دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣١٩٠
تاهَرْت (یا تیهَرت / تاهِرت ) ، شهری در الجزایر، مشهور به الحدیثة (نو) در مقابل القدیمة (کهنه ) که در نُه کیلومتری شمال شرقی آن واقع است . در زبان بربری به آن تگدمت می گویند که منطبق است با تینگارتیا ی باستان . رستمیان * به رسم رایج در دورة میانة اسلامی ، این شهر را بنا کردند و آن را مرکز سلطنت خود قرار دادند. می گویند که در زبان بربری ، تاهرت به معنای شیر ماده یا دایرة زنگی ( دفّ ) است . در معنای اول به زیستگاه شیر ماده اشاره دارد که فلاتی پر درخت بود و جانوران وحشی در آن زندگی می کردند و به طرز اسرارآمیزی آنجا را ترک کردند؛ ماجرای شگفت انگیزی که از پیدایی شهر قَیْروان * اقتباس شده است .
تاریخچة بنیانگذاری تاهرت خالی از رویداد خاصی است . حکایتی که در بارة امام ( اباضیِ ) بنیانگذار شهر نقل می شود، او را مشغول ساختن خانه اش به کمک یک برده ترسیم می کند. این حکایت حتی اگر ساختگی باشد ــ که لزوماً چنین نیست ــ خلوص اولیة اباضیه * و مساوات طلبی آنان را نشان می دهد. رستمیان در انتخاب محل ، ملاحظات متعددی داشتند: در منطقه ، قبایل مختلفِ اباضی (لَمایه ، لَواته ، هَوّاره ، مَغیله ، زُواغه ، مَطْماطه و مِکناسه و زَناته ) زندگی می کردند؛ محل شهر نزدیک بود به مرکز شهری باستانی که دارای استحکاماتی بود و در طی نابسامانیهای تاهرت جدید، غالباً امکان پناهندگی را فراهم می ساخت ؛ آب در آنجا فراوان بود و به خانه ها و باغهای میوه هدایت شده بود، خاکش نیز حاصلخیز بود و سرانجام ، شاید بتوان گفت که این زمین به مردم بی دفاع («لِقَوْمٍ مُستضعفینَ») مَراسه ( و صنهاجه ) تعلق داشت (بکری ، ج ٢، ص ٧٣٣ـ٧٣٦).
احداث شهر کار بسیار پرزحمتی بود؛ بنیانگذاران شهر هرچه در روز برپا می کردند، شب هنگام نابود می شد. سرانجام ، هنگامی که به مالکان قدیمی آن مکان ، یعنی لمایه ، سهمی از خراج داده شد، مصالحه میسر گردید.
طبق گزارش مؤلف ناشناس کتاب الاستبصار (ص ١٧٨)، شهر در آغاز به شکل مستطیلی تقریباً به طول ١٠٠ ، ١ متر و عرض هشتصد متر بود که یک شاهراه طولانی شرقی ـ غربی («کاردو ماکسیموس »؟) آن را قطع می کرد و در حصاری سنگی که در چهار نقطة مهم چهار دروازه داشت ، محصور می شد. بدین ترتیب ، شهر دارای طرحی شطرنجی بود که بیننده را به یاد شهرسازی رومی می انداخت . «جزایری » (محلات مستقلی ) که بدین سبب به وجود آمده بود، بر حسب تقسیم بندی گروههای قومی بود. همة جغرافیدانان معاصر بر جدا بودن جمعیت تاهرت براساس منشأ قبیله ای یا منطقه ای تأکید دارند.
شهر که در آغاز از حمایت مالی اباضیة بصره برخوردار بود، بسرعت رشد کرد به طوری که پس از مدت کوتاهی ، واقعاً بازشناخته نمی شد. تاهرت خیلی زود به جایی پُرجاذبه برای مردم و به مرکز تجارت تبدیل شد. شهر در اسکان دادن به مردم بومی بسیار موفق بود و نیروی جاذبه اش تا شرق گسترش یافت ، به گونه ای که آن را «عراق مغرب » لقب دادند (یعقوبی ، ص ٣٥٣).
