دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٧٥
تصحیف و تحریف ، از اصطلاحات علم درایه و حدیث شناسی . تصحیف در لغت به معنای خطا در صحیفه ، و تحریف به معنای منحرف ساختن است (جوهری ، ذیل «صحف »؛ ابن منظور؛ مرتضی زَبیدی ، ذیل «حرف » و «صحف »). در کتب درایه برای این دو واژه معناهای مختلفی ذکر شده است . برخی آن دو را به یک معنا گرفته اند ( رجوع کنید به طَنّاحی ، ص ٢٨٧؛ فضلی ، ص ١٨٠؛ محمدرضا مامقانی ، ج ٥، ص ٢٢٣). ابن حجر عَسقَلانی (١٤١٤ الف ، ص ٩٤) کاربرد هر دو را در جایی دانسته که صورت خط در سیاق لفظ حفظ شده باشد، با این تفاوت که مواردی را که عامل تغییر واژه ، اشتباه در نقطه گذاری باشد، تصحیف و مواردی را که عامل این تغییر، دگرگونی حرکات و سکنات (شَکْل ) باشد، تحریف خوانده است (برای آگاهی از شَکل رجوع کنید به قاری ، ص ٤٨٩؛ قس فضلی ، همانجا). برخی نیز در تحریف ، بر خلاف تصحیف ، فاسدبودن انگیزه را شرط دانسته اند ( رجوع کنید به محمدرضا مامقانی ، همانجا، به نقل از استرآبادی ).
به نظر می رسد که با توجه به معنای لغوی و استعمالات
این دو واژه نزد قدما، تحریف اعم از تصحیف است و
هر گونه تغییر در کلام را شامل می گردد (طنّاحی ، همانجا؛
قس میرداماد، ص ١٣٢؛ عبداللّه مامقانی ، ج ١، ص ٢٤٣)،
اما تصحیف تنها قسمی از تحریف است که در آن تغییر
واژه از یکسانی یا شباهت لفظی یا کتبی دو کلمه ناشی
می شود (فَراهیدی ، ج ٣، ص ١٢٠، ذیل «صحف »؛ نیز
رجوع کنید به حمزة اصفهانی ، ص ٢٦ـ٢٧؛ مُتَنَبّی ، ص ٤٨١؛ عسکری ، ١٤٠٨، ص ١، ٨، ٧٧، ٨٨، ١٠٥، ١١٦؛ همو، ١٣٨٣، ص ١، ٢١٠، ٤٦٤، ٤٦٧؛ سمعانی ، ج ٢، ص ٥٩١؛ عبداللّه مامقانی ، ج ١، ص ٢٣٧؛ هارون ، ١٤١٤، ص ٦٤؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به ادامة مقاله ).
به طورکلی ، تصحیف را به تصحیف لفظی و تصحیف معنوی تقسیم کرده اند (میرداماد، ص ١٣٤، ١٣٦)، اما برخی دیگر عنوان تصحیف را برای اشتباهات معنوی مناسب ندیده و به جای آن لفظ «غلط » را پیشنهاد کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به سیوطی ، المزهر ، ج ٢، ص ٣٨١). شاید به همین سبب ، ابن صلاح (ص ٢٥٦) استعمال کلمة مصحّف را در برخی
اقسام آن مجاز دانسته است . به نظر می رسد که می توان اشتباهات معنوی را از اقسام تحریف ، و نه تصحیف ، به شمار آورد و آن را در قسم تبدیل به کلمة غیرمشابه جای داد (قس میرداماد، ص ١٣٦).
تحریفِ متن ، و به تبع آن تصحیفِ متن ، را گاه مرجوع کنید بهلفِ همان متن یا گویندة سخن پدید می آورد، گاه افرادِ قبل از وی یعنی ناقلان و مرجوع کنید بهلفان مصادر کلام وی ، و گاه افراد پس از وی یعنی ناسخان آن متن ، و در هر سه صورت تحریف کننده را محرِّف و تصحیف کننده را مصحّ ف یا صَحَفی گویند ( رجوع کنید به فراهیدی ؛ ابن منظور؛ مرتضی زبیدی ، ذیل «صحف »). به طور کلی تحریف گاه در نقل و حکایت و گاه در کلام مرجوع کنید بهلف یا گوینده به صورت مستقل صورت می گیرد.
تحریف و تصحیف یا عمدی است یا سهوی . تحریف و تصحیفِ عمدی از عواملی چون تعصب مذهبی ناسخان و اِعمال سلیقة آنان ناشی می شود (مایل هروی ، ص ٧٩ـ٨٠، ٢٠٢ـ ٢٠٥؛ برای نمونه هایی از تحریف با انگیزة مذهبی رجوع کنید به همان ، یادداشتها، ص ٤٣٠، ش ٢٥؛ ابوالحسنی ، ص ٤٦٥ به بعد، ٦٤٣ به بعد). به نظر می رسد که تحریف و تصحیف عمدی را، بر خلاف سهوی ، نمی توان به مرجوع کنید بهلفان نسبت داد.
عوامل سهوی تحریف و تصحیف شامل چند گروه است : گروه نخست عبارت است از کسالت و خستگی راوی هنگام نگارش ، تساهل و بی دقتی وی (مایل هروی ، ص ٧١ـ٧٢)، تندنویسی و ناهمخوانی سرعت کتابت با سرعت تلفظ کلمات و عبارات توسط کاتب برای خودش (املای درونی ). گروه دوم عبارت است از ساختار خط عربی ، ناخوانا بودن متن اصلی ( رجوع کنید به ابن خلدون ، ج ١: مقدمه ، ص ٥٣٣؛ بروجردی ، ج ١، مقدمه ، ص ٢؛ قزوینی ، ج ١٠، ص ٣ـ٤)، آسیب دیدگی متن اصلی بر اثر عواملی چون پرش مرکّب و گرد و غبارگرفتگی و آبدیدگی ، اصلاحات و تغییرات نسخة قبلی و در هم آمیختگیِ نسخة اصلی بر اثر کم فاصله بودن سطرها (قاضی عیاض ، ص ١٥٧).
ساختار خط عربی بر اثر ویژگیهایی چون اتصال حروف به یکدیگر (برگشترسر ، ص ١٧؛ هارون ، ١٤٠٩، ص ١٤) و شباهت زیاد حروف با یکدیگر، بخصوص حروفی که فقط با نقطه از هم متمایز می گردند (حمزة اصفهانی ، ص ٢٧، ٣٧؛ خطیب بغدادی ، ١٤٠٦، ص ٢٨٤؛ قلقشندی ، ج ٣، ص ١٩ـ٢٠، ٥٨ به بعد؛ مایل هروی ، ص ٨٠؛ طنّاحی ، ص ٢٩٩)، و وجود دندانه در کتابت برخی حروف (هارون ، ١٤٠٩، همانجا)، زمینه ساز وقوع تصحیف است که معمولاً با حذف و جابجایی و کم و زیاد شدن نقطه ها و دندانه ها صورت می گیرد. حذف الف میانیِ اسمهایی چون ابراهیم ، خالد و عثمان (ابن قتیبه ، ص ١٩١؛ صَفَدی ، ص ٣٤٥) و نگارش برخی از حروف به شکلی مشابه حرف دیگر همچون «ر» شبیه به «و» (ابن انباری ، ص ٣١٧)، «ل » شبیه به «ک » یا «د»، «ک » شبیه به «ع » ( رجوع کنید به هارون ، ١٤٠٩، ص ١٥) و «ن » شبیه به «ر» و نیز عکس این حالات ، تصحیفات شگفتی را پدید می آورد؛ ازینرو، برخی کلمات که در نگارش کنونی چندان شبیه به نظر نمی آیند، در نسخه ها و تألیفات قدیمی بسیار به هم تبدیل شده اند، همچون عمر و عثمان ( رجوع کنید به خوئی ، ج ١، ص ٢٥٨، ج ١٣، ص ٤٩؛ برای نمونة دیگر رجوع کنید به تُستَری ، ١٣٩٦، ص ٢٦٢ـ٢٦٣). کوتاه یا کشیده نویسی ، فشرده یا گشاده نگاری ، نازک یا ضخیم نویسی می تواند موجب شباهت برخی حروف به یکدیگر شود (ابن انباری ، همانجا؛ مایل هروی ، ص ٨١؛ هارون ، ١٤١٤، ص ٧٦). گاه شباهت واژه ها به یکدیگر موجب روایتهای
مختلف از یک متن شده است (برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٩٢، ج ١، ص ١٨٩ـ١٩١؛ حمزة اصفهانی ، ص ٤٠).
