دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٨٨١
پولُس فارسی (پولس ایرانی ) ، حکیم و منطقی عهد ساسانی . وی را نخستین ایرانی می توان دانست که در روزگار ساسانی به فلسفه و منطق پرداخته است . او را مسیحی نسطوری مذهب دانسته اند (ابن مقفع ، مقدمة دانش پژوه ، ص نه ـ ده ). به رغم تتبّعات بسیار، دربارة هویت او به طور دقیق و به قطع و یقین نمی توان اظهارنظر کرد. برخی او را با پولس که در زمان جاثلیقی یوسف ، مطرانِ نصیبین بوده یکی دانسته اند (گوتاس ، ص ٢٣٩، پانویس ١٤؛ کریستن سن ، ص ٥٥٩). گفته شده هوای آن داشت که به ریاست اسقفهای ایران برسد، اما چون از آن مأیوس شد به دین زرتشتی درآمد. نیز گفته اند که خسروانوشیروان (حک : ٥٣١ـ٥٧٩ میلادی ) نزد او فلسفه می خوانده است . ابن عبری دانش او را در مسیحیت و فلسفه ستوده است (گوتاس ، ص ٢٣٨، پانویس ١٤، ص ٢٥٠، پانویس ٤٣؛ اولیری ، ص ١٠٩). وفات پولس را ٥٧١ یا ٥٧٣ میلادی ذکر کرده اند (ابن مقفع ، مقدمة دانش پژوه ، ص ده ؛ اولیری ، همانجا). از آنجا که ظاهراً تألیف کتابی به نام عنصرالموسیقی و ماافترقت علیه الفلاسفة من ترکیبه و مائیته ، ترجمة اسحاق بن حنین ، را به پولس نسبت داده اند ــ و البته در صحت این انتساب تردید است (ابن مقفع ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به سزگین ، ج ٥، ص ١٧٦؛ پاپوس اسکندرانی * ) ــ می توان احتمال داد که مسلمانان از طریق این اثر نیز با پولس فارسی آشنا بوده اند.
از پولس فارسی رساله ای در منطق ، به زبان سریانی ، باقی مانده که گویا منبع آن گزیدة سریانی سرگیوس رأس العینی بوده است . وی در مقدمة کوتاه خود بر این رساله ــ که نامة اوست خطاب به انوشیروان ــ با تواضع بسیار این اثر را به انوشیروان تقدیم کرده است (ابن مقفع ، مقدمة دانش پژوه ، ص یازده ـ دوازده ). ابن عبری از مقدمة بلیغ پولس بر کتاب دیالکتیک (منطق ) ارسطو خبر داده است (اولیری ، همانجا). نسخة خطی منحصری از این اثر در کتابخانة موزة بریتانیا موجود است . ارنست رنان در > مجلة آسیایی < (چاپ ١٨٥٢ میلادی ) این نسخه را وصف کرده و دیباچة آن را با ترجمة فرانسوی آن آورده است . لاند این کتاب را همراه با ترجمة لاتینی خود از آن در لیدن (١٨٧٥ میلادی ) به چاپ رسانده است (ابن مقفع ، مقدمة دانش پژوه ، ص یازده ؛ اولیری ، ص ١٠٩ـ١١٠؛ گوتاس ، ص ٢٣٩، پانویس ١٥). پولس برکتاب > دربارة عبارت < (باری ارمنیاس ) ارسطو، شرحی به زبان پهلوی نوشته بوده است که سِورِوس سِبُخت (متوفی ٦٦٧ میلادی )، ایرانی یعقوبی مذهب و اسقف قِنَّسرین ، آن را به سریانی ترجمه کرده است . از این ترجمه دو نسخه و از مترجم نامه ای در توضیح اصطلاحات این کتاب در دست است . بنابر این اثر، بومشتارک اعتقاد دارد که مقدمة پولس بر منطق نیز در اصل به پهلوی بوده است (ابن مقفع ، مقدمة دانش پژوه ، ص ده ؛ مجتبائی ، ص ٢٤ـ ٢٥؛ گوتاس ، همانجا).
