دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٠٠٤
تاتار (یا تَتار/ تَتَر) ، نام برخی از اقوام صحرانورد آسیای شمالی و مرکزی ، که از قرن هفتم به همة اقوام مغول و ترک تشکیل دهندة سپاه چنگیزخان و اخلافش در غرب آسیا و اروپا اطلاق شده است .
صرف نظر از روایتی که نسب تاتارها و مغولها را به تاتارخان و مغول خان ، از نسل ترک بن یافث بن نوح علیه السلام ، می رساند (برای نمونه رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٤٧؛ میرخواند، ج ١، ص ٦٦، ٧٠، ج ٥، ص ٣ـ٦؛ قس قدری ، ذیل واژه ؛ هامر ـ پورگشتال ، ج ١، ص ٣)، برخی از محققان احتمال داده اند که واژة تاتار از ترکیب واژة تات * (فرودست ، پَست ، رعیت ، و در اصطلاح «بیگانه / غیرخودی ») و ار (مرد، مردم ) ساخته شده است ، و چنین استنباط کرده اند که حدوداً مقارن ظهور اسلام ، ترکها این نام را نیز مانند خود تات ، همواره با بار معنایی تحقیرآمیز، به برخی از اقوام غیرترک و حتی ترک ــ که به سبب اختلافهای قومی یا سیاسی یا مذهبی ، «غیرخودی » و اغلب دشمن یا شورشگر محسوب می شدند ــ اطلاق کرده اند (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٣، تعلیقات روشن و موسوی ، ص ٢٠٥٨ـ ٢٠٥٩). با این فرض ، چون برخی از اقوام ترک ، مانند غُز/ تُغُزغُزها، اویغورها، کیماکها (قیماقها)، قِپْچاقها/ قبچاقها و حتی ترکمنهای آق قوینلو و قراقوینلو، همگی «تاتار» خوانده شده اند، برخی از محققان احتمال داده اند که «تاتار» نمی تواند نام قوم یا اقوام خاصی با زبان و نژاد یکسان باشد، بلکه همچون تات و عجم و بَربَر، در زمانهای متفاوت به گروههای قومی گوناگون اطلاق شده است (همانجا؛ بطّال ـ تایماس ، ص ٢١٧؛ ضمناً برای «تغزغز» و «کیماک »، بترتیب رجوع کنید به حدودالعالم ، ص ٧٦؛ گردیزی ، ص ٢٥٧ـ ٢٥٨).
تاتارها را اغلب از اقوام «تورانی زردپوست » یا از اقوام «اورال ـ آلتایی » دانسته اند (پیرنیا، ج ١، ص ٩؛ تاج بخش ، ص ١٨٤)، اما به گفتة برخی از متأخرین ، بهتر است که تاتارها و ترکها از «تورانیان سفیدپوست » شمرده شوند (تاج بخش ، همانجا؛ د.ا.ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ١٤٤).
ریشة قومی تاتارها، مانند ریشة بیشتر اقوام مغولی و ترکی ، دقیقاً معلوم نیست ، اما به عقیدة بیشتر محققان ، تاتارها از اقوام ترک بوده اند (رجوع کنید به عنصرالمعالی ، ص ١١٤ـ ١١٥؛ کاشغری ، ذیل واژه ؛ ابن اثیر، ج ١٢، ص ٣٦١؛ رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٣٩ـ٤١؛ سامی ، ١٣٠٦ـ١٣١٦؛ همو، ١٣١٧، ذیل واژه ) که به دلیل اختلاط با مغولها، خصوصیات نژادی آنان را کسب کرده اند (قدری ، همانجا). عده ای نیز با ترک دانستن تاتارها مخالف اند (رجوع کنید به هامر ـ پورگشتال ، ج ١، ص ٣؛ د.اسلام ، چاپ اول ، ذیل واژه ). همچنین برخی محققان از احتمال انتساب تاتارها، و مغولها، به «شی ـ وِی » ها ــ که آنها را «مغولهای ابتدایی » دانسته اند ــ یا همان هفتالیان (هونهای سفید/ افتالیت / هپتالیان / هیاطله )، سخن به میان آورده اند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ؛ د.ا.ترک ، ج ١٢، بخش ١، ص ٥١ ـ٥٢؛ بلنیتسکی ، ص ١٦٥ـ١٦٦، ١٦٨). ظاهراً نسب هونهای سفید نیز به هونها (همان «هسیونگ ـ نو»ها در منابع چینی ) ــ از بازماندگان اقوام «بِی ـ دْی » یا همان «وحشیهای شمالیِ» یادشده در منابع چین باستان ــ می رسد (پیرنیا، ج ٣، ص ٢٢٥٤ـ ٢٢٥٥)؛
البته در این باره تردید شده است ( د.اسلام ، چاپ دوم ، همانجا).