گروه سومِ عوامل سهویِ تحریف و تصحیف عبارت است از: نامأنوس بودن متن ، ناآشنایی کاتب یا راوی با رسم الخط متن ، فاصلة زیاد یا بسیار کم ناسخ یا شنونده از نوشته یا گوینده ، اتکای ناقل به حافظة خویش و عدم مراجعة مجدد به مصدر اصلی هنگام نقل بویژه در مورد نوابغ علمی و افراد خوش حافظه ( رجوع کنید به شبیری زنجانی ، ١٣٦٤ ش ، ص ١٧ـ ١٨)، نقل به معنا، اشتباه در فهم متن ، ذهنیات راوی و تداعی معانی ای که هنگام مطالعه برای وی پیش می آید. نامأنوس بودن متن ، خود می تواند از عوامل گوناگونی ناشی شود، از جمله غریب بودن کلمه ، ناآگاهی از اصطلاحات علوم یا انس زیاد با آنها، ناآشنایی به زبان اقوام گوناگون و گویشهای محلی (طنّاحی ، ص ٣٠١، ٣٠٧، ٣٠٩، ٣١١؛ فضلی ، ص ١٨٠؛ مایل هروی ، ص ٧٤) و وجود عبارتهایی از زبانی دیگر در متن ، مانند واژه ها و عبارتهای معرّب در زبان عربی (برای نمونه رجوع کنید به ابن سعد، ج ٣، ص ١١؛ صفّار قمی ، ص ٥١٧؛ کلینی ، ج ٤، ص ١٦٧؛ قس مجلسی ، ج ٤٠، ص ١٤٣؛ میرداماد، ص ١٤٥).
انس زیاد با یک واژه نیز گاه باعث انصراف ذهن به آن و تصحیف واژه ای دیگر در متن می شود، مانند تصحیف واژة القَرْشی به القُرَشی (ابن صلاح ، ص ٣٣٤؛ سیوطی ، تدریب الراوی ، ج ٢، ص ٨٥٠؛ طنّاحی ، ص ٣١٣). چون بیشترین تصحیفات در اعلام رخ می دهد، میزان اینگونه تصحیفات ، معیار ارزیابی اعتبار نسخه ها و تألیفات است (برگشترسر، همانجا). کثرت تصحیف در اعلام از غرابت نسبی آنها و نداشتن قرینة معنوی ناشی می شود (اَزْدی ، ص ٨؛ خطیب بغدادی ، ١٤١٧ ب ، ج ١، ص ٤١٧؛ ابن صلاح ، ص ١٦٣؛ ابن دقیق عید، ص ٢٨٥).
تنوع خطهای عربی ، مانند رسم الخط کوفی قدیم و خط مغربی و خط اندلسی ، و تفاوت آنها در نگارش برخی حروف نیز می تواند عاملی برای تصحیف باشد (هارون ، همانجا). برای نمونه در رسم الخط اندلسی «ق » با یک نقطه در بالا و «ف » با یک نقطه در زیر نگاشته می شود؛ بنابراین ، کاتب ناآشنا به این رسم الخط ، « سفر » را که باید سقر خوانده شود، سفر می خواند (طنّاحی ، ص ٣٠١). در رسم الخط فارسی هم شیوه های گوناگونی برای نگارش برخی حروف وجود داشته است ؛ مثلاً، نگارش «پ »، «چ » و «ژ» با یک نقطه ، نگارش «گ » با یک سرکش ، و دیگر ویژگیهای رسم الخط کهن فارسی ، در وقوع تصحیف مرجوع کنید بهثر است (مایل هروی ، ص ١٣٤ به بعد).
در منابع متقدم ، در بحث متون حدیثی ، تصحیف را به تصحیف در متن ، تصحیف در سند، تصحیف بَصَر (تغییر ناشی از خطای دید) و تصحیف سَمْع (تغییر ناشی از اشتباه در شنیدن ) تقسیم کرده اند ( رجوع کنید به حاکم نیشابوری ، ص ١٤٦ـ١٥١؛
ابن صلاح ، ص ٢٥٦؛
سیوطی ، تدریب الراوی ، ج ٢، ص ٦٤٨ـ٦٥٠؛
شهیدثانی ، ص ١٠٩ـ١١١؛
عبداللّه مامقانی ، ج ١، ص ٢٣٧ـ٢٤١). این تقسیمات جامع نیستند و لااقل مبهم اند. ظاهراً مراد از تصحیف در سند، تصحیف در نام راویان سند می باشد؛
لذا قسم سومی از تصحیف وجود دارد که تصحیف در عبارتهای روایتی سند، همچون تصحیف عن به واو و بالعکس ، است . تصحیف عن به بن و برعکس نیز قسم دیگری از تصحیفات است . منشأ تصحیف فقط شنیدن یا دیدن نیست ، بلکه فراموشی ، سرپیچی قلم ، اشتباه در فهم ، ذهنیات راوی و مانند اینها نیز گاه موجب تغییر ناخودآگاه نوشته یا گفته می شود (قاضی عیاض ، ص ١٦٠؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ).
در منابع متأخر، تحریف در تقسیمی کلی بر پنج قِسم است : سقط (نقیصه )، زیاده ، قلب ، تبدیل به کلمة مشابه (تصحیف )، و تبدیل به کلمة غیرمشابه ( رجوع کنید به میرداماد، ص ١٣٢؛
بروجردی ، ج ١، مقدمه ، ص ٢). از عوامل ایجاد سقط یا زیاده ، وجود الفاظ مشابه در یک صفحه است که می تواند موجب پرش چشم از یک عبارت به مشابه آن و در نتیجه سقط شود؛
بویژه در مواردی که دو کلمة مشابه با فاصلة یک یا چند سطر زیرهم قرار گرفته باشند، احتمال افتادن آن سطور بیشتر است . افتادن سطر در مواردی که حدفاصل کلمات مشابه نیست هم رخ می دهد (ابن خلّکان ، ج ٤، ص ٢٨٤؛
برگشترسر، ص ٢٣). افتادن یک برگه از یک نسخه ، در نسخة بعدی نیز نمونه ای از سقط است (برگشترسر، همانجا) که بویژه در مواردی رخ می دهد که آن برگه ، خود متن کاملی باشد و از جهت مفهوم با قبل و بعد ارتباط روشنی نداشته باشد.
