دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٧٦١
پسته ، میوة خوراکی درختچه ها یا درختانی «دوپایه » (یعنی گلهای ماده واقع بر درخت بارور، و گلهای نر بر پایه ای جداگانه ) و صَمغدار با عمری دراز (گاهی چند صد ساله )، از جنس پیستاکیا (خانوادة بلادریان )، بویژه پیستاکیا ورا (لفظاً، «پستة حقیقی »، یعنی پرورشی ، کاشته شده ؛ موضوع اصلی این مقاله )، که هم گونه های «بَرّی » (بیابانی ، کوهی ، خودروی ) و هم «بُستانی » (پرورشی ، کاشته شده ) دارد.
واژگان . نامهای پسته در زبانهای دیگر ــ مثلاً فُستُق / فُستَق در عربی ، فستقا/ بستقا در سریانی ، پیستکِه یا پیستکیون و غیره در یونانی ، پیستاکیوم و غیره در لاتینی (که نامهای پسته در بعض زبانهای اروپایی از آن گرفته شده است )، پی ـ سه ـ تَه در چینی و فُسُدَسیو/ فُسُدَسو در ژاپنی (واژه های چینی و ژاپنی به نقل از لاوفر ، ص ٢٤٦ـ٢٥٣) ــ از صورت پهلوی (فارسی میانه ) این نام ، یعنی پِسْتَگ (مکنزی ، ص ١٢٧) یا از واژة مفروض ایرانیِ پِسْتَکَه گرفته شده است . واژة بُستَک (و معرّبِ آن بُسْتَج ) که در بعض واژه نامه های قدیم به معنای «صمغ درخت پسته » آمده است (مثلاً، برهان قاطع ، زیر این واژه ها)، ظاهراً صورت دیگری ، شاید گویشی / محلی ، از همان پستگ / پستک فارسی میانه باشد. در دورة ساسانی پسته را «وَنِ گُرگانی » نیز می گفته اند ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ). طبق تحقیق و تجربة نگارنده ، صوت ضبط شدة ناشی از شکستن دانة پستة ریز (محصول درختان پستة خودروی جنگلهای نواحی سرخس و بادغیس ) تداعی کنندة تلفظ نام پسته در گویشهای ایرانی ( پیستَه / پیستک / پستک ) است ، لذا بعید نیست که واژة ایرانی پسته اصلاً «کلمه ای صوتی » بوده باشد (برای برخی شاهدهای شعری در تأیید این نظریه رجوع کنید به ابریشمی ، ١٣٧١ش ، ص ١١؛ همو، ١٣٧٣ش ، ص ٤٠، ٤٢).
انواع و رویشگاههای جنس پیستاکیا . گیاهشناسان جدید چهارگونه / نوع از این جنس را در گسترة گیاهشناسی «ایران » به معنای جغرافیایی وسیعتر قدیم این جایْنام (شامل ایران کنونی ، افغانستان ، بخشی از غرب پاکستان ، شمال عراق ، جمهوری آذربایجان ، و ترکمنستان ) تشخیص کرده اند (رشینگر ، ص ٣ـ٩؛ ثابتی ، ص ٥١٤ ـ٥٢٠)، به شرح زیر:
١) پیستاکیا آتلانتیکا . رویشگاه عمومی آن : پاکستان ، افغانستان ، ایران ، قفقاز، آسیای صغیر، سوریه ، نواحی ساحلی دریای مدیترانه تا جزایر کاناری . این گونه ، به طور کلی ، و «زیرگونه »های آن نامهای محلی عدیدی در ایران دارند، از جمله : چاتْلانْقوش * (در اطراف تهران و دامنه های جنوبی البرز)، ( درختِ ) سَقِّز (در کرج ، زنجان ، میانه ، ارسباران ، کردستان )، بَنِه (در فارس ، بلوچستان )، وَنوشَکْوَن (در کرمانشاهان )، و بِنِشت (در سَردشت )، وَن / وَنِه ، گُوان /گُوانه (در بلوچستان ؛ برای اینها و نامهای دیگر رجوع کنید به ثابتی ، ص ٥١٥ـ٥١٦).
طبق آخرین بررسیهای گیاهشناختی ، گونة آتلانتیکا سه زیرگونه دارد:
الف ) ــ ــ موتیکا (= مترادف قدیمی مردود برای گونة پیستاکیا موتیکا ). رویشگاه : ایران ، عراق (؟)، قفقاز، آسیای صغیر؛ در ایران : نقاطی در آذربایجان ، کرمانشاهان ، لرستان ، اراک ، بختیاری ، دامنه های جنوبی البرز، فارس ، کرمان ، یزد، بلوچستان ، خراسان (برای تفصیل این نقاط رجوع کنید به همان ، ص ٥١٨).
ب ) ــ ــ کُردیکا . رویشگاه عمومی : ایران ، ارمنستان ، عراق ، آسیای صغیر و سوریه . در ایران : کرمانشاهان ، کردستان ، لرستان ، فارس ، کرمان ، بلوچستان (برای تفصیل رجوع کنید به همان ، ص ٥١٧).
ج ) ــ ــ کابُلیکا (از مترادفهای قدیمی مردود برای آن : پیستاکیا کابُلیکا و پیستاکیا تربینتوس ). رویشگاه : جنوب ایران ، پاکستان ، افغانستان ؛ در ایران : کُهکیلویه ، کرمان ، تفتان (برای تفصیل رجوع کنید به همان ، ص ٥١٦). در مآخذ عربی ، این زیرگونه (یا، به تعبیر قدیم ، گونة پ . تربینتوس ) را بُطم ، میوة آن را الحَبَّة الخَضراء (لفظاً، «دانة سبز») و صمغ آن (= تِربانتین ) را صَرْو/ ضَرو، عِلْک الا نْباط (لفظاً، «صمغ نَبَطیها») و جز اینها نامیده اند ( رجوع کنید به عیسی ، ص ١٤١). مایرهوف (تعلیقات بر ابن میمون ) توضیح داده است که ضَرو نه بُطمِ برّی بلکه نام عربی درختِ مَصْطِکی ' ( = پیستاکیا لنتیسکوس ) (ش ٦٦، ص ١٠) و عِلک الا نْباط صمغ درخت پستة معمولی ( پیستاکیا ورا ) است (ش ٣٠١، ص ١٤٨). دربارة خَلط شدید این گونه ها یا زیرگونه ها و نامهای صمغهای آنها در منابع دورة اسلامی (مثلاً رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، مقالة «بُطم »، ش ١٥٦، ص ١١٥ـ ١١٧) و مقالة «الحبّة الخضراء»، ش ٢٨٩، ص ١٩٨، و مقالة «ضَرْو»، ش ٦٥٣، ص ٣٩٩ـ٤٠٠؛
ضمناً، نامهای عدیدی به فارسیهای گویشی یا نامهای ایرانی را که در این منقولات آمده است نمی توان درخور اعتماد دانست ).
