دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٦٩
تَشکیک ، اصطلاحی در منطق و فلسفه . در لغت به معنای به شک و تردید انداختن و در اصطلاح ، ویژگی الفاظی است که قسم متوسط میان الفاظ متواطی و مشترک اند. متواطی در اصطلاح به مفهوم کلی و لفظی اطلاق می شود که معنای واحد دارد و صدق و حمل آن بر افرادش یکسان و موافق با یکدیگر است (ابن سینا، ١٤٠٥، ج ١، فن ٢، ص ٩؛ بهمنیاربن مرزبان ، ص ٢٤؛ غزالی ، ص ٥٢؛ سبزواری ، ١٤١٦، ج ١، ص ١٢٥ـ١٢٦). مشترک نیز لفظی است که به چند معنی به کار می رود.
ارسطو در جدل (کتاب ١، فصل ١٥، ١٠٦ الف ، س ٩ـ١٥) پس از بیان الفاظی که چند معنی دارند (الفاظ مشترک ) و الفاظی که فقط یک معنی دارند (الفاظ متواطی )، به قسمی دیگر از الفاظ می پردازد که به گونه ای غیر از الفاظ مشترک ، معانی متعدد دارند. به گزارش ولفسون (ص ٤٦٨)، اسکندر افرودیسی در تفسیر سخن ارسطو این قسم الفاظ را مبهم و مشکِّک نامیده است . ارسطو در جدل (کتاب ٢، فصل ٣، ١١٠ب ، ١٦ـ١١١ الف ، س ٧) الفاظ مشکک را چهار قسم دانسته است : ١) الفاظی که به چیزهای مختلفی که یک غایت دارند اطلاق می شوند، مانند اطلاق لفظ «صحّی » بر دارو و ورزش که غایت هر دو تندرستی است . مطابق آنچه در مابعدالطبیعة (کتاب ١١، فصل ٣، ١٠٦١الف ، س ٣ـ٧) آمده این الفاظ به چیزهایی اطلاق می شوند که از یک مبدأ باشند، مانند اطلاق لفظ «طبّی » بر کتاب طبّی و دارو و آلت جراحی (ولفسون ، ص ٤٧٧ـ٤٧٩). ٢) الفاظی که به چیزهای متضاد اطلاق می شوند، مانند علم موسیقی که دانش آواهای هماهنگ و ناهماهنگ است ، یا پزشکی که دانش تندرستی و بیماری است . ٣) الفاظی که به برخی از صفات و اعراض مشترک در اشیا که تفاوت آنها فقط از حیث تقدم و تأخر است ، اطلاق می شوند، مانند لفظ «شیرین » برای شکر و شربت (ولفسون ، ص ٤٧٤ـ٤٧٦). ٤) الفاظ اضافی (نسبی ) و متشابه ، مانند کاربرد لفظ «قاعده » یا «مبدأ» برای پایة دیوار و قلب حیوان ؛ زیرا نسبت پایة دیوار به دیوار مانند نسبت قلب حیوان به حیوان است (فارابی ، ج ١، ص ٩٢؛ ولفسون ، ص ٤٨٣؛ نیز رجوع کنید بهارسطو، جدل ، کتاب ٢، فصل ٣، ١١١ الف ، س ٦ـ٧). ارسطو ( مابعدالطبیعة ، کتاب ٥، فصل ٦، ١٠١٦ ب ، س ٣٤ـ ٣٥) تشابه را نوعی نسبت می داند، در نتیجه بنا بر قول او الفاظ متشابه باید تحت الفاظ مشکّک قرار گیرند. وی در کتاب نفس (کتاب ١، فصل ١، ٤٠٢ب ، س ٦ـ ٨)، بنا بر تفسیر اسکندر افرودیسی ، و نیز در مواضعی از مابعدالطبیعة (کتاب ٤، فصل ٢، ١٠٠٣الف ، س ٣٣ـ٣٤، کتاب ٧، فصل ٤، ١٠٣٠ الف ، س ٢١ـ٢٢، فصل ، ٦، ١٠٣١ ب ، س ١٣ـ١٤؛ ولفسون ، ص ٤٩٨)، به قسم پنجمِالفاظ
مشکّک اشاره می کند. این الفاظ ، بر حسب تقدم و تأخر یا اولویت و آخِریت ، بر اشیا اطلاق می شوند، مانند لفظ وجود که ، به تصریح او، بر مقولات بر حسب تقدم و تأخر اطلاق می گردد، اول بر جوهر و سپس بر اعراض حمل می شود.
