دایرة المعارف دین < ، ج 7، ص 394). سلسلة چشتیه در هند دارای چند شاخة مهم ، نظیر نظامیه منسوب به نظام الدین اولیا و صابریه منسوب به شیخ علی صابر (متوفی 690)، است و هر کدام از آنها نیز زیرشاخه هایی دارند (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 181). نمایندة برجستة شاخة صابریه ، شیخ عبدالقدّوسِ گُنگوهی * (متوفی 945) بود که این شاخه را در قرن نهم در هند ترویج نمود (عزیزاحمد، ص 57). اساس تعلیمات این شاخه ، ذکر جلی ، رابطة قلبی با شیخ ، چله نشینی همراه با نماز و روزه ، قلّت طعام و کلام و منام (خواب ) و مواظبت بر وضو بوده است (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 180). مشایخ چشتیه از پذیرفتن هدایای سلاطین خودداری می کردند و فقط «فتوح » (هدایای مردم ) را می پذیرفتند. بعضی از صوفیان چشتیه به آباد کردن زمینهای بایر می پرداختند و گاه نظیر راهبان بودایی و هندو با زنبیل خانه به خانه گدایی می کردند، اما پس از گسترش چشتیه در ولایات ، کمتر به زهد روی آوردند و دیگر از قبول هدایای حکام ابایی نداشتند. بعلاوه ، داشتن شغل یا کسب روزی از طریق خدمت دیوانی را برای مریدانی که در مراتب پایین بودند، جایز می دانستند (عزیزاحمد، ص 53، 57). چشتیه در طول قرون متمادی بانفوذترین طریقت شبه قاره بوده است (شیمل ، 1983، ص 351). سهروردیه ، منسوب به ابونجیب عبدالقاهربن عبداللّه سهروردی * یا منسوب به برادرزادة وی ، شهاب الدین عمربن محمد سهروردی * ، دومین سلسلة مشهور صوفیه در شبه قارة هند است . مروج آن در هند بهاءالدین زکریا (متوفی 661)، معاصر معین الدین چشتی ، بود. تلاشهای وی برای گسترش اسلام در پنجاب بسیار مرجوع کنید بهثر بود. وی در ملتان اقامت داشت و خانقاهش مرکز نشر معارف صوفیه بود و در پنجاب و سند مریدان فراوانی پیدا کرد ( رجوع کنید به بهاءالدین زکریا * ). پس از او، پسرش صدرالدین محمدعارف (متوفی 684) و پس از صدرالدین ، پسر او رکن الدین عالم (متوفی 735) خلیفه شدند و حفظ و نشر سهروردیه را بر عهده گرفتند. پس از رکن الدین ، خلافت سهروردیه بین خویشان و منسوبان وی دوام یافت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 215ـ217). سیدجلال الدین سُرخپوش بخاری و نوة او جلال الدین مخدوم جهانیان ، سلسلة سهروردیه را در اچ توسعه دادند. جلال الدین مخدوم جهانیان شاخة جلالیه را به نام پدربزرگش رواج داد (شیمل ، 1983، ص 354؛ > دایرة المعارف دین < ، همانجا). جلال الدینِ تبریزی * (متوفی ? 642)، یکی از مشایخ سهروردیه و شاگرد ابوحفص عمر سهروردی ، در قرن هفتم به بنگال رفت و به ترویج این طریقت پرداخت و در همانجا درگذشت . سلسلة سهروردیه هنوز در بنگال وجود دارد (شیمل ، 1983، ص 351). میرسید عثمان ، مشهور به لعل شهباز قلندر * (متوفی 650)، نیز یکی دیگر از خلفای بهاءالدین زکریاست . وی دارای تمایلات وحدت وجودی بود و سلسلة سهروردیه را با مشرب قلندری در آمیخت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 216). سلسلة کبرویه * منسوب به نجم الدین کبری '، در هند دارای دو شاخة مهم است : یکی همدانیه و دیگری فردوسیه . همدانیه ، شاخة کشمیری از رکنیه (شاخة خراسانی سلسلة کبرویه ) و منسوب به میرسیدعلی بن شهاب همدانی (متوفی 785) است (تریمینگام ، ص 56 ـ57). میرسیدعلی همدانی طی چند سفر به کشمیر، سبب رواج کبرویه در آنجا شد. او همچنین زمینه ساز رواج زبان فارسی و هنر ایرانی در کشمیر بود. وی شاگردانش را برای تبلیغ به جاهای گوناگون کشمیر می فرستاد و نوشته اند که او در کشمیر 000 ، 37 تن را مسلمان کرد و در دورة او مساجد و خانقاههای بسیاری در آنجا به نام «حضرت امیر» ساخته شد (حکمت ، ص 341ـ342؛ ریاض ، ص 48ـ50، 58 ، 60). میرسیدعلی در کشمیر کتابخانه ای تأسیس کرد و کتابهای فراوانی به عربی و فارسی به آنجا برد (ریاض ، ص 59). فرزند وی سیدمحمد همدانی نیز برای تبلیغ اسلام به کشمیر رفت . مرید دیگر میرسیدعلی همدانی ، اشرف جهانگیر سمنانی (متوفی 808)، نیز شاخة اشرفیه از سلسلة کبرویه را تأسیس کرد (مظهر، ص 35؛ تریمینگام ، ص 56 ـ57). نام شاخة فردوسیه از رکن الدین فردوسی ، از مشایخ کبرویه ، گرفته شده است . این شاخه در بهارِ هند گسترش یافت (عزیزاحمد، ص 62ـ63). از بزرگان این شاخه ، شرف الدین احمدبن یحیی مِنْیَری (متوفی 782) بود که نزد سلاطین تغلق محترم بود و سهم مهمی در رواج نثر صوفیانه در شبه قاره و همچنین شناساندن مشایخ ایران به هند داشت ( رجوع کنید به مطیع الامام ، 1372 ش ). قلندریه * سلسلة دیگری بود که در قرن هفتم در هند رواج یافت . حکومت مغول در آسیای مرکزی و ایران زمینة حرکت قلندرها را از ترکیه به هند فراهم کرد. اغلب مشایخ قلندری با چشتیه یا سهروردیه ارتباط داشتند، مثلاً لعل شهباز قلندر ابتدا از سهروردیه بود و بعد به قلندریه پیوست . گروهی از مریدان صدرالدین راجو قِتال ، برادر جلال الدین حسین بخاری (از مشایخ سلسلة بخاری ، متوفی 785)، نیز به قلندری ـ سهروردی مشهور شدند. برخی قلندران نیز نسب معنوی خود را به شاه نعمت اللّه ولی * (730 یا 731ـ834) می رساندند. تعدادی از قلندران این سلسله ، معروف به نعمتی ـ قلندری ، از قرن نهم تا یازدهم در هند اهمیت داشتند (رضوی ، ج 1، ص 304ـ306؛ عزیزاحمد، ص 66). از جمله اشخاص مهم قلندری ، شاعری به نام محمدسعید سرمد کاشانی * بود که داراشکوه از او حمایت می کرد. سرمد در حال وجد برهنه می شد و اورنگ زیب (حک : 1068ـ 1118) وی را به جرم بدعت اعدام کرد (عزیزاحمد، همانجا). واژة قلندر امروزه در شمال هند تنزل معنا پیدا کرده و به معنای گدا یا شخص آواره ای است که هزینة زندگی خود را از طریق نمایش دادن با اسب یا الاغ تأمین می کند (همانجا). حیدریها شاخه ای از قلندریه اند. مشهورترین حیدری هند، شیخ ابوبکر توسی حیدری بود که در قرن هفتم در دهلی می زیست . پس از وی ، شاخة حیدری به سبب فقدان مشایخ و اقطاب زوال یافت ، اما افرادی منسوب به این سلسله تا چند قرن فعالیت داشتند (رضوی ، ج 1، ص 307، 309). میان آداب و اعمال رایج در این شاخه با شاخة رفاعیه * شباهتهایی وجود داشت (همان ، ج 1، ص 310). مداریه سلسلة دیگری است که بدیع الدینِ قطب المدار * ، مشهور به شاه مدار، آن را بنیان نهاد. وی اهل سوریه بود و در قرن نهم به هند رفت . پیروان این سلسله مدعی ارتباط با چشتیه بودند، اما آداب و عقاید آنان تلفیقی از تصوف اسلامی و آیین هندو بود. پیروان این طریقت لباسی مانند لباس مرتاضان هندی می پوشیدند و به تن خود خاکستر می مالیدند. گفته می شود که آنان حشیش می کشیدند و نسبت به نماز خواندن و روزه گرفتن بی اعتنا بودند ( رجوع کنید به همان ، ج 1، ص 318ـ319؛ عزیزاحمد، ص 67). به اعضای این سلسله به سبب حمل طبلی کوچک ، «دَفْلی » می گفتند. این سلسله تا قرن سیزدهم وجود داشت (عزیزاحمد، همانجا). شطاریه ، سلسلة منسوب به عبداللّه شطاری * است . وی این سلسله را در قرن هشتم در جونپور و مالْوه شناساند. برجسته ترین صوفی شطاریه ، سیدمحمد غوث گُوالْیاری * (متوفی 970) بود که شطاریه را در گجرات گسترش داد و توجه ظهیرالدین بابر و همایون و اکبرشاه (حک : 963ـ1014)، فرمانروایان مغول ، را جلب کرد ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا؛ عزیزاحمد، ص 63). با توجه به مراسم و ریاضتهای رایج در آن ، احتمالاً این سلسله بیش از سلسله های دیگر از آیین هندو تأثیر پذیرفته است (عزیزاحمد، همانجا). صوفیان نعمت اللهیه از زمان حیات مرجوع کنید بهسس آن ، شاه نعمت اللّه ولی ، در هند فعالیت داشتند. شاه خلیل اللّه (پسر شاه نعمت اللّه ولی ) و میرنوراللّه (نوة شاه نعمت اللّه ) به دعوت سلطان شهاب الدین احمد اول (از بهمنیانِ دکن * ) به دکن سفر کردند. در آنجا بین سلطان و میرنوراللّه پیوند خانوادگی پدید آمد و آنان مقیم دکن شدند و به این ترتیب سلطان از این سلسله حمایت کرد (رضوی ، ج 2، ص 57؛ تریمینگام ، ص 101ـ102). حضور پیروان نعمت اللهیه در دکن سبب کاهش تأثیر پیروان گیسودراز بر مردم شد و زمینه را برای تغییر مذهب سلاطین دکن فراهم نمود (همانجاها). از اوایل ظهور صفویه (حک : ح 906ـ 1135)، نعمت اللهیه در هند دارای پایگاه محکمی شد و شاخة هاشمشاهیة آن ، منسوب به میرهاشم جهانگیر، در دهلی به وجود آمد و دوام یافت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 215). قادریه را یکی از اعقاب عبدالقادر گیلانی به نام محمدبن شاه میر (متوفی 923)، مشهور به میان میر، به هند برد. جانشین وی ، ملاشاه / شاه محمد بدخشی * (متوفی 1072)، مرشد داراشکوه بود. میان میر در اچ خانقاه قادریه را بنا نهاد (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 180؛ عزیزاحمد، ص 61ـ62؛ رضوی ، ج 2، ص 57). برخی اشخاص مهم این سلسله عبارت بودند از: بهاءالدین جنیدی (متوفی 921)، شیخ قمیص (متوفی 992) از اعقاب عبدالقادر گیلانی (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، همانجا)، ملاشاه و علامه مُحب اللّه اللّه آبادی (متوفی 1058)، که هر چهار تن تحت تأثیر ابن عربی بودند (عزیزاحمد، ص 62). این سلسله در روزگار اورنگ زیب موقتاً از رونق افتاد، اما در مجموع ، از دیگر سلسله ها محبوبتر است (همانجا). خاستگاه نقشبندیه * آسیای مرکزی بود. احتمالاً استقرار این طریقت در هند از طریق باقی باللّه * (متوفی 971) و در زمان اکبرشاه بوده است (همان ، ص 59). بابُر (حک : 899 ـ937) از این سلسله حمایت می کرد. مشهورترین صوفی نقشبندی ، احمد سِرهِندی * (متوفی 1035) معروف به مُجَدِّد اَلْفِ ثانی بود. او مرید باقی باللّه و سخت پیرو سنّت بود و تصوف و علوم کشفی را فقط در صورتی می پذیرفت که مطابق کتاب و سنّت باشد. سرهندی پیروان خود را نیز به تبعیت کامل از سنّت و مخالفت با بدعت دعوت می کرد (فرمان ، ص 399ـ400، 405؛ عزیزاحمد، ص 60). وی از مخالفان نظریة وحدت وجود ابن عربی بود و عقیدة برخی مشایخ را مبنی بر برتری ولایت بر نبوت ، خلاف شریعت می دانست (فرمان ، ص 409؛ عزیزاحمد، همانجا). البته گفته اند که وی در آخر عمر با نظریة ابن عربی موافقت کرد (فخری میلاپوری ، ص 221ـ222). او نامه های بسیاری برای شخصیتهای سیاسی زمان خود نوشت و توانست بسیاری از اشراف و درباریان را در مخالفت با روش دربار تیموریان هند (نزدیک کردن آیین هندو به دین اسلام ) با خود هم عقیده کند ( رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129؛ فرمان ، ص 399). در این دوره ، مشایخ نقشبندیه برای جدا کردن عقاید هندو از عقاید اسلامی ، در مقابل وحدت وجود ــ که به آیین هندو نزدیک بود ــ وحدت شهود را مطرح می کردند (چودهری ، ص 23). یکی دیگر از اشخاص مهم نقشبندی ، شاه ولی اللّه دهلوی (متوفی 1176) بود. وی در صدد بود که میان شریعت و تصوف سازگاری ایجاد کند. او در نامه هایش ، مقامات حکومتی را به اصلاحات مالی و سیاسی سفارش می کرد. مدرسه ای که او تأسیس نمود، مرکز نهضت احیای تفکر دینی شناخته می شد و محققان از جاهای گوناگون هند به آنجا می رفتند (اسمیت ، ص 206؛ تریمینگام ، ص 128). به طور کلی نقشبندیه در هند می کوشیدند که مسلمانان را از تأثیرات آیین هندو دور نگه دارند ( دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، ج 8، ص 578)، هر چند مظهر جان جانان * (محمدشمس الدین حبیب اللّه جان جانان ، صوفی و شاعر نقشبندی ، متوفی 1195) تحت تأثیر آیین هندو قرار گرفت و از آن اقتباسهایی کرد (عزیزاحمد، ص 61). مظهر جان جانان و خلیفه اش ، شاه عبداللّه غلامعلی دهلوی ، در خارج از هند هم طرفدارانی یافتند، به طوری که بتدریج این سلسله در آناطولی نیز رایج شد (همانجا). مولانا خالد نقشبندی نیز این سلسله را در میان کُردها و عربها گسترش داد ( رجوع کنید به نقشبندی ، ص 36، 40ـ41). نقشبندیه دارای شاخه هایی است ، از جمله : باقیه منسوب به باقی باللّه ، مجدِّدیه منسوب به احمد سرهندی ، مظهریه منسوب به مظهر جان جانان ، اَحسنیه منسوب به آدم بن اسماعیل بَنوری ، علائیه منسوب به ابی العلاءبن ابی الوفا حسینی اکبرآبادی که طریقت نقشبندیه را با چشتیه در آمیخت . علائیه دارای شاخه هایی چون محمدیه و منعمیه و افضلیه است (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 182ـ183). تعالیم عَیْدروسیه * ، منسوب به سیدعفیف الدین عبداللّه عیدروس کبیر، بر اساس احیاء علوم الدین غزالی است . از مشاهیر این سلسله ، عبدالقادر عیدروسی (متوفی 1038)، نوة عفیف الدین ، بود که از علما و عرفای گجرات به شمار می آمد. این سلسله از طریق نوادگان عبداللّه عیدروس در گجرات و اغلب شهرهای دکن گسترش یافت (همان ، ص 186ـ187؛ رحمان علی ، ص 129). بخشی از تاریخ تصوف در هند متعلق به اولیای غازی (عارفان جنگجو) است . از اوایل قرن هشتم داستانهایی در بارة آنان به وجود آمد. نخستین فرد از این دسته ، سالار مسعود غازی مشهور به غازی میان (متوفی 555) بود. گفته اند که او از غازیان (جنگجویان ) پادشاهان پنجاب یا از لشکریان غزنوی بود و در جنگی با هندوها به شهادت رسید. مزار وی در شرق اوتارپرادش ، زیارتگاه است . شهادت غازی میان سبب پیدایی داستانهایی در بارة سوانح زندگی او بخصوص در دورة سلطان محمد تغلق شد. در این داستانها، او به قهرمانی اسطوره ای یا یکی از اولیای بزرگ بدل شده است (رضوی ، ج 1، ص 313؛ لال ، ص 126ـ127). وی از اولیای منطقة شرق هند به شمار می آید و هنوز هم هدایایی به مزار او تقدیم می کنند. عُرس (مراسم سالگرد وفات ) او از دوازدهم تا چهاردهم رجب است . مقبره هایی به نام او از اوتارپرادش غربی تا بنگال وجود دارد و کسانی که قادر نیستند به زیارت مزار اصلی او بروند، این مکانها را زیارت می کنند (رضوی ، ج 1، ص 314). شیخ جلال سیلْهِتی (متوفی 748) از اولیای غازی بنگال بود. گفته اند که او از سلسلة خواجگان بود و در جنگی علیه هندوها در سلهت / سیلْهِت شرکت کرد. سیلهتی در پی حملة مغولان به مولتان و سپس به اچ رفت و احتمالاً در آنجا به سهروردیه پیوست و سپس به بنگال بازگشت و در همانجا درگذشت . مزار وی در بنگال است (همان ، ج 1، ص 314ـ 315). گویا وی همان کسی است که ابن بطوطه او را شیخ جلال الدین نامیده و در بنگال وی را ملاقات کرده و تحت تأثیر کرامات بسیار او قرار گرفته است (ابن بطوطه ، ج 2، ص 624ـ 625). شیخ بدرالدین بدر عالَم یا پیر بدر (متوفی 844)، از اولیای غازی در بنگال شرقی ساکن بود. سلطان محمدبن تغلق ، پدربزرگ او، شیخ شهاب الدین حق گو را به جرم اینکه با سلطان درشتی کرده بود، اعدام کرد. پیر بدر به دعوت یحیی مِنیَری به بهار رفت و در آنجا اقامت گزید و در همانجا وفات یافت . آرامگاه او را «درگاه کوچک » می نامند (رضوی ، ج 1، ص 316ـ317). در بارة زندگی و نحوة سلوک او افسانه هایی ساخته شده ، از جمله اینکه وی بر رودخانه فرمان می رانده است . او را حافظ ملاحان نیز می دانستند. قایقرانان اشعاری می خوانند که متضمن استمداد از روح وی است . آرامگاههایی نیز به طور نمادین در کنار رودخانة بنگال شرقی برای پیر بدر بنا کرده اند. محل چله نشینی او در بنگال شرقی ، زیارتگاه است . هندوها و بوداییها نیز به او احترام می گذارند (همان ، ج 1، ص 317؛ رجوع کنید به بدر ( پیر ) * ). برخی سلسله های صوفیة هند، بخصوص چشتیه و نقشبندیه ، از مرزهای هند فراتر رفتند. این امر از دو طریق صورت گرفت : یکی از طریق اروپاییانی که به دیدن صوفیان می رفتند و به تعالیم آنان علاقه مند می شدند، از جمله تعالیم عنایت خان (از مشایخ طریقت چشتیه ، متوفی 1306 ش / 1927) از طریق پیروانی چون ربیعه مارتین و مارتین ساموئل لوئیس به اروپا و امریکا راه یافت و دوم از طریق دانشجویانی که از جنوب آسیا به اروپا و امریکا می رفتند و این امر موجب تأسیس شاخه هایی از چشتیه و نقشبندیه در آنجاها شد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 336ـ337). برخی از اروپاییان و امریکاییهایی که مسلمان شده بودند، به این شاخه ها پیوستند؛ مثلاً، خلیفة ذوقی شاه در پاکستان ، شخصی انگلیسی به نام شهیداللّه فَریدی (متوفی 1357 ش / 1978) بود. آثار فریدی به زبان اردو در کراچی چاپ شده است (همانجا). اجتماعات صوفیه در شبه قارة هند. زندگی صوفیه در هند در خانقاهها و جماعتخانه ها و زاویه ها سپری می شد. پیروان سلسلة چشتیه جماعتخانه ها را ساختند که اساساً محل زندگی مشایخ و محل آموزش و انجام دادن مراسم بود. مشایخ اولیة چشتیه ، از جمله گنج شکر، با اینگونه تشکیلات موافقت نداشتند و پس از گنج شکر، نظام الدین به ساده بودن جماعتخانه ها توصیه می کرد، ولی سهروردیه خانقاه را پدید آوردند و مردم بتدریج جماعتخانه را نیز خانقاه نامیدند (ارنست ، ص 132). ابن بطوطه (ج 2، ص 575) در قرن هشتم از وجود خانقاه در هند خبر داده است . وی در کالیکات / کالیکوت خانقاه بزرگی را دیده بوده که شیخ شهاب الدین کازرونی آن را اداره می کرد، و نذریهایی از هند و چین به آنجا می رسید. زیارتگاههای صوفیه در شبه قارة هند. زیارتگاههای صوفیه در هند همواره اهمیت داشته است . علاوه بر مردم عادی ، امرا نیز به زیارت قبور مشایخ می رفتند تا از روح مشایخ برای توسعة قدرتشان مدد جویند. مزار معین الدین چشتی در اَجمیر، مزارات بلبل شاه کشمیری و حمزه مخدوم (متوفی 984) در سَرینگر (شیمل ، 1376 ش ، ص 435؛ آفاقی ، ص 69، 73)، آرامگاه احمد سرهندی در شرق پنجاب ، مزار غازی میان در شرق اوتارپرادش ، مزار شاه مدار در کانپور، مزارات احمدبن یحیی مِنیَری (مشهور به «درگاه بزرگ ») و بدرالدین در بهار، از جمله زیارتگاههای مردم اند (رضوی ، ج 1، ص 314، 317، 319). در این مزارات ، مراسم عُرس * برگزار می شود که از مهمترین مراسم صوفیه در شبه قاره است . در هند و پاکستان ، روزهای عرس اولیا در برخی تقویمها ثبت شده است و نزد بسیاری از مردم ، زیارت مزار اولیا تقریباً هم ارز سفر به مکه است (شیمل ، 1376 ش ، ص 199؛ عزیزاحمد، ص 68). برخی از این روزها، مانند روز عرس عبدالقادر گیلانی و شاه مدار و گیسودراز، آنچنان اهمیت دارد که انگلیسیها هم در دورة حاکمیت بر هند، این روزها را به سپاهیان مسلمان ارتش هند مرخصی می دادند (شیمل ، 1376 ش ، ص 200). در این روزها صوفیه ، بخصوص صوفیة چشتی ، مراسم سماع برگزار می کنند (عزیزاحمد، همانجا). تصوف و سیاست در شبه قارة هند. صوفیه در شبه قارة هند از سالهای اولیة حکومت مسلمانان در آنجا، نفوذ داشتند. در برخی دوره ها، نظیر عصر مغول ، بر اثر نفوذ فقها تا حدی از تأثیر آنان کاسته شد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 128). به سبب محبوبیت مشایخ نزد مردم ، عموماً سلاطین در جلب نظر آنان می کوشیدند، اما بسیاری از صوفیه نظیر مشایخ چشتیه از نزدیک شدن به دربار سلاطین اجتناب می کردند ( رجوع کنید به ارنست ، ص 191ـ194). صوفیه خود را مسئول سعادت معنوی مردم می دانستند و به موازات حکومت سیاسی سلاطین برای خود حکومت معنوی قائل بودند؛ مثلاً، معین الدین چشتی حکومت معنویِ ناحیة دهلی را به مریدش ، بختیار کاکی ، اختصاص داد (عزیزاحمد، ص 52). همچنین برخی سلسله های صوفیه ، اولیای خود را حامی حاکمان مسلمان می دانستند. عبدالرحمان چشتی معتقد بود که چشتیه ، محافظان حیات شاه و مسئول حفظ و بقای حکومت او هستند (رضوی ، ج 2، ص 367). سلاطین نیز به صوفیه احترام می گذاشتند. قطب الدین آیبَک (الْتُتْمِش ) ضمن استقبال گرم از قطب الدین بختیار کاکی ، به او مقام شیخ الاسلامی داد، اما او نپذیرفت (شیمل ، 1368 ش ، ص 65، 68). البته گاهی میان صوفیه و حکام اختلافاتی هم به وجود می آمده است ؛ مثلاً، سلسلة چشتیه در عصر خلجی ها بسیار گسترش یافت و در عین حال نسبت به آن سوءظن وجود داشت . محمدبن تغلق به همان اندازه که به صوفیه حرمت می نهاد و به زیارت قبور معین الدین چشتی و سالار مسعود می رفت ، از نفوذ روزافزون صوفیان ، بخصوص چشتیه ، بیمناک بود (همان ، ص 70، 72). از دورة بابر به چشتیه توجه شد. چشتیه نیز با فرمانروایان مغول پیوند نزدیکی برقرار کردند و این مشی با بی اعتنایی آنها نسبت به حاکمان ناسازگار بود (همو، 1983، ص 359). در زمان اورنگ زیب برخی مشایخ صوفیه در قدرتمندان محلی نفوذ کردند؛ از جمله ، خواجه نورمحمد (شیخ طریقة چشتی نظامی ) تأثیر بسیاری بر بهاءالحق ، حاکم بهاولپور، نهاد و همچنین با سیکها مبارزه کرد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129). سهروردیه ، بر خلاف وضع و مشی اولیة چشتیه ، در امور سیاسی دخالت و با حکمرانان مناسبات دوستانه ای برقرار می کردند. سیدنورالدین مبارک غزنوی مقام شیخ الاسلامی را از شهاب الدین غوری پذیرفت . در سِند بهاءالدین زکریا ملتانی ، شیخ الاسلام بود. وظیفة شیخ الاسلام مراقبت از امور معنوی حکومت بود (حسنی ، نزهة الخواطر ، ج 1، ص 155؛ شیمل ، 1368 ش ، ص 68). بهاءالدین زکریا در آزاد کردن ملتان از محاصرة مغولان تأثیری بسزا داشت . اعضای سلسلة سهروردیه ، به سبب مناسبات خوبشان با حکام ، در قرن هشتم به عنوان سفیر در دربارهای خارجی حضور می یافتند (رضوی ، ج 1، ص 192). سهروردیه در کشمیر نیز در حکمرانان نفوذ داشتند، تا حدی که رِنْچَن شاه تحت تأثیر بلبل شاه کشمیری ، از آیین هندو به اسلام گروید و پس از او، صدها تن از مردم کشمیر مسلمان شدند ( رجوع کنید به بلبل شاه کشمیری * ). قادریه از دخالت در امور حکومتی اجتناب می کردند، اما نقشبندیه بیشترین اعتبار خود را به سبب فعالیتهای سیاسی کسب نمودند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 128). نقشبندیه برای مصلحت خلق ، ارتباط با حاکمان را جایز می دانستند و به همین دلیل تأثیر آنان ، از جمله تأثیر احمد سرهندی و شاه ولی اللّه دهلوی ، در احوال و اعمال حاکمان هند بسیار بود (زرین کوب ، 1362 ش الف ، ص 174). قلندریه نیز با دربار لودیها (حک : 855 ـ932) مناسبات بسیار داشتند (رضوی ، ج 1، ص 310ـ311). مشایخ صوفیه در تحولات دوران معاصر نیز مرجوع کنید بهثر بوده اند؛ از جمله ، امداداللّه فاروقی تهانوی (متوفی 1317)، از طریقت چشتیه صابریه ، در مبارزه با انگلیس بسیار فعال بود (حسنی ، نزهة الخواطر ، ج 8، ص 70ـ72) و شاه عبدالعزیز (متوفی 1239)، فرزند شاه ولی اللّه دهلوی ، با فتوایی علیه انگلیسیها، هند را «دارالحرب » نامید (اسمیت ، ص 207). همچنین برخی صوفیه ، مانند صوفیان مکتب بریلوی ( رجوع کنید به بریلْوی * ، احمدرضا)، حامیان جدّی و قاطع نهضت ملی گرایی پاکستان بوده اند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 335). نقد تصوف در شبه قارة هند. از تصوف هند در گذشته و حال انتقادهایی کرده اند. ظهور قلندرهای بی مبالات نسبت به عبادات شرعی ، رواج نوشیدن مسکرات و سماع ، شیوع اعتقادات خرافی و توسل به تربت قبور برای شفا، برخی از زمینه های انتقاد از صوفیه بوده است ( رجوع کنید به عزیزاحمد، ص 66ـ70). از جمله مخالفان تصوف ، حاجی شریعت اللّه (مرجوع کنید بهسس نهضت اسلامی «فرائضیه »، متوفی 1256) بود. او از تعالیم شاه ولی اللّه دهلوی و وهابیان تأثیر پذیرفته بود. فرائضیها در بنگال علیه برخی اعمال صوفیان ــ که آنها را بدعت می شمردند ــ قیام کردند (اسمیت ، ص 209ـ210). از دیگر مخالفان تصوف ، سیداحمد شهید بَریلوی * (از علمای «نهضت مجاهدین »، متوفی 1246) بود که در پنجاب با برخی آداب صوفیه و همچنین با سیکها مبارزه کرد (همان ، ص 208ـ209). ابوالاعلی مودودی (متوفی 1358 ش / 1979)، مرجوع کنید بهسس جماعت الاسلامی که در خانواده ای از پیروان طریقت چشتیه به دنیا آمده بود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 336)، تصوف را یکی از عوامل انحطاط مسلمانان می دانست (مودودی ، ص 58). اقبال لاهوری نیز در کتاب احیای فکر دینی در اسلام (ص 172ـ173) آخرت گرایی صوفیه را سبب غفلت از وجوه اجتماعی اسلام دانسته است . منابع : (32) صابر آفاقی ، «صوفیان کشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش 112 و 113 (بهمن و اسفند 1350)؛ (33) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمدعبدالمنعم عریان ، بیروت 1407/ 1987؛ (34) محمد اقبال لاهوری ، احیای فکر دینی در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، ( تهران 1346 ش ) ؛ محمد اکرم ، آب کوثر ، لاهور (35) 1990؛ (36) ممتازبیگم چودهری ، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قارة پاکستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان ، تألیف جعفر قاسمی ، لاهور: ادارة اوقاف پنجاب ، 1350 ش ؛ (37) عبدالحی حسنی ، الثقافة الاسلامیة فی الهند ، چاپ ابوالحسن علی حسنی ندوی ، دمشق 1403/ 1983؛ (38) همو، نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباددکن ، ج 1، 1382/1962، ج 8 ، 1402/ 1981؛ (39) علی اصغر حکمت ، «از همدان تا کشمیر»، یغما ، سال 4، ش 8 (آبان 1330)؛ (40) دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی ، تهران 1367 ش ـ ، ذیل «اسلام . اسلام در شبه قارة هند و پاکستان » (از فتح اللّه مجتبائی )؛ (41) رحمان علی ، تذکرة علمای هند ، لکهنو 1914؛ (42) محمد ریاض ، احوال و آثار و اشعار میرسیّدعلی همدانی ، اسلام آباد 1370 ش ؛ (43) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1362 ش الف ؛ (44) همو، دنبالة جستجو در تصوف ایران ، تهران 1362 ش ب ؛ (45) آنه ماری شیمل ، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، تهران 1376 ش ؛ (46) همو، «ظهور و دوام اسلام در هند»، ترجمة حسن لاهوتی ، کیهان اندیشه ، ش 23 (فروردین و اردیبهشت 1368)؛ (47) عزیزاحمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند ، ترجمة نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی ، تهران 1367 ش ؛ (48) غلام سرور لاهوری ، خزینة الاصفیا ، کانپور 1332/1914؛ (49) عبدالقادر مهربان فخری میلاپوری ، اصل الاصول فی بیان مطابقة الکشف بالمعقول و المنقول ، چاپ محمدیوسف کوکن عمری ، مدراس 1959؛ (50) محمد فرمان ، «شیخ احمد سرهندی »، ترجمة نصراللّه پورجوادی ، در تاریخ فلسفه در اسلام ، به کوشش میان محمدشریف ، ج 2، تهران : مرکز نشر دانشگاهی ، 1365 ش ؛ (51) سیدمطیع الامام ، شیخ شرف الدین احمدبن یحیی منیری و سهم او در نثر متصوفانة فارسی ، اسلام آباد 1372 ش ؛ (52) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسی گویان ایرانی در شبه قاره از دورة غزنوی تا آغاز سدة دهم هجری قمری »، پایان نامة دکتری ادبیات فارسی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، 1376 ش ؛ (53) خالد نقشبندی ، نقشی از مولانا خالد نقشبندی و پیروان طریقت او ، تحقیق و تصحیح و ترجمة مهیندخت معتمدی ، تهران 1368 ش ؛ (54) EI 2 , s.v. "Tas ¤ awwuf. 7: In Muslim India" (by C. Ernst); (55) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Islam. Islam in South Asia" (by Peter Hardy); (56) Carl W. Ernst, Eternal garden: mysticism, history, and politics at a South Asian Sufi center , Albany, N.Y. 1992; (57) K. S. Lal, Early Muslims in India , New Delhi 1984; (58) Abul A ف la Mawdudi, A short history of the revivalist movement in Islam , tr. A l-Ash ف ari, Delhi 1992; (59) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen); (60) Athar Abbas Rizvi, A history of sufism in India , New Delhi 1978-1983; (61) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , Chapel Hill, N. C. 1983; Wilfred Cantwell Smith, On (62) understanding Islam: selected studies , Delhi 1985; (63) J. Spencer Trimingham, The Sufi orders in Islam , London 1973. / حجت اللّه جوانی / ب ) مناسبات تصوف و آیین هندو. محققان میان عقاید و اعمال صوفیه با پیروان آیین هندو مشابهتهایی یافته اند؛ از جمله ، اشتغال به مراقبه و تفکر، خدمت به پیر، روزه گرفتن ، ذکر و تساهل در بارة پیروان مذاهب و ادیان و شفقت به خلق (چودهری ، ص 24ـ 26). ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند (ج 1، ص 59 ـ64) برخی ریاضتهای صوفیه را که در جهت اشتغال به حق و ضبط نفس انجام می دهند و همچنین اقوالی را که در بارة اتحاد دارند، مشابه با تعالیم پاتَنْجَلی دانسته است . برخی ، گیاهخواریِ عده ای از متصوفة هند، نظیر حمیدالدین ناگوری * (متوفی 673)، را به تماس با زهاد هندو نسبت داده ( رجوع کنید به شیمل ، 1983، ص 358) و آرای عبدالقدّوس گنگوهی را نیز متأثر از نات یوگیها (ریاضت کشان هندو) دانسته اند ( رجوع کنید به رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 334ـ340). گفته اند که بنیانگذار غوثیه (شاخه ای از شطاریه )، برخی اعمال این شاخه را از مکتب یوگا گرفته است (تریمینگام ، ص 197). همچنین گفته اند که ترکیب اعتقادات صوفیه با آرای یک کشمیری شیواپرست به نام لالا یوگیش واری به تأسیس سلسله ای مشهور به ریشی انجامید. مرجوع کنید بهسس این سلسله ، نورالدین ریشی (متوفی ? 842) بود. تعالیم وی را در اشعار کشمیری اش با اشعار لالا بسیار شبیه دانسته اند (رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 349ـ351). ترجمة برخی کتابهای دینی و حِکْمی هندوها توجه صوفیان را به خود جلب کرد. فیضی (متوفی 1004)، شاعر و حکیم دربار اکبرشاه ، مهابهاراتا را از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد. داراشکوه نیز قسمتی از اوپانیشاد ها را از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد. او در رسالة فارسی مجمع البحرین توافق عقاید هندوها را با آرای صوفیه نشان داده است . جوک باشِست و چند کتاب دیگر هندوها نیز به دستیاری و تشویق داراشکوه به فارسی ترجمه شد (زرین کوب ، 1369 ش ، ص 367ـ 368). تأثیر جوک باشست چنان بود که میرابوالقاسم فندرسکی (متوفی 1050)، حکیم و عارف عصر صفوی ، بر آن تعلیقه نوشت و منتخبی از آن فراهم آورد (مدرس تبریزی ، ج 4، ص 358). به اعتقاد برخی محققان ، تأثیر آیین هندو بر تصوف اسلامی ، نه در دوران اولیة شکل گیری تصوف ، بلکه در دوران متأخر صورت گرفته است ( رجوع کنید به شیمل ، 1983، ص 359). تصوف اسلامی نیز بر آیینهای شبه قارة هند تأثیر گذاشته ، از جمله آثار و خدمات صوفیه در شبه قاره ، گسترش اسلام بوده است . به عقیدة اغلب پژوهشگران ، هرچند مسلمانان در حدود 92ـ94 سند را گرفتند و در زمان سلطان محمود غزنوی (389ـ421) مناطقی از هند را فتح کردند، اما صوفیه یکی از عوامل مهم تبلیغ اسلام در آنجا بوده اند (همان ، ص 344ـ346؛ نصر، ص 96). محبوبیت مشایخ صوفیه در بین مردم ، برگزاری مجالس وعظ و سماع به زبان فارسی و زبانهای محلی هند و اعتقاد به برابری همة انسانها، اسباب موفقیت صوفیه در این امر بوده است (شیمل ، 1983، ص 345ـ346؛ نیز رجوع کنید به رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 291ـ292، 326ـ327). فعالیتهای مشایخ چشتیه و نقشبندیه و شطاریه در تبلیغ اسلام میان هندوان و اقوام مالزی بسیار بود. مواعظ سادة مشایخ ، بخصوص در بارة محبت به خداوند و دوست داشتن همسایه ، سبب جذب هندوان ، خصوصاً جذب افرادی از طبقة پایین و حتی افراد بی طبقة هند (نجسها)، شد (اکرم ، ص 193ـ194؛ زرین کوب ، 1362 ش الف ، ص 164؛ شیمل ، 1983، همانجا). صوفیة کشمیر، از جمله میرسیدعلی همدانی و بلبل شاه کشمیری ، در گسترش اسلام در این منطقه بسیار مرجوع کنید بهثر بوده اند (مظهر، ص 35؛ اکرم ، ص 375؛ آفاقی ، ص 72). به گفتة تاراچند رسوخ تعالیم اسلامی ، مانند توحید و تساوی آدمیان ، در هند از طریق صوفیه موجب پدیدآمدن مکتب بکتی / بهکتی (طریقة عبادت عاشقانه ) شد (ص 288). کار دیگر صوفیان ، ترویج زبان فارسی بود. میرسیدعلی همدانی و فرزند و اخلافش به ترویج زبان فارسی در کشمیر پرداختند، تا حدی که این زبان ، زبان دربار شد (مظهر، ص 35، 305؛ زیدی ، ص 209). نگارش متن اصلی اجازه نامة خلافت برخی صوفیان به زبان فارسی از گذشته تاکنون ، حاکی از نفوذ زبان فارسی در شبه قاره است . صوفیان شجره نامة طریقت خود را تا چند سال قبل به نظم و به فارسی می نوشتند. امروزه ، قوالان در عرس اشعار فارسی می خوانند (زیدی ، ص 210ـ211). تشیع و تصوف در شبه قارة هند. صوفیان سهروردیه و چشتیه گرچه اهل تسنن بودند، به اهل بیت و دوازده امام علیهم السلام ارادت می ورزیدند. برخی مشایخ چشتیه ، مانند نظام الدین اولیا و نصیرالدین چراغ دهلی و خواجه محمد گیسودراز، حضرت علی علیه السلام را در عظمت روحی و جوانمردی از سه خلیفة قبل بالاتر دانسته اند (رضوی ، 1376 ش ، ج 1، ص 249ـ250). سیدجلال الدین بخاری ، از مشایخ سهروردیه ، نیز با آنکه مخالف تشیع بود، به اهل بیت ارادت بسیار داشت و علاقه به اهل بیت از ویژگیهای مهم خانقاه او در اچ بود. در قرن نهم برخی از شاگردان مخدوم جهانیان ( رجوع کنید به جلال الدین حسین بخاری * )، بویژه در گجرات ، به مذهب شیعة دوازده امامی گرویدند (همان ، ج 1، ص 251ـ252). شاه ولی اللّه دهلوی نیز با آنکه تشیع را قاطعانه رد کرده ، در ملفوظاتش برای حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام ، بخصوص امام جعفرصادق علیه السلام ، مقام و عظمت بسیار قائل شده است (ثبوت ، ص 55). قلندرها نیز آوازها و اشعاری را که در مدح حضرت علی علیه السلام بود دوست داشتند. لعل شهبازِ قلندر، در مدح حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام اشعاری به فارسی و سندی سروده است . قلندرها بتدریج مروّجان دوستی و عشق به اهل بیت علیهم السلام شدند (رضوی ، 1376ش ، ج 1، ص 252). با آمدن مریدان علاءالدوله سمنانی و میرسیدعلی همدانی و همچنین شاگردان شاه نعمت اللّه ولی به هند، تصوف شیعی در هند و کشمیر تقویت شد ( رجوع کنید به همان ، ج 1، ص 261، 264، 276). رابطة تصوف در شبه قارة هند با تصوف در ایران . مرجوع کنید بهسسان سلسله های مهم و معروف تصوف در هند، یعنی چشتیه و سهروردیه و قادریه و نقشبندیه و همدانیه (شاخه ای از کبرویه )، ایرانی بودند (زیدی ، ص 203). همچنین بر کتابهای عرفانی ایرانی مانند لَمعات عراقی ، مثنوی مولوی و عوارف سهروردی بارها شرح نوشته اند و این کتابها در مدارس دینی هند تدریس شده است (ثبوت ، ص 4، 17، 33ـ34). به طور کلی تصوف ایرانی از سه طریق بر تصوف هندی تأثیر نهاد: 1) از طریق صوفیان ایرانی ، نظیر هجویری و معین الدین چشتی و سیدعلی همدانی و جلال الدین تبریزی ، که برای تبلیغ اسلام به هند عزیمت کردند. 2) از طریق آن دسته از صوفیان ایرانی که گرچه به هند نرفتند، افکارشان به طور غیرمستقیم بر مسلمانان هند تأثیر گذاشت ؛ کسانی چون ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر، خواجه عبداللّه انصاری ، سنایی ، عطار و مولوی . 3) از طریق صوفیانی چون ابن عربی که ایرانی نبودند، اما بر اندیشة متصوفة ایرانی تأثیر نهادند و افکارشان از طریق ایرانیان به هند رسید (چودهری ، ص 4). از اواخر قرن نهم ، افکار و اندیشه های ابن عربی در هند نفوذ بسیار یافت ؛ شروح متعددی که بر فصوص الحکم نوشته شده ، مرجوع کنید بهید این مطلب است (شیمل ، 1983، ص 357). محب اللّه اللّه آبادی ، از مشایخ چشتیه ، از جمله کسانی بود که فصوص الحکم را به فارسی و عربی شرح کرد (حسنی ، ج 5، ص 335). عبدالقدّوس گنگوهی نیز از صوفیانی بود که بسیار تحت تأثیر نظریة وحدت وجود ابن عربی قرار گرفت (شیمل ، 1983، همانجا). ادبیات صوفیانه در شبه قارة هند. یکی از دستاوردهای مهم صوفیه در شبه قارة هند، ادبیات صوفیانه است که بسیاری از این آثار به فارسی و بقیه به زبانهای محلی هند است (تفهیمی ، ص 13). برخی از آثار صوفیة هند عبارت اند از: 1) شروح و حواشی بر کتب مهم صوفیه نظیر فصوص الحکم ، مثنوی مولوی ، رسالة قشیریه ، و التَّعرُّف ( رجوع کنید به همان ، ص 17؛ منزوی ، ج 3، ص 1639ـ 1652، 1742ـ1744). 2) تألیف کتابهایی در معارف صوفیانه و سیروسلوک ، نظیر کشف المحجوب هجویری و طوالع الشموس قاضی حمیدالدین دهلوی ناگوری (متوفی 641) و سلک السلوک ضیاءالدین نخشبی (متوفی 751؛ تفهیمی ، ص 15ـ 16). 3) تألیف تذکره های منظوم و منثور در شرح احوال مشایخ صوفیه ، از جمله سِیَرالاولیاء اثر سیدمحمدبن مبارک کرمانی معروف به میرخورد (متوفی 770)، سِیر العارفین از حامدبن فضل اللّه جمالی دهلوی (متوفی 942)، اخبارالاخیار فی اسرارالابرار از عبدالحق محدّث دهلوی (متوفی 1052)، تذکره گلزار ابرار از محمد غوثی شطاری (حدود قرن یازدهم )، سفینة الاولیاء و سکینة الاولیاء هر دو از داراشکوه ، حضرات القدس از بدرالدین سرهندی (متوفی 1094؛ رجوع کنید به تفهیمی ، ص 41). 4) آثاری با عنوان «مکتوبات »، مشتمل بر پاسخها و توصیه ها و توضیحات کتبی مشایخ در بارة سیروسلوک یا امور دینی و اجتماعی . بعضی از مکتوبات مهم عبارت اند از: مکتوبات حمیدالدین صوفی ناگوری * ، مکتوبات سرهندی ، مکتوبات ابوعلی قلندر علی پانی پتی * و مکتوبات شرف الدین یحیی منیری * (همان ، ص 17ـ 18). 5) آثاری با عنوان «ملفوظات »، که مجموعه سخنان مشایخ در مجالس خاص با مریدان است . ملفوظات پاسخهای شیخ به پرسشهایی در بارة مسائل دینی و اجتماعی و عرفانی بود (همان ، ص 18) که پس از چندی یکی از مریدان آن را مکتوب می کرد. برخی از ملفوظات مهم عبارت اند از: انیس الارواح (ملفوظات خواجه عثمان هارونی ، متوفی 617)، دلیل العارفین (ملفوظات معین الدین حسن سجزی چشتی )، فوائد الفرجوع کنید بهاد (ملفوظات نظام الدین اولیا) که امیرحسن سجزی آن را مکتوب کرده است (همان ، ص 18ـ19؛ منزوی ، ج 3، ص 1294). بخشی از ادبیات صوفیانة هند به زبانهای محلی است . ملاداود (متوفی 772) و محمد شَگْهیر در بنگال ، صوفیانی بودند که به زبان محلی شعر می گفتند (شیمل ، 1376 ش ، ص 281). در پنجاب و سند نیز شاعرانی نظیر عبداللطیف بیتابی (متوفی 1752) و بلّهی شاه * به لهجة پنجابی و سندی شعر می گفتند. مظهرجان جانان و خواجه میردَرد (متوفی 1199) نیز از شاعران بزرگ اردوزبان بودند (همو، 1983، ص 372، 388ـ389). منابع : (64) صابر آفاقی ، «صوفیان کشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش 112 و 113 (بهمن و اسفند 1350)؛ (65) ابوریحان بیرونی ، تحقیق ماللهند ، ج 1، ترجمة منوچهر صدوقی سها، تهران 1362 ش ؛ (66) محمد اکرم ، آب کوثر ، لاهور 1990؛ (67) تاراچند، «نفوذ اسلام در هند»، مهر ، سال 8 ، ش 5 (مرداد 1331)؛ (68) ساجداللّه تفهیمی ، «نگاهی کوتاه بر تاریخچة زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره »، ترجمة علی محمد مرجوع کنید بهذنی ، در مجموعة سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبه قاره ، ج 2، اسلام آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، 1372 ش ؛ (69) اکبر ثبوت ، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگی ایران در آنها ، ( دهلی نو: رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ، 1376 ش ) (جزوة تکثیرشده )؛ (70) ممتازبیگم چودهری ، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قارة پاکستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان ، تألیف جعفر قاسمی ، لاهور: ادارة اوقاف پنجاب ، 1350 ش ؛ (71) عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطرو بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباد دکن ، ج 5، 1396/1976؛ (72) اطهر عباس رضوی ، شیعه در هند ، ترجمة مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی (واحد ترجمه )، ج 1، قم 1376 ش ؛ (73) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1362 ش ؛ (74) همو، در قلمرو وجدان : سیری در عقاید، ادیان و اساطیر ، تهران 1369 ش ؛ (75) شمیم محمود زیدی ، «زبان فارسی و صوفیان شبه قاره »، در مجموعة سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبه قاره ، ج 2، تهران : مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، 1372 ش ؛ (76) آنه ماری شیمل ، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، تهران 1376 ش ؛ (77) مدرس تبریزی ؛ (78) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسی گویان ایرانی در شبه قاره از دورة غزنوی تا آغاز سدة دهم هجری قمری »، پایان نامة دکتری ادبیات فارسی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، 1376 ش ؛ احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ، (79) اسلام آباد 1362ـ1370 ش ؛ (80) حسین نصر، جوان مسلمان و دنیای متجدد ، ترجمة مرتضی اسعدی ، تهران 1374 ش ؛ (81) Athar Abbas Rizivi, A history of sufism in India , New Delhi 1978-1983; (82) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , chapel Hill, N.C. 1983; (83) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam, London 1973. / گروه فلسفه و عرفان / 6) تصوف در جنوب شرقی آسیا. تاریخ تصوف در فرهنگ وتمدن آسیای جنوب شرقی ، خصوصاً اندونزی و مالزی ، با ظهور و گسترش اسلام در قرن هفتم / سیزدهم در این منطقه ، پیوند خورده است . به نظر پژوهشگران ، صوفیان در اسلامی شدن این حوزه ، که گویا تا قرن نهم / پانزدهم طول کشید، نقش مهمی داشته اند (ریکلفس ، ص 18ـ19؛ سدروث ، ص 265). به عقیدة آنان صوفیان پس از سقوط بغداد به دست مغولان ، همراه با تجار و کشتیهای بازرگانی تعالیم اسلام را همراه با افکار صوفیانه به مالاکا (واقع در مالزی امروزی ) آوردند. البته در اسناد این دوره ، به طور مشخص از هیچیک از طریقتهای تصوف ذکری به میان نیامده است (ریکلفس ، ص 18؛ سدروث ، همانجا؛ لاپیدوس ، ص 248ـ249). ظاهراً در آغاز، حاکمان و قدرتمندان از صوفیان حمایت و برای توجیه قدرت و مشروعیت حکومت خود از تعالیم عرفانی ابن عربی و مکتب او، مانند نظریة انسان کامل ، استفاده می کردند (عظیمردی آزرا، 1999، ص 666). با این حال بر لزوم پیروی از شریعت نیز تأکید داشتند، ازینرو با صوفیانی که از نظر حاکمان محلی و عالمان دینی مرتد شناخته می شدند بشدت مقابله می کردند، چنانکه یکی از این صوفیان به نام سیتی جنار ، که زندگی و سخنانش را شبیه حلاج دانسته اند، در 922/ 1516 اعدام شد. تا قرن یازدهم نیز چند تن دیگر از این گروه صوفیان محکوم به مرگ شدند ( رجوع کنید به همان ، ص 671ـ672). اما مشهورترین نمایندة سلسلة قادریه و اندیشة وحدت وجود، در آسیای جنوب شرقی حمزه فَنْصوری * (قرن دهم / شانزدهم ) است (همان ، ص 672) که از پیشروان اشاعة تفکر اسلامی در این منطقه محسوب می شود. مرید او، شمس الدین سوماترانی (متوفی 1040)، نیز صاحب آثاری در کلام و عرفان بود (همان ، ص 672ـ673). مشابهتهای موجود میان اندیشة وحدت وجود، آیین هندو و بودا و تأثیر درازمدت این دو آیین در آسیای جنوب شرقی ، سبب شد اندیشة وحدت وجود که بیشتر از طریق فنصوری و سوماترانی معرفی شده بود، بسرعت انتشار یابد ( رجوع کنید به نوئر، ص 25؛ لاپیدوس ، همانجا؛ عظیمردی آزرا، 1997، ص 168). از دیگر صوفیان مهم این منطقه ، نورالدینِ رانیری * (متوفی 1068) است . وی که از پیروان احمد سرهندی ، صوفی اصلاح طلب هندی بود، حدود 29 کتاب نوشت که بیشتر آنها در نفی تعالیم وحدت وجودی فنصوری و سوماترانی بود، آثار وی هنوز در مراکز دینی سنّتی مالزی تدریس می شود (کنیش ، ص 286ـ287؛ اسماعیل حمید، ص 214ـ215). رانیری در کتاب تبیان فی معرفة الادیان ، 72 گروه را خارج از اسلام دانسته است که پیروان فنصوری و سوماترانی از آن جمله اند (عظیمردی آزرا، 1999، ص 677). وی که معتقد بود اندیشة وحدت وجود مردم را دچار سر در گمی و انحراف از اسلام کرده است ، در دورة هفت سالة قضاوت و شیخ الاسلامی خود در زمان سلطان اسکندر دوم (1047ـ1051/ 1637ـ1641)، سلطان را واداشت نسبت به وحدت وجودیها شدت عمل نشان دهد و آنها را وادار به توبه کند (همان ، ص 675). رانیری بر هماهنگ ساختن شریعت و طریقت تأکید بسیار داشت . کتاب الصراط المستقیم او، اولین کتاب در بارة مسائل فقهی در مالزی است (همان ، ص 676). وی با از دست دادن حمایت جانشینِ اسکندر دوم به هند رفت و چهارده سال بعد در هند وفات یافت (ریکلفس ، ص 79). در قرن یازدهم و دوازدهم ، میان آن دسته از علمای دینی که با تکیه بر آثار غزالی مدافع سرسخت عرفان متشرعانه بودند و صوفیانی که می کوشیدند عقاید عرفانی اسلامی را با اندیشه ها و مناسک آیینهای هندو و بودا تلفیق کنند، بخصوص در بارة وحدت وجود بحثهایی در گرفت که سبب ابهام و سر در گمی دینی مسلمانان مالایایی شد ( رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 3، ص 29ـ30). این موضوع توجه عالمان و صوفیان مکه و مدینه را نیز جلب کرد، چنانکه ابراهیم کورانی (متوفی 1102) با نوشتن کتابهایی سعی کرد به مشکلات دینی مردم در این باب پاسخ گوید ( رجوع کنید به عظیمردی آزرا، 1997، ص 170ـ172). به نظر می رسد که در اواخر قرن یازدهم ، اصلاح دینی و مبارزه با آنچه از نظر عالمان دینی در تعالیم صوفیان بدعت شمرده می شد، از طریق عالمان و صوفیانی مانند احمد قُشاشی * (متوفی 1071)، ابراهیم کورانی * و عبدالکریم سمّان (متوفی 1189) که در مدارس دینی مکه و مدینه تحصیل و تدریس کرده بودند، به آسیای جنوب شرقی راه یافت . اصولاً همة مبلّغان سلسله های صوفیه در این منطقه ، در مدارس دینی مکه و مدینه درس خوانده بودند؛ حتی شطاریه و نقشبندیه نیز مستقیماً از هند به این مناطق نرسیدند بلکه از حرمَین شریفَین (مکه و مدینه ) به آنجا راه یافتند ( رجوع کنید به همان ، ص 171ـ172؛ کنیش ، ص 287؛ بروئینسن ، ص 706). از جمله عبدالرئوف سینکیلی (متوفی 1104/ 1105) که در آچه متولد شد و سپس به حجاز رفت . در آنجا به واسطه کورانی از تعالیم احمد قشاشی که از مشایخ شطاریه ـ قادریه بود، بهره مند شد (عظیمردی آزرا، 1999، ص 678؛ کنیش ، همانجا). سینکیلی قرآن و تفسیر بیضاوی را به زبان مالایی ترجمه کرد. تألیفاتی در فقه شافعی نیز از او به جا مانده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل "Indonesia .IV" ؛ کنیش ، همانجا). عمدة المحتاجین ، رسالة معروف سینکیلی در عرفان ، شامل آداب طریقت از جمله در بارة برگزاری جلسات ذکر و مناجات است . مخالفت وی با ابن عربی کمتر از رانیری بود و حتی نظریة مراتب هفت گانة وجود و انسان کاملِ ابن عربی را در آثار خود منعکس کرده است (کنیش ، همانجا). سینکیلی با اعتقاد به اینکه خداوند از نور محمد، صلی اللّه علیه وآله ، اعیان ثابته و از اعیان ثابته جهان (اعیان خارجیه ) را آفرید و اعیان خارجیه از خدا متمایزند، سعی داشت میان خدا و خلق تمایز قائل شود (عظیمردی آزرا، 1997، ص 174). هدف اصلی او هماهنگ کردن شریعت و طریقت (تصوف ) بود و تعالیم شطاریه را مطابق با شریعت می دانست (اسماعیل حمید، ص 251). یکی دیگر از صوفیان اصلاح طلب که شاگرد کورانی نیز بود، محمدیوسف بن عبداللّه خلوتی مَقاصِری (متوفی 1037) مشهور به شیخ یوسف است (عظیمردی آزرا، 1999، ص 681). او تصوف را ایمان خالص به یگانگی خداوند می دانست . به نظر شیخ یوسف وجود خدا حقیقی و وجود مخلوقات مجازی است و به زعم او، این عقیده مشکلات وحدت وجود را حل می کند (همانجا). شیخ یوسف طریقت خود را، که تلفیقی از تعلیمات نقشبندیه و خلوتیه بود، طریقت محمدیه یا احمدیه می خواند (همانجا؛ همو، 1997، همانجا). یکی دیگر از تربیت یافتگان مدینه ، عبدالصمد پالیمبانی (متوفی 1203) است که از نمایندگان تصوف غزالی بود و در هدایة السالکین و سِیَرالسالکین ، از آثار غزالی بسیار اقتباس کرده است . وی و شاگردانش تلفیقی از تعالیم سمّانیه (شاخه ای از خلوتیه )، خلوتیه ، نقشبندیه و قادریه را در آسیای جنوب شرقی گسترش دادند و هدف اصلی آنها هماهنگ کردن طریقت با شریعت بود (عظیمردی آزرا، 1999، ص 682ـ683؛ همو، 1997، ص 176). در قرن سیزدهم برخی سلسله های صوفیانه مانند سمانیه ، قادریه ، نقشبندیه و گاه شطاریه ، سازمانها و تشکیلاتی برای شورش علیه استعمارگران تدارک می دیدند، ازینرو در دوران استعمار هلند این سلسله ها مورد تهدید و ارعاب قرار گرفتند. بتدریج با رشد جریانات ملی گرایانه در آغاز قرن چهاردهم ، شورشهای ضداستعماری صوفیه رو به افول نهاد و سلسله های صوفیانه موردحملة جریانات اصلاح طلب اسلامی قرار گرفتند (کنیش ، ص 288؛ بروئینسن ، ص 709). این جریانات بیشتر تحت تأثیر عقاید اصلاح طلبانة مصر بودند و از آرای شیخ محمد عبده * و رشیدرضا * الهام می گرفتند (نوئر، ص 362ـ363). البته برخی شاخه های صوفیه ، مانند خالدیه (از شاخه های نقشبندیه ) که از اوایل قرن چهاردهم در این منطقه گسترش بسیار یافته ، با گرایشهای متشرعانة خود تا حدی با جریانات اصلاح طلب همراه شده اند (بالدیک ، ص 163). در این قرن طریقة تِجانیه * از شمال افریقا به آسیای جنوب شرقی وارد شد. برخی ادعاهای بنیانگذار آن ، از جمله اینکه طریقتش را مستقیماً و بی واسطه به پیامبر می رساند، با مخالفت صوفیان و اصلاح طلبان مواجه شد، ولی علی رغم این مخالفتها توانست گسترش یابد و حتی از فقها تأیید رسمی دریافت کند (همانجا؛ بروئینسن ، ص 728). در قرن چهاردهم / بیستم ، پیروان بعضی از سلسله ها با انجام دادن کارهایی از قبیل فروکردن میخ و میله های آهنی در قفسة سینه و نواختن طبل در ملأعام و رفتن به زیارت اولیا و تقدیم هدایا به زیارتگاهها، که به نظر اصلاح طلبان شرک محسوب می شود، موجب تضعیف تصوف در این منطقه شدند (بالدیک ، ص 164؛ نیز رجوع کنید به نوئر، ص 367،370ـ371). امروزه بعضی از سلسله ها خود را با نیازهای روز همراه ساخته اند و مهمترین کارکرد آنها استفاده از تعلیمات عرفانی برای ترک اعتیاد و درمان بیماریهای روانی است (کنیش ، همانجا). تا به امروز، تصوفِ منطبق با شریعت در آسیای جنوب شرقی موفقتر بوده و آثار رانیری و سینکیلی رواج بیشتری داشته و معمولاً عالمان دینی نیز طرفدار تصوف جنید، قشیری و غزالی بوده اند. بعلاوه ، تقریباً از ابتدای گسترش تصوف در این منطقه تاکنون ، فقهای آن ، خود از صوفیه بوده اند، ازینرو مخالفتی با تصوفِ سازگار با شریعت ندارند ( رجوع کنید به عظیمردی آزرا، 1999، ص 682ـ683، 685ـ686). امروزه گرایش به تصوف در میان مقامات بالای دولتی ، روشنفکران ، علمای دینی و حتی اصلاح طلبان وجود دارد ( رجوع کنید به بروئینسن ، ص 718ـ719، 728؛ نوئر، ص 25، پانویس 20؛ مظفری ، ص 32). منابع : (84) مرل کالوین ریکلفس ، تاریخ جدید اندونزی ، ترجمة عبدالعظیم هاشمی نیک ، تهران 1370 ش ؛ (85) محمدرضا مظفری ، اندونزی ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1374 ش ؛ (86) دلیارنوئر، نهضتهای نوین اسلامی در اندونزی ، ترجمة ایرج رزاقی و محمدمهدی حیدرپور، مشهد 1370 ش ؛ (87) Azyumardi Azra, "Education, law, mysticism: constructing social realities", in Islamic civilization in the Malay world , ed. Mohd. Taib Osman, Kuala Lumpur: Dewan Bahasa dan Pustaka, 1997; (88) idem, "Opposition to Sufism in the East Indies in the seventeenth and eighteenth centuries", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, 1999; (89) Julian Baldick, Mystical Islam and introduction of Sufism , London 2000; Martin van Bruinessen, "Controversies and polemics involving the Sufi orders in twentieth-century Indonesia", (90) in Islamic mysticism contested , ibid; (91) Sven Cederroth, "Indonesia and Malaysia", in Islam outside the Arab world , ed. David Westerlund and Ingvar Svanberg, Richmond: Curzon, 1999; (92) EI 2 , s.v. "Indonesia. IV: History. a: Islamic period" (by S.M.N. A l-Attas); (93) Ismail Hamid, " Kitab Jawi : intellectualizing literary tradition", in Islamic civilization in the Malay world , ibid; (94) Alexander Knysh, Islmic mysticism: a short history , Leiden 2000; (95) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; (96) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Malay and Indonesian literature" (by Hendrik M.J. Maier). / محمودرضا اسفندیار / 7) تصوف در چین . تاریخ تصوف در چین تا حدودی مبهم و پژوهشهای در بارة آن عمدتاً جدید است . تصوف اسلامی از سدة دهم / شانزدهم از طریق آسیای مرکزی و خاورمیانه به چین راه یافت و ترکستان شرقی در غرب چین (امروزه ایالت سین کیانگ / شین جیانگ ؛ در منابع اسلامی : کاشغر و ختن ) نخستین و مهمترین مرکز تصوف در چین بود (فنگ جین یوان ، ص 91، 94؛ قس بن آدام ، ص 199 که تاریخ ورود تصوف را به این نواحی اواخر سدة نهم / پانزدهم آورده است ). بر طبق روایات محلی ، در 940 یکی از خواجگانِ ( ده بیدی ) از سمرقند به کاشغر رفت تا در مذاکرات خان کاشغر با ازبکها شرکت جوید (گروسه ، ص 819). وی خواجه احمد کاسانی * (متوفی 949) معروف به مخدوم اعظم ، اولین شیخ ده بیدی ( رجوع کنید به بخش 4: تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز؛ دهبیدیه * )، بود که بنیانگذار سلسلة خواجگان یا خوجه های ترکستان و نیای روحانی صوفیان چین محسوب می شود (طوغان ، ص 37، پانویس 125؛ ایرانیکا ، ذیل " "Chinese Turkestan.v ). مخدوم اعظم مدتی در کاشغر اقامت کرد و از هر یک از دو همسرش ــ که یکی سمرقندی و دیگری کاشغری بود ــ صاحب پسری به نامهای خواجه اسحاق ولی و محمدامین شد. خواجه اسحاقِ ولی مرجوع کنید بهسس شاخة اسحاقیه یا قره داغلیک (سلسلة سیاهکوهی ) و خواجه هدایت اللّه معروف به آفاق / آپاق و نیز مشهور به «ایشانْ کلان » (حک : 1089ـ1106) نوة محمدامین ، بنیانگذار شاخة آفاقیه یا آق داغلیک (سلسلة سفیدکوهی ) گردید (طوغان ، ص 33؛ فنگ جین یوان ، ص 95؛ گروسه ، همانجا). دو تن از تربیت یافتگان مکتب مخدوم اعظم ، به نامهای ما زونگ شنگ (1049ـ 1131/ 1639ـ1719) و ما تسوجن (1043ـ1134/1633ـ1722)،بترتیب سلسله های بی جیاچانگ و مفتی را بنیان نهادند (فنگ جین یوان ، ص 90). یکی دیگر از پیروان او، ما لای چی (1092ـ1180/ 1681ـ 1766) که مخدوم اعظم به او لقب ابوالفتوح داده بود، فرقة هوا سی را بنیان نهاد (همانجا). قره داغلیکها، یارغند و یه چنگ و آق داغلیکها، کاشغر و آرتوش را مرکز فعالیت خود قرار دادند (فنگ جین یوان ، ص 95). گروه نخست به نیروی قره قرقیزهای ناحیة تین شان جنوبی و گروه دوم به هواداران قرقیز و قزاق در ناحیة ایلی متکی بودند (گروسه ، همانجا). تفاوت عمدة این دو سلسله در اجرای ذکر خفی و جلی بود. این تفاوت ، بر خلاف سلسله های خاورمیانه و ماوراءالنهر که هر دو شکل ذکر در کنار یکدیگر وجود داشت ، در ترکستان چین منشأ منازعه و کشمکش گردید (طوغان ، ص 39) تا آنجا که هواداران یک گروه ، دیگری را دیوانه خواندند (همان ، ص 33) و تمام مناسبات اقتصادی و سیاسی و خانوادگی آنان قطع شد و مناقشات خونینی در گرفت (فنگ جین یوان ، همانجا) تا اینکه در حدود 1089 هدایت اللّه آفاق به قدرت سیاسی و حکومت کاشغر رسید و از شدت این دشمنیها تا حدودی کاسته شد (طوغان ، ص 20، 33). در دورة رهبری سیاسی آفاق انشعاباتی در سلسله رخ داد و سلسله های دیگری ، از جمله قادریه و سهروردیه ، از سمرقند به کاشغر و ختن وارد شد (فنگ جین یوان ، ص 89، 96). بخصوص با رونق تجارت و افزونی رفت وآمد بازرگانان و آزادی سفر مسلمانان به مکه و آشنایی آنان با اندیشه های صوفیانه در خاورمیانه ، اشاعة تصوف در چین شتاب بیشتری یافت (همان ، ص 96ـ97). در 1089 آخرین خان کاشغر، اسماعیل ، که از گسترش نفوذ خواجگان آفاقی بیمناک شده بود، آفاق را از کاشغر راند، ولی او به کمک مغولهای قَلموق * (کلموک ) ساکن زونگار/ جونکار به کاشغر بازگشت و پس از شکست دادن اسماعیل و تصرف یارکند، پایتخت کاشغر، قدرت را در سین کیانگ جنوبی به دست گرفت (گروسه ، همانجا؛ فنگ جین یوان ، ص 95). در دورة حکومت او، جمعیت نامتجانس آلتی شهر، با تکیه بر اسلام و بویژه تعالیم سلسلة نقشبندی هویتی مشترک یافت ( ایرانیکا ، همانجا). سیاستهای او موجب گسترش بسیار تصوف در چین شد و هریک از فِرَق تصوف در کاشغر و یارکند و تورفان و دیگر مناطق به احداث «گنبد» (تشکیلات ادارة طریقت ) پرداختند (فنگ جین یوان ، همانجا). وی با وجود تحمیل مالیاتهای سنگین بر اهالی زونگار، پیروان دو سلسلة آفاقیه و اسحاقیه را از مالیات معاف کرد (طوغان ، ص 33). حکومت یکپارچة خواجگان بر کاشغر با مرگ دانیال ، حاکم یارکند، در 1149 میان چهار پسر وی تقسیم شد (گروسه ، ص 881). یوسف ، فرزند دانیال ، تصمیم داشت با استفاده از جنگهای داخلی بین مدعیان حکومت ، تمام کاشغر را تصاحب کند (همانجا)، اما نتوانست و کاشغر به خانات کوچک تجزیه شد؛ با این حال این منطقه همچنان در تسلط خواجگان باقی ماند و آنان کوشیدند با حمایت قلموقها از حکومت چین جدا شوند و استقلال خود را به دست آورند ( رجوع کنید به همان ، ص 882). در 1168 لشکریان سلسلة منچویا چینگ (حک : 1054ـ 1330/ 1644ـ1912) به زونگار حمله کردند و کوشیدند حمایت دو برادر از خاندان آفاقیه (قلیچ برهان الدین معروف به خواجة بزرگ ، حاکم کاشغر، و خواجه جهان معروف به خواجة کوچک ، حاکم یارکند) را به دست آورند، اما آن دو در برابر آنان مقاومت کردند و حکومت مستقل کوتاه مدتی به وجود آوردند. سرانجام چینیها، کاشغر را در 1173 تسخیر کردند و حکومت خواجگان به پایان رسید ( ایرانیکا ، همانجا). آن دو برادر نیز به بدخشان گریختند، اما امیر آن سامان آنان را کشت (گروسه ، همانجا). خواجگان ترکستان شرقی عموماً جداگانه و مستقل از شیوخ ده بیدی در سمرقند و سپس شمال شرقی افغانستان عمل می کردند و با وجود نیای مشترک ، خانقاهها و مزاراتی خاص خود داشتند؛ با اینهمه ، آنان با شیوخ ده بیدی فیض آباد افغانستان مناسباتی برقرار کردند، چنانکه جنازة دانیال و خواجه مخدوم زاده را به ده بید فرستادند و در آنجا به خاک سپردند ( ایرانیکا ، ذیل ya" â ¦ d â ¦ "Dahb ). در سده های بعد اختلاف سلسلة اسحاقیه و آفاقیه در مورد ذکر از میان رفت ، اما میان سلسلة سنّتی (قدیمی ) صوفیانه و طریقت جدیدی که به تازگی سر بر آورده بود، مناقشاتی پدید آمد (طوغان ، همانجا). رهبر سلسلة جدید در قرن دوازدهم ، عالمی اهل کانسو به نام ما مینگ ـ هسین / مامین شین ( رجوع کنید به فنگ جین یوان ، ص 100) بود که در سرزمینهای عربی و آسیای مرکزی تحصیلات دینی خود را تمام کرده بود (ایزرائیلی ، ص 230،330). او بشدت طرفدار ساده زیستی بود و می خواست آداب دینی را نیز ساده کند. وی با خود قرآن کوچکی ، منتخب از سوره های قرآن ، به کانسو برد و در سلسلة نقشبندیه نیز نوآوریهایی کرد. اندیشه های او الهام بخش بسیاری از حرکتهای جهادی در قرن دوازدهم و سیزدهم در نواحی غربی چین بود (فنگ جین یوان ، همانجا؛ طوغان ، ص 34ـ 35). اندک اندک در بافت فرهنگی سین کیانگ در سدة دوازدهم ، اصطلاح سلسلة قدیمی برای نقشبندیانی به کار می رفت که ذکر خفی می گفتند و چینیها آنان را «خُفیه » می نامیدند که به گفتة فلچر بتدریج عنوانی برای تمام نقشبندیان آسیای مرکزی شد (طوغان ، ص 34). در مقابل خفیه ، جَهریه قرار دارند که هواداران ذکر جلی اند. آنان به رهبری یعقوب بیگ ، در 1281ـ1294/ 1864ـ1877 علیه حکومت چینیان شورشی کردند که تا مدتی حکومت چینیان را در سین کیانگ به مخاطره افکند (بن آدام ، ص 199). علاوه بر تمایل بیشتر به ذکر خفی ، افطار پس از نماز و زیارت شیوخ از دیگر آداب سنّتی سلسله بود که ما مینگ ـ هسین با آن مخالفت می کرد، اما در این مورد نیز همانند اختلافات آفاقیه و اسحاقیه در روزگار گذشته ، ظاهراً انگیزه های سیاسی و اجتماعی زمینه ساز اختلافات آیینی بوده است ؛ برای نمونه ، ما مینگ ـ هسین بر این باور بود که باب شیخوخیت و رهبری طریقت باید به روی همه گشوده شود (طوغان ، ص 35). آموزه های جدید، مقام موروثی شیوخ خواجگان و امتیازات اقتصادی آنان را به خطر می افکند. مناقشه میان پیروان آموزه های جدید و قدیم متصوفه در چین یکی از علل ناآرامیهای مسلمانانِ چین در اواخر سدة سیزدهم / نوزدهم به شمار می آید (همانجا). اطلاعات در بارة فرقة جدید و قدیم اندک و بسیار مبهم است ، چنانکه حتی در اینکه این شاخه ها انشعاباتی از نقشبندیه باشند، تردید کرده اند، مثلاً ایزرائیلی (ص 231ـ252) با وجود پذیرفتن احتمال نقشبندی بودن ما مینگ ـ هسین ، شاخة جدید را منشعب از سلسلة نقشبندیه ندانسته است . شاخه ایشانی ( رجوع کنید به بخش 4: تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز؛ نیز رجوع کنید به فنگ جین یوان ، ص 91، پانویس 5) نیز در چین از نفوذ و اعتبار برخوردار است و تقریباً تمام شیوخ آن در ابتدای امر از آسیای مرکزی به چین رفتند و به تبلیغ افکار احمد سرهندی * پرداختند (همان ، ص 101). سلسلة کبرویه نیز در استانهای سین کیانگ ، هدنان ، چینگ های و کانسو پیروانی دارد. بنیانگذار آن صوفی ای ایرانی به نام محیی الدین بود که نام چینی جانک را برگزید و بدین سبب سلسلة وی به سلسلة خاندان جانک نیز شهرت دارد (همان ، ص 91). کبرویه یکی از چهار سلسلة بزرگ صوفیانه در چین است (امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 40) و بیشترین پیروان آن در این سرزمین از قوم «دونگ شیان »اند (برای اطلاع بیشتر در بارة این قوم رجوع کنید به همان ، ص 42ـ44). ذکر جلی ، توارث در رهبری طریقت و فعالیت در جنبشهای سیاسی و امور اجتماعی از ویژگیهای کبرویة چین است (همان ، ص 45ـ46). مهمترین زیارتگاهها و اماکن مقدس کبرویه در شمال غربی چین قرار دارد (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به همان ، ص 48ـ51). سلسلة قادریه را شخصی به نام خواجه عبداللّه از آسیای مرکزی به چین برد. دو تن از مریدان وی ، چی جینگ یی با کُنیة طریقتی هلال الدین ( رجوع کنید به همان ، ص 44) و ما دائوزو ، اندیشه های قادری را اشاعه دادند، اما بعدها میان هواداران ما دائوزو تفرقه افتاد و به دو گروه جیوسای پینگ و خوزی خو تقسیم شدند (فنگ جین یوان ، ص 89). بیشتر قادریان خانقاهی خاص خود ندارند و در مورد مکان عبادت ، نسبت به مقابر صوفیان (برای نمونه رجوع کنید به امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 47) بیش از مساجد تأکید می کنند (بن آدام ، همانجا). گروه دیگری از آنان که «دان جیا رن » نامیده می شوند برای اجرای آیینهای خود در خانقاه حضور می یابند (امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 46، پانویس "> دایرة المعارف دین < ، ج 7، ص 394). سلسلة چشتیه در هند دارای چند شاخة مهم ، نظیر نظامیه منسوب به نظام الدین اولیا و صابریه منسوب به شیخ علی صابر (متوفی 690)، است و هر کدام از آنها نیز زیرشاخه هایی دارند (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 181). نمایندة برجستة شاخة صابریه ، شیخ عبدالقدّوسِ گُنگوهی * (متوفی 945) بود که این شاخه را در قرن نهم در هند ترویج نمود (عزیزاحمد، ص 57). اساس تعلیمات این شاخه ، ذکر جلی ، رابطة قلبی با شیخ ، چله نشینی همراه با نماز و روزه ، قلّت طعام و کلام و منام (خواب ) و مواظبت بر وضو بوده است (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 180). مشایخ چشتیه از پذیرفتن هدایای سلاطین خودداری می کردند و فقط «فتوح » (هدایای مردم ) را می پذیرفتند. بعضی از صوفیان چشتیه به آباد کردن زمینهای بایر می پرداختند و گاه نظیر راهبان بودایی و هندو با زنبیل خانه به خانه گدایی می کردند، اما پس از گسترش چشتیه در ولایات ، کمتر به زهد روی آوردند و دیگر از قبول هدایای حکام ابایی نداشتند. بعلاوه ، داشتن شغل یا کسب روزی از طریق خدمت دیوانی را برای مریدانی که در مراتب پایین بودند، جایز می دانستند (عزیزاحمد، ص 53، 57). چشتیه در طول قرون متمادی بانفوذترین طریقت شبه قاره بوده است (شیمل ، 1983، ص 351). سهروردیه ، منسوب به ابونجیب عبدالقاهربن عبداللّه سهروردی * یا منسوب به برادرزادة وی ، شهاب الدین عمربن محمد سهروردی * ، دومین سلسلة مشهور صوفیه در شبه قارة هند است . مروج آن در هند بهاءالدین زکریا (متوفی 661)، معاصر معین الدین چشتی ، بود. تلاشهای وی برای گسترش اسلام در پنجاب بسیار مرجوع کنید بهثر بود. وی در ملتان اقامت داشت و خانقاهش مرکز نشر معارف صوفیه بود و در پنجاب و سند مریدان فراوانی پیدا کرد ( رجوع کنید به بهاءالدین زکریا * ). پس از او، پسرش صدرالدین محمدعارف (متوفی 684) و پس از صدرالدین ، پسر او رکن الدین عالم (متوفی 735) خلیفه شدند و حفظ و نشر سهروردیه را بر عهده گرفتند. پس از رکن الدین ، خلافت سهروردیه بین خویشان و منسوبان وی دوام یافت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 215ـ217). سیدجلال الدین سُرخپوش بخاری و نوة او جلال الدین مخدوم جهانیان ، سلسلة سهروردیه را در اچ توسعه دادند. جلال الدین مخدوم جهانیان شاخة جلالیه را به نام پدربزرگش رواج داد (شیمل ، 1983، ص 354؛ > دایرة المعارف دین < ، همانجا). جلال الدینِ تبریزی * (متوفی ? 