٢) پیستاکیا خِنجُک . رویشگاه عمومی : کشمیر، پنجاب ، چیترال ، بلوچستان ، افغانستان ، ایران و شمال سوریه ؛
در ایران : کوهستان زاگرس ، بلوچستان ، جنوب شرقی خراسان . نام علمی این گونه از نام محلی فارسی افغانی آن ، خِنْجَک (افغانی نویس ، زیر همین واژه ) گرفته شده است . نامهای محلی آن در ایران : خُنْجَک (در افغانستان ، کرمان )، کَسور (در سیرجان و جبال بارز)، کُلْخونْگ (در فارس )، و جز اینها ( رجوع کنید به ثابتی ، ص ٥١٩ ـ ٥٢٠). در نتیجة خَلطِ مذکور در بالا، خنجک را به بُطم نیز اطلاق کرده اند ( رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ش ١٥٦، ص ١١٥: «بطم را... اهل خراسان خنجک ... گویند»؛
نیز رجوع کنید به اسدی طوسی ، ص ٩٤: «خنجک درختی است که در کوه بوَد و آن را به تازی حبّة الخضراء خوانند»).
این گونه یک «جور» (واریته ) هم دارد، به نام علمی پُپولیفُلیا ، که «از تنگة دیناور، بین کرمانشاه و سُنقُر، و از طبس » گزارش کرده اند (ثابتی ، ص ٥٢٠).
٣) پیستاکیا شیننسیس (لفظاً، «پستة چینی »). زیرگونه ای از آن ، اینتگریما ، در نقاطی در افغانستان ، پاکستان (پنجاب و کوهستان هیمالیای غربی ) و بلوچستان (مَکران ) می روید. این زیرگونه را سابقاً گونة مستقلی ، پیستاکیا اینتگریما ، می دانستند ( رجوع کنید به رشینگر، ص ٨، که ضمناً، به نقل از زُهَری ، می گوید که زیرگونة دیگری از آن در چین ، فُرمُز ( = جزیرة تایوان ) و فیلیپین هم می روید).
٤) پیستاکیا وِرا (لفظاً، «پستة حقیقی »). موضوع اصلی این مقاله ، درختی است به بلندی ٣ تا ٨ و گاهی ١٠ متر که پایه های خودروی آن در «شمال شرقی ایران ، شمال افغانستان ، ترکمنستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، بخارا، تیان شان » یافت می شود (رشینگر، ص ٨). در ایران ، جنگلها یا اجتماعاتِ تُنُک آن «در رشته کوههای شمال شرقی خراسان ، از شمال غربی تا جنوب شرقی سرخس ، چهچهه ، خواجه ، امند و مراوه تپّه » پراکنده است (ثابتی ، ص ٥٢٠). درختان پسته برای بهره برداری اقتصادی از میوة آنها در نقاط مختلفی در ایران (بویژه در دامغان ، قزوین و رفسنجان ) و، بعلاوه ، در منطقة مدیترانه کشت می شود ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ).
پیشینة شناخت گونه های پیستاکیا . خاستگاه نخستینة پسته را خاورمیانه و نواحی مدیترانه ( رجوع کنید به دایرة المعارف فارسی ، زیر این واژه ) یا آسیای غربی ( شامل ایران قدیم ) و منطقة مدیترانه ( رجوع کنید به آمریکانا ، مقالة "Pistachio" ) یا، بویژه ، ایران ( به معنای جغرافیایی بسی وسیعتر آن در قدیم ) ( رجوع کنید به بریتانیکا ، مقالة "Pistacia" ) دانسته اند. به دلایل تاریخی و واژگانی ، نظر اخیر به صواب نزدیکتر است . به نظر لاوفر (ص ٢٤٦؛
ظاهراً به نقل از ش . ژُره ، > گیاهان در عهد باستان و در سده های میانه < ، ج ٢ ( ١٨٩٧ ) ، ص ٤٧، ٧٦)، «گونه های پیستاکیا ... که از ایران و آسیای غربی برخاسته اند... به ناحیة مدیترانه نیز برده شدند... علی الخصوص ، گونة پ . وِرا بومی ناحیة سُغْد و خراسان باستان است ».
