دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٧٢٣
پروانه ، (یا پروانچه ) واژه ای فارسی به معنای حکم ، فرمان ، اجازه ، جواز و نشان ، از اسناد دیوانی . خوارزمی ، از نویسندگان سدة چهارم ، پروانه را معادل «فُرانِق » دانسته (ص ٦٤) که همان خادم و مسئول حمل و نقل بسته های پستی بوده است . به این ترتیب پروانه را در اینجا می توان با قاصد، پیک ، حامل خرائط و برید هم معنی دانست . ابن خرداذبه (ص ١٥٣) نیز از فرانق در همین معنا یاد کرده است .
کاربردِ گستردة پروانه را باید از دورة سلاجقه و بویژه سلاجقة روم بازجست ، زیرا به استثنای خوارزمی در هیچیک از منابع تاریخیِ ایرانِ پیش از سلاجقه ــ حتی در کتابهایی مانند عتبة الکتبة ، التوسل الی الترسل ، و دستور دبیری که حاوی اسناد دیوانی سده های ششم و هفتم اند ــ نشانی از کاربرد این تعبیر به دست نیامده است .
در دورة سلاجقة بزرگ لفظ پروانه بر فرمانهای شاه دربارة امور مهم ولایات ، اعطای اقطاع و صله ای اطلاق می شد که به دیوان و خزانه ارسال شده بود (نظام الملک ، ص ١١٨). اجرای این فرامین به تأیید نهایی شاه منوط بود (همانجا) و تعبیر «پروانة أَعْلی » (نسوی ، ١٣٧٠ ش ، ص ١٦) از اهمیت بیشتر فرمان شاه حکایت می کرد.
در میان سلاجقة روم لفظ پروانه بر یکی از چهار منصب مهم حکومتی اطلاق (آقسرایی ، ص ٢٠٩) و کلیة امور مملکتی زیر نظر «پروانه » اداره می شد (همان ، ص ٤٦، ٩٧، ١١٣؛
نیز رجوع کنید به ابن بی بی ، ص ٢٩١). بقلی (ص ٦٤) بر آن است که پروانه در اصل همان حاجب است که در میان سلاجقة روم بر وزیراعظم اطلاق می شد. اما به استناد آقسرایی (ص ٩٦، ٢٠٩) نمی توان پروانه را با وزیر و نایب سلطان یکی انگاشت (قس د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «معین الدین سلیمان پروانه »)، زیرا از وزیر به عنوان مقامی مستقل از پروانه سخن رانده است . «پروانه » در بسیاری از لشکرکشیها شرکت می جست و گاه فرماندهی را نیز برعهده داشت (آقسرایی ، ص ٧١، ٨٢ ـ٨٣، ٩٤) و در برخی موارد متصدی اعطای اقطاعات بود (ابن بی بی ، ص ١٤٣؛
مولوی ، ص ٢٩٠).
نسوی (١٣٦٥ ش ، ص ٦٩، ٧٢) واژة پروانگی را به گونه ای مترادف با تعابیر «رسالت » و «وساطت » به کار برده است که از آن مفهوم «اجازه » برمی آید. همچنین وی در جای دیگر (١٣٧٠ ش ، همانجا) از «پروانة اعلی » به عنوان فرمان شاه یاد کرده است . این مطالب حاکی از آن است که در دورة خوارزمشاهی تعبیر پروانه بر برخی از فرامین اطلاق می شده و احتمالاً چنین کاربردی از طریق خوارزمشاهیان به دستگاه مغولان راه یافته است ، چرا که پروانه در دورة ایلخانان به معنای حکم و فرمان بوده است (جوینی ، ج ٣، ص ١٠٨، ٢٥٧؛
نیز رجوع کنید به شریک امین ، ص ٨٢ ـ ٨٤). این لفظ در دورة جلایریان بیشتر به معنای مُهر و نشان بوده و به گونه ای مترادف همراه با تعبیر نشان به کار می رفته است (شمس منشی ، ج ٢، ص ٤٣، ٨٠، ١٠٣، ١١٣، ١٢٤). برخی مقامات حکومتی این دوره و از آن میان امیران و وزیران برای مُهر احکام دیوانی «پروانه » داشتند (همانجاها، و نیز ج ٢، ص ٤١). بوسه برآن است که «پروانچه » در عصر ایلخانان به «دستور تصدیق » یا «رسید پرداخت » اطلاق می شد (ص ٦٨، پانویس ٢١٩). در این دوره در تنظیم چکهای مالیاتی (برات * ) بیش از همه «دستور تأیید حکم » مورد توجه بود که می توانست به شکل شفاهی با تعبیر «پروانچة مشافهه » و به صورت کتبی با عنوان «پروانچة فلان الدین » (نام صاحب منصب ) انجام گیرد (همان ، ص ١١٢).
