دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٣٥٥
تخت ، نشیمنگاهی چوبی یا فلزی یا سنگی ، معمولاً دارای چهار پایه ، از ملزومات تاجگذاری . تخت معمولاً از سطح زمین بلندتر بوده و از قدیم از آن برای نشستن و خوابیدن استفاده می شده ، بخصوص در مناطقی که خوابیدن بر روی زمین به سبب رطوبت یا وجود حشرات ممکن نبوده است ( رجوع کنید بهاثاث * ). تخت سلطنت به شکل نیمکت یا صندلی یا نشیمنگاه بدون پشتی ، مزین به جواهرات و فلزات گرانبها ساخته
می شد و سلاطین در مراسم تاجگذاری یا روزهای بار و سلام بر آن می نشستند. تخت پیوسته نماد قدرت و سلطنت محسوب می شده تا بدان حد که مقر حکومت پایتخت * نامیده می شده است .
واژة تخت در زبان پهلوی با همین تلفظ ( taxt ) به کار رفته است (مکنزی ، ذیل واژه ). واژه های دیگری نیز به همین معنی به کار رفته است که عبارت اند از: اَفْرَنگ ، اَوْرَند ، اورنگ (جمال الدین انجو؛ شاد، ذیل همین واژه ها؛ هرن و هوبشمان ، ذیل «اورنگ »)، پاد (جمال الدین انجو؛ شاد، ذیل همین واژه )، گاه (فردوسی ، کتاب اول ، ج ١، ص ٤٦، بیت ٢٦٦، ص ٥٤، بیت ٤٥١، ص ١١٤، بیت ١٧٥، ١٧٧، ص ٢٢١، بیت ٣، ص ٢٤٤، بیت ١٢؛ شمس منشی ، ذیل «گاه »)، کَتْ (فرخی سیستانی ، ص ٨٣؛ اسدی طوسی ، ص ٤٩٠؛ تبریزی ، گ ٥٣) و در دورة اسلامی کُرسی ، سَریر، مَسنَد، اَریکه و عرش (معین ، ذیل واژه ها). واژة تخت به برخی زبانهای دیگر راه یافته است ، از جمله به ارمنی (آیوازیان ، ذیل واژه )، عربی (شیر، ص ٣٤)، ترکی (ناجی ، ذیل واژه ) و اردو (دهلوی ، ذیل واژه ).
در عهد عتیق (کتاب اول پادشاهان ، ١٠: ١٨ـ٢٠) از تخت عاج سلیمان که پوشیده از زر خالص و پشت آن مدور بوده ، سخن گفته شده است . این تخت ، شش پله در جلو و دو تکیه گاه برای قرار دادنِ دست داشته و مجسمة دو شیر در دو طرف تخت و دوازده شیر در اطراف پله های آن وجود داشته است (قس طبری ، ج ٥، ص ١٢٣٦). بنا بر اوستا ( یشت ها ، ج ٢، «رام یشت »، جاهای متعدد)، بعضی از پادشاهان پیشدادی در حالی که بر گاه (تخت ) زرین نشسته اند، برخی ایزدان را نیایش می کنند. در قرآن کریم از تخت عظیم بلقیس ، بدون اشاره به شکل آن ، یاد شده است (نمل : ٢٣). در برخی متون تاریخی ، شکل و اندازة این تخت بتفصیل شرح داده شده است (طبری ، ج ٥، ص ١٢٤٥).
قدیمترین تخت موجود متعلق به فراعنة هزارة دوم پیش از میلاد است که طی کاوشهای باستان شناختی در مصر به دست آمده و قطعاتی نیز از سنگ و بلور از تخت سناخریب ، پادشاه آشور (حک : ٧٠٥ـ٦٨١ ق م ) برجا مانده است (حکمت ، ١٣٩).
در نقوش پلکانهای تالار آپادانا در تخت جمشید، نقش تخت شاهی به صورت صندلی مزینی دیده می شود که پشت و پایه های آن تزیینی مارپیچی دارد و پایه های آن به شکل پاهای شیر است که بر زیرْپایه های کروی قرار گرفته اند. دو کلاف افقی در پایین و وسط پایه ها، آنها را به هم وصل کرده و بر روی هر دو کلاف نقش گل و تزییناتی کنده کاری شده است . بالشی مکعب شکل روی نشیمنگاه تخت دیده می شود که احتمالاً با قالیچه ای که لبة آن از دو سو آویزان بوده ، پوشیده می شده است . این نقش در سایر بناهای تخت جمشید نیز تکرار می شود (شهبازی ، ص ٤٩).