قدیمترین وصف دقیقِ پیستاکیا ، یعنی دو گونة پ . تربینتوس مذکور در سطرهای گذشته (= چاتلانقوش ، بنه ) و پ . ورا ، را حکیم و گیاهشناس نامدار یونانی ، تئوفراستوس (ح ٣٧١ـ٢٨٧ ق م ) به دست داده است ، اوّلی را با نامِ ترمینتوس یا تربینتوس ، و دوّمی را بی ذکر نامی مخصوص . در بارة بَنه ، از جمله می گوید: درختی است کوهی (ج ١، ص ١٧١)، دارای یک «شکل ( = پایة ) نَر که عقیم است و یک شکل ماده »؛
میوة رسیدة شکل ماده به اندازة باقلا، صَمْغدار و اندکی خوشبوست ؛
در کوهستان ایدا و در مقدونیه ، به صورت درختچه ای کوتاه و درهم پیچیده است ، اما در دمشق (سوریه ) درختی بلند و شکیل می شود؛
می گویند که در سوریه فراوان است و در حوالی دمشق تپه ای هست پوشیده از چاتلانقوش که هیچ گیاه دیگری در آن نمی روید؛
صمغ چسبناک آن از تنه و شاخه درخت به دست می آید (ج ١، ص ٢٥٥، ٢٥٧)؛
این صمغ ، گرچه فراوان نمی تَراوَد، اما بهترین است زیرا از همه صمغها خوشبوتر است (ج ٢، ص ٢٢٣)؛
محصول درخورِ مصرف این درختچه صمغ ( =تربانتین ) و میوة آن است (ج ١، ص ٤٦١). در بارة گونة نامُسمّای دوّم ، ظاهراً به روایت از همراهان اسکندر
مقدونی (درگذشته در ٣٣٦ ق م ). از جمله می گوید: (ج ١، ص ٣١٧): «می گویند که ( نوعی ) تربینتوس در هند نیز می روید... ( که ) از هر حیث همانند تربینتوس است ، مگر میوة آن که متفاوت و شبیه به بادام است ... می گویند که این ( دوّمی ) در ناحیة باکتریا ( = ناحیه بلخ * باستان ) نیز می روید... و میوه های آن به درشتی بادام و بسیار شبیه به آن ... و از حیث شیرینی و خوشمزگی برتر از بادام است ؛
لذا اهالی آن ناحیه اینها را به بادام ترجیح می دهند.» بدینسان ، شکی نمی ماند که منظور تئوفراستوس همان «پستة حقیقی » ( پ . وِرا ) خودروی است .
دیگر اطلاعات تاریخی مستند در بارة این گونة پیستاکیا نیز مأخوذ از منابع قدیم یونانی ورومی است . استرابون ، جغرافیانگار یونانی (٦٣ ق م ؟ ـ ٢٤ م ؟)، نیز حکایت می کند (به نقل لاوفر، همانجا) که وقتی اسکندر مقدونی از کوهها گذشته به باکتریا رسید، جادّه ، بجز چند درختچة ترمینتوس / تربینتوس ، عاری از گیاه بود. ظاهراً قدیمترین اشاره به «پستة حقیقی » با نام یونانی بیستاکیون یا فیتّاکیون از نیکاندروس ِ کُلفُنی (سدة سوم ق م ) در رسالة > تریاق < است ، که می گوید این درختچه در درّة «خُواسپس در ( ناحیة ) سوزیانا » می روید (به نقل لاوفر، همانجا). توضیح این که یونانیان باستان سه رودخانه را با نام خواسپس در ایران قدیم ذکر کرده اند؛
این سوزیانا (و رودِ خواسپس ِ آن ) را نباید با ناحیة شوش باستان (اکنون در خوزستان ) اشتباه کرد ( رجوع کنید به ایرانیکا ، مقالة "Choaspes" ). آریان ، وقایع نگار کشورگشاییهای اسکندر، می گوید (ج ١، ص ٣١١ـ٣١٢) که اسکندر «آنگاه به سوی سرزمین پارتیها ( = خراسان ) و از آنجا به مرزهای آرئیه ( = ناحیة هرات ) و به سوزیان ، یکی از شهرهای آرئیه ، لشکر راند». به گمان برنت (مترجم و شارح متن آریان ؛
ج ١، ص ٤٩٨)، «سوسیا/ سوسیان / سوزیان مسلماً شهر توس / طوس کنونی است »، اما شاید شهر زوزن (در ناحیة خواف ، از توابع هرات قدیم ، که قصبة «رود» حاکم نشین آن بود؛
رجوع کنید به جُنید شیرازی ، حواشی قزوینی ، ص ٥٣٩) همان سوزیان باشد.
در بارة قدمت مصرف صمغ گونه های خودروی پیستاکیا در ایران ، بریان از قولِ آمینتاس چنین نقل می کند که در سرزمین پارس مقدار زیادی روغن از پستة وحشی (تربنت ) و کوهی (بَنِه ) و گردوهای پارسی تهیه می کردند (ج ١، ص ٦١٧) و، به استناد بر گفتة پلینیوس (در رسالة Stratagةmes او)، حدود پنجاه لیتر «روغن تربنت » در فهرست انواع و مقادیر مواد خوراکی مصرفیِ روزانة دربار هخامنشیان به ثبت رسیده است (همان ، ج ١، ص ٦٠٩ ، ٦١٧). استرابون (به نقل لاوفر، ص ٢٢٢) پستة وحشی را جزو گیاهانی ذکر کرده که بویژه
جوانان می بایست به خوردن میوه های آنها عادت کنند. عادت پارسیها به خوردن این پسته های وحشی چنان مشهور شده بود که مادها پارسیها را به طعنه «پسته خور» می گفتند (بریان ، همانجا). کناوت (ص ٢٨ـ٣٠) می نویسد که نیکولائوسِ دمشقی (حدود ٦٤ـ٤ پیش از میلاد) به نقل از کتسیاس روایت کرده است که وقتی «آستیاگ می بیند که مادها جنگ را باخته اند، فریاد می کند: ' وای بر ما! چه دلاورند این پارسیان پسته خور! ، ». کناوت (ص ١٠٠) از استرابون نقل می کند که کودکان ایرانی به گونه ای تربیت می یافتند که در برابر شداید اقلیمی شکیبا باشند، «در هوای آزاد بخوابند، و از میوه های خودرو مانند پسته و بلوط و گلابی جنگلی بخورند».
