دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٧٣٤
پروین ، خوشه (یا ثریا)، یکی از زیباترین و پرنورترین خوشه های ستاره ایِ آسمان ، واقع در صورت فلکی ثور * . پروین ، در تعابیر شاعرانة فارسی و عربی نیز به کار رفته است .
در نجوم . این خوشه ، که با چشم غیرمسلح ، شش یا هفت ستاره در آن دیده می شود، به گفتة عبدالرحمان صوفی (ص ١٤٥) در کوهان ثور قرار گرفته است . پروین را در زبان فارسی به نامهای دیگری ، از جمله پَرَن ، پَرَند، پَرْو، پَروَه ، رفَه ، رَمَه و نرگسه نیز می شناسند (برهان ، ذیل واژه های مذکور). همچنین در زبان سغدی آن را پروی می نامیده اند (ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٣ش ، ص ٣٧١) که به واژة فارسی آن بسیار نزدیک است . در زبان پشتو نیز آن را پِروُنی و در بلوچی پَنْوَر می نامند (هرن و هوبشمان ، ج ١، ص ٣٧٢). به عقیدة برخی پژوهشگران ، واژة پروین از ریشة اوستایی ini ¦ paoiryae آمده است (بارتولومه ، ص ٨٧٥) که به معنای «در ردة نخست ، پیشترین » است (بهرامی ، دفتر دوم ، ص ٨٦٩). هوبشمان ، به نقل از دارمستتر، ریشة اوستایی پروین را nyas ¦ paoirye می داند که از واژة ni ¦ paoirye مشتق شده است (هرن و هوبشمان ، همانجا). این واژه در
زبان پهلوی به پرویز تغییر شکل یافته است (بهار، ص ٥٨).
در یشتها (اوستا، ج ١، ص ٣٤٥) پروین به همراه چند ستاره و صورت فلکی دیگر ستوده شده است . پروین در عربی ثریا (از ریشة سریانی تُرَیا ) نامیده می شود (مشکور، ج ١، ص ١١٥). ثریا مصغر ثَروی ' به معنای دارایی پرشمار است (ثقفی ، ص ٨٣). ملامظفر گنابادی در شرح بیست باب (باب دوازدهم )
نوشته است که تصغیر در ثریا به سبب خردی کواکب آن است . همچنین ، در نجوم دورة اسلامی ، برخی از منجمان ، مانند ابن ابی الرّجال ، پروین را «دجاجة السماء مع بناتها» (مرغ آسمان همراه با دخترانش ) نامیده اند ( د.اسلام ، چاپ اول ، ذیل «ثریا»).
پروین در زبان یونانی پلیادها ، به معنای کسانی که با کشتی مسافرت می کنند نامیده شده است . در حدود هزار سال پیش از میلاد، در یونان باستان ، فصل کشتیرانی از نیمة بهار تا نیمة پاییز که خوشة پروین در آسمان صبحگاهی طلوع می کرد بوده است ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Stars" ؛ کاکس و مانکهاوس ، ص ٣٢). شاید یکی از قدیمترین اشاره های مکتوب به پروین یا ثریا در کتاب مقدس ، عهد عتیق ، باشد که چند جا از آفریده شدن آن سخن به میان آمده است (از جمله کتاب ایوب ، باب ٩:٩، باب ٣٨:٣١؛ کتاب عاموس نبی ، باب ٥:٨).
