دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٢٩
تسبیح (١) ، اصطلاحی دینی . تسبیح در لغت به معنای خدا را به پاکی یاد و وصف کردن ، او را از هرگونه بدی و هرآنچه شایستة او نیست ، دور و مبرّا دانستن (تنزیه ) است و به معنای ذکر و نماز نیز آمده است (فراهیدی ، ج ٣، ص ١٥١ـ١٥٢؛ ابن فارس ، ج ٣، ص ١٢٥؛ ابن منظور؛ صفی پوری ، ذیل «سبح »). مفهوم تسبیح ، گذشته از کاربرد بسیار آن در قرآن و احادیث و روایات ، در عرفان اسلامی نیز مطرح است .
در قرآن و تفاسیر. واژة تسبیح در قرآن دو بار در حالت مضاف (نور: ٤١؛ اسراء: ٤٤) و واژه های هم ریشه با آن نود بار به کار رفته است که از آن میان بیشترین کاربرد را واژة سبحان دارد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). پنج سورة مدنیِ حدید، حشر، صف ، جمعه ، تغابن و دو سورة مکیِ اسراء و اعلی با واژه های هم ریشه با تسبیح آغاز می شوند؛ به این سوره ها «مسبّحات » می گویند.
مضمونی که در آیه های قرآنیِ مرتبط با تسبیح بسیار جلب توجه می کند، تسبیح گویی موجودات است . به بیان قرآن ، چیزی نیست که به تسبیح خدا مشغول نباشد، ولی آدمیان به تسبیح موجودات پی نمی برند (اسراء: ٤٤). از جمله مصادیق تسبیح کنندگان اند: آسمانها و زمین و هرچه در آنهاست (حدید: ١؛ حشر: ١، ٢٤؛ صف : ١؛ نور: ٤١؛ جمعه : ١؛ تغابن : ١)؛ کوهها و پرندگان که همراه با داود علیه السلام و در حالی که مسخَّر او هستند، به تسبیح مشغول اند (انبیاء: ٧٩؛ ص : ١٨)؛ رعد (رعد: ١٣)؛ فرشتگان و حاملان عرش الاهی که (زمر: ٧٥؛
غافر: ٧ ؛ رعد: ١٣) خود را «مسبِّحون » می خوانند (صافات : ١٦٦) و در اعتراض به آفرینش انسانِ فسادانگیز و خونریز به تسبیح گو بودن خود افتخار می کنند (بقره :٣٠). در آیه ای هم از تسبیح گویی فرشتگان در کنار آمرزش خواهی آنها برای اهل زمین سخن رفته است (شوری ': ٥).
از مضامین شایان ذکر در آیه های مرتبط با تسبیح ، نسبت تسبیح گویی با ایمان ورزی است . قرآن در کنار ایمان از تسبیح گویی یاد می کند (فتح : ٩) و از کسانی سخن می گوید که هیچ چیز آنان را از ذکر خدا باز نمی دارد و بامداد و شامگاه به نیایش و تسبیح او مشغول اند (نور: ٣٦، ٣٧). به کار رفتن مضمون تسبیح در سه آیه از چهار آیة سجده (اعراف : ٢٠٦؛ سجده : ١٥؛ فصلت : ٣٨) مرجوع کنید بهید ربط وثیقِ اهل تسبیح بودن با بندگی و ایمان ورزی است . موسی علیه السلام از خدا می خواهد که برادرش هارون را همراه و یاور او سازد تا خدا را تسبیح بسیار گویند و به یاد او باشند (طه : ٣٣) و یونس علیه السلام در ظلمات ندا در می دهد که «لااله الاّ انت سبحانک إِنّی کُنْتُ من الظالمین » (انبیاء: ٨٧)؛ بنا بر قرآن ، اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود، تا روز بعث در شکم ماهی می ماند (صافات : ١٤٣، ١٤٤).
در قرآن بارها به تسبیح گویی امر شده است . خداوند، پیامبر اکرم و برخی دیگر از انبیا را به تسبیح گویی امر کرده (مثلاً رجوع کنید بهحجر: ٩٨؛ طه : ١٣٠؛ فرقان : ٥٨؛ آل عمران : ٤١) و از ایمان آورندگان خواسته است که صبح و شام او را تسبیح گویند (احزاب : ٤٢). زکریای پیامبر نیز قوم خویش را به تسبیح گویی مدام فرا می خواند (مریم : ١١).
