو * (حک : ١٢٣٢ـ١٢٥٣/ ١٨١٧ـ١٨٣٧) حاکمِ همان مناطقی شد که پدرش گرفته بود و بتدریج قلمرو خود را گسترش داد (همان ، ص ٣١٠ـ٣٢٠).

زوایای صوفیه مراکز علوم دینی به شمار می آمدند و در آنها زبان عربی و فقه و کلام تدریس می شد (ملک شهمیرزادی ، ص ٧٩). صوفیه بخصوص در شمال افریقا، مبلّغ عقیدة مهدویت بودند. این عقیده که از طریق فاطمیان مصر به صوفیه رسیده بود، منجر به ظهور بسیاری از مدعیان مهدویت در سودان و سومالی و سنگال و نیجریه و کامرون شد (بل ، ص ٣٩١ـ٣٩٢؛
کوک ، ص ٣٨٢ـ٣٨٣). از جمله در حوادثی که به تأسیس دولت مهدی در سودان به رهبری محمداحمدبن عبداللّه (حک : ١٢٩٨ـ١٣٠٢/ ١٨٨١ـ ١٨٨٥)، یکی از مریدان طریقة



سَمّانیه ، انجامید، نقش مرجوع کنید بهثری داشتند (ابوسلیم ، ص ٥٥؛
د. اسلام ، همانجا).

طریقه ها و زوایای صوفیه در تحولات سیاسی افریقا نیز نقش تعیین کننده ای داشتند، از جمله زاویة «دَلاء» یا «تادْلا * » که حرکت مرابطون از آنجا آغاز شد. فرقة مُریدین نیز از اتباع طریقه های صوفیه در مغرب بودند (زبیب ، ج ٤، ص ٣٨٧؛
مونس ، ج ٢، جزء ٣، ص ٨٢).

صوفیان از مردم در برابر جور حکام و استعمارگران دفاع می کردند. سلطان تونس در ٧١٣ قیام یکی از مریدان شیخ عبدالرحمان تَسولی را سرکوب کرد، ولی دو قرن بعد شیخ طریقة شابیه در قیروان قیام کرد و حاکم آنجا شد. قیام صوفیان ریف در مراکش نیز سبب شد که ابویوسف یعقوب ، پادشاه مَرینیان در فاس (٦٥٦ـ ٦٨٥)، برای جلوگیری از قیام مردم برضد سلطنتش ، اقدام کند (بل ، ص ٣٩٠ـ٣٩١، ٣٩٤؛
نیز رجوع کنید به حسن علی حسن ، ص ٤٧٨ـ٤٧٩). طریقه هایی مانند قادریه و شاذلیه نیز سابقه ای طولانی در درگیری با استعمارگران داشتند. این دو طریقه در مراکش و الجزایر با فرانسه و در اتیوپی و سومالی با ایتالیا و انگلیس مبارزه کردند. امیرعبدالقادر (متوفی ١٣٠٠/ ١٨٨٣) که در الجزایر با فرانسه مبارزه کرد، یکی از مریدان طریقة قادریه بود ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٢٩ـ١٣٠، ١٣٢). طریقه های دیگری چون جَزولیه و احمدیه و دَندراویه و دَرقاویه نیز در غرب و شاخ افریقا با ایتالیا و انگلیس مبارزه کردند (همان ، ج ٤، ص ١٣٠، ١٣٢؛
مونس ، ج ٢، جزء ٣، ص ٨٤). در مغرب تمام زوایای صوفیه مراکز دفاعی در برابر هجوم و اشغالگری اسپانیا و پرتغال بودند (زبیب ، ج ٤، ص ٣٥٦). برخی از مریدان احمدبن ادریس مرجوع کنید بهسس طریقة ادریسیه با استعمارگران شمال غرب و غرب افریقا، و احمدبن شریف سَنوسی (١٢٩٠ـ١٣٥١/ ١٨٧٣ـ١٩٣٣) از مشایخ طریقة سنوسیه ، از ١٣٢٠ تا ١٣٣٠/ ١٩٠٢ـ١٩١٢ در صحرا با فرانسه و در ١٣٢٩/ ١٩١١ در لیبی با ایتالیاییها مبارزه کردند. محمدبن عبداللّه حسن (متوفی ١٣٠١ ش / ١٩٢٢) از سومالی ، در برابر اشغالگران اتیوپیایی و ایتالیایی و انگلیسی ایستادگی کرد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت » و «السنوسی »). در عین حال ، برخی طریقه ها در سنگال و سودان و موریتانی هنگام درگیری میان استعمارگران و مردم ، بین آنها میانجیگری می کردند و حتی برخی مشایخ با استعمارگران همکاری می نمودند، مثلاً چند تن از مشایخ قادریه به گسترش نفوذ فرانسه در صحرا کمک کردند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٣٠).

اندیشة اتحاد اسلامی نیز از طریق برخی طریقه های اصلاح طلب ، مانند قادریه و شاذلیه ، در افریقا گسترش یافت و زوایای صوفیه با استفاده از تعالیم اسلامی برای متحدکردن قبایل افریقایی در برابر استعمارگران بسیار کوشیدند (مونس ، ج ٢، جزء ٣؛
> دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٣٠ـ١٣١).

طریقه های صوفیه در افریقا. این طریقه ها در افریقا ابتدا در خاندان وَزّانی (ساکن وَزّان در شمال مغرب )، شکل گرفتند. عبدالسلام بن مَشیش ، مرجوع کنید بهسس طریقة مَدْینیه و مرید ابومَدْین تلمسانی ، از مشاهیر این خاندان بود (مونس ، همانجا؛
زبیب ، ج ٤، ص ٣٥٥) و هر دو آنها از بزرگترین شیوخ صوفیه در مغرب بودند (همانجاها).

طریقة قادریه و شاذلیه زودتر و طریقه های دیگر مانند تجانیه و جزولیه و ختمیه و سنوسیه دیرتر از طریقه های دیگر در افریقا رواج یافتند. چهار طریقة اخیر اغلب تحت تأثیر قادریه و شاذلیه بودند (بل ، ص ٤٢١ـ٤٢٢؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «طریقت »؛
غنیمی ، ج ٦، ص ٩٥). پرطرفدارترین طریقه های صوفیه نیز قادریه و شاذلیه و تجانیه اند و بسیاری از طریقه ها از آنها منشعب شده اند (مونس ، همانجا).

قادریه . گفته می شود که این طریقه از یمن یا حَضْرَموت ابتدا به اتیوپی وارد شد. احتمالاً ابوبکرعبداللّه العَیْدَروس (متوفی ٩٠٩/ ١٥٠٣) اول بار آن را به اتیوپی برد (کوک ، ص ٤٧٢). این طریقه در انتشار اسلام در افریقا نقش مهمی داشته است . از برنامه های کنونی آن تعلیم قرآن به اطفال و فرستادن پیروان ، به سرمایة زوایا، برای تحصیل در مراکز علمی جهان اسلام و مراجعت به وطنشان برای تبلیغ دین اسلام در برابر تبلیغات مسیحیان است (عقبی ، ص ١٤٤ـ١٤٥). برخی شیوخ مهم قادری این اشخاص بودند: محمد بقّاعی که موجب رواج طریقة قادریه در غرب افریقا شد؛
مختار کُنْتی (متوفی ١٢٢٦/ ١٨١١) و شیخ عثمان دان فودیو هر دو از مبلّغان اندیشة اتحاد مسلمین و اصلاحات ؛
احمدبن محمدبن ابوبکر، مرید عثمان دان فودیو، که او را مجدِّد (احیاکننده ) می دانستند و در غرب افریقا نهضتهای جهادی را رهبری می کرد؛
عبدالرحمان بن عبداللّه شاشی ، سرایندة نعت مشهوری به نام شجرة الیقین ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٣٠؛
علم الدین ، ص ٦٠٤ـ ٦٠٥؛
کوک ، ص ٥٠٢).

از قرن دوازدهم / هجدهم طریقة قادریه تحت الشعاع تجانیه قرار گرفت ، اما تأثیر معنوی این طریقه ، بخصوص مرجوع کنید بهسس آن عبدالقادر گیلانی * ، باقی مانده است . عبدالقادر هیچگاه به افریقا نرفت ، اما به عقیدة مسلمانان این سرزمین ، او تلاش بسیار کرد تا کفارِ منطقة شاخ افریقا را مسلمان کند. در داستانی گفته شده است که عبدالقادر گیلانی چهل جان داشته است و بدین ترتیب ، وجود قبرهای او را در برخی شهرهای افریقا توجیه می کنند ( د. اسلام ، همانجا؛
ملک شهمیرزادی ، ص ٧٥). برخی طریقه ها در افریقا، ادعا می کنند که با عبدالقادر گیلانی پیوند معنوی دارند ( د. اسلام ، همانجا).