در اسطوره های یونان ، پلیادها دختران اطلس و در بعضی روایتها دختران یکی از ملکه های آمازون بوده اند. بر اساس این اسطوره ها روزی اوریون (جبّار)، شکارچی خطرناک ، این هفت خواهر (پلیادها) و مادرشان را دید و گرفتار عشق آنها شد. بعد از پنج سال جستجوی اوریون ، پلیادها به کبوترانی تبدیل شدند و به آسمان رفتند؛ و زئوس که از سرنوشت آنها متأثر شده بود، آنان را به ستارگانی تبدیل کرد (گریمال ، ج ٢، ص ٧٤٧ـ ٧٤٨). در ایران باستان پروین را منزل سوم ماه می دانستند (بهار، ص ٥٤) و عربها نیز آن را، که از منازل دیگر ماه آشکارتر است ، منزل سوم ماه می شمردند، زیرا که ماه پس از سه شبانه روز حرکت ظاهری در آسمان ، نسبت به نقطة اعتدال بهاری در قرون اولیة اسلامی (در حَمَل ) به پروین یا نزدیکی آن می رسیده است (ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ش ، ص ١٠٧ـ ١٠٨، ١١٣). در یونان باستان ، پروین جرم آسمانی مهمی برای زمان سنجی بوده است . طلوع سحرگاهی آن در بهار نیمکرة شمالی ، نشانة آغاز موسم مسافرتهای دریایی و فصل زراعت بوده است و غروب صبحگاهی آن در پاییز نشان دهندة پایان این فعالیتها ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به واردن ، ص ١٨ـ٢٠).
پروین در میان عربها نیز برای زمان سنجی به کار می رفته ، چنانکه در آثارالباقیه این معنی در بیتی چنین آمده است : چون ماه در شب سوم با پروین مقارن شود، زمستان پایان می یابد (ابوریحان بیرونی ، ص ٥٤٠؛ نیز رجوع کنید به ابن قتیبه ، ص ٢٩). عربها اعتقاد داشتند که ورود پروین به تحت الشعاع ، بدترین اوقات سال از جهت شیوع بیماریهاست و مدت تحت الشعاع بودن آن را چهل روز می دانستند (ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٣ش ، ص ٥٤٩ ـ ٥٥٠)؛ همچنین آن را جزو ستارگانی می شمردند که بویژه به چشم آسیب می رسانند (همو، ١٣٦٢ش ، ص ٤٢٨). ظهور پروین در صبحگاه ، پس از تحت الشعاع ، نشانة قوت گرما بوده است و در وسط آسمان بودن آن ، به هنگام غروب خورشید، نشانة شدت سرما (ابن قتیبه ، همانجا).
بطلمیوس فقط چهار ستاره از شش یا هفت ستاره (قابل مشاهده با چشم غیرمسلح ) را در خوشة پروین مشخص کرده و آنها را ستارگان ٣٠ تا ٣٣ صورت فلکی ثور شماره گذاری کرده است (ص ٣٦٣). صوفی نیز (ص ١٤٨) در این باره از بطلمیوس پیروی نموده ، با این تفاوت که شمارش آنها را از ٢٩ آغاز کرده است . بیرونی (١٣٧٣ـ ١٣٧٥، ج ٣، ص ١٠٦٠) دو ستارة دیگر پروین را نیز به این فهرست افزوده و آنها را شمارة ٣٣ و ٣٤ دانسته است . به نوشتة صوفی (ص ١٤٥) عربها شش یا هفت کوکب را، که به شکل دانه های یک خوشة انگور گرد هم آمده اند، ثریا می نامند که به پارسی پروین است . به سبب پیوستگی آنها با یکدیگر، همگی را به منزلة یک کوکب قرار داده اند و اسم «نجم (النجم )» بر آنها نهاده اند و گاه همگی را «نجوم ثریا» می خوانند. مراد از واژة «النجم » در قرآن ( رجوع کنید به نحل : ١٦، النجم : ١، الرحمن : ٦، طارق : ٣) نیز از نظر برخی مفسران خوشة پروین (ثریّا) است ( رجوع کنید به تفاسیر، ذیل آیة اول سورة نجم ).
بیرونی از کسانی که خوشة پروین را شبیه سحابی می دانند انتقاد می کند. به نوشتة او (١٣٧٣ـ١٣٧٥، ج ٣، ص ٩٩٣) ثریا شبیه هیچکدام از سحابیها نیست ، ستاره های آن شش تاست و هیچ ناظری در شمارة آنها اختلاف ندارد. هفتمین ستارة خوشه را که برخی دیده و برخی ندیده اند در اروپا «پلیاد مفقود» می نامیدند. در دانش نجوم امروزی ، این احتمال مطرح شده است که پلیاد مفقود کم نور یا ناپدید شده باشد ( > دایرة المعارف نجوم مک گراو ـ هیل < ، ذیل "Pleiades" ).
