دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤٨٠
ترکهای جوان ، جریانی سیاسی از اوایل دهة ١٢٧٠ تا ١٣٣٦/ ١٨٦٠ـ ١٩١٨ در ترکیة عثمانی . این جریان که گروهها و جمعیتها و سازمانهای سیاسی چندی را در داخل و خارج ترکیه در بر می گرفت ، به طور کلی به سه دوره تقسیم می شود:
١) از اوایل دهة ١٢٧٠ تا ١٢٩٥/ ١٨٦٠ـ ١٨٧٨؛ ٢) از ١٢٩٥ تا ١٣٢٦/ ١٨٧٨ـ ١٩٠٨؛ ٣) از ١٣٢٦ تا ١٣٣٦/ ١٩٠٨ـ ١٩١٨.
دورة اول . در این دوره که با سالهای پایانی عصر تنظیمات * (از رمضان ١٢٥٥ تا ذیقعدة ١٢٩٣/ نوامبر ١٨٣٩ ـ دسامبر ١٨٧٦) مقارن است ، فضای باز حاصل از اصلاحات سبب شد تا گروهی از روشنفکران امپراتوری عثمانی تحت تأثیر روشنگری غربی به ترویج افکار آزادی خواهانه و اصلاح طلبانه در مطبوعات بپردازند. طرحِ چنان اندیشه هایی در جامعة عثمانی به تشکیل نخستین گروه سیاسی از سلسله گروهها و سازمانهای سیاسی سرّی ، منجر شد. این گروه ، که «اتحادیة وطن پرستان » یا «جمعیت اتفاق حمیّت » نامیده می شد، در محرّم ١٢٨٢/ ژوئن ١٨٦٥ با شرکت شش جوان ، از جمله نامق کمال * (١٢٥٦ـ ١٣٠٥/ ١٨٤٠ـ ١٨٨٨)، شاعر نام آور، در استانبول تشکیل گردید. رشد و توسعة سریع گروه و افزایش تعداد اعضای آن به ٢٤٥ تن بنا بر ادعایی ، و تمایل و توجه بعضی از دولتمردان ، حتی دو شاهزادة عثمانی و یک شاهزادة مصری به گروه ، آن را در معرض فشار قرار داد و بعضی از رهبران آن چون نامق کمال و ضیاءبیک (ابوضیا توفیق ) و علی سُعاوی به نواحی دوردست عثمانی تبعید شدند، ولی در ١٢٨٤/ ١٨٦٧ با حمایت مالی همان شاهزادة مصری به پاریس مهاجرت کردند. حضور و فعالیتهای سیاسی آنان و همفکرانشان در اروپا اصطلاح ژؤن ترک (ترکهای جوان ) را پدید آورد (لوئیس ، ص ١٥٢ـ١٥٤).
مصطفی فاضل پاشا (١٢٤٥ـ١٢٩٢/ ١٨٢٩ـ ١٨٧٥)، از وزرای دربار عثمانی ــ که به دلیل تغییر اصول جانشینی به فرمان سلطان عبدالعزیز (حک : ١٢٧٨ـ١٢٩٣/ ١٨٦١ـ١٨٧٦)، از جانشینیِ برادرش اسماعیل پاشا، خدیو مصر، محروم شده و به دشمنی با سلطان و صدراعظم عثمانی برخاسته و به فرانسه گریخته بود ــ با انتشار نامة سرگشاده ای به فرانسه خطاب به سلطان عبدالعزیز در روزنامة لیبرته ، ضمن انتقاد از نظام استبدادی و طرفداری از اصلاحات و «نظام سربستانه » (دموکراسی )، احتمالاً به تقلید از اصطلاحاتی چون ایتالیای جوان ، فرانسة جوان ، آلمان جوان و جز آن ، هواداران و پشتیبانان خود در ترکیة عثمانی را ژؤن ترک و خویشتن را نمایندة ترکیة جوان معرفی کرد. این اصطلاح در مطبوعات و تاریخ نگاری اروپا متداول ، و با همان تلفظ (ژؤن ترکلر) یا ترجمة آن (گنج ترکلر) وارد زبان ترکی شد (آقشین ، ص ١٨ـ١٩؛ پتروسیان ، ص ٨ ـ ٩). جمعیتی هم که در ١٢٨٤/ ١٨٦٧ با شرکت نامق کمال و چند تن از مهاجران مشروطه خواه به ریاست مصطفی فاضل پاشا تشکیل شد، تحت تأثیر همین عنوان خود را ینی عثمانلی لار (نوعثمانیان ، عثمانیان جدید) نامیدند. آنان اصطلاح ژؤن ترک را نیز عیناً در سر لوحة نشریات خود می آوردند ( میدان لاروس ، ج ٦، ص ٧٠٩). ینی عثمانلی لار را معمولاً گنج عثمانلی لار (عثمانیان جوان ) نیز می نامند (همانجا)، که علت استفاده از واژة عثمانلی به جای ترک را باید عثمانی گرایی نسل اول مشروطه خواهان عثمانی دانست .