در دورة ساسانی ، به نوشتة نفیسی (ج ١، ص ١٥٨)، پسته یکی از صادرات ایران به چین بود. در ادبیات ایرانی پیش از اسلام (به زبان پهلوی ساسانی )، ذکر پسته در دو مورد رفته است : ١) در فهرست سی میوة اصلی در بندهشن (آوانگاری و ترجمة انگلیسی انکلساریا ، ص ١٥٠ـ١٥١؛
ترجمة بهار، ص ٨٨)، در شمار میوه هایی که فقط درون آنها را می توان خورد (نیز رجوع کنید به بندهش هندی ، ص ١١٢): «وَنِ گُرگانی ــ که آن را پسته نیز خوانند ــ ». در بارة «وَنِ گرگانی »، مترجمان مذکور دچار اشتباه شده آن را «درخت گرگانی » ترجمه کرده اند: گرچه وَن ( w/van ) در زبان پهلوی به معنای «درخت » نیز هست ( رجوع کنید به مکنزی ، ص ١٣٧)، امّا شواهدی دلالت می کند که وَن در بندهشن واژة متشابهی است ، که نیز به صورت بَن به معنای «چتلاقوچ » تُرکی و الحبّة الخضراء عربی (یعنی میوة درخت بُطم = پیستاکیا تربینتوس مذکور) به کار می رفته است ( رجوع کنید به برهان زیر «بَن » و «وَن »)، همان که امروزه به صورت بَنِه به میوه های پیستاکیا خِنجک و پیستاکیا موتیکا (مذکور در بالا) گفته می شود. لذا درست تر این است که «وَنِ گرگانی » را، نه به معنای «درخت گرگانی »، بلکه به معنای «بَنة / خنجک گرگانی » (ظاهراً به مفهوم جنس مرغوب پرورشی آن ، یعنی پستة معمولی خودروی ) ترجمه کنیم (اختلاط بُطم و میوة آن ، الحبّة الخضراء نیز در بعض منابع روی داده است ؛
مثلاً رجوع کنید به هروی ، واژة بُطم ، ص ٥٤، و ابوریحان بیرونی ، به نقل از حمزة اصفهانی ، واژة بُطم ، ش ١٥٦، ص ١١٥ـ١١٦)؛
٢) در داستانِ خسروِ کَواتان و ریدک ( غلام ) او : در پاسخ خسرو که «کدام شَبْ چَره ( شَوینَک ) »ها خوشترند؟» (ص ٧٣، بند ٤٨)، غلام ، از جمله ، پستة گرگانیِ برشته با آب نمک (ص ٧٤، بند ٥١) و «پستة تازه » (ص ٧٤، بند ٥٢) را ذکر می کند. در روایاتِ اسلامی شدة فهرستِ مذکورِ میوه ها در بندهشن ، پسته را جزو سی میوه ای ذکر کرده اند که حضرت آدم علیه السّلام باخود از بهشت به زمین آورد (محمدبن جریر طبری ، ج ١، جزء ١، ص ٦٧؛
مسعودی ، ج ١، ص ٣٧) و جزو آن ده گونه میوه ای که «پوست آن به کار ناید» (بلعمی ، ص ٩٢).
دربارة دورة ساسانی ، به روایت فردوسی (ج ٥، ص ٢٥٧٣)، یزگرد سوم ، پیش از عقب نشینی از ری به سوی گرگان و سپس بُست (در خراسان )، در نامه ای به مرزبان طوس به او فرمان داد که مقادیر عظیمی از خوراکیهای مغذّی (عسل ، خرما، گوشت نمکسود، گندم و جز اینها) و ضمناً دوهزار بارِ شتر پسته ( کذا ) به منظور مقاومتی طولانی در برابر سپاه عرب تهیه و در دژهای خراسان ذخیره کنند. در مورد پسته ، ظاهراً این فرمان معطوف به «پستة گرگانیِ» مذکور و پسته های پرورشی در غرب خراسان بوده است (برای اطلاعات بیشتر دربارة پستة گرگانی رجوع کنید به ابریشمی ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٢ـ٣٥).
انتشار در جهان اسلام
١) در ایران (به معنای وسیعتر قدیم )
اشارات جغرافیانگاران و سیّاحان قدیم از گسترش و تراکم بیشتر پسته زارها در ایران ، بویژه در خراسان وسیعتر باستان ، که بازمانده های رو به انهدام آنها امروزه در ایران ، افغانستان ، ترکمنستان و تاجیکستان دیده می شود، حکایت می کند. نواحی یا نقاط پسته خیز مزبور، طبق گزارش نویسندگان متقدم ، چنین بوده است :
الف ) ما وراء النهر (در «کوههای ما وراء النهر»؛
اصطخری ، ص ٢٩٥؛
ابن حوقل ، ص ٤٧٤؛
یاقوت حموی ( سدة هفتم ) ، ج ٤، ص ٢٥٣).
ب ) فَرغانه («کوههای فرغانه و ترکستان »؛
جیهانی ، ص ١٨١؛
یاقوت حموی ، همانجا).
ج ) سمرقند («جنوب سمرقند»؛
سمرقندی ، در ١٢٥١، ص ٢٨).
د) بخارا (نرشخی ( ص ٧٤ ) «بازار پسته شکنان » را در آنجا ذکر کرده ، که شاهدی است بر وجود تشکیلاتی متمرکز برای شکستن و مغز کردن پسته در سال ١٥٠).
ه ) هرات (مقدسی ، ( سدة چهارم ) ، ص ٣٢٤؛
نیز رجوع کنید به بارتولد، ص ٨٧، و لسترنج ، ص ٤٥٦).
و) بادغیس (حافظِ ابرو، در ٨٢٠ ؛
١٩٨٢، ج ٢، ص ٦٥؛
مقدسی ، همانجا؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ٣١٨ ؛
بویژه در اطراف دژِ کالیون / کالون در هفت فرسنگی مرکز ولایت بادغیس ، که ساکنان آن دژ مدت یک سال ، ٦١٩، باخوردن گوشت نمکسود و پسته در برابر مغولان پایداری کردند (ابریشمی ، ١٣٧٣ش ، ص ٨٢). به نوشتة حمد الله مستوفی (ص ١٥٣)، وسعت پسته زار بادغیس تخمیناً پنج در پنج فرسنگ بود. در دورة قاجاریه ، به گزارش خانیکوف (ص ١٤١)، بازرگانان هندی پستة هرات را می خریدند و صادر می کردند.
ز) بلخ («کوهستان بلخ »؛
حافظ ابرو، همانجا).
ح ) تالِقان (مارکو پولو ، ج ١، ص ١٥٣؛
در متن Taican ): شهری دارای حصار و بازار بزرگ غلّه ، که «در کوههای نزدیک آنجا درختان بادام و پستة بسیار ارزان می روید ( می رویید ) ».