تفلیسی در وجوه قرآن (ص ٥٣) بر آن است که تسبیح در قرآن دو وجه معنایی دارد: خدا را به پاکی یاد کردن و ان شاءاللّه گفتن . او برای وجه اخیر آیة ٢٨ سورة قلم را شاهد آورده است . فیروزآبادی نیز در تقسیم بندی خود ٣١ وجه معنایی برای کاربرد تسبیح در قرآن بر شمرده است ( رجوع کنید به ج ٢، ص ٢٨٥ـ٢٨٩، نیز رجوع کنید بهج ٣، ص ١٧٢ـ ١٧٨). برای واژة سبحان هم ــ که به همان معنای تسبیح است اما در حالت اسمی نه مصدری (ازهری ، ج ٤، ص ٣٣٨، ذیل «سبح ») ــ تفلیسی کاربردهایی چون پاکی و بری بودن از عیوب ، شگفتی و نماز را در قرآن تشخیص داده است ( رجوع کنید به ص ١٢٥ـ١٢٦).
مفسران در تفسیر آیات مرتبط با تسبیح ، گذشته از شرح معنای لفظی تسبیح ، متناسب با آیة موردنظر، و نقل اقوال و روایات مختلف ، مطالبی بیان کرده اند. طبری در جایی این نظر را نقل کرده که تسبیح ، نماز فرشتگان است (ج ١، ص ١٦٦) و در تفسیر آیة ٤١ سورة نور دو قول آورده است : نماز برای انسان است و تسبیح برای دیگر مخلوقات ، نماز برای انسان است و تسبیح برای همة موجودات (ج ١٨، ص ١١٧). به نظر شیخ طوسی ، تسبیح در مورد موجودات عاقل به همان معنای لفظی است ، اما در مورد حیوانات و جمادات عبارت است از دلالت آنها بر وحدانیت خدا و صفات او (ج ٩، ص ٥١٧ ـ ٥١٨، نیز
رجوع کنید به ج ٦، ص ٤٨٢ـ٤٨٣، ج ٧، ص ٢٦٨، ٤٤٥، ج ٨، ص ٥٤٩ ـ ٥٥٠، ج ١٠، ص ١٨). زمخشری در تفسیر آیة ٩٨ سورة حجر، تسبیح را «فزع الی اللّه » معنی کرده و گفته است که مراد ذکر دائم و کثرت سجود است (ج ٢، ص ٥٩١). طبرسی نیز با نقل این قول که نماز اختصاص به انسان دارد و تسبیح برای همة موجودات است (ج ٧، ص ٢٣٣)، بر آن است که تسبیح مکلفین به قول است و تسبیح جمادات به دلالت ( غیرلفظی ) (ج ١٠، ص ٤٤٧). فخررازی با نقل این قول که مفهوم تسبیح در قرآن به دو معنای تنزیه و تعجب آمده ، موارد هر دو معنی را برشمرده است ( رجوع کنید به ج ٢، ص ١٧١ـ١٧٢). او نیز در تفسیر برخی آیات ، مراد از تسبیح را نماز دانسته (ج ٨، ص ٤٥، ج ٢١، ص ١٩٠) و در موردی به اختلاف نظرها در بارة نوع این نماز اشاره کرده است (ج ٢٢، ص ١٣٣ـ١٣٤). به نظر فخررازی ، مراد از مسبِح بودن همة اشیا، دلالت خلقت آنها بر تنزیه و قدرت و الاهیت و توحید و عدل خداست و خلقت موجودات عاقل به نحو اشدّ چنین دلالتی دارد (ج ٢٤، ص ١٠، نیز رجوع کنید به ج ٢٠، ص ٢١٨، که تسبیح حیّ مکلف را به دو طریق قولی و دلالی می داند و تسبیح بهایم و جمادات را به طریق دلالی ، نیز رجوع کنید به ج ٢٩، ص ٢٠٦، که مسبح بودن را لازمة ماهیت اشیا می داند).
به نوشتة محمد رشیدرضا (ج ٧، ص ٢٦٤ـ ٢٦٥)، از آنجا که تسبیح بر منزه دانستن از هرگونه شرّ و بدی دلالت دارد، به خدا اختصاص یافته است و در مقابل آن ، لعن است که بر دور دانستن هرگونه خیر و خوبی از یک موجود دلالت دارد. طباطبائی (ج ١٣، ص ١١٠ـ١١٣) با رد مجازی بودن کاربرد تسبیح برای برخی موجودات ، بر آن است که در مورد همة موجودات ، اطلاق لفظ تسبیح حقیقی است و مراد از تسبیح ، تسبیحِ به قول است ، اما قول لزوماً به لفظ نیست . او در تفسیر آیة ٤٤ سورة اسراء می گوید که مراد از تسبیح ، صرفِ دلالت مسبح بر نفی شریک و نقص از خدا نیست چون در این صورت ، آوردن عبارت «لاتَفْقُهون تَسْبیحَهُم » معنایی ندارد؛ دلالت را همة انسانها در می یابند (نیز رجوع کنید به ج ١١، ص ٣٢٣، ج ١٩، ص ١٤٤).