شواهد متعددی از چنین کاربردی را می توان در رسالة فلکیه ، از آثار دورة تیموری ، به دست آورد (مازندرانی ، ص ٦٥، ٦٩، ٧١، ٧٣، ٧٧، ٨٤، ٩٩، ١٣٦ـ١٣٧، ١٣٩). شاید کاربرد تعابیر «بروات و پروانجات » در دستورالکاتب به همین مفهوم اشاره داشته باشد (شمس منشی ، ج ٢، ص ٢٦٣).
گمان می رود که تعابیر پروانچی و پروانچیگری از دورة تیموری رواج یافته باشد و با عنایت به مطالب ابن شهاب ، پروانچی با داروغه هم معنی به نظر می رسد (ص ١٢٨). از پروانچی در معنای امیری نظامی نیز سخن رفته است (همان ، ص ٣٦؛
عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء ١، ص ٧٩، ١٤٠) که تعلیقات محمدشفیع بر مطلع سعدین دربارة پروانچی مؤید این مطلب است ( رجوع کنید به ج ٢، جزء١، واژه نامه ، ذیل «پروانچی »). پروانچه در این دوره به معنای حکم و فرمان شاهی نیز رواج داشته است (ابن شهاب ، ص ١٥٣).
در دورة صفویه کاربرد «پروانه » و «پروانچه » گسترش یافت ( رجوع کنید به انصاری مستوفی الممالک ، ص ٣١٠ـ ٣١١، ٣١٦، ٤٢٦، ٤٣٠، ٤٣٩، ٥٤٢، ٥٤٤، ٥٤٦؛
نصیری ، ص ٣٤، ٤٦؛
منجم یزدی ، ص ٣١، ٣٥، ١٦٧). بوسه برآن است که پروانچه در این دوره تنها نوعی فرمان بوده است و «دستور تصدیق » در این دوره «تعلیقه » نامیده می شد و پروانچه در واقع همان «سند تحریر شده » است که تنها دربارة اعطای مواجب بوده است (ص ٦٨، پانویس ٢١٩)، اما در اسناد به دست آمدة دورة صفوی پروانچه ای در تأیید حکم منصب اقضی القضاة گیلان وجود دارد (قائم مقامی ، ص ٢٧). در منابع این دوره از پروانه های متنوعی سخن رفته است ، مانند پروانجاتِ امرا، پروانجات تیول ، پروانجات حسابی ، پروانجات مناصب ، پروانجات وزرا، پروانجات همه ساله ، پروانجات مبارک اشرف ، پروانچة بیاض ، پروانچه دفتری (میرزاسمیعا، ص ٢٤، ٢٦، ٤٣ـ٤٤؛
نصیری ، ص ٣٤) که حاکی از کاربرد گستردة «پروانه » در دورة صفوی است . از پروانچیِ این دوره در ردیف مناصبی مانند مُهردار و دوات دار یاد شده است (نصیری ، همانجا). همچنین از منصبی با عنوان پروانچی عجزه و مساکین سخن رفته است (منشی قمی ، ج ٢، ص ٦٢٧). تعبیر «پروانچة اشرف » و «پروانجات مطاعه » در این دوره حاکی از اهمیت فرمان بود (همان ، ج ١، ص ٣٨٦، ٤٦١).
پروانچیان در دورة افشاریه نیز وجود داشتند که اگر چه توضیحی دربارة وظایف آنان داده نشده ، اما می توان چنین فرض کرد که آنان همچنان مسئولیت مُهر احکام را برعهده داشته اند ( رجوع کنید به مروی ، ج ٢، ص ٥٨٦، ٦٢٧).
در دورة قاجاریه در بخارا پروانچی مأمور رساندن پیغامهای مهم امیر به نقاط مختلف بود ( سفرنامة بخارا ، فهرست ، ص ٩١) و از پروانچیِ مهردار نیز سخن رفته است (همان ، ص ٦٩).
پروانه و پروانگی ، بیش و کم ، با همین مضامین در فرهنگنامه های اردو به کار رفته است ، مانند پروانة راهداری در معنای اجازت نامه و تذکرة عبور و مرور (فیروزالدین ؛
دهلوی ، ذیل واژه ). پروانه در نظام قضایی و حقوقی هند از اسناد مهم به شمار می رود (برای مثال رجوع کنید به ویلسون ، ص ٤٠٤ـ٤٠٥؛
نیز رجوع کنید به حسین ، ص ٤٧). در هندوستان «پروانچه »ها فرامینی بودند که به مُهر شاه نیازی نداشتند (مینورسکی ، ص ٢٧١، پانویس ١). دربارة منصب پروانچی در هند تعریف روشنی به دست نیامده (بیات ، ص ١٨٠)، اما با عنایت به شواهد کاربرد این واژه در ایران می توان انگاشت که همان مهردار و یا صاحب سمتی نظامی بوده است .