بعضی از شاخه های منشعب از قادریه عبارت اند از: مُریدیه * ، که آن را احمدو بامبا (١٢٦٧ـ١٣٤٦/ ١٨٥١ـ١٩٢٧)، از مخالفان مشهور استعمار فرانسه ، در ١٣٠٤/ ١٨٨٧ در

سنگال بنیان نهاد (علم الدین ، ص ٦٠٧؛
کوک ، ص ١٧٠ـ١٧١؛
> دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٣١)؛
بهاریه ، از شاخه های قادریه در سودان و منسوب به تاج الدین بهاری ، این طریقه در ١١٥٥/ ١٧٤٢ متشتت شد و بسیاری از پیروان آن بتدریج به طریقة ختمیه پیوستند (علم الدین ، ص ٥٨٨)؛
فاضلیه ، شعبه ای از قادریه در موریتانی که مرجوع کنید بهسس آن محمد فاضل (١١٩٤ـ١٢٨٦/ ١٧٨٠ـ١٨٦٩) بود (کوک ، ص ١٤١ـ١٤٢).

شاذلیه . ابوالحسن شاذِلی (متوفی ٦٥٦/ ١٢٥٨)، مرید عبدالسلام مَشیش ، این طریقه را ــ که از جمله طریقه های اصلاح طلب است ــ در تونس بنیان نهاد (مونس ، همانجا). گفته اند که حَمْدا بُودونانه این طریقه را به سودان برد. از مبلّغان مشهور آن شیخ خُوجَلی بن عبدالرحمان بن ابراهیم (متوفی ١١٥٥/ ١٧٤٢) بود (کوک ، ص ٤٢٨). یکی از شعب مهم این طریقه در افریقا، درقاویه * است که ابتدا در تِلِمسان در قرن یازدهم / هفدهم ظهور کرد (عقبی ، ص ٢٣٠، ٢٣٢).

طَیبیه . یکی از شاخه های شاذلیه است و وزانیه و تهامیه نیز نامیده می شود (کوک ، ص ١٠٥). این طریقه منسوب به عبداللّه بن ابراهیم وزانی (متوفی ١٠٨٩) است و از مشایخ آن عبدالحی کتانی است . او از استادان مسجدجامع قَرَویین بود و به خروج از دین متهم شد. این طریقه از اوایل قرن دوازدهم / اواخر قرن هفدهم وارد امور سیاسی شد و تا قرن سیزدهم / نوزدهم پیروانی داشت (زبیب ، ج ٤، ص ٣٥٧؛
عقبی ، ص ٢٢٧).

زَروقیه . یکی دیگر از شاخه های شاذلیه است و منسوب است به احمد بُرنسی مشهور به زَرّوق (متوفی ٨٩٩/ ١٤٩٤)، عالِم مراکشی . شاخه هایی که نَسَب معنوی خود را به او می رسانند عبارت اند از: رُشدیه یا یوسفیه هر دو در مراکش در قرن دهم ؛
ناصریه در مراکش ، شیخیه در الجزایر و شابیه در تونس ، همه در قرن یازدهم ( د. اسلام ، همانجا) و دَرقاویه * منسوب به ابوحمید عرب دَرقاوی (متوفی ١٢٣٨/ ١٨٢٣) در قرن دوازدهم . از مشایخ معروف درقاویه ، احمد علوی (متوفی ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤) بود که طریقة علویة منسوب به او در الجزایر رواج دارد. شهرت و نفوذ معنوی وی چنان است که حتی در میان پژوهشگران اروپاییِ علاقه مند به عرفان پیروانی دارد (مونس ؛
د. اسلام ، همانجاها؛
زبیب ، ج ٤، ص ٣٥٧؛
برای زندگی شیخ احمد علوی رجوع کنید به لینگز، ١٣٦٠ ش ).

ختمیه یا مَرغانیه . پس از وفات سیداحمدبن ادریس فاسی (متوفی ١٢٥٣/ ١٨٣٧)، میان مریدان او بر سر تعیین خلیفه اختلاف افتاد. سیدمحمد عثمان میرغَنی (١٢٠٨ـ ١٢٦٨/ ١٧٩٤ـ١٨٥٢)، که سیداحمد او را برای تبلیغ از مصر به سودان فرستاده بود، طریقة خود را جدا کرد. محمد عثمان ادعا داشت که تعالیم طریقه هایی مانند قادریه و نقشبندیه و شاذلیه را با هم جمع کرده و طریقة او خاتم طرق است . وی تلاش می کرد تا این طریقه ها را یکی کند، اما در نهایت این طریقه نیز طریقه ای در کنار آن طریقه ها شد (ولت ، ص ٧٧ـ ٧٨). محمد عثمان فرزند و جانشین خود، محمد سرّالختم (متوفی ١٢٨٠)، را مسئول طریقه در یمن کرد و دو فرزند دیگرش ، جعفر در حجاز و حسن در سودان ، مسئول تبلیغ طریقه شدند. بعد از مرگ محمد عثمان هر کدام از پسران او به استقلال ، در منطقة خود زعامت طریقه را بر عهده گرفتند (همان ، ص ١٣٤). بدین ترتیب ختمیه به شاخه های مختلفی تقسیم شد. مهمترین مرکز آن در سودان است و بیش از همة طریقه ها در آنجا پیروانی دارد، چنانکه برخی طرفداران شاذلیه در سودان به ختمیه پیوستند ( رجوع کنید به علم الدین ، ص ٥٤٠ ـ٥٤١؛
کوک ، ص ٤٧٣). علی مایه دورُگْبا این طریقه را در سومالی معرفی کرد. ختمیه در حوالی موگادیشو و منطقه ای در ناحیة اُوگادِن اتیوپی نیز پیروانی دارد (ملک شهمیرزادی ، ص ٧٦ـ٧٧).

طریقة ختمیه از مصر و عثمانی کمکهای مالی دریافت می کرد و در درگیریها از حمایت آنها برخوردار بود و برای گسترش خود از نفوذ آنها سود می جست . هنگام قیام مهدی سودانی در سودان ، ختمیه در زمرة مخالفان او بودند و حرکت وی را فتنه ای بر ضد اسلام می دانستند. گرچه قوای مهدی مقاومت نظامی ختمیه را در هم شکستند، پس از سرکوبی قیام مهدی و پس از آنکه سربازان مصری و انگلیسی در ١٣١٦/ ١٨٩٨ سودان را اشغال کردند، این طریقه دو باره قوّت گرفت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٣١؛
ولت ، ص ١٤٨، ٢٩٦).

جَزولیه . این طریقه را ابوعبداللّه محمد جَزولی * ، صوفی مراکشی ، در قرن نهم تأسیس کرد. زاویه های آن از تلمسان تا سوس الاقصی گسترده است و از طریقه های مهم شمال افریقا محسوب می شود. جزولیه ، در حوادث سیاسی تأثیر داشتند و با استعمار پرتغال و اسپانیا در شمال غربی افریقا مبارزه کردند (بل ، ص ٤٢١). عبداللّه بن مبارک ، مرید جزولی ، در مبارزه با پرتغالیها در برابر درخواست بزرگان سوس برای تصدی رهبری ، شریف سعدی (متوفی ٩٢٣) را معرفی کرد. سعدی با لقب القائم بامراللّه با مردم بیعت و دولت سعدیه را تأسیس کرد ( رجوع کنید به بل ، ص ٤٢١ـ٤٢٧؛
غنیمی ، ج ٦، ص ١١٣ـ ١١٥؛
حجی ، ج ٢، ص ٤٨٣ـ ٤٨٥).

عیساویه * یا عیسویه یکی از شاخه های جزولیه و منسوب به محمدبن عیسی فهدی (متوفی ٩٣١/ ١٥٢٥)، صوفی مراکشی ، است . عیساویه به زیارت قبور شیوخ و سماع اهمیت می دادند، ولی علمای دینی با آنان مخالف بودند و آنان را عامل انحطاط اسلام در شمال افریقا می دانستند ( د. اسلام ، همانجا). ملک محمد پنجم ، پادشاه مغرب ، مجالس سماع آنها را ممنوع کرد و این طریقه را باطل خواند (زبیب ، ج ٤، ص ٣٥٧ـ ٣٥٨؛
د. اسلام ، همانجا)، با اینحال عیساویه هنوز در الجزایر و تونس وجود دارند (کوک ، ص ٨٣، ١٠٥).

سَمّانیه . این طریقه یکی از شاخه های خلوتیه است . بنیانگذار آن محمدبن عبدالکریم سمّانی (١١٣٠ـ١١٨٩/ ١٧١٨ـ ١٧٧٥) است . این طریقه را احمدبن طبیب بن بَشیر (متوفی ١٢٣٩/ ١٨٢٤) در اتیوپی و سودان رواج داد. محمد احمد (مهدی ) از مریدان سمّانیه بود و شاخه ای از این طریقه در به قدرت رساندن او سهم مهمی داشت ( د. اسلام ، همانجا؛
ولت ، ص ١٥٣ـ١٥٤). امروزه سمّانیه از طریقه های دیگر پیروان کمتری دارد (علم الدین ، ص ٥٩٤).