در تفاسیر عرفانی قرآن با نگاهی متفاوت به تسبیح نگریسته شده و گاه از تسبیح در کنار تقدیس یاد شده است ، کمااینکه «سُبّوح » (از اسماءاللّه ) نیز معمولاً همراه با «قُدّوس » ذکر می شود؛ مثلاً در تفسیرالقرآن الکریم عبدالرزاق کاشی از تسبیح اهل سماوات به «تقدیس » تعبیر و گفته شده که اظهارصفات جمالی خداوند است و از تسبیح اهل زمین به «تحمید و تعظیم » تعبیر شده و آمده است که اظهار صفات جلالی خداوند است (عبدالرزاق کاشی ، ج ٢، ص ١٤٤؛ برای مبحث عرفانی تسبیح رجوع کنید به تسبیح و تقدیس * ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن فارس ؛
(٣) ابن منظور؛
(٤) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، ج ٤، چاپ عبدالکریم عزباوی ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٥) حبیش بن ابراهیم تفلیسی ، وجوه قرآن ، چاپ مهدی محقق ، تهران ?( ١٣٤٠ش ) ؛
(٦) محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار ( تقریرات درس ) شیخ محمد عبده ، ج ٧، مصر ١٣٦٧؛
(٧) زمخشری ؛
(٨) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران ١٢٩٧ـ ١٢٩٨، چاپ افست تهران ١٣٧٧؛
(٩) طباطبائی ؛
(١٠) طبرسی ؛
(١١) طبری ، جامع ؛
(١٢) طوسی ؛
عبدالرزاق کاشی ، تفسیرالقرآن الکریم (معروف به تفسیر ابن عربی )، چاپ مصطفی غالب ، بیروت ١٩٧٨،
(١٣) چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(١٤) محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(١٥) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(١٦) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز ، ج ٢ و ٣، چاپ محمدعلی نجار، قاهره ١٤٠٦/ ١٩٨٦.
/ مالک حسینی /
در احادیث و روایات . در احادیث ، تسبیح با اهمیت شمرده شده و، مانند تحمید * و تکبیر * و تهلیل * ، از جمله اذکاری است که گفتن آن به مسلمانان توصیه شده است . مصدر مَنحوتِ (تراشیده شده ) سبحان اللّه ، «سَبْحَلَه » است ، نظیر بَسمَله و حَمدَلَه . بنا بر حدیثی از پیامبر اکرم ، تسبیح یکی از اذکاری است که خداوند آن را بر گزیده است (متقی ، ج ١، ص ٤٦٣) و در احادیث برای آن اجر و ثواب بسیاری ذکر شده است ( رجوع کنید به ترمذی ، ج ٥، ص ٥٧١؛
کلینی ، ج ٢، ص ٥٠٦؛
مجلسی ، ج ٩٠، ص ٣١٩؛
نوری ، ج ١، ص ١١٩).
از برخی احادیث چنین برداشت می شود که تسبیح منحصر به ذکر زبانی نیست ، بلکه انجام دادن برخی کارها و نفس برخی احوال نیز تسبیح به شمار می آید، از جمله : تعلیم و تعلم (ابن بابویه ، ١٤٠٠، ص ٤٩٢؛
طوسی ، ١٤١٤، ص ٤٨٨)، تنفس و سکوت و خواب روزه دار (کلینی ، ج ٤، ص ٦٤؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ٧، ص ١١٨)، تضرع مرجوع کنید بهمن (ابن بابویه ، ١٤١٣، ج ٤، ص ٣٦٤؛
حرّ عاملی ، ج ٢، ص ٤٠٠) و نَفَس کسی که در غم ائمة اطهار باشد (کلینی ، ج ٢، ص ٢٢٦؛
مفید، ص ٣٣٨؛
طوسی ، ١٤١٤، ص ١١٥).