در متون منطقی و فلسفی اسلامی و به پیروی از آنها در متنهای عبری ، در تقریر قول ارسطو از الفاظ مشکّک سخن به میان آمده است (ولفسون ، ص ٤٦٧). واژة عربی مشکّک ترجمة واژة یونانی است ، اما در ترجمه های لاتینیِ آثار ارسطو از عربی ، لفظ معادل این اصطلاح یکسان نبوده است . در ترجمه های کهن سده های میانه ، واژة مشکّک به لاتینی ترجمه شده است . در سدة نهم / پانزدهم در ترجمه هایی که از عبری به لاتینی صورت گرفته و نیز در ترجمه های نو لاتینی از عربی ، کلمة را معادل اصطلاحِ مشکّک آورده اند (ولفسون ، ص ٤٩٥ـ٤٩٦). ولفسون (ص ٤٩٦ـ٤٩٧) منشأ این اختلاف را نوشته های توماسِ آکوئینی * و دیگر فیلسوفان مدرسی می داند که اصطلاحات فلسفی وی را به کار برده اند. او می گوید در فلسفة اسلامی الفاظ متشابه را جزو الفاظ مشکّک آورده اند، اما در فلسفة توماسِ آکوئینی ، واژه های مشکّک ــ که وی آنها را بوضوح مشخص نمی کند ــ جزو الفاظ متشابه آمده اند و الفاظ متشابه در فلسفة او، مانند الفاظ مشکّک در فلسفة اسلامی ، به الفاظی اطلاق می شوند که نه مشترک اند
و نه متواطی .
حکیمان اسلامی بحث تشکیک و الفاظ مشکّک را در منطق آورده اند و اقسام پنج گانه ای را که ارسطو برای اینگونه الفاظ برشمرده ، ذکر کرده اند ( رجوع کنید به فارابی ، همانجا؛ ابن سینا، ١٤٠٥، ج ١، فن ٢، ص ١٠ـ١١؛ غزالی ، ص ٥٣ ـ ٥٤؛ ولفسون ، ص ٤٧٠ـ٤٧٣؛ در بارة نظر ابن رشد و ابن میمون نیز رجوع کنید به ولفسون ، ص ٤٨٠ـ٤٨٩)، اما غالباً فقط قسم پنجم را در نظر گرفته و در تعریف آن گفته اند که عبارت است از لفظ مفرد کلی دارای معنای واحد که حمل و صدق آن بر افرادش یکسان و مساوی نیست ، بلکه به یکی از این وجوه بر افرادش صادق است : تقدم و تأخر، اولویت و غیراولویت ، شدت و ضعف ، زیادت و نقصان ، زیادی و کمی ، و یا در مجموع به کمال و نقص . مشکّک نامیدن آن ازینروست که چون لفظی متحدالمعنی است ، به الفاظ متواطی شباهت دارد، اما به دلیل تفاوت و اختلاف در صدقِ معنای آن بر افرادش ، تصور می شود که لفظِ مشترک است و آدمی را در تشخیص اینکه چه نوع لفظی است ، به شک می اندازد (ابن سینا، ١٤٠٥، همانجا؛ بهمنیاربن مرزبان ، ص ٢٣ـ٢٤؛ نصیرالدین طوسی ، ص ٢٥؛ علامه حلّی ، ص ٩؛ قطب الدین رازی ، ص ٣٩؛ سبزواری ، ج ١، ص ١٢٥). سهروردی (ج ٢، حکمة الاشراق ، ص ١٧) مشکّک را «معنی ( عام ) متفاوت » نامیده است ( رجوع کنید بهشهرزوری ، ص ٤٩؛ قطب الدین شیرازی ، ص ٤٩). وی (همانجا) لفظ متواطی را «عام متساوق » (یا «عام متساوی ») نامیده است (شهرزوری ؛ قطب الدین شیرازی ، همانجاها).
