دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣١٨٦
تاورنیه ، ژان باتیست ، سیاح فرانسوی در قرن هفدهم / یازدهم که به سبب سفرهای متعددش به ایران و هند و آسیای صغیر شهرت دارد. در ١٦٠٥/ ١٠١٤ به دنیا آمد ( > زندگینامة جهانی < ، ذیل مادّه ). زادگاه او را پاریس ذکر کرده اند (همانجا)، اما به احتمال زیاد در کپنهاک متولد شده (روبر ، ص ١٧٨٣). پدرش ، گابریل ، پروتستانی متعصب و اهل بندر آنور/ آنورس (واقع در فلاندر هلند)، به سبب آشوبهایی که در این کشور روی می داد، آنجا را ترک کرد و به فرانسه رفت . او فروشندة نقشه های جغرافیایی بود، رفت و آمد افراد بسیار به محل کار او و گفتگوی آنان در بارة مناطق گوناگون ، کنجکاوی تاورنیه را برانگیخت ، به طوری که در حدود بیست سالگی سفر به کشورهای اروپایی را شروع کرد ( > زندگینامة جهانی < ، همانجا). نخست به زادگاه پدرش رفت و سپس از آمستردام عازم نورمبِرگ شد و بعد به مجارستان رفت و چهارسال ونیم در خدمت نایب السلطنة مجارستان به کار پرداخت (همانجا). در این سفرها تا حد نیاز زبانهای گوناگون اروپایی را فراگرفت . در ١٦٣٠/ ١٠٣٩ـ١٠٤٠ به راتیسبونِ آلمان رفت تا در مراسم تاجگذاری فردینان سوم شرکت کند. در آنجا با کشیش ژوزف ، معروف به «عالیجناب خاکستری پوش » ، ملاقات کرد (همانجا).
تاورنیه چندبار به ایران سفر کرد. در ١٦٣٢/ ١٠٤١ـ١٠٤٢ از طریق توقات ترکیه و ایروان به اصفهان رفت و پس از بررسی موقعیت تجاری این شهر و اقامت دو یا سه ماهه در آنجا، به فرانسه برگشت (تاورنیه ، ج ١، مقدمة یراسیموس ، ص ١٠ـ١٢). در ١٦٣٨/ ١٠٤٨ نیز به همراه برادرش ، دانیل ، از راه حلب و بصره به ایران آمد (همان ، ج ١، ص ١٩٧، مقدمة یراسیموس ، ص ١٢ـ١٣). در ١٦٤٣/ ١٠٥٣ به همراه کشیش رافائل دومان و دومنیکو دو سانتیس ، کشیش ماجراجوی ونیزی ، برای سومین بار به ایران آمد. وی مدتی در اصفهان ماند و بعداً از طریق بندرعباس به سُورَت و از آنجا به بَطاویه در جاوه رفت (همان ، ج ١، ص ٢٣٨، مقدمة یراسیموس ، ص ١٦).
در ١٦٥١/ ١٠٦١ از راه مارسی و اسکندرون و حلب به بندرعباس رفت و از آنجاراهی هندوستان شد و در بازگشت از این سفر برای خرید پشم و کُرک از طریق بندرعباس به کرمان و سپس به اصفهان رفت (همان ، ج ١،ص ٢٧٦،مقدمة یراسیموس ،ص ١٦). در ١٦٥٧/ ١٠٦٧ او بار دیگر با همراهی چند تاجر و ماجراجو به ایران آمد (همان ، ج ١، مقدمة یراسیموس ، ص ١٧) و به حضور شاه عباس دوم (حک : ١٠٥٢ـ ١٠٧٧) رسید و از او خلعتی فاخر دریافت کرد. این خلعت تبلیغی برای صنعت پارچه بافیِ ایران در اروپا شد. از تاورنیه در حالی که این خلعت را به تن دارد تصاویری به جا مانده است . در بازگشت از این سفر تاورنیه با دختری پروتستان ازدواج کرد (همان ، ج ١، مقدمة یراسیموس ، ص ١٨).