ابن قتیبه در قرن سوم هجری نوشته است که در ثریا شش ستاره ظاهر است و در بین آنها ستاره های بسیار کم نور فراوان اند (ص ٢٣). البته امروزه می دانیم که در آسمان صاف و تاریک می توان با چشم غیر مسلح ستاره های این خوشه را تا قدر شش مشاهده کرد. بر این اساس ، در شرایط مناسب رصدی ، با چشم غیرمسلح ، تا نُه ستاره در خوشة پروین می توان تشخیص داد. حتی برخی از رصدکنندگان در شرایط بسیار عالی رصدی ، تا ١٤ ستاره را با چشم غیرمسلح در خوشة پروین تشخیص داده اند (ورنبرگ ، ص ٥٠). در نجوم دورة اسلامی ، درخشانترین ستارة این مجموعه «الوسط » نامیده می شده ، که به نامهای «الجوز» و «نیّرالثریا» نیز معروف بوده است (طباطبائی ، ذیل «الوسط »). ابوریحان بیرونی در التفهیم نوشته است : اعراب پروین را مانند سری با دو دست در نظر می گرفتند که دست بلندتر به سوی شمال دراز شده و در انتها به ستارة کفّالخضیب (بتا ـ ذات الکرسی ) می رسد (ص ١٠٤). ازینرو کفّالخضیب ، دست شمالی ثریا، را «کفّ الثریا» نیز نامیده اند (مصفّی ، ذیل «کف الخضیب ») و دست کوچکتر را که به سوی جنوب کشیده شده ، به دلیل کوچکتر بودن ، «کفّ الجَذْماء» نامیده اند (ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ش ، همانجا).
امروزه ، می دانیم که خوشة پروین از گونة خوشه های باز ستاره ای است و دست کم از مجموع ٢٥٠ ستاره پدید آمده است (ورنبرگ ، ص ٥٠ ـ٥١). این خوشه در > فهرست مسیه < با شمارة ٤٥ (به اختصار ٤٥ M ) رده بندی شده است و با قدر ظاهری کلی ٢ر١، از لحاظ درخشندگی ظاهری ، سومین خوشة ستاره ای آسمان محسوب می شود ( > فهرست آسمان ٢٠٠٠ < ، ج ٢، ص ٢٧٥ـ٢٨٤).
مختصات استوایی مرکز خوشة پروین ، بر اساس اعتدال سال ٢٠٠٠ میلادی ، عبارت است از بُعد: ٣ ساعت و ٤٧ دقیقه ؛ میل : َ٧ ْ٢٤ (همان ، ج ٢، ص ٢٧٦). ستاره های خوشة پروین در آسمان ، شبیه آبگردان کوچکی هستند که قطر زاویه ای کاسة آبگردان به اندازة قطر زاویه ای ماه (نیم درجه ) اما قطر زاویه ای کل خوشه حدود ْ٢ است ( > سالنمای نجومی ١٩٩٥ < ، ص ٤٩ H ، همانجا). ستارگان این خوشه به رنگ سفید یا سفید مایل به آبی اند و جرم آنها حدود چهار تا هفت برابر خورشید و قطرشان پنج تا هشت برابر خورشید است (کاکس و مانکهاوس ، ص ٦ـ٧). پیرامون ستاره های اصلی خوشة پروین ، سحابیهایی از گونة بازتابی قرار دارند که بزرگترین آنها پیرامون ستاره های مائیا و مروپه اند ( > فهرست آسمان ٢٠٠٠ < ، ج ٢، ص ٢٩٧). قطر واقعی خوشة پروین حدود سیزده سال نوری است که با توجه به قطر زاویه ای آن ، حدود ٤٢٠سال نوری با زمین فاصله دارد ( > سالنمای نجومی ١٩٩٥ < ، همانجا). ستاره های خوشة پروین حدود هشتاد میلیون سال پیش شکل گرفته اند و با سرعت پنج کیلومتر در ثانیه از ما دور می شوند ( > فهرست آسمان ٢٠٠٠ < ، ج ٢، ص ٢٧٦).
