دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٠٥٩
تاریخ / تاریخ نگاری (بخش چهارم) ، ٧. در دورة قاجار و پهلوی . قاجاریان به تاریخ توجه
ویژه ای داشتند که سبب تألیف کتابهای تاریخی بسیاری شد. شیوة تاریخ نگاری در این دوره ، به سبب تحولات جامعة ایران ، متنوع بود و می توان آن را به دو شیوة سنّتی و جدید تقسیم کرد.
الف . تاریخ نگاری سنّتی . این شیوه که تا پیش از تحولات عصر جدید مرسوم بود، استمرار وقایع نگاریها و مجلس نویسیهای دورة صفوی و متأثر از روش اسکندربیک منشی در عالم آرای عباسی (١٠٣٨) و میرزا مهدی خان استرآبادی در جهانگشای نادری (١١٦٠) و دُرّة نادره (ح ١١٦٢) بود. تا پیش از تحولاتِ عصر جدید، ادب و شعر و تذکره نویسی و تراجم احوال با تاریخ مجموعة واحدی تشکیل می دادند (آدمیت ، ١٣٥٧ ش ، ص ١٥١؛ ساروی ، مقدمة طباطبائی مجد، ص ١٣؛ تکمیل همایون ، ص ١٦٧، ١٨٠) و نوشته های تاریخی با آرایه های ادبی و جملات موزون و شعر و مبالغه و تملق آمیخته بود (میرزا آقاخان کرمانی ، ص ١٨؛ ساروی ، همانجا). نویسندگان این تاریخها چون بیشتر اهل ادب بودند، ادیب مورخ نامیده می شوند (آدمیت ، همانجا). در اینگونه تاریخ نگاری ، سنجش و نقد و ارزشیابی منابع و نتیجه گیری در کار نبود و مؤلفان ، وقایع را بدون درنظر گرفتن روابط علت و معلولی کنار هم می چیدند و از ذکر بسیاری از وقایع به سبب ترس و مصلحت اندیشی یا درک نکردن معنای آنها چشم پوشی می کردند (همان ، ص ١٥٠). نوشته های این مورخان بیشتر در بارة سلسلة قاجار و تحولات سیاسی زمان آنان بود. مورخان برای سلسلة قاجار به تاریخ سازی می پرداختند و به خواست شاهان قاجار، نسب آنان را به مغولان می رساندند (رجوع کنید به مفتون دنبلی ، ص ٤ـ٦؛
ساروی ، مقدمة طباطبائی مجد، ص ١٢). اینگونه تاریخها را می توان «سرگذشتنامة قاجاری » نامید، مانند تاریخ محمدی * (١٢١١) و تاریخ ذوالقرنین (١٢٦٣). نویسندگان این کتابها، مطالبِ کتابهای یکدیگر را تکرار می کردند و چون فقط به سرگذشت شاهان می پرداختند، از توجه به مسائل اجتماعی و اقتصادی و مسائل دیگر بازمی ماندند. از آنجا که تألیف این کتابها غالباً فرمایشی و درباری بود، می بایست به تأیید شاه می رسید (مفتون دنبلی ، مقدمة صدری افشار، ص ٥؛
شیرازی ، مقدمة بیر، ص ١٤؛
ساروی ، همانجا). علاوه بر سرگذشت شاهان ، به ثبت اسامی امرا و فرزندان و زنان شاهان نیز در این تاریخ نگاریها توجه می شد. بیشتر تاریخ نگاران این دوره در مقدمة کتابهای خود بر صداقت مورخ تأکید می کردند، اما در عمل ، حقایق را به علتهای گوناگون با کلمات زیبا پنهان می کردند ( ((ر.ک.ب))اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٣ـ ١٣٦٧ ش ، ج ٣، ص ٢٠٦١ـ٢٠٦٤؛
سپهر، ج ١، ص ٣؛
خاوری شیرازی ، گ ٢ر؛
ساروی ، همانجا؛
قس کسروی ، ١٣٧٧ ش ، ص ٢٢ـ ٢٣، ٢٦ـ٢٧)، حتی محمدجعفر خورموجی در حقایق الاخبار (١٢٨٤) گزارش درست نحوة کشته شدن امیرکبیر را نوشت ، اما به فرمان ناصرالدین شاه تمام نسخه های این کتاب جمع شد (مقدمة خدیوجم ، ص نه ـ ده )؛
در حالی که محمدتقی سپهر ملقب به لسان الملک ، در ناسخ التواریخ (چاپ ١٢٧٦) و اعتمادالسلطنه در تاریخ منتظم ناصری (تألیف از ١٢٩٨ تا ١٣٠٠) در بارة نحوة مرگ امیرکبیر مطلبی ننوشتند ( ((ر.ک.ب))سپهر، ج ٣، ص ٣٨٧ـ ٣٨٩؛
اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٧ ش ، ج ٣، ص ١٧٢٨). همة این عوامل سبب شد تا بسیاری از اطلاعات ارزشمند در کتابهای تاریخی منعکس نشود.
تاریخ نگاران این دوره ، بیشتر کاتب و منشی دربار و تحت حمایت بزرگان قاجار بودند، مانند میرزا فضل اللّه خاوری شیرازی * مؤلف تاریخ ذوالقرنین و عبدالرزاق مفتون دنبلی مؤلف مآثر سلطانی * (تبریز ١٢٤١) و محمد ساروی مؤلف تاریخ محمدی . برخی نیز از شاهزادگان قاجاری بودند، مانند اعتضادالسلطنه نویسندة اکسیر التواریخ (چاپ ١٢٥٨) و عضدالدوله سلطان احمد میرزا نویسندة تاریخ عضدی * (چاپ ١٣٠٤).
تاریخ نگاری سنّتی بیشتر در دورة اول حکومت قاجار، یعنی پادشاهی آقامحمدخان و فتحعلی شاه و محمدشاه ، متداول بود، اما در دوره های متأخر نیز تاریخهایی به همین سبک نوشته شد، از جمله روضة الصفای ناصری تألیف رضاقلی خان هدایت و ناسخ التواریخ نوشتة محمدتقی سپهر.
ب . تاریخ نگاری جدید. مقدمات تاریخ نگاری جدید از زمان آشنایی ایرانیان با روشهای تحقیق اروپایی آغاز شد. در نتیجة شکست ایران از روسیه ، توجه شماری از ایرانیان به رمز ترقی غرب جلب شد؛
بخصوص ترقی روسیه پس از پطرکبیر توجه عباس میرزا را جلب کرد، زیرا او خود را پطر ایران می دانست و در ١٢٨٣ کتاب پطر کبیر اثر ولتر برای او ترجمه شد. در پی آن ، کتابهایی در بارة ناپلئون و اسکندر و نیز کتاب تاریخ انحطاط و زوال امپراتوری روم نوشتة ادوارد گیبن ترجمه شد (آدمیت ، ١٣٤٦ش ، ص ٢٠).
از این پس برخی از شاهان قاجار از ترجمه حمایت کردند، مانند ناصرالدین شاه که به سبب علاقه مندی به تاریخ ممالک دیگر، دستور ترجمة بعضی از کتابهای تاریخی اروپایی را داد، همچنین برخی از شاهزادگان قاجار مانند فرهادمیرزا معتمدالدوله و مسعودمیرزا ظل السلطان نیز به این کار مبادرت جستند. از دیگر اقدامات ناصرالدین شاه تأسیس وزارت انطباعات بود که در آنجا به سرپرستی محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ، وزیر انطباعات ، کتابهای تاریخی تألیف و ترجمه شد. اقدامات این وزارتخانه بر تاریخ نگاری جدید تأثیر بسزایی گذاشت (فرمانفرمائیان ، ص ١٢٠؛
افشار،١٣٨٠ ش ، ص ٤١٧). ترجمة کتابهایی در بارة تاریخ ایران از اروپاییان ، مانند ترجمة تاریخ ایران نوشتة سِرجان مَلکُم (رجوع کنید به ادامة مقاله ) در١٣٠٣، شیوة جدیدی در تاریخ نگاری معرفی کرد (آدمیت ، همانجا؛
افشار، همان ، ص ٤١٨). کشفیات تاریخی و خواندن سنگنبشته های باستانی ــ مانند سنگنبشتة بیستون که هنری رالینسون در ١٢٦٦/ ١٨٥٠ آن را خواند ــ و نیز ترجمة بخش ساسانیان از کتاب پادشاهیهای بزرگ دنیای قدیم مشرق نوشتة جرج رالینسون توجه بسیاری را به تاریخ باستانی جلب کرد (آدمیت ، همان ، ص ٢٢) که با افکار ملی گرایانه که از مدتی پیش در ایران شکل گرفته بود، ارتباط داشت . نمونة بارز تاریخ نگاری بر اساس افکار ملی گرایانه ، نامة خسروان (١٢٨٥) اثر جلال الدین میرزا پسر فتحعلی شاه است . نامة خسروان یک دورة موجز و مصور از تاریخ ایران را دربر دارد. فصل بندی کتاب سعی مؤلف را در نمایش تداوم تاریخ ایران باستان و ایران اسلامی نشان می دهد. وی ورود اسلام را حادثه ای جنبی در سیر حوادث تاریخ ایران می داند و کوشیده است تا به فارسی سره بنویسد و میراث ایران پیش از اسلام را زنده نگه دارد (امانت ، ص ٥، ١٦، ٣٦).
تأسیس دارالفنون در ١٢٦٨ و گشایش مدرسة علوم سیاسی در ١٣١٧ و تدریس تاریخ در این دو مدرسه نیز عامل آشنایی با تاریخ اروپا و تاریخ نگاری اروپایی شد. تألیف کتاب تاریخ برای تدریس به طور مشخص از زمان تأسیس دارالفنون آغاز شد و نخستین کتاب تاریخ درسی را ژول ریشار در بارة ناپلئون نوشت (صفت گل ، ص ١٥٤ـ١٥٦). معلمان و فارغ التحصیلان دارالفنون کتابهای تاریخی تألیف و ترجمه کردند که بر تاریخ نگاری جدید ایران تأثیر بسیار گذاشت . افزون بر دارالفنون ، نخستین کوشش در تدوین کتاب تاریخ درسی را یوسف خان مستشارالدوله (متوفی ١٣١٣) انجام داد. وی در ١٢٩٠ کتاب گنجینة دانش را برای تعلیم اطفال نوآموز نوشت . در مدرسة علوم سیاسی نیز درس تاریخ از مواد آزمون ورودی و نیز از درسهای اصلی این مدرسه بود (صفت گل ، ص ١٥٩، ١٦٤ـ١٦٥).
سفرنامه های مأموران ایران به اروپا که اطلاعاتی از تاریخ و احوال ملل اروپایی داشتند، مانند سفرنامة خسرو میرزا و گزارش سفر میرزاصالح شیرازی و شرح مأموریت آجودانباشی حسین خان نظام الدوله و نوشتن خاطرات که گامی پیشرو و مؤثر در ثبت وقایع تاریخی بود، مانند خاطرات سیاسی امین الدوله و روزنامة خاطرات اعتمادالسلطنه ، بسیاری از وقایع تاریخی را روشن کرد. سیاحتنامه های اروپاییان نیز اطلاعات گرانبهایی از تاریخ ایران داشت .
در این دوره ، معرفت به تاریخ دنیا بیشتر شد و تفکر تاریخی ترقی کرد، مفهوم علم تاریخ عوض شد و سبک تحقیق و نگارش پیشرفت کرد و عیبهای تاریخ نگاری سنّتی تا حدودی معلوم شد (آدمیت ، ١٣٤٦ش ، ص ٢١ـ٢٢)؛
بعلاوه ، اعزام محصل به خارج در ١٢٣٠، ورود صنعت چاپ به ایران در ١٢٤٠ و چاپ روزنامه در ١٢٤٥، در دگرگونی سبک نگارش و ساده شدن نثر تأثیر بسزا نهاد (بهار، ج ٣، ص ٣٤٠ـ٣٤٧) و متون تاریخی نیز، متأثر از سبک ساده نویسی در ادبیات ، از پیچیدگیها و اغراقها و تملقات منشیانه پیراسته شد.
از سوی دیگر، از قرن دوازدهم / هجدهم ــ که دولتهای غربی به هند و خلیج فارس و خاورمیانه و به طورکلی جهان اسلام توجه کردند ــ بـتدریج پـایـه های شرق شناسی و اسلام شناسی و ایران شناسی نهاده شد. روسیه و انگلیس که در ایران به دنبال منافع خود بودند، درحوزة ایران شناسی بر سایر دولتهای غربی پیشی گرفتند و برای بهره برداری بیشتر، مراکز متعدد تحقیق در بارة فرهنگ و زبان و تاریخ ایران تأسیس کردند. از این مراکز، ایران شناسان نامداری ظهور کردند که به تألیف تاریخ ایران پرداختند و بر تاریخ نگاری جدید ایران تأثیر شایانی نهادند، از جمله سر جان ملکم که از دانش آموختگان شرکت هندشرقی انگلیس بود و در مراکز شرق شناسی آن تحصیل کرده بود، در ١٢٣١/ ١٨١٥ کتاب تاریخ ایران را با استفاده از منابع عربی و ترکی تألیف کرد و انگیزة تألیف را ادای وظیفه و اهمیت کشور ایران اعلام داشت (طاهری ، ص ١٦ـ ١٩، ٨٠؛
شهبازی ، ص ١٦٤). تألیف این کتاب ، دیگر محققان انگلیسی را به تحقیق در بارة ایران و تاریخ آن ترغیب کرد. هنری رالینسون نیز با رمزگشایی سنگنبشته های طاق بستان و بیستون حقایقی را در بارة تاریخ هخامنشی کشف کرد (طاهری ، ص ١٢٤، ١٢٦ـ ١٢٧). از این پس ایران شناسان و مورخان انگلیسی بیشتر به تاریخ نگاری پرداختند، بعضی از آنان عبارت اند از: هارفورد جونز مؤلف تاریخ پادشاهان ایران (چاپ ١٢٥٠/ ١٨٣٤)، ویلیام مورلی مؤلف > تاریخ اتابکان فارس < (چاپ ١٢٧٤/ ١٨٥٨)، جرج رالینسون مؤلف > تاریخ پنج سلطنت بزرگ مشرق زمین < (چاپ ١٢٧٩ـ ١٢٨٤/ ١٨٦٢ـ١٨٦٧)، رابرت گرانت واتسن مؤلف > تاریخ ایران < (چاپ ١٢٨٣/ ١٨٦٦)، کلمنت مارکام مؤلف > کتاب تاریخ عمومی ایران < (چاپ ١٢٨٧/ ١٨٧٠)، ویلیام کای مؤلف > تاریخ جنگ در افغانستان < (چاپ ١٢٩٥/ ١٨٧٨)، سر پرسی سایکس مؤلف تاریخ ایران (چاپ ١٣٢٣ـ١٣٣٠ ش ، ٢ ج )، ادوارد براون مؤلف تاریخ انقلاب ایران (چاپ ١٣٣٨ ش )، لارنس لاکهارت مؤلف نادرشاه (چاپ ١٣٠٩ ش / ١٩٣٠)، الول ساتن مؤلف > ایران جدید < (چاپ ١٣٢٠ ش / ١٩٤١)، جان مارلو مؤلف > خلیج فارس در قرن بیستم < (چاپ ١٣٤١ ش / ١٩٦٢)، پیتر ایوری مؤلف > ایران جدید < (چاپ ١٣٤٤ ش / ١٩٦٥) و جان پری مؤلف کریم خان زند (چاپ ١٣٤٨ ش / ١٩٦٩؛
طاهری ، ص ٢٩٤، ٢٩٦، ٢٩٨ـ٢٩٩، ٣٠١، ٣٠٣ـ٣٠٤، ٣٠٧). از ١٣٤٤ش / ١٩٦٥ دانشگاه کیمبریج نیز به تألیف تاریخ ایران در همة ادوار، با عنوان تاریخ ایران کمبریج * همت گماشت .
دولت روسیه نیز در وزارت امور خارجة روسیه به تدریس زبان فارسی پرداخت و در ١٢٣١/ ١٨١٥ کالج لازاری به این منظور در مسکو تأسیس شد (شفا، ص ٧٨٧). از این پس تعداد مراکز ایران شناسی روسیه افزایش یافت (رجوع کنید به همان ، ص ٧٧٨، ٧٨١). در مکتب این مراکز، ایران شناسان بنامی نظیر بارتولد، مینورسکی ، ایوانف ، و پطروشفسکی تربیت شدند (شفا، ص ٧٩٧، ٨٠١؛
طاهری ، ص ٢٥٤). بارتولد از مخالفان سرسخت نظریة «اروپا محور» در مطالعات تاریخی بود، بنابر آن نظریه تاریخ به مفهوم اروپایی در میان شرقیان وجود ندارد. وی مطالعة تاریخ شرق را ضروری می شمرد، اما سیر تاریخ شرق را بنا به اوضاع خاص این مناطق متفاوت با اروپا می دانست (بارتولد، ج ١، مقدمة پطروشفسکی ، ص ١٨؛
پیگولوسکایا و دیگران ، ج ١، مقدمة نراقی ، ص شش ). مینورسکی از ١٣١١ش / ١٩٣٢ در «مدرسة مطالعات شرقی و افریقایی » لندن ، دانشیار زبان و ادبیات فارسی و تاریخ ایران بعد از اسلام شد و تحقیقاتش بر تاریخ نگاری علمی ایران تأثیر گذاشت (طاهری ، ص ٢٦١، ٢٦٤ـ٢٦٧). بین بررسیهای متقدم و متأخر محققان روسی تفاوت دیدگاه وجود دارد ( ((ر.ک.ب))پیگولوسکایا و دیگران ، ج ١، مقدمة نراقی ، ص یک ـ دو، ١٠، ١٤ـ ١٥؛
پطروشفسکی ، ج ١، ص ١٢ـ١٤؛
کالسنیکف ، ص ١٤). دیدگاههای مورخان شوروی در دورة متأخر بر بعضی مورخان ایران تأثیر داشته است .