رحمانیه . این طریقت یکی از شاخه های طریقة خلوتیه است . بنیانگذار آن محمدبن عبدالرحمان ادریسی (متوفی ١٢٠٨) است . این طریقه ، مبارزاتی بر ضد استعمار فرانسه ، بخصوص در الجزایر، داشت . بیشترین مریدان آن در الجزایر و تونس اند (عقبی ، ص ١٥٥، ١٥٧).

مجذوبیه . پیش از آنکه طریقة مجذوبیه به وجود آید، در مغرب به کسانی که به واسطة جذبة الاهی به مقام قرب می رسیدند و صاحب کرامات و باخبر از غیب می شدند، مجذوب می گفتند. از جملة مجذوبان ، علی بن احمد صنهاجی دوار (متوفی ٩٤٩/ ١٥٤٢) بود که در قصر بزرگان بنی وطاس (حک : ٨٣١ـ٩٥٧/ ١٤٢٨ـ١٥٥٠) از او استقبال می شد و او هرچه از آنان می گرفت به فقرا می داد. یکی دیگر از این مجذوبان در مغرب ، عبدالرحمان مجذوب (متوفی ٩٧٦/ ١٥٦٨) مرید صنهاجی بود، هرچند که حالت جذبة وی دائمی نبود. وی مریدان را از اقتدا کردن به افعال خود در هنگام جذب نهی می کرد. در بارة سیرت و مناقب او آثار بسیاری وجود دارد، دیوانهایی به او منسوب است و سخنانی شبیه به سخنان حلّاج و ابن عربی از او نقل کرده اند (حجی ، ج ٢، ص ٤٨٥ـ٤٨٦).

طریقة مجذوبیه را، که شاخه ای از شاذلیه محسوب می شود، حمدبن محمد مجذوب (متوفی ١١٩٠/ ١٧٧٦) بنیان نهاد. جانشین وی ، پسرش قمرالدین (متوفی ١١٥٥) معروف

به محمد صغیر، مدارس و مساجد بسیاری در سودان بنا کرد.

در هنگام انقلاب مهدی سودانی ، مجذوبان به او پیوستند

و در جنگ با ترکها با قوای مهدی همراه بودند، ولی بعد

از دوران مهدی این گروه به اجتماعات کوچک محدود شد (علم الدین ، ص ٥٩٩ ـ٦٠١؛
برای زندگی حمدبن مجذوب رجوع کنید به درنیقه ، ص ٩٧).

نیز رجوع کنید به تجانیه * ، سنوسیه * ، صالحیه *


منابع :
(٥٩) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٦٠) محمدابراهیم ابوسلیم ، الحرکة الفکریّة فی المهدیّة ، بیروت ١٩٨١؛
(٦١) آلفرد بل ، الفرق الاسلامیّة فی الشمال الافریقی من الفتح العربی حتی الیوم ، ترجمه عن الفرنسیة عبدالرحمان بدوی ، بیروت ١٩٨٧؛
(٦٢) محمد حجی ، جولات تاریخیّة ، بیروت ١٩٩٥؛
(٦٣) حسن علی حسن ، الحضارة الاسلامیة فی المغرب و الاندلس : عصر المرابطین و الموحدین ، قاهره ١٩٨٠؛
(٦٤) محمداحمد درنیقه ، الطریقة الشّاذلّیة و اعلامها ، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٦٥) نجیب زبیب ، الموسوعة العامة لتاریخ المغرب و الاندلس ، بیروت ١٤١٥/ ١٩٩٥؛
(٦٦) صلاح مرجوع کنید بهید عقبی ، الطرق الصوفیة و الزوایا بالجزائر: تاریخها و نشاطها ، بیروت ٢٠٠٢؛
(٦٧) سلیمان سلیم علم الدین ، التصوف الاسلامی : تاریخ ـ عقائد ـ طریق ـ اعلام ، بیروت ١٩٩٩؛
(٦٨) عبدالفتاح مقلد غنیمی ، موسوعة تاریخ المغرب العربی ، قاهره ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٦٩) ژوزف کوک ، مسلمانان افریقا ، ترجمة اسداللّه علوی ، مشهد ١٣٧٣ ش ؛
(٧٠) مارتین لینگز، عارفی از الجزایر ، ترجمة نصراللّه پورجوادی ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٧١) صادق ملک شهمیرزادی ، «صوفیان افریقا»، چشم انداز ، سال ١، ش ٩ (آذر ١٣٧٦)؛
(٧٢) حسین مونس ، تاریخ المغرب و حضارته ، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٧٣) عبداللّه ناصری طاهری ، مقدمه ای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال افریقا: از آغاز تا ظهور عثمانیها : تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٧٤) جان اوبرت ولت ، تاریخ الطریقة الختمیة فی السودان ، ترجمة محمدسعید قدال ، قاهره ٢٠٠٢؛
(٧٥) محمدطه ولی ، المساجد فی الاسلام ، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٨؛


(٧٦) EI ٢ , svv. " A l-Sanu ¦ s ¦ â " (by A. H. D e Groot), "T ¤ ar ¦ â k ¤ a. ٢: In North Africa" (by P. Lory);
(٧٧) Mervyn Hiskett, The course of Islam in Africa , Edinburgh ١٩٩٤;
(٧٨) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic World , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen).

/ ملیحه معلم و پروانه عروج نیا /

١٢) تصوف اسلامی در غرب . تأثیر تصوف در غرب (ایالات متحده امریکا، کانادا، اروپای غربی و امریکای جنوبی )





بیشتر در حوزة مطالعات دانشگاهی ، فرهنگ عامه و آیینهای دینی آشکار است .

مطالعات دانشگاهی . ترجمة متون اصلی صوفیان با ترجمة اشعار فارسی ــ که بخش اعظم آنها آکنده از مفاهیم عرفانی است ــ شروع شد. در دهه های اولیة قرن یازدهم / هفدهم ، گلستان سعدی به آلمانی برگردانده شد و یک قرن بعد سر ویلیام جونز ، مستشرق و زبان شناس انگلیسی ، در دانشکدة فرت ویلیامِ کلکته مطالعه و ترجمة گستردة متون کهن فارسی را آغاز کرد. این ترجمه ها باعث شد که شاعران غربی ، همچون گوته و والت ویتمن ، درصدد جستجو و کشف مضامین عرفانی شرقی در آثار آنها برآیند. پس از اشغال استعماری جوامع مسلمان توسط فرانسه و انگلیس و دیگر قدرتهای اروپایی ، محققان اروپایی و کارگزاران مستعمرات به این جنبه از اسلام علاقه مند شدند. با گسترش صنعت چاپ در اروپا و بعد از آن در خاورمیانه در قرن سیزدهم / نوزدهم ، امکان انتشار و اشاعة متون صوفیه به زبانهای رایج در کشورهای اسلامی و ترجمه های اروپایی آن بیشتر شد. نخستین مطالعات اروپاییان در بارة تصوف ، در بر گیرندة تأملاتی راجع به ریشه های غیراسلامی آن ، از جمله ایران باستان و هند و مسیحیت و حتی تأثیرات بودایی ، بود. در آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، مستشرقانی همچون آربری و رینولد نیکلسون در انگلستان ، متون قدیمیِ منثور و منظوم صوفیه را از فارسی و عربی به انگلیسی برگرداندند. در مطالعات اسلامی ایالات متحده امریکا، بررسی تصوف اهمیت ویژه ای داشته است و بسیاری از محققان امریکایی به این حوزه از اسلام توجه دارند. برای دین پژوهان و هنرمندان و عموم مردم غرب ، جنبة عرفانی تصوف جذابیت ویژه ای داشته است . در ایالات متحده ، بویژه از دهة ١٣٥٠ ش / ١٩٧٠، بسیاری از دانشجویان رشتة مطالعات اسلامی علایق فکری و شخصیشان را در این جنبه از اسلام یافتند. هنگامی که مرجوع کنید بهسسات دانشگاهی اروپایی عموماً شرایط مناسبی برای مطالعات دینی نداشتند، محققانی نظیر لویی ماسینیون (متوفی ١٣٤١ ش / ١٩٦٢)، فریتس مایر (متوفی ١٣٧٧ ش / ١٩٩٨)، و آنه ماری شیمل (متوفی ١٣٨١ ش / ٢٠٠٣) مقاله های درخور توجهی در زمینة تصوف نگاشتند.

