دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤٤٦
تَرخان ، منصب و عنوانی تشریفاتی در میان ترکان بویژه در دورة مغول . این واژه در منابع به صورتهای طَرخان ، طرخون (دینوری ، ص ٦٠؛
یعقوبی ، تاریخ ، ج ٢، ص ٢٥٢؛
خوارزمی ، ص ١٢٠)، طلخند، طلخان ، طلخون (فردوسی ، ج ٩، ص ٣٤٨، پانویس ٩)، طُرخان ، تورخان (سامی ، ذیل «طرخان ») و دَرخان (خاتمی ، ص ٩٨؛
دورفر، ج ٢، ص ٤٦٠) ضبط شده است . در بارة ریشة این واژه اختلاف نظر وجود دارد. برخی ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ؛
قریب ، ص ٣٩٠ـ٣٩١) اصل آن را سُغدی یا فارسی میانه و گروهی (سامی ، همانجا؛
دورفر، ج ٢، ص ٤٦٧؛
شریک امین ، ص ٨٩) ترکی دانسته اند. به نوشتة کاشغری (ذیل مادّه )، ترخان در اَرغویی (از لهجه های ترکی گروه شرقی ) به معنای «امیر» است . ظاهراً این واژه از ترکی اَرغویی / اُرگویی به زبان مغولی و عربی وارد شده است (دولت آبادی ، ص ٣١).
در دورة ساسانیان (ح ٢٢٦ـ ح ٦٥٢ میلادی ) به امرای ترکستان و نیز شاهان محلی سمرقند، ترخان می گفتند (ابوریحان بیرونی ، ص ١٠١؛
دولت آبادی ، همانجا). در منابع تاریخی و جغرافیاییِ قرون نخستین اسلامی ، امرای بلخ و سمرقند و بادغیس و نیز حاکم خزران ، طرخان نامیده شده اند (برای نمونه رجوع کنید به یعقوبی ، البلدان ، ص ٢٨٧؛
ابن خرداذبه ، ص ٤٠ـ٤١، ١٦٣؛
طبری ، ج ٦، ص ٤٠٣ـ٤٠٤، ٤٠٦، ٤٦٢ـ٤٦٣، ٤٧٣؛
مقدسی ، ص ٣٦٢؛
حدودالعالم ، ص ١٩٣؛
بلعمی ، ج ٢، ص ٩٣٧؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٠٦، ٥٠٩ ـ٥١٠، ٥١٢، ٥٤٣، ٥٥٣ ـ ٥٥٤، ج ٥، ص ٣٥٦، ج ٦، ص ٤٥٩). این عنوان به برخی از عارفان (ابن کربلائی ، ج ١، ص ٤٩٣) و روحانیان نیز (لمتون ، فهرست ، ص ٧٦٠) اطلاق می شده است . در شاهنامه سرداری چینی (ج ٢، ص ١٨١، پانویس ١٩)، سرداری تورانی (ج ٦، ص ٢٠٠ـ٢٠١) و نیز پادشاه ترکستان (ج ٩، ص ٣٤٨) عنوان ترخان دارند. از دورة چنگیزخان (متوفی ٦٢٤)، ترخان لقب و مقامی تشریفاتی شد که پادشاه آن را به برخی شاهزادگان ، حاکمان ، امیران نظامی و مقربان درگاه و نیز به کسانی اعطا می کرد که خدمت شایسته ای انجام می دادند، مثلاً راهزنان را سرکوب می کردند یا خبری سرّی و مهم را می رساندند یا پرنده ای برای سلطان شکار می کردند ( رجوع کنید بهرشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ٩٩، ١٤٩ـ١٥٠، ٢٨٠، ٣٤١؛
وصاف الحضره ، ص ٤٥٣؛
میرخواند، ج ٥، ص ١٨٢). ظاهراً اولین بار این عنوان را چنگیزخان به دو کودک داد که وی را از توطئة اُوَنگ خان برای به قتل رساندن او آگاه کرده بودند (جوینی ، ج ١، ص ٢٧؛
استرآبادی ، ص ١٠٢). نوادگان این دو، تا مدتها در ماوراءالنهر عنوان ترخان داشتند و در دورة حیات میرخواند (٨٣٨ ـ٩٠٣) نیز کسانی از آنان با همین عنوان در هرات می زیستند (میرخواند، ج ٥، ص ٣٩ـ٤٠).
