نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 180ـ181؛ گاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 61ـ62)، حال آنکه این دو تعبیر که در آیة 171 سورة نساء باهم آمده اند، دقیقاً در سیاق نفی تثلیث و غلو نسبت به عیسی علیه السلام به کار رفته اند. علاوه بر آیة یاد شده ، در آیة 45 سورة آل عمران هم از حضرت مسیح با واژة «کلمه » سخن گفته شده است . گفتنی است که در چهار آیة دیگر (از جمله کهف : 109؛ لقمان : 27) واژة «کلمه » به کار رفته و مراد از آن مخلوقات و موجودات عالم است . به نوشتة طباطبائی (ذیل کهف : 109) «کلمات » در عرف قرآن ناظر به آیات و مخلوقاتی است که دلالت آنها بر ذات حق آشکار است و بطلان و تغییری به آنها راه ندارد، مانندمسیح علیه السلام و موارد قضای حتمی (نیز رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ، سفر سوم ، ج 2، ص 5 ـ7). نکتة درخور دقت آن است که در قرآن مخلوقات الاهی به طور عام به عنوان «کلمات » ذکر شده اند، اما از این میان تنها از حضرت عیسی با عنوان «کلمه » نام برده شده است . راغب اصفهانی (ذیل «کلم ») این اختصاصِ به ذکر را چنین توضیح داده که عیسی علیه السلام ، طبق آیة 59 سورة آل عمران ، با کلمة «کن » خلق شده است (نیز رجوع کنید بهطبرسی که ذیل آیة 59 سورة آل عمران نزدیک به همین بیان را از قَتاده و حسن بصری نقل کرده او آن را ترجیح داده است ). فخررازی (ج 8، ص 79ـ80) استدلال راغب را با این بیان توضیح داده که عیسی بدون واسطة نطفه و از غیرطریق معمول در آفرینش خلق شد (نیز رجوع کنید بهطباطبائی ، ذیل آل عمران : 59). بدینسان ، تعبیر قرآنی «کلمه » به هیچ روی ناظر به اصطلاح مسیحی «کلمه » نیست . کلمه در مسیحیت همان لوگوس و موجودی واقعی ، مستقل و الوهی است که واسطه ای است میان خدا و جهان مادّی (انجیل یوحنا، 1:3)، و در عیسای تاریخی تجسد یافته است (نیز رجوع کنید بهکلمه * ). در آیة 171 سورة نساء، از عیسی با تعبیر «روحی از خدا» (روحٌ مِنهُ) یاد شده است . رشیدرضا (ذیل نساء: 171) به برخی نصارا اشاره دارد که حرف جرّ «مِن » را در تعبیرِ «روحٌ منه » به معنای «بعض » می دانند، بدین معنا که عیسی جزوی از اللّه و پسر اوست . در باب مدلول «روح » در این آیه ، مفسران وجوه و آرای گوناگونی نقل و مطرح کرده اند: روح به معنای امری در نهایتِ طهارت (فخررازی ، ج 11، ص 115)، دمیدن (نفخه ) جبرئیل (همانجا؛ رشیدرضا، همانجا)، و جبرئیل که در این صورت عطف به ضمیر فاعلی «القاها»ست (طبرسی ، ذیل نساء: 171)؛ اما «روح » به هریک از این معانی که باشد، تعبیر «مِنه » از باب تشریف و تفضیل است ، همانگونه که در عبارت «هذه نعمةٌ من اللّه » ( رجوع کنید به بقره : 174) به معنای «النعمة الکاملة » است (فخررازی ، ج 11، ص 116)، یا مانند عبارت «اَلصَّوْم لی » که گویای شأن رفیع روزه است (طبرسی ، همانجا). طباطبائی (ذیل نساء: 171) با همان مبنا و معنای مختار در باب «کلمه »، نتیجه گرفته که عیسی همان روح است . در بسیاری از تفاسیر در شرح آرای گوناگون در بارة اعتقاد به تثلیث ، گزارش عقاید سه فرقة نصارا، نسطوریان و یعقوبیان و ملکانیان ارائه و برخی اطلاعات تاریخی نیز داده شده است (برای نمونه رجوع کنید به قرطبی ، ج 6، ص 23؛ ابن کثیر، ذیل مائده : 17). از مجموع بیانات قرآن به دست می آید که قرآن با ارائة انسان شناسی و نجات شناسی متفاوت با عهد جدید، آموزه های اساسی گناه اولیه و گناهکار بودن ذات بشر، تصلیب ، فدیه و در نهایت تجسد و تثلیث را به گونه ای بنیادین نقد می کند. منابع : (21) علاوه بر قرآن و کتاب مقدّس . عهد جدید؛ (22) ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم ، بیروت 1412؛ (23) ابن معروف ، فرهنگ کنزاللغات ، چاپ رضا علوی ، ( تهران ? 1392 ) ؛ (24) محمدبن طبیب باقلانی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة ، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره 1366/ 1947؛ (25) احمدبن علی بیهقی ، تاج المصادر ، چاپ هادی عالم زاده ، تهران 1366ـ 1375ش ؛ (26) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران 1368 ش ؛ (27) دهخدا؛ (28) حسین بن محمدراغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (29) محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار ، ج 6، مصر 1375؛ (30) محمدبن علی شوکانی ، فتح القدیر ، ( بیروت ) : عام الکتب ، ( بی تا. ) ؛ (31) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران 1337ش ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛ (32) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران 1297ـ 1298، چاپ افست 1377؛ (33) طباطبائی ؛ (34) طبرسی ؛ (35) طبری ، جامع ؛ (36) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران 1362ش ؛ (37) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (38) همو، کتاب تمهید الاصول فی علم الکلام ، چاپ عبدالمحسن مشکوة الدینی ، تهران 1362ش ؛ محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، (39) چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (40) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، ترتیب القاموس المحیط ، چاپ طاهر احمد زاوی ، بیروت 1399/ 1979؛ (41) قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج 5، چاپ محمود محمد خضیری ، قاهره 1965؛ (42) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت 1405/ 1985؛ (43) سیدقطب ، فی ظلال القرآن ، بیروت 1386/ 1967؛ لوئی گاردیه و جورج قنواتی ، فلسفة الفکر الدینی بین الاسلام و المسیحیة ، نقله الی العربیة (44) صبحی صالح و فرید جبر، بیروت 1978ـ1983؛ (45) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، بیروت : مکتبة الحیاة ، ( بی تا. ) ؛ (46) ابوالفضل مصفّی '، فرهنگ اصطلاحات نجومی ، تهران 1366ش ؛ (47) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران 1373 ش ؛ (48) یاقوت حموی ؛ (49) The Early Christian-Muslim dialogue: a collection of documents from the first three Islamic centuries (632-900 A.D.), translations with commentary , ed. N.A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, 1993; (50) EI 2 , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas); (51) Edward William Lane, An Arabic-English lexicon , Cambridge 1984. / حسین هوشنگی / 4) مباحث کلامی . اسلام در مواجهة نخست خود با مسیحیت جزیرة العرب ، در واقع با مسیحیتی متفاوت با جریان رسمی آن مواجه شد، مسیحیتی که عموماً بر فرهنگ شفاهی استوار بود (گاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 56). در زمان ظهور پیامبر اکرم ، یعقوبیان و نسطوریان و قبطیان مخالف با فرهنگ یونانی ، که بعضاً بددین و بدعتگذار هم محسوب می شدند، در شام و مصر حضور داشتند. مسیحیت موجود در مکه احتمالاً به عقاید نسطوریان نزدیکتر بود (وات ، ص 16). پس از ظهور اسلام و به دنبال فتح شام ، مسلمانان مستقیماً با اندیشة الاهیاتی مسیحی و نمایندگان برجستة مسیحیت روبرو شدند و به دنبال آن با صورتبندی شورایی تثلیث آشنا گردیدند. بنا بر این صورتبندی ، پدر و پسر و روح برابر و هریک از آنها خدای اند. این سه ، «شخص » یا «اُقنوم »اند و جوهر یا ذات ، میان آنها مشترک است . مناظرة یوحنای دمشقی (متوفی ح 137) پیش از سال 137 ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 163 به بعد) و اشاراتی در تفسیر مُقاتل بن سلیمان (متوفی 150) که سه بار از عقاید نسطوریان و یعقوبیان و مَلْکانیان (پیروان کلیسای بیزانس مسیحی ) یاد کرده (نویا، ص 37) و نیز مناظرة تیموتی اول (اسقف نسطوریان ) با مهدی عباسی در حدود سال 165 ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، همانجا)، دلالت بر این آگاهی دارد. تلقی دقیق مسلمانان از تثلیث ، در ردّیه های به جا مانده از اوایل قرن سوم نیز منعکس است . در این قرن ، اناجیل و تورات را ظاهراً مسیحیان مناطقِ اسلامی (همان ، ص 719) به عربی ترجمه کردند. بعلاوه ، نگرش عالمان مسلمان قرن سوم به تثلیث را در مباحث فِرَق گوناگون کلامی در باب واقعیت داشتن صفات یا نفی آن می توان شناخت . در قرن چهارم ، بیشتر معارضه جوییها علیه مسیحیت و تثلیث ، خواه از سوی اشعریانی چون ابوبکر باقلاّ نی (متوفی 403) خواه از سوی معتزلیانی چون قاضی عبدالجبار (متوفی 415)، تحت تأثیر مباحث قرن سوم بوده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ). در متون متأخرتر همچون الفِصَل ابن حزم (متوفی 456) و الملل و النحل شهرستانی (متوفی 548)، وقوف کاملتری بر افکار و فرق مسیحی مشهود است . ابن حزم و شهرستانی همراه با بیان عقاید ملکانیان و نسطوریان و یعقوبیان (تک طبیعتیها)، به دو فرقة مطرود و بددین سَبالوسیه (منسوب به سابلیوس ) که تفاوت پدر و پسر را تنها در نام می دانستند و آریانیستها (پیروان آریوس ) که به خدای واحد و عیسای مخلوق اعتقاد داشتند، اشاره کرده اند (شهرستانی ، ج 1، ص 226ـ 228؛ ابن حزم ، ج 1، ص 108ـ110). احتجاجات مسلمانان و مسیحیان در بارة تثلیث . از همان آغاز فتوحات اسلامی در اوایل قرن نخست هجری ، رویاروییهای فرهنگی و کلامی اسلام و مسیحیت نیز آغاز شد. اگر از روایتِ حاوی مناظرة پیامبربا عالمان مسیحی در بارة عیسی و اتحاد او با خدا ( رجوع کنید به مجلسی ، ج 9، ص 257ـ261) صرف نظر کنیم ، تقریباً هیچ مناظره ای به طور کامل از سدة نخست گزارش نشده است . به همین جهت نیومن در مجموعه متون ترجمه شده ای که از مناظرات مسلمانان و مسیحیان سه قرن نخست فراهم ساخته ، از قرن اول فقط دو مطلب آورده است : گزارشی از مناظرة یوحنای اول (اسقف یعقوبیان ) با عمروعاص در سال 24 ( رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 24ـ31) و پاسخ مکتوب لِئوی سوم ، امپراتور روم ، به عمربن عبدالعزیز در حدود 101 ( رجوع کنید به همان ، ص 63ـ100). از همین اسناد اندک هم بخوبی برمی آید که در این دوره شناخت و دانش طرفین نسبت به یکدیگر اندک و ناقص بوده ، زیرا هنوز اناجیل به عربی ترجمه نشده بوده است . به هرحال ، طرف مسلمان در هر دو مناظره ، در باب تثلیث بیشتر اعتقاد به الوهیت عیسی را نقد می کند، با این پرسش : «چگونه ممکن است خداوند در رحم زنی و در میان خون و گوشت و چرک جای گیرد؟» (همان ، ص 24ـ 25، 89). در این قرن برخوردها نوعاً با استناد طرفین به کتاب آسمانی خود صورت می گرفت . مسلمانان با استناد به آیاتی که در آنها اعتقاد به خدا بودن مسیح نکوهش و باوری مشرکانه معرفی شده (از جمله آیة 30 و 31 سورة توبه ) مسیحیان را مشرک می خواندند و در مقابل ، مسیحیان در صدد نفی تهمت شرک برمی آمدند و مسلمانان را متهم می کردند به اینکه مثله کنندة خدا (جداکنندة کلمه و روح از او) هستند ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 141). در اوایل قرن دوم مناظرات و مجادلات ، صبغة کلامی و احتجاجی بیشتری یافت . مناظرة فرضی یوحنای دمشقی با گرایش ملکانی (ارتدوکس یونانی ؛ همان ، ص 139ـ150) و مناظرة تیموتی اول با مهدی عباسی (همان ، ص 174ـ246) در حدود 165، نمونه های شاخصی در این زمینه اند. یوحنای دمشقی هم در مناظرة فرضی مسلمان و مسیحی هم در فصل اول کتاب معین المعرفة با عنوان «فی التوحید و التثلیث » ( رجوع کنید بهگاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 318ـ319)، با استناد به تعبیر قرآنیِ «کلمة اللّه » در مورد عیسی علیه السلام ، کوشیده است که به اِشکال «کثرت در الوهیت » پاسخ گوید ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 144ـ150). اصرار معتزلیان بر نفی قدیم بودن قرآن ، که «کلام اللّه » است ( رجوع کنید به توبه : 6)، واکنشی در برابر اعتقاد مسیحیان به الوهیت مسیح و شاهد آوردن آنان از قرآن بوده است ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 145). مضاف بر این ، یوحنای دمشقی در عبارت مهمی ، «کلمه » و «روح » را با عقل و حیات الاهی یکسان دانسته است (همان ، ص 141)؛ این اولین تلاش فردی مسیحی برای تطبیق دادن اقانیم با صفات الاهیِ مورد قبول مسلمانان بوده است . در مناظرة تیموتی و مهدی عباسی ، طرفین بیشتر به مباحث استدلالی و عقلی پرداخته اند. خلیفه واقعاً در پی فهم آن بوده که چگونه مسیحیان ، تثلیث و توحید خداوند را با هم جمع می کنند و تیموتی کوشیده است که سازگاری میان این دو آموزه را از طریق تمثیلهایی به اثبات برساند، از جمله با این تمثیل که یک پادشاه با کلام و روح خود که از او جدایی ناپذیرند، «یک » پادشاه است نه سه پادشاه ، یا خورشید با روشنی و گرما سه خورشید نیست ، بلکه یک خورشید است ( رجوع کنید به همان ، ص 176ـ 180). این تمثیلها و موارد متعدد مشابه ( رجوع کنید به ولفسون ، ص 317ـ 358، 370) یادآور روش آبای کلیسا در توضیح تثلیث و تلاش آنان برای جمع میان حقیقی انگاشتن اشخاص تثلیث و یگانگی خداست ، اما بنا بر موازین منطقی این نوع استدلال اعتبار و حجیتی ندارد و حتی نوعی مغالطه نیز محسوب می شود، هرچند از باب تشبیه معقول به محسوس می تواند کاربرد تعلیمی داشته باشد. بعلاوه روشنی و گرما دو قوة خورشید و عَرَض اند و اگر پسر و روح نیز چنین نسبتی با ذات الاهی داشته باشند دیگر نمی توان آنها را شخص یا اقنوم خواند. در قرن سوم و خصوصاً در دورة مأمون عباسی (198ـ 218) و همراه با ورود فلسفه به عالم اسلام ، به عنوان شاخة جداگانه ای از دانش ، و نیز با معادل یابی برای اشخاص تثلیث ( جوهر برای "substance" و کلمة سریانی اقنوم برای "hypostasis" ) احتجاجات ، محتوا و سطح عالیتری یافت و با تمرکزی افزونتر بر تمایز و کثرت در الوهیت صورت گرفت . اولین محاجه در قرن سوم ، در حدود 210 میان عبدالمسیح بن اسحاق کِندی از فرقة نسطوریان و عبداللّه بن اسماعیل هاشمی شکل گرفت . استدلالهای عبدالمسیح در تأیید تثلیث مشابه استدلالهای اسقف تیموتی است (مثلاً رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 416ـ 418؛ این عبدالمسیح با ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی ، متوفی ح 260، نسبتی ندارد). در این قرن علی بن رَبَّن طبری ــ که مسیحی اسلام آورده ای بود ــ در کتاب الدین و الدولة (تألیف در حدود 240)، ابوعثمان عَمرو بن بحر جاحظ معتزلی (متوفی 254) در الرّدّ علی النصاری ' ، و فضل بن شاذان نیشابوری عالم و محدّث بزرگ شیعه (متوفی 260) در الرّدّ علی المثلِّثة ، احتجاجاتی در رد عقاید مسیحیان و آموزة تثلیث تدوین کردند. در اواسط قرن سوم و خصوصاً در قالب سه مجادلة مکتوب فلسفی و کلامی ، مباحث از غنای نظری شایان توجهی برخوردار شد. اولین آنها کتابی است با عنوان الرّدّ علی النصاری ' نوشتة قاسم بن ابراهیم الرَّسی ، امام زیدیه (متوفی ح 250)، هرچند در باب اصالت کتاب و انتساب آن به وی تردیدهایی وجود دارد ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، پیشگفتار، ص VIII ). در این کتاب بحث اصلی نفی الوهیت مسیح است . نویسنده اولاً با بررسی منصفانه و منظم انجیل متّی در مقام اثبات این ادعاست که آموزة تثلیث ، از تفسیرهای نابجا به مسیحیت راه یافته است ؛ مثلاً کلمة «پسر» را که برای تحبیب به کار رفته به معنای فرزند نَسَبی دانسته اند (همان پیشگفتار، ص IX ). او در ادامة بحث ، اقانیم را «اشخاص » و افرادی مستقل در نظر گرفته است که در عین تمایز، سرشت و طبیعت واحد دارند و چون عنوان «پدر» و «پسر» از نوعی عملِ ایجاد انتزاع می شود، ناگزیر حاکی از نسبت تضایف و نیز نسبت امکانی است که با واقعیتِ ازلی خدا در تضاد است . یحیی بن عدی ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، با تلقی اقانیم به منزلة اشخاص مستقل و بالنتیجه قول به سه خدا و سه مقام الوهی ، مخالفت کرده و آن را عقیدة برخی فرقه های بدعتگذار مسیحی دانسته است (ولفسون ، ص 360 ـ361). دومین کتاب نیز الرّدّ علی النصاری ' نام دارد که نوشتة ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی مشهور به فیلسوف عرب است . کندی را اولین فردی می دانند که از مبادی و مفاهیم ارسطویی در جهت نقد و نقض تثلیث سود جسته است (آلوسی ، ص 411). براهین او در رد تثلیث ، تنها از طریق پاسخ یحیی بن عدی و ردّیة او (همان ، ص 411ـ412) نزد ما شناخته شده است . کندی از قول همة فرقه های ملکانی و نسطوری و یعقوبی آورده که از نظر آنان سه اقنوم یک جوهر بیش نیستند، سپس به آنان اعتراض کرده که آموزة تثلیث مستلزم ترکیب است و مرکّب قطعاً ازلی و قدیم نیست . استدلال او چنین است : هر اقنوم یک فرد است و هر اقنوم با «خاصه »اش از دیگر اقنومها باز شناخته می شود؛ به این ترتیب ، همة اقنومها به اشتراک معنوی دارای «جوهر»اند و هریک از آنها علاوه بر آن ، یک خاصیت قدیم تمایزبخش («خاصه ») دارند. پس اقنوم ترکیبی است از جوهر که جامع مشترک میان آنهاست و یک خاصه . از طرفی ، هر مرکّبی معلول است و هیچ معلولی قدیم نیست (آلوسی ، همانجا؛ ولفسون ، ص 346ـ347). یحیی بن عدی ضمن پذیرش اقانیم به عنوان اجزای تشکیل دهنده و، به تَبع آن ، اعتقاد به وحدت نسبی ذات خدا، بر قدیم و ازلی بودن اقانیم با این بیان پافشاری می کند که فقط آنچه مرکّب از اجزایی باشد که آن اجزا پیشتر جدا از یکدیگر وجود داشته اند نمی تواند قدیم باشد (ولفسون ، همانجا). کندی همچنین می کوشد با تکیه بر منطق ارسطو نشان دهد که اقانیم ـ اشخاص ـ نمی توانند قدیم باشند، چرا که از یک سوی قابل تحویل به محمولات ارسطویی اند، و از سوی دیگر این امر که گفته می شود اقانیم هم یکی و هم سه تا هستند، اگر محال نباشد، مستلزم آن است که آنها تحت نوع یا جنس خاصی نگنجند؛ هر دو صورت بدین معناست که آنها مرکّب اند و امر مرکّب نمی تواند قدیم باشد ( د. اسلام ، همانجا). مناقشة سوم کندی در بارة «وحدت سه اقنوم » است . او با توضیح اقسام وحدت (عددی ، جنس ، نوع ) و بیان ناسازگاری تثلیث با هر یک از آنها، اثبات می کند که آموزة تثلیث مسیحی ، به رغم تلاش مسیحیان برای تبیین آن ، آموزه ای مشرکانه است (آلوسی ، همانجا). سومین مجادلة مکتوب در قرن سوم اثر ابوعیسی محمدبن هارون ورّاق شیعی است که ردّیه ای مهم و اثرگذار بر تثلیث است و به عنوان فصل اول از کتاب الرّدّ علی الثلاث فرق من النصاری ' آمده است . مطالب این کتاب ، همانند کتاب کندی ، تنها از طریق کتاب یحیی بن عدی ( تبیینُ غلطِ محمّدِبن هارون ) تاکنون باقی مانده است (ابوعیسی ورّاق ، ص 51). ابوعیسی در ردّیة خود بر تثلیث ــ که دیوید توماس آن را بازسازی کرده ــ در صدد عرضة کتاب راهنمایی برای مجادلات مسلمانان با فرقه های سه گانة مسیحی است . وی در یک بخش ، نقد خود را بر محور نسبت میان جوهر و اقانیم و نفی وجود واقعی اقنوم متمرکز کرده (همان ، ص 112ـ154) و در بخش دیگر به انتقاد از خود اقانیم و خصوصیات متفاوت هریک پرداخته است (همان ، ص 126ـ 150). او در هر دو بخش یا در صدد اثبات ناسازگاری تثلیث با دیگر اصول مسیحیت است (با تعبیر «هذا نقض الاصل »، برای مثال رجوع کنید به ص 84) یا اثبات اینکه ادعای آنان با منطق و شعور عام (بدیهیات )، و به تعبیر خودش با حقیقت ، همخوان نیست . برای مثال ، وی این مدعای مسیحیان را که اقانیم نه با جوهر یکسان اند و نه از آن متمایزند، با این بیان نقد کرده است : «هذا کُلُّهُ یُؤدّی الی دفع الحقایق و ابطال الوجود» (همان ، ص 124). این سه احتجاج ، بر اِشکال ملازمت تثلیث با کثرت واقعی در الوهیت متمرکز بود و مسیحیان برای رفع این اشکال نیازمند ابداع راه حل بودند. بدین منظور مسیحیان عرب زبان قرن سوم متناسب با مباحث و اصطلاحات کلامی آن روز، اقانیم و اشخاص تثلیث را با صفات ذات الاهی یا چیزی مشابه آن مطابقت دادند. پیش از این ، در مناظرة یوحنای دمشقی مقدّمات این کار صورت گرفته بود ( رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 141) و پس از او یحیی بن عدی در تکمیل آن کوشید. وی اظهار داشت که به اعتقاد مسیحیان ، اقانیم ، خواص و صفات اند و مشخصة پدر و پسر و روح القدس بترتیب وجود و حکمت و قدرت است (ولفسون ، ص 132). شهرستانی نیز، به نقل از اعتقادات مسیحیان ، سه شخص تثلیث را وجود و حیات و علم (ج 1، ص 221) و در جای دیگر وجود و علم و حیات (همان ، ج 1، ص 224) ذکر کرد. بدین ترتیب ، اقنوم دوم و سوم با اوصاف حیات و علم (حکمت ) یا علم و حیات یا حیات و قدرت یا علم و قدرت مطابقت داده شد. در قرآن هرچند واژة صفت برای خداوند به کار نرفته ، اما در جاهای متعدد از او با اوصاف حی و علیم و قدیر یاد شده و علاوه بر این ، لفظ صفت نیز در احادیث برای حق متعال به کار رفته است (ونسینک ؛ برازش ، 1373 ش ؛ همو، 1372ـ 1373 ش ، ذیل «وصف »؛ نیز رجوع کنید به طباطبائی ، ص 143). ازینرو، این حدس کاملاً معقول است که مسیحیان در قلمرو اسلامی برای مقبول و معقول جلوه دادن آموزة تثلیث به چنین توجیهاتی پرداخته باشند، بویژه آنکه تناظر اقانیم با صفات نه دقیقاً با عهد جدید سازگار است نه آبای کلیسا اشخاص تثلیث را با مشخصه های آثار عربی یاد کرده اند (ولفسون ، ص 133ـ 134). به نظر می رسد اصرار و تأکید ولفسون ، و تا حدی کرمر و بکر ، و گاردیه و قنواتی بر اینکه اساساً اندیشة صفات نزد متکلمان مسلمان و مباحث متعاقب آن ، متأثر از آموزه های مسیحی و مناظره با مسیحیان خصوصاً در باب تثلیث بوده است (برای نمونه رجوع کنید به ولفسون ، ص 65، 122ـ123، 254ـ 255) مقرون به صحت نیست . با این وصف ، تأثیر این تطبیق یا مشابه انگاری اشخاص تثلیث را در اندیشة نفی صفات ، نمی توان انکار کرد. به تعبیر دیگر، معتزله با نظریة نفی صفات به عنوان هستیها و واقعیتهایی در خداوند که در عین جدایی ناپذیری از او، از ذات او متمایز باشند، به نوعی موضع گیری سلبی در قبال تثلیث مسیحی روی آورده اند. گفتة واصل بن عطا که هر کس یک معنی و یک صفت قدیم را اثبات کند، دو خدا را اثبات کرده ناظر به همین جهت بوده است ، بویژه آنکه نفی کنندگان واقعیت صفات ، بحث خود را بر سه صفت علم و قدرت و حیات متمرکز می کردند (ولفسون ، ص 137). از این گذشته ، تلقی اشاعره از نحوة واقعیت داشتن صفات با تلقی خاص یاد شده از اقانیم مشابهت داشت ؛ آنان اشتباه مسیحیان را در این می دانستند که اشخاص (صفات ) را به دو مورد محدود می کنند ( رجوع کنید بهباقلانی ، ص 81 ـ 85). در مسئلة نزاع برانگیز مخلوق یا نامخلوق بودن قرآن به عنوان کلام الاهی هم قراینی از این اثرپذیری به چشم می خورد. طبری (سلسلة سوم ، ص 1118) نامه ای را از مأمون نقل کرده که وی در آن معتقدان به غیرمخلوق بودن قرآن را همچون مسیحیانی دانسته است که عیسی بن مریم را غیرمخلوق می دانند «بدان جهت که کلمة خدا بود». همچنین به نظر شهرستانی (ج 1، ص 82) در نظریة «احوال » ابوهاشم مبنی بر اینکه صفات نه موجودند نه معدوم ، شباهتهایی با اقوال نسطوریان وجود دارد، زیرا آنان هم اقانیم را نه ذات نه غیرذات می دانستند. مجادلات قرن سوم اوج غنای نظری احتجاجات کلامی طرفین بود، به طوری که سیر احتجاج علیه تثلیث را در قرن چهارم تحت تأثیر قرارداد. آثار باقلانی و عبدالجبار معتزلی گواه این سخن است . از قرن چهارم به بعد با افزایش دانش مسلمانان در بارة باورهای مسیحیان و آشنایی با فرقه های مختلف آنان ، عالمان مسلمان با آگاهی و جدّیت بیشتر به نقد نظریة تثلیث و متفرعات آن پرداختند. این نقدها بر چند محور کلی استوار بود که از آن جمله می توان به اینها اشاره کرد: مسیحیان در بارة تثلیث و نحوة ارتباط اقانیم با جوهر و مسئلة «اتحاد» مسیح با خدا، آرای بسیار مختلفی دارند: گروهی اقانیم را جوهر می دانند و جوهر را هم اقانیم ؛ عده ای اقانیم را جوهر، اما جوهر را ذاتی قدیم می دانند که دارای سه اقنوم است ولی اقنوم نیست ؛ بعضی اقانیم را «خواص »، بعضی «اشخاص » و بعضی وجوه و صفات می شمارند؛ گروهی هر یک از اقانیم را خدای حی ناطق می دانند، اما گروهی دیگر هریک از اینها را به تنهایی نه خدا می دانند نه حی نه ناطق ؛ بعضی ، «کلمه » را علم می دانند و بعضی مراد از این واژه را علم می دانند و بعضی کلمه را غیر از علم می دانند. به همین ترتیب در بارة اتحاد ــ که به آن تجسّد و تأنّس و ترکّب هم می گویند و آن را امری حادث می شمارند که مسیح با آن مسیح شد ــ اختلاف نظر دارند: بعضی ، مسیح را هم انسان هم خدا می دانند و اتحاد را یکی شدن این دو؛ به عقیدة بعضی مسیح دو جوهر و دو اقنوم است ؛ به نظر برخی یکی قدیم و از اقنومهای خداست و دیگری مُحدَث و همان عیسی است که از مریم زاده شد؛ بعضی نیز مسیح را جوهر و اقنومی واحد (یا طبیعتی واحد) می دانند که از اتحاد دو جوهر (خدای قدیم و انسان ) ایجاد شده است . در معنای حدوث نیز اختلاف پیدا شده است : بعضی آن را امتزاج کلمه و انسان می دانند؛ بعضی انسان را به مثابه محل و صورت (هیکل ) برای کلمه دانسته اند؛ بعضی گفته اند که کلمه در آن جسم حلول کرده است ؛ گروهی هیچیک از این آرا را نپذیرفته اند؛ بعضی گفته اند که در اتحاد، جوهر عام با انسان کلی متحد شده است و بعضی دیگر گفته اند با یک انسان شخصی . بر همین اساس ، قائلان به یک جوهرشدن مسیح بر اثر اتحاد، نتیجة اتحاد را این دانسته اند که مسیح قدیم شده است و در برابر، قائلان به دو جوهر بودن مسیح ، او را توأماً لاهوت و ناسوت دانسته اند (قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 81 ـ84؛ شهرستانی ، ج 1، ص 220ـ 228؛ نیز رجوع کنید به ابن حزم ، ج 1، ص 109ـ132). عالمان مسلمان می کوشیده اند با نقل این اختلافات نشان دهند که مسئله های تثلیث و اتحاد به قدری نامعقول اند که خود مسیحیان هم نمی توانند در بارة آن با یکدیگر توافق کنند و با تأکید بر این وجه نامعقول به رد آن می پرداخته اند (برای نمونه رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 81؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 155). در تثلیث ، وجود جوهری که اقانیم به آن تعلق دارند، مفروض گرفته می شود. متکلمان مسلمان با طرح این پرسش که آیا سخن گفتن از جوهر در بارة خداوند درست است یا نه ، و با پاسخ منفی به آن از راه اقامة دلایل در نفی جوهر بودن خدا، تثلیث را هم که مبتنی بر جوهر بودن خداوند است ، نقد می کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به باقلاّ نی ، ص 78ـ81). همچنین در نقد تثلیث به اقانیم اشاره می شده است که متکلمان مسیحی در توضیح آنها اختلاف داشته اند؛ پرسش این بوده است : اقانیم چیستند؟ اگر صفاتِ خدای اند، سخن گفتن از «اب » و «ابن » و «روح القدس » چه وجهی دارد و چرا خدا تنها سه صفت دارد، نه بیشتر نه کمتر؟ اگر پاسخ این بود که سایر صفات قابل تحویل به این صفات اند، این پرسش مطرح می شد: چرا صفات را به سه صفت تحویل کنیم و نه مثلاً به دو صفت ؟ ( رجوع کنید به همان ، ص 81 ـ 85؛ قاضی عبدالجباربن احمد، 1408، ص 293ـ 294؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 91). مسئلة دیگری که نقد می شده این بوده که چگونه «اب » و «ابن » و «روح القدس » هریک خدای اند و در عین حال خدا یکی است ، زیرا اگر بنا باشد هریک از این سه ، خدای واحدی باشند، در نتیجه با یکدیگر تفاوت ندارند، اگر هم هریک جداگانه خدا باشند، درنتیجه سه خدا وجود دارد (باقلانی ، ص 81 ـ83). اگر گفته شود سه اقنوم داریم و یک جوهر، مسئله صرفاً به صورت لفظی حل شده است ، زیرا اینکه یک چیز سه چیز باشد و سه چیز یک چیز، اساساً نامعقول است (قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 90ـ 95؛ همو، 1408، ص 291ـ293؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 155). اینها بعضی از مناقشاتی بوده که در آثار عالمان و متکلمان مسلمان در بارة آنها توافق وجود داشته و در آثار بعدی تکرار شده است ، هرچند که هریک از متکلمان بر مبنای آرای کلامی خود، نقدهای دیگری هم در آثارشان آورده اند که ممکن است سایر متکلمان ، به دلیل اختلاف نظر در مبنا بویژه در مسئلة صفات ، با آن موافق نبوده باشند (برای نمونه رجوع کنید به باقلاّ نی ، ص 78ـ96؛ قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 86 ـ113؛ ابن حزم ، ج 1، ص 109ـ131؛ شهرستانی ، ج 1، ص 220ـ 228). به گزارش ابن تیمیّه (ج 2، ص 91ـ100)، مسیحیان در مواجهه با این اشکالات عقلی ، اعتقاد به تثلیث و حلول و اتحاد را آموزه ای نقلی و امری ایمانی معرفی می کرده اند. از سوی دیگر، اعتقاد به ضرورت معقول بودن مدلول کتب آسمانی ، آنان را وامی داشته تا تفسیری خردپسند از آن عرضه کنند، این کوشش به اظهارات مختلف می انجامیده و نتیجه ای نمی بخشیده است و نهایتاً این مسائل را «فوق عقل » و «طوری ورای طور عقل » می خوانده اند. عالمان مسلمان این تکلفات را ناشی از تلقی نادرست مسیحیان می دانسته و معتقد بوده اند که با توجه به معصومیت حضرت مسیح ، آن حضرت دچار اشتباه نشده و سخنی خلاف عقل نگفته است . ایشان برای حل مشکل تثلیث نکاتی را مطرح کرده اند، از جمله آنکه انجیل تحریف شده است . عالمان مسلمان با بیان تعارضات نسخه های موجود انجیل ، عدم وثاقت آن را نشان می داده اند (برای نمونه رجوع کنید به ابن حزم ، ج 2، ص 27ـ 215). دیگر اینکه بر مبنای همین کتب موجود، نظریة تثلیث را ناشی از تفسیر غلط می دانسته اند، چنانکه در میان خود مسیحیان هم کسانی بوده اند که تثلیث و الوهیت مسیح را قبول نداشته اند (همان ، ج 1، ص 177). منشأ این تفسیر نادرست آن بوده که در بارة خدا و مسیح تعبیر پدر و پسر به کار رفته ، در حالی که این تعبیر حاکی از رحمت خداوند نسبت به عیسی است و در بارة پیامبران دیگر هم به کار رفته است . تفسیر نادرست عالمان مسیحی سبب شده تا مسیحیانِ کم اطلاع ، رابطة مسیح و خدا را رابطة پسر و پدر به معنای معمول آن بدانند، حال آنکه برای این تفسیر نه حجّت شرعی داشته اند نه دلیل عقلی ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، همانجا). پرداختن به مسئلة تثلیث و نقد آن از جهات گوناگون ، جنبه ای جدلی نیز داشته و بخصوص در زمانهایی مطرح می شده که مسلمانان بیشتر با مسیحیان برخورد داشته اند. برخی از آثاری که با این انگیزه نوشته شده ، بدینقرار است : کتاب الرّدّ الجمیل علی من غیَّر التوراة و الانجیل منسوب به ابوحامد غزالی ، الجواب الصحیح لمن بدَّل دینَ المسیح اثر ابن تیمیّه ، هدایة الحَیاری ' فی الرَّدِّ علی الیهود و النَّصاری ' اثر ابن قیّم جوزیّه (متوفی 751) که شاگرد ابن تیمیّه بود، تخجیلُ مَن حَرَّف الانجیل اثر ابوالبقاء صالح بن حسین جعفری (متوفی قرن هفتم )، المنتخب الجلیل فی تخجیل من حَرَّف الانجیل از ابوالفضل مالکی مسعودی (تألیف در حدود 942). در سه قرن اخیر، در زمان گسترش فعالیتهای تبشیری مسیحیان در جهان اسلام ، عالمان مسلمان بار دیگر آثاری در بررسی و نقد باورهای مسیحیان به طور عام و نظریة تثلیث به طور خاص پدید آوردند. از جمله مهمترین آثار دورة صفوی در این زمینه ، مِصقَلِ صِفا ست که سیداحمد علوی در 1032 در رد آئینة حق نما اثر ژروم گزاویه نگاشت و با تسلطی که بر فلسفه داشت ، در صدد نقد تثلیث برآمد. گزاویه در آئینة حق نما (لیدن 1639) کوشیده بود درستی تثلیث را اثبات کند. سیداحمد علوی کتاب دیگری نیز به نام اللوامع الربانیـّه فی ردّالشُبَه النصرانیة در رد مسیحیت نگاشت (کتاب مقدّس ، مقدمة جعفریان ، ص 22، 28). همچنین در نقد فلسفی تثلیث ، ظهیرالدین تفرشی (متوفی پیش از 1114) کتاب نصرة الحق را به عربی نوشت که به فارسی نیز ترجمه شد. علیقلی جدیدالاسلام ، ساکن اصفهان و معاصر سلطان حسین صفوی (حک : 1105ـ 1135)، که مسیحی زاده بود و به دین اسلام در آمد، در کتاب هدایة الضّالین و تقویة المؤمنین به رد تثلیث نیز نظر داشت (همان مقدمه ، ص 36ـ37؛ نیز رجوع کنید به آریان ، ص 159ـ160). محمدصادق فخرالاسلام مؤلف انیس الاعلام ( رجوع کنید به ج 3، ص 220ـ 282)، محمدجواد بلاغی مؤلف التوحید و التثلیث ، محمد عبده مؤلف رسالة التوحید ، و محمدحسین آل کاشف الغطاء مؤلف التوضیح فی بیان ما هو الانجیل و من هوالمسیح نیز به نقد تثلیث پرداختند. منابع : (52) علاوه بر قرآن ؛ (53) قمر آریان ، چهرة مسیح در ادبیات فارسی ، تهران 1369ش ؛ (54) حسام محیی الدین آلوسی ، فلسفة الکندی و آراء القدامی والمحدثین فیه ، بیروت 1985؛ (55) ابن تیمیّه ، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح ، چاپ علی السید صبح المدنی ، ( بی جا، بی تا. ) ؛ (56) ابن حزم ، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره ، بیروت 1405/ 1985؛ (57) محمدبن طیب باقلاّ نی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة ، چاپ محمودمحمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره 1366/ 1947؛ (58) علیرضا برازش ، المعجم المفهرس لالفاظ احادیث الکتب الاربعة ، تهران 1373 ش ؛ (59) همو، المعجم المفهرس الالفاظ احادیث بحار الانوار ، تهران 1372ـ 1373ش ؛ (60) محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، الملل و النحل ، چاپ محمد سیدکیلانی ، قاهره 1387/ 1967؛ (61) محمدحسین طباطبائی ، شیعه در اسلام ، قم 1360ش ؛ (62) طبری ، تاریخ (لیدن )؛ (63) محمدصادق فخرالاسلام ، انیس الاعلام فی نصرة الاسلام ، چاپ عبدالرحیم خلخالی ، تهران 1351ـ1355ش ؛ (64) قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة ، چاپ عبدالکریم عثمان ، قاهره 1408/ 1988؛ (65) همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج 5، چاپ محمودمحمد خضیری ، قاهره 1965؛ (66) کتاب مقدّس . عهد جدید. فارسی ، ترجمة اناجیل اربعه ، از محمدباقربن اسماعیل حسینی خاتون آبادی ، چاپ رسول جعفریان ، تهران 1375ش ؛ (67) لوئی گاردیه و جورج قنواتی ، فلسفة الفکر الدینی بین الاسلام و المسیحیة ، نقله الی العربیة صبحی صالح و فرید جبر، بیروت 1978ـ1983؛ (68) مجلسی ؛ (69) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران 1373ش ؛ (70) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران 1373ش ؛ (71) هری اوسترین ولفسون ، فلسفة علم کلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1368ش ؛ (72) آرنت یان ونسینک ، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی ، لیدن 1936ـ 1969؛ (73) Abu ¦ ـ I ¦sa ¦Warra ¦k ¤, Anti-Christian polemic in early Islam: Abu ¦ ـ I ¦sa ¦al-Warra ¦q's ``Against the Trinity'' , ed. and tr. David Thomas, Cambridge 1992; The Early Christian- Muslim dialogue: a collection of documents from the (74) first three Islamic centuries ( 632-900 A. D. ) , translations with commentary , ed. N. A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, 1993; (75) EI 2 , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas). / حسین هوشنگی / "> نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 180ـ181؛ گاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 61ـ62)، حال آنکه این دو تعبیر که در آیة 171 سورة نساء باهم آمده اند، دقیقاً در سیاق نفی تثلیث و غلو نسبت به عیسی علیه السلام به کار رفته اند. علاوه بر آیة یاد شده ، در آیة 45 سورة آل عمران هم از حضرت مسیح با واژة «کلمه » سخن گفته شده است . گفتنی است که در چهار آیة دیگر (از جمله کهف : 109؛ لقمان : 27) واژة «کلمه » به کار رفته و مراد از آن مخلوقات و موجودات عالم است . به نوشتة طباطبائی (ذیل کهف : 109) «کلمات » در عرف قرآن ناظر به آیات و مخلوقاتی است که دلالت آنها بر ذات حق آشکار است و بطلان و تغییری به آنها راه ندارد، مانندمسیح علیه السلام و موارد قضای حتمی (نیز رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ، سفر سوم ، ج 2، ص 5 ـ7). نکتة درخور دقت آن است که در قرآن مخلوقات الاهی به طور عام به عنوان «کلمات » ذکر شده اند، اما از این میان تنها از حضرت عیسی با عنوان «کلمه » نام برده شده است . راغب اصفهانی (ذیل «کلم ») این اختصاصِ به ذکر را چنین توضیح داده که عیسی علیه السلام ، طبق آیة 59 سورة آل عمران ، با کلمة «کن » خلق شده است (نیز رجوع کنید بهطبرسی که ذیل آیة 59 سورة آل عمران نزدیک به همین بیان را از قَتاده و حسن بصری نقل کرده او آن را ترجیح داده است ). فخررازی (ج 8، ص 79ـ80) استدلال راغب را با این بیان توضیح داده که عیسی بدون واسطة نطفه و از غیرطریق معمول در آفرینش خلق شد (نیز رجوع کنید بهطباطبائی ، ذیل آل عمران : 59). بدینسان ، تعبیر قرآنی «کلمه » به هیچ روی ناظر به اصطلاح مسیحی «کلمه » نیست . کلمه در مسیحیت همان لوگوس و موجودی واقعی ، مستقل و الوهی است که واسطه ای است میان خدا و جهان مادّی (انجیل یوحنا، 1:3)، و در عیسای تاریخی تجسد یافته است (نیز رجوع کنید بهکلمه * ). در آیة 171 سورة نساء، از عیسی با تعبیر «روحی از خدا» (روحٌ مِنهُ) یاد شده است . رشیدرضا (ذیل نساء: 171) به برخی نصارا اشاره دارد که حرف جرّ «مِن » را در تعبیرِ «روحٌ منه » به معنای «بعض » می دانند، بدین معنا که عیسی جزوی از اللّه و پسر اوست . در باب مدلول «روح » در این آیه ، مفسران وجوه و آرای گوناگونی نقل و مطرح کرده اند: روح به معنای امری در نهایتِ طهارت (فخررازی ، ج 11، ص 115)، دمیدن (نفخه ) جبرئیل (همانجا؛ رشیدرضا، همانجا)، و جبرئیل که در این صورت عطف به ضمیر فاعلی «القاها»ست (طبرسی ، ذیل نساء: 171)؛ اما «روح » به هریک از این معانی که باشد، تعبیر «مِنه » از باب تشریف و تفضیل است ، همانگونه که در عبارت «هذه نعمةٌ من اللّه » ( رجوع کنید به بقره : 174) به معنای «النعمة الکاملة » است (فخررازی ، ج 11، ص 116)، یا مانند عبارت «اَلصَّوْم لی » که گویای شأن رفیع روزه است (طبرسی ، همانجا). طباطبائی (ذیل نساء: 171) با همان مبنا و معنای مختار در باب «کلمه »، نتیجه گرفته که عیسی همان روح است . در بسیاری از تفاسیر در شرح آرای گوناگون در بارة اعتقاد به تثلیث ، گزارش عقاید سه فرقة نصارا، نسطوریان و یعقوبیان و ملکانیان ارائه و برخی اطلاعات تاریخی نیز داده شده است (برای نمونه رجوع کنید به قرطبی ، ج 6، ص 23؛ ابن کثیر، ذیل مائده : 17). از مجموع بیانات قرآن به دست می آید که قرآن با ارائة انسان شناسی و نجات شناسی متفاوت با عهد جدید، آموزه های اساسی گناه اولیه و گناهکار بودن ذات بشر، تصلیب ، فدیه و در نهایت تجسد و تثلیث را به گونه ای بنیادین نقد می کند. منابع : (21) علاوه بر قرآن و کتاب مقدّس . عهد جدید؛ (22) ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم ، بیروت 1412؛ (23) ابن معروف ، فرهنگ کنزاللغات ، چاپ رضا علوی ، ( تهران ? 