642)، یکی از مشایخ سهروردیه و شاگرد ابوحفص عمر سهروردی ، در قرن هفتم به بنگال رفت و به ترویج این طریقت پرداخت و در همانجا درگذشت . سلسلة سهروردیه هنوز در بنگال وجود دارد (شیمل ، 1983، ص 351). میرسید عثمان ، مشهور به لعل شهباز قلندر * (متوفی 650)، نیز یکی دیگر از خلفای بهاءالدین زکریاست . وی دارای تمایلات وحدت وجودی بود و سلسلة سهروردیه را با مشرب قلندری در آمیخت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 216). سلسلة کبرویه * منسوب به نجم الدین کبری '، در هند دارای دو شاخة مهم است : یکی همدانیه و دیگری فردوسیه . همدانیه ، شاخة کشمیری از رکنیه (شاخة خراسانی سلسلة کبرویه ) و منسوب به میرسیدعلی بن شهاب همدانی (متوفی 785) است (تریمینگام ، ص 56 ـ57). میرسیدعلی همدانی طی چند سفر به کشمیر، سبب رواج کبرویه در آنجا شد. او همچنین زمینه ساز رواج زبان فارسی و هنر ایرانی در کشمیر بود. وی شاگردانش را برای تبلیغ به جاهای گوناگون کشمیر می فرستاد و نوشته اند که او در کشمیر 000 ، 37 تن را مسلمان کرد و در دورة او مساجد و خانقاههای بسیاری در آنجا به نام «حضرت امیر» ساخته شد (حکمت ، ص 341ـ342؛ ریاض ، ص 48ـ50، 58 ، 60). میرسیدعلی در کشمیر کتابخانه ای تأسیس کرد و کتابهای فراوانی به عربی و فارسی به آنجا برد (ریاض ، ص 59). فرزند وی سیدمحمد همدانی نیز برای تبلیغ اسلام به کشمیر رفت . مرید دیگر میرسیدعلی همدانی ، اشرف جهانگیر سمنانی (متوفی 808)، نیز شاخة اشرفیه از سلسلة کبرویه را تأسیس کرد (مظهر، ص 35؛ تریمینگام ، ص 56 ـ57). نام شاخة فردوسیه از رکن الدین فردوسی ، از مشایخ کبرویه ، گرفته شده است . این شاخه در بهارِ هند گسترش یافت (عزیزاحمد، ص 62ـ63). از بزرگان این شاخه ، شرف الدین احمدبن یحیی مِنْیَری (متوفی 782) بود که نزد سلاطین تغلق محترم بود و سهم مهمی در رواج نثر صوفیانه در شبه قاره و همچنین شناساندن مشایخ ایران به هند داشت ( رجوع کنید به مطیع الامام ، 1372 ش ). قلندریه * سلسلة دیگری بود که در قرن هفتم در هند رواج یافت . حکومت مغول در آسیای مرکزی و ایران زمینة حرکت قلندرها را از ترکیه به هند فراهم کرد. اغلب مشایخ قلندری با چشتیه یا سهروردیه ارتباط داشتند، مثلاً لعل شهباز قلندر ابتدا از سهروردیه بود و بعد به قلندریه پیوست . گروهی از مریدان صدرالدین راجو قِتال ، برادر جلال الدین حسین بخاری (از مشایخ سلسلة بخاری ، متوفی 785)، نیز به قلندری ـ سهروردی مشهور شدند. برخی قلندران نیز نسب معنوی خود را به شاه نعمت اللّه ولی * (730 یا 731ـ834) می رساندند. تعدادی از قلندران این سلسله ، معروف به نعمتی ـ قلندری ، از قرن نهم تا یازدهم در هند اهمیت داشتند (رضوی ، ج 1، ص 304ـ306؛ عزیزاحمد، ص 66). از جمله اشخاص مهم قلندری ، شاعری به نام محمدسعید سرمد کاشانی * بود که داراشکوه از او حمایت می کرد. سرمد در حال وجد برهنه می شد و اورنگ زیب (حک : 1068ـ 1118) وی را به جرم بدعت اعدام کرد (عزیزاحمد، همانجا). واژة قلندر امروزه در شمال هند تنزل معنا پیدا کرده و به معنای گدا یا شخص آواره ای است که هزینة زندگی خود را از طریق نمایش دادن با اسب یا الاغ تأمین می کند (همانجا). حیدریها شاخه ای از قلندریه اند. مشهورترین حیدری هند، شیخ ابوبکر توسی حیدری بود که در قرن هفتم در دهلی می زیست . پس از وی ، شاخة حیدری به سبب فقدان مشایخ و اقطاب زوال یافت ، اما افرادی منسوب به این سلسله تا چند قرن فعالیت داشتند (رضوی ، ج 1، ص 307، 309). میان آداب و اعمال رایج در این شاخه با شاخة رفاعیه * شباهتهایی وجود داشت (همان ، ج 1، ص 310). مداریه سلسلة دیگری است که بدیع الدینِ قطب المدار * ، مشهور به شاه مدار، آن را بنیان نهاد. وی اهل سوریه بود و در قرن نهم به هند رفت . پیروان این سلسله مدعی ارتباط با چشتیه بودند، اما آداب و عقاید آنان تلفیقی از تصوف اسلامی و آیین هندو بود. پیروان این طریقت لباسی مانند لباس مرتاضان هندی می پوشیدند و به تن خود خاکستر می مالیدند. گفته می شود که آنان حشیش می کشیدند و نسبت به نماز خواندن و روزه گرفتن بی اعتنا بودند ( رجوع کنید به همان ، ج 1، ص 318ـ319؛ عزیزاحمد، ص 67). به اعضای این سلسله به سبب حمل طبلی کوچک ، «دَفْلی » می گفتند. این سلسله تا قرن سیزدهم وجود داشت (عزیزاحمد، همانجا). شطاریه ، سلسلة منسوب به عبداللّه شطاری * است . وی این سلسله را در قرن هشتم در جونپور و مالْوه شناساند. برجسته ترین صوفی شطاریه ، سیدمحمد غوث گُوالْیاری * (متوفی 970) بود که شطاریه را در گجرات گسترش داد و توجه ظهیرالدین بابر و همایون و اکبرشاه (حک : 963ـ1014)، فرمانروایان مغول ، را جلب کرد ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا؛ عزیزاحمد، ص 63). با توجه به مراسم و ریاضتهای رایج در آن ، احتمالاً این سلسله بیش از سلسله های دیگر از آیین هندو تأثیر پذیرفته است (عزیزاحمد، همانجا). صوفیان نعمت اللهیه از زمان حیات مرجوع کنید بهسس آن ، شاه نعمت اللّه ولی ، در هند فعالیت داشتند. شاه خلیل اللّه (پسر شاه نعمت اللّه ولی ) و میرنوراللّه (نوة شاه نعمت اللّه ) به دعوت سلطان شهاب الدین احمد اول (از بهمنیانِ دکن * ) به دکن سفر کردند. در آنجا بین سلطان و میرنوراللّه پیوند خانوادگی پدید آمد و آنان مقیم دکن شدند و به این ترتیب سلطان از این سلسله حمایت کرد (رضوی ، ج 2، ص 57؛ تریمینگام ، ص 101ـ102). حضور پیروان نعمت اللهیه در دکن سبب کاهش تأثیر پیروان گیسودراز بر مردم شد و زمینه را برای تغییر مذهب سلاطین دکن فراهم نمود (همانجاها). از اوایل ظهور صفویه (حک : ح 906ـ 1135)، نعمت اللهیه در هند دارای پایگاه محکمی شد و شاخة هاشمشاهیة آن ، منسوب به میرهاشم جهانگیر، در دهلی به وجود آمد و دوام یافت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 215). قادریه را یکی از اعقاب عبدالقادر گیلانی به نام محمدبن شاه میر (متوفی 923)، مشهور به میان میر، به هند برد. جانشین وی ، ملاشاه / شاه محمد بدخشی * (متوفی 1072)، مرشد داراشکوه بود. میان میر در اچ خانقاه قادریه را بنا نهاد (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 180؛ عزیزاحمد، ص 61ـ62؛ رضوی ، ج 2، ص 57). برخی اشخاص مهم این سلسله عبارت بودند از: بهاءالدین جنیدی (متوفی 921)، شیخ قمیص (متوفی 992) از اعقاب عبدالقادر گیلانی (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، همانجا)، ملاشاه و علامه مُحب اللّه اللّه آبادی (متوفی 1058)، که هر چهار تن تحت تأثیر ابن عربی بودند (عزیزاحمد، ص 62). این سلسله در روزگار اورنگ زیب موقتاً از رونق افتاد، اما در مجموع ، از دیگر سلسله ها محبوبتر است (همانجا). خاستگاه نقشبندیه * آسیای مرکزی بود. احتمالاً استقرار این طریقت در هند از طریق باقی باللّه * (متوفی 971) و در زمان اکبرشاه بوده است (همان ، ص 59). بابُر (حک : 899 ـ937) از این سلسله حمایت می کرد. مشهورترین صوفی نقشبندی ، احمد سِرهِندی * (متوفی 1035) معروف به مُجَدِّد اَلْفِ ثانی بود. او مرید باقی باللّه و سخت پیرو سنّت بود و تصوف و علوم کشفی را فقط در صورتی می پذیرفت که مطابق کتاب و سنّت باشد. سرهندی پیروان خود را نیز به تبعیت کامل از سنّت و مخالفت با بدعت دعوت می کرد (فرمان ، ص 399ـ400، 405؛ عزیزاحمد، ص 60). وی از مخالفان نظریة وحدت وجود ابن عربی بود و عقیدة برخی مشایخ را مبنی بر برتری ولایت بر نبوت ، خلاف شریعت می دانست (فرمان ، ص 409؛ عزیزاحمد، همانجا). البته گفته اند که وی در آخر عمر با نظریة ابن عربی موافقت کرد (فخری میلاپوری ، ص 221ـ222). او نامه های بسیاری برای شخصیتهای سیاسی زمان خود نوشت و توانست بسیاری از اشراف و درباریان را در مخالفت با روش دربار تیموریان هند (نزدیک کردن آیین هندو به دین اسلام ) با خود هم عقیده کند ( رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129؛ فرمان ، ص 399). در این دوره ، مشایخ نقشبندیه برای جدا کردن عقاید هندو از عقاید اسلامی ، در مقابل وحدت وجود ــ که به آیین هندو نزدیک بود ــ وحدت شهود را مطرح می کردند (چودهری ، ص 23). یکی دیگر از اشخاص مهم نقشبندی ، شاه ولی اللّه دهلوی (متوفی 1176) بود. وی در صدد بود که میان شریعت و تصوف سازگاری ایجاد کند. او در نامه هایش ، مقامات حکومتی را به اصلاحات مالی و سیاسی سفارش می کرد. مدرسه ای که او تأسیس نمود، مرکز نهضت احیای تفکر دینی شناخته می شد و محققان از جاهای گوناگون هند به آنجا می رفتند (اسمیت ، ص 206؛ تریمینگام ، ص 128). به طور کلی نقشبندیه در هند می کوشیدند که مسلمانان را از تأثیرات آیین هندو دور نگه دارند ( دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، ج 8، ص 578)، هر چند مظهر جان جانان * (محمدشمس الدین حبیب اللّه جان جانان ، صوفی و شاعر نقشبندی ، متوفی 1195) تحت تأثیر آیین هندو قرار گرفت و از آن اقتباسهایی کرد (عزیزاحمد، ص 61). مظهر جان جانان و خلیفه اش ، شاه عبداللّه غلامعلی دهلوی ، در خارج از هند هم طرفدارانی یافتند، به طوری که بتدریج این سلسله در آناطولی نیز رایج شد (همانجا). مولانا خالد نقشبندی نیز این سلسله را در میان کُردها و عربها گسترش داد ( رجوع کنید به نقشبندی ، ص 36، 40ـ41). نقشبندیه دارای شاخه هایی است ، از جمله : باقیه منسوب به باقی باللّه ، مجدِّدیه منسوب به احمد سرهندی ، مظهریه منسوب به مظهر جان جانان ، اَحسنیه منسوب به آدم بن اسماعیل بَنوری ، علائیه منسوب به ابی العلاءبن ابی الوفا حسینی اکبرآبادی که طریقت نقشبندیه را با چشتیه در آمیخت . علائیه دارای شاخه هایی چون محمدیه و منعمیه و افضلیه است (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 182ـ183). تعالیم عَیْدروسیه * ، منسوب به سیدعفیف الدین عبداللّه عیدروس کبیر، بر اساس احیاء علوم الدین غزالی است . از مشاهیر این سلسله ، عبدالقادر عیدروسی (متوفی 1038)، نوة عفیف الدین ، بود که از علما و عرفای گجرات به شمار می آمد. این سلسله از طریق نوادگان عبداللّه عیدروس در گجرات و اغلب شهرهای دکن گسترش یافت (همان ، ص 186ـ187؛ رحمان علی ، ص 129). بخشی از تاریخ تصوف در هند متعلق به اولیای غازی (عارفان جنگجو) است . از اوایل قرن هشتم داستانهایی در بارة آنان به وجود آمد. نخستین فرد از این دسته ، سالار مسعود غازی مشهور به غازی میان (متوفی 555) بود. گفته اند که او از غازیان (جنگجویان ) پادشاهان پنجاب یا از لشکریان غزنوی بود و در جنگی با هندوها به شهادت رسید. مزار وی در شرق اوتارپرادش ، زیارتگاه است . شهادت غازی میان سبب پیدایی داستانهایی در بارة سوانح زندگی او بخصوص در دورة سلطان محمد تغلق شد. در این داستانها، او به قهرمانی اسطوره ای یا یکی از اولیای بزرگ بدل شده است (رضوی ، ج 1، ص 313؛ لال ، ص 126ـ127). وی از اولیای منطقة شرق هند به شمار می آید و هنوز هم هدایایی به مزار او تقدیم می کنند. عُرس (مراسم سالگرد وفات ) او از دوازدهم تا چهاردهم رجب است . مقبره هایی به نام او از اوتارپرادش غربی تا بنگال وجود دارد و کسانی که قادر نیستند به زیارت مزار اصلی او بروند، این مکانها را زیارت می کنند (رضوی ، ج 1، ص 314). شیخ جلال سیلْهِتی (متوفی 748) از اولیای غازی بنگال بود. گفته اند که او از سلسلة خواجگان بود و در جنگی علیه هندوها در سلهت / سیلْهِت شرکت کرد. سیلهتی در پی حملة مغولان به مولتان و سپس به اچ رفت و احتمالاً در آنجا به سهروردیه پیوست و سپس به بنگال بازگشت و در همانجا درگذشت . مزار وی در بنگال است (همان ، ج 1، ص 314ـ 315). گویا وی همان کسی است که ابن بطوطه او را شیخ جلال الدین نامیده و در بنگال وی را ملاقات کرده و تحت تأثیر کرامات بسیار او قرار گرفته است (ابن بطوطه ، ج 2، ص 624ـ 625). شیخ بدرالدین بدر عالَم یا پیر بدر (متوفی 844)، از اولیای غازی در بنگال شرقی ساکن بود. سلطان محمدبن تغلق ، پدربزرگ او، شیخ شهاب الدین حق گو را به جرم اینکه با سلطان درشتی کرده بود، اعدام کرد. پیر بدر به دعوت یحیی مِنیَری به بهار رفت و در آنجا اقامت گزید و در همانجا وفات یافت . آرامگاه او را «درگاه کوچک » می نامند (رضوی ، ج 1، ص 316ـ317). در بارة زندگی و نحوة سلوک او افسانه هایی ساخته شده ، از جمله اینکه وی بر رودخانه فرمان می رانده است . او را حافظ ملاحان نیز می دانستند. قایقرانان اشعاری می خوانند که متضمن استمداد از روح وی است . آرامگاههایی نیز به طور نمادین در کنار رودخانة بنگال شرقی برای پیر بدر بنا کرده اند. محل چله نشینی او در بنگال شرقی ، زیارتگاه است . هندوها و بوداییها نیز به او احترام می گذارند (همان ، ج 1، ص 317؛ رجوع کنید به بدر ( پیر ) * ). برخی سلسله های صوفیة هند، بخصوص چشتیه و نقشبندیه ، از مرزهای هند فراتر رفتند. این امر از دو طریق صورت گرفت : یکی از طریق اروپاییانی که به دیدن صوفیان می رفتند و به تعالیم آنان علاقه مند می شدند، از جمله تعالیم عنایت خان (از مشایخ طریقت چشتیه ، متوفی 1306 ش / 1927) از طریق پیروانی چون ربیعه مارتین و مارتین ساموئل لوئیس به اروپا و امریکا راه یافت و دوم از طریق دانشجویانی که از جنوب آسیا به اروپا و امریکا می رفتند و این امر موجب تأسیس شاخه هایی از چشتیه و نقشبندیه در آنجاها شد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 336ـ337). برخی از اروپاییان و امریکاییهایی که مسلمان شده بودند، به این شاخه ها پیوستند؛ مثلاً، خلیفة ذوقی شاه در پاکستان ، شخصی انگلیسی به نام شهیداللّه فَریدی (متوفی 1357 ش / 1978) بود. آثار فریدی به زبان اردو در کراچی چاپ شده است (همانجا). اجتماعات صوفیه در شبه قارة هند. زندگی صوفیه در هند در خانقاهها و جماعتخانه ها و زاویه ها سپری می شد. پیروان سلسلة چشتیه جماعتخانه ها را ساختند که اساساً محل زندگی مشایخ و محل آموزش و انجام دادن مراسم بود. مشایخ اولیة چشتیه ، از جمله گنج شکر، با اینگونه تشکیلات موافقت نداشتند و پس از گنج شکر، نظام الدین به ساده بودن جماعتخانه ها توصیه می کرد، ولی سهروردیه خانقاه را پدید آوردند و مردم بتدریج جماعتخانه را نیز خانقاه نامیدند (ارنست ، ص 132). ابن بطوطه (ج 2، ص 575) در قرن هشتم از وجود خانقاه در هند خبر داده است . وی در کالیکات / کالیکوت خانقاه بزرگی را دیده بوده که شیخ شهاب الدین کازرونی آن را اداره می کرد، و نذریهایی از هند و چین به آنجا می رسید. زیارتگاههای صوفیه در شبه قارة هند. زیارتگاههای صوفیه در هند همواره اهمیت داشته است . علاوه بر مردم عادی ، امرا نیز به زیارت قبور مشایخ می رفتند تا از روح مشایخ برای توسعة قدرتشان مدد جویند. مزار معین الدین چشتی در اَجمیر، مزارات بلبل شاه کشمیری و حمزه مخدوم (متوفی 984) در سَرینگر (شیمل ، 1376 ش ، ص 435؛ آفاقی ، ص 69، 73)، آرامگاه احمد سرهندی در شرق پنجاب ، مزار غازی میان در شرق اوتارپرادش ، مزار شاه مدار در کانپور، مزارات احمدبن یحیی مِنیَری (مشهور به «درگاه بزرگ ») و بدرالدین در بهار، از جمله زیارتگاههای مردم اند (رضوی ، ج 1، ص 314، 317، 319). در این مزارات ، مراسم عُرس * برگزار می شود که از مهمترین مراسم صوفیه در شبه قاره است . در هند و پاکستان ، روزهای عرس اولیا در برخی تقویمها ثبت شده است و نزد بسیاری از مردم ، زیارت مزار اولیا تقریباً هم ارز سفر به مکه است (شیمل ، 1376 ش ، ص 199؛ عزیزاحمد، ص 68). برخی از این روزها، مانند روز عرس عبدالقادر گیلانی و شاه مدار و گیسودراز، آنچنان اهمیت دارد که انگلیسیها هم در دورة حاکمیت بر هند، این روزها را به سپاهیان مسلمان ارتش هند مرخصی می دادند (شیمل ، 1376 ش ، ص 200). در این روزها صوفیه ، بخصوص صوفیة چشتی ، مراسم سماع برگزار می کنند (عزیزاحمد، همانجا). تصوف و سیاست در شبه قارة هند. صوفیه در شبه قارة هند از سالهای اولیة حکومت مسلمانان در آنجا، نفوذ داشتند. در برخی دوره ها، نظیر عصر مغول ، بر اثر نفوذ فقها تا حدی از تأثیر آنان کاسته شد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 128). به سبب محبوبیت مشایخ نزد مردم ، عموماً سلاطین در جلب نظر آنان می کوشیدند، اما بسیاری از صوفیه نظیر مشایخ چشتیه از نزدیک شدن به دربار سلاطین اجتناب می کردند ( رجوع کنید به ارنست ، ص 191ـ194). صوفیه خود را مسئول سعادت معنوی مردم می دانستند و به موازات حکومت سیاسی سلاطین برای خود حکومت معنوی قائل بودند؛ مثلاً، معین الدین چشتی حکومت معنویِ ناحیة دهلی را به مریدش ، بختیار کاکی ، اختصاص داد (عزیزاحمد، ص 52). همچنین برخی سلسله های صوفیه ، اولیای خود را حامی حاکمان مسلمان می دانستند. عبدالرحمان چشتی معتقد بود که چشتیه ، محافظان حیات شاه و مسئول حفظ و بقای حکومت او هستند (رضوی ، ج 2، ص 367). سلاطین نیز به صوفیه احترام می گذاشتند. قطب الدین آیبَک (الْتُتْمِش ) ضمن استقبال گرم از قطب الدین بختیار کاکی ، به او مقام شیخ الاسلامی داد، اما او نپذیرفت (شیمل ، 1368 ش ، ص 65، 68). البته گاهی میان صوفیه و حکام اختلافاتی هم به وجود می آمده است ؛ مثلاً، سلسلة چشتیه در عصر خلجی ها بسیار گسترش یافت و در عین حال نسبت به آن سوءظن وجود داشت . محمدبن تغلق به همان اندازه که به صوفیه حرمت می نهاد و به زیارت قبور معین الدین چشتی و سالار مسعود می رفت ، از نفوذ روزافزون صوفیان ، بخصوص چشتیه ، بیمناک بود (همان ، ص 70، 72). از دورة بابر به چشتیه توجه شد. چشتیه نیز با فرمانروایان مغول پیوند نزدیکی برقرار کردند و این مشی با بی اعتنایی آنها نسبت به حاکمان ناسازگار بود (همو، 1983، ص 359). در زمان اورنگ زیب برخی مشایخ صوفیه در قدرتمندان محلی نفوذ کردند؛ از جمله ، خواجه نورمحمد (شیخ طریقة چشتی نظامی ) تأثیر بسیاری بر بهاءالحق ، حاکم بهاولپور، نهاد و همچنین با سیکها مبارزه کرد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129). سهروردیه ، بر خلاف وضع و مشی اولیة چشتیه ، در امور سیاسی دخالت و با حکمرانان مناسبات دوستانه ای برقرار می کردند. سیدنورالدین مبارک غزنوی مقام شیخ الاسلامی را از شهاب الدین غوری پذیرفت . در سِند بهاءالدین زکریا ملتانی ، شیخ الاسلام بود. وظیفة شیخ الاسلام مراقبت از امور معنوی حکومت بود (حسنی ، نزهة الخواطر ، ج 1، ص 155؛ شیمل ، 1368 ش ، ص 68). بهاءالدین زکریا در آزاد کردن ملتان از محاصرة مغولان تأثیری بسزا داشت . اعضای سلسلة سهروردیه ، به سبب مناسبات خوبشان با حکام ، در قرن هشتم به عنوان سفیر در دربارهای خارجی حضور می یافتند (رضوی ، ج 1، ص 192). سهروردیه در کشمیر نیز در حکمرانان نفوذ داشتند، تا حدی که رِنْچَن شاه تحت تأثیر بلبل شاه کشمیری ، از آیین هندو به اسلام گروید و پس از او، صدها تن از مردم کشمیر مسلمان شدند ( رجوع کنید به بلبل شاه کشمیری * ). قادریه از دخالت در امور حکومتی اجتناب می کردند، اما نقشبندیه بیشترین اعتبار خود را به سبب فعالیتهای سیاسی کسب نمودند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 128). نقشبندیه برای مصلحت خلق ، ارتباط با حاکمان را جایز می دانستند و به همین دلیل تأثیر آنان ، از جمله تأثیر احمد سرهندی و شاه ولی اللّه دهلوی ، در احوال و اعمال حاکمان هند بسیار بود (زرین کوب ، 1362 ش الف ، ص 174). قلندریه نیز با دربار لودیها (حک : 855 ـ932) مناسبات بسیار داشتند (رضوی ، ج 1، ص 310ـ311). مشایخ صوفیه در تحولات دوران معاصر نیز مرجوع کنید بهثر بوده اند؛ از جمله ، امداداللّه فاروقی تهانوی (متوفی 1317)، از طریقت چشتیه صابریه ، در مبارزه با انگلیس بسیار فعال بود (حسنی ، نزهة الخواطر ، ج 8، ص 70ـ72) و شاه عبدالعزیز (متوفی 1239)، فرزند شاه ولی اللّه دهلوی ، با فتوایی علیه انگلیسیها، هند را «دارالحرب » نامید (اسمیت ، ص 207). همچنین برخی صوفیه ، مانند صوفیان مکتب بریلوی ( رجوع کنید به بریلْوی * ، احمدرضا)، حامیان جدّی و قاطع نهضت ملی گرایی پاکستان بوده اند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 335). نقد تصوف در شبه قارة هند. از تصوف هند در گذشته و حال انتقادهایی کرده اند. ظهور قلندرهای بی مبالات نسبت به عبادات شرعی ، رواج نوشیدن مسکرات و سماع ، شیوع اعتقادات خرافی و توسل به تربت قبور برای شفا، برخی از زمینه های انتقاد از صوفیه بوده است ( رجوع کنید به عزیزاحمد، ص 66ـ70). از جمله مخالفان تصوف ، حاجی شریعت اللّه (مرجوع کنید بهسس نهضت اسلامی «فرائضیه »، متوفی 1256) بود. او از تعالیم شاه ولی اللّه دهلوی و وهابیان تأثیر پذیرفته بود. فرائضیها در بنگال علیه برخی اعمال صوفیان ــ که آنها را بدعت می شمردند ــ قیام کردند (اسمیت ، ص 209ـ210). از دیگر مخالفان تصوف ، سیداحمد شهید بَریلوی * (از علمای «نهضت مجاهدین »، متوفی 1246) بود که در پنجاب با برخی آداب صوفیه و همچنین با سیکها مبارزه کرد (همان ، ص 208ـ209). ابوالاعلی مودودی (متوفی 1358 ش / 1979)، مرجوع کنید بهسس جماعت الاسلامی که در خانواده ای از پیروان طریقت چشتیه به دنیا آمده بود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 336)، تصوف را یکی از عوامل انحطاط مسلمانان می دانست (مودودی ، ص 58). اقبال لاهوری نیز در کتاب احیای فکر دینی در اسلام (ص 172ـ173) آخرت گرایی صوفیه را سبب غفلت از وجوه اجتماعی اسلام دانسته است . منابع : (32) صابر آفاقی ، «صوفیان کشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش 112 و 113 (بهمن و اسفند 1350)؛ (33) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمدعبدالمنعم عریان ، بیروت 1407/ 1987؛ (34) محمد اقبال لاهوری ، احیای فکر دینی در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، ( تهران 1346 ش ) ؛ محمد اکرم ، آب کوثر ، لاهور (35) 1990؛ (36) ممتازبیگم چودهری ، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قارة پاکستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان ، تألیف جعفر قاسمی ، لاهور: ادارة اوقاف پنجاب ، 1350 ش ؛ (37) عبدالحی حسنی ، الثقافة الاسلامیة فی الهند ، چاپ ابوالحسن علی حسنی ندوی ، دمشق 1403/ 1983؛ (38) همو، نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباددکن ، ج 1، 1382/1962، ج 8 ، 1402/ 1981؛ (39) علی اصغر حکمت ، «از همدان تا کشمیر»، یغما ، سال 4، ش 8 (آبان 1330)؛ (40) دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی ، تهران 1367 ش ـ ، ذیل «اسلام . اسلام در شبه قارة هند و پاکستان » (از فتح اللّه مجتبائی )؛ (41) رحمان علی ، تذکرة علمای هند ، لکهنو 1914؛ (42) محمد ریاض ، احوال و آثار و اشعار میرسیّدعلی همدانی ، اسلام آباد 1370 ش ؛ (43) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1362 ش الف ؛ (44) همو، دنبالة جستجو در تصوف ایران ، تهران 1362 ش ب ؛ (45) آنه ماری شیمل ، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، تهران 1376 ش ؛ (46) همو، «ظهور و دوام اسلام در هند»، ترجمة حسن لاهوتی ، کیهان اندیشه ، ش 23 (فروردین و اردیبهشت 1368)؛ (47) عزیزاحمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند ، ترجمة نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی ، تهران 1367 ش ؛ (48) غلام سرور لاهوری ، خزینة الاصفیا ، کانپور 1332/1914؛ (49) عبدالقادر مهربان فخری میلاپوری ، اصل الاصول فی بیان مطابقة الکشف بالمعقول و المنقول ، چاپ محمدیوسف کوکن عمری ، مدراس 1959؛ (50) محمد فرمان ، «شیخ احمد سرهندی »، ترجمة نصراللّه پورجوادی ، در تاریخ فلسفه در اسلام ، به کوشش میان محمدشریف ، ج 2، تهران : مرکز نشر دانشگاهی ، 1365 ش ؛ (51) سیدمطیع الامام ، شیخ شرف الدین احمدبن یحیی منیری و سهم او در نثر متصوفانة فارسی ، اسلام آباد 1372 ش ؛ (52) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسی گویان ایرانی در شبه قاره از دورة غزنوی تا آغاز سدة دهم هجری قمری »، پایان نامة دکتری ادبیات فارسی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، 1376 ش ؛ (53) خالد نقشبندی ، نقشی از مولانا خالد نقشبندی و پیروان طریقت او ، تحقیق و تصحیح و ترجمة مهیندخت معتمدی ، تهران 1368 ش ؛ (54) EI 2 , s.v. "Tas ¤ awwuf. 7: In Muslim India" (by C. Ernst); (55) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Islam. Islam in South Asia" (by Peter Hardy); (56) Carl W. Ernst, Eternal garden: mysticism, history, and politics at a South Asian Sufi center , Albany, N.Y. 1992; (57) K. S. Lal, Early Muslims in India , New Delhi 1984; (58) Abul A ف la Mawdudi, A short history of the revivalist movement in Islam , tr. A l-Ash ف ari, Delhi 1992; (59) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen); (60) Athar Abbas Rizvi, A history of sufism in India , New Delhi 1978-1983; (61) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , Chapel Hill, N. C. 1983; Wilfred Cantwell Smith, On (62) understanding Islam: selected studies , Delhi 1985; (63) J. Spencer Trimingham, The Sufi orders in Islam , London 1973. / حجت اللّه جوانی / ب ) مناسبات تصوف و آیین هندو. محققان میان عقاید و اعمال صوفیه با پیروان آیین هندو مشابهتهایی یافته اند؛ از جمله ، اشتغال به مراقبه و تفکر، خدمت به پیر، روزه گرفتن ، ذکر و تساهل در بارة پیروان مذاهب و ادیان و شفقت به خلق (چودهری ، ص 24ـ 26). ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند (ج 1، ص 59 ـ64) برخی ریاضتهای صوفیه را که در جهت اشتغال به حق و ضبط نفس انجام می دهند و همچنین اقوالی را که در بارة اتحاد دارند، مشابه با تعالیم پاتَنْجَلی دانسته است . برخی ، گیاهخواریِ عده ای از متصوفة هند، نظیر حمیدالدین ناگوری * (متوفی 673)، را به تماس با زهاد هندو نسبت داده ( رجوع کنید به شیمل ، 1983، ص 358) و آرای عبدالقدّوس گنگوهی را نیز متأثر از نات یوگیها (ریاضت کشان هندو) دانسته اند ( رجوع کنید به رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 334ـ340). گفته اند که بنیانگذار غوثیه (شاخه ای از شطاریه )، برخی اعمال این شاخه را از مکتب یوگا گرفته است (تریمینگام ، ص 197). همچنین گفته اند که ترکیب اعتقادات صوفیه با آرای یک کشمیری شیواپرست به نام لالا یوگیش واری به تأسیس سلسله ای مشهور به ریشی انجامید. مرجوع کنید بهسس این سلسله ، نورالدین ریشی (متوفی ? 842) بود. تعالیم وی را در اشعار کشمیری اش با اشعار لالا بسیار شبیه دانسته اند (رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 349ـ351). ترجمة برخی کتابهای دینی و حِکْمی هندوها توجه صوفیان را به خود جلب کرد. فیضی (متوفی 1004)، شاعر و حکیم دربار اکبرشاه ، مهابهاراتا را از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد. داراشکوه نیز قسمتی از اوپانیشاد ها را از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد. او در رسالة فارسی مجمع البحرین توافق عقاید هندوها را با آرای صوفیه نشان داده است . جوک باشِست و چند کتاب دیگر هندوها نیز به دستیاری و تشویق داراشکوه به فارسی ترجمه شد (زرین کوب ، 1369 ش ، ص 367ـ 368). تأثیر جوک باشست چنان بود که میرابوالقاسم فندرسکی (متوفی 1050)، حکیم و عارف عصر صفوی ، بر آن تعلیقه نوشت و منتخبی از آن فراهم آورد (مدرس تبریزی ، ج 4، ص 358). به اعتقاد برخی محققان ، تأثیر آیین هندو بر تصوف اسلامی ، نه در دوران اولیة شکل گیری تصوف ، بلکه در دوران متأخر صورت گرفته است ( رجوع کنید به شیمل ، 1983، ص 359). تصوف اسلامی نیز بر آیینهای شبه قارة هند تأثیر گذاشته ، از جمله آثار و خدمات صوفیه در شبه قاره ، گسترش اسلام بوده است . به عقیدة اغلب پژوهشگران ، هرچند مسلمانان در حدود 92ـ94 سند را گرفتند و در زمان سلطان محمود غزنوی (389ـ421) مناطقی از هند را فتح کردند، اما صوفیه یکی از عوامل مهم تبلیغ اسلام در آنجا بوده اند (همان ، ص 344ـ346؛ نصر، ص 96). محبوبیت مشایخ صوفیه در بین مردم ، برگزاری مجالس وعظ و سماع به زبان فارسی و زبانهای محلی هند و اعتقاد به برابری همة انسانها، اسباب موفقیت صوفیه در این امر بوده است (شیمل ، 1983، ص 345ـ346؛ نیز رجوع کنید به رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 291ـ292، 326ـ327). فعالیتهای مشایخ چشتیه و نقشبندیه و شطاریه در تبلیغ اسلام میان هندوان و اقوام مالزی بسیار بود. مواعظ سادة مشایخ ، بخصوص در بارة محبت به خداوند و دوست داشتن همسایه ، سبب جذب هندوان ، خصوصاً جذب افرادی از طبقة پایین و حتی افراد بی طبقة هند (نجسها)، شد (اکرم ، ص 193ـ194؛ زرین کوب ، 1362 ش الف ، ص 164؛ شیمل ، 1983، همانجا). صوفیة کشمیر، از جمله میرسیدعلی همدانی و بلبل شاه کشمیری ، در گسترش اسلام در این منطقه بسیار مرجوع کنید بهثر بوده اند (مظهر، ص 35؛ اکرم ، ص 375؛ آفاقی ، ص 72). به گفتة تاراچند رسوخ تعالیم اسلامی ، مانند توحید و تساوی آدمیان ، در هند از طریق صوفیه موجب پدیدآمدن مکتب بکتی / بهکتی (طریقة عبادت عاشقانه ) شد (ص 288). کار دیگر صوفیان ، ترویج زبان فارسی بود. میرسیدعلی همدانی و فرزند و اخلافش به ترویج زبان فارسی در کشمیر پرداختند، تا حدی که این زبان ، زبان دربار شد (مظهر، ص 35، 305؛ زیدی ، ص 209). نگارش متن اصلی اجازه نامة خلافت برخی صوفیان به زبان فارسی از گذشته تاکنون ، حاکی از نفوذ زبان فارسی در شبه قاره است . صوفیان شجره نامة طریقت خود را تا چند سال قبل به نظم و به فارسی می نوشتند. امروزه ، قوالان در عرس اشعار فارسی می خوانند (زیدی ، ص 210ـ211). تشیع و تصوف در شبه قارة هند. صوفیان سهروردیه و چشتیه گرچه اهل تسنن بودند، به اهل بیت و دوازده امام علیهم السلام ارادت می ورزیدند. برخی مشایخ چشتیه ، مانند نظام الدین اولیا و نصیرالدین چراغ دهلی و خواجه محمد گیسودراز، حضرت علی علیه السلام را در عظمت روحی و جوانمردی از سه خلیفة قبل بالاتر دانسته اند (رضوی ، 1376 ش ، ج 1، ص 249ـ250). سیدجلال الدین بخاری ، از مشایخ سهروردیه ، نیز با آنکه مخالف تشیع بود، به اهل بیت ارادت بسیار داشت و علاقه به اهل بیت از ویژگیهای مهم خانقاه او در اچ بود. در قرن نهم برخی از شاگردان مخدوم جهانیان ( رجوع کنید به جلال الدین حسین بخاری * )، بویژه در گجرات ، به مذهب شیعة دوازده امامی گرویدند (همان ، ج 1، ص 251ـ252). شاه ولی اللّه دهلوی نیز با آنکه تشیع را قاطعانه رد کرده ، در ملفوظاتش برای حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام ، بخصوص امام جعفرصادق علیه السلام ، مقام و عظمت بسیار قائل شده است (ثبوت ، ص 55). قلندرها نیز آوازها و اشعاری را که در مدح حضرت علی علیه السلام بود دوست داشتند. لعل شهبازِ قلندر، در مدح حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام اشعاری به فارسی و سندی سروده است . قلندرها بتدریج مروّجان دوستی و عشق به اهل بیت علیهم السلام شدند (رضوی ، 1376ش ، ج 1، ص 252). با آمدن مریدان علاءالدوله سمنانی و میرسیدعلی همدانی و همچنین شاگردان شاه نعمت اللّه ولی به هند، تصوف شیعی در هند و کشمیر تقویت شد ( رجوع کنید به همان ، ج 1، ص 261، 264، 276). رابطة تصوف در شبه قارة هند با تصوف در ایران . مرجوع کنید بهسسان سلسله های مهم و معروف تصوف در هند، یعنی چشتیه و سهروردیه و قادریه و نقشبندیه و همدانیه (شاخه ای از کبرویه )، ایرانی بودند (زیدی ، ص 203). همچنین بر کتابهای عرفانی ایرانی مانند لَمعات عراقی ، مثنوی مولوی و عوارف سهروردی بارها شرح نوشته اند و این کتابها در مدارس دینی هند تدریس شده است (ثبوت ، ص 4، 17، 33ـ34). به طور کلی تصوف ایرانی از سه طریق بر تصوف هندی تأثیر نهاد: 1) از طریق صوفیان ایرانی ، نظیر هجویری و معین الدین چشتی و سیدعلی همدانی و جلال الدین تبریزی ، که برای تبلیغ اسلام به هند عزیمت کردند. 2) از طریق آن دسته از صوفیان ایرانی که گرچه به هند نرفتند، افکارشان به طور غیرمستقیم بر مسلمانان هند تأثیر گذاشت ؛ کسانی چون ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر، خواجه عبداللّه انصاری ، سنایی ، عطار و مولوی . 3) از طریق صوفیانی چون ابن عربی که ایرانی نبودند، اما بر اندیشة متصوفة ایرانی تأثیر نهادند و افکارشان از طریق ایرانیان به هند رسید (چودهری ، ص 4). از اواخر قرن نهم ، افکار و اندیشه های ابن عربی در هند نفوذ بسیار یافت ؛ شروح متعددی که بر فصوص الحکم نوشته شده ، مرجوع کنید بهید این مطلب است (شیمل ، 1983، ص 357). محب اللّه اللّه آبادی ، از مشایخ چشتیه ، از جمله کسانی بود که فصوص الحکم را به فارسی و عربی شرح کرد (حسنی ، ج 5، ص 335). عبدالقدّوس گنگوهی نیز از صوفیانی بود که بسیار تحت تأثیر نظریة وحدت وجود ابن عربی قرار گرفت (شیمل ، 1983، همانجا). ادبیات صوفیانه در شبه قارة هند. یکی از دستاوردهای مهم صوفیه در شبه قارة هند، ادبیات صوفیانه است که بسیاری از این آثار به فارسی و بقیه به زبانهای محلی هند است (تفهیمی ، ص 13). برخی از آثار صوفیة هند عبارت اند از: 1) شروح و حواشی بر کتب مهم صوفیه نظیر فصوص الحکم ، مثنوی مولوی ، رسالة قشیریه ، و التَّعرُّف ( رجوع کنید به همان ، ص 17؛ منزوی ، ج 3، ص 1639ـ 1652، 1742ـ1744). 2) تألیف کتابهایی در معارف صوفیانه و سیروسلوک ، نظیر کشف المحجوب هجویری و طوالع الشموس قاضی حمیدالدین دهلوی ناگوری (متوفی 641) و سلک السلوک ضیاءالدین نخشبی (متوفی 751؛ تفهیمی ، ص 15ـ 16). 3) تألیف تذکره های منظوم و منثور در شرح احوال مشایخ صوفیه ، از جمله سِیَرالاولیاء اثر سیدمحمدبن مبارک کرمانی معروف به میرخورد (متوفی 770)، سِیر العارفین از حامدبن فضل اللّه جمالی دهلوی (متوفی 942)، اخبارالاخیار فی اسرارالابرار از عبدالحق محدّث دهلوی (متوفی 1052)، تذکره گلزار ابرار از محمد غوثی شطاری (حدود قرن یازدهم )، سفینة الاولیاء و سکینة الاولیاء هر دو از داراشکوه ، حضرات القدس از بدرالدین سرهندی (متوفی 1094؛ رجوع کنید به تفهیمی ، ص 41). 4) آثاری با عنوان «مکتوبات »، مشتمل بر پاسخها و توصیه ها و توضیحات کتبی مشایخ در بارة سیروسلوک یا امور دینی و اجتماعی . بعضی از مکتوبات مهم عبارت اند از: مکتوبات حمیدالدین صوفی ناگوری * ، مکتوبات سرهندی ، مکتوبات ابوعلی قلندر علی پانی پتی * و مکتوبات شرف الدین یحیی منیری * (همان ، ص 17ـ 18). 5) آثاری با عنوان «ملفوظات »، که مجموعه سخنان مشایخ در مجالس خاص با مریدان است . ملفوظات پاسخهای شیخ به پرسشهایی در بارة مسائل دینی و اجتماعی و عرفانی بود (همان ، ص 18) که پس از چندی یکی از مریدان آن را مکتوب می کرد. برخی از ملفوظات مهم عبارت اند از: انیس الارواح (ملفوظات خواجه عثمان هارونی ، متوفی 617)، دلیل العارفین (ملفوظات معین الدین حسن سجزی چشتی )، فوائد الفرجوع کنید بهاد (ملفوظات نظام الدین اولیا) که امیرحسن سجزی آن را مکتوب کرده است (همان ، ص 18ـ19؛ منزوی ، ج 3، ص 1294). بخشی از ادبیات صوفیانة هند به زبانهای محلی است . ملاداود (متوفی 772) و محمد شَگْهیر در بنگال ، صوفیانی بودند که به زبان محلی شعر می گفتند (شیمل ، 1376 ش ، ص 281). در پنجاب و سند نیز شاعرانی نظیر عبداللطیف بیتابی (متوفی 1752) و بلّهی شاه * به لهجة پنجابی و سندی شعر می گفتند. مظهرجان جانان و خواجه میردَرد (متوفی 1199) نیز از شاعران بزرگ اردوزبان بودند (همو، 1983، ص 372، 388ـ389). منابع : (64) صابر آفاقی ، «صوفیان کشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش 112 و 113 (بهمن و اسفند 1350)؛ (65) ابوریحان بیرونی ، تحقیق ماللهند ، ج 1، ترجمة منوچهر صدوقی سها، تهران 1362 ش ؛ (66) محمد اکرم ، آب کوثر ، لاهور 1990؛ (67) تاراچند، «نفوذ اسلام در هند»، مهر ، سال 8 ، ش 5 (مرداد 1331)؛ (68) ساجداللّه تفهیمی ، «نگاهی کوتاه بر تاریخچة زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره »، ترجمة علی محمد مرجوع کنید بهذنی ، در مجموعة سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبه قاره ، ج 2، اسلام آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، 1372 ش ؛ (69) اکبر ثبوت ، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگی ایران در آنها ، ( دهلی نو: رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ، 1376 ش ) (جزوة تکثیرشده )؛ (70) ممتازبیگم چودهری ، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قارة پاکستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان ، تألیف جعفر قاسمی ، لاهور: ادارة اوقاف پنجاب ، 1350 ش ؛ (71) عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطرو بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباد دکن ، ج 5، 1396/1976؛ (72) اطهر عباس رضوی ، شیعه در هند ، ترجمة مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی (واحد ترجمه )، ج 1، قم 1376 ش ؛ (73) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1362 ش ؛ (74) همو، در قلمرو وجدان : سیری در عقاید، ادیان و اساطیر ، تهران 1369 ش ؛ (75) شمیم محمود زیدی ، «زبان فارسی و صوفیان شبه قاره »، در مجموعة سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبه قاره ، ج 2، تهران : مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، 1372 ش ؛ (76) آنه ماری شیمل ، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، تهران 1376 ش ؛ (77) مدرس تبریزی ؛ (78) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسی گویان ایرانی در شبه قاره از دورة غزنوی تا آغاز سدة دهم هجری قمری »، پایان نامة دکتری ادبیات فارسی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، 1376 ش ؛ احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ، (79) اسلام آباد 1362ـ1370 ش ؛ (80) حسین نصر، جوان مسلمان و دنیای متجدد ، ترجمة مرتضی اسعدی ، تهران 1374 ش ؛ (81) Athar Abbas Rizivi, A history of sufism in India , New Delhi 1978-1983; (82) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , chapel Hill, N.C. 1983; (83) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam, London 1973. / گروه فلسفه و عرفان / 6) تصوف در جنوب شرقی آسیا. تاریخ تصوف در فرهنگ وتمدن آسیای جنوب شرقی ، خصوصاً اندونزی و مالزی ، با ظهور و گسترش اسلام در قرن هفتم / سیزدهم در این منطقه ، پیوند خورده است . به نظر پژوهشگران ، صوفیان در اسلامی شدن این حوزه ، که گویا تا قرن نهم / پانزدهم طول کشید، نقش مهمی داشته اند (ریکلفس ، ص 18ـ19؛ سدروث ، ص 265). به عقیدة آنان صوفیان پس از سقوط بغداد به دست مغولان ، همراه با تجار و کشتیهای بازرگانی تعالیم اسلام را همراه با افکار صوفیانه به مالاکا (واقع در مالزی امروزی ) آوردند. البته در اسناد این دوره ، به طور مشخص از هیچیک از طریقتهای تصوف ذکری به میان نیامده است (ریکلفس ، ص 18؛ سدروث ، همانجا؛ لاپیدوس ، ص 248ـ249). ظاهراً در آغاز، حاکمان و قدرتمندان از صوفیان حمایت و برای توجیه قدرت و مشروعیت حکومت خود از تعالیم عرفانی ابن عربی و مکتب او، مانند نظریة انسان کامل ، استفاده می کردند (عظیمردی آزرا، 1999، ص 666). با این حال بر لزوم پیروی از شریعت نیز تأکید داشتند، ازینرو با صوفیانی که از نظر حاکمان محلی و عالمان دینی مرتد شناخته می شدند بشدت مقابله می کردند، چنانکه یکی از این صوفیان به نام سیتی جنار ، که زندگی و سخنانش را شبیه حلاج دانسته اند، در 922/ 1516 اعدام شد. تا قرن یازدهم نیز چند تن دیگر از این گروه صوفیان محکوم به مرگ شدند ( رجوع کنید به همان ، ص 671ـ672). اما مشهورترین نمایندة سلسلة قادریه و اندیشة وحدت وجود، در آسیای جنوب شرقی حمزه فَنْصوری * (قرن دهم / شانزدهم ) است (همان ، ص 672) که از پیشروان اشاعة تفکر اسلامی در این منطقه محسوب می شود. مرید او، شمس الدین سوماترانی (متوفی 1040)، نیز صاحب آثاری در کلام و عرفان بود (همان ، ص 672ـ673). مشابهتهای موجود میان اندیشة وحدت وجود، آیین هندو و بودا و تأثیر درازمدت این دو آیین در آسیای جنوب شرقی ، سبب شد اندیشة وحدت وجود که بیشتر از طریق فنصوری و سوماترانی معرفی شده بود، بسرعت انتشار یابد ( رجوع کنید به نوئر، ص 25؛ لاپیدوس ، همانجا؛ عظیمردی آزرا، 1997، ص 168). از دیگر صوفیان مهم این منطقه ، نورالدینِ رانیری * (متوفی 1068) است . وی که از پیروان احمد سرهندی ، صوفی اصلاح طلب هندی بود، حدود 29 کتاب نوشت که بیشتر آنها در نفی تعالیم وحدت وجودی فنصوری و سوماترانی بود، آثار وی هنوز در مراکز دینی سنّتی مالزی تدریس می شود (کنیش ، ص 286ـ287؛ اسماعیل حمید، ص 214ـ215). رانیری در کتاب تبیان فی معرفة الادیان ، 72 گروه را خارج از اسلام دانسته است که پیروان فنصوری و سوماترانی از آن جمله اند (عظیمردی آزرا، 1999، ص 677). وی که معتقد بود اندیشة وحدت وجود مردم را دچار سر در گمی و انحراف از اسلام کرده است ، در دورة هفت سالة قضاوت و شیخ الاسلامی خود در زمان سلطان اسکندر دوم (1047ـ1051/ 1637ـ1641)، سلطان را واداشت نسبت به وحدت وجودیها شدت عمل نشان دهد و آنها را وادار به توبه کند (همان ، ص 675). رانیری بر هماهنگ ساختن شریعت و طریقت تأکید بسیار داشت . کتاب الصراط المستقیم او، اولین کتاب در بارة مسائل فقهی در مالزی است (همان ، ص 676). وی با از دست دادن حمایت جانشینِ اسکندر دوم به هند رفت و چهارده سال بعد در هند وفات یافت (ریکلفس ، ص 79). در قرن یازدهم و دوازدهم ، میان آن دسته از علمای دینی که با تکیه بر آثار غزالی مدافع سرسخت عرفان متشرعانه بودند و صوفیانی که می کوشیدند عقاید عرفانی اسلامی را با اندیشه ها و مناسک آیینهای هندو و بودا تلفیق کنند، بخصوص در بارة وحدت وجود بحثهایی در گرفت که سبب ابهام و سر در گمی دینی مسلمانان مالایایی شد ( رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 3، ص 29ـ30). این موضوع توجه عالمان و صوفیان مکه و مدینه را نیز جلب کرد، چنانکه ابراهیم کورانی (متوفی 1102) با نوشتن کتابهایی سعی کرد به مشکلات دینی مردم در این باب پاسخ گوید ( رجوع کنید به عظیمردی آزرا، 1997، ص 170ـ172). به نظر می رسد که در اواخر قرن یازدهم ، اصلاح دینی و مبارزه با آنچه از نظر عالمان دینی در تعالیم صوفیان بدعت شمرده می شد، از طریق عالمان و صوفیانی مانند احمد قُشاشی * (متوفی 1071)، ابراهیم کورانی * و عبدالکریم سمّان (متوفی 1189) که در مدارس دینی مکه و مدینه تحصیل و تدریس کرده بودند، به آسیای جنوب شرقی راه یافت . اصولاً همة مبلّغان سلسله های صوفیه در این منطقه ، در مدارس دینی مکه و مدینه درس خوانده بودند؛ حتی شطاریه و نقشبندیه نیز مستقیماً از هند به این مناطق نرسیدند بلکه از حرمَین شریفَین (مکه و مدینه ) به آنجا راه یافتند ( رجوع کنید به همان ، ص 171ـ172؛ کنیش ، ص 287؛ بروئینسن ، ص 706). از جمله عبدالرئوف سینکیلی (متوفی 1104/ 1105) که در آچه متولد شد و سپس به حجاز رفت . در آنجا به واسطه کورانی از تعالیم احمد قشاشی که از مشایخ شطاریه ـ قادریه بود، بهره مند شد (عظیمردی آزرا، 1999، ص 678؛ کنیش ، همانجا). سینکیلی قرآن و تفسیر بیضاوی را به زبان مالایی ترجمه کرد. تألیفاتی در فقه شافعی نیز از او به جا مانده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل "Indonesia .IV" ؛ کنیش ، همانجا). عمدة المحتاجین ، رسالة معروف سینکیلی در عرفان ، شامل آداب طریقت از جمله در بارة برگزاری جلسات ذکر و مناجات است . مخالفت وی با ابن عربی کمتر از رانیری بود و حتی نظریة مراتب هفت گانة وجود و انسان کاملِ ابن عربی را در آثار خود منعکس کرده است (کنیش ، همانجا). سینکیلی با اعتقاد به اینکه خداوند از نور محمد، صلی اللّه علیه وآله ، اعیان ثابته و از اعیان ثابته جهان (اعیان خارجیه ) را آفرید و اعیان خارجیه از خدا متمایزند، سعی داشت میان خدا و خلق تمایز قائل شود (عظیمردی آزرا، 1997، ص 174). هدف اصلی او هماهنگ کردن شریعت و طریقت (تصوف ) بود و تعالیم شطاریه را مطابق با شریعت می دانست (اسماعیل حمید، ص 251). یکی دیگر از صوفیان اصلاح طلب که شاگرد کورانی نیز بود، محمدیوسف بن عبداللّه خلوتی مَقاصِری (متوفی 1037) مشهور به شیخ یوسف است (عظیمردی آزرا، 1999، ص 681). او تصوف را ایمان خالص به یگانگی خداوند می دانست . به نظر شیخ یوسف وجود خدا حقیقی و وجود مخلوقات مجازی است و به زعم او، این عقیده مشکلات وحدت وجود را حل می کند (همانجا). شیخ یوسف طریقت خود را، که تلفیقی از تعلیمات نقشبندیه و خلوتیه بود، طریقت محمدیه یا احمدیه می خواند (همانجا؛ همو، 1997، همانجا). یکی دیگر از تربیت یافتگان مدینه ، عبدالصمد پالیمبانی (متوفی 1203) است که از نمایندگان تصوف غزالی بود و در هدایة السالکین و سِیَرالسالکین ، از آثار غزالی بسیار اقتباس کرده است . وی و شاگردانش تلفیقی از تعالیم سمّانیه (شاخه ای از خلوتیه )، خلوتیه ، نقشبندیه و قادریه را در آسیای جنوب شرقی گسترش دادند و هدف اصلی آنها هماهنگ کردن طریقت با شریعت بود (عظیمردی آزرا، 1999، ص 682ـ683؛ همو، 1997، ص 176). در قرن سیزدهم برخی سلسله های صوفیانه مانند سمانیه ، قادریه ، نقشبندیه و گاه شطاریه ، سازمانها و تشکیلاتی برای شورش علیه استعمارگران تدارک می دیدند، ازینرو در دوران استعمار هلند این سلسله ها مورد تهدید و ارعاب قرار گرفتند. بتدریج با رشد جریانات ملی گرایانه در آغاز قرن چهاردهم ، شورشهای ضداستعماری صوفیه رو به افول نهاد و سلسله های صوفیانه موردحملة جریانات اصلاح طلب اسلامی قرار گرفتند (کنیش ، ص 288؛ بروئینسن ، ص 709). این جریانات بیشتر تحت تأثیر عقاید اصلاح طلبانة مصر بودند و از آرای شیخ محمد عبده * و رشیدرضا * الهام می گرفتند (نوئر، ص 362ـ363). البته برخی شاخه های صوفیه ، مانند خالدیه (از شاخه های نقشبندیه ) که از اوایل قرن چهاردهم در این منطقه گسترش بسیار یافته ، با گرایشهای متشرعانة خود تا حدی با جریانات اصلاح طلب همراه شده اند (بالدیک ، ص 163). در این قرن طریقة تِجانیه * از شمال افریقا به آسیای جنوب شرقی وارد شد. برخی ادعاهای بنیانگذار آن ، از جمله اینکه طریقتش را مستقیماً و بی واسطه به پیامبر می رساند، با مخالفت صوفیان و اصلاح طلبان مواجه شد، ولی علی رغم این مخالفتها توانست گسترش یابد و حتی از فقها تأیید رسمی دریافت کند (همانجا؛ بروئینسن ، ص 728). در قرن چهاردهم / بیستم ، پیروان بعضی از سلسله ها با انجام دادن کارهایی از قبیل فروکردن میخ و میله های آهنی در قفسة سینه و نواختن طبل در ملأعام و رفتن به زیارت اولیا و تقدیم هدایا به زیارتگاهها، که به نظر اصلاح طلبان شرک محسوب می شود، موجب تضعیف تصوف در این منطقه شدند (بالدیک ، ص 164؛ نیز رجوع کنید به نوئر، ص 367،370ـ371). امروزه بعضی از سلسله ها خود را با نیازهای روز همراه ساخته اند و مهمترین کارکرد آنها استفاده از تعلیمات عرفانی برای ترک اعتیاد و درمان بیماریهای روانی است (کنیش ، همانجا). تا به امروز، تصوفِ منطبق با شریعت در آسیای جنوب شرقی موفقتر بوده و آثار رانیری و سینکیلی رواج بیشتری داشته و معمولاً عالمان دینی نیز طرفدار تصوف جنید، قشیری و غزالی بوده اند. بعلاوه ، تقریباً از ابتدای گسترش تصوف در این منطقه تاکنون ، فقهای آن ، خود از صوفیه بوده اند، ازینرو مخالفتی با تصوفِ سازگار با شریعت ندارند ( رجوع کنید به عظیمردی آزرا، 1999، ص 682ـ683، 685ـ686). امروزه گرایش به تصوف در میان مقامات بالای دولتی ، روشنفکران ، علمای دینی و حتی اصلاح طلبان وجود دارد ( رجوع کنید به بروئینسن ، ص 718ـ719، 728؛ نوئر، ص 25، پانویس 20؛ مظفری ، ص 32). منابع : (84) مرل کالوین ریکلفس ، تاریخ جدید اندونزی ، ترجمة عبدالعظیم هاشمی نیک ، تهران 1370 ش ؛ (85) محمدرضا مظفری ، اندونزی ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1374 ش ؛ (86) دلیارنوئر، نهضتهای نوین اسلامی در اندونزی ، ترجمة ایرج رزاقی و محمدمهدی حیدرپور، مشهد 1370 ش ؛ (87) Azyumardi Azra, "Education, law, mysticism: constructing social realities", in Islamic civilization in the Malay world , ed. Mohd. Taib Osman, Kuala Lumpur: Dewan Bahasa dan Pustaka, 1997; (88) idem, "Opposition to Sufism in the East Indies in the seventeenth and eighteenth centuries", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, 1999; (89) Julian Baldick, Mystical Islam and introduction of Sufism , London 2000; Martin van Bruinessen, "Controversies and polemics involving the Sufi orders in twentieth-century Indonesia", (90) in Islamic mysticism contested , ibid; (91) Sven Cederroth, "Indonesia and Malaysia", in Islam outside the Arab world , ed. David Westerlund and Ingvar Svanberg, Richmond: Curzon, 1999; (92) EI 2 , s.v. "Indonesia. IV: History. a: Islamic period" (by S.M.N. A l-Attas); (93) Ismail Hamid, " Kitab Jawi : intellectualizing literary tradition", in Islamic civilization in the Malay world , ibid; (94) Alexander Knysh, Islmic mysticism: a short history , Leiden 2000; (95) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; (96) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Malay and Indonesian literature" (by Hendrik M.J. Maier). / محمودرضا اسفندیار / 7) تصوف در چین . تاریخ تصوف در چین تا حدودی مبهم و پژوهشهای در بارة آن عمدتاً جدید است . تصوف اسلامی از سدة دهم / شانزدهم از طریق آسیای مرکزی و خاورمیانه به چین راه یافت و ترکستان شرقی در غرب چین (امروزه ایالت سین کیانگ / شین جیانگ ؛ در منابع اسلامی : کاشغر و ختن ) نخستین و مهمترین مرکز تصوف در چین بود (فنگ جین یوان ، ص 91، 94؛ قس بن آدام ، ص 199 که تاریخ ورود تصوف را به این نواحی اواخر سدة نهم / پانزدهم آورده است ). بر طبق روایات محلی ، در 940 یکی از خواجگانِ ( ده بیدی ) از سمرقند به کاشغر رفت تا در مذاکرات خان کاشغر با ازبکها شرکت جوید (گروسه ، ص 819). وی خواجه احمد کاسانی * (متوفی 949) معروف به مخدوم اعظم ، اولین شیخ ده بیدی ( رجوع کنید به بخش 4: تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز؛ دهبیدیه * )، بود که بنیانگذار سلسلة خواجگان یا خوجه های ترکستان و نیای روحانی صوفیان چین محسوب می شود (طوغان ، ص 37، پانویس 125؛ ایرانیکا ، ذیل " "Chinese Turkestan.v ). مخدوم اعظم مدتی در کاشغر اقامت کرد و از هر یک از دو همسرش ــ که یکی سمرقندی و دیگری کاشغری بود ــ صاحب پسری به نامهای خواجه اسحاق ولی و محمدامین شد. خواجه اسحاقِ ولی مرجوع کنید بهسس شاخة اسحاقیه یا قره داغلیک (سلسلة سیاهکوهی ) و خواجه هدایت اللّه معروف به آفاق / آپاق و نیز مشهور به «ایشانْ کلان » (حک : 1089ـ1106) نوة محمدامین ، بنیانگذار شاخة آفاقیه یا آق داغلیک (سلسلة سفیدکوهی ) گردید (طوغان ، ص 33؛ فنگ جین یوان ، ص 95؛ گروسه ، همانجا). دو تن از تربیت یافتگان مکتب مخدوم اعظم ، به نامهای ما زونگ شنگ (1049ـ 1131/ 1639ـ1719) و ما تسوجن (1043ـ1134/1633ـ1722)،بترتیب سلسله های بی جیاچانگ و مفتی را بنیان نهادند (فنگ جین یوان ، ص 90). یکی دیگر از پیروان او، ما لای چی (1092ـ1180/ 1681ـ 1766) که مخدوم اعظم به او لقب ابوالفتوح داده بود، فرقة هوا سی را بنیان نهاد (همانجا). قره داغلیکها، یارغند و یه چنگ و آق داغلیکها، کاشغر و آرتوش را مرکز فعالیت خود قرار دادند (فنگ جین یوان ، ص 95). گروه نخست به نیروی قره قرقیزهای ناحیة تین شان جنوبی و گروه دوم به هواداران قرقیز و قزاق در ناحیة ایلی متکی بودند (گروسه ، همانجا). تفاوت عمدة این دو سلسله در اجرای ذکر خفی و جلی بود. این تفاوت ، بر خلاف سلسله های خاورمیانه و ماوراءالنهر که هر دو شکل ذکر در کنار یکدیگر وجود داشت ، در ترکستان چین منشأ منازعه و کشمکش گردید (طوغان ، ص 39) تا آنجا که هواداران یک گروه ، دیگری را دیوانه خواندند (همان ، ص 33) و تمام مناسبات اقتصادی و سیاسی و خانوادگی آنان قطع شد و مناقشات خونینی در گرفت (فنگ جین یوان ، همانجا) تا اینکه در حدود 1089 هدایت اللّه آفاق به قدرت سیاسی و حکومت کاشغر رسید و از شدت این دشمنیها تا حدودی کاسته شد (طوغان ، ص 20، 33). در دورة رهبری سیاسی آفاق انشعاباتی در سلسله رخ داد و سلسله های دیگری ، از جمله قادریه و سهروردیه ، از سمرقند به کاشغر و ختن وارد شد (فنگ جین یوان ، ص 89، 96). بخصوص با رونق تجارت و افزونی رفت وآمد بازرگانان و آزادی سفر مسلمانان به مکه و آشنایی آنان با اندیشه های صوفیانه در خاورمیانه ، اشاعة تصوف در چین شتاب بیشتری یافت (همان ، ص 96ـ97). در 1089 آخرین خان کاشغر، اسماعیل ، که از گسترش نفوذ خواجگان آفاقی بیمناک شده بود، آفاق را از کاشغر راند، ولی او به کمک مغولهای قَلموق * (کلموک ) ساکن زونگار/ جونکار به کاشغر بازگشت و پس از شکست دادن اسماعیل و تصرف یارکند، پایتخت کاشغر، قدرت را در سین کیانگ جنوبی به دست گرفت (گروسه ، همانجا؛ فنگ جین یوان ، ص 95). در دورة حکومت او، جمعیت نامتجانس آلتی شهر، با تکیه بر اسلام و بویژه تعالیم سلسلة نقشبندی هویتی مشترک یافت ( ایرانیکا ، همانجا). سیاستهای او موجب گسترش بسیار تصوف در چین شد و هریک از فِرَق تصوف در کاشغر و یارکند و تورفان و دیگر مناطق به احداث «گنبد» (تشکیلات ادارة طریقت ) پرداختند (فنگ جین یوان ، همانجا). وی با وجود تحمیل مالیاتهای سنگین بر اهالی زونگار، پیروان دو سلسلة آفاقیه و اسحاقیه را از مالیات معاف کرد (طوغان ، ص 33). حکومت یکپارچة خواجگان بر کاشغر با مرگ دانیال ، حاکم یارکند، در 1149 میان چهار پسر وی تقسیم شد (گروسه ، ص 881). یوسف ، فرزند دانیال ، تصمیم داشت با استفاده از جنگهای داخلی بین مدعیان حکومت ، تمام کاشغر را تصاحب کند (همانجا)، اما نتوانست و کاشغر به خانات کوچک تجزیه شد؛ با این حال این منطقه همچنان در تسلط خواجگان باقی ماند و آنان کوشیدند با حمایت قلموقها از حکومت چین جدا شوند و استقلال خود را به دست آورند ( رجوع کنید به همان ، ص 882). در 1168 لشکریان سلسلة منچویا چینگ (حک : 1054ـ 1330/ 1644ـ1912) به زونگار حمله کردند و کوشیدند حمایت دو برادر از خاندان آفاقیه (قلیچ برهان الدین معروف به خواجة بزرگ ، حاکم کاشغر، و خواجه جهان معروف به خواجة کوچک ، حاکم یارکند) را به دست آورند، اما آن دو در برابر آنان مقاومت کردند و حکومت مستقل کوتاه مدتی به وجود آوردند. سرانجام چینیها، کاشغر را در 1173 تسخیر کردند و حکومت خواجگان به پایان رسید ( ایرانیکا ، همانجا). آن دو برادر نیز به بدخشان گریختند، اما امیر آن سامان آنان را کشت (گروسه ، همانجا). خواجگان ترکستان شرقی عموماً جداگانه و مستقل از شیوخ ده بیدی در سمرقند و سپس شمال شرقی افغانستان عمل می کردند و با وجود نیای مشترک ، خانقاهها و مزاراتی خاص خود داشتند؛ با اینهمه ، آنان با شیوخ ده بیدی فیض آباد افغانستان مناسباتی برقرار کردند، چنانکه جنازة دانیال و خواجه مخدوم زاده را به ده بید فرستادند و در آنجا به خاک سپردند ( ایرانیکا ، ذیل ya" â ¦ d â ¦ "Dahb ). در سده های بعد اختلاف سلسلة اسحاقیه و آفاقیه در مورد ذکر از میان رفت ، اما میان سلسلة سنّتی (قدیمی ) صوفیانه و طریقت جدیدی که به تازگی سر بر آورده بود، مناقشاتی پدید آمد (طوغان ، همانجا). رهبر سلسلة جدید در قرن دوازدهم ، عالمی اهل کانسو به نام ما مینگ ـ هسین / مامین شین ( رجوع کنید به فنگ جین یوان ، ص 100) بود که در سرزمینهای عربی و آسیای مرکزی تحصیلات دینی خود را تمام کرده بود (ایزرائیلی ، ص 230،330). او بشدت طرفدار ساده زیستی بود و می خواست آداب دینی را نیز ساده کند. وی با خود قرآن کوچکی ، منتخب از سوره های قرآن ، به کانسو برد و در سلسلة نقشبندیه نیز نوآوریهایی کرد. اندیشه های او الهام بخش بسیاری از حرکتهای جهادی در قرن دوازدهم و سیزدهم در نواحی غربی چین بود (فنگ جین یوان ، همانجا؛ طوغان ، ص 34ـ 35). اندک اندک در بافت فرهنگی سین کیانگ در سدة دوازدهم ، اصطلاح سلسلة قدیمی برای نقشبندیانی به کار می رفت که ذکر خفی می گفتند و چینیها آنان را «خُفیه » می نامیدند که به گفتة فلچر بتدریج عنوانی برای تمام نقشبندیان آسیای مرکزی شد (طوغان ، ص 34). در مقابل خفیه ، جَهریه قرار دارند که هواداران ذکر جلی اند. آنان به رهبری یعقوب بیگ ، در 1281ـ1294/ 1864ـ1877 علیه حکومت چینیان شورشی کردند که تا مدتی حکومت چینیان را در سین کیانگ به مخاطره افکند (بن آدام ، ص 199). علاوه بر تمایل بیشتر به ذکر خفی ، افطار پس از نماز و زیارت شیوخ از دیگر آداب سنّتی سلسله بود که ما مینگ ـ هسین با آن مخالفت می کرد، اما در این مورد نیز همانند اختلافات آفاقیه و اسحاقیه در روزگار گذشته ، ظاهراً انگیزه های سیاسی و اجتماعی زمینه ساز اختلافات آیینی بوده است ؛ برای نمونه ، ما مینگ ـ هسین بر این باور بود که باب شیخوخیت و رهبری طریقت باید به روی همه گشوده شود (طوغان ، ص 35). آموزه های جدید، مقام موروثی شیوخ خواجگان و امتیازات اقتصادی آنان را به خطر می افکند. مناقشه میان پیروان آموزه های جدید و قدیم متصوفه در چین یکی از علل ناآرامیهای مسلمانانِ چین در اواخر سدة سیزدهم / نوزدهم به شمار می آید (همانجا). اطلاعات در بارة فرقة جدید و قدیم اندک و بسیار مبهم است ، چنانکه حتی در اینکه این شاخه ها انشعاباتی از نقشبندیه باشند، تردید کرده اند، مثلاً ایزرائیلی (ص 231ـ252) با وجود پذیرفتن احتمال نقشبندی بودن ما مینگ ـ هسین ، شاخة جدید را منشعب از سلسلة نقشبندیه ندانسته است . شاخه ایشانی ( رجوع کنید به بخش 4: تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز؛ نیز رجوع کنید به فنگ جین یوان ، ص 91، پانویس 5) نیز در چین از نفوذ و اعتبار برخوردار است و تقریباً تمام شیوخ آن در ابتدای امر از آسیای مرکزی به چین رفتند و به تبلیغ افکار احمد سرهندی * پرداختند (همان ، ص 101). سلسلة کبرویه نیز در استانهای سین کیانگ ، هدنان ، چینگ های و کانسو پیروانی دارد. بنیانگذار آن صوفی ای ایرانی به نام محیی الدین بود که نام چینی جانک را برگزید و بدین سبب سلسلة وی به سلسلة خاندان جانک نیز شهرت دارد (همان ، ص 91). کبرویه یکی از چهار سلسلة بزرگ صوفیانه در چین است (امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 40) و بیشترین پیروان آن در این سرزمین از قوم «دونگ شیان »اند (برای اطلاع بیشتر در بارة این قوم رجوع کنید به همان ، ص 42ـ44). ذکر جلی ، توارث در رهبری طریقت و فعالیت در جنبشهای سیاسی و امور اجتماعی از ویژگیهای کبرویة چین است (همان ، ص 45ـ46). مهمترین زیارتگاهها و اماکن مقدس کبرویه در شمال غربی چین قرار دارد (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به همان ، ص 48ـ51). سلسلة قادریه را شخصی به نام خواجه عبداللّه از آسیای مرکزی به چین برد. دو تن از مریدان وی ، چی جینگ یی با کُنیة طریقتی هلال الدین ( رجوع کنید به همان ، ص 44) و ما دائوزو ، اندیشه های قادری را اشاعه دادند، اما بعدها میان هواداران ما دائوزو تفرقه افتاد و به دو گروه جیوسای پینگ و خوزی خو تقسیم شدند (فنگ جین یوان ، ص 89). بیشتر قادریان خانقاهی خاص خود ندارند و در مورد مکان عبادت ، نسبت به مقابر صوفیان (برای نمونه رجوع کنید به امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 47) بیش از مساجد تأکید می کنند (بن آدام ، همانجا). گروه دیگری از آنان که «دان جیا رن » نامیده می شوند برای اجرای آیینهای خود در خانقاه حضور می یابند (امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 46، پانویس "> دایرة المعارف دین < ، ج 7، ص 394). سلسلة چشتیه در هند دارای چند شاخة مهم ، نظیر نظامیه منسوب به نظام الدین اولیا و صابریه منسوب به شیخ علی صابر (متوفی 690)، است و هر کدام از آنها نیز زیرشاخه هایی دارند (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 181). نمایندة برجستة شاخة صابریه ، شیخ عبدالقدّوسِ گُنگوهی * (متوفی 945) بود که این شاخه را در قرن نهم در هند ترویج نمود (عزیزاحمد، ص 57). اساس تعلیمات این شاخه ، ذکر جلی ، رابطة قلبی با شیخ ، چله نشینی همراه با نماز و روزه ، قلّت طعام و کلام و منام (خواب ) و مواظبت بر وضو بوده است (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 180). مشایخ چشتیه از پذیرفتن هدایای سلاطین خودداری می کردند و فقط «فتوح » (هدایای مردم ) را می پذیرفتند. بعضی از صوفیان چشتیه به آباد کردن زمینهای بایر می پرداختند و گاه نظیر راهبان بودایی و هندو با زنبیل خانه به خانه گدایی می کردند، اما پس از گسترش چشتیه در ولایات ، کمتر به زهد روی آوردند و دیگر از قبول هدایای حکام ابایی نداشتند. بعلاوه ، داشتن شغل یا کسب روزی از طریق خدمت دیوانی را برای مریدانی که در مراتب پایین بودند، جایز می دانستند (عزیزاحمد، ص 53، 57). چشتیه در طول قرون متمادی بانفوذترین طریقت شبه قاره بوده است (شیمل ، 1983، ص 351). سهروردیه ، منسوب به ابونجیب عبدالقاهربن عبداللّه سهروردی * یا منسوب به برادرزادة وی ، شهاب الدین عمربن محمد سهروردی * ، دومین سلسلة مشهور صوفیه در شبه قارة هند است . مروج آن در هند بهاءالدین زکریا (متوفی 661)، معاصر معین الدین چشتی ، بود. تلاشهای وی برای گسترش اسلام در پنجاب بسیار مرجوع کنید بهثر بود. وی در ملتان اقامت داشت و خانقاهش مرکز نشر معارف صوفیه بود و در پنجاب و سند مریدان فراوانی پیدا کرد ( رجوع کنید به بهاءالدین زکریا * ). پس از او، پسرش صدرالدین محمدعارف (متوفی 684) و پس از صدرالدین ، پسر او رکن الدین عالم (متوفی 735) خلیفه شدند و حفظ و نشر سهروردیه را بر عهده گرفتند. پس از رکن الدین ، خلافت سهروردیه بین خویشان و منسوبان وی دوام یافت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 215ـ217). سیدجلال الدین سُرخپوش بخاری و نوة او جلال الدین مخدوم جهانیان ، سلسلة سهروردیه را در اچ توسعه دادند. جلال الدین مخدوم جهانیان شاخة جلالیه را به نام پدربزرگش رواج داد (شیمل ، 1983، ص 354؛ > دایرة المعارف دین < ، همانجا). جلال الدینِ تبریزی * (متوفی ? 