دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٣٠٥
تجنیس (یا جناس ) ، از صنایع لفظی در علم بدیع . تجنیس در لغت به معنای «همجنس آوردن » و «با چیزی مانند شدن » است و در اصطلاح همانندی دو کلمه در لفظ با اختلاف آنها در معناست ، مانند «شیر» که هم به شیر آشامیدنی و هم به جانور درنده گفته می شود. در همة تعریفهای گوناگونی
که برای تجنیس داده شده است ( رجوع کنید بهرادویانی ، ص ١١؛ شمس قیس ، ص ٣٣٧؛ تفتازانی ، ص ٤٤٥؛ مدنی ، ص ٢٣؛ شمس العلماء گرکانی ، ص ٢٠١؛ جندی ، ص ٨ ـ١٢)، شرط تجنیس اختلاف معناییِ دو لفظ همانند است . به دو لفظ همانند در جناس ، «دو رکن جناس » می گویند. برخی ، حُسن تجنیس را مشروط به آن دانسته اند که ارتباط طبیعی بین لفظ و معنا برقرار شود و با تکلف همراه نباشد ( رجوع کنید به جرجانی ، ص ١٠ـ١٧؛ مدنی ، ص ٦٥).
ابن مُعتَز (متوفی ٢٩٦) در البدیع ، قدیمترین منبع در بارة جناس در ادبیات عربی ، به تعریف جناس و تقسیم بندیهای آن پرداخته و از جناس در قرآن کریم و احادیث نبوی و گفتار صحابه و اشعار دورة جاهلیت و عصر اسلامی نمونه هایی آورده است (جندی ، ص ١٣)، سپس ادیبان بسیاری جناس و انواع آن را در آثار خود مطرح کرده اند، از جمله ابن رشیق (متوفی ٤٥٦) در العمده ، عبدالقاهر جرجانی (متوفی ٤٧١ یا ٤٧٤) در اسرارالبلاغة ، ابن اثیر (متوفی ٦٣٧) در المثل السائر و صلاح الدین صفدی (متوفی ٧٤٦) در جنان الجناس که کتابی مستقل در اینباره است .
در بارة تأثیر آثار ارسطو بر فن جناس ، آرای موافق و مخالفی مطرح شده و برخی محققان عرب ، در بارة تأثیر بلاغی جناس از دیدگاه عبدالقاهر جرجانی و میزان تأثیر گفته ها و اندیشه های ارسطو بر آن ، مباحثی مطرح کرده اند ( رجوع کنید به جندی ، ص ١٤ـ١٧).
جناس انواعی دارد که مهمترین آنها عبارت اند از: تامّ، زاید، مُتَوَّج ، مُذَیَّل ، مضارع ، لاحِق ، اشتقاق ، شبه اشتقاق ، مرکّب ، مُحَرَّف ، مُزدَوَج ، خطّ و مقلوب .
جناس تامّ، یعنی همانندی کامل دو لفظ با اختلاف در معنی . جناس تامّ بر دو نوع است : «مماثل » و «مستوفی '». در جناس مماثل طبقة دستوری دو واژه (اسم ، فعل ، حرف و مانند اینها) یکی است ؛ مانند ساعة (قیامت ) و ساعة (واحد زمان )، که هر دو اسم اند، در آیة ٥٥ سورة روم : «یَومَ تَقُومُ السّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجرِمونَ ما لَبِثُوا غَیرَ ساعَةٍ...» (روزی که رستاخیز برپا شود، مجرمان سوگند یاد می کنند که جز ساعتی ( بیش ) درنگ نکرده اند)، یا خطا (شهری در ترکستان ) و خطا (اشتباه )، که هر دو اسم اند، در بیت «ای چراغ همه بتانِ خطا/ دور بودن ز روی توست خطا» (شمس قیس ، ص ٣٣٨). در جناس مستوفی ' دو واژة همانند طبقة دستوری واحدی ندارند، مانند کلمة باد در بیت مولوی که در مصراع اول اسم و در مصراع دوم فعل است : «آتش است این بانگ نای و نیست باد/ هرکه این آتش ندارد نیست باد» (مولوی ، ج ١، دفتر اول ، ص ٣) یا کلمة یحیی (فعل مضارع به معنای «زنده می کند») و یحیی (اسم خاص ) در این بیت ابوتمّام : «ما ماتَ مِن کَرَمِ الزمانِ فاِنَّه / یَحْیی ' لَدی یحیی بنِ عَبدِاللّهِ» (هر کرامت و بزرگواری که از صفحة گیتی نابود شده باشد در پیشگاه یحیی بن عبداللّه زنده است ؛ جرجانی ، ص ١٧؛ تفتازانی ، ص ٤٤٦).