جنبة عملی تصوف . در ایالات متحده ، تصوف به عنوان آیینی دینی و زنده از زمان تشکیل شورای جهانی مذاهب در ١٣١٠/ ١٨٩٣، رایج شد. متعاقب آن نخستین استاد بزرگ تصوف ( در ایالات متحده ) ، حضرت عنایت خان (متوفی ١٣٠٦ ش / ١٩٢٧)، در ١٣٢٨/١٩١٠ در سفری سیاحتی ، به عنوان موسیقیدان هندی ، به ایالات متحده رفت و پس از آن در امریکا و اروپا به اشاعة تعالیم طریقة هندی چشتیه * پرداخت .

تأثیر تصوف در ایالات متحده تا اواخر دهة ١٣٤٠ ش / ١٩٦٠ بسیار محدود بود. از طرفی ، تا بعد از تغییر قوانین مهاجرت در ١٣٤٢ ش / ١٩٦٣ ــ که منجر به آزادی مهاجرت شمار بیشتری از غیر اروپاییان به ایالات متحده شد ــ مسلمانان در ایالات متحده حضور چندانی نداشتند. وضع فرهنگی دهة ١٩٦٠/ ١٣٤٠ ش و مقارن آن علاقه به معنویت شرقی ، موجب تمایل به جنبش عنایت خان شد. پسر وی ، پیر ولایت خان ، در دهة مذکور این جنبش را با نام «طریقه تصوف در غرب » یا «رسالت در عصر ما» احیا کرد. اکنون نام آن طریقه تصوف جهانی است که نشان دهندة جریانهای فراملیتی امروزی است . در ١٣٧٩ ش / ٢٠٠٠، مقام جانشینی عنایت خان به نوة وی ، ضیاء عنایت خان ، تفویض شد که در حال حاضر در مقر خویش در لبنان جدید واقع در نیویورک رهبری طریقه و انتقال تعالیم را برعهده دارد.

امروزه در ایالات متحده به طور کلی سه نوع جنبش تصوف وجود دارد. یکی از این جنبشها بیشتر نگرش جهانی دارند. آنان به تصوف و جنبه های سنّت اسلامی استناد می کنند، اما از پیروان خود نمی خواهند که مذهب خود را تغییر دهند و مسلمان شوند. این دسته شامل طریقت تصوف جهانی ، انجمن تحقیقات تصوف (ادریس و عمرعلی شاه ) و جنبش سماع صلح جهانی است .

جنبشهای دیگر، با اینکه بیشتر عضوگیریشان از میان امریکاییان است ، ریشه در شریعت اسلامی دارند و مسلمان بودن را برای رشد معنوی در سنّت تصوف ضروری می دانند. بیشتر رهبران این جنبشها را مهاجران جوامع مسلمان تشکیل می دهند. نمونه های برجستة این جنبشها عبارت اند از: طریقة نقشبندی ـ حقّانی ، طریقة خلوتی جرّاحی ، پیروان گورو باوا محیی الدین ، و طریقة مولویه . دانشگاهیان مرتبط با جنبشهای تصوف امریکایی ، چون هیوستون اسمیت و سیدحسین نصر، مدافع پیروی از حقیقت جاودان یا حکمت خالده اند و

با نظری موافق ، تعالیم اسلامی را در پرتو دریافتهای باطنی و عرفانی عرضه و معرفی کرده اند. همچنین فریتیوف شوئون (شووان ) (متوفی ١٣٧٧ ش / ١٩٩٨)، سوئیسی ای که در بلومینگتونِ ایندیانا ساکن شد، در اشاعة تلقیِ سنّت گرا از







تصوف یا حکمت خالده مرجوع کنید بهثر بود. وی در همان زمان ریاست طریقه ای معروف به «میریامیه »، شاخه ای از طریقة شاذلیه ، را بر عهده داشت .

صوفیان امریکایی مشتمل اند بر گروههایی از مهاجران جوامع مسلمان ، بخصوص در مراکز شهرهای بزرگتر همچون نیویورک و شیکاگو و لوس آنجلس . آنان از تعالیم تصوف به شیوه هایی پیروی می کنند که بسیار شبیه به آیینهای مرسوم در جوامع خودشان است . در بریتانیای کبیر نقش صوفیان مهاجر، بخصوص آنهایی که از آسیای جنوبی به آنجا رفته اند، به سبب الگوی مهاجرتی مراکز صنعتی بزرگ در میدلندز انگلستان ، بسیار برجسته تر است . در آنجا تعداد زیادی از مهاجران هندی و پاکستانی ، پیرانی سنّتی اند که بسیاری از جنبه های عامیانه و محلی آیینهای فرهنگی اسلامی را ادامه می دهند.

در جوامع غربیِ اروپایی آیینهای دینی رایجی وجود دارد که با نفوذ مهاجران مسلمان مرتبط است ؛
آلمانیها با طریقتهایی مانند سلیمانیه روبرو هستند که از ترکیه به آنجا رفته اند، و هلندیها و فرانسویها با رگه ها و عناصری از تصوف شمال افریقا مواجه اند. سازگاری و انطباق مراسم و آیینهای صوفیانه با شرایط غربی ، متضمن نادیده انگاشتن برخی جنبه های عمومی و رایج اعمال و آیینهای اسلامی است ، مانند زیارت مزارهای اولیا و داشتن نگرش انعطاف پذیرتر نسبت به حضور و مشارکت زنان در امور اجتماعی . با اینحال ، در برخی موارد آیین صوفیانه و سنّتیِ زیارت مقابر و مزار صوفیان ، به زمینة امریکایی منتقل شده و به یاد اولین نسل رهبران طریقت ، در امریکا بقعه هایی بنا شده است ، از جمله بقعة مرشد ساموئل لوئیس در نیومکزیکو، گورو باوا در پنسیلوانیا، و شاه مقصود در کالیفرنیا.

حامیان و اعضای جنبشهای متنوع تصوف امریکایی مختلف اند، زیرا نمایندة جهت گیریهای دینی و اجتماعی متفاوت اند. طریقت تصوف در غرب و جنبش ادریس شاه ، به واسطة فعالیتهای انتشاراتی و یاری رساندن به جماعتهای دیگر از طریق روان شناسی فراشخصی و سلامت کل نگرانه و سماع ، تأثیر گسترده تری بر فرهنگ امریکایی داشته است . اعضا مجبور نیستند که شیوة زندگی کاملاً صوفیانه داشته باشند یا با اجتماع سازگار شوند. گرایش به این جنبشها احتمالاً در نیمة دوم دهة ١٣٥٠ ش /١٩٧٠ به اوج خود رسید. از وقتی که طریقت تصوفِ پیر ولایت خان ادعا کرد که ده هزار تن از طریقِ وی به طریقت مشرّف شده اند، تعداد بسیار زیادی از امریکاییان در اردوها و هم اندیشیهای تصوف شرکت می کنند و کتابهایشان را می خوانند.

تصوف سنّت گرا یا حکمت خالده در جهت آثار فریتیوف شووان و سیدحسین نصر و هیوستون اسمیت ــ از طریق رسانه هایی چون فیلمهای مستند، گفتگوهای تلویزیونی

و فعالیتهای انتشاراتیِ عالمانه و عامیانه ــ مخاطبان وسیعی

در فرهنگ امریکایی پیدا کرده است . نفوذ این جنبشها

در اصل به سبب عقاید آنهاست تا مشارکتشان در جنبشهای سازمان یافته .

جنبشهای تصوف دورگه یا امریکایی ـ اسلامی در روند کلی فرهنگ امریکایی تأثیر کمتری داشته اند، زیرا عقاید عرضه شده بیشتر اختصاص به علایق مسلمانان دارد. از آنجا که برخی تفسیرهای صوفیانه از اسلام ، مانند عقیده به رهبران فره مند و شفاعت اولیا، را همة مسلمانان نپذیرفته اند، نباید تصور کرد که چنین جنبشهایی را همة مسلمانان امریکا تأیید می کنند. در عین حال ، بسیاری از مسلمانان غیرصوفی موفقیتهای آنان را در جلب امریکاییان به اسلام ارج می نهند.

تصوف در هر دو شاخة شیعه و سنّی اسلام به وجود

آمده است و تعدادی از سلسله های شیعی ، از جمله سلسلة نعمت اللهی و اویسی ـ شاه مقصودی ، در بین مهاجران ایرانی و جماعت امریکایی پیروانی دارند. تصوف به همان نسبت در میان مسلمانان افریقایی مقیم امریکا تأثیر کمتری داشته

است ، اگرچه فعالیتهای سلسلة تجانیه * و طریقة نقشبندی ـ حقّانیِ شیخ ناظم ــ که احتمالاً در میان طریقه های موجود در ایالات متحده و اروپا متنوعترین پیروان را دارد ــ علایقی برانگیخته است . با اینهمه ، حتی قدیمترین جنبشهای اسلامیِ افریقایی ـ امریکایی ، همچون احمدیه و معبد علم موریش ، با جریانهای رمزی و عرفانی ، از جمله برخی تأثیرات تصوف ، موافق بوده اند.

