دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ). مهاجران زرتشتی ، که کشاورز، صنعتگر، بازرگانِ دریانورد و فروشندة انواع مشروبات الکلی بودند، بتدریج در سراسر گجرات پراکنده شدند (کاراکا، ج 1، ص 37ـ 38، 43) و به سبب ویژگی مهاجرپذیری و تسامح هندیان و نیز زندگی در کنار یکدیگر، انسجام و یگانگی و ویژگیهای فرهنگی خود را حفظ کردند (ارشاد، ص 200)، اما ظاهراً با حملة سلطان محمود غزنوی در 421ـ423 به هند، برخی از آنان در معرض اسلام آوردن اجباری قرار گرفتند (صفا، ص 197؛ اشیدری ، ذیل «قصة سلطان محمود غزنوی »). در 536 پارسیان به ناگ مَنْدال در بَروده * روی آوردند و به سبب شباهت آب و هوای آن به شهر ساری ، آن را «نوساری » نامیدند (آبادانی ، 1356 ش ، ص 56ـ57). در اواخر سدة هفتم نواحی پارسی نشینِ گجرات به پنج ناحیة مذهبی (پنتک ) تقسیم شد که عبارت بودند از: سنجان ، نوساری ، کمبی ، بروچ و گوداورا (شهمردان ، 1340 ش ، ص 42؛ بویس ، ص 139)، اما سنجان که محل نگهداری آتش بهرام و مقرّ موبد موبدان بود، با وجود تأسیس «دارِ مهر» ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) در نوساری و بروچ ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1113)، همچنان مرکزیت خود را حفظ کرد (شهمردان ، 1340 ش ، همانجا). در همین سالها سیاحی ایتالیایی که به هند رفته بود، تلویحاً به وجود جامعة پارسیان در آنجا اشاره کرده است (پورداود، ارمغان ، ش 7، ص 333). زکریا قزوینی نیز در آثار البلاد و اخبار العباد ، دربارة وجود زرتشتیان در شهر صیهور هند مطالبی آورده (ج 1، ص 122) و نوشته است که در ناحیة سند منطقه ای به صحرای زرتشت معروف است (ج 1، ص 119). در اوایل سدة دهم پارسیانی که در کنار هندوها در دفاع ناموفق از سنجان در برابر مسلمانان شرکت داشتند، ناگزیر به ترک شهر شدند و در گلدانی فلزی آتش بهرام را به نوساری بردند (بویس ، ص 140؛ د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 642؛ رازی ، ص 107ـ 108). در این زمان جامعة پارسیان شاهد تحولات مهمی بود. در نوساری یکی از بِهدینان (فرزانگان پارسی ) به نام چَنگه شاه که مستأجر مالیاتی (دسای ) و مردی پرهیزکار و «داورِ» (رهبرِ) پارسیان بود، حاکم مسلمان را تشویق کرد تا بهدینانِ محلی را از پرداخت جزیه معاف کند. منصب دسای گیر که تا 1003ـ1004 در خانوادة چنگه شاه باقی بود، در زمان کیقباد، پسر مهرجی رانا ، با مقام روحانی موبدی درآمیخت ( د.اسلام ؛ د.دین واخلاق ، همانجاها). این سالها که زمان حکومت اکبرشاه گورکانی (963ـ1014) و توجه او به گفتگوی ادیان برای دستیابی به «دین الهی » بود، برای روحانیت پارسی فرصتی فراهم آورد تا در حیات سیاسی و اجتماعی هند شرکت کند (شهمردان ، 1340 ش ، ص 5 ؛ آذرگشسب ، ص 66). مهرجی رانا، موبد پارسی ، برای توضیح مبانی عقیدتی پارسیان ، در مجلسی که اکبر برای تدوین «دین الهی » برپا ساخته بود، شرکت جست (آذرگشسب ، همانجا) و در گنجانیدن برخی از مبانی مذهب زرتشتی در مذهب تلفیقی جدید کوشید. موبدان بهاگاریا برای قدردانی ، مقام «دستور»ی را به وی اعطا کردند که بعدها در خانوادة او موروثی شد (بویس ، ص 141). در زمان اکبر، بندر سورَت به مرکز معتبر تجارت با غرب تبدیل شد و پارسیان از نیمة دوم سدة دهم در این شهر مستقر شدند و در 1146 در آنجا معبد ساختند (همان ، ص 140؛ اشیدری ، ذیل مادّه ). پارسیان ، در پی اعتباری که شاهان نخستین بابری برای آنان فراهم کرده بودند، برای نوزایی فرهنگی خود کوشیدند و دوباره به ایران روی آوردند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران ). با رونق سورت ، بتدریج بازرگانان پارسی سر برآوردند و نفوذ آنان از یکه تازی نخبگان پیشین جامعة پارسی ، «دسای »ها و «جاگیردار»ها، کاست ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114)، اما همین دگرگونی در قدرت سیاسی و اجتماعی ، و نیز اختلاف نظرِ پارسیان و روحانیت زرتشتی ایران در باب تقویم ، به فرقه گرایی و شکافی انجامید که در سراسر سده های بعد ادامه یافت و بر جامعة پارسیان اثری ماندگار گذارد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات ). ورود پارسیان به بمبئی ، نقطة عطفی در تاریخ این جامعه بود. درابجی نانابهای ، احتمالاً نخستین پارسی بود که به استخدام پرتغالیها در آمد تا به بمبئی برود و واسطة معامله با بومیان شود. کم کم مهاجرت به بمبئی برای کار با پرتغالیها و انگلیسیها شدت گرفت . نفوذ پارسیان در بمبئی به اندازه ای بود که در 1103 مسلمانانی را که به شهر حمله کرده بودند، عقب راندند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 340). در قرن دوازدهم / هجدهم پارسیان در سازندگی و پیشرفت بمبئی سهم بسزایی داشتند، از جمله می توان از بنای اسکله در 1163/1750 و ایجاد کارخانة نخ تابی در 1190/1776 نام برد (آبادانی ، 1350 ش ، ص 128ـ 129). بدین ترتیب ، پارسیان تا اواخر سدة یازدهم و اوایل سدة دوازدهم ، بمبئی را به عنوان مرکز اصلی خود، جایگزین سورت کردند (شهمردان ،1340 ش ، ص 618). در همین زمان ، نخستین تشکلها و نهادهای پارسیان شکل گرفت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). نیمة نخست سدة دوازدهم اوج شکوفایی پارسیان در تمام زمینه ها بویژه تجارت در بمبئی بود، چنانکه قدیمترین چاپخانة این شهر را پارسیان بنیان نهادند و اولین روزنامه در غرب هندوستان را در 12 شوال 1237/ اول ژوئیة 1822 با نام بمبئی سماچار منتشر کردند (آبادانی ،1345 ش ، ص 253ـ254). در 1250، پارسیان جزو نخستین کسانی بودند که از روشنایی گاز و برق بهره بردند (همو، 1350 ش ، ص 128). آنان در 1270 نخستین کارخانة پنبه ریسی را دایر کردند و بعدها نیز از سیزده کارخانة پنبه ریسی بمبئی ، نُه کارخانه متعلق به پارسیان بود ( ایرانیکا ، ج 4، ص 341). در واقع ، رشد و گسترش این کلان شهر در جنوب آسیا با فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی پارسیان پیوندی ناگسستنی یافت . آنان به سبب حسن شهرت در تجارت ، جلب اعتمادِ طرفهای تجاری انگلیسی و استعداد بسیار در فراگیری زبان انگلیسی و نیز آمیزش با کاستهای (طبقات ) مختلف جامعة بومی ، در اندک زمان سهم بسزایی در گسترش شهر به دست آوردند. خانواده های ثروتمند پارسی که عبارت بودند از: بناجی ، وادیا ، جیجیبهای ، دادیست ، ردی مانی ، و تاتا ، افزون بر ناوگان عظیم تجاری ، مؤسسات مالی ، بیمه و بانکهای معتبر را نیز در تملک داشتند (همانجا) و از طریق آنان ، اساسی نهاده شد تا انقلاب صنعتی و تجددگرایی به هند وارد شود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). در 1266/ 1850 نیمی از بمبئی در تملک پارسیان بود و مظهر آمال این جامعه ، جمشیدجی جیجیبهای (1197ـ1276/ 1783ـ1859)، مؤسس بنیاد نیکوکاری پارسیان ، نخستین هندی بود که در 1258/1842 لقب «شوالیه » و در 1273/1857 عنوان «بارونِت » گرفت . سالهای 1273ـ1325/1857ـ1907، دورة اوج نفوذ سیاسی و فعالیت تجاری پارسیان بود. در سدة چهاردهم / بیستم ، پارسیان با سرمایه گذاری در راه آهن ، تلگراف ، انتشارات (بویژه روزنامه ) و صنعت فولاد ــ که جمشیدجی نوشیروان جی تاتا (1255ـ1322/ 1839ـ1904)، یکی از کلان سرمایه داران جهان در جنوب آسیا، در آن به فعالیت پرداخت ــ به نیروی مهم اقتصادی و صنعتی هند تبدیل شدند (ارشاد، ص 279؛ ایرانیکا ، همانجا). موفقیت پارسیان در جامعة هند چنان بود که به عنوان نمونة درخشان تأثیر مثبت مهاجرت قومی در تحولات تمدنهای جهان و بقای نمونة اصلح ، نظر هانتینگتون ، نظریه پرداز تاریخ تمدن ، را به خود جلب کرد (گنجی ، ص 142ـ145). جمعیت پارسیان بتدریج رو به ازدیاد نهاد، چنانکه در 1298/1881 به 000 ، 85 تن در هند، و بیش از سه هزار تن در دیگر کشورها رسید. قوانین ازدواج میان گروههای مختلف پارسی آسانتر شد، اما همچنان اعتراض به پذیرش غیر زرتشتیانی که تغییر کیش می دادند، از بیم ورود هندوهای پست طبقه ــ که جلب اعانات پارسیان می شدند ــ ادامه داشت ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). در این دوره ، پارسیان به عنوان رهبران جامعة زرتشتیان جهان شناخته شدند (همانجا) و ثروتمندان پارسی که بیشتر مقیم بمبئی بودند، از مدعوین خاص در مراسم دربار انگلستان بودند (برای نمونه رجوع کنید به آبادانی ، 1331ش ، ص 19). در سالهای مبارزه برای استقلال در هند، موقعیت پارسیان دگرگون شد. گرچه دادابایی نوروزجی (پدربزرگ هندوستان ؛ دربارة او رجوع کنید به هوخت ، دورة 2، ش 10، ص 22؛ آذرگشسب ، ص 74ـ75) از بانیان حزب کنگره بود (شهمردان ، 1340 ش ، ص 369)، با افزایش قدرت هندوهای تندرو در نهضت استقلال و تشکیل حزب مسلم لیگ در 1324/1906، نگرانی پارسیان از سرنوشتشان آغاز شد. آنان حتی خواستار تشکیل کشور کوچکی در ایالت گجرات یا کناره های کوهستانی ایران شدند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران )، گرچه پس از استقلال هند نیز پارسیان از قدرتهای صنعت هند و از بنیانگذاران بورس سهام بمبئی بودند و به مقاماتی همچون ریاست دانشگاه بمبئی ، شهرداری ، عضویت در مجلس و صاحب منصبی در فرماندهی نیروهای مسلح و عضویت در هیئت سیاسی هند در خارج از این کشور رسیدند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 342). با اینهمه ، تحولات اقتصادی و اجتماعی در هند، از جمله تقسیم زمینهای پارسیان مَلاّ ک در میان زارعان ، رشد صنایع و تحول در نظام پرداخت مالیاتها و اقدامات دولتی برای رفاه عمومی به اهمیت اقتصادی و نفوذ سیاسی پارسیان لطماتی زد (همانجا). جمعیت پارسیان در اوج خود، در 1320ش / 1941، حدود 000 ، 115 تن بود که حدود نیمی از آنان مقیم بمبئی بودند. در دهة 1350ش /1970 جمعیت آنان به دلایلی چون مهاجرت ، بالا بودن سن ازدواج و در نتیجه کاهش نرخ زاد و ولد، و نیز گرویدن به دیگر ادیان بتدریج کاهش یافت ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ؛ ایرانیکا ،همانجا). مناسبات پارسیان با ایران . نخستین گزارش دربارة مناسبات پارسیان هند با زرتشتیان ایران به سدة نهم بازمی گردد. در آن روزگار، موبدان پارسی به سبب برخی ناآگاهیها از اصول و مراسم آیین خود و بروز اختلافات ناشی از آن ، در صدد برآمدند که با ایجاد مناسبات با روحانیت مقیم ایران و طی مکاتباتی حاوی پرسشها و پاسخهای دینی ، انسجام عقیدتی خود را بازیابند. پارسیان هند که زبان پهلوی نمی دانستند، به توصیة نریمان هوشنگ ، نخستین فرستادة خود به ایران ، این نامه ها را به فارسی و به الفبای اوستایی نوشتند. بین سالهای 883 تا 1187، 26 نامه نوشته شد که پارسیان آنها را با نام «روایات » بدقت نگهداری می کردند. این نامه ها بعدها به انگلیسی و گجراتی برگردانده شد و در 1301ش / 1922، به کوشش مانکجی رستم