642)، یکی از مشایخ سهروردیه و شاگرد ابوحفص عمر سهروردی ، در قرن هفتم به بنگال رفت و به ترویج این طریقت پرداخت و در همانجا درگذشت . سلسلة سهروردیه هنوز در بنگال وجود دارد (شیمل ، 1983، ص 351). میرسید عثمان ، مشهور به لعل شهباز قلندر * (متوفی 650)، نیز یکی دیگر از خلفای بهاءالدین زکریاست . وی دارای تمایلات وحدت وجودی بود و سلسلة سهروردیه را با مشرب قلندری در آمیخت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 216). سلسلة کبرویه * منسوب به نجم الدین کبری '، در هند دارای دو شاخة مهم است : یکی همدانیه و دیگری فردوسیه . همدانیه ، شاخة کشمیری از رکنیه (شاخة خراسانی سلسلة کبرویه ) و منسوب به میرسیدعلی بن شهاب همدانی (متوفی 785) است (تریمینگام ، ص 56 ـ57). میرسیدعلی همدانی طی چند سفر به کشمیر، سبب رواج کبرویه در آنجا شد. او همچنین زمینه ساز رواج زبان فارسی و هنر ایرانی در کشمیر بود. وی شاگردانش را برای تبلیغ به جاهای گوناگون کشمیر می فرستاد و نوشته اند که او در کشمیر 000 ، 37 تن را مسلمان کرد و در دورة او مساجد و خانقاههای بسیاری در آنجا به نام «حضرت امیر» ساخته شد (حکمت ، ص 341ـ342؛ ریاض ، ص 48ـ50، 58 ، 60). میرسیدعلی در کشمیر کتابخانه ای تأسیس کرد و کتابهای فراوانی به عربی و فارسی به آنجا برد (ریاض ، ص 59). فرزند وی سیدمحمد همدانی نیز برای تبلیغ اسلام به کشمیر رفت . مرید دیگر میرسیدعلی همدانی ، اشرف جهانگیر سمنانی (متوفی 808)، نیز شاخة اشرفیه از سلسلة کبرویه را تأسیس کرد (مظهر، ص 35؛ تریمینگام ، ص 56 ـ57). نام شاخة فردوسیه از رکن الدین فردوسی ، از مشایخ کبرویه ، گرفته شده است . این شاخه در بهارِ هند گسترش یافت (عزیزاحمد، ص 62ـ63). از بزرگان این شاخه ، شرف الدین احمدبن یحیی مِنْیَری (متوفی 782) بود که نزد سلاطین تغلق محترم بود و سهم مهمی در رواج نثر صوفیانه در شبه قاره و همچنین شناساندن مشایخ ایران به هند داشت ( رجوع کنید به مطیع الامام ، 1372 ش ). قلندریه * سلسلة دیگری بود که در قرن هفتم در هند رواج یافت . حکومت مغول در آسیای مرکزی و ایران زمینة حرکت قلندرها را از ترکیه به هند فراهم کرد. اغلب مشایخ قلندری با چشتیه یا سهروردیه ارتباط داشتند، مثلاً لعل شهباز قلندر ابتدا از سهروردیه بود و بعد به قلندریه پیوست . گروهی از مریدان صدرالدین راجو قِتال ، برادر جلال الدین حسین بخاری (از مشایخ سلسلة بخاری ، متوفی 785)، نیز به قلندری ـ سهروردی مشهور شدند. برخی قلندران نیز نسب معنوی خود را به شاه نعمت اللّه ولی * (730 یا 731ـ834) می رساندند. تعدادی از قلندران این سلسله ، معروف به نعمتی ـ قلندری ، از قرن نهم تا یازدهم در هند اهمیت داشتند (رضوی ، ج 1، ص 304ـ306؛ عزیزاحمد، ص 66). از جمله اشخاص مهم قلندری ، شاعری به نام محمدسعید سرمد کاشانی * بود که داراشکوه از او حمایت می کرد. سرمد در حال وجد برهنه می شد و اورنگ زیب (حک : 1068ـ 1118) وی را به جرم بدعت اعدام کرد (عزیزاحمد، همانجا). واژة قلندر امروزه در شمال هند تنزل معنا پیدا کرده و به معنای گدا یا شخص آواره ای است که هزینة زندگی خود را از طریق نمایش دادن با اسب یا الاغ تأمین می کند (همانجا). حیدریها شاخه ای از قلندریه اند. مشهورترین حیدری هند، شیخ ابوبکر توسی حیدری بود که در قرن هفتم در دهلی می زیست . پس از وی ، شاخة حیدری به سبب فقدان مشایخ و اقطاب زوال یافت ، اما افرادی منسوب به این سلسله تا چند قرن فعالیت داشتند (رضوی ، ج 1، ص 307، 309). میان آداب و اعمال رایج در این شاخه با شاخة رفاعیه * شباهتهایی وجود داشت (همان ، ج 1، ص 310). مداریه سلسلة دیگری است که بدیع الدینِ قطب المدار * ، مشهور به شاه مدار، آن را بنیان نهاد. وی اهل سوریه بود و در قرن نهم به هند رفت . پیروان این سلسله مدعی ارتباط با چشتیه بودند، اما آداب و عقاید آنان تلفیقی از تصوف اسلامی و آیین هندو بود. پیروان این طریقت لباسی مانند لباس مرتاضان هندی می پوشیدند و به تن خود خاکستر می مالیدند. گفته می شود که آنان حشیش می کشیدند و نسبت به نماز خواندن و روزه گرفتن بی اعتنا بودند ( رجوع کنید به همان ، ج 1، ص 318ـ319؛ عزیزاحمد، ص 67). به اعضای این سلسله به سبب حمل طبلی کوچک ، «دَفْلی » می گفتند. این سلسله تا قرن سیزدهم وجود داشت (عزیزاحمد، همانجا). شطاریه ، سلسلة منسوب به عبداللّه شطاری * است . وی این سلسله را در قرن هشتم در جونپور و مالْوه شناساند. برجسته ترین صوفی شطاریه ، سیدمحمد غوث گُوالْیاری * (متوفی 970) بود که شطاریه را در گجرات گسترش داد و توجه ظهیرالدین بابر و همایون و اکبرشاه (حک : 963ـ1014)، فرمانروایان مغول ، را جلب کرد ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا؛ عزیزاحمد، ص 63). با توجه به مراسم و ریاضتهای رایج در آن ، احتمالاً این سلسله بیش از سلسله های دیگر از آیین هندو تأثیر پذیرفته است (عزیزاحمد، همانجا). صوفیان نعمت اللهیه از زمان حیات مرجوع کنید بهسس آن ، شاه نعمت اللّه ولی ، در هند فعالیت داشتند. شاه خلیل اللّه (پسر شاه نعمت اللّه ولی ) و میرنوراللّه (نوة شاه نعمت اللّه ) به دعوت سلطان شهاب الدین احمد اول (از بهمنیانِ دکن * ) به دکن سفر کردند. در آنجا بین سلطان و میرنوراللّه پیوند خانوادگی پدید آمد و آنان مقیم دکن شدند و به این ترتیب سلطان از این سلسله حمایت کرد (رضوی ، ج 2، ص 57؛ تریمینگام ، ص 101ـ102). حضور پیروان نعمت اللهیه در دکن سبب کاهش تأثیر پیروان گیسودراز بر مردم شد و زمینه را برای تغییر مذهب سلاطین دکن فراهم نمود (همانجاها). از اوایل ظهور صفویه (حک : ح 906ـ 1135)، نعمت اللهیه در هند دارای پایگاه محکمی شد و شاخة هاشمشاهیة آن ، منسوب به میرهاشم جهانگیر، در دهلی به وجود آمد و دوام یافت (زرین کوب ، 1362 ش ب ، ص 215). قادریه را یکی از اعقاب عبدالقادر گیلانی به نام محمدبن شاه میر (متوفی 923)، مشهور به میان میر، به هند برد. جانشین وی ، ملاشاه / شاه محمد بدخشی * (متوفی 1072)، مرشد داراشکوه بود. میان میر در اچ خانقاه قادریه را بنا نهاد (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 180؛ عزیزاحمد، ص 61ـ62؛ رضوی ، ج 2، ص 57). برخی اشخاص مهم این سلسله عبارت بودند از: بهاءالدین جنیدی (متوفی 921)، شیخ قمیص (متوفی 992) از اعقاب عبدالقادر گیلانی (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، همانجا)، ملاشاه و علامه مُحب اللّه اللّه آبادی (متوفی 1058)، که هر چهار تن تحت تأثیر ابن عربی بودند (عزیزاحمد، ص 62). این سلسله در روزگار اورنگ زیب موقتاً از رونق افتاد، اما در مجموع ، از دیگر سلسله ها محبوبتر است (همانجا). خاستگاه نقشبندیه * آسیای مرکزی بود. احتمالاً استقرار این طریقت در هند از طریق باقی باللّه * (متوفی 971) و در زمان اکبرشاه بوده است (همان ، ص 59). بابُر (حک : 899 ـ937) از این سلسله حمایت می کرد. مشهورترین صوفی نقشبندی ، احمد سِرهِندی * (متوفی 1035) معروف به مُجَدِّد اَلْفِ ثانی بود. او مرید باقی باللّه و سخت پیرو سنّت بود و تصوف و علوم کشفی را فقط در صورتی می پذیرفت که مطابق کتاب و سنّت باشد. سرهندی پیروان خود را نیز به تبعیت کامل از سنّت و مخالفت با بدعت دعوت می کرد (فرمان ، ص 399ـ400، 405؛ عزیزاحمد، ص 60). وی از مخالفان نظریة وحدت وجود ابن عربی بود و عقیدة برخی مشایخ را مبنی بر برتری ولایت بر نبوت ، خلاف شریعت می دانست (فرمان ، ص 409؛ عزیزاحمد، همانجا). البته گفته اند که وی در آخر عمر با نظریة ابن عربی موافقت کرد (فخری میلاپوری ، ص 221ـ222). او نامه های بسیاری برای شخصیتهای سیاسی زمان خود نوشت و توانست بسیاری از اشراف و درباریان را در مخالفت با روش دربار تیموریان هند (نزدیک کردن آیین هندو به دین اسلام ) با خود هم عقیده کند ( رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129؛ فرمان ، ص 399). در این دوره ، مشایخ نقشبندیه برای جدا کردن عقاید هندو از عقاید اسلامی ، در مقابل وحدت وجود ــ که به آیین هندو نزدیک بود ــ وحدت شهود را مطرح می کردند (چودهری ، ص 23). یکی دیگر از اشخاص مهم نقشبندی ، شاه ولی اللّه دهلوی (متوفی 1176) بود. وی در صدد بود که میان شریعت و تصوف سازگاری ایجاد کند. او در نامه هایش ، مقامات حکومتی را به اصلاحات مالی و سیاسی سفارش می کرد. مدرسه ای که او تأسیس نمود، مرکز نهضت احیای تفکر دینی شناخته می شد و محققان از جاهای گوناگون هند به آنجا می رفتند (اسمیت ، ص 206؛ تریمینگام ، ص 128). به طور کلی نقشبندیه در هند می کوشیدند که مسلمانان را از تأثیرات آیین هندو دور نگه دارند ( دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، ج 8، ص 578)، هر چند مظهر جان جانان * (محمدشمس الدین حبیب اللّه جان جانان ، صوفی و شاعر نقشبندی ، متوفی 1195) تحت تأثیر آیین هندو قرار گرفت و از آن اقتباسهایی کرد (عزیزاحمد، ص 61). مظهر جان جانان و خلیفه اش ، شاه عبداللّه غلامعلی دهلوی ، در خارج از هند هم طرفدارانی یافتند، به طوری که بتدریج این سلسله در آناطولی نیز رایج شد (همانجا). مولانا خالد نقشبندی نیز این سلسله را در میان کُردها و عربها گسترش داد ( رجوع کنید به نقشبندی ، ص 36، 40ـ41). نقشبندیه دارای شاخه هایی است ، از جمله : باقیه منسوب به باقی باللّه ، مجدِّدیه منسوب به احمد سرهندی ، مظهریه منسوب به مظهر جان جانان ، اَحسنیه منسوب به آدم بن اسماعیل بَنوری ، علائیه منسوب به ابی العلاءبن ابی الوفا حسینی اکبرآبادی که طریقت نقشبندیه را با چشتیه در آمیخت . علائیه دارای شاخه هایی چون محمدیه و منعمیه و افضلیه است (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص 182ـ183). تعالیم عَیْدروسیه * ، منسوب به سیدعفیف الدین عبداللّه عیدروس کبیر، بر اساس احیاء علوم الدین غزالی است . از مشاهیر این سلسله ، عبدالقادر عیدروسی (متوفی 1038)، نوة عفیف الدین ، بود که از علما و عرفای گجرات به شمار می آمد. این سلسله از طریق نوادگان عبداللّه عیدروس در گجرات و اغلب شهرهای دکن گسترش یافت (همان ، ص 186ـ187؛ رحمان علی ، ص 129). بخشی از تاریخ تصوف در هند متعلق به اولیای غازی (عارفان جنگجو) است . از اوایل قرن هشتم داستانهایی در بارة آنان به وجود آمد. نخستین فرد از این دسته ، سالار مسعود غازی مشهور به غازی میان (متوفی 555) بود. گفته اند که او از غازیان (جنگجویان ) پادشاهان پنجاب یا از لشکریان غزنوی بود و در جنگی با هندوها به شهادت رسید. مزار وی در شرق اوتارپرادش ، زیارتگاه است . شهادت غازی میان سبب پیدایی داستانهایی در بارة سوانح زندگی او بخصوص در دورة سلطان محمد تغلق شد. در این داستانها، او به قهرمانی اسطوره ای یا یکی از اولیای بزرگ بدل شده است (رضوی ، ج 1، ص 313؛ لال ، ص 126ـ127). وی از اولیای منطقة شرق هند به شمار می آید و هنوز هم هدایایی به مزار او تقدیم می کنند. عُرس (مراسم سالگرد وفات ) او از دوازدهم تا چهاردهم رجب است . مقبره هایی به نام او از اوتارپرادش غربی تا بنگال وجود دارد و کسانی که قادر نیستند به زیارت مزار اصلی او بروند، این مکانها را زیارت می کنند (رضوی ، ج 1، ص 314). شیخ جلال سیلْهِتی (متوفی 748) از اولیای غازی بنگال بود. گفته اند که او از سلسلة خواجگان بود و در جنگی علیه هندوها در سلهت / سیلْهِت شرکت کرد. سیلهتی در پی حملة مغولان به مولتان و سپس به اچ رفت و احتمالاً در آنجا به سهروردیه پیوست و سپس به بنگال بازگشت و در همانجا درگذشت . مزار وی در بنگال است (همان ، ج 1، ص 314ـ 315). گویا وی همان کسی است که ابن بطوطه او را شیخ جلال الدین نامیده و در بنگال وی را ملاقات کرده و تحت تأثیر کرامات بسیار او قرار گرفته است (ابن بطوطه ، ج 2، ص 624ـ 625). شیخ بدرالدین بدر عالَم یا پیر بدر (متوفی 844)، از اولیای غازی در بنگال شرقی ساکن بود. سلطان محمدبن تغلق ، پدربزرگ او، شیخ شهاب الدین حق گو را به جرم اینکه با سلطان درشتی کرده بود، اعدام کرد. پیر بدر به دعوت یحیی مِنیَری به بهار رفت و در آنجا اقامت گزید و در همانجا وفات یافت . آرامگاه او را «درگاه کوچک » می نامند (رضوی ، ج 1، ص 316ـ317). در بارة زندگی و نحوة سلوک او افسانه هایی ساخته شده ، از جمله اینکه وی بر رودخانه فرمان می رانده است . او را حافظ ملاحان نیز می دانستند. قایقرانان اشعاری می خوانند که متضمن استمداد از روح وی است . آرامگاههایی نیز به طور نمادین در کنار رودخانة بنگال شرقی برای پیر بدر بنا کرده اند. محل چله نشینی او در بنگال شرقی ، زیارتگاه است . هندوها و بوداییها نیز به او احترام می گذارند (همان ، ج 1، ص 317؛ رجوع کنید به بدر ( پیر ) * ). برخی سلسله های صوفیة هند، بخصوص چشتیه و نقشبندیه ، از مرزهای هند فراتر رفتند. این امر از دو طریق صورت گرفت : یکی از طریق اروپاییانی که به دیدن صوفیان می رفتند و به تعالیم آنان علاقه مند می شدند، از جمله تعالیم عنایت خان (از مشایخ طریقت چشتیه ، متوفی 1306 ش / 1927) از طریق پیروانی چون ربیعه مارتین و مارتین ساموئل لوئیس به اروپا و امریکا راه یافت و دوم از طریق دانشجویانی که از جنوب آسیا به اروپا و امریکا می رفتند و این امر موجب تأسیس شاخه هایی از چشتیه و نقشبندیه در آنجاها شد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 336ـ337). برخی از اروپاییان و امریکاییهایی که مسلمان شده بودند، به این شاخه ها پیوستند؛ مثلاً، خلیفة ذوقی شاه در پاکستان ، شخصی انگلیسی به نام شهیداللّه فَریدی (متوفی 1357 ش / 1978) بود. آثار فریدی به زبان اردو در کراچی چاپ شده است (همانجا). اجتماعات صوفیه در شبه قارة هند. زندگی صوفیه در هند در خانقاهها و جماعتخانه ها و زاویه ها سپری می شد. پیروان سلسلة چشتیه جماعتخانه ها را ساختند که اساساً محل زندگی مشایخ و محل آموزش و انجام دادن مراسم بود. مشایخ اولیة چشتیه ، از جمله گنج شکر، با اینگونه تشکیلات موافقت نداشتند و پس از گنج شکر، نظام الدین به ساده بودن جماعتخانه ها توصیه می کرد، ولی سهروردیه خانقاه را پدید آوردند و مردم بتدریج جماعتخانه را نیز خانقاه نامیدند (ارنست ، ص 132). ابن بطوطه (ج 2، ص 575) در قرن هشتم از وجود خانقاه در هند خبر داده است . وی در کالیکات / کالیکوت خانقاه بزرگی را دیده بوده که شیخ شهاب الدین کازرونی آن را اداره می کرد، و نذریهایی از هند و چین به آنجا می رسید. زیارتگاههای صوفیه در شبه قارة هند. زیارتگاههای صوفیه در هند همواره اهمیت داشته است . علاوه بر مردم عادی ، امرا نیز به زیارت قبور مشایخ می رفتند تا از روح مشایخ برای توسعة قدرتشان مدد جویند. مزار معین الدین چشتی در اَجمیر، مزارات بلبل شاه کشمیری و حمزه مخدوم (متوفی 984) در سَرینگر (شیمل ، 1376 ش ، ص 435؛ آفاقی ، ص 69، 73)، آرامگاه احمد سرهندی در شرق پنجاب ، مزار غازی میان در شرق اوتارپرادش ، مزار شاه مدار در کانپور، مزارات احمدبن یحیی مِنیَری (مشهور به «درگاه بزرگ ») و بدرالدین در بهار، از جمله زیارتگاههای مردم اند (رضوی ، ج 1، ص 314، 317، 319). در این مزارات ، مراسم عُرس * برگزار می شود که از مهمترین مراسم صوفیه در شبه قاره است . در هند و پاکستان ، روزهای عرس اولیا در برخی تقویمها ثبت شده است و نزد بسیاری از مردم ، زیارت مزار اولیا تقریباً هم ارز سفر به مکه است (شیمل ، 1376 ش ، ص 199؛ عزیزاحمد، ص 68). برخی از این روزها، مانند روز عرس عبدالقادر گیلانی و شاه مدار و گیسودراز، آنچنان اهمیت دارد که انگلیسیها هم در دورة حاکمیت بر هند، این روزها را به سپاهیان مسلمان ارتش هند مرخصی می دادند (شیمل ، 1376 ش ، ص 200). در این روزها صوفیه ، بخصوص صوفیة چشتی ، مراسم سماع برگزار می کنند (عزیزاحمد، همانجا). تصوف و سیاست در شبه قارة هند. صوفیه در شبه قارة هند از سالهای اولیة حکومت مسلمانان در آنجا، نفوذ داشتند. در برخی دوره ها، نظیر عصر مغول ، بر اثر نفوذ فقها تا حدی از تأثیر آنان کاسته شد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 128). به سبب محبوبیت مشایخ نزد مردم ، عموماً سلاطین در جلب نظر آنان می کوشیدند، اما بسیاری از صوفیه نظیر مشایخ چشتیه از نزدیک شدن به دربار سلاطین اجتناب می کردند ( رجوع کنید به ارنست ، ص 191ـ194). صوفیه خود را مسئول سعادت معنوی مردم می دانستند و به موازات حکومت سیاسی سلاطین برای خود حکومت معنوی قائل بودند؛ مثلاً، معین الدین چشتی حکومت معنویِ ناحیة دهلی را به مریدش ، بختیار کاکی ، اختصاص داد (عزیزاحمد، ص 52). همچنین برخی سلسله های صوفیه ، اولیای خود را حامی حاکمان مسلمان می دانستند. عبدالرحمان چشتی معتقد بود که چشتیه ، محافظان حیات شاه و مسئول حفظ و بقای حکومت او هستند (رضوی ، ج 2، ص 367). سلاطین نیز به صوفیه احترام می گذاشتند. قطب الدین آیبَک (الْتُتْمِش ) ضمن استقبال گرم از قطب الدین بختیار کاکی ، به او مقام شیخ الاسلامی داد، اما او نپذیرفت (شیمل ، 1368 ش ، ص 65، 68). البته گاهی میان صوفیه و حکام اختلافاتی هم به وجود می آمده است ؛ مثلاً، سلسلة چشتیه در عصر خلجی ها بسیار گسترش یافت و در عین حال نسبت به آن سوءظن وجود داشت . محمدبن تغلق به همان اندازه که به صوفیه حرمت می نهاد و به زیارت قبور معین الدین چشتی و سالار مسعود می رفت ، از نفوذ روزافزون صوفیان ، بخصوص چشتیه ، بیمناک بود (همان ، ص 70، 72). از دورة بابر به چشتیه توجه شد. چشتیه نیز با فرمانروایان مغول پیوند نزدیکی برقرار کردند و این مشی با بی اعتنایی آنها نسبت به حاکمان ناسازگار بود (همو، 1983، ص 359). در زمان اورنگ زیب برخی مشایخ صوفیه در قدرتمندان محلی نفوذ کردند؛ از جمله ، خواجه نورمحمد (شیخ طریقة چشتی نظامی ) تأثیر بسیاری بر بهاءالحق ، حاکم بهاولپور، نهاد و همچنین با سیکها مبارزه کرد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 129). سهروردیه ، بر خلاف وضع و مشی اولیة چشتیه ، در امور سیاسی دخالت و با حکمرانان مناسبات دوستانه ای برقرار می کردند. سیدنورالدین مبارک غزنوی مقام شیخ الاسلامی را از شهاب الدین غوری پذیرفت . در سِند بهاءالدین زکریا ملتانی ، شیخ الاسلام بود. وظیفة شیخ الاسلام مراقبت از امور معنوی حکومت بود (حسنی ، نزهة الخواطر ، ج 1، ص 155؛ شیمل ، 1368 ش ، ص 68). بهاءالدین زکریا در آزاد کردن ملتان از محاصرة مغولان تأثیری بسزا داشت . اعضای سلسلة سهروردیه ، به سبب مناسبات خوبشان با حکام ، در قرن هشتم به عنوان سفیر در دربارهای خارجی حضور می یافتند (رضوی ، ج 1، ص 192). سهروردیه در کشمیر نیز در حکمرانان نفوذ داشتند، تا حدی که رِنْچَن شاه تحت تأثیر بلبل شاه کشمیری ، از آیین هندو به اسلام گروید و پس از او، صدها تن از مردم کشمیر مسلمان شدند ( رجوع کنید به بلبل شاه کشمیری * ). قادریه از دخالت در امور حکومتی اجتناب می کردند، اما نقشبندیه بیشترین اعتبار خود را به سبب فعالیتهای سیاسی کسب نمودند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 4، ص 128). نقشبندیه برای مصلحت خلق ، ارتباط با حاکمان را جایز می دانستند و به همین دلیل تأثیر آنان ، از جمله تأثیر احمد سرهندی و شاه ولی اللّه دهلوی ، در احوال و اعمال حاکمان هند بسیار بود (زرین کوب ، 1362 ش الف ، ص 174). قلندریه نیز با دربار لودیها (حک : 855 ـ932) مناسبات بسیار داشتند (رضوی ، ج 1، ص 310ـ311). مشایخ صوفیه در تحولات دوران معاصر نیز مرجوع کنید بهثر بوده اند؛ از جمله ، امداداللّه فاروقی تهانوی (متوفی 1317)، از طریقت چشتیه صابریه ، در مبارزه با انگلیس بسیار فعال بود (حسنی ، نزهة الخواطر ، ج 8، ص 70ـ72) و شاه عبدالعزیز (متوفی 1239)، فرزند شاه ولی اللّه دهلوی ، با فتوایی علیه انگلیسیها، هند را «دارالحرب » نامید (اسمیت ، ص 207). همچنین برخی صوفیه ، مانند صوفیان مکتب بریلوی ( رجوع کنید به بریلْوی * ، احمدرضا)، حامیان جدّی و قاطع نهضت ملی گرایی پاکستان بوده اند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 335). نقد تصوف در شبه قارة هند. از تصوف هند در گذشته و حال انتقادهایی کرده اند. ظهور قلندرهای بی مبالات نسبت به عبادات شرعی ، رواج نوشیدن مسکرات و سماع ، شیوع اعتقادات خرافی و توسل به تربت قبور برای شفا، برخی از زمینه های انتقاد از صوفیه بوده است ( رجوع کنید به عزیزاحمد، ص 66ـ70). از جمله مخالفان تصوف ، حاجی شریعت اللّه (مرجوع کنید بهسس نهضت اسلامی «فرائضیه »، متوفی 1256) بود. او از تعالیم شاه ولی اللّه دهلوی و وهابیان تأثیر پذیرفته بود. فرائضیها در بنگال علیه برخی اعمال صوفیان ــ که آنها را بدعت می شمردند ــ قیام کردند (اسمیت ، ص 209ـ210). از دیگر مخالفان تصوف ، سیداحمد شهید بَریلوی * (از علمای «نهضت مجاهدین »، متوفی 1246) بود که در پنجاب با برخی آداب صوفیه و همچنین با سیکها مبارزه کرد (همان ، ص 208ـ209). ابوالاعلی مودودی (متوفی 1358 ش / 1979)، مرجوع کنید بهسس جماعت الاسلامی که در خانواده ای از پیروان طریقت چشتیه به دنیا آمده بود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 336)، تصوف را یکی از عوامل انحطاط مسلمانان می دانست (مودودی ، ص 58). اقبال لاهوری نیز در کتاب احیای فکر دینی در اسلام (ص 172ـ173) آخرت گرایی صوفیه را سبب غفلت از وجوه اجتماعی اسلام دانسته است . منابع : (32) صابر آفاقی ، «صوفیان کشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش 112 و 113 (بهمن و اسفند 1350)؛ (33) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمدعبدالمنعم عریان ، بیروت 1407/ 1987؛ (34) محمد اقبال لاهوری ، احیای فکر دینی در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، ( تهران 1346 ش ) ؛ محمد اکرم ، آب کوثر ، لاهور (35) 1990؛ (36) ممتازبیگم چودهری ، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قارة پاکستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان ، تألیف جعفر قاسمی ، لاهور: ادارة اوقاف پنجاب ، 1350 ش ؛ (37) عبدالحی حسنی ، الثقافة الاسلامیة فی الهند ، چاپ ابوالحسن علی حسنی ندوی ، دمشق 1403/ 1983؛ (38) همو، نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباددکن ، ج 1، 1382/1962، ج 8 ، 1402/ 1981؛ (39) علی اصغر حکمت ، «از همدان تا کشمیر»، یغما ، سال 4، ش 8 (آبان 1330)؛ (40) دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی ، تهران 1367 ش ـ ، ذیل «اسلام . اسلام در شبه قارة هند و پاکستان » (از فتح اللّه مجتبائی )؛ (41) رحمان علی ، تذکرة علمای هند ، لکهنو 1914؛ (42) محمد ریاض ، احوال و آثار و اشعار میرسیّدعلی همدانی ، اسلام آباد 1370 ش ؛ (43) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1362 ش الف ؛ (44) همو، دنبالة جستجو در تصوف ایران ، تهران 1362 ش ب ؛ (45) آنه ماری شیمل ، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، تهران 1376 ش ؛ (46) همو، «ظهور و دوام اسلام در هند»، ترجمة حسن لاهوتی ، کیهان اندیشه ، ش 23 (فروردین و اردیبهشت 1368)؛ (47) عزیزاحمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند ، ترجمة نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی ، تهران 1367 ش ؛ (48) غلام سرور لاهوری ، خزینة الاصفیا ، کانپور 1332/1914؛ (49) عبدالقادر مهربان فخری میلاپوری ، اصل الاصول فی بیان مطابقة الکشف بالمعقول و المنقول ، چاپ محمدیوسف کوکن عمری ، مدراس 1959؛ (50) محمد فرمان ، «شیخ احمد سرهندی »، ترجمة نصراللّه پورجوادی ، در تاریخ فلسفه در اسلام ، به کوشش میان محمدشریف ، ج 2، تهران : مرکز نشر دانشگاهی ، 1365 ش ؛ (51) سیدمطیع الامام ، شیخ شرف الدین احمدبن یحیی منیری و سهم او در نثر متصوفانة فارسی ، اسلام آباد 1372 ش ؛ (52) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسی گویان ایرانی در شبه قاره از دورة غزنوی تا آغاز سدة دهم هجری قمری »، پایان نامة دکتری ادبیات فارسی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، 1376 ش ؛ (53) خالد نقشبندی ، نقشی از مولانا خالد نقشبندی و پیروان طریقت او ، تحقیق و تصحیح و ترجمة مهیندخت معتمدی ، تهران 1368 ش ؛ (54) EI 2 , s.v. "Tas ¤ awwuf. 7: In Muslim India" (by C. Ernst); (55) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Islam. Islam in South Asia" (by Peter Hardy); (56) Carl W. Ernst, Eternal garden: mysticism, history, and politics at a South Asian Sufi center , Albany, N.Y. 1992; (57) K. S. Lal, Early Muslims in India , New Delhi 1984; (58) Abul A ف la Mawdudi, A short history of the revivalist movement in Islam , tr. A l-Ash ف ari, Delhi 1992; (59) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen); (60) Athar Abbas Rizvi, A history of sufism in India , New Delhi 1978-1983; (61) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , Chapel Hill, N. C. 1983; Wilfred Cantwell Smith, On (62) understanding Islam: selected studies , Delhi 1985; (63) J. Spencer Trimingham, The Sufi orders in Islam , London 1973. / حجت اللّه جوانی / ب ) مناسبات تصوف و آیین هندو. محققان میان عقاید و اعمال صوفیه با پیروان آیین هندو مشابهتهایی یافته اند؛ از جمله ، اشتغال به مراقبه و تفکر، خدمت به پیر، روزه گرفتن ، ذکر و تساهل در بارة پیروان مذاهب و ادیان و شفقت به خلق (چودهری ، ص 24ـ 26). ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند (ج 1، ص 59 ـ64) برخی ریاضتهای صوفیه را که در جهت اشتغال به حق و ضبط نفس انجام می دهند و همچنین اقوالی را که در بارة اتحاد دارند، مشابه با تعالیم پاتَنْجَلی دانسته است . برخی ، گیاهخواریِ عده ای از متصوفة هند، نظیر حمیدالدین ناگوری * (متوفی 673)، را به تماس با زهاد هندو نسبت داده ( رجوع کنید به شیمل ، 1983، ص 358) و آرای عبدالقدّوس گنگوهی را نیز متأثر از نات یوگیها (ریاضت کشان هندو) دانسته اند ( رجوع کنید به رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 334ـ340). گفته اند که بنیانگذار غوثیه (شاخه ای از شطاریه )، برخی اعمال این شاخه را از مکتب یوگا گرفته است (تریمینگام ، ص 197). همچنین گفته اند که ترکیب اعتقادات صوفیه با آرای یک کشمیری شیواپرست به نام لالا یوگیش واری به تأسیس سلسله ای مشهور به ریشی انجامید. مرجوع کنید بهسس این سلسله ، نورالدین ریشی (متوفی ? 842) بود. تعالیم وی را در اشعار کشمیری اش با اشعار لالا بسیار شبیه دانسته اند (رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 349ـ351). ترجمة برخی کتابهای دینی و حِکْمی هندوها توجه صوفیان را به خود جلب کرد. فیضی (متوفی 1004)، شاعر و حکیم دربار اکبرشاه ، مهابهاراتا را از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد. داراشکوه نیز قسمتی از اوپانیشاد ها را از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد. او در رسالة فارسی مجمع البحرین توافق عقاید هندوها را با آرای صوفیه نشان داده است . جوک باشِست و چند کتاب دیگر هندوها نیز به دستیاری و تشویق داراشکوه به فارسی ترجمه شد (زرین کوب ، 1369 ش ، ص 367ـ 368). تأثیر جوک باشست چنان بود که میرابوالقاسم فندرسکی (متوفی 1050)، حکیم و عارف عصر صفوی ، بر آن تعلیقه نوشت و منتخبی از آن فراهم آورد (مدرس تبریزی ، ج 4، ص 358). به اعتقاد برخی محققان ، تأثیر آیین هندو بر تصوف اسلامی ، نه در دوران اولیة شکل گیری تصوف ، بلکه در دوران متأخر صورت گرفته است ( رجوع کنید به شیمل ، 1983، ص 359). تصوف اسلامی نیز بر آیینهای شبه قارة هند تأثیر گذاشته ، از جمله آثار و خدمات صوفیه در شبه قاره ، گسترش اسلام بوده است . به عقیدة اغلب پژوهشگران ، هرچند مسلمانان در حدود 92ـ94 سند را گرفتند و در زمان سلطان محمود غزنوی (389ـ421) مناطقی از هند را فتح کردند، اما صوفیه یکی از عوامل مهم تبلیغ اسلام در آنجا بوده اند (همان ، ص 344ـ346؛ نصر، ص 96). محبوبیت مشایخ صوفیه در بین مردم ، برگزاری مجالس وعظ و سماع به زبان فارسی و زبانهای محلی هند و اعتقاد به برابری همة انسانها، اسباب موفقیت صوفیه در این امر بوده است (شیمل ، 1983، ص 345ـ346؛ نیز رجوع کنید به رضوی ، 1978ـ1983، ج 1، ص 291ـ292، 326ـ327). فعالیتهای مشایخ چشتیه و نقشبندیه و شطاریه در تبلیغ اسلام میان هندوان و اقوام مالزی بسیار بود. مواعظ سادة مشایخ ، بخصوص در بارة محبت به خداوند و دوست داشتن همسایه ، سبب جذب هندوان ، خصوصاً جذب افرادی از طبقة پایین و حتی افراد بی طبقة هند (نجسها)، شد (اکرم ، ص 193ـ194؛ زرین کوب ، 1362 ش الف ، ص 164؛ شیمل ، 1983، همانجا). صوفیة کشمیر، از جمله میرسیدعلی همدانی و بلبل شاه کشمیری ، در گسترش اسلام در این منطقه بسیار مرجوع کنید بهثر بوده اند (مظهر، ص 35؛ اکرم ، ص 375؛ آفاقی ، ص 72). به گفتة تاراچند رسوخ تعالیم اسلامی ، مانند توحید و تساوی آدمیان ، در هند از طریق صوفیه موجب پدیدآمدن مکتب بکتی / بهکتی (طریقة عبادت عاشقانه ) شد (ص 288). کار دیگر صوفیان ، ترویج زبان فارسی بود. میرسیدعلی همدانی و فرزند و اخلافش به ترویج زبان فارسی در کشمیر پرداختند، تا حدی که این زبان ، زبان دربار شد (مظهر، ص 35، 305؛ زیدی ، ص 209). نگارش متن اصلی اجازه نامة خلافت برخی صوفیان به زبان فارسی از گذشته تاکنون ، حاکی از نفوذ زبان فارسی در شبه قاره است . صوفیان شجره نامة طریقت خود را تا چند سال قبل به نظم و به فارسی می نوشتند. امروزه ، قوالان در عرس اشعار فارسی می خوانند (زیدی ، ص 210ـ211). تشیع و تصوف در شبه قارة هند. صوفیان سهروردیه و چشتیه گرچه اهل تسنن بودند، به اهل بیت و دوازده امام علیهم السلام ارادت می ورزیدند. برخی مشایخ چشتیه ، مانند نظام الدین اولیا و نصیرالدین چراغ دهلی و خواجه محمد گیسودراز، حضرت علی علیه السلام را در عظمت روحی و جوانمردی از سه خلیفة قبل بالاتر دانسته اند (رضوی ، 1376 ش ، ج 1، ص 249ـ250). سیدجلال الدین بخاری ، از مشایخ سهروردیه ، نیز با آنکه مخالف تشیع بود، به اهل بیت ارادت بسیار داشت و علاقه به اهل بیت از ویژگیهای مهم خانقاه او در اچ بود. در قرن نهم برخی از شاگردان مخدوم جهانیان ( رجوع کنید به جلال الدین حسین بخاری * )، بویژه در گجرات ، به مذهب شیعة دوازده امامی گرویدند (همان ، ج 1، ص 251ـ252). شاه ولی اللّه دهلوی نیز با آنکه تشیع را قاطعانه رد کرده ، در ملفوظاتش برای حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام ، بخصوص امام جعفرصادق علیه السلام ، مقام و عظمت بسیار قائل شده است (ثبوت ، ص 55). قلندرها نیز آوازها و اشعاری را که در مدح حضرت علی علیه السلام بود دوست داشتند. لعل شهبازِ قلندر، در مدح حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام اشعاری به فارسی و سندی سروده است . قلندرها بتدریج مروّجان دوستی و عشق به اهل بیت علیهم السلام شدند (رضوی ، 1376ش ، ج 1، ص 252). با آمدن مریدان علاءالدوله سمنانی و میرسیدعلی همدانی و همچنین شاگردان شاه نعمت اللّه ولی به هند، تصوف شیعی در هند و کشمیر تقویت شد ( رجوع کنید به همان ، ج 1، ص 261، 264، 276). رابطة تصوف در شبه قارة هند با تصوف در ایران . مرجوع کنید بهسسان سلسله های مهم و معروف تصوف در هند، یعنی چشتیه و سهروردیه و قادریه و نقشبندیه و همدانیه (شاخه ای از کبرویه )، ایرانی بودند (زیدی ، ص 203). همچنین بر کتابهای عرفانی ایرانی مانند لَمعات عراقی ، مثنوی مولوی و عوارف سهروردی بارها شرح نوشته اند و این کتابها در مدارس دینی هند تدریس شده است (ثبوت ، ص 4، 17، 33ـ34). به طور کلی تصوف ایرانی از سه طریق بر تصوف هندی تأثیر نهاد: 1) از طریق صوفیان ایرانی ، نظیر هجویری و معین الدین چشتی و سیدعلی همدانی و جلال الدین تبریزی ، که برای تبلیغ اسلام به هند عزیمت کردند. 2) از طریق آن دسته از صوفیان ایرانی که گرچه به هند نرفتند، افکارشان به طور غیرمستقیم بر مسلمانان هند تأثیر گذاشت ؛ کسانی چون ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر، خواجه عبداللّه انصاری ، سنایی ، عطار و مولوی . 3) از طریق صوفیانی چون ابن عربی که ایرانی نبودند، اما بر اندیشة متصوفة ایرانی تأثیر نهادند و افکارشان از طریق ایرانیان به هند رسید (چودهری ، ص 4). از اواخر قرن نهم ، افکار و اندیشه های ابن عربی در هند نفوذ بسیار یافت ؛ شروح متعددی که بر فصوص الحکم نوشته شده ، مرجوع کنید بهید این مطلب است (شیمل ، 1983، ص 357). محب اللّه اللّه آبادی ، از مشایخ چشتیه ، از جمله کسانی بود که فصوص الحکم را به فارسی و عربی شرح کرد (حسنی ، ج 5، ص 335). عبدالقدّوس گنگوهی نیز از صوفیانی بود که بسیار تحت تأثیر نظریة وحدت وجود ابن عربی قرار گرفت (شیمل ، 1983، همانجا). ادبیات صوفیانه در شبه قارة هند. یکی از دستاوردهای مهم صوفیه در شبه قارة هند، ادبیات صوفیانه است که بسیاری از این آثار به فارسی و بقیه به زبانهای محلی هند است (تفهیمی ، ص 13). برخی از آثار صوفیة هند عبارت اند از: 1) شروح و حواشی بر کتب مهم صوفیه نظیر فصوص الحکم ، مثنوی مولوی ، رسالة قشیریه ، و التَّعرُّف ( رجوع کنید به همان ، ص 17؛ منزوی ، ج 3، ص 1639ـ 1652، 1742ـ1744). 2) تألیف کتابهایی در معارف صوفیانه و سیروسلوک ، نظیر کشف المحجوب هجویری و طوالع الشموس قاضی حمیدالدین دهلوی ناگوری (متوفی 641) و سلک السلوک ضیاءالدین نخشبی (متوفی 751؛ تفهیمی ، ص 15ـ 16). 3) تألیف تذکره های منظوم و منثور در شرح احوال مشایخ صوفیه ، از جمله سِیَرالاولیاء اثر سیدمحمدبن مبارک کرمانی معروف به میرخورد (متوفی 770)، سِیر العارفین از حامدبن فضل اللّه جمالی دهلوی (متوفی 942)، اخبارالاخیار فی اسرارالابرار از عبدالحق محدّث دهلوی (متوفی 1052)، تذکره گلزار ابرار از محمد غوثی شطاری (حدود قرن یازدهم )، سفینة الاولیاء و سکینة الاولیاء هر دو از داراشکوه ، حضرات القدس از بدرالدین سرهندی (متوفی 1094؛ رجوع کنید به تفهیمی ، ص 41). 4) آثاری با عنوان «مکتوبات »، مشتمل بر پاسخها و توصیه ها و توضیحات کتبی مشایخ در بارة سیروسلوک یا امور دینی و اجتماعی . بعضی از مکتوبات مهم عبارت اند از: مکتوبات حمیدالدین صوفی ناگوری * ، مکتوبات سرهندی ، مکتوبات ابوعلی قلندر علی پانی پتی * و مکتوبات شرف الدین یحیی منیری * (همان ، ص 17ـ 18). 5) آثاری با عنوان «ملفوظات »، که مجموعه سخنان مشایخ در مجالس خاص با مریدان است . ملفوظات پاسخهای شیخ به پرسشهایی در بارة مسائل دینی و اجتماعی و عرفانی بود (همان ، ص 18) که پس از چندی یکی از مریدان آن را مکتوب می کرد. برخی از ملفوظات مهم عبارت اند از: انیس الارواح (ملفوظات خواجه عثمان هارونی ، متوفی 617)، دلیل العارفین (ملفوظات معین الدین حسن سجزی چشتی )، فوائد الفرجوع کنید بهاد (ملفوظات نظام الدین اولیا) که امیرحسن سجزی آن را مکتوب کرده است (همان ، ص 18ـ19؛ منزوی ، ج 3، ص 1294). بخشی از ادبیات صوفیانة هند به زبانهای محلی است . ملاداود (متوفی 772) و محمد شَگْهیر در بنگال ، صوفیانی بودند که به زبان محلی شعر می گفتند (شیمل ، 1376 ش ، ص 281). در پنجاب و سند نیز شاعرانی نظیر عبداللطیف بیتابی (متوفی 1752) و بلّهی شاه * به لهجة پنجابی و سندی شعر می گفتند. مظهرجان جانان و خواجه میردَرد (متوفی 1199) نیز از شاعران بزرگ اردوزبان بودند (همو، 1983، ص 372، 388ـ389). منابع : (64) صابر آفاقی ، «صوفیان کشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش 112 و 113 (بهمن و اسفند 1350)؛ (65) ابوریحان بیرونی ، تحقیق ماللهند ، ج 1، ترجمة منوچهر صدوقی سها، تهران 1362 ش ؛ (66) محمد اکرم ، آب کوثر ، لاهور 1990؛ (67) تاراچند، «نفوذ اسلام در هند»، مهر ، سال 8 ، ش 5 (مرداد 1331)؛ (68) ساجداللّه تفهیمی ، «نگاهی کوتاه بر تاریخچة زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره »، ترجمة علی محمد مرجوع کنید بهذنی ، در مجموعة سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبه قاره ، ج 2، اسلام آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، 1372 ش ؛ (69) اکبر ثبوت ، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگی ایران در آنها ، ( دهلی نو: رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ، 1376 ش ) (جزوة تکثیرشده )؛ (70) ممتازبیگم چودهری ، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قارة پاکستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان ، تألیف جعفر قاسمی ، لاهور: ادارة اوقاف پنجاب ، 1350 ش ؛ (71) عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطرو بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباد دکن ، ج 5، 1396/1976؛ (72) اطهر عباس رضوی ، شیعه در هند ، ترجمة مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی (واحد ترجمه )، ج 1، قم 1376 ش ؛ (73) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران 1362 ش ؛ (74) همو، در قلمرو وجدان : سیری در عقاید، ادیان و اساطیر ، تهران 1369 ش ؛ (75) شمیم محمود زیدی ، «زبان فارسی و صوفیان شبه قاره »، در مجموعة سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبه قاره ، ج 2، تهران : مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، 1372 ش ؛ (76) آنه ماری شیمل ، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، تهران 1376 ش ؛ (77) مدرس تبریزی ؛ (78) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسی گویان ایرانی در شبه قاره از دورة غزنوی تا آغاز سدة دهم هجری قمری »، پایان نامة دکتری ادبیات فارسی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، 1376 ش ؛ احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ، (79) اسلام آباد 1362ـ1370 ش ؛ (80) حسین نصر، جوان مسلمان و دنیای متجدد ، ترجمة مرتضی اسعدی ، تهران 1374 ش ؛ (81) Athar Abbas Rizivi, A history of sufism in India , New Delhi 1978-1983; (82) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , chapel Hill, N.C. 1983; (83) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam, London 1973. / گروه فلسفه و عرفان / 6) تصوف در جنوب شرقی آسیا. تاریخ تصوف در فرهنگ وتمدن آسیای جنوب شرقی ، خصوصاً اندونزی و مالزی ، با ظهور و گسترش اسلام در قرن هفتم / سیزدهم در این منطقه ، پیوند خورده است . به نظر پژوهشگران ، صوفیان در اسلامی شدن این حوزه ، که گویا تا قرن نهم / پانزدهم طول کشید، نقش مهمی داشته اند (ریکلفس ، ص 18ـ19؛ سدروث ، ص 265). به عقیدة آنان صوفیان پس از سقوط بغداد به دست مغولان ، همراه با تجار و کشتیهای بازرگانی تعالیم اسلام را همراه با افکار صوفیانه به مالاکا (واقع در مالزی امروزی ) آوردند. البته در اسناد این دوره ، به طور مشخص از هیچیک از طریقتهای تصوف ذکری به میان نیامده است (ریکلفس ، ص 18؛ سدروث ، همانجا؛ لاپیدوس ، ص 248ـ249). ظاهراً در آغاز، حاکمان و قدرتمندان از صوفیان حمایت و برای توجیه قدرت و مشروعیت حکومت خود از تعالیم عرفانی ابن عربی و مکتب او، مانند نظریة انسان کامل ، استفاده می کردند (عظیمردی آزرا، 1999، ص 666). با این حال بر لزوم پیروی از شریعت نیز تأکید داشتند، ازینرو با صوفیانی که از نظر حاکمان محلی و عالمان دینی مرتد شناخته می شدند بشدت مقابله می کردند، چنانکه یکی از این صوفیان به نام سیتی جنار ، که زندگی و سخنانش را شبیه حلاج دانسته اند، در 922/ 1516 اعدام شد. تا قرن یازدهم نیز چند تن دیگر از این گروه صوفیان محکوم به مرگ شدند ( رجوع کنید به همان ، ص 671ـ672). اما مشهورترین نمایندة سلسلة قادریه و اندیشة وحدت وجود، در آسیای جنوب شرقی حمزه فَنْصوری * (قرن دهم / شانزدهم ) است (همان ، ص 672) که از پیشروان اشاعة تفکر اسلامی در این منطقه محسوب می شود. مرید او، شمس الدین سوماترانی (متوفی 1040)، نیز صاحب آثاری در کلام و عرفان بود (همان ، ص 672ـ673). مشابهتهای موجود میان اندیشة وحدت وجود، آیین هندو و بودا و تأثیر درازمدت این دو آیین در آسیای جنوب شرقی ، سبب شد اندیشة وحدت وجود که بیشتر از طریق فنصوری و سوماترانی معرفی شده بود، بسرعت انتشار یابد ( رجوع کنید به نوئر، ص 25؛ لاپیدوس ، همانجا؛ عظیمردی آزرا، 1997، ص 168). از دیگر صوفیان مهم این منطقه ، نورالدینِ رانیری * (متوفی 1068) است . وی که از پیروان احمد سرهندی ، صوفی اصلاح طلب هندی بود، حدود 29 کتاب نوشت که بیشتر آنها در نفی تعالیم وحدت وجودی فنصوری و سوماترانی بود، آثار وی هنوز در مراکز دینی سنّتی مالزی تدریس می شود (کنیش ، ص 286ـ287؛ اسماعیل حمید، ص 214ـ215). رانیری در کتاب تبیان فی معرفة الادیان ، 72 گروه را خارج از اسلام دانسته است که پیروان فنصوری و سوماترانی از آن جمله اند (عظیمردی آزرا، 1999، ص 677). وی که معتقد بود اندیشة وحدت وجود مردم را دچار سر در گمی و انحراف از اسلام کرده است ، در دورة هفت سالة قضاوت و شیخ الاسلامی خود در زمان سلطان اسکندر دوم (1047ـ1051/ 1637ـ1641)، سلطان را واداشت نسبت به وحدت وجودیها شدت عمل نشان دهد و آنها را وادار به توبه کند (همان ، ص 675). رانیری بر هماهنگ ساختن شریعت و طریقت تأکید بسیار داشت . کتاب الصراط المستقیم او، اولین کتاب در بارة مسائل فقهی در مالزی است (همان ، ص 676). وی با از دست دادن حمایت جانشینِ اسکندر دوم به هند رفت و چهارده سال بعد در هند وفات یافت (ریکلفس ، ص 79). در قرن یازدهم و دوازدهم ، میان آن دسته از علمای دینی که با تکیه بر آثار غزالی مدافع سرسخت عرفان متشرعانه بودند و صوفیانی که می کوشیدند عقاید عرفانی اسلامی را با اندیشه ها و مناسک آیینهای هندو و بودا تلفیق کنند، بخصوص در بارة وحدت وجود بحثهایی در گرفت که سبب ابهام و سر در گمی دینی مسلمانان مالایایی شد ( رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج 3، ص 29ـ30). این موضوع توجه عالمان و صوفیان مکه و مدینه را نیز جلب کرد، چنانکه ابراهیم کورانی (متوفی 1102) با نوشتن کتابهایی سعی کرد به مشکلات دینی مردم در این باب پاسخ گوید ( رجوع کنید به عظیمردی آزرا، 1997، ص 170ـ172). به نظر می رسد که در اواخر قرن یازدهم ، اصلاح دینی و مبارزه با آنچه از نظر عالمان دینی در تعالیم صوفیان بدعت شمرده می شد، از طریق عالمان و صوفیانی مانند احمد قُشاشی * (متوفی 1071)، ابراهیم کورانی * و عبدالکریم سمّان (متوفی 1189) که در مدارس دینی مکه و مدینه تحصیل و تدریس کرده بودند، به آسیای جنوب شرقی راه یافت . اصولاً همة مبلّغان سلسله های صوفیه در این منطقه ، در مدارس دینی مکه و مدینه درس خوانده بودند؛ حتی شطاریه و نقشبندیه نیز مستقیماً از هند به این مناطق نرسیدند بلکه از حرمَین شریفَین (مکه و مدینه ) به آنجا راه یافتند ( رجوع کنید به همان ، ص 171ـ172؛ کنیش ، ص 287؛ بروئینسن ، ص 706). از جمله عبدالرئوف سینکیلی (متوفی 1104/ 1105) که در آچه متولد شد و سپس به حجاز رفت . در آنجا به واسطه کورانی از تعالیم احمد قشاشی که از مشایخ شطاریه ـ قادریه بود، بهره مند شد (عظیمردی آزرا، 1999، ص 678؛ کنیش ، همانجا). سینکیلی قرآن و تفسیر بیضاوی را به زبان مالایی ترجمه کرد. تألیفاتی در فقه شافعی نیز از او به جا مانده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل "Indonesia .IV" ؛ کنیش ، همانجا). عمدة المحتاجین ، رسالة معروف سینکیلی در عرفان ، شامل آداب طریقت از جمله در بارة برگزاری جلسات ذکر و مناجات است . مخالفت وی با ابن عربی کمتر از رانیری بود و حتی نظریة مراتب هفت گانة وجود و انسان کاملِ ابن عربی را در آثار خود منعکس کرده است (کنیش ، همانجا). سینکیلی با اعتقاد به اینکه خداوند از نور محمد، صلی اللّه علیه وآله ، اعیان ثابته و از اعیان ثابته جهان (اعیان خارجیه ) را آفرید و اعیان خارجیه از خدا متمایزند، سعی داشت میان خدا و خلق تمایز قائل شود (عظیمردی آزرا، 1997، ص 174). هدف اصلی او هماهنگ کردن شریعت و طریقت (تصوف ) بود و تعالیم شطاریه را مطابق با شریعت می دانست (اسماعیل حمید، ص 251). یکی دیگر از صوفیان اصلاح طلب که شاگرد کورانی نیز بود، محمدیوسف بن عبداللّه خلوتی مَقاصِری (متوفی 1037) مشهور به شیخ یوسف است (عظیمردی آزرا، 1999، ص 681). او تصوف را ایمان خالص به یگانگی خداوند می دانست . به نظر شیخ یوسف وجود خدا حقیقی و وجود مخلوقات مجازی است و به زعم او، این عقیده مشکلات وحدت وجود را حل می کند (همانجا). شیخ یوسف طریقت خود را، که تلفیقی از تعلیمات نقشبندیه و خلوتیه بود، طریقت محمدیه یا احمدیه می خواند (همانجا؛ همو، 1997، همانجا). یکی دیگر از تربیت یافتگان مدینه ، عبدالصمد پالیمبانی (متوفی 1203) است که از نمایندگان تصوف غزالی بود و در هدایة السالکین و سِیَرالسالکین ، از آثار غزالی بسیار اقتباس کرده است . وی و شاگردانش تلفیقی از تعالیم سمّانیه (شاخه ای از خلوتیه )، خلوتیه ، نقشبندیه و قادریه را در آسیای جنوب شرقی گسترش دادند و هدف اصلی آنها هماهنگ کردن طریقت با شریعت بود (عظیمردی آزرا، 1999، ص 682ـ683؛ همو، 1997، ص 176). در قرن سیزدهم برخی سلسله های صوفیانه مانند سمانیه ، قادریه ، نقشبندیه و گاه شطاریه ، سازمانها و تشکیلاتی برای شورش علیه استعمارگران تدارک می دیدند، ازینرو در دوران استعمار هلند این سلسله ها مورد تهدید و ارعاب قرار گرفتند. بتدریج با رشد جریانات ملی گرایانه در آغاز قرن چهاردهم ، شورشهای ضداستعماری صوفیه رو به افول نهاد و سلسله های صوفیانه موردحملة جریانات اصلاح طلب اسلامی قرار گرفتند (کنیش ، ص 288؛ بروئینسن ، ص 709). این جریانات بیشتر تحت تأثیر عقاید اصلاح طلبانة مصر بودند و از آرای شیخ محمد عبده * و رشیدرضا * الهام می گرفتند (نوئر، ص 362ـ363). البته برخی شاخه های صوفیه ، مانند خالدیه (از شاخه های نقشبندیه ) که از اوایل قرن چهاردهم در این منطقه گسترش بسیار یافته ، با گرایشهای متشرعانة خود تا حدی با جریانات اصلاح طلب همراه شده اند (بالدیک ، ص 163). در این قرن طریقة تِجانیه * از شمال افریقا به آسیای جنوب شرقی وارد شد. برخی ادعاهای بنیانگذار آن ، از جمله اینکه طریقتش را مستقیماً و بی واسطه به پیامبر می رساند، با مخالفت صوفیان و اصلاح طلبان مواجه شد، ولی علی رغم این مخالفتها توانست گسترش یابد و حتی از فقها تأیید رسمی دریافت کند (همانجا؛ بروئینسن ، ص 728). در قرن چهاردهم / بیستم ، پیروان بعضی از سلسله ها با انجام دادن کارهایی از قبیل فروکردن میخ و میله های آهنی در قفسة سینه و نواختن طبل در ملأعام و رفتن به زیارت اولیا و تقدیم هدایا به زیارتگاهها، که به نظر اصلاح طلبان شرک محسوب می شود، موجب تضعیف تصوف در این منطقه شدند (بالدیک ، ص 164؛ نیز رجوع کنید به نوئر، ص 367،370ـ371). امروزه بعضی از سلسله ها خود را با نیازهای روز همراه ساخته اند و مهمترین کارکرد آنها استفاده از تعلیمات عرفانی برای ترک اعتیاد و درمان بیماریهای روانی است (کنیش ، همانجا). تا به امروز، تصوفِ منطبق با شریعت در آسیای جنوب شرقی موفقتر بوده و آثار رانیری و سینکیلی رواج بیشتری داشته و معمولاً عالمان دینی نیز طرفدار تصوف جنید، قشیری و غزالی بوده اند. بعلاوه ، تقریباً از ابتدای گسترش تصوف در این منطقه تاکنون ، فقهای آن ، خود از صوفیه بوده اند، ازینرو مخالفتی با تصوفِ سازگار با شریعت ندارند ( رجوع کنید به عظیمردی آزرا، 1999، ص 682ـ683، 685ـ686). امروزه گرایش به تصوف در میان مقامات بالای دولتی ، روشنفکران ، علمای دینی و حتی اصلاح طلبان وجود دارد ( رجوع کنید به بروئینسن ، ص 718ـ719، 728؛ نوئر، ص 25، پانویس 20؛ مظفری ، ص 32). منابع : (84) مرل کالوین ریکلفس ، تاریخ جدید اندونزی ، ترجمة عبدالعظیم هاشمی نیک ، تهران 1370 ش ؛ (85) محمدرضا مظفری ، اندونزی ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1374 ش ؛ (86) دلیارنوئر، نهضتهای نوین اسلامی در اندونزی ، ترجمة ایرج رزاقی و محمدمهدی حیدرپور، مشهد 1370 ش ؛ (87) Azyumardi Azra, "Education, law, mysticism: constructing social realities", in Islamic civilization in the Malay world , ed. Mohd. Taib Osman, Kuala Lumpur: Dewan Bahasa dan Pustaka, 1997; (88) idem, "Opposition to Sufism in the East Indies in the seventeenth and eighteenth centuries", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, 1999; (89) Julian Baldick, Mystical Islam and introduction of Sufism , London 2000; Martin van Bruinessen, "Controversies and polemics involving the Sufi orders in twentieth-century Indonesia", (90) in Islamic mysticism contested , ibid; (91) Sven Cederroth, "Indonesia and Malaysia", in Islam outside the Arab world , ed. David Westerlund and Ingvar Svanberg, Richmond: Curzon, 1999; (92) EI 2 , s.v. "Indonesia. IV: History. a: Islamic period" (by S.M.N. A l-Attas); (93) Ismail Hamid, " Kitab Jawi : intellectualizing literary tradition", in Islamic civilization in the Malay world , ibid; (94) Alexander Knysh, Islmic mysticism: a short history , Leiden 2000; (95) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; (96) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Malay and Indonesian literature" (by Hendrik M.J. Maier). / محمودرضا اسفندیار / 7) تصوف در چین . تاریخ تصوف در چین تا حدودی مبهم و پژوهشهای در بارة آن عمدتاً جدید است . تصوف اسلامی از سدة دهم / شانزدهم از طریق آسیای مرکزی و خاورمیانه به چین راه یافت و ترکستان شرقی در غرب چین (امروزه ایالت سین کیانگ / شین جیانگ ؛ در منابع اسلامی : کاشغر و ختن ) نخستین و مهمترین مرکز تصوف در چین بود (فنگ جین یوان ، ص 91، 94؛ قس بن آدام ، ص 199 که تاریخ ورود تصوف را به این نواحی اواخر سدة نهم / پانزدهم آورده است ). بر طبق روایات محلی ، در 940 یکی از خواجگانِ ( ده بیدی ) از سمرقند به کاشغر رفت تا در مذاکرات خان کاشغر با ازبکها شرکت جوید (گروسه ، ص 819). وی خواجه احمد کاسانی * (متوفی 949) معروف به مخدوم اعظم ، اولین شیخ ده بیدی ( رجوع کنید به بخش 4: تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز؛ دهبیدیه * )، بود که بنیانگذار سلسلة خواجگان یا خوجه های ترکستان و نیای روحانی صوفیان چین محسوب می شود (طوغان ، ص 37، پانویس 125؛ ایرانیکا ، ذیل " "Chinese Turkestan.v ). مخدوم اعظم مدتی در کاشغر اقامت کرد و از هر یک از دو همسرش ــ که یکی سمرقندی و دیگری کاشغری بود ــ صاحب پسری به نامهای خواجه اسحاق ولی و محمدامین شد. خواجه اسحاقِ ولی مرجوع کنید بهسس شاخة اسحاقیه یا قره داغلیک (سلسلة سیاهکوهی ) و خواجه هدایت اللّه معروف به آفاق / آپاق و نیز مشهور به «ایشانْ کلان » (حک : 1089ـ1106) نوة محمدامین ، بنیانگذار شاخة آفاقیه یا آق داغلیک (سلسلة سفیدکوهی ) گردید (طوغان ، ص 33؛ فنگ جین یوان ، ص 95؛ گروسه ، همانجا). دو تن از تربیت یافتگان مکتب مخدوم اعظم ، به نامهای ما زونگ شنگ (1049ـ 1131/ 1639ـ1719) و ما تسوجن (1043ـ1134/1633ـ1722)،بترتیب سلسله های بی جیاچانگ و مفتی را بنیان نهادند (فنگ جین یوان ، ص 90). یکی دیگر از پیروان او، ما لای چی (1092ـ1180/ 1681ـ 1766) که مخدوم اعظم به او لقب ابوالفتوح داده بود، فرقة هوا سی را بنیان نهاد (همانجا). قره داغلیکها، یارغند و یه چنگ و آق داغلیکها، کاشغر و آرتوش را مرکز فعالیت خود قرار دادند (فنگ جین یوان ، ص 95). گروه نخست به نیروی قره قرقیزهای ناحیة تین شان جنوبی و گروه دوم به هواداران قرقیز و قزاق در ناحیة ایلی متکی بودند (گروسه ، همانجا). تفاوت عمدة این دو سلسله در اجرای ذکر خفی و جلی بود. این تفاوت ، بر خلاف سلسله های خاورمیانه و ماوراءالنهر که هر دو شکل ذکر در کنار یکدیگر وجود داشت ، در ترکستان چین منشأ منازعه و کشمکش گردید (طوغان ، ص 39) تا آنجا که هواداران یک گروه ، دیگری را دیوانه خواندند (همان ، ص 33) و تمام مناسبات اقتصادی و سیاسی و خانوادگی آنان قطع شد و مناقشات خونینی در گرفت (فنگ جین یوان ، همانجا) تا اینکه در حدود 1089 هدایت اللّه آفاق به قدرت سیاسی و حکومت کاشغر رسید و از شدت این دشمنیها تا حدودی کاسته شد (طوغان ، ص 20، 33). در دورة رهبری سیاسی آفاق انشعاباتی در سلسله رخ داد و سلسله های دیگری ، از جمله قادریه و سهروردیه ، از سمرقند به کاشغر و ختن وارد شد (فنگ جین یوان ، ص 89، 96). بخصوص با رونق تجارت و افزونی رفت وآمد بازرگانان و آزادی سفر مسلمانان به مکه و آشنایی آنان با اندیشه های صوفیانه در خاورمیانه ، اشاعة تصوف در چین شتاب بیشتری یافت (همان ، ص 96ـ97). در 1089 آخرین خان کاشغر، اسماعیل ، که از گسترش نفوذ خواجگان آفاقی بیمناک شده بود، آفاق را از کاشغر راند، ولی او به کمک مغولهای قَلموق * (کلموک ) ساکن زونگار/ جونکار به کاشغر بازگشت و پس از شکست دادن اسماعیل و تصرف یارکند، پایتخت کاشغر، قدرت را در سین کیانگ جنوبی به دست گرفت (گروسه ، همانجا؛ فنگ جین یوان ، ص 95). در دورة حکومت او، جمعیت نامتجانس آلتی شهر، با تکیه بر اسلام و بویژه تعالیم سلسلة نقشبندی هویتی مشترک یافت ( ایرانیکا ، همانجا). سیاستهای او موجب گسترش بسیار تصوف در چین شد و هریک از فِرَق تصوف در کاشغر و یارکند و تورفان و دیگر مناطق به احداث «گنبد» (تشکیلات ادارة طریقت ) پرداختند (فنگ جین یوان ، همانجا). وی با وجود تحمیل مالیاتهای سنگین بر اهالی زونگار، پیروان دو سلسلة آفاقیه و اسحاقیه را از مالیات معاف کرد (طوغان ، ص 33). حکومت یکپارچة خواجگان بر کاشغر با مرگ دانیال ، حاکم یارکند، در 1149 میان چهار پسر وی تقسیم شد (گروسه ، ص 881). یوسف ، فرزند دانیال ، تصمیم داشت با استفاده از جنگهای داخلی بین مدعیان حکومت ، تمام کاشغر را تصاحب کند (همانجا)، اما نتوانست و کاشغر به خانات کوچک تجزیه شد؛ با این حال این منطقه همچنان در تسلط خواجگان باقی ماند و آنان کوشیدند با حمایت قلموقها از حکومت چین جدا شوند و استقلال خود را به دست آورند ( رجوع کنید به همان ، ص 882). در 1168 لشکریان سلسلة منچویا چینگ (حک : 1054ـ 1330/ 1644ـ1912) به زونگار حمله کردند و کوشیدند حمایت دو برادر از خاندان آفاقیه (قلیچ برهان الدین معروف به خواجة بزرگ ، حاکم کاشغر، و خواجه جهان معروف به خواجة کوچک ، حاکم یارکند) را به دست آورند، اما آن دو در برابر آنان مقاومت کردند و حکومت مستقل کوتاه مدتی به وجود آوردند. سرانجام چینیها، کاشغر را در 1173 تسخیر کردند و حکومت خواجگان به پایان رسید ( ایرانیکا ، همانجا). آن دو برادر نیز به بدخشان گریختند، اما امیر آن سامان آنان را کشت (گروسه ، همانجا). خواجگان ترکستان شرقی عموماً جداگانه و مستقل از شیوخ ده بیدی در سمرقند و سپس شمال شرقی افغانستان عمل می کردند و با وجود نیای مشترک ، خانقاهها و مزاراتی خاص خود داشتند؛ با اینهمه ، آنان با شیوخ ده بیدی فیض آباد افغانستان مناسباتی برقرار کردند، چنانکه جنازة دانیال و خواجه مخدوم زاده را به ده بید فرستادند و در آنجا به خاک سپردند ( ایرانیکا ، ذیل ya" â ¦ d â ¦ "Dahb ). در سده های بعد اختلاف سلسلة اسحاقیه و آفاقیه در مورد ذکر از میان رفت ، اما میان سلسلة سنّتی (قدیمی ) صوفیانه و طریقت جدیدی که به تازگی سر بر آورده بود، مناقشاتی پدید آمد (طوغان ، همانجا). رهبر سلسلة جدید در قرن دوازدهم ، عالمی اهل کانسو به نام ما مینگ ـ هسین / مامین شین ( رجوع کنید به فنگ جین یوان ، ص 100) بود که در سرزمینهای عربی و آسیای مرکزی تحصیلات دینی خود را تمام کرده بود (ایزرائیلی ، ص 230،330). او بشدت طرفدار ساده زیستی بود و می خواست آداب دینی را نیز ساده کند. وی با خود قرآن کوچکی ، منتخب از سوره های قرآن ، به کانسو برد و در سلسلة نقشبندیه نیز نوآوریهایی کرد. اندیشه های او الهام بخش بسیاری از حرکتهای جهادی در قرن دوازدهم و سیزدهم در نواحی غربی چین بود (فنگ جین یوان ، همانجا؛ طوغان ، ص 34ـ 35). اندک اندک در بافت فرهنگی سین کیانگ در سدة دوازدهم ، اصطلاح سلسلة قدیمی برای نقشبندیانی به کار می رفت که ذکر خفی می گفتند و چینیها آنان را «خُفیه » می نامیدند که به گفتة فلچر بتدریج عنوانی برای تمام نقشبندیان آسیای مرکزی شد (طوغان ، ص 34). در مقابل خفیه ، جَهریه قرار دارند که هواداران ذکر جلی اند. آنان به رهبری یعقوب بیگ ، در 1281ـ1294/ 1864ـ1877 علیه حکومت چینیان شورشی کردند که تا مدتی حکومت چینیان را در سین کیانگ به مخاطره افکند (بن آدام ، ص 199). علاوه بر تمایل بیشتر به ذکر خفی ، افطار پس از نماز و زیارت شیوخ از دیگر آداب سنّتی سلسله بود که ما مینگ ـ هسین با آن مخالفت می کرد، اما در این مورد نیز همانند اختلافات آفاقیه و اسحاقیه در روزگار گذشته ، ظاهراً انگیزه های سیاسی و اجتماعی زمینه ساز اختلافات آیینی بوده است ؛ برای نمونه ، ما مینگ ـ هسین بر این باور بود که باب شیخوخیت و رهبری طریقت باید به روی همه گشوده شود (طوغان ، ص 35). آموزه های جدید، مقام موروثی شیوخ خواجگان و امتیازات اقتصادی آنان را به خطر می افکند. مناقشه میان پیروان آموزه های جدید و قدیم متصوفه در چین یکی از علل ناآرامیهای مسلمانانِ چین در اواخر سدة سیزدهم / نوزدهم به شمار می آید (همانجا). اطلاعات در بارة فرقة جدید و قدیم اندک و بسیار مبهم است ، چنانکه حتی در اینکه این شاخه ها انشعاباتی از نقشبندیه باشند، تردید کرده اند، مثلاً ایزرائیلی (ص 231ـ252) با وجود پذیرفتن احتمال نقشبندی بودن ما مینگ ـ هسین ، شاخة جدید را منشعب از سلسلة نقشبندیه ندانسته است . شاخه ایشانی ( رجوع کنید به بخش 4: تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز؛ نیز رجوع کنید به فنگ جین یوان ، ص 91، پانویس 5) نیز در چین از نفوذ و اعتبار برخوردار است و تقریباً تمام شیوخ آن در ابتدای امر از آسیای مرکزی به چین رفتند و به تبلیغ افکار احمد سرهندی * پرداختند (همان ، ص 101). سلسلة کبرویه نیز در استانهای سین کیانگ ، هدنان ، چینگ های و کانسو پیروانی دارد. بنیانگذار آن صوفی ای ایرانی به نام محیی الدین بود که نام چینی جانک را برگزید و بدین سبب سلسلة وی به سلسلة خاندان جانک نیز شهرت دارد (همان ، ص 91). کبرویه یکی از چهار سلسلة بزرگ صوفیانه در چین است (امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 40) و بیشترین پیروان آن در این سرزمین از قوم «دونگ شیان »اند (برای اطلاع بیشتر در بارة این قوم رجوع کنید به همان ، ص 42ـ44). ذکر جلی ، توارث در رهبری طریقت و فعالیت در جنبشهای سیاسی و امور اجتماعی از ویژگیهای کبرویة چین است (همان ، ص 45ـ46). مهمترین زیارتگاهها و اماکن مقدس کبرویه در شمال غربی چین قرار دارد (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به همان ، ص 48ـ51). سلسلة قادریه را شخصی به نام خواجه عبداللّه از آسیای مرکزی به چین برد. دو تن از مریدان وی ، چی جینگ یی با کُنیة طریقتی هلال الدین ( رجوع کنید به همان ، ص 44) و ما دائوزو ، اندیشه های قادری را اشاعه دادند، اما بعدها میان هواداران ما دائوزو تفرقه افتاد و به دو گروه جیوسای پینگ و خوزی خو تقسیم شدند (فنگ جین یوان ، ص 89). بیشتر قادریان خانقاهی خاص خود ندارند و در مورد مکان عبادت ، نسبت به مقابر صوفیان (برای نمونه رجوع کنید به امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 47) بیش از مساجد تأکید می کنند (بن آدام ، همانجا). گروه دیگری از آنان که «دان جیا رن » نامیده می شوند برای اجرای آیینهای خود در خانقاه حضور می یابند (امیدوارنیا، 1380 ش ، ص 46، پانویس ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٨٧