دربارة خاستگاه تاتارها گفته اند که ایشان نیز مانند ترکها (در ٥٤٥ـ ٥٥٤) و در پی آنان ، در نیمة دوم قرن ششم از ارتفاعات آلتای (بین چین و مغولستان ، و سرزمینهای آسیای مرکزی ) در جهت شرق و شمال شرق ، به اِستپهای مغولستان ، منچوری ، شمال چین و نواحی جنوبیتر حاشیة جنوبی سیبری مرکزی سرازیر شدند (قدری ، همانجا) و مانند بیشتر ترکها و مغولها، همواره ناگزیر بودند که شرایط بسیار سخت اقلیمی آسیای شمالی را تحمل ، و کمبودهای ناشی از آن را با جنگ و غارتگری و کوچ نشینی جبران کنند. اوضاع نامطلوب اقتصادی حاکم بر آن سرزمینها، ایشان را مردمی مقاوم و جنگجویانی قابل بار آورد، اما موجب شد که از لحاظ فرهنگی و مدنی ، از همسایگانشان در چین ، هند و ممالک غرب آسیا بسیار عقب بمانند (گروسه ، مقدمه ، ص ٣ـ٤؛
اقبال آشتیانی ، ص ٧٩ـ٨٠).
با اینهمه ، کاربرد نام تاتار سابقه ای قدیمتر دارد. این نام اول بار به صورت «اوتوز تاتار» («سی ( قبیلة ) تاتار») در سنگنوشتة کول تِگین ، قدیمترین بخش سنگنوشته های اورخون متعلق به ١١٢/ ٧٣٠ (در دوران دومین حکومت ترکها، یعنی در دوران خاقانی اویغور) در ناحیة اورخون مغولستان به کار رفته و در آن ، از شرکت «اوتوز تاتار»ها در مراسم سوکواری ایستمی خاقان ، دومین و آخرین خاقانِ اولین دورة فرمانروایی ترکها (امپراتوری گُوک تُرک ) یاد شده است ( د.ا.ترک ، ج ١٢، بخش ١، ص ٥١؛
رجوع کنید به پولو، ج ١، ص ٢٣٠ـ٢٣١)، اما در سنگنوشته های بعدی اورخون ، مانند سنگنوشتة شینه اوسو مربوط به ١٢٦/ ٧٤٤ متعلق به بایان چُور خاقان ، دومین فرمانروای اویغورها، فقط از «تُقوز تاتار» («نُه ( قبیلة ) تاتار») و سرکوب شدن آنان به دست فرمانروایان اویغوری خبر داده شده است ( د.ا.ترک ، همانجا؛
سومر، ١٩٦٧، ص ٨)؛
ازینرو، برخی از محققان چنین نتیجه گرفته اند که در آن روزگار (نیمة اول قرن دوم ) نه قبیله از سی قبیلة (ابتدایی ) تاتارها یک «واحد سیاسی » تشکیل داده بوده اند (سومر، همانجا) و به عقیدة محققان ، این تاتارها حدوداً در جنوب غربی دریاچة بایکال تا رود کرولِن در شمال شرقی مغولستان می زیسته اند ( د.اسلام ، چاپ اول ، همانجا).