در بارة استعمال اصطلاح ترکهای جوان در پنجاه و چند سالة یادشده ، بین مورخان اروپایی و ترک اتفاق نظر وجود ندارد. رامسائور (ص ٢٠، ترجمة فارسی ، ص ٣٢٧ـ ٣٢٨) نضج گیری نخستین گروه ترکهای جوان را در دورة سلطنت سلطان عبدالعزیز، دانسته و نخستین اعضای ترکهای جوان را چهره های آشنای خیابانهای پاریس و لندن در دهة ١٢٦٦ـ١٢٧٦/ ١٨٦٠ میلادی به شمار آورده است . لوئیس (ص ١٥٣ـ١٥٤) علاوه بر مبارزان گروهها و سازمانهای ضد رژیم عبدالحمید دوم (حک : ١٢٩٣ـ١٣٢٧/ ١٨٧٦ـ١٩٠٩)، نوعثمانیان را نیز در زمرة ترکهای جوان آورده است . > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < و > دایرة المعارف خاورمیانة معاصر < ضمن توجه به تشابه ها و پیوستگی تاریخی نزدیک میان «ترکهای جوان » و «عثمانیهای جدید» قائل به تفکیک این دو جریان شده اند.
شریف ماردین ، تاریخ پژوه ترک ، اگرچه مشروطه خواهان دهه های ١٨٦٠ و ١٨٧٠ را نوعثمانیان و گروهها و سازمانهای ضدحکومت عبدالحمید را ترکهای جوان نامیده ، خاطرنشان کرده است که جمعیت «اتحاد و ترقی »، یکی از سازمانهای ترکهای جوان که بعداً حزب حاکم در عثمانی شد، ریشه در جنبش نوعثمانیان دارد (ص ٣٠). پتروسیان (ص ١٠) نیز فعالیتهای نوعثمانیان را مقدمة جنبش ترکهای جوان ، و جنبش مشروطیت دهة ١٨٦٠ و ١٨٧٠ میلادی را مرحلة نخست جنبش ژؤن ترک می داند. تونایا (ج ١، ص ٢٠ـ٢١) ضمن آنکه اصطلاح ترکهای جوان را برای مبارزان و شورشگران نهضتهای مشروطة اول (١٢٩٥/١٨٧٦ـ ١٨٧٨) و دوم (١٣٢٦ـ ١٣٣٦/ ١٩٠٨ـ ١٩١٨) به کار برده ، نوعثمانیان را در زمرة ژؤن ترکها به شمار آورده ، و جنبش مبارزان اواخر سدة سیزدهم / نوزدهم و اوایل سدة چهاردهم / بیستم را «جنبش ترکهای جوان دوم » نامیده است . در دایرة المعارف میدان لاروس (همانجا) هم زیر مدخل «ژؤن ترکلر» تنها از نسل اول مشروطه خواهان عثمانی ــ که خود را نوعثمانیان نامیده اند ــ سخن رفته است . بنابراین در این مقاله نیز، نوعثمانیان جزو سازمانهای ترکهای جوان به شمار می رود.