صاحب لقب ترخان ، در دورة مغول حقوق و امتیازات فراوانی داشت و گاه ممکن بود شخصی با دستیابی به این مقام از ثروت و اعتبار فراوان برخوردار گردد (همان ، ج ٥، ص ١٨٢). به طورکلی ، در منابع تا نُه امتیاز برای دارندة عنوان ترخان ذکر شده است : معافیت از مالیات و عوارض دیوانی تا نُه نسلِ بعد، بخشودگی جرم و مجازات تا نه بار، معافیت غنایم جنگی از «عُشر دیوانی »، رفت و آمد به بارگاه سلطان بدون کسب اجازه ، اجازة نشستن در حضور سلطان ، بردن دختر هر کس (بجز دختر سلطان ) به حرمسرای خویش بدون اجازه گرفتن از اولیای وی ، پیشاپیشِ سلطان حرکت کردن در سفر، داشتن استحقاق گرفتن نُه جام شراب از دست سلطان ، و این امتیاز که صاحب لقب هر بار از دست سلطان جایزه می گرفت نباید از نه عدد کمتر می بود (جوینی ، ج ١، ص ٢٧ـ ٢٨؛
سیفی هروی ، ص ١٨٥؛
تاریخ شاهی قراختائیان ، ص ٤٤؛
میرخواند، ج ٥، ص ٣٩ـ٤٠؛
استرآبادی ، ص ١٠١ـ١٠٢؛
ابن کربلائی ، ج ١، حواشی سلطان القرائی ، ص ٦٠٧ ـ ٦٠٨؛
دورفر ، ج ٢، ص ٤٦٢، ٤٦٥؛
دولت آبادی ، ص ٣١ـ ٣٢). با وجود این امتیازات ، گاه ممکن بود ترخان به سبب ستم و تعدی به مردم ، محاکمه و مجازات شود ( رجوع کنید بهرشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٥٨، ص ١٤٩ـ١٥٠). در این دوره امرای برخی ولایات نیز عنوان ترخان داشتند ( رجوع کنید به همان ، ص ٢٣)، اما مشخص نیست که از همان امتیازات برخوردار بودند یا نه .
بنا بر برخی اسناد و مدارک ، مقام ترخانی در ماوراءالنهر و ترکستان تا قرن دهم و در ایران تا اواخر دورة صفوی (ح ٩٠٦ـ ١١٣٥) وجود داشت ؛
چنانکه بر اساس حکمی به تاریخ ١١١١، شخصی به نام عباسقلی به ترخانی شروان منصوب شد. با دادن این سِمَت به او، برخی امتیازات به او اعطا گردید و وظایفی نیز به عهدة او گذاشته شد (دولت آبادی ، ص ٣٤ـ ٣٨؛
هیئت ، ص ٣٥٤). بنا بر گزارش قلقشندی (ج ١٣، ص ٤٨ـ٥٣)، داشتنِ مقام ولقب ترخان در مصرِ دورة ممالیک (ح ٦٤٨ـ٩٢٢) نیز مرسوم بود و دارندة آن از برخی امتیازات نُه گانه برخوردار می شد. به گفتة وی ، در این دوره هر گاه یکی از نظامیان یا دیوانیان به سن پیری می رسید از سلطان مقام ترخانی دریافت می کرد. این مقام گاه به صورت موروثی به فرزندان وی منتقل می شد.
در روم شرقی نیز لقب ترخانی وجود داشت و به سپاهیانی که فرماندهی پنج هزار سرباز را بر عهده داشتند اطلاق می شد (خوارزمی ، ص ١٢٩).