 

تصوف (بخش سوم) ، افزون بر صوفیان هوادار سلسله های نقشبندیه و قادریه و یسویه و کبرویه ، در دهه های اخیر بسیاری از صوفیان آسیای مرکزی و قفقاز، مدعی هواداری از سلسله های کمتر شناخته شده تری چون قلندریه اند، که از حضور ایشان در این منطقه ، بویژه از سدة دوازدهم ، گزارشهایی در دست است . برای نمونه وامبری (ص ٢٠١، ٢٠٧)، سیاح مجارستانی ، به قلندرخانه های بسیاری در اطراف خیوه و خوقند و شوراخان اشاره کرده است . زین العابدین شروانی نیز در سفرنامة خود از قلندریه * سخن گفته ، اما آنان را انشعابی از نقشبندیه دانسته است (الگار، ص ٧). پایه گذار قلندریه را شیخ صفای سمرقندی گفته اند (بنیگسن و ویمبوش ، ١٩٨٥، ص ٦١).

علاوه بر قلندریه صوفیان دیگری نیز وجود دارند که منکر انتساب به سلسلة خاصی هستند. آنان به «مجذوب » و «ملنگ » مشهورند و بویژه در خوارزم فعالیت دارند (همو، ١٣٧٨ ش ، ص ٢٦). همچنین گروهی نیز هستند که نیمه صوفی و نیمه شمن اند (همو، ١٩٨٥، ص ٩١).