منابع :
(١) علاوه بر کتاب مقدس . عهد عتیق ؛
(٢) ابن قتیبه ، کتاب الانواء ، حیدرآباد دکن ١٣٧٥/١٩٥٦؛
(٣) ابوریحان بیرونی ، آثارالباقیه ، ترجمة اکبر داناسرشت ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٤) همو، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٥) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن ١٣٧٣ـ١٣٧٥/١٩٥٤ـ١٩٥٦؛
(٦) اوستا، یشت ها، گزارش پورداود، چاپ بهرام فره وشی ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٧) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ش ؛
(٨) مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٩) احسان بهرامی ، فرهنگ واژه های اوستائی ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٠) عبدالله بن حسین ثقفی ، الانواء و الازمنه و معرفة الاعیان الکواکب فی النجوم ، بیروت ١٤١٦/ ١٩٩٦؛
(١١) عبدالرحمان بن عمر صوفی ، ترجمة صورالکواکب عبدالرحمن صوفی ، به قلم نصیرالدین طوسی ، چاپ معزالدین مهدوی ، تهران ١٣٥١ش ؛
(١٢) محمد طباطبائی ، واژه نامه ی نجوم و احکام نجوم ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(١٣) پیرگریمال ، فرهنگ اساطیر یونان و رُم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران ١٣٦٧ش ؛
(١٤) مظفربن محمد قاسم گنابادی ، شرح بیست باب ملامظفّر فی معرفة التقویم (دربارة رسالة بیست باب در معرفت تقویم اثر عبدالعلی بن محمد بیرجندی )، چاپ سنگی ( بی جا ) ١٢٨٢؛
(١٥) محمدجواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران ١٣٥٧ش ؛
(١٦) ابوالفضل مصفّی ، فرهنگ اصطلاحات نجومی ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(١٧) بارتل لیندرت واندر واردن ، پیدایش دانش نجوم ، ترجمة همایون صنعتی زاده ، تهران ١٣٧٢ش ؛
(١٨) پاول هرن و یوهان هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران ١٣٥٦ش ؛
(١٩) The Astronomical almanac for the year ١٩٩٥ , Washington ١٩٩٤;
(٢٠) Christian Bartholomae , Altiranisches Wخrterbuch , Strasbourg ١٩٠٤;
(٢١) John Cox and Richard Monkhouse, Philip's colour star atlas , London ١٩٩١;
(٢٢) EI ١ , s.v. " A l-Thuraiya ¦ " (by J. Ruska);
(٢٣) The Encyclopedia of religion , ed, Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v. "Stars" (by Serinity Young);
(٢٤) Mc Graw-Hill encyclopdia of astronomy , New York ١٩٨٣;
(٢٥) s.v. "Pleiades" (by H. S. Hogg);
(٢٦) Claudius Ptolemy, Ptolemy's Almagest , translated and annotated by G. J. Toomer, London ١٩٨٤;
(٢٧) Sky catalogue ٢٠٠٠.٠ , ed. Alan Hirshfeld and Roger Sinnott, Westford, Mass. ١٩٨٥;
(٢٨) Hans Vehrenberg, Atlas of deep-sky splendors , Massachusetts ١٩٨٨.