1392 ) ؛ (24) محمدبن طبیب باقلانی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة ، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره 1366/ 1947؛ (25) احمدبن علی بیهقی ، تاج المصادر ، چاپ هادی عالم زاده ، تهران 1366ـ 1375ش ؛ (26) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران 1368 ش ؛ (27) دهخدا؛ (28) حسین بن محمدراغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (29) محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار ، ج 6، مصر 1375؛ (30) محمدبن علی شوکانی ، فتح القدیر ، ( بیروت ) : عام الکتب ، ( بی تا. ) ؛ (31) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران 1337ش ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛ (32) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران 1297ـ 1298، چاپ افست 1377؛ (33) طباطبائی ؛ (34) طبرسی ؛ (35) طبری ، جامع ؛ (36) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران 1362ش ؛ (37) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (38) همو، کتاب تمهید الاصول فی علم الکلام ، چاپ عبدالمحسن مشکوة الدینی ، تهران 1362ش ؛ محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، (39) چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (40) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، ترتیب القاموس المحیط ، چاپ طاهر احمد زاوی ، بیروت 1399/ 1979؛ (41) قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج 5، چاپ محمود محمد خضیری ، قاهره 1965؛ (42) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت 1405/ 1985؛ (43) سیدقطب ، فی ظلال القرآن ، بیروت 1386/ 1967؛ لوئی گاردیه و جورج قنواتی ، فلسفة الفکر الدینی بین الاسلام و المسیحیة ، نقله الی العربیة (44) صبحی صالح و فرید جبر، بیروت 1978ـ1983؛ (45) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، بیروت : مکتبة الحیاة ، ( بی تا. ) ؛ (46) ابوالفضل مصفّی '، فرهنگ اصطلاحات نجومی ، تهران 1366ش ؛ (47) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران 1373 ش ؛ (48) یاقوت حموی ؛ (49) The Early Christian-Muslim dialogue: a collection of documents from the first three Islamic centuries (632-900 A.D.), translations with commentary , ed. N.A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, 1993; (50) EI 2 , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas); (51) Edward William Lane, An Arabic-English lexicon , Cambridge 1984. / حسین هوشنگی / 4) مباحث کلامی . اسلام در مواجهة نخست خود با مسیحیت جزیرة العرب ، در واقع با مسیحیتی متفاوت با جریان رسمی آن مواجه شد، مسیحیتی که عموماً بر فرهنگ شفاهی استوار بود (گاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 56). در زمان ظهور پیامبر اکرم ، یعقوبیان و نسطوریان و قبطیان مخالف با فرهنگ یونانی ، که بعضاً بددین و بدعتگذار هم محسوب می شدند، در شام و مصر حضور داشتند. مسیحیت موجود در مکه احتمالاً به عقاید نسطوریان نزدیکتر بود (وات ، ص 16). پس از ظهور اسلام و به دنبال فتح شام ، مسلمانان مستقیماً با اندیشة الاهیاتی مسیحی و نمایندگان برجستة مسیحیت روبرو شدند و به دنبال آن با صورتبندی شورایی تثلیث آشنا گردیدند. بنا بر این صورتبندی ، پدر و پسر و روح برابر و هریک از آنها خدای اند. این سه ، «شخص » یا «اُقنوم »اند و جوهر یا ذات ، میان آنها مشترک است . مناظرة یوحنای دمشقی (متوفی ح 137) پیش از سال 137 ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 163 به بعد) و اشاراتی در تفسیر مُقاتل بن سلیمان (متوفی 150) که سه بار از عقاید نسطوریان و یعقوبیان و مَلْکانیان (پیروان کلیسای بیزانس مسیحی ) یاد کرده (نویا، ص 37) و نیز مناظرة تیموتی اول (اسقف نسطوریان ) با مهدی عباسی در حدود سال 165 ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، همانجا)، دلالت بر این آگاهی دارد. تلقی دقیق مسلمانان از تثلیث ، در ردّیه های به جا مانده از اوایل قرن سوم نیز منعکس است . در این قرن ، اناجیل و تورات را ظاهراً مسیحیان مناطقِ اسلامی (همان ، ص 719) به عربی ترجمه کردند. بعلاوه ، نگرش عالمان مسلمان قرن سوم به تثلیث را در مباحث فِرَق گوناگون کلامی در باب واقعیت داشتن صفات یا نفی آن می توان شناخت . در قرن چهارم ، بیشتر معارضه جوییها علیه مسیحیت و تثلیث ، خواه از سوی اشعریانی چون ابوبکر باقلاّ نی (متوفی 403) خواه از سوی معتزلیانی چون قاضی عبدالجبار (متوفی 415)، تحت تأثیر مباحث قرن سوم بوده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ). در متون متأخرتر همچون الفِصَل ابن حزم (متوفی 456) و الملل و النحل شهرستانی (متوفی 548)، وقوف کاملتری بر افکار و فرق مسیحی مشهود است . ابن حزم و شهرستانی همراه با بیان عقاید ملکانیان و نسطوریان و یعقوبیان (تک طبیعتیها)، به دو فرقة مطرود و بددین سَبالوسیه (منسوب به سابلیوس ) که تفاوت پدر و پسر را تنها در نام می دانستند و آریانیستها (پیروان آریوس ) که به خدای واحد و عیسای مخلوق اعتقاد داشتند، اشاره کرده اند (شهرستانی ، ج 1، ص 226ـ 228؛ ابن حزم ، ج 1، ص 108ـ110). احتجاجات مسلمانان و مسیحیان در بارة تثلیث . از همان آغاز فتوحات اسلامی در اوایل قرن نخست هجری ، رویاروییهای فرهنگی و کلامی اسلام و مسیحیت نیز آغاز شد. اگر از روایتِ حاوی مناظرة پیامبربا عالمان مسیحی در بارة عیسی و اتحاد او با خدا ( رجوع کنید به مجلسی ، ج 9، ص 257ـ261) صرف نظر کنیم ، تقریباً هیچ مناظره ای به طور کامل از سدة نخست گزارش نشده است . به همین جهت نیومن در مجموعه متون ترجمه شده ای که از مناظرات مسلمانان و مسیحیان سه قرن نخست فراهم ساخته ، از قرن اول فقط دو مطلب آورده است : گزارشی از مناظرة یوحنای اول (اسقف یعقوبیان ) با عمروعاص در سال 24 ( رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 24ـ31) و پاسخ مکتوب لِئوی سوم ، امپراتور روم ، به عمربن عبدالعزیز در حدود 101 ( رجوع کنید به همان ، ص 63ـ100). از همین اسناد اندک هم بخوبی برمی آید که در این دوره شناخت و دانش طرفین نسبت به یکدیگر اندک و ناقص بوده ، زیرا هنوز اناجیل به عربی ترجمه نشده بوده است . به هرحال ، طرف مسلمان در هر دو مناظره ، در باب تثلیث بیشتر اعتقاد به الوهیت عیسی را نقد می کند، با این پرسش : «چگونه ممکن است خداوند در رحم زنی و در میان خون و گوشت و چرک جای گیرد؟» (همان ، ص 24ـ 25، 89). در این قرن برخوردها نوعاً با استناد طرفین به کتاب آسمانی خود صورت می گرفت . مسلمانان با استناد به آیاتی که در آنها اعتقاد به خدا بودن مسیح نکوهش و باوری مشرکانه معرفی شده (از جمله آیة 30 و 31 سورة توبه ) مسیحیان را مشرک می خواندند و در مقابل ، مسیحیان در صدد نفی تهمت شرک برمی آمدند و مسلمانان را متهم می کردند به اینکه مثله کنندة خدا (جداکنندة کلمه و روح از او) هستند ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 141). در اوایل قرن دوم مناظرات و مجادلات ، صبغة کلامی و احتجاجی بیشتری یافت . مناظرة فرضی یوحنای دمشقی با گرایش ملکانی (ارتدوکس یونانی ؛ همان ، ص 139ـ150) و مناظرة تیموتی اول با مهدی عباسی (همان ، ص 174ـ246) در حدود 165، نمونه های شاخصی در این زمینه اند. یوحنای دمشقی هم در مناظرة فرضی مسلمان و مسیحی هم در فصل اول کتاب معین المعرفة با عنوان «فی التوحید و التثلیث » ( رجوع کنید بهگاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 318ـ319)، با استناد به تعبیر قرآنیِ «کلمة اللّه » در مورد عیسی علیه السلام ، کوشیده است که به اِشکال «کثرت در الوهیت » پاسخ گوید ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 144ـ150). اصرار معتزلیان بر نفی قدیم بودن قرآن ، که «کلام اللّه » است ( رجوع کنید به توبه : 6)، واکنشی در برابر اعتقاد مسیحیان به الوهیت مسیح و شاهد آوردن آنان از قرآن بوده است ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 145). مضاف بر این ، یوحنای دمشقی در عبارت مهمی ، «کلمه » و «روح » را با عقل و حیات الاهی یکسان دانسته است (همان ، ص 141)؛ این اولین تلاش فردی مسیحی برای تطبیق دادن اقانیم با صفات الاهیِ مورد قبول مسلمانان بوده است . در مناظرة تیموتی و مهدی عباسی ، طرفین بیشتر به مباحث استدلالی و عقلی پرداخته اند. خلیفه واقعاً در پی فهم آن بوده که چگونه مسیحیان ، تثلیث و توحید خداوند را با هم جمع می کنند و تیموتی کوشیده است که سازگاری میان این دو آموزه را از طریق تمثیلهایی به اثبات برساند، از جمله با این تمثیل که یک پادشاه با کلام و روح خود که از او جدایی ناپذیرند، «یک » پادشاه است نه سه پادشاه ، یا خورشید با روشنی و گرما سه خورشید نیست ، بلکه یک خورشید است ( رجوع کنید به همان ، ص 176ـ 180). این تمثیلها و موارد متعدد مشابه ( رجوع کنید به ولفسون ، ص 317ـ 358، 370) یادآور روش آبای کلیسا در توضیح تثلیث و تلاش آنان برای جمع میان حقیقی انگاشتن اشخاص تثلیث و یگانگی خداست ، اما بنا بر موازین منطقی این نوع استدلال اعتبار و حجیتی ندارد و حتی نوعی مغالطه نیز محسوب می شود، هرچند از باب تشبیه معقول به محسوس می تواند کاربرد تعلیمی داشته باشد. بعلاوه روشنی و گرما دو قوة خورشید و عَرَض اند و اگر پسر و روح نیز چنین نسبتی با ذات الاهی داشته باشند دیگر نمی توان آنها را شخص یا اقنوم خواند. در قرن سوم و خصوصاً در دورة مأمون عباسی (198ـ 218) و همراه با ورود فلسفه به عالم اسلام ، به عنوان شاخة جداگانه ای از دانش ، و نیز با معادل یابی برای اشخاص تثلیث ( جوهر برای "substance" و کلمة سریانی اقنوم برای "hypostasis" ) احتجاجات ، محتوا و سطح عالیتری یافت و با تمرکزی افزونتر بر تمایز و کثرت در الوهیت صورت گرفت . اولین محاجه در قرن سوم ، در حدود 210 میان عبدالمسیح بن اسحاق کِندی از فرقة نسطوریان و عبداللّه بن اسماعیل هاشمی شکل گرفت . استدلالهای عبدالمسیح در تأیید تثلیث مشابه استدلالهای اسقف تیموتی است (مثلاً رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 416ـ 418؛ این عبدالمسیح با ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی ، متوفی ح 260، نسبتی ندارد). در این قرن علی بن رَبَّن طبری ــ که مسیحی اسلام آورده ای بود ــ در کتاب الدین و الدولة (تألیف در حدود 240)، ابوعثمان عَمرو بن بحر جاحظ معتزلی (متوفی 254) در الرّدّ علی النصاری ' ، و فضل بن شاذان نیشابوری عالم و محدّث بزرگ شیعه (متوفی 260) در الرّدّ علی المثلِّثة ، احتجاجاتی در رد عقاید مسیحیان و آموزة تثلیث تدوین کردند. در اواسط قرن سوم و خصوصاً در قالب سه مجادلة مکتوب فلسفی و کلامی ، مباحث از غنای نظری شایان توجهی برخوردار شد. اولین آنها کتابی است با عنوان الرّدّ علی النصاری ' نوشتة قاسم بن ابراهیم الرَّسی ، امام زیدیه (متوفی ح 250)، هرچند در باب اصالت کتاب و انتساب آن به وی تردیدهایی وجود دارد ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، پیشگفتار، ص VIII ). در این کتاب بحث اصلی نفی الوهیت مسیح است . نویسنده اولاً با بررسی منصفانه و منظم انجیل متّی در مقام اثبات این ادعاست که آموزة تثلیث ، از تفسیرهای نابجا به مسیحیت راه یافته است ؛ مثلاً کلمة «پسر» را که برای تحبیب به کار رفته به معنای فرزند نَسَبی دانسته اند (همان پیشگفتار، ص IX ). او در ادامة بحث ، اقانیم را «اشخاص » و افرادی مستقل در نظر گرفته است که در عین تمایز، سرشت و طبیعت واحد دارند و چون عنوان «پدر» و «پسر» از نوعی عملِ ایجاد انتزاع می شود، ناگزیر حاکی از نسبت تضایف و نیز نسبت امکانی است که با واقعیتِ ازلی خدا در تضاد است . یحیی بن عدی ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، با تلقی اقانیم به منزلة اشخاص مستقل و بالنتیجه قول به سه خدا و سه مقام الوهی ، مخالفت کرده و آن را عقیدة برخی فرقه های بدعتگذار مسیحی دانسته است (ولفسون ، ص 360 ـ361). دومین کتاب نیز الرّدّ علی النصاری ' نام دارد که نوشتة ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی مشهور به فیلسوف عرب است . کندی را اولین فردی می دانند که از مبادی و مفاهیم ارسطویی در جهت نقد و نقض تثلیث سود جسته است (آلوسی ، ص 411). براهین او در رد تثلیث ، تنها از طریق پاسخ یحیی بن عدی و ردّیة او (همان ، ص 411ـ412) نزد ما شناخته شده است . کندی از قول همة فرقه های ملکانی و نسطوری و یعقوبی آورده که از نظر آنان سه اقنوم یک جوهر بیش نیستند، سپس به آنان اعتراض کرده که آموزة تثلیث مستلزم ترکیب است و مرکّب قطعاً ازلی و قدیم نیست . استدلال او چنین است : هر اقنوم یک فرد است و هر اقنوم با «خاصه »اش از دیگر اقنومها باز شناخته می شود؛ به این ترتیب ، همة اقنومها به اشتراک معنوی دارای «جوهر»اند و هریک از آنها علاوه بر آن ، یک خاصیت قدیم تمایزبخش («خاصه ») دارند. پس اقنوم ترکیبی است از جوهر که جامع مشترک میان آنهاست و یک خاصه . از طرفی ، هر مرکّبی معلول است و هیچ معلولی قدیم نیست (آلوسی ، همانجا؛ ولفسون ، ص 346ـ347). یحیی بن عدی ضمن پذیرش اقانیم به عنوان اجزای تشکیل دهنده و، به تَبع آن ، اعتقاد به وحدت نسبی ذات خدا، بر قدیم و ازلی بودن اقانیم با این بیان پافشاری می کند که فقط آنچه مرکّب از اجزایی باشد که آن اجزا پیشتر جدا از یکدیگر وجود داشته اند نمی تواند قدیم باشد (ولفسون ، همانجا). کندی همچنین می کوشد با تکیه بر منطق ارسطو نشان دهد که اقانیم ـ اشخاص ـ نمی توانند قدیم باشند، چرا که از یک سوی قابل تحویل به محمولات ارسطویی اند، و از سوی دیگر این امر که گفته می شود اقانیم هم یکی و هم سه تا هستند، اگر محال نباشد، مستلزم آن است که آنها تحت نوع یا جنس خاصی نگنجند؛ هر دو صورت بدین معناست که آنها مرکّب اند و امر مرکّب نمی تواند قدیم باشد ( د. اسلام ، همانجا). مناقشة سوم کندی در بارة «وحدت سه اقنوم » است . او با توضیح اقسام وحدت (عددی ، جنس ، نوع ) و بیان ناسازگاری تثلیث با هر یک از آنها، اثبات می کند که آموزة تثلیث مسیحی ، به رغم تلاش مسیحیان برای تبیین آن ، آموزه ای مشرکانه است (آلوسی ، همانجا). سومین مجادلة مکتوب در قرن سوم اثر ابوعیسی محمدبن هارون ورّاق شیعی است که ردّیه ای مهم و اثرگذار بر تثلیث است و به عنوان فصل اول از کتاب الرّدّ علی الثلاث فرق من النصاری ' آمده است . مطالب این کتاب ، همانند کتاب کندی ، تنها از طریق کتاب یحیی بن عدی ( تبیینُ غلطِ محمّدِبن هارون ) تاکنون باقی مانده است (ابوعیسی ورّاق ، ص 51). ابوعیسی در ردّیة خود بر تثلیث ــ که دیوید توماس آن را بازسازی کرده ــ در صدد عرضة کتاب راهنمایی برای مجادلات مسلمانان با فرقه های سه گانة مسیحی است . وی در یک بخش ، نقد خود را بر محور نسبت میان جوهر و اقانیم و نفی وجود واقعی اقنوم متمرکز کرده (همان ، ص 112ـ154) و در بخش دیگر به انتقاد از خود اقانیم و خصوصیات متفاوت هریک پرداخته است (همان ، ص 126ـ 150). او در هر دو بخش یا در صدد اثبات ناسازگاری تثلیث با دیگر اصول مسیحیت است (با تعبیر «هذا نقض الاصل »، برای مثال رجوع کنید به ص 84) یا اثبات اینکه ادعای آنان با منطق و شعور عام (بدیهیات )، و به تعبیر خودش با حقیقت ، همخوان نیست . برای مثال ، وی این مدعای مسیحیان را که اقانیم نه با جوهر یکسان اند و نه از آن متمایزند، با این بیان نقد کرده است : «هذا کُلُّهُ یُؤدّی الی دفع الحقایق و ابطال الوجود» (همان ، ص 124). این سه احتجاج ، بر اِشکال ملازمت تثلیث با کثرت واقعی در الوهیت متمرکز بود و مسیحیان برای رفع این اشکال نیازمند ابداع راه حل بودند. بدین منظور مسیحیان عرب زبان قرن سوم متناسب با مباحث و اصطلاحات کلامی آن روز، اقانیم و اشخاص تثلیث را با صفات ذات الاهی یا چیزی مشابه آن مطابقت دادند. پیش از این ، در مناظرة یوحنای دمشقی مقدّمات این کار صورت گرفته بود ( رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 141) و پس از او یحیی بن عدی در تکمیل آن کوشید. وی اظهار داشت که به اعتقاد مسیحیان ، اقانیم ، خواص و صفات اند و مشخصة پدر و پسر و روح القدس بترتیب وجود و حکمت و قدرت است (ولفسون ، ص 132). شهرستانی نیز، به نقل از اعتقادات مسیحیان ، سه شخص تثلیث را وجود و حیات و علم (ج 1، ص 221) و در جای دیگر وجود و علم و حیات (همان ، ج 1، ص 224) ذکر کرد. بدین ترتیب ، اقنوم دوم و سوم با اوصاف حیات و علم (حکمت ) یا علم و حیات یا حیات و قدرت یا علم و قدرت مطابقت داده شد. در قرآن هرچند واژة صفت برای خداوند به کار نرفته ، اما در جاهای متعدد از او با اوصاف حی و علیم و قدیر یاد شده و علاوه بر این ، لفظ صفت نیز در احادیث برای حق متعال به کار رفته است (ونسینک ؛ برازش ، 1373 ش ؛ همو، 1372ـ 1373 ش ، ذیل «وصف »؛ نیز رجوع کنید به طباطبائی ، ص 143). ازینرو، این حدس کاملاً معقول است که مسیحیان در قلمرو اسلامی برای مقبول و معقول جلوه دادن آموزة تثلیث به چنین توجیهاتی پرداخته باشند، بویژه آنکه تناظر اقانیم با صفات نه دقیقاً با عهد جدید سازگار است نه آبای کلیسا اشخاص تثلیث را با مشخصه های آثار عربی یاد کرده اند (ولفسون ، ص 133ـ 134). به نظر می رسد اصرار و تأکید ولفسون ، و تا حدی کرمر و بکر ، و گاردیه و قنواتی بر اینکه اساساً اندیشة صفات نزد متکلمان مسلمان و مباحث متعاقب آن ، متأثر از آموزه های مسیحی و مناظره با مسیحیان خصوصاً در باب تثلیث بوده است (برای نمونه رجوع کنید به ولفسون ، ص 65، 122ـ123، 254ـ 255) مقرون به صحت نیست . با این وصف ، تأثیر این تطبیق یا مشابه انگاری اشخاص تثلیث را در اندیشة نفی صفات ، نمی توان انکار کرد. به تعبیر دیگر، معتزله با نظریة نفی صفات به عنوان هستیها و واقعیتهایی در خداوند که در عین جدایی ناپذیری از او، از ذات او متمایز باشند، به نوعی موضع گیری سلبی در قبال تثلیث مسیحی روی آورده اند. گفتة واصل بن عطا که هر کس یک معنی و یک صفت قدیم را اثبات کند، دو خدا را اثبات کرده ناظر به همین جهت بوده است ، بویژه آنکه نفی کنندگان واقعیت صفات ، بحث خود را بر سه صفت علم و قدرت و حیات متمرکز می کردند (ولفسون ، ص 137). از این گذشته ، تلقی اشاعره از نحوة واقعیت داشتن صفات با تلقی خاص یاد شده از اقانیم مشابهت داشت ؛ آنان اشتباه مسیحیان را در این می دانستند که اشخاص (صفات ) را به دو مورد محدود می کنند ( رجوع کنید بهباقلانی ، ص 81 ـ 85). در مسئلة نزاع برانگیز مخلوق یا نامخلوق بودن قرآن به عنوان کلام الاهی هم قراینی از این اثرپذیری به چشم می خورد. طبری (سلسلة سوم ، ص 1118) نامه ای را از مأمون نقل کرده که وی در آن معتقدان به غیرمخلوق بودن قرآن را همچون مسیحیانی دانسته است که عیسی بن مریم را غیرمخلوق می دانند «بدان جهت که کلمة خدا بود». همچنین به نظر شهرستانی (ج 1، ص 82) در نظریة «احوال » ابوهاشم مبنی بر اینکه صفات نه موجودند نه معدوم ، شباهتهایی با اقوال نسطوریان وجود دارد، زیرا آنان هم اقانیم را نه ذات نه غیرذات می دانستند. مجادلات قرن سوم اوج غنای نظری احتجاجات کلامی طرفین بود، به طوری که سیر احتجاج علیه تثلیث را در قرن چهارم تحت تأثیر قرارداد. آثار باقلانی و عبدالجبار معتزلی گواه این سخن است . از قرن چهارم به بعد با افزایش دانش مسلمانان در بارة باورهای مسیحیان و آشنایی با فرقه های مختلف آنان ، عالمان مسلمان با آگاهی و جدّیت بیشتر به نقد نظریة تثلیث و متفرعات آن پرداختند. این نقدها بر چند محور کلی استوار بود که از آن جمله می توان به اینها اشاره کرد: مسیحیان در بارة تثلیث و نحوة ارتباط اقانیم با جوهر و مسئلة «اتحاد» مسیح با خدا، آرای بسیار مختلفی دارند: گروهی اقانیم را جوهر می دانند و جوهر را هم اقانیم ؛ عده ای اقانیم را جوهر، اما جوهر را ذاتی قدیم می دانند که دارای سه اقنوم است ولی اقنوم نیست ؛ بعضی اقانیم را «خواص »، بعضی «اشخاص » و بعضی وجوه و صفات می شمارند؛ گروهی هر یک از اقانیم را خدای حی ناطق می دانند، اما گروهی دیگر هریک از اینها را به تنهایی نه خدا می دانند نه حی نه ناطق ؛ بعضی ، «کلمه » را علم می دانند و بعضی مراد از این واژه را علم می دانند و بعضی کلمه را غیر از علم می دانند. به همین ترتیب در بارة اتحاد ــ که به آن تجسّد و تأنّس و ترکّب هم می گویند و آن را امری حادث می شمارند که مسیح با آن مسیح شد ــ اختلاف نظر دارند: بعضی ، مسیح را هم انسان هم خدا می دانند و اتحاد را یکی شدن این دو؛ به عقیدة بعضی مسیح دو جوهر و دو اقنوم است ؛ به نظر برخی یکی قدیم و از اقنومهای خداست و دیگری مُحدَث و همان عیسی است که از مریم زاده شد؛ بعضی نیز مسیح را جوهر و اقنومی واحد (یا طبیعتی واحد) می دانند که از اتحاد دو جوهر (خدای قدیم و انسان ) ایجاد شده است . در معنای حدوث نیز اختلاف پیدا شده است : بعضی آن را امتزاج کلمه و انسان می دانند؛ بعضی انسان را به مثابه محل و صورت (هیکل ) برای کلمه دانسته اند؛ بعضی گفته اند که کلمه در آن جسم حلول کرده است ؛ گروهی هیچیک از این آرا را نپذیرفته اند؛ بعضی گفته اند که در اتحاد، جوهر عام با انسان کلی متحد شده است و بعضی دیگر گفته اند با یک انسان شخصی . بر همین اساس ، قائلان به یک جوهرشدن مسیح بر اثر اتحاد، نتیجة اتحاد را این دانسته اند که مسیح قدیم شده است و در برابر، قائلان به دو جوهر بودن مسیح ، او را توأماً لاهوت و ناسوت دانسته اند (قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 81 ـ84؛ شهرستانی ، ج 1، ص 220ـ 228؛ نیز رجوع کنید به ابن حزم ، ج 1، ص 109ـ132). عالمان مسلمان می کوشیده اند با نقل این اختلافات نشان دهند که مسئله های تثلیث و اتحاد به قدری نامعقول اند که خود مسیحیان هم نمی توانند در بارة آن با یکدیگر توافق کنند و با تأکید بر این وجه نامعقول به رد آن می پرداخته اند (برای نمونه رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 81؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 155). در تثلیث ، وجود جوهری که اقانیم به آن تعلق دارند، مفروض گرفته می شود. متکلمان مسلمان با طرح این پرسش که آیا سخن گفتن از جوهر در بارة خداوند درست است یا نه ، و با پاسخ منفی به آن از راه اقامة دلایل در نفی جوهر بودن خدا، تثلیث را هم که مبتنی بر جوهر بودن خداوند است ، نقد می کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به باقلاّ نی ، ص 78ـ81). همچنین در نقد تثلیث به اقانیم اشاره می شده است که متکلمان مسیحی در توضیح آنها اختلاف داشته اند؛ پرسش این بوده است : اقانیم چیستند؟ اگر صفاتِ خدای اند، سخن گفتن از «اب » و «ابن » و «روح القدس » چه وجهی دارد و چرا خدا تنها سه صفت دارد، نه بیشتر نه کمتر؟ اگر پاسخ این بود که سایر صفات قابل تحویل به این صفات اند، این پرسش مطرح می شد: چرا صفات را به سه صفت تحویل کنیم و نه مثلاً به دو صفت ؟ ( رجوع کنید به همان ، ص 81 ـ 85؛ قاضی عبدالجباربن احمد، 1408، ص 293ـ 294؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 91). مسئلة دیگری که نقد می شده این بوده که چگونه «اب » و «ابن » و «روح القدس » هریک خدای اند و در عین حال خدا یکی است ، زیرا اگر بنا باشد هریک از این سه ، خدای واحدی باشند، در نتیجه با یکدیگر تفاوت ندارند، اگر هم هریک جداگانه خدا باشند، درنتیجه سه خدا وجود دارد (باقلانی ، ص 81 ـ83). اگر گفته شود سه اقنوم داریم و یک جوهر، مسئله صرفاً به صورت لفظی حل شده است ، زیرا اینکه یک چیز سه چیز باشد و سه چیز یک چیز، اساساً نامعقول است (قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 90ـ 95؛ همو، 1408، ص 291ـ293؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 155). اینها بعضی از مناقشاتی بوده که در آثار عالمان و متکلمان مسلمان در بارة آنها توافق وجود داشته و در آثار بعدی تکرار شده است ، هرچند که هریک از متکلمان بر مبنای آرای کلامی خود، نقدهای دیگری هم در آثارشان آورده اند که ممکن است سایر متکلمان ، به دلیل اختلاف نظر در مبنا بویژه در مسئلة صفات ، با آن موافق نبوده باشند (برای نمونه رجوع کنید به باقلاّ نی ، ص 78ـ96؛ قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 86 ـ113؛ ابن حزم ، ج 1، ص 109ـ131؛ شهرستانی ، ج 1، ص 220ـ 228). به گزارش ابن تیمیّه (ج 2، ص 91ـ100)، مسیحیان در مواجهه با این اشکالات عقلی ، اعتقاد به تثلیث و حلول و اتحاد را آموزه ای نقلی و امری ایمانی معرفی می کرده اند. از سوی دیگر، اعتقاد به ضرورت معقول بودن مدلول کتب آسمانی ، آنان را وامی داشته تا تفسیری خردپسند از آن عرضه کنند، این کوشش به اظهارات مختلف می انجامیده و نتیجه ای نمی بخشیده است و نهایتاً این مسائل را «فوق عقل » و «طوری ورای طور عقل » می خوانده اند. عالمان مسلمان این تکلفات را ناشی از تلقی نادرست مسیحیان می دانسته و معتقد بوده اند که با توجه به معصومیت حضرت مسیح ، آن حضرت دچار اشتباه نشده و سخنی خلاف عقل نگفته است . ایشان برای حل مشکل تثلیث نکاتی را مطرح کرده اند، از جمله آنکه انجیل تحریف شده است . عالمان مسلمان با بیان تعارضات نسخه های موجود انجیل ، عدم وثاقت آن را نشان می داده اند (برای نمونه رجوع کنید به ابن حزم ، ج 2، ص 27ـ 215). دیگر اینکه بر مبنای همین کتب موجود، نظریة تثلیث را ناشی از تفسیر غلط می دانسته اند، چنانکه در میان خود مسیحیان هم کسانی بوده اند که تثلیث و الوهیت مسیح را قبول نداشته اند (همان ، ج 1، ص 177). منشأ این تفسیر نادرست آن بوده که در بارة خدا و مسیح تعبیر پدر و پسر به کار رفته ، در حالی که این تعبیر حاکی از رحمت خداوند نسبت به عیسی است و در بارة پیامبران دیگر هم به کار رفته است . تفسیر نادرست عالمان مسیحی سبب شده تا مسیحیانِ کم اطلاع ، رابطة مسیح و خدا را رابطة پسر و پدر به معنای معمول آن بدانند، حال آنکه برای این تفسیر نه حجّت شرعی داشته اند نه دلیل عقلی ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، همانجا). پرداختن به مسئلة تثلیث و نقد آن از جهات گوناگون ، جنبه ای جدلی نیز داشته و بخصوص در زمانهایی مطرح می شده که مسلمانان بیشتر با مسیحیان برخورد داشته اند. برخی از آثاری که با این انگیزه نوشته شده ، بدینقرار است : کتاب الرّدّ الجمیل علی من غیَّر التوراة و الانجیل منسوب به ابوحامد غزالی ، الجواب الصحیح لمن بدَّل دینَ المسیح اثر ابن تیمیّه ، هدایة الحَیاری ' فی الرَّدِّ علی الیهود و النَّصاری ' اثر ابن قیّم جوزیّه (متوفی 751) که شاگرد ابن تیمیّه بود، تخجیلُ مَن حَرَّف الانجیل اثر ابوالبقاء صالح بن حسین جعفری (متوفی قرن هفتم )، المنتخب الجلیل فی تخجیل من حَرَّف الانجیل از ابوالفضل مالکی مسعودی (تألیف در حدود 942). در سه قرن اخیر، در زمان گسترش فعالیتهای تبشیری مسیحیان در جهان اسلام ، عالمان مسلمان بار دیگر آثاری در بررسی و نقد باورهای مسیحیان به طور عام و نظریة تثلیث به طور خاص پدید آوردند. از جمله مهمترین آثار دورة صفوی در این زمینه ، مِصقَلِ صِفا ست که سیداحمد علوی در 1032 در رد آئینة حق نما اثر ژروم گزاویه نگاشت و با تسلطی که بر فلسفه داشت ، در صدد نقد تثلیث برآمد. گزاویه در آئینة حق نما (لیدن 1639) کوشیده بود درستی تثلیث را اثبات کند. سیداحمد علوی کتاب دیگری نیز به نام اللوامع الربانیـّه فی ردّالشُبَه النصرانیة در رد مسیحیت نگاشت (کتاب مقدّس ، مقدمة جعفریان ، ص 22، 28). همچنین در نقد فلسفی تثلیث ، ظهیرالدین تفرشی (متوفی پیش از 1114) کتاب نصرة الحق را به عربی نوشت که به فارسی نیز ترجمه شد. علیقلی جدیدالاسلام ، ساکن اصفهان و معاصر سلطان حسین صفوی (حک : 1105ـ 1135)، که مسیحی زاده بود و به دین اسلام در آمد، در کتاب هدایة الضّالین و تقویة المؤمنین به رد تثلیث نیز نظر داشت (همان مقدمه ، ص 36ـ37؛ نیز رجوع کنید به آریان ، ص 159ـ160). محمدصادق فخرالاسلام مؤلف انیس الاعلام ( رجوع کنید به ج 3، ص 220ـ 282)، محمدجواد بلاغی مؤلف التوحید و التثلیث ، محمد عبده مؤلف رسالة التوحید ، و محمدحسین آل کاشف الغطاء مؤلف التوضیح فی بیان ما هو الانجیل و من هوالمسیح نیز به نقد تثلیث پرداختند. منابع : (52) علاوه بر قرآن ؛ (53) قمر آریان ، چهرة مسیح در ادبیات فارسی ، تهران 1369ش ؛ (54) حسام محیی الدین آلوسی ، فلسفة الکندی و آراء القدامی والمحدثین فیه ، بیروت 1985؛ (55) ابن تیمیّه ، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح ، چاپ علی السید صبح المدنی ، ( بی جا، بی تا. ) ؛ (56) ابن حزم ، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره ، بیروت 1405/ 1985؛ (57) محمدبن طیب باقلاّ نی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة ، چاپ محمودمحمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره 1366/ 1947؛ (58) علیرضا برازش ، المعجم المفهرس لالفاظ احادیث الکتب الاربعة ، تهران 1373 ش ؛ (59) همو، المعجم المفهرس الالفاظ احادیث بحار الانوار ، تهران 1372ـ 1373ش ؛ (60) محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، الملل و النحل ، چاپ محمد سیدکیلانی ، قاهره 1387/ 1967؛ (61) محمدحسین طباطبائی ، شیعه در اسلام ، قم 1360ش ؛ (62) طبری ، تاریخ (لیدن )؛ (63) محمدصادق فخرالاسلام ، انیس الاعلام فی نصرة الاسلام ، چاپ عبدالرحیم خلخالی ، تهران 1351ـ1355ش ؛ (64) قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة ، چاپ عبدالکریم عثمان ، قاهره 1408/ 1988؛ (65) همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج 5، چاپ محمودمحمد خضیری ، قاهره 1965؛ (66) کتاب مقدّس . عهد جدید. فارسی ، ترجمة اناجیل اربعه ، از محمدباقربن اسماعیل حسینی خاتون آبادی ، چاپ رسول جعفریان ، تهران 1375ش ؛ (67) لوئی گاردیه و جورج قنواتی ، فلسفة الفکر الدینی بین الاسلام و المسیحیة ، نقله الی العربیة صبحی صالح و فرید جبر، بیروت 1978ـ1983؛ (68) مجلسی ؛ (69) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران 1373ش ؛ (70) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران 1373ش ؛ (71) هری اوسترین ولفسون ، فلسفة علم کلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1368ش ؛ (72) آرنت یان ونسینک ، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی ، لیدن 1936ـ 1969؛ (73) Abu ¦ ـ I ¦sa ¦Warra ¦k ¤, Anti-Christian polemic in early Islam: Abu ¦ ـ I ¦sa ¦al-Warra ¦q's ``Against the Trinity'' , ed. and tr. David Thomas, Cambridge 1992; The Early Christian- Muslim dialogue: a collection of documents from the (74) first three Islamic centuries ( 632-900 A. D. ) , translations with commentary , ed. N. A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, 1993; (75) EI 2 , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas). / حسین هوشنگی / "> نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 180ـ181؛ گاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 61ـ62)، حال آنکه این دو تعبیر که در آیة 171 سورة نساء باهم آمده اند، دقیقاً در سیاق نفی تثلیث و غلو نسبت به عیسی علیه السلام به کار رفته اند. علاوه بر آیة یاد شده ، در آیة 45 سورة آل عمران هم از حضرت مسیح با واژة «کلمه » سخن گفته شده است . گفتنی است که در چهار آیة دیگر (از جمله کهف : 109؛ لقمان : 27) واژة «کلمه » به کار رفته و مراد از آن مخلوقات و موجودات عالم است . به نوشتة طباطبائی (ذیل کهف : 109) «کلمات » در عرف قرآن ناظر به آیات و مخلوقاتی است که دلالت آنها بر ذات حق آشکار است و بطلان و تغییری به آنها راه ندارد، مانندمسیح علیه السلام و موارد قضای حتمی (نیز رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ، سفر سوم ، ج 2، ص 5 ـ7). نکتة درخور دقت آن است که در قرآن مخلوقات الاهی به طور عام به عنوان «کلمات » ذکر شده اند، اما از این میان تنها از حضرت عیسی با عنوان «کلمه » نام برده شده است . راغب اصفهانی (ذیل «کلم ») این اختصاصِ به ذکر را چنین توضیح داده که عیسی علیه السلام ، طبق آیة 59 سورة آل عمران ، با کلمة «کن » خلق شده است (نیز رجوع کنید بهطبرسی که ذیل آیة 59 سورة آل عمران نزدیک به همین بیان را از قَتاده و حسن بصری نقل کرده او آن را ترجیح داده است ). فخررازی (ج 8، ص 79ـ80) استدلال راغب را با این بیان توضیح داده که عیسی بدون واسطة نطفه و از غیرطریق معمول در آفرینش خلق شد (نیز رجوع کنید بهطباطبائی ، ذیل آل عمران : 59). بدینسان ، تعبیر قرآنی «کلمه » به هیچ روی ناظر به اصطلاح مسیحی «کلمه » نیست . کلمه در مسیحیت همان لوگوس و موجودی واقعی ، مستقل و الوهی است که واسطه ای است میان خدا و جهان مادّی (انجیل یوحنا، 1:3)، و در عیسای تاریخی تجسد یافته است (نیز رجوع کنید بهکلمه * ). در آیة 171 سورة نساء، از عیسی با تعبیر «روحی از خدا» (روحٌ مِنهُ) یاد شده است . رشیدرضا (ذیل نساء: 171) به برخی نصارا اشاره دارد که حرف جرّ «مِن » را در تعبیرِ «روحٌ منه » به معنای «بعض » می دانند، بدین معنا که عیسی جزوی از اللّه و پسر اوست . در باب مدلول «روح » در این آیه ، مفسران وجوه و آرای گوناگونی نقل و مطرح کرده اند: روح به معنای امری در نهایتِ طهارت (فخررازی ، ج 11، ص 115)، دمیدن (نفخه ) جبرئیل (همانجا؛ رشیدرضا، همانجا)، و جبرئیل که در این صورت عطف به ضمیر فاعلی «القاها»ست (طبرسی ، ذیل نساء: 171)؛ اما «روح » به هریک از این معانی که باشد، تعبیر «مِنه » از باب تشریف و تفضیل است ، همانگونه که در عبارت «هذه نعمةٌ من اللّه » ( رجوع کنید به بقره : 174) به معنای «النعمة الکاملة » است (فخررازی ، ج 11، ص 116)، یا مانند عبارت «اَلصَّوْم لی » که گویای شأن رفیع روزه است (طبرسی ، همانجا). طباطبائی (ذیل نساء: 171) با همان مبنا و معنای مختار در باب «کلمه »، نتیجه گرفته که عیسی همان روح است . در بسیاری از تفاسیر در شرح آرای گوناگون در بارة اعتقاد به تثلیث ، گزارش عقاید سه فرقة نصارا، نسطوریان و یعقوبیان و ملکانیان ارائه و برخی اطلاعات تاریخی نیز داده شده است (برای نمونه رجوع کنید به قرطبی ، ج 6، ص 23؛ ابن کثیر، ذیل مائده : 17). از مجموع بیانات قرآن به دست می آید که قرآن با ارائة انسان شناسی و نجات شناسی متفاوت با عهد جدید، آموزه های اساسی گناه اولیه و گناهکار بودن ذات بشر، تصلیب ، فدیه و در نهایت تجسد و تثلیث را به گونه ای بنیادین نقد می کند. منابع : (21) علاوه بر قرآن و کتاب مقدّس . عهد جدید؛ (22) ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم ، بیروت 1412؛ (23) ابن معروف ، فرهنگ کنزاللغات ، چاپ رضا علوی ، ( تهران ? 