فرهنگ عامه . رواج تصوف در غرب ، آشکارا از رهگذر علاقة بسیار به اشعار مولانا بوده است . شاعری امریکایی به نام کولمان بارکز آثار او را ترجمه کرد. افراد شناخته شده ای چون دیپک چوپرا و برخی خوانندگان نیز در یادآوری و مرور آثار مولانا سهیم بوده اند. علاقه به موسیقی جهان در جوامع غربی منجر به محبوبیت و شهرت آیینهای صوفیانه ای همچون قوالیهای هندی و دسته های ذکر و مناجات خوانی صوفیان ، مانند مراسم سماع مولویه ، شده است .










منابع :


(٧٩) Marcia K. Hermansen, "Hybrid identity formations in Muslim America: the case of American Sufi movements", The Muslim world , vol. ٩٠, no. ١ & ٢ (Spring ٢٠٠٠), ١٥٨-١٩٧;
(٨٠) idem, "In the garden of American Sufi movements: Hybrids and Perennials", in New trends and developments in the world of Islam , ed. Peter B. Clarke, London ١٩٩٧, ١٥٥-١٧٨;
(٨١) Zia Inayat Khan, A pearl in wine: essays on the life, music and sufism of Inayat Khan , New Lebanon, N.Y. ٢٠٠١;
(٨٢) James Jervis, "The Sufi order in the West and Pir Vilayat Inayat Khan", in New trends and developments in the world of Islam , ibid;
(٨٣) Andrew Rawlinson, The book of enlightened masters: Western teachers in Eastern traditions , Chicago ١٩٩٧;
(٨٤) Gisela Webb, "Sufism in America", in America's alternative religions , ed. Timothy Miller and Harold Coward, Albany, N. Y. ١٩٩٥;
(٨٥) idem, "Tradition and innovation in contemporary American Islamic spirituality: the Bawa Muhaiyaddeen Fellowship", in Muslim communities in North America , ed. Yvonne Y. Haddad and Jane I. Smith, Albany, N.Y. ١٩٩٤.

/ مارشا هرمانسن /

١٣) مستشرقان و تصوف . برخی مستشرقان بر اساس تمایلشان به قولِ به اخذ و اقتباس با نظر به بعضی از اجزا و عناصر تصوف ، کلیت آن را غیراسلامی و دخیل در عالم اسلام تلقی کرده اند، لیکن این مستشرقان در بارة اصل و منشأ آن اتفاق نظر ندارند و هر گروه از آنها آن را مأخوذ یا متأثر از سنّتی متفاوت دانسته اند:

الف ) مسیحیت . به نظر مرکس ، تصوف بر گرفته از رهبانیت شام است . گولدتسیهر قائل است که فقر و درویشیِ ظاهر شده در عالم اسلام از فروع مسیحیت است . نولدکه پشمینه پوشی و نیکلسون مصطلحات صوفیه را نصرانی و مسیحی دانسته اند. آسین پالاسیوس و ونسینک و تور آندره آ نیز تأثیر عقاید مسیحی را در تصوف اسلامی نشان داده اند. دلایل و مستندات این گروه اجمالاً همان است که ابن تیمیّه (متوفی ٧٢٨) مطرح کرده است . ابن تیمیّه ترجیح فقر بر غنا را آموزه ای مسیحی دانسته است ، همچنانکه توکل بر خدا در امر معاش و تن زدن از کار و ظهور شیخ در میان صوفیه و امتناع برخی از آنان از ازدواج و تأهل و تمایل ایشان به تجرد، به رغم نهی پیامبر اکرم از رهبانیت ، و استشهاد آنان به اقوال حضرت مسیح و اناجیل ، بر تأثیر عقاید مسیحی در تصوف و عرفان اسلامی دلالت می کند ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج ٧، جزء ١١، ص ١٤ـ ٣٠؛
نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص ٢١ـ٢٢؛
کیلانی ، ص ٢١ـ٢٢؛
فاخوری و جر، ص ٢٩٧ـ٣٠٠؛
زرین کوب ، ص ١٢ـ ١٣، ٢٢ـ٢٧).

عقیدة برخی فرق صوفیه به حلول و اتحاد متناظر با اعتقاد مسیحی در باب الوهیت مسیح است . همچنین گفته شده که قول به اسقاط تکلیف برای واصلان ، شاید مأخوذ از نامة پولس رسول به غلاطیان (٥:١٨) باشد: «اما اگر روح خدا شما را هدایت کند، شما در قید شریعت نیستید». این دو عقیده اساس ردیه های بسیار علیه صوفیان بوده است ، چندانکه از همان ابتدا ابن حنبل آنان را به اباحه ، و خَشیش و ابوزُرعه (دو شاگرد وی ) متصوفه را به طایفه ای از زنادقه (روحانیه ) منتسب کرده اند ( رجوع کنید به ابونصر سرّاج ، ص ٤٣٣؛
فاخوری و جر، ص ٣٠٠؛
د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «تصوف »).

ب ) سنّت یونانی . وینفلد ، براون ، مرکس ، نیکلسون و ماسینیون بر تأثیر آرای گنوسی و فیثاغوری و نوافلاطونی بر تصوف تأکید کرده اند (براون ، ج ١، ص ٦١٣ـ٦١٥؛
زرین کوب ، ص ١٣؛
کیلانی ، ص ٢٢ـ٢٣). نیکلسون (ص ٦٠ـ٦١) به مقایسة آرای دیونوسیوس با ذوالنون مصری * (متوفی ٢٤٥) پرداخته است و می دانیم که آرای این متأله مسیحی تا چه مایه متأثر از برقلس * بوده است (بریه ، ص ٤٣ـ٤٦). در مورد ذوالنون نیز گفته اند که همچون جابربن حیّان از علوم اوایل اطلاع داشته است (ابن ندیم ، ص ٤٢٣؛
قفطی ، ص ١٨٥؛
زرین کوب ، ص ٥٩). مفاهیم و معانیی نظیر زندان بودن تن برای روح ، عدم امکان معرفت به حقیقت عالی از طریق فکرت عقلی و لزوم اشراق و جذبه ، معرفت نفس و عالم صغیر بودن انسان و قول به فیض

و سریان جملگی از حکمت و فلسفة یونان به تصوف و عرفان اسلامی سرایت کرده است (کیلانی ، ص ٢٢ـ٢٣؛
فاخوری وجر، ص ٣٠٠ـ٣٠٣؛
نیز رجوع کنید به غنی ، ج ٢، قسمت ١، ص ١١٠ـ ١١١؛
لاهیجی ، مقدمة سمیعی ، ص سی ونه ـ پنجاه وپنج ؛
زرین کوب ، ص ٢٠ـ٢٢). از حیث ریشه شناسی کلمات نیز ابوریحان بیرونی (ص ٢٤) اصل کلمة صوفی را مأخوذ از سوف یونانی به معنای حکمت و دانایی دانسته است .

ج ) سنّت هندی و بودایی . هورتن با نقل اقوال ابوریحان بیرونی و داراشکوه ، بر مشابهت اوپانیشادها و یوگا سوترا و







آرای متصوفة متقدم حکم کرده و تأثیر آرای هندوان و مذاهب برهمنان را مخصوصاً بر سخنان حلاج * و بعضی دیگر از متصوفه ، چون بایزیدِ بسطامی * و جنیدِ بغدادی * ، قوی یافته است . جونس نیز بر همین اعتقاد است . این مستشرقان به مسئلة ذکر در طریقتهای صوفیه ، عبادت و مجاهده و قول به تناسخ و اتحاد نفس با معقول خود و وصول به مقام فنا متناظر با اتحاد با نیروانا، به عنوان شواهد این رأی استناد می کنند. در مجموعة مشهور اوپانیشادها یا حکمت وِدانتا (مخزن عمدة یوگا)، برهما ، که مبدأ کل عالم است ، با آتما (اصل درونی آدمی )، در حقیقت یکی است و برای رهایی از جدایی ظاهری میان انسان و برهما راه چاره عبارت است از تصفیة وجود از آلایشهای جسمانی و عبور متوالی از تنگنای تناسخ ، که به آن سمساره گویند. شباهت این سخن و سوز و گداز جدایی از اصل در میان عرفا و قول برخی از آنان به تناسخ ، آشکار است . گولدتسیهر مشابهت سرگذشت بودا و ابراهیم ادهم را دلیل بر توارد افکار و تشابه حالات دانسته و اولیری گفته است که

نمی توانیم از اثر بودا، که از طریق بلاد فارس و ماوراءالنهر به جزیرة العرب رفته بود، غفلت ورزیم (فاخوری و جر، ص ٢٩٥ـ ٢٩٧؛
کیلانی ، ص ٢٣ـ٢٤؛
زرین کوب ، ص ١٢ـ١٣، ١٧ـ٢٠؛
د. اسلام ، همانجا).