در اواخر دورة رستمی ، چهرة شهر کاملاً تغییر یافته بود. اباضیگری هنوز غلبه داشت ، اما دیگر عقیدة اکثر مردم به شمار نمی رفت . شهر با دوازده حمام و بازارها و بوستانها و باغها و خانه های باشکوه بیشمار، مرفه و زیبا شده بود. شاهراههایی آن را به سودان و تمامی سرزمینهای شرق و غرب متصل می کرد تا تجارت و مبادلة انواع کالاها میسر شود (ابن صغیر، ص ٣٢٥). جاده ای که از سودان می آمد، منبع طلا و برده بود، ازینرو توجه ویژه ای به آن می شد. امام افلح (٢٠٨ـ ٢٥٨/ ٨٢٤ ـ٨٧٢) سفیری با هدایای سخاوتمندانه برای سلطان سودان فرستاد (همان ، ص ٣٤٠). یهودیان ــ که بعدها در قیروان مستقر شدند ــ فعالانه به تجارت اشتغال داشتند (رجوع کنید به گویتین ). تجار ثروتمند، ثروت خود را متظاهرانه به رخ می کشیدند و در سفرها خدم و حشم فراوان ، که عمدتاً برده بودند، با خود می بردند. همانطور که پیش بینی می شد، جهانْوطنی و رفاه ، بی بندوباری اخلاقی را دامن زد. ابوحاتم (٢٨١ـ٢٨٢/ ٨٩٤ ـ ٨٩٥) بشدت عکس العمل نشان داد، اما نه برای مدت طولانی . در واقع همین موضع اخلاقی محکم او بود که به عزل وی انجامید. در این مورد که آیا وی در دومین دورة حکومتش (٢٨٦ـ٢٩٤/ ٨٩٧ ـ٩٠٧) نیز به اندازة دورة اول سختگیر بوده است یا خیر، در منابع مطلبی نیامده است . پایان سلسله نزدیک بود و اندکی بعد فاطمیان آن را ساقط کردند (٢٩٦/ ٩٠٩). اباضیان افراطی به سمت جنوب مهاجرت کردند و در واحة سوارته * ــ حدود هشت کیلومتری جنوب غربی وَرْجلان که اکنون اوارگلا نام دارد ــ و سرانجام در مزاب استقرار یافتند. جماعت اباضیان در این آبادی (مزاب ) هنوز سنّتهای باستانی خود را پاس می دارند.
رونق تاهرت مدتی ادامه یافت . اصطخری که در روزگار تأسیس مهدیّه زندگی می کرد (٣٠٨/ ٩٢٠) با اشاره به ناحیة (کوره ) تاهرت ، در بارة شهر تاهرت نوشته است : «شهری بزرگ و آبادان و پرنعمت که گرداگرد آن را دشت وسیع حاصلخیز با منابع آب فراوان احاطه کرده بود» و اباضیان همچنان «نیروی مسلط آنجا» بودند (ص ٣٩). ابن حوقل ــ که در ٣٤٠ از سجلماسه دیدن کرده بود ــ از دو شهر بزرگ تاهرت (قدیم و جدید) که هریک مسجد جامع داشتند، یاد کرده و تاهرت جدید را شهری مرفه وصف کرده که ثروتش را از زراعت ، باغداری ، زنبورداری ، پرورش دام و بازرگانی به دست آورده است (ص ٨٦). مؤلف حدودالعالم از ناحیه و شهر بزرگ تاهرت یاد کرده (ص ١٨٠) و مقدسی گفته است که «ناحیة تاهرت » حداقل از سی و سه «مدینه »، از جمله وهران ، تشکیل می شده است . وی در ادامه می افزاید: «خود شهر، آنگونه که می گویند، در میان باغها ناپدید است ... یک شهر بزرگ و بسیار ثروتمند... با جلوه ای شگفت انگیز... ( که ) آن را از دمشق برتر دانسته اند» و از قرطبه نیز؛
هرچند او شخصاً این نظر را تأیید نمی کند (ص ٢١٨ـ٢١٩، ٢٢٨ـ٢٢٩). یک قرن و نیم بعد، ادریسی (ج ١، ص ٢٥٥) در بارة این مکان می گوید: «شهر تاهرت در روزگار گذشته از دو شهر بزرگ تشکیل می شد...». یاقوت حموی تاهرت قدیم و جدید را میان تلمسان و قلعة بنی حَمّاد و دارای بارش فراوان ذکر کرده است (ج ١، ص ٨١٣). عبدری که در مسیر کاروان حج ، کل پهنای مغرب را طی کرد، در رحلة (سفرنامه ) خود ذکری از این شهر نکرده است . لئوی آفریقایی (متوفی پس از ٩٥٧/ ١٥٥٠) تصور مبهمی از این شهر داشته است . او فقط ویرانه های شهر را پیدا کرد، ویرانه هایی که به گفتة او «به شهری تعلق داشتند و طبق نظر برخی ، رومیان آن را تأسیس کرده بودند». او اشارة دیگری به تاهرت نمی کند، اما از تَقْدِمْت (= تگدمت ) یاد می کند که سابقاً ادریسیان در آن حکومت می کرده اند. او می افزاید که جنگها تلفاتی به جا گذارده اند و آنچه مسافر می تواند در آنجا ببیند تنها بقایای بناهاست ، همانطور که من دیدم (ج ٢، ص ٤٠ـ٤١). در حفاریها، آثار کم ارزشی به دست آمده است (مارسه و دسو لامار، ص ٢٤ـ٥٤).