1392 ) ؛ (24) محمدبن طبیب باقلانی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة ، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره 1366/ 1947؛ (25) احمدبن علی بیهقی ، تاج المصادر ، چاپ هادی عالم زاده ، تهران 1366ـ 1375ش ؛ (26) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران 1368 ش ؛ (27) دهخدا؛ (28) حسین بن محمدراغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (29) محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار ، ج 6، مصر 1375؛ (30) محمدبن علی شوکانی ، فتح القدیر ، ( بیروت ) : عام الکتب ، ( بی تا. ) ؛ (31) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران 1337ش ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛ (32) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران 1297ـ 1298، چاپ افست 1377؛ (33) طباطبائی ؛ (34) طبرسی ؛ (35) طبری ، جامع ؛ (36) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران 1362ش ؛ (37) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛ (38) همو، کتاب تمهید الاصول فی علم الکلام ، چاپ عبدالمحسن مشکوة الدینی ، تهران 1362ش ؛ محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ، (39) چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛ (40) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، ترتیب القاموس المحیط ، چاپ طاهر احمد زاوی ، بیروت 1399/ 1979؛ (41) قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج 5، چاپ محمود محمد خضیری ، قاهره 1965؛ (42) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت 1405/ 1985؛ (43) سیدقطب ، فی ظلال القرآن ، بیروت 1386/ 1967؛ لوئی گاردیه و جورج قنواتی ، فلسفة الفکر الدینی بین الاسلام و المسیحیة ، نقله الی العربیة (44) صبحی صالح و فرید جبر، بیروت 1978ـ1983؛ (45) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، بیروت : مکتبة الحیاة ، ( بی تا. ) ؛ (46) ابوالفضل مصفّی '، فرهنگ اصطلاحات نجومی ، تهران 1366ش ؛ (47) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران 1373 ش ؛ (48) یاقوت حموی ؛ (49) The Early Christian-Muslim dialogue: a collection of documents from the first three Islamic centuries (632-900 A.D.), translations with commentary , ed. N.A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, 1993; (50) EI 2 , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas); (51) Edward William Lane, An Arabic-English lexicon , Cambridge 1984. / حسین هوشنگی / 4) مباحث کلامی . اسلام در مواجهة نخست خود با مسیحیت جزیرة العرب ، در واقع با مسیحیتی متفاوت با جریان رسمی آن مواجه شد، مسیحیتی که عموماً بر فرهنگ شفاهی استوار بود (گاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 56). در زمان ظهور پیامبر اکرم ، یعقوبیان و نسطوریان و قبطیان مخالف با فرهنگ یونانی ، که بعضاً بددین و بدعتگذار هم محسوب می شدند، در شام و مصر حضور داشتند. مسیحیت موجود در مکه احتمالاً به عقاید نسطوریان نزدیکتر بود (وات ، ص 16). پس از ظهور اسلام و به دنبال فتح شام ، مسلمانان مستقیماً با اندیشة الاهیاتی مسیحی و نمایندگان برجستة مسیحیت روبرو شدند و به دنبال آن با صورتبندی شورایی تثلیث آشنا گردیدند. بنا بر این صورتبندی ، پدر و پسر و روح برابر و هریک از آنها خدای اند. این سه ، «شخص » یا «اُقنوم »اند و جوهر یا ذات ، میان آنها مشترک است . مناظرة یوحنای دمشقی (متوفی ح 137) پیش از سال 137 ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 163 به بعد) و اشاراتی در تفسیر مُقاتل بن سلیمان (متوفی 150) که سه بار از عقاید نسطوریان و یعقوبیان و مَلْکانیان (پیروان کلیسای بیزانس مسیحی ) یاد کرده (نویا، ص 37) و نیز مناظرة تیموتی اول (اسقف نسطوریان ) با مهدی عباسی در حدود سال 165 ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، همانجا)، دلالت بر این آگاهی دارد. تلقی دقیق مسلمانان از تثلیث ، در ردّیه های به جا مانده از اوایل قرن سوم نیز منعکس است . در این قرن ، اناجیل و تورات را ظاهراً مسیحیان مناطقِ اسلامی (همان ، ص 719) به عربی ترجمه کردند. بعلاوه ، نگرش عالمان مسلمان قرن سوم به تثلیث را در مباحث فِرَق گوناگون کلامی در باب واقعیت داشتن صفات یا نفی آن می توان شناخت . در قرن چهارم ، بیشتر معارضه جوییها علیه مسیحیت و تثلیث ، خواه از سوی اشعریانی چون ابوبکر باقلاّ نی (متوفی 403) خواه از سوی معتزلیانی چون قاضی عبدالجبار (متوفی 415)، تحت تأثیر مباحث قرن سوم بوده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ). در متون متأخرتر همچون الفِصَل ابن حزم (متوفی 456) و الملل و النحل شهرستانی (متوفی 548)، وقوف کاملتری بر افکار و فرق مسیحی مشهود است . ابن حزم و شهرستانی همراه با بیان عقاید ملکانیان و نسطوریان و یعقوبیان (تک طبیعتیها)، به دو فرقة مطرود و بددین سَبالوسیه (منسوب به سابلیوس ) که تفاوت پدر و پسر را تنها در نام می دانستند و آریانیستها (پیروان آریوس ) که به خدای واحد و عیسای مخلوق اعتقاد داشتند، اشاره کرده اند (شهرستانی ، ج 1، ص 226ـ 228؛ ابن حزم ، ج 1، ص 108ـ110). احتجاجات مسلمانان و مسیحیان در بارة تثلیث . از همان آغاز فتوحات اسلامی در اوایل قرن نخست هجری ، رویاروییهای فرهنگی و کلامی اسلام و مسیحیت نیز آغاز شد. اگر از روایتِ حاوی مناظرة پیامبربا عالمان مسیحی در بارة عیسی و اتحاد او با خدا ( رجوع کنید به مجلسی ، ج 9، ص 257ـ261) صرف نظر کنیم ، تقریباً هیچ مناظره ای به طور کامل از سدة نخست گزارش نشده است . به همین جهت نیومن در مجموعه متون ترجمه شده ای که از مناظرات مسلمانان و مسیحیان سه قرن نخست فراهم ساخته ، از قرن اول فقط دو مطلب آورده است : گزارشی از مناظرة یوحنای اول (اسقف یعقوبیان ) با عمروعاص در سال 24 ( رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 24ـ31) و پاسخ مکتوب لِئوی سوم ، امپراتور روم ، به عمربن عبدالعزیز در حدود 101 ( رجوع کنید به همان ، ص 63ـ100). از همین اسناد اندک هم بخوبی برمی آید که در این دوره شناخت و دانش طرفین نسبت به یکدیگر اندک و ناقص بوده ، زیرا هنوز اناجیل به عربی ترجمه نشده بوده است . به هرحال ، طرف مسلمان در هر دو مناظره ، در باب تثلیث بیشتر اعتقاد به الوهیت عیسی را نقد می کند، با این پرسش : «چگونه ممکن است خداوند در رحم زنی و در میان خون و گوشت و چرک جای گیرد؟» (همان ، ص 24ـ 25، 89). در این قرن برخوردها نوعاً با استناد طرفین به کتاب آسمانی خود صورت می گرفت . مسلمانان با استناد به آیاتی که در آنها اعتقاد به خدا بودن مسیح نکوهش و باوری مشرکانه معرفی شده (از جمله آیة 30 و 31 سورة توبه ) مسیحیان را مشرک می خواندند و در مقابل ، مسیحیان در صدد نفی تهمت شرک برمی آمدند و مسلمانان را متهم می کردند به اینکه مثله کنندة خدا (جداکنندة کلمه و روح از او) هستند ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 141). در اوایل قرن دوم مناظرات و مجادلات ، صبغة کلامی و احتجاجی بیشتری یافت . مناظرة فرضی یوحنای دمشقی با گرایش ملکانی (ارتدوکس یونانی ؛ همان ، ص 139ـ150) و مناظرة تیموتی اول با مهدی عباسی (همان ، ص 174ـ246) در حدود 165، نمونه های شاخصی در این زمینه اند. یوحنای دمشقی هم در مناظرة فرضی مسلمان و مسیحی هم در فصل اول کتاب معین المعرفة با عنوان «فی التوحید و التثلیث » ( رجوع کنید بهگاردیه و قنواتی ، ج 1، ص 318ـ319)، با استناد به تعبیر قرآنیِ «کلمة اللّه » در مورد عیسی علیه السلام ، کوشیده است که به اِشکال «کثرت در الوهیت » پاسخ گوید ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 144ـ150). اصرار معتزلیان بر نفی قدیم بودن قرآن ، که «کلام اللّه » است ( رجوع کنید به توبه : 6)، واکنشی در برابر اعتقاد مسیحیان به الوهیت مسیح و شاهد آوردن آنان از قرآن بوده است ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 145). مضاف بر این ، یوحنای دمشقی در عبارت مهمی ، «کلمه » و «روح » را با عقل و حیات الاهی یکسان دانسته است (همان ، ص 141)؛ این اولین تلاش فردی مسیحی برای تطبیق دادن اقانیم با صفات الاهیِ مورد قبول مسلمانان بوده است . در مناظرة تیموتی و مهدی عباسی ، طرفین بیشتر به مباحث استدلالی و عقلی پرداخته اند. خلیفه واقعاً در پی فهم آن بوده که چگونه مسیحیان ، تثلیث و توحید خداوند را با هم جمع می کنند و تیموتی کوشیده است که سازگاری میان این دو آموزه را از طریق تمثیلهایی به اثبات برساند، از جمله با این تمثیل که یک پادشاه با کلام و روح خود که از او جدایی ناپذیرند، «یک » پادشاه است نه سه پادشاه ، یا خورشید با روشنی و گرما سه خورشید نیست ، بلکه یک خورشید است ( رجوع کنید به همان ، ص 176ـ 180). این تمثیلها و موارد متعدد مشابه ( رجوع کنید به ولفسون ، ص 317ـ 358، 370) یادآور روش آبای کلیسا در توضیح تثلیث و تلاش آنان برای جمع میان حقیقی انگاشتن اشخاص تثلیث و یگانگی خداست ، اما بنا بر موازین منطقی این نوع استدلال اعتبار و حجیتی ندارد و حتی نوعی مغالطه نیز محسوب می شود، هرچند از باب تشبیه معقول به محسوس می تواند کاربرد تعلیمی داشته باشد. بعلاوه روشنی و گرما دو قوة خورشید و عَرَض اند و اگر پسر و روح نیز چنین نسبتی با ذات الاهی داشته باشند دیگر نمی توان آنها را شخص یا اقنوم خواند. در قرن سوم و خصوصاً در دورة مأمون عباسی (198ـ 218) و همراه با ورود فلسفه به عالم اسلام ، به عنوان شاخة جداگانه ای از دانش ، و نیز با معادل یابی برای اشخاص تثلیث ( جوهر برای "substance" و کلمة سریانی اقنوم برای "hypostasis" ) احتجاجات ، محتوا و سطح عالیتری یافت و با تمرکزی افزونتر بر تمایز و کثرت در الوهیت صورت گرفت . اولین محاجه در قرن سوم ، در حدود 210 میان عبدالمسیح بن اسحاق کِندی از فرقة نسطوریان و عبداللّه بن اسماعیل هاشمی شکل گرفت . استدلالهای عبدالمسیح در تأیید تثلیث مشابه استدلالهای اسقف تیموتی است (مثلاً رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 416ـ 418؛ این عبدالمسیح با ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی ، متوفی ح 260، نسبتی ندارد). در این قرن علی بن رَبَّن طبری ــ که مسیحی اسلام آورده ای بود ــ در کتاب الدین و الدولة (تألیف در حدود 240)، ابوعثمان عَمرو بن بحر جاحظ معتزلی (متوفی 254) در الرّدّ علی النصاری ' ، و فضل بن شاذان نیشابوری عالم و محدّث بزرگ شیعه (متوفی 260) در الرّدّ علی المثلِّثة ، احتجاجاتی در رد عقاید مسیحیان و آموزة تثلیث تدوین کردند. در اواسط قرن سوم و خصوصاً در قالب سه مجادلة مکتوب فلسفی و کلامی ، مباحث از غنای نظری شایان توجهی برخوردار شد. اولین آنها کتابی است با عنوان الرّدّ علی النصاری ' نوشتة قاسم بن ابراهیم الرَّسی ، امام زیدیه (متوفی ح 250)، هرچند در باب اصالت کتاب و انتساب آن به وی تردیدهایی وجود دارد ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، پیشگفتار، ص VIII ). در این کتاب بحث اصلی نفی الوهیت مسیح است . نویسنده اولاً با بررسی منصفانه و منظم انجیل متّی در مقام اثبات این ادعاست که آموزة تثلیث ، از تفسیرهای نابجا به مسیحیت راه یافته است ؛ مثلاً کلمة «پسر» را که برای تحبیب به کار رفته به معنای فرزند نَسَبی دانسته اند (همان پیشگفتار، ص IX ). او در ادامة بحث ، اقانیم را «اشخاص » و افرادی مستقل در نظر گرفته است که در عین تمایز، سرشت و طبیعت واحد دارند و چون عنوان «پدر» و «پسر» از نوعی عملِ ایجاد انتزاع می شود، ناگزیر حاکی از نسبت تضایف و نیز نسبت امکانی است که با واقعیتِ ازلی خدا در تضاد است . یحیی بن عدی ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، با تلقی اقانیم به منزلة اشخاص مستقل و بالنتیجه قول به سه خدا و سه مقام الوهی ، مخالفت کرده و آن را عقیدة برخی فرقه های بدعتگذار مسیحی دانسته است (ولفسون ، ص 360 ـ361). دومین کتاب نیز الرّدّ علی النصاری ' نام دارد که نوشتة ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی مشهور به فیلسوف عرب است . کندی را اولین فردی می دانند که از مبادی و مفاهیم ارسطویی در جهت نقد و نقض تثلیث سود جسته است (آلوسی ، ص 411). براهین او در رد تثلیث ، تنها از طریق پاسخ یحیی بن عدی و ردّیة او (همان ، ص 411ـ412) نزد ما شناخته شده است . کندی از قول همة فرقه های ملکانی و نسطوری و یعقوبی آورده که از نظر آنان سه اقنوم یک جوهر بیش نیستند، سپس به آنان اعتراض کرده که آموزة تثلیث مستلزم ترکیب است و مرکّب قطعاً ازلی و قدیم نیست . استدلال او چنین است : هر اقنوم یک فرد است و هر اقنوم با «خاصه »اش از دیگر اقنومها باز شناخته می شود؛ به این ترتیب ، همة اقنومها به اشتراک معنوی دارای «جوهر»اند و هریک از آنها علاوه بر آن ، یک خاصیت قدیم تمایزبخش («خاصه ») دارند. پس اقنوم ترکیبی است از جوهر که جامع مشترک میان آنهاست و یک خاصه . از طرفی ، هر مرکّبی معلول است و هیچ معلولی قدیم نیست (آلوسی ، همانجا؛ ولفسون ، ص 346ـ347). یحیی بن عدی ضمن پذیرش اقانیم به عنوان اجزای تشکیل دهنده و، به تَبع آن ، اعتقاد به وحدت نسبی ذات خدا، بر قدیم و ازلی بودن اقانیم با این بیان پافشاری می کند که فقط آنچه مرکّب از اجزایی باشد که آن اجزا پیشتر جدا از یکدیگر وجود داشته اند نمی تواند قدیم باشد (ولفسون ، همانجا). کندی همچنین می کوشد با تکیه بر منطق ارسطو نشان دهد که اقانیم ـ اشخاص ـ نمی توانند قدیم باشند، چرا که از یک سوی قابل تحویل به محمولات ارسطویی اند، و از سوی دیگر این امر که گفته می شود اقانیم هم یکی و هم سه تا هستند، اگر محال نباشد، مستلزم آن است که آنها تحت نوع یا جنس خاصی نگنجند؛ هر دو صورت بدین معناست که آنها مرکّب اند و امر مرکّب نمی تواند قدیم باشد ( د. اسلام ، همانجا). مناقشة سوم کندی در بارة «وحدت سه اقنوم » است . او با توضیح اقسام وحدت (عددی ، جنس ، نوع ) و بیان ناسازگاری تثلیث با هر یک از آنها، اثبات می کند که آموزة تثلیث مسیحی ، به رغم تلاش مسیحیان برای تبیین آن ، آموزه ای مشرکانه است (آلوسی ، همانجا). سومین مجادلة مکتوب در قرن سوم اثر ابوعیسی محمدبن هارون ورّاق شیعی است که ردّیه ای مهم و اثرگذار بر تثلیث است و به عنوان فصل اول از کتاب الرّدّ علی الثلاث فرق من النصاری ' آمده است . مطالب این کتاب ، همانند کتاب کندی ، تنها از طریق کتاب یحیی بن عدی ( تبیینُ غلطِ محمّدِبن هارون ) تاکنون باقی مانده است (ابوعیسی ورّاق ، ص 51). ابوعیسی در ردّیة خود بر تثلیث ــ که دیوید توماس آن را بازسازی کرده ــ در صدد عرضة کتاب راهنمایی برای مجادلات مسلمانان با فرقه های سه گانة مسیحی است . وی در یک بخش ، نقد خود را بر محور نسبت میان جوهر و اقانیم و نفی وجود واقعی اقنوم متمرکز کرده (همان ، ص 112ـ154) و در بخش دیگر به انتقاد از خود اقانیم و خصوصیات متفاوت هریک پرداخته است (همان ، ص 126ـ 150). او در هر دو بخش یا در صدد اثبات ناسازگاری تثلیث با دیگر اصول مسیحیت است (با تعبیر «هذا نقض الاصل »، برای مثال رجوع کنید به ص 84) یا اثبات اینکه ادعای آنان با منطق و شعور عام (بدیهیات )، و به تعبیر خودش با حقیقت ، همخوان نیست . برای مثال ، وی این مدعای مسیحیان را که اقانیم نه با جوهر یکسان اند و نه از آن متمایزند، با این بیان نقد کرده است : «هذا کُلُّهُ یُؤدّی الی دفع الحقایق و ابطال الوجود» (همان ، ص 124). این سه احتجاج ، بر اِشکال ملازمت تثلیث با کثرت واقعی در الوهیت متمرکز بود و مسیحیان برای رفع این اشکال نیازمند ابداع راه حل بودند. بدین منظور مسیحیان عرب زبان قرن سوم متناسب با مباحث و اصطلاحات کلامی آن روز، اقانیم و اشخاص تثلیث را با صفات ذات الاهی یا چیزی مشابه آن مطابقت دادند. پیش از این ، در مناظرة یوحنای دمشقی مقدّمات این کار صورت گرفته بود ( رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص 141) و پس از او یحیی بن عدی در تکمیل آن کوشید. وی اظهار داشت که به اعتقاد مسیحیان ، اقانیم ، خواص و صفات اند و مشخصة پدر و پسر و روح القدس بترتیب وجود و حکمت و قدرت است (ولفسون ، ص 132). شهرستانی نیز، به نقل از اعتقادات مسیحیان ، سه شخص تثلیث را وجود و حیات و علم (ج 1، ص 221) و در جای دیگر وجود و علم و حیات (همان ، ج 1، ص 224) ذکر کرد. بدین ترتیب ، اقنوم دوم و سوم با اوصاف حیات و علم (حکمت ) یا علم و حیات یا حیات و قدرت یا علم و قدرت مطابقت داده شد. در قرآن هرچند واژة صفت برای خداوند به کار نرفته ، اما در جاهای متعدد از او با اوصاف حی و علیم و قدیر یاد شده و علاوه بر این ، لفظ صفت نیز در احادیث برای حق متعال به کار رفته است (ونسینک ؛ برازش ، 1373 ش ؛ همو، 1372ـ 1373 ش ، ذیل «وصف »؛ نیز رجوع کنید به طباطبائی ، ص 143). ازینرو، این حدس کاملاً معقول است که مسیحیان در قلمرو اسلامی برای مقبول و معقول جلوه دادن آموزة تثلیث به چنین توجیهاتی پرداخته باشند، بویژه آنکه تناظر اقانیم با صفات نه دقیقاً با عهد جدید سازگار است نه آبای کلیسا اشخاص تثلیث را با مشخصه های آثار عربی یاد کرده اند (ولفسون ، ص 133ـ 134). به نظر می رسد اصرار و تأکید ولفسون ، و تا حدی کرمر و بکر ، و گاردیه و قنواتی بر اینکه اساساً اندیشة صفات نزد متکلمان مسلمان و مباحث متعاقب آن ، متأثر از آموزه های مسیحی و مناظره با مسیحیان خصوصاً در باب تثلیث بوده است (برای نمونه رجوع کنید به ولفسون ، ص 65، 122ـ123، 254ـ 255) مقرون به صحت نیست . با این وصف ، تأثیر این تطبیق یا مشابه انگاری اشخاص تثلیث را در اندیشة نفی صفات ، نمی توان انکار کرد. به تعبیر دیگر، معتزله با نظریة نفی صفات به عنوان هستیها و واقعیتهایی در خداوند که در عین جدایی ناپذیری از او، از ذات او متمایز باشند، به نوعی موضع گیری سلبی در قبال تثلیث مسیحی روی آورده اند. گفتة واصل بن عطا که هر کس یک معنی و یک صفت قدیم را اثبات کند، دو خدا را اثبات کرده ناظر به همین جهت بوده است ، بویژه آنکه نفی کنندگان واقعیت صفات ، بحث خود را بر سه صفت علم و قدرت و حیات متمرکز می کردند (ولفسون ، ص 137). از این گذشته ، تلقی اشاعره از نحوة واقعیت داشتن صفات با تلقی خاص یاد شده از اقانیم مشابهت داشت ؛ آنان اشتباه مسیحیان را در این می دانستند که اشخاص (صفات ) را به دو مورد محدود می کنند ( رجوع کنید بهباقلانی ، ص 81 ـ 85). در مسئلة نزاع برانگیز مخلوق یا نامخلوق بودن قرآن به عنوان کلام الاهی هم قراینی از این اثرپذیری به چشم می خورد. طبری (سلسلة سوم ، ص 1118) نامه ای را از مأمون نقل کرده که وی در آن معتقدان به غیرمخلوق بودن قرآن را همچون مسیحیانی دانسته است که عیسی بن مریم را غیرمخلوق می دانند «بدان جهت که کلمة خدا بود». همچنین به نظر شهرستانی (ج 1، ص 82) در نظریة «احوال » ابوهاشم مبنی بر اینکه صفات نه موجودند نه معدوم ، شباهتهایی با اقوال نسطوریان وجود دارد، زیرا آنان هم اقانیم را نه ذات نه غیرذات می دانستند. مجادلات قرن سوم اوج غنای نظری احتجاجات کلامی طرفین بود، به طوری که سیر احتجاج علیه تثلیث را در قرن چهارم تحت تأثیر قرارداد. آثار باقلانی و عبدالجبار معتزلی گواه این سخن است . از قرن چهارم به بعد با افزایش دانش مسلمانان در بارة باورهای مسیحیان و آشنایی با فرقه های مختلف آنان ، عالمان مسلمان با آگاهی و جدّیت بیشتر به نقد نظریة تثلیث و متفرعات آن پرداختند. این نقدها بر چند محور کلی استوار بود که از آن جمله می توان به اینها اشاره کرد: مسیحیان در بارة تثلیث و نحوة ارتباط اقانیم با جوهر و مسئلة «اتحاد» مسیح با خدا، آرای بسیار مختلفی دارند: گروهی اقانیم را جوهر می دانند و جوهر را هم اقانیم ؛ عده ای اقانیم را جوهر، اما جوهر را ذاتی قدیم می دانند که دارای سه اقنوم است ولی اقنوم نیست ؛ بعضی اقانیم را «خواص »، بعضی «اشخاص » و بعضی وجوه و صفات می شمارند؛ گروهی هر یک از اقانیم را خدای حی ناطق می دانند، اما گروهی دیگر هریک از اینها را به تنهایی نه خدا می دانند نه حی نه ناطق ؛ بعضی ، «کلمه » را علم می دانند و بعضی مراد از این واژه را علم می دانند و بعضی کلمه را غیر از علم می دانند. به همین ترتیب در بارة اتحاد ــ که به آن تجسّد و تأنّس و ترکّب هم می گویند و آن را امری حادث می شمارند که مسیح با آن مسیح شد ــ اختلاف نظر دارند: بعضی ، مسیح را هم انسان هم خدا می دانند و اتحاد را یکی شدن این دو؛ به عقیدة بعضی مسیح دو جوهر و دو اقنوم است ؛ به نظر برخی یکی قدیم و از اقنومهای خداست و دیگری مُحدَث و همان عیسی است که از مریم زاده شد؛ بعضی نیز مسیح را جوهر و اقنومی واحد (یا طبیعتی واحد) می دانند که از اتحاد دو جوهر (خدای قدیم و انسان ) ایجاد شده است . در معنای حدوث نیز اختلاف پیدا شده است : بعضی آن را امتزاج کلمه و انسان می دانند؛ بعضی انسان را به مثابه محل و صورت (هیکل ) برای کلمه دانسته اند؛ بعضی گفته اند که کلمه در آن جسم حلول کرده است ؛ گروهی هیچیک از این آرا را نپذیرفته اند؛ بعضی گفته اند که در اتحاد، جوهر عام با انسان کلی متحد شده است و بعضی دیگر گفته اند با یک انسان شخصی . بر همین اساس ، قائلان به یک جوهرشدن مسیح بر اثر اتحاد، نتیجة اتحاد را این دانسته اند که مسیح قدیم شده است و در برابر، قائلان به دو جوهر بودن مسیح ، او را توأماً لاهوت و ناسوت دانسته اند (قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 81 ـ84؛ شهرستانی ، ج 1، ص 220ـ 228؛ نیز رجوع کنید به ابن حزم ، ج 1، ص 109ـ132). عالمان مسلمان می کوشیده اند با نقل این اختلافات نشان دهند که مسئله های تثلیث و اتحاد به قدری نامعقول اند که خود مسیحیان هم نمی توانند در بارة آن با یکدیگر توافق کنند و با تأکید بر این وجه نامعقول به رد آن می پرداخته اند (برای نمونه رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 81؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 155). در تثلیث ، وجود جوهری که اقانیم به آن تعلق دارند، مفروض گرفته می شود. متکلمان مسلمان با طرح این پرسش که آیا سخن گفتن از جوهر در بارة خداوند درست است یا نه ، و با پاسخ منفی به آن از راه اقامة دلایل در نفی جوهر بودن خدا، تثلیث را هم که مبتنی بر جوهر بودن خداوند است ، نقد می کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به باقلاّ نی ، ص 78ـ81). همچنین در نقد تثلیث به اقانیم اشاره می شده است که متکلمان مسیحی در توضیح آنها اختلاف داشته اند؛ پرسش این بوده است : اقانیم چیستند؟ اگر صفاتِ خدای اند، سخن گفتن از «اب » و «ابن » و «روح القدس » چه وجهی دارد و چرا خدا تنها سه صفت دارد، نه بیشتر نه کمتر؟ اگر پاسخ این بود که سایر صفات قابل تحویل به این صفات اند، این پرسش مطرح می شد: چرا صفات را به سه صفت تحویل کنیم و نه مثلاً به دو صفت ؟ ( رجوع کنید به همان ، ص 81 ـ 85؛ قاضی عبدالجباربن احمد، 1408، ص 293ـ 294؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 91). مسئلة دیگری که نقد می شده این بوده که چگونه «اب » و «ابن » و «روح القدس » هریک خدای اند و در عین حال خدا یکی است ، زیرا اگر بنا باشد هریک از این سه ، خدای واحدی باشند، در نتیجه با یکدیگر تفاوت ندارند، اگر هم هریک جداگانه خدا باشند، درنتیجه سه خدا وجود دارد (باقلانی ، ص 81 ـ83). اگر گفته شود سه اقنوم داریم و یک جوهر، مسئله صرفاً به صورت لفظی حل شده است ، زیرا اینکه یک چیز سه چیز باشد و سه چیز یک چیز، اساساً نامعقول است (قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 90ـ 95؛ همو، 1408، ص 291ـ293؛ ابن تیمیّه ، ج 2، ص 155). اینها بعضی از مناقشاتی بوده که در آثار عالمان و متکلمان مسلمان در بارة آنها توافق وجود داشته و در آثار بعدی تکرار شده است ، هرچند که هریک از متکلمان بر مبنای آرای کلامی خود، نقدهای دیگری هم در آثارشان آورده اند که ممکن است سایر متکلمان ، به دلیل اختلاف نظر در مبنا بویژه در مسئلة صفات ، با آن موافق نبوده باشند (برای نمونه رجوع کنید به باقلاّ نی ، ص 78ـ96؛ قاضی عبدالجباربن احمد، 1965، ج 5، ص 86 ـ113؛ ابن حزم ، ج 1، ص 109ـ131؛ شهرستانی ، ج 1، ص 220ـ 228). به گزارش ابن تیمیّه (ج 2، ص 91ـ100)، مسیحیان در مواجهه با این اشکالات عقلی ، اعتقاد به تثلیث و حلول و اتحاد را آموزه ای نقلی و امری ایمانی معرفی می کرده اند. از سوی دیگر، اعتقاد به ضرورت معقول بودن مدلول کتب آسمانی ، آنان را وامی داشته تا تفسیری خردپسند از آن عرضه کنند، این کوشش به اظهارات مختلف می انجامیده و نتیجه ای نمی بخشیده است و نهایتاً این مسائل را «فوق عقل » و «طوری ورای طور عقل » می خوانده اند. عالمان مسلمان این تکلفات را ناشی از تلقی نادرست مسیحیان می دانسته و معتقد بوده اند که با توجه به معصومیت حضرت مسیح ، آن حضرت دچار اشتباه نشده و سخنی خلاف عقل نگفته است . ایشان برای حل مشکل تثلیث نکاتی را مطرح کرده اند، از جمله آنکه انجیل تحریف شده است . عالمان مسلمان با بیان تعارضات نسخه های موجود انجیل ، عدم وثاقت آن را نشان می داده اند (برای نمونه رجوع کنید به ابن حزم ، ج 2، ص 27ـ 215). دیگر اینکه بر مبنای همین کتب موجود، نظریة تثلیث را ناشی از تفسیر غلط می دانسته اند، چنانکه در میان خود مسیحیان هم کسانی بوده اند که تثلیث و الوهیت مسیح را قبول نداشته اند (همان ، ج 1، ص 177). منشأ این تفسیر نادرست آن بوده که در بارة خدا و مسیح تعبیر پدر و پسر به کار رفته ، در حالی که این تعبیر حاکی از رحمت خداوند نسبت به عیسی است و در بارة پیامبران دیگر هم به کار رفته است . تفسیر نادرست عالمان مسیحی سبب شده تا مسیحیانِ کم اطلاع ، رابطة مسیح و خدا را رابطة پسر و پدر به معنای معمول آن بدانند، حال آنکه برای این تفسیر نه حجّت شرعی داشته اند نه دلیل عقلی ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، همانجا). پرداختن به مسئلة تثلیث و نقد آن از جهات گوناگون ، جنبه ای جدلی نیز داشته و بخصوص در زمانهایی مطرح می شده که مسلمانان بیشتر با مسیحیان برخورد داشته اند. برخی از آثاری که با این انگیزه نوشته شده ، بدینقرار است : کتاب الرّدّ الجمیل علی من غیَّر التوراة و الانجیل منسوب به ابوحامد غزالی ، الجواب الصحیح لمن بدَّل دینَ المسیح اثر ابن تیمیّه ، هدایة الحَیاری ' فی الرَّدِّ علی الیهود و النَّصاری ' اثر ابن قیّم جوزیّه (متوفی 751) که شاگرد ابن تیمیّه بود، تخجیلُ مَن حَرَّف الانجیل اثر ابوالبقاء صالح بن حسین جعفری (متوفی قرن هفتم )، المنتخب الجلیل فی تخجیل من حَرَّف الانجیل از ابوالفضل مالکی مسعودی (تألیف در حدود 942). در سه قرن اخیر، در زمان گسترش فعالیتهای تبشیری مسیحیان در جهان اسلام ، عالمان مسلمان بار دیگر آثاری در بررسی و نقد باورهای مسیحیان به طور عام و نظریة تثلیث به طور خاص پدید آوردند. از جمله مهمترین آثار دورة صفوی در این زمینه ، مِصقَلِ صِفا ست که سیداحمد علوی در 1032 در رد آئینة حق نما اثر ژروم گزاویه نگاشت و با تسلطی که بر فلسفه داشت ، در صدد نقد تثلیث برآمد. گزاویه در آئینة حق نما (لیدن 1639) کوشیده بود درستی تثلیث را اثبات کند. سیداحمد علوی کتاب دیگری نیز به نام اللوامع الربانیـّه فی ردّالشُبَه النصرانیة در رد مسیحیت نگاشت (کتاب مقدّس ، مقدمة جعفریان ، ص 22، 28). همچنین در نقد فلسفی تثلیث ، ظهیرالدین تفرشی (متوفی پیش از 1114) کتاب نصرة الحق را به عربی نوشت که به فارسی نیز ترجمه شد. علیقلی جدیدالاسلام ، ساکن اصفهان و معاصر سلطان حسین صفوی (حک : 1105ـ 1135)، که مسیحی زاده بود و به دین اسلام در آمد، در کتاب هدایة الضّالین و تقویة المؤمنین به رد تثلیث نیز نظر داشت (همان مقدمه ، ص 36ـ37؛ نیز رجوع کنید به آریان ، ص 159ـ160). محمدصادق فخرالاسلام مؤلف انیس الاعلام ( رجوع کنید به ج 3، ص 220ـ 282)، محمدجواد بلاغی مؤلف التوحید و التثلیث ، محمد عبده مؤلف رسالة التوحید ، و محمدحسین آل کاشف الغطاء مؤلف التوضیح فی بیان ما هو الانجیل و من هوالمسیح نیز به نقد تثلیث پرداختند. منابع : (52) علاوه بر قرآن ؛ (53) قمر آریان ، چهرة مسیح در ادبیات فارسی ، تهران 1369ش ؛ (54) حسام محیی الدین آلوسی ، فلسفة الکندی و آراء القدامی والمحدثین فیه ، بیروت 1985؛ (55) ابن تیمیّه ، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح ، چاپ علی السید صبح المدنی ، ( بی جا، بی تا. ) ؛ (56) ابن حزم ، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره ، بیروت 1405/ 1985؛ (57) محمدبن طیب باقلاّ نی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة ، چاپ محمودمحمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره 1366/ 1947؛ (58) علیرضا برازش ، المعجم المفهرس لالفاظ احادیث الکتب الاربعة ، تهران 1373 ش ؛ (59) همو، المعجم المفهرس الالفاظ احادیث بحار الانوار ، تهران 1372ـ 1373ش ؛ (60) محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، الملل و النحل ، چاپ محمد سیدکیلانی ، قاهره 1387/ 1967؛ (61) محمدحسین طباطبائی ، شیعه در اسلام ، قم 1360ش ؛ (62) طبری ، تاریخ (لیدن )؛ (63) محمدصادق فخرالاسلام ، انیس الاعلام فی نصرة الاسلام ، چاپ عبدالرحیم خلخالی ، تهران 1351ـ1355ش ؛ (64) قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة ، چاپ عبدالکریم عثمان ، قاهره 1408/ 1988؛ (65) همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج 5، چاپ محمودمحمد خضیری ، قاهره 1965؛ (66) کتاب مقدّس . عهد جدید. فارسی ، ترجمة اناجیل اربعه ، از محمدباقربن اسماعیل حسینی خاتون آبادی ، چاپ رسول جعفریان ، تهران 1375ش ؛ (67) لوئی گاردیه و جورج قنواتی ، فلسفة الفکر الدینی بین الاسلام و المسیحیة ، نقله الی العربیة صبحی صالح و فرید جبر، بیروت 1978ـ1983؛ (68) مجلسی ؛ (69) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران 1373ش ؛ (70) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران 1373ش ؛ (71) هری اوسترین ولفسون ، فلسفة علم کلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1368ش ؛ (72) آرنت یان ونسینک ، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی ، لیدن 1936ـ 1969؛ (73) Abu ¦ ـ I ¦sa ¦Warra ¦k ¤, Anti-Christian polemic in early Islam: Abu ¦ ـ I ¦sa ¦al-Warra ¦q's ``Against the Trinity'' , ed. and tr. David Thomas, Cambridge 1992; The Early Christian- Muslim dialogue: a collection of documents from the (74) first three Islamic centuries ( 632-900 A. D. ) , translations with commentary , ed. N. A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, 1993; (75) EI 2 , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas). / حسین هوشنگی / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٢٧٣