د) سنّت ایرانی پیش از اسلام . نخستین کتابی که در اروپا در بارة تصوف منتشر شد، نوشتة ثولاک بود. وی ابتدا مدعی شد که منشأ عمدة تصوف ، آیین مجوس بوده است و حتی بعضی مشایخ صوفیه نیز مجوسی تبار بوده اند، اما بعدها در آرای خود تجدید نظر کرد. دوزی عقیدة نخستینِ ثولاک را تأیید نموده و بلوشه نیز به تأثیر عقاید و مبادی ایرانی اشاره کرده است . به اعتقاد براون ، شباهت زهد در عالم اسلام به زهد و عبادت مانویان و مزدکیان و اینکه حقیقت محمدیه شبیه هرمز در نظر زردشت است و نیز نفوذ ایرانیان در عهد عباسی ، تأثیر آنان را آشکار می سازد (براون ، ج ١، ص ٦١١ـ٦١٣؛
نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص ١٢ ـ ١٣؛
کیلانی ، ص ٢٤ـ ٢٥؛
زرین کوب ، ص ١٢ـ ١٣).

در این میان ، برخی در بارة اصل و منشأ تصوف گفته اند که چند عنصر و عامل ، با هم و به صورت ترکیبی ، تأثیر داشته اند. هارتمان بیشتر به نفوذ هندوان ، به علاوة بعضی عوامل دیگر، توجه کرده است . فون کرمر از تأثیر عنصر هندی و بودایی ، که به عقیدة وی مظهرش جنید و بایزید است ، سخن گفته و عنصر دیگر را رهبانیت مسیحی معرفی کرده است . وی مخصوصاً حارثِ محاسبی * و ذوالنون مصری را از مظاهر آن دانسته است . کارادوو منشأ تصوف را در آیین مسیح ، در حکمت یونان ، در ادیان هند و ایران و حتی در آیین یهود می داند. در این خصوص ، توضیح داده اند که این عناصر بدان صورت در آن داخل نشده اند که تعیین و تحدید آنها آسان باشد و بتوان هر عنصری را به طور دقیق و صریح به اصل خود ارجاع داد. مثلاً حیات ناسکانه را هم در میان بوداییان می توان دید هم در میان مسیحیان . همچنین است فقر و توکل که میان آن دو مذهب مشترک است و موضوع محبت الاهی ، عاملی مشترک میان مسیحیت و نحلة نوافلاطونی است ؛
همچنانکه حجابهای گنوسی تا اندازه ای فلوطینی است . بعلاوه ، این مذاهب ، مستقل از یکدیگر و دور از هم به وجود نیامده اند، بلکه با یکدیگر در اسکندریه معارضه کرده و بر هم تأثیر داشته اند؛
همچنانکه بعدها این امر در دمشق و بصره و کوفه و بغداد پدید آمد (زرین کوب ، ص ١٣ ـ ١٤؛
فاخوری و جر، ص ٣٠٢). اما نیکلسون که ابتدا تصوف را از حیث نظری نتیجة امتزاج و اتحاد آرای نو افلاطونی و دین مسیحی و آیین گنوسی می دانست و از حیث عملی متأثر از طرز فکر هندوایرانی ، سرانجام اظهار کرد که حکم به اینکه تصوف امری دخیل در اسلام بوده مطلقاً پذیرفتنی نیست و در قرآن و حدیث ، معانی عمیق عرفانی وجود دارد (نیکلسون ، مقدمة عفیفی ، ص ٢٧ـ٢٩؛
د. اسلام ، همانجا). پل نویا (ص ٩ـ١٤) نیز در تکمیل مطالعات ماسینیون در کتاب > تحقیق در مبادی اصطلاحات عرفان اسلامی < ، با تحقیق در آثار کهن و با توجه به کتاب دریای جان هلموت ریتر ، بر آن است که نشان دهد چگونه زبان تأویلی عرفا و اصطلاحات صوفیه از قرآن نشئت یافته است . به بیان زرین کوب (ص ١٣)، شکی نیست که اندیشه های فلسفی و دینی گوناگون در جریان تصوف اسلامی وارد و حل شده است ، لیکن فرض آنکه تصوف به ناچار باید منشائی غیراسلامی داشته باشد، موجه و معقول نیست . همچنانکه فرضیه هایی از این قبیل که تصوف عکس العمل دماغ آریایی است در مقابل مذاهب و عقاید سامی ، نیز قابل دفاع نیست (نیز رجوع کنید به کیلانی ، ص ١٦ـ٢١؛
لاهیجی ، مقدمة سمیعی ، ص پنجاه وشش ؛
مطهری ، ج ١٤، ص ٥٥٥ ـ ٥٥٩).


منابع :
(٨٦) علاوه بر کتاب مقدس . عهد جدید؛
(٨٧) ابن تیمیّه ، مجموع الفتاوی ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، ج ٧، جزء ١١: کتاب التصوف ، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٨٨) ابن ندیم ؛
(٨٩) ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن ١٣٧٧/١٩٥٧؛
ابونصر سرّاج ، کتاب اللّمع



(٩٠) فی التصوف ، چاپ رینولد الین نیکلسون ، لیدن ١٩١٤، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٩١) ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبی ایران ، ج ١: از قدیمترین روزگاران تا زمان فردوسی ، ترجمه و تحشیه و تعلیق علی پاشا صالح ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٩٢) امیل بریه ، تاریخ فلسفة قرون وسطی در دورة تجدد ، ترجمه و تلخیص یحیی مهدوی ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٩٣) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٩٤) قاسم غنی ، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ ، ج ٢، قسمت ١، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٩٥) حنا فاخوری و خلیل جر، تاریخ الفلسفة العربیة ، بیروت ١٩٩٣؛
(٩٦) علی بن یوسف قفطی ، تاریخ الحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ لیپرت ، لایپزیگ ١٩٠٣؛
(٩٧) قمر کیلانی ، فی التصوف الاسلامی : مفهومه و تطوره و اعلامه ، بیروت ١٩٦٢؛
(٩٨) محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز ، ( تهران ١٣٣٧ ش ) ؛
(٩٩) مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ، ج ١٤: خدمات متقابل اسلام و ایران ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٠٠) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٠١) رینولد الین نیکلسون ، پیدایش و سیر تصوف ، ترجمة محمدباقر معین ، تهران ١٣٥٧ ش ؛


(١٠٢) EI ١ , s.v. "Tas ¤ awwuf " (by Louis Massignon).

/ رضا سلیمان حشمت /

١٤) نقد تصوف . با گسترش روزافزون تصوف از قرن سوم هجری و نقش صوفیان در تحول افکار و رفتار جامعة اسلامی ، علما و اهل شریعت و حتی خود صوفیان اندیشه های صوفیان و رفتار اجتماعی آنها را پیوسته ارزیابی و نقد کرده اند. نویسندگان و محققانی نیز از منظر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی به نقد تصوف پرداخته اند (برای نمونه رجوع کنید به کسروی ، ص ٣٥ـ٤٣، ٥٨ ـ٦٠). این بخش مقاله به گزارش نقد علما و صوفیان از تصوف اختصاص دارد.

نقد اهل شریعت .

الف ) اهل سنّت . تقریباً تا اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم صوفیان نیز مانند فقها و محدّثان از علمای دین محسوب می شدند و اغلب مشایخ بزرگ مانند سفیان ثوری (متوفی ١٦١)، حَمدون قَصّار (متوفی ٢٧١)، حسن بصری (متوفی ٢٧٩)، ابوحمزه بغدادی (متوفی ٢٨٩)، عمربن عثمان مکی (متوفی ٢٩٦)، جُنید بغدادی (متوفی ٢٩٧) و ابوالقاسم ابراهیم نصرآبادی (احتمالاً متوفی ٣٧٢) فقاهت و تصوف را باهم جمع کرده بودند (توفیق بن عامر، ص ٧، ٨، پانویس ٣، ص ٢٣؛
کامل ، ص ١٥٢). ابن ابی یَعْلی ' در طبقات الحنابلة (برای نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ٥٧، ٢٤٣، ٢٤٧، ٢٥٢) نام بسیاری از صوفیان را در شمار فقیهان حنبلی درج کرده است .