اونوالا با نام روایت داراب هرمزدیار به چاپ رسید. چون این رسایل وضع زرتشتیان ایران را در دورة صفویان نیز نشان می دهد، در مطالعة تاریخ ایران منبعی دست اول و با اهمیت به شمار می رود (شهمردان ، 1340 ش ، ص 259ـ303). از اواسط سدة دوازدهم / هجدهم به بعد، کمکهای پارسیان به پناهندگان زرتشتی ایران ، مناسبات تجاری را بویژه میان پارسیان بمبئی و زرتشتیان یزد توسعه داد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). در 1132 سفر جاماسب ولایتی ، موبدی از کرمان ، به سورت و تلاش وی برای آموزش زبانهای اوستایی و پهلوی به پارسیان ، باب تازه ای در این مراودات گشود (آبادانی ، 1356 ش ، ص 57). در 1182 ملاکاووس رستم جلال ، از آموزگاران برجستة فرقة قدیمی ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات )، همراه پسرش ، پشوتن ، از بمبئی به ایران آمد و طی دوازده سال اقامت در یزد و اصفهان ، به فراگیری فارسی و عربی پرداخت ( ایرانیکا ، ج 4، ص 344ـ345). در نیمة نخست قرن سیزدهم ، با ازدواج پناهندة جوانی از زرتشتیان ایران به نام گلستان با بازرگانی پارسی به نام فرامجی پاندای ، مرحله تازه ای در روابط پارسیان و زرتشتیان ایران آغاز شد. اخلاف این دو که بازرگانانی ثروتمند شدند، برای یاری رساندن به زرتشتیان ایران و گردآوری کمک مالی برای آنان تلاش بسیار کردند و در 1270/1854، «انجمن بهبود حال زرتشتیان » را بنیان نهادند. این انجمن در رجب 1270 مانکجی لیمجی هاتریا را به نمایندگی از سوی بازرگانان پارسی به ایران فرستاد. این نماینده ، به سبب روابط خوبِ پارسیان با دولت انگلستان و نیز ثروت جامعه ، توانست برای بهبود وضع زرتشتیان ایران اقدامات مؤثری کند (شهمردان ، 1340 ش ، ص 495، 617 به بعد؛ ایرانیکا ،همانجا) و با دربار ناصرالدین شاه (حک :1264ـ1313) و شاهزادگان و بزرگان قاجار، مناسبات دوستانه برقرار سازد. همچنین وی با اشخاص برجستة آن عهد ملاقات کرد، نظیر رحمتعلیشاه ، قطب سلسلة نعمة اللهیّه که در 1272 در کرمان او را دید و رحمتعلیشاه به او لقب «درویش فانی » داد (شهمردان ، 1340 ش ، ص 624ـ625). مانکجی در یزد و کرمان مدارسی خاص زرتشتیان بنیان نهاد و جوانان زرتشتی را برای ادامة تحصیل به هند، بویژه بمبئی ، فرستاد و در نقاط مختلف ایران به تأسیس و بازسازی دخمه ها و آتشکده ها، احیای آیینهای باستانی همچون سدره پوشیدن و کُستی بستن و تشویق به پرهیز از چند همسری و بعضی آداب دیگر پرداخت (همان ، ص 617، 622ـ623). وی پس از تلاشهای بسیار توانست در دیدارِ نمایندگان پارسیان با ناصرالدین شاه در لندن ، هنگام تاجگذاری ادوارد هفتم ، پادشاه انگلیس ، با وساطت وی ، جزیة زرتشتیان را لغو کند (آبادانی ، 1350 ش ، ص 133ـ134؛ نیز رجوع کنید به ناصرالدین قاجار، سند ش 29، ص 460ـ465، سند ش 31، ص 470). در دورة مظفرالدین شاه (1313ـ1324) پارسیان در مناسبات دو کشور فعال بودند ( رجوع کنید به اسناد مربوط به کاوسجی در اسنادی از روابط ایران و هند ، ص 117ـ126؛ برای اطلاع بیشتر از پایگاه اجتماعی پارسیان در دورة قاجاریه رجوع کنید به ابوطالب بن محمداصفهانی ، ج 3، ص 443). با اینهمه ، دورة قاجاریان با تعدّی بسیار نسبت به زرتشتیان همراه بود (رضوی ، ص 271). در این سالها پارسیان هند می کوشیدند با حمایت مالی و معنوی از زرتشتیان ایران ، مانع مهاجرت گروهی آنان به هند شوند تا کیش آنان در سرزمین مادری باقی بماند (پولاک ، ص 31) و حتی میان پارسیان متمول هند و دولت ایران ، برای خرید خوزستان مذاکراتی شد که به نتیجه نرسید ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 173). به سبب نارضایی پارسیان هند از قاجاریان ، پارسیان از نهضت مشروطیت پشتیبانی کردند و هنگامی که ملک المتکلمین (متوفی 1326) در 1299 به هند رفت ، با استقبال گرم پارسیان هند روبرو شد و وی آنان را به بازگشت به ایران و سرمایه گذاری در آن تشویق کرد (ملکزاده ، ص 18ـ19). همچنین پارسیان او را در نشر کتاب مِنَ الخَلْق الی الحق یاری دادند (صفائی ، ج 1، ص 340). با روی کار آمدن سلسلة پهلوی ، مناسبات پارسیان با ایران نزدیکتر شد. حتی برخی به همکاری یکی از پارسیان مشهور هند به نام اردشیرجی ریپورتر (متوفی 1312ش /1933) با ژنرال آیرونساید، در طراحی کودتای 1299ش ، و روابط صمیمانه اش با رضاخان اشاره کرده اند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 146ـ151). اردشیر ــ که به سبب گزارشگری روزنامة تایمز نام خانوادگی ریپورتر را برگزیده بود ــ با دیگر متنفذان پارسی ، جزو معماران «ناسیونالیسم شاهنشاهی » و باستانگرایی پهلوی اول به شمار آمده اند (همان ،ج 2، ص 133، 160). پارسیان از رضاشاه (حک :1304ـ1320ش ) درخواستِ امنیت قضایی و اجتماعی کردند، و او موافقت کرد (1311ش / 1932)، اما از مهاجرت گروهی آنان به ایران و اقامت دایمی آنها در این کشور چندان استقبال نکرد ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345). با اینهمه ، همواره به پارسیان تعلق خاطری ویژه داشت و، به قولی ، پس از وقایع شهریور 1320 و هنگام خروج از ایران ، قصد بمبئی و اقامت نزد پارسیان را داشت ، اما حکومت انگلیسی هندوستان مانعِ ورود او به بمبئی شد ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 160، پانویس 37). پس از جنگ جهانی دوم (1939ـ1945) و با به سلطنت رسیدن پهلوی دوم ، پارسیان هند مناسبات خود را با ایران گسترش دادند. در 1329ش ، دستور کیخسرو کوتار در سفری به ایران دانش آموزان زرتشتی را تشویق کرد که به هزینة جامعة پارسیان هند، برای فراگیری زند و اوستا به هندوستان بروند ( هوخت ، دورة 1، ش 7، ص 42). در دی 1329 پارسیان به مناسبت ازدواج محمدرضا پهلوی هدایایی به دربار فرستادند (همان ، دورة 2، ش 3، ص 2). با اینهمه ، سفر آنان به ایران با مشکلاتی همراه بود (آزرم ، ص 2). در دهة 1340ش سران جامعة پارسی با وساطت شاپورجی ریپورتر، پسر اردشیرجی ریپورتر، منطقه ای را به وسعت 960 ، 7 کیلومترمربع در خوزستان ، در پوشش شرکت ایمینو در اختیار گرفتند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 173) اما در 1347ش املاک وسیع آنان به سبب مشکلات سیاسی مربوط به انتقال پول از هند به ایران ، پس گرفته شد ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345). در 1350ش ، با افزایش قیمت نفت و هنگام برگزاری جشنهای شاهنشاهی ، عده ای از پارسیان بر آن شدند که به ایران مهاجرت کنند (همانجا). در این دوره ، شاپورجی ریپورتر ــ که واسطة ایران و انگلستان در معاملات کلان اسلحه و شکر بود ــ نمونة برجستة نفوذ ثروتمندان پارسی به شمار می رفت ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 188، 191ـ200). وقوع انقلاب اسلامی در ایران (1357 ش ) و پیامدهای آن ، این روند را متوقف کرد. پارسیان هند و مطالعات ایرانشناسی . در ســده های دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، پارسیان هند به سبب گسترش مناسباتشان با اروپاییان و ایران و توجه به پیشینة دینی خود، به حلقة واسط مهمی در مطالعات ایرانشناسی در جهان تبدیل شدند. سهولت سفر به هند، در مقایسه با ایران ، برای اروپاییان سبب شد تا آنان پارسیان را نمایندة زرتشتیان جهان بشناسند و برای تأمین متون و اطلاعات لازم به آنان روی آورند. در 1135/1723 کتابخانة بودلیان دانشگاه آکسفورد، از طریق بازرگانی انگلیسی در سورت ، نسخه ای از اوستا را از یک پارسی خرید. در همین سالها جیمز بیلی فریزر (1197ـ1272/ 1783ـ1856)، سیاح و مؤلف اسکاتلندی ، توانست چند متن اوستایی را از پارسیان بخرد. در 1173ـ1174/1759ـ1760، آنکتیل دوپرون فرانسوی موفق شد اوستایی و پهلوی را در سورت از دستور ارباب ، پسر کاووس پارس ، بیاموزد (بار، ص 40ـ41؛ رجب نیا، ص 7ـ9). در سدة سیزدهم / اواخر سدة هجدهم و اوایل سدة نوزدهم ، ملافیروز، نویسندة دساتیر ، علاوه بر آنکه مشوق دوستی پارسیان با ایران بود، برای اروپاییان علاقه مند به تاریخ ایران باستان ، منبع اطلاعات به شمار می آمد، از جمله برای ویلیام جیمز مکینتاش ، ویلیام اوزلی ، و ماریا گراهام ( ایرانیکا ، ج 4، ص 344؛ برای آگاهی از دیگر ایرانشناسانی که از دانش علمای پارسی هند بهره مند شدند و خاورشناسان برجسته ای که به بررسی آثار زرتشتی اهتمام ورزیدند رجوع کنید به آبادانی ، 1356 ش ، ص 59؛ بار، ص 44ـ45). بتدریج فرزانگان و ثروتمندان پارسی برای گردآوری نسخ متون مذهبی و دیگر آثار مربوط به پارسیان ، به بنیانگذاری کتابخانه هایی در بمبئی و نوساری اقدام کردند (بویس ، ص 142). نمونة درخشان نهادهایی که افزون بر گردآوری آثار، کار پژوهش و تربیت پژوهشگران در زمینة ایرانشناسی و دیانت زرتشتی را نیز پی می گرفت ، مؤسسة شرقشناسی کاما بود. خورشیدجی رستم جی کاما (متوفی 1327/1909) نخستین پارسی بود که اوستا را نزد اشپیگل فرا گرفت و پس از بازگشت به بمبئی ، مدرسه ای تأسیس کرد و در آنجا به رایگان به تدریس زبان اوستایی پرداخت . سه تن از بهترین شاگردان وی ، هیربد کاووس جی کانگا، هیربد شهریارجی بروچا و تهمورث دینشاه اَنکِلساریا، راه او را ادامه دادند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آبادانی ، 1356ش ، ص 59 ـ60؛ همو، 1331ش ، ص 19ـ20). در 1333/ 1915 همسر و دختر کاما، با اهدای کتابخانة شخصی وی ، مؤسسة کاما را در بمبئی بنیان نهادند که بزرگترین مرکز مطالعات ایرانی در مشرق زمین شد و از آن پس صدها تن از پارسیان کتابخانه های خود را به این مؤسسه اهدا کردند یا از دارایی شخصی خود سهمی به آن اختصاص دادند و دهها دانشمند ایرانشناس ، از جمله ابراهیم پورداود، برای دانش اندوزی رهسپار آنجا شدند (غروی ، ص نه ـ یازده ). پارسیان در پاکستان . پارسیان ، پیش از جدایی پاکستان از هند، در آنجا سکونت گزیدند. در حدود 1240/1825، اولین شرکت پارسی به نام جساوالا و شرکا در سِند تأسیس شد و با رشد جامعة پارسی در کراچی ، در 1255/1839 اولین «دخمه » (گورستان )، در 1265/1849 نخستین آتشکده ، در 1275/ 1859 اولین مدرسه ، در 1286/1869 دومین آتشکده ، و در 1292/ 1875 دومین دخمه تأسیس شد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). پس از تأسیس بیمارستان ، باشگاه ورزشی ، کتابخانه و مدارس خاص پارسیان ، نخستین انجمن جوانان زرتشتی در 1328/1910 به سرپرستی دستور جی والا در این شهر بنیان نهاده شد ( هوخت ، دورة 4، ش 1، ص 11). پارسیان ، علاوه بر کراچی و لاهور، اخیراً کویته را نیز برای اقامت برگزیده اند. آنان بویژه در توسعة کراچی همانند بمبئی تأثیر بسزایی داشته اند و در آنجا در زمینه های کشتی سازی ، هتلداری ، داروسازی و خرید و فروش املاک فعال بوده اند، چنانکه رهبر جامعة پارسیان کراچی ، جمشیدمهتا (1241ـ1332ش / 1862ـ1953)، نخستین شهردار کراچی