توجه ایران شناسان به تألیف تاریخ ایران ، بر تاریخ نگاری ایران تأثیر بسیار گذاشت و سبب کنار نهادن شیوة سنّتی شد. با ترجمة کتابهای تاریخی ، پیروی از شیوة تاریخ نگاری غرب (ساده نویسی ، دقت علمی ، مطالعه در اسناد و نامه های رسمی و دوستانه ، و توجه به تاریخ دورة باستان ) آغاز شد.
از دیگر عوامل مؤثر در علمی شدن تاریخ نگاری ، تأسیس انجمن معارف در ١٣١٥ برای تهیة کتابهای درسی بود. این انجمن دارالترجمه ای برای ترجمة کتابهای اروپایی و شرکتی برای چاپ کتاب تأسیس کرد که ادامة اقدامات وزارت انطباعات در دورة ناصرالدین شاه بود (صفت گل ، ص ١٦٠ـ١٦١).
نمایندة شاخص شیوة تاریخ نگاری جدید در دورة قاجار، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه است . او در پاریس روش تحقیق جدید را آموخت و در تهران کتابهای باارزشی تألیف و اقتباس کرد، اگرچه کتابهای او نیز مانند آثار گذشته فرمایشی و حکومتی بود (اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ج ١، مقدمة افشار، ص ٥ ـ ٦). از جمله آثار اوست : تاریخ ایران (١٢٩٢)، تاریخ منتظم ناصری (١٢٩٨) و دُرَر التیجان فی تاریخ بنی الاشکان (١٣٠٨ـ١٣١١؛
رجوع کنید به اعتمادالسلطنه ، ١٣٧١ ش ، مقدمة احمدی ، ص ٣٠). اعتمادالسلطنه چون در رأس دارالطباعه و دارالترجمة ناصری بود، امکان زیادی داشت که با کمک همکاران خود به تألیف کتابهای تاریخی به شیوة جدید بپردازد (اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٧ـ ١٣٦٨، ج ١، مقدمة نوائی ، ص بیست ). در آن دوره تاریخ نگاران دیگری نیز به شیوة جدید آثاری تألیف کردند، از جمله جلال الدین میرزا مؤلف نامة خسروان ، اعتضادالسلطنه مؤلف تاریخ سوانح افغانستان (چاپ ١٢٧٣)، مؤدب السلطان مؤلف تاریخ مفصّل افغانستان (مصر، بی تا.)، لسان السلطنه سپهر مؤلف تاریخ کلده و آشور (بی تا.)، محمدحسین فروغی مؤلف تاریخ ایران از قبل از میلاد تا قاجاریه (چاپ ١٣١٨ ش )، عطاءالسلطنه مؤلف تاریخ ایران (بی تا.)، نصرت السلطان مؤلف تاریخ یونان (چاپ ١٣١٩ ش ) و مترجم السلطنه مؤلف تاریخ ملل مشرق (چاپ ١٣٢٨ ش ؛
آدمیت ، ١٣٤٦ ش ، ص ٢٣).
نقد جدّی بر تاریخ نگاری سنّتی ایران را فتحعلی آخوندزاده * (متوفی ١٢٩٥) در شرحی با عنوان ایرادات در نقد روضة الصفای ناصری نوشت . سیدجمال الدین اسدآبادی * نیز میرزا آقاخان کرمانی * (متوفی ح ١٣١٤) را به نوشتن تاریخ ایران به شیوة علمی تشویق کرد (آدمیت ، همانجا؛
همو، ١٣٥٧ ش ، ص ١٥٩). میرزا آقاخان کرمانی درمقدمة آئینة سکندری (١٣٢٤) شیوة تاریخ نگاری علمی را شرح داده و پس از نقد تاریخ نگاری سنّتی ، تاریخ حقیقی را مشتمل دانسته است بر «وقایع جوهری و امور نفس الامری » که دانستن آنها سبب ترقی جامعه است (ص ٨). او بر فایدة تاریخ در آشنایی با سرگذشت پیشینیان تأکید کرده و معتقد است که هدف تاریخ نگاری احیای ملتها و سعادت اقوام است (همان ، ص ١١، ١٤، ١٦). وی تاریخ نگاری را از ثبت وقایع و سرگذشتها به بررسی تحولات اجتماعی و جریانهای تاریخی تبدیل کرد. او از روش استدلال و استقرا استفاده نمود و رابطة علت و معلولی را در تحلیل وقایع درنظر گرفت . وی در تاریخ نگاری خود بر اصول «علم الاجتماع »، «فلسفة مدنیت » و «حکمت تاریخیه » تکیه داشت و بنیادهای سیاسی و پدیده های اجتماعی را در تحول تاریخ ایران بررسی کرد (آدمیت ، ١٣٤٦ش ، همانجا). ناظم الاسلام کرمانی (متوفی ١٣٣٧)، از شاگردان میرزا آقاخان کرمانی ، نیز به همان شیوه تاریخ بیداری ایرانیان * را در بارة تاریخ مشروطه نگاشت (ناظم الاسلام کرمانی ، بخش ١، مقدمة هاشمی کرمانی ، ص سی ـ سی ویک ).
تاریخ نگاری در دورة پهلوی ، از نظر روش ، ادامة روند دورة قاجار بود. بعد از کودتای سوم اسفند ١٢٩٩، به تاریخ باستانی بیش از حوادث دورة قاجار توجه شد. در فاصلة بین جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨) و دوم (١٩٣٩ـ ١٩٤٥)، مؤسسات علوم عالی گسترش یافت و تاریخ نگاران زبده ای تربیت شدند که تألیفاتشان نمونة کامل سبک جدید تاریخ نویسی ایران است ( ((ر.ک.ب))افشار، ١٣٨٠ ش ، ص ٤١٩ـ٤٢٠). اشخاصی چون عباس اقبال آشتیانی و احمد کسروی و سعید نفیسی و غلامرضا رشیدیاسمی ، که از پیشگامان و استادان تاریخ نگاری جدید بودند، در مجلاتی چون یادگار ، کاوه ، دانشکده و آینده مقالاتی نوشتند (همان ، ص ٤١٨). در این مجلات اسناد تاریخی نیز چاپ می شد. همچنین نشریاتی ادبی منتشر شد که به تاریخ نیز توجه داشت ، مانند یغما با مسئولیت حبیب یغمایی ، مجلة سخن با مسئولیت پرویز ناتل خانلری ، راهنمای کتاب با مسئولیت احسان یارشاطر و مجلة بررسیهای تاریخی به ویراستاری جهانگیر قائم مقامی ، که بیش از همه به تاریخ دورة قاجار عنایت می کرد (همان ، ص ٤٢٠؛
فرمانفرمائیان ، ص ١٢٤ـ ١٢٥).
در دورة معاصر، طرح تألیف یک دورة کامل و مفصّل تاریخ برای مدارس متوسطه ریخته شد؛
حسن پیرنیا تألیف تاریخ دورة پیش از اسلام و سیدحسن تقی زاده تألیف تاریخ دورة اسلامی تا عصر استیلای مغول و عباس اقبال تألیف تاریخ پس از دورة مغول تا اعلان مشروطیت را به عهده گرفتند. گرچه کتاب طبق این طرح تألیف نشد، این اقدام در مجموع گام بلندی در تألیف کتابهای تاریخی به روش جدید بود (افشار، ١٣٨٠ ش ، ص ٤١٩). تأسیس کمیسیون معارف در ١٣٠٢ ش و ترجمة کتابهای اروپایی ، از جمله تاریخ آلبر ماله ، تلاش دیگری در ترجمة کتابهای تاریخی در این دوره و در واقع ادامة اقدامات انجمن معارف بود. ترجمة کتابهای تاریخی ایران شناسان ، مانند کلیفورد ادموند باسورث و آن لمتون و هربرت بوسه و اَلِسّاندرو بائوزانی و فاروق سومر، و نیز ترجمة کتاب تاریخ ایران کمبریج ، ادامة روند ترجمة کتابهای تاریخی اروپایی در دورة قاجار است (همان ، ص ٤١٨، ٤٢١).
اعزام محصلان تاریخ به اروپا و بازگشت و تدریس آنان در ایران ، از دیگر عوامل تحول تاریخ نگاری در دورة معاصر است . افرادی چون خانبابا بیانی ، علی اکبر بینا، نظام الدین مُجیرشیبانی از این جمله اند (همانجا).
پیرنیا، یکی از پیشگامان تاریخ نگاری جدید که در روسیه تحصیل کرده بود، با تحقیق در آثار خاورشناسان ، کتاب معتبر تاریخ ایران باستان (١٣١٢ش ) را نوشت . او در این کتاب بر تحلیل و تعلیل تکیه داشت که نمونة آن بررسی علل سقوط ساسانیان است (ج ١، مقدمة باستانی پاریزی ، ص صد و بیست وهشت ـ صدوبیست ونه ، صدوسی وسه ؛
افشار، ١٣٨٠ ش ، ص ٤٢٢ـ٤٢٣).
احمد کسروی از دیگر پیشگامان تاریخ نگاری علمی است . نوشته های تاریخی او، نشانة شناخت او از فلسفه است . اسلوب کسروی از جهاتی متأثر از میرزا آقاخان کرمانی است ، گرچه خود وی آن را انکار می کرد (فرمانفرمائیان ، ص ١٢٤؛
آدمیت ، ١٣٥٧ ش ، ص ٢١٠ـ٢١١، پانویس ٤). کسروی به تاریخ اجتماعی و هویت ملی و استقلال در تاریخ نگاری و نقد تاریخهای غربی ، تعلیل و تحلیل حوادث تاریخی و بررسی ارتباط آنها با یکدیگر و سودمندی علم تاریخ توجه داشت و منابع را نقد می کرد. او از افسانه سرایی و تملق دوری می گزید و ساده نویس و سره نویس بود. کسروی نخستین کسی بود که نظریة «آغاز تاریخ جدید ایران از مشروطیت » را اعلام داشت ، بسیاری از تاریخ نویسان بعدی از نظریة او پیروی کرده اند ( ((ر.ک.ب))کسروی ، ١٣٦٣ش ؛
ص ٤؛
همو، ١٣٥٢ش ، مقدمة ذکاء، ص نه ـ ده ؛
همو، ١٣٧٧ ش ، ص ١٠ـ ١٨، ٢٤ـ٢٦، ٢٩، ٣٢، ١٠١، ١٠٣، ١١٤ـ ١١٥؛
فرمانفرمائیان ، همانجا). برخی کتابهای او از نمونه های شاخص تاریخ نگاری علمی این دوره است ، از جمله شهریاران گمنام (چاپ ١٣٠٨ ش )، تاریخ پانصدسالة خوزستان (چاپ ١٣١٣ ش )، تاریخ مشروطیت (چاپ ١٣١٩ ش )، تاریخ هجده سالة آذربایجان (چاپ ١٣٥٥ ش )، و مشعشعیان (چاپ ١٣٢٤ ش ).
عباس اقبال آشتیانی ضمن حفظ استقلال تاریخ نگاری ایران ، به شیوة علمی تاریخ نگاران غربی پایبند بود. کتابهای او، از جمله تاریخ مفصّل ایران (چاپ ١٣١٢ ش ) و خاندان نوبختی (چاپ ١٣١١ ش ) و مطالعاتی در بارة بحرین و جزایر و سواحل فارس (چاپ ١٣٢٨ ش )، از معتبرترین تحقیقات در بارة تاریخ ایران است (اقبال آشتیانی ، مقدمة دبیرسیاقی ، ص پانزده ، سی ودو، سی وچهار؛
افشار، ١٣٤٤ـ ١٣٤٩ ش ، ج ١، ص ٢٥٧ـ ٢٦٣).
غلامرضا رشیدیاسمی نخستین رساله در بارة اصول تاریخ نگاری را به نام آیین نگارش تاریخ (١٣١٦ش ) نوشت . نشر این رساله ضرورت وجود دستورنامه ای برای نگارش و تدریس تاریخ جدید را نشان می دهد (رشیدیاسمی ، مقدمه ، ص ٢١، مقدمة فروزانفر، ص ١٩ـ٢٠؛
افشار، ١٣٨٠ ش ، ص ٤٢٤). محمدعلی فروغی به دگرگون ساختن کتابهای درسی تاریخ پرداخت . وی در شیوة تاریخ نگاری خود به تمدن و اخلاق
و عادات مردم به همراه علت ظهور و سقوط هر سلسله و به عبارت دیگر به حکمت تاریخ پرداخته است (افشار، ١٣٨٠ ش ، ص ٤٢١). نصراللّه فلسفی در زمینة تحقیقات تاریخی یکی از پایه گذاران است و کتاب وی با عنوان زندگی شاه عباس از جمله آثار محققانه و ماندگار است (افشار، ١٣٦٠ ش ، ص ٣١٦).
پس از شهریور ١٣٢٠ مورخان جدید بتدریج به وقایع دورة قاجار توجه نشان دادند، از جمله علی اصغر شمیم ، استاد تاریخ دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، که کتاب ایران در دورة سلطنت قاجار را تألیف کرد. این کتاب ، که در واقع صورت تکمیل شدة کتابی است که وی در ١٣٢٩ش به سفارش وزارت فرهنگ نوشته بود، سالها برای دانشجویان رشتة تاریخ تدریس می شد (مقدمه ، ص ٦، مقدمة خوشبخت ، ص ٤). همچنین حسین
مکی در تاریخ بیست ساله ، محمود محمود در تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن ١٩ میلادی (چاپ ١٣٢٨ـ ١٣٣٣ ش ، ٨ ج ) و مهدی ملک زاده در تاریخ انقلاب مشروطیت ایران (تهران ١٣٢٨ـ١٣٣٥ ش ، ٧ ج ) به تاریخ این دوره پرداخته اند. در دو دهة اخیر نیز کسانی مانند محمدجواد شیخ الاسلامی (متوفی ١٣٧٩) همت خود را مصروف تدوین تاریخ اواخر قاجار بر پایة اسناد کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به سیمای احمدشاه قاجار پس از گذشت هفتاد سال از عقد قرارداد ١٩١٩ ایران و انگلیس ).
پس از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران ، تفکرات سیاسی چپ در ایران شکل گرفت و بینش تازه ای در عرضه کردن تاریخ ایران با بهره گیری از مبانی سوسیالیسم ، که از آن به جامعه شناسی علمی تعبیر می شد، به وجود آمد. احسان طبری و کتاب ایران در در دو سدة پیشین او نمونة بارز این طرز تفکر است (افشار، ١٣٨٠ ش ، ص ٤٢٦).
خاطره نویسی نیز از سبکهای جدید تاریخ نگاری دورة معاصر است که از عهد ناصرالدین شاه قاجار با خاطره نویسی خود او از سفرهایش و بعضی از شاهزادگان و بزرگان مرسوم شد، با اینهمه جز سفرنامه های شاهانه و چند سفرنامة دیگر، کتابی که واقعاً خاطرات باشد به چاپ نرسید و انتشار خاطرات عملاً پس از شهریور ١٣٢٠ میسر شد. نخستین کتاب خاطرات سودمند برای استفادة تاریخی ، شرح زندگانی من (چاپ ١٣٢١ ش ) نوشتة عبداللّه مستوفی است که در آن به زندگی روزانة مدنی و اجتماعی و طبقات نیمه اعیان نیز اشاره کرده است . در همان سال کتاب خاطرات و خطرات اثر مهدیقلی هدایت ، معروف به مخبرالسلطنه ، منتشر شد. این کتاب در بارة تاریخ دورة قاجار و پهلوی از مراجع اساسی محسوب می شود. افزون بر این از رضاشاه نیز کتاب خاطراتی با عنوان سفرنامة مازندران (١٣٠٥ ش ) در دست است که در بارة اوضاع سیاسی آن دوره است . گفتنی است که کتابهای خاطرات ، به دور از کینه توزی و پیش داوری و تسویه حسابهای شخصی نیست (افشار، ص ٤٣٠).
پژوهش در بارة اشخاص بزرگ تاریخ ایران از دیگر زمینه های آثار تاریخی در دورة معاصر است ، از آن جمله است : جهانداری داریوش بزرگ (چاپ ١٣٥٠ ش ) از علیرضا شاپور شهبازی ، کوروش کبیر در آثار هنری اروپائیان (چاپ ١٣٥٥ ش ) از غلامعلی همایون ، یعقوب لیث (چاپ ١٣٧٦ ش ) از محمدابراهیم باستانی پاریزی ، زندگانی شاه عباس اول (چاپ ١٣٥٣ ش ) از نصراللّه فلسفی ، ناصرالدین شاه : فراز
و فرود استبداد سنّتی در ایران (چاپ ١٣٧٧ش ) از محمد احمد پناهی سمنانی .
از میان تاریخ نگاران جدید ایران ، بیش از همه فریدون آدمیت تاریخ ایران را با توجه به تاریخ اندیشه بررسی کرده و کتابهای متعددی در این زمینه نوشته است ، از جمله اندیشة ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار (چاپ ١٣٥٦ ش )، اندیشه های طالبوف تبریزی (چاپ ١٣٦٣ ش )، اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی (چاپ ١٣٥٧ش )، فکر دمکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت (چاپ ١٣٥٤ش )، امیرکبیر در ایران (چاپ ١٣٥٤ش ) و ایدئولوژی نهضت مشروطیت (بی تا.). به نظر آدمیت ، با آنکه تاریخ نگاری ایران متحول گردیده و به تاریخ نگاری علمی توجه بسیار شده ، به دلیل فقر فکر و دانش سیاسی و فقر معرفت تاریخ و فهم تاریخی ، تاریخ نگاری فقط در بخش تاریخ سیاسی و اقتصادی رشد کرده و تاریخ اندیشه و تاریخ اجتماعی رشد شایسته ای نداشته است (آدمیت ، ١٣٦٣، مقدمه ، ص دو ـ سه ).