امروزه پروانه از اسناد مهم در عرصة تجارت و کسب و کار به شمار می رود و در واقع سندی است که به موجب آن به دارنده ، اجازة کارهای معینی داده می شود. در فرهنگنامه های اقتصادی از انواع پروانه ها سخن رفته است ، مانند پروانة کار، پروانة عبور، پروانة گمرک ، که در واقع همان «اجازه » و یا «تذکره » هستند
( رجوع کنید به فرهنگ ، ص ١٤٠ـ١٤١؛
موسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، ص ٥٢٤).
منابع :
(١) محمودبن محمد آقسرایی ، تاریخ سلاجقه ، یا، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخیار ، چاپ عثمان توران ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢) ابن بی بی ، اخبار سلاجقة روم ، چاپ محمدجواد مشکور، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٣) ابن خرداذبه ، المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٨٩، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(٤) ابن شهاب ، جامع التواریخ حسنی : بخش تیموریان پس از تیمور ، چاپ حسین مدرسی طباطبائی و ایرج افشار، کراچی ١٩٨٧؛
(٥) محمد رفیع انصاری مستوفی الممالک ، دستورالملوک ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، در مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، سال ١٦، ش ٣ـ٦ (بهمن ١٣٤٧ـ مرداد ١٣٤٨)؛
(٦) محمد قندیل بقلی ، التعریف بمصطلحات صبح الاعشی ، قاهره ١٩٨٤؛
(٧) هریبرت بوسه ، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی : برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی ، ترجمة غلامرضا ورهرام ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٨) بایزید بیات ، تذکرة همایون و اکبر ، چاپ محمد هدایت حسین ، کلکته ١٣٦٠/١٩٤١؛
(٩) عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٣٢٩ـ ١٣٥٥/ ١٩١١ـ١٩٣٧، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(١٠) محمدبن احمد خوارزمی ، کتاب مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن ١٩٦٨؛
(١١) احمد دهلوی ، فرهنگ آصفیه ، لاهور ١٩٨٦؛
(١٢) سفرنامة بخارا: عصر محمدشاه قاجار، چاپ حسین زمانی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٣) شمیس شریک امین ، فرهنگ اصطلاحات دیوانی در دوران مغول ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٤) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، دستورالکاتب فی تعیین المراتب ، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده ، مسکو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(١٥) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ٢، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٥ـ ١٣٦٨؛
(١٦) منوچهر فرهنگ ، فرهنگ علوم اقتصادی : فارسی ـ انگلیسی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٧) فیروزالدین ، فیروزاللغات اردو جامع ، لاهور ( بی تا. ) ؛
(١٨) جهانگیر قائم مقامی ، یکصدوپنجاه سند تاریخی : از جلایریان تا پهلوی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٩) عبدالله بن محمد مازندرانی ، رسالة فلکّیه ، چاپ والتر هینس ، ویسبادن ١٣٣١/١٩٥٢؛
(٢٠) محمدکاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢١) جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢٢) احمدبن حسین منشی قمی ، خلاصة التواریخ ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٥٩ـ١٣٦٣ ش ؛
(٢٣) موسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی . کمیتة اصطلاحات و تعاریف ، مجموعة آشنائی با تعاریف و اصطلاحات بازرگانی ـ اقتصادی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٤) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، مکتوبات مولانا جلال الدین رومی ، چاپ توفیق ه . سبحانی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٥) میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیر سیاقی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٦) ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی ، سازمان اداری حکومت صفوی ، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک ، ترجمة مسعود رجب نیا، با حواشی و فهارس محمد دبیر سیاقی ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(٢٧) محمدبن احمد نسوی ، سیرت جلال الدین مینکبرنی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٢٨) همو، نفثة المصدور ، چاپ امیرحسن یزدگردی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٩) علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفویه ، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ١٣٧٢ ش ؛
(٣٠) حسن بن علی نظام الملک ، سیرالملوک ( سیاست نامه )، چاپ هیوبرت دارک ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٣١) EI ٢ , s.v. "Mu ـ in al-d ¦ â n Sulayma ¦ n Parwa ¦ na" (by Carole Hillenbrand);
(٣٢) Iqbal Husain, "A calendar of Khairabad documents: sixteenth-nineteenth centuries", Islamic culture , vol.LIII, no.١ (Jan. ١٩٧٩);
(٣٣) H.H. Wilson, Glossary of judicial and revenue terms, and of useful words occurring in official documents , Delhi ١٩٦٠.
/ نادیا برگ نیسی /