دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٨٤٦
پندنامه ، مجموعه ای از سفارشها و نصایح ، صورت نخستینِ کتابهای اخلاقی در زبان فارسی . پند در نوشته های زرتشتی به زبان پهلوی تا سدة سوم ، واژه ای بسیار آشنا و معنای متداول آن برابر با «اندرز» به معنای نصیحت است ، ولی گهگاه به معنای «راه » نیز می آید که واژة اوستایی pantay (بارتولومه ، ستون ٨٤٧) درست به همین معناست . پند در نوشته های مانویِ به زبان پارتی نیز وجود دارد (بویس ، ص ١١٩، متن bn ). در ایران پیش از اسلام ، ادبیات اندرز، مهمترین بخش ادبیات پهلوی را تشکیل می داده است (تفضلی ، ص ١٨٠). برخی پندنامه ها در زبان پهلوی به صورت پرسش و پاسخ است که در آن پندها در پاسخ به پرسشها آورده می شود (مانند یادگار بزرگمهر و اندرز پوریوتکیشان رجوع کنید به تفضلی ، ص ١٨٥، ١٨٨). این روش در واقع نوعی ترفند تربیتی است که در آن کلمه یا کلمات اصلی و کلیدی پند را با پرسش دربارة آنها استخراج می کنیم . اگر پند به این صورت عنوان نشود، معمولاً به وجه اخباری و یا امری بیان می شود (مانند اندرز خسرو قبادان رجوع کنید به تفضلی ، ص ١٨٨).
آنچه از ادبیات اندرزی از پهلوی به عربی و فارسی راه یافته ، بسیار است . این متون مجموعة عبارات عبرت آموز مؤثری است که با رشد و گسترش ادبیات ، اندکی بعد در نثر، ضمن حکایات و در شعر، در مواقع مناسب ، جای گرفته است . سلسله آثار موسوم به کتاب التّاج یا تاج نامه * در ادبیات عربی نشانی از همان اندرزنامه های دورة ساسانی دارد (محمدی ، ص ١٦٢). در نخستین متون فارسی دری ، میان قرون چهارم و پنجم ، واژة پند کاربردی عمومی تر از برابرهای آن ، بخصوص واژة اندرز و معادلهای عربی آن ، دارد ولی اندک اندک این واژه ها بویژه واژة نصیحت و اندکی هم وصیت و جمع آن ، وصایا ، جای پند را گرفته اند؛ اگرچه سعدی ، در قرن هفتم ، هنوز این واژه را به کار می برد (١٣٦٨ ش ، ص ١٧٠، ١٨٧) و حافظ در دیوان خود هفده بار آن را آورده (صدیقیان ، ص ٢٤٨) ولی لفظ اندرز را به کار نبرده است . در متون کهن فارسی واژة پند در ترکیباتی مانند پندگیر ، پندپذیر ، پندشنو و پندنیوش ، به معنای نصیحت شنو و رام ، نیز دیده می شود.
پند معمولاً در کلمات محدود و غالباً در یک جمله بیان شده است ، در صورتی که اندرز بیشتر به مجموعه ای از پند گفته می شود، چنانکه در پهلوی نیز چنین است . اندرز (در پهلوی : handarz ) در آغاز به سفارشهایی گفته شده که پدر به فرزندش یا استاد و کارفرما به شاگردش می کرده است (مثلاً اندرز آذرباد مَهْرَسْپندان و اندرز اوشنردانا رجوع کنید به تفضلی ، ص ١٨٢، ١٨٦). فردوسی چندین بار پند و اندرز را معطوف به هم آورده است تا مجموع نصایح یا وصایای شخصیتی را نشان دهد (مثلاً ج ١، ص ١٠٥، بیت ١١٢٧، ج ٤، ص ٣٤٢، بیت ٣٨٤٥). او اندرز را به معنای هشدارهایی می آورد که مثلاً شاهی به جانشین خود پیش از مرگ می دهد، و نوعی هشدار پیشگویانه است (برای نمونه ج ١، ص ١٨٩، بیت ١٩٩٢، ج ٤، ص ١٤٢، بیت ٤٢)، مانند آنچه فرنگیس از قول سیاوش به کیخسرو می گوید در باب این که گیو برای نجات او خواهد آمد (ج ٢، ص ٢٤٥).