نوعثمانیان در اروپا با انتشار روزنامه هایی چون مخبر و حریت در لندن به ترویج افکار خود پرداختند. اصول عمومی و مشترک آنان عبارت بود از خواست «نظامات اساسیه » (قانون اساسی )، «نظام سربستانه » (دموکراسی ) و «شورای امت » (مجلس ملی ). البته بین آنان اختلافاتی نیز وجود داشت ؛ مثلاً، در حالی که نامق کمال و ضیاءبیک مخالف جدایی امور دینی از امور دولتی بودند و از «اصول مشورت » بر اساس دین جانبداری می کردند، بعضی دیگر چون مصطفی فاضل پاشا و سعاوی نظری برخلاف آنان داشتند. در بارة راه رسیدن به حکومت مشروطه هم بعضی به مبارزة سیاسی و فکری اعتقاد داشتند،اما بعضی دیگر طرفدار شدت عمل و مبارزة مسلحانه بودند ( میدان لاروس ، همانجا).
از آنجا که جنبش اعتراضیِ نوعثمانیان در اروپا به کمکهای مالی فاضل پاشا وابسته بود، پس از سازش فاضل پاشا با سلطان عبدالعزیز و بازگشتش به عثمانی در ١٢٨٤/ ١٨٦٧، نوعثمانیان بتدریج از هم فروپاشیدند و از ١٢٨٧/١٨٧٠ به بعد عده ای از آنان از جمله نامق کمال و ضیاءپاشا به استانبول بازگشتند و به رغم ممیزی و تهدید و تبعید از آرمان آزادی خواهانة خود، که در فراهم آوردن زمینة فکری جنبش مشروطیت اول عثمانی (١٢٩٣ـ ١٢٩٥/ ١٨٧٦ـ ١٨٧٨) بی تأثیر نبود، دفاع کردند ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < با شکست مشروطیت اول عثمانی و آغاز دورة سی سالة استبداد عبدالحمیدی (١٢٩٣ـ١٣٢٧/ ١٨٧٦ـ ١٩٠٩) جمعیت نوعثمانیان نیز با تبعید رهبران آن از استانبول ، از هم پاشید، اما ثمرة مبارزه برای آزادی که به همت نوعثمانیان شروع شده بود، ایجاد «جمعیت اتحاد و ترقی » بود که سرانجام موفق به احیای مشروطیت در ١٣٢٦/ ١٩٠٨ شد (پاکالین ).
دورة دوم . در این دوره ، ترکهای جوان جمعیتها و سازمانهایی را در داخل و خارج عثمانی تشکیل دادند.
سلطان عبدالحمیددوم در نخستین دهة سلطنت استبدادی اش ــ که در ١٢٩٣/ ١٨٧٦ شروع شده بود ــ با جنبش سازمان یافتة تهدیدکننده ای مواجه نشد، اما به رغم خفقان حاکم بر کشور هستة نخستین گروه زیرزمینی ضد رژیم این دوره با شرکت چهار دانشجوی مکتب طبیة حَربیه به نامهای ابراهیم تِمو (آلبانی تبار)، محمدرشید (اهل قفقاز)، عبداللّه جودت و اسحاق سکوتی (هر دو کُرد) و احتمالاً علی حسین زاده باکویی و حکمت امین و اسماعیل ابراهیم در رمضان ١٣٥٦/ مه ١٨٨٩ در استانبول تشکیل گردید (لوئیس ، ص ١٩٦ـ١٩٧؛ رامسائور، ص ٣١، ترجمة فارسی ، ص ٣٣٨). این جمعیت که نامش «اتحاد عثمانی » بود و بعدها به «اتحاد و ترقی » تغییر یافت (آقشین ، ص ٢٢؛ احمد، ص ٣٥٨)، بسرعت در مدارس نظامی و عالی توسعه یافت (هانی اوغلو، ص ١٧٣ـ ١٧٨) و از طریق دفتر پست فرانسوی ، فارغ از نظارت رژیم ، با گروه متشکل و نوتأسیس مهاجران و تبعیدیان سیاسی عثمانی در پاریس ارتباط برقرار کرد ( رجوع کنید بهلوئیس ، ص ١٩٧). خلیل غانم ، نمایندة سابق مجلس عثمانی ، در همین ایام مجله ای به نام ترکیة جوان در پاریس منتشر می کرد. احمدرضا * (١٢٧٥ـ١٣٦٩/ ١٨٥٩ـ١٩٥٠) که در ١٣٠٦/ ١٨٨٩ به پاریس مهاجرت کرده بود، به تقاضای کمیتة مرکزی جمعیت در ١٣١٢/ ١٨٩٤ به طور رسمی به آن پیوست . پیوستن او به جمعیت بر اعتبار و نفوذ آن افزود (هانی اوغلو، ص ١٧٩ـ١٨١).