در دورة حکومت شوروی (١٩١٧ـ١٩٩١) بر جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز و داغستان ، همة سلسله ها در برخورد با شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم ، ویژگیهای کم وبیش مشترکی داشته اند. برخی از این ویژگیها عبارت اند از: پرهیز از عضویت در سازمانهای حزبی و اتحادیه های کارگری ، احترام فوق العاده به شیوخ خود بویژه آنانکه در قیامها کشته شده بودند، امتناع از آموختن زبان روسی (همو، ١٣٧٨ ش ، ص ١٣٥ـ١٣٩)، اشتیاق به برگزاری مراسم ذکر (برای اطلاع بیشتر در بارة انواع آن رجوع کنید به همان ، ص ١١٠ـ١١٣)، تلاش برای عضوگیری در محیطهای جمعی نظیر زندانها و پادگانهای نظامی (همان ، ص ٨٨)، داشتن ادبیات زیرزمینیِ خاص مانند دیگر مخالفان نظام شوروی (همان ، ص ١١٩)، نزدیکی نظام قبیله ای با سلسله های صوفیانه (همان ، ص ٨٧)، حرمت قائل شدن برای بِقاع صوفیان و زیارت آنها (برای اطلاع بیشتر در بارة زیارتگاهها رجوع کنید به همان ، ص ١١٧، ١٦٣، ١٦٥ـ١٦٧، ١٨١ـ١٨٩، ١٩٦ و نقشة ص ١٧٤ـ ١٧٥؛ برای اطلاع از فتواهای صادرشده در بارة زیارت بقاع رجوع کنید به همان ، ص ٥٥) و فعالیت مسلحانة فردی در هیئت ابرک (راهزن شرافتمند؛ همان ، ص ١٣٣).