تا قرن چهارم صوفیان و فقیهان در مجالس یکدیگر حاضر می شدند و باهم به بحث و گفتگو در بارة مسائل فقهی می پرداختند و حتی صوفیان به علت وجاهت نزد عامه ، در مجالسشان از برخی فقیهان به علت اهتمام در امور دنیا انتقاد می کردند (توفیق بن عامر، ص ٨ و پانویس ٣؛
طَبَلاوی محمود سعد، ص ٣٧ـ٤٠؛
برای نمونه رجوع کنید به قشیری ، ج ٢، ص ٧٣٢ـ ٧٣٣). پیشوایان مذاهب فقهی نیز مانند امام شافعی (متوفی ٢٠٤) و احمدبن حنبل (متوفی ٢٤١) از برخی صوفیان به نیکی یاد کرده اند (توفیق بن عامر، ص ٨، پانویس ٣؛
ابن جوزی ؛
صفة الصفوة ، ج ٢، ص ٣٣٢). هرچند در برخی موارد، مطالبی از قول پیشوایان مذاهب فقهی ، علیه صوفیان نقل شده ، ولی در آنها ذکری از نسبت ارتداد و تکفیر صوفیان نیست ( رجوع کنید به ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، ص ٣٦٩، ٣٨٤، ٤١٩).

به هر حال به علت همین ارتباط نزدیک صوفیان و فقیهان و اینکه کلمة صوفی مرادف با زاهد و عابد بود و صوفیان از جملة اهل سنّت و جماعت شمرده می شدند، در کتابهای ملل و نحل ، حتی تا اوایل قرن پنجم از آنان به عنوان گروهی مستقل یاد نشده است (توفیق بن عامر، ص ١٠؛
نیز رجوع کنید به ابن حَزْم ، ج ٢، ص ١١٤؛
بغدادی ، ص ٣١٧).

بتدریج از قرن سوم ، با تشکیل حلقه های درس صوفیان بغداد و سخنان صوفیانی مانند سَری سَقَطی (متوفی ٢٥٣)، یحیی بن مُعاذ (متوفی ٢٨٥)، ابوحمزه بغدادی ، جنید، ابوالحسین نوری (متوفی ٢٨٦) و ابوسعید خَرّاز (متوفی ٢٨٦) در بارة توحید، عشق و سِرّ، بر سر این مسائل بحثهایی در گرفت . همچنین عقاید صوفیان در بارة عزوبت ، عزلت از خلق ، تفویض امر به خداوند و عدم کسب و ایجاد زاویه ها حساسیت برخی فقیهان را بر انگیخت . بخصوص موضوع ارتباط و نسبت خالق ومخلوق ، فقیهان رانسبت به صوفیان بدبین کرد و سخنان آنها را در این باره ، به تشبیه ، حلول واتحاد تعبیر می کردند. بدین ترتیب بتدریج صوفیانی مانند ابوسعید خرّاز، ذوالنّون مصری (متوفی ٢٤٥)، محمدبن عیسی (متوفی ٢٧٩)، سهل بن عبداللّه تستری (متوفی ٢٨٣) و احمدبن عطا (مقتول ٣٠٩) مورد آزار و تهمت قرار گرفتند ( رجوع کنید به توفیق بن عامر، ص ١٢ـ٢١؛
نیز رجوع کنید به ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، ص ٤٢٠).

شدیدترین برخورد با برخی صوفیان ، محاکمة حلاج در اوایل قرن چهارم بود (توفیق بن عامر، ص ٢٣). گفته شده که اولین انتقاد از صوفیان را احمدبن حنبل کرده و بیشترین حملات از جانب مذهب حنبلی نسبت به برخی صوفیان صورت گرفته است (همان ، ص ٣٧ـ ٣٨).

ظاهراً اولین کتابی که بر ضد صوفیه در قرن چهارم نوشته شده ، کتاب التنّبیهُ والرّدّ علی الاهواء و البِدَع اثر ابوالحسین ملطی * (متوفی ٣٧٧) است . وی در این کتاب نام صوفیان را نیاورده ولی از گروهی از اباحیان به نام روحانیه یاد کرده که می پندارند ارواحشان در ملکوت سیر می کند و بهشت را می بینند (ص ٩٢ـ٩٥؛
نیز رجوع کنید به بدوی ، ص ٩٣ـ٩٥). ویژگیهایی که وی برای این گروه یاد می کند تقریباً مشابه با کسانی است که صوفی معروف معاصر وی ، ابونصر سَرّاج (متوفی ٣٧٨)، آنها را در اللمع (ص ٤٠٩، ٤٢٨ـ٤٢٩) «مترسّمین به تصوف » (غافلان از حقیقت تصوف ) دانسته است (نیز رجوع کنید به بدوی ، ص ٩٤ـ ٩٥).

از منتقدان مهم اهل سنّت در قرن ششم ، ابوالفرج عبدالرحمان ابن جوزی (متوفی ٥٩٧) است . وی قسمت اعظم کتاب معروف خود تلبیس ابلیس * ( رجوع کنید به ص ١٨١ـ٤٢٧) را به نقد آرا و آداب سلوک و رفتار صوفیان اختصاص داده است . به نظر او از جمله خدعه های شیطان با صوفیان ترک کسب و کار و نکاح ، عزلت گزینی ، پوشیدن خرقه ــ که حکم لباس شهرت را دارد ــ رواج سماع ، غنا، رقص ، نظر بر اَحداث (بُرنایان )، اعتقاد به حلول و اتحاد و ادعای عشق الاهی است . وی در کتاب دیگری به نام صیدالخاطر (در جاهای گوناگون ، برای نمونه رجوع کنید به ص ٥٤ـ٦٠، ١٠٦، ١٠٨، ٢٠٢ـ٢٠٥، ٢٩٨، ٣٥٢) به نکوهش صوفیه پرداخته ، اما از کتاب تلبیس ابلیس او مخالفان صوفیه بیشتر استقبال کرده اند (ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، مقدمة خیرالدین علی ، ص ٣). با اینحال وی مشایخ اولیه صوفیه را «سلف صالح » می داند و از جملة بدعت گذاران محسوب نمی دارد ( رجوع کنید به طبلاوی محمودسعد، ص ٤١ـ٤٢). وی در صفة الصفوة نیز از بسیاری از صوفیان به نیکی یاد کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ٣٣٤ به بعد).

از دیگر منتقدان بزرگ صوفیه در قرن ششم و هفتم ابن تَیْمیّه * (متوفی ٧٢٨)، از عالمان اهل سنّت ، است . وی صوفیان را به سه دسته تقسیم می کند: صوفیة الحقایق ، صوفیة الارزاق و صوفیة الرسم . به نظر او تنها گروه اول اهل زهد و عبادت و از صدیقین اند. او زهّاد بصره را از این جمله می داند. صوفیان ارزاق ساکنان خانقاه اند و صوفیان رسوم نیز به لباس و آداب ظاهری و انتساب به صوفیان اکتفا کرده اند (طبلاوی محمودسعد، ص ٤٩). بدین ترتیب ، ابن تیمیّه با همة صوفیه سر انکار و مخالفت ندارد. او حتی برخی اهل سکر ( رجوع کنید به سکر و صحو * ) مانند بایزید بسطامی * را چنانچه اعمالشان مخالف شرع نباشد، معذور می داند و آنها را از پیروان وحدت وجود، مانند ابن عربی و حلاج ، جدا می کند (ابن تیمیّه ، ج ١، ص ١٧٦ـ ١٧٨؛
طبلاوی محمودسعد، ص ٧٣). وی همچنین در آثارش از مشایخ اولیه تصوف دفاع کرده و حتی کتابی در مقامات و احوال صوفیه به نام التُحفة العراقیة فی الاعمال القلبیة نوشته است (ابن تیمیّه ، ج ١، ص ٨٤، ٩٤، ١٨٦؛
توفیق بن عامر، ص ٥١؛
طبلاوی محمودسعد، ص ٥ ـ٧).

شدیدترین حملات ابن تیمیّه بر صوفیان بخصوص بر ابن عربی در رساله ای است که به شیخ نصر مَنْبِجی نوشته و در آن از معتقدان به اتحاد و حلول و وحدت وجود انتقاد کرده و سخنان آنان را شبیه غالیان و نصارا دانسته است (ابن تیمیّه ، ج ١، ص ١٦٩، ١٧٥ـ١٧٩). با این حال ، او عقیدة ابن عربی را در بارة وحدت وجود به اسلام نزدیکتر می شمرد، اما پیروان و شارحان اندیشه های او را همچون صدرالدین قونیوی * و عفیف الدین تِلِمْسانی * به بدترین نوع کفر متهم می کند (همان ، ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٦). به طور کلی ابن تیمیّه با صوفیانی که تصوف را به زعم او به فلسفه و افکار بیگانه با اسلام درآمیختند، مخالفت کرده است (طبلاوی محمودسعد، ص ٥ـ٦؛
نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج ١، ص ١٧٩، ١٨٣ـ١٨٩).