ط ) اِشکاشِم (ناحیه ای / شهرکی میان تالِقان و بدخشان ؛
همان ، ج ١، ص ١٥٣ـ١٥٤، ١٥٥، حواشی یول ، ش ٤؛
در متن : Casem ).
ی ) تون (= فردوس کنونی ؛
ناصر خسرو ( در سال ٤٤٣ ) ، ص ٨٠).
ک ) بیرجند، قاین و خواف و محولات ( رجوع کنید به ابریشمی ، ١٣٧٣ش ، ص ٩٩).
ل ) تربت جام و سرخس و کلات ( رجوع کنید به همان ، ص ٩٢ـ ٩٥).
م ) سبزوار: به گزارش ابوالحسن بیهقی (ص ٢٧٣)، در مدت توقف سپاهیان سلطان مسعود غزنوی در زمستان ٤٢٨ در سبزوار، درختان پستة جنگل انبوه پستة آن ناحیه را، که به سبب دُهنیّت خوب می سوخت ، بریده به مصرف سوخت رساندند و بازمانده را به غزنین بردند.
ن ) سمنان و دامغان (رشید الدین فضل الله ( سدة هفتم ) ، ص ٢٩).
س ) ولایت قُم (قمی ( سدة چهارم ) ، ص ١٠٨؛
ابوالفداء ( به نقل از مهلّبی ، ص ٤٢١ ) ؛
حمد اللّه مستوفی ( سدة هشتم ) ، ص ٦٧).
ع ) قزوین (حمد الله مستوفی ، ص ٥٨؛
شاردن ( ج ٣، ص ٣٤٤ ) ، که پستة قزوین را درشت تر از پستة شامات دانسته است ؛
نیز رجوع کنید به ابریشمی ، ١٣٧٣ش ، ص ١٠٥ـ١٠٨).
ف ) کرمان (شیروانی ، در ١٢٢٧، ص ٥٣٣ ؛
سایکس ( ص ٦٠ ) ، در ١٣٢٣/١٩٠٥ م ، محصول سالانة پستة کرمان را در حدود ١٤٣ ، ١٧ مَن و به ارزش ٥٠٠ ، ٢ پوند ذکر کرده است ).
ص ) رفسنجان (براون ( در ١٣٠٥ ) ، ص ٣٨٢؛
معصوم علیشاه ( ١٣١٦ ) ، ج ٣، ص ٧٣٩).
ق ) سیرجان و شهر بابک (وزیری کرمانی ( ١٢٩١ ) ، ص ١٥٢، که محصول پستة سیرجان را تخمیناً ٥٣٠٠ من ذکر کرده است ).
ر). زَواره ، در اردستان (ابریشمی ، ١٣٧٣ش ، ص ١١٧).
ش ) اَبَرقو (انصاری شیرازی ( سدة هشتم ) ، «حبة الخضراء»، ص ١١١: «در حوالی ابرقو درخت بَن ( = بُطْم ) را بافستق پیوند کرده اند و ثمر آن نزدیک به فستقی بُوَد و طعم بَن می کُند»).
ت ) اردکان و میبد (معصوم علیشاه ، ج ٣، ص ٧٢٤).
ث ) خوار و ورامین (هِدین ( ١٩٠٦میلادی ) ، ص ١٦٩، ٣٩٠).
٢) در دیگر مناطق جهان اسلام
الف ) حَلَب و شام . هخامنشیان نخستین درختان پسته را به آنجا بردند (گیرشمن ، ص ٢٠٣؛
بویژه در ناحیة مَعرَّة النُعمان ؛
ناصرخسرو ( در ٤٣٨ ) ، ص ١٨؛
ابن جبیر ( سدة ششم ) ، ص ٢٢٩؛
دمشقی ، ص ٢٧٢؛
ابن بطوطه ( در ٧٥٦ ) ، ج ١، ص ٨٤؛
تاورنیه ، ص ١٥٠، پستة حلب را برتر از محصول قزوین دانسته است ).
ب ) صَنعا، پایتخت یمن (ابن رُسته ، ص ١١١).
ج ) تونس . پسته کاری ظاهراً در روزگار مهلّبیها و اَغالِبه از ایران به آن منطقه راه یافته است (کعاک ، ص ٤١)؛
در ناحیة قابَس در جنوب شرقی تونس (دمشقی ، ص ٣١٠).
د) کشور مغرب . در اطراف شهر قفصه (یاقوت حموی ، ج ٤، ص ٣٨٢ ؛
ابوالفداء، ص ١٤٣؛
حافظ ابرو، ١٣٧٥ش ، ج ١، ص ٢٥٣).
ه ) جزیرة سیسیل . فاتحان مسلمان در روزگار کلبیان نهال پسته را به آنجا بردند (احمد، ص ٦٠ـ٦١).
و) ترکیه . پسته کاری ، که در این کشور ظاهراً بیش از دو قرن سابقة مکتوب ندارد، بیشتر در نواحی اورفه ، غازی عینتاب ، مرعَش و آدنه رایج است ( رجوع کنید به ابریشمی ، ١٣٧٣ش ، ص ١٢٨).
ز) افغانستان . نواحی پسته خیزی که اکنون در خطّة جغرافیایی افغانستان واقع است (هرات و جز آن ) پیشتر مذکور شد. در نود سال گذشته ، خصوصاً در دو دهة اخیر، صدمة شدیدی به پسته زارهای افغانستان وارد شده است . در سالهای ١٣٥٦، ١٣٥٩ و ١٣٦٠ ش ، بترتیب ١١٤ ، ١، ١٦٨ و ٧٦ تُن پستة افغانستان از طریق ایران صادر شد. محصول سالانة پستة افغانستان را میان ٥٠٠ تا ٨٠٠ ، ٢ تن برآورد کرده اند (همان ، ص ٨٦، ٤٦٦).