در ادبیات فارسی پندنامه ها به نوع بسیار کهنی از ادبِ تعلیمی تعلّق دارد. پند یا نصیحت واحد اولیه ای است که به کمک آن مجموعة پندنامه پدید می آید.
از اواخر قرن پنجم ، تدوین رساله های اخلاقی موسوم به «پندنامه » آغاز شد که همگی ریشه در اخلاقیات اندرزنامه های ایران باستان داشتند (فوشه کور، ص ٥). شناسایی منابع بی واسطة اخلاقی نهفته در پندنامه های فارسی کاری بس دشوار و بلکه ناممکن است . در این متون تنها از اخلاقیات رایج در زبان پهلوی استفاده نشده است و دین آنها به فرهنگ یونانی نیز، که از دیرباز در آسیای مرکزی حضور داشته ، بسیار است . نتایج افکار یونانی و اسکندرانی و رومی جزو سابقة متون اخلاقی فارسی است . ذهنیتی اخلاقی که در پشت این متون پنهان است ، بیش از ارسطو به نخستین فلاسفة یونانی نزدیک است (همان ، ص ٧).
با این حال تعلیمات اخلاقی این متون به طور بارز متأثر از تعلیمات اسلامی به نظر می رسد. چنانکه بسیاری از پندهای آنها با اندرزهای قرآن و احادیث مطابقت دارد. پاسداشت یاد خدا در جابه جای برخی از پندنامه ها تأکید شده است و در برخی از آنها نظیر پندنامة ماتُریدی صبغه ای از حکمت و عرفان اسلامی بوضوح مشهود است . با شگفتی می بینیم که پندنامه های فارسی در قدیم ، مؤلف شناخته و تاریخی ندارند و بسیاری از آنها به معروفترین شخصیتهای فرهنگ ایران منسوب اند و گویی اهمیت و اقتدار این شخصیتهاست که بدل به پندنامه شده است . از مهمترین پندنامه های فارسی می توان به این عناوین اشاره کرد: ١) خردنامه از مقالات حکما شامل هفده متن ( رجوع کنید به همان ، ص ٢٣ـ٤٠) از جمله حکمت پندنامة بزرجمهر حکیم (همان ، ص ٣٠)، پندنامة نوشیروان عادل (همان ، ص ٣١ـ٣٢) مشتمل بر وصیت نامة او یا پندهایی نگاشته بر مقبره یا تاج او که
وسیعاً به ادبیات عربی هم راه یافته است (برای روایتهای گوناگون پندهای منسوب به انوشیروان رجوع کنید به همان ، ص ٤٩ـ٥٢)، نکته های کتاب جاویدان خرد که ظاهراً کهنترین روایت فارسی اندرزهای منتسب به هوشنگ است ( رجوع کنید به جاویدان خرد * )؛
٢) راحة الانسان ، نسخة منظوم کهن از اندرزهای تاج انوشیروان ، در قالب مثنوی و در بحر متقارب که شارل شفر آن را به چاپ رسانده است (پاریس ١٨٨٣) و سرایندة آن شریف نام دارد (برای توضیحات بیشتر رجوع کنید به همان ، ص ٥٢ ـ ٥٥)؛
٣) ظفرنامه ، از اندرزنامه های منسوب به بزرگمهر که از قرن هشتم به جای مانده و شامل پرسشهای بزرگمهر از استادش و پاسخهای اوست . ظفرنامه نسخه های متفاوت دارد و چندین بار به طبع رسیده که از آن جمله است چاپ شارل شفر (پاریس ١٨٨٣). این اثر یک بار نیز به نظم کشیده شده است و برگردان آن را از پهلوی به فارسی به ابوعلی سینا نسبت داده اند که با چنین نظری غلامحسین صدیقی (تهران ١٣٤٨ ش ) آن را چاپ کرده است (برای توضیحات بیشتر رجوع کنید به همان ، ص ٧٧ـ ٨٠)؛