/ علیرضا موحدنژاد /
در ادبیات فارسی و عربی . در ادب فارسی ، پس از خورشید، از پروین بیش از هر ستاره ای سخن گفته شده است . مجموعة ستارگان پروین ، با دو نام دیگر آن : «ثریّا» ــ نام عربی آن ــ و «پَرَن » ( رجوع کنید به دنبالة مقاله )، و ترکیباتی مانند خوشة پروین (برای نمونه رجوع کنید به حافظ غزل ٣٩٩، بیت ٧)، عقد پروین (برای نمونه رجوع کنید به خاقانی ، ص ٧١٥)، عقد ثریّا (برای نمونه رجوع کنید به حافظ غزل ٣، بیت ٩) و نجم پَرَن (برای نمونه رجوع کنید به مسعود سعدسلمان ، ص ٣٨٤)، مضامین شایان توجهی در ادب فارسی پدید آورده است . در بسیاری از اشعار فارسی ، با عنایت به این که پروین یکی از منازل ماه است و نیز این که پروین مانند ماه در شب بیش از دیگر اجرام آسمانی می درخشد ( رجوع کنید به دنبالة مقاله )، ماه و پروین همراه یکدیگر ذکر شده است (برای نمونه رجوع کنید به فردوسی ، ج ١، ص ١٣٠؛
نظامی ، ١٣٧٦ش ، ص ٦٠، ١٢٨؛
همو، ١٣٧٧ش ، ص ١٦٢؛
کمال اسماعیل ، ص ٩٧؛
سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ٤٦٨؛
همو، ١٣٦٣ ش ، ص ٦٦، ١٧٤؛
حافظ غزل ٣٤٨، بیت ٦ و منابع متعدد دیگر).
درخشش پروین از دیرباز، مورد توجه شاعران فارسی گوی بوده است (مثلاً کسایی مروزی به نقل اسدی طوسی ، ص ٢٠؛
فرخی ، ص ٣١٥؛
بهار، ج ١، ص ٥٠٧). برخی روی معشوق و ممدوح خود را در سپیدی و درخشش به پروین تشبیه کرده اند (مثلاً فرخی ، ص ٣١٠ که به جای «پروین »، «پرن » گفته است ) و برخی هم دندان سپید و درخشان او را مانند پروین دانسته اند (امیر معزّی ، ص ٥١٠، ٥٦٩،٦١٨؛
خاقانی ، ص ٧٢٤؛
کمال اسماعیل ، همانجا). درخشش پروین سبب شده است که گاه گوهر را نیز به آن تشبیه کنند (مثلاً فردوسی ، ج ٦، ص ٢٦٢؛
ج ٧، ص ٧٠؛
نظامی ، ١٣٧٦ش ، ص ١٩٠، ٣٥٣) و گاه پروین را همچون زیورآلات زنان تصور کنند. از جمله شهریار (ج ١، ص ٧٣٣) شاعر معاصر، در تمجید از پروین اعتصامی * گفته است در حجلة طبع او عروسی است که از ماه و پروین طوق و یاره دارد و اشعار او را به دو صد رشتة گوهر تشبیه کرده که هرکدام سزاوار است مانند پروین گوشوارة سپهر گردد. او در این تشبیهات به شکل خوشه ای پروین نیز نظر دارد. سعدی (١٣٦١ ش ، ص ٣٤١) درخشیدن و به دیگر سخن «چشمک زدن » پروین را نشانة بیداری آن دانسته و گفته است : «همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت / آنچه در خواب نشد چشم من و پروین است .»