گفته شده است که تسبیح باید باتوجه به عظمت خدا و حضور آن در قلب باشد تا قلبِ تسبیح کننده خاشع شود ( الموسوعة الفقهیّة ، ج ١١، ص ٢٨١) و خداوند نیز تسبیح کنندگان را یاری می کند (برقی ، ج ١، ص ١٠٧). بنا بر احادیث ، تسبیح هر موجودی مناسب با زبان و حال خود آن موجود است ؛
بنابراین ، تسبیح غیرذوی العقول تسبیح لفظی نیست ، بلکه از آن جهت است که بر صانعشان دلالت می کنند یا به جهت منافعی است که برای عالَم دارند. در برخی احادیث آمده که حرکت همة اشیا نوعی تسبیح آفریدگار است (قمی ، ج ٢، ص ٢٠؛
ابن شهرآشوب ، ج ١، ص ٢٤ـ ٢٥). برخی ، این قبیل تسبیحات از جمله تسبیح زمین و کوهها را تسبیح اهل آن ، یعنی فرشته و جن ، دانسته اند ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ١، ص ١٦٨، ج ١٤، ص ٣ـ٤؛
جزایری ، ص ٣٣٦).
در زمانها و مکانها و حالات مخصوصی تسبیح سفارش شده است ، از جمله بین اذان و اقامه (ابن بابویه ، ١٤١٣، ج ١، ص ٢٨٥؛
حرّعاملی ، ج ٥، ص ٣٩٧)، هنگام کسوف و خسوف و رعدوبرق (مالک بن انس ، ج ٢، ص ٩٩٢؛
نسائی ، ج ٣، ص ١٢٤ـ ١٢٥)، در مکه و مساجد بویژه مسجد مِنی ' (ظاهراً مسجد خَیْف )، و نیز پیش از خواب (برقی ، ج ١، ص ١٤٤، ج ٢، ص ١١٧؛
ابن بابویه ، ١٤١٣، ج ٢، ص ٢١٠، ٢٢٧؛
نووی ، ص ٤١ـ٤٢؛
حرّ عاملی ، ج ١٣، ص ٢٨٨ـ٢٨٩). از جمله موارد تسبیح گفتن ، هنگام تعجب است و بنا بر حدیثی نبوی ، ثواب تسبیح از روی تعجب با غیر آن برابر نیست (برقی ، ج ١، ص ١٠٨؛
نسائی ، ج ١، ص ١٤٦؛
بیهقی ، ج ١، ص ١٨٩؛
برای تغییر معنای گفتن «سبحان اللّه » به هنگام تعجب از دیدگاه صوفیان رجوع کنید به ابن جوزی ، ص ٤٢٨؛
محمدبن منوّر، بخش ٢، تعلیقات شفیعی کدکنی ، ص ٥٦٤).
تسبیح در نماز بسیار گفته می شود و برخی از آنها واجب است . سه مرتبه گفتن «سبحان اللّه » یا یک مرتبه گفتن «سبحانَ ربی العظیم و بحمده » در رکوع و «سبحانَ ربی الاعلی ' وبحمده » در سجود، حداقل ذکر در این دو رکن نماز است (ترمذی ، ج ٢، ص ٤٧ـ ٤٨؛
طوسی ، ١٤٠١، ج ٢، ص ٧٧ـ ٧٨). تسبیح در رکعت سوم نماز مغرب و در رکعتهای سوم و چهارم نمازهای چهار رکعتی ، بخشی از تسبیحاتِ اربعه ( رجوع کنید به ذکر * ) است
(سلاّ ر دیلمی ، ص ٦٩). نام دیگر نماز مستحبی جعفربن ابی طالب ، مشهور به نماز جعفر طیّار، به سبب کثرت ذکر تسبیحات اربعه در آن ، نماز حَبْوه یا نماز تسبیح است (ابن ماجه ، ج ١، ص ٤٤٢ـ٤٤٣؛
کلینی ، ج ٣، ص ٤٦٥ـ٤٦٦؛
ابن بابویه ، ١٤١٣، ج ١، ص ٥٥٢).
در کتب روایی ، از پیامبر اکرم و ائمة اطهار تسبیحات مخصوصی ، حتی برای هر یک از روزهای هفته ، نقل شده است ( رجوع کنید به قطب راوندی ، ص ٩٠ـ٩٤؛
کفعمی ، ص ٩٧ـ١٣٢؛
مجلسی ، ج ٩١، ص ٢٠٥ـ٢٠٧)، اما در این میان تسبیح حضرت زهرا از همه مشهورتر است و گفتن آن بیشتر توصیه شده است . بنا به آنچه در احادیث شیعه و سنّی فراوان نقل شده است ، پیامبر اکرم به حضرت زهرا توصیه کردند که هنگام خواب یا پس از هر
نماز فریضه ، ٣٤ اللّه اکبر و ٣٣ الحمدللّه و ٣٣ سبحان اللّه
بگوید. بدین جهت ، این اذکار را تسبیح حضرت زهرا می نامند (ابن حنبل ، ج ١، ص ١٢٣؛
ابوداوود، ج ٥، ص ٣٠٦ـ ٣٠٨؛
طحاوی ، ج ٣، ص ٢٣٣، ٢٩٨؛
طبرسی ، ص ٢٨١).
