دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٧٧٠
پسیان ، محمدتقی ، معروف به کلنل محمدتقی خان ، صاحب منصب نظامی در اواخر دورة قاجاریه ، فرمانده قوا و رهبر قیام ١٣٠٠ ش خراسان . محمدتقی در خانوادة معروفی از «مهاجرین » در ١٣٠٩/ ١٢٧٠ ش در تبریز زاده شد. رستم بیگ ، جد خاندان پسیان ، بعد از عهدنامة ترکمن چای و جدایی شهرهای قفقاز از ایران زندگی زیرسلطة بیگانگان روس را برنتابید و به تبریز مهاجرت کرد. رستم بیگ و پدر محمدتقی ، یاورْ محمدباقرخان ، روابط نزدیکی با مقامات ذی نفوذ تبریز، از جمله میرزاتقی خان امیرکبیر، داشتند. فرزندان رستم بیگ همگی از صاحب منصبان نظامی بودند و بعضی چون علیقلی و غلامرضا، در جنگ با انگلیس در شیراز کشته شدند (پسیان ، ص ٢٦ـ ٢٧؛کرونین ، ص ٦٩٦؛ آذری ، ص ٢٥٠،٢٨٠ـ٢٨١).
محمدتقی در منزل و مدرسة لقمانیة تبریز به تحصیل علوم و زبانهای خارجی پرداخت و در پانزده سالگی به مدرسة نظام تهران راه یافت . پنج سال در این مدرسه آموزش دید و در سال آخر تحصیل ، از سوی وزارت جنگ با درجة نایب دومی (ستوان دومی )، الزاماً به خدمت ژاندارمری درآمد. پس از دو سال خدمت به درجة سلطانی (سروانی ) ارتقا یافت . در ١٣٣٠/ ١٢٩١ش با سمت معلم و مترجم در مدرسة ژاندارمری یوسف آباد به کار خود ادامه داد. سپس به عنوان فرمانده گروهان به مأموریت همدان اعزام شد. بعد از برقراری امنیت راه همدان ، به تهران بازگشت و با اختتام دورة صاحب منصبی به درجة یاوری (سرگردی ) ارتقا یافت و به پاس موفقیت در مأموریت همدان از وزارت جنگ مدال طلای نظامی گرفت . مقارن با انتصاب او به فرماندهی باتالیان (گردان ) همدان ، جنگ جهانی اول آغاز شد. با تشکیل دولت مهاجرین ، در صف مقدم وطنخواهان و مدافعان حکومت مهاجرین قرار گرفت و درچهاردهم محرم ١٣٣٤ حملة معروف «مصلی » را بر قوای قزاق ایرانی وابسته به روس فرماندهی کرد و ضمن شکست دادن و خلع سلاح آنها، همدان را از منطقة نفوذ نیروهای روسیه خارج ساخت (پسیان ، ص ٢٧ـ ٢٨؛ افسر، ص ١٣٠ـ ١٣١).
پسیان و یاورعزیزاللّه خان ضرغامی ، دفاع از همدان را در مقابل هجوم قوای روسی سازماندهی کردند، اما به سبب برتری کمّی و کیفی ارتش روسیه ناگزیر از عقب نشینی به کرمانشاه شدند. در آنجا نیز نیروهای ژاندارمری تحت فرماندهی پسیان مسئول دفاع از منطقه شدند، اما ادامة مقاومت در برابر نیروهای خارجی به سبب عدم اتحاد و فقدان اسلحه غیرممکن شد و نیروهای وطنخواه به سرزمین عثمانی پناه بردند. پس از این ناکامی ، پسیان از فرماندهی قوا کناره گیری کرد و برای درمان به آلمان رفت . در آلمان تحصیلات نظامی را ادامه داد؛ نخست در نیروی هوایی آلمان و سپس در پیاده نظام به تحصیل و تمرین همت گمارد. همچنین به فعالیتهای متنوع روشنفکری ، فرهنگی و سیاسی روی آورد. در انجمن ادبی ـ سیاسی تقی زاده * در برلین شرکت جست و مقالاتی در مجلة کاوه * به چاپ رساند. همچنین دو کتاب سرگذشت یک جوان وطن دوست که سرگذشت زندگی خودش بود و جنگ مقدس از بغداد تا ایران ، دربارة تجربیاتش در غرب ایران طی جنگ جهانی اول ، را به نگارش درآورد (پسیان ، ص ٣١ـ٣٤؛ افسر، ص ١٣٣ـ ١٣٥، ١٧٦ـ١٧٩؛ کرونین ، ص ٦٩٧ـ٦٩٩).