مشکوتی (ص ٣١) از تخت طلایی اشکانیان (حک : ح ٢٥٠ ق م ـ ح ٢٢٦ میلادی ) که در ایوان کاخ عظیمی واقع در شهر تیسفون نصب شده بود، سخن گفته است . معروفترین تخت دورة ساسانی (ح ٢٢٦ ـ٦٥٢ میلادی ) «تخت طاقدیس » است که فردوسی آن را وصف کرده است . به گفتة وی ، طاقدیس را مردی به نام جَهْنِ برزین برای فریدون ساخت . فریدون آن را به پسرش ایرج سپرد و از آن پس دست بدست گشت و هرکس چیزی به آن افزود تا آنکه به فرمان اسکندر (حک : ٣٣٦ـ٣٢٣ ق م ) قطعه قطعه شد. بزرگان ایران بازماندة تخت را نگه داشتند تا اینکه به دستور خسرو پرویز (حک : ٥٩٠ـ ٦٢٨میلادی ) درودگران از روم و چین و بغداد و ایران گرد آمدند و پس از دو سال کار مداوم بر روی آن ، تختی پدید آمد از عاج و ساج که صفحه ها و نرده های آن از زر و سیم بود. طول آن ١٨٠ ذراع ، عرضش ١٣٠ و ارتفاع آن ١٥ ذراع بود و پله هایی از چوب سیاه و آبنوس با قاب زرین داشت . بالای تخت طاقهایی از طلا و لاجورد قرار داشت که تصویر صور فلکی و بروج و اقالیم هفت گانه و صورت پادشاهان و مجالس بزم و رزم و شکار بر آن نقش شده بود و ابزاری در آن تعبیه شده بود که ساعتهای مختلف روز را نشان می داد. در این تخت ، چهار نشیمنگاه مزین به چهار قطعه فرش تافتة مروارید و یاقوت نشان وجود داشت که هر یک معرف یکی از فصول سال بود (فردوسی ، کتاب چهارم ، ج ٧، ص ٢١٧٦ـ٢١٧٩؛ ثعالبی مَرغَنی ، ص ٦٩٨ـ٦٩٩).
در ایران دورة اسلامی نیز استفاده از تختهای سلطنتی معمول بود. یعقوب لیث صفاری (حک : ٢٤٧ـ٢٦٥) بر تخت چوبین و بلندی می نشست تا بر همة لشکر مسلط باشد (قزوینی ، ص ١٣٤؛ قس مسعودی ، ج ٥، ص ١١٢). در دورة آل بویه نیز خلفا و پادشاهان بر کرسی و سریری مرتفع می نشستند که شکل و جنس آن به طور دقیق روشن نیست (صابی ، ص ٨٥، ٩٠ـ٩١)، اما از وصفهای مأمونی بخارایی چنین برمی آید که این کرسی ، نشیمنگاهی وسیع و چرمین با پایه های بلند آهنین بوده است (ثعالبی ، ج ٤، ص ١٩٦).
ساختن تخت مسعود غزنوی (حک : ٤٢١ـ٤٣٢) بیش از سه سال به درازا کشید. این تخت با جواهرات فراوان و زر سرخ تزیین شده بود و چادری از دیبای رومی روی آن را می پوشاند و چهار مجسمة انسان بر چهار ستون تخت قرار داشت که با دستهای خود تاج را که از سقف آویزان بود، نگه می داشتند (بیهقی ، ص ٥٣٩ ـ٥٤٠). سلطان سنجر سلجوقی (حک : ٥١١ ـ ٥٥٢) نیز بر تخت می نشست (راوندی ، ص ١٧١).
در نقاشیهای دورة ایلخانان (ح ٦٥٤ـ ح ٧٥٠) تختی چهار پایه تصویر شده که پایه های جلو و پشت آن با کلافی به هم متصل است و پشت و پهلوهای آن سه دیوارة بلند دارد. این تخت و زیرپایی صندوق مانند آن ، با نقش گیاهان که به نظر می رسد روی چوب کنده کاری شده ، تزیین شده است (پوپ ، ج ١٠، تصویر ٨٢٧، ٨٢٩).