بود که سیزده سال این مقام را برعهده داشت . همسر و پزشک مخصوص محمدعلی جناح ، پایه گذار پاکستان ، نیز از پارسیان بودند. پس از اعلام استقلال پاکستان به عنوان کشوری مسلمان ، بسیاری از پارسیان که نگران آیندة خود بودند و نیز به سبب وجود امکانات تحصیلی و شغلی در غرب ، پاکستان را ترک کردند و شمار آنان بشدت روبه کاهش نهاد، جز در کراچی که جمعیت و ثروت متمرکزی از آنِ پارسیان داشت . جامعة کنونی پارسیان پاکستان نسبت به پارسیان هند و کشورهای غربی ، سنّتی تر مانده و کمتر در معرض تبادلات فرهنگی قرار گرفته است ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در چین . نخستین بار در دورة اسلامی ، ابن فقیه (ص 17) در سدة سوم از رواج آیین زرتشت در چین سخن گفته است . ظاهراً در موج بزرگ مهاجرت زرتشتیان به هند، عده ای نیز به خاور دور رفته اند، زیرا در سیانِ چین ، گورِ شاهزاده خانمی زرتشتی با سنگ نوشته ای پهلوی متعلق به سدة سوم /نهم یافت شده است (خانلری ، ج 2، ص 75 ؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آذرگشسب ، ص 58). به روایتی ، شاهزادگان ساسانی برای جلب کمک در برابر اعراب ، تا چین رفته بوده اند (اشیدری ، ذیل «سنجان »). برخی قراین نیز نشان می دهد که در همان سالهای ورود اسلام به ایران مهاجرت ایرانیان به چین معمول بوده است . در 53/673 فیروز و پسرش نرسه به دربار تانگ پناه جستند و در 69/688 به درخواست او در چِنگ ـ آن آتشکده ای بنا شد (هاندا، ص 32). در سدة دوازدهم / هجدهم بازرگانان پارسیِ بمبئی تجارت خود را تا چین گسترش دادند. اولین پارسی ، هیرجی رِدی مانی ، در 1179/1765 به همین منظور به چین سفر کرد (آبادانی ، 1350 ش ، ص 127ـ 128؛ قس شهمردان ، 1330 ش ب ، ص 16: 1169/1756). بین سالهای 1225 تا 1258/ 1810ـ1842، پارسیان سرمایه گذاری در صنایعی نظیر کشتی سازی و ساخت راه آهن را در چین آغاز کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114). آنان در هنگ کنگ ، کانتون و شانگهای به فعالیت پرداختند و در تجارت تریاک و بانکداری نیز وارد شدند (همان ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). ظاهراً مراودات بازرگانی به سکونت جماعتی پارسی در این نواحی انجامید. به گزارشی ، یکی از اهالی مغولستان به نام بهرام پور کیقباد پورجهانگیر، در میان اسیران جنگی متفقین وجود داشته که مدتی در بمبئی و دهلی بوده است . وی ــ که فارسی را خوب می دانسته و اوستا را از حفظ بوده ــ از جمعیت چند صدهزار نفری (؟!) پارسیان مغولستان سخن گفته است که مرکز آنان شهر اولن بتون بوده و رهبرشان وانگ تهمورث نامیده می شده است . آنان ظاهراً به گویش دَری سخن می گفته اند که دازه خوانده می شده و به فارسی نوشته می شده است (برای شرح کامل رجوع کنید به شهمردان ، 1330 ش الف ، ص 21ـ23). پارسیان در افریقا . بازرگانان پارسی در سدة سیزدهم / نوزدهم به سواحل شرقی افریقا قدم گذاردند. در 1287/1870 جهانگیر بهدوار نخستین کارگاه کشتی سازی پارسیان را در مومْباسا بنا کرد. در همین سالها، خانوادة کُواسْجی دینشاه ، علاوه بر تأسیس کارگاههای کشتی سازی و بنیانگذاری ناوگان تجاری ، نمایندة چند شرکت انگلیسی در عدن و نخستین واردکنندگان فن آوری به این منطقه بودند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در همین روزگار در زنگبار نیز به تجارت پرداختند (همانجا) و در دهه های 1870ـ1890 در این سرزمین سکنی گزیدند و در 1292/1875 نهاد رسمی خود را بنیان نهادند. از 1314/1896 وکلا، دفترداران و مهندسان وابسته به راه آهن شرق افریقا به منطقة زنگبار آمدند و از 1315/1897، انجمن زرتشتیان در آنجا کار خود را آغاز کرد. این انجمن از 1319/1901 در نایروبی خرید املاکی را آغاز کرد، اما دورة اصلی رشد و شکوفایی جامعة پارسیان ، پس از جنگ جهانی دوم بود ( د. اسلام ، همانجا)، گرچه پیشتر، فعالیت آنان تا دوربن و کیپ تاون در جنوب افریقا گسترش یافته بود ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ) اما با روند قوم گرایی در دهة 1340ش /1960، بیشتر پارسیان به هند و کانادا و بیش از همه به انگلستان مهاجرت کردند، چنانکه در زنگبار پس از انقلاب 1343 ش / 1964، جمعیت پارسیان ــ که پس از جنگ جهانی دوم به 184 تن رسیده بود ــ بشدّت رو به کاهش نهاد و در دهة 1370 ش / 1990 تنها دو خانوادة پارسی در این سرزمین باقی ماند. پارسیان افریقا، همانند پارسیان پاکستان ، سنّتی اند و کمتر در معرض استحالة فرهنگی قرار گرفته اند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در غرب . توجه پارسیان به اروپا و غرب به سدة دوازدهم / هجدهم باز می گردد. اولین پارسی در 1135/1723 به انگلستان رفت ، اما عزیمت گروهیِ آنان در اواسط سدة سیزدهم / نوزدهم و بیشتر با هدف تحصیل و فراگیری فن آوری ، بویژه نساجی ، بود. حضور پارسیان در انگلستان بزودی با هدفهای تجاری همراه شد. در واقع ، اولین تجارتخانة هندی در انگلستان ، از آنِ برادران پارسی کاما بود که در 1271/1855 در لندن و لیورپول افتتاح شد. در 1277/1861 پارسیان اولین جامعة مذهبی آسیایی در انگلستان بودند که در همان سال موفق به خرید ملکی برای احداث گورستان شدند. تا پیش از جنگ جهانی دوم حدود دویست پارسی در انگلستان اقامت داشتند، اما بیشتر پارسیان ، همراه دیگر آسیاییهای جنوبی ، در دهة 1340ش / 1960 به انگلستان رفتند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان مهاجر اغلب تحصیلکرده (70% با تحصیلات دانشگاهی ) و متخصص بودند و بیشتر در لندن متمرکز شدند. از اواخر این دهه ، آنان کانادا و امریکا و در دهة 1350ش / 1970، استرالیا را برای سکونت برگزیدند. در دهه های بعد، در پی سقوط محمدرضا پهلوی در ایران ، مهاجرت زرتشتیان ایران به این سرزمینها شدت یافت . اکنون جامعة زرتشتی در نیویورک صاحب بنیاد و املاک خاص خود است . بناهای ویژة آنان ، در نیویورک (1356 ش / 1977)، لس آنجلس (1361 ش / 1982) و شیکاگو (1362 ش / 1983) گشوده شده است . در ونکوور (1359 ش / 1980) و تورنتو (1366 ش / 1987) این نهادهای زرتشتی کار خود را آغاز کرده اند (همانجا). کانون فرهنگی زرتشتیان در ونکوور، از مهر 1373/ اکتبر 1994 آغاز به کار کرده است . برخی از عناوین نشریات آن ، نگرانی عمیق زرتشتیان را از مستحیل شدن در جامعة غربی نشان می دهد (پورکریمی ، ص 142ـ143). بیشتر این پارسیان یا زرتشتیان ایرانی مهاجر به امریکا تحصیلکرده اند. جمعیت آنان جوان است و نرخ تولد در جامعة آنان ، از نرخ مرگ و میر بیشتر است ( د.اسلام ، همانجا). در استرالیا مرکز مهم مهاجرت پارسیان ، سیدنی و ملبورن است . در 1350ش / 1971 «انجمن زرتشتیان استرالیایی » در سیدنی تشکیل و در 1365ش / 1986 بنای آن افتتاح شد. در 1366 ش / 1987 شعبة این انجمن در ملبورن گشایش یافت . جمعیت پارسیان در استرالیا، در دهة هشتاد میلادی کمتر از هزار تن بوده اما روندی رو به افزایش داشته است ( د.اسلام ، همانجا). پرجمعیت ترین جامعة پارسی غرب ، در لندن و سپس در تورنتوی کاناداست ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا). پارسیان در جاهای دیگر . شیخ نشینهای خلیج فارس که از دهه های واپسین سدة چهاردهم /بیستم در تجارت منطقة جنوب آسیا موقعیتی استثنایی یافته اند، مورد توجه پارسیان تجارت پیشه و صنعتگر بوده اند، اما هیچ نهاد رسمی و در پی آن هیچ گزارش مستندی از موقعیت و تعداد آنان در دست نیست . جمعیت پارسیان در این نواحی پانصد تن تخمین زده می شود ( د.اسلام ، همانجا). از حضور پارسیان در کلمبیا، رانگونِ برمه ، سنگاپور، هنگ کنگ و اندونزی نیز آگاهیهای اندکی در دست است (همان ، ج 5، ص 1114؛ > دایرة المعارف دین < ، همانجا). تحولات وانشعابات . پارسیان خودرا مزدیسنو(خداپرست ) می خوانند و برای آتش و نور احترام بسیار قایل اند (رضوی ، ص 9ـ10). با اینهمه ، به سبب اقامت طولانیشان در هند و شاید برای جلب خشنودی میزبان ، از نفوذ عقاید هندوها برکنار نمانده اند (فرانکلین ، ص 10). بدین ترتیب ، گرچه اصول اعتقادی پارسیان با دیانت زرتشتی تفاوتی ندارد، به دین ایشان دگرگونیهایی راه یافته است ، از جمله در آموزة کارما (منشأ ثواب یا عِقاب )، زایش مجدد و آرای مربوط به کاست ( ایرانیکا ، ج 4، ص 343). آیین پارسیان بر این مبانی شش گانه است :وحی ، وحدانیت خدا، بقای روح ، آخرت ، رستاخیز و اصول خاص اخلاقی (رازی ، ص 112ـ113؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 646ـ 648). نخستین تحوّل در باورهای پارسیان ، با نهضت آذرکیوان * (939ـ1027) ظاهر شد و در پتنه ، لاهور و کشمیر گسترش یافت . آذرکیوان دیانت زرتشتی را با ریاضت هندویی ، عقاید نوافلاطونی ، مسیحی ، یهودی ، مانوی و اسلامی آمیخت و مذهبی بنیان نهاد که گاه به سبب رواج بسیار آن در میان پارسیان ، آیین آذرکیوان را پارسیان نیز خوانده اند ( د.اسلام ، همانجا؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «آذرکیوان »؛ معین ، ص 28). در 1084/1673 نیز تحول دیگری روی داد، و آن هنگامی بود که بهدینانِ نوساری قدرت انحصاری موبدان بهاگاریا را در باب موقوفات و بهای انجام مراسم دینی شکستند ( د.اسلام ، همانجا). در 1097/1686، با تأسیس معابدی که آتش مقدّس را در دسترس همه قرار می داد، نفوذ موبدان بهاگاریایی بار دیگر محدود شد. در 1102/1691 موبدان سنجان به بهدینان پیوستند و در سورت ، بلسار و بمبئی معابدی به آیین آنان تأسیس کردند (همانجا). اندکی بعد اختلافات دیگری آرامش اجتماع پارسیان را در سورت برهم زد که عمدتاً بر سر نحوة قرار دادن میّت و پوشاندن صورت او با پدان (تکه پارچه ای برای پوشاندن صورت ) بود ( د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 645). کمی پیش از پایان یافتن این بحرانها، در 1149/1736 جاماسپ ، یکی از بهدینان ایرانی ، پارسیان را تشویق کرد تا تقویم قدیم ایران را که یک ماه از تقویم پارسی بیشتر بود، به جای آن بپذیرند و این سرآغاز مناقشة بزرگ بر سر تقویم (مناقشة کبیسه ) بود. پس از آن ، جامعة پارسی به دو فرقه تقسیم شد: اکثریت «شاهنشاهی » یا رسمی و اقلیت «قدیمی » یا چوریگر ، که معابد و آتش جداگانه داشتند و حتی ازدواج میان خود را ناممکن اعلام کردند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کاراکا، ج 1، ص 105ـ117). روند جدایی با وقوع رخدادهای خشونت بار در سدة دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، همراه شد و گاه مانندِ ناآرامیِ 1191/1777 در بمبئی ، ابعادی وسیع به خود گرفت (بالفور، ذیل "Parsee" ؛ شهمردان ، 1339 ش ، ش 2، ص 25؛ د. اسلام ، همانجا؛ ایرانیکا ، ج 4، ص 344؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به اشیدری ، ذیل «فرقة قدیمی ، فرقة شاهنشاهی »). «قدیمی »ها موجد نهضتی بودند که می توان آن را کم و بیش «نهضت ایرانی سازی » خواند. بیشتر آنان جمعیتهای پارسی روستانشین گجرات ، و رهبرشان موبدانِ بانی متون و دانش سنّتی و باستانی بودند (بویس ، ص 143ـ145؛ ایرانیکا ، همانجا). «شاهنشاهی »ها بیشتر پیشه ور، صنعتگر و واسطة تجارت با فرانسویان و انگلیسیها بودند و می کوشیدند که با این دسته بندیها، بر ضد حکومت انحصارطلب (الیگارشی ) تجارت پیشة قدیمتر برخیزند. رکود اقتصادی ، به سبب تغییر مرکزیت تجاری از سورت به بمبئی ، و تسلط مراتهه ها بر نواحی روستایی گجرات که نخبگان سنّتی را از منابع درآمد محروم می کرد، به برتری شاهنشاهیها انجامید ( د.