عبدالهادی حائری نیز به تاریخ اجتماعی و تاریخ اندیشه نظر داشته و در تألیف تاریخ شیوة علمی را برگزیده است . از نوشته های اوست : تشیع و مشروطیت (چاپ ١٣٦٠ ش )، نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دورویة تمدن بورژوازی غرب (چاپ ١٣٦٧ ش )، تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی (١٣٦٨ش ).
تاریخ نگاران دیگری که در دورة معاصر به شیوة علمی کتاب تاریخی نوشته یا در زمینة تاریخ به تحقیق پرداخته اند، عباس زریاب خویی ، احسان یارشاطر، عبدالحسین زرین کوب ، عبدالحسین نوائی و ایرج افشار در خور ذکرند.
منابع :
(١) فریدون آدمیت ، «انحطاط تاریخ نگاری در ایران »، سخن ، سال ١٧، ش ١ (فروردین ١٣٤٦)؛
(٢) همو، اندیشه های طالبوف تبریزی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣) همو، اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٤) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمداسماعیل رضوانی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(٥) همو، دررالتّیجان فی تاریخ بنی الاشکان = تاریخ اشکانیان ، چاپ نعمت احمدی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٦) همو، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٧) همو، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدّث ، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ؛
(٨) ایرج افشار، سواد و بیاض ، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٩ ش ؛
(٩) همو، «نگاهی گذرا به تاریخ نگاری ایرانیان »، در یاد پاینده : مجموعة ٤٦ گفتار پژوهشی ، به کوشش رضا رضازاده لنگرودی ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(١٠) همو، «یادبود مؤلفان : نصراللّه فلسفی »، آینده ، سال ٧، ش ٤ (تیر ١٣٦٠)؛
(١١) عباس اقبال آشتیانی ، مجموعة مقالات عباس اقبال آشتیانی ، بخش ١، گردآوری و تدوین از محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٢) عباس امانت ، «پورخاقان و اندیشة بازیابی تاریخ ملی ایران : جلال الدین میرزا و نامة خسروان »، در ایران نامه ، سال ١٧ (زمستان ١٣٧٧)؛
(١٣) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستان نامه : ترکستان در عهد هجوم مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٤) محمدتقی بهار، سبک شناسی ، تهران ?( ١٣٢١ ش ) ؛
(١٥) ایلیاپاولوویچ پطروشفسکی ، کشاورزی و مناسبات ارضی ایران در عهد مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٦) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٧) نینا ویکتوروونا پیگولوسکایا، و دیگران ، تاریخ ایران از دوران باستان تا سدة هیجدهم میلادی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(١٨) ناصر تکمیل همایون ، «وقایع نگاری »، در یکی قطره باران : جشن نامة استاد دکتر عباس زریاب خوئی ، به کوشش احمد تفضلی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٩) فضل الدین عبدالنبی خاوری شیرازی ، تاریخ ذوالقرنین ، نسخة خطی کتابخانة ملی ، ش ١٧٧١، ٢٦٤٤، نسخة عکسی موجود در کتابخانة بنیاد دایرة المعارف اسلامی ؛
(٢٠) محمدجعفربن محمدعلی خورموجی ، حقایق الاخبار ناصری ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢١) غلامرضا رشیدیاسمی ، مقالات و رساله ها ، گردآوری ایرج افشار، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢٢) محمدفتح اللّه بن محمدتقی ساروی ، تاریخ محمدی ( احسن التواریخ )، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٣) محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ : سلاطین قاجاریه ، چاپ محمدباقر بهبودی ، تهران ١٣٤٤ـ ١٣٤٥ ش ؛
(٢٤) علی شریعتی ، بازگشت ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢٥) شجاع الدین شفا، جهان ایران شناسی ، ( تهران ١٣٤٨ ش ) ؛
(٢٦) علی اصغر شمیم ، ایران در دورة سلطنت قاجار ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
عبداللّه شهبازی ، «نظریه توطئه »، صعود سلطنت پهلوی و تاریخنگاری جدید در ایران ،
(٢٧) تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٢٨) علیرضابن عبدالکریم شیرازی ، تاریخ زندیه : جانشینان کریم خان زند ، چاپ ارنست بیر، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٢٩) منصور صفت گل ، «تاریخ نویسی در ایران : از دارالفنون تا برافتادن فرمانروایی قاجاران »، دانشگاه انقلاب ، ش ١١٢ (پاییز ١٣٧٨)؛
(٣٠) ابوالقاسم طاهری ، سیر فرهنگ ایران در بریتانیا، یا، تاریخ دویست سالة مطالعات ایرانی ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٣١) حافظ فرمانفرمائیان ، «تاریخنگاری ایران در سده های نوزدهم و بیستم میلادی »، در تاریخنگاری در ایران : مجموعه مقالات ، مترجم یعقوب آژند، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٣٢) الی ایوانوویچ کالسنیکف ، ایران در آستانة یورش تازیان ، ترجمة م .ر. یحیایی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣٣) احمد کسروی ، تاریخ مشروطة ایران ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٤) همو، در پیرامون تاریخ ، چاپ عزیز علیزاده ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٣٥) همو، کاروند کسروی ، چاپ یحیی ذکاء، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٣٦) مرتضی مطهری ، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفة تاریخ ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٧) عبدالرزاق بن نجفقلی مفتون دنبلی ، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهای ایران و روس ، تبریز ١٢٤١، چاپ غلامحسین صدری افشار، چاپ افست تهران ١٣٥١ ش ؛
(٣٨) عبدالحسین میرزا آقاخان کرمانی ، آئینة سکندری : تاریخ ایران از زمان ماقبل تاریخ تا رحلت حضرت ختمی مرتبت ، ج ١، چاپ سنگی تهران ١٣٢٤؛
(٣٩) محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی ، تاریخ بیداری ایرانیان ، چاپ علی اکبر سعیدی سیرجانی ، تهران ١٣٦٢ ش .
/ منیژه ربیعی /
٨. در دورة انقلاب اسلامی . با پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط حکومت پهلوی ، تاریخ نگاری در ایران از لحاظ کمّی وسعت یافت و از لحاظ کیفی تحولی عمیق پیدا کرد. تاریخ نگاری به اعتبار رابطه ای که همواره میان سیاست و تاریخ و بالاخص تاریخ معاصر وجود دارد، در این تحول سیاسی سخت مورد توجه قرار گرفت . با منقرض شدن سلطنت پهلوی ، دوران پنجاه و هفت سالة این سلسله به صورت دوره ای تاریخی در آمد و در دستور کار مورخان قرار گرفت . برای تسهیل در آگاهی از ویژگیهای تاریخ نگاری در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، این بررسی را به سه بخش تقسیم می کنیم . در بخش اول تحولات ناشی از گشوده شدن عرصه های ممنوع به روی تاریخ نگاران را که در اثر آزادی حاصل از پیروزی انقلاب اسلامی پدید آمده بررسی می کنیم . در بخش دوم به ذکر مباحث و عناوینی می پردازیم که اساساً به علت وقوع انقلاب اسلامی در ایران واقعیت پیدا کرده و موضوعیت تاریخی یافته و مورد علاقه و توجه مورخان و خوانندگان کتب تاریخی و سیاسی قرار گرفته است . در بخش سوم به منابع و شیوه ها و امکانات جدیدی که با انقلاب و پس از آن در اختیار محققان و مورخان قرار گرفته اشاره خواهیم کرد.
١) گشوده شدن عرصه های ممنوع . در دورة سلطنت پهلوی ابواب بسیاری از مباحث تاریخ معاصر ایران به روی پژوهشگران بسته بود و انتشار تحقیقات تاریخی در آنها مجاز دانسته نمی شد. از جمله مهمترین این مباحث ، نحوة انتقال سلطنت از خاندان قاجار به رضاشاه بود که چون با دخالت دولت انگلستان صورت گرفته بود ورود در آن جایز نبود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، با انتشار اسنادی از سوی وزارت امور خارجة انگلستان و نیز بعضی منابعی که پیش از انقلاب اجازة انتشار یا تجدید چاپ آنها داده نمی شد، راه برای تحقیق و تألیف در این زمینه هموار شد. برای نمونه می توان به آثاری از این دست اشاره کرد: سیاست انگلیس و پادشاهی رضاشاه اثر هوشنگ صباحی ؛
در آخرین روزهای رضاشاه : تهاجم روس و انگلیس به ایران در شهریور ١٣٢٠ تألیف ریچارد ا. استوارت ؛
تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دوره رضاشاه اثر علی اصغر زرگر؛
ایران : برآمدن رضاخان ، برافتادن قاجار و پادشاهی پهلوی اثر سیروس غنی ؛
خاطرات سرّی آیرونساید ؛
چاپ جدید از تاریخ بیست ساله ایران حسین مکی و تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ملک الشعرا بهار. علاوه بر این تاریخ نگاران فرصت یافتند در بارة شیوة استبدادی حکومت رضاشاه و حرص و طمع او به مال و زمین و ظلم و ستمی که بر مردم روا داشته بود و کارهایی که با مخالفان سیاسی واقعی یا احتمالی خود کرده بود نیز بحث و بررسی کنند و کتابهایی از این قبیل تألیف شد: گذشته چراغ راه آینده است ؛
تیمورتاش در صحنه سیاست ایران و نصرت الدوله فیروز از رویای پادشاهی تا زندان رضاشاهی هر دو از باقر عاقلی . همچنین بر پایة اسناد نویافته و در دسترس قرار گرفتن پرونده های مربوط به حوادث مهم این دوره ، نظیر تجدید قرارداد نفت با انگلستان و کشف حجاب و واقعة مسجد گوهرشاد مشهد و تبعید و قتل آیت اللّه سیدحسن مدرس و دستگیری و حبس گروه کمونیستی «پنجاه وسه نفر» و نیز حوادث و وقایع شهریور ١٣٢٠ که به کناره گیری رضاشاه از سلطنت و خروج وی از کشور و سلطنت محمدرضا پهلوی منجر شد، تحلیلهای جدیدی ارائه شد.
عرصه های ممنوع تاریخ نگاری در دورة سلطنت محمدرضا پهلوی عمدتاً به وقایع و واقعیتهای نهضت ملی شدن صنعت نفت و مبارزات دکتر محمد مصدق و آیت اللّه کاشانی و کودتای ٢٨ مرداد و نقش دولتهای امریکا و انگلیس در آن مربوط می شود. بعضی از کتابهایی که در این زمینه تألیف شده بدین قرار است : جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ و کتاب مصدق : سالهای مبارزه و مقاومت ، هر دو از غلامرضا نجاتی ؛
خواب آشفتة نفت : دکتر مصدق و نهضت ملی ایران اثر محمدعلی موحد؛
کتاب استبداد، دموکراسی و نهضت ملی و کتاب مصدق و نبرد قدرت در ایران هر دو از محمدعلی کاتوزیان ؛
نامه های دکتر مصدق به کوشش محمد ترکمان ؛
مصدق ، نفت ، ناسیونالیسم ایرانی تألیف جیمز بیل و ویلیام راجر لویس ؛
اسناد سازمان سیا در بارة کودتای ٢٨ مرداد و سرنگونی دکترمصدق تألیف غلامرضا وطن دوست . تاریخ احزاب سیاسی ، از جمله احزاب گردآمده در جبهة ملی و نیز حزب توده در سالهای قبل از کودتای ٢٨ مرداد و پس از آن ، نیز به صورت میدان گسترده ای برای مورخان در آمد. نمونه ای از این آثار چنین است : حزب ایران به کوشش مسعود کوهستانی نژاد؛
حزب پان ایرانیست تألیف علی اکبر رزمجو؛
اسناد احزاب سیاسی ایران (١٣٢٠ـ١٣٣٠ ش ) به کوشش بهروز طیرانی ؛
احزاب سیاسی ایران با مطالعه موردی نیروی سوم و جامعه سوسیالیستها تألیف محسن مدیرشانه چی . نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی و حوادث سالهای ١٣٤١ تا ١٣٥٧ ش نظیر واقعة پانزدهم خرداد ١٣٤٢ و هفدهم شهریور ١٣٥٧ که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی گردید، عرصة دیگری بود که ورود به آنها با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شد. نمونه ای از این آثار بدین قرار است : در انقلاب ایران چه شده است و چه خواهد شد؟ تألیف رضا براهنی ؛
ریشه های اجتماعی انقلاب ایران تألیف میثاق پارسا؛
حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام اثر راشدالغنوشی ؛
درون انقلاب ایران اثر جان . دی . استمپل ؛
ایران از اختلاف مذهبی تا انقلاب تألیف مایکل فیشر ؛
بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی اثر حمید روحانی ؛
نهضت روحانیون ایران اثر علی دوانی ؛
فلسفه انقلاب اسلامی اثر جلال الدین فارسی ؛
تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد اثر جواد منصوری ؛
درآمدی بر ریشه های انقلاب اسلامی اثر عبدالوهاب فراتی . تاریخ مبارزات سیاسی دانشجویان در داخل و خارج کشور و مبارزات سیاسی احزاب و گروههای مذهبی با تفاوت در گرایشهای ملی و مذهبی آنان و نیز فعالیتهای زیرزمینی و مسلحانة احزاب و سازمانهای کمونیستی منشأ آثار تاریخی فراوانی گردید که تألیف و انتشار آنها همچنان در داخل و خارج کشور ادامه دارد. به عنوان نمونه می توان به این آثار اشاره کرد: کنفدراسیون تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور: ٥٧ ـ١٣٣٢ تألیف افشین متین ؛
کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ( اتحادیه ملی ) از آغاز تا انشعاب تألیف حمید شوکت ؛
از نهضت آزادی تا سازمان مجاهدین خاطرات لطف اللّه میثمی . نقد و تحلیل سیاست خارجی و روابط بین المللی و روابط اقتصادی ایران با کشورهای غربی نیز موضوع شماری دیگر از تحقیقات تاریخی منتشرشده در این سالهاست . نمونه ای از این آثار چنین است : سیاست خارجی امریکا و شاه : ایجاد یک حکومت سلطه پذیر در ایران تألیف مارک ج . گازیوروسکی ؛
عقاب و شیر: تراژدی روابط ایران و آمریکا اثر جیمز بیل ؛
اسناد روابط ایران و شوروی ( در دوره رضاشاه ١٣٠٤ـ ١٣١٨ ه . ش ) به کوشش محمود طاهر احمدی ؛
٢٥ سال حاکمیت آمریکا بر ایران تألیف جواد منصوری .
یکی دیگر از عرصه هایی که مورخان و محققان را به بازنگری و بازنویسی متون و منابع تاریخی فراخواند و آنان را در به دست دادن روایتی دیگر از تاریخ ترغیب کرد، تاریخ دورة قاجار بود. بر اساس این نگاه تازه ، بررسی علل و عوامل و خصوصیات تاریخی تجدد ایرانیان و نهضت و انقلاب مشروطیت و خصوصاً نقش علمای دین و بالاخص سرگذشت و سرنوشت شیخ فضل اللّه نوری و نیز نقش روشنفکران و موضع دولتهای روس و انگلیس نسبت به آن نهضت موضوع کتابهای تاریخی متعددی شد. در این سالها جمعی از مورخان ، تاریخ دورة قاجار را با قضاوتی متفاوت از آنچه در دوران پهلوی نوشته می شد نگاشتند. در میان نویسندگان اینگونه کتابها، مؤلفانی از وابستگان به خاندان قاجار نیز دیده می شوند. نمونه ای از این آثار بدین قرار است : شیخ فضل اللّه نوری و مشروطیت ( رویارویی دو اندیشه ) اثر مهدی انصاری ؛
ناسیونالیسم و جنبش مشروطیت ایران اثر ابراهیم میرانی ؛
سیمای احمد شاه قاجار اثر محمدجواد شیخ الاسلامی ؛
اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت بیدارگرانة حاج آقا نوراللّه اصفهانی اثر موسی نجفی ؛
بازنگری در تاریخ قاجار و روزگار آنان اثر ابونصر عضد قاجار؛
سیاق معیشت در عصر قاجار و کتاب احزاب سیاسی در مجلس سوم هر دو از منصوره اتحادیه .
٢) انقلاب اسلامی و پیامدهای آن . پیروزی انقلاب اسلامی منشأ تحقق وقایعی در ایران گردید که آن وقایع در فهرست مطالعات تاریخی جای گرفت . بی تردید در رأس عناوین این فهرست ، بررسی خود انقلاب اسلامی و بیان مقدمات و علل و اسباب دور و نزدیک آن و ذکر حوادث گوناگونی قرار داشت که مقارن با انقلاب اسلامی و به علت آن ، به وقوع پیوست . در این زمینه موافقان و مخالفان انقلاب با دیدگاههای مختلف در داخل و خارج کشور کتابهای تاریخی گوناگونی تألیف کرده اند. پایان نامه های دکتری و کارشناسی ارشد که در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در زمینة انقلاب اسلامی و امام خمینی در دانشگاههای ایران و جهان تدوین شده ، در طول بیست سال به چهارصد عنوان رسیده است ، گزارشی از آنها در کتاب چکیدة پایان نامه های انقلاب اسلامی و امام خمینی در دانشگاههای جهان به کوشش کیومرث امیری و معصومه خالقی ، تهیه شده در مرکز بازشناسی اسلام و ایران ، و در کتاب چکیدة پایان نامه های انقلاب اسلامی و امام خمینی : کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور ، به کوشش علی دهقان و امیرحسین کفائی منتشر شده است .
جنگ هشت سالة عراق با ایران (١٣٥٩ـ١٣٦٧ ش ) ــ که به اعتبار طول مدت و گستردگی جبهه های نبرد از جمله جنگهای مهم قرن بیستم محسوب می شود ــ منشأ بررسیهای تاریخی فراوانی گردید که تحقیق و تألیف در آن زمینه ها هنوز هم ادامه دارد. عناوین مهم این بررسیها، تحقیق در سابقة اختلافات دو کشور و علل و عوامل بروز جنگ و شرح عملیات جنگی متعدد در این هشت سال و خاطرات رزمندگان و اسرای جنگی ، موضوع تحقیقات و بررسیهای تاریخی فراوانی در سالهای پس از پیروزی انقلاب و خصوصاً سالهای پس از توقف جنگ بوده است . مراکزی چون «دفتر ادبیات و هنر مقاومت » وابسته به حوزة هنری ، «مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ » وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، «بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس » در زمینه ضبط خاطرات رزمندگان و تحقیق و تألیف دربارة تاریخ جنگ فعالیت می کنند.