از تختهای پادشاهان صفوی (حک : ح ٩٠٦ـ١١٣٥) اطلاع چندانی در دست نیست . ژان شاردن که در دوران شاه عباس دوم (١٠٥٢ـ ١٠٧٧) و جانشینش شاه سلیمان (حک : ١٠٧٧ یا ١٠٧٨ـ ١١٠٥) به ایران سفر کرد، در وصف تخت مربع شکل پادشاه آورده است که این تخت را با پارچة سفیدی که دورش مرواریددوزی و میانش با تارهای طلا تزیین شده ، پوشانده اند. اطراف پارچه با گویهای زرین جواهرنشان تزیین شده است . بر روی تخت یک پشتی بزرگ و دو بالش که روی آنها مزین به انواع گوهرهای گرانبهاست ، جای دارد (ج ٣، ص ١٢٨٧). شاردن (ج ٤، ص ١٦٣٨ـ١٦٣٩) و کمپفر (ص ٤٧ـ ٤٨) از تخت دیگری نیز یاد کرده اند که به مراسم تاجگذاری اختصاص داشت . این تخت تکیه گاه نداشت . پایه های آن روی چهار گوی درشت و زرین قرار می گرفت که تمام آنها مرصع و مزین به انواع جواهر بود و نشیمنگاه تخت نیز از طلا ساخته شده بود. به گفتة شاردن (همانجا)، در سایر مواقع این تخت را در خزانة پادشاه واقع در برج قلعة اصفهان می گذاشتند و بدقت از آن محافظت می کردند. برخی اشارات مندرج در منابع حاکی از آن است که تخت نشینی در میان شاهان صفوی چندان معمول نبوده و گاه حتی در مراسم رسمی نیز بر تخت نمی نشستند. اولئاریوس (ص ١٩٤) در تشریح بارعام شاه صفی ، گفته است که شاه مانند افراد عادی ، چهار زانو بر تشکی ابریشمین نشسته بود.
نادرشاه افشار (حک : ١١٤٨ـ١١٦٠)، تختی معروف به «تخت طاووس » از هند آورد و به دستور او تخت دیگری ساختند که «تخت نادری » نام گرفت (استرآبادی ، ص ٣٤٦ـ٣٤٧؛
رجوع کنید به ادامة مقاله ).
در ١٢١٦، به فرمان فتحعلی شاه و به مباشرت نظام الدوله محمدحسین خان صدراصفهانی ، فرمانفرمای اصفهان ، تخت عظیمی ساخته شد که به سبب نقش خورشید مرصعِ بالای آن ، به «تخت خورشید» معروف شد (صبا، ص ٣٨٣؛
بیانی ، ص ٩٤). ظاهراً فتحعلی شاه در ایام نوروز یا موقع بار دادن به نمایندگان دولتهای خارجی ، بر آن جلوس می کرد. این تخت بعدها به سبب انتسابش به یکی از زنان شاه به نام طاووس ، «تخت طاووس » نامیده شد (اعتمادالسلطنه ، ج ٢، ص ١٤٣؛
بیانی ، ص ٩٦). این تشابه اسمی سبب شد که برخی آن را با تخت طاووسی که نادر از هند آورده بود، یکی بدانند (کرزن ، ص ٥٣). در ١٢١٦، تخت سلطنتی دیگری ساخته شد که به علتی نامعلوم به تخت نادری اشتهار یافت (ذکاء، ١٣٤٦ش ، ص ٦٠؛
بیانی ، ص ٩٩). از این تخت بعدها در مراسم تاجگذاری رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی استفاده شد. تخت طاووس و تخت نادری در بانک مرکزی نگهداری می شوند ( رجوع کنید به جواهرات سلطنتی * ).