اسلام ، همانجا). از سوی دیگر پارسیان در استقبال از مظاهر تمدن صنعتی غرب ، خواه ناخواه در معرض افکار فلسفی اروپاییان نیز قرار گرفتند و در مبانی عقیدتی آنان دگرگونیهایی به وجود آمد. در عین حال ، این تحول واکنشی بود در برابر تهدید فزایندة گرایش به مسیحیت که موجد آن هیئتهای تبشیری بودند (برای نمونه رجوع کنید به شهمردان ، 1339 ش ، ش 3، ص 21). در 1267/ 1851 گروهی از پارسیان تحصیلکردة جوان از طبقة مرفّه ، با هدف تشویق به زرتشتیگری ناب ، نهاد مذهبی نوینی بنیان نهادند و در 1270/1854 مدرسه ای برای تربیت پسران پارسی برای تصدی روحانیت تأسیس کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). نهضت احیای مذهبی به دو گروه تقسیم شد: اصلاح طلبان نوگرا، که بشدّت تحت تأثیر قرائت توماس هاید از زرتشتیگری در کتاب تاریخ ادیان ایرانیان و آرای مارتین هاگ ، نویسندة > مقالاتی دربارة زبان نوشته ها و دین پارسیان < ، ویلیام جکسن نویسندة زرتشت پیغمبر قدیم ایران ، و مولتون مؤلف دین قدیم زرتشتی بودند و دیانت زرتشتی را در اصل توحیدی می دانستند (بار، ص 39؛ ایرانیکا ، ج 4، ص 343؛ د. اسلام ، همانجا). نظر آنان در برابر روحانیت سنّتی زرتشتی ، اعتراض آمیز و متأثر از فلسفة عقل گِرای سدة هجدهم اروپا بود و کسانی چون خورشیدجی رستم جی کاما ( ایرانیکا ، ذیل «کاما»)، نمایندة بارز آن بودند. آنان به توضیح عقلانی مبانی مذهبی علاقه داشتند و به تکیة صرف بر دستورنامه ها ــ که تودة پارسیان بدرستی مفهوم آن را درک نمی کردند ــ و برگزاری آداب تکراری و پُر هزینه ای که موبدان به انجام آن اصرار می کردند، اعتراض داشتند. برخوردهای میان این اصلاح طلبان و روحانیت سنّتی زرتشتی و هوادارانشان ، در تاریخ جامعة پارسی به «فروشی » معروف است ( د. اسلام ، همانجا). در برابر نهضت اصلاح طلبان ، نوعی رویکرد به تجربة دینی در علم خَفی نضج گرفت که نخست در «انجمن حکمت الهی » در بمبئی ظاهر شد (1296ـ1325/1879ـ1907). کلنل اولکات ، بانی این جریان و از حامیان انجمن مذکور، پارسیان هند را تشویق کرد تا به میراث دینی خود در ایران توجه کنند. چندی بعد، «انجمن حکمت الهی » به مَدْرَس انتقال یافت و جمعیتِ طرفدارانِ خودمختاری در امور داخلی ، به آنان پیوست . این دو ویژگی (روی آوردن به ایران و علم خفی ) در نهضتی ادامه یافت که به «علم خُشْنوم » یا «راه دانش » معروف شد و بهرامشاه شرف بنیانگذار آن بود ( ایرانیکا ، ج 4، ص 343). این رویکرد تازه ، پارسیان را به سرچشمة دینی خود متوجه کرد، اما قدرت پیشین موبدان هرگز احیا نشد و این پدیده در ترکیب نهاد رسمی جامعة پارسیان (پنچایت ) بخوبی بازتاب یافت (همان ، ذیل "Bombay Parsi Panchayat" ؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). سازمانها و تشکّلها . مهمترین نهاد رسمی پارسیان ، پنچایت (مجلس و انجمن ) است . پنچایت ــ یکی از اشکال سنّتی حکومت در هند بوده که از پنج تن از برگزیدگان سالمند و محترم هر گروه ، برای رهبری آن جامعه تشکیل می شده است . انگلیسیها برای گروههای مختلف اجتماعی ، این تشکل را به عنوان رابط خود با جوامع قومی و مذهبی هند به رسمیت شناختند (همانجا). از جملة این مجالس ، پنچایت پارسیان بود که تاریخ آن در بسیاری موارد با گسیختگی و ابهام همراه است . ظاهراً نخستین گردهمایی آن در نوساری و در 1052/1642 بوده است ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 644). عضو ارشد پنچایت ، داور و نوعی امین صلح به شمار می آمد. قوانین و تصمیمات پنچایت «بند و بست » نامیده می شد که اگر تعدادی از اعضای مجمع آن را تأیید می کردند، تمام اعضای جامعة پارسی باید از آن اطاعت ، و آن را اجرا می کردند. پنچایت می توانست هر حکمی ، جز اعدام ، را در محاکم علنی خود صادر کند، از جمله حکم دربارة مسائل مالی اعم از مواجب روحانیان ، موقوفات و مخارج خاکسپاری مردگان ، نزاعهای خانوادگی ، اعانات و ساختن دخمه ها و استراحتگاهها و اختلافات میان جامعه و حکومت مرکزی . بدترین و شدیدترین مجازات ، اخراج فرد محکوم از جامعة پارسیان بود (رازی ، ص 110؛ د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114؛ د. دین و اخلاق ، همانجا). از 1242/ 1826 و پس از مرگ هُرمزجی بُمانْجی وادیا، قدرت پنچایتها، حتی مهمترین آنها در بمبئی و سورت ، به آهستگی رو به افول نهاد و عضویت آن از صورت انتخابی در آمد و موروثی شد. در این سالها، جامعة پارسی از عملکرد پنچایت بشدت انتقاد کرد ( ایرانیکا ؛ د.دین و اخلاق ، همانجاها). بین سالهای 1272 تا 1282/1855 تا 1865، در قوانین و عملکرد پنچایت اصلاحاتی صورت گرفت ( د. دین و اخلاق ، همانجا) و از ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، اعتبار این نهاد با فعالیت بیشتر در انجام امور عام المنفعه و یاری روستاییان پارسی گجراتی رو به افزایش نهاد. بتدریج دامنة مرجعیت پنچایت بمبئی ، جامعة پارسیان را در سراسر دنیا در بر گرفت . با شروع همایش جهانی زرتشتیان در تهران در 1340ش /1961، نهضتی برای تأسیس یک سازمان جهانی آغاز شد و با تأسیس سازمان زرتشتیان جهان در 1356ش /1977 در لندن ، گرایشی برای تأیید مشروعیت و برتری این سازمان نسبت به پنچایت پارسیان بمبئی پدید آمد. با وجود این ، تا زمانی که هند مرکز اصلی جمعیت پارسی باشد، پنچایت بمبئی متنفذترین نهاد زرتشتی خواهد بود و برگزاری همایشهای جهانی در 1343ش / 1964، 1357 ش / 1978 و 1364 ش / 1985 مؤید این نکته است . به هر حال پارسیان سنّتیِ مهاجر به ماورای بحار، پنچایت بمبئی را معتبر می دانند، اما به عقیدة عده ای از پارسیان کانادا، امریکا و انگلستان ، دیدگاههای این نهاد بیشتر مناسب هند است و برای مسائل پارسیان این کشورها راهگشا نیست ، از جمله فتواهای آن دربارة تغییر مذهب یا ازدواج درون گروهی . بعلاوه ، بسیاری از پارسیان کوششهای این نهاد را در یاری زرتشتیان ناکافی می دانند. با وجود این ، پنچایت پارسیان بمبئی همچنان خود را به جانبداری از ارزشهای سنّتی موظف می داند و نفوذ مالی آن نیز هنوز شایان توجه است . در 1362ش /1983 دارایی این نهاد به 560 ، 090 ، 88 روپیه و تعداد کارکنان ستادی آن در بمبئی ، به دویست تن می رسید ( ایرانیکا ، همانجا). عبادات و آداب و رسوم . مراسم عمدة خانواده های پارسی به دوران بارداری ، تولد، کُستی بندی ، ازدواج و مرگ مربوط می شود ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 645). زایش رویدادی خجسته است . در دورة بارداری اولین فرزند، در خانة مادر با نیایش و روشن کردن آتش و چراغی با کرة خالص در ماه پنجم و هفتم ، این رویداد را عزیز می شمارند. در پایان ماه پنجم ، جشنی به نام پنج مسیون و در پایان ماه هفتم با نام اغرنه برگزار می کنند و خانوادة شوهر برای مادرِ منتظر، هدایایی همچون لباس و شیرینیهایی به شکل نارگیل می فرستند. بسیاری از این رسوم خاستگاه هندی دارد (دهدشتی ، ص 5 ـ9). پیش از تولد نوزاد نیز مراسم دعای آفرینگان انجام می شود و برخی خانواده های پارسی به تقلید از هندیان روز پنجم و دهمِ بعد از تولد را گرامی می دارند. مادر در پایان روز چهلم ، با تشریفاتی خاص به حمام می رود که «نان » (از اسنانِ سانسکریت به معنای «حمام مقدس ») خوانده می شود. در سالروز تولد کودک ، او را به آتشکده می برند و نیایشهای خاصی می خوانند (همان ، ص 10ـ13، 26). مراسم نامگذاری نیز دارای اهمیتی خاص است و جنام نام خوانده می شود (همان ، ص 18). اما بزرگترین رویداد زندگی یک پارسی ، جشنی است که به لهجة گجراتی پارسیان هند، نوجوت و در ایران ، «نوزوت » خوانده می شود. در این جشن ، کُستی یا کُشتی (کمربند ویژة زرتشتیان ) را بر روی سدرة (پیراهن سپید و گشاد و نُه تکه ) نوجوان زرتشتی می بندند. در این روز، سفره ای می گسترند و در آن عود و صندل و کُندُر، هفت میوه ، نقل و شیرینی ، و گل و سبزه می گذارند و بر سر و شانة نوجوان نقلهای ریز و آویشن می پاشند (اشیدری ، ذیل «نوزوت »، «سدره پوشی »؛ نیز رجوع کنید به هرمزدیار، ج 1، ص 29ـ30). بیشتر مردان پارسی در مراسمی به نام «پادون » (در گجراتی به معنای «نام دادن »)، نامگذاری می شوند. این نامها که ایرانی (از اوستا یا شاهنامه یا نام سنگهای قیمتی ) یا هندی است ، به پسوند جی (ظاهراً از زیستن ) ختم می شود. در پی نام زنان نیز ــ که بیشتر نام فرشتگان ، جواهرات یا نامهای هندی است ــ پسوند بایی می آید (دهدشتی ، ص 20ـ25). در آداب و رسوم ازدواج نیز پارسیان از مذهب هندو اثر پذیرفته اند و برخی آیینهای ازدواج در میان ایشان با اصل مذهب زرتشت تفاوت دارد. در این مراسم زن و مرد روبروی هم می نشینند و با ریسمانی که هفت بار به دور بدن و هفت بار به دور دست آنها پیچیده شده به یکدیگر بسته می شوند و بین آنان پرده ای نازک می آویزند که در میان کف زدن مهمانان می افتد و عروس و داماد در دهان هم برنج می گذارند. این رسم در اصل افسونی برای حاصلخیزی بوده است . سپس دو روحانی دعاهای ازدواج را می خوانند. بعضی از این دعاها به زبان اوستایی است که به سبب ناآشنایی اغلب پارسیان با این زبان ، مدعوین غالباً معنای آن را در نمی یابند («مذهب پارسیان »، ص 123؛ نیز رجوع کنید به بالفور، ذیل "Parsee" ). مهمترین جشنِ پارسیان ، همانند همکیشان ایرانیشان ، جشن نوروز است . پارسیان ضمن دیگر مراسم در این روز، به آتشکده می روند، صندل می سوزانند، به فقرا خیرات می دهند و به هم تبریک می گویند («مذهب پارسیان »، همانجا). آیین تطهیر جسم نیز از جمله آیینهای پارسیان و چهار گونه است : پادْیاب ، ناهن ، بَرِشنُوم و ریمَن . ساده ترین صورت پاکسازی و وضو، یعنی ریختن آب بر روی قسمتهایی از بدن که بیرون از لباس قرار دارد، چند بار در روز انجام می شود (دهدشتی ، ص 40ـ41؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به همان ، ص 41ـ 47). در مراسم تطهیر، نیایشهایی از اوستا خوانده می شود (رازی ، ص 114؛ برای اطلاع بیشتر دربارة جشنها و آداب و رسوم پارسیان رجوع کنید به کاراکا، ج 1، ص 117ـ123، 133ـ 159). عبادتگاهها و مراتب روحانیت . بر طبق اعتقادات زرتشتیان ایران باستان ، نیایش خداوند لزوماً نباید در معبد باشد ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 649)، اما جامعة پارسی نیز همانند زرتشتیان ایران ، معابدی مخصوص به نام «دارمهر» دارند که در هند عموماً آنها را آگیاریس (از اگنی سانسکریت به معنای آتش ) می نامند. دارمهرها سه مرتبة مختلف دارند: جایگاه آتش دادگاه و آتش آدُران و آتش بهرام (همان ، ج 9، ص 648؛ رازی ، همانجا). جز پارسیان کسی نمی تواند وارد دارمهر شود. این معابد از نظر نمای بیرونی با خانه های طبقات مرفه تفاوت ندارد، جز آنکه نمای برخی از آنها در اودوده و بمبئی با سبک نئوکلاسیک تخت جمشیدی تزیین شده است . فضای داخلی دارمهر به دو بخشِ آدران (جایگاه آتش ) و اِزِشْنْگاه (محل برگزاری مراسم ) تقسیم می شود. پنج بار در روز، در هر «گاه »، موبدی با پَدام (فارسی کنونی : یَنام ، پارچه ای که پیشوایان زرتشتی به هنگام مراسم مذهبی بر دهان می بندند) این مکان را پاک می کند و در آتش ، صندلِ تازه و چوب می ریزد ( د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 648ـ649). منابع : (1) فرهاد آبادانی ، «از هندوستان چه خبر؟»