جناس زاید آن است که یکی از دو رکن جناس ، حرفی بیشتر از دیگری داشته باشد. این حرف زاید ممکن است در اول ، وسط یا پایان کلمه باشد. در اول کلمه مانند ساق و مساق در آیة ٢٩ و ٣٠ سورة قیامت : «وَالْتَفَّتِ السّاقُ بِالسَّاقِ اِلی ' رَبِّکَ یَومَئذٍ الْمَساقُ» (و ( محتضر را ) ساق به ساق دیگر در پیچد، در آن روز ( خلق را ) به سوی پروردگارت خواهند کشید) و رمیده و آرمیده در بیت «تا چند زمن رمیده باشی / با غیر من آرمیده باشی » (شمس العلماء گرکانی ، ص ٢٠٦)؛ در وسط کلمه مانند «جَدّی جَهْدی » (بخت من در کوشش من است ؛ تفتازانی ، ص ٤٤٧) یا برق و بیرق ، بدون در نظر گرفتن دقت دستوری ، در این بیت : «صبح ز مشرق چو کرد بیرق نور آشکار/ خنده زد اندر هوا بیرق او برق وار» (خاقانی ، ص ١٨٢)؛ و در آخر کلمه مانند نال و ناله و موی و مویه در بیت «در حسرت رخسار تو ای زیباروی / از ناله چو نال گشتم از مویه چو موی » (شمس قیس ، ص ٣٤٠). جناس زاید را تفتازانی (همانجا) «ناقص » و جرجانی (ص ١٧ـ ١٨) «مَرفوّ» نامیده است .
جناس متوّج آن است که یکی از دو رکن جناس ، در ابتدای کلمه دو حرف بیش از دیگری داشته باشد، مانند دون و گردون در بیت «چشم بتان است که گردون دون / با سر چوب آورد از گل برون » (شمس العلماء گرکانی ، همانجا).
جناس مذیّل آن است که در آخر یکی از دو رکن جناس ، دو حرف زاید باشد، مانند یم و یمین در بیت «اگر میان یم اندر صفت ندیدستی / نگاه کن قلم او در آن خجسته یمین ». جناسهای متوّج و مذیّل از انواع جناس زایدند (تجلیل ، ص ٣٤ـ ٣٥).
جناس مضارع آن است که دو رکن جناس ، فقط در حرف نخست اختلاف داشته باشند و این دو حرف قریب المخرج باشند، مانند کمان و گمان در بیت «گفت آری موی ابرو شد کمان / سوی تو افکند تیری از گمان » (مولوی ، ج ١، دفتر دوم ، ص ٢٥٣).
جناس لاحِق یکی از گونه های جناس مضارع است و به آن «مُطْمِع » و «مُطَرَّف » نیز گفته اند (شمس قیس ، ص ٣٤٢؛ تجلیل ، ص ٣١ـ٣٢). در این جناس ، اختلاف دو واژة همانند در حرفی است که قریب المخرج نیستند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به تفتازانی ، ص ٤٤٨). اختلاف دو کلمه گاه در حرف اول است ، مانند هُمَزَة و لُمَزَة در آیة اول سورة همزه : «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (وای بر هر بدگوی عیب جوی ) و دو کلمة بزم و رزم در بیت «روز رزم او نگیرد عزّ عزرائیل جان / روز بزم او بماند جبرئیل از وای وای » (منوچهری ، ص ١٢٣). گاه اختلاف در حرف وسط است ، مانند شهید و شدید در آیة هفتم و هشتم سورة عادیات : «وَ اِنَّهُ عَلی ' ذ'لِکَ لَشَهِیدٌ وَ اِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ» (و او خود بر این ( امر ) ، نیک گواه است . و براستی او ( =انسان ) سخت شیفتة مال است )، و کلماتِ کُشی و کَسی و برکِشیده و برکِشنده در بیت «جهان به خیره کُشی در کَسی کِشید کمان / که برکِشیدة حق بود و برکِشندة ما» (خاقانی ، ص ٣٠). اختلاف ممکن است در حرف آخر باشد، مانند امر و امن در آیة ٨٣ سورة نساء: «وَ اِذا' جآءَهُمْ اَمْرٌ مِنَ الْاَمْنِ اَوِالْخَوْفِ اَذَاعُوا بِهِ...» (چون خبری ( حاکی ) از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند»، و شرار و شراب و طعان و طعام در این بیت معزّی : «از شرار تیغ بودی بادساران را شراب / وز طعان رمح بودی خاکساران را طعام » (رشید وطواط ، ص ١٠).