در ١٦٦٣/ ١٠٧٣ـ١٠٧٤ نیز تاورنیه به ایران آمد. وی در این سفر به اصفهان رفت تا کالاهای خود را قبل از سایر تجار عرضه کند و سپس از طریق بندرعباس به هند، نزد اورنگ زیب (حک : ١٠٦٨ـ ١١١٨) رفت (همان ، ج ٢، ص ٧، ج ١، مقدمة یراسیموس ، ص ١٩).
تاورنیه با فروش سنگهای قیمتی و کالاهایی که از شرق آورده بود، ثروت هنگفتی به دست آورد و بارون نشینی در سوئیس خرید و برای تداوم کار تجارتش ، برادرزاده اش پی یر را با سرمایه به اصفهان فرستاد، اما پی یر ثروت او را تصاحب کرد ( > زندگینامة جهانی < ، همانجا). تاورنیه چون ادامة زندگی تجملی را دشوار دید، بارون نشین خود را فروخت و پیشنهاد شاهزاده براندبورگ را برای به عهده گرفتن مسئولیت شرکتی که او در هندوستان در دست تأسیس داشت ، پذیرفت و مسیر مسکو ـ اصفهان را برای سفر به هند انتخاب کرد (تاورنیه ، ج ٢، ص ٢٢، ٢٣٥، ج ١، مقدمة یراسیموس ، ص ٢٦).
تاورنیه در ١٦٨٥/ ١٠٩٦ یا ١٦٨٨/ ١٠٩٩ به روسیه سفر کرد و در ژوئیه ١٦٨٩/ شوال ١١٠٠ در مسکو بر اثر بیماری درگذشت (همان ، ج ١، مقدمة یراسیموس ، ص ٢٦؛ > زندگینامة جهانی < ، همانجا) و در گورستان پروتستانها، در نزدیکی مسکو، دفن شد (تاورنیه ، همانجا؛ گابریل ، ص ١٤٨).
تاورنیه طی چهل سال سفر به شرق یادداشتهایی تهیه کرده بود که آنها را در اختیار شخصی به نام ساموئل شاپوزو قرار داد تا آنها را تنظیم کند و به صورت اثری منسجم درآورد ( > زندگینامة جهانی < ، همانجا)، اما شاپوزو به سبب تصرفاتش در یادداشتها با تاورنیه اختلاف پیدا کرد و پس از تدوین جلد دوم از ادامة کار خودداری نمود (تاورنیه ، ج ١، مقدمة یراسیموس ، ص ٢٤). تنظیم مجلد سوم به کوشش شخصی به نام لاشاپل صورت گرفت . او یادداشتهای کشیش رافائل دومان و نیز یادداشتهای برادر تاورنیه را به آن افزود (همانجا؛ > زندگینامة جهانی < ، همانجا) و مجموع آنها در سه مجلد با عنوان > شش سفر ژان باتیست تاورنیه در ترکیه ، ایران و هندوستان < منتشر شد (پاریس ١٦٧٧ و ١٦٧٩).
سفرنامة تاورنیه نسبت به زمان وی ، مطالب بدیع و جالبی دارد. سیاحان بعد از او در همان قرن ، این مطالب را به صورت مستدلتری عرضه کردند و ادبا و خاورشناسان نیز از آن بهره بردند. تاورنیه با شمّ اقتصادی خود، امور مالی و تجاری کشورهایی را که به آنها سفر کرده بود، ارزیابی کرده و جاده های تجاری بزرگ و کوچک آن دوره را که به ایران منتهی می شده بدقت وصف نموده است . به گفتة ولتر، تاورنیه فقط به ما می آموزد که جاده های بزرگ و الماسها را بشناسیم (به نقل > زندگینامة جهانی < ، همانجا). منتسکیو در > نامه های ایرانی < (١٧٢١) در توصیف آداب و رسوم ایرانی از سفرنامة تاورنیه استفاده کرده است (رجوع کنید به فرهنگ آثار ، ج ٣، ص ٢٢١).