احمدرضا، که به فلسفة اگوست کنت گرایش داشت و مقالاتش در ارگان پوزیتیویستهای فرانسه به چاپ می رسید، در ١٣١٣/ ١٨٩٥ نشریه مشورت را ــ که هر پانزده روز یک بار به ترکی و با ضمیمه ای به فرانسه منتشر می شد ــ به اتفاق خلیل غانم و تنی چند از اعضای دیگر ترکان جوان راه انداخت . این نشریه اگرچه ارگان «جمعیت اتحاد و ترقی » عثمانی بود، تحت تأثیر سردبیرش ، احمدرضا، با شعار پوزیتیویستیِ «انتظام و ترقی » و با تقویم ویژة پوزیتیویستها منتشر می شد. برنامة جمعیت ، که در شمارة ١٤ جمادی الا´خرة ١٣١٣/ ٣ دسامبر ١٨٩٥ آن به چاپ رسیده ، به طور کلی و بویژه مادّة زیر آن ، حاکی از تأثیر گرایشهای پوزیتیویستی احمدرضاست :
«ما خواهان برانداختن خاندان حاکم فعلی (عثمانی ) نیستیم ؛ بلکه بر آن هستیم که بقای این خاندان برای بقای نظام ضرورت دارد. ما خواهان تبلیغ اندیشة ترقی ای هستیم که از راه صلح و سازش به پیروزی می رسد. شعار ما انتظام و ترقی است . ما از امتیازاتی که با توسل به زور و خشونت کسب گردد، منزجریم ...» (رامسائور، ص ٣٩ـ٤١، ترجمة فارسی ، ص ٣٤٥ـ٣٤٧).
در حالی که کمیتة اتحاد و ترقی در خارج کشور، از عدم خشونت طرفداری می کرد، جمعیت اتحاد عثمانی که رهبری اش به دست افراد مبارزی چون حاجی احمد افندی و نائلی افندی افتاده بود، در داخل در تدارک کودتا بود؛ ولی با فاش شدن نقشة کودتا، که قرار بود در ربیع الاول ١٣١٤/ اوت ١٨٩٦ اجرا شود، بسیاری از دست اندرکاران آن بازداشت و تبعید شدند. جمعیت ضربة سنگینی خورد و بیش از پیش سرّی شد تا در فرصتی دیگر باز به میدان آید (رامسائور، ص ٤٦ـ٥١، ترجمة فارسی ، ص ٣٥٢ـ٣٥٦).
در همین اوضاع ، مراد ــ که به مناسبت انتشار روزنامة میزان به مراد میزانچی معروف شد ــ برای ادامة انتشار روزنامه اش ابتدا به مصر گریخت و از آنجا به اروپا رفت و به کمیتة اتحاد و ترقی پیوست . وی در اروپا رقیب عمدة احمدرضا شد و میزان به عنوان دومین ارگان کمیته به مخالفت با مشورت پرداخت (لوئیس ، ص ٢٠٠)، اما حضور مراد ــ که در بین هواداران ترکهای جوان در خارج و داخل و بویژه در بین قشرهای اسلامی نفوذ زیادی داشت (هانی اوغلو، ص ١٩١) ــ در اروپا و در سنگر مبارزه چندان نپایید و احمد جلال الدین پاشای ، معروف به سرخُفیه و فرستادة ویژة سلطان به اروپا، با استفاده از نقاط ضعف مراد او را به بازگشت به عثمانی و در آمدن به خدمت سلطان راضی کرد (تونایا، همانجا؛ هانی اوغلو، ص ٢٣٩ـ٢٤٢). در مقابل ، جناح احمدرضا ــ که به اندازة مراد محبوبیت نداشت ــ به رغم تمام فشارها به مبارزه ادامه داد، اما دست کشیدنِ مراد و شماری از پیروانش و نیز عده ای دیگر در تابستان ١٣١٥/ ١٨٩٧ و بعد از آن از مبارزه ، ضربة مخرّبی به جنبش ترکهای جوان وارد کرد (آقشین ، ص ٣٧).