 

تثلیث ، از آموزه های بنیادین الاهیات مسیحی با تفاسیر گوناگون عمدتاً راجع به تعارض یا عدم تعارض آن با اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند. در میان مسلمانان در حوزه های قرآنی و کلامی به این بحث پرداخته شده است . این واژه در قرآن به کار نرفته اما مفهوم اصطلاحی آن ذکر و بصراحت نفی و انکار شده است . مفسران نیز به تبع قرآن ، در پی تدقیق در این اعتقاد، با توجه به آگاهی از گزارشی خاص در بارة تثلیث به بحث در بارة آن پرداخته اند. در مباحث کلامی ، این اصل اعتقادی و تفاسیر آن عمدة توجه متکلمان را در مواجهه با مسیحیان به خود معطوف داشته و به مناظراتی گسترده انجامیده است . در این مقاله ، پس از بررسی تثلیث در حوزة الاهیات مسیحی ، به بحث در بارة واژة تثلیث و مباحث قرآنی و کلامی آن پرداخته می شود.

١) بحث الاهیات مسیحی . به آموزة بسیار مشهور مسیحیان ، مبتنی بر سه شخص یا سه اُقْنوم در خدا، تثلیث گفته می شود. واژة تثلیث معادلی است که در منابع اسلامی برای اصطلاح لاتینی trinitas انتخاب شده است . ترتولیانوس (ح ١٦٠ـ٢٢٠ میلادی ) برای نخستین بار این واژة لاتینی را در قرن سوم برای بیان مفهوم تثلیث به کار برد. این واژه ریشة کلمة trinity در انگلیسی ، trinitإ در فرانسه و trinitجt در آلمانی است . در همان دوره ، تئوفیلوس در یونانی واژة trias (سه تایی ) را برای بیان این مفهوم برگزید.