شاعران ، پروین و شکوفه یا گلها را نیز به یکدیگر تشبیه کرده اند (فردوسی ، ج ٦، ص ١٨٢؛
امیر معزّی ، ص ٥٩٠؛
کمال اسماعیل ، ص ٧٣٥) و از دیرباز پروین را مانند خوشة انگور دانسته اند (مثلاً انوری ، ج ١، ص ٢٢٠) چنانکه سعدی در مقدمة گلستان (ص ٥٤) «عقد ثریّا» را برای خوشة انگور استعاره کرده است . همچنین ، پروین یا ثریا در ادب فارسی و عربی نمایانگر نهایت فاصله از سطح زمین دانسته شده و این تعبیر در ادب فارسی کاربرد بسیار یافته است ( رجوع کنید به فردوسی ، ج ١، ص ١١٣؛
فرخی ، ص ١٦٩، ٣٠٩، ٣١٢، ٣١٩ که در همة موارد «پرن » را به جای پروین به کار برده است ؛
سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ١٨٨؛
مولوی ، ج ١، ص ٦٥؛
رهی معیری ، ص ٧٤، ٣٥٦). جلال الدین مولوی (ج ٤، ص ١٤٧) برای آنکه مقام عالی یونس علیه السّلام را بیان کند، می گوید او در حالی که در شکم ماهی بود، بالاتر از پروین جای داشت ؛
و تعبیراتی نظیر «سر بر ثریّا بردن » (فردوسی ، ج ٤، ص ٢٥٥) و «سر از ثریّا برآوردن » (ناصرخسرو، ص ٤٠٥) به معنای «صعود»، «رفعت » و «بلندمرتبگی » به کار رفته است . «ثَری » به معنای خاک ، از این لحاظ متضاد ثریّا است ( رجوع کنید به کلیله و دمنه ، ص ٢٠٩؛
سعدالدین وراوینی ، ج ١، ص ٤٩٧) و تعبیر «از ثری تا ثریّا» برای بیان مسافت و فاصلة طولانی در زبان و ادب فارسی کاربرد بسیار دارد (مثلاً فردوسی ، ج ١، ص ١٨٦؛
نظامی ، ١٣٧٦ش ، ص ٢٧٤؛
بهار، ج ١، ص ٢٨٣).
خُردی و ریزگی ستارگان خوشة پروین سبب شده است که شاعران آنها را به شکل «دانه » فرض کنند و با تصوّر دانه بودن آنها مضامینی زیبا بسازند که شایعترین آنها تشبیه پروین یا ثریّا به عِقد (= گردن بند) است (مثلاً خاقانی ، ص ٧١٥؛
حافظ ، غزل ٣، بیت ٩؛
اعتصامی ، ص ٤٢). از همین لحاظ ، اشک را نیز به پروین مانند کرده و پروین را در استعاره از اشک به کار برده اند (رودکی ، ص ١٦٧؛
کسایی مروزی به نقل اسدی طوسی ، همانجا؛
سعدی ، ١٣٦١ ش ، ص ٥٠٧؛
حافظ ، غزل ٥٣، بیت ٣). همچنین قطرة باران را به ثریّا، یا همان پروین ، تشبیه کرده اند (منوچهری ، ص ٤٤؛
قس ناصر خسرو، ص ٤٤٠). خاقانی (ص ٩٦، ١٤٢) پروین یا ثریّا را به رشتة تسبیح (= سُبحه ) تشبیه کرده است .
نظم و ترتیب آراستة پروین ، از دیگر ویژگیهای آن است که مورد توجه شاعران فارسی گوی واقع شده و از این لحاظ متضادّ بنات النّعش است . برخی از شاعران در مدح فرمانروایان ، اوضاع نابسامان کشور را به بنات النّعش و نظم و سامانی را که ممدوح آنان پدید آورده است ، به پروین مانند کرده اند (فرخی ، ص ٣٣٢؛
انوری ، ج ١، ص ٣٨٤، ج ٢، ص ٥١٣). همچنین ، نزدیکی ظاهری ستارگان این خوشه به همدیگر، آنها را در نظر شاعران مظهر انبوهی و تجمع و به هم پیوستگی ساخته است (برای نمونه رجوع کنید به فردوسی ، ج ٤، ص ١٥٠؛
امیر معزّی ، ص ٥٣١؛
مسعود سعد سلمان ، ص ١٢)، برخلاف بنات النّعش که مظهر پراکندگی و ازهم گسیختگی است ( رجوع کنید به بنات النّعش ).