وجود الفاظ متلازم نیز می تواند منشأ سقط یا زیاده شود؛
مثلاً، با توجه به تکرار «علی بن ابراهیم عن ابیه » در اسناد، گاه عبارت «عن ابیه » پس از «علی بن ابراهیم » افتاده و گاه به اشتباه افزوده شده است (برای نمونه رجوع کنید به شبیری زنجانی ، کتاب نکاح ، ج ٤، درس ١٣٢، ص ٦؛
خویی ، ج ١١، ص ١٩٦ـ٢٠٩؛
برای نمونة دیگر رجوع کنید به طوسی ، تهذیب ، چاپ موسوی خرسان ، ج ٥، ص ٦١، حدیث ٢؛
قس همان ، چاپ غفاری ، ج ٥، ص ٧٤، حدیث ٢). سقط یا زیاده در اینگونه موارد، با قاعدة تداعی معانی توجیه می شود. همچنین اگر سرعت املای درونی نسبت به سرعت نگارش بیشتر باشد، سقط روی می دهد و اگر املای درونی کندتر از نگارش صورت پذیرد، الفاظ متلازم زیاد می شود ( رجوع کنید به شهیدثانی ، ج ٣، ص ١٩٣). افزودن عمدی یا سهوی عبارات دعایی چون «علیه السلام » پس از نام یا کنیه ای که با نام یا کنیة معصوم مشترک است نیز نمونه ای از زیاده است ( رجوع کنید به طوسی ، ١٤١٥، ص ١٣٣، ش ٥٥؛
قهپایی ، ج ٢، ص ٨٣؛
شبیری زنجانی ، کتاب نکاح ، ج ٤، درس ١٣١، ص ١١).
وارد کردن حاشیه در متن به گمان حذف آن از نسخة اصلی ، از دیگر عوامل زیاده در نسخه های متأخر است (شبیری زنجانی ، کتاب نکاح ، ج ٤، درس ١٣٢، ص ١٠ـ١٤؛
برای نمونه رجوع کنید به حرّعاملی ، ج ٩، ص ١١٣). خلط عبارت مرجوع کنید بهلف با عبارات حدیثی نیز نوعی زیاده در حدیث به شمار می آید (شبیری زنجانی ، کتاب نکاح ، همانجا). در کتب درایه نام این نوع حدیث «مدرّج » است ( رجوع کنید به ابن صلاح ، ص ٨٦؛
ابن دقیق عید، ص ٢٢٣؛
ابن حجر عسقلانی ، ١٤١٤ ب ، ص ٣٤٧). تمرکز نداشتن کاتب هنگام نگارش ، گاه موجب می شود تا در متن ، زیاده رخ دهد که به دلیل بی تناسبی آن با سایر قسمتهای متن براحتی قابل شناسایی است ( رجوع کنید به نظامی ، ص ٢٧ـ ٢٨). اشتباه در فهمِ اسناد ویژه نیز می تواند موجب سقط یا زیاده گردد، مثلاً در اسناد کتاب کافی ، تعلیق (= حذف نام یک یا چند راوی از ابتدای سند) به اعتماد اسناد قبل بسیار است ؛
بنابراین ، اگر مرجوع کنید بهلف متأخر متوجه تعلیق سند نگردد و قسمت حذف شدة سند را هنگام اخذ حدیث بدان نیفزاید، در کتاب وی سقط واسطه رخ می دهد (ابن شهیدثانی ، ج ١، ص ٢٤؛
برای نمونه رجوع کنید به طوسی ، ١٤٠١، ج ٥، ص ٤٧، حدیث ٧؛
قس کلینی ، ج ٤، ص ٣١٨، حدیث ٤). برعکس ، اگر در سندِ غیرمعلق گمان تعلیق رود، در مصدر متأخر واسطه ای به سند اضافه می گردد (بروجردی ، همانجا؛
نیز برای نمونه رجوع کنید به حرّعاملی ، ج ١٧، ص ٢٤٣، حدیث ٢؛
قس کلینی ، ج ٥، ص ٢٥٨، حدیث ٣). البته اشتباه در فهم سند گاه خود به سبب مصحّف بودنِ مصدر قبلی بوده است (برای نمونه رجوع کنید به حرّعاملی ، ج ٩، ص ٥٠٧، حدیث ١؛
قس کلینی ، ج ١، ص ٥٤٧، حدیث ٢٢). از گونه های ترکیبی تحریف ، جمع بین نسخة صحیح و نسخة مصحّف است که معمولاً نخست عبارت صحیح به عبارت دیگر تصحیف می گردد، سپس عبارت مصحّف در حاشیة نسخة دیگر به عنوان نسخة بدل نگاشته می شود و در نهایت ناسخ بعدی ، عبارت مصحّف را به گمان افتادگی از متن ، در آن درج می کند ( رجوع کنید به شبیری ، ١٤١٩ الف ، ص ٢٠١ـ٢٠٦).
قلب (= جابجایی ) را می توان چهار نوع دانست : قلب حرف ، قلب کلمه ، قلب عبارت و قلب صفحه . قلب حرف و کلمه معمولاً از معکوس خواندن عبارت یا اشتباه ذهن در املای درونی یا نافرمانی قلم هنگام نگارش ناشی می شود. قلب عبارت غالباً از افتادگی عبارت از متن و سپس درج نادرست آن در قبل یا بعد از موضع خود ناشی می شود ( رجوع کنید به طباطبائی یزدی ، ج ٣، ص ٢٤٥ و حاشیة حکیم ). قلب صفحه نیز از جابجایی اوراق نسخة خطی و توجه نکردن ناسخ بعدی به این امر ناشی می گردد (برگشترسر، ص ٢٢)، که گاه موجب در هم آمیختن دو باب می شود، مثل باب اصحاب الکاظم و باب اصحاب الرضا در رجال برقی ( رجوع کنید به شبیری ، ١٣٧٠ ش ، ص ١٩٩ـ٢٠٤). جابجایی اوراق بیشتر در مواردی رخ می دهد که ورقه ارتباط روشنی با قبل و بعد خود ندارد.
تبدیل به کلمة غیرمشابه بیشتر در کلمات متقابل و بر اثر تداعی معانی (انعکاس شرطی ) رخ می دهد (تستری ، ١٣٩٠، ص ٥٩؛
همو، ١٣٩٦، ص ١١١؛
همو، ١٣٥٩ ش ، ص ١٥٢). یکی از مصادیق کلمات متقابل ، متضادها است ؛
مثلاً یک راوی ، مبعث پیامبر اکرم یعنی ٢٧ رجب (سه روز مانده به پایان رجب ) را سوم رجب (سه روز پس از آغاز رجب ) نقل کرده است (ابن بابویه ، ١٣٩١، ص ٨٣؛
همو، ١٣٩٦، ص ٢٠). از ترکیب اقسام گوناگون تحریف ، اقسام جدیدی پدید می آید که می توان نمونه هایی از آنها را، در ضمن اقسام حدیث ، در کتب درایه جستجو کرد ( رجوع کنید به ابن صلاح ، ص ٨١ به بعد؛
عبداللّه مامقانی ، ج ١، ص ٢٦٤ به بعد). نمونه ای از تحریف ترکیبی ، که از تصحیف و نقل به معنا ناشی شده ، از جاحظ نقل شده است . او البَتیّ را که به النَبیّ تصحیف شده ، با نقل به معنا به رسول اللّه تبدیل کرده است ( رجوع کنید به ١٤١٠، ج ٢، ص ١٨؛
حمزة اصفهانی ، ص ٩١؛
قس طنّاحی ، ص ٢٩٤ـ٢٩٦). تصحیف و تحریف متن ممکن است در چند مرحلة نسخه برداری پی درپی رخ دهد ( رجوع کنید به جاحظ ، ١٣٨٨، ج ١، ص ٧٩).
