دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤٤٩
ترخون (یا ، به صورت عربی نما، طرخون ) ، گیاه کوچک خوشبویی از جنس آرتمیزیا (تیرة مرکّبان ) با نام علمی آ. دراکونکولوس ، از سبزیهای خوردنی معروف ، که در گذشته خواصی درمانی نیز برای آن ذکر کرده اند.
واژگان . منشأ یا ریشة واژة ترخون / طرخون دانسته نیست . معمولاً طرخون را معرّبِ ترخون فارسی دانسته اند، مثلاً ابوحاتِم سِجِستانی ( متوفی ٢٥٠ ) (به نقل ابوریحان بیرونی ( ٣٦٢ـ٤٤٠ ) ؛ ص ٤٠٨، ش ٦٦٨؛ شیر، ص ١١٢؛ تحفة الاحباب ، شرح رنو و کلن ، ش ٢٠٠، ص ٩٠؛ ابن میمون ، شرح مایرهوف ، ش ١٧٣، ص ٨٦). مایرهوف محتمل دانسته که طرخون از آ یونانی مأخوذ باشد، اما رنو و کلن ، با طرح این اشتقاق احتمالی ، می گویند که این واژه در یونانی به گیاهان دیگری گفته می شده است . به هر تقدیر، انصاری شیرازی (٧٢٩ـ٨٠٦؛ ص ٢٨١ـ٢٨٢) نوشته که «طرخون را به شیرازی طرخونی خوانند» و حکیم مؤمن در تحفة خود (تألیف در ١٠٨٠) این را به گونة «به فارسی طرخونی نامند» تکرار کرده است (ص ١٧٧).
در منابع قدیم دو نام فارسی (؟) دیگر برای ترخون یافت می شود، که املا و اِعراب آنها مسلّم نیست : انیبیز/ انبیز و غرمانوش ، به نوشتة زَمَخْشَری (٤٦٧ـ ٥٣٨؛
قسم ١، ص ٨٩؛
نیز رجوع کنید به برهان ، واژة غرمانوش و ابوریحان بیرونی ، همانجا، که چنین می خوانیم : «طرخون ... به زبان بلخی ، غریاوس ( کذا؛
ظاهراً محرّف همان غرمانوش ) »).
ماهیت . در بارة ماهیت طرخون ، که امروزه فقط به گیاه موصوف در بالا گفته می شود، خَلطی روی داده است : ١) بعضی آن را عاقِر قَرحا دانسته اند (قدیمترینِ ایشان شاید مسیح بن الحَکَم دمشقی ، از پزشکان هارون الرشید، زنده در ٢٢٥؛
رجوع کنید بهابن بیطار، ج ٣، مقالة «طرخون »، ص ١٠٠ـ١٠١) و بعضی (مثلاً، ابن سینا، ( ٣٧٠ـ ٤٢٨ ) ، ج ١، کتاب دوم ، ص ٥٣٦، و انطاکی ( متوفی ١٠٠٨ ) ، ص ٣٢٩) عاقر قرحا را «ریشة طرخون (کوهی )» پنداشته اند، چنانکه انطاکی حتی دعوی می کند که «هر که جز این بگوید، حواس ( آن را ) رد می کند» و حکیم مؤمن نیز، به تَبَع انطاکی و انصاری شیرازی (٧٢٩ـ٨٠٦؛
ص ٢٩٢)، می گوید که «بیخ برّی او عاقر قرحاست » (ص ١٨٠). ابن بیطار، خود این گمان را نادرست دانسته است . ٢) بعضی آن را کَرَفس یا نوعی کرفس دانسته اند، مثلاً: مؤلف تحفة الاحباب (سدة دوازدهم ؟؛
ش ٢٠٠، ص ٢١: «نوعٌ مِن الکَرافِس »)، و ابن میمون (٥٣٠ ـ٦٠١؛
ش ١٧٣، ص ٢١) به این دوگانگی در تشخیص ماهیت اشاره کرده می گوید: «گفته می شود که طرخون برگهای عاقر قرحاست ، اما مؤلفان متأخر این را تأیید نکرده اند؛
بالعکس ، اینان می گویند که ( طرخون ) نوعی کرفس است .» ٣) غَسّانی در حدیقة الازهار (تألیف در ٩٩٤) دعوی می کند (ش ١٣٩، ص ١٣٠) که طرخون نه نوعی کرفس و نه عاقر قرحاست بلکه رأی «مشهور و درست که جمهور ( فاضلان روزگار ) بر آن اتفاق دارند این است که ( طرخون ) مَقْدونِس ، گیاهی شبیه به کرفس ، است ». در بارة این گیاهانی که با ترخون مُشتبه شده اند توضیحی لازم است . عاقر قرحا (نام آن ، سُریانی است ) گیاهی از همان تیرة مرکّبان ، شبیه به بابونه * ، ولی از جنسی متفاوت ( آنْتِمیس )، ناخوردنی ، و دارای خواص متفاوتی است ( رجوع کنید به مثلاً، از پیشینیان ، انصاری شیرازی ، ص ٢٩٢، و از معاصران ، زرگری ، ج ٣، ص ١٢٧ـ١٣١). کَرَفس * که امروزه به گیاهِ خوردنی معروف ، آپیوم گراوِاُلِنس (از تیرة چتریان )، گفته می شود، در قدیم ، مانندِ معادل عبری خود، کَرْپَس ، «اسم جنس گیاهان تیرة چتریان و متناظر با ( اسم جنس ) سلینُن یونانی بوده است » (ابن میمون ، شرح مایرهوف ، ش ١٩٦، ص ٩٧ـ ٩٨). ابن میمون (ش ١٩٦، ص ٢٣) از شش نوع / گونه «کرفس » یاد کرده است ، از جمله ، کرفس به مفهوم امروزی آن ، و کرفس رومی / سَرَخْسی یا مقدونِس ، معادل سبزی خوشبویی که در ایران به آن جعفری می گویند (مَقدونسْ معرّبِ محرّفِ مَکِدُنیون یونانی ، به معنای «مَقدونی ، منسوب به مقدونیّه ( در یونان ) »، است ، زیرا می پنداشتند که جعفری از آنجا خاسته است ؛
ابن میمون ، شرح مایرهوف ، همانجا).