انگیزه های گرایش به تصوف نیز در این دوره تقریباً یکسان است ؛ از جمله ، ناامیدی از توانایی نهادهای رسمی مسلمان (چهار مرکز عمدة مسلمانان شوروی در اوفا، تاشکند، ماخاچ قلعه و باکو) در حفظ شریعت ، جذابیت تصوف برای روشنفکران و دانشگاهیان به منظور گریز از جامعة ملال آور تک صدایی شوروی ، توجه دوباره به سنن ادبی درخشانی که غالباً از آنِ ادیبان صوفی بوده است ، جاذبه های مراسم ذکر و سماع و سرانجام انگیزة ملی گرایی که متأثر از تلفیق هویت قومی و دینی است (همان ، ص ٨٤ ـ٨٦).

در پژوهشهای محققان شوروی ، مشایخ سلسله های صوفیانه ، با عناوینی گوناگون ولی کمابیش یکسان نام برده شده اند، از جمله پیر، ایشان ، مرید، ذکری ، طریقتی ، شپتونی (نجواگران )، پریگونی (پرندگان )، جدایی طلبان زیرزمینی ، ملایان بدون مجوز، دُخُونیکی (شکل روسی آخوند از زبان فارسی ؛ همان ، ص ١٩،٢١٤ـ ٢١٥). به نوشتة پیووارف ، جامعه شناس معروف شوروی ، در ١٣٥٤ ش / ١٩٧٥، نیمی از مسلمانان چچن اینگوش صوفی بودند (همان ، ص ٤٥). با وجود این ، در این دوره رسانه ها بیش از پیش برضد تصوف تبلیغ می کردند (همان ، ص ١٥٠).

پس از فروپاشی اتحاد شوروی ، تمایل به احیای سنن صوفیانه در جمهوریهای تازه استقلال یافته که قلمرو سنّتی تصوف بودند بیشتر شد و کتابها و جزوات و مقالات و روزنامه ها و برنامه های رادیویی و تلویزیونی بسیاری در بارة صوفیان تهیه گردید (شوبل ، ص ٧٣ـ٧٤). جمهوری ازبکستان ، بیش از همه مشتاق احیای تصوف بوده است و بویژه در سیاست خود بر زنده کردن سنّت ادبی تصوف ، به مثابه جنبة مهم و اساسی میراث طلایی ، تأکید داشته است (همان ، ص ٧٤ـ٧٥، پانویس ٧). جلوة بارز این سیاست ، در ازبکستان و بیشتر جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز، نزدیکی بیش از پیش اسلام رسمی و روحانیان آن با تصوف است ، چنانکه برخی از این روحانیان از نوادگان صوفیان و یا خود صوفی بوده اند؛ از جمله ، باباخان بن عبدالمجید (متوفی ١٣٣٦ ش / ١٩٥٧) و پسرش ضیاءالدین باباخانف (متوفی ١٣٦١ ش / ١٩٨٢)، که هر دو از مفتیهای قزاقستان و نقشبندی بودند (بنیگسن و ویمبوش ، ١٣٧٨ ش ، ص ٥٩).


منابع :
(١) شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی ، ترجمة علی خزاعی فر، مشهد ١٣٦٦ ش ؛
(٢) عبیداللّه بن محمود احرار، احوال و سخنان خواجه عبیدالله احرار، مشتمل بر ملفوظات احرار به تحریر میرعبدالاول نیشابوری ، ملفوظات احرار ( مجموعة دیگر )، رقعات احرار، خوارق عادات احرار تألیف مولاناشیخ ، چاپ عارف نوشاهی ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٣) نسرین احمدیان شالچی ، دیار آشنا: ویژگیهای جغرافیایی کشورهای آسیای مرکزی ، مشهد ١٣٧٨ ش ؛
(٤) یوگنی ادواردویچ برتلس ، تصوف و ادبیات تصوف ، ترجمة سیروس ایزدی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
آلکساندر بنیگسن و اندرز ویمبوش ، صوفیان و کمیسرها: تصوف در اتحاد شوروی ، ترجمة افسانه منفرد، تهران



(٥) ١٣٧٨ ش ؛
(٦) محمدبن محمد پارسا، قدسیّه : کلمات بهاءالدین نقشبند ، چاپ احمد طاهری عراقی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٧) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٨) عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر ، ج ٥، حیدرآباد دکن ١٣٩٦/ ١٩٧٦؛
(٩) ارازمحمد سارلی ، ترکستان در تاریخ : نگرشی بر ترکستان در نیمة دوم قرن نوزدهم ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(١٠) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، ریاض السیاحه ، چاپ اصغر حامد ربانی ، تهران ?( ١٣٦١ش ) ؛
(١١) محمدعالم صدیقی علوی ، لمحات من نفحات القدس ، لاهور ١٣٦٥ ش ؛
(١٢) ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران ، ج ٣ـ٤، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٣) عبدالخالق بن عبدالجمیل غجدوانی ، رسالة صاحبیه ، چاپ سعید نفیسی ، در فرهنگ ایران زمین ، ج ١ (١٣٣٢ ش )؛
(١٤) علی بن حسین فخرالدین صفی ، رشحات عین الحیات ، چاپ علی اصغر معینیان ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٥) جمال گوگچه ، قفقاز و سیاست امپراتوری عثمانی ، ترجمة وهاب ولی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٦) معین الدین نطنزی ، منتخب التواریخ معینی ، چاپ ژان اوبن ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(١٧) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، ریاض السیاحه ، چاپ اصغر حامد ربانی ، ( تهران ١٣٦١ ش ) ؛
(١٨) فیتس روی مک لین ، شیخ شامل داغستانی ، ترجمه و تلخیص کاوه بیات ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٩) رینولد الین نیکلسون ، پیدایش و سیر تصوف ، ترجمة محمدباقر معین ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢٠) آرمین وامبری ، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه ، ترجمة فتحعلی خواجه نوریان ، تهران ١٣٣٧ ش ؛


(٢١) Hamid Algar, "From Kashghar to Eyدp: the lineages and legacy of Sheikh Abdullah Nida ¦ â ¦ ", in Naqshbandis in Western and Central Asia: change and continuity , ed. Elisabeth عzdalga, Istanbul ١٩٩٩;
(٢٢) Alexandre Bennigsen and S. Enders Wimbush, Muslims of the Soviet empire: a guide , London ١٩٨٥;
(٢٣) Devin De Weese, "Khojaga ¦ n ¦ â origins and the critique of Sufism: the rhetoric of communal uniqueness in the Mana ¦ qib of Khoja `Al ¦ â `Aziza ¦ n Ra ¦ m ¦ â tan ¦ â ", in Islamic mysticism contested: thriteen centuries of controversies and polemics, ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, ١٩٩٩;
(٢٤) idem, "The masha ¦ 'ikh-i- Turk and the Khojaga ¦ n: rethinking the links between the Yasav ¦ â and Naqshband ¦ â Sufi traditions", Journal of Islamic studies , Vol. ٧, no. ٢ (July ١٩٩٦);
(٢٥) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Dahb ¦ â d ¦ â ya" (by Hamid Algar);
(٢٦) EI ٢ , s.vv. "Sha ¦ mil" and "Ushurma, Mans ¤ u ¦ r" (both by A. Knysh);
(٢٧) Jo-Ann Gross, "The polemic of `official' and `unofficial' Islam: Sufism in Soviet Central Asia", in Islamic mysticism contested , ibid, ١٩٩٩a;
(٢٨) idem, "The Waqf of Khoja ـ Ubayd Allah Ah ¤ ra ¦ r in nineteenth century Central Asia: a preliminary study of the Tsarist record", in Naqshbandis in Western and Central Asia , ibid, ١٩٩٩ b ;
(٢٩) Jدrgen Paul, "Forming a faction: the H ¤ ima ¦ yat system of Khwaja Ahrar", International journal of Middle East studies , vol. ٢٣, no. ٤ (Nov. ١٩٩١);
(٣٠) Vernon Schubel, "Post-Soviet hagiography and the reconstruction of the Naqshband ¦ â tradition in contemporary Uzbekistan", in Naqshbandis in Western and Central Asia , ibid;
(٣١) Isenbike Togan, "The Khaf ¦ â , Jahr ¦ â controversy in Central Asia revisited", in ibid.

/ افسانه منفرد/

٥) تصوف در شبه قارة هند

الف ) تاریخ . تصوف در شبه قارة هند در قرن دوم و سوم ظهور یافت . در بارة دیدار ابوعلی سِندی با بایزید بسطامی (متوفی ٢٦١ یا ٢٦٤؛
عزیزاحمد، ص ٥١)، سفر تبلیغی حلاّ ج (متوفی ٣٠٩) به هند (شیمل ، ١٩٨٣، ص ٦٧)، احتمالاً اقامت اولین صوفی یعنی شیخ صفی الدین کازرونی (متوفی ٣٩٨) به دستور مرشدش شیخ ابواسحاق کازرونی (ابراهیم بن شهریار) در منطقة سِند در ناحیة اُچ (اکرم ، ص ٧٢)، سفر شیخ حسین زنجانی (متوفی ح ٤٢٠) به پنجاب و اقامت وی در آنجا برای ترویج تصوف و تربیت اهل سلوک ، و سفر علی بن عثمان هُجویری به پنجاب به دستور مرشدش ابوالفضل خَتْلی گزارشهایی وجود دارد (رضوی ، ج ١، ص ١١٢؛
رحمان علی ، ص ٥٩). هجویری در لاهور خانقاه ساخت و به تعلیم و ارشاد مشغول شد و در همانجا نیز درگذشت (رحمان علی ، همانجا).

ورود سلسله های صوفیه به شبه قارة هند. ورود این سلسله ها به شبه قارة هند تقریباً معاصر با فتوحات غوریان (حک : ٥٤٣ ـ٦١٢) بود. در قرن ششم برخی از صوفیان آسیای مرکزی به هند مهاجرت کردند. اولین سلسله ها در این دوره چِشتیه * و سهروردیه * بودند. چشتیه بیشتر در اَجْمیر و برخی نقاط پنجاب و دهلی و اوتارپرادش و بهار/ بیهار، و سهروردیه در سند و ملتان / مولتان و پنجاب تبلیغ می کردند. سلسله های مهم

بعدی نقشبندیه ، قادریه و شطاریه بودند (تریمینگام ، ص ٦٤؛
لال ، ص ١٢٣).

ابتدا خواجه معین الدین حسن سجزی چشتی * (متوفی ٦٣٣)، از سلسلة چشتیه ، در ٥٦١ در اجمیر ساکن شد. جانشین وی قطب الدین بختیارِ کاکی * (متوفی ٦٣٤) و جانشین کاکی ، فریدالدینِ گنج شکر * (متوفی ٦٦٤) مشهور به بابافرید، این سلسله را در دهلی و پنجاب گسترش دادند (شیمل ، ١٩٨٣، ص ٣٤٥ـ٣٤٧). مهمترین خلیفة بابافرید در هند، شیخ نظام الدین اولیا * (متوفی ٧٢٥) بود و سلطان المشایخ خوانده می شد. دو



شاعر پارسی گوی ، امیرخسرو دهلوی و امیرحسن سجزی ، که از مریدان نظام الدین بودند، سبب اشتهار نظام الدین اولیا در تصوف ایران شدند (غلام سرور لاهوری ، ج ١، ص ٣٢٨، ٣٣٨؛
زرین کوب ، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٢١٨). مهمترین خلیفة نظام الدین اولیا، شیخ نصیرالدین محمود معروف به چراغ دهلی * (متوفی ٧٥٧) بود (غلام سرور لاهوری ، ج ١، ص ٣٣٨). وی در دورانی می زیست که شاگردان ابن تیمیّه فشارهای مذهبی و سلطان محمدبن تغلق فشارهای سیاسی بر صوفیه وارد می آوردند. او مریدان خود را به رعایت مبادی شریعت ملزم کرد و توانست سلسلة خویش را از تعرض مصون بدارد و به همین منظور بعضی رسوم صوفیه ، نظیر زمین بوسی ، را منسوخ کرد (زرین کوب ، ١٣٦٢ش ب ، ص ٢٢٠). سلسلة چشتیه در زمان دو شیخ بزرگ ، یعنی نظام الدین اولیا و نصیرالدین چراغ دهلی ، از طریق شیخ سراج الدین (متوفی ٧٥٨) تا بنگال و از طریق سیدمحمد گیسودراز (متوفی ٨٢٥) تا گلبرگه (از شهرهای قدیمی شیعی در هند) گسترش یافت . دیگر عرفای چشتی در مالوِه و گجرات مقیم شدند ( > دایرة المعارف دین < ، ج ٧، ص ٣٩٤).

سلسلة چشتیه در هند دارای چند شاخة مهم ، نظیر نظامیه منسوب به نظام الدین اولیا و صابریه منسوب به شیخ علی صابر (متوفی ٦٩٠)، است و هر کدام از آنها نیز زیرشاخه هایی دارند (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص ١٨١). نمایندة برجستة شاخة صابریه ، شیخ عبدالقدّوسِ گُنگوهی * (متوفی ٩٤٥) بود که این





شاخه را در قرن نهم در هند ترویج نمود (عزیزاحمد، ص ٥٧). اساس تعلیمات این شاخه ، ذکر جلی ، رابطة قلبی با شیخ ، چله نشینی همراه با نماز و روزه ، قلّت طعام و کلام و منام (خواب ) و مواظبت بر وضو بوده است (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص ١٨٠).