نقش و فعالیتهای احزاب و گروههای اسلامی و غیراسلامی در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی مقولة دیگری است که سبب پیدایش کتابهای تاریخی متعددی در این دوره شده است . از جملة این آثار است : تشکل فراگیر: مروری بر یک دهه فعالیت حزب جمهوری اسلامی ایران اثر عبداللّه جاسبی ؛
سیاستمداران اهل فیضیه اثر علی دارابی ؛
اطلاعاتی در بارة احزاب و جناحهای سیاسی ایران امروز تألیف عباس شادلو.
حوزه های علمیه و خصوصاً حوزة علمیة قم نیز در این سالها با احساس نیاز به ورود به قلمرو تاریخ نگاری ، باب مطالعات و تألیفات تازه ای را گشودند و به تاریخ صدر اسلام و تاریخ تشیع و نیز اموری از قبیل رابطة دین و دولت در عصر صفویه و تاریخ معاصر و سرگذشت و سرنوشت آن دسته از علمای دین که منشأ تحولات سیاسی بوده اند علاقه نشان دادند. به عنوان نمونه می توان به این آثار اشاره کرد: دین و سیاست در دورة صفوی و تاریخ سیاسی اسلام هر دو از رسول جعفریان ؛
خط سوم در انقلاب مشروطیت ایران اثر ابوالفضل شکوری ؛
پایداری تا پای دار: سیری در حیات پربار علمی ، معنوی ، اجتماعی و سیاسی شهید حاج شیخ فضل الله نوری اثر علی ابوالحسنی .
در سالهای پس از پیروزی انقلاب حاکمان و مسئولان بلندپایة حکومت پهلوی و نیز جمهوری اسلامی به بازگویی خاطرات خود از انقلاب پرداختند و از این طریق شماری از کتابهای تاریخی پدید آوردند. خاطرات رجال سیاسی و مسئولان بلندپایه حکومت پهلوی غالباً به قصد توجیه وضع دوران قبل از انقلاب یا به قصد تبیین علت بروز انقلاب پدید آمده و عموماً گویندگان و نویسندگان آنها می خواسته اند خود را از خطاهایی که منجر به سقوط حکومت پهلوی شد مبرا سازند. خاطرات هاشمی رفسنجانی ، صادق خلخالی ، مهدی بازرگان از جمله خاطرات سران حکومت اسلامی است و از میان خاطرات رجال و وابستگان به دربار پهلوی می توان به خاطرات محمدرضا پهلوی ، اشرف پهلوی ، اسداللّه علم ، علی امینی ، حسین فردوست ، و نیز اشخاصی مانند دکتر علی اکبر سیاسی ، احمد آرامش ، احسان نراقی ، احمدعلی مسعود انصاری ، جهانگیر تفضلی اشاره کرد. نویسندگان خارجی نیز با هدف توجیه اقدامات کشور خود و حفظ منافع کشورشان خاطراتی نگاشته اند که از این میان می توان به خاطرات ویلیام سولیوان ، زبیگینو برژینسکی ، هنری کیسنجر، و کرمیت روزولت اشاره کرد. در این دوره تألیف تک نگاریهایی در شرح حال رجال سیاسی دورة پهلوی نیز رواج یافت . نمونه ای از تک نگاریها بدین قرار است : معمای هویدا اثر عباس میلانی ، خاطرات سیاسی محمدساعد مراغه ای ، کتاب داور و عدلیه هر دو از باقر عاقلی ؛
یادنامه ی آیة اللّه سیدرضا فیروزآبادی ( ١٢٥٣ ش ـ مرداد ١٣٣٤ ش ) اثر محمد ترکمان .
در کنار آثار پدیدآمدة مرتبط با انقلاب یا ناشی از انقلاب اسلامی ، می باید به آثار و کتابهای تاریخی دیگری که موضوعاً ارتباطی با انقلاب ندارد ولی در این دوره به ظهور رسیده اشاره کرد. خاطرات سیاسی و اجتماعی فراوانی که از سلاطین و رجال دورة قاجار به چاپ رسیده یا با تصحیح انتقادی تجدید چاپ شده و نیز ترجمة کتابهای تاریخ ایران کمبریج از جمله آثار تاریخی متعلق به این دوره است . برای نمونه می توان از این آثار یاد کرد: روزنامه خاطرات عین السلطنه به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار؛
روزنامه خاطرات عزیزالسلطان «ملیجک ثانی » به کوشش محسن میرزایی ؛
خاطرات تاج السلطنه و کتاب رضاقلی خان نظام السلطنه ، زندگی سیاسی هر دو از منصوره اتحادیه . فراوانی آثار روزنامه نگارانه و عامه پسند در تاریخ نگاری نیز از مشخصات این دوره است ، با این تفاوت که این آثار ارزش استنادی ندارد و نمی تواند مرجع مناسبی برای پژوهش باشد.
در سالهای پس از پیروزی انقلاب به دلیل وقوع حوادث جهانی مهمی مانند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، توجه تاریخ نگاران به ترجمه یا تألیف کتابهایی در بارة تاریخ کشورهای استقلال یافتة آسیای میانه و قفقاز جلب شد که می توان آن را حوزه ای جدید در عرصه تألیفات تاریخی در ایران به حساب آورد. آثاری چون : ایران و قفقاز اران و شروان به کوشش پرویز ورجاوند؛
قفقاز در تاریخ معاصر تألیف کاوه بیات ؛
چچنها در گذر تاریخ اثر افسانه منفرد و کاوه بیات ؛
قیام باسماچیان اثر احمد زکی ولیدی طوغان ؛
تاریخ شروان و دربند و کتاب پژوهشهایی در تاریخ قفقاز هر دو از ولادیمیر مینورسکی .
٣) شیوه ها و امکانات تازه در تاریخ نگاری . تاریخ نگاری دورة پهلوی در داخل و خارج ایران از اسناد و مدارک دولتی فراوانی که در اثر انقلاب اسلامی در دسترس مورخان قرار گرفت ، برخوردار گشت . در ایران مراکز و مؤسسات گوناگون مبادرت به تنظیم و انتشار اسناد خود کرده اند، از جمله مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات که اسناد ساواک را در اختیار دارد، نیروی انتظامی که مجموعه ای از اسناد شهربانی را نگهداری می کند، ادارة کل اسناد و آرشیو وزارت امور خارجه ، وزارت امور خارجه ، ادارة کل آرشیو و اسناد ریاست جمهوری که اسناد دربار و نخست وزیری را در اختیار دارد و واحد تاریخ سازمان اسناد ملی . مرکز اسناد انقلاب اسلامی نیز با انتشار دهها جلد کتاب ، اسناد فراوانی را از سالهای قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در دسترس قرار داده است . مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، وابسته به بنیاد مستضعفان و جانبازان ، نیز اسناد به دست آمده از رجال و مسئولان قبل از انقلاب را در بیست هزار فقره منظم کرده و به مرکزی برای مطالعه تاریخ دورة پهلوی مبدل شده است . علاوه بر اینها، اسنادی از سوی دارندگان آنها و نیز خاطرات شخصی متعددی منتشر شده که بعضی از آنها برای روشن کردن مبهمات تاریخ معاصر سودمند است .
رونق تاریخ نگاری را در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی می توان از افزایش مجلات تخصصی تاریخ استنباط کرد.بعضی از مهمترین این مجلات عبارت اند از: فصلنامه تاریخ معاصر ایران ، وابسته به مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر ایران ؛
مجلة تحقیقات تاریخی ، وابسته به مؤسسة مطالعات تحقیقات تاریخی که به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات تاریخی تغییر نام یافته ؛
مجلة تاریخ ، وابسته به دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ؛
فصلنامة تاریخ روابط خارجی ، وابسته به مرکز اسناد تاریخ دیپلماسی وزارت امورخارجه ؛
فصلنامة یاد ، وابسته به بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ؛
تاریخ اسلام ، فصلنامة مؤسسة آموزش عالی باقرالعلوم وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم ؛
فصلنامة تاریخ وفرهنگ معاصر ، وابسته به مرکز بررسیهای اسلامی ؛
مجلة باستان شناسی و تاریخ ، وابسته به مرکز نشر دانشگاهی ؛
مجلة گنجینة اسناد ، وابسته به سازمان اسناد ملی ایران ؛
مجلة رشدآموزش تاریخ ، وابسته به سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش ؛
مجلة کتاب ماه تخصصی تاریخ و جغرافیا، وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی .
از جمله تحولات شیوة تاریخ نگاری ، گسترش تاریخ شفاهی است که در آن صدای اشخاص ضبط می شود. بسیاری از تاریخ نگاران کتابهای خود را بر اساس گزارشهای شفاهی و خاطرات اشخاص نوشته اند. از اینگونه آثار است : خاطرات نورالدین کیانوری ، و خاطرات بازرگان : شصت سال خدمت و مقاومت . نخست در خارج از کشور، دانشگاه هاروارد با بسیاری از رجال و مسئولان قبل از انقلاب ــ که خارج از ایران اقامت داشتند ــ مصاحبه کرد. بعضی از این مصاحبه ها در ایران انتشار یافته است . در داخل کشور نیز مؤسساتی ، مانند گروه تاریخ شفاهی مرکز اسنادانقلاب اسلامی و مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر ایران و حوزة هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی ، مجموعه هایی از تاریخ شفاهی به وجود آوردند. رادیو بی بی سی نیز با مصاحبه با بسیاری از افراد به این شیوه کمک کرد. کتاب انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی حاوی این مصاحبه هاست .
افزایش کمّی کتابهای تاریخ را در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی می توان با استفاده از آمار این نوع کتابها اثبات کرد. به استناد آمار تقریبی مؤسسة خانة کتاب ایران ، از ابتدای انقلاب اسلامی تا پایان ١٣٧٩ ش ، ٦٤٥ ، ٦ کتاب تاریخی در ایران تألیف و ٨٨٠ ، ١ کتاب تاریخی ترجمه و منتشر شده است . توجه به کتابهای تاریخی سبب شده است تا بعضی مؤسسات انتشاراتی خاص کتب تاریخی به وجود آید که از جملة آنها می توان به مؤسسة «نشر تاریخ ایران » خانم منصوره اتحادیه اشاره کرد.
به طور کلی می توان گفت که تاریخ نگاری در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی روندی پرشتاب داشته و این روند همچنان ادامه دارد. با آنکه انبوهی از تحلیلها و تحقیقات و اسناد و مدارک و خاطرات و مصاحبه ها در این زمینه انتشار یافته است ، هنوز کار ناکرده در این عرصه بسیار است . در بسیاری از کتابهایی که در بارة تاریخ انقلاب اسلامی در داخل کشور منتشر شده تبعیت از یک نظریه و یک روش تاریخ نگاری به چشم نمی خورد و در کتابهایی که در خارج از کشور تألیف شده فقدان آگاهی از واقعیتها و نداشتن شناخت واقعی و درک صحیح از وضع ایران در سالهای قبل و بعد از پیروزی انقلاب محسوس است . همچنین در بسیاری از آثاری که در باب تاریخ دورة پهلوی و انقلاب اسلامی تألیف شده ، جدا کردن انگیزه های سیاسی از واقعیات تاریخی کار آسانی نیست و همین امر داوری در باب این آثار و استفاده از آنها را برای پژوهندگان دشوار می سازد.
/ غلامعلی حدادعادل /
٧) تاریخ نگاری افریقا در دورة اسلامی . این مقاله شامل این قسمتهاست :
الف ) شمال افریقا
ب ) غرب و مرکز افریقا
١. تاریخ نگاریهای متعارفِ مؤلفانِ مشهور
٢. کتابهای رجال
٣. گاه نگاریهای مجهول المؤلف محلی وفهرست سلاطین
ج ) شرق افریقا
الف ) شمال افریقا. تاریخ نگاری در شمال افریقا از نیمة اول قرن چهارم شروع شد. ظاهراً بیشتر منابع اصیل نخستین مورخان شمال افریقا از بین رفته ، لذا تدوین تاریخ فتوحات اسلامی در شمال افریقا تا اوایل قرن چهارم ، بر اساس روایات مورخان شرق جهان اسلام بوده است (سعد زَغلول ، ج ١، ص ١٩). شاید بخش پنجم کتاب فتوح مصر و أخبارها از عبدالرحمان بن عبداللّه بن عبدالحَکم ، مشهور به ابن عبدالحکم قُرَشی مصری (متوفی ٢٥٧)، کهنترین و درعین حال دقیقترین و مهمترین منبع موجود در بارة تاریخ فتوحات مسلمانان در شمال افریقا باشد (رجوع کنید به ابن عبدالحکم ، ص ٣٢٧ـ ٣٧٤؛
مُؤنس ، ص ٣٠١؛
عبادی ، ص ٣١٢).
در قرن سوم برخی فقهای مالکی تاریخهایی نوشتند که مورخان قرنهای بعد از آنها نام برده و نقل قولهایی کرده اند، اما این کتابها از بین رفته است (مالکی ، ج ١، مقدمة بَکوش ، ص ١٣). بعضی از این افراد عبارت اند از: عیسی بن محمدبن سلیمان بن ابی مُهاجر (اواخر قرن دوم تا اوایل قرن سوم ) ــ نوادة فاتح افریقیه ، ابومهاجر دینار، بود ــ که کتابی در فتوح افریقیه نوشت و ابوالعَرَب تَمیمی از آن مطالبی نقل کرده است (سعد زَغلول ، ج ١، ص ٢٣)؛
عبداللّه بن ابی حَسّان یَحصُبی (متوفی ٢٢٦ یا ٢٢٧) که راوی اخبار بود و خود کتابی تألیف نکرد (قاضی عیاض ، ج ٣، ص ٣١٠،٣١٢؛
ابن عِذاری ، ج ١،ص ١٠٨؛
دَبّاغ ، ج ٢، ص ٥٨)؛
محمدبن سَحنون (متوفی ٢٥٦) که کتاب التاریخ را در شش مجلد نوشت ( کتاب العیون و الحدائق ، ج ٤، قسم ١، ص ١٢ـ١٣)؛
محمدبن زیادة اللّه اغلبی ، مشهور به ابن زیادة اللّه (متوفی ٢٨٣) که از خاندان اغلبیان حاکم بر افریقیه (حک : ١٨٤ـ ٢٩٦) بود و کتابی در تاریخ اغلبیان نوشت (ابن ابّار، ١٩٦٣ـ ١٩٦٤، ج ١، ص ١٨٠؛
ابن عذاری ، ج ١، ص ١٢٩)؛
ابوسهل فرات بن محمد عبدی (متوفی ٢٩٢؛
قاضی عیاض ، ج ٤، ص ٤١٠ـ ٤١١)؛
حسین بن عبدالرحمان بَصری ، معروف به وکیل (متوفی ٣١٠ یا ٣٤٦)، که از مورخان مهم قرن سوم در شمال افریقا بود و مورخان بعدی همچون قاضی عیاض و ابن ابّار از المُعرِب عن أخبار ( أفریقیة ) والمغرب او ــ که در دسترس نیست ــ بهره برده اند (قاضی عیاض ، ج ١، ص ١١٩، ج ٣، ص ٦٦؛
ابن ابّار، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ١، ص ٩١، ج ٢، ص ٣٣٧ـ ٣٣٨؛
همو، ١٣٨٠، ص ٨٤، ١٠٧؛
مالکی ، ج ١، مقدمة بکوش ، ص ١٤). ظاهراً اخبار الائمة الرستمیـّین ابن صغیر (متوفی اواخر قرن سوم ) کهنترین کتاب موجود در بارة تاریخ شمال افریقاست (سعیدونی ، ص ١٥). این کتاب مشتمل است بر خلاصة حوادث حکومت رُستمیان اباضیِ تاهَرت (١٦٠ـ٢٩٦) از بدو تأسیس تا اواخر قرن سوم (ابن صغیر، مقدمه ، ص ١٥ـ١٦، ٢٠؛
سعد زغلول ، ج ١، ص ٣٧).
در قرن چهارم ، که فاطمیان بر سراسر شمال افریقا حکومت داشتند، چندین مورخ مشهور ظهور کردند که آثارشان موجود است . بعضی از آنان عبارت اند از: احمدبن سهل رازی (متوفی ح ٣١٠) مؤلف اخبار فخّ در بارة چگونگی تأسیس دولت ادریسیان در مغرب ، که از نخستین کتابهای تاریخی زیدیان در شمال افریقاست (رازی ، مقدمة ماهر جرّار، ص ١٥)؛
ابوالعرب محمدبن تَمیم بن تَمّام تمیمی (متوفی ٣٣٣)، مورخ مالکی و مؤلف کتابهای تاریخی متعدد در طبقات مالکیه و شرح حال بزرگان و فقیهان افریقیه و شمال افریقا. آثار او اساس کار مورخان بعدیِ جهان اسلام گردید (ابوالعرب تمیمی ، مقدمة شابّی و یافی ، ص ٢٠ـ ٢٢؛
سعیدونی ، ص ٢٠ـ٢٢؛
محفوظ ، ج ٣، ص ٣٦١). بخشی از طبقات علماء اِفریقیة و تونس ابوالعرب چاپ شده است (تونس ١٩٦٨). ابوالعرب ظاهراً پیش از اتمام این کتاب وفات یافته و شاگردش ، ابوعبداللّه محمدبن حارث بن اسد خُشَنی (متوفی ٣٦٠ یا ٣٦١)، آن را به پایان رسانده است (سعیدونی ، ص ٢١). ابوالعرب دیگر کتابهای تاریخی اش را بر اساس سالشمار تنظیم کرده است (رجوع کنید به مالکی ، همانجا). محمدبن حارث خُشَنی ، به پیروی از ابوالعرب ، قُضاة قُرطُبه را نوشت و خلاصة طبقات علماء افریقیة و تونس را در پی آن آورد (عبادی ، ص ٣١٨ـ٣١٩؛
خشنی ، ص ١٧٧ به بعد، مقدمة حسینی ، ص ٦).