نام تاتار در منابع چینی به صورت «تا ـ تا»، اول بار در ٢٢٧/ ٨٤٢ به کار رفته است (ساندرز، ص ٢٠٩). براساس فرمانی به زبان چینی ، تاتارها (همان تُقوز تاتارها) تابع یکی از وزرای اویغورها به نام آپه («وزیر دست چپ ») بودند، اما پس از انقراض حکومت اویغورها در ٢٢٦/ ٨٤١، برخی از آنان به «شی ـ وِی »ها پناه بردند و عده ای دیگر از تاتارها همراه اویغورها در پی آپه ، به جنوب و جنوب غربی مغولستان و شمال چین رفتند و در ٢٤٢ـ٢٤٣/ ٨٥٧، نواحی آلاشان را در شمال چین تصرف کردند، و احتمالاً در کنار اویغورهای فاتحِ ایالت سین کیانگ (ترکستان شرقی ) در شمال غرب چین حکومتی نیز تشکیل دادند ( د.ا.ترک ، ج ١٢، بخش ١، ص ٥٢؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٣، تعلیقات ، ص ٢٠٥٩ـ٢٠٦٠). اما در منابع ، از تشکیل «دولت تاتار» در ٣٥٤/ ٩٦٥ در منطقة آلاشان هم سخن به میان آمده است . به گزارش یکی از سفیران سلسلة سونگ در ٣٧٦/ ٩٨٧، تاتارهای آلاشان ــ مانند دوران پیش از ٢٢٦ ــ از نه قبیله تشکیل می شده اند و قبیلة «تارْکان اُگه » در رأس آنها بوده است ( د.ا.ترک ، ج ١٢، بخش ١، ص ٥٣).
در دوران حکومت ختاییان (سلسلة لیائو، ٣٠٣ـ ٥٠٨/ ٩١٦ـ ١١١٥) در شمال چین ، تاتارها همراه اویغورها بر ختاییان شوریدند (در ٣٧٠/ ٩٨١). در منابع ، همچنین از همکاری تاتارها و اویغورها در استخراج آهن از سواحل غربی رود زرد تا ٤٦٢/ ١٠٧٠ خبر داده شده است (همانجا). ابن اثیر (ج ٩، ص ٥٢٠) در بیان حوادث نیمة نخست قرن پنجم ــ که روند اسلام گرایی قبایل ترک شدت گرفته بود ــ گفته است که بعضی از آنان ، از جمله اقوام تاتار و ختای که در چین به سر می بردند، دین اسلام را نپذیرفتند.
در آغاز قرن ششم ، اقوامی وحشی از تبار مَنْچوهای تونگوزی زبانِ ناحیة منچوری (در شمال غربی چین ) موسوم به نوچن یا جرجن / جورچن / جورچیت ــ که «تاتارهای منچو»یا «تاتارهای نوچن » نیز خوانده شده اند (قدری ؛
پولو، همانجاها) ــ به حکومت ترکانِ ختایی خاتمه دادند و با عنوان «سلسلة طلایی کین / تسْین » تا ٦٣١/ ١٢٣٤ در شمال چین حکومت کردند (اشکلوفسکی ، ص ٨٢، پانویس ١؛
کولانژ ، فهرست ، ذیل «تاتار»؛
قدری ؛
د.ا.ترک ، همانجاها). چینیان در دوران حکومت این سلسله ، بدون جدا کردن قبایل تاتار از مغول ، همة همسایگان شمالی خود را «تاتار» می خوانده اند و آنان را به نسبت دورتر بودنشان از مرز چین و پایینتر بودن سطح فرهنگشان ، به سه گروه تقسیم کرده بودند: تاتارهای سفید («آق تاتار») در پشت دیوار چین ، که ظاهراً تمدنی شایان توجه داشته اند؛
تاتارهای سیاه («قره تاتار») که در نواحی جنوبی مغولستان به صورت نیمه وحشی می زیسته اند و چنگیزخان از آنان بوده است ؛
و تاتارهای وحشی ، که شکارچی بوده اند و در جنگلهای سیبری نواحی شمالی مغولستان می زیسته اند (ایوری ، ص ٣٨؛
بروکلمان ، ص ٣٤٥). تاتارهای سیاه را می توان به سه گروه تقسیم کرد: تاتارهای (حوزة ) اورخون ، تاتارهای سیاه (اصلی ؟) و تاتارهای (حوزة ) بوئیرنور. منابع پس از چنگیزخان به گروه اخیر بسیار پرداخته اند. شاخه ای از تاتارهای بوئیرنور که «چُغان تاتار» (تاتارهای سفید) نامیده می شده اند، از تاتارهای سفید نواحی آلاشان جدا بوده و طبق طبقه بندی چینیها، جزو تاتارهای سیاه محسوب می شده اند (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٣، تعلیقات ، ص ٢٠٦٠؛
بطّال ـ تایماس ، ص ٢١٧).