مشایخ چشتیه از پذیرفتن هدایای سلاطین خودداری می کردند و فقط «فتوح » (هدایای مردم ) را می پذیرفتند. بعضی از صوفیان چشتیه به آباد کردن زمینهای بایر می پرداختند و گاه نظیر راهبان بودایی و هندو با زنبیل خانه به خانه گدایی می کردند، اما پس از گسترش چشتیه در ولایات ، کمتر به زهد روی آوردند و دیگر از قبول هدایای حکام ابایی نداشتند. بعلاوه ، داشتن شغل یا کسب روزی از طریق خدمت دیوانی را برای مریدانی که در مراتب پایین بودند، جایز می دانستند (عزیزاحمد، ص ٥٣، ٥٧).

چشتیه در طول قرون متمادی بانفوذترین طریقت شبه قاره بوده است (شیمل ، ١٩٨٣، ص ٣٥١).

سهروردیه ، منسوب به ابونجیب عبدالقاهربن عبداللّه سهروردی * یا منسوب به برادرزادة وی ، شهاب الدین عمربن محمد سهروردی * ، دومین سلسلة مشهور صوفیه در شبه قارة هند است . مروج آن در هند بهاءالدین زکریا (متوفی ٦٦١)، معاصر معین الدین چشتی ، بود. تلاشهای وی برای گسترش اسلام در پنجاب بسیار مرجوع کنید بهثر بود. وی در ملتان اقامت داشت و خانقاهش مرکز نشر معارف صوفیه بود و در پنجاب و سند مریدان فراوانی پیدا کرد ( رجوع کنید به بهاءالدین زکریا * ). پس از او، پسرش صدرالدین محمدعارف (متوفی ٦٨٤) و پس از صدرالدین ، پسر او رکن الدین عالم (متوفی ٧٣٥) خلیفه شدند و حفظ و نشر سهروردیه را بر عهده گرفتند. پس از رکن الدین ،

خلافت سهروردیه بین خویشان و منسوبان وی دوام یافت (زرین کوب ، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٢١٥ـ٢١٧). سیدجلال الدین سُرخپوش بخاری و نوة او جلال الدین مخدوم جهانیان ، سلسلة سهروردیه را در اچ توسعه دادند. جلال الدین مخدوم جهانیان شاخة جلالیه را به نام پدربزرگش رواج داد (شیمل ، ١٩٨٣، ص ٣٥٤؛
> دایرة المعارف دین < ، همانجا). جلال الدینِ تبریزی * (متوفی ? ٦٤٢)، یکی از مشایخ سهروردیه و شاگرد ابوحفص عمر سهروردی ، در قرن هفتم به بنگال رفت و به ترویج این طریقت پرداخت و در همانجا درگذشت . سلسلة سهروردیه هنوز در بنگال وجود دارد (شیمل ، ١٩٨٣، ص ٣٥١). میرسید عثمان ، مشهور به لعل شهباز قلندر * (متوفی ٦٥٠)، نیز یکی دیگر از خلفای بهاءالدین زکریاست . وی دارای تمایلات وحدت وجودی بود و سلسلة سهروردیه را با مشرب قلندری در آمیخت (زرین کوب ، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٢١٦).

سلسلة کبرویه * منسوب به نجم الدین کبری '، در هند دارای دو شاخة مهم است : یکی همدانیه و دیگری فردوسیه . همدانیه ، شاخة کشمیری از رکنیه (شاخة خراسانی سلسلة کبرویه ) و منسوب به میرسیدعلی بن شهاب همدانی (متوفی ٧٨٥) است (تریمینگام ، ص ٥٦ ـ٥٧). میرسیدعلی همدانی طی چند سفر به کشمیر، سبب رواج کبرویه در آنجا شد. او همچنین زمینه ساز رواج زبان فارسی و هنر ایرانی در کشمیر بود. وی شاگردانش را برای تبلیغ به جاهای گوناگون کشمیر می فرستاد و نوشته اند که او در کشمیر ٠٠٠ ، ٣٧ تن را مسلمان کرد و در دورة او مساجد و خانقاههای بسیاری در آنجا به نام «حضرت امیر» ساخته شد (حکمت ، ص ٣٤١ـ٣٤٢؛
ریاض ، ص ٤٨ـ٥٠، ٥٨ ، ٦٠). میرسیدعلی در کشمیر کتابخانه ای تأسیس کرد و کتابهای فراوانی به عربی و فارسی به آنجا برد (ریاض ، ص ٥٩). فرزند وی سیدمحمد همدانی نیز برای تبلیغ اسلام به کشمیر رفت . مرید دیگر میرسیدعلی همدانی ، اشرف جهانگیر سمنانی (متوفی ٨٠٨)، نیز شاخة اشرفیه از سلسلة کبرویه را تأسیس کرد (مظهر، ص ٣٥؛
تریمینگام ، ص ٥٦ ـ٥٧).

نام شاخة فردوسیه از رکن الدین فردوسی ، از مشایخ کبرویه ، گرفته شده است . این شاخه در بهارِ هند گسترش یافت (عزیزاحمد، ص ٦٢ـ٦٣). از بزرگان این شاخه ، شرف الدین احمدبن یحیی مِنْیَری (متوفی ٧٨٢) بود که نزد سلاطین تغلق محترم بود و سهم مهمی در رواج نثر صوفیانه در شبه قاره و همچنین شناساندن مشایخ ایران به هند داشت ( رجوع کنید به مطیع الامام ، ١٣٧٢ ش ).

قلندریه * سلسلة دیگری بود که در قرن هفتم در هند رواج یافت . حکومت مغول در آسیای مرکزی و ایران زمینة حرکت قلندرها را از ترکیه به هند فراهم کرد. اغلب مشایخ قلندری با چشتیه یا سهروردیه ارتباط داشتند، مثلاً لعل شهباز قلندر ابتدا از سهروردیه بود و بعد به قلندریه پیوست . گروهی از مریدان صدرالدین راجو قِتال ، برادر جلال الدین حسین بخاری (از مشایخ سلسلة بخاری ، متوفی ٧٨٥)، نیز به قلندری ـ سهروردی مشهور شدند. برخی قلندران نیز نسب معنوی خود را به شاه نعمت اللّه ولی * (٧٣٠ یا ٧٣١ـ٨٣٤) می رساندند. تعدادی از قلندران این سلسله ، معروف به نعمتی ـ قلندری ، از قرن نهم تا یازدهم در هند اهمیت داشتند (رضوی ، ج ١، ص ٣٠٤ـ٣٠٦؛
عزیزاحمد، ص ٦٦).

از جمله اشخاص مهم قلندری ، شاعری به نام محمدسعید سرمد کاشانی * بود که داراشکوه از او حمایت می کرد. سرمد در حال وجد برهنه می شد و اورنگ زیب (حک : ١٠٦٨ـ ١١١٨) وی را به جرم بدعت اعدام کرد (عزیزاحمد، همانجا).

واژة قلندر امروزه در شمال هند تنزل معنا پیدا کرده و به معنای گدا یا شخص آواره ای است که هزینة زندگی خود را از طریق نمایش دادن با اسب یا الاغ تأمین می کند (همانجا).

حیدریها شاخه ای از قلندریه اند. مشهورترین حیدری هند، شیخ ابوبکر توسی حیدری بود که در قرن هفتم در دهلی می زیست . پس از وی ، شاخة حیدری به سبب فقدان مشایخ و اقطاب زوال یافت ، اما افرادی منسوب به این سلسله تا چند قرن فعالیت داشتند (رضوی ، ج ١، ص ٣٠٧، ٣٠٩). میان آداب و اعمال رایج در این شاخه با شاخة رفاعیه * شباهتهایی وجود داشت (همان ، ج ١، ص ٣١٠).

مداریه سلسلة دیگری است که بدیع الدینِ قطب المدار * ، مشهور به شاه مدار، آن را بنیان نهاد. وی اهل سوریه بود و در قرن نهم به هند رفت . پیروان این سلسله مدعی ارتباط با چشتیه بودند، اما آداب و عقاید آنان تلفیقی از تصوف اسلامی و آیین هندو بود. پیروان این طریقت لباسی مانند لباس مرتاضان هندی می پوشیدند و به تن خود خاکستر می مالیدند. گفته می شود که آنان حشیش می کشیدند و نسبت به نماز خواندن و روزه گرفتن بی اعتنا بودند ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٣١٨ـ٣١٩؛
عزیزاحمد، ص ٦٧). به اعضای این سلسله به سبب حمل طبلی کوچک ، «دَفْلی » می گفتند. این سلسله تا قرن سیزدهم وجود داشت (عزیزاحمد، همانجا).

شطاریه ، سلسلة منسوب به عبداللّه شطاری * است . وی این سلسله را در قرن هشتم در جونپور و مالْوه شناساند. برجسته ترین صوفی شطاریه ، سیدمحمد غوث گُوالْیاری * (متوفی ٩٧٠) بود که شطاریه را در گجرات گسترش داد و توجه ظهیرالدین بابر و همایون و اکبرشاه (حک : ٩٦٣ـ١٠١٤)، فرمانروایان مغول ، را جلب کرد ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا؛
عزیزاحمد، ص ٦٣). با توجه به مراسم و ریاضتهای





رایج در آن ، احتمالاً این سلسله بیش از سلسله های دیگر از آیین هندو تأثیر پذیرفته است (عزیزاحمد، همانجا).

صوفیان نعمت اللهیه از زمان حیات مرجوع کنید بهسس آن ، شاه نعمت اللّه ولی ، در هند فعالیت داشتند. شاه خلیل اللّه (پسر شاه نعمت اللّه ولی ) و میرنوراللّه (نوة شاه نعمت اللّه ) به دعوت سلطان شهاب الدین احمد اول (از بهمنیانِ دکن * ) به دکن سفر کردند. در آنجا بین سلطان و میرنوراللّه پیوند خانوادگی پدید آمد و آنان مقیم دکن شدند و به این ترتیب سلطان از این سلسله حمایت کرد (رضوی ، ج ٢، ص ٥٧؛
تریمینگام ، ص ١٠١ـ١٠٢).

حضور پیروان نعمت اللهیه در دکن سبب کاهش تأثیر پیروان گیسودراز بر مردم شد و زمینه را برای تغییر مذهب سلاطین دکن فراهم نمود (همانجاها). از اوایل ظهور صفویه (حک : ح ٩٠٦ـ ١١٣٥)، نعمت اللهیه در هند دارای پایگاه محکمی شد و شاخة هاشمشاهیة آن ، منسوب به میرهاشم جهانگیر، در دهلی به وجود آمد و دوام یافت (زرین کوب ، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٢١٥).

قادریه را یکی از اعقاب عبدالقادر گیلانی به نام محمدبن شاه میر (متوفی ٩٢٣)، مشهور به میان میر، به هند برد. جانشین وی ، ملاشاه / شاه محمد بدخشی * (متوفی ١٠٧٢)، مرشد داراشکوه بود. میان میر در اچ خانقاه قادریه را بنا نهاد (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص ١٨٠؛
عزیزاحمد، ص ٦١ـ٦٢؛
رضوی ، ج ٢، ص ٥٧). برخی اشخاص مهم این سلسله عبارت بودند از: بهاءالدین جنیدی (متوفی ٩٢١)، شیخ قمیص (متوفی ٩٩٢) از اعقاب عبدالقادر گیلانی (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، همانجا)، ملاشاه و علامه مُحب اللّه اللّه آبادی (متوفی ١٠٥٨)، که هر چهار تن تحت تأثیر ابن عربی بودند (عزیزاحمد، ص ٦٢). این سلسله در روزگار اورنگ زیب موقتاً از رونق افتاد، اما در مجموع ، از دیگر سلسله ها محبوبتر است (همانجا).

خاستگاه نقشبندیه * آسیای مرکزی بود. احتمالاً استقرار این طریقت در هند از طریق باقی باللّه * (متوفی ٩٧١) و در زمان اکبرشاه بوده است (همان ، ص ٥٩). بابُر (حک : ٨٩٩ ـ٩٣٧) از

این سلسله حمایت می کرد. مشهورترین صوفی نقشبندی ، احمد سِرهِندی * (متوفی ١٠٣٥) معروف به مُجَدِّد اَلْفِ ثانی بود. او مرید باقی باللّه و سخت پیرو سنّت بود و تصوف و علوم کشفی را فقط در صورتی می پذیرفت که مطابق کتاب و سنّت باشد. سرهندی پیروان خود را نیز به تبعیت کامل از سنّت و مخالفت با بدعت دعوت می کرد (فرمان ، ص ٣٩٩ـ٤٠٠، ٤٠٥؛
عزیزاحمد، ص ٦٠). وی از مخالفان نظریة وحدت وجود ابن عربی بود و عقیدة برخی مشایخ را مبنی بر برتری ولایت بر نبوت ، خلاف شریعت می دانست (فرمان ، ص ٤٠٩؛
عزیزاحمد، همانجا). البته گفته اند که وی در آخر عمر با نظریة ابن عربی موافقت کرد (فخری میلاپوری ، ص ٢٢١ـ٢٢٢). او نامه های بسیاری برای شخصیتهای سیاسی زمان خود نوشت و توانست بسیاری از اشراف و درباریان را در مخالفت با روش دربار تیموریان هند (نزدیک کردن آیین هندو به دین اسلام ) با خود هم عقیده کند ( رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٢٩؛
فرمان ، ص ٣٩٩). در این دوره ، مشایخ نقشبندیه برای جدا کردن عقاید هندو از عقاید اسلامی ، در مقابل وحدت وجود ــ که به آیین هندو نزدیک بود ــ وحدت شهود را مطرح می کردند (چودهری ، ص ٢٣).

یکی دیگر از اشخاص مهم نقشبندی ، شاه ولی اللّه دهلوی (متوفی ١١٧٦) بود. وی در صدد بود که میان شریعت و تصوف سازگاری ایجاد کند. او در نامه هایش ، مقامات حکومتی را به اصلاحات مالی و سیاسی سفارش می کرد. مدرسه ای که او تأسیس نمود، مرکز نهضت احیای تفکر دینی شناخته می شد و محققان از جاهای گوناگون هند به آنجا می رفتند (اسمیت ، ص ٢٠٦؛
تریمینگام ، ص ١٢٨).

به طور کلی نقشبندیه در هند می کوشیدند که مسلمانان را از تأثیرات آیین هندو دور نگه دارند ( دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، ج ٨، ص ٥٧٨)، هر چند مظهر جان جانان * (محمدشمس الدین حبیب اللّه جان جانان ، صوفی و شاعر نقشبندی ، متوفی ١١٩٥) تحت تأثیر آیین هندو قرار گرفت و از آن اقتباسهایی کرد (عزیزاحمد، ص ٦١). مظهر جان جانان و خلیفه اش ، شاه عبداللّه غلامعلی دهلوی ، در خارج از هند هم طرفدارانی یافتند، به طوری که بتدریج این سلسله در آناطولی نیز رایج شد (همانجا). مولانا خالد نقشبندی نیز این سلسله را در میان کُردها و عربها گسترش داد ( رجوع کنید به نقشبندی ، ص ٣٦، ٤٠ـ٤١).

نقشبندیه دارای شاخه هایی است ، از جمله : باقیه منسوب به باقی باللّه ، مجدِّدیه منسوب به احمد سرهندی ، مظهریه منسوب به مظهر جان جانان ، اَحسنیه منسوب به آدم بن اسماعیل بَنوری ،



علائیه منسوب به ابی العلاءبن ابی الوفا حسینی اکبرآبادی که طریقت نقشبندیه را با چشتیه در آمیخت . علائیه دارای شاخه هایی چون محمدیه و منعمیه و افضلیه است (حسنی ، الثقافة الاسلامیة ، ص ١٨٢ـ١٨٣).

تعالیم عَیْدروسیه * ، منسوب به سیدعفیف الدین عبداللّه عیدروس کبیر، بر اساس احیاء علوم الدین غزالی است . از مشاهیر این سلسله ، عبدالقادر عیدروسی (متوفی ١٠٣٨)، نوة عفیف الدین ، بود که از علما و عرفای گجرات به شمار می آمد. این سلسله از طریق نوادگان عبداللّه عیدروس در گجرات و اغلب شهرهای دکن گسترش یافت (همان ، ص ١٨٦ـ١٨٧؛
رحمان علی ، ص ١٢٩).

بخشی از تاریخ تصوف در هند متعلق به اولیای غازی (عارفان جنگجو) است . از اوایل قرن هشتم داستانهایی در بارة آنان به وجود آمد. نخستین فرد از این دسته ، سالار مسعود غازی مشهور به غازی میان (متوفی ٥٥٥) بود. گفته اند که او از غازیان (جنگجویان ) پادشاهان پنجاب یا از لشکریان غزنوی بود و در جنگی با هندوها به شهادت رسید. مزار وی در شرق اوتارپرادش ، زیارتگاه است . شهادت غازی میان سبب پیدایی داستانهایی در بارة سوانح زندگی او بخصوص در دورة سلطان محمد تغلق شد. در این داستانها، او به قهرمانی اسطوره ای یا یکی از اولیای بزرگ بدل شده است (رضوی ، ج ١، ص ٣١٣؛
لال ، ص ١٢٦ـ١٢٧). وی از اولیای منطقة شرق هند به شمار می آید و هنوز هم هدایایی به مزار او تقدیم می کنند. عُرس (مراسم سالگرد وفات ) او از دوازدهم تا چهاردهم رجب است . مقبره هایی به نام او از اوتارپرادش غربی تا بنگال وجود دارد و کسانی که قادر نیستند به زیارت مزار اصلی او بروند، این مکانها را زیارت می کنند (رضوی ، ج ١، ص ٣١٤).

شیخ جلال سیلْهِتی (متوفی ٧٤٨) از اولیای غازی بنگال بود. گفته اند که او از سلسلة خواجگان بود و در جنگی

علیه هندوها در سلهت / سیلْهِت شرکت کرد. سیلهتی در

پی حملة مغولان به مولتان و سپس به اچ رفت و احتمالاً

در آنجا به سهروردیه پیوست و سپس به بنگال بازگشت و در همانجا درگذشت . مزار وی در بنگال است (همان ، ج ١، ص ٣١٤ـ ٣١٥). گویا وی همان کسی است که ابن بطوطه او را شیخ جلال الدین نامیده و در بنگال وی را ملاقات کرده و تحت تأثیر کرامات بسیار او قرار گرفته است (ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٦٢٤ـ ٦٢٥).

شیخ بدرالدین بدر عالَم یا پیر بدر (متوفی ٨٤٤)، از

اولیای غازی در بنگال شرقی ساکن بود. سلطان محمدبن

تغلق ، پدربزرگ او، شیخ شهاب الدین حق گو را به جرم اینکه

با سلطان درشتی کرده بود، اعدام کرد. پیر بدر به دعوت

یحیی مِنیَری به بهار رفت و در آنجا اقامت گزید و در همانجا وفات یافت . آرامگاه او را «درگاه کوچک » می نامند (رضوی ، ج ١، ص ٣١٦ـ٣١٧). در بارة زندگی و نحوة سلوک او افسانه هایی ساخته شده ، از جمله اینکه وی بر رودخانه

فرمان می رانده است . او را حافظ ملاحان نیز می دانستند. قایقرانان اشعاری می خوانند که متضمن استمداد از روح

وی است . آرامگاههایی نیز به طور نمادین در کنار رودخانة بنگال شرقی برای پیر بدر بنا کرده اند. محل چله نشینی او در بنگال شرقی ، زیارتگاه است . هندوها و بوداییها نیز به او احترام می گذارند (همان ، ج ١، ص ٣١٧؛
رجوع کنید به بدر ( پیر ) * ).

برخی سلسله های صوفیة هند، بخصوص چشتیه و نقشبندیه ، از مرزهای هند فراتر رفتند. این امر از دو طریق صورت گرفت : یکی از طریق اروپاییانی که به دیدن صوفیان می رفتند و به تعالیم آنان علاقه مند می شدند، از جمله تعالیم عنایت خان (از مشایخ طریقت چشتیه ، متوفی ١٣٠٦ ش / ١٩٢٧) از طریق پیروانی چون ربیعه مارتین و مارتین ساموئل لوئیس به اروپا و امریکا راه یافت و دوم از طریق دانشجویانی که از جنوب آسیا به اروپا و امریکا می رفتند و این امر موجب تأسیس شاخه هایی از چشتیه و نقشبندیه در آنجاها شد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج ١٠، ص ٣٣٦ـ٣٣٧). برخی از اروپاییان و امریکاییهایی که مسلمان شده بودند، به این شاخه ها پیوستند؛
مثلاً، خلیفة ذوقی شاه در پاکستان ، شخصی انگلیسی به نام شهیداللّه فَریدی (متوفی ١٣٥٧ ش / ١٩٧٨) بود. آثار فریدی به زبان اردو در کراچی چاپ شده است (همانجا).

اجتماعات صوفیه در شبه قارة هند. زندگی صوفیه در هند در خانقاهها و جماعتخانه ها و زاویه ها سپری می شد. پیروان سلسلة چشتیه جماعتخانه ها را ساختند که اساساً محل زندگی مشایخ و محل آموزش و انجام دادن مراسم بود. مشایخ اولیة چشتیه ، از جمله گنج شکر، با اینگونه تشکیلات موافقت نداشتند و پس از گنج شکر، نظام الدین به ساده بودن جماعتخانه ها توصیه می کرد، ولی سهروردیه خانقاه را پدید آوردند و مردم بتدریج جماعتخانه را نیز خانقاه نامیدند (ارنست ، ص ١٣٢).

ابن بطوطه (ج ٢، ص ٥٧٥) در قرن هشتم از وجود خانقاه در هند خبر داده است . وی در کالیکات / کالیکوت خانقاه بزرگی را دیده بوده که شیخ شهاب الدین کازرونی آن را اداره می کرد، و نذریهایی از هند و چین به آنجا می رسید.

زیارتگاههای صوفیه در شبه قارة هند. زیارتگاههای صوفیه در هند همواره اهمیت داشته است . علاوه بر مردم عادی ، امرا نیز به





زیارت قبور مشایخ می رفتند تا از روح مشایخ برای توسعة قدرتشان مدد جویند. مزار معین الدین چشتی در اَجمیر، مزارات بلبل شاه کشمیری و حمزه مخدوم (متوفی ٩٨٤) در سَرینگر (شیمل ، ١٣٧٦ ش ، ص ٤٣٥؛
آفاقی ، ص ٦٩، ٧٣)، آرامگاه احمد سرهندی در شرق پنجاب ، مزار غازی میان در شرق اوتارپرادش ، مزار شاه مدار در کانپور، مزارات احمدبن یحیی مِنیَری (مشهور به «درگاه بزرگ ») و بدرالدین در بهار، از جمله زیارتگاههای مردم اند (رضوی ، ج ١، ص ٣١٤، ٣١٧، ٣١٩).

در این مزارات ، مراسم عُرس * برگزار می شود که از مهمترین مراسم صوفیه در شبه قاره است . در هند و پاکستان ، روزهای عرس اولیا در برخی تقویمها ثبت شده است و نزد بسیاری از مردم ، زیارت مزار اولیا تقریباً هم ارز سفر به مکه است (شیمل ، ١٣٧٦ ش ، ص ١٩٩؛
عزیزاحمد، ص ٦٨). برخی از این روزها، مانند روز عرس عبدالقادر گیلانی و شاه مدار و گیسودراز، آنچنان اهمیت دارد که انگلیسیها هم در دورة حاکمیت بر هند، این روزها را به سپاهیان مسلمان ارتش هند مرخصی می دادند (شیمل ، ١٣٧٦ ش ، ص ٢٠٠). در این روزها صوفیه ، بخصوص صوفیة چشتی ، مراسم سماع برگزار می کنند (عزیزاحمد، همانجا).

تصوف و سیاست در شبه قارة هند. صوفیه در شبه قارة هند از سالهای اولیة حکومت مسلمانان در آنجا، نفوذ داشتند. در برخی دوره ها، نظیر عصر مغول ، بر اثر نفوذ فقها تا حدی از تأثیر آنان کاسته شد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٢٨). به سبب محبوبیت مشایخ نزد مردم ، عموماً سلاطین در جلب نظر آنان می کوشیدند، اما بسیاری از صوفیه نظیر مشایخ چشتیه از نزدیک شدن به دربار سلاطین اجتناب می کردند ( رجوع کنید به ارنست ، ص ١٩١ـ١٩٤).

صوفیه خود را مسئول سعادت معنوی مردم می دانستند و به موازات حکومت سیاسی سلاطین برای خود حکومت

معنوی قائل بودند؛
مثلاً، معین الدین چشتی حکومت معنویِ ناحیة دهلی را به مریدش ، بختیار کاکی ، اختصاص داد (عزیزاحمد، ص ٥٢).

همچنین برخی سلسله های صوفیه ، اولیای خود را حامی حاکمان مسلمان می دانستند. عبدالرحمان چشتی معتقد بود که چشتیه ، محافظان حیات شاه و مسئول حفظ و بقای حکومت او هستند (رضوی ، ج ٢، ص ٣٦٧).

سلاطین نیز به صوفیه احترام می گذاشتند. قطب الدین آیبَک (الْتُتْمِش ) ضمن استقبال گرم از قطب الدین بختیار کاکی ، به او مقام شیخ الاسلامی داد، اما او نپذیرفت (شیمل ، ١٣٦٨ ش ، ص ٦٥، ٦٨). البته گاهی میان صوفیه و حکام اختلافاتی هم به وجود می آمده است ؛
مثلاً، سلسلة چشتیه در عصر خلجی ها بسیار گسترش یافت و در عین حال نسبت به آن سوءظن وجود داشت . محمدبن تغلق به همان اندازه که به صوفیه حرمت می نهاد و به زیارت قبور معین الدین چشتی و سالار مسعود می رفت ، از نفوذ روزافزون صوفیان ، بخصوص چشتیه ، بیمناک بود (همان ، ص ٧٠، ٧٢).

از دورة بابر به چشتیه توجه شد. چشتیه نیز با فرمانروایان مغول پیوند نزدیکی برقرار کردند و این مشی با بی اعتنایی آنها نسبت به حاکمان ناسازگار بود (همو، ١٩٨٣، ص ٣٥٩). در زمان اورنگ زیب برخی مشایخ صوفیه در قدرتمندان محلی نفوذ کردند؛
از جمله ، خواجه نورمحمد (شیخ طریقة چشتی نظامی ) تأثیر بسیاری بر بهاءالحق ، حاکم بهاولپور، نهاد و همچنین با سیکها مبارزه کرد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٢٩).

سهروردیه ، بر خلاف وضع و مشی اولیة چشتیه ، در امور سیاسی دخالت و با حکمرانان مناسبات دوستانه ای برقرار می کردند. سیدنورالدین مبارک غزنوی مقام شیخ الاسلامی را از شهاب الدین غوری پذیرفت . در سِند بهاءالدین زکریا ملتانی ، شیخ الاسلام بود. وظیفة شیخ الاسلام مراقبت از امور معنوی حکومت بود (حسنی ، نزهة الخواطر ، ج ١، ص ١٥٥؛
شیمل ، ١٣٦٨ ش ، ص ٦٨). بهاءالدین زکریا در آزاد کردن ملتان از محاصرة مغولان تأثیری بسزا داشت . اعضای سلسلة سهروردیه ، به سبب مناسبات خوبشان با حکام ، در قرن هشتم به عنوان سفیر در دربارهای خارجی حضور می یافتند (رضوی ، ج ١، ص ١٩٢).

سهروردیه در کشمیر نیز در حکمرانان نفوذ داشتند، تا حدی که رِنْچَن شاه تحت تأثیر بلبل شاه کشمیری ، از آیین هندو به اسلام گروید و پس از او، صدها تن از مردم کشمیر مسلمان شدند ( رجوع کنید به بلبل شاه کشمیری * ).

قادریه از دخالت در امور حکومتی اجتناب می کردند، اما نقشبندیه بیشترین اعتبار خود را به سبب فعالیتهای سیاسی کسب نمودند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٤، ص ١٢٨). نقشبندیه برای مصلحت خلق ، ارتباط با حاکمان را جایز می دانستند و به همین دلیل تأثیر آنان ، از جمله تأثیر احمد سرهندی و شاه ولی اللّه دهلوی ، در احوال و اعمال حاکمان هند بسیار بود (زرین کوب ، ١٣٦٢ ش الف ، ص ١٧٤). قلندریه نیز با دربار لودیها (حک : ٨٥٥ ـ٩٣٢) مناسبات بسیار داشتند (رضوی ، ج ١، ص ٣١٠ـ٣١١).

مشایخ صوفیه در تحولات دوران معاصر نیز مرجوع کنید بهثر بوده اند؛
از جمله ، امداداللّه فاروقی تهانوی (متوفی ١٣١٧)، از طریقت چشتیه صابریه ، در مبارزه با انگلیس بسیار فعال بود (حسنی ، نزهة الخواطر ، ج ٨، ص ٧٠ـ٧٢) و شاه عبدالعزیز (متوفی ١٢٣٩)، فرزند شاه ولی اللّه دهلوی ، با فتوایی علیه انگلیسیها، هند را «دارالحرب » نامید (اسمیت ، ص ٢٠٧). همچنین برخی صوفیه ، مانند صوفیان مکتب بریلوی ( رجوع کنید به بریلْوی * ، احمدرضا)، حامیان جدّی و قاطع نهضت ملی گرایی پاکستان بوده اند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج ١٠، ص ٣٣٥).

نقد تصوف در شبه قارة هند. از تصوف هند در گذشته و حال انتقادهایی کرده اند. ظهور قلندرهای بی مبالات نسبت به عبادات شرعی ، رواج نوشیدن مسکرات و سماع ، شیوع اعتقادات خرافی و توسل به تربت قبور برای شفا، برخی از زمینه های انتقاد از صوفیه بوده است ( رجوع کنید به عزیزاحمد، ص ٦٦ـ٧٠). از جمله مخالفان تصوف ، حاجی شریعت اللّه (مرجوع کنید بهسس نهضت اسلامی «فرائضیه »، متوفی ١٢٥٦) بود. او از تعالیم شاه ولی اللّه دهلوی و وهابیان تأثیر پذیرفته بود. فرائضیها در بنگال علیه برخی اعمال صوفیان ــ که آنها را بدعت می شمردند ــ قیام کردند (اسمیت ، ص ٢٠٩ـ٢١٠). از دیگر مخالفان تصوف ، سیداحمد شهید بَریلوی * (از علمای «نهضت مجاهدین »، متوفی ١٢٤٦) بود که در پنجاب با برخی آداب صوفیه و همچنین با سیکها مبارزه کرد (همان ، ص ٢٠٨ـ٢٠٩). ابوالاعلی مودودی (متوفی ١٣٥٨ ش / ١٩٧٩)، مرجوع کنید بهسس جماعت الاسلامی که در خانواده ای از پیروان طریقت چشتیه به دنیا آمده بود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج ١٠، ص ٣٣٦)، تصوف را یکی از عوامل انحطاط مسلمانان می دانست (مودودی ، ص ٥٨). اقبال لاهوری نیز در کتاب احیای فکر دینی در اسلام (ص ١٧٢ـ١٧٣) آخرت گرایی صوفیه را سبب غفلت از وجوه اجتماعی اسلام دانسته است .


منابع :
(٣٢) صابر آفاقی ، «صوفیان کشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش ١١٢ و ١١٣ (بهمن و اسفند ١٣٥٠)؛
(٣٣) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمدعبدالمنعم عریان ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٣٤) محمد اقبال لاهوری ، احیای فکر دینی در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، ( تهران ١٣٤٦ ش ) ؛
محمد اکرم ، آب کوثر ، لاهور

(٣٥) ١٩٩٠؛
(٣٦) ممتازبیگم چودهری ، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قارة پاکستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان ، تألیف جعفر قاسمی ، لاهور: ادارة اوقاف پنجاب ، ١٣٥٠ ش ؛
(٣٧) عبدالحی حسنی ، الثقافة الاسلامیة فی الهند ، چاپ ابوالحسن علی حسنی ندوی ، دمشق ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٣٨) همو، نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباددکن ، ج ١، ١٣٨٢/١٩٦٢، ج ٨ ، ١٤٠٢/ ١٩٨١؛
(٣٩) علی اصغر حکمت ، «از همدان تا کشمیر»، یغما ، سال ٤، ش ٨ (آبان ١٣٣٠)؛
(٤٠) دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی ، تهران ١٣٦٧ ش ـ ، ذیل «اسلام . اسلام در شبه قارة هند و پاکستان » (از فتح اللّه مجتبائی )؛
(٤١) رحمان علی ، تذکرة علمای هند ، لکهنو ١٩١٤؛
(٤٢) محمد ریاض ، احوال و آثار و اشعار میرسیّدعلی همدانی ، اسلام آباد ١٣٧٠ ش ؛
(٤٣) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران ١٣٦٢ ش الف ؛
(٤٤) همو، دنبالة جستجو در تصوف ایران ، تهران ١٣٦٢ ش ب ؛
(٤٥) آنه ماری شیمل ، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٤٦) همو، «ظهور و دوام اسلام در هند»، ترجمة حسن لاهوتی ، کیهان اندیشه ، ش ٢٣ (فروردین و اردیبهشت ١٣٦٨)؛
(٤٧) عزیزاحمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند ، ترجمة نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٤٨) غلام سرور لاهوری ، خزینة الاصفیا ، کانپور ١٣٣٢/١٩١٤؛
(٤٩) عبدالقادر مهربان فخری میلاپوری ، اصل الاصول فی بیان مطابقة الکشف بالمعقول و المنقول ، چاپ محمدیوسف کوکن عمری ، مدراس ١٩٥٩؛
(٥٠) محمد فرمان ، «شیخ احمد سرهندی »، ترجمة نصراللّه پورجوادی ، در تاریخ فلسفه در اسلام ، به کوشش میان محمدشریف ، ج ٢، تهران : مرکز نشر دانشگاهی ، ١٣٦٥ ش ؛
(٥١) سیدمطیع الامام ، شیخ شرف الدین احمدبن یحیی منیری و سهم او در نثر متصوفانة فارسی ، اسلام آباد ١٣٧٢ ش ؛
(٥٢) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسی گویان ایرانی در شبه قاره از دورة غزنوی تا آغاز سدة دهم هجری قمری »، پایان نامة دکتری ادبیات فارسی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، ١٣٧٦ ش ؛
(٥٣) خالد نقشبندی ، نقشی از مولانا خالد نقشبندی و پیروان طریقت او ، تحقیق و تصحیح و ترجمة مهیندخت معتمدی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛


(٥٤) EI ٢ , s.v. "Tas ¤ awwuf. ٧: In Muslim India" (by C. Ernst);
(٥٥) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v. "Islam. Islam in South Asia" (by Peter Hardy);
(٥٦) Carl W. Ernst, Eternal garden: mysticism, history, and politics at a South Asian Sufi center , Albany, N.Y. ١٩٩٢;
(٥٧) K. S. Lal, Early Muslims in India , New Delhi ١٩٨٤;
(٥٨) Abul A ف la Mawdudi, A short history of the revivalist movement in Islam , tr. A l-Ash ف ari, Delhi ١٩٩٢;
(٥٩) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen);
(٦٠) Athar Abbas Rizvi, A history of sufism in India , New Delhi ١٩٧٨-١٩٨٣;
(٦١) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , Chapel Hill, N. C. ١٩٨٣;
Wilfred Cantwell Smith, On

(٦٢) understanding Islam: selected studies , Delhi ١٩٨٥;
(٦٣) J. Spencer Trimingham, The Sufi orders in Islam , London ١٩٧٣.

/ حجت اللّه جوانی /

ب ) مناسبات

تصوف و آیین هندو. محققان میان عقاید و اعمال صوفیه با پیروان آیین هندو مشابهتهایی یافته اند؛
از جمله ، اشتغال به مراقبه و تفکر، خدمت به پیر، روزه گرفتن ، ذکر و تساهل در بارة پیروان مذاهب و ادیان و شفقت به خلق (چودهری ، ص ٢٤ـ ٢٦). ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند (ج ١، ص ٥٩ ـ٦٤) برخی ریاضتهای صوفیه را که در جهت اشتغال به حق و ضبط نفس انجام می دهند و همچنین اقوالی را که در بارة اتحاد دارند، مشابه با تعالیم پاتَنْجَلی دانسته است .

برخی ، گیاهخواریِ عده ای از متصوفة هند، نظیر حمیدالدین ناگوری * (متوفی ٦٧٣)، را به تماس با زهاد هندو نسبت داده ( رجوع کنید به شیمل ، ١٩٨٣، ص ٣٥٨) و آرای عبدالقدّوس گنگوهی را نیز متأثر از نات یوگیها (ریاضت کشان هندو) دانسته اند ( رجوع کنید به رضوی ، ١٩٧٨ـ١٩٨٣، ج ١، ص ٣٣٤ـ٣٤٠). گفته اند که بنیانگذار غوثیه (شاخه ای از شطاریه )، برخی اعمال این شاخه را از مکتب یوگا گرفته است (تریمینگام ، ص ١٩٧). همچنین گفته اند که ترکیب اعتقادات صوفیه با آرای یک کشمیری شیواپرست به نام لالا یوگیش واری به تأسیس سلسله ای مشهور به ریشی انجامید. مرجوع کنید بهسس این سلسله ، نورالدین ریشی (متوفی ? ٨٤٢) بود. تعالیم وی را در اشعار کشمیری اش با اشعار لالا بسیار شبیه دانسته اند (رضوی ، ١٩٧٨ـ١٩٨٣، ج ١، ص ٣٤٩ـ٣٥١).

ترجمة برخی کتابهای دینی و حِکْمی هندوها توجه صوفیان را به خود جلب کرد. فیضی (متوفی ١٠٠٤)، شاعر و حکیم دربار اکبرشاه ، مهابهاراتا را از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد. داراشکوه نیز قسمتی از اوپانیشاد ها را از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد. او در رسالة فارسی مجمع البحرین توافق عقاید هندوها را با آرای صوفیه نشان داده است . جوک باشِست و چند کتاب دیگر هندوها نیز به دستیاری و تشویق داراشکوه به فارسی ترجمه شد (زرین کوب ، ١٣٦٩ ش ، ص ٣٦٧ـ ٣٦٨). تأثیر جوک باشست چنان بود که میرابوالقاسم فندرسکی (متوفی ١٠٥٠)، حکیم و عارف عصر صفوی ، بر آن تعلیقه نوشت و منتخبی از آن فراهم آورد (مدرس تبریزی ، ج ٤، ص ٣٥٨).

به اعتقاد برخی محققان ، تأثیر آیین هندو بر تصوف اسلامی ، نه در دوران اولیة شکل گیری تصوف ، بلکه در دوران متأخر صورت گرفته است ( رجوع کنید به شیمل ، ١٩٨٣، ص ٣٥٩).

تصوف اسلامی نیز بر آیینهای شبه قارة هند تأثیر گذاشته ، از جمله آثار و خدمات صوفیه در شبه قاره ، گسترش اسلام بوده است . به عقیدة اغلب پژوهشگران ، هرچند مسلمانان در حدود ٩٢ـ٩٤ سند را گرفتند و در زمان سلطان محمود غزنوی (٣٨٩ـ٤٢١) مناطقی از هند را فتح کردند، اما صوفیه یکی از عوامل مهم تبلیغ اسلام در آنجا بوده اند (همان ، ص ٣٤٤ـ٣٤٦؛
نصر، ص ٩٦). محبوبیت مشایخ صوفیه در بین مردم ، برگزاری مجالس وعظ و سماع به زبان فارسی و زبانهای محلی هند و اعتقاد به برابری همة انسانها، اسباب موفقیت صوفیه در این امر بوده است (شیمل ، ١٩٨٣، ص ٣٤٥ـ٣٤٦؛
نیز رجوع کنید به رضوی ، ١٩٧٨ـ١٩٨٣، ج ١، ص ٢٩١ـ٢٩٢، ٣٢٦ـ٣٢٧). فعالیتهای مشایخ چشتیه و نقشبندیه و شطاریه در تبلیغ اسلام میان هندوان و اقوام مالزی بسیار بود. مواعظ سادة مشایخ ، بخصوص در بارة محبت به خداوند و دوست داشتن همسایه ، سبب جذب هندوان ، خصوصاً جذب افرادی از طبقة پایین و حتی افراد بی طبقة هند (نجسها)، شد (اکرم ، ص ١٩٣ـ١٩٤؛
زرین کوب ، ١٣٦٢ ش الف ، ص ١٦٤؛
شیمل ، ١٩٨٣، همانجا). صوفیة کشمیر، از جمله میرسیدعلی همدانی و بلبل شاه کشمیری ، در گسترش اسلام در این منطقه بسیار مرجوع کنید بهثر بوده اند (مظهر، ص ٣٥؛
اکرم ، ص ٣٧٥؛
آفاقی ، ص ٧٢). به گفتة تاراچند رسوخ تعالیم اسلامی ، مانند توحید و تساوی آدمیان ، در هند از طریق صوفیه موجب پدیدآمدن مکتب بکتی / بهکتی (طریقة عبادت عاشقانه ) شد (ص ٢٨٨).