ابن تیمیّه به مسائلی مانند تفضیل ولایت بر نبوت ، و معصومیت اولیا، که برخی عرفا بدان اعتقاد دارند، اعتراض می کند و این امر را محجوب داشتن پیامبر اکرم می داند. او اعتقاد به وحدت ادیان را نیز سبب الغای مفهوم دیانت و تعطیل رسالت می شمرد (توفیق بن عامر، ص ٤٣ـ٤٥؛
نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج ١، ٥٤ ـ ٥٩، ٦٣ـ٦٤) و با این عقیده که کشف و الهام راهی برای اخذ احکام شرعی باشد، مخالفت می کند ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج ٢، ص ١٦٩ـ١٧٢).

ابن تیمیّه بر سر برخی از این موضوعات با طریقه هایی مانند شاذلیه و رفاعیه ، قلندریه و ملامتیه (ملامیه ) مخالفتهای شدیدی کرد. البته خشم و افکار بزرگان این طریقه ها را نیز بر انگیخت (توفیق بن عامر، ص ٤٨ـ٥٠؛
نیز رجوع کنید به ابن تیمیّه ، ج ١، ص ٦٤ـ ٦٥، ١٤٢ـ ١٤٤؛
بخش ١٠: تصوف در مصر).

شاگرد وی ، ابن قَیّمِ جوزیه * (متوفی ٧٥١)، فقیه حنبلی ، با برخی از نظریات ابن تیمیّه در بارة صوفیان موافق بود ولی خود او از طرفداران تصوف به شمار می رفت و سعی در نزدیک کردن عقاید صوفیه با دیدگاههای اهل سنّت داشت . وی در کتاب مدارج السالکین برخی انتقادات استادش را به خواجه عبداللّه انصاری رد کرده است (توفیق بن عامر، ص ٥١ـ٥٢).

بدین ترتیب ، تقریباً تا قرن هشتم علمای دین کم وبیش از میراث صوفیه بهره می بردند و از اقوال و احوال مشایخ صوفی در کتابهای خود ذکر می کردند. بعلاوه بزرگترین صوفیان تا قرن هفتم و هشتم از میان اهل سنّت برخاستند (کامل ، ص ٦٠ـ٦١) و بیشترین حملات نیز از سوی عالمان دینی به برخی از صوفیان یعنی حلاج ، ابن فارض ، ابن عربی ، ابن سَبْعین ، و غالباً به آرایی چون وحدت وجود و تأویل قرآن بوده است (بقاعی ، ص ٦٦، ٧٦، ١٥٠ به بعد، ٢١٣ـ٢١٧). از جمله این مخالفان زین الدین عمربن ابی الحرام کتانی (متوفی ٧٣٨)، ابوحیان محمدبن یوسف اندلسی (ابوحَیان غَرناطی )، شمس الدین محمدبن احمد ذهبی (متوفی ٧٤٨)، تقی الدین علی بن عبدالکافی سُبْکی (متوفی ٧٥٦)، ابن هشام (متوفی ٧٦١)، ابن خطیب (متوفی ٧٦٦)، ابن خلدون (متوفی ٨٠٨)، شمس الدین اسماعیل بن ابی بکر مقروی (متوفی ٨٧٥)، برهان الدین بقاعی (متوفی ٨٨٥) ابن حجر عَسقَلانی (متوفی ٨٥٢) هستند (همان ، ص ١٥٠ـ ١٧٨). البته برخی علمای اهل سنّت نیز مانند جلال الدین سیوطی (متوفی ٩١١) و احمدبن حَجَر هَیتَمی (متوفی ٩٧٣) به دفاع از این صوفیان برخاسته و در رد مخالفان کتابهایی تألیف کرده اند (حلمی ، ص ١٣٠ـ١٣١؛
توفیق بن عامر، ص ٥٤ ـ ٥٥).

به طور کلی در میان علمای اهل سنّت تا به امروز تقریباً دو جریان عمده در برابر تصوف وجود داشته است : گروهی که با جنبه هایی از تصوف موافق ولی با برخی آرا و آداب صوفیان مخالف بوده و تصوف سنّی (تصوف مشایخ اولیة تصوف ، تقریباً تا قرن چهارم ) را از تصوف باطنی (اهل غلو) یا تصوف فلسفی ــ که نمایندگانش حلاج ، ابن عربی و پیروانشان هستند ــ جدا می کنند. این گروه ، از نمایندگان چنین تصوفی شدیداً انتقاد می کنند و آن را متأثر از عرفان هند، مسیحیت و فلاسفة یونان می دانند (ابورَیّان ، ج ٢، ص ٦٥ـ٦٧،١٨٠؛
کامل ، ص ٣١، ١٧٨، ١٨٥ـ١٨٩).

گروه دیگر از مخالفان تصوف ، طرفداران جنبش وهابیت * (پیروان محمدبن عبدالوهاب ، متوفی ١٢٠٦) و سلفیه * (پیروان محمد عبده ، متوفی ١٣٢٣)اند که تصوف را انحراف از اسلام ، مخرب و تماماً بدعت می دانند. البته در میان سلفیه کسانی هم هستند که برخی از صوفیان سده های اولیه را از حکم تکفیر مستثنا می دانند (توفیق بن عامر، ص ٥٤ ـ ٥٥؛
کامل ، ص ٣١، ١٦١؛
سیریه ، ص ٢٢ـ٢٤، ٨٦، نیز رجوع کنید به ص ٩٢، ١٠٢).

از قرن دوازدهم به بعد، برخی تحولات اجتماعی از جمله فشار سلفیه و وهابیت سبب شده است تا مشایخ برخی طرق صوفیه ، مانند نقشبندیه و شاذلیه و قادریه ، بخصوص در افریقا و هند سعی کنند به تصوف اولیه نزدیک شوند، به همین دلیل برخی عقایدشان را تعدیل و بعضی اعمال را که حساسیت عالمان اهل سنّت را برمی انگیزد، ممنوع کرده اند ( رجوع کنید به توفیق بن عامر، ص ٣٠ـ٣٧؛
سیریه ، ص ١، ١١ـ١٣؛
نیز رجوع کنید به بخش ٥: تصوف در شبه قارة هند، بخش ١٠: تصوف در مصر).


منابع :
(١٠٣) ابن ابی یعلی ، طبقات الحنابلة ، ج ٢، بیروت : دارالمعرفة ، ( بی تا. ) ؛
(١٠٤) ابن تیمیـّـه ، مجموعة الرسائل و المسائل ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٠٥) ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، چاپ خیرالدین علی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٠٦) همو، صفة الصفوة ، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی ، بیروت ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(١٠٧) همو، صیدالخاطر ، چاپ ناجی طنطاوی ، دمشق ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(١٠٨) ابن حزم ، کتاب الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، مصر ١٣١٧ـ١٣٢٠، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
محمدعلی ابورَیّان ، تاریخ

(١٠٩) الفکر الفلسفی فی الاسلام ، ج ٢: الحرکة الصوفیة فی الاسلام ، اسکندریه ١٩٩٤؛
(١١٠) ابونصر سراج ، کتاب اللُّمع فی التصوف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن ١٩١٤، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(١١١) عبدالرحمان بدوی ، تاریخ تصوف اسلامی : از آغاز تا پایان سده دوم هجری ، ترجمة محمودرضا افتخارزاده ، قم ١٣٧٥ ش ؛
(١١٢) عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره : مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده ، ( بی تا. ) ؛
(١١٣) ابراهیم بن عمر بقاعی ، مصرع التصوف ، او، تنبیه الغبی الی تکفیر ابن عربی ، و تحذیر العباد من اهل العناد ، چاپ عبدالرحمان وکیل ، قاهره ١٣٧٢/١٩٥٣؛
(١١٤) توفیق بن عامر، «مواقف الفقهاء من الصوفیة فی الفکر الاسلامی »، حولیات الجامعة التونسیة ، ش ٣٩ (١٩٩٥)؛
(١١٥) محمد مصطفی حلمی ، ابن الفارض و الحب الالهی ، قاهره ١٩٧١؛
١١٦- طبلاوی محمود سعد، التصوف فی تراث ابن تیمیه ، مصر ١٩٨٤؛
(١١٧) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، الرسالة القشیریة ، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف ، قاهره ١٩٧٢ـ١٩٧٤؛
(١١٨) عمر عبداللّه کامل ، التصوف بین الافراط و التفریط ، بیروت ١٤٢٢/ ٢٠٠١؛
(١١٩) احمد کسروی ، صوفیگری ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(١٢٠) محمدبن احمد ملطی ، التنبیه والرد علی اهل الاهواء و البدع ، چاپ محمد زاهد کوثری ، قاهره ١٤١٨/١٩٩٧؛


(١٢١) Elizabeth Sirriyeh, Sufis and anti-Sufis: the defence, rethinking and rejection of Sufism in the modern world , Richmond, Eng. ١٩٩٩.

/ محمدکاظم یوسف پور و پروانه عروج نیا /