تاورنیه ذوق فراوانی در ساعت سازی داشت . همچنین ارزش نسخ خطی نفیس را تشخیص می داد و گاهی هم به خرید آنها رغبت داشت ، اما این رغبت با ذوق همراه نبود (رجوع کنید به تاورنیه ، ج ١، ص ١٢١، ٢٣٣، ٢٥٠).
تاورنیه برخی آرای عامة مردم را بدون اظهارنظر شخصی بیان کرده ، از جمله این عقیدة رایج آن وقت را آورده است که تبریز همان اکباتان قدیم و پایتخت مادهاست (رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ١٠٣). این عقیده تا اواسط قرن نوزدهم / سیزدهم بسیاری از جغرافیدانان بزرگ را به خود مشغول کرده است ، به طوری که ماژور رالینسون از نظریة وجود دو اکباتان ، یکی در همدان و دیگری در تبریز، دفاع می کرد (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کاترمر، ١٨٥١، ص ٤٢٠، ٤٣٤، ٤٣٧، ٤٤٥، ٤٥٥). تاورنیه همچنین بر اساس عقیدة عموم آورده است که قبر همسر نوح در مرند و قبر یوحنای نبی در تپة کوچکی در نزدیکی نینوا است (رجوع کنید به ج ١، ص ١٠١، ٢٥٦).
برخی از مطالب سفرنامة تاورنیه اینهاست : توضیح در بارة صنعت ابریشم بافی ، که معروفترین صنعت آن وقت ایران بود و در گیلان رونق فراوان داشت و شاه عباس کبیر (حک : ٩٩٦ـ ١٠٣٨) هم متوجه ارزآوری آن شده بود (تاورنیه ، ج ٢، ص ١٤٥) و معرفی سه نوع آن یعنی شَعربافی و خرواری و لوژ ( لاهیجان ) که احتمال دارد منظور از نوع اخیر، همان نوع کج باشد که امروزه در مازندران رایج است (همان ، ج ١، ص ٦٤ـ ٦٥؛ ترجمة فارسی ، ص ٣٦؛ نیز رجوع کنید به لافون و رابینو، ص ١١٢)؛ اشاره به محل تهیة بهترین پشم و کرک ایران یعنی کرمان (تاورنیه ، ج ١، ص ١٦١)؛ اشاره به پستة ایران و بخصوص پستة ملایر (همان ، ج ١، ص ١١٨) و قزوین و سلطانیه (همان ، ج ٢، ص ٩٨ـ٩٩) که به هندوستان صادر می شد (قس همان ، ترجمة فارسی ، ص ٣٦٦، پانویس )؛ سخن از معادن مس و سرب و طلا و نقره و فیروزه و صید مروارید در بحرین و اهمیت تجاری آن (تاورنیه ، ج ٢، ص ٩٥، ١٠١ـ١٠٢). وی از پولهای رایج آلمانی و هلندی (همان ، ج ٢، ص ٢٣٣) و فرانسوی و اسپانیایی و پولهای رایج ایرانی (عباسی و محمودی و بیستی و غازبکه و شاهی و واحد سنّتی تومان ) نام برده (همان ، ج ١، ص ١٩١ـ١٩٢) و در بارة مقیاس وزن ایرانیِ باتْمان و پول رایج جنوب ایران مفصلاً بحث کرده است (همان ، ج ١، ص ١٩٢ـ١٩٣). همچنین از نفوذ تمدن اروپایی و نفوذ تمدن کشورهای آسیایی خاور دور به ایران نکات جالبی آورده و در بارة آداب ایرانیان (مثلاً رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٢٦٩، ج ٢، ص ٢٨٥) و کشت بعضی از انواع سبزی در ایران (مثلاً رجوع کنید به همان ، ج ٢، ص ١٠١، ٢٢٨) مطالبی نوشته است . به گفتة او، کالسکه را انگلیسیها و روسها (همان ، ج ٢، ص ٢١٥ـ٢١٦) و اُرگ را روسها به ایران آوردند (همان ، ج ٢، ص ٢٣٧).