کار دیگر صوفیان ، ترویج زبان فارسی بود. میرسیدعلی همدانی و فرزند و اخلافش به ترویج زبان فارسی در کشمیر پرداختند، تا حدی که این زبان ، زبان دربار شد (مظهر، ص ٣٥، ٣٠٥؛
زیدی ، ص ٢٠٩).

نگارش متن اصلی اجازه نامة خلافت برخی صوفیان به زبان فارسی از گذشته تاکنون ، حاکی از نفوذ زبان فارسی در شبه قاره است . صوفیان شجره نامة طریقت خود را تا چند سال قبل به نظم و به فارسی می نوشتند. امروزه ، قوالان در عرس اشعار فارسی می خوانند (زیدی ، ص ٢١٠ـ٢١١).

تشیع و تصوف در شبه قارة هند. صوفیان سهروردیه و چشتیه گرچه اهل تسنن بودند، به اهل بیت و دوازده امام علیهم السلام ارادت می ورزیدند. برخی مشایخ چشتیه ، مانند نظام الدین اولیا و نصیرالدین چراغ دهلی و خواجه محمد گیسودراز، حضرت علی علیه السلام را در عظمت روحی و جوانمردی از سه خلیفة قبل بالاتر دانسته اند (رضوی ، ١٣٧٦ ش ، ج ١، ص ٢٤٩ـ٢٥٠). سیدجلال الدین بخاری ، از مشایخ سهروردیه ، نیز با آنکه مخالف



تشیع بود، به اهل بیت ارادت بسیار داشت و علاقه به اهل بیت از ویژگیهای مهم خانقاه او در اچ بود. در قرن نهم برخی از شاگردان مخدوم جهانیان ( رجوع کنید به جلال الدین حسین بخاری * )، بویژه در گجرات ، به مذهب شیعة دوازده امامی گرویدند (همان ، ج ١، ص ٢٥١ـ٢٥٢).

شاه ولی اللّه دهلوی نیز با آنکه تشیع را قاطعانه رد کرده ، در ملفوظاتش برای حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام ، بخصوص امام جعفرصادق علیه السلام ، مقام و عظمت بسیار قائل شده است (ثبوت ، ص ٥٥).

قلندرها نیز آوازها و اشعاری را که در مدح حضرت علی علیه السلام بود دوست داشتند. لعل شهبازِ قلندر، در مدح حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام اشعاری به فارسی و سندی سروده است . قلندرها بتدریج مروّجان دوستی و عشق به اهل بیت علیهم السلام شدند (رضوی ، ١٣٧٦ش ، ج ١، ص ٢٥٢).

با آمدن مریدان علاءالدوله سمنانی و میرسیدعلی همدانی و همچنین شاگردان شاه نعمت اللّه ولی به هند، تصوف شیعی در هند و کشمیر تقویت شد ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٢٦١، ٢٦٤، ٢٧٦).

رابطة تصوف در شبه قارة هند با تصوف در ایران . مرجوع کنید بهسسان سلسله های مهم و معروف تصوف در هند، یعنی چشتیه و سهروردیه و قادریه و نقشبندیه و همدانیه (شاخه ای از کبرویه )، ایرانی بودند (زیدی ، ص ٢٠٣). همچنین بر کتابهای عرفانی ایرانی مانند لَمعات عراقی ، مثنوی مولوی و عوارف سهروردی بارها شرح نوشته اند و این کتابها در مدارس دینی هند تدریس شده است (ثبوت ، ص ٤، ١٧، ٣٣ـ٣٤).

به طور کلی تصوف ایرانی از سه طریق بر تصوف هندی تأثیر نهاد: ١) از طریق صوفیان ایرانی ، نظیر هجویری و معین الدین چشتی و سیدعلی همدانی و جلال الدین تبریزی ، که برای تبلیغ اسلام به هند عزیمت کردند. ٢) از طریق آن دسته از صوفیان ایرانی که گرچه به هند نرفتند، افکارشان به طور غیرمستقیم بر مسلمانان هند تأثیر گذاشت ؛
کسانی چون ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر، خواجه عبداللّه انصاری ، سنایی ، عطار و مولوی . ٣) از طریق صوفیانی چون ابن عربی که ایرانی نبودند، اما بر اندیشة متصوفة ایرانی تأثیر نهادند و افکارشان از طریق ایرانیان به هند رسید (چودهری ، ص ٤). از اواخر قرن نهم ، افکار و اندیشه های ابن عربی در هند نفوذ بسیار یافت ؛
شروح متعددی که بر فصوص الحکم نوشته شده ، مرجوع کنید بهید این مطلب است (شیمل ، ١٩٨٣، ص ٣٥٧). محب اللّه اللّه آبادی ، از مشایخ چشتیه ، از جمله کسانی بود که فصوص الحکم را به فارسی و عربی شرح کرد (حسنی ، ج ٥، ص ٣٣٥). عبدالقدّوس گنگوهی نیز از صوفیانی بود که بسیار تحت تأثیر نظریة وحدت وجود ابن عربی قرار گرفت (شیمل ، ١٩٨٣، همانجا).

ادبیات صوفیانه در شبه قارة هند. یکی از دستاوردهای مهم صوفیه در شبه قارة هند، ادبیات صوفیانه است که بسیاری از این آثار به فارسی و بقیه به زبانهای محلی هند است (تفهیمی ، ص ١٣).

برخی از آثار صوفیة هند عبارت اند از: ١) شروح و حواشی بر کتب مهم صوفیه نظیر فصوص الحکم ، مثنوی مولوی ، رسالة قشیریه ، و التَّعرُّف ( رجوع کنید به همان ، ص ١٧؛
منزوی ، ج ٣، ص ١٦٣٩ـ ١٦٥٢، ١٧٤٢ـ١٧٤٤). ٢) تألیف کتابهایی در معارف صوفیانه

و سیروسلوک ، نظیر کشف المحجوب هجویری و طوالع الشموس قاضی حمیدالدین دهلوی ناگوری (متوفی ٦٤١)

و سلک السلوک ضیاءالدین نخشبی (متوفی ٧٥١؛
تفهیمی ، ص ١٥ـ ١٦). ٣) تألیف تذکره های منظوم و منثور در شرح احوال مشایخ صوفیه ، از جمله سِیَرالاولیاء اثر سیدمحمدبن مبارک کرمانی معروف به میرخورد (متوفی ٧٧٠)، سِیر

العارفین از حامدبن فضل اللّه جمالی دهلوی (متوفی ٩٤٢)، اخبارالاخیار فی اسرارالابرار از عبدالحق محدّث دهلوی

(متوفی ١٠٥٢)، تذکره گلزار ابرار از محمد غوثی شطاری (حدود قرن یازدهم )، سفینة الاولیاء و سکینة الاولیاء هر دو

از داراشکوه ، حضرات القدس از بدرالدین سرهندی (متوفی ١٠٩٤؛
رجوع کنید به تفهیمی ، ص ٤١). ٤) آثاری با عنوان «مکتوبات »، مشتمل بر پاسخها و توصیه ها و توضیحات کتبی مشایخ

در بارة سیروسلوک یا امور دینی و اجتماعی . بعضی از مکتوبات مهم عبارت اند از: مکتوبات حمیدالدین صوفی ناگوری * ، مکتوبات سرهندی ، مکتوبات ابوعلی قلندر علی پانی پتی * و مکتوبات شرف الدین یحیی منیری * (همان ، ص ١٧ـ ١٨). ٥) آثاری با عنوان «ملفوظات »، که مجموعه سخنان مشایخ در مجالس خاص با مریدان است . ملفوظات پاسخهای شیخ

به پرسشهایی در بارة مسائل دینی و اجتماعی و عرفانی

بود (همان ، ص ١٨) که پس از چندی یکی از مریدان آن را مکتوب می کرد. برخی از ملفوظات مهم عبارت اند از: انیس الارواح (ملفوظات خواجه عثمان هارونی ، متوفی ٦١٧)، دلیل العارفین (ملفوظات معین الدین حسن سجزی چشتی )، فوائد الفرجوع کنید بهاد (ملفوظات نظام الدین اولیا) که امیرحسن سجزی

آن را مکتوب کرده است (همان ، ص ١٨ـ١٩؛
منزوی ، ج ٣، ص ١٢٩٤).

بخشی از ادبیات صوفیانة هند به زبانهای محلی است . ملاداود (متوفی ٧٧٢) و محمد شَگْهیر در بنگال ، صوفیانی بودند که به زبان محلی شعر می گفتند (شیمل ، ١٣٧٦ ش ، ص ٢٨١). در پنجاب و سند نیز شاعرانی نظیر عبداللطیف بیتابی (متوفی ١٧٥٢) و بلّهی شاه * به لهجة پنجابی و سندی شعر می گفتند. مظهرجان جانان و خواجه میردَرد (متوفی ١١٩٩) نیز از شاعران بزرگ اردوزبان بودند (همو، ١٩٨٣، ص ٣٧٢، ٣٨٨ـ٣٨٩).


منابع :
(٦٤) صابر آفاقی ، «صوفیان کشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش ١١٢ و ١١٣ (بهمن و اسفند ١٣٥٠)؛
(٦٥) ابوریحان بیرونی ، تحقیق ماللهند ، ج ١، ترجمة منوچهر صدوقی سها، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦٦) محمد اکرم ، آب کوثر ، لاهور ١٩٩٠؛
(٦٧) تاراچند، «نفوذ اسلام در هند»، مهر ، سال ٨ ، ش ٥ (مرداد ١٣٣١)؛
(٦٨) ساجداللّه تفهیمی ، «نگاهی کوتاه بر تاریخچة زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره »، ترجمة علی محمد مرجوع کنید بهذنی ، در مجموعة سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبه قاره ، ج ٢، اسلام آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، ١٣٧٢ ش ؛
(٦٩) اکبر ثبوت ، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگی ایران در آنها ، ( دهلی نو: رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ، ١٣٧٦ ش ) (جزوة تکثیرشده )؛
(٧٠) ممتازبیگم چودهری ، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قارة پاکستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان ، تألیف جعفر قاسمی ، لاهور: ادارة اوقاف پنجاب ، ١٣٥٠ ش ؛
(٧١) عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطرو بهجة المسامع و النواظر ، حیدرآباد دکن ، ج ٥، ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٧٢) اطهر عباس رضوی ، شیعه در هند ، ترجمة مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی (واحد ترجمه )، ج ١، قم ١٣٧٦ ش ؛
(٧٣) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٧٤) همو، در قلمرو وجدان : سیری در عقاید، ادیان و اساطیر ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٧٥) شمیم محمود زیدی ، «زبان فارسی و صوفیان شبه قاره »، در مجموعة سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبه قاره ، ج ٢، تهران : مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، ١٣٧٢ ش ؛
(٧٦) آنه ماری شیمل ، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٧٧) مدرس تبریزی ؛
(٧٨) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسی گویان ایرانی در شبه قاره از دورة غزنوی تا آغاز سدة دهم هجری قمری »، پایان نامة دکتری ادبیات فارسی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، ١٣٧٦ ش ؛
احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ،

(٧٩) اسلام آباد ١٣٦٢ـ١٣٧٠ ش ؛
(٨٠) حسین نصر، جوان مسلمان و دنیای متجدد ، ترجمة مرتضی اسعدی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛


(٨١) Athar Abbas Rizivi, A history of sufism in India , New Delhi ١٩٧٨-١٩٨٣;
(٨٢) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , chapel Hill, N.C. ١٩٨٣;
(٨٣) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam, London ١٩٧٣.

/ گروه فلسفه و عرفان /

٦) تصوف در جنوب شرقی آسیا. تاریخ تصوف در فرهنگ وتمدن آسیای جنوب شرقی ، خصوصاً اندونزی و مالزی ، با ظهور و گسترش اسلام در قرن هفتم / سیزدهم در این منطقه ، پیوند خورده است . به نظر پژوهشگران ، صوفیان در اسلامی شدن این حوزه ، که گویا تا قرن نهم / پانزدهم طول کشید، نقش مهمی داشته اند (ریکلفس ، ص ١٨ـ١٩؛
سدروث ، ص ٢٦٥). به عقیدة آنان صوفیان پس از سقوط بغداد به دست مغولان ، همراه با تجار و کشتیهای بازرگانی تعالیم اسلام را همراه با افکار صوفیانه به مالاکا (واقع در مالزی امروزی ) آوردند. البته در اسناد این دوره ، به طور مشخص از هیچیک از طریقتهای تصوف ذکری به میان نیامده است (ریکلفس ، ص ١٨؛
سدروث ، همانجا؛
لاپیدوس ، ص ٢٤٨ـ٢٤٩).

ظاهراً در آغاز، حاکمان و قدرتمندان از صوفیان حمایت و برای توجیه قدرت و مشروعیت حکومت خود از تعالیم عرفانی ابن عربی و مکتب او، مانند نظریة انسان کامل ، استفاده می کردند (عظیمردی آزرا، ١٩٩٩، ص ٦٦٦). با این حال بر لزوم پیروی از شریعت نیز تأکید داشتند، ازینرو با صوفیانی که از نظر حاکمان محلی و عالمان دینی مرتد شناخته می شدند بشدت مقابله می کردند، چنانکه یکی از این صوفیان به نام سیتی جنار ، که زندگی و سخنانش را شبیه حلاج دانسته اند، در ٩٢٢/ ١٥١٦ اعدام شد. تا قرن یازدهم نیز چند تن دیگر از این گروه صوفیان محکوم به مرگ شدند ( رجوع کنید به همان ، ص ٦٧١ـ٦٧٢).

اما مشهورترین نمایندة سلسلة قادریه و اندیشة وحدت وجود، در آسیای جنوب شرقی حمزه فَنْصوری * (قرن دهم / شانزدهم ) است (همان ، ص ٦٧٢) که از پیشروان اشاعة تفکر اسلامی در این منطقه محسوب می شود. مرید او، شمس الدین سوماترانی (متوفی ١٠٤٠)، نیز صاحب آثاری در کلام و عرفان بود (همان ، ص ٦٧٢ـ٦٧٣).

مشابهتهای موجود میان اندیشة وحدت وجود، آیین هندو و بودا و تأثیر درازمدت این دو آیین در آسیای جنوب شرقی ، سبب شد اندیشة وحدت وجود که بیشتر از طریق فنصوری و سوماترانی معرفی شده بود، بسرعت انتشار یابد ( رجوع کنید به نوئر، ص ٢٥؛
لاپیدوس ، همانجا؛
عظیمردی آزرا، ١٩٩٧، ص ١٦٨).

از دیگر صوفیان مهم این منطقه ، نورالدینِ رانیری * (متوفی ١٠٦٨) است . وی که از پیروان احمد سرهندی ، صوفی اصلاح طلب هندی بود، حدود ٢٩ کتاب نوشت که بیشتر آنها در نفی تعالیم وحدت وجودی فنصوری و سوماترانی بود، آثار وی هنوز در مراکز دینی سنّتی مالزی تدریس می شود (کنیش ، ص ٢٨٦ـ٢٨٧؛
اسماعیل حمید، ص ٢١٤ـ٢١٥). رانیری در کتاب تبیان فی معرفة الادیان ، ٧٢ گروه را خارج از اسلام دانسته است که پیروان فنصوری و سوماترانی از آن جمله اند (عظیمردی آزرا، ١٩٩٩، ص ٦٧٧). وی که معتقد بود اندیشة وحدت وجود مردم را دچار سر در گمی و انحراف از اسلام کرده



است ، در دورة هفت سالة قضاوت و شیخ الاسلامی خود در زمان سلطان اسکندر دوم (١٠٤٧ـ١٠٥١/ ١٦٣٧ـ١٦٤١)، سلطان را واداشت نسبت به وحدت وجودیها شدت عمل نشان دهد و آنها را وادار به توبه کند (همان ، ص ٦٧٥). رانیری بر هماهنگ ساختن شریعت و طریقت تأکید بسیار داشت . کتاب الصراط المستقیم او، اولین کتاب در بارة مسائل فقهی در مالزی است (همان ، ص ٦٧٦). وی با از دست دادن حمایت جانشینِ اسکندر دوم به هند رفت و چهارده سال بعد در هند وفات یافت (ریکلفس ، ص ٧٩).

در قرن یازدهم و دوازدهم ، میان آن دسته از علمای دینی که با تکیه بر آثار غزالی مدافع سرسخت عرفان متشرعانه بودند و صوفیانی که می کوشیدند عقاید عرفانی اسلامی را با اندیشه ها و مناسک آیینهای هندو و بودا تلفیق کنند، بخصوص در بارة وحدت وجود بحثهایی در گرفت که سبب ابهام و سر در گمی دینی مسلمانان مالایایی شد ( رجوع کنید به > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ج ٣، ص ٢٩ـ٣٠). این موضوع توجه عالمان و صوفیان مکه و مدینه را نیز جلب کرد، چنانکه ابراهیم کورانی (متوفی ١١٠٢) با نوشتن کتابهایی سعی کرد به مشکلات دینی مردم در این باب پاسخ گوید ( رجوع کنید به عظیمردی آزرا، ١٩٩٧، ص ١٧٠ـ١٧٢).

به نظر می رسد که در اواخر قرن یازدهم ، اصلاح دینی و مبارزه با آنچه از نظر عالمان دینی در تعالیم صوفیان بدعت شمرده می شد، از طریق عالمان و صوفیانی مانند احمد قُشاشی * (متوفی ١٠٧١)، ابراهیم کورانی * و عبدالکریم سمّان (متوفی ١١٨٩) که در مدارس دینی مکه و مدینه تحصیل و تدریس کرده بودند، به آسیای جنوب شرقی راه یافت . اصولاً همة مبلّغان سلسله های صوفیه در این منطقه ، در مدارس دینی

مکه و مدینه درس خوانده بودند؛
حتی شطاریه و نقشبندیه

نیز مستقیماً از هند به این مناطق نرسیدند بلکه از حرمَین شریفَین (مکه و مدینه ) به آنجا راه یافتند ( رجوع کنید به همان ، ص ١٧١ـ١٧٢؛
کنیش ، ص ٢٨٧؛
بروئینسن ، ص ٧٠٦). از جمله عبدالرئوف سینکیلی (متوفی ١١٠٤/ ١١٠٥) که در آچه متولد شد و سپس به حجاز رفت . در آنجا به واسطه کورانی از تعالیم احمد قشاشی که از مشایخ شطاریه ـ قادریه بود، بهره مند شد (عظیمردی آزرا، ١٩٩٩، ص ٦٧٨؛
کنیش ، همانجا). سینکیلی قرآن و تفسیر بیضاوی را به زبان مالایی ترجمه کرد. تألیفاتی در فقه شافعی نیز از او به جا مانده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل "Indonesia .IV" ؛
کنیش ، همانجا). عمدة المحتاجین ، رسالة معروف سینکیلی در عرفان ، شامل آداب طریقت از جمله در بارة برگزاری جلسات ذکر و مناجات است . مخالفت وی با ابن عربی کمتر از رانیری بود و حتی نظریة مراتب هفت گانة وجود و انسان کاملِ ابن عربی را در آثار خود منعکس کرده است (کنیش ، همانجا). سینکیلی با اعتقاد به اینکه خداوند از نور محمد، صلی اللّه علیه وآله ، اعیان ثابته و از اعیان ثابته جهان (اعیان خارجیه ) را آفرید و اعیان خارجیه از خدا متمایزند، سعی داشت میان خدا و خلق تمایز قائل شود (عظیمردی آزرا، ١٩٩٧، ص ١٧٤). هدف اصلی او هماهنگ کردن شریعت و طریقت (تصوف ) بود و تعالیم شطاریه را مطابق با شریعت می دانست (اسماعیل حمید، ص ٢٥١).

یکی دیگر از صوفیان اصلاح طلب که شاگرد کورانی نیز بود، محمدیوسف بن عبداللّه خلوتی مَقاصِری (متوفی ١٠٣٧) مشهور به شیخ یوسف است (عظیمردی آزرا، ١٩٩٩، ص ٦٨١). او تصوف را ایمان خالص به یگانگی خداوند می دانست . به نظر شیخ یوسف وجود خدا حقیقی و وجود مخلوقات مجازی است و به زعم او، این عقیده مشکلات وحدت وجود را حل می کند (همانجا). شیخ یوسف طریقت خود را، که تلفیقی از تعلیمات نقشبندیه و خلوتیه بود، طریقت محمدیه یا احمدیه می خواند (همانجا؛
همو، ١٩٩٧، همانجا).

یکی دیگر از تربیت یافتگان مدینه ، عبدالصمد پالیمبانی (متوفی ١٢٠٣) است که از نمایندگان تصوف غزالی بود و در هدایة السالکین و سِیَرالسالکین ، از آثار غزالی بسیار اقتباس کرده است . وی و شاگردانش تلفیقی از تعالیم سمّانیه (شاخه ای از خلوتیه )، خلوتیه ، نقشبندیه و قادریه را در آسیای جنوب شرقی گسترش دادند و هدف اصلی آنها هماهنگ کردن طریقت با شریعت بود (عظیمردی آزرا، ١٩٩٩، ص ٦٨٢ـ٦٨٣؛
همو، ١٩٩٧، ص ١٧٦).

در قرن سیزدهم برخی سلسله های صوفیانه مانند سمانیه ، قادریه ، نقشبندیه و گاه شطاریه ، سازمانها و تشکیلاتی برای شورش علیه استعمارگران تدارک می دیدند، ازینرو در دوران استعمار هلند این سلسله ها مورد تهدید و ارعاب قرار گرفتند. بتدریج با رشد جریانات ملی گرایانه در آغاز قرن چهاردهم ، شورشهای ضداستعماری صوفیه رو به افول نهاد و سلسله های صوفیانه موردحملة جریانات اصلاح طلب اسلامی قرار گرفتند (کنیش ، ص ٢٨٨؛
بروئینسن ، ص ٧٠٩). این جریانات بیشتر تحت تأثیر عقاید اصلاح طلبانة مصر بودند و از آرای شیخ محمد عبده * و رشیدرضا * الهام می گرفتند (نوئر، ص ٣٦٢ـ٣٦٣).

البته برخی شاخه های صوفیه ، مانند خالدیه (از شاخه های نقشبندیه ) که از اوایل قرن چهاردهم در این منطقه گسترش بسیار یافته ، با گرایشهای متشرعانة خود تا حدی با جریانات اصلاح طلب همراه شده اند (بالدیک ، ص ١٦٣). در این قرن طریقة تِجانیه * از شمال افریقا به آسیای جنوب شرقی وارد شد. برخی ادعاهای بنیانگذار آن ، از جمله اینکه طریقتش را مستقیماً و بی واسطه به پیامبر می رساند، با مخالفت صوفیان و اصلاح طلبان مواجه شد، ولی علی رغم این مخالفتها توانست گسترش یابد و حتی از فقها تأیید رسمی دریافت کند (همانجا؛
بروئینسن ، ص ٧٢٨).

در قرن چهاردهم / بیستم ، پیروان بعضی از سلسله ها با انجام دادن کارهایی از قبیل فروکردن میخ و میله های آهنی در قفسة سینه و نواختن طبل در ملأعام و رفتن به زیارت اولیا و تقدیم هدایا به زیارتگاهها، که به نظر اصلاح طلبان شرک محسوب می شود، موجب تضعیف تصوف در این منطقه شدند (بالدیک ، ص ١٦٤؛
نیز رجوع کنید به نوئر، ص ٣٦٧،٣٧٠ـ٣٧١). امروزه بعضی از سلسله ها خود را با نیازهای روز همراه ساخته اند و مهمترین کارکرد آنها استفاده از تعلیمات عرفانی برای ترک اعتیاد و درمان بیماریهای روانی است (کنیش ، همانجا).

تا به امروز، تصوفِ منطبق با شریعت در آسیای جنوب شرقی موفقتر بوده و آثار رانیری و سینکیلی رواج بیشتری داشته و معمولاً عالمان دینی نیز طرفدار تصوف جنید، قشیری و غزالی بوده اند. بعلاوه ، تقریباً از ابتدای گسترش تصوف در این منطقه تاکنون ، فقهای آن ، خود از صوفیه بوده اند، ازینرو مخالفتی با تصوفِ سازگار با شریعت ندارند ( رجوع کنید به عظیمردی آزرا، ١٩٩٩، ص ٦٨٢ـ٦٨٣، ٦٨٥ـ٦٨٦). امروزه گرایش به تصوف در میان مقامات بالای دولتی ، روشنفکران ، علمای دینی و حتی اصلاح طلبان وجود دارد ( رجوع کنید به بروئینسن ، ص ٧١٨ـ٧١٩، ٧٢٨؛
نوئر، ص ٢٥، پانویس ٢٠؛
مظفری ، ص ٣٢).


منابع :
(٨٤) مرل کالوین ریکلفس ، تاریخ جدید اندونزی ، ترجمة عبدالعظیم هاشمی نیک ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٨٥) محمدرضا مظفری ، اندونزی ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ١٣٧٤ ش ؛
(٨٦) دلیارنوئر، نهضتهای نوین اسلامی در اندونزی ، ترجمة ایرج رزاقی و محمدمهدی حیدرپور، مشهد ١٣٧٠ ش ؛


(٨٧) Azyumardi Azra, "Education, law, mysticism: constructing social realities", in Islamic civilization in the Malay world , ed. Mohd. Taib Osman, Kuala Lumpur: Dewan Bahasa dan Pustaka, ١٩٩٧;
(٨٨) idem, "Opposition to Sufism in the East Indies in the seventeenth and eighteenth centuries", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics , ed. Frederick de Jong and Bernd Radtke, Leiden: Brill, ١٩٩٩;
(٨٩) Julian Baldick, Mystical Islam and introduction of Sufism , London ٢٠٠٠;
Martin van Bruinessen, "Controversies and polemics involving the Sufi orders in twentieth-century Indonesia",

(٩٠) in Islamic mysticism contested , ibid;
(٩١) Sven Cederroth, "Indonesia and Malaysia", in Islam outside the Arab world , ed. David Westerlund and Ingvar Svanberg, Richmond: Curzon, ١٩٩٩;
(٩٢) EI ٢ , s.v. "Indonesia. IV: History. a: Islamic period" (by S.M.N. A l-Attas);
(٩٣) Ismail Hamid, " Kitab Jawi : intellectualizing literary tradition", in Islamic civilization in the Malay world , ibid;
(٩٤) Alexander Knysh, Islmic mysticism: a short history , Leiden ٢٠٠٠;
(٩٥) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge ١٩٩١;
(٩٦) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Malay and Indonesian literature" (by Hendrik M.J. Maier).

/ محمودرضا اسفندیار /

٧) تصوف در چین . تاریخ تصوف در چین تا حدودی مبهم و پژوهشهای در بارة آن عمدتاً جدید است . تصوف اسلامی از سدة دهم / شانزدهم از طریق آسیای مرکزی و خاورمیانه به چین راه یافت و ترکستان شرقی در غرب چین (امروزه ایالت سین کیانگ / شین جیانگ ؛
در منابع اسلامی : کاشغر و ختن ) نخستین و مهمترین مرکز تصوف در چین بود (فنگ جین یوان ، ص ٩١، ٩٤؛
قس بن آدام ، ص ١٩٩ که تاریخ ورود تصوف را به این نواحی اواخر سدة نهم / پانزدهم آورده است ).

بر طبق روایات محلی ، در ٩٤٠ یکی از خواجگانِ ( ده بیدی ) از سمرقند به کاشغر رفت تا در مذاکرات خان کاشغر با ازبکها شرکت جوید (گروسه ، ص ٨١٩). وی خواجه احمد کاسانی * (متوفی ٩٤٩) معروف به مخدوم اعظم ، اولین شیخ ده بیدی ( رجوع کنید به بخش ٤: تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز؛
دهبیدیه * )، بود که بنیانگذار سلسلة خواجگان یا خوجه های ترکستان و نیای روحانی صوفیان چین محسوب می شود (طوغان ، ص ٣٧، پانویس ١٢٥؛
ایرانیکا ، ذیل " "Chinese Turkestan.v ). مخدوم اعظم مدتی در کاشغر اقامت کرد و از هر یک از دو همسرش ــ که یکی سمرقندی و دیگری کاشغری بود ــ صاحب پسری به نامهای خواجه اسحاق ولی و محمدامین شد. خواجه اسحاقِ ولی مرجوع کنید بهسس شاخة اسحاقیه یا قره داغلیک (سلسلة سیاهکوهی ) و خواجه هدایت اللّه معروف به آفاق / آپاق و نیز مشهور به «ایشانْ کلان » (حک : ١٠٨٩ـ١١٠٦) نوة محمدامین ، بنیانگذار شاخة آفاقیه یا آق داغلیک (سلسلة سفیدکوهی ) گردید (طوغان ، ص ٣٣؛
فنگ جین یوان ، ص ٩٥؛
گروسه ، همانجا).







دو تن از تربیت یافتگان مکتب مخدوم اعظم ، به نامهای ما زونگ شنگ (١٠٤٩ـ ١١٣١/ ١٦٣٩ـ١٧١٩) و ما تسوجن (١٠٤٣ـ١١٣٤/١٦٣٣ـ١٧٢٢)،بترتیب سلسله های بی جیاچانگ و مفتی را بنیان نهادند (فنگ جین یوان ، ص ٩٠). یکی دیگر از پیروان او، ما لای چی (١٠٩٢ـ١١٨٠/ ١٦٨١ـ ١٧٦٦) که مخدوم اعظم به او لقب ابوالفتوح داده بود، فرقة هوا سی را بنیان نهاد (همانجا).

قره داغلیکها، یارغند و یه چنگ و آق داغلیکها، کاشغر و آرتوش را مرکز فعالیت خود قرار دادند (فنگ جین یوان ، ص ٩٥). گروه نخست به نیروی قره قرقیزهای ناحیة تین شان جنوبی و گروه دوم به هواداران قرقیز و قزاق در ناحیة ایلی متکی بودند (گروسه ، همانجا). تفاوت عمدة این دو سلسله در اجرای ذکر خفی و جلی بود. این تفاوت ، بر خلاف سلسله های خاورمیانه و ماوراءالنهر که هر دو شکل ذکر در کنار یکدیگر وجود داشت ، در ترکستان چین منشأ منازعه و کشمکش گردید (طوغان ، ص ٣٩) تا آنجا که هواداران یک گروه ، دیگری را دیوانه خواندند (همان ، ص ٣٣) و تمام مناسبات اقتصادی و سیاسی و خانوادگی آنان قطع شد و مناقشات خونینی در گرفت (فنگ جین یوان ، همانجا) تا اینکه در حدود ١٠٨٩ هدایت اللّه آفاق به قدرت سیاسی و حکومت کاشغر رسید و از شدت این دشمنیها تا حدودی کاسته شد (طوغان ، ص ٢٠، ٣٣). در دورة رهبری سیاسی آفاق انشعاباتی در سلسله رخ داد و سلسله های دیگری ، از جمله قادریه و سهروردیه ، از سمرقند به کاشغر و ختن وارد شد (فنگ جین یوان ، ص ٨٩، ٩٦). بخصوص با رونق تجارت و افزونی رفت وآمد بازرگانان و آزادی سفر مسلمانان به مکه و آشنایی آنان با اندیشه های صوفیانه در خاورمیانه ، اشاعة تصوف در چین شتاب بیشتری یافت (همان ، ص ٩٦ـ٩٧).

در ١٠٨٩ آخرین خان کاشغر، اسماعیل ، که از گسترش نفوذ خواجگان آفاقی بیمناک شده بود، آفاق را از کاشغر راند، ولی او به کمک مغولهای قَلموق * (کلموک ) ساکن زونگار/ جونکار به کاشغر بازگشت و پس از شکست دادن اسماعیل و تصرف یارکند، پایتخت کاشغر، قدرت را در سین کیانگ جنوبی به دست گرفت (گروسه ، همانجا؛
فنگ جین یوان ، ص ٩٥). در دورة حکومت او، جمعیت نامتجانس آلتی شهر، با تکیه بر اسلام و بویژه تعالیم سلسلة نقشبندی هویتی مشترک یافت ( ایرانیکا ، همانجا). سیاستهای او موجب گسترش بسیار تصوف در چین شد و هریک از فِرَق تصوف در کاشغر و یارکند و تورفان و دیگر مناطق به احداث «گنبد» (تشکیلات ادارة طریقت ) پرداختند

(فنگ جین یوان ، همانجا). وی با وجود تحمیل مالیاتهای سنگین بر اهالی زونگار، پیروان دو سلسلة آفاقیه و اسحاقیه را از مالیات معاف کرد (طوغان ، ص ٣٣).

حکومت یکپارچة خواجگان بر کاشغر با مرگ دانیال ، حاکم یارکند، در ١١٤٩ میان چهار پسر وی تقسیم شد (گروسه ، ص ٨٨١). یوسف ، فرزند دانیال ، تصمیم داشت با استفاده از جنگهای داخلی بین مدعیان حکومت ، تمام کاشغر را تصاحب کند (همانجا)، اما نتوانست و کاشغر به خانات کوچک تجزیه شد؛
با این حال این منطقه همچنان در تسلط خواجگان باقی ماند و آنان کوشیدند با حمایت قلموقها از حکومت چین جدا شوند و استقلال خود را به دست آورند ( رجوع کنید به همان ، ص ٨٨٢).

در ١١٦٨ لشکریان سلسلة منچویا چینگ (حک : ١٠٥٤ـ ١٣٣٠/ ١٦٤٤ـ١٩١٢) به زونگار حمله کردند و کوشیدند حمایت دو برادر از خاندان آفاقیه (قلیچ برهان الدین معروف به خواجة بزرگ ، حاکم کاشغر، و خواجه جهان معروف به خواجة کوچک ، حاکم یارکند) را به دست آورند، اما آن دو در برابر آنان مقاومت کردند و حکومت مستقل کوتاه مدتی به وجود آوردند. سرانجام چینیها، کاشغر را در ١١٧٣ تسخیر کردند و حکومت خواجگان به پایان رسید ( ایرانیکا ، همانجا). آن دو برادر نیز به بدخشان گریختند، اما امیر آن سامان آنان را کشت (گروسه ، همانجا).

خواجگان ترکستان شرقی عموماً جداگانه و مستقل از شیوخ ده بیدی در سمرقند و سپس شمال شرقی افغانستان عمل می کردند و با وجود نیای مشترک ، خانقاهها و مزاراتی خاص خود داشتند؛
با اینهمه ، آنان با شیوخ ده بیدی فیض آباد افغانستان مناسباتی برقرار کردند، چنانکه جنازة دانیال و خواجه مخدوم زاده را به ده بید فرستادند و در آنجا به خاک سپردند ( ایرانیکا ، ذیل ya" â ¦ d â ¦ "Dahb ).

در سده های بعد اختلاف سلسلة اسحاقیه و آفاقیه در مورد



ذکر از میان رفت ، اما میان سلسلة سنّتی (قدیمی ) صوفیانه و طریقت جدیدی که به تازگی سر بر آورده بود، مناقشاتی پدید آمد (طوغان ، همانجا). رهبر سلسلة جدید در قرن دوازدهم ، عالمی اهل کانسو به نام ما مینگ ـ هسین / مامین شین ( رجوع کنید به فنگ جین یوان ، ص ١٠٠) بود که در سرزمینهای عربی و آسیای مرکزی تحصیلات دینی خود را تمام کرده بود (ایزرائیلی ، ص ٢٣٠،٣٣٠). او بشدت طرفدار ساده زیستی بود و می خواست آداب دینی را نیز ساده کند. وی با خود قرآن کوچکی ، منتخب از سوره های قرآن ، به کانسو برد و در سلسلة نقشبندیه نیز نوآوریهایی کرد. اندیشه های او الهام بخش بسیاری از حرکتهای جهادی در قرن دوازدهم و سیزدهم در نواحی غربی چین بود (فنگ جین یوان ، همانجا؛
طوغان ، ص ٣٤ـ ٣٥).

اندک اندک در بافت فرهنگی سین کیانگ در سدة دوازدهم ، اصطلاح سلسلة قدیمی برای نقشبندیانی به کار می رفت که ذکر خفی می گفتند و چینیها آنان را «خُفیه » می نامیدند که به گفتة فلچر بتدریج عنوانی برای تمام نقشبندیان آسیای مرکزی شد (طوغان ، ص ٣٤). در مقابل خفیه ، جَهریه قرار دارند که هواداران ذکر جلی اند. آنان به رهبری یعقوب بیگ ، در ١٢٨١ـ١٢٩٤/ ١٨٦٤ـ١٨٧٧ علیه حکومت چینیان شورشی کردند که تا مدتی حکومت چینیان را در سین کیانگ به مخاطره افکند (بن آدام ، ص ١٩٩).

علاوه بر تمایل بیشتر به ذکر خفی ، افطار پس از نماز و زیارت شیوخ از دیگر آداب سنّتی سلسله بود که ما مینگ ـ هسین با آن مخالفت می کرد، اما در این مورد نیز همانند اختلافات آفاقیه و اسحاقیه در روزگار گذشته ، ظاهراً انگیزه های سیاسی و اجتماعی زمینه ساز اختلافات آیینی بوده است ؛


برای نمونه ، ما مینگ ـ هسین بر این باور بود که باب شیخوخیت و رهبری طریقت باید به روی همه گشوده شود (طوغان ، ص ٣٥). آموزه های جدید، مقام موروثی شیوخ خواجگان

و امتیازات اقتصادی آنان را به خطر می افکند.

مناقشه میان پیروان آموزه های جدید و قدیم متصوفه در چین یکی از علل ناآرامیهای مسلمانانِ چین در اواخر سدة سیزدهم / نوزدهم به شمار می آید (همانجا). اطلاعات در بارة فرقة جدید و قدیم اندک و بسیار مبهم است ، چنانکه حتی در اینکه این شاخه ها انشعاباتی از نقشبندیه باشند، تردید کرده اند، مثلاً ایزرائیلی (ص ٢٣١ـ٢٥٢) با وجود پذیرفتن احتمال نقشبندی بودن ما مینگ ـ هسین ، شاخة جدید را منشعب از سلسلة نقشبندیه ندانسته است .

شاخه ایشانی ( رجوع کنید به بخش ٤: تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز؛
نیز رجوع کنید به فنگ جین یوان ، ص ٩١، پانویس ٥) نیز در چین از نفوذ و اعتبار برخوردار است و تقریباً تمام شیوخ آن در ابتدای امر از آسیای مرکزی به چین رفتند و به تبلیغ افکار احمد سرهندی * پرداختند (همان ، ص ١٠١).

سلسلة کبرویه نیز در استانهای سین کیانگ ، هدنان ، چینگ های و کانسو پیروانی دارد. بنیانگذار آن صوفی ای ایرانی به نام محیی الدین بود که نام چینی جانک را برگزید و بدین سبب سلسلة وی به سلسلة خاندان جانک نیز شهرت دارد (همان ، ص ٩١). کبرویه یکی از چهار سلسلة بزرگ صوفیانه در چین است (امیدوارنیا، ١٣٨٠ ش ، ص ٤٠) و بیشترین پیروان آن در این سرزمین از قوم «دونگ شیان »اند (برای اطلاع بیشتر در بارة این قوم رجوع کنید به همان ، ص ٤٢ـ٤٤). ذکر جلی ، توارث در رهبری طریقت و فعالیت در جنبشهای سیاسی و امور اجتماعی از ویژگیهای کبرویة چین است (همان ، ص ٤٥ـ٤٦). مهمترین زیارتگاهها و اماکن مقدس کبرویه در شمال غربی چین قرار دارد (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به همان ، ص ٤٨ـ٥١).

سلسلة قادریه را شخصی به نام خواجه عبداللّه از آسیای مرکزی به چین برد. دو تن از مریدان وی ، چی جینگ یی با کُنیة طریقتی هلال الدین ( رجوع کنید به همان ، ص ٤٤) و ما دائوزو ، اندیشه های قادری را اشاعه دادند، اما بعدها میان هواداران ما دائوزو تفرقه افتاد و به دو گروه جیوسای پینگ و خوزی خو تقسیم شدند (فنگ جین یوان ، ص ٨٩). بیشتر قادریان خانقاهی خاص خود ندارند و در مورد مکان عبادت ، نسبت به مقابر صوفیان (برای نمونه رجوع کنید به امیدوارنیا، ١٣٨٠ ش ، ص ٤٧) بیش از مساجد تأکید می کنند (بن آدام ، همانجا). گروه دیگری از آنان که «دان جیا رن » نامیده می شوند برای اجرای آیینهای خود در خانقاه حضور می یابند (امیدوارنیا، ١٣٨٠ ش ، ص ٤٦، پانویس