جناس اشتقاق عبارت است از توافق دو کلمة متجانس در حروف اصلی ، ازینرو آن را دقیقاً جناس ندانسته بلکه ملحق به جناس دانسته اند (تفتازانی ، ص ٤٤٩)، مانند اَقِمْ و قَیّم در آیة ٤٣ سورة روم : «فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ الْقَیِّمِ...» (پس به سوی این دین پایدار روی بیاور). جناس اشتقاق در فارسی نیز، به سبب کاربرد کلمه های عربی ، کاربرد دارد، مانند دو کلمة ولی و ولایت در بیت «رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت » (حافظ ، ص ٦٥).
جناس شبه اشتقاق آن است که حروف دو لفظ ، مشترک ولی از دو ریشة مختلف باشند (تفتازانی ، همانجا)، مانند قال (مشتق از قول ) و قالین (مشتق از قلی ) در آیة ١٦٨ سورة شعراء: «قالَ اِنّی لِعَمَلِکُم مِنَ الْقالِینَ» ( ( لوط ) گفت : براستی من دشمن کردار شُمایم ). این جناس را «مقارب » نیز نامیده اند (تجلیل ، ص ٣٧). شمس قیس رازی (ص ٣٤٣) ذیل جناس اشتقاق ، آن را مترادف «اقتضاب » (احتمالاً به صرف معنای لغوی آن : «بریدن و جدا کردن ») دانسته و این مثال را ذکر کرده است : «ز وَصفَت رسیده است شاعر به شعری / ز نَعتَت گرفتست راوی رُوایی ».
جناس مرکّب یا «ترکیب »، آن است که یکی از دو واژة همانند بسیط و دیگری مرکّب از دو کلمه باشد، مانند تابنده در بیت «خورشید که نور دیدة آفاق است / تابنده نشد پیش تو تا، بنده نشد» (شمس قیس ، ص ٣٤٠). برای جناس مرکّب انواعی برشمرده اند ( رجوع کنید به تهانوی ، ج ١، ص ٢٢٩؛ تجلیل ، ص ٣٩ـ٤٢).
جناس محرَّف ، عبارت است از اینکه دو رکن جناس ، به لحاظ نوشتار شباهت به هم ، اما در اعراب و معنی اختلاف داشته باشند، مانند آیة ٢٧٩ سورة بقره : «...لاتَظْلِمونَ وَ لاتُظْلَمونَ» (نه ستم می کنید و نه ستم می بینید) یا اُنس و اِنس در این بیت : «مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا/ که هیچ اُنس نیامد زهیچ اِنس مرا» (خاقانی ، ص ٢٩).
جناس مزدوج ، که آن را «مکرّر»، «مردّد» و «مَجَنَّب » نیز گفته اند (تفتازانی ، همانجا؛ تجلیل ، ص ٤٦)، آن است که دو واژة متجانس ــ از هر نوع جناسی که باشند ــ به دنبال هم بیایند و برخی گفته اند که به عنوان کلمات سجع یا قافیه باشند ( رجوع کنید بهتجلیل ، همانجا)، مانند جناس در آیة ٢٢ سورة نمل : «...وَجِئْتُکَ مِنْ سَبـَاٍ بِنَبَاٍ یَقینٍ» (و برای تو از سبا گزارشی درست آورده ام )، یا در بیت «یافت زی دریا دگر بار ابر گوهربار بار / باغ و بستان یافت ز ابر گوهر بار بار » (رشید وطواط ، ص ٩ـ١٠).
جناس خط ، که برخی آن را جناس «تصحیف » و «مضارعه » نامیده اند (رادویانی ، ص ٢٥؛ دهخدا، ذیل «تجنیس خط »)، آن است که دو رکن جناس در نوشتار یکسان ، اما در نقطه هایشان متفاوت باشند، مانند بوسه و توشه در این بیت سعدی : «مرا بوسه گفتا به تصحیف ده / که درویش را توشه از بوسه به » که خود سعدی آن را «تصحیف » نامیده است (ص ٨٩)، یا مانند آیة ١٠٤ سورة کهف : «...وَ هُم یَحْسَبُونَ اَنـَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (و خود می پندارند که کار خوب انجام می دهند).