از ائمة اطهار احادیث بسیاری در بارة اهمیت تسبیح حضرت زهرا نقل شده است . امام صادق آن را از مصادیق ذکر کثیر ــ که در آیة ٤١ سورة احزاب به مرجوع کنید بهمنان سفارش شده ــ دانسته است . سفارش به فرزندان برای گفتن تسبیح حضرت زهرا مانند سفارش به خواندن نماز، نزد امامان مرسوم بوده است و از جمله آثار آن را سعادت گویندة آن دانسته اند (کلینی ، ج ٢، ص ٥٠٠؛
حرّ عاملی ، ج ٦، ص ٤٣٩ـ٤٤٧).
در بارة آداب و مستحباتِ گفتن این تسبیح پس از نماز، احادیثی نقل شده است ، از جمله گفتن آن پیش از تغییر حالت نماز (کلینی ، ج ٣، ص ٣٤٢)، شمردن تعداد آن با دست یا با تسبیحِ تربت امام حسین ، و گفتن «لااله الااللّه » پس از آن (همانجا؛
نجفی ، ج ١٠، ص ٤٠٤ـ٤٠٦).
منابع :
(١٧) ابن بابویه ، امالی الصدوق ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١٨) همو، کتاب من لایحضره الفقیه ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٤١٣؛
(١٩) ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، چاپ سیدجمیلی ، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٢٠) ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری بشرح صحیح البخاری ، مصر ١٣٤٨، چاپ افست بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٢١) ابن حنبل ، مسندالامام احمدبن حنبل ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(٢٢) ابن شهرآشوب ، متشابه القرآن و مختلفه ، تهران ١٣٢٨ ش ، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(٢٣) ابن ماجه ، سنن ابن ماجة ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٤) سلیمان بن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٥) احمدبن محمد برقی ، المحاسن ، چاپ مهدی رجائی ، قم ١٤١٣؛
(٢٦) احمدبن حسین بیهقی ، السنن الکبری ، بیروت : دارالفکر، ( بی تا. ) ؛
(٢٧) محمدبن عیسی ترمذی ، سنن الترمذی ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٨) نعمت اللّه بن عبداللّه جزایری ، النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین ، قم ١٤٠٤؛
(٢٩) حرّ عاملی ؛
(٣٠) حمزه بن عبدالعزیز سلاّ ر دیلمی ، المراسم العلویة فی الاحکام النبویة ، چاپ محسن حسینی امینی ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٣١) حسن بن فضل طبرسی ، مکارم الاخلاق ، قم ١٤١٢؛
(٣٢) احمدبن محمد طحاوی ، شرح معانی الا´ثار ، چاپ محمد زهری نجار و محمدسید جادالحق ، بیروت ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٣٣) محمدبن حسن طوسی ، الامالی ، قم ١٤١٤؛
(٣٤) همو، تهذیب الاحکام ، چاپ حسن موسوی خرسان ، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٣٥) سعیدبن هبة اللّه قطب راوندی ، کتاب سلوة الحزین المعروف ب الدعوات ، قم ١٤٠٧؛
(٣٦) علی بن ابراهیم قمی ، تفسیر القمی ، چاپ طیب موسوی جزائری ، قم ١٤٠٤؛
(٣٧) ابراهیم بن علی کفعمی ، المصباح ، چاپ سنگی ( تهران ) ١٣٢١، چاپ افست قم ١٤٠٥؛
(٣٨) کلینی ؛
(٣٩) مالک بن انس ، اَلمُوَطَّأ ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٤٠) علی بن حسام الدین متقی ، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال ، چاپ بکری حیّانی و صفوة السقّا، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٤١) مجلسی ؛
(٤٢) محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤٣) محمدبن محمد مفید، کتاب الامالی ، چاپ حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری ، قم ١٤٠٣؛
(٤٤) الموسوعة الفقهیّة ، ج ١١، کویت : وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة ، ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٤٥) محمدحسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام ، ج ١٠، چاپ عباس قوچانی ، بیروت ١٩٨١؛
(٤٦) احمدبن علی نسائی ، سنن النسائی ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٤٧) حسین بن محمدتقی نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، قم ١٤٠٧ـ ١٤٠٨؛
(٤٨) یحیی بن شرف نووی ، الاذکار من کلام سیّدالابرار ، چاپ محیی الدین شامی ، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٨.
/ محسن معینی /