تاورنیه از میان اقلیتهای مذهبی ساکنِ ایران ، بیشتر در بارة ارمنیان و چگونگی کوچ دادن عده ای از آنان به طرف جلفای اصفهان به امر شاه عباس کبیر بتفصیل سخن گفته است ، لکن در آمارهایی که آورده تناقض وجود دارد (رجوع کنید به ج ٢، ص ٩١ـ٩٢، ١٤٤). به زعم او تاجر باید همیشه قناعت و صرفه جویی کند و چون ارمنیان چنین خصلتی دارند، در کار تجارت موفق اند (همان ، ج ٢، ص ١٤٩ـ ١٥٠). تاورنیه در ادامة بحث مرتکب اشتباهاتی شده ، از جمله ضمن برشمردن طوایف مختلف مسیحی مقیم جلفای اصفهان ، قبطیها (از مسیحیان مصر) را مسیحیان ایرانی (همان ، ج ٢، ص ١٤٤) و اسامی ماههای ایرانی را مصری معرفی کرده است (همان ، ج ٢، ص ٢٨١).
یکی از بهترین بررسیهای تاورنیه در بارة ماندائیان یا صبّیها معروف به عیسویان قدیس یوحنّا ــ که به طور پراکنده در خوزستان و نواحی مرزی آن زندگی می کردند ــ و آداب و رسوم و مذهب آنهاست (همان ، ج ١، ص ٣١١). او به آداب و رسوم و مذهب زردشتیان نیز بتفصیل پرداخته ، اما مطالب او را یکی از زردشتیان اهل فضل رد کرده است (رجوع کنید به همان ، ترجمة فارسی ، ص ٤٢٩ـ٤٣٠، پانویس ). به نوشتة تاورنیه ، یهودیهای مقیم کاشان و اصفهان و قم خود را از قبیلة یهودا ، و یهودیهای شیراز خود را از قبیلة لوی (لاوی ) می دانستند (تاورنیه ، ج ١، ص ١٣٢، ج ٢، ص ٣١٢).
تاورنیه در مورد سازمان اداری و حکومت صفویان مطالب جالبی آورده که بعضی نکات آن را قبلاً عبدالرزاق سمرقندی (متوفی ٨٨٧) در مطلع السعدین ذکر کرده بوده است (کاترمر، ١٨٤٣، ص ٣٢٣، ٣٦٦، ٣٦٨).
مینورسکی از طرز گزارش نویسی تاورنیه شکوه کرده (ص ٩، پانویس ٢) و به همین سبب توجهی به سفرنامة او ننموده ، آن هم در حالی که اصطلاحاتی همچون «کلمه چی » (تاورنیه ، ج ١، ص ١٨٤، ج ٢، ص ٢٣٣) و «راهدار» (همان ، ج ٢، ص ٢٥٣) و «چاپار» (همان ، ج ٢، ص ٢٥٤) و «تخته کلاه » (همان ، ج ٢، ص ٢٥٦) و «کلانتر» (همان ، ج ٢، ص ٢٤٨) و «داروغه » (همانجا) و «اعتمادالدوله » (همان ، ج ١، ص ٢٧٢)، را که تاورنیه بتفصیل بررسی کرده ، مینورسکی به نقل از دیگر سفرنامه ها توضیح داده است .
در زمان تاورنیه اعتیاد به تنباکو و تریاک در ایران بسیار رایج بود و قلیان کوزه ای هم از اختراعات ایرانیان در همین ایام بود که تاورنیه به هر دو موضوع اشاره کرده (تاورنیه ، ج ٢، ص ٢٨٥، ٢٨٧) و احمد کسروی با استناد به سفرنامة او به بررسی چگونگی ورود تنباکو به ایران پرداخته است (رجوع کنید به کسروی ، ص ٢٠٧، ٢١٠). اصطلاح «تریاکی » که در این سفرنامه به کار رفته است ، وارد ادبیات فرانسه شده و نویسندگانی از جمله بالزاک (ص ٢٣٦) آن را به کار برده اند. تاورنیه از کوکنار، بَنگ و چَرس ، که ازبکها در ایران رایج کردند، نیز سخن گفته است (تاورنیه ، ج ٢، ص ٢٨٧).