، هوخت ، دورة 3، ش 2 (اردیبهشت 1331)؛ (2) همو، «تاریخ مهاجرت پارسیان به هند» مهر ، سال 12، ش 4 (تیر 1345)؛ (3) همو، «سهم پارسیان هندوستان در نگهداری فرهنگ ایران »، هنر و مردم ، سال 16، ش 181 (آبان 1356)؛ (4) همو، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان ، سال 6، ش 7 (1350 ش )؛ (5) اردشیر آذرگشسب ، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان ، تهران 1352 ش ؛ (6) اسماعیل آزرم ، «گلة پارسیان هندوستان »، هوخت ، دورة 3، ش 3 (خرداد 1331)؛ (7) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت 1407/1987؛ (8) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، بیروت 1408/1988؛ (9) ابوطالب بن محمد اصفهانی ، مسیر طالبی ، یا، سفرنامة میرزا ابوطالب خان ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1363 ش ؛ (10) فرهنگ ارشاد، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند قرن هشتم تا هیجدهم میلادی ، تهران 1365 ش ؛ (11) اسنادی از روابط ایران و هند در دورة مظفرالدین شاه قاجار ، چاپ احمد جلالی فراهانی ، تهران 1376 ش ؛ (12) جهانگیر اشیدری ، دانشنامة مزدیسنا: واژه نامة توضیحی آیین زرتشت ، تهران 1371 ش ؛ (13) م .س . ایرانی ، « قصة سنجان ، یا، تاریخ فرضی مهاجرت پارسیان از خراسان به هند»، ترجمة محمد باقری ، چیستا ، سال 2، ش 3 (آبان 1361)؛ (14) کای بار، «دیانت زرتشتی »، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران 1348 ش ؛ (15) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت 1407/1987؛ (16) مری بویس ، «دیانت زرتشتی در دوران متأخر»، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران 1348 ش ؛ (17) ابراهیم پورداود، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، ارمغان ، سال 25، ش 4 (تیر 1329)، ش 5 (مهر 1330)، ش 7 (اسفند 1330)؛ (18) ایرج پورکریمی ، «گزارشی کوتاه از چگونگی بنیان گزاری ' کانون فرهنگی زرتشتیان ، در ونکوور کانادا»، چیستا ، سال 16، ش 1 (مهر 1377)؛ (19) یاکوب ادوارد پولاک ، سفرنامة پولاک ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران 1361 ش ؛ (20) پرویز خانلری ، تاریخ زبان فارسی ، ج 2، تهران 1352 ش ؛ (21) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345ـ1374 ش ؛ (22) آصفه دهدشتی ، «فصل اول و چهارم از کتاب مراسم و آداب و رسوم پارسیان اثر جیوانجی جمشیدجی مودی »، پایان نامة کارشناسی ارشد زبان شناسی همگانی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، 1351 ش ؛ (23) عبدالله رازی ، آیین زردشت ، ( بی جا، بی تا. ) ؛ (24) مسعود رجب نیا، «زندگینامة آنکتیل دوپرون »، نشریة انجمن فرهنگ ایران باستان ، سال 11، ش 2 (اسفند 1351: یادنامة آنکتیل دوپرون )؛ (25) محمدطاهر رضوی ، پارسیان اهل کتابند ، ترجمة م .ع . مازندی ، بمبئی 1936؛ (26) عبدالله شهبازی ، نظریة توطئه ، صعود سلطنت پهلوی ، و، تاریخنگاری جدید در ایران ، تهران 1377 ش ؛ (27) رشید شهمردان ، «اقوال متفرقه مبنی بر وجود زرتشتیان در نقاط دیگر عالم »، هوخت ، دورة 2، ش 5 (مرداد 1330 الف )؛ (28) همو، «اوضاع فرهنگی پارسیان در پنج قرن گذشته »، هوخت ، دورة 11، ش 2 و 3 (اردیبهشت و خرداد 1339)؛ (29) همو، فرزانگان زرتشتی ، تهران ( 1340 ش ) ؛ (30) همو، «نخستین ازدواج پارسی با زرتشتی ایرانی »، هوخت ، دورة 2، ش 9 (آذر 1330 ب )؛ (31) ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران ، تهران 1352 ش ؛ (32) ابراهیم صفائی ، رهبران مشروطه ، ج 1، تهران 1363 ش ؛ (33) ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2: جُستارهایی از تاریخ معاصر ایران ، تهران 1370 ش ؛ (34) مهدی غروی ، فهرست نسخه های خطّی فارسی بمبئی ـ کتابخانة مؤسسة کاما ـ گنجینة مانکجی ، اسلام آباد 1365 ش ؛ (35) ویلیام فرانکلین ، مشاهدات سفر از بنگال به ایران در سالهای 1787ـ1786 میلادی ، ترجمة محسن جاویدان ، تهران 1358 ش ؛ (36) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثارالبلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران 1371ـ1373 ش ؛ (37) محمدحسن گنجی ، «هانتینگتون و پارسیان هندوستان »، چیستا ، سال 5، ش 2 (مهر 1366)؛ (38) «مذهب پارسیان »، نشریة انجمن آثار ملّی ، دورة 1، ش 3ـ4 (پاییز ـ زمستان 1355)؛ محمد معین ، «آذرکیوان و پیروان او»، مجلّة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، (39) سال 4، ش 3 (فروردین 1336)؛ (40) د.ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران 1373 ش ؛ (41) مهدی ملکزاده ، زندگانی ملک المتکلمین ، تهران 1325 ش ؛ (42) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، روزنامة خاطرات ناصرالدین شاه در سفر اوّل فرنگستان ، چاپ فاطمه قاضیها، تهران 1377 ش ؛ (43) جواهر لعل نهرو، کشف هند ، ترجمة محمود تفضلی ، تهران 1361 ش ؛ (44) کوائچی هاندا، «مذاهب ایرانی در چین از خلال منابع چینی »، بررسیهای تاریخی ، سال 6، ش 3 (مرداد ـ شهریور 1350)؛ (45) داراب هرمزدیار، روایات ، چاپ مانک رستم اون والا، بمبئی 1922؛ (46) هوخت ، دورة 1، ش 7 (مهر 1329)، دورة 2، ش 3 (خرداد 1330)، ش 10 (آبان 1330)، دورة 4، ش 1 (فروردین 1332)؛ (47) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ افست تهران 1965؛ (48) Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia, London 1885, repr. Graz 1967-1968, s.v. "Parsee"; (49) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Bombay, Persian communities of. I: The Zoroastrian community", "Bombay Parsi Panchayat" (by John R.Hinnells), "Cama, Kharshedji Rustamji" (by James R. Russell); (50) EI 2 , s.vv. "Madju ¦ s" (by M. Morony), "Pa ¦ rs ¦ â s" (by J. R. Hinnells); (51) Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh 1980-1981, s.v. "Parsis" (by D. Menant); (52) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Parsis" (by Willard G. Oxtoby); (53) Dosabhai Framji Karaka, History of the Parsis , New Delhi 1999. / افسانه منفرد/ "> دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ). مهاجران زرتشتی ، که کشاورز، صنعتگر، بازرگانِ دریانورد و فروشندة انواع مشروبات الکلی بودند، بتدریج در سراسر گجرات پراکنده شدند (کاراکا، ج 1، ص 37ـ 38، 43) و به سبب ویژگی مهاجرپذیری و تسامح هندیان و نیز زندگی در کنار یکدیگر، انسجام و یگانگی و ویژگیهای فرهنگی خود را حفظ کردند (ارشاد، ص 200)، اما ظاهراً با حملة سلطان محمود غزنوی در 421ـ423 به هند، برخی از آنان در معرض اسلام آوردن اجباری قرار گرفتند (صفا، ص 197؛ اشیدری ، ذیل «قصة سلطان محمود غزنوی »). در 536 پارسیان به ناگ مَنْدال در بَروده * روی آوردند و به سبب شباهت آب و هوای آن به شهر ساری ، آن را «نوساری » نامیدند (آبادانی ، 1356 ش ، ص 56ـ57). در اواخر سدة هفتم نواحی پارسی نشینِ گجرات به پنج ناحیة مذهبی (پنتک ) تقسیم شد که عبارت بودند از: سنجان ، نوساری ، کمبی ، بروچ و گوداورا (شهمردان ، 1340 ش ، ص 42؛ بویس ، ص 139)، اما سنجان که محل نگهداری آتش بهرام و مقرّ موبد موبدان بود، با وجود تأسیس «دارِ مهر» ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) در نوساری و بروچ ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1113)، همچنان مرکزیت خود را حفظ کرد (شهمردان ، 1340 ش ، همانجا). در همین سالها سیاحی ایتالیایی که به هند رفته بود، تلویحاً به وجود جامعة پارسیان در آنجا اشاره کرده است (پورداود، ارمغان ، ش 7، ص 333). زکریا قزوینی نیز در آثار البلاد و اخبار العباد ، دربارة وجود زرتشتیان در شهر صیهور هند مطالبی آورده (ج 1، ص 122) و نوشته است که در ناحیة سند منطقه ای به صحرای زرتشت معروف است (ج 1، ص 119). در اوایل سدة دهم پارسیانی که در کنار هندوها در دفاع ناموفق از سنجان در برابر مسلمانان شرکت داشتند، ناگزیر به ترک شهر شدند و در گلدانی فلزی آتش بهرام را به نوساری بردند (بویس ، ص 140؛ د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 642؛ رازی ، ص 107ـ 108). در این زمان جامعة پارسیان شاهد تحولات مهمی بود. در نوساری یکی از بِهدینان (فرزانگان پارسی ) به نام چَنگه شاه که مستأجر مالیاتی (دسای ) و مردی پرهیزکار و «داورِ» (رهبرِ) پارسیان بود، حاکم مسلمان را تشویق کرد تا بهدینانِ محلی را از پرداخت جزیه معاف کند. منصب دسای گیر که تا 1003ـ1004 در خانوادة چنگه شاه باقی بود، در زمان کیقباد، پسر مهرجی رانا ، با مقام روحانی موبدی درآمیخت ( د.اسلام ؛ د.