تحریف در متون و اسناد تاریخی ، بویژه در متون دینی که منبع استخراج احکام و معارف دینی است ، دشواریهای بسیاری ایجاد می کند. این امر گاه باعث می شود که پیروان مذاهب گوناگون با استناد به آن به نفع مذهب خود بهره برداری کنند (برای نمونه رجوع کنید به نجاشی ، ص ٤٤٠؛
قهپایی ، ج ٣، ص ١٥٧، به نقل از ابن غضایری ؛
قس تستری ، ١٣٩٠، ص ١٠)؛
حتی فرزند خدا دانستن حضرت عیسی به تصحیفی در انجیل مستند شده است (طنّاحی ، ص ٢٨٥ـ٢٨٦؛
برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به تحریف * ، بخش اول ). سرزدن تصحیف از دانشمندان و افراد بانفوذ جامعه ، در مواردی موجب رسوایی آنها و هجو شدن ایشان گردیده است ( رجوع کنید به حمزة اصفهانی ، ص ١ـ١٣؛
عسکری ، ١٣٨٣، ص ١٨ـ٢٦؛
همو، ١٤٠٨، ص ٧؛
همو، ١٤٠٦، ص ٣٥).
پدیدة تصحیف ، پیدایش صنعتی را در علم بدیع به نام جناس تصحیف به دنبال داشت . این صنعت که در آیات قرآنی نیز سابقه داشت ، همچون «و هُمْ یَحْسَبونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (کهف : ١٠٤) وسیلة طبع آزمایی و ابراز توانایی ادیبان و شاعران گردید ( رجوع کنید به حمزة اصفهانی ، ص ١٦٠ـ ١٨٥؛
صفدی ، ص ٢١ـ٤٤؛
طنّاحی ، ص ٢٩٧ـ ٢٩٨؛
نیز رجوع کنید به تجنیس * ).
تصحیف و تحریف در احکام حکومتی و نسخه های درمانی ، گاه برای محکومان و بیماران عواقب وخیمی به بار می آورد ( رجوع کنید به حمزة اصفهانی ، ص ١٠ـ١٢، ١٥؛
عسکری ، ١٣٨٣، ص ٤١ـ٤٧؛
همو، ١٤٠٨، ص ١٨).
عالمان و ادیبان مسلمان از آغاز پیدایش اسلام ، به جدّ درصدد پیشگیری از بروز تصحیف و تحریف و نیز کشف و اصلاح آن بوده اند. نخستین گام در پیشگیری از تصحیف ، اعجام (نقطه گذاری ) و شَکْل (حرکت گذاری ) بوده است که ابوالاسود دُرجوع کنید بهلی (متوفی ٦٩) و دو تن از شاگردانش آن را اختراع و تکمیل کردند و خلیل نحوی (متوفی ١٧٥) آن را اصلاح کرد ( رجوع کنید به حمزة اصفهانی ، ص ٢٧ـ ٢٨؛
عسکری ، ١٣٨٣، ص ١٣؛
رامهرمزی ، ص ٦٠٨؛
خطیب بغدادی ، ب ، ج ١، ص ٤١٦؛
سمعانی ، ج ٢، ص ٥٩١؛
قلقشندی ، ج ٣، ص ١٤٩ـ١٦٧؛
سید، ص ٥٢ ـ ٥٤). به منظور اطمینان بیشتر، برای حروف بی نقطه نیز علایمی وضع شد (قاضی عیاض ، ص ١٥٧؛
ابن صلاح ، ص ١٦٢ـ١٦٤).
گام بعدی ضبط تفکیکی حروف بود که در این روش نام حروفی از کلمه ، که احتمال اشتباه آن داده می شد، به صورت جداجدا می آمد و بعلاوه ، ضبط کلمه در حاشیة متن نیز تکرار می شد (قاضی عیاض ، همانجا؛
ابن صلاح ، ص ١٦٣؛
ابن دقیق عید ص ٢٨٦؛
سیوطی ، تدریب الراوی ، ج ١، ص ٤٩٨). شرایطی نیز برای راویان و قاریان حدیث و ناسخان لازم شمرده شد، از جمله ضابط بودن وآگاهی از نحو و لغت (ابن صلاح ، ص ١٩٤ـ ١٩٥؛
سیوطی ، تدریب الراوی ، ج ١، ص ٥٤١ـ٥٤٢). پرهیز از ریزنویسی ، کوشش در خوش خط و خوانانویسی ، دقت در نگارش همة دندانه های حروف (سمعانی ، ج ٢، ص ٥٧٩ ـ ٥٨٥؛
ابن صلاح ، ص ١٦٤؛
قاری ، ص ٧٩٩).
برای کشف و اصلاح تحریفاتی که ممکن است هنگام کتابت نسخه رخ داده باشد، باید آن را با دقت با اصل نسخه مقابله کرد. قرائت کتاب بر مشایخ یا قرائت مشایخ بر شاگردان نیز بیشتر به همین منظور بوده است ( رجوع کنید به رامهرمزی ، ص ٥٤٤؛
خطیب بغدادی ، ١٤٠٦، ص ٢٧٣ـ٢٧٦؛
قاضی عیاض ، ص ١٥٨؛
سمعانی ، ج ١، ص ٣٦٣؛
ابن صلاح ، ص ١٦٨؛
ابن کثیر، ص ٣٨٨). شیوة اصلاح تحریفات نسخه ، در مصادر مربوط بحث مفصّلی به خود اختصاص داده است (بویژه رجوع کنید به قاضی عیاض ، ص ١٦٢ـ١٨٢). این بحث هم از دیرزمان مطرح بوده که اگر در کلام استاد، غلط اِعرابی باشد، آیا راوی حق اصلاح آن را دارد یا نه . در این زمینه چند نظر از قدما نقل شده که در مجموع بر لزوم پرهیز از اصلاح سلیقه ای و اجتهادی بویژه در کتابت نسخه تأکید شده است ( رجوع کنید به رامهرمزی ، ص ٥٢٤ ـ٥٢٧؛
خطیب بغدادی ، ١٤١٧ ب ، ج ٢، ص ٥ به بعد؛
همو، ١٤٠٦، ص ٢١٦ـ ٢٢٩؛
قاضی عیاض ، ص ١٨٣ـ ١٨٨؛
ابن صلاح ، ص ١٩٦ـ١٩٧). به طور کلی شناخت عوامل تحریف و دقت در مواردی که احتمال وقوع آن بیشتر است ، همچون الفاظ غریب و بویژه اعلام ، در پیشگیری از تحریف و کشف آن بسیار مرجوع کنید بهثر است . مصادر تصحیف و تحریف نیز غالباً به همین منظور تألیف شده اند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
عواملی چون نگارش نسخه ها به دست اصحاب فضل و دانش و دقت در استنساخ و رعایت روش صحیح نسخه برداری و سنّت عرض و مقابله ، در سده های نخستین بویژه تا اوایل سدة هفتم ، موجب اعتبار نسخه های برجای مانده از این دوره گردیده است (قزوینی ، ج ١٠، ص ٤ـ ٥؛
مایل هروی ، ص ٣٨؛
نیز رجوع کنید به ابن صلاح ، ص ١٨٦)، اما اعتبار نسخه های خطی فارسی که پس از حملة مغول به نگارش در آمده ، نسبت به نسخه های پیشین کاستی یافت (مایل هروی ، ص ٣٩)، شاید از جمله علل این کاهش اعتبار را بتوان در تفاوتهای جدّی پیدا کرد که این حمله در فرهنگ و تمدن ایران اسلامی به وجود آورد و نظام زبان را متحول ساخت . به گفتة ابن خلدون (متوفی ح ٨٠٨) در زمان وی بر خلاف سده های اولیه ، در سرزمینهای غرب اسلامی شیوة صحیح روایت و استنساخ رعایت نمی شده ؛
ازینرو، نسخه های نگاشته شده در این دوره از غلط و تصحیف انباشته بوده ، ولی در شرق اسلامی ، هنوز روشهای صحیح استنساخ و روایت معمول بوده است (ج ١: مقدمه ، ص ٥٣٣ ـ٥٣٤). به گفتة حسن بن زین الدین ، ابن شهیدثانی (متوفی ١٠١١)، در زمان وی از روشهای تحمل حدیث ، تنها روش اجازه معمول بوده است (ج ١، ص ٣)، ولی به اهتمام محدّثان شیعی و ظاهراً تحت تأثیر جریان اخباری ، نشر حدیث و یافتن نسخه های معتبر و نسخه برداری و تصحیح و مقابلة آنها دوباره رونق گرفت ، بویژه علامه مجلسی و دستیاران وی در این راه تلاش بسیار کردند ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ١، ص ٣ـ٤، ٢٦ به بعد).