در نیمة دوم قرن چهارم ، قاضی نُعمان (متوفی ٣٦٢)، قاضی القضات فاطمیان ، افتتاح الدعوة را نوشت و در آن تاریخ فاطمیان را از تأسیس دولت عبیدیان تا ٣٤٦، با رعایت ترتیب زمانی و اندکی اغراق در ستایش عبیدیان ، تدوین کرد (سعدزغلول ، ج ٣، ص ١٧). افتتاح الدعوة از منابع مهم تاریخی عصر فاطمیان است و تأثیر بسزایی در کتابهای تاریخی بعدی داشته است (همان ، ج ١، ص ٤٨؛
قاضی نعمان ، مقدمة قاضی ، ص ٢٠، ٢٥).
در همین دوره ، استاد جوذر (متوفی ٣٦٢)، سیرة الاستاذ جوذر را نوشت که تاریخ مستند عصر عبیدیان به شمار می رود و ازینرو بسیار مهم است (سعد زغلول ، ج ٣، ص ٢٥؛
سزگین ، ج ١، جزء٢، ص ٢٤٠ـ٢٤١). ابوجعفراحمدبن ابراهیم بن خالد، معروف به ابن الجَزّار (متوفی اواخر قرن چهارم )، پزشکی نامدار و مؤلف چند اثر تاریخی بود، از جمله التعریف بصحیح التاریخ در ده جلد که از منابعِ مورخان بعدی شد (ابن جُلجُل ، ص ٨٨، ٩٠؛
ابن اَبی اُصَیبِعه ، ص ٤٨٢).
در قرن پنجم مورخان برجسته ای با گرایشهای دینی گوناگون تألیفاتی داشته اند، از جمله : ابوبکر عَتیق بن خَلف تُجیبی (متوفی ٤٢٢) که کتابهایش مفقود شده است ، ولی بخشهایی از آنها در کتابهای کسانی چون ابن ابّار نقل شده است (رجوع کنید به ابن ابّار، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ١، ص ٢٦٦)؛
ابوعبداللّه حسین بن ابی العباس اَجدابی (متوفی ٤٣٢) که تألیفاتش در مناقب و فضایل زاهدان و فقها، اساس کار شاگردش ، ابوبکر مالکی ، در ریاض النفوس گردید (رجوع کنید به مالکی ، ج ١، ص ٤٣، ٢٠٢، ج ٢، ص ٢٩٧، ٣٢٨ و جاهای دیگر)؛
ابوالقاسم عبدالرحمان لَبیدی (متوفی ٤٤٠)، مؤلف کتابی در مناقب ابواسحاق جُبَنیانی ، صوفی اوایل قرن پنجم (دباغ ، ج ٢، ص ٢١٧ـ ٢١٨)؛
ابوعبداللّه محمدبن شرف قیروانی (متوفی ٤٦٠)، مؤلف ذیلی بر تاریخ افریقیة والمغرب ابن رقیق قَیْرَوانی که مورخان بعدی از آن ذیل استفاده کرده اند (تجانی ، ص ٣٢، ٨٣)؛
ابراهیم بن قاسم کاتب (متوفی بعد از ٤١٧)، معروف به ابن رقیق قیروانی ، از بزرگترین مورخان شمال افریقا و مؤلف تاریخ افریقیة والمغرب که بخش مختصری از آن کشف و چاپ شده (بیروت ١٩٩٠) و نشان می دهد که ابن رقیق سبک ویژه ای در تاریخ نگاری داشته است و دیگر مورخان به او اعتماد داشته اند (ابن رقیق ، مقدمه ، ص ل ، ف ؛
مالکی ، ج ١، مقدمة بکوش ، ص ١٦) و به نظر ابن خلدون ، تمام مورخان بعد از ابن رقیق ، از سبک او تقلید کرده اند ( المقدمة ، ج ١، ص ٣١؛
نیز رجوع کنید به ادریس ، ج ١، مقدمه ، ص ١٤)؛
ابوبکرعبداللّه بن ابی عبداللّه محمدبن عبداللّه مالکی (متوفی نیمة دوم قرن پنجم )، مؤلف ریاض النفوس در بارة طبقات مالکیة شمال افریقا که سرشار از اطلاعات تاریخی و اجتماعی است (مؤنس ، ص ٣١٤؛
سالم ، ج ٢، ص ٩٨)؛
ابوزکریا یحیی بن علی (ابی بکر) وَرْجَلاّ نی (متوفی ح ٥٠٠) که با نگارش السیرة و أخبار الائمة پایه گذار سیره نویسی در زمان اباضیان گردید. مورخان اباضیِ پس از او، چون مَقرین بَغطوری (اواخر قرن ششم ) در السیرة (مِصراتی ، ص ١٥) و ابوالعباس احمدبن سعید دُرجینی (متوفی ح ٦٧٠) در طبقات مشایخ المَغرب (سعیدونی ، ص ١٠٥؛
محفوظ ، ج ٢، ص ٢٩٦، ٢٩٨) و احمدبن سعیدبن عبدالواحد شَمّاخی (متوفی ٩٢٨) در السِّیَر (مِصراتی ، ص ٦٥ـ ٧٨؛
شماخی ، مقدمة سیابی ، ص ج ، و) از سبک او پیروی کرده اند (ورجلانی ، ج ١، مقدمة عبدالرحمان ایوب ، ص ١٢؛
سعد زغلول ، ج ١، ص ٤٢ـ٤٣).
از مورخان قرن ششم ابوبکربن علی صَنْهاجی ، مکنی ' به بَیذَق (٤٩٠ـ ٥٥٥)، است که أخبار المهدی بن تُومَرت و ابتداءِ دولة الموحدین را به صورت یادداشتهای روزانه نوشت . این کتاب از منابع مهم دولت موحدون به شمار می رود (حمدی عبدالمنعم ، ص ٢٢ـ٢٣؛
سعیدونی ،ص ٦١ـ٦٤). همچنین ابومروان عبدالملک بن محمد، مشهور به صاحب الصّلاة (متوفی بعد از ٥٩٤)، المَنُّ بالامامةِ علی المُستَضعَفین را تألیف کرده که به شیوة سالشمار است و فقط بخش دوم آن در بارة حوادث ٥٥٤ تا ٥٦٩، در دسترس است (ابن صاحب الصلاة ، مقدمة تازی ، ص ٣٤ـ٣٥).
در قرن هفتم نیز نگارش تراجم علما و مشایخ و متصوفه ادامه یافت ، از جمله این آثار است : الحُلّة السّیَراء اثر ابوعبداللّه محمدبن عبداللّه بن ابی بکر قُضاعی معروف به ابن ابّار (متوفی ٦٥٨؛
عبادی ، ص ٣٣٥)؛
التشوّف الی رجال التصوف از یوسف بن یحیی بن الزیّات تادْلی ، مشهور به ابن زیات (متوفی ٦٢٧؛
ابن زیات ، مقدمة فور، ص ٥ ـ٥٠)؛
طبقات المَشایخ بالمغرب اثر ابوالعباس احمدبن سعید دُرجینی که مکمل السّیر ابوزکریاست (سعد زغلول ، ج ٣، ص ٣٠)؛
عنوان الدرایة فیمن عُرفَ مِن العُلماء فی المائة السابعة بِبجایة از ابوالعباس احمدبن احمد غبرینی (متوفی ٧١٤؛
سعیدونی ، ص ١٢٨ـ ١٢٩)؛
معالم الایمان فی معرفة أهل القیروان اثر ابوزید عبدالرحمان بن محمدبن عبداللّه (علی ) انصاری معروف به دبّاغ (متوفی ٦٩٦) که بعدها ابوالقاسم بن عیسی بن ناجی تَنوخی ، مشهور به ابن ناجی (متوفی ٨٣٧) آن را تکمیل کرد (مؤنس ، ص ٣١٥).
از قرن هفتم به بعد، در تاریخ نگاری شمال افریقا آثاری مشهور به «ثَبَتُ»، «بَرنامَج »، «فِهرِست » یا «مَشیخَه » پدید آمد که مؤلفان آنها به شرح حال استادان و مشایخ خویش می پرداختند (رجوع کنید به غِبرینی ، همان مقدمه ، ص ١٤). در لابلای این آثار، مطالب تاریخی ارزشمندی یافت می شود. ابن سوده نام تعداد زیادی از آنها را ثبت کرده است (رجوع کنید به ص ٢٠٨ـ٢٢٣).
از کتابهای مهم تاریخ سلسله ای در قرن هفتم اینهاست : اخبار ملوک بنی عُبید و سیرَتِهم از ابوعبداللّه محمدبن علی بن حَمّاد صَنْهاجی (متوفی ٦٢٨) در تاریخ عبیدیان فاطمی (ابن حماد، مقدمة جَلول بَدوی ، ص ١٦، ١٨)؛
المُعجب فی تلخیص أخبار المَغرِب اثر ابومحمد عبدالواحد بن علی مراکشی (متوفی ٦٤٧) که از منابع تاریخی عصر موحدون است (بغدادی ، ج ١، ستون ٦٣٥؛
مراکشی ، مقدمة عریان ، ص ج ـ د)؛
نُظُم الجُمان فی اخبار الزمان از ابوعلی حسین بن قَطّان کُتامی که بخشی از آن به جا مانده و بر اساس سالشمار است (حمدی عبدالمنعم ، ص ٢٣).
در قرن هشتم و نهم مورخان و سفرنامه نویسان بسیاری عامل اوج گرفتن تاریخ نگاری در شمال افریقا بودند. ابوالعباس احمد (یا ابوعبداللّه محمد)بن عِذاری مَراکشی در حدود ٧١٢ البیان المُغرِب فی أخبار ( الاندلس ) والمَغرب را بر اساس سالشمار نوشت که به تاریخ مفصّل فتوح در مغرب و اندلس تا ٦٦٧ می پردازد و از تاریخهای مهم و با ارزش این منطقه است (عزالدین عمر موسی ، ص ١٨ـ ١٩). ابوالحسن علی بن محمدبن احمدبن ابی زرع فاسی (متوفی ٧٢٦) مورخ مشهور دیگر این دوره است که به وی دو کتاب تاریخی نسبت داده اند: یکی الاَنیس المُطرِب بِرَوضْ القِرطاس فی أَخبار مُلوک المَغرب و تاریخ مدینةِ فاس که شامل تاریخ مغرب از ١٤٥ تا ٧٢٦ است (ابن ابی زَرع ، ١٩٧٢ الف ، مقدمة ناشر، ص ٥ ـ ٨). برخی آن را اثر ابومحمد صالح بن عبدالحَلیم غَرناطی ، مشهور به ابن عبدالحلیم (متوفی ٧٠٨) دانسته اند ( ((ر.ک.ب))فاسی ، ص ١٥٤ـ١٥٦)؛
دیگری الذَخیرةِ السَّنیـّة فی تاریخ الدَولَة المَرینیـّة است که برخی آن را مجهول المؤلف دانسته اند (ابن ابی زرع ، ١٩٧٢ ب ، مقدمة ناشر، ص ٣ـ٥؛
ابن سوده ، ص ١٠٠).
از دیگر کتابهای تاریخی قرن هشتم است : الحُلَل الموشِیة فی ذِکر الاخبار المَراکشیّة که نویسندة ناشناسی در ٧٨٣ تألیف کرده است ( کتاب الحُلل الموشیة ، مقدمة سهیل زَکّار و عبدالقادر زمانه ، ص ٣، ٥)؛
مفاخرالبَربَر که در ٧١٢ تألیف شده است (ابن سوده ، ص ٧٢)؛
بخش سوم کتاب أعمال الاعلام فیمَن بُوِیعَ قبلَ الاحتِلام من مُلوک الاسلام و مایجرُّ ذلک من شِجعون الکلام از لسان الدین ابن خطیب (متوفی ٧٧٦) که تاریخ شمال افریقا را تا آغاز حکومت عبدالمؤمن موحدی (٥٢٧ ـ ٥٥٨) نوشته است (عبادی ، ص ٣٤١ـ٣٤٢)؛
بُغیة الرُوّاد فی ذِکر مُلوک بنی عبدالواد از ابوزکریا یحیی بن خَلدون (متوفی ٧٨٦) که از تاریخهای درباری و در بارة تاریخ بنی زَیّان و بنی عبدالواد تا ٧٧٦ است (ابن خلدون ، بغیة الرواد ، ج ١، مقدمة حاجِیات ، ص ٥٣، ٥٥).
در قرن هشتم سفرنامه هایی با اطلاعات تاریخی بسیار نوشته شد، از جمله : رحلة التجانی از ابومحمد عبداللّه بن محمد تِجانی (متوفی ٧١٧)؛
مِل ءُ العَیبَة بما جُمع بطولِالغَیبَة فی الوجهة الوجیهَة الی الحرمین مکّة و طیِّبة از ابوعبداللّه محمدبن عمربن محمدبن عمر سَبْتی ، مشهور به ابن رُشَید (متوفی ٧٢١؛
کتانی ، ج ١، ص ٤٤٣)؛
تحفة النُظّار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار معروف به سفرنامة ابن بطوطه ، از ابوعبداللّه محمد طنجی لَوّاتی (متوفی ٧٧٩) معروف به ابن بطوطه (عبادی ، ٣٤٩).
در قرن نهم یکی از مورخان نامور جهان اسلام ، عبدالرحمان ابن خلدون (متوفی ٨٠٨)، ظهور کرد. او فلسفة تاریخ و شیوه های جدید تاریخ نگاری نقادانه را بر اساس حقایق و به دور از افسانه ها و حوادث غیرمنطقی به وجود آورد. در مقدمة العِبَر و دیوانُ المبتدأ والخبر فی تاریخ العَرَب و البربر و مَنْ عاصَرَهُم مِن ذَوِی السلطان الاکبر ، که به العبر معروف است ، اندیشه های نو و دیدگاههایش را در بارة تاریخ و تاریخ نگاری بر اساس اصول علم الاجتماع نوشت (ابن خلدون ، المقدمة ، ج ١، ص ٣٧). او در تاریخ نگاری دگرگونی ایجاد کرد و تأثیر بسیاری بر مورخان بعدی گذاشت ؛
ازینرو او را صاحب مکتب تاریخ نگاری می دانند (مؤنس ، ص ٣١٢؛
عبادی ، ص ٣٤٥ـ٣٤٦).
در قرن نهم مورخان دیگری نیز ظهور کردند، از جمله : ابوالعباس احمدبن حسین بن الخطیب مشهور به ابن قُنفُذ (القنفذ) قُسَنطینی (متوفی ٨١٠)، مؤلف الفارِسیّة فی مبادی الدولة الحَفصیّة به شیوة سالشماری که جزو اصیلترین منابع تاریخ حَفصیان است (ابن قُنفذ، ص ٩٩، مقدمة نیفر و ترکی ، ص ٦٥)؛
ابوعبداللّه محمدبن احمد شَمّاع هَنتانی ، معروف به ابن شمّاع (متوفی ح ٨٧٣)، مؤلف الادلّة البیـّنة النورانیة فی مَفاخر الدولة الحفصیة بخزانة الحَضرةِ العَلیَّة الاءمامیة المُجاهدیة المتوکلیة در تاریخ بنی حَفص (کتانی ، ج ٢، ص ١٠٨٩)؛
ابوعبداللّه محمدبن ابراهیم لؤلؤی زَرْکشی (متوفی بعد از ٨٩٤)، مصنف تاریخ الدولَتین المُوحدیة والحَفصیة ، به شیوة سالشماری و دربرگیرندة حوادث تاریخی از قرن ششم تا نهم (برونشویگ ، ج ٢، ص ٤١٥ـ٤١٦)؛
ابوعبداللّه محمدبن عبداللّه تنسی (متوفی ٨٩٩) مؤلف نظمُ الدر ( ر ) و العِقْیان فی بیان شَرف بنی زَیّان و ذکر ملوکهم الاعیان و من مَلِک مِن أسلافِهم فیما مَضی مِنَ الزمان .
در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم برخی ادیبان و فقیهان تألیفاتی داشتند مشتمل بر داده ها و گزارشهای تاریخی ، و آثارشان از این جهت اهمیت فراوانی دارد، مانند ابوعبداللّه محمدبن عبدالکریم مُغیلی (متوفی ٩٠٩) و احمدبن یحیی وَنْشَریسی (متوفی ٩١٤) مؤلف المعیار (سعیدونی ، ص ٢٦٦، ٢٧٧، ٢٨٣).
در آغاز قرن دهم منطقة شمال افریقا به کشورهای لیبی و تونس و الجزایر و مغرب تجزیه شد و در ٩٨١ شمال افریقا بتمامی به دست عثمانیها افتاد (احمد عبدالسلام ، ص ٢٠، ٢٢). در این عصر تاریخ نگاری همانند سایر علوم به رکود گرایید (همان ، ص ٢٧ـ ٢٨؛
خوجه ، ص ٣٨). بیشتر کتابهای تاریخی این دوره و تا سه قرن پس از آن ، کم مایه و تقلیدی از کتابهای تاریخی پیشینیان و مشحون از واژه های عامیانه و محلی و اصطلاحات علمی ترکی و فرنگی بودند (لوی ـ پرووانسال ، ص ٧٧). مردم شمال افریقا در این دوره توجه چندانی به تاریخ نداشتند و آن را امری خنده دار می دانستند و حتی بعضی ، تاریخ را ضد دین و اخلاق می شمردند (وَرثیلانی ، ص ٥٩٧؛
لوی ـ پرووانسال ، ص ٣٨؛
سَعداللّه قماری ، ج ٢، ص ٣٢١ـ٣٢٢). در تونس ، تاریخ نگاری را فعالیتی تجملی می دانستند (سعداللّه قماری ، ج ٢، ص ٣٢٢، ٣٢٤). احتمالاً سبب این بی توجهی به تاریخ ، گرایش به تصوف و بیم از فرمانروایان حاکم بر منطقه بود (همان ، ج ٢، ص ٣٢٢). این ترس باعث شد تا اغلب کسانی که در عصر حکومت عثمانیها بر شمال افریقا کتابهای تاریخی می نوشتند بیشتر به ستایش حاکمان وقت بپردازند یا در چارچوبی محدود ــ شامل تاریخهای محلی ، تراجم ، سفرنامه ها و کتابهای تقلیدی ــ حرکت کنند؛
ازینرو در این دوره مورخی یافت نمی شود که به تاریخ عمومی کشورهای شمال افریقا پرداخته یا دید انتقادی داشته باشد (همان ، ج ٢، ص ٣٢٢، ٣٢٤).