فرمانروایان سلسلة طلایی کین ، که بمرور چینی شده بودند، برای مهار کردن اقوام صحرانورد آن سوی دیوار چین ، آنان را به جان یکدیگر می انداختند (توینبی ، ص ٥٦٧)؛
چنانکه در پی کشته شدن قوتوله / قوتیله / خوتولا قاآن ، آخرین فرمانروای خاقانی مغولها، به دست تاتارهای بوئیرنور در ٥٥٦/ ١١٦١ و با به قدرت رسیدن تاتارها، حکومت کین در ٥٩٨/ ١٢٠٢ چند قبیلة متحد مغولی را ــ که طغرل (بعدها وانگ / اونگ خان )، رئیس قبیلة مسیحی کرائیت و تابع حکومت کین ، فرماندهی ایشان را به عهده داشت ــ بر ضد تاتارها برانگیخت (بارتولد، ١٣٦٦ش ، ج ٢، ص ٧٩٣؛
ساندرز، ص ٥٧). در همین سال ، تِموچین (بعدها چنگیزخان ) به خون خواهی پدرش ، یسوکایْ بهادُر ــ که یکی از رؤسای خرده پای مغول و هم پیمان قدیمی طغرل بود و عده ای از تاتارها او را کشته بودند ــ و نیز به سبب آنکه خود را وارث فرمانروایی قوتوله قاآن می دانست ، به عنوان متحد و تابعِ خان کرائیت ، همة قبایل رقیب را در سرزمینهای مغولستان مقهور کرد و بویژه از تاتارها انتقام سختی گرفت ( تاریخ سرّی مغولان ، ص ١٩ـ٢٠، ٨٣ ـ٨٤؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٨٢ ـ٨٣). وی همچنین بقیة آنان را در واحدهای مختلف قومی ـ نظامی خود ــ که بمرور اقوام دیگری نیز به آنها می پیوستند ــ تقسیم کرد و تاتارها را «جلوداران » لشکر مغول گردانید و برخی از زنان ایشان را به همسری و برخی از کودکان آنان را به فرزندخواندگی برگزید. در نتیجه ، عده ای از این تاتارها از همان ابتدا در دستگاه چنگیزخان و اخلافش ، به مقامهای بالا رسیدند (قدری ، همانجا؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٨٣ ـ٨٤؛
تاریخ سرّی مغولان ، ص ١٩، ٦٢ـ٦٤، ٨٣ ـ ٨٥؛
سومر، ١٩٧٠، ص ١٣، ٢٠؛
نیز رجوع کنید به چنگیزخان * ). بدینسان ، پس از آنکه چنگیزخان در ٦٠٢/١٢٠٦ وحدت قبیله ای و قومی در مغولستان به وجود آورد، تاتارها نیز مانند دیگر اقوام ترک با مغولان درآمیختند ( تاریخ سرّی مغولان ، ص ٥٤، ٨٣ ـ٨٤؛
لین پول و دیگران ، ج ٢، ص ٣٩٨؛
سامی ، ١٣٠٦ـ١٣١٦، ذیل واژه ) و از آن پس ، تفکیک تاتارها و نقش تاریخی آنان ، بویژه از مغولان ، تقریباً ناممکن شده است ؛
چنانکه جوینی ، حتی در بیان حوادث پیش از چنگیز، تاتارها و مغولها را یکی گرفته (ج ١، ص ١٤ـ ١٥) و ابن اثیر در گزارش مفصّلی که از هجوم چنگیزخان و اخلافش در ابتدای قرن هفتم آورده ، ایشان را در همه جا تاتار خوانده است (ج ١٢، ص ٣٥٨ـ ٣٩٥، ٤٩٥ـ٥٠٢). در اشعار مولوی و سعدی نیز که هم زمان با فتنة مغول می زیسته اند، واژة تاتار برای مغول به کار رفته است (رجوع کنید به مولوی ، ج ٦، ص ٣٤، بیت ٢٨٣١٧؛
سعدی ، ص ٩٢، ١١٤؛
برای اطلاعات بیشتر از وضع فرهنگی تاتارها رجوع کنید به مغولها * ، ایلخانان * ).