برخی مضامینی که از پروین در ادب فارسی رایج است ، در ادبیات عربی نیز به کار رفته ، اما به کثرت کاربرد آنها در ادبیات فارسی نیست ؛
از آن جمله است مضمون «از ثری تا ثریا» برای بیان مسافت بسیار (مثلاً ابوالعلاء معرّی ، ص ٧٨؛
ابن ساعاتی ، ج ٢، ص ٣٣٥)؛
و این که ثریا مظهر تجمع و به هم پیوستگی است (مثلاً در بیت مشهور ابونواس که مَثَل شده است ، زین الدین رازی ، ص ١٣٨)؛
و مناسبت آن با ماه (مثلاً ثعالبی ، ج ٥، ص ٢٥٧) و ارتفاع آن (همان ، ج ٥، ص ٧٨)؛
و این که به استعاره از چهرة محبوب به کار رفته است (ابن ساعاتی ، ج ١، ص ٢٩١)؛
و نیز آن را به دستبند تشبیه کرده اند (همان ، ج ١، ص ٢١٦). در زبان عربی ، واژة النَّجْم نیز بر پروین اطلاق شده است (بستانی ، ذیل «ثریّا»؛
مصفّی '، ذیل «پروین ») چنانکه در برخی از ترجمه های کهن فارسی قرآن مجید هم «النَّجْم » در نخستین آیة سورة نجم به پروین ترجمه شده است ( فرهنگنامة قرآنی ، ج ٤، ص ١٤٨٥).
منابع :
(٢٩) ابن ساعاتی ، دیوان ، چاپ انیس مقدسی ، بیروت ١٩٣٨ـ ١٩٣٩؛
(٣٠) احمدبن عبدالله ابوالعلاء معرّی ، اللزومیات ، او،لزوم مالایلزم ، چاپ عمر ابوالنصر، بیروت ?( ١٩٦٩ ) ؛
(٣١) علی بن احمد اسدی طوسی ، لغت فرس ، چاپ فتح الله مجتبائی و علی اشرف صادقی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٣٢) پروین اعتصامی ، دیوان قصاید، مثنویات ، تمثیلات و مقطّعات پروین اعتصامی ، چاپ ولی الله درودیان ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٣٣) محمدبن عبدالملک امیر معزّی ، دیوان ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران ١٣١٨ ش ؛
(٣٤) علی بن محمد انوری ، دیوان ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٥) بطرس بستانی ، کتاب دائرة المعارف ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٦) محمدتقی بهار، دیوان ، چاپ مهرداد بهار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٧) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، تتمة یتیمة الدهر ، چاپ مفید محمد قمیحه ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٨) شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ پرویز ناتل خانلری ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٩) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤٠) جعفربن محمد رودکی ، گزیدة اشعار رودکی ، چاپ جعفر شعار و حسن انوری ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٤١) محمدحسین رهی معیری ، رهاورد رهی ، چاپ داریوش صبور، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٤٢) محمدبن ابی بکر زین الدین رازی ، الامثال والحکم ، چاپ فیروز حریرچی ، دمشق ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٤٣) سعدالدین وراوینی ، مرزبان نامه ، چاپ محمد روشن ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٤٤) مصلح بن عبدالله سعدی ، بوستان سعدی : سعدی نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٥) همو، غزلیات سعدی ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤٦) همو، گلستان سعدی ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤٧) محمدحسین شهریار، کلّیات دیوان شهریار ، تبریز ١٣٤٩ ش ؛
(٤٨) علی بن جولوغ فرخی ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٤٩) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، چاپ ژول مول ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥٠) فرهنگنامة قرآنی ، بانظارت محمدجعفر یاحقّی ، مشهد ١٣٧٢ـ١٣٧٤ ش ؛
(٥١) کلیله و دمنه ، ترجمة کلیله و دمنه ، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٥٢) اسماعیل بن محمد کمال الدین اسماعیل ، دیوان ، چاپ حسین بحرالعلومی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٥٣) مسعود سعدسلمان ، دیوان ، چاپ غلامرضا رشید یاسمی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٥٤) ابوالفضل مصفّی '، فرهنگ اصطلاحات نجومی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٥٥) احمدبن قوص منوچهری ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٥٦) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کلیات شمس ، یا، دیوان کبیر ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٥٧) ناصرخسرو، دیوان ، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٥٨) الیاس بن یوسف نظامی ، خسرو و شیرین ، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی ، چاپ سعید حمیدیان ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٥٩) همو، هفت پیکر حکیم نظامی گنجه ای ، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی ، چاپ سعید حمیدیان ، تهران ١٣٧٧ ش .
/ مهران افشاری /