در فلسفة اسلامی ، به مناسبت بحث از انواع تمایز میان موجودات ، قسم دیگری از تشکیک بیان شده است (برای نمونه رجوع کنید به سبزواری ، ج ٢، ص ١٧٩ـ١٨٠؛ طباطبائی ، ص ١٨ـ ١٩). این قسم از تشکیک ، بر خلاف قسم پیشین ، متعلق به حوزة الفاظ و مفاهیم نیست ، و عبارت است از نحوه ای تمایز میان دو شی ء که در عین اشتراک از هم متمایزند و مابه الاتفاق میان آنها عین مابه الافتراق است ؛ مثلاً در تمایز اجزا و مراتب زمان ، مثل دیروز و امروز، مابه الاختلاف عین مابه الاشتراک است ، یعنی سبب اختلاف «دیروز» و «امروز»، حقیقت زمان و عامل اشتراک آنها نیز همان زمان است (صدرالدین شیرازی ، سفر اول ، ج ١، ص ٤٢٧ـ ٤٢٨، ٤٤٣، ٤٤٥، ٤٣٢، حاشیة طباطبائی ؛ سبزواری ، ج ٢، ص ١١٠؛ آشتیانی ، ١٤٠٤، ص ١٥٦). ملاصدرا (سفر اول ، ج ١، ص ٤٢٧) این قسم از تشکیک را نظر فیلسوفان اشراقی در بیان قسم دیگر از تمایز دانسته است . ملاهادی سبزواری (ج ٢، ص ١٠٥) طرح این قسم تشکیک را به حکمای پهلوی نسبت داده است که از آن در باب تبیین وحدت و کثرت حقیقت وجود بهره برده اند. به گفتة سبزواری (ج ١، ص ١٢٦ـ١٢٧) در این قسم تشکیک ، تفاوت و اختلاف در حقیقتِ امر مشکّک و به سبب آن است و خود حقیقت آن امر دارای عرض عریضی است که تمام و نقصان در ذات آن و به سبب آن است نه به امری زائد و خارج از آن . وی همچنین این قسم را، به سبب اینکه اخص از قسم دیگر است ، تشکیک خاص و از آن جهت که برای خواص قابل درک است ، تشکیک خاصی می نامد و در مقایسه با این ، قسم دیگر را ــ که در باب الفاظ مفرد کلی بیان شد ــ تشکیک عامی می خواند. در نظر وی ، تفاوت و اختلاف در تشکیک عامی ، به سبب امور زائد برذات از قبیل قوابل و عوارض است و نه به نفس معنی و مفهوم ؛ بنابراین ، مرجع این قسم تشکیک به تواطرجوع کنید به است . به عبارت دیگر، در جایی که مابه الاتحاد و مابه الاختلاف ، دو امر مغایر باشند، حمل مفهوم واحد بر مصادیق و افرادش تنها به لحاظ مابه الاتحاد و از قبیل حمل به تواطرجوع کنید به است نه به تشکیک ؛ اما چون عامه و افراد ساده اندیش اینگونه موارد را تشکیک می پندارند، به آن تشکیک عامی می گویند (سبزواری ، همانجا؛ آشتیانی ، ١٤٠٤، ص ١٥٨ـ ١٥٩؛ جوادی آملی ، ج ١، بخش ١، ص ٢٥٨).
در خصوص تشکیک خاصی این شرایط را بر شمرده اند: وحدت حقیقی معنای مشکّک ؛ کثرت حقیقی چیزی که به تشکیک متصف می شود؛ وحدت حقیقی ، محیط بر کثرت و ساری در آن باشد و احاطه و سَرَیان آن مجازی نباشد؛ کثرت حقیقی به نحو حقیقی تحت آن واحد حقیقی منطوی باشد. دو شرط اخیر به این معناست که وحدت حقیقی ، عامل کثرت و کثرت نیز مظاهر همان وحدت باشد و چیز دیگری در تحقق کثرت به نحو استقلال یا مشارکت نقش نداشته باشد. این شرایط چهارگانه در تحقق تشکیک خاصی ، نشانة تفاوت معنایی تشکیک خاصی با تشکیک عامی است . بنا بر این قول ، تشکیک خواندن این دو به اشتراک لفظی است (جوادی آملی ، ج ١، بخش ٥، ص ٥٤٨).
بنا بر نظر حکیمان اشراقی ، تشکیک خاصی در ماهیات جاری است ، مانند تشکیک در حقیقت نور؛ در مقابل ، مشائیان اسلامی این رأی را باطل دانسته و بر ابطال آن براهینی اقامه کرده اند (صدرالدین شیرازی ، سفر اول ، ج ١، ص ٤٢٧ـ٤٣٠). نزد مشائیان ، چون وجودات ، حقایق متباین اند (سبزواری ، ج ٢، ص ١١١؛ طباطبائی ، ص ١٨)، تشکیک در حقیقت وجود مردود است . اما ابن سینا در مباحثات (ص ٤١، ش ٩) ضمن ردّ تباین وجودات ، اختلاف و تباین را به ماهیت اشیا نسبت می دهد و وجود را مشکّک و از حیث شدت و ضعف ، مختلف می داند. ملاصدرا ( رجوع کنید به سفر اول ، ج ١، ص ٤٢٧ـ ٤٤٦، سفرسوم ، ج ١، ص ١٤ـ٢٣) و پیروان وی تشکیک را منحصر در حقیقت وجود می دانند ( رجوع کنید به سبزواری ، ج ٢، ص ١٠٥ـ١١٤؛ طباطبائی ، ص ١٨ـ٢٠). وی در اسفار ( رجوع کنید به همانجاها) ضمن بررسی و نقد اقوال حکیمان اشراقی و مشائی و نزاع ایشان در بارة تشکیک در ماهیت (یا به تعبیر دیگر در ذات و ذاتیات ) به بیان نظر خود و برقراری توافق میان رأی خود و حکیمان اشراقی می پردازد.