جناس مقلوب ، که آن را با نامهای «باشگونه » (واژگونه )، «عکس » و «تصریف » نیز نامیده اند (رادویانی ، ص ١٥؛ تفتازانی ، ص ٤٤٨ـ٤٤٩؛ مدنی ، ص ٥٥)، آن است که دو واژة همانند از نظر نوع حروف و تعداد آنها یکسان باشند، ولی از لحاظ ترتیب حروف برعکس و مخالف باشند، مانند گنج و جنگ در این بیت عنصری : «به گنج اندرش ساخته خواسته / به جنگ اندرش لشکر آراسته » ( رجوع کنید به رادویانی ، ص ١٧).
جناس مقلوب بر چند نوع است ، از جمله : قلب اضمار یا قلب کل ، آن است که یکی از دو مقلوب در نیت متکلم باشد و دیگری در کلام او ظاهر شود، مانند «وارونه کلاه که گفتی ، برای من » (تهانوی ، ج ١، ص ٢٢٨؛ شمس العلماء گرکانی ، ص ٢٩٢) که اگر حروفِ کلمة «کلاه » کاملاً برعکس (مقلوب ) شود، کلمة «هلاک » به دست می آید؛ و قلب بعض ، که عمل قلب در بخشی از ساختمان دو رکن جناس روی می دهد، مانند سَحْبان و سُبحان در این بیت : «توان در بلاغت به سَحْبان رسید/ نه در کنه بی چونِ سُبْحان رسید» (سعدی ، ص ٣٥).
علی جندی در فنّالجناس (ص ١٦١) به چند نوع جناس دیگر نیز اشاره کرده است ، از جمله : جناس مُعتَل ، که اختلاف دو کلمة همانند در یکی از حرفهای علّه است ، مانند نور و نار ؛ جناس تنوین که یکی از دو کلمة متجانس با تنوین و دیگری با حرف «ن » ذکر می شود، مانند شجیً و شجن ؛ جناس ترجیع ، که در آن بخشی از کلمه در دیگری تکرار می شود مانند ربِّهم و بهم ، جناس مضاف ، که در آن یکی از دو واژة متجانس با مضاف همراه باشد، مانند کلمة تمام در این بیت بُحتُری : «اَیا قَمرَ
التَّمامِ اَعَنْتَ ظُلماً/ علی ' تَطاولِ اللَّیْلِ التّمامِ» (ای ماه چهارده شبة کامل ، تو بر ستمی کمک کرده ای و شب کامل را از
من گرفته ای ) که «قَمرَ التَّمام » ترکیب اضافی و «اللَّیلِ التّمام » ترکیب وصفی است .
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) جلیل تجلیل ، جناس در پهنة ادب فارسی ، تهران ١٣٦٧ش ؛
(٣) مسعودبن عمر تفتازانی ، کتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح ، ( استانبول ) ١٣٣٠، چاپ افست قم ١٤٠٧؛
(٤) محمد اعلی بن علی تهانوی ، کتاب کشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجیه و دیگران ، کلکته ١٨٦٢، چاپ افست تهران ١٩٦٧؛
(٥) عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی ، کتاب اسرارالبلاغة ، چاپ هلموت ریتر، استانبول ١٩٥٤؛
(٦) علی جندی ، فنّالجناس ، مصر ?( ١٩٥٤ ) ؛
(٧) شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٨) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٩) دهخدا؛
(١٠) محمدبن عمر رادویانی ، ترجمان البلاغه ، چاپ احمد آتش ، استانبول ١٩٤٩، چاپ افست تهران ١٣٦٢ش ؛
(١١) محمدبن محمد رشید وطواط ، حدایق السحر فی دقایق الشعر ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٢) مصلح بن عبداللّه سعدی ، بوستان سعدی : سعدی نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(١٣) محمدحسین شمس العلماء گرکانی ، ابدع البدایع ، چاپ حسین جعفری ، تبریز ١٣٧٧ش ؛
(١٤) محمدبن قیس شمس قیس ، کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم ، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ( ١٣٣٨ش ) ؛
(١٥) علی خان بن احمد مدنی ، کتاب انوارالربیع فی انواع البدیع ، چاپ سنگی ( تهران ) ١٣٠٤؛
(١٦) احمدبن قوص منوچهری ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٤٧ش ؛
(١٧) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کتاب مثنوی معنوی ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، تهران ١٣٦٠ ش .
/ جلیل تجلیل /