به نظر می رسد سه عامل اصلی موجب شده باشد که نام تاتار در بین اغلب ملل دنیا و منابع گوناگون با نام مغول مترادف شود و حتی بیش از آن شهرت یابد: ١) پیش از به قدرت رسیدن تموچین (چنگیزخان )، مغولها شهرت و شوکت خود را از دست داده بودند ــ به عبارت دیگر، پس از آنکه تاتارها، قوتوله قاآن را کشتند، مغولها شوکت خود را از دست دادند ــ و نام تاتارها بر سر زبانها افتاد. حتی بسیاری از اقوام دیگر نیز ــ چنانکه در زمان قدرت مغولها رایج بود ــ برای تفاخر می کوشیدند تا خود را به تاتارها منتسب کنند (رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٧٧). ٢) در زمان چنگیزخان نیز تاتارها، ظاهراً به سبب اینکه جلوداران لشکر وی شدند، به شهرتشان افزوده شد (سامی ، ١٣٠٦ـ١٣١٦، همانجا). برای نمونه ، نظامیانی که به احتمال نزدیک به یقین ، از جنگجویان مغول و تاتار و ترک بودند و چنگیزخان آنان را مأمور تعقیب خوارزمشاه در غرب خراسان کرده بود، در برخی منابع ، «تاتارهای مغربی » خوانده شده اند (ابن ابی الحدید، ج ٨، ص ٢٢٦). ٣) در پی تسخیر اروپای شرقی به دست اخلاف چنگیزخان در نیمة نخست قرن هفتم ، کشیشان و مبلّغانی با نامه هایی خطاب به «پادشاه و مردم تاتار» به دربار مغولان اعزام شدند، تا با ترویج مسیحیت در بین ایشان ، غضب و احتمالاً حملات ایشان را ــ که بیشتر شَمَن پرست و کافر محسوب می شدند ــ به سوی جهان اسلام منحرف کنند، و از این راه بقیة اروپا را از گزند آنان نجات دهند (ساندرز، ص ٩٣ـ٩٤، ١٠٥؛
بطّال ـ تایماس ، ص ٢١٥). از آنجا که هجوم ویرانگر مغولان بر جهان اسلام و مسیحیت در قرون وسطا، به عذاب فراگیر الاهی تعبیر شده بود و از نشانه های «دوران ضد مسیح » یا «آخرالزمان » به شمار می آمد (ساندرز، ص ٩٣؛
راکه ویلتس ، ص ٧٧؛
ضمناً برای دیدگاههایی در زمینة نسبت دادن تاتارها و مغولها به اقوام ویرانگر «یأجوج و مأجوج » * در قرآن ( کهف : ٩٢ـ٩٧ )رجوع کنید به منهاج سراج ، ج ٢، ص ٩٧ـ ٩٨؛
هاکس ، ذیل «مأجوج »؛
پولو، ج ١، حواشی یول ، ش ٣، ص ٥٣ ـ ٥٧)، و از سوی دیگر، چون کلمة تاتار اتفاقاً به واژة تارتارُوس به معنای «دوزخ » در اساطیر یونان ، بسیار شبیه بود، این مبلّغان واژة تارتار را با مفهوم «جهنمی » یا «وحشی »، از واژة تارتاروس ، ساختند و آن را برای مهاجمان و فاتحان چنگیزی به کار بردند. درنتیجه ، به رغم تأکیدهای بعدی همین مبلّغان مبنی بر اینکه نام صحیح ایشان «تاتار» است ، در زبانهای ایتالیایی ، انگلیسی و فرانسوی واژة تارتار رواج یافت ، اما در زبانهای آلمانی و ممالک اروپای شرقی نام «تاتار» به کار رفت (راکه ویلتس ، ص ٦٦؛
براون ، ج ١، ص ٢٩٣، پانویس ٣؛
اسکیت ، ذیل "Tartar" ؛
> مردمان مسلمان < ، ذیل Tatars" " ).