واژة ترخان به معنای «شریف » ( رجوع کنید به همان ، ص ١٢٠)، «آزاد و رها ساختن » ( رجوع کنید به رشیدالدین ، ١٣٧٣ ش ، ج ١، ص ٢٠٠؛
وصاف الحضره ، ص ٦٦٩؛
افلاکی ، ج ١، ص ١٧٥؛
عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء ٣، ص ٩٣٢) و نیز به معنای مجازیِ «مسخرگی » (آرزو، ذیل «ترخانی »؛
غیاث الدین رامپوری ، ذیل مادّه ) آمده است . به نوشتة ابن بطوطه (ج ١، ص ٣٧٩) این واژه را ترکان اردوی زرّین به منطقه ای اطلاق می کردند که از مالیات و عوارض دیوانی معاف بود. ترخان همچنین عنوان سلسله ای بود که پس از تجزیه ارغونیانِ سند * از ٩٦٢ تا حدود ١٠٢١ در تتّه * حکومت می کردند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به تتوی ، ١٩٦٥).
منابع :
(١) سراج الدین علی بن حسام الدین آرزو، چراغ هدایت ، در محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢) ابن اثیر؛
(٣) ابن بطوطه ، رحله ( تحفة النظّار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار )، تحقیق علی منتصر کتّانی ، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٤) ابن خرداذبه ؛
(٥) ابن کربلائی ، روضات الجنان و جنات الجنان ، چاپ جعفر سلطان القرائی ، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٩ ش ؛
(٦) ابوریحان بیرونی ، آثار الباقیه ؛
(٧) محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی ، سنگلاخ : فرهنگ ترکی به فارسی از سدة دوازدهم هجری ، چاپ روشن خیاوی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٨) احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، آنکارا ١٩٥٩ـ١٩٦١؛
(٩) محمدبن محمدبلعمی ، تاریخنامة طبری ، چاپ محمد روشن ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٠) تاریخ شاهی قراختائیان ، از مؤلفی ناشناخته در قرن هفتم ، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی ، تهران : بنیاد فرهنگ ایران ، ١٣٥٥ ش ؛
(١١) میرمحمدبن جلال تتوی ، ترخان نامه : تاریخ سند در زمان ارغون و ترخان ، چاپ حسام الدین راشدی ، حیدرآباد سند ١٩٦٥؛
(١٢) جوینی ؛
(١٣) حدودالعالم ؛
(١٤) احمد خاتمی ، شرح مشکلات تاریخ جهانگشای جوینی : شامل معانی لغات و ترکیبات ، شرح اعلام ، ترجمة آیات و احادیث و اشعار و امثال عربی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٥) محمدبن احمد خوارزمی ، کتاب مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن ١٩٦٨؛
(١٦) عزیز دولت آبادی ، «ترخان »، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تبریز ، سال ٣٩، ش ١ـ٢ (بهار و تابستان ١٣٧٥)؛
(١٧) احمدبن داوود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(١٨) رشیدالدین فضل اللّه ، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٩) همو، کتاب تاریخ مبارک غازانی : داستان غازان خان ، چاپ کارل یان ، لندن ١٣٥٨/ ١٩٤٠؛
شمس الدین بن خالد
(٢٠) سامی ، قاموس ترکی ، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٧؛
(٢١) سیف بن محمد سیفی هروی ، تاریخ نامة هراة ، چاپ محمد زبیر صدیقی ، کلکته ١٣٦٢/ ١٩٤٣، چاپ افست تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٢٢) شمیس شریک امین ، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢٣) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٢٤) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ٢، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٥ـ ١٣٦٨؛
(٢٥) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢٦) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، چاپ برتلس و دیگران ، مسکو ١٩٦٣ـ١٩٧١؛
(٢٧) بدرالزمان قریب ، فرهنگ سغدی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢٨) قلقشندی ؛
(٢٩) محمودبن حسین کاشغری ، کتاب دیوان لغات الترک ، ( استانبول ) ١٣٣٣ـ ١٣٣٥؛
(٣٠) آن کاترین سواین فورد لمتون ، مالک و زارع در ایران ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٣١) مقدسی ؛
(٣٢) میرخواند؛
(٣٣) عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره ، تاریخ وصاف ، چاپ سنگی بمبئی ١٢٦٩؛
(٣٤) جواد هیئت ، سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٣٥) یعقوبی ، تاریخ ؛
(٣٦) همو، البلدان ؛
/ محسن معصومی و علی غفرانی /