شیوة کار تاریخ نگاران شمال افریقا در دورة حکومت عثمانیها چنین بود که تاریخ شمال افریقا را از زمان فتوحات اسلامی تا عصر مؤلف در مقدمه می آوردند و آنگاه بخش اعظم کتاب را به ذکر حوادث دولت حاکم اختصاص می دادند (احمد عبدالسلام ، ص ٥٤٨). به طور کلی کتابهای تاریخی از قرن دهم به بعد بسیار اندک اند و اغلب آنها شمول و وسعت نظر لازم را ندارند (همان ، ص ٥٧٥). بعضی از تاریخ نگاران قرن دهم عبارت اند از: ابوعبداللّه محمدبن احمد مِکناسی ، مشهوربه ابن غازی (متوفی ٩١٩)، مؤلف الرّوض الهَتون فی أخبار مِکناسة الزّیتون (حجّی ، ج ١، ص ١٥) و ابوعبداللّه محمدبن علی بن عمر (متوفی ٩٦٩)، مشهور به ابن عَسکر، مؤلف دَوْحَةُ الناشر لِمحاسِن مَن کان بالمَغرب مِن مَشایخ القرن العاشر (لوی ـ پرووانسال ، ص ١٦٠، ١٦٣ـ١٦٤).
بعضی از مورخان قرن یازدهم این اشخاص بودند: ابن مَریم (متوفی ١٠٢٠)، مؤلف البُستان فی ذکر الاولیاء و العُلماء بِتِلِمْسان (سعیدونی ، ص ٢٩٩ـ٣٠٠)؛
ابوالعباس احمدبن محمدبن قاضی مِکناسی ، مشهور به ابن قاضی (متوفی ١٠٢٥)، مؤلف چندین اثر، از جمله سه کتاب دُرة الحِجِال فی ( غُرَّة ) أسماء الرجال ، جَذوة الاقتباس فی ذکر مَن حَلَّ من الاعلام مَدینة فاس ، و لَقْطُ الفرائد من لَفاظة حق الفوائد (ابن قاضی ، قسم ١، مقدمة ناشر، ص ٥)؛
عبدالعزیز فَشْتالی (متوفی ١٠٣١)، مؤلف مناهل الصفا (لوی ـ پرووانسال ،ص ٨٠ ـ٨١)؛
ابوالعباس احمدبابا تُنبکتی (متوفی ١٠٣٦ یا ١٠٣٢)، مؤلف نَیل الابـْتهاج بتَطریز ( بتذییل ) الدیباج (کتانی ، ج ١، ص ١١٣، ١١٤)؛
عبدالکریم بن فَکون (متوفی ١٠٧٣)، مؤلف مَنشورالهدایة فی کشف حال من ادعی العلم و الولایة (سعداللّه قماری ، ج ٢، ص ٣٥٥)؛
و ابوسالم عبداللّه بن محمد عَیّاشی (متوفی ١٠٩٠)، مؤلف سفرنامه ای به نام ماءالموائد یا رحلة عیاشیه (کتانی ، ج ٢، ص ٨٣٢ ـ ٨٣٥).
بعضی از مورخان قرن دوازدهم عبارت اند از: محمدبن ابی القاسم رُعَینی قیروانی ، مشهور به ابن دینار (متوفی بعد از ١١١٠)، مؤلف المؤنس فی أخبار افریقیة و تونس که آن را در ١٠٩٢ به قصد تکمیل الادلة البیـّنة النورانیة علی مفاخِر الدولة الحفصیة اثر ابن شَمّاع نوشت (احمد عبدالسلام ، ص ١٦١ـ ١٦٢)؛
محمد قُوَیسِم (متوفی ١١١٤)، مؤلف سَمط اللا´ل (وزیر، ج ١، مقدمة هیله ، ص ٥١)؛
محمدبن عبدالوهاب وزیر غَسّانی (متوفی ١١١٩)، مؤلف رِحلة الوَزیر فی افتکاک الاسیر (ابن سَوده ، ص ٢٣٥)؛
ابوعبداللّه محمدبن خلیل بن غَلبون ، مشهور به ابن غَلبون (متوفی ١١٣٥)، مؤلف التذکار فیمن مَلک طرابلس و ماکان بها من الاخَبار (مصراتی ، ص ١١٩ـ١٢٠)؛
احمد بِرْناز (متوفی ١١٣٨)، مؤلف الشُهب المُحرِقَة لِمَن ادّعی الاجتهاد لولا انقطاعهِ مِن أهل المَخْرَقَة (وزیر، ج ١، مقدمة هیله ، ص ٣٦)؛
محمد صُغَیّ ِربن محمدبن عبداللّه بن علی افرانی مراکشی (متوفی ١١٣٩)، مؤلف نُزهَة الحادی بأخبارِ مُلوک القرنِ الحادی (لوی ـ پرووانسال ، ص ٨٩، ٩٣)؛
محمدبن محمد اندلسی ، ملقب به وزیرالسرّاج (متوفی ١١٤٩)، مؤلف الحُلَل السُندُسیّة فی الاخبار التُونسیـّة (وزیر، ج ١، مقدمة هیله ، ص ٣٥ـ٤٠)؛
ابوعبداللّه محمدبن میمون زَواوی جَزائری (متوفی بعد از ١١٥٩)، مؤلف التُحفَة المَرضیّة فی الدَولة البکداشیـّة ( = البکتاشیة ) فی بلادالجَزائر المَحْمیّة (سعداللّه قماری ، ج ٢، ص ٣٣٦)؛
حسین خوجه (متوفی ١١٤٥)، مؤلف بَشائر أهل الایمانِ بفتوحات آل عثمان و ذیل آن (خوجه ، مقدمة معموری ، ص ٦٠، ٦٩ـ٧٠)؛
محمد سَعاده (متوفی ١١٧١)، مؤلف قُرة العَین (احمد عبدالسلام ، ص ٢٠٣)؛
ابوعبداللّه محمدطیب بن عبدالسلام حَسنی قادری (متوفی ١١٨٧)، مؤلف دو کتاب نشر المَثانی لاهل القَرن الحادی و الثانی و التقاط الدُرَر (لوی ـ پرووانسال ، ص ٢٢٧ـ٢٣١)؛
و حسین بن محمد سعید وَرثیلانی (متوفی ١١٩٣)، نویسندة سفرنامة نُزهَة الاَنظار فی فَضل عِلم التاریخ والاخَبار یا رحلة ورثیلانیة (ورثیلانی ، مقدمه ، ص ٣ـ ٨).
در قرن سیزدهم مورخان از شیوه های پیشینیان پیروی می کردند و احیاناً عین مطالب آنان را با اندکی تغییر نقل می نمودند (احمد عبدالسلام ، ص ٥٢٥). آثار آنان ، همانند مورخان دو قرن گذشته ، حاکی از نادانی و مشحون از تناقضات تاریخی و حشو و تکرار حوادث روشن تاریخی با اشتباهات فراوان و شگفتی انگیز است (همان ، ص ٥٢٥ ـ ٥٢٦). بیشتر مورخان قرن سیزدهم پیش از ابوالضَّیّاف ( ((ر.ک.ب))ادامة مقاله ) به طبقة متوسط جامعه توجهی نداشته و به اهداف و اطماع کشورهای غربی کوچکترین اشاره ای نکرده و صرفاً به دنبال تصنیف کتابهای تاریخی برای جلب رضایت حاکمان و گرفتن پاداشهای مالی بوده اند (همان ، ص ٥٣٣ ـ ٥٣٥). بارزترین مورخ شمال افریقا در قرن سیزدهم احمدبن ابی الضَّیّاف (متوفی ١٢٩١) بود (احمد عبدالسلام ، ص ٥٧٥). او، برخلاف دیگران ، تاریخ نگاری را دارای هدف می دانست و چاپلوسی را در تاریخ نگاری مذموم می شمرد (همان ، ص ٥٢١). اتحاف اهل الزمان باخبار مُلوک تُونس و عَهد الامان تألیف اوست (زمرلی ، ص ٧١ـ ٧٥).
بتدریج در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم ارتباط با غربیها بر تاریخ نگاری در شمال افریقا تأثیر گذاشت و نیز درک سبک ابن خلدون و آشنایی با کتابهای او، عامل رشد تاریخ نگاری در آنجا شد. این تغییر را در الکتاب الباشی اثر حمّودة بن محمدبن عبدالعزیز مشهور به ابومحمدباشی (متوفی ١٢٠٢) و مقدمة اتحاف اهل الزمان اثر ابن ابی الضّیّاف (متوفی ١٢٩١) می توان دید (همان ، ص ٥٢٤). تألیفات این دوره با آنکه تاریخ محض نیستند، اطلاعات تاریخی بسیاری دارند (همان ، ص ٢٩١، ٥٢٢ ـ٥٢٣). بعضی از مورخان این دوره عبارت اند از: محمدبن سَوده مَرّی (متوفی ١٢٠٩)، صاحب الفهرسة (لوی ـ پرووانسال ، ص ٢٣٨)؛
محمد بُوراس (متوفی بعد از ١٢٢٢)، مؤلف مؤنس الاَحبّة فی أخبار جَرْبة (سعداللّه قماری ، ج ٢، ص ٣٧٦ـ٣٨١)؛
محمود مَقدیش (متوفی ١٢٢٨)، مؤلف نُزهَة الانظار فی عَجائب التواریخ و الاخبار (ابن ابی الضّیّاف ، ج ٧، ص ٨٥ ـ ٨٦)؛
ابوالقاسم بن احمدبن علی بن ابراهیم زَیّانی (متوفی ١٢٤٩)، مؤلف سفرنامه ای به نام الترجمان الکبری فی أخبار المعمور براً و بحراً (کراچکوفسکی ، ص ٨٤٨، ٨٥٠)؛
محمدبنِ صالح بن علی بن عیسی کِنانی قیروانی (متوفی ١٢٩٢)، مؤلف تَکمیل الصُلَحاء و الاعیان لمَعالم الایمان فی أَولیاءِالقَیروان (احمدعبدالسلام ،ص ٤٤١ـ٤٤٣)؛
محمد اِکِنْسوس (متوفی ١٢٩٤)، مؤلف الجیش العَرَمرَم الخُماسی فی دولة اولاد مولانا علی السجِلماسی (لوی ـ پرووانسال ، ص ١٣٦، ١٣٩، ١٤١)؛
محمد باجی مسعودی (متوفی ١٢٩٧)، مؤلف الخلاصة النقیّة فی أُمراء افریقیـّة (احمد عبدالسلام ، ص ٣٥٣، ٣٥٥)؛
خیرالدین تونسی چَرکَسی قفقازی (متوفی ١٣٠٧)، مؤلف أقوم المسالک لمعرفة أحوال الممالک (محفوظ ، ج ٢، ص ٢٧١، ٢٧٧ـ ٢٧٨)؛
محمد بَیرَم پنجم تونسی (متوفی ١٣٠٧)، مؤلف صَفوة الاعتبار بمُستودَع الامصار و الاقطار (احمد عبدالسلام ، ص ٤٤٥، ٤٥٦)؛
ابوالعباس احمدبن خالد ناصری سَلاوی (متوفی ١٣١٥)، مؤلف الاستقصا فی أخبار دول المَغرب الاقصی ' (سلاوی ، ج ١، ص ٤٠)؛
محمدبن عثمان سُنوسی (متوفی ١٣١٨) مؤلف دو کتاب مُسامرة الظَریف بحُسن التعریف ، و الرِحلة الحِجازیة (احمد عبدالسلام ، ص ٤٦٧، ٤٧٥، ٤٨٨)؛
محمد بن یوسف زَیانی (متوفی بعد از ١٣٢٠)، مؤلف دَلیل الحَیران و أنیس السَهران فی أخبار مَدینة وَهران (مَزاری ، ج ١، ص ٣٦٨)؛
محمدبن عثمان حَشائِشی (متوفی ١٣٣٠)، مؤلف سفرنامه ای به نام جَلاء الکَرب عن طرابلس الغرب (زیاده ، ص ٢٥٤ـ ٢٦٩).
