دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٨١
تصغیر ، مبحثی در قواعد عربی و دستور زبان فارسی و ترکی .
١) در عربی . تصغیر از مباحث صرف اسم در عربی است . دستورنویسان عرب از این عنوان بیشتر خردی و کوچکی را در نظر داشته و تصغیر را مترادف تحقیر دانسته اند (مثلاً رجوع کنید به زمخشری ، ص ٢٤٣؛ ابن یعیش ، ج ٥، ص ١١٣، ١١٥؛ سیبویه ، ج ٣، ص ٤١٧، ٤١٩، ٤٢٥). تصغیر به این معانی (حقیقی و مجازی ) دلالت می کند: ١) کوچکی چیزی که در بارة آن صحبت می کنیم ، مانند «دُوَیْرَةٌ» (خانة کوچک ) به جای «دار» (خانه )؛ ٢) حقارت و کوچکی چیزی از دیدگاه گوینده که ممکن است در واقع کوچک و حقیر نباشد، مانند «ذَهَبَتِ الدراهمُ إلا دُرَیْهِما»؛ ٣) نزدیکی ، مانند «قُبَیْلَالصبح »؛ ٤) محبت و دلبستگی ، مانند «یا بُنَیَّ»، «یا اُخَیّ»؛ ٥) عظمت ، بزرگی و اغراق ، مانند «دُوَیْهیَة » (مصیبت بزرگ )، «سُنَیة حَمراء» (سال سخت و طاقت فرسا). نحویان بصره این معنای تصغیر را نپذیرفته اند ( رجوع کنید به ابن یعیش ، ج ٥، ص ١١٥؛ فلایش ، ج ١، ص ٣٩٠ـ ٣٩٥؛ نیز رجوع کنید به ابن عصفور، ص ٤٣٥، که معنای تصغیر را در واژه هایی نظیر دویهیة ، تقلیل ذات دانسته و در صدد توجیه این معنا بر آمده است )؛ ٦) تمجید و ستایش ، مانند «کُنَیْفٌ مُلِی ءَ عِلماً»؛ ٧) سرزنش و نکوهش ، مانند «یا فُوَیْسِق » ( رجوع کنید به رضی الدین استرآبادی ، قسم ١، جزء ١، ص ١٩٠ـ١٩٢؛ ابن عصفور، ص ٤٣٥ـ٤٣٦؛ لین ، ج ٤، ص ١٦٩١؛ فلایش ، ج ١، ص ٣٨٠ـ ٣٨١).
قواعد تصغیر در عربی فراوان و گاهی پیچیده است . اساس این قواعد بیشتر بر تعداد حروف واژه هاست . به طور کلی سه قالب برای تصغیر، بر اساس تعداد حروف ، شناسایی شده که عبارت اند از: فُعَیْلٌ، برای اسمهای سه حرفی (مثل رُجَیْلٌ از رَجُلٌ)؛ فُعَیْعِلٌ، برای اسمهای چهارحرفی (مثل دُرَیْهِمٌ از دِرْهَمٌ)؛ فُعَیْعِیلٌ، برای اسمهای پنج حرفی (مثل عُصَیْفِیرٌ از عُصْفور؛ سیبویه ، ج ٣، ص ٤١٥ـ٤١٦؛ ابن یعیش ، ج ٥، ص ١١٥ـ١١٦؛ ابن جِنّی ، ص ٢٧٥). این قالبها بر اساس تغییر در مصوتهای شکل ف ع ل و افزودن یک یا دو صامت «ی » به آن به دست می آید. در اسمهای سه حرفی که اسم خاص به شمار نمی روند، و مرجوع کنید بهنث آنها بر وزن فَعْلی ' نیست ، پسوندِ ــَـ ان حروف اصلی محسوب می شود، ازینرو مصغر این اسمها در قالب فُعَیْعِیل ساخته می شود، مانند سُلَیْطین از سلطان . در برخی از اسمهای پنج حرفی یا آنها که بیش از پنج حرف دارند، حرف یا حروفی را حذف می کنند و آنها را در قالب فُعَیْعِل (به جایِ فُعَیْعِیلٌ) مصغر می سازند، مانند سُفَیْرِجٌ از سَفَرجَل ، عُنَیْکِبٌ از عنکبوت ؛ شاید به این دلیل که تصغیر اسمهای بیش از چهارحرفی ، در زبان عربی ناپسند شمرده می شود. البته در اینکه کدامیک از حروف اسم حذف گردد تا در قالب رباعی در آید، اختلاف هست ( رجوع کنید به سیبویه ، ج ٣، ص ٤١٧ـ ٤١٨؛ ابن یعیش ، ج ٥، ص ١١٦ـ١١٧؛ ابن جنّی ، ص ٢٧٩؛ میدانی ، ص ٣٣؛ رایت ، ج ١، ص ١٦٨).