در دیگر کشورهای اسلامی نیز تختهای سلطنتی بسیار مورد توجه بود. مستنصر (حک : ٦٤٧ـ٦٧٥)، از امرای بنی حفص در مغرب ، بر کرسی عظیمی می نشست که در محلی به نام «قبة الجلوس » قرار داشت (برونشویگ ، ج ٢، ص ٢٦). بر روی برخی اشیای به جا مانده از دوران ممالیک مصر (٦٤٨ـ٩٢٢) نیز تصاویری از تختهای پادشاهی حک شده است ، از جمله ظرفی که روی آن تصویر چهار تخت نقش شده که هریک دارای چهار پایه و تکیه گاهی بلند است و دو شیر در زیر تختها نشسته اند (بلوم ، ص ١٥، ٢٣ـ٢٦). ابن بطوطه در سدة هشتم ، از تخت سلطان محمد ازبک (از سلاطین ناحیة قفقاز) که در بارگاهی به نام «گنبد زرین » قرار داشت ، یاد کرده و گفته است که این تخت با ورقه های نقرة مذهّبی پوشیده شده و پایه های آن از سیم ناب و سرْپایه های آن مرصع است و سلطان در روزهای جمعه پس از نماز بر آن جلوس می کند (ج ١، ص ٣٦٧). در همان زمان ، سلاطین یمنی بر روی سکوی مفروش آراسته به پارچه های حریر می نشستند (همان ،ج ١،ص ٢٧٥). در سدة هشتم ، تخت علاءالدین تَرمشیرین ، پادشاه ماوراءالنهر، صندلی منبر مانندی بود که آن را با ابریشمی زربفت پوشانده بودند (همان ، ج ١، ص ٤١٣).
در هند دورة تیموری (٩٣٢ـ١٢٧٤)، تخت پادشاه را بر ایوانهایی به نام «جِروکا» قرار می دادند که مهمترین آنها، «جروکای خاص و عام » بود (کخ ، ص ١٢). تخت مرصع شاهجهان (حک : ١٠٣٧ـ ١٠٦٨) که بعدها به تخت طاووس شهرت یافت ، از معروفترین تختهای این دوران است . ظاهراً کاربرد نماد طاووس بر تختهای سلطنتی هند، پیشینه ای کهن داشته ، چنانکه اسدی طوسی (متوفی ٤٦٥) در گرشاسب نامه (ص ٧٢) از تختِ طاووسْنشانِ مِهراج ، پادشاه باستانی ـ افسانه ای هند، سخن گفته است .
ساخت تخت طاووس شاهجهان ، هفت سال طول کشید (لاهوری ، ج ١، حصة ٢، ص ٧٧ـ ٧٨؛
کنبو، ج ٢، ص ٧١). این تخت ، مستطیل شکل و مسقف بود و بر روی چهار پایه قرار داشت . طول آن سه گز و ربع ، عرضش دو و نیم گز و ارتفاع آن تا زیر سقف تخت پنج گز بود. دوازده ستون باریک از زر ناب ، خیمة
روی تخت را نگه می داشت . خیمة دور تخت با رشته های مرواریدی که هر مروارید تا ده قیراط وزن داشت ، تزیین شده بود. سقف آن به شکل قُبه بود و روی آن دو طاووس زرینِ میناکاری شده با بال گشاده ، روبروی هم قرار داشتند. جلو سینة طاووسها نگین درشتی نشانده بودند که از زیر آن مرواریدی به وزن پنجاه قیراط آویخته شده بود. هریک از طاووسها قطعه لعلی به منقار داشت . سقف تخت از داخل ، طلای میناکاری داشت و از بیرون مرصع بود. تخت تکیه گاهی داشت که دورادور آن را فرا می گرفت . در قسمت ورودی تخت شبکه ای مرصع و پلکانی با چهارپایه وجود داشت . تمامی قسمتهای تخت با طلای میناکاری مرصع به الماس و یاقوت و لعل و زمرد و مروارید، تزیین شده و در تکیه گاه پشت تخت قطعه لعل معروف شاه عباسی نشانده شده بود. در پوشش درونی تخت نیز مثنوی بیست بیتی از قدسی شاعر، با مینای سه رنگ حک شده بود (لاهوری ، ج ١، حصة ٢، ص ٧٨ـ٨٢؛
کنبو، ج ٢، ص ٧١ـ٧٣؛
بیانی ، ص ٤٧ـ ٤٨).
تخت طاووس را بعدها نادر به ایران آورد و در دوران سلطنت خود از آن استفاده کرد. از سرنوشت این تخت پس از انقراض حکومت افشاریان (ح ١٢١٠) اطلاع دقیقی در دست نیست . بنا به روایتی ، تخت طاووس و تخت نادری پس از قتل نادر نابود شدند (کرزن ، ص ٥٣)، اما طبق روایتی دیگر شاه سلیمان ثانی در ١١٦٣ بر آن جلوس کرده است (گلستانه ، ص ٤٦؛
مرعشی صفوی ، ص ١١٠، ١١٦). فلاندن نیز از وجود این تخت در اوایل قرن سیزدهم خبر داده و آورده است که آقامحمدخان قاجار (حک : ١٢١٠ـ١٢١١) الماسها و یاقوتهای آن را جدا کرد و فروخت (ص ١٤١). از اوایل قرن سیزدهم از آن در ایران و کشورهای دیگر و حتی در مکتوبات ، اثری دیده نشده است (ذکاء، ١٣٣٩ ش ، ص ١٥).