منابع :
(٤٠) ابن ابّار، اِعتابُ الکُتّاب ، چاپ صالح أشتر، دمشق ١٣٨٠/ ١٩٦١؛
(٤١) همو، کتاب الحُلة السیراء ، چاپ حسین مؤنس ، قاهره ١٩٦٣ـ١٩٦٤؛
(٤٢) ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء ، چاپ نزار رضا، بیروت : دارمکتبة الحیاة ( بی تا. ) ؛
(٤٣) ابن ابی الضَّیّاف ، اتحاف اهل الزمان باخبار ملوک تونس و عهد الامان ، تونس ١٩٩٠؛
(٤٤) ابن ابی زرع ، الانیس المطرب بروض القرطاس فی اخبار ملوک المغرب و تاریخ مدینة فاس ، رباط ١٩٧٢ الف ؛
(٤٥) همو، الذخیرة السنیة فی تاریخ الدولة المرینیة ، رباط ١٩٧٢ ب ؛
(٤٦) ابن جلجل ، طبقات الاطبّاء و الحکماء ، چاپ فؤاد سید، قاهره ١٩٥٥؛
(٤٧) ابن حماد، تاریخ فاطمیان : ترجمة کتاب اخبار ملوک بنی عبید و سیرتهم ، ترجمة حجت اللّه جودکی ، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٤٨) ابن خلدون (عبدالرحمان بن محمد)، المقدّمة ، تونس ١٩٨٩؛
(٤٩) ابن خلدون (یحیی بن محمد)، بغیة الرواد فی ذکر الملوک من بنی عبدالواد ، ج ١، چاپ عبدالحمید حاجیات ، الجزائر ١٤٠٠/ ١٩٨٠؛
(٥٠) ابن رقیق ، قطعة من تاریخ افریقیة و المغرب ، چاپ عبداللّه حلی زیدان و عزالدین عمرموسی ، بیروت ١٩٩٠؛
(٥١) ابن زیات ، التشوف الی رجال التصوف ، چاپ ادولف فور، رباط ١٩٥٨؛
(٥٢) ابن سوده ، دلیل مؤرّخ المغرب الاقصی ' ، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(٥٣) ابن صاحب الصلاة ، المنُّ بالامامة : تاریخ بلادالمغرب و الاندلس فی عهد الموحدین ، چاپ عبدالهادی تازی ، بیروت ١٩٨٧؛
(٥٤) ابن صغیر، اخبارالائمة الرستمیین ، چاپ محمدناصر و ابراهیم بحاز، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٥٥) ابن عبدالحکم ، کتاب فتوح مصر و اخبارها ، چاپ محمد حجیری ، بیروت ١٤١٦/ ١٩٩٦؛
ابن عذاری ، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب ، ج ١، چاپ کولن و لوی ـ
(٥٦) پرووانسال ، بیروت ١٩٨٣؛
(٥٧) ابن قاضی ، جذوة الاقتباس فی ذکر من حَلّ من الاعلام مدینة فاس ، رباط ١٩٧٣ـ١٩٧٤؛
(٥٨) ابن قُنفُذ، الفارسیة فی مبادی الدولة الحفصیة ، چاپ محمد شاذلی نیفر و عبدالمجید ترکی ، تونس ١٩٦٨؛
(٥٩) محمدبن احمد ابوالعرب تمیمی ، طبقات علماء افریقیة و تونس ، چاپ علی شابّی و نعیم حسن یافی ، تونس ١٩٦٨؛
(٦٠) احمد عبدالسلام ، المورّخون التونسیّون فی القرون ١٧ و ١٨ و ١٩ م : رسالة فی تاریخ الثقافة ، نقلها من الفرنسیة الی العربیة احمد عبدالسلام و عبدالرزاق حلیوی ، تونس ١٩٩٣؛
(٦١) هادی روجی ادریس ، الدولة الصنهاجیة : تاریخ افریقیة فی عهد بنی زیری من القرن ١٠ الی القرن ١٢ م . ، نقله الی العربیة حمّادی ساحلی ، بیروت ١٩٩٢؛
(٦٢) روبر برونشویگ ، تاریخ افریقیة فی العهد الحفصی ، نقله الی العربیة حمادی ساحلی ، بیروت ١٩٨٨؛
(٦٣) اسماعیل بغدادی ، هدیة العارفین ، ج ١، در حاجی خلیفه ، ج ٥؛
(٦٤) عبداللّه بن محمد تجانی ، رحلة التجانی ، چاپ حسن حسنی عبدالوهاب ، تونس ١٣٧٧/ ١٩٥٨؛
(٦٥) محمد حجّی ، جولات تاریخیّة ، بیروت ١٩٩٥؛
(٦٦) حمدی عبدالمنعم محمدحسین ، تاریخ المغرب و الاندلس فی عصر المرابطین : دولة علی بن یوسف المرابطی ، اسکندریه ١٩٨٦؛
(٦٧) محمدبن حارث خُشَنی ، قضاة قرطبة و علماء افریقیة ، چاپ عزت عطار حسینی ، قاهره ١٣٧٢؛
(٦٨) حسین خوجه ، ذیل بشائر أهل الایمان بفتوحات آل عثمان ، چاپ طاهر معموری ، تونس ١٣٩٥/ ١٩٧٥؛
(٦٩) عبدالرحمان بن محمد دباغ ، معالم الایمان فی معرفة اهل القیروان ، اکمله و علق علیه ابوالفضل بن عیسی تنوخی ، چاپ ابراهیم شبّوح ، ج ١، مصر ١٣٨٨/ ١٩٦٨، چاپ محمد احمدی ابوالنور و محمد ماضور، ج ٢، قاهره ( ١٩٧٢ ) ؛
(٧٠) احمدبن سهل رازی ، اخبار فخّ و خبر یحیی بن عبدالله و أخیه ادریس بن عبدالله : انتشار الحرکة الزیدیة فی الیمن و المغرب و الدیلم ، چاپ ماهر جرّار، بیروت ١٩٩٥؛
(٧١) صادق زمزلی ، اعلام تونسیّون ، تقدیم و تعریب حمادی ساحلی ، بیروت ١٩٨٦؛
(٧٢) نیکلا زیاده ، افریقیات ، لندن ١٩٩١؛
(٧٣) سیدعبدالعزیز سالم ، ( المغرب فی ) العصر الاسلامی ، در المغرب الکبیر ، ج ٢، ( قاهره ) ١٩٦٦؛
(٧٤) فؤاد سزگین ، تاریخ التراث العربی ، ج ١، جزء٢، نقله الی العربیه محمود فهمی حجازی ، ریاض ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٧٥) ابوالقاسم سعداللّه قماری ، تاریخ الجزائر الثّقافی ، بیروت ١٩٩٨؛
(٧٦) سعد زغلول عبدالحمید، تاریخ المغرب العربی ، اسکندریه ١٩٧٩ـ١٩٩٠؛
(٧٧) ناصرالدین سعیدونی ، من التّراث التّاریخی و الجغرافی للغرب الاسلامی ، بیروت ١٩٩٩؛
(٧٨) احمدبن خالد سلاوی ، کتاب الاستقصا لاخبار دول المغرب الاقصی ، چاپ جعفر ناصری و محمد ناصری ، دارالبیضاء ١٩٥٤ـ١٩٥٦؛
(٧٩) احمدبن سعید شماخی ، کتاب السیر ، چاپ احمدبن سعود سیابی ، مسقط ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٨٠) احمدمختار عبادی ، فی تاریخ المغرب و الاندلس ، بیروت ١٩٧٨؛
(٨١) عزالدین عمر موسی ، الموحدون فی الغرب الاسلامی : تنظیماتهم و نظمهم ، بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٨٢) احمدبن احمد غبرینی ، عنوان الدرایة فیمن عرف من العلماء فی المائة السابعة ببجایة ، چاپ عادل نویهض ، بیروت ١٩٧٩؛
(٨٣) محمد فاسی ، «المورخان ابن ابی زرع و ابن عبدالحلیم »، تطوان ، ش ٥ (١٩٦٠)؛
(٨٤) عیاض بن موسی قاضی عیاض ، ترتیب المدارک و تقریب المسالک لمعرفة اعلام مذهب مالک ، ج ١، ٣، ٤، مغرب ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٨٥) نعمان بن محمد قاضی نعمان ، رسالة افتتاح الدعوة ، چاپ وداد قاضی ، بیروت ١٩٧٠؛
(٨٦) کتاب الحلل الموشیة فی ذکر الاخبار المراکشیة ، چاپ سهیل زکار و عبدالقادر زمانه ، دارالبیضاء ١٩٧٩؛
(٨٧) کتاب العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق ، ج ٤، قسم ١، چاپ عمر سعیدی ، دمشق ١٩٧٢؛
(٨٨) محمد عبدالحی بن عبدالکبیر کتانی ، فهرس الفهارس و الاثبات ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(٨٩) ایگناتی یولیانوویچ کراچکوفسکی ، تاریخ الادب الجغرافی العربی ، نقله عن الروسیة صلاح الدین عثمان هاشم ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٩٠) اواریست لوی ـ پرووانسال ، مؤرخو الشرفاء ، تعریب عبدالقادر خلاّ دی ، رباط ١٣٩٧/ ١٩٧٧؛
(٩١) عبداللّه بن محمد مالکی ، کتاب ریاض النفوس ، چاپ بشیر بکوش ، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٣/ ١٩٨١ـ ١٩٨٣؛
(٩٢) محمد محفوظ ، تراجم المؤلفین التونسیین ، بیروت ١٩٨٢ـ ١٩٨٦؛
(٩٣) عبدالواحدبن علی مراکشی ، المعجب فی تلخیص اخبار المغرب ، چاپ محمدسعید عریان ، قاهره ١٣٦٨/ ١٩٤٩؛
(٩٤) آغابن عوده مزاری ، طلوع سعد السعود فی اخبار وهران و الجزائر و اسبانیا و فرنسا الی اواخر القرن التاسع عشر ، چاپ یحیی بوعزیز، بیروت ١٩٩٠؛
(٩٥) علی مصطفی مصراتی ، مؤرّخون من لیبیا: مؤلفاتهم و مناهجهم ، طرابلس ١٣٩٨/١٩٧٧؛
(٩٦) حسین مؤنس ، فتح العرب للمغرب ، قاهره : مکتبة الثقافة الدینیة ، ( بی تا. ) ؛
(٩٧) حسین بن محمد ورثیلانی ، نزهة الانظار فی فضل علم التّاریخ و الاخبار ، بیروت ١٣٩٤/ ١٩٧٤؛
(٩٨) یحیی بن ابوبکر ورجلانی ، کتاب السیرة و اخبارالائمة ، چاپ عبدالرحمان ایوب ، تونس ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٩٩) محمدبن محمد وزیر، الحلل السندسیة فی الاخبار التونسیة ، چاپ محمد حبیب هیله ، بیروت ١٩٨٥.
/ ستّار عودی /
ب ) غرب و مرکز افریقا. در بارة فن تاریخ نگاری در افریقای زیرِ صحرا اطلاعات ناکافی است . می توان نوشته های تاریخی این منطقه را در سه دسته گنجاند: تاریخ نگاریهای متعارفِ مؤلفانِ مشهور؛
کتابهای رجال ؛
گاه نگاریهای مجهول المؤلف محلی و فهرست سلاطین . احتمالاً محققان بومی ، آثار منتشرنشده و مطالب دست نویس بیشتری در اختیار دارند.
١. تاریخ نگاریهای متعارفِ مؤلفانِ مشهور. قدیمترین تاریخ نگاریهای منطقه متعلق به اواخر سدة دهم است . در
بورنو امام الکبیر احمدبن فورطوا/ فورطو به شرح دوازده سال نخست (٩٧٢ـ٩٨٤) حکومت سلطان اِدریس آلوما، حامی خود، پرداخت (چاپ و ترجمه د. لانگه ، > وقایع نامه ای سودانی : نبردهای ادریس آلوما در بورنو (١٥٦٤ـ١٥٧٦) < ، اشتوتگارت ١٩٨٧). به ادعای مؤلف ، اثرش برگرفته از نوشته ای قدیمتر، متعلق به آغاز سدة دهم ، بوده است . وی همچنین گزارشی از لشکرکشیهای این سلطان برای جنگ با کانم نوشته است (متن عربی ، کانو ١٩٣٢، ترجمة ه . ر. پالمر ، در > خاطرات سودانی < ، لاگوس ١٩٢٨، ج ١، ص ١٥ـ٧٤). این گزارشها، به رغم جانبداریهای آشکار، ارزش ویژه ای دارند، زیرا مؤلف شاهد رویدادهای آن دوره بوده است .
در نیمة سدة یازدهم ، دو اثر تاریخی مهم در منطقة نیجر مرکزی تألیف شد: تاریخ السودان نوشتة عبدالرحمان سعدی * و تاریخ الفَتّاش فی اخبار البلدان و الجیوش و اکابر الناس از محمود کَعْتی * . ( ابن ) المختار، نوة دختری کعتی ، این اثر را تکمیل کرد ( و هوداس آن را به فرانسوی ترجمه کرد و همراه با متن اصلی در ١٣٦١ ش /١٩٨١ به چاپ رساند ) . این دو اثر عمدتاً در بارة تاریخ امپراتوری سُنگای * از اواسط قرن نهم تا پیروزی سعدیان در سال ١٠٠٠ است ؛
هر چند در تاریخ السودان شرح رویدادها تا ١٠٦٥ ادامه یافته است . ( این کتاب را نیز هوداس به فرانسوی ترجمه کرد و همراه با متن اصلی در ١٣٦١ ش /١٩٨١ به چاپ رساند ) . تاریخ پاشالق تمبوکتو * از زمان پیروزی سعدیان تا حدود ١١٥٠، در دیوان الملوک فی سلاطین السودان که مجهول المؤلف است ، شرح داده شده است (نسخة خطی کتابخانة ملی فرانسوی ، بخش عربی ، ش ٥٢٥٩، گ ٨٨ ـ١٥٢). در ١١٦٤ مؤلفی گمنام ، این تاریخ را با عنوان تذکرة النسیان فی اخبار ملوک السودان (چاپ و ترجمة ا. هوداس ، پاریس ١٨٩٩ـ١٩٠١) دوباره تدوین کرد. تاریخ نگاری این دوره با اثر مولای قاسم بن مولای سلیمان که مشتمل بر سالهای ١١٦٠ تا ١٢١٥ است ، پایان می یابد (م . آبیتبول ، متن اصلی و ترجمة آن را در > تمبوکتو در نیمة سدة هجدهم < ، در ١٩٨٢ در پاریس به چاپ رسانده است ).
سنّت تاریخ نگاری در منطقة جنوبی موریتانی و درة رود سنگال نیز وجود داشته که تا زمان حاضر فقط بخشی از آن شناسایی شده است . ظاهراً، بیشتر این مطالب در سده های سیزدهم و چهاردهم / نوزدهم و بیستم نوشته شده اند. ترجمة تاریخهای وَلاته (ایولاتن ) و نِعمه (نما) به چاپ رسیده است (ترجمة پل مارتی ، پاریس ١٩٢٧). اسماعیل هامه بسیاری از آثار کم اهمیت تر را ترجمه و در > تواریخ موریتانی سنگال < در ١٣٢٩/ ١٩١١ در پاریس چاپ کرده است . یکی از این تواریخ در بارة جهاد ناصرالدین الیَدالی در قرن یازدهم و دیگری در بارة نسب شناسی ، از موضوعات رایج در موریتانی ، است که در آنجا ادعای تبار عربی و بخصوص شریفی موجب برخورداری از موقعیت اجتماعی برتر است . شیخ موسی کَمَره (متوفی ١٣٢٤ش / ١٩٤٥)، تاریخ و دانشنامة مفصّلی از اقوام درة رود سنگال با عنوان زهور البساتین فی تاریخ السوادین نوشت . قسمتهایی از این اثر به فرانسوی ترجمه و چاپ شده است و قرار است ژان اشمیتس بخش عمده ای از باقیماندة این اثر را در چهار مجلد انتشار دهد.
در سده های سیزدهم و چهاردهم / نوزدهم و بیستم تاریخ نگاری در بارة جهاد شیخ عثمان بن محمد فُودیه ( ((ر.ک.ب))عثمان دان فودیو * ) و حکومت اسلامی نشأت گرفته از آن افزایش یافت (این حکومت گاه به اشتباه «خلافت سوکوتو» نامیده شده است ). محمد بِلّو * ، پسر شیخ عثمان و فرمانده نظامی ، نخستین تاریخ را در این باره ، به نام انفاق المیسور فی تاریخ بلاد التکرور ، در ١٢٢٧ نوشت . این اثر، گزارشی است از جهاد همراه با مطالب باارزشی در بارة تاریخ اسلام در ناحیة مرکزی بلاد سودان (س . ا. ج . وایتینگ ، این اثر را در ١٣٣٠ش / ١٩٥١در لندن به چاپ رساند). عبداللّه ، برادر شیخ عثمان که مرثیه ها و اشعار بسیاری در تجلیل از پیروزیهای جهاد سروده بود ، پس از گردآوری اشعارش ، آنها را با ساختاری تاریخی و به شیوة سیرة ابن هشام در ١٢٢٨ به نام تزیین الورقات تدوین کرد (چاپ و ترجمة م . هسکت ، ابیجان ١٩٦٣). از نوشته های قدیمی دیگر می توان از کتاب روضة الافکار نوشتة عبدالقادربن مصطفی (متوفی ١٢٨٠) نام برد (رجوع کنید به > متون عربی افریقا < ، ج ٢، ص ٢٢١ـ٢٣٠) که شامل گزارش معتبری از تاریخ گوبر / کوبر در سدة دوازدهم نیز می شود (ترجمة پالمر در > مجلة انجمن افریقایی < ، ج ١٥ ( ١٩١٥ـ١٩١٦ ) ، ص ٢٦١ـ ٢٧٣). بخش اعظم تاریخ این خاندان را، که مؤسس آن شیخ عثمان بود، وزیران سلاطین بعدی نوشتند (رجوع کنید به لاست ، ١٩٦٧؛
همو، ١٩٦٥، ج ١، ش ٢، ص ١٩٣، ش ٣، ص ٧١). جنیدبن محمد بخاری ، آخرین وزیر این خاندان ، جامعترین اثر را در این باره به نام ضبط المُلْتَقَطات من الاخبار المتفرقة فی المؤلَّفات نوشت (چاپ متن عربی در سوکوتو ( بی تا. ) ؛
ترجمة هوسایی ، > ترهین فولانی < ، زاریا ١٩٥٧). از آثاری که کمتر شناخته شده اند می توان از نوشته الحاج سعید با عنوان تقایید ممّا وصل الینا مِن احوال امراء المسلمین سلاطین حوسا ( هوسا ) یاد کرد. وی به شرح رویدادها تا ١٢٧٠ می پردازد (ا. هوداس ، ( ترجمة فرانسوی ) بخش دوم این اثر را با نام > تاریخ سوکوتو < در پایان ترجمه ( فرانسوی ) اش از تذکرة النسیان آورده است ). در ١٢٣٤ محمد سمبوبن احمد کولاوی کتاب کنزالاولاد و الذراری را نوشت که چاپ نشد. این کتاب اثر مفصّل و ناهمگونی در بارة تاریخ عمومی اسلام ، سیرة زهاد، نسب شناسی و تاریخ فولانیان است . این کتاب ، به سبب بی توجهی محققان سوکوتو به فراموشی سپرده شد ( > متون عربی افریقا < ، ج ٢، ص ٢٣٠ـ ٢٣١). از میان گزارشهای محلی در بارة جهاد و تبعاتِ آن ، دو اثر منتشرنشده شایان ذکر است : تقیید الاخبار محمد زنگی در بارة کانو (تألیف در ١٢٨٤؛
رجوع کنید به > متون عربی افریقا < ، ج ٢، ص ٣٤٢) و تألیف اخبار القرون احمدبن ابی بکر، معروف به امو ـ ایکوکورو (تألیف در ١٣٣٠؛
رجوع کنید به > متون عربی افریقا < ، ج ٢، ص ٤٤٧).
٢. کتابهای رجال . از کتب رجالی اندکی که برجا مانده ، این آثار شایان ذکر است : مجموعة معروفی از رجال فقهای مالکیِ شمال و غرب افریقا و اندلس به نام نیل الابتهاج بتطریز الدیباج ، تألیف احمدبابا تنبکتی * (متوفی ١٠٣٦). این اثر در حاشیة الدیباج المُذَهَّبِ ابن فرحون چاپ شده است و ضمیمة آن محسوب می شود (قاهره ١٣٥١/ ١٩٣٢ـ١٩٣٣، ((ر.ک.ب))شربونو ، ص ٤٢١). احمدبابا، خلاصه ای به نام کفایة المحتاج لمعرفة مَنْ لیس فی الدیباج در ١٠١٢ نوشت که منتشر نشده است . محمد عبداللّه بن ابی بکرالصدیق البَرِّتَیلی / البَرتِلی ، از محققان ولاته ، فتح الشکور فی معرفة اعیان علماء التکرور را در ١٢١٤ نوشت (چاپ محمدابراهیم کتّانی و محمد حجّی ، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١) که زندگینامة علما و اولیای موریتانی جنوبی و ناحیة مرکزی نیجر است . ابوبکربن احمد ولاتی (متوفی ١٣٣٥/ ١٩١٧) بر این اثر ذیلی با عنوان مِنَح الرَّب الغَفور فی ما اَهْمَلَهُ صاحب فتح الشکور نوشت که نسخة منحصر به فرد آن در «مرکز اسناد و تحقیقات احمدبابا» در تمبوکتو به شمارة ٦٦٩ موجود است . این اثر از کتاب رجالی فراتر است و آمیزه ای از این نوع تاریخ نگاری و ضبط وقایع سالانه («حَوْلیّات »)است . این کتاب در بارة تاریخ موریتانی جنوبی و مالی شمالی در قرن سیزدهم / نوزدهم اطلاعات سودمندی دارد. از جمله آثار این مجموعه است : ازالة الرَیب نوشتة احمدبوالاعراف ، و السعادة الابدیة تألیف احمد بابِر اَروانی .
٣. گاه نگاریهای مجهول المؤلف محلی و فهرست سلاطین . آثاری از این قبیل در منطقة سودان مرکزی موجود است (بویژه در نیجر و نیجریة فعلی ، رجوع کنید به > متون عربی افریقا < ، ج ٢، فصل ١٤). اکثر این نوشته ها به عربی است ، اما مطالبی نیز به زبانهای هوسایی ، نوپه و کنوری دارد. از مشهورترین این آثار، گاه نگاریهای اَغَدَس / آگادس متعلق به دورة ٨٠٩ـ١٣٠٧ ( ((ر.ک.ب))اوروی ، ج ٤، ص ١٤٥ـ١٧٧) و وقایع نگاریهای کانوست . امروزه ، چندین فهرست از سلاطین کانو برجا مانده که در سدة سیزدهم تدوین شده است و حداقل یکی از آنها مطالب روایی و داستانی دارد (رجوع کنید به هانویک ، ١٩٩٣، ص ٩٥ـ١٣٠). فهرستهای سلاطین کانو با باگائودا (ظاهراً مربوط به سدة پنجم ) آغاز می شود و با ذکر مدت حکومت آنان ، بدون گاه شماری دقیق ، به فهرست سلاطینی ختم می شود که نامشان مکتوب شده بوده است .