در عهد جدید کلمة تثلیث و بحث در بارة رابطة میان سه شخصِ تثلیث مطرح نشده و تنها در جملاتی نام این سه شخص درکنار هم ذکر شده است . برخی از مهمترین آن جملات ، در نامة دوم پولوس به قُرِنْتیان (١٣:١٣) و انجیل مَتّی ' (٢٨: ١٩) آمده است . صرف نظر از احتمال افزوده شدن این عبارات در مراحل بعدیِ تدوین کتاب مقدّس ، این جملات حاوی تبیینی از تثلیث یا اشارة صریحی بدان نیستند.

در نگاهی کلی ، مسیحیت اساساً اعلام ایمان به نجاتی است که عیسی مسیح برای بشر به ارمغان آورده است . این اعلام ساختاری سه گانه دارد؛
به اعتقاد مسیحیان این نجات که به وسیلة عیسی مسیح آورده شده ، از طرف خدا می آید و عمل آمرزش و تطهیر نفس از گناه پس از عروج عیسی به وسیلة روح القدس ادامه می یابد. به اعتقاد ایشان خدای واحد سه شخص پدر و پسر و روح القدس است ، پدر منشأ است ، پسر صادر از پدر و خالق و منجی است و روح القدس ِ صادر از این دو، تسلاّ دهنده خوانده می شود. این سه شخص

دارای جوهر و اراده و عمل واحدند و جوهر واحد، اساس وحدت آنها را به عنوان خدای واحد تشکیل می دهد. به این ترتیب اعتقاد به تثلیث سبب خروج از توحید نمی شود و بر سه خدایی دلالت ندارد.

در توجیه و تبیین مفهوم تثلیث ، تاریخ تفکر مسیحی در دوره های مختلف شاهد آرای گوناگونی بوده است . در سه قرن اول میلادی ، عمدة توجه متفکران معطوف به درک مقام عیسی مسیح و بررسی شخصیت و ظرف وجودی وی به عنوان منجی انسان و جهان بود، در قرون بعد به بررسی وجودی روح القدس و تعیین جایگاه آن به عنوان اقنوم سوم پرداخته شد.

در قرن اول میلادی عده ای عیسی مسیح را فقط پیامبر می دانستند، گروهی معتقد بودند که او واقعاً پسر خداست و گروهی دیگر او را پسرخواندة خدا می خواندند. بنا به گزارشهای تاریخی ، الوهیت عیسی در نوشته های پولوس و در نظریة لوگوس ِ یوحنا مطرح شد و شکل فلسفی یافت . بر اساس گزارش پولوس از شخصیت و پیام عیسی مسیح ، که متأثر از تفکر یونانی مآبی است ، نظریة تثلیث درصورت بسیار ابتدایی و با تأکید بر رابطة پدر و پسر در جهان شناسی خاص این تفکر ارائه گردید، بدین ترتیب خدا با سه شخصیت و سه عملِ متفاوت تعریف شد.

در اواخر قرن اول و نیمة اول قرن دوم میلادی ، در دورة پدران رسول یا مبلّغ که غالباً خود را از شاگردان حواریون می دانستند، دو پرسش ِ جهان شناختی و مسیح شناختی مطرح بود، یکی اینکه آیا خداوندِ خالق همان عیسی مسیح است و دیگر اینکه طبیعت و ماهیت عیسی علیه السلام و جایگاه او در نظام جهانی و الاهی چیست ؟ برخی مسیحِ نزدیک به سه انجیلِ هم نگر (مَرْقُس ، مَتّی ' و لُوقا) را می پذیرفتند که کمتر بر افعال و طبیعت الاهی عیسی تکیه داشت و برخی مسیح شناسی پولوس و یوحنا یا «مسیح شناسی بلندمرتبه » را می پذیرفتند. در اوایل قرن دوم میلادی ، دیدگاه اخیر طرفداران بیشتری داشت .

در دوران پدران مدافع ، در نیمة دوم قرن دوم میلادی ، سعی بر این بود تا برای یونانیان و یونانی مآبانِ تحصیل کرده مسیحیتی پذیرفتنی ارائه شود. از متفکران این دوره یوستینوس (متوفی ١٦٠ میلادی ) و تئوفیلوس بودند. یوستینوس با به وام گیری نظریة لوگوس ِ فیلون اسکندرانی و جمع میان دو مفهوم خدا در کتاب مقدّس و فلسفة افلاطونی ، درصدد تبیین رابطة پدر و پسر برآمد. از نظر وی پسر با پدر هم ذات نیست ، او درجه ای فروتر از پدر دارد، روح القدس نیز نیرویی از طرف خداست .

این دیدگاه که از فلسفه و فکر یونانی بهره می گرفت ، با اعتراض و انتقاد گروههایی از مسیحیان روبرو شد. به نظر منتقدان ، «مسیح شناسیِ لوگوسِ» پدرانِ مدافع به دو خدایی می انجامد و مردود است . این معترضان که به مونارکیانیستها معروف اند به وحدت اصل و سلطنت الاهی اعتقاد داشتند. دسته ای از آنان به رهبری تئودوتوس (زنده در ١٩٠) عیسی مسیح را انسانی می دانستند که روح خدا بر او فرود آمد و در عین حال پسر خدا بود زیرا خدا او را به فرزندخواندگی پذیرفت . این اعتقاد پیروان کمی یافت ، زیرا امید به نجات در آن اندک است . دستة دیگر از مونارکیانیستها در پی اثبات وحدت خدا و الوهیت کامل مسیح بودند، اما برای تأیید نظر خود شاهدی از کتاب مقدّس در دست نداشتند. حاصل این مباحثات آن بود که مسیح شناسی لوگوس با نظریه پردازی ترتولیانس و اوریگنس بر دیگر آرا فایق آمد.

ترتولیانوس این اعتقاد سنّتی مسیحی را ابراز داشت که پسر از پدر صادر می شود و روح القدس را نیز او می فرستد. وی برای فرار از توهّم دو خدایی ، در ابتدا وحدت جوهر الاهی را تأیید کرد و واژة لاتینی substantia (جوهر، ذات ) را در ترجمة واژة یونانی ousia به کار برد. ترتولیانس برای بیان بسط وحدت در پدر و پسر و روح القدس از واژة لاتینی persona (شخص ) به عنوان معادل واژه های یونانی hypostasis (اُقْنوم ) و prosopon (شکل ، صورت ) استفاده کرد. بنابراین به نظر ترتولیانس ، خداوند سه شخص است در یک جوهر واحد، و چنانکه گفته شد او اولین بار کلمة trinitas (تثلیث ) را به کار برد.