مراحل کشف تحریف عبارت اند از احتمال دادنِ تحریف ، اثبات اجمالی تحریف ، اثبات محرّف بودن عبارت و کشف عبارت صحیح . احتمال تحریف ، از اموری چون غرابت کلمه به طور کلی یا در سیاق خاص عبارت ناشی می شود. نیافتن نام راوی در کتب رجالی یا سایر اسناد یا قرار نگرفتن وی در این جایگاه خاص در سند، احتمال تحریف در سند را به ذهن خطور می دهد. برخی ، در متونی که درستی عبارات آن نیازمند توجیهات تکلف آمیز است ، اصل را بر مصحّف و محرّف بودن عبارت قرار داده و بر آن استدلال کرده اند ( رجوع کنید به شبیری ، ١٣٨٠ ش ، ص ٣٠ـ٥١). اثبات اجمالی تحریف ، معمولاً از مراجعه به نسخه های گوناگون و اختلاف آنها باهم به دست می آید (برای نمونه رجوع کنید به برگشترسر، ص ٢٦ـ٣٢؛
فضلی ، ص ١٢٧ـ ١٢٨؛
شبیری ، ١٣٧٩ ش ، ص ٤٢ـ٤٣)، زیرا این اختلاف معمولاً از تحریف یک یا برخی از آن نسخه ها حکایت می کند، مثلاً اختلاف منابع گوناگون در نقد قسمتی از یک روایت که سند آن تقریباً یکسان است ، می تواند دلیلی اجمالی بر تحریف آن باشد (برای نمونه رجوع کنید به کلینی ، ج ٤، ص ٤٨١، حدیث ٥؛
طوسی ، ١٤٠١، ج ٥، ص ١٩٠، حدیث ١١؛
قس همان ، ج ٥، ص ٢٦٢، حدیث ٥). البته این روش ظنی است نه قطعی ، ازینرو اگر مثلاً حدیثی در یک منبع با نقل مستقیم یک راوی از راوی دیگر و همان حدیث در منبع دیگر با نقل باواسطه از آن راوی وجود داشته باشد، الزاماً یکی از آن دو اشتباه نیست (ابن شهیدثانی ، ج ١، ص ١١).
برای اثبات محرّف بودن عبارت ، به دلایلی مثل مخالفت متن با ضرورت دین یا مذهب ، مخالفت با تاریخ و ناسازگاری عبارت با سیاق استناد می شود (تستری ، ١٣٩٠، ص ١، ١١، ١٧؛
همو، ١٣٩٦، ص ١ـ٢، ٢٦؛
همو، ١٣٥٩ ش ، ص ٢ـ٣، ٥). البته در استناد به اینگونه دلایل باید احتیاط کرد، زیرا مثلاً آنچه به عنوان شهادت تاریخ مطرح است ، چه بسا خود منقولاتی است که قهراً احتمال اشتباه در آنها هم وجود دارد (برای نمونه رجوع کنید به شبیری ، ١٤١٠، ص ٥٣ ـ٥٦؛
همو، ١٣٦٨ ش ، ص ١١ـ١٤). گاه تحقق یک حادثه پس از دویست سال ، دلیل محرّف بودن عبارت «حدیث ملاحم » دانسته شده است (حمزة اصفهانی ، ص ٢؛
عسکری ، ١٤٠٨، ص ٢١). درستی چنین استدلالی روشن نیست .
کشف تحریفات معمولاً با دو هدف دنبال می شود، تحقیق و چاپ کتاب و، دستیابی به واقعیت امر که با وجود شباهتهایی در روش ، اختلافاتی اساسی باهم دارند. مصحح کتاب ، به دنبال به دست آوردن متن مرجوع کنید بهلف یا نزدیکترین متن به آن است ، هرچند این متن از جهت قواعد املا و انشا یا مطابقت با واقع ، نادرست باشد (هارون ، ١٤١٤، ص ٤٦؛
مایل هروی ، ص ٢٢٦ به بعد، ٢٧٠ به بعد؛
شبیری ، ١٣٧٩ ش ، ص ٣٨ـ٤١)؛
ازینرو، فقط تحریفی را که از ناسخان متن موردنظر سرزده ، تصحیح می کند نه تحریفی که مرجوع کنید بهلف کتاب یا ناسخان و مرجوع کنید بهلفان منابع وی نموده اند.
برای کشف تحریفات ناسخان کتاب ، در درجة نخست باید به نسخه های معتبر مراجعه کرد که در این میان اگر نسخة اصلِ مربوط به مرجوع کنید بهلف به دست آید، عملیات کشف تحریف به پایان رسیده است . هر چه نسخه با واسطة کمتری به نسخة اصل برسد، معتبرتر است و در صورت نیافتن شجرة ارتباط نسخه ها، معمولاً نسخة قدیمتر، معتبرتر تلقی می گردد (هارون ، ١٤١٤، ص ٣٧؛
شبیری ، ١٣٧٩ش ، ص ٤١؛
نیز رجوع کنید به مایل هروی ، ص ١٨١ـ ٢٠٠). منابعی که از یک کتاب نقل می کنند، مانند وسائل الشیعه نسبت به کتب حدیثی متقدم شیعی ، به عنوان نسخه ای از متن به شمار می روند ( رجوع کنید به هارون ، ١٤١٤، ص ٣٠) که البته باید میزان تصرفات مرجوع کنید بهلفان اینگونه کتابها را در نظر داشت .
اگر نسخة کاملاً معتبری از متن به دست نیاید، معمولاً تحریف عبارت نسخه به ناسخان نسبت داده می شود نه به مرجوع کنید بهلف ، که این از اتقان بیشتر کار تألیف نسبت به کار کتابت ناشی می شود، البته باید به اوصاف ناسخ و نسخه و مقایسة اعتبار آن با اوصاف مرجوع کنید بهلف و میزان دانش و دقت وی نیز توجه داشت (شبیری ، ١٣٧٩ ش ، ص ٤١ـ٤٢).