٤) پندنامة ارسطاطالیس به اسکندر ، از متون کهن نثر فارسی است و شامل اندرزهایی است که اسکندر از ارسطو درخواست کرده است و به کوشش حسین نخجوانی به طبع رسیده است ( یغما ، سال ٥، ش ١، فروردین ١٣٣١، ص ٣١ـ٣٤)؛
٥) پندنامة ماتُریدی شامل چهارصد و یازده اندرز که به طور نامساوی در ده فصل آمده ، همة پندها حالت فرمانی دارد و به سبکی فشرده و عاری از فنون ادبی و تربیتی است . از این نوشته تنها دو نسخه از قرن هشتم باقی است که ایرج افشار آنها را به چاپ رسانده است ( فرهنگ ایران زمین ، ج ٩، ١٣٤٠ ش ، ص ٤٧ـ٦٧)؛
٦) صدپند لقمان ، تعیین دقیق سرچشمة این متن که از لحاظ محتوا مطابق اندرزنامه های کهن فارسی است ، کاری دشوار است . هیچ نسخة خطی کهنی از آن باقی نمانده و نسخه های آن از قرن نهم به بعد استنساخ شده و در برخی از آنها کمی بیشتر یا کمتر از صد اندرز ذکر شده است . در ادبیات عرب هم دو مجموعة متفاوت و کهن اندرز به لقمان نسبت داده شده است . المبشر در مختارالحکم (تألیف ٤٤٥) متن بلندی آورده که اندرزهای متعدد آن در آثار کهنتر و خاصّه سخنان پیامبرانِ گذشته قابل شناسایی است . اما اندرزهای لقمان به فرزندش در الحکمة الخالدة /جاویدان خردِ مسکویه (تألیف ٣٨٢) بکلّی با متن مختارالحکم فرق دارد. این مجموعه که اندرزهای قرآنی لقمان را هم دربر دارد، به صورت فرمان است (فوشه کور، ص ١٢٦ـ١٢٧).
یکی از پندنامه های منظوم و مشهور در ادب فارسی هم پندنامة منسوب به عطارنیشابوری است ( رجوع کنید به بخش دوم مقاله ). این دست از منظومه های اخلاقی که تعالیم و مضامین قرآن و حدیث در آنها فراوان است ، خاصّه از روزگار نظامی گنجوی سرمشق تقلید و نوآفرینیهای ادبی بوده اند که یکی از نمونه های خوب آن خردنامة اسکندری عبدالرحمان جامی * است . سنّت پندنامه نویسی و توجه به پندنامه ها در دوره های متأخّر نیز ادامه داشته است . پندنامة یحیویة حسنعلی خان امیرنظام گَروسی (آرین پور، ج ١، ص ١٦٨) شاهدی بر این مدّعاست ، و یا ترجمة پندنامة مارکوس از روسی که طالبوف انجام داده است (همان ، ج ١، ص ٢٩٢).
شکل سادة پند در ادب فارسی خیلی زود دگرگون شد و چندین صنعت ادبی ، از قبیل تجنیس ، سؤال و جواب ، لغز و چیستان و صورت عددی و برشماری دادن به پندها، برای بیان و تعریف آن معمول گردید. برای نمونه در پندنامه های پرسش ـ پاسخی ، یک سلسله پرسش دربارة نامهایی که همگی یک مخرج مشترک دارند و همینطور دربارة صفاتی که باید موصوفهای آنها را یافت ، ارائه می شود. در پندنامه های شماره ای ، برشماری ساده ای به عمل می آید، از قبیل «سه چیز شایستة سه چیز دیگر است » یا «چهارچیز بی چهار چیز محال است ».