ترتولیانوس برای تبیین رابطة پدر و پسر به تمثیل روی آورد؛
همانطور که نهال از ریشه و شعاعِ نور از خورشید نشئت می گیرد ولی از آن جدا نیست ، پسر نیز از پدر صادر شده و از او جدا نیست و در عین حال پسر در مرتبه ای پایینتر از پدر قرار دارد، پدر و پسر از یکدیگر جدا نیستند، یکی هم نیستند،

پدر همة جوهر است در حالی که پسر قسمتی از آن است .

پس از نظریه پردازی ترتولیانوس ، آرای اوریگنس (ح ١٨٥ ـ پس از ٢٥٠ میلادی ) در تبیین تثلیث ، مرجعی فلسفی برای مسیح شناسی لوگوس شد. او برخلاف ترتولیانس سخن خویش را از تثلیث سه اقنوم آغاز کرد. به نظر وی پسر بدون آنکه از خدا جدا شود، از او صادر می گردد. رابطة پسر با پدر مانند رابطة شعاع است با منبع نور که از آن ساطع می شود اما جدا نمی گردد، پسر واسطه ای است بین انسان و پدر. اوریگنس نظریة تقسیم جوهر الاهی را که ترتولیانس پیش کشیده بود، رد کرد و آن را با غیرمادّی بودن خدا غیرقابل جمع دانست . او در تبیین رابطة پدر و پسر، به نظریة تولد روحانی گرایید، به این معنا که این تولد ازلی و بدون تأخر است . پسر خارج از ذات نیست ، بلکه به واسطة جوهر، پسر اوست ، او را کلمه می خوانند زیرا بیان کنندة اسرار عقل خداست .

اوریگنس برای بیان اتحاد جوهری بین پدر و پسر لفظ یونانی homoousia (هم جوهر) را به کار برد، ولی تأکید کرد که با وجود این اتحاد، آنها دو اقنوم اند که تساوی مطلق ندارند، پسر تابع پدر است ، پدر علتِ پسر و پسر معلول اوست . دیگر اینکه پسر به عنوان عقل و حکمت دارندة تمام صور و مُثُل است ، بنابراین کاملاً بسیط نیست ، در حالی که پدر بسیط مطلق است . اصولاً مسیح نزد اوریگنس به عنوان «خدای دوم » ظاهر می شود. به نظر وی روح القدس از پدر است اما به واسطة پسر، او موجودی الاهی است و به هیچ وجه مخلوق نیست ، او یک جوهر است نه فعل و فعالیت . روح القدس به مثابه یکی از اقانیم سه گانه ، تابع دو اقنوم دیگر است و از لحاظ وجودی در مرتبة پایینتری قرار دارد.

در اواخر قرن سوم میلادی لوگوس در جملاتی که ایمان را با آن اعلام می کنند، وارد شد، ولی استفادة متکلمان از نظریة لوگوس ، یکسان نبود؛
عده ای لوگوس را کمکی می دانستند برای بیان ساختار ایمان ، در حالی که دیگران آن را بنیان و اساس نظریه ای در بارة خدا و جهان ، که با مبانی مسیحیت سازگار است ، تلقی می کردند. در هر حال سعی اصلی متکلمان بر این بود که هرچه بیشتر، مسیح شناسی لوگوس را از موضوعات و مفاهیمِ بغایتْ فلسفی بپیرایند.





در نیمة دوم قرن دوم و اوایل قرن سوم میلادی ، متکلمان از خدا بودن مسیح سخن می گفتند و در عین حال او را تابع خدای پدر قرار می دادند. عمدة بحث بر سر چگونگی و حدود این رابطة الوهی با پدر بود. در ابتدای قرن چهارم میلادی آریوس اظهار داشت که مسیح مخلوق است و الوهیت ندارد. این رأی ، وحدت نظریِ کلیسا را به خطر افکند.

آریوس در مقابل اسقف شهر اسکندریه ، که به پیروی از اوریگنس معتقد به اتحاد سه اقنوم بود، به مخالفت برخاست . به اعتقاد وی یک خدا وجود دارد که واجب و ازلی و حکیم و خیر و قادر است ، او همیشه پدر نبوده است ؛
قبل از زمان و آفرینش مخلوقاتِ دیگر، پسر خود را از عدم خلق کرد و به وسیلة او جهان را آفرید. پسر مانند دیگر مخلوقات نیست ، او مخلوق کامل است ولی به رغم آنکه قبل از زمان به وجود آمده ، ازلی نیست . بدین ترتیب ، پسر به هیچ روی با پدر هم جوهر نیست و جوهر الاهی ندارد. نکتة جدید نظام کلامی آریوس این بود که انسان بودن مسیح را بار دیگر مطرح ساخت و بر جوهر کاملاً متفاوت او با پدر تأکید ورزید.

عقاید آریوس در شورای نیقیه در ٣٢٥ میلادی محکوم شد. این شورا که به دستور و در حضور امپراتور قسطنطنین برگزار گردید، اولین شورای عمومی مسیحیت شناخته می شود، آریوس و پیروانش نیز نتوانستند به این شورا راه یابند و با طرد آریانیسم (نظریة آریوس ) در این شورا، طرفداران الوهیت مسیح با طرح مفاهیم خلقت و نجات به نظریة تثلیث شکل بخشیدند. در شورای نیقیه به رغم مطرح شدن بحث ایمان به روح القدس ، در بارة بنیان وجودی آن گفتگویی صورت نگرفت و آتاناسیوس ، روح القدس را با پدر و پسر هم جوهر دانست و از رهگذر آن راه برای تشکیل شورای عمومی قسطنطنیه گشوده شد. شورای قسطنطنیه ، در ٣٨١ میلادی ، الوهیت و هم جوهری روح القدس را تأیید کرد و با تأیید هم جوهریِ این سه ، اعتقاد به اینکه مسیح یا روح القدس تابع پدرند یا در مرتبة وجودی پایینتر قرار دارند بدعت شمرده شد.

متکلمان مسیحی پس از اعلان آرای شوراهای کلیسا در بارة تثلیث ، به تفسیر چگونگی ارتباط سه شخص یا اقنوم الاهی در جوهر واحد پرداختند؛
تفسیر غرب لاتینی از اعتقادنامة قسطنطنیه با آنچه مسیحیان یونانی زبان از آن می فهمیدند، متفاوت بود. استناد یونانیان به متن اعتقادنامه بود که طبق آن روح القدس فقط از پدر صادر شده است ، در حالی که تفسیر لاتینیان این بود که روح القدس از پدر و پسر صادر شده است ، بدین معنا که پسر، هم تراز پدر، علت وجودی روح القدس است . در غرب ، آوگوستینوس (٣٥٤ـ٤٣٠ میلادی ) و پس از آن بوئتیوس (٤٨٠ـ٥٢٤ میلادی ) از مقولات ارسطویی برای تبیین چگونگی وحدت و تمایز سه شخص در جوهر واحد کمک گرفتند. هر دو برخلاف متکلمان یونانی زبان که با بحث در باب اقانیم سه گانه در تثلیث ، به اثبات جوهر واحد خدا می پرداختند، بحث در باب تثلیث را با اثبات وحدت جوهری اشخاص الاهی ، شروع می کردند و سپس در بارة تمایز بین آنها گفتگو می نمودند. این دو، برای تبیین تمایز بین اشخاص تثلیث ، با تقسیم بندی سه گانة مقولات ده گانة ارسطو به استدلال پرداختند. هدف این دو متفکر آن بود که در عین اثبات تمایز بین سه شخص در تثلیث ، کثرت را در خدا رد کنند و به تعبیر دیگر، نشان دهند که نظریة تثلیث با وحدت خدا ناسازگار نیست . بوئتیوس اظهار داشت که کثرت از غیریت ( alteritas ) است و غیریت نیز بر جنس و نوع و عرَض مبتنی است و چون در خدا جنس و نوع و عرض وجود ندارد، پس کثرت نیز در او نیست .

شورای عمومی کلیسای کاتولیک در شهر تولدو در قرن هفتم میلادی ، اصطلاحات trinitas (تثلیث )، substantia (جوهر)، divinitas (الوهیت ) و persona (شخص ) را در باب موضوع تثلیث به کار برد و با تأیید اینکه روح القدس از پدر و پسر صادر شده ، واژة «و از پسر» ( filioque ) را به صدور روح القدس اضافه کرد. پدر، پسر و روح القدس را نیز اسمهایی از مقولة اضافه دانست که بر اساس نسبت ( relatio ) از یکدیگر متمایزند. این نظر موجب اختلاف بین کاتولیکها و ارتدوکسها در مسئلة تثلیث شد؛
کلیسای ارتدوکس به ظاهرِ متن شورای قسطنطنیه وفادار ماند و روح القدس را صادر از پدر، و البته به واسطة پسر، دانست .

این نظر که تمایز اشخاص تثلیث مستقیماً از رابطه و نسبت نشئت می گیرد تا قرن دوازدهم میلادی مقبولیت عام داشت تا اینکه سن ویکتوری آکاردوس (١١٧٠ـ١١٧١ میلادی ) با توجه به کتاب مقولات ارسطو اظهار داشت که صِرف رابطه ، موجد افراد جدید نیست و رابطه فقط بر جواهری که موجودند، حمل می شود. وی بر این اساس ، ابتدا ملکیت یا خصوصیتِ ( proporietas ) هریک از اشخاص را مطرح کرد و آن را اساس تمایز و کثرت ( pluralitas ) در نظر گرفت و با حمل رابطه بر ذات هریک از این اشخاص ، پدر بودن و پسر بودن و روح القدس بودن را در هریک مشخص کرد. آکاردوس بصراحت از کثرت در خدا سخن گفت و آن را اساس کثرت موجودات دانست ، او سعی داشت این کثرت را در وحدت جوهر خداوند جای دهد.

توماس آکوئینی (١٢٢٥ـ١٢٧٤ میلادی ) با توجه به نقد اثبات تمایز اشخاص تثلیث و خطر اظهار کثرت در ذات خدا، تمایز بر اساس رابطه را که اساس تعلیمات کلیسا بود پذیرفت ولی از طریقی دیگر در باب تثلیث سخن گفت . او نیز مانند اکثر متکلمان مسیحی پذیرش خدای واحد را در سه شخص تثلیث امری اعتقادی می دانست و در کتاب > تفسیر رساله در باب تثلیث بوئتیوس < اظهار داشت که چون انسان خدا را از طریق معلولهایش می شناسد و ممکن نیست که تثلیث اشخاص الاهی از طریق استدلالهای مبتنی بر اصل علیت درک شود، به هیچ وجه نمی توان آن را با برهان عقلی اثبات کرد؛
هرچند در کتاب > جامع الهیات < با تفکیک بین صدور خارجی و صدور درونی ، برای صورت بندی معقول تثلیث تلاش کرد. در بیان او لازمة صدور درونی جدایی فاعل از موجود صادر شده نیست ، و عقل خدا و عشق خدا به عنوان فعل درونی و عقلی و متحد با منشأ خود بترتیب عبارت اند از پسر و روح القدس . به بیان او، صدور درونی موجب جدایی بین فاعل و موجودِ صادرشده نمی شود و عالیترین صدور درونی ، صدور در عقل به واسطة فعل ادراک است ، مانند صدور مفهومی عقلی در عقل انسان . آنچه صادر می شود، هرچه کاملتر باشد به منشأ صدور نزدیکتر است ؛
یعنی مفهوم عقلی به فاعل مدرِک نزدیکتر است و با آن اتحاد بیشتری دارد و چون فعل الاهیِ ادراک ، کمال متعالی خداوند است ، کلمة خدا (عقل الاهی ) بالضروره با منشأیی که از آن صادر می شود یکی است . به نظر توماس می توان این صدور را زایش نامید، زیرا این زایش بر اساس فعلی عقلی است و شباهت تام بین زاینده و زاده شده وجود دارد و ازینرو کلمة خدا پسر نام گرفته است . توماس صدور عشق را بر اساس فعل اراده ، به صدور نخستین اضافه کرد، زیرا اراده چیزی را دوست دارد که قبلاً عقل ادراک کرده باشد. صدور دوم ، که از آن به روح القدس تعبیر می شود، بر اساس زایش نیست ، بلکه فقط صدور است . به نظر توماس افعال درونی خدا فقط این دو فعل اند و افعال دیگر همچون قدرت روی به خارج دارند. بنابراین نزد توماس ، خدا و عقل خدا و عشق خدا به نام پدر، پسر و روح القدس ، تثلیث را تشکیل می دهند.

شورای عمومی کلیسای کاتولیک در شهر فلورانس (١٤٣٨ـ ١٤٤٥ میلادی ) آخرین شورایی است که در تأیید و تبیین تثلیث نقش تعیین کننده داشت و سعی کرد کلیسای ارتدوکس را نیز به پیروی از نظریة «و از پسر» ترغیب کند. در دوران معاصر سه مکتب عمدة کلامی دومینیکنها، فرانسیسکنها و یسوعیان سعی در تبیین نظریة تثلیث در چارچوب اعتقادنامه های کلیسا و شوراهای آن دارند.

اصلاحگران پروتستان با نقد فلسفه و کلام اسکولاستیک در قرن شانزدهم میلادی ، ایمان را امری غیرقابل اکتساب با عقل دانستند و معتقد شدند که تبیین فلسفی آن باعثِ غفلت و گمراهی می شود. آنان از بحثهای نظری در باب تثلیث خودداری کردند و همانند آبای کلیسا بر سه شخص در وحدت جوهر و اراده و عمل تأکید کردند. لوتر در تبیین نظرش در باب تثلیث اظهار داشت که خدای پدر خالق آسمانها و زمین است ، عیسی مسیح خدای پسر به عنوان خدای واقعی ، مولودی سرمدی از پدر است و به عنوان انسان واقعی و خدای واقعی از مریم باکره متولد شده است و روح القدس با کتاب مقدّس انسان را فرا می خواند و با لطفش به انسان ایمان اعطا می کند و او را مقدّس می گرداند. هرچند برخی متکلمان پروتستان سعی کردند محدودة تثلیث را به بحثهای نظری بکشانند، ولی در این مذهب روحیة ایمان گرایی به صورت گرایش حاکم ماند، چنانکه کارل بارت (١٨٨٦ـ١٩٦٩) گفت که اصل اعتقادی تثلیث رازی است که وحی به انسان شناسانیده و هرگونه ادعای بررسی آن در کلام طبیعی و یا جستجوی رد و اثر آن در طبیعت مردود است .

کلیسای ارتدوکس به آرای آبای کلیسا و اعتقادنامه های شوراهای نخستین کلیسا پایبند ماند و در تبعیت از بزرگترین نظریه پردازانش ، یوحنای دمشقی (متوفی ح ٧٤٩ میلادی ) و فوتیوس (ح ٨٢٠ ـ٨٩١ میلادی )، بر وحدت ذات و تمایز اقانیم تأکید کرد و در مخالفت خود با نظر «و از پسر» پایدار ماند، چنانکه آنثیموس هفتم رهبر کلیسای ارتدوکس در نامه ای به پاپ لئوی سیزدهم اظهار کرد که اضافه کردن «و از پسر» به اعتقادنامه های نخستین مسیحی نقطة افتراق دو کلیسا در موضوع تثلیث است .

پس از دوران اصلاحگری ، در مخالفت با نگرشهای اسکولاستیک ، نهضتهای متعددی از جمله نهضت ضدتثلیث پدید آمد. اغلب پیروان این ایده از میان آناباپتیستها و معنویت گرایانِ مقیم در ایتالیا و سوئیس و لهستان و مجارستان و ترانسیلوانی بودند. اعضای فرهیخته و نظریه پرداز این نهضت فکری ، از جمله مایکل سروتوس و للیلو سوزینی لهستانی ، در نقد تثلیث بر این دو نکته تأکید داشتند که اولاً تثلیث و اصطلاحات جانبی این آموزه در کتاب مقدّس ذکر نشده است و









ثانیاً این آموزه با اصول عقلیِ منطقی سازگاری ندارد.

پس از عصر روشنگری ، آیین تورع ، دئیسم و تجربه گرایی از دیگر جریانهای عمده ای بودند که در معرفی آموزة تثلیث به عنوان امری نامعقول و غیرموجه بسیار کوشیدند. از عوامل مهم در تقلیل گرایی تثلیث در قرون جدید، ظهور جریان نقد کتاب مقدّس بود، به گونه ای که اشتراوس منابع قایلان به تثلیث ، از جمله اناجیل چهارگانه ، را شدیداً نقد کرد و در بارة تمامی آموزه های عهد جدید، از جمله تثلیث ، که به اتکای مرجعیت وحیانیِ کتاب مقدّس و اعلان شوراها حجیت یافته بود، از اساس مناقشه کرد.

از طرف دیگر، روش متفاوتی که شلایرماخر ، متألة پروتستان آلمانی در قرن نوزدهم ، در پیش گرفت ، به انکار تثلیث انجامید و پیروان وی در الاهیات لیبرال همین روش را ادامه دادند. با ظهور کارل بارت و مکتب ارتدوکسی جدید، الاهیات شلایرماخر و تقلیل گرایی تثلیث سیطرة خود را از دست داد.

نظریة تثلیث ، منطقاً نظریه ای نامنسجم است ، چرا که در این نظریه ، «اینْهمانی » (هو هویة ) نسبتی متعدی نیست . در تثلیث گفته می شود پدرْ خداست ، نیز گفته می شود پسرْ خداست ، با اینهمه گفته می شود که پدر، پسر نیست ، در حالی که این همانی نسبتی متعدی است ، یعنی اگر «الف » «ب » است و «پ » «ب » است ، منطقاً «الف » «پ » است . بعضی فلاسفه کوشیده اند از انسجام منطقی تثلیث دفاع کنند، از جمله ریچارد سوئینبرن و پیتر گیچ ، که اولی راه حل مشکل را در سه خدای متمایز شمردن «پدر» و «پسر» و «روح القدس » دانسته است و دومی با تبیین متفاوتی از این همانی کوشیده است مشکل را منتفی کند. راه حل سوئینبرن هرچند عدم انسجام منطقی را مرتفع می کند، با تاریخ عقاید مسیحیت چندان سازگار نیست و به نفی توحید می انجامد. راه حل گیچ نیز مبتنی بر پیش فرضی است که نزد همة فلاسفه مقبول نیست و به حل منطقی مسئله نمی انجامد.


منابع :
(١) علاوه بر کتاب مقدّس . عهد جدید؛
(٢) محمد ایلخانی ، «پولُس »، ارغنون ، سال ٢، ش ٥ و ٦ (بهار و تابستان ١٣٧٤)، ص ٣٩٣ـ٤٠٩؛
(٣) همو، «تثلیث از آغاز تا شورای قسطنطنیه »، معارف ، دورة ١٢، ش ٣ (آذر ـ اسفند ١٣٧٤)، ص ٧٣ـ١٠٠؛
(٤) همو، متافیزیک بوئتیوس ، تهران ١٣٨٠ ش ، ص ٢٣٧ـ٢٧٧؛


(٥) St. Augustin, De Trinitate (La trinitإ ), texte latin et traduction francaise, Etudes Augustiniennes, vol. ١٥-١٦, Paris ١٩٩١;
(٦) Boethius , The theological tractates , London ١٩٧٣;
(٧) D. Brown, The divine Trinity , London ١٩٨٥;
(٨) EI ٢ , s.v. " ـ I ¦sa ¦" (by G. C. Anawati);
(٩) Edmund J. Fortman, The triune God , London ١٩٧٣;
(١٠) J. Gill, The council of Florence , Cambridge ١٩٥٩;
(١١) M. Ilkhani, La thإologie de la crإation chez Achard de Saint-Victor , Bruxelles ٢٠٠٠;
(١٢) The International standard Bible encyclopedia , ed. Geoffrey W. Bromiley, Michigan: William B. Eerdmans, ١٩٧٩- ١٩٨٨, s.v. "Trinity" (by C. Plantinga);
(١٣) J. N. D. Kelly, Early Christian doctrine , New York ١٩٦٨;
(١٤) M. Luther, Luther's works , ed. J. Pelikan, St. Louis ١٩٥٩-١٩٦٧;
The Oxford encyclopedia of the reformation , ed. Hans J. Hillerbrand, New York ١٩٩٦, s.v. "Antitrinitarianism"

(١٥) (by Lech Szczucki);
(١٦) J. Quasten, Patrology , ٦th. ed. Westminister, Maryland ١٩٩٢;
(١٧) Th. de Regnon, Etudes de thإologie positive sur la Saint Trinitإ, Paris ١٨٩٢-١٨٩٨;
(١٨) Routledge encyclopedia of philosophy , ed. Edward Craig, London: Routledge, ١٩٩٨, s.v. "Trinity" (by Peter Van Inwagen);
(١٩) Thomas Aquinas, Summa theologiae , translated by Fathers of the English Dominican Province, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ١٩٧١, vols. ١٩-٢٠;
(٢٠) C. Welch, Trinity in contemporary theology , London ١٩٥٣.

/ محمد ایلخانی /



٢) واژه . تثلیث از ریشة ثلث در لغت به معنای سه بخش کردن ، سه یکی کردن ، سه گوشه کردن و سه کردن است (بیهقی ، ج ١، ص ١١٦؛
ابن معروف ، ذیل «تثلیث »؛
صفی پوری ، ذیل «ثلث »؛
نیز رجوع کنید به لین ، ذیل «ثلث »؛
دهخدا، ذیل «تثلیث ») و در اصطلاح خدا را سه دانستن است ، با این توضیح که پدر و پسر و روح القدس هریک خدایند و به رغم تمایز، سه خدا نیستند و در عین حال ، صرفاً سه نام نیستند که هریک در شرایط متفاوت بر خداوند اطلاق شده باشد، همچنانکه هریک از این سه ، جنبه و جزوی از خداوند به شمار نمی آید.

واژة تثلیث معادلی است برای Trinity یا Trinity Divine که بر نوعی کثرت در الوهیت دلالت دارد ( رجوع کنید بهد.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). در کتابهای متقدم لغت ــ از جمله کتاب العین فراهیدی ، معجم مقاییس اللغة ابن فارِس ، صَحاح اللغة جوهری ، مصباح المنیر فیّومی و تاج العروس مرتضی زَبیدی ــ به واژة تثلیث در معنای مسیحی آن اشاره نشده است ، هرچند که در شرح مفهوم این اصطلاح ، ذیل واژة سریانیِ اُقْنوم و اقانیم ثلاثه ، مباحثی آمده است . در کتابهای لغت واژة اقنوم به معنای «اصل » آمده و رومی دانسته شده است (برای نمونه رجوع کنید بهجوهری ؛
فیروزآبادی ؛
طریحی ، ذیل «قنم »؛
مرتضی زبیدی ، ذیل «قنم »، «نسطوریه »). امروزه زبان شناسان ، واژة اقنوم را سریانی می دانند.

در مواردی به معنای دیگر تثلیث اشاره شده است ، از جمله اینکه نام مکانی در حجاز و در نزدیکی مکه (یاقوت حموی ، ذیل مادّه )، و اصطلاحی در نجوم و احکام نجوم است . هنگامی که فاصلة دو ستاره (مثلاً ماه و خورشید) از هم به اندازة یک سوم فلک ( ْ١٢٠) باشد، این حالت تثلیث است و از نظر عالمان احکام نجوم دلالت بر سعد بودن و دوستی تمام دارد (صفی پوری ، همانجا؛
مصفّی '، ذیل «تثلیث »، «نظر»؛
نیز رجوع کنید بهدهخدا، همانجا).

ظاهراً کاربرد اندک واژة تثلیث در کتابهای لغت و تفسیر، به علت ذکرنشدن آن در قرآن است ؛
قرآن با دو تعبیر «و لا تَقولُوا ثَلاثَة » (نساء: ١٧١) و «لَقَد کَفرالَّذین قالوا انّ اللّهَ ثالثُ ثلاثة » (مائده : ٧٣) به اعتقاد مسیحی تثلیث اشاره کرده است . شاید بتوان اولین کاربرد تثلیث را در آثار تفسیری نقل قولی از ابن عباس دانست ؛
قرطبی در الجامع لاحکام القرآن (ج ٦، ص ٢٣) در تفسیر آیات مذکور قول ابن عباس را نقل و خود نیز واژة تثلیث را به کار برده است . شیخ طوسی نیز در التبیان (ذیل مائده : ٧٣) و همچنین در تمهیدالاصول (ص ٩٤) این واژه را به کار برده است . از دیگر منابع کلامی متقدم که این واژه در آنها به کار رفته ، التمهید باقلانی (ص ٨٢ ـ٨٣، ٨٥) و المغنی قاضی عبدالجباربن احمد (ج ٥، ص ٨٦ به بعد) است . ظاهراً از قرن چهارم هجری به بعد کاربرد این واژه در متون اسلامی رایج شده است .

٣) بحث قرآنی . قرآن بر اساس نظامِ توحیدی ، با صراحت و قاطعانه به انکار و نقد آموزة تثلیث پرداخته و با رد هرگونه اعتقاد به الوهیت عیسی مسیح یا این همانیِ اللّه و مسیح (مائده : ١٧، ٧٢)، این عقیده را کفرآمیز و شرک آلود (مائده : ٧٢) و غلوآمیز (نساء: ١٧١) خوانده است . مفسران مراد از غلو را افراط و تفریط در حق عیسی مسیح دانسته اند که نصارا و یهود در تعظیم و طعن بر وی بدان دچار شده اند (طبری ، ذیل مائده : ٧٣؛
طبرسی ، ذیل نساء: ١٧١؛
فخررازی ، ج ١١، ص ١١٥؛
شوکانی ، ج ١، ص ٥٤١).