از تختهای معروف عثمانیان می توان از «تخت بیرام » نام برد. این تخت در ٩٣٣ به دستور دامادْابراهیم پاشا، وزیر مراد سوم ، ساخته و به مراد سوم هدیه شد و تا اواخر سلطنت عثمانی ، در اعیاد و مراسمِ جلوس از آن استفاده می شد. این تخت در حال حاضر در موزة طوپقاپی سرای ترکیه نگهداری می شود ( د.ترک ، ذیل واژه ؛
رجوع کنید به تصویر ٦). در طوپقاپی سرای چند تخت دیگر متعلق به سلاطین عثمانی وجود دارد، از جمله تخت مرصعی که نادرشاه افشار به سلطان محمود عثمانی (حک : ١١٤٣ـ١١٦٧) هدیه کرده است (بیانی ، ص ٣٥ـ ٣٨؛
د.ترک ، همانجا). این تخت بیضی شکل است و چهار پایة قطور به ارتفاع ٤٦ سانتیمتر، شبیه به پای فیل ، دارد. بدنة تخت چوبی و روکش بدنه و پایه های آن از طلاست که با رنگهای سبز و سرخ میناکاری شده است . در این تخت ، زمرد و یاقوت و مروارید که به شکل گُل و شاخه تراش خورده ، به کار رفته است . بلندی تکیه گاه پشتی تخت ٤١ سانتیمتر است و سطوح داخلی و خارجی آن میناکاری شده است . در پشت تخت برجستگیهای مخروط شکل وجود دارد که با یاقوت تزیین شده و روی هر برجستگی قطعه زمردی نصب گردیده است . پلة تخت نیز تزییناتی مشابه تخت دارد ( د.ترک ، همانجا؛
اصفهانیان ، ص ٢٠). تخت احمد اول و تخت بسیار مشهور مراد چهارم نیز از دیگر تختهای معروف سلاطین عثمانی است که در این موزه نگهداری می شود ( د.ترک ، همانجا).
در بارة تخت روان رجوع کنید به کجاوه *
منابع :
(١) علاوه بر قرآن و کتاب مقدّس . عهد عتیق ؛
(٢) ماریا آیوازیان ، وام واژه های ایرانی میانة غربی در زبان ارمنی ، تهران ١٣٧١ش ؛
(٣) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطه ، چاپ علی المنتصر کتانی ، بیروت ١٩٧٥؛
(٤) محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی ، تاریخ جهانگشای نادری ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٥) علی بن احمد اسدی طوسی ، گرشاسب نامه ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٥٤ش ؛
(٦) داود اصفهانیان ، «تخت اهدائی نادرشاه افشار به سلطان محمود عثمانی »، هنر و مردم ، ش ١٥٦ (مهر ١٣٥٤)؛
(٧) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، خیرات حسان ، چاپ سنگی تهران ١٣٠٤ـ١٣٠٧؛
(٨) اوستا، یشت ها ، گزارش پورداود، چاپ بهرام فره وشی ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٩) آدام اولئاریوس ، سفرنامة آدام الئاریوس : بخش ایران ، ترجمة احمد بهپور، تهران ١٣٦٣ش ؛
(١٠) روبر برونشویگ ، تاریخ افریقیة فی العهد الحفصی ، نقله الی العربیة جمادی ساحلی ، بیروت ١٩٨٨؛
(١١) مهدی بیانی ، پانصد سال تاریخ جواهرات سلطنتی ایران ، تهران ١٣٤٨ش ؛
(١٢) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ غنی و فیاض ، تهران ١٣٢٤ش ؛
(١٣) محمدکریم بن مهدیقلی تبریزی ، برهان جامع ،چاپ سنگی تبریز ١٢٦٠؛
(١٤) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، یتیمة الدهر ، چاپ مفید محمد قمیحه ، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٥) حسین بن محمد ثعالبی مرغنی ، تاریخ غررالسیر: المعروف بکتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم ، چاپ زوتنبرگ ، پاریس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(١٦) حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری ، چاپ رحیم عفیفی ، مشهد ١٣٥١ـ١٣٥٤ش ؛
(١٧) علی اصغر حکمت ، «تخت طاووس »، فرهنگ ایران زمین ، ج ٨ (١٣٣٩ش )؛
(١٨) احمد دهلوی ، فرهنگ آصفیه ، لاهور ١٩٨٦؛