برای به دست آوردن عبارت صحیح ، مراجعه به کتابهای مربوط از جمله فرهنگهای لغت ، تاریخ ، جغرافیا و انساب لازم است . در زمینة احادیث ، مراجعه به سایر مواردی که در آنها تمام حدیث یا قطعاتی از آن نقل شده ضروری است ، مثلاً حدیث مفصّلی از معاویة بن عمار نقل شده که آداب و مناسک حج تمتع را به ترتیب از امام صادق علیه السلام روایت می کند. در یکی از اسناد روایت ، نام ابراهیم یا ابراهیم بن ابی سمال ، مکرر ذکر شده ، ولی در جایی ، این نام ابراهیم النخعی ضبط شده (طوسی ، ١٤٠١، ج ٥، ص ٢٩٩؛
تستری ، ١٤١٠، ج ١، ص ٣٢٠) که اشتباه می نماید و النخعی به دلیل اشتهار ابراهیم نخعی ، فقیه معروف سهواً افزوده شده است .
یافتن مأخذی که حدیث از آنجا گرفته شده ، در ارزیابی درستی و نادرستی نقل و علت وقوع تحریف احتمالی بسیار راهگشاست . شناخت اسناد صحیح به مراجعه به اسناد مشابه و نیز دقت در عصر و طبقة راویان وابسته است که از مراجعه به اسناد و کتب رجال به دست می آید. البته احتمال تصحیف و تحریف در متون قرینه ، همچون کتب رجال ، را نیز باید در مدنظر قرار داد.
در کشف عبارتِ صحیح ، دو قاعدة مهم به کار گرفته می شود. قاعدة ارجاع موارد نادر به موارد شایع و قاعدة ترجیح نسخة نامأنوستر. قاعدة نخست بر اساس قوانین آمار و احتمالات و با توجه به این مسئله مطرح می گردد که احتمال تصحیف و تحریف در موارد شایع بسیار ضعیفتر از موارد نادر است . در این مرحله باید به استقلال و عدم استقلال احتمال اشتباه در موارد از یکدیگر توجه نمود. بنابراین ، کتابهایی که از منابع قبلی نقل می کنند، خود مستقلاً شمارش نمی شوند و بدینسان بحث منبع شناسی اهمیت می یابد. همچنین توجه به تقطیعات احادیث و شیوه های گوناگون آن لازم است . مجموعة قطعات مختلف یک حدیث برای کشف تحریفاتی که در درون مجموعه رخ می دهد، بسیار مفید است ، ولی برای سایر اسناد، به عنوان یک سند، و نه اسناد متعدد، به شمار می روند، همچنین توجه به این نکته که چه بسا سند از سه جزء مختلف (طریق به صاحب کتاب اصلی ، مرجوع کنید بهلف کتاب اصلی و طریق در کتاب اصلی ) تشکیل شده باشد و نحوة برخورد با این اجزا یکسان نیست ( رجوع کنید به شبیری ، ١٤١٩ ب ، ص ١٨٩ـ ٢٠٨). اشتباه در نام مرجوع کنید بهلف کتاب می تواند سبب اشتباهات بسیاری گردد (برای نمونه رجوع کنید به شبیری ، ١٣٧٦ ش ، ص ٢٣ـ٢٤) که نباید آنها را به گونة مستقل شمارش نمود.
قاعدة ترجیح نسخة نامأنوستر بر این پایه استوار است که تحریف غالباً از غرابت عبارت ناشی شده است . روند طبیعی تحریف ، تبدیل نامأنوس به مأنوس است (طنّاحی ، ص ٣٠٧). البته توجه به این نکته لازم است که مأنوس و نامأنوس بودن اموری نسبی اند، لذا قاعدة فوق قاعده ای ظنی است . به طور کلی حرکت کشف تحریف ، دقیقاً شبیه حرکت تصحیف است که در جهت عکس ، از عبارت محرّف آغاز شده و به عبارت اصلی می انجامد، لذا شناخت عوامل ایجاد تحریف ، در درست پیمودن حرکت کشف تحریف لازم است .
آسانی یا دشواری کشف تحریف تا حدودی به این امر وابسته است که روند تصحیف یک طرفه است یا دو طرفه . به عنوان نمونه ، عامل شباهت حروف ، سبب روند دو طرفة تصحیف می گردد، ولی عامل سقط عبارت یا صفحه از متن ، معمولاً یک طرفه است و عامل مشابهی ندارد که زیاد شدن عبارت را توجیه کند. اگر در جایی دو نقل وجود داشته باشد که یکی دارای افزوده بر دیگری باشد، گاه با مستبعد شمردن افزایش عبارت در متن ، احتمال وقوع سقط را در نقل دیگر ترجیح داده اند (= قاعده تقدیم اصالة عدم الزیادة ؛
رجوع کنید به امام خمینی ، ص ٥٧ ـ٥٩؛
حسینی سیستانی ، ص ٩٥ـ١٠٠). در این قاعده به عوامل مختلف بروز زیان و نقیصه در نسخه ها و در نقل مطالب توجه کافی نشده ، لذا قاعدة صحیحی نیست ( رجوع کنید به شبیری زنجانی ، کتاب نکاح ، ج ٤، دروس ش ١٣٠ـ١٣٣؛
برای آگاهی از دیگر قاعده ها رجوع کنید به تستری ، ١٤١٠، ج ١، مقدمه ، ص ٦٥ـ٦٦؛
برای نمونه رجوع کنید به نجاشی ، ص ٥٨؛
تستری ، ١٤١٠، ج ٣، ص ٢٥٥).
منابع مربوط به این بحث به چند دسته تقسیم می شوند: منابع اختصاصی که در نام کتاب نیز از واژة تصحیف و مشتقات آن بهره گرفته اند. نخستین کتاب با این ویژگی التنبیه علی حدوث التصحیف تألیف حمزة اصفهانی (متوفی ٣٦٠) است ، که اسحاق بن احمد صفّار بر آن ردّیه نوشته است (یاقوت حموی ، ج ٦، ص ٦٩). حسن بن عبداللّه عسکری (متوفی ٣٨٢)، دو کتاب شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف و تصحیفات المحدثین و رساله کوچکی با نام اخبار المصحّفین نگاشت . میرداماد (متوفی ١٠٤١) نیز رساله ای با نام التصحیفات نگاشته است (آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ١٩٥). از صفدی کتابی با نام تصحیح التصحیف و تحریرالتحریف در دست است که از شماری از کتب پیشینیان جمع آوری شده ( رجوع کنید به ص ٦٤)، این کتاب و اکثر مآخذ آن بیشتر منابع اغلاط مشهور (= لحن العامه ) می باشند که غالباً از تطور زبان حکایت می کنند و نمی توان آنها را غلط و تصحیف و تحریف خواند (صفدی ، مقدمة رمضان عبدالتواب ، ص ٥).