خواص و مصارف . پسته به صورت خام یا بو داده خورده می شود. در آثار پزشکی ـ داروشناسی قدیم دورة اسلامی ، مطالبی کمابیش تکراری و گاهی متناقض در بارة «مزاج » و «افعال » پسته یافت می شود. مثلاً، جالینوس (سدة دوم میلادی ؛
به نقل ابن بیطار، ج ٣، ص ١٦٢) می گوید: «این درخت ( =فستق ) ، که بیشتر در بلاد شام می باشد، میوة لطیفی دارد... که سُدّه ها را می گشاید و، بویژه ، کبد را پاک می کند، برای بیماریهای سینه و شُش سود دارد». به گفتة علی بن سهل طبری (سدة سوم )، روغن پسته «گرم ، تر، و سودمند برای سینه و شُشها است و روغن الحبة الخضراء ( = بَنه ) سنگهای مثانه را ذوب می کند» (ص ٣٨٩). هروی (سدة چهارم )، مؤلف کهنترین دارونامة بازمانده به فارسی ، می گوید (ص ٢٤٠) که پسته از حیث گرمی و تری و خشکی معتدل است ؛
مقوّی دل ، گشایندة سُدّة جگر، دافع «رطوبت » سینه ، پاک کنندة مثانه و گُرده ها، فزایندة باه و سودمند برای «زخم » حشره های زیانکار است . ابن بیطار از حکیمی نامذکور نقل کرده است (همانجا) که «آشامیدن خیساندة پوست نازکِ بیرونیِ پسته در آب ، فرونشانندة تشنگی و دل آشوبه ، و قابض شکم است ، و روغن آن برای معده زیان دارد» (برای اطلاعات بیشتر در بارة مصارف پزشکی سنّتی پسته رجوع کنید به عقیلی علوی شیرازی ، ص ٦٥٣ـ٦٥٤). امروزه ، مغزپسته ، علاوه بر این که جداگانه یا به عنوان یکی از اجزای مهم آجیل خورده می شود، در ترکیب یا تزیین بعض خوراکهای گرم (مثلاً، شیرینْ پلو)، شیرینیها (قُطّاب ، سوهان ، گز و جز اینها)، بستنی ، کالباس و غیره به کار می رود. چنین مصارفی را در گذشته نیز ذکر کرده اند، مثلاً: به عنوان یکی از اجزای «سموسک » (= سنبوسه ؛
ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٤١٧)؛
«حلوای پسته » و «نُقل رنگی » (بُسحاق اطعمه ، ص ١٥٩، ١٨٠)؛
از اجزای هَریسه (= هَلیم ) (باورچی بغدادی ، از طباخان شاه اسمعیل صفوی ، ص ٩٨ـ٩٩)؛
از اجزای «مُرَصَّع پَلاو» (نور الله آشپزباشی ، آشپز شاه عباس اول ، ص ٢١٩)؛
از اجزای «شیرین پلو»، «تَرحلوا»، «یخ در بهشت » و جز اینها (علی اکبر بن مهدی آشپزباشی ، آشپز ناصرالدین شاه قاجار، ص ٩ـ١٣، ٤١ـ٤٣، ٦٩ـ٧٠؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به ابریشمی ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٦، ١٥٨).
در زبان و ادب فارسی ، لب و دهان معشوق از جهات عدید به پسته تشبیه شده و در بسیاری از اشعار فارسی پسته استعاره از لب و دهان به کار رفته است (برای مثالها و شواهد رجوع کنید به ابریشمی ، ١٣٧٣ ش ، ص ٤٠ـ٤٦). همچنین مثَل «پستة بی مغز چون دهان باز کند رسوا گردد» (دهخدا، ج ١، ص ٥٠٥) و تعبیراتی مانند آن ، دربارة بی مایه سخن گفتن افراد کم اندیش و بی دانش که سبب رسوایی آنان می شود، معروف است .
«ارقام »، کِشت ، میزان تولید و تجارت پسته در ایران کنونی
١) کشت . در ١٣٧٧ش سطح زیر کشت پسته در ایران در حدود ٨ر٣٦٥ هزار هکتار بود: از این مقدار ٩ر٧٠% زیر کشت درختان بارور و ١ر٢٩% زیر کشت نهال پسته . استان کرمان با ٥ر٨٠% سطح زیرکشت درختان بارور در مرتبة نخست و استانهای خراسان و یزد مجموعاً با ٧ر١٤% سطح زیرِ کشت در مقام دوم و سوم بودند (ایران . وزارت کشاورزی ، ص ٦٩).
٢) میزان تولید. بر اساس آمار همان سال ، تولید پسته در ایران در حدود ٣١٤ هزار تُن بود که ٨ر٢٧١ هزار تن (٦ر٨٦ درصد) آن به استان کرمان و ٤ر١٣% به دیگر استانها اختصاص داشت . استانهای یزد، خراسان و سمنان با تولید ٢ر٥ ، ٢ر٣ و ٩ر١% بترتیب در رتبه های دوم تا چهارم بودند. در چهار استان مذکور، در مجموع ٩ر٩٦% پستة ایران تولید شد ( رجوع کنید به جدول ١).
در جدول ٢ اطلاعاتی دربارة میزان تولید پسته (برحسب تن ) در چند کشور اسلامی ، در جهان اسلام و در کلّ جهان در سال ١٣٧٧ ش / ١٩٩٨ آمده است .