(١٩) یحیی ذکاء، «تخت طاوس »، نقش و نگار ، دورة ٣، ش ٧ (١٣٣٩ش )؛
(٢٠) همو، «تاجها و تخت های سلطنتی ایران »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش ٦٠ (مهر ١٣٤٦)؛
(٢١) محمدبن علی راوندی ، راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق ، به سعی و تصحیح محمد اقبال ، بانضمام حواشی و فهارس با تصحیحات لازم مجتبی مینوی ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٢٢) محمدپادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٢٣) ژان شاردن ، سفرنامة شاردن ، ترجمة اقبال یغمایی ، تهران ١٣٧٢ـ١٣٧٥ش ؛
(٢٤) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، صحاح الفرس ، چاپ عبدالعلی طاعتی ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٢٥) علیرضا شاپور شهبازی ، شرح مصور تخت جمشید ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٢٦) ادی شیر، کتاب الالفاظ الفارسیه المعربة ، بیروت ١٩٠٨؛
(٢٧) هلال بن محسن صابی ، رسوم دارالخلافة ، چاپ میخائیل عوّاد، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٢٨) فتحعلی بن محمد صبا، دیوان ، چاپ محمدعلی نجاتی ، تهران ١٣٤١ش ؛
(٢٩) محمدبن جریر طبری ، ترجمة تفسیر طبری : فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی ، ٣٥٠ تا ٣٦٥ هجری ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٦٧ش ؛
(٣٠) علی بن جولوغ فرخی سیستانی ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧١ش ؛
(٣١) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، چاپ ژول مول ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٣٢) اوژن ناپلئون فلاندن ، سفرنامة اوژن فلاندن به ایران ، ترجمة حسین نورصادقی ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٣٣) یحیی بن عبداللطیف قزوینی ، کتاب لب التواریخ ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٣٤) جرج ناتانیل کرزن ، ایران و مسئلة ایران ، ترجمة علی جواهرکلام ، تهران ١٣٤٧ش ؛
(٣٥) انگلبرت کمپفر، در دربار شاهنشاه ایران ، ترجمة کیکاوس جهانداری ، تهران ١٣٥٠ش ؛
(٣٦) محمدصالح کنبو، عمل صالح ، الموسوم به شاه جهان نامه ، ترتیب و تحشیة غلام یزدانی ، چاپ وحید قریشی ، لاهور ١٩٦٧ـ١٩٧٢؛
(٣٧) ابوالحسن بن محمدامین گلستانه ، مجمل التواریخ ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٣٨) عبدالحمید لاهوری ، بادشاهنامه ، چاپ کبیرالدین احمد و عبدالرحیم متعلقین ، کلکته ١٨٦٧ـ ١٨٦٨؛
(٣٩) محمد خلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٤٠) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٤١) نصرت اللّه مشکوتی ، «نگاهی به تاجگذاری شاهنشاهان ایران در اماکن باستانی و مراکز تاریخی »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش ٦٠ (مهر ١٣٤٦)؛
(٤٢) محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران ١٣٧١ش ؛
(٤٣) عمر ناجی ، لغت ناجی ، ( بی جا: بی نا.، بی تا. ) ؛
(٤٤) پاول هرن و یوهان هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٤٥) Jonathan M. Bloom, "A Mamluk basin in the L. A. Mayer Memorial Institute", in Islamic art: an annual dedicated to the art and culture of the Muslim world , New York ١٩٨٧;
(٤٦) Ebba Koch, Shah Jahan and Orpheus , Graz ١٩٨٨;
(٤٧) David N. Mackenzie, A concise Pahlavi dictionary , Oxford ١٩٩٠;
(٤٨) Arthur Upham Pope, ed., A survey of Persian art , Tehran ١٩٧٧;
(٤٩) TA , s.v. "Taht".
/ سوسن فرهنگی /