در اواخر ١٣١٧/ ١٨٩٩، در حالی که جنبش بر اثر ضربة ١٣١٥/ ١٨٩٧ و ضربات بعدی متلاشی می شد، خبر فرار داماد محمودپاشا، شوهرخواهر سلطان ، با پسرانش (صباح الدین و لطف اللّه ) از کشور و پیوستنشان به احمدرضا و یاران اندک او، ضمن فرود آوردن ضربة سنگینی بر اقتدار عبدالحمید، جانی نو در کالبد جنبش ترکهای جوان دمید (رامسائور، ص ٧٢ـ٧٩، ترجمة فارسی ، ص ٣٧٣ـ٣٨٠). از سه درباری فراری ، صباح الدین (١٢٩٤ـ١٣٦٧/١٨٧٧ـ ١٩٤٨) به مبارزه با عبدالحمید ادامه داد، اما اختلاف عقیدة وی با احمدرضا جنبش ترکهای جوان را به دو قطب تقسیم کرد که این تفرقه تا پایان حکومت عثمانی باقی ماند. اختلاف اصلی آنها بیشتر در بارة دو موضوع بود:
١) در حالی که احمدرضا از حکومتی متمرکز و از امتزاج کلیة اتباع مسلمان و غیرمسلمان و ترک و غیرترک در قالب یک ملت نو، تحت حاکمیت خاندان عثمانی دفاع می کرد و تجزیه طلبی و حتی تقاضای خودمختاری اقوام و جمعیتهای غیرترک را خیانت می دانست ، صباح الدین از ایجاد یک حکومت غیرمتمرکز و نظام ایالتی سخن می گفت .
٢) احمدرضا طرفدار مبارزة سیاسی بدون توسل به خشونت و انقلاب خونین و عدم مداخلة بیگانگان در تعیین مقدرات کشور بود، ولی صباح الدین از شدت عمل و مبارزة مسلحانه و حتی کودتا و نیز مداخلة قدرتهای اروپایی برای سرنگون کردن سلطان عبدالحمید و نشاندن فرد دیگری از خاندان عثمانی به جای وی جانبداری می کرد (لوئیس ، ص ٢٠١ـ ٢٠٣؛ رامسائور، ص ٨٤ ـ٩٠، ترجمة فارسی ، ص ٣٨٥ـ٣٩٠).
همین دیدگاهها در همایش اول ترکهای جوان که از ٢٤ شوال تا اول ذیقعدة ١٣١٩/ ٤ـ٩ فوریة ١٩٠٢ در پاریس برگزار شد، سبب انشعاب نهضت ترکهای جوان به دو شعبة عمده شد (رامسائور، ص ٨٣ ـ ٩٥، ترجمة فارسی ، ص ٣٨٣ـ ٣٨٤، ٣٨٩ ـ ٣٩١؛ لوئیس ، همانجا؛ آقشین ، ص ٤٤ـ٤٦).
پس از آن صباح الدین ، که طرفدارانش غالباً غیرترک و غیرمسلمان بودند (آقشین ، ص ٥٤) و در همایش بیشترین تعداد را داشتند، اقدامات نافرجامی برای کودتای نظامی کرد ( رجوع کنید بههمان ، ص ٤٦؛ رامسائور، ص ٩٣ـ٩٧، ترجمة فارسی ، ص ٣٩٢ـ ٣٩٦) و سرانجام نیز با تشکیل جمعیت تشبث (ابتکار عمل ) شخصی و عدم مرکزیت ، بر اساس نظریات ادمون دمولن در بارة تفوق انگلوساکسنها، در ١٣٢٤/ ١٩٠٦ و انتشار
روزنامة ترقی به عنوان ارگان آن ، راه خود را کاملاً از اتحاد و ترقی جدا کرد ( رجوع کنید به رامسائور، ص ١٠٠ـ ١٠٥، ترجمة فارسی ، ص ٣٩٨ـ٤٠٢).