٣) تجارت . الف ) «ارقام » پسته : در اصطلاح پسته کاران ، پستة «دهانْ باز» (دانة پسته ای که شکاف طولی آن باز و مغز آن آشکار باشد) را «پستة خندان » و پستة دهانْ بسته یا ناخندان را «پستة کور» می گویند. در بازار تجارت ، هرچه درصد پستة کور در مجموعه ای به صفر نزدیکتر باشد، درجة مرغوبیت آن بالاتر است . دانه های درختان مختلف پسته به طور کلی از نظر شکل ظاهری به دو گونة «بادامی » و «فندقی » تقسیم می شوند: پستة دراز و کشیده (شبیه بادام ، که طول آن بیشتر از عرض آن باشد) اصطلاحاً «پستة بادامی » و پسته ای را که طول و عرض آن تقریباً مساوی باشد، «پستة فندقی » می گویند. دو نوع پستة مزبور مشتمل بر دهها «رَقَم » است . نامگذاری ارقام پسته در ایران ، که پیشینه ای طولانی دارد ( رجوع کنید به ابریشمی ، ١٣٧٣ش ، ص ٤٨ـ٥٩)، معطوف یا منسوب به نقاط پسته خیز (مثلاً، باقرآبادی ، جندقی ، دامغانی ، دولابی ، راوری ، رباطی ، رحیم آبادی ، رفسنجان ، سبزواری ، سرخس ، سمنان ، سیرجان ، سی ریزی ، قزوین ، قمی ، کرمان ، محولات ( یکی از نواحی تربت حیدریه ) ، موسی آباد، نوق ، هراتی )، اشخاص یا پسته کاران (مثلاً، پستة آگاه ، ابراهیمی ، احمدآقایی ، امیری ، اوحدی ، پاکزاد، جواد آقایی ، حسینی ، حاج حسینی ، حاج علی آقایی ، حسن زاده ، حسنی ، خانی ، رضایی ، سیف الدینی ، عباسعلی ، عنایتی ، غفوری ، غلامرضایی ، واحدی ، یتیمون )، اندامهای جانوران و انسان (مثلاً، پستة سرانگشتی ، شستی ، کَلّه بُزی ، کَلّه قوچی ، نوکِ/نیش ِ کلاغی )، میوه ها، رنگها و جز اینها ردیف سال (شمسی ) وزن (تن ) ارزش (هزارریال )
ج ) صادرات . ایران همواره بزرگترین تولید کنندة پسته جهان و بازار جهانی پسته در دست بازرگانان ایرانی بوده است . امروزه نیز پستة ایران شهرت و محبوبیّت خاصّی دارد (برای اطلاعات بیشتر دربارة تولید و تجارت جهانی پسته و صادرات پستة ایران رجوع کنید به همان ، ص ٤٤٣ـ٥٥٤).
منابع :
(١) علی اکبر بن مهدی آشپزباشی ، سفرة اطعمه ، تهران ١٣٥٣ش ؛
(٢) نور الله آشپزباشی ، مادة الحیوة : رساله در علم طباخی ، در کارنامه و مادة الحیوة : متن دو رساله در آشپزی از دورة صفوی ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٠ش ؛
(٣) محمدحسن ابریشمی ، پستة ایران : شناخت تاریخی ، تهران ١٣٧٣ش ؛
(٤) همو، پسته نامه : پژوهشی پیرامون پسته در فرهنگ ایرانی و ادب پارسی ، تهران ١٣٧١ش ؛
(٥) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبد المنعم عریان ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٦) ابن بیطار، الجامع لِمفردات الادویة و الاغذیة ، بولاق ١٢٩١؛
(٧) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٨) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٩) ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسة ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٠) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینود دیسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(١١) ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٢) عزیز احمد، تاریخ سیسیل در دورة اسلامی ، ترجمة نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٣) علی بن احمد اسدی طوسی ، لغت فرس ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(١٤) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٥) عبدالله افغانی نویس ، لغات عامیانة فارسی افغانستان ، کابل ١٣٤٠ ش ؛
(١٦) علی بن حسین انصاری شیرازی ، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات )، چاپ محمدتقی میر، تهران ١٣٧١ش ؛
(١٧) ایران . وزارت کشاورزی . معاونت برنامه ریزی و بودجه . ادارة کل آمار و اطلاعات ، آمارنامة کشاورزی : سال زراعی ١٣٧٧ـ١٣٧٦ ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٨) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، تذکرة جغرافیای تاریخی ایران ، ترجمة حمزه سردادور، تهران ١٣٥٨ش ؛
(١٩) محمدعلی بن بوداق باورچی بغدادی ، کارنامه در باب طباخی و صنعت آن ، در کارنامه و مادة الحیوة : متن دو رساله در آشپزی از دورة صفوی ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٠ش ؛
(٢٠) ادوارد گرانویل براون ، یک سال در میان ایرانیان ، ترجمة ذبیح الله منصوری ، تهران ١٣٣٠ش ؛
(٢١) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمدمعین ، تهران ١٣٦١ش ؛
(٢٢) پی یر بریان ، تاریخ امپراتوری هخامنشیان : از کورش تا اسکندر ، ترجمة مهدی سمسار، تهران ١٣٧٧ش ؛
(٢٣) احمد بن حلاّ ج بسحاق أطعمه ، دیوان ، چاپ میرزا حبیب اصفهانی ، استانبول ١٣٠٣، چاپ افست شیراز ١٣٦٠ش ؛
(٢٤) محمد بن محمد بلعمی ، تاریخ بلعمی : تکمله و ترجمة تاریخ طبری ، به تصحیح محمدتقی بهار، چاپ محمد پروین گنابادی ، تهران ١٣٤١ش ؛
(٢٥) بندهش ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٢٦) بندهش هندی : متنی به زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی ) ، تصحیح و ترجمة رقیه بهزادی ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٢٧) علی بن زید بیهقی ، تاریخ بیهق ، چاپ احمد بهمنیار، تهران ١٣٤٥ش ، چاپ افست تهران ١٣٦١ش ؛
(٢٨) ژان باتیست تاورنیه ، سفرنامة تاورنیه ، ترجمة ابوتراب نوری ، چاپ حمید شیرانی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٢٩) حبیب الله ثابتی ، جنگلها، درختان و درختچه های ایران ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٣٠) معین الدین جنید بن محمود جنید شیرازی ، شدّ الازار فی حطّالاوزار عن زوّارالمزار ، چاپ محمد قزوینی و عباس اقبال ، تهران ١٣٢٨ش ، چاپ مجدد تهران ١٣٦٦ش ؛