اسم مصغر از اسم ذات ، صفات ، اسمهای اشاره (مانند ذَیّاک از ذاک )، موصولات (مانند اللذَیّا، به فتح یا ضم لام ، از الذی )، ظرفها و حتی برخی از فعلهای تعجب ساخته می شود (سیبویه ، ج ٣، ص ٤٧٧ـ ٤٧٨، ٤٨٧ـ ٤٨٨؛ ابن یعیش ، ج ٥، ص ١٣٥ـ ١٣٦، ١٣٩ـ١٤٠؛ ابن عصفور، ص ٤٣٧، ٤٥٨ـ ٤٦٠). اسمهای مصغر به اعتقاد نحویان ، ترکیبهایی وصفی هستند که با حذف صفت مختصر شده اند، مثلاً «رُجَیْلٌ» به معنای «رَجُلٌصغیرٌ» است ( رجوع کنید به ابن یعیش ، ج ٥، ص ١١٣؛ ابوعلی فارسی ، ص ٤٨٦؛ رضی الدین استرآبادی ، قسم ١، جزء ١، ص ١٩٢).
جمعهای موسوم به جمع قلّه (بجز وزن «اَفْعال »)، در تصغیر از قوانین عمومی پیروی می کنند، اما جمعهای کثرت به دو طریق مصغر می شوند: ١) آن را به شکل مفرد باز می گردانند و پس از مصغر ساختن مفرد، علامت جمع سالم (ــُ ونَ یا ــِـ ینَ ) را بدان می افزایند، مانند شُعَراء > شاعر > شُوَیْعِر > شُوَیْعِروُن . ٢) از شکل جمع قلّه ــ در صورت وجود داشتن ــ استفاده می کنند، مانند فِتْیان > فُتَیُّون (ابن یعیش ، ج ٥، ص ١٣٢؛ رایت ، ج ١، ص ١٧٠).
در اسمهای ترکیبی تنها جزء اول مصغر می گردد، مانند عُبَیْدُاللّه از عبداللّه . اسمهای مرجوع کنید بهنث (حقیقی و مجازی ) که پسوند ــَـ ة ندارند، در شکل مصغر با این پسوند ظاهر می شوند، مانند شُمَیْسة از شمس . برخی واژه ها از این قانون مستثنا هستند، مانند حُرَیْب از حَرْب (ابن یعیش ، ج ٥، ص ١٣٦ـ١٣٧؛ فلایش ، ج ١، ص ٣٨٢؛ رایت ، ج ١، ص ١٧٠ـ١٧١). دو مصوت بلند ¦ a و ¦ I ، یعنی شکل تغییر یافتة حرفهای «و» و «ی »، هنگام تصغیر به اصل خود باز می گردند، مانند بابٌ > بُوَیبٌ. واژه های
مصغری نظیر شُوَیّ (مصغرشَی ء) و بُوَیْت (مصغر بیت ) از این قانون تبعیت نکرده اند. اگر مصوت بلند ¦ a به عنوان دومین حرف واژه ، زائد بر سه حرف اصلی باشد، حتماً به «و» تبدیل می شود، مانند شاعر > شُوَیْعر. اگر سومین حرف ، صدای بلند ¦ a باشد، به حرف «ی » تبدیل می شود و در حرف «ی » ــ که ویژة قالب تصغیر است ــ ادغام می گردد، مانند غلام > غُلَیِّم (رایت ، ج ١، ص ١٧٢؛ فلایش ، ج ١، ص ٣٨٤ـ ٣٨٥). در مصغر مصدرهای فعلهای مثال واوی (فعلهایی که نخستین حرف اصلی آنها واو است ) واوِ محذوف هنگام تصغیر باز می گردد، مانند عِدَة > وُعَیْدَة . همچنین اسمهایی که به عقیدة دستورنویسان سومین حرف اصلی خود را از دست داده اند، در مصغر حرف از دست رفته را باز می یابند، مانند ابٌ (ابو) > اُبَیٌّ، به جایِ اُبَیْوٌ (ابن یعیش ، ج ٥، ص ١٢١). همچنین در واژه هایی چون «اسم »، هنگام تصغیر، الف از بین می رود: سُمَیٌّ (رایت ، ج ١، ص ١٧٤؛ در بارة دیگر قواعد تصغیر رجوع کنید به ابن یعیش ، ج ٥، ص ١١٦ـ١٣٣).