تاهرت براثر جنگهایی که در پی حاکمیت فاطمیان در سراسر مغرب مرکزی درگرفت ، صدمات بسیار دید. برای اهالی ، جابجایی سریع و به همراه بردن چادرها و دامها اهمیت بسیار یافت و چادرنشینی ، تنها شیوة بقا شد. در ٢٩٨، ٣١٢، ٣٢٠، ٣٥٨ـ٣٦٠، شهر با حملات پیاپی روبرو شد. در ٣٦٠، بُلُکّین (رجوع کنید به بُلُقّین بن زیری * ) در جریان انتقام گیری از پدرش ، زیری ، زناته را در آنجا قتل عام کرد، به گونه ای که «مؤذّن برای فراخواندن مردم به نماز از اجساد آنها بالا رفت » (ادریسی ، ج ١، ص ٣٧). وی در رمضان ٣٦٢ به تاهرت شبیخون زد و آنجا را تسخیر کرد. «او مردها را قتل عام کرد، زنها و بچه ها را به بردگی درآورد، شهر را غارت کرد و سوزاند» (همان ، ج ١، ص ٤٨). در ٣٧٤، منصور زیری «با قتل عام و غارت » شورشی را در آنجا فرونشاند (همان ، ج ١، ص ٧٩). این شهر از ٤٠٨ به بعد، جزو قلمرو حَمّادی بود. امیر عبدالقادرِ الجزایری * پایتخت خود را در تگدمت (١٢٥١ـ١٢٥٩) قرار داد. در آنجا بود که ژنرال لا موریسیر در ١٢٨٠/١٨٦٣ تیهرت (تیارت ) امروزی را برپا کرد، که امروزه مرکز «ولایت » است . تاهرتِ دودمانِ رستمی دیگر وجود ندارد.
منابع :
(١) ( ابن حوقل ) ؛
(٢) ابن صغیر، اخبارالائمة الرستمیین بتاهرت ، در Les Cahiers de Tunisie ، ج ٢٣، ش ٩١ـ٩٢ (١٩٧٥)؛
(٣) ( محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق ، قاهره : مکتبة الثقافة الدینیّة ، بی تا.؛
(٤) اصطخری ) ؛
(٥) عبداللّه بن عبدالعزیز بکری ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ ادریان فان لیوفن و اندری فری ، تونس ١٩٩٢؛
(٦) ( حدودالعالم ؛
(٧) حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ) ؛
(٨) احمدبن سعید شماخی ، کتاب السیر ، چاپ محمدحسن ، تونس ١٩٩٥، فهرست ؛
(٩) لئوی آفریقایی ، وصف افریقیا ، ترجمه عن الفرنسیة محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣؛
(١٠) عبداللّه بن محمد مالکی ، کتاب ریاض النفوس ، چاپ بشیر بکوش ، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٣/١٩٨١ـ١٩٨٣ ( مقدسی ؛
(١١) یاقوت حموی ؛
(١٢) یعقوبی ، البلدان ) ؛
(١٣) F. Dachraoui, Fatimides , Tunis ١٩٨١, ١٣٤, ١٥٠-١٥٤, ٢٠٦-٢٠٨, ٢٣٧-٢٣٨;
(١٤) L. Golvin, Le Maghrib central ب l'إpoque des Zirides , Paris ١٩٥٧, index;
(١٥) Idr ¦âs, Z i ¦r i ¦des, Paris ١٩٦٢;
(١٦) Ch. A.Julien, Histoire de l'Algإrie contemporaine , Paris ١٩٦٤, index;
(١٧) A. Laroui, L'histoire du Maghreb , Paris ١٩٧٠, index;
(١٨) J. Lethielleux, Ouargla, citإ saharienne, des origines au dإbut du XX e siةcle, Paris ١٩٨٣;
(١٩) G. Marµais and A. Dessus-Lamare, " Tihert-T agdemt", Revue Africaine , xc [١٩٤٦];
(٢٠) M. Talbi, "Effondrement dإmographique au Maghreb du XI e au XV e siةcle", Les Cahiers de Tunisie , XCVII-XCVIII (١٩٧٧), ٥١-٦٠;
(٢١) Brahim Zerouki, L'imamat de Tahart , Paris ١٩٨٧.
/ محمد تالْبی ( د. اسلام ) /