پس از مرگ چنگیزخان در ٦٢٤/ ١٢٢٧، امپراتوری مغول تجزیه شد و اخلاف وی ، به ممالک غرب آسیا و سرزمینهای شرق اروپا تاختند و در متصرفات جدید ساکن شدند. از آن پس ، در بیشتر منابع ، همة مهاجمان تشکیل دهندة حکومتهای مستقل و نیمه مستقل مغولی ، بویژه در امپراتوری «اردوی زرّین * » در
سرزمینهای روسیه ، «تاتار» خوانده شده اند (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٣، تعلیقات ، ص ٢٠٥٨ـ٢٠٦١). روسها مردم اردوی زرّین را همواره تاتار نامیده اند؛
چه در زمانی که زبان رسمی ایشان هنوز مغولی بود (تا قرن هشتم و مقارن ظهور عثمانیان ) و چه در زمانی که زبان امپراتوری بکلی ترکی شده بود (بارتولد، ١٣٧٦ش ، ص ٢٠٠ـ٢٠١؛
ساندرز، ص ١٥٤، یادداشتها، ص ٢٥٦، ش ٧).
گفتنی است که تاتارهای اردوی زرّین بسیار زودتر از همرزمان مغول خود در ایران ، اسلام آوردند. برکه خان * (حک : ٦٥٥ـ٦٦٤/ ١٢٥٧ـ١٢٦٦) نخستین خان تاتاری اردوی زرّین بود که مسلمان شد (آرنولد، ص ٢٥٨ـ٢٥٩)، اما در ایران در دورة هولاکو، انتشار اسلام در بین ایلخانان کُندتر بود. اولین ایلخان مغول که به اسلام گروید، تگودار (٦٨٠ ـ٦٨٣/ ١٢٨١ـ ١٢٨٤) بود که پس از او، بسیاری از پیروانش نیز اسلام آوردند (مقریزی ، ج ٢، ص ١٥٧ـ ١٥٩؛
آرنولد، ص ٢٦٠).
در آسیای صغیر (ترکیه )، سلجوقیان آناطولی (سلاجقة روم ) در ٦٤٠/ ١٢٤٣، دست نشاندة ایلخانان شدند و اقوامی از آنان در آنجا سُکنا گزیدند و با بومیان ترک آناطولی درآمیختند و به دلایلی نامعلوم «قره تاتار» (تاتارهای سیاه ) نامیده شدند، که ظاهراً ربطی به گروه «تاتارهای سیاه » در تقسیم بندی چینیان ندارد ( د.ا.ترک ، ج ١٢، بخش ١، ص ٥٩). آنان هم زمان با جهانگشایی تیمور، به صورت کوچ نشین ، بین آماسیه و قیصریه به سر می برده اند و جمعیتشان بین سی تا چهل هزار خانوار بوده است (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ٣٥٧ـ ٣٥٩). این قره تاتارها ــ که بمرور فرهنگ ترکمنی غالب در آن نواحی را کسب کردند ــ در ابتدای قرن نهم به امپراتوری عثمانی پیوستند (سومر، ١٩٧٠، ص ١٢٨، ١٣٠). در پی پیروزی تیمور بر عثمانیان در ٨٠٢/ ١٤٠٠، وی گروههایی از قره تاتارهای آناطولی را به موطنشان در آسیای مرکزی (ماوراءالنهر) بازگرداند، اما برخی از ایشان پس از مرگ تیمور در ٨٠٧/ ١٤٠٥، دوباره به آناطولی بازگشتند (رجوع کنید به ابن عربشاه ، ص ٢١٣ـ٢١٤؛
شرف الدین علی یزدی ، همانجا؛
سومر، ١٩٧٠، ص ١٢٨ـ ١٢٩). گفتنی است که برخی از قره تاتارهای یادشده ، در ٨٢٢/ ١٤١٩ به نواحی بالکان کوچیدند و در غرب شهر فلبه (فیلیپو پولیس / پلوودیف امروزی ) ساکن شدند. نام شهر تَتَر/ تاتارپازارجق در بلغارستان نیز از نام ایشان گرفته شده است ( د.اسلام ، چاپ اول ، همانجا).