در آیات دیگر، خداوند مسیحیان را از اعتقاد به سه تا بودن خداوند یا یکی از سه خدا بودن اللّه برحذر می دارد و بیم می دهد (نساء: ١٧١؛
مائده : ٧٣). پسر و زاییدة خدا بودن عیسی را نیز بشدت انکار می کند (توبه : ٣٠ـ٣١؛
مائده : ٧٥؛
مریم : ٣٠؛
انبیاء: ٢٦). نسبت دادن فرزند به خدا را عقیده ای می داند که از فرط نادرستی و زشتی نزدیک است به از هم پاشیدن آسمانها و شکافتن زمین و فرو پاشیدن کوهها بینجامد (مریم : ٨٨ـ٩٢). علاوه بر اینها عیسی علیه السلام هرگز از بندگی خدا استنکاف نداشته (نساء: ١٧٢) و در روز قیامت خود را از اینکه مردم را به الوهیت خود و مادرش فراخوانده باشد، مبرّا می داند (مائده : ١١٦). نظر به این آیه ، برخی مفسران در توضیح «اِنَّ اللّهَ ثالثُ ثَلاثهٍ» عیسی و مریم را دو شخصِ دیگر تثلیث (در کنار اللّه ) و واجد الوهیت معرفی کرده اند (ابن کثیر، ذیل مائده : ٧٣؛
شوکانی ، ج ١، ص ٥٤١؛
نیز رجوع کنید به فخررازی ، ج ١٢، ص ٥٩). توضیح آنکه مُفاد آیه می تواند ناظر به باور تثلیث نباشد، بلکه تنها بر منع انجام دادن اعمال عبادی در برابر عیسی و مریم به عنوان خدا ناظر باشد، چنانکه نظریة «مادرِ خدا بودن مریم » در قرن پنجم به تأیید کلیسا رسیده بود. احتمال دیگر اینکه اقنوم دانستنِ مریم مستند به فرقه هایی در جزیرة العرب ، از جمله فرقة مریمیه و فرقة کولی ریدیه ، بوده است ، به اعتقاد ایشان مریم ملکة بهشت بود و پرستش می شد (وات ، ص ٣٩).

به هر صورت اغلب مفسران ، اعتقاد رایج مسیحیان را در بارة تثلیث آورده و بر این اساس کوشیده اند آیة مذکور را توضیح دهند: تثلیث عبارت است از اعتقاد به سه اقنوم (اقانیم ثلاثه ) که دارای جوهر واحدند (طبری ، همانجا؛
طوسی ، ذیل مائده : ٧٢ـ٧٣؛
فخررازی ، ج ١١، ص ١١٦؛
قرطبی ، ج ٦، ص ٢٣؛
برای آگاهی بیشتر در بارة اعتقاد به الوهیت مریم رجوع کنید بهقسمت چهارم مقاله ، بحث کلامی ).

سه اقنوم تثلیث بترتیب اب و ابن و روح القدس هستند (طوسی ؛
طبرسی ، همانجاها؛
فخررازی ، ج ١٢، ص ٦٠؛
شوکانی ، ج ١، ص ٦٤، ٥٤١) یا اب و مسیح و روح (قرطبی ، ج ٦، ص ٢٣). برخی مفسران این سه اقنوم را سه صفت وجود و حیات و علم (یا وجود و علم و حیات ) دانسته اند (برای نمونه رجوع کنید به قرطبی ، همانجا؛
شوکانی ، ج ١، ص ٥٤١؛
طباطبائی ، ذیل مائده : ١١٦). فخررازی (همانجا) مراد از «اب » را ذات ، «ابن » را کلمه و «روح » را حیات ذکر کرده ، کلمه که همان کلام الاهی است با جسد عیسی درآمیخته و ممزوج شده است (اختلاطَ الماءِ بالخَمْرِ)؛
به این ترتیب ، بحث از حلول خدا در جسد عیسی یا اتحاد خدا با روح عیسی مطرح می شود (نیز رجوع کنید بههمان ، ج ١١، ص ١١٥؛
ابن کثیر، همانجا).

برخی مفسران در بحث از اقانیم بتفصیل آورده اند که به سبب خلط صفات و ذات ، اصل اعتقادی تثلیث با بدیهیات عقلی همخوانی ندارد. ایشان اقنوم را صفتی می دانند که عبارت است از ظهور و بروز شی ء و تجلی آن بر غیر خود، در عین حال این صفت غیر از موصوف نیست ، در حالی که آنچه مسیحیان در تبیین تثلیث ، و توضیح اقانیم به عنوان صفات مطرح می کنند در حقیقت ذات هستند نه صفت (برای نمونه رجوع کنید بهفخررازی ، ج ١١، ص ١١٦؛
طباطبائی ، همانجا). در مقام تمثیل ، این سه در یک و یک در سه بودن به چراغ تشبیه شده است که سه جزء آن (روغن و پنبه و آتش ) با چراغ یکی هستند، یا اینکه خورشید با سه جزء جسم و نور و اشعه (یا حرارت ) در عین واحد بودن متشکل از سه اصل است . در نقد تمثیل نخست گفته شده است که چراغ ، واحد است اما نه به معنای شی ء واحد، به تعبیر دیگر، وحدت آن اعتباری است و در نقد تمثیل خورشید بحث از جوهر و عرض مطرح است و این با وحدت خدا هرگز نمی خواند ( رجوع کنید بهطوسی ، ذیل نساء: ١٧١؛
فخررازی ، ج ١٢، ص ٦٠؛
برای آگاهی بیشتر رجوع کنید بهادامة مقاله ، بحث کلامی ).

در بخش الاهیات مسیحی گفته شد که آرای گوناگون در بارة تثلیث ، ناشی از تبیینهای مختلفی است که از پسر خدا خواندن عیسی مسیح (بُنُوّت ) شده است ، عمدة اتکای مدافعان نظریة بنوّت بر معجزات عیسی علیه السلام ، بیانات کتاب مقدّس و واقعة خارق العادة ولادت عیسی مسیح است .

در تفاسیر، علاوه بر اینکه بر تنافی این اعتقاد با بدیهیات عقلی تأکید شده (برای نمونه رجوع کنید به فخررازی ، ج ١١، ص ١١٦، ج ١٢، ص ٦٠؛
طباطبائی ، همانجا)، در باب معجزات گفته اند که اگر معجزات عیسی علیه السلام بر الوهیت او دلالت داشته باشد، انبیای دیگر نیز که صاحب معجزه بوده اند، باید پسر خدا خوانده شوند و حال آنکه مسیحیان این نسبت را نمی پذیرند ( رجوع کنید به قرطبی ، ج ٦، ص ٢٣؛
طباطبائی ، همانجا). استناد به کتاب مقدّس نیز با توجه به ادلة تحریف * کتاب مقدّس پذیرفته نشده است ( رجوع کنید به شوکانی ، ج ١، ص ١١٦؛
قطب ، ذیل نساء: ١٧١).

از مفسران متأخر، طباطبائی (همانجا) به استناد سه انجیل هم نگر (مَتّی ' و لُوقا و مَرْقُس ) که در آنها، برخلاف انجیل یوحنا، بر الوهیت عیسی تصریح یا تأکید نشده ، گفته است که نسبت فرزندخواندگی از باب شرافت و تبرک است یا مراد آن است که اطاعت از عیسی به مثابه اطاعت از خداست (نیز رجوع کنید بهرشیدرضا، ذیل نساء: ١٧١). همچنین سیدقطب و رشیدرضا (ذیل نساء: ١٧١) بتفصیل بحث کرده اند که اعتقاد به تثلیث متأثر از اعتقادات و اساطیر یونانی و رومی و مصری و حتی هندی بوده است .

در بارة تولد عیسی علیه السلام ، بیان قرآن بر معجزه بودن آن صراحت دارد و با اینهمه متضمن هیچگونه نسبتی جز عبودیت و بندة اللّه بودن عیسی مسیح نیست . این ولادت با دو نظریه و آموزة روح * و کلمه * مرتبط است ، در برخی آیات بر روح و در پاره ای دیگر بر کلمه تأکید شده است ، اما در آیة ١٧١ سورة نساء، کلمه و روح توأمان به کار رفته است . بر پایة مجموعة این آیات می توان ولادت عیسی را از نظر قرآن چنین دانست که خدا فرشته ای را، که از او به «روح ما» تعبیر شده ، فرو فرستاد (مریم : ١٧) تا مریم را به فرزندی بشارت دهد که «کلمه ای از خدا» (آل عمران : ٣٩، ٤٥) بود. این فرزند از مادر باکره ای با دمیده شدن روح (انبیاء:٩١؛
تحریم :١٢) و با گفتن کلمة «کُن » (آل عمران : ٤٧؛
مریم : ٣٥؛
بقره : ١١٧) زاده شد (نیز رجوع کنید بهعیسی * ).

اطلاق «کلمه » و «روح » بر عیسی علیه السلام در قرآن ، بعضاً مورد سوءبرداشت و استفادة مسیحیان در جهت تأیید اعتقاد به تثلیث قرار گرفته است ، مثلاً تیموثی ، اسقف نسطوریان ، در مناظره با مهدی عباسی ، «کلمه » و «روح » قرآنی را ناظر به اقنوم دوم (عیسی ) و اقنوم سوم (روح القدس ) دانسته است ( رجوع کنید به> نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص ١٨٠ـ١٨١؛
گاردیه و قنواتی ، ج ١، ص ٦١ـ٦٢)، حال آنکه این دو تعبیر که در آیة ١٧١ سورة نساء باهم آمده اند، دقیقاً در سیاق نفی تثلیث و غلو نسبت به عیسی علیه السلام به کار رفته اند.

علاوه بر آیة یاد شده ، در آیة ٤٥ سورة آل عمران هم از حضرت مسیح با واژة «کلمه » سخن گفته شده است . گفتنی است که در چهار آیة دیگر (از جمله کهف : ١٠٩؛
لقمان : ٢٧) واژة «کلمه » به کار رفته و مراد از آن مخلوقات و موجودات عالم است . به نوشتة طباطبائی (ذیل کهف : ١٠٩) «کلمات » در عرف قرآن ناظر به آیات و مخلوقاتی است که دلالت آنها بر ذات حق آشکار است و بطلان و تغییری به آنها راه ندارد، مانندمسیح علیه السلام و موارد قضای حتمی (نیز رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ، سفر سوم ، ج ٢، ص ٥ ـ٧). نکتة درخور دقت آن است که در قرآن مخلوقات الاهی به طور عام به عنوان «کلمات »

ذکر شده اند، اما از این میان تنها از حضرت عیسی با عنوان «کلمه » نام برده شده است . راغب اصفهانی (ذیل «کلم ») این اختصاصِ به ذکر را چنین توضیح داده که عیسی علیه السلام ، طبق آیة ٥٩ سورة آل عمران ، با کلمة «کن » خلق شده است (نیز رجوع کنید بهطبرسی که ذیل آیة ٥٩ سورة آل عمران نزدیک به همین بیان را از قَتاده و حسن بصری نقل کرده او آن را ترجیح داده است ). فخررازی (ج ٨، ص ٧٩ـ٨٠) استدلال راغب را با این بیان توضیح داده که عیسی بدون واسطة نطفه و از غیرطریق معمول در آفرینش خلق شد (نیز رجوع کنید بهطباطبائی ، ذیل آل عمران : ٥٩). بدینسان ، تعبیر قرآنی «کلمه » به هیچ روی ناظر به اصطلاح مسیحی «کلمه » نیست . کلمه در مسیحیت همان لوگوس و موجودی واقعی ، مستقل و الوهی است که واسطه ای است میان خدا و جهان مادّی (انجیل یوحنا، ١:٣)، و در عیسای تاریخی تجسد یافته است (نیز رجوع کنید بهکلمه * ). در آیة ١٧١ سورة نساء، از عیسی با تعبیر «روحی از خدا» (روحٌ مِنهُ) یاد شده است . رشیدرضا (ذیل نساء: ١٧١) به برخی نصارا اشاره دارد که حرف جرّ «مِن » را در تعبیرِ «روحٌ منه » به معنای «بعض » می دانند، بدین معنا که عیسی جزوی از اللّه و پسر اوست . در باب مدلول «روح » در این آیه ، مفسران وجوه و آرای گوناگونی نقل و مطرح کرده اند: روح به معنای امری در نهایتِ طهارت (فخررازی ، ج ١١، ص ١١٥)، دمیدن (نفخه ) جبرئیل (همانجا؛
رشیدرضا، همانجا)، و جبرئیل که در این صورت عطف به ضمیر فاعلی «القاها»ست (طبرسی ، ذیل نساء: ١٧١)؛
اما «روح » به هریک

از این معانی که باشد، تعبیر «مِنه » از باب تشریف و تفضیل است ، همانگونه که در عبارت «هذه نعمةٌ من اللّه » ( رجوع کنید به بقره : ١٧٤) به معنای «النعمة الکاملة » است (فخررازی ، ج ١١، ص ١١٦)، یا مانند عبارت «اَلصَّوْم لی » که گویای شأن رفیع روزه است (طبرسی ، همانجا). طباطبائی (ذیل نساء: ١٧١) با همان مبنا و معنای مختار در باب «کلمه »، نتیجه گرفته که عیسی همان روح است .

در بسیاری از تفاسیر در شرح آرای گوناگون در بارة اعتقاد به تثلیث ، گزارش عقاید سه فرقة نصارا، نسطوریان و یعقوبیان و ملکانیان ارائه و برخی اطلاعات تاریخی نیز داده شده است (برای نمونه رجوع کنید به قرطبی ، ج ٦، ص ٢٣؛
ابن کثیر، ذیل مائده : ١٧).

از مجموع بیانات قرآن به دست می آید که قرآن با ارائة انسان شناسی و نجات شناسی متفاوت با عهد جدید، آموزه های اساسی گناه اولیه و گناهکار بودن ذات بشر، تصلیب ، فدیه و در نهایت تجسد و تثلیث را به گونه ای بنیادین نقد می کند.


منابع :
(٢١) علاوه بر قرآن و کتاب مقدّس . عهد جدید؛
(٢٢) ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم ، بیروت ١٤١٢؛
(٢٣) ابن معروف ، فرهنگ کنزاللغات ، چاپ رضا علوی ، ( تهران ? ١٣٩٢ ) ؛
(٢٤) محمدبن طبیب باقلانی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة ، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره ١٣٦٦/ ١٩٤٧؛
(٢٥) احمدبن علی بیهقی ، تاج المصادر ، چاپ هادی عالم زاده ، تهران ١٣٦٦ـ ١٣٧٥ش ؛
(٢٦) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٧) دهخدا؛
(٢٨) حسین بن محمدراغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٩) محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار ، ج ٦، مصر ١٣٧٥؛
(٣٠) محمدبن علی شوکانی ، فتح القدیر ، ( بیروت ) : عام الکتب ، ( بی تا. ) ؛
(٣١) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران ١٣٣٧ش ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٣٢) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران ١٢٩٧ـ ١٢٩٨، چاپ افست ١٣٧٧؛
(٣٣) طباطبائی ؛
(٣٤) طبرسی ؛
(٣٥) طبری ، جامع ؛
(٣٦) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٣٧) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٨) همو، کتاب تمهید الاصول فی علم الکلام ، چاپ عبدالمحسن مشکوة الدینی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
محمدبن عمر فخررازی ، التفسیرالکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ،

(٣٩) چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٤٠) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، ترتیب القاموس المحیط ، چاپ طاهر احمد زاوی ، بیروت ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(٤١) قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج ٥، چاپ محمود محمد خضیری ، قاهره ١٩٦٥؛
(٤٢) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٤٣) سیدقطب ، فی ظلال القرآن ، بیروت ١٣٨٦/ ١٩٦٧؛
لوئی گاردیه و جورج قنواتی ، فلسفة الفکر الدینی بین الاسلام و المسیحیة ، نقله الی العربیة

(٤٤) صبحی صالح و فرید جبر، بیروت ١٩٧٨ـ١٩٨٣؛
(٤٥) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، بیروت : مکتبة الحیاة ، ( بی تا. ) ؛
(٤٦) ابوالفضل مصفّی '، فرهنگ اصطلاحات نجومی ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(٤٧) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٤٨) یاقوت حموی ؛


(٤٩) The Early Christian-Muslim dialogue: a collection of documents from the first three Islamic centuries (٦٣٢-٩٠٠ A.D.), translations with commentary , ed. N.A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, ١٩٩٣;
(٥٠) EI ٢ , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas);
(٥١) Edward William Lane, An Arabic-English lexicon , Cambridge ١٩٨٤.

/ حسین هوشنگی /

٤) مباحث کلامی . اسلام در مواجهة نخست خود با مسیحیت جزیرة العرب ، در واقع با مسیحیتی متفاوت با جریان رسمی آن مواجه شد، مسیحیتی که عموماً بر فرهنگ شفاهی استوار بود (گاردیه و قنواتی ، ج ١، ص ٥٦). در زمان ظهور پیامبر اکرم ، یعقوبیان و نسطوریان و قبطیان مخالف با فرهنگ یونانی ، که بعضاً بددین و بدعتگذار هم محسوب می شدند، در شام و مصر حضور داشتند. مسیحیت موجود در مکه احتمالاً به عقاید نسطوریان نزدیکتر بود (وات ، ص ١٦).

پس از ظهور اسلام و به دنبال فتح شام ، مسلمانان مستقیماً با اندیشة الاهیاتی مسیحی و نمایندگان برجستة مسیحیت روبرو شدند و به دنبال آن با صورتبندی شورایی تثلیث آشنا گردیدند. بنا بر این صورتبندی ، پدر و پسر و روح برابر و هریک از آنها خدای اند. این سه ، «شخص » یا «اُقنوم »اند و جوهر یا ذات ، میان آنها مشترک است . مناظرة یوحنای دمشقی (متوفی ح ١٣٧) پیش از سال ١٣٧ ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص ١٦٣ به بعد) و اشاراتی در تفسیر مُقاتل بن سلیمان (متوفی ١٥٠) که سه بار از عقاید نسطوریان و یعقوبیان و مَلْکانیان (پیروان کلیسای بیزانس مسیحی ) یاد کرده (نویا، ص ٣٧) و نیز مناظرة تیموتی اول (اسقف نسطوریان ) با مهدی عباسی در حدود سال ١٦٥ ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، همانجا)، دلالت بر این آگاهی دارد.

تلقی دقیق مسلمانان از تثلیث ، در ردّیه های به جا مانده از اوایل قرن سوم نیز منعکس است . در این قرن ، اناجیل و تورات را ظاهراً مسیحیان مناطقِ اسلامی (همان ، ص ٧١٩) به عربی ترجمه کردند. بعلاوه ، نگرش عالمان مسلمان قرن سوم به تثلیث را در مباحث فِرَق گوناگون کلامی در باب واقعیت داشتن صفات یا نفی آن می توان شناخت .

در قرن چهارم ، بیشتر معارضه جوییها علیه مسیحیت و تثلیث ، خواه از سوی اشعریانی چون ابوبکر باقلاّ نی (متوفی ٤٠٣) خواه از سوی معتزلیانی چون قاضی عبدالجبار (متوفی ٤١٥)، تحت تأثیر مباحث قرن سوم بوده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ).

در متون متأخرتر همچون الفِصَل ابن حزم (متوفی ٤٥٦) و الملل و النحل شهرستانی (متوفی ٥٤٨)، وقوف کاملتری بر افکار و فرق مسیحی مشهود است . ابن حزم و شهرستانی همراه با بیان عقاید ملکانیان و نسطوریان و یعقوبیان (تک طبیعتیها)، به دو فرقة مطرود و بددین سَبالوسیه (منسوب به سابلیوس ) که تفاوت پدر و پسر را تنها در نام می دانستند و آریانیستها (پیروان آریوس ) که به خدای واحد و عیسای مخلوق اعتقاد داشتند، اشاره کرده اند (شهرستانی ، ج ١، ص ٢٢٦ـ ٢٢٨؛
ابن حزم ، ج ١، ص ١٠٨ـ١١٠).

احتجاجات مسلمانان و مسیحیان در بارة تثلیث . از همان آغاز فتوحات اسلامی در اوایل قرن نخست هجری ، رویاروییهای فرهنگی و کلامی اسلام و مسیحیت نیز آغاز شد. اگر از روایتِ حاوی مناظرة پیامبربا عالمان مسیحی در بارة عیسی و اتحاد او با خدا ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ٩، ص ٢٥٧ـ٢٦١) صرف نظر کنیم ، تقریباً هیچ مناظره ای به طور کامل از سدة نخست گزارش نشده است . به همین جهت نیومن در مجموعه متون ترجمه شده ای که از مناظرات مسلمانان و مسیحیان سه قرن نخست فراهم ساخته ، از قرن اول فقط دو مطلب آورده است : گزارشی از مناظرة یوحنای اول (اسقف یعقوبیان ) با عمروعاص در سال ٢٤ ( رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص ٢٤ـ٣١) و پاسخ مکتوب لِئوی سوم ، امپراتور روم ، به عمربن عبدالعزیز در حدود ١٠١ ( رجوع کنید به همان ، ص ٦٣ـ١٠٠). از همین اسناد اندک هم بخوبی برمی آید که در این دوره شناخت و دانش طرفین نسبت به یکدیگر اندک و ناقص بوده ، زیرا هنوز اناجیل به عربی ترجمه نشده بوده است . به هرحال ، طرف مسلمان در هر دو مناظره ، در باب تثلیث بیشتر اعتقاد به الوهیت عیسی را نقد می کند، با این پرسش : «چگونه ممکن است خداوند در رحم زنی و در میان خون و گوشت و چرک جای گیرد؟» (همان ، ص ٢٤ـ ٢٥، ٨٩). در این قرن برخوردها نوعاً با استناد طرفین به کتاب آسمانی خود صورت می گرفت . مسلمانان با استناد به آیاتی که در آنها اعتقاد به خدا بودن مسیح نکوهش و باوری مشرکانه معرفی شده (از جمله آیة ٣٠ و ٣١ سورة توبه ) مسیحیان را مشرک می خواندند و در مقابل ، مسیحیان در صدد نفی تهمت شرک برمی آمدند و مسلمانان را متهم می کردند به اینکه مثله کنندة خدا (جداکنندة کلمه و روح از او) هستند ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص ١٤١).

در اوایل قرن دوم مناظرات و مجادلات ، صبغة کلامی و احتجاجی بیشتری یافت . مناظرة فرضی یوحنای دمشقی با گرایش ملکانی (ارتدوکس یونانی ؛
همان ، ص ١٣٩ـ١٥٠) و مناظرة تیموتی اول با مهدی عباسی (همان ، ص ١٧٤ـ٢٤٦) در حدود ١٦٥، نمونه های شاخصی در این زمینه اند. یوحنای دمشقی هم در مناظرة فرضی مسلمان و مسیحی هم در فصل اول کتاب معین المعرفة با عنوان «فی التوحید و التثلیث » ( رجوع کنید بهگاردیه و قنواتی ، ج ١، ص ٣١٨ـ٣١٩)، با استناد به تعبیر قرآنیِ «کلمة اللّه » در مورد عیسی علیه السلام ، کوشیده است که به اِشکال «کثرت در الوهیت » پاسخ گوید ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص ١٤٤ـ١٥٠). اصرار معتزلیان بر نفی قدیم بودن قرآن ، که «کلام اللّه » است ( رجوع کنید به توبه : ٦)، واکنشی در برابر اعتقاد مسیحیان به الوهیت مسیح و شاهد آوردن آنان از قرآن بوده است ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص ١٤٥). مضاف بر این ، یوحنای دمشقی در عبارت مهمی ، «کلمه » و «روح » را با عقل و حیات الاهی یکسان دانسته است (همان ، ص ١٤١)؛
این اولین تلاش فردی مسیحی برای تطبیق دادن اقانیم با صفات الاهیِ مورد قبول مسلمانان بوده است . در مناظرة تیموتی و مهدی عباسی ، طرفین بیشتر به مباحث استدلالی و عقلی پرداخته اند. خلیفه واقعاً در پی فهم آن بوده که چگونه مسیحیان ، تثلیث و توحید خداوند را با هم جمع می کنند و تیموتی کوشیده است که سازگاری میان این دو آموزه را از طریق تمثیلهایی به اثبات برساند، از جمله با این تمثیل که یک پادشاه با کلام و روح خود که از او جدایی ناپذیرند، «یک » پادشاه است نه سه پادشاه ، یا خورشید با روشنی و گرما سه خورشید نیست ، بلکه یک خورشید است ( رجوع کنید به همان ، ص ١٧٦ـ ١٨٠). این تمثیلها و موارد متعدد مشابه ( رجوع کنید به ولفسون ، ص ٣١٧ـ ٣٥٨، ٣٧٠) یادآور روش آبای کلیسا در توضیح تثلیث و تلاش آنان برای جمع میان حقیقی انگاشتن اشخاص تثلیث و یگانگی خداست ، اما بنا بر موازین منطقی این نوع استدلال اعتبار و حجیتی ندارد و حتی نوعی مغالطه نیز محسوب می شود، هرچند از باب تشبیه معقول به محسوس می تواند کاربرد تعلیمی داشته باشد. بعلاوه روشنی و گرما دو قوة خورشید و عَرَض اند و اگر پسر و روح نیز چنین نسبتی با ذات الاهی داشته باشند دیگر نمی توان آنها را شخص یا اقنوم خواند.