دین واخلاق ، همانجاها). این سالها که زمان حکومت اکبرشاه گورکانی (963ـ1014) و توجه او به گفتگوی ادیان برای دستیابی به «دین الهی » بود، برای روحانیت پارسی فرصتی فراهم آورد تا در حیات سیاسی و اجتماعی هند شرکت کند (شهمردان ، 1340 ش ، ص 5 ؛ آذرگشسب ، ص 66). مهرجی رانا، موبد پارسی ، برای توضیح مبانی عقیدتی پارسیان ، در مجلسی که اکبر برای تدوین «دین الهی » برپا ساخته بود، شرکت جست (آذرگشسب ، همانجا) و در گنجانیدن برخی از مبانی مذهب زرتشتی در مذهب تلفیقی جدید کوشید. موبدان بهاگاریا برای قدردانی ، مقام «دستور»ی را به وی اعطا کردند که بعدها در خانوادة او موروثی شد (بویس ، ص 141). در زمان اکبر، بندر سورَت به مرکز معتبر تجارت با غرب تبدیل شد و پارسیان از نیمة دوم سدة دهم در این شهر مستقر شدند و در 1146 در آنجا معبد ساختند (همان ، ص 140؛ اشیدری ، ذیل مادّه ). پارسیان ، در پی اعتباری که شاهان نخستین بابری برای آنان فراهم کرده بودند، برای نوزایی فرهنگی خود کوشیدند و دوباره به ایران روی آوردند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران ). با رونق سورت ، بتدریج بازرگانان پارسی سر برآوردند و نفوذ آنان از یکه تازی نخبگان پیشین جامعة پارسی ، «دسای »ها و «جاگیردار»ها، کاست ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114)، اما همین دگرگونی در قدرت سیاسی و اجتماعی ، و نیز اختلاف نظرِ پارسیان و روحانیت زرتشتی ایران در باب تقویم ، به فرقه گرایی و شکافی انجامید که در سراسر سده های بعد ادامه یافت و بر جامعة پارسیان اثری ماندگار گذارد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات ). ورود پارسیان به بمبئی ، نقطة عطفی در تاریخ این جامعه بود. درابجی نانابهای ، احتمالاً نخستین پارسی بود که به استخدام پرتغالیها در آمد تا به بمبئی برود و واسطة معامله با بومیان شود. کم کم مهاجرت به بمبئی برای کار با پرتغالیها و انگلیسیها شدت گرفت . نفوذ پارسیان در بمبئی به اندازه ای بود که در 1103 مسلمانانی را که به شهر حمله کرده بودند، عقب راندند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 340). در قرن دوازدهم / هجدهم پارسیان در سازندگی و پیشرفت بمبئی سهم بسزایی داشتند، از جمله می توان از بنای اسکله در 1163/1750 و ایجاد کارخانة نخ تابی در 1190/1776 نام برد (آبادانی ، 1350 ش ، ص 128ـ 129). بدین ترتیب ، پارسیان تا اواخر سدة یازدهم و اوایل سدة دوازدهم ، بمبئی را به عنوان مرکز اصلی خود، جایگزین سورت کردند (شهمردان ،1340 ش ، ص 618). در همین زمان ، نخستین تشکلها و نهادهای پارسیان شکل گرفت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). نیمة نخست سدة دوازدهم اوج شکوفایی پارسیان در تمام زمینه ها بویژه تجارت در بمبئی بود، چنانکه قدیمترین چاپخانة این شهر را پارسیان بنیان نهادند و اولین روزنامه در غرب هندوستان را در 12 شوال 1237/ اول ژوئیة 1822 با نام بمبئی سماچار منتشر کردند (آبادانی ،1345 ش ، ص 253ـ254). در 1250، پارسیان جزو نخستین کسانی بودند که از روشنایی گاز و برق بهره بردند (همو، 1350 ش ، ص 128). آنان در 1270 نخستین کارخانة پنبه ریسی را دایر کردند و بعدها نیز از سیزده کارخانة پنبه ریسی بمبئی ، نُه کارخانه متعلق به پارسیان بود ( ایرانیکا ، ج 4، ص 341). در واقع ، رشد و گسترش این کلان شهر در جنوب آسیا با فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی پارسیان پیوندی ناگسستنی یافت . آنان به سبب حسن شهرت در تجارت ، جلب اعتمادِ طرفهای تجاری انگلیسی و استعداد بسیار در فراگیری زبان انگلیسی و نیز آمیزش با کاستهای (طبقات ) مختلف جامعة بومی ، در اندک زمان سهم بسزایی در گسترش شهر به دست آوردند. خانواده های ثروتمند پارسی که عبارت بودند از: بناجی ، وادیا ، جیجیبهای ، دادیست ، ردی مانی ، و تاتا ، افزون بر ناوگان عظیم تجاری ، مؤسسات مالی ، بیمه و بانکهای معتبر را نیز در تملک داشتند (همانجا) و از طریق آنان ، اساسی نهاده شد تا انقلاب صنعتی و تجددگرایی به هند وارد شود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). در 1266/ 1850 نیمی از بمبئی در تملک پارسیان بود و مظهر آمال این جامعه ، جمشیدجی جیجیبهای (1197ـ1276/ 1783ـ1859)، مؤسس بنیاد نیکوکاری پارسیان ، نخستین هندی بود که در 1258/1842 لقب «شوالیه » و در 1273/1857 عنوان «بارونِت » گرفت . سالهای 1273ـ1325/1857ـ1907، دورة اوج نفوذ سیاسی و فعالیت تجاری پارسیان بود. در سدة چهاردهم / بیستم ، پارسیان با سرمایه گذاری در راه آهن ، تلگراف ، انتشارات (بویژه روزنامه ) و صنعت فولاد ــ که جمشیدجی نوشیروان جی تاتا (1255ـ1322/ 1839ـ1904)، یکی از کلان سرمایه داران جهان در جنوب آسیا، در آن به فعالیت پرداخت ــ به نیروی مهم اقتصادی و صنعتی هند تبدیل شدند (ارشاد، ص 279؛ ایرانیکا ، همانجا). موفقیت پارسیان در جامعة هند چنان بود که به عنوان نمونة درخشان تأثیر مثبت مهاجرت قومی در تحولات تمدنهای جهان و بقای نمونة اصلح ، نظر هانتینگتون ، نظریه پرداز تاریخ تمدن ، را به خود جلب کرد (گنجی ، ص 142ـ145). جمعیت پارسیان بتدریج رو به ازدیاد نهاد، چنانکه در 1298/1881 به 000 ، 85 تن در هند، و بیش از سه هزار تن در دیگر کشورها رسید. قوانین ازدواج میان گروههای مختلف پارسی آسانتر شد، اما همچنان اعتراض به پذیرش غیر زرتشتیانی که تغییر کیش می دادند، از بیم ورود هندوهای پست طبقه ــ که جلب اعانات پارسیان می شدند ــ ادامه داشت ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). در این دوره ، پارسیان به عنوان رهبران جامعة زرتشتیان جهان شناخته شدند (همانجا) و ثروتمندان پارسی که بیشتر مقیم بمبئی بودند، از مدعوین خاص در مراسم دربار انگلستان بودند (برای نمونه رجوع کنید به آبادانی ، 1331ش ، ص 19). در سالهای مبارزه برای استقلال در هند، موقعیت پارسیان دگرگون شد. گرچه دادابایی نوروزجی (پدربزرگ هندوستان ؛ دربارة او رجوع کنید به هوخت ، دورة 2، ش 10، ص 22؛ آذرگشسب ، ص 74ـ75) از بانیان حزب کنگره بود (شهمردان ، 1340 ش ، ص 369)، با افزایش قدرت هندوهای تندرو در نهضت استقلال و تشکیل حزب مسلم لیگ در 1324/1906، نگرانی پارسیان از سرنوشتشان آغاز شد. آنان حتی خواستار تشکیل کشور کوچکی در ایالت گجرات یا کناره های کوهستانی ایران شدند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران )، گرچه پس از استقلال هند نیز پارسیان از قدرتهای صنعت هند و از بنیانگذاران بورس سهام بمبئی بودند و به مقاماتی همچون ریاست دانشگاه بمبئی ، شهرداری ، عضویت در مجلس و صاحب منصبی در فرماندهی نیروهای مسلح و عضویت در هیئت سیاسی هند در خارج از این کشور رسیدند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 342). با اینهمه ، تحولات اقتصادی و اجتماعی در هند، از جمله تقسیم زمینهای پارسیان مَلاّ ک در میان زارعان ، رشد صنایع و تحول در نظام پرداخت مالیاتها و اقدامات دولتی برای رفاه عمومی به اهمیت اقتصادی و نفوذ سیاسی پارسیان لطماتی زد (همانجا). جمعیت پارسیان در اوج خود، در 1320ش / 1941، حدود 000 ، 115 تن بود که حدود نیمی از آنان مقیم بمبئی بودند. در دهة 1350ش /1970 جمعیت آنان به دلایلی چون مهاجرت ، بالا بودن سن ازدواج و در نتیجه کاهش نرخ زاد و ولد، و نیز گرویدن به دیگر ادیان بتدریج کاهش یافت ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ؛ ایرانیکا ،همانجا). مناسبات پارسیان با ایران . نخستین گزارش دربارة مناسبات پارسیان هند با زرتشتیان ایران به سدة نهم بازمی گردد. در آن روزگار، موبدان پارسی به سبب برخی ناآگاهیها از اصول و مراسم آیین خود و بروز اختلافات ناشی از آن ، در صدد برآمدند که با ایجاد مناسبات با روحانیت مقیم ایران و طی مکاتباتی حاوی پرسشها و پاسخهای دینی ، انسجام عقیدتی خود را بازیابند. پارسیان هند که زبان پهلوی نمی دانستند، به توصیة نریمان هوشنگ ، نخستین فرستادة خود به ایران ، این نامه ها را به فارسی و به الفبای اوستایی نوشتند. بین سالهای 883 تا 1187، 26 نامه نوشته شد که پارسیان آنها را با نام «روایات » بدقت نگهداری می کردند. این نامه ها بعدها به انگلیسی و گجراتی برگردانده شد و در 1301ش / 1922، به کوشش مانکجی رستم اونوالا با نام روایت داراب هرمزدیار به چاپ رسید. چون این رسایل وضع زرتشتیان ایران را در دورة صفویان نیز نشان می دهد، در مطالعة تاریخ ایران منبعی دست اول و با اهمیت به شمار می رود (شهمردان ، 1340 ش ، ص 259ـ303). از اواسط سدة دوازدهم / هجدهم به بعد، کمکهای پارسیان به پناهندگان زرتشتی ایران ، مناسبات تجاری را بویژه میان پارسیان بمبئی و زرتشتیان یزد توسعه داد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). در 1132 سفر جاماسب ولایتی ، موبدی از کرمان ، به سورت و تلاش وی برای آموزش زبانهای اوستایی و پهلوی به پارسیان ، باب تازه ای در این مراودات گشود (آبادانی ، 1356 ش ، ص 57). در 1182 ملاکاووس رستم جلال ، از آموزگاران برجستة فرقة قدیمی ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات )، همراه پسرش ، پشوتن ، از بمبئی به ایران آمد و طی دوازده سال اقامت در یزد و اصفهان ، به فراگیری فارسی و عربی پرداخت ( ایرانیکا ، ج 4، ص 344ـ345). در نیمة نخست قرن سیزدهم ، با ازدواج پناهندة جوانی از زرتشتیان ایران به نام گلستان با بازرگانی پارسی به نام فرامجی پاندای ، مرحله تازه ای در روابط پارسیان و زرتشتیان ایران آغاز شد. اخلاف این دو که بازرگانانی ثروتمند شدند، برای یاری رساندن به زرتشتیان ایران و گردآوری کمک مالی برای آنان تلاش بسیار کردند و در 1270/1854، «انجمن بهبود حال زرتشتیان » را بنیان نهادند. این انجمن در رجب 1270 مانکجی لیمجی هاتریا را به نمایندگی از سوی بازرگانان پارسی به ایران فرستاد. این نماینده ، به سبب روابط خوبِ پارسیان با دولت انگلستان و نیز ثروت جامعه ، توانست برای بهبود وضع زرتشتیان ایران اقدامات مؤثری کند (شهمردان ، 1340 ش ، ص 495، 617 به بعد؛ ایرانیکا ،همانجا) و با دربار ناصرالدین شاه (حک :1264ـ1313) و شاهزادگان و بزرگان قاجار، مناسبات دوستانه برقرار سازد. همچنین وی با اشخاص برجستة آن عهد ملاقات کرد، نظیر رحمتعلیشاه ، قطب سلسلة نعمة اللهیّه که در 1272 در کرمان او را دید و رحمتعلیشاه به او لقب «درویش فانی » داد (شهمردان ، 1340 ش ، ص 624ـ625). مانکجی در یزد و کرمان مدارسی خاص زرتشتیان بنیان نهاد و جوانان زرتشتی را برای ادامة تحصیل به هند، بویژه بمبئی ، فرستاد و در نقاط مختلف ایران به تأسیس و بازسازی دخمه ها و آتشکده ها، احیای آیینهای باستانی همچون سدره پوشیدن و کُستی بستن و تشویق به پرهیز از چند همسری و بعضی آداب دیگر پرداخت (همان ، ص 617، 622ـ623). وی پس از تلاشهای بسیار توانست در دیدارِ نمایندگان پارسیان با ناصرالدین شاه در لندن ، هنگام تاجگذاری ادوارد هفتم ، پادشاه انگلیس ، با وساطت وی ، جزیة زرتشتیان را لغو کند (آبادانی ، 1350 ش ، ص 133ـ134؛ نیز رجوع کنید به ناصرالدین قاجار، سند ش 29، ص 460ـ465، سند ش 31، ص 470). در دورة مظفرالدین شاه (1313ـ1324) پارسیان در مناسبات دو کشور فعال بودند ( رجوع کنید به اسناد مربوط به کاوسجی در اسنادی از روابط ایران و هند ، ص 117ـ126؛ برای اطلاع بیشتر از پایگاه اجتماعی پارسیان در دورة قاجاریه رجوع کنید به ابوطالب بن محمداصفهانی ، ج 3، ص 443). با اینهمه ، دورة قاجاریان با تعدّی بسیار نسبت به زرتشتیان همراه بود (رضوی ، ص 271). در این سالها پارسیان هند می کوشیدند با حمایت مالی و معنوی از زرتشتیان ایران ، مانع مهاجرت گروهی