در ادبیات فارسی ، بزرگترین نوآوری در پند و اندرز، آوردن زمینة داستانی برای آن است . این داستانها بسیار بندرت به زمان گوینده مربوط است . نویسندگان قابوسنامه * و سیاستنامه * برای دادن این زمینة داستانی به نصایح خود، از وقایع روزگار خود استفاده کرده اند؛
ولی معمولاً قصّة پندآمیز، داستان ادبی واقعی است که زمان معیّن ندارد و در همة زمانها معتبر است . در واقع سخن پندآمیز جز با وابستگی به قصّه ای شیرین برجستگی پیدا نمی کند. پند نکتة ظریفی است که داستان برای نشان دادن و برجسته کردن آن ساخته می شود و داستان می تواند توجه خواننده را برانگیزد به نحوی که او را به موضوع پند نیز علاقه مند سازد. سعدی نمونة برجستة اندرزگوی داستان پرداز است که تمام قدرتش در کلام اوست .
هسته و بنیان همة پندها، پندی است که به «کم آزاری » می خواند. چیزی که بعد از آن توصیه می شود این است که نباید سهل انگار و بی توجه بود، باید بی احتیاطی و شتابزدگی نکرد، خلاصه باید قبل از دست زدن به هرکاری بیدار و هشیار بود. برای توجه ، اراده و عزم لازم است ، نخستین عمل نابخردانه بی توجهی است . پند برای عمل کردن است و عمل را از پیش توصیه می کند؛
آنچه بیان می کند، غالباً از ذوق سلیم نشئت می گیرد. مخاطب این پندها کلاً انسان بالغی است که مسئول زندگی خود و حتی خانوادة خود است . چند پندنامة برجای مانده خطاب به کودکان ، که در آغاز از زبان عربی به فارسی ترجمه شده اند، از سنتی بسیار کهنسال و دور نشئت می گیرند. یکی از مخاطبان بزرگ پندنامه ها شخص اوّل مملکت یعنی شاه است ؛
کتابهایی با عنوان نصیحة الملوک بخشی بسیار غنی و مفصّل از ادبیات فارسی را تشکیل می دهند که از آن جمله است نصیحة الملوک سعدی (١٣٦٣ ش ، ص ٨٧١ـ٨٨٧). یکی از موضوعات این ادبیات همواره «مرگ » بوده است . نخستین
اهرم اخلاقی سازندگان جوامع ظاهراً بیداریِ نگاه و داشتنِ چشم باز دربارة سرنوشت فناپذیری مردان مقتدر بوده است (نیز رجوع کنید به وعظ ).
منابع :
(١) یحیی آرین پور، از صبا تا نیما ، ج ١، تهران ١٣٥٧ش ؛
(٢) احمد تفضلی ، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، چاپ ژاله آموزگار، تهران ١٣٧٦ش ؛
(٣) مصلح بن عبدالله سعدی ، کلیات سعدی ، چاپ محمدعلی فروغی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٤) همو، گلستان سعدی ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٥) مهیندخت صدیقیان ، فرهنگ واژه نمای حافظ ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(٦) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، چاپ ژول مول ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٧) شارل ـ هانری دو فوشه کور، اخلاقیات : مفاهیم اخلاقی در ادبیات فارسی از سدة سوم تا سدة هفتم هجری ، ترجمة محمدعلی امیرمعزی و عبدالمحمد روح بخشان ، تهران ١٣٧٧ش ؛
(٨) محمد محمدی ، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(٩) Christian Bartholomae , Altiranisches wخrterbuch , Strasbourg ١٩٠٤, refr. Berlin ١٩٦١;
(١٠) Mary Boyce, A reader in Manichaean Middle Persian and Parthian texts with notes , in Acta Iranica, ٩, Leiden ١٩٧٥.