یک راه دیگر برای ساخت اسم مصغر، توجه به ریشة کلمه است ، بدین ترتیب که اگر ریشه از سه حرف تشکیل شده باشد، مصغر آن بر وزن فُعَیْل و چنانچه مشتمل بر چهار حرف باشد، بر وزن فُعَیْعِل است ، مانند عُطَیْف از معطف ، حُرَیْث از حارث ، عُصَیْفِر از عُصفور و قُرَیْطِس از قرطاس . این نوع تصغیر را تصغیر ترخیم نامیده اند، زیرا حروف افزوده ، در شکل مصغر فرو می افتند و کلمه کوتاهتر و آسانتر ادا می گردد (سیبویه ، ج ٣، ص ٤٧٦؛ ابن یعیش ، ج ٥، ص ١٣٧؛ زمخشری ، ص ٢٤٧؛ رایت ، همانجا؛ فلایش ، ج ١، ص ٣٨٩). برخی گفته اند که عربها تصغیر ترخیم را فقط در اسمهای خاص به کار می برده اند ( رجوع کنید به ابن یعیش ، همانجا).
اسمهایی نیز در زبان عربی موجود است که بر قالب تصغیرند، اما هیچیک از معانی تصغیر در آنها نیست ، مانند جُمَیْلٌ و کُعَیْتٌ و کُمَیْتٌ (همان ، ج ٥، ص ١٣٦).
منابع :
(١) ابن جنّی ، اللمع فی العربیّة ، چاپ حامد مرجوع کنید بهمن ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٢) ابن عصفور، المقرّب ، چاپ احمد عبدالستار جواری و عبداللّه جبوری ، بغداد ١٩٨٦؛
(٣) ابن یعیش ، شرح المفصّل ، بیروت : عام الکتب ، ( بی تا. ) ؛
(٤) حسن بن احمد ابوعلی فارسی ، کتاب التکملة ، چاپ کاظم بحرالمرجان ، بغداد ١٤٠١/١٩٨١؛
(٥) محمدبن حسن رضی الدین استرآبادی ، شرح شافیة ابن الحاجب ، چاپ محمد نورالحسن ، محمد زفزاف ، و محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٦) محمودبن عمر زمخشری ، المفصّل فی علم اللغة ، چاپ محمد عزالدین سعیدی ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٧) عمروبن عثمان سیبویه ، الکتاب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٨) احمدبن محمد میدانی ، کتاب نزهة الطرف فی علم الصرف ، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٩) Henri Fleisch, Traitإ de philologie arabe , Beirut ١٩٩٠;
١٠- Edward William Lane, An Arabic-English lexicon , Edinburgh ١٨٦٣-١٨٩٣, repr. Beirut ١٩٨٠;
(١١) W. Wright, A grammar of the Arabic language , ٣rd ed. Cambridge ١٩٧٧.