در اوایل قرن سیزدهم / اواخر قرن نوزدهم ، نویسنده ای گمنام ، که احتمالاً مقامی درباری داشته ، مطالبی نوشته که به > تاریخ کانو < مشهور است . این اثر که بر اساس مطالب فهرست سلاطین تنظیم شده ، فقط به ذکر مدت حکومت سلاطین مختلف بسنده کرده است و ترتیب زمانی ندارد. > تاریخ کانو < با داستانهای افسانه ای (احتمالاً در سدة پنجم ) آغاز می شود و تا حکومت محمد بلّو (١٣٠٠ـ١٣٠٩) ادامه می یابد. به فهرست سلاطین ، مطالبی در بارة تشکیلات اداری سلطان نشین کانو، تاریخ اسلام و روابط خارجی کانو، ضمیمه شده است . ظاهراً منبع این اطلاعات بیشتر شفاهی بوده است و سبک فردی آن خاستگاه هوسایی مؤلف را نشان می دهد ( ((ر.ک.ب))هانویک ، ١٩٩٤، ص ٤٦ـ١٢٧؛
لاوجوی و دیگران ، ص ٧٦٧). این اثر به عربی برگردانده نشده ، اما پالمر آن را به انگلیسی ( > خاطرات سودانی < ، ج ٣، ص ٩٢ـ١٣٢) و زیرنظر روپرت ایست به هوسایی ترجمه کرده است (ج ٢، ص ٣ـ ٥٨، با اضافاتی متعلق به این دوره تا حدود ١٣٠٥ ش / ١٩٢٦). آدم نَهَ ـ مَعَجی در الاِعلان بِتَأریخ کانو (١٣١٢ـ١٣١٣ش / ١٩٣٣ـ ١٩٣٤) از منابعی مشابه سود جسته است . ابوبکر دوکاجی ، رویدادهای ١٢٣٤/ ١٨١٩ تا دهة ١٣٧٠ش / ١٩٥٠ را به زبان هوسایی و با عنوان > تاریخ کانو < (زاریا ١٩٥٩) تألیف کرد.
در کاتسینا نیز سنّت نگارش فهرست سلاطین وجود داشت (رجوع کنید به > متون عربی افریقا < ، ج ٢، ص ٥٨٤ ـ ٥٨٥)، هرچند در مقایسه با > تاریخ کانو < ، تاریخی مشروح در این منطقه نوشته نشد. در بورنو نیز فهرستی از سلاطین قرن پنجم (رجوع کنید به > متون عربی افریقا < ، ج ٢، ص ٥٦٨ـ٥٧٣؛
لانگه ، ١٩٧٧) و بسیاری از روایتهای تاریخی مجهول المؤلف و مختصر و بدون تاریخ در دسترس است که برخی از آنها به اجبار یا به درخواست مقامات استعماری نوشته شده است . ماندارا ، همسایة بورنو، نیز تاریخ نگاری خاص خود را دارد (رجوع کنید به > متون عربی افریقا < ، ج ٢، ص ٥٨٨ ـ ٥٨٩؛
این تاریخها در الدیریج محمدو ، > قلمرو واندالا یا ماندارا تا سدة نوزدهم < ، چاپ جدید، توکیو ١٩٨٢، منتشر شده است ).
در غرب و در محلی که امروزه جمهوری غنا قرار دارد، سنّت تاریخ نگاری محلی به زبان عربی وجود دارد که قدمت آن به نیمة سدة دوازدهم / هجدهم می رسد. بسیاری از آنها در > تاریخ نگاریهای گونجه < (کیمبریج ١٩٨٦) اثر ایور ویلکس و دیگران چاپ شده است . تاریخ نگاریهای خلاصة دیگر، در بارة حکومتهای شمال غنا، در > وا و واله < (کیمبریج ١٩٨٩) اثر ویلکس منتشر شده است . در ١٣٧١ ش / ١٩٩٢، س . پیلاشویچ در > فتح زَبَرمه در شمال غنا و ولتای علیا < ، تاریخ نگاریهای هوسایی در بارة هجوم زبرمه به شمال غنا در اوایل سدة سیزدهم / اواخر سدة نوزدهم را در ورشو به چاپ رساند (اما ((ر.ک.ب))ویلکس ، ١٩٩٣، ج ٤، ص ٢١٣ـ٢٢٢). در منطقة غرب سودان ، تاریخ نگاریهای محلی گمنامی وجود دارد که به مناطقی از قبیل فوتا جالون و فوتا تورو (رجوع کنید به > فهرست نسخ خطی
فهرسة مخطوطات مرکز احمدبابا للتوثیق ، ١٩٩٥، ج ١).
در منطقة نیجر میانی و جنوب موریتانی نیز سنّت ثبت و ضبط درگذشتگان و رویدادهای مهم وجود داشته است که در فصول متأخر تاریخ السودان نوشتة سعدی منعکس است ، در عین حال به طور مستقل نیز در دسترس است .
منابع :
(١٠٠) فهرسة مخطوطات مرکز احمدبابا للتوثیق ، ج ١، چاپ سیدی عمربن علی ، لندن ١٩٩٥؛
(١٠١) Arabic literature of Africa , ed. R. S. O'Fahey and J. O. Hunwick, Leiden ١٩٩٣- ;
(١٠٢) A. Cherbonneau, "Essai sur la littإrature arabe au Soudan d'aprةs le Tekmilet ed- Dibad ¢j ¢e d'Ahmed Baba le ombouctien", Annales de la soc. arch. de Constantine , II [١٨٥٤-١٨٥٥(;
(١٠٣) Noureddine Ghali et al., Inventaire de la bibliothةque ـ Umarienne de Sإgou , Paris ١٩٨٥;
(١٠٤) J. O. Hunwick, "A historical whodunit: the so-called th " Kano Chronicle " and its place in the historiography of Kano", History in Africa , XXI (١٩٩٤);
(١٠٥) idem, "Not yet the Kano chronicle : king-lists with and without narrative elaboration from nineteenth- century Kano", Sudanic Africa , IV (١٩٩٣);
(١٠٦) D. Lange, Le D i ¦wa ¦n des sultans du ) Ka ¦nem ) - Bornu , Wiesbaden ١٩٧٧;
(١٠٧) D. M. Last, "Arabic source material and historiography in Sokoto", Research Bull . )Centre of Arabic Documentation, University of Ibadan(, I/٢ (١٩٦٥), I/٣ )١٩٦٥(;
(١٠٨) idem, The Sokoto Caliphate , London ١٩٦٧;
(١٠٩) P. Lovejoy et al., "C. L. Temple's `Notes on the history of Kano' )١٩٠٩(: a lost chronicle on political office", Sudanic Africa , IV (١٩٩٣);
(١١٠) David Robinson, The Holy War of Umar Tal , Oxford ١٩٨٥;
(١١١) J. Urvoy, "Chroniques d'Agadةs", J. Sociإtإ des Africanistes , IV )١٩٣٤(;
(١١٢) Ivor Wilks, in Sudanic Africa , IV )١٩٩٣].
/ ج . ا. هانویک ( د. اسلام ) /
ج ) شرق افریقا. پیش از قرن سیزدهم ، اسلام به جنوب دشتهای واقع در پایین اتیوپی راه نیافته بود. حتی در بارة تاریخ نواحی ساحلی اطلاعات اندکی در دست است . آگاتارخید کنیدوسی ، استرابو/ استرابون ، پلینی ، بطلمیوس ، کوسماس اندیکوپلوست در این باره به اشاره های مختصری بسنده کرده اند که در > پریپلوس دریای اریتره < (تألیف :ح پنجاه میلادی ) مفصّلتر توصیف شده است .
جاحظ ، نخستین مؤلف عرب است که در عبارتهای کوتاه در بارة مردم پمبا و زنگبار گزارش تاریخی می دهد. ادریسی و مسعودی و ابن بطوطه ، مهمترین گزارشهای تاریخی را همراه با اشاراتی حکایت گونه از بزرگ بن شهریار رامهرمزی ارائه داده اند.
قدیمترین سند محلی فقط به زبان پرتغالی و به نام > تاریخ سلسلة کلوه < به تدوین ژوائو باروش موجود است . این تاریخ ، گزارشی از تأسیس سلطان نشین کِلوَه * و سلاطین آن از سدة چهارم تا حدود ٩١١ است . این متن در اصل به زبان عربی بوده است . کتاب السلوة فی اخبار کلوة ، نسخة خطی کتابخانة بریتانیا به شمارة ٢٦٦٦. Or متعلق به سدة سیزدهم ، مشتمل است بر تاریخ این خاندان تا حدود ٩٥٧. این اثر را سلطان بَرغاش در ١٢٩٤/ ١٨٧٧ به سر جان کرک اهدا کرد. این اثر، که مانند سند پرتغالی جاافتادگی دارد، گزارشی از این خاندان است . بعدها، موریس ، تاجر فرانسویِ برده ، این تاریخ را در دهة ١١٨٤/١٧٧٠ نقل کرد که در رودس هاوس ، آکسفورد و در آرشیو فرانسه نگهداری می شود.
بنا بر > تاریخ پایت < ، سلطان نشین مجمع الجزایر لامو در ٦٠٠ میلادی تأسیس شده است . این سند به طرزی نامتعارف به ذکر تمامی اولاد ذکور هر سلطان تا ١٢٢٤/ ١٨٠٩ می پردازد. دو تاریخ قدیمی به زبان عربی ، الکواکب الدُّریه (منتشرنشده ) و کتاب الزُنوج (چاپ ا. چروللی )، از گزارشهایی به سبک و سیاق عربی برگرفته شدند که در اصل مغشوش و از لحاظ تاریخی کم ارزش بودند و فقط نمونه هایی از تاریخ گذشته اند. ریچی که > تاریخ دودمان مزروعی مومباسا < را چاپ کرده ، این دو تاریخ را نیز به چاپ رسانده است . تاریخ مزروعی را شیخ امین بن علی مزروعی ، قاضی القضات سابق ساحل کنیا، در حدود ١٣٢٤ش / ١٩٤٥ از روی اسناد خانوادگی نوشته است . در پایان سدة سیزدهم / نوزدهم ، بوتنر و ولتن مطالب پراکنده و کوتاهی به زبان سواحلی در بارة لامو، کوا و جزیرة مافیا و همچنین روایات شفاهی ساحل تانزانیا را جمع آوری کردند. در دهة ١٣١٠ش / ١٩٣٠، به فرمان دولت ، بسیاری از اقوال شفاهی به زبان سواحلی در تانگانیکا ، گردآوری شد. > تاریخ زنگبار < تألیف سر جان گری ، مطالبی به زبان سواحلی قدیم در بارة زنگبار و پمبا دارد. در جنوب این منطقه ، هیچگونه سند محلی در بارة موزامبیک گزارش نشده است ، اما آلیبرت برخی از روایتهای تاریخی در بارة جزایر کومور را به زبان عربی و سواحلی ، منتشر یا فهرست کرده است . همة این نوشته ها در بارة دودمانها و سرنوشت سلاطین است و گاه در مورد شیوه های بازرگانی و تجارت یا اقتصاد، مطالبی اجمالی در آنها آورده است .
از نظر مردم سواحلی زبان ، ادبیات بیشتر شامل شعر، حماسه ، تاریخ و غزل است . وایتلی ، ناپرت و دیگران مطالب بسیاری از این نوع ادبیات را منتشر کرده اند. آلن در دهة ١٣٤٠ش /١٩٦٠ از بسیاری از مجموعه های خصوصی نسخ خطی به زبانهای سواحلی و عربی ، عکسبرداری کرد. نتایج این تحقیقات در کتابخانة دانشگاه دارالسلام نگهداری می شوند و نسخه هایی از آنها در لندن در اختیار مدرسة مطالعات شرقی و افریقایی قرار گرفته که شامل نوزده مجلد بزرگ است . این نسخ با وجود داشتن مطالب متنوع توجه محققان را جلب نکرد. بایگانی زنگبار حدود سیصد نسخة خطی به زبان عربی از کتابخانة سلاطین پیشین در اختیار دارد. این نسخ که هیچگونه فهرستی ندارند، تاکنون بررسی نشده اند.
جان واکر در مقالاتش در > گاه شمار سکه شناسی < (١٩٣٦ـ ١٩٣٨) مسکوکات سلاطین کِلوَه و نیز مسکوکات زنگبار و موگادیشو را در مجله ای دیگر مشخص کرد. میچل براون نیز سکه های رایج در پمبا را شناسایی کرد. کاوشهای باستان شناختی هورتون در متمبوه مکو و جزیرة پمبا و جزیرة شانگا در نزدیکی ساحل لامو و جزیرة تومباتو در نزدیکی ساحل زنگبار، رویدادهای تاریخی را روشنتر ساخت . سفالینه های به دست آمده از این مناطق حاکی از پیوندهای محکم با ادوار ساسانی ـ اسلامی است و سکه های پیداشده ارتباط این سلطان نشینان را با امیران سند در قرن دوم و حکام فاطمی قاهره در سده های چهارم و پنجم نشان می دهد. دینارهایی متعلق به فاطمیان در نزدیکی ساحل ماداگاسکار به دست آمده که احتمالاً متعلق به یک کشتی غرق شده در آن دوره بوده است . اکنون معلوم شده است که ورود اسلام به کنیا و تانزانیا قطعاً حدود قرن دوم بوده و نه سه یا چهار قرن بعد؛
ازینرو، در گاه نگاریهایی که برمبنای باستان شناسی کرکمن در کنیا و چیتیک در کنیا و تانزانیا انجام گرفته باید تجدیدنظر شود.
وجود ظروف سفالین ساسانی ـ اسلامی که در بیش از بیست منطقة لامو به دست آمده حاکی از ارتباط تجاری با سیراف و ایران است . از باستان شناسی و سکه شناسی موزامبیک اطلاعات چندانی در دست نیست . منابع اصلی در بارة این منطقه گزارشهای پرتغالیها در قرن دهم / شانزدهم و قرنهای بعد است که بیشتر آنها به اهتمام آ. دا سیلوا رگو بوده است .
منابع :
(١١٣) عبداللّه صالح فارسی ، سیدسعیدبن سلطان ، زنگبار ١٩٤٢؛
(١١٤) J. W. T. Allen, The Swahili and Arabic mss. and tapes in the Library of the University College , Dar es Salaam: a catalogue , Leiden ١٩٧٠;
(١١٥) C. Allibert, Mayotte: son histoire avant ١٨٤١ , Paris ١٩٨٤ ( با ارجاعاتی به سایر جزایر گروه کومور) ;
(١١٦) J. de Barros, Asia , ed. A. Baiâo, Coimbra ١٩٣١;
(١١٧) C.G. Bدttner, Anthologie aus der Suaheli Litteratur , Berlin ١٨٩٤;
Buzurg b. S ¢h ¢ahriya ¦r, The book of the wonders
(١١٨) of India , ed. G.S.P. Freeman-Grenville, London ١٩٨١;
(١١٩) L. Casson, ed. and tr. The Periplus Maris Erythraei , Princeton ١٩٨٩;
(١٢٠) E. Cerulli, Somalia: scritti editi ed inediti , Rome ١٩٥٨;
(١٢١) H.N. Chittick and R. Rotberg, East Africa and the Orient , New York ١٩٧٥;
(١٢٢) Freeman-Grenville, "Apropos the gold of Sofala", in Three - fold wisdom: Islam, the Arab world and Africa. Papers in honour of Ivan Hrbek , ed. O. Hulec and M. Mendel, Prague ١٩٩٣;
(١٢٣) idem, ed., The East African Coast: select documents , Oxford ١٩٦٢;
(١٢٤) idem, The French at Kilwa Island , Oxford ١٩٦٥;
(١٢٥) Freeman - Grenville and B. G. Martin, "A preliminary handlist of the Arabic inscriptions of the eastern African coast", JRAS (١٩٧٣);
(١٢٦) M.C. Horton, Shanga: the archaeology of an early Muslim trading community on the coast of East Africa , London and Nairobi ١٩٩٦ (مشتمل بر کتاب شناسی مفصّلی در بارة ناحیه ) ;
(١٢٧) Jnal . of the East African Swahili Committee , later Swahili yet later Ki-Swahili , Nairobi, Kampala and Dar es Salaam (مشتمل بر تکمله هایی در بارة نثر و نظم قرن نوزدهم و بیستم ) ;
(١٢٨) J. Knappert, Epic poetry in Swahili , Leiden ١٩٩٣;
(١٢٩) B.G. Martin, Muslim brotherhoods , Cambridge ١٩٧٦;
(١٣٠) Oxford history of East Africa , ed. R.A. Oliver, et al ., Oxford ١٩٦٢- (مشتمل بر کتاب شناسی مفصّل ) ;
(١٣١) J.McL. Ritchie, ed. and tr., Shaykh al-Am i ¦n b. ـ Al i ¦al-Mazru ¦ Ü i ¦, "History of the Mazrui Dynasty of Mombasa ", London ١٩٩٦;
(١٣٢) G.Retter, Muslimische Inseln vor Ostafika. Eine Komoren- Chronik des ١٩. Jhs., Wiesbaden ١٩٧٦;
(١٣٣) A. da Silva Rego and T.W. Baxter, eds., Documentes sobre os Portugues em Moµambique e na Africa Central, ١٤٩٧-١٨٤٠ (in Portuguese and English), Lisbon ١٩٥٨-;
(١٣٤) J.S. Trimingham, Islam in East Africa , Oxford ١٩٦٤;
(١٣٥) C. Velten, Prosa und Poe «sie der Suaheli , Berlin ١٩٠٧;
(١٣٦) P. Vإrin, Histoire anci du Nord - Ouest de Madagascar , Antanarivo ١٩٧٢.
/ فریمن ـ گرنویل ، با اندکی تلخیص از ( د. اسلام ) /