/ شارل ـ هانری دوفوشه کور /
پندنامة عطار ، منظومه ای حکمی ـ اخلاقی ، در قالب مثنوی و به زبان فارسی . از میان آثار زیادی که به عطار
نسبت داده شده است ، بعضی مثنوی پندنامه را قطعاً از عطار دانسته اند (امین احمد رازی ، ج ٢، ص ٢٢٨؛
هدایت ، ص ١٧٣؛
صبا، ص ٥٥٢)، اما برخی دیگر ضمن اینکه این انتساب را رد نکرده اند در آن تردید روا داشته اند (فروزانفر، ص ٧٥ـ٧٦) و یا با احتیاط بیشتری ضمن اصیل شمردن این منظومه ، آن را «عطارگونه » و بیش و کم از عطار دانسته اند (زرین کوب ، ١٣٥٧ ش ، ص ٢٦٥؛
همو، ١٣٦٢ ش ، ص ١٦٢؛
قس همو، ١٣٧٨ ش ، ص ١٢، که پندنامة عطار را مجعول می داند).
این کتاب ، که در چاپ مصحَّح سیلوستر دوساسی ٨٥٣ بیت و ٧٩ عنوان دارد، با ستایش خداوند آغاز می شود و شاعر ابتدا به ذکر نشانه های قدرت پروردگار می پردازد و از پیامبرانی چون نوح و لوط و ابراهیم سخن به میان می آورد، سپس به اوصاف پیامبر اکرم پرداخته ، وجودش را رحمةٌ للعالمین می داند. شاعر به خلفای راشدین اشاره کرده ، از علی علیه السلام به عنوان «باب مدینة علم » یاد می کند و در ادامه از فضیلت ائمة دین سخن می گوید (عطار، ص ٤٧ـ٤٩) و بعد از مناجات به موضوع اصلی کتاب می پردازد.
اندرزهای پندنامه متنوع و در زمینه های گوناگون است ، از قبیل آداب زندگی ، بهداشت و تندرستی ، مهمان نوازی ، بخشش و جوانمردی و کشورداری . از مضامین دیگر پندنامه اصل ایمان است که در شش چیز خلاصه می گردد: یقین ، خوف ، رجا، توکل ، محبّت ، حیا.
از ویژگیهای پندنامه لطف خطابهای متنوع آن است که گویی شاعر با مرید یا شاگردی عزیز و تشنة آموختن سر و کار دارد و او را با خطابهای مهرآمیز می خواند، همانند: ای جان عزیز (ص ٧٧)، ای پسر (ص ٧٦)، ای هوشیار (ص ٨٢)، ای اخی (ص ٩٦)، ای جان پدر (ص ٨٧).
چاپهای زیادی از پندنامه در کشورهای مختلف به عمل آمده است که می توان به اینها اشاره کرد: چاپ ساسی (پاریس ، ١٨١٩)، با مقابله و بازنویسی ع . روح بخشان (تهران ١٣٧٣ ش )؛
چاپ جی . اچ . هندلی (لندن ١٨٠٩)؛
چاپ تقی حاتمی
(تهران ١٣١٦ ش ؛
برای چاپهای دیگر رجوع کنید به مشار، ج ١، ستون ٦٢٣ـ ٦٢٤؛
نفیسی ، ص ١٠٩ـ١١٠؛
عطار، مقدمة ساسی ، ص ١٠؛
مصطفوی سبزواری ، ص ١٢ـ١٣).ترجمه های متعددی از پندنامه وجود دارد که اهم آنها عبارت اند از: ترجمة
احمد راشد خلوتی به عربی (مصر ١٢٨٩)؛
اَمْری ادرنوی به ترکی منظوم (اته ، ص ١٥٩؛
نفیسی ، ص ١٠٩)، ساسی به فرانسه ؛
نسلمن به آلمانی ؛
بارون اریک هرملین به سوئدی (برای ترجمه های دیگر رجوع کنید به اته ، ص ١٥٨ـ١٥٩؛
نفیسی ، ١٠٨ـ ١٠٩). همچنین شرحهای متعددی بر پندنامه نوشته شده که از جملة آنهاست : شرح شعوری (متوفی ١١٠٥؛
د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «عطار»)؛
شرح مصطفی متخلص به شمعی (متوفی ١٠٠٩؛
اته ، ص ١٥٩)؛
شرح محمدیه تصنیف محمد کلدی هندی در لاهور (مدرس تبریزی ، ج ٤، ص ١٤٧ـ ١٤٨)؛
شرح حاج محمد مراد (استانبول ١٢٥٢؛
نفیسی ، ص ١٠٩)؛
شرح محمدبن غلام اکبر خوشابی و محمدبن غلام محمد گلهوی (منزوی ، ج ٧، ص ١٨٤).