به دنبال تغییر اوضاع و پایان گرفتن جنگ جهانی اول ، در ١٣٣٨/١٢٩٧ش به ایران بازگشت . در همان سال و به دنبال سقوط دولت وثوق الدوله * دوباره به خدمت ژاندارمری اعاده شد و به درجة کلنلی (سرهنگی ) ارتقا یافت و در دولت مشیرالدوله ( رجوع کنید به پیرنیا * ، حسن ) به فرماندهی ژاندارمری خراسان منصوب گردید. مأموریت او با والی گری قوام السلطنه ( رجوع کنید به قوام * ، احمد) در خراسان مصادف بود. کلنل با هدف ساماندهی ژاندارمری خراسان مأموریت خود را آغاز کرد، اما پس از چهار ماه فعالیت برای اصلاح امورمالی و اداری ژاندارمری ، به سبب کمبود منابع مالی و کارشکنی قوام ، با ناکامی روبرو شد. این در حالی بود که میان قوام و موسیو دوبوا ، پیشکار مالیه و گمرک خراسان ، بر سر مسائل مالیات و عوارض اختلافاتی درگرفته بود. در این شرایط نابسامان ، کودتای سیدضیاء ـ رضاخان در سوم حوت ١٢٩٩ ش به وقوع پیوست (پسیان ، ص ٣٦؛
کرونین ، ص ٦٩٩، ٧٠٤ـ ٧٠٥؛
مهرداد بهار، ص ٢٣). قوام السلطنه در اوایل کودتا تلگرافی به سیدضیاء مخابره کرد دایر بر این که از مفاد بیانیة رئیس الوزرا معلوم نمی شود که دولت ایران دارای چه اصول و رژیمی است . وی همچنین به بهانة مقابله با هجوم احتمالی بولشویکها * ، به تشکیل نیرویی ملی در کنار نیروی ژاندارمری اقدام کرد (محمدتقی بهار، ج ١، ص ٩٧) و در مراسم رژة عید نوروز ١٣٠٠ ش ، برخلاف رسم معهود، تمثال شاه را در جایگاه مناسب قرار نداد (آذری ، ص ١٨٥،١٨٧؛
نیز رجوع کنید به مهرداد بهار، ص ٢٥). این مسائل از دید سیدضیاء دور نماند و پس از حصول اطمینان از عدم وابستگی کلنل به والی ، فرمان دستگیری قوام ا برای کلنل ارسال کرد. کلنل روز سیزدهم فروردین ١٣٠٠، والی را بازداشت کرد و تحت الحفظ به تهران اعزام داشت .
روز بعد، سیدضیاء، کلنل را به سمت والی نظامی خراسان منصوب کرد. پانزدهم فروردین ، در مشهد حکومت نظامی اعلان شد و به دنبال آن در مدتی اندک یاغیان و اشرار عشایر خراسان سرکوب شدند و امنیت برقرار گردید (مهرداد بهار، ص ٢٥ـ٢٦؛
بیات ، ص ٥١ ـ٥٣؛
میرزاصالح ، ص ٤١ـ٤٣، ٥٥). محمدتقی خان بدهی مالیاتی قوام السلطنه را با ضبط اقلام هنگفتی از اموال و املاک او برای مالیة خراسان وصول کرد، بهای نان و گوشت را کاهش داد و مواجب عقب افتادة افراد نظامی را پرداخت کرد، همچنین رسیدگی به سوءاستفاده های متولیان آستان قدس و قوام السلطنه و متنفذین محلی دیگر را آغاز کرد (میرزاصالح ، ص ٤٣، ٤٦ـ ٤٨،٥١؛
فرخ ، ج ١، ص ٧٥ـ٧٦).
حکومت سیدضیاءالدین بیش از سه ماه طول نکشید و در چهارم خرداد ١٣٠٠ فرمان عزل او صادر و به همة ایالات مخابره شد. ده روز بعد قوام السلطنه که ظاهراً در زندان حکم صدارت خود را دریافت کرده بود کابینة خود را به حضور شاه معرفی کرد. امور استحفاظی و انتظامی مرکز و حومه به سردارسپه سپرده شد. پیشتر، در هفتم خرداد ١٣٠٠، فرمان تلگرافیِ شاه به خراسان رسیده بود که بنابر آن کلنل در فرماندهی قوای نظامی خراسان ابقا می شد ولی از دخالت در امور حکومتی منع می گردید. کلنل فرمان شاه را پذیرفت ، اما تحولات به همین جا خاتمه نیافت . پس از تشکیل و معرفی کابینه به شاه ، امر شد که نجدالسلطنه در سمت کفالت ایالت خراسان به کار مشغول شود. هنوز چند روزی از کفالت نجدالسلطنه نگذشته بود که کلنل او را توقیف کرد و ادارة حکومت را به دست گرفت و گروهی از متنفذان شهر را که با اقدامات او موافق نبودند زندانی و گروهی را نیز تبعید کرد. علاوه بر این ، گروهی از اهالی و اصناف به ارگ دولتی فراخوانده شدند تا به نام قاطبة اهالی ، ولایت کلنل محمدتقی خان پسیان را از دولت طلب کنند و به شیوة مرسوم چند نفر از اهالی شهر نیز در تلگرافخانه متحصن شدند و تلگراف کردند که نجدالسلطنه قادر نیست خراسان را اداره کند و غیر از کلنل کسی لایق این مقام نیست . اما دولت این پیشنهاد را رد کرد و کلنل بناچار نجدالسلطنه را آزاد کرد و او دوباره به کفالت ولایت پرداخت . اما ادامة کفالت ممکن نبود و تقاضای ولایت کلنل تکرار شد و شبنامه ها برضد نجدالسلطنه انتشار یافت .