(٣١) ابوالقاسم بن احمد جیهانی ، اشکال العالم ، ترجمة علی بن عبد السلام کاتب ، چاپ فیروز منصوری ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٣٢) عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو، تاریخ حافظ ابرو ، ج ٢: بخش جغرافیای خراسان ، چاپ کرافولسکی ، ویسبادن ١٩٨٢؛
(٣٣) همو، جغرافیای حافظ ابرو ، ج ١، چاپ صادق سجادی ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٣٤) محمد بن ابی بکر حمد الله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، لیدن ١٩١٥، چاپ افست تهران ١٣٦٢ش ؛
(٣٥) نیکالای ولادیمیروویچ خانیکوف ، سفرنامة خانیکوف : گزارش سفر به بخش جنوبی آسیای مرکزی ، ترجمة اقدس یغمائی و ابو القاسم بیگناه ، مشهد ١٣٧٥ش ؛
(٣٦) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ـ١٣٧٤ش ؛
(٣٧) محمد بن ابی طالب دمشقی ، کتاب نخبة الدهر فی عجائب البرّ و البحر ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٣٨) علی اکبر دهخدا، امثال و حکم ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٩) رشید الدین فضل الله ، آثار و احیاء ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٤٠) سرپرسی مولزورث سایکس ، سفرنامة ژنرال سرپرسی سایکس ، ترجمة حسین سعادت نوری ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٤١) ابو طاهر بن ابو سعید سمرقندی ، سمریه : در بیان اوصاف طبیعی و مزارات سمرقند ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٣ش ؛
(٤٢) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، ریاض السیاحة ، چاپ اصغر حامد ربانی ، تهران ?( ١٣٦١ش ) ؛
(٤٣) علی بن سهل طبری ، فردوس الحکمة فی الطب ، چاپ محمد زبیر صدیقی ، برلین ١٩٢٨؛
(٤٤) محمد بن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم و الملوک ، بیروت ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٤٥) محمد حسین بن محمد هادی عقیلی علوی شیرازی ، مخزن الادویة ، چاپ سنگی کلکته ١٨٤٤، چاپ افست تهران ١٣٥٥ش ؛
(٤٦) ابو القاسم فردوسی ، شاهنامه ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٤٤ش ؛
(٤٧) حسن بن محمد قمی ، کتاب تاریخ قم ، ترجمة حسن بن علی قمی ، چاپ جلال الدین طهرانی ، تهران ١٣٦١ش ؛
(٤٨) عثمان کعاک ، «پیوندهای تاریخی ایران و تونس »، ترجمة حسین خدیوجم ، هنر و مردم ، سال ١٢، ش ١٣٨ (فروردین ١٣٥٣)؛
(٤٩) ولفگانگ کناوت ، آرمانِ شهریاری ایرانِ باستان : از کِسِنفن تا فردوسی ، ترجمة سیف الدین نجم آبادی ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٥٠) رومن گیرشمن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمة محمد معین ، تهران ١٣٤٤ش ؛
(٥١) گی لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمة محمود عرفان ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٥٢) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ شارل پلا، بیروت ١٩٦٥ـ١٩٧٩؛
(٥٣) محمد معصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه ، طرائق الحقائق ، چاپ محمدجعفر محجوب ، تهران ?( ١٣١٨ ) ؛
(٥٤) محمد بن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥٥) ناصرخسرو، سفرنامة حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٥٦) محمد بن جعفر نرشخی ، تاریخ بخارا ، ترجمة ابو نصر احمد بن محمد بن نصر قباوی ، تلخیص محمد بن زفر بن عمر، چاپ مدرس رضوی ؛
(٥٧) تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥٨) سعید نفیسی ، تاریخ تمدن ایران ساسانی ، تهران ١٣٣١ ش ؛
(٥٩) احمدعلی وزیری کرمانی ، جغرافیای کرمان ، چاپ محمد ابراهیم باستانی پاریزی ، تهران ١٣٥٣ش ؛
(٦٠) سون اندرسن هِدین ، کویرهای ایران ، ترجمة پرویز رجبی ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٦١) موفق بن علی هروی ، الابنیة عن حقایق الادویة ، تصحیح احمد بهمنیار، چاپ حسین محبوبی اردکانی ، تهران ١٣٤٦ش ؛
یاقوت حموی ، معجم البلدان ،
(٦٢) بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٦٣) Arrian, Anabasis Alexandri , with an English translation by P.A. Brunt, vol. I, Cambridge, Mass. ١٩٧٦;
(٦٤) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient , new ed. by L. Langlةs, Paris ١٨١١;
(٦٥) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Choaspes" (by Rدdiger Schmitt);
(٦٦) The Encyclopedia Americana , Danbury ١٩٨٤;
(٦٧) Ahmed Issa, Dictionnaire des noms des plantes en latin, franµais, anglais et arabe , Cairo ١٩٣٠;
(٦٨) Berthold Laufer, Sino-Iranica ..., Chicago ١٩١٩, repr. Taipei ١٩٧٦;
(٦٩) D.N. MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary , Oxford ١٩٩٠;
Ma « â monide, S § arh ¤ asma ¦ Ý al- ـ uqqa ¦ r شرح اسماء العّار
(٧٠) (L'explication des noms de drogues) , un glossaire de matiةre mإdicate..., tr. & ed. Max Meyerhof, Cairo ١٩٤٠;
(٧١) The New Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٨٥, Micropaedia ;
(٧٢) Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East , translated and edited, with notes by Henri Yule, ١٨٧١, ٣rd. ed. by Henri Cordier, ١٩٠٣-١٩٢٠, repr., London ١٩٧٥;
(٧٣) Karl Heinz Rechinger, Anacardiaceae (= K. H. Rechinger, ed., Flora Iranica , no. ٦٣), Graz ١٩٦٩;
(٧٤) Theophrastus, Peri phyt(ik)آn histor i ¨ a , ed. & tr. Arthur Hort, Enquiry into plants , London ١٩١٦, repr. ١٩٤٨-١٩٤٩;
(٧٥) Xusro ¦ i Kava ¦ ta ¦ n ut re ¦ tak , ed. & tr. Davoud Monchi- Zadeh, in Monumentum Georg Morgenstierne II (= Acta Iranica , ٢٢) Leiden ١٩٨٢;
(٧٦) Zand-a ¦ ka ¦ s i ¦ h: Iranian or greater Bundahis § n , transliteration and English translation by B. T. Anklesaria, Bombay ١٩٥٦.
/ محمدحسن ابریشمی /