دستة دیگر از منابع تصحیف ، کتب ضبط اسمای متشابه اند ( رجوع کنید به قیسی دمشقی ، ج ١، مقدمة عرقسوسی ، ص ١٧ـ٤٩). این کتب اقسام مختلفی دارند: برخی تمامی نامهای اشخاص را ذکر می کنند، همچون المرجوع کنید بهتلف و المختلف از دارقُطْنی (متوفی ٣٨٥)، الاکمال فی رفع الارتیاب عن الاسماء والکنی و الانساب از ابن ماکولا (متوفی ٤٧٥)، ایضاح الاشتباه از علامه حلّی (متوفی ٧٢٦) و المرجوع کنید بهتلف و المختلف فی اسماء الشعراء و کُناهم و القابهم و انسابهم از آمِدی (متوفی ٣٧٠)؛
برخی به ضبط نامهای قبیله ها توجه دارند، همچون مختلف القبائل و مرجوع کنید بهتلفها از محمدبن حبیب (متوفی ٢٤٥)؛
و برخی دیگر اماکن جغرافیایی را ضبط کرده اند، همچون معجم مااستعجم اثر بکری (متوفی ٤٨٧) و المتّفق وضعاً و المفترق صقعاً نوشتة یاقوت حموی (متوفی ٦٢٦). خطیب بغدادی (متوفی ٤٦٣) آثار بسیاری در گونه های مختلف تحریف نگاشته است ، همچون تلخیص المتشابه ، تالی التلخیص ، کتاب المتفق و المفترق و تکملة آن ، رافع الارتیاب فی المقلوب من الاسماء و الانساب ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ١٤١٧ الف ، ج ١، مقدمة عطا، ص ١٨).
دستة دیگر از منابع تحریف ، کتب درایة الحدیث * می باشند که در لابلای آنها بویژه در ذیل اقسام حدیث ، بحثهای نظری و گاه تطبیقیِ گونه های مختلف تحریف دیده می شود. از قدیمترین این کتب المحدّث الفاصل نگاشتة قاضی رامهرمزی (متوفی ٣٦٠) است . از کتابهای شیعی که به بحث تحریف توجه ویژه دارد، الرواشح السماویة تألیف میرداماد (متوفی ١٠٤١) می باشد. کتبی که به بحث در بارة روش تصحیح و تحقیق کتب می پردازند، غالباً این بحث را دنبال کرده اند، بویژه کتاب اصول تحقیق التراث از عبدالهادی فضلی ، تحقیق النصوص و نشرها و تجربتی مع التراث العربی هر دو از عبدالسلام محمد هارون ، محاضرة عن التصحیف و التحریف از محمود محمد الطنّاحی ، و کتاب فارسی نقد و تصحیح متون از نجیب مایل هروی ( رجوع کنید به عسیلان ، ص ٣١٩ـ٣٢٢).
دستة دیگر از منابع تحریف ، کتبی هستند که بخش مستقلی را به این امر اختصاص داده اند، مانند الاخبار الدخیلة از رجالی نامور معاصر شیخ محمدتقی تستری ، معجم رجال الحدیث از آیت اللّه خویی ، بخش «اختلاف الکتب » و «اختلاف النسخ ».
دستة دیگر کتابهایی هستند که برای برطرف ساختن تحریف ، اسناد و راویان را فهرست کرده اند، همچون جامع الرواة اردبیلی و معجم رجال الحدیث ، آثار رجالی آیت اللّه حاج آقاحسین بروجردی و آثار خطی آیت اللّه شبیری زنجانی با دو سبک ترتیب اسانید و طبقة راویان با عنایت به راوی و مرویٌعنه .
برخی از کتب نیز به موضوع تحریفات اهتمام ویژه داشته اند، همچون منتقی الجُمان نگاشتة حسن بن زین الدین (متوفی ١٠١١)، قاموس الرجال و النُجعة فی شرح اللمعة هر دو از شیخ محمدتقی تستری . قزوینی نیز در یادداشتهایش با عنوان «تصحیف » (ج ١٠، ص ٣ـ٢١) مواردی از تصحیفات فقها و محدّثان و ارباب لغت را ثبت کرده است .
از جمله منابع متفرقه راجع به این موضوع ، کتابهای تاریخی ، جغرافیایی ، حدیثی ، و لغوی اند. در مباحث نقدِ ادبی * نیز بخشی به تصحیف اختصاص یافته است .
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) آقابزرگ طهرانی ؛
(٣) ابن انباری ، شرح القصائد السبع الطوال الجاهلیات ، قاهره ١٩٦٩؛
(٤) ابن بابویه ، ثواب الاعمال ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٩١؛
(٥) همو، فضائل الاشهر الثلاثة ، چاپ غلامرضا عرفانیان ، نجف ١٣٩٦؛
(٦) همو، کتاب من لایحضره الفقیه ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٩٢؛
(٧) ابن حجر عسقلانی ، شرح النخبة ( نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر )، چاپ نورالدین عتر، بیروت ١٤١٤ الف ؛
(٨) همو، النکت علی کتاب ابن الصلاح ، چاپ مسعود عبدالحمید سعدنی و محمد فارس ، بیروت ١٤١٤ ب ؛
(٩) ابن خلدون ؛
(١٠) ابن خلّکان ؛
(١١) ابن دقیق عید، الاقتراح فی بیان الاصلاح و ما اضیف الی ذلک من الاحادیث المعدودة من الصحاح ، چاپ قحطان عبدالرحمان دوری ، بغداد ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(١٢) ابن سعد؛
(١٣) ابن شهیدثانی ، منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٢ـ ١٣٦٤ ش ؛
(١٤) ابن صلاح ، علوم الحدیث ، چاپ نورالدین عتر، مدینه ١٩٧٢؛
(١٥) ابن قتیبه ، ادب الکاتب ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٢/ ١٩٦٣؛
(١٦) ابن کثیر، الباعث الحثیث : شرح اختصار علوم الحدیث ، چاپ علی بن حسن اثری ، ریاض ١٤١٧؛
(١٧) ابن منظور؛
(١٨) علی ابوالحسنی ، بوسه بر خاک پی حیدر علیه السلام : بحثی در ایمان و آرمان فردوسی و پرتوگیری شاهنامه از قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٩) عبدالغنی بن سعید ازدی ، کتاب المرجوع کنید بهتلف و المختلف ، چاپ محمد زینهم محمد عزب ، قاهره ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٢٠) گوتهلف برگشترسر، اصول نقد النصوص و نشر الکتب ، گردآوری محمد حمدی بکری ، ( بیروت ) ١٩٦٩؛
(٢١) حسین بروجردی ، تجرید اسانیدالکافی ، چاپ مهدی صادقی ، مشهد ١٤٠٩؛
(٢٢) محمدتقی تستری ، الاخبارالدخیلة ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٩٠؛
(٢٣) همو، قاموس الرجال ، قم ١٤١٠ـ ؛
(٢٤) همو، مستدرک الاخبار الدخیلة ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ?( ١٣٩٦ ) ؛
(٢٥) همو، ملحق مستدرک الاخبار الدخیلة ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٢٦) عمروبن بحر جاحظ ، البیان و التبیین ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، بیروت ١٤١٠؛
همو، کتاب الحیوان ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، مصر ?] ١٣٨٥ـ١٣٨٩/
(٢٧) ١٩٦٥ـ١٩٦٩ [ ، چاپ افست بیروت ١٣٨٨/ ١٩٦٩؛
(٢٨) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٩) محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری ، کتاب معرفة علوم الحدیث ، چاپ سیدمعظم حسین ، حیدرآباد دکن ١٩٣٧، چاپ افست مدینه ١٣٩٧/ ١٩٧٧؛
(٣٠) حرّعاملی ؛