دومین همایش به ریاست صباح الدین و با شرکت جمعیتهای تشبث شخصی و عدم مرکزیت ، ترقی و اتحاد، حزب داشناکسیون (حزب ملی گرای ارمنی )، و چند انجمن و سازمان سیاسی دیگر در واپسین روزهای ١٣٢٥/ ١٩٠٧ برگزار شد. موضوع اصلی این همایش در روزهای پرتب و تاب شورشهای پراکنده ــ که عبدالحمید را پس از گذشت سی سال از بر چیدن مشروطیت ، به اعلان دو بارة آن واداشت ــ تهیة برنامه ای برای سرنگون کردن وی بود (آقشین ، ص ٦٥ـ٦٦؛ لوئیس ، ص ٢٠٦). این همایش ــ که به دومین همایش لیبرالهای عثمانی معروف شد ــ در حدود شش ماه پیش از به توپ بستن مجلس شورای ملی ایران ، پیامی با امضای رؤسای آن ، یعنی شاهزاده صباح الدین و احمدرضا و مالومیان ( داشناک ) به آن مجلس فرستاد و اظهار امیدواری کرد که «حکومت مشروطه که در قلمرو دولت عثمانی برقرار خواهد شد، دوستی بین دو مملکت همجوار را تقویت و به تمدن شرق خدمت » کند (کوران ،ص ٢٤٢؛ آقشین ،ص ٦٧؛ برای مناسبات مشروطه خواهان ایران و ترکهای جوان رجوع کنید به رئیس نیا، ج ٢، ص ٨٥٩ ـ٨٦٧؛ پتروسیان ، ص ١٧٤، ٢٣٥، ٢٤٢ـ٢٤٣).
اگرچه پس از ضربة ١٣١/ ١٨٩٧، جنبش ضد استبدادی ترکهای جوان در عثمانی تا دو سه سال مانده به اعلان حریت در ١٣٢٦/ ١٩٠٨، در حال رکود و کمون بود، مرکز ثقل جنبش در داخل و تأثیر گروههای خارج از کشور در آن کم بود. در ١٣٢٢/ ١٩٠٤ و سالهای پس از آن ، تشکلهایی در میان دانش آموزان و دانشجویان مدارس عالی نظامی و غیرنظامی و روشنفکران در استانبول و شام و شهرهای روم ایلی به وجود آمد (آقشین ، ص ٥٤؛ لوئیس ، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥). در این میان ، تشکیل جمعیت حریت عثمانی در رجب ١٣٢٤/ سپتامبر ١٩٠٦ در شهر بندری سلانیک با شرکت گروهی از افسران و کارمندان از اهمیت خاصی برخوردار است ( میدان لاروس ، ج ٦، ص ٦١٢؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ذیل "" ؛ آقشین ، ص ٦٠). همین جمعیت یک سال بعد با اعزام نمایندگانی به پاریس ، با جمعیت ترقی و اتحاد عثمانی تماس گرفت و در نتیجة مذاکراتی که در پاریس و سلانیک صورت گرفت ، آن دو جمعیت در شعبان ١٣٢٥/ سپتامبر ١٩٠٧ متحد شدند و سازمانِ به وجود آمده از اتحاد آن دو، دارای دو مرکز داخلی و خارجی (پاریس ) شد. مرکز داخلی ــ که در سلانیک مستقر بود ــ استقلال نسبی داشت و با بخش ترکی روزنامة شورای امت ، که در پاریس منتشر می شد، همکاری می کرد. اهداف اصلی تعیین شده برای سازمان عبارت بود از: ١) نجات وطن از وضع دشواری که گرفتارش شده بود؛ ٢) نجات ملت از ظلم و اسارت و تأمین زندگی شایسته برای آنان . رسیدن به این دو هدف ، در گرو احیا و اجرای قانون اساسی بود (آقشین ، ص ٦٠ـ٦٤). این سازمان جدید، ترقی و اتحاد عثمانی نامیده شد. البته احمدرضا بعد از همایش اول ، به جای اتحاد و ترقی جمعیت خود را ترقی و اتحاد می نامید و پس از اعلان مشروطیت بود که نام سازمان به اتحاد و ترقی تبدیل شد ( میدان لاروس ، ج ٦، ص ٦١٢؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد <
تصمیم جمعیت ترقی و اتحاد به خروج از حالت سرّی و پرداختن به فعالیت و مبارزة علنی از ربیع الا´خر ١٣٢٦/ مه ١٩٠٨ و تشدید شورشها در بخش اروپایی ــ که نفوذ گروههای ترقی و اتحاد در آنجا و بویژه در درون ارتش سوم مستقر در آنجا بیشتر بود ــ و افزایش نافرمانیها در ارتش و فرار افسرانی چون نیازی و انور با افراد تحت فرمان و خودداری نیروهای اعزامی سرکوبگر از تیراندازی به شورشیان و پیوستن واحدهایی از آنها به جنبش انقلابیِ در حال شکل گیری به رهبری ترکهای جوان ، خبر از حوادثی جدّی می داد (احمد، ص ١ـ١٣). سرانجام کمیتة ترقی و اتحاد طی نشستی در ٢٣ جمادی الا´خره / ٢٣ ژوئیه در آن شهر به شورش در آمد و با ارسال تلگرامی به دربار، سلطان را تهدید کرد که اگر تا یکشنبه (٢٦ ژوئیه ) فرمان اعلان مشروطیت و برپایی مجلس مبعوثان را صادر نکند، حوادثی مغایر خواست و ارادة سلطان اتفاق خواهد افتاد (پتروسیان ، ص ٣١٧). عبدالحمید برای جلوگیری از توسعه و تشدید جنبش انقلابی ، ناگزیر در ٢٣ جمادی الا´خرة ١٣٢٦، مشروطیتی را که در حدود سی سال پیش سرکوب کرده بود، رسماً پذیرفت (آقشین ، ص ٧٧).
برخی از پژوهشگران ، این جریان را که به اعلان مشروطیت انجامید، جنبش انقلابی واقعی ندانسته و آن را کودتا (احمد، ص ١٥ـ١٦) یا توطئة یهودیها و فراماسونها و کلیسای کاتولیک شمرده اند (حَلاّ ق ، ص ٤٣ـ٤٤ و جاهای دیگر؛ رجوع کنید به شرابی ، ج ١، ص ٥٦ ـ٥٧).
دورة سوم . این دوره ، از انقلابِ سال ١٣٢٦/ ١٩٠٨ ترکان جوان و به قدرت رسیدن جمعیت اتحاد و ترقی ــ که بعداً تبدیل به حزب شد ــ تا شکست این جمعیت و از هم پاشیدن آن در ١٣٣٦/ ١٩١٨ را در بر می گیرد ( رجوع کنید به اتحاد و ترقی * ، جمعیت ).
منابع :
(١) حسَّان علی حَلاّ ق ، دور الیهود و القوی الدولیة فی خلع السلطان عبدالحمید الثانی عن العرش ( ١٩٠٨ـ١٩٠٩ )، بیروت : الدارالجامعیة ، ( بی تا. ) ؛
(٢) ارنست ادموندسن رامسائور، ترکان جوان : پیش درآمد انقلاب ١٩٠٨، ترجمة رحیم رئیس نیا، در رحیم رئیس نیا، ایران و عثمانی در آستانة قرن بیستم ، ج ٣، تبریز ١٣٧٤ ش ؛
(٣) رحیم رئیس نیا، ایران و عثمانی در آستانة قرن بیستم ، تبریز ١٣٧٤ ش ؛
(٤) نظام شرابی ، آمریکا و اعراب ، ترجمة عباس عرب ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
/ رحیم رئیس نیا /