آنان به هند شوند تا کیش آنان در سرزمین مادری باقی بماند (پولاک ، ص 31) و حتی میان پارسیان متمول هند و دولت ایران ، برای خرید خوزستان مذاکراتی شد که به نتیجه نرسید ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 173). به سبب نارضایی پارسیان هند از قاجاریان ، پارسیان از نهضت مشروطیت پشتیبانی کردند و هنگامی که ملک المتکلمین (متوفی 1326) در 1299 به هند رفت ، با استقبال گرم پارسیان هند روبرو شد و وی آنان را به بازگشت به ایران و سرمایه گذاری در آن تشویق کرد (ملکزاده ، ص 18ـ19). همچنین پارسیان او را در نشر کتاب مِنَ الخَلْق الی الحق یاری دادند (صفائی ، ج 1، ص 340). با روی کار آمدن سلسلة پهلوی ، مناسبات پارسیان با ایران نزدیکتر شد. حتی برخی به همکاری یکی از پارسیان مشهور هند به نام اردشیرجی ریپورتر (متوفی 1312ش /1933) با ژنرال آیرونساید، در طراحی کودتای 1299ش ، و روابط صمیمانه اش با رضاخان اشاره کرده اند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 146ـ151). اردشیر ــ که به سبب گزارشگری روزنامة تایمز نام خانوادگی ریپورتر را برگزیده بود ــ با دیگر متنفذان پارسی ، جزو معماران «ناسیونالیسم شاهنشاهی » و باستانگرایی پهلوی اول به شمار آمده اند (همان ،ج 2، ص 133، 160). پارسیان از رضاشاه (حک :1304ـ1320ش ) درخواستِ امنیت قضایی و اجتماعی کردند، و او موافقت کرد (1311ش / 1932)، اما از مهاجرت گروهی آنان به ایران و اقامت دایمی آنها در این کشور چندان استقبال نکرد ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345). با اینهمه ، همواره به پارسیان تعلق خاطری ویژه داشت و، به قولی ، پس از وقایع شهریور 1320 و هنگام خروج از ایران ، قصد بمبئی و اقامت نزد پارسیان را داشت ، اما حکومت انگلیسی هندوستان مانعِ ورود او به بمبئی شد ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 160، پانویس 37). پس از جنگ جهانی دوم (1939ـ1945) و با به سلطنت رسیدن پهلوی دوم ، پارسیان هند مناسبات خود را با ایران گسترش دادند. در 1329ش ، دستور کیخسرو کوتار در سفری به ایران دانش آموزان زرتشتی را تشویق کرد که به هزینة جامعة پارسیان هند، برای فراگیری زند و اوستا به هندوستان بروند ( هوخت ، دورة 1، ش 7، ص 42). در دی 1329 پارسیان به مناسبت ازدواج محمدرضا پهلوی هدایایی به دربار فرستادند (همان ، دورة 2، ش 3، ص 2). با اینهمه ، سفر آنان به ایران با مشکلاتی همراه بود (آزرم ، ص 2). در دهة 1340ش سران جامعة پارسی با وساطت شاپورجی ریپورتر، پسر اردشیرجی ریپورتر، منطقه ای را به وسعت 960 ، 7 کیلومترمربع در خوزستان ، در پوشش شرکت ایمینو در اختیار گرفتند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 173) اما در 1347ش املاک وسیع آنان به سبب مشکلات سیاسی مربوط به انتقال پول از هند به ایران ، پس گرفته شد ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345). در 1350ش ، با افزایش قیمت نفت و هنگام برگزاری جشنهای شاهنشاهی ، عده ای از پارسیان بر آن شدند که به ایران مهاجرت کنند (همانجا). در این دوره ، شاپورجی ریپورتر ــ که واسطة ایران و انگلستان در معاملات کلان اسلحه و شکر بود ــ نمونة برجستة نفوذ ثروتمندان پارسی به شمار می رفت ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 188، 191ـ200). وقوع انقلاب اسلامی در ایران (1357 ش ) و پیامدهای آن ، این روند را متوقف کرد. پارسیان هند و مطالعات ایرانشناسی . در ســده های دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، پارسیان هند به سبب گسترش مناسباتشان با اروپاییان و ایران و توجه به پیشینة دینی خود، به حلقة واسط مهمی در مطالعات ایرانشناسی در جهان تبدیل شدند. سهولت سفر به هند، در مقایسه با ایران ، برای اروپاییان سبب شد تا آنان پارسیان را نمایندة زرتشتیان جهان بشناسند و برای تأمین متون و اطلاعات لازم به آنان روی آورند. در 1135/1723 کتابخانة بودلیان دانشگاه آکسفورد، از طریق بازرگانی انگلیسی در سورت ، نسخه ای از اوستا را از یک پارسی خرید. در همین سالها جیمز بیلی فریزر (1197ـ1272/ 1783ـ1856)، سیاح و مؤلف اسکاتلندی ، توانست چند متن اوستایی را از پارسیان بخرد. در 1173ـ1174/1759ـ1760، آنکتیل دوپرون فرانسوی موفق شد اوستایی و پهلوی را در سورت از دستور ارباب ، پسر کاووس پارس ، بیاموزد (بار، ص 40ـ41؛ رجب نیا، ص 7ـ9). در سدة سیزدهم / اواخر سدة هجدهم و اوایل سدة نوزدهم ، ملافیروز، نویسندة دساتیر ، علاوه بر آنکه مشوق دوستی پارسیان با ایران بود، برای اروپاییان علاقه مند به تاریخ ایران باستان ، منبع اطلاعات به شمار می آمد، از جمله برای ویلیام جیمز مکینتاش ، ویلیام اوزلی ، و ماریا گراهام ( ایرانیکا ، ج 4، ص 344؛ برای آگاهی از دیگر ایرانشناسانی که از دانش علمای پارسی هند بهره مند شدند و خاورشناسان برجسته ای که به بررسی آثار زرتشتی اهتمام ورزیدند رجوع کنید به آبادانی ، 1356 ش ، ص 59؛ بار، ص 44ـ45). بتدریج فرزانگان و ثروتمندان پارسی برای گردآوری نسخ متون مذهبی و دیگر آثار مربوط به پارسیان ، به بنیانگذاری کتابخانه هایی در بمبئی و نوساری اقدام کردند (بویس ، ص 142). نمونة درخشان نهادهایی که افزون بر گردآوری آثار، کار پژوهش و تربیت پژوهشگران در زمینة ایرانشناسی و دیانت زرتشتی را نیز پی می گرفت ، مؤسسة شرقشناسی کاما بود. خورشیدجی رستم جی کاما (متوفی 1327/1909) نخستین پارسی بود که اوستا را نزد اشپیگل فرا گرفت و پس از بازگشت به بمبئی ، مدرسه ای تأسیس کرد و در آنجا به رایگان به تدریس زبان اوستایی پرداخت . سه تن از بهترین شاگردان وی ، هیربد کاووس جی کانگا، هیربد شهریارجی بروچا و تهمورث دینشاه اَنکِلساریا، راه او را ادامه دادند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آبادانی ، 1356ش ، ص 59 ـ60؛ همو، 1331ش ، ص 19ـ20). در 1333/ 1915 همسر و دختر کاما، با اهدای کتابخانة شخصی وی ، مؤسسة کاما را در بمبئی بنیان نهادند که بزرگترین مرکز مطالعات ایرانی در مشرق زمین شد و از آن پس صدها تن از پارسیان کتابخانه های خود را به این مؤسسه اهدا کردند یا از دارایی شخصی خود سهمی به آن اختصاص دادند و دهها دانشمند ایرانشناس ، از جمله ابراهیم پورداود، برای دانش اندوزی رهسپار آنجا شدند (غروی ، ص نه ـ یازده ). پارسیان در پاکستان . پارسیان ، پیش از جدایی پاکستان از هند، در آنجا سکونت گزیدند. در حدود 1240/1825، اولین شرکت پارسی به نام جساوالا و شرکا در سِند تأسیس شد و با رشد جامعة پارسی در کراچی ، در 1255/1839 اولین «دخمه » (گورستان )، در 1265/1849 نخستین آتشکده ، در 1275/ 1859 اولین مدرسه ، در 1286/1869 دومین آتشکده ، و در 1292/ 1875 دومین دخمه تأسیس شد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). پس از تأسیس بیمارستان ، باشگاه ورزشی ، کتابخانه و مدارس خاص پارسیان ، نخستین انجمن جوانان زرتشتی در 1328/1910 به سرپرستی دستور جی والا در این شهر بنیان نهاده شد ( هوخت ، دورة 4، ش 1، ص 11). پارسیان ، علاوه بر کراچی و لاهور، اخیراً کویته را نیز برای اقامت برگزیده اند. آنان بویژه در توسعة کراچی همانند بمبئی تأثیر بسزایی داشته اند و در آنجا در زمینه های کشتی سازی ، هتلداری ، داروسازی و خرید و فروش املاک فعال بوده اند، چنانکه رهبر جامعة پارسیان کراچی ، جمشیدمهتا (1241ـ1332ش / 1862ـ1953)، نخستین شهردار کراچی بود که سیزده سال این مقام را برعهده داشت . همسر و پزشک مخصوص محمدعلی جناح ، پایه گذار پاکستان ، نیز از پارسیان بودند. پس از اعلام استقلال پاکستان به عنوان کشوری مسلمان ، بسیاری از پارسیان که نگران آیندة خود بودند و نیز به سبب وجود امکانات تحصیلی و شغلی در غرب ، پاکستان را ترک کردند و شمار آنان بشدت روبه کاهش نهاد، جز در کراچی که جمعیت و ثروت متمرکزی از آنِ پارسیان داشت . جامعة کنونی پارسیان پاکستان نسبت به پارسیان هند و کشورهای غربی ، سنّتی تر مانده و کمتر در معرض تبادلات فرهنگی قرار گرفته است ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در چین . نخستین بار در دورة اسلامی ، ابن فقیه (ص 17) در سدة سوم از رواج آیین زرتشت در چین سخن گفته است . ظاهراً در موج بزرگ مهاجرت زرتشتیان به هند، عده ای نیز به خاور دور رفته اند، زیرا در سیانِ چین ، گورِ شاهزاده خانمی زرتشتی با سنگ نوشته ای پهلوی متعلق به سدة سوم /نهم یافت شده است (خانلری ، ج 2، ص 75 ؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آذرگشسب ، ص 58). به روایتی ، شاهزادگان ساسانی برای جلب کمک در برابر اعراب ، تا چین رفته بوده اند (اشیدری ، ذیل «سنجان »). برخی قراین نیز نشان می دهد که در همان سالهای ورود اسلام به ایران مهاجرت ایرانیان به چین معمول بوده است . در 53/673 فیروز و پسرش نرسه به دربار تانگ پناه جستند و در 69/688 به درخواست او در چِنگ ـ آن آتشکده ای بنا شد (هاندا، ص 32). در سدة دوازدهم / هجدهم بازرگانان پارسیِ بمبئی تجارت خود را تا چین گسترش دادند. اولین پارسی ، هیرجی رِدی مانی ، در 1179/1765 به همین منظور به چین سفر کرد (آبادانی ، 1350 ش ، ص 127ـ 128؛ قس شهمردان ، 1330 ش ب ، ص 16: 1169/1756). بین سالهای 1225 تا 1258/ 1810ـ1842، پارسیان سرمایه گذاری در صنایعی نظیر کشتی سازی و ساخت راه آهن را در چین آغاز کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114). آنان در هنگ کنگ ، کانتون و شانگهای به فعالیت پرداختند و در تجارت تریاک و بانکداری نیز وارد شدند (همان ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). ظاهراً مراودات بازرگانی به سکونت جماعتی پارسی در این نواحی انجامید. به گزارشی ، یکی از اهالی مغولستان به نام بهرام پور کیقباد پورجهانگیر، در میان اسیران جنگی متفقین وجود داشته که مدتی در بمبئی و دهلی بوده است . وی ــ که فارسی را خوب می دانسته و اوستا را از حفظ بوده ــ از جمعیت چند صدهزار نفری (؟!) پارسیان مغولستان سخن گفته است که مرکز آنان شهر اولن بتون بوده و رهبرشان وانگ تهمورث نامیده می شده است . آنان ظاهراً به گویش دَری سخن می گفته اند که دازه خوانده می شده و به فارسی نوشته می شده است (برای شرح کامل رجوع کنید به شهمردان ، 1330 ش الف ، ص 21ـ23). پارسیان در افریقا . بازرگانان پارسی در سدة سیزدهم / نوزدهم به سواحل شرقی افریقا قدم گذاردند. در 1287/1870 جهانگیر بهدوار نخستین کارگاه کشتی سازی پارسیان را در مومْباسا بنا کرد. در همین سالها، خانوادة کُواسْجی دینشاه ، علاوه بر تأسیس کارگاههای کشتی سازی و بنیانگذاری ناوگان تجاری ، نمایندة چند شرکت انگلیسی در عدن و نخستین واردکنندگان فن آوری به این منطقه بودند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در همین روزگار در