در آغاز قرن نهم / پانزدهم ، اردوی زرّین تجزیه شد و خاناتی از قبیل خانات قازان ، آستاراخان و کریمه ، شکل گرفتند که مردم همة آنها نیز، بویژه از طرف روسها، همواره تاتار خوانده شده اند (بارتولد، ١٣٧٦ش ، همانجا؛
آکینر، ص ٧١، ١٠٩). این تاتارها به زبان روسیِ رایج در روسیة سفید سخن می گفته اند. به گفتة بارتولد ( د.اسلام ، چاپ اول ، همانجا)، بررسیهای تازه نشان می دهد که ترک زبانان آستاراخان نیز که به قبیلة نُوغای * منسوب بوده اند، «تاتار» خوانده شده اند (نیز رجوع کنید به آستاراخان * ؛
خانات قازان * ، خانات کریمه * ). در تاریخ روسیه ، دوران سلطة مهاجمان چنگیزی به دوران «یوغِ تاتار» معروف است (رجوع کنید به لوئیس ، ص ٤٢، ٥٥؛
والتر، ص ٩٢).
در قرن دهم / شانزدهم ، روسها همة خانات آسیای مرکزی را مضمحل کردند، اما گرفتن کریمه از عثمانیان به طول انجامید. وارثان اردوی زرّین پس از پشت سر گذاشتن دوران امپراتوری روسیة تزاری ، موفق شدند که در ١٣٣٨/ ١٩٢٠، کشور جمهوری خودمختار شورایی سوسیالیستی تاتارستان * را در قلمرو اتحاد جماهیر شوروی سابق تأسیس کنند، و بدینسان به واژه و نام تاتار، بُعد سیاسی و اجتماعی جدیدی بخشیدند.
منابع :
(١) تامس واکر آرنولد، الدّعوة الی الاسلام : بحث فی تاریخ نشر العقیدة الاسلامیة ، ترجمه الی العربیة و علق علیه حسن ابراهیم حسن ، عبدالمجید عابدین ، و اسماعیل نحراوی ، قاهره ١٩٧٠؛
(٢) شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی ، ترجمة علی خزاعی فر، مشهد ١٣٦٦ش ؛
(٣) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤) ابن اثیر؛
(٥) ابن عربشاه ، زندگانی شگفت آور تیمور ، ترجمة کتاب عجایب المقدور فی اخبار تیمور ، ترجمة محمدعلی نجاتی ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٦) ویکتور باریسوویچ اشکلوفسکی ، جهانگردی مارکوپولو ، ترجمة م . عباسی ، تهران ١٣٣٤ش ؛
(٧) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٨) پیتر ایوری ، «بررسی عوامل حملة چنگیزخان به ماوراءالنهر»، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، سال ٧، ش ١ (مهر ١٣٣٨)؛
(٩) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، تاریخ ترکهای آسیای مرکزی ، ترجمة غفار حسینی ، تهران ١٣٧٦ش ؛
(١٠) همو، ترکستان نامه : ترکستان در عهد هجوم مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٦ش ؛
(١١) ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبی ایران ، ج ١: از قدیمترین روزگار تا زمان فردوسی ، ترجمه و تحشیه و تعلیق علی پاشا صالح ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(١٢) کارل بروکلمان ، تاریخ ملل و دول اسلامی ، ترجمة هادی جزایری ، تهران ١٣٤٦ش ؛
(١٣) الکساندر بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر ( آسیای میانه )، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران ١٣٧١ش ؛
(١٤) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصّل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٥) احمد تاج بخش ، نژاد و تبعیض نژادی ، شیراز ١٣٧٦ش ؛
(١٦) تاریخ سرّی مغولان = یوان چائویی شه ، ( ترجمه از مغولی به فرانسوی از ) پل پلیو، ترجمة ( فارسی از ) شیرین بیانی ، تهران ١٣٥٠ش ؛
(١٧) آرنولد جوزف توینبی ، تاریخ تمدن : تحلیلی از تاریخ جهان از آغاز تا عصر حاضر ، ترجمة یعقوب آژند، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١٨) جوینی ؛
(١٩) حدودالعالم ؛