از سوی دیگر، به نوشتة ابن وَحشیّه (سدة چهارم )، مؤلف یا مترجم (؟) کتاب الفِلاحة النَّبَطیَّة * ، که عمدتاً آرای کشاورزی بعض دانشمندان نَبَطی باستان را ذکر می کند، دو نوع باشطا (= ترخون به زبان نبطی ) هست (ج ٢، ص ٨١٥ ـ ٨١٧): بابلی ، دارای برگهای دراز، و رومی ، دارای برگهای گِرد، با این گمان که این دومی «در روزگار قدیم از بلاد روم برای ما ( ساکنان بین النهرین ) آورده شده است ( اما ) طبع / مزاج هر دو برابر است ». این «طرخونِ» گِردْ برگ محتملاً گیاه دیگری شبیه به ترخون حقیقی بوده است . ابن بیطار از قول نویسنده ای مجهول وصف ترخون سرخی را آورده است (همانجا): طرخون «ساقه های سرخ به بلندی یک وجب یا بیشتر و برگهایی سرخ مانند برگهای ' حَماحِم ، ( = ریحان * ) دارد» (!).
مصارف ، طبع و خواص . از میان دانشمندان قدیم دورة اسلامی ، یک تن در منابع ما، علی بن محمد (؟)، ترخون را فقط به عنوان یکی از «بُقول المائدة » (سبزیهای سَرِ سُفره ) یاد کرده می افزاید (به نقل ابن بیطار، همانجا): «برگها و ساقه های تازه و نرم آن با نعناع و غیره خورده می شوند ( زیرا ) شهوت ( طعام ) را برمی انگیزند و بوی دهان را خوش می کنند... .» دانشمندان مزبور ترخون را عمدتاً یکی از «عقاقیر» (گیاهان دارویی ) می دانستند، دارای سودها و زیانهایی . به سبب اختلاط دو یا چند گیاه بالتَّبَع اختلاف و حتی تضادی در بارة طبع / مزاج ، خواص و مصارف ترخون روی داده که تفکیک آنها دشوار است . در اینجا آرای چند تن از قدیمترین پزشکان مزبور را در این باره ذکر می کنیم : «سرد، سنگین و خشک است » (طبری ، در فردوس الحکمة ، نخستین «کُنّاش » به عربی ، تألیف آن در ٢٣٥، ص ٣٧٨؛
اما بیشتر پزشکان طبع آن را «گرم و خشک » دانسته اند)؛
«گرم و خشک در میان در درجة سوم است و دیرگوار؛
در معده دیر می پاید» (ابن ماسویه ، متوفی ٢٤٤؛
به نقل رازی ، ج ٢١، بخش ١، ص ١٦١ـ١٦٢)؛
«دیرگواری و دیرپایی آن ( در معده ) به سبب دُهْنیّتِ بسیار آن است ؛
لذا باید برگها و ساقه های تازة آن را که دهنیّت کمتری دارند، خورد، آن هم با کرفس که ... به گوارش آن کمک می کند (اسحاق بن عِمران ، نیمة دوم سدة سوم ؛
به نقل ابن بیطار، همانجا)؛
«بادانگیز است ؛
سودمند برای قُلاع ( برفک ، آفْت ) ... حدّت ( تیزی ، جوشش ) خون را آرام می کند؛
شهوت باه را از میان می برد» (رازی ، متوفی ٣٠٣؛
به نقل ابن بیطار، همانجا؛
این منقولات دلالت می کند بر اینکه طبع ترخون مانند کافور بسیار «سرد» است ). ابوعبد اللّه محمد تمیمی (متوفی ٣٨٠) تناقض میان «گرمی » و «سردی » طرخون را به نحوی توجیه کرده چنین نوشته است (به نقل ابن بیطار، همانجا): «طرخون ، به سبب حَرافَت ( تندی ، تیزی ) کافوری لطیف خود، لُهات ( ' زبان کوچک ، ) و زبان را کِرِخ می کند؛
لذا بَلع داروهای ( مایع ) بدمزه و زننده را آسان و از بروز دلْآشوبه جلوگیری می کند. آب طرخون مانع از ( بروز ) آبله و حصبه و برای رفع ' فساد هوا ، سودمند است . ( بدین منظور ) آن را با آب رازیانة سبز به شربتی هندی موسوم به ' شراب الکدر ، ( ؟؛
قرائت لوکلرک ،تعلیقات بر ترجمة فرانسوی الجامع ابن بیطار، ج ٢، ص ٤٠٨: شراب الکادی ) می آمیزند، که از مطلوبترین نوشیدنیهای شاهان هند و خراسان است .»