/ سیدبابک فرزانه /
٢) در فارسی . اگر اسم علامت تصغیر داشته باشد، آن را مصغر می نامند (خیامپور، ص ٣٤). مصغر اسمی است که مفهوم خردی و کوچکی را برساند (انوری و احمدی گیوی ، ص ١٠٣). اسم مصغر یا به کوچکی از نظر اندازه دلالت می کند یا به کوچکی از نظر معنوی (محتشمی ، ص ٤٥). صفت نیز گاهی مصغر می شود، مانند بَدَک ، کَمَکی ، بیشترک ، پیشترک . تصغیر سه علامت دارد: «ک » (دخترک )، «چه » (باغچه )، «و» (خواجو؛
خیامپور، همانجا). «ک » تصغیر گاهی بی ارزش بودن را می رساند، مانند مردک ، عالمک ؛
و گاهی تحبیب و دلسوزی را، مانند طفلک ، مامک (شریعت ، ص ٢٢٧) و گاهی نیز شباهت یا داشتن رنگی را، مانند موشک ، خروسک ، زردک ، سُرخَک . در بعضی لهجه ها در مقام تعریف و تصغیر، به اسم ، های بیان حرکت می افزایند، مانند پسره ، دختره (انوری و احمدی گیوی ، ص ١٠٤).
اگر کلمه ای به «ا» یا «و» ختم شده باشد. قبل از «ک »، «ی » می افزایند، مانند پایَک ، مویَک . اگر کلمه ای به های بیان حرکت ختم شده باشد، «ه » به «گ » بدل می شود، مانند جوجه < جوجگک . گاهی «چه » به «زه / ژه » تبدیل می شود، مانند نیچه < نیزه ؛
مویچه < مژه (شریعت ، همانجا).
پسوند «ـ ویه » ( - uye ) را از علامتهای تصغیر دانسته اند: شیرویه ، بابویه ، ماهویه ( رجوع کنید به محتشمی ، ص ٢٠٥ـ٢٠٦). گاه در تصغیر با چه ، بر خلاف قیاس ، یک «ی » نیز می آید: دریچه (همان ، ص ٤٥)، ( دنبلیچه (دنبالیچه ) ) . گاه در یک قید، «ی » نکره و «ک » تصغیر باهم جمع می شوند: کَمَکی ، لَختکی ، نَرمکی (فرشیدورد، ص ١٠٧).
٣) در ترکی . در ترکی عثمانی ، گذشته از علامتهای تصغیر فارسی ، علامت تصغیر، «جِق » و «جِک » است (ردهاوس ، ١٩٧٨، ذیل «جق ») که در ترکی امروزی ترکیه ، به لحاظ داشتن نوع واکه / واکه ها (ظریف ، ستبر؛
گِرد، صاف ) به صورتهای -cik ، k c ، cuk و cدk نوشته می شود (همو، ١٩٨٤، ذیل k" â c - " ): ev (خانه )، evcik (خانة کوچک )؛
elma (سیب )، k â elmac (سیب کوچک / سیبِ آدم ( زیرگلو ) )؛
tomur (برجستگی )؛
tomurcuk (جوانه ، غنچه )؛
دk µ kد (کوچک )، دcدk µ kد (خیلی کوچک ؛
هانی و عز، ذیل همین واژه ها). در پاره ای واژه های ترکی ، به
هنگام افزوده شدن پسوند تصغیر، در آخر کلمه تغییرهایی روی می دهد: az (کم ) k< â -c â k /az- â az-a-c (کَمَکی ، اندکی ، مختصری )؛
ufak (کوچک ) k< â ufa-c (کاملاً کوچک ، ریزه میزه ؛
همان ، ذیل همین واژه ها).
منابع :
(١٢) حسن انوری و حسن احمدی گیوی ، دستور زبان فارسی ٢ ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٣) عبدالرسول خیامپور، دستور زبان فارسی ، تبریز ١٣٤٧ ش ؛
(١٤) محمدجواد شریعت ، دستور زبان فارسی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٥) خسرو فرشیدورد، دستور امروز: شامل پژوهشهای تازه ای در صرف و نحو فارسی معاصر با اشاراتی به فارسی قدیم و زبان محاوره ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٦) بهمن محتشمی ، دستور کامل زبان فارسی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٧) H. C. Hony and Fahir I z, The Oxford Turkish-English dictionary , ٣rd ed., ed. A. D. Alderson and Fahir I z, Oxford ١٩٨٤;
(١٨) Sir James Redhouse, Redhouse Yeni Tدrk µ e-I ngilizce Sخzlدk= New Redhouse Turkish-English dictionary , Istanbul ١٩٨٤;
(١٩) idem, A Turkish and English lexicon , Istanbul ١٩٧٨.
/ علی کاتبی /