یکی از اولین توصیفهای جالب در بارة شهر تهران از آنِ تاورنیه است (رجوع کنید به همان ، ج ٢، ص ٤١). او به معرفی آثار تاریخی ایران نپرداخته و ظاهراً مشاهدة آنها را اتلاف وقت می دانسته است (همان ، ج ٢، ص ٣٠٥). وی به هنگام گفتگوهای طولانی خود با شاه عباس دوم متوجه شد که وی با حکومت جمهوری موافق نیست (همان ، ج ٢، ص ٢٣٥).
تاورنیه در طول سفرها و ثبت مشاهدات خود اغلب ایران را با کشورش مقایسه کرده و برتری را از آن کشور خود، پادشاه فرانسه را قویتر از شاه ایران و زیبایی فرانسه را از هر نظر بیشتر از ایران دانسته است (برای نمونة مقایسه ها و نتیجه گیریهای او رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٩٧، ١٢١، ١٣٣، ٢٣٠، ٣٥٠، ج ٢، ص ١٤١).
سفرنامة تاورنیه یکی از اسناد مهم ایران عصر صفوی ، بویژه در بارة اروپاییان مقیم ایران و مبلّغان مذهبی و روابط ایران با بعضی از قدرتهای اروپایی ، است .
این سفرنامه را ابوتراب نوری در ١٣٣١ به درخواست سردار اسعد بختیاری به فارسی ترجمه کرد که از ویژگیهای آن تشخیص صحیح اسامی جغرافیایی و دیگر اعلام است ، اما این ترجمه کاستیها و اشتباهاتی نیز دارد که احتمالاً برخی از آنها بنابر ملاحظاتی ، به عمد صورت گرفته است . مصحح کتاب ، حمید شیرانی ، کوشیده است که این اشتباهات را جبران کند (همان ، ترجمة فارسی ، مقدمة شیرانی ، ص ح )؛ با این وصف ، ترجمة مجدد سفرنامه ، برای رفع کاستیها و انتقال صحیح اطلاعات مندرج در آن ، ضروری به نظر می رسد.
منابع :
(١) ژان باتیست تاورنیه ، سفرنامة تاورنیه ، ترجمة ابوتراب نوری ، چاپ حمید شیرانی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢) احمد کسروی ، کاروند کسروی ، چاپ یحیی ذکاء، تهران ١٣٥٢ش ؛
(٣) آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٤) ف . لافون و یاسنت لویی رابینو، صنعت نوغان در ایران ، ترجمه و تدوین جعفر خمامی زاده ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٥) ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی ، سازمان اداری حکومت صفوی ، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک ، ترجمة مسعود رجب نیا، چاپ محمود دبیرسیاقی ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(٦) Honorإ de Balzac, Le pةre Goriot , ed. Castex, Paris ١٩٦٣;
(٧) Biographie universelle , ed. Michaud, vol. ٤١, Graz ١٩٧٠, s.v. "Tavernier, Jean-Baptiste";
(٨) Dictionnaire des Øuvres , ed. Laffont-Bompiani, Paris ١٩٦٨;
(٩) Etienne Marc Quatremةre, "Mإmoirإ sur le ville d'Ecbatane", in Memoires de l'Institut , Paris ١٨٥١;
(١٠) idem, "Notice sur Matla-assaadein ", Notices et extraits , vol. ١٤, no. ١ (١٨٤٣);
(١١) Paul Robert, Le petit Robert , Paris ١٩٧٥;
(١٢) Jean-Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse , introduction et notes de Stإphane Yerasimos, Paris ١٩٨١.
/ طهمورث ساجدی /