میرزا مهدی آشتیانی (١٤٠٤، ص ١٥٦ـ١٥٧) اقسام دیگری برای تشکیک به اعتبار وجود ذکر کرده است که عبارت اند از: خاص الخاصی ؛ أخص الخواصی ؛ صفاء خلاصة خاص الخاصی ؛ صفاء خلاصة أخص الخواصی ؛ و قسم دیگری بدون نام . با توجه به توضیحاتی که وی در بارة هریک از آنها داده ، در واقع تعابیر گوناگونی از وحدت حقیقت وجودند (نیز رجوع کنید به همو، ١٣٧٧ ش ، ص ٣٥٣ـ٣٥٤).
منابع :
(١) مهدی آشتیانی ، اساس التّوحید: مبحث قاعدة الواحد لایصدر عنه الّاالواحد ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، تهران ١٣٧٧ش ؛
(٢) همو، تعلیقة رشیقة علی شرح منظومة السّبزواری ، ج ١: المنطق ، قم ١٤٠٤؛
(٣) ابن سینا، الشفاء، المنطق ، ج ١، الفن الثانی : المقولات ، چاپ ابراهیم مدکور، قاهره ١٣٧٨/١٩٥٩، چاپ افست قم ١٤٠٥؛
(٤) همو، المباحثات ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧١ش ؛
(٥) بهمنیاربن مرزبان ، التّحصیل ، تصحیح مرتضی مطهری ، تهران ١٣٧٥ش ؛
عبداللّه جوادی آملی ، رحیق مختوم : شرح حکمت متعالیه ، ج ١، بخش ١، قم
(٦) ١٣٧٥ ش ؛
(٧) هادی بن مهدی سبزواری ، شرح المنظومة ، چاپ حسن حسن زاده آملی ، تهران ١٤١٦ـ١٤٢٢؛
(٨) یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعة مصنّفات شیخ اشراق ، چاپ هانری کوربن ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٩) محمدبن محمود شهرزوری ، شرح حکمة الاشراق ، چاپ حسین ضیائی تربتی ، تهران ١٣٧٢ش ؛
(١٠) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران ١٣٣٧ش ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١١) محمدحسین طباطبائی ، نهایة الحکمة ، چاپ عبداللّه نورانی ، قم ١٣٦٢ش ؛
(١٢) حسن بن یوسف علامه حلّی ، الجوهرالنّضید فی شرح منطق التّجرید ، قم ١٣٦٣ش ؛
(١٣) محمدبن محمد غزالی ، معیارالعلم فی المنطق ، چاپ احمد شمس الدین ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٤) محمدبن محمد فارابی ، المنطقیّات لِلفارابی ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، قم ١٤٠٨ـ١٤١٠؛
(١٥) محمدبن محمد قطب الدین رازی ، تحریر القواعد المنطقیة ، شرح الرسالة الشمسیة ، لِنجم الدین عمربن کاتبی قزوینی ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست قم ١٣٦٣ش ؛
(١٦) محمودبن مسعود قطب الدین شیرازی ، شرح حکمة الاشراق ، چاپ سنگی تهران ١٣١٥؛
(١٧) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، اساس الاقتباس ، در عبداللّه انوار، تعلیقة براساس الاقتباس خواجه نصیرطوسی ، ج ١، تهران ١٣٧٥ش ؛
(١٨) هری ا. ولفسون ، «اصطلاح مُشکّک ، در آثار ارسطو و فلسفة اسلامی و آثار ابن میمون »، ترجمة فریدون بدره ای ، در منطق و مباحث الفاظ : مجموعة متون و مقالات تحقیقی ، چاپ مهدی محقق و توشی هیکو ایزوتسو، تهران ١٣٥٣ش ؛
/ فاطمه فنا /