استقبال از پندنامة عطار در شبه قارة هند کم نظیر بوده و این تألیف ، حتی به عنوان کتاب درسی هم ، در حوزه های علمیه تدریس می شده است . حاشیه هایی هم بر آن نوشته شده است ، مانند تحشیة پندنامه به زبان اردو از مولانا سجاد حسین ، مدرس اول مدرسة عالیه فتحپوری دهلی (مصطفوی سبزواری ، ص ١٢). پندنامه در شبه قاره بارها چاپ و شرح شده است ( رجوع کنید به مشار، همانجا) و گاه پس از شرح و ترجمه ، نامهای جدیدی بر آن نهاده اند، از جمله ترجمة آن به اردو به نام تحفة الابرار از مفتی غلام سرور لاهوری (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مصطفوی سبزواری ، ص ١١؛
نیز برای ترجمه های منثور یا منظوم رجوع کنید به اختر راهی ، ص ٥٣، ٣٣٨).
منابع :
(١١) کارل هرمان اته ، تاریخ ادبیات فارسی ، ترجمة رضازاده شفق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٢) سفیر اختر راهی ، ترجمه های متون فارسی به زبانهای پاکستانی ، اسلام آباد ١٣٦٥ ش ؛
(١٣) امین احمد رازی ، هفت اقلیم ، چاپ جواد فاضل ، تهران ( بی تا. ) ؛
(١٤) عبدالحسین زرین کوب ، با کاروان حله ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٥) همو، جستجو در تصوف ایران ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٦) همو، صدای بال سیمرغ : دربارة زندگی و اندیشة عطار ، تهران ١٣٧٨ش ؛
(١٧) محمدمظفر حسین بن محمد یوسفعلی صبا، تذکرة روز روشن ، چاپ محمدحسین رکن زادة آدمیت ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(١٨) محمدبن ابراهیم عطار، پندنامه ، به تصحیح و تحشیة سیلوستر دوساسی ، چاپ ع . روح بخشان ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
محمدحسن فروزانفر، شرح احوال و نقد
(١٩) و تحلیل آثار شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(٢٠) محمدعلی مدرس تبریزی ، ریحانة الادب ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢١) خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی فارسی ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٢٢) رضامصطفوی سبزواری ، «عطار در شبه قارة هند: پژوهشی در نسخه های خطی و چاپی و شرح های آثار عطار»، قند پارسی ، ش ٨ (پاییز ١٣٧٣)؛
(٢٣) احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ، اسلام آباد ١٣٦٢ـ١٣٧٠ ش ؛
(٢٤) سعید نفیسی ، جستجو در احوال و آثار فریدالدین عطار نیشابوری ، تهران ١٣٢٠ ش ؛
رضاقلی بن محمد هادی
(٢٥) هدایت ، تذکرة ریاض العارفین ، چاپ مهرعلی گرکانی ، تهران ( ١٣٤٤ ش ) ؛
(٢٦) EI ٢ , s.v. " ـ At ¤ t ¤ a ¦ r, Far ¦ â d A l-d ¦ â n Muh ¤ ammad b. Ibra ¦ h ¦ â m" (by H. Ritter).
/ رضا مصطفوی سبزواری /