(٢٠) ایگور دو راکه ویلتس ، سفیران پاپ به دربار خانان مغول ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران ١٣٥٣ش ؛
(٢١) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٢٢) شمس الدین سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(٢٣) همو، قاموس ترکی ، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٧؛
(٢٤) جان جوزف ساندرز، تاریخ فتوحات مغول ، ترجمة ابوالقاسم حالت ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٥) مصلح بن عبداللّه سعدی ، گلستان سعدی ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٢٦) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ش ؛
(٢٧) کیکاوس بن اسکندر عنصرالمعالی ، قابوس نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٢٨) حسین کاظم قدری ، تورک لغتی ، ج ٢، استانبول ١٩٢٨؛
(٢٩) محمودبن حسین کاشغری ، نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ، ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبایی محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٣٠) نومادنی فوستل دو کولانژ، تمدن قدیم ، ترجمة نصراللّه فلسفی ، تهران ?( ١٣٠٩ش ) ؛
(٣١) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، چاپ افست تهران ١٣٤٧ش ؛
(٣٢) رنه گروسه ، امپراطوری صحرانوردان ، ترجمة عبدالحسین میکده ، تهران ١٣٦٥ش ؛
(٣٣) برنارد لوئیس ، نخستین مسلمانان در اروپا ، ترجمة م . قائد، تهران ١٣٧٤ش ؛
(٣٤) استنلی لین پول و دیگران ، تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حکومتگر ، ترجمة صادق سجادی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٧٠ش ؛
(٣٥) احمدبن علی مقریزی ، السلوک لمعرفة دول الملوک ، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(٣٦) عثمان بن محمد منهاج سراج ، طبقات ناصری ، یا، تاریخ ایران و اسلام ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٣٧) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کلیات شمس ، یا، دیوان کبیر ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٣٨) میرخواند؛
(٣٩) والتر، تاریخ روسیه : از پیدایش تا ١٩٤٥ ، ترجمة نجفقلی معزّی ، تهران ١٣٣٨ش ؛
(٤٠) جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، بیروت ١٩٢٨، چاپ افست تهران ١٣٤٩ش ؛
(٤١) یوزف فون هامر ـ پورگشتال ، تاریخ امپراطوری عثمانی ، ترجمة میرزا زکی علی آبادی ، چاپ جمشید کیان فر، تهران ١٣٦٧ـ١٣٦٩ش ؛
(٤٢) Abdullah Battal-Taymas, Kazan Tدrkleri , Ankara ١٩٨٨;
(٤٣) EI ١ , s.v. "Tatar" (by W. Barthold);
(٤٤) EI ٢ , s.v. "Tatar" (by P.B. Golden);
(٤٥) I A , s.vv. "Tatar" (by Bahaeddin عgel), "Tatar. Orta- ìark'ta Tatarlar" (by Faruk Sدmer), "Tدrkler" (by I .Kafesog §lu);
(٤٦) Muslim peoples: a world ethnographic survey , ed. Richard V. Weekes, Westport, Connecticut ١٩٨٤, s.v. "Tatars" (by Victor L. Mote);
(٤٧) Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East , translated and edited, with notes by Henry Yule, ١٨٧١, ٣rd. ed. by Henri cordier, ١٩٠٣-١٩٢٠, repr., London ١٩٧٥;
(٤٨) Walter W. Skeant, An ethimological dictionary of the English language , Oxford ١٨٨٢;
(٤٩) Faruk Sدmer, Anadolu'da Mog §ollar , Ankara ١٩٧٠;
(٥٠) idem, Og §uzlar ) Tدrkmenler ) : Tarihleri-Boy Te íkilہt i -Destanlar i , Ankara ١٩٦٧.
/ حجت فخری /