ابوعلی مسکویه رازی در کتاب ترتیب السعادات خود ــ که در تهذیب الاخلاق وتطهیرالاعراق از آن با عنوان ترتیب السعادات و منازل الامم یاد کرده ــ با تعرض به لزوم احراز فضایل و مقاصدی که فلاسفه به اقتضای کمال طبیعت انسانی بدان قائل اند می نویسد که برای طبقه بندی حکمت نظری و عملی و وصول به معرفت حقایق امور و افعال نیک ، باید از حکیم ارسطو پیروی کرد. وی آنگاه به سخن پولس در نامه ای خطاب به انوشیروان استشهاد می کند بدین مضمون که حکمتها همچون داروهای نافع در کوهها و سرزمینهای گوناگون پراکنده بودند تا آنکه ارسطو آنها را جمع آوری و تألیف کرد و از آنها شفایی تام فراهم آورد که نفوس به واسطة آن از نادرستیهای جهالت درمان می شوند (مسکویه ، ص ٤٤٥؛ پینس ، ص ١٢١ـ ١٢٢؛ گوتاس ، ص ٢٣١ـ٢٣٣). به عقیدة پینس * (ص ١٢٤ـ ١٢٥) این عبارت مسکویه نشان می دهد که وی با توجه به علاقه اش به متون قدیمی ایران ، با نامة دیگری از پولس آشنا بوده است که تاکنون ناشناخته مانده ، و احتمالاً از سریانی به عربی ترجمه شده بوده است . وی همچنین می گوید که تمثیل و تشبیه حکمت و فلسفة ارسطو به دارو و شفا در ادبیات فلسفی تا زمان پولس فارسی بی سابقه و بدیع و منحصر به او بوده است .
گوتاس (ص ٢٣٩ـ٢٤٠، ٢٥٧)، برخلاف پینس (ص ١٢٥)، برآن است که اختلاف طبقه بندی مسکویه از علوم ــ که بلافاصله در پی نقل سخن پولس آمده است ــ با آنچه پولس در اثر منطقی خود آورده ، ضرورتاً برتفاوت این دو دلالت نمی کند. وی می کوشد که تعلق پولس را به مذهب ارسطویی اسکندریه نشان دهد و از آنجا به حلقة اتصال بودنِ پولس میان حوزة اسکندریه از یک طرف و فلسفة اسلامی ، خاصّه فارابی ، از طرف دیگر استدلال کند.
ابن ندیم (ص ٥٠٣) می نویسد که ایرانیان در قدیم اندکی از کتابهای منطقی و پزشکی را به فارسی برگردانده بودند و عبدالله بن مقفع و دیگران آنها را به عربی درآورده اند. این عبارت او شاید ناظر به آثار پولس نیز باشد.
پولس فارسی در مقدمة خود بر گزیدة منطق ارسطو، یعنی در نامه اش خطاب به انوشیروان ، ابتدا از برتری و فضیلت جان و خرد آدمی برتن او سخن به میان می آورد، سپس به اختلاف و نزاع میان انسانها دربارة مسائل خداشناسی از جمله یگانگی خدا و قدرت او، مسائل جهان شناسی از قبیل خلق از عدم یا از هیولا و مسائل مربوط به انسان مانند جبر و اختیار متعرض می شود. وی در ادامة نامه می گوید که معرفت و دانش بر اعتقاد صرف و پندار رجحان دارد، زیرا معرفت با امور نزدیک به ما و شناختنی سروکار دارد و از شک و دودلی و در نتیجه پراکندگی اقوال و چندسخنی دور است . پولس فارسی سخن خود را بی آنکه از پولس رسول نام ببرد با عبارتی از نامة اول او به قرنتیان در کتاب مقدس مسیحیان به پایان می برد: اکنون می گرویم و روزی هم آن را خواهیم دانست (ابن مقفع ، مقدمة دانش پژوه ، ص دوازده ـ پانزده ؛ کراوس ، ص ٥٨ ـ٦١).
چنانکه از این مقدمه و از آنچه مسکویه از او نقل کرده پیداست ، پولس ضمن استشهاد از کتاب مقدس در سه نوبت در این نامه ، برلزوم تحقیق فلسفی و التفات به منطق و فلسفة ارسطو تأکید کرده ، اما اجمال و ایجاز او در سخن مباحثی پدید آورده است از این قرار: برخی همچون لاند (کراوس ، ص ٦١) در شرح آن گفته اند که آرا و مذاهبی که پولس از آنها یاد کرده ، آشکارا به حوزه های مختلف فلسفة یونان باز می گردد. برخی دیگر همچون پل کراوس ، مستشرق یهودی ، با مقایسة باب برزویة طبیب و سخنان پولس ، معتقدند که وی مسئلة کثرت و پراکندگی عقاید اصحاب ادیان و تناقض در آنها را پیش کشیده تا برظنی بودن معرفت دینی و یقینی بودن دانش فلسفی و نیاز دین به فلسفه و لزوم اتحادش با آن استدلال کند، هرچند برزویه از سوی دیگر با طرح این مسئله از ادیان دوری گزیده است (همان ، ص ٥٧ ـ٦٣؛ نیز رجوع کنید به گوتاس ، ص ٢٣٩، پانویس ١٤؛ کلیله و دمنة ، ص ١١٦ـ١١٧). کراوس (ص ٦٢ـ٦٤) مدعی است که فرهنگ پیشگان عصر انوشیروان از یقینِ دینی و ایمان مخلصانه دور بوده اند و حتی اگر به روایت آگاثیاسِ مورّخ ، به موضوع افلاطونی بودن انوشیروان اعتماد نکنیم ، دست کم نشانه هایی از قبیل حضور پولس و برزویة طبیب در دربار او و حسن سلوکش با هفت فیلسوف نوافلاطونی مهاجر به ایران و پرسشهای وی از پریسین ، بر روا بودن چنین اندیشه هایی در دربار این پادشاه منورالفکر دلالت می کند (نیز رجوع کنید به نفیسی ، ص ٣٧ـ٤١). به اعتقاد کراوس (ص ٥٥، ٦٤)، برخلاف نظر نولدکه و جبرییلی ، این سخن ابوریحان بیرونی (ص ١٢٣،٢٢٠) که عبدالله بن مقفع در ترجمة خود، از سر زندقه و به قصد تضعیف عقاید دینی و تبلیغ ثنویت و مانویت ، باب برزویة طبیب (یا بخش نقد ادیان آن ) را بر کلیله و دمنه افزوده محل تردید است و وی احتمالاً فقط آن را بسط داده باشد (نیز رجوع کنید به کریستن سن ، ص ٥٦٢). کراوس (ص ٦٤) اظهار می دارد که با این حال ، با این مطلب که مانویت و متفرعات آن در تنویر افکار شرقیان مؤثر افتاده و ابن مقفع در باطن مانوی بوده موافق است . منورالفکر خواندن انوشیروان و طرز تلقی مذکور از مانویت از مصادیق مطلق گرفتن نیک و بدهای تجدد و تعمیم آن به ادوار پیشین و کلّ تاریخ به شمار می رود که در پژوهشهای تاریخی حاصلی جز سوء فهم درپی نخواهد داشت (برای نمونه داوری ایرانیان در مورد مانی رجوع کنید به فردوسی ، کتاب سوم ، ج ٥، ص ١٥٥٧ـ ١٥٥٨، ابیات ٥٨٧ ـ ٦٢٠؛ درمورد مانویت نیز رجوع کنید به فرای ، ص ١٤٩). چنانچه ابن مقفع را راوی امینی بدانیم ، سخنان برزویة طبیب را نشانة تیرگی افق و بحران تاریخی ایران آن روزگار باید تلقی کنیم و بویژه به این سخن او در انتهای این باب در آستانة بعثت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بیندیشیم که به اصلاح عمل برای معاد خویش اهتمام می کند و در انتظار عهدی به سر می برد که رهبر و راهنمایی برای هدایت بیابد ( رجوع کنید به کلیله و دمنه ، ص ١٢٢ـ١٢٥). سخنان پولس فارسی نیز بیان ادعای همیشگی اصحاب منطق در میزان بودن آن است ، و این که فلسفة ارسطو قادر است به خوبی به اختلافهای ملل و نحل پایان بخشد.
منابع :
(١) ابن مقفع ، المنطق ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران ١٣٥٧ش ؛
(٢) ابن ندیم ، الفهرست ، چاپ ناهد عباس عثمان ، دوحه ١٩٨٥؛
(٣) ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن ١٣٧٧/١٩٥٨، چاپ افست ١٩٧٨؛
(٤) دلیسی اونز اولیری ، انتقال علوم یونانی بعالم اسلامی ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٤٢ش ؛
(٥) ریچارد نلسون فرای ، عصر زرّین فرهنگ ایران ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران ١٣٥٨ش ؛
(٦) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، چاپ ژول مول ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٧) پل کراوس ، «باب برزویه فی کلیلة و دمنة »، در عبدالرحمان بدوی ، من تاریخ الالحاد فی الاسلام ، قاهره ١٩٤٥؛
(٨) آرتور امانوئل کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة رشیدیاسمی ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٩) کلیله و دمنة ، چاپ الیاس خلیل زخریا، بیروت ١٩٨٣؛
(١٠) فتح الله مجتبائی ، «آشنائی مسلمانان با منطق ارسطوئی »، در مقالات و بررسیها ، دفتر ٤٣ـ٤٤ (١٣٦٦ـ١٣٦٧ش )؛
(١١) احمدبن محمد مسکویه ، کتاب ترتیب السعادات ، در محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، المبدأ و المعاد ، چاپ سنگی قم ١٣١٤ ش ؛
(١٢) سعید نفیسی ، «خسرو انوشیروان و حکمت یونانی »، مجلة مهر ، سال ١، ش ١ (خرداد ١٣١٢)؛
(١٣) Dimitri Gutas, "Paul the Persian on the classification of the parts of Aristo's philosophy: a milestone between Alexandria and Bag dہd", Der Islam , vol. ٦٠, no. ٢ (١٩٨٣);
(١٤) S. Pines, "Ahmad Miskawayh and Paul the Persian", Iran- Shina ¦ s i ¦ , vol. II, no.٢ (Summer ١٩٧١);
Fuat Sezgin,
(١٥) Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. V: Mathematik Bis ca . ٤٣٠ H. , Leiden ١٩٧٤.
/ رضا سلیمان حشمت /