(٣١) حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف ، چاپ محمداسعد طلس ، دمشق ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(٣٢) احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٧ الف ؛
(٣٣) همو، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع ، چاپ محمد عجاج خطیب ، بیروت ١٤١٧ ب ؛
(٣٤) همو، الکفایة فی علم الروایة ، چاپ احمد عمرهاشم ، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٣٥) روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، بدائع الدرر فی قاعدة نفی الضرر ، ( تهران ) ١٤١٤؛
(٣٦) خوئی ؛
(٣٧) حسن بن عبدالرحمان رامهرمزی ، المحدث الفاصل بین الراوی و الواعی ، چاپ محمد عجاج خطیب ، بیروت ١٤٢٠/ ٢٠٠٠؛
(٣٨) عبدالکریم بن محمد سمعانی ، ادب الاملاء و الاستملاء ، چاپ احمد محمد عبدالرحمان محمد محمود، جده ١٤١٤؛
(٣٩) ایمن فرجوع کنید بهاد سید، الکتاب العربی المخطوط و علم المخطوطات ، قاهره ١٤١٨؛
(٤٠) علی سیستانی ، قاعدة لاضرر و لاضرار ، بیروت ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٤١) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی ، چاپ نظر محمد فاریابی ، ریاض ١٤١٧؛
(٤٢) همو، المزهر فی علوم اللغة و انواعها ، چاپ محمداحمد جادمولی ، علی محمد بجاوی ، و محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٤٣) محمدجواد شبیری ، «احسن الفوائد فی احوال المساعد»، تراثنا ، سال ١٤، ش ١ـ٢ (محرم و جمادی الا´خره ١٤١٩ الف )؛
(٤٤) همو، «ارتباط رجال شیخ و رجال برقی »، در مجموعه آثار سومین کنگرة جهانی حضرت رضا علیه السلام ، ج ٢، مشهد ١٣٧٠ ش ؛
(٤٥) همو، «تحقیقی در روز وفات پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم »، تحقیقات اسلامی ، سال ٤، ش ١ـ٢ (١٣٦٨ ش )؛
(٤٦) همو، «تصحیح و راهکارهای آن »، آینة پژوهش ، سال ١١، ش ١ (فروردین ـ اردیبهشت ١٣٧٩)؛
(٤٧) همو، «درنگی در واژة و تنقبّت ، در زیارت عاشورا»، علوم حدیث ، سال ٦، ش ٣ (پاییز ١٣٨٠)؛
(٤٨) همو، «الغدیر فی حدیث العترة الطاهرة »، تراثنا ، سال ٥، ش ٤ (شوال ـ ذیحجّه ١٤١٠)؛
(٤٩) همو، «الکاتب النعمانی و کتابه الغیبة »، علوم الحدیث ، سال ٢، ش ٣ (محرّم ـ جمادی الا´خره ١٤١٩ ب )؛
(٥٠) همو، «نوادر احمدبن محمدبن عیسی یا کتاب حسین بن سعید؟»، آینة پژوهش ، سال ٨ ، ش ٤ (مهر ـ آبان ١٣٧٦)؛
(٥١) موسی شبیری زنجانی ، «ابوالعباس نجاشی و عصر وی ٢»، نور علم ، ش ١٢ (آبان ١٣٦٤)؛
(٥٢) همو، کتاب نکاح ، ج ٤، تقریرات دروس ١٣٧٨ـ١٣٧٩ ش (منتشر نشده )؛
(٥٣) زین الدین بن علی شهیدثانی ، الرعایة فی علم الدرایة ، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال ، قم ١٤٠٨؛
(٥٤) محمدبن حسن صفّار قمی ، بصائر الدرجات ، چاپ محمود ریسمانچی صادقی ، تبریز ١٣٨١؛
(٥٥) خلیل بن ایبک صفدی ، تصحیح التصحیف و تحریر التحریف ، چاپ دسوقی ابراهیم شرقاوی ، قاهره ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٥٦) محمدکاظم بن عبدالعظیم طباطبائی یزدی ، العروة الوثقی ، قم ١٤١٧ـ١٤٢٠؛
(٥٧) محمود محمد طنّاحی ، مدخل الی تاریخ نشر التراث العربی ، مع محاضرة عن التصحیف و التحریف ، قاهره ١٤٠٥/ ١٩٨٤؛
(٥٨) محمدبن حسن طوسی ، تهذیب الاحکام ، چاپ حسن موسوی خرسان ، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٥٩) همان ، چاپ علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٦٠) همو، رجال الطوسی ، چاپ جواد قیومی اصفهانی ، قم ١٤١٥؛
(٦١) حسن بن عبداللّه عسکری ، اخبار المصحفین ، چاپ صبحی بدری سامرائی ، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٦٢) همو، تصحیفات المحدّثین ، چاپ احمد عبدالشافی ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٦٣) همو، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف ، چاپ عبدالعزیز احمد، مصر ١٣٨٣؛
(٦٤) عبداللّه بن عبدالرحیم عسیلان ، تحقیق المخطوطات بین الواقع و النهج الامثل ، ریاض ١٤١٥؛
(٦٥) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(٦٦) عبدالهادی فضلی ، اصول تحقیق التراث ، بیروت ١٤١٦؛
(٦٧) علی بن سلطان محمد قاری ، شرح شرح النخبة فی مصطلحات اهل الاثر ، چاپ محمد نزار تمیم و هیثم نزار تمیم ، بیروت ?( ١٤١٥ ) ؛
(٦٨) عیاض بن موسی قاضی عیاض ، الالماع الی معرفة اصول الروایة و تقیید السماع ، چاپ احمد صقر، قاهره ١٩٧٧؛
(٦٩) محمد قزوینی ، یادداشتهای قزوینی ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٧٠) قلقشندی ؛
(٧١) عنایة اللّه قهپائی ، مجمع الرجال ، چاپ ضیاءالدین علامه اصفهانی ، اصفهان ١٣٨٤ـ١٣٨٧، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٧٢) محمدبن عبداللّه قیسی دمشقی ، توضیح المشتبه ، ج ١، چاپ محمد نعیم عرقسوسی ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٦؛
(٧٣) کلینی ؛
(٧٤) عبداللّه مامقانی ، مقباس الهدایة فی علم الدرایة ، چاپ محمدرضا مامقانی ، قم ١٤١١ـ١٤١٣؛
(٧٥) محمدرضا مامقانی ، مستدرکات مقباس الهدایة فی علم الدرایة ، در عبداللّه مامقانی ، همان منبع ، ج ٥ ـ٦، قم ١٤١٣؛
(٧٦) نجیب مایل هروی ، نقد و تصحیح متون : مراحل نسخه شناسی و شیوه های تصحیح نسخه های خطی فارسی ، مشهد ١٣٦٩ ش ؛
(٧٧) احمدبن حسین مُتنبّی ، دیوان ، بیروت ١٤١٤؛
(٧٨) مجلسی ؛
(٧٩) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهرالقاموس ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٨٠) محمدباقربن محمد میرداماد، الرواشح السماویة فی شرح الاحادیث الامامیة ، چاپ سنگی تهران ١٣١١، چاپ افست قم ١٤٠٥؛
(٨١) احمدبن علی نجاشی ، فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی ، قم ١٤٠٧؛
(٨٢) احمدبن عمر نظامی ، چهار مقاله ، چاپ محمد قزوینی و محمد معین ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(٨٣) عبدالسلام محمد هارون ، تحقیق النصوص و نشرها ، قاهره ١٤١٤؛
(٨٤) همو، قطوف ادبیة : دراسات نقدیة فی التراث العربی حول تحقیق التراث ، باب ١: «حول تجربتی فی احیاء التراث »، قاهره ١٤٠٩/ ١٩٨٨؛
(٨٥) یاقوت حموی ، معجم الادباء ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠.
/ سیدمحمدجواد شبیری /