جرجانی ( متوفی ٥٣١ ) این کنش تخدیری طرخون را چنین توضیح داده (ص ٥٩٢ـ٥٩٣)، که مانند توجیه پیشین خردپذیر نیست : «ظاهر آن است که ( طرخون ) گرم و خشک است به درجة دوم و در وی قوّتی است بی خبرکُننده ( مخدّر، بی هوش / بی حس کننده ) . فی الجمله ، خشک است و رطوبتها را نیست کُند، بدین سبب گویند در وی قوّتی سردکننده است از بهر آنکه مادّة حرارت رطوبت معتدل است و چون رطوبت نیست گردد، سردی به عِوَض پدید آید. او را بخایند، دَمیدگی دهان را سود دارد.» برای توضیحی و نَبَطیانه ، و خردناپذیر در بارة این دوگانگی در مزاج ترخون رجوع کنید به ابن وحشیّه ، همانجا؛
برای اوصاف کمابیش تکراری از ترخون رجوع کنید به مثلاً، هروی ، ص ٢١٩ـ٢٢٠؛
انطاکی ؛
غسّانی ؛
حکیم مؤمن ، همانجاها؛
و، از همه مفصّلتر، به فارسی ، عقیلی علوی شیرازی (سدة دوازدهم )، ص ٥٨٤ ـ ٥٨٥.
منابع :
(١) ابن بیطار؛
(٢) ابن سینا، القانون فی الطب ، چاپ ادوار قش ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٧؛
(٣) ابن میمون ، شرح اسماء العقار ، چاپ ماکس مایرهوف ، قاهره ١٩٤٠؛
(٤) ابو ریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٥) علی بن حسین انصاری شیرازی ، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات )، چاپ محمدتقی میر، تهران ١٣٧١ش ؛
(٦) انطاکی ؛
(٧) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٨) تحفة الاحباب فی ماهیة النبات و الاعشاب ، مع ترجمته بالفرنساویة و حل مشکلاته لرنو و کلن ، پاریس ١٩٣٤؛
اسماعیل بن حسن
(٩) جرجانی ، کتاب الاغراض الطبیة و المباحث العلائیة ، عکس نسخة مکتوب در سال ٧٨٩ هجری محفوظ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، تهران ١٣٤٥ش ؛
(١٠) محمد مؤمن بن محمد زمان حکیم مؤمن ، تحفة حکیم مؤمن ، چاپ سنگی تهران ١٢٧٧، چاپ افست ١٣٧٨؛
(١١) محمد بن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباد دکن ١٣٧٤ـ١٣٩٠/ ١٩٥٥ـ ١٩٧١؛
(١٢) علی زرگری ، گیاهان داروئی ، ج ٣، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١٣) محمود بن عمر زمخشری ، پیشرو ادب ، یا، مقدمة الادب ، چاپ محمد کاظم امام ، تهران ١٣٤٢ـ١٣٤٣ ش ؛
(١٤) ادی شیر، کتاب الالفاظ الفارسیة المعربة ، بیروت ١٩٠٨؛
(١٥) علی بن سهل طبری ، فردوس الحکمة فی الطب ، چاپ محمد زبیر صدیقی ، برلین ١٩٢٨؛
(١٦) عقیلی علوی شیرازی ؛
(١٧) ابوالقاسم بن محمد غسّانی ، حدیقة الازهار فی ماهیة العشب و العقّار ، چاپ محمد عربی خطابی ، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(١٨) الفلاحة النبطیة ، الترجمة المنحولة الی ابن وحشیة ، چاپ توفیق فهد، دمشق ١٩٩٣ـ ١٩٩٨؛
(١٩) هروی ؛
/ هوشنگ اعلم /