سرانجام ، در اول مرداد ١٣٠٠، نجدالسلطنه استعفا کرد و کلنل به استقلال به حکومت پرداخت (مهرداد بهار، ص ٢٦ـ ٢٨؛
رجوع کنید به میرزاصالح ، ص ٦٠ـ٦١، ٧٤). دولت ، نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری * را به ولایت خراسان منصوب کرد و او ضمن تلگرام مورخ نهم مرداد ١٣٠٠ کلنل را تا ورود خود، به سمت کفیل ایالت تعیین کرد. کلنل ضمن اظهار اطاعت ، تصریح کرد که اعتقاد و اطمینانی به رئیس الوزرا ندارد و به همین دلیل حاضر به قبول هیچ خدمتی نیست و نمی تواند «با داشتن اقتدار ظلم را دیده و چشم پوشی » کند. صمصام السلطنه با تضمین شرافت ایلاتی ، نسبت به کلنل ابراز اعتماد و از خدمات او قدردانی کرد و کلنل در پاسخ «تشریف فرمایی » صمصام السلطنه را موجب امیدواری دانست . از صورت تلگرافهای بعدی کلنل به صمصام السلطنه برمی آید که ریاست صمصام را پذیرا شده بود و گزارش کارهای خود را به وی می داد (محمدتقی بهار، ج ١، ص ١٤٢ـ١٤٤، ١٤٧؛
مهرداد بهار، ص ٢٨ـ٢٩). در حالی که ابراز اعتماد و انقیاد کلنل نسبت به صمصام السلطنه آرامشی در مشهد پدید آورده بود، ناگهان صمصام کنار رفت و کلنل گلروپ ، رئیس ژاندارمری ، به خراسان وارد شد. اما محمدتقی خان از آنجا که احساس خطر می کرد که کلنل گلروپ او را عزل کند، گلروپ را به تهران بازگرداند. در اطراف خراسان نیز شجاع الملک ، رئیس ایل هزاره ، و بخشی از ایل تیموری به ریاست شوکت السلطنه و سیدحیدر و طوایف بربری و سالارخان بلوچ به دستور دولت قوام علایمی از طغیان و سرکشی نشان می دادند. حتی سخن از حمایت شوکت الملک ، والی قائنات ، و سردار معزز، والی بجنورد، و خوانین زعفرانلوی قوچان از دولت در میان بود.
پس از بازگرداندن کلنل گلروپ و همسفران دیگر او به تهران ، از اواخر مرداد ١٣٠٠ روابط کلنل با حکومت مرکزی به بن بست رسید. دولت ، کلنل را یاغی و خودسر معرفی کرد و او نیز مستقلاً به حکومت پرداخت و حتی حزب ملی به کمک او در خراسان تشکیل شد (مهرداد بهار، ص ٢٩ـ٣١؛
بیات ، ص ٩٦ـ٩٧؛
میرزاصالح ، ص ٧٩؛
فرخ ، ج ١، ص ٩٩). ضمناً از تلگرافهای رد و بدل شده میان امیر شوکت الملک و شجاع السلطنه ، سالار اشجع حاکم خواف و سردار مکرم حاکم طبس برمی آید که امیر شوکت الملک مأمور تنظیم قوای جنوب خراسان و حرکت به مشهد به منظور مقابله با کلنل شده بود. دشمنی آشکار قوام السلطنه با کلنل به صورت جنگهای محلی در گناباد، هزاره ، یوسف آباد، فریمان و قلعة عَلیَک بروز کرد. پیروزیهای کلنل بر قبایل و قدرت یافتن او در مشهد، حکومت مرکزی را بر آن داشت تا از طریق پرایدوکس ، کنسول انگلیس ، با وی وارد مذاکره شود. اما کلنل وساطت پرایدوکس را نپذیرفت (مهرداد بهار، ص ٣١ـ٣٣؛
محمدتقی بهار، ج ١، ص ١٥٠، ١٥٢ـ١٥٤؛
رجوع کنید به کرونین ، ص ٧٣٣ـ٧٣٤).
شوکت الملک پیش از اجرای دستور قوام السلطنه دربارة حمله به خراسان ، و با اطلاع وی ، ولی به رغم میل او، باب گفتگو را با کلنل گشود. در اوایل مهر ١٣٠٠ شوکت الملک نمایندة خود، محمدولی خان اسدی ، را به مشهد فرستاد و ظاهراً کلنل هم تحت تأثیر این مذاکرات قرار گرفت و متقابلاً آیت الله زاده خراسانی و حاج حسین آقای ملک را به نزد امیرشوکت الملک فرستاد. سرانجام دو طرف برای توافق دربارة خروج کلنل از کشور از طریق هندوستان قرار ملاقات گذاشتند. اما در این هنگام سردار معزز، حاکم بجنورد، که پیشتر قول همکاری به کلنل داده بود خیانت کرد و کردهای قوچانی را به شورش واداشت . شورشیان با حمله به قوچان و خلع سلاح ژاندارمها، شهر را به تصرف درآوردند. کلنل از ملاقات باامیر که می توانست سرنوشت ساز باشد دست برداشت و برای دفع کردان شمال ، شبانه با گروهی از افسران و ژاندارمها به سوی قوچان شتافت (مهرداد بهار، ص ٣٣؛
محمدتقی بهار، ج ١، ص ١٥٤ـ١٥٥؛
فلاح ، ١٤٨ـ١٤٩؛
رجوع کنید به بیات ، ص ٢٧٣ـ٢٧٥؛
آذری ، ص ٣٠٣) و در تپه های داوودلی جعفرآباد با اکراد مواجه شد و جنگید. کمی نفرات و کاهش مهمات و مکر دشمن ، تا عصر نهم مهر ١٣٠٠، عرصه را بر کلنل و قوای ژاندارم تنگ کرد. فرستادگان او برای آوردن مهمات از جعفرآباد، به جبهه بازنگشتند و فرمانده خود را تنها و بدون مهمات رها کردند. کلنل یکه و تنها، در حالی که محاصره شده بود، تا آخرین فشنگی که داشت جنگید و کشته شد. کردهای قوچانی ، پس از نبرد سرش را از تن جدا کردند و به قوچان بردند (فرخ ، ج ١، ص ١٢٥؛
آذری ، ص ٣٤٠ـ ٣٤٣، ٣٤٦ـ٣٤٩: آذری تاریخ قتل وی را دهم مهر می داند). به این ترتیب قیام محمدتقی خان پسیان که از دوازدهم فروردین ١٣٠٠ شروع شده بود در نهم مهر همان سال پایان گرفت . او که در ٣١ سالگی کشته شد، تا پایان عمر مجرد زیست (بیات ، ص ٢٦٢ـ٢٦٣).
منابع :
(١) علی آذری ، قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان ، تهران ١٣٢٩ ش ، چاپ افست ١٣٥٢ ش ؛
(٢) پرویز افسر، تاریخ ژاندارمری ایران ، قم ١٣٣٢ ش ؛
(٣) محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران ١٣٥٧ـ١٣٦٣ ش ؛
(٤) مهرداد بهار، دربارة قیام ژاندارمری خراسان به رهبری کلنل محمدتقی خان پسیان ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٥) کاوه بیات ، انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال ١٣٠٠ ش ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٦) محمدتقی پسیان ، «رسالة دفاعیه : شرح حال کلنل بقلم خودش »، در شرح حال کلنل محمدتقی خان پسیان ، بقلم چندنفر از دوستان و هواخواهان آنمرحوم ، برلین ١٣٠٦ ش ، چاپ افست تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٧) مهدی فرخ ، خاطرات سیاسی فرخ ، چاپ پرویز لوشانی ، ج ١، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٨) حجت فلاح ، «مروری بر خاطرات شکراللّه صفاپور»، در تاریخ معاصر ایران ، کتاب ٨ : مجموعة مقالات ، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، ١٣٧٤ ش ؛
(٩) غلامحسین میرزاصالح ، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان بنابر گزارشهای کنسولگری انگلیس در مشهد ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٠) Stephanie Cronine, "An experiment in revolutionary nationalism: the rebellion of Colonel Muhammad Taqi Khan Pasyan in Mashhad, April-October ١٩٢١", Middle Eastern Studies , vol.٣٣, no.٤ (October ١٩٩٧).
/ عبدالله عبداللهی فرد /