در قرن سوم و خصوصاً در دورة مأمون عباسی (١٩٨ـ ٢١٨) و همراه با ورود فلسفه به عالم اسلام ، به عنوان شاخة جداگانه ای از دانش ، و نیز با معادل یابی برای اشخاص تثلیث ( جوهر برای "substance" و کلمة سریانی اقنوم برای "hypostasis" ) احتجاجات ، محتوا و سطح عالیتری یافت و با تمرکزی افزونتر بر تمایز و کثرت در الوهیت صورت گرفت . اولین محاجه در قرن سوم ، در حدود ٢١٠ میان عبدالمسیح بن اسحاق کِندی از فرقة نسطوریان و عبداللّه بن اسماعیل هاشمی شکل گرفت . استدلالهای عبدالمسیح در تأیید تثلیث مشابه استدلالهای اسقف تیموتی است (مثلاً رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص ٤١٦ـ ٤١٨؛
این عبدالمسیح با ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی ، متوفی ح ٢٦٠، نسبتی ندارد). در این قرن علی بن رَبَّن طبری ــ که مسیحی اسلام آورده ای بود ــ در کتاب الدین و الدولة (تألیف در حدود ٢٤٠)، ابوعثمان عَمرو بن بحر جاحظ معتزلی (متوفی ٢٥٤) در الرّدّ علی النصاری ' ، و فضل بن شاذان نیشابوری عالم و محدّث بزرگ شیعه (متوفی ٢٦٠) در الرّدّ علی المثلِّثة ، احتجاجاتی در رد عقاید مسیحیان و آموزة تثلیث تدوین کردند. در اواسط قرن سوم و خصوصاً در قالب سه مجادلة مکتوب فلسفی و کلامی ، مباحث از غنای نظری شایان توجهی برخوردار شد. اولین آنها کتابی است با عنوان الرّدّ علی النصاری ' نوشتة قاسم بن ابراهیم الرَّسی ، امام زیدیه (متوفی ح ٢٥٠)، هرچند در باب اصالت کتاب و انتساب آن به وی تردیدهایی وجود دارد ( > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، پیشگفتار، ص VIII ). در این کتاب بحث اصلی نفی الوهیت مسیح است . نویسنده اولاً با بررسی منصفانه و منظم انجیل متّی در مقام اثبات این ادعاست که آموزة تثلیث ، از تفسیرهای نابجا به مسیحیت راه یافته است ؛
مثلاً کلمة «پسر» را که برای تحبیب به کار رفته به معنای فرزند نَسَبی دانسته اند (همان پیشگفتار، ص IX ). او در ادامة بحث ، اقانیم را «اشخاص » و افرادی مستقل در نظر گرفته است که در عین تمایز، سرشت و طبیعت واحد دارند و چون عنوان «پدر» و «پسر» از نوعی عملِ ایجاد انتزاع می شود، ناگزیر حاکی از نسبت تضایف و نیز نسبت امکانی است که با واقعیتِ ازلی خدا در تضاد است . یحیی بن عدی ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، با تلقی اقانیم به منزلة اشخاص مستقل و بالنتیجه قول به سه خدا و سه مقام الوهی ، مخالفت کرده و آن را عقیدة برخی فرقه های بدعتگذار مسیحی دانسته است (ولفسون ، ص ٣٦٠ ـ٣٦١).

دومین کتاب نیز الرّدّ علی النصاری ' نام دارد که نوشتة ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی مشهور به فیلسوف عرب است . کندی را اولین فردی می دانند که از مبادی و مفاهیم ارسطویی در جهت نقد و نقض تثلیث سود جسته است (آلوسی ، ص ٤١١). براهین او در رد تثلیث ، تنها از طریق پاسخ یحیی بن عدی و ردّیة او (همان ، ص ٤١١ـ٤١٢) نزد ما شناخته شده است . کندی از قول همة فرقه های ملکانی و نسطوری و یعقوبی آورده که از نظر آنان سه اقنوم یک جوهر بیش نیستند، سپس به آنان اعتراض کرده که آموزة تثلیث مستلزم ترکیب است و مرکّب قطعاً ازلی و قدیم نیست . استدلال او چنین است : هر اقنوم یک فرد است و هر اقنوم با «خاصه »اش از دیگر اقنومها باز شناخته می شود؛
به این ترتیب ، همة اقنومها به اشتراک معنوی دارای «جوهر»اند و هریک از آنها علاوه بر آن ، یک خاصیت قدیم تمایزبخش («خاصه ») دارند. پس اقنوم ترکیبی است از جوهر که جامع مشترک میان آنهاست و یک خاصه . از طرفی ، هر مرکّبی معلول است و هیچ معلولی قدیم نیست (آلوسی ، همانجا؛
ولفسون ، ص ٣٤٦ـ٣٤٧). یحیی بن عدی ضمن پذیرش اقانیم به عنوان اجزای تشکیل دهنده و، به تَبع آن ، اعتقاد به وحدت نسبی ذات خدا، بر قدیم و ازلی بودن اقانیم با این بیان پافشاری می کند که فقط آنچه مرکّب از اجزایی باشد که آن اجزا پیشتر جدا از یکدیگر وجود داشته اند نمی تواند قدیم باشد (ولفسون ، همانجا).

کندی همچنین می کوشد با تکیه بر منطق ارسطو نشان دهد که اقانیم ـ اشخاص ـ نمی توانند قدیم باشند، چرا که از یک سوی قابل تحویل به محمولات ارسطویی اند، و از سوی دیگر این امر که گفته می شود اقانیم هم یکی و هم سه تا هستند، اگر محال نباشد، مستلزم آن است که آنها تحت نوع یا جنس خاصی نگنجند؛
هر دو صورت بدین معناست که آنها مرکّب اند و امر مرکّب نمی تواند قدیم باشد ( د. اسلام ، همانجا).

مناقشة سوم کندی در بارة «وحدت سه اقنوم » است . او با توضیح اقسام وحدت (عددی ، جنس ، نوع ) و بیان ناسازگاری تثلیث با هر یک از آنها، اثبات می کند که آموزة تثلیث مسیحی ، به رغم تلاش مسیحیان برای تبیین آن ، آموزه ای مشرکانه است (آلوسی ، همانجا).

سومین مجادلة مکتوب در قرن سوم اثر ابوعیسی محمدبن هارون ورّاق شیعی است که ردّیه ای مهم و اثرگذار بر تثلیث است و به عنوان فصل اول از کتاب الرّدّ علی الثلاث فرق من النصاری ' آمده است . مطالب این کتاب ، همانند کتاب کندی ، تنها از طریق کتاب یحیی بن عدی ( تبیینُ غلطِ محمّدِبن هارون ) تاکنون باقی مانده است (ابوعیسی ورّاق ، ص ٥١). ابوعیسی در ردّیة خود بر تثلیث ــ که دیوید توماس آن را بازسازی کرده ــ در صدد عرضة کتاب راهنمایی برای مجادلات مسلمانان با فرقه های سه گانة مسیحی است . وی در یک بخش ، نقد خود را بر محور نسبت میان جوهر و اقانیم و نفی وجود واقعی اقنوم متمرکز کرده (همان ، ص ١١٢ـ١٥٤) و در بخش دیگر به انتقاد از خود اقانیم و خصوصیات متفاوت هریک پرداخته است (همان ، ص ١٢٦ـ ١٥٠). او در هر دو بخش یا در صدد اثبات ناسازگاری تثلیث با دیگر اصول مسیحیت است (با تعبیر «هذا نقض الاصل »، برای مثال رجوع کنید به ص ٨٤) یا اثبات اینکه ادعای آنان با منطق و شعور عام (بدیهیات )، و به تعبیر خودش با حقیقت ، همخوان نیست . برای مثال ، وی این مدعای مسیحیان را که اقانیم

نه با جوهر یکسان اند و نه از آن متمایزند، با این بیان نقد کرده است : «هذا کُلُّهُ یُؤدّی الی دفع الحقایق و ابطال الوجود» (همان ، ص ١٢٤).

این سه احتجاج ، بر اِشکال ملازمت تثلیث با کثرت واقعی در الوهیت متمرکز بود و مسیحیان برای رفع این اشکال نیازمند ابداع راه حل بودند. بدین منظور مسیحیان عرب زبان قرن سوم متناسب با مباحث و اصطلاحات کلامی آن روز، اقانیم و اشخاص تثلیث را با صفات ذات الاهی یا چیزی مشابه آن مطابقت دادند. پیش از این ، در مناظرة یوحنای دمشقی مقدّمات این کار صورت گرفته بود ( رجوع کنید به > نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان < ، ص ١٤١) و پس از او یحیی بن عدی در تکمیل آن کوشید. وی اظهار داشت که به اعتقاد مسیحیان ، اقانیم ، خواص و صفات اند و مشخصة پدر و پسر و روح القدس بترتیب وجود و حکمت و قدرت است (ولفسون ، ص ١٣٢). شهرستانی نیز، به نقل از اعتقادات مسیحیان ، سه شخص تثلیث را وجود و حیات و علم (ج ١، ص ٢٢١) و در جای دیگر وجود و علم و حیات (همان ، ج ١، ص ٢٢٤) ذکر کرد. بدین ترتیب ، اقنوم دوم و سوم با اوصاف حیات و علم (حکمت ) یا علم و حیات یا حیات و قدرت یا علم و قدرت مطابقت داده شد.

در قرآن هرچند واژة صفت برای خداوند به کار نرفته ، اما در جاهای متعدد از او با اوصاف حی و علیم و قدیر یاد شده و علاوه بر این ، لفظ صفت نیز در احادیث برای حق متعال به کار رفته است (ونسینک ؛
برازش ، ١٣٧٣ ش ؛
همو، ١٣٧٢ـ ١٣٧٣ ش ، ذیل «وصف »؛
نیز رجوع کنید به طباطبائی ، ص ١٤٣). ازینرو، این حدس کاملاً معقول است که مسیحیان در قلمرو اسلامی برای مقبول و معقول جلوه دادن آموزة تثلیث به چنین توجیهاتی پرداخته باشند، بویژه آنکه تناظر اقانیم با صفات نه دقیقاً با عهد جدید سازگار است نه آبای کلیسا اشخاص تثلیث را با مشخصه های آثار عربی یاد کرده اند (ولفسون ، ص ١٣٣ـ ١٣٤). به نظر می رسد اصرار و تأکید ولفسون ، و تا حدی کرمر و بکر ، و گاردیه و قنواتی بر اینکه اساساً اندیشة صفات نزد متکلمان مسلمان و مباحث متعاقب آن ، متأثر از آموزه های مسیحی و مناظره با مسیحیان خصوصاً در باب تثلیث بوده است (برای نمونه رجوع کنید به ولفسون ، ص ٦٥، ١٢٢ـ١٢٣، ٢٥٤ـ ٢٥٥) مقرون به صحت نیست . با این وصف ، تأثیر این تطبیق یا مشابه انگاری اشخاص تثلیث را در اندیشة نفی صفات ، نمی توان انکار کرد. به تعبیر دیگر، معتزله با نظریة نفی صفات به عنوان هستیها و واقعیتهایی در خداوند که در عین جدایی ناپذیری از او، از ذات او متمایز باشند، به نوعی موضع گیری سلبی در قبال تثلیث مسیحی روی آورده اند. گفتة واصل بن عطا که هر کس یک معنی و یک صفت قدیم را اثبات کند، دو خدا را اثبات کرده ناظر به همین جهت بوده است ، بویژه آنکه نفی کنندگان واقعیت صفات ، بحث خود را بر سه صفت علم و قدرت و حیات متمرکز می کردند (ولفسون ، ص ١٣٧). از این گذشته ، تلقی اشاعره از نحوة واقعیت داشتن صفات با تلقی خاص یاد شده از اقانیم مشابهت داشت ؛
آنان اشتباه مسیحیان را در این می دانستند

که اشخاص (صفات ) را به دو مورد محدود می کنند ( رجوع کنید بهباقلانی ، ص ٨١ ـ ٨٥). در مسئلة نزاع برانگیز مخلوق یا نامخلوق بودن قرآن به عنوان کلام الاهی هم قراینی از این اثرپذیری به چشم می خورد. طبری (سلسلة سوم ، ص ١١١٨) نامه ای را از مأمون نقل کرده که وی در آن معتقدان به غیرمخلوق بودن قرآن را همچون مسیحیانی دانسته است که عیسی بن مریم را غیرمخلوق می دانند «بدان جهت که کلمة خدا بود». همچنین به نظر شهرستانی (ج ١، ص ٨٢) در نظریة «احوال » ابوهاشم مبنی بر اینکه صفات نه موجودند نه معدوم ، شباهتهایی با اقوال نسطوریان وجود دارد، زیرا آنان هم اقانیم را نه ذات نه غیرذات می دانستند.

مجادلات قرن سوم اوج غنای نظری احتجاجات کلامی طرفین بود، به طوری که سیر احتجاج علیه تثلیث را در قرن چهارم تحت تأثیر قرارداد. آثار باقلانی و عبدالجبار معتزلی گواه این سخن است .

از قرن چهارم به بعد با افزایش دانش مسلمانان در بارة باورهای مسیحیان و آشنایی با فرقه های مختلف آنان ، عالمان مسلمان با آگاهی و جدّیت بیشتر به نقد نظریة تثلیث و متفرعات آن پرداختند. این نقدها بر چند محور کلی استوار بود که از آن جمله می توان به اینها اشاره کرد:

مسیحیان در بارة تثلیث و نحوة ارتباط اقانیم با جوهر و مسئلة «اتحاد» مسیح با خدا، آرای بسیار مختلفی دارند: گروهی اقانیم را جوهر می دانند و جوهر را هم اقانیم ؛
عده ای اقانیم را جوهر، اما جوهر را ذاتی قدیم می دانند که دارای سه اقنوم است ولی اقنوم نیست ؛
بعضی اقانیم را «خواص »، بعضی «اشخاص » و بعضی وجوه و صفات می شمارند؛
گروهی هر یک از اقانیم را خدای حی ناطق می دانند، اما گروهی دیگر هریک از اینها را به تنهایی نه خدا می دانند نه حی نه ناطق ؛
بعضی ، «کلمه » را علم می دانند و بعضی مراد از این واژه را علم می دانند و بعضی کلمه را غیر از علم می دانند. به همین ترتیب در بارة اتحاد ــ که به آن تجسّد و تأنّس و ترکّب هم می گویند و آن را امری حادث می شمارند که مسیح با آن مسیح شد ــ اختلاف نظر دارند: بعضی ، مسیح را هم انسان هم خدا می دانند و اتحاد را یکی شدن این دو؛
به عقیدة بعضی مسیح دو جوهر و دو اقنوم است ؛
به نظر برخی یکی قدیم و از اقنومهای خداست و دیگری مُحدَث و همان عیسی است که از مریم زاده شد؛
بعضی نیز مسیح را جوهر و اقنومی واحد (یا طبیعتی واحد) می دانند که از اتحاد دو جوهر (خدای قدیم و انسان ) ایجاد شده است . در معنای حدوث نیز اختلاف پیدا شده است : بعضی آن را امتزاج کلمه و انسان می دانند؛
بعضی انسان را به مثابه محل و صورت (هیکل ) برای کلمه دانسته اند؛
بعضی گفته اند که کلمه در آن جسم حلول کرده است ؛
گروهی هیچیک از این آرا را نپذیرفته اند؛
بعضی گفته اند که در اتحاد، جوهر عام با انسان کلی متحد شده است و بعضی دیگر گفته اند با یک انسان شخصی . بر همین اساس ، قائلان به یک جوهرشدن مسیح بر اثر اتحاد، نتیجة اتحاد را این دانسته اند که مسیح قدیم شده است و در برابر، قائلان به دو جوهر بودن مسیح ، او را توأماً لاهوت و ناسوت دانسته اند (قاضی عبدالجباربن احمد، ١٩٦٥، ج ٥، ص ٨١ ـ٨٤؛
شهرستانی ، ج ١، ص ٢٢٠ـ ٢٢٨؛
نیز رجوع کنید به ابن حزم ، ج ١، ص ١٠٩ـ١٣٢).

عالمان مسلمان می کوشیده اند با نقل این اختلافات نشان دهند که مسئله های تثلیث و اتحاد به قدری نامعقول اند که خود مسیحیان هم نمی توانند در بارة آن با یکدیگر توافق کنند و با تأکید بر این وجه نامعقول به رد آن می پرداخته اند (برای نمونه رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ١٩٦٥، ج ٥، ص ٨١؛
ابن تیمیّه ، ج ٢، ص ١٥٥).

در تثلیث ، وجود جوهری که اقانیم به آن تعلق دارند، مفروض گرفته می شود. متکلمان مسلمان با طرح این پرسش که آیا سخن گفتن از جوهر در بارة خداوند درست است یا نه ، و با پاسخ منفی به آن از راه اقامة دلایل در نفی جوهر بودن خدا، تثلیث را هم که مبتنی بر جوهر بودن خداوند است ، نقد می کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به باقلاّ نی ، ص ٧٨ـ٨١).

همچنین در نقد تثلیث به اقانیم اشاره می شده است که متکلمان مسیحی در توضیح آنها اختلاف داشته اند؛
پرسش این بوده است : اقانیم چیستند؟ اگر صفاتِ خدای اند، سخن گفتن از «اب » و «ابن » و «روح القدس » چه وجهی دارد و چرا خدا تنها سه صفت دارد، نه بیشتر نه کمتر؟ اگر پاسخ این بود که سایر صفات قابل تحویل به این صفات اند، این پرسش مطرح می شد: چرا صفات را به سه صفت تحویل کنیم و نه مثلاً به دو صفت ؟ ( رجوع کنید به همان ، ص ٨١ ـ ٨٥؛
قاضی عبدالجباربن احمد، ١٤٠٨، ص ٢٩٣ـ ٢٩٤؛
ابن تیمیّه ، ج ٢، ص ٩١).

مسئلة دیگری که نقد می شده این بوده که چگونه «اب » و «ابن » و «روح القدس » هریک خدای اند و در عین حال خدا یکی است ، زیرا اگر بنا باشد هریک از این سه ، خدای واحدی باشند، در نتیجه با یکدیگر تفاوت ندارند، اگر هم هریک جداگانه خدا باشند، درنتیجه سه خدا وجود دارد (باقلانی ، ص ٨١ ـ٨٣). اگر گفته شود سه اقنوم داریم و یک جوهر، مسئله صرفاً به صورت لفظی حل شده است ، زیرا اینکه یک چیز سه چیز باشد و سه چیز یک چیز، اساساً نامعقول است (قاضی عبدالجباربن احمد، ١٩٦٥، ج ٥، ص ٩٠ـ ٩٥؛
همو، ١٤٠٨، ص ٢٩١ـ٢٩٣؛
ابن تیمیّه ، ج ٢، ص ١٥٥).

اینها بعضی از مناقشاتی بوده که در آثار عالمان و متکلمان مسلمان در بارة آنها توافق وجود داشته و در آثار بعدی تکرار شده است ، هرچند که هریک از متکلمان بر مبنای آرای کلامی خود، نقدهای دیگری هم در آثارشان آورده اند که ممکن است سایر متکلمان ، به دلیل اختلاف نظر در مبنا بویژه در مسئلة صفات ، با آن موافق نبوده باشند (برای نمونه رجوع کنید به باقلاّ نی ، ص ٧٨ـ٩٦؛
قاضی عبدالجباربن احمد، ١٩٦٥، ج ٥، ص ٨٦ ـ١١٣؛
ابن حزم ، ج ١، ص ١٠٩ـ١٣١؛
شهرستانی ، ج ١، ص ٢٢٠ـ ٢٢٨).

به گزارش ابن تیمیّه (ج ٢، ص ٩١ـ١٠٠)، مسیحیان در مواجهه با این اشکالات عقلی ، اعتقاد به تثلیث و حلول و اتحاد را آموزه ای نقلی و امری ایمانی معرفی می کرده اند. از سوی دیگر، اعتقاد به ضرورت معقول بودن مدلول کتب آسمانی ، آنان را وامی داشته تا تفسیری خردپسند از آن عرضه کنند، این کوشش به اظهارات مختلف می انجامیده و نتیجه ای نمی بخشیده است و نهایتاً این مسائل را «فوق عقل » و «طوری ورای طور عقل » می خوانده اند.

عالمان مسلمان این تکلفات را ناشی از تلقی نادرست مسیحیان می دانسته و معتقد بوده اند که با توجه به معصومیت حضرت مسیح ، آن حضرت دچار اشتباه نشده و سخنی خلاف عقل نگفته است . ایشان برای حل مشکل تثلیث نکاتی را مطرح کرده اند، از جمله آنکه انجیل تحریف شده است . عالمان مسلمان با بیان تعارضات نسخه های موجود انجیل ، عدم وثاقت آن را نشان می داده اند (برای نمونه رجوع کنید به ابن حزم ، ج ٢، ص ٢٧ـ ٢١٥). دیگر اینکه بر مبنای همین کتب موجود، نظریة تثلیث را ناشی از تفسیر غلط می دانسته اند، چنانکه در میان خود مسیحیان هم کسانی بوده اند که تثلیث و الوهیت مسیح را قبول نداشته اند (همان ، ج ١، ص ١٧٧). منشأ این تفسیر نادرست آن بوده که در بارة خدا و مسیح تعبیر پدر و پسر به کار رفته ، در حالی که این تعبیر حاکی از رحمت خداوند نسبت به عیسی است و در بارة پیامبران دیگر هم به کار رفته است . تفسیر نادرست عالمان مسیحی سبب شده تا مسیحیانِ کم اطلاع ، رابطة

مسیح و خدا را رابطة پسر و پدر به معنای معمول آن بدانند، حال آنکه برای این تفسیر نه حجّت شرعی داشته اند نه دلیل عقلی ( رجوع کنید به ابن تیمیّه ، همانجا).

پرداختن به مسئلة تثلیث و نقد آن از جهات گوناگون ، جنبه ای جدلی نیز داشته و بخصوص در زمانهایی مطرح می شده که مسلمانان بیشتر با مسیحیان برخورد داشته اند. برخی از آثاری که با این انگیزه نوشته شده ، بدینقرار است : کتاب الرّدّ الجمیل علی من غیَّر التوراة و الانجیل منسوب به ابوحامد غزالی ، الجواب الصحیح لمن بدَّل دینَ المسیح اثر ابن تیمیّه ، هدایة الحَیاری ' فی الرَّدِّ علی الیهود و النَّصاری ' اثر ابن قیّم جوزیّه (متوفی ٧٥١) که شاگرد ابن تیمیّه بود، تخجیلُ مَن حَرَّف الانجیل اثر ابوالبقاء صالح بن حسین جعفری (متوفی قرن هفتم )، المنتخب الجلیل فی تخجیل من حَرَّف الانجیل از ابوالفضل مالکی مسعودی (تألیف در حدود ٩٤٢).

در سه قرن اخیر، در زمان گسترش فعالیتهای تبشیری مسیحیان در جهان اسلام ، عالمان مسلمان بار دیگر آثاری در بررسی و نقد باورهای مسیحیان به طور عام و نظریة تثلیث به طور خاص پدید آوردند. از جمله مهمترین آثار دورة صفوی در این زمینه ، مِصقَلِ صِفا ست که سیداحمد علوی در ١٠٣٢ در رد آئینة حق نما اثر ژروم گزاویه نگاشت و با تسلطی که بر فلسفه داشت ، در صدد نقد تثلیث برآمد. گزاویه در آئینة حق نما (لیدن ١٦٣٩) کوشیده بود درستی تثلیث را اثبات کند. سیداحمد علوی کتاب دیگری نیز به نام اللوامع الربانیـّه فی ردّالشُبَه النصرانیة در رد مسیحیت نگاشت (کتاب مقدّس ، مقدمة جعفریان ، ص ٢٢، ٢٨). همچنین در نقد فلسفی تثلیث ، ظهیرالدین تفرشی (متوفی پیش از ١١١٤) کتاب نصرة الحق را به عربی نوشت که به فارسی نیز ترجمه شد. علیقلی جدیدالاسلام ، ساکن اصفهان و معاصر سلطان حسین صفوی (حک : ١١٠٥ـ ١١٣٥)، که مسیحی زاده بود و به دین اسلام در آمد، در کتاب هدایة الضّالین و تقویة المؤمنین به رد تثلیث نیز نظر داشت (همان مقدمه ، ص ٣٦ـ٣٧؛
نیز رجوع کنید به آریان ، ص ١٥٩ـ١٦٠). محمدصادق فخرالاسلام مؤلف انیس الاعلام ( رجوع کنید به ج ٣، ص ٢٢٠ـ ٢٨٢)، محمدجواد بلاغی مؤلف التوحید و التثلیث ، محمد عبده مؤلف رسالة التوحید ، و محمدحسین آل کاشف الغطاء مؤلف التوضیح فی بیان ما هو الانجیل و من هوالمسیح نیز به نقد تثلیث پرداختند.


منابع :
(٥٢) علاوه بر قرآن ؛
(٥٣) قمر آریان ، چهرة مسیح در ادبیات فارسی ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٥٤) حسام محیی الدین آلوسی ، فلسفة الکندی و آراء القدامی والمحدثین فیه ، بیروت ١٩٨٥؛
(٥٥) ابن تیمیّه ، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح ، چاپ علی السید صبح المدنی ، ( بی جا، بی تا. ) ؛
(٥٦) ابن حزم ، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره ، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٥٧) محمدبن طیب باقلاّ نی ، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة ، چاپ محمودمحمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره ١٣٦٦/ ١٩٤٧؛
(٥٨) علیرضا برازش ، المعجم المفهرس لالفاظ احادیث الکتب الاربعة ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٥٩) همو، المعجم المفهرس الالفاظ احادیث بحار الانوار ، تهران ١٣٧٢ـ ١٣٧٣ش ؛
(٦٠) محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، الملل و النحل ، چاپ محمد سیدکیلانی ، قاهره ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(٦١) محمدحسین طباطبائی ، شیعه در اسلام ، قم ١٣٦٠ش ؛
(٦٢) طبری ، تاریخ (لیدن )؛
(٦٣) محمدصادق فخرالاسلام ، انیس الاعلام فی نصرة الاسلام ، چاپ عبدالرحیم خلخالی ، تهران ١٣٥١ـ١٣٥٥ش ؛
(٦٤) قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة ، چاپ عبدالکریم عثمان ، قاهره ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٦٥) همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج ٥، چاپ محمودمحمد خضیری ، قاهره ١٩٦٥؛
(٦٦) کتاب مقدّس . عهد جدید. فارسی ، ترجمة اناجیل اربعه ، از محمدباقربن اسماعیل حسینی خاتون آبادی ، چاپ رسول جعفریان ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٦٧) لوئی گاردیه و جورج قنواتی ، فلسفة الفکر الدینی بین الاسلام و المسیحیة ، نقله الی العربیة صبحی صالح و فرید جبر، بیروت ١٩٧٨ـ١٩٨٣؛
(٦٨) مجلسی ؛
(٦٩) پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت ، تهران ١٣٧٣ش ؛
(٧٠) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران ١٣٧٣ش ؛
(٧١) هری اوسترین ولفسون ، فلسفة علم کلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٧٢) آرنت یان ونسینک ، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی ، لیدن ١٩٣٦ـ ١٩٦٩؛


(٧٣) Abu ¦ ـ I ¦sa ¦Warra ¦k ¤, Anti-Christian polemic in early Islam: Abu ¦ ـ I ¦sa ¦al-Warra ¦q's ``Against the Trinity'' , ed. and tr. David Thomas, Cambridge ١٩٩٢;
The Early Christian- Muslim dialogue: a collection of documents from the

(٧٤) first three Islamic centuries ( ٦٣٢-٩٠٠ A. D. ) , translations with commentary , ed. N. A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, ١٩٩٣;
(٧٥) EI ٢ , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas).

/ حسین هوشنگی /