زنگبار نیز به تجارت پرداختند (همانجا) و در دهه های 1870ـ1890 در این سرزمین سکنی گزیدند و در 1292/1875 نهاد رسمی خود را بنیان نهادند. از 1314/1896 وکلا، دفترداران و مهندسان وابسته به راه آهن شرق افریقا به منطقة زنگبار آمدند و از 1315/1897، انجمن زرتشتیان در آنجا کار خود را آغاز کرد. این انجمن از 1319/1901 در نایروبی خرید املاکی را آغاز کرد، اما دورة اصلی رشد و شکوفایی جامعة پارسیان ، پس از جنگ جهانی دوم بود ( د. اسلام ، همانجا)، گرچه پیشتر، فعالیت آنان تا دوربن و کیپ تاون در جنوب افریقا گسترش یافته بود ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ) اما با روند قوم گرایی در دهة 1340ش /1960، بیشتر پارسیان به هند و کانادا و بیش از همه به انگلستان مهاجرت کردند، چنانکه در زنگبار پس از انقلاب 1343 ش / 1964، جمعیت پارسیان ــ که پس از جنگ جهانی دوم به 184 تن رسیده بود ــ بشدّت رو به کاهش نهاد و در دهة 1370 ش / 1990 تنها دو خانوادة پارسی در این سرزمین باقی ماند. پارسیان افریقا، همانند پارسیان پاکستان ، سنّتی اند و کمتر در معرض استحالة فرهنگی قرار گرفته اند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در غرب . توجه پارسیان به اروپا و غرب به سدة دوازدهم / هجدهم باز می گردد. اولین پارسی در 1135/1723 به انگلستان رفت ، اما عزیمت گروهیِ آنان در اواسط سدة سیزدهم / نوزدهم و بیشتر با هدف تحصیل و فراگیری فن آوری ، بویژه نساجی ، بود. حضور پارسیان در انگلستان بزودی با هدفهای تجاری همراه شد. در واقع ، اولین تجارتخانة هندی در انگلستان ، از آنِ برادران پارسی کاما بود که در 1271/1855 در لندن و لیورپول افتتاح شد. در 1277/1861 پارسیان اولین جامعة مذهبی آسیایی در انگلستان بودند که در همان سال موفق به خرید ملکی برای احداث گورستان شدند. تا پیش از جنگ جهانی دوم حدود دویست پارسی در انگلستان اقامت داشتند، اما بیشتر پارسیان ، همراه دیگر آسیاییهای جنوبی ، در دهة 1340ش / 1960 به انگلستان رفتند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان مهاجر اغلب تحصیلکرده (70% با تحصیلات دانشگاهی ) و متخصص بودند و بیشتر در لندن متمرکز شدند. از اواخر این دهه ، آنان کانادا و امریکا و در دهة 1350ش / 1970، استرالیا را برای سکونت برگزیدند. در دهه های بعد، در پی سقوط محمدرضا پهلوی در ایران ، مهاجرت زرتشتیان ایران به این سرزمینها شدت یافت . اکنون جامعة زرتشتی در نیویورک صاحب بنیاد و املاک خاص خود است . بناهای ویژة آنان ، در نیویورک (1356 ش / 1977)، لس آنجلس (1361 ش / 1982) و شیکاگو (1362 ش / 1983) گشوده شده است . در ونکوور (1359 ش / 1980) و تورنتو (1366 ش / 1987) این نهادهای زرتشتی کار خود را آغاز کرده اند (همانجا). کانون فرهنگی زرتشتیان در ونکوور، از مهر 1373/ اکتبر 1994 آغاز به کار کرده است . برخی از عناوین نشریات آن ، نگرانی عمیق زرتشتیان را از مستحیل شدن در جامعة غربی نشان می دهد (پورکریمی ، ص 142ـ143). بیشتر این پارسیان یا زرتشتیان ایرانی مهاجر به امریکا تحصیلکرده اند. جمعیت آنان جوان است و نرخ تولد در جامعة آنان ، از نرخ مرگ و میر بیشتر است ( د.اسلام ، همانجا). در استرالیا مرکز مهم مهاجرت پارسیان ، سیدنی و ملبورن است . در 1350ش / 1971 «انجمن زرتشتیان استرالیایی » در سیدنی تشکیل و در 1365ش / 1986 بنای آن افتتاح شد. در 1366 ش / 1987 شعبة این انجمن در ملبورن گشایش یافت . جمعیت پارسیان در استرالیا، در دهة هشتاد میلادی کمتر از هزار تن بوده اما روندی رو به افزایش داشته است ( د.اسلام ، همانجا). پرجمعیت ترین جامعة پارسی غرب ، در لندن و سپس در تورنتوی کاناداست ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا). پارسیان در جاهای دیگر . شیخ نشینهای خلیج فارس که از دهه های واپسین سدة چهاردهم /بیستم در تجارت منطقة جنوب آسیا موقعیتی استثنایی یافته اند، مورد توجه پارسیان تجارت پیشه و صنعتگر بوده اند، اما هیچ نهاد رسمی و در پی آن هیچ گزارش مستندی از موقعیت و تعداد آنان در دست نیست . جمعیت پارسیان در این نواحی پانصد تن تخمین زده می شود ( د.اسلام ، همانجا). از حضور پارسیان در کلمبیا، رانگونِ برمه ، سنگاپور، هنگ کنگ و اندونزی نیز آگاهیهای اندکی در دست است (همان ، ج 5، ص 1114؛ > دایرة المعارف دین < ، همانجا). تحولات وانشعابات . پارسیان خودرا مزدیسنو(خداپرست ) می خوانند و برای آتش و نور احترام بسیار قایل اند (رضوی ، ص 9ـ10). با اینهمه ، به سبب اقامت طولانیشان در هند و شاید برای جلب خشنودی میزبان ، از نفوذ عقاید هندوها برکنار نمانده اند (فرانکلین ، ص 10). بدین ترتیب ، گرچه اصول اعتقادی پارسیان با دیانت زرتشتی تفاوتی ندارد، به دین ایشان دگرگونیهایی راه یافته است ، از جمله در آموزة کارما (منشأ ثواب یا عِقاب )، زایش مجدد و آرای مربوط به کاست ( ایرانیکا ، ج 4، ص 343). آیین پارسیان بر این مبانی شش گانه است :وحی ، وحدانیت خدا، بقای روح ، آخرت ، رستاخیز و اصول خاص اخلاقی (رازی ، ص 112ـ113؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 646ـ 648). نخستین تحوّل در باورهای پارسیان ، با نهضت آذرکیوان * (939ـ1027) ظاهر شد و در پتنه ، لاهور و کشمیر گسترش یافت . آذرکیوان دیانت زرتشتی را با ریاضت هندویی ، عقاید نوافلاطونی ، مسیحی ، یهودی ، مانوی و اسلامی آمیخت و مذهبی بنیان نهاد که گاه به سبب رواج بسیار آن در میان پارسیان ، آیین آذرکیوان را پارسیان نیز خوانده اند ( د.اسلام ، همانجا؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «آذرکیوان »؛ معین ، ص 28). در 1084/1673 نیز تحول دیگری روی داد، و آن هنگامی بود که بهدینانِ نوساری قدرت انحصاری موبدان بهاگاریا را در باب موقوفات و بهای انجام مراسم دینی شکستند ( د.اسلام ، همانجا). در 1097/1686، با تأسیس معابدی که آتش مقدّس را در دسترس همه قرار می داد، نفوذ موبدان بهاگاریایی بار دیگر محدود شد. در 1102/1691 موبدان سنجان به بهدینان پیوستند و در سورت ، بلسار و بمبئی معابدی به آیین آنان تأسیس کردند (همانجا). اندکی بعد اختلافات دیگری آرامش اجتماع پارسیان را در سورت برهم زد که عمدتاً بر سر نحوة قرار دادن میّت و پوشاندن صورت او با پدان (تکه پارچه ای برای پوشاندن صورت ) بود ( د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 645). کمی پیش از پایان یافتن این بحرانها، در 1149/1736 جاماسپ ، یکی از بهدینان ایرانی ، پارسیان را تشویق کرد تا تقویم قدیم ایران را که یک ماه از تقویم پارسی بیشتر بود، به جای آن بپذیرند و این سرآغاز مناقشة بزرگ بر سر تقویم (مناقشة کبیسه ) بود. پس از آن ، جامعة پارسی به دو فرقه تقسیم شد: اکثریت «شاهنشاهی » یا رسمی و اقلیت «قدیمی » یا چوریگر ، که معابد و آتش جداگانه داشتند و حتی ازدواج میان خود را ناممکن اعلام کردند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کاراکا، ج 1، ص 105ـ117). روند جدایی با وقوع رخدادهای خشونت بار در سدة دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، همراه شد و گاه مانندِ ناآرامیِ 1191/1777 در بمبئی ، ابعادی وسیع به خود گرفت (بالفور، ذیل "Parsee" ؛ شهمردان ، 1339 ش ، ش 2، ص 25؛ د. اسلام ، همانجا؛ ایرانیکا ، ج 4، ص 344؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به اشیدری ، ذیل «فرقة قدیمی ، فرقة شاهنشاهی »). «قدیمی »ها موجد نهضتی بودند که می توان آن را کم و بیش «نهضت ایرانی سازی » خواند. بیشتر آنان جمعیتهای پارسی روستانشین گجرات ، و رهبرشان موبدانِ بانی متون و دانش سنّتی و باستانی بودند (بویس ، ص 143ـ145؛ ایرانیکا ، همانجا). «شاهنشاهی »ها بیشتر پیشه ور، صنعتگر و واسطة تجارت با فرانسویان و انگلیسیها بودند و می کوشیدند که با این دسته بندیها، بر ضد حکومت انحصارطلب (الیگارشی ) تجارت پیشة قدیمتر برخیزند. رکود اقتصادی ، به سبب تغییر مرکزیت تجاری از سورت به بمبئی ، و تسلط مراتهه ها بر نواحی روستایی گجرات که نخبگان سنّتی را از منابع درآمد محروم می کرد، به برتری شاهنشاهیها انجامید ( د.اسلام ، همانجا). از سوی دیگر پارسیان در استقبال از مظاهر تمدن صنعتی غرب ، خواه ناخواه در معرض افکار فلسفی اروپاییان نیز قرار گرفتند و در مبانی عقیدتی آنان دگرگونیهایی به وجود آمد. در عین حال ، این تحول واکنشی بود در برابر تهدید فزایندة گرایش به مسیحیت که موجد آن هیئتهای تبشیری بودند (برای نمونه رجوع کنید به شهمردان ، 1339 ش ، ش 3، ص 21). در 1267/ 1851 گروهی از پارسیان تحصیلکردة جوان از طبقة مرفّه ، با هدف تشویق به زرتشتیگری ناب ، نهاد مذهبی نوینی بنیان نهادند و در 1270/1854 مدرسه ای برای تربیت پسران پارسی برای تصدی روحانیت تأسیس کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). نهضت احیای مذهبی به دو گروه تقسیم شد: اصلاح طلبان نوگرا، که بشدّت تحت تأثیر قرائت توماس هاید از زرتشتیگری در کتاب تاریخ ادیان ایرانیان و آرای مارتین هاگ ، نویسندة > مقالاتی دربارة زبان نوشته ها و دین پارسیان < ، ویلیام جکسن نویسندة زرتشت پیغمبر قدیم ایران ، و مولتون مؤلف دین قدیم زرتشتی بودند و دیانت زرتشتی را در اصل توحیدی می دانستند (بار، ص 39؛ ایرانیکا ، ج 4، ص 343؛ د. اسلام ، همانجا). نظر آنان در برابر روحانیت سنّتی زرتشتی ، اعتراض آمیز و متأثر از فلسفة عقل گِرای سدة هجدهم اروپا بود و کسانی چون خورشیدجی رستم جی کاما ( ایرانیکا ، ذیل «کاما»)، نمایندة بارز آن بودند. آنان به توضیح عقلانی مبانی مذهبی علاقه داشتند و به تکیة صرف بر دستورنامه ها ــ که تودة پارسیان بدرستی مفهوم آن را درک نمی کردند ــ و برگزاری آداب تکراری و پُر هزینه ای که موبدان به انجام آن اصرار می کردند، اعتراض داشتند. برخوردهای میان این اصلاح طلبان و روحانیت سنّتی زرتشتی و هوادارانشان ، در تاریخ جامعة پارسی به «فروشی » معروف است ( د. اسلام ، همانجا). در برابر نهضت اصلاح طلبان ، نوعی رویکرد به تجربة دینی در علم خَفی نضج گرفت که نخست در «انجمن حکمت الهی » در بمبئی ظاهر شد (1296ـ1325/1879ـ1907). کلنل اولکات ، بانی این جریان و از حامیان انجمن مذکور، پارسیان هند را تشویق کرد تا به میراث دینی خود در ایران توجه کنند. چندی بعد، «انجمن حکمت الهی » به مَدْرَس انتقال یافت و جمعیتِ طرفدارانِ خودمختاری در امور داخلی ، به آنان پیوست . این دو ویژگی (روی آوردن به ایران و علم خفی ) در نهضتی ادامه یافت که به «علم خُشْنوم » یا «راه دانش » معروف شد و بهرامشاه شرف بنیانگذار آن بود ( ایرانیکا ، ج 4، ص 343). این رویکرد تازه ، پارسیان را به سرچشمة دینی خود متوجه کرد، اما قدرت پیشین موبدان هرگز احیا نشد و این پدیده در ترکیب نهاد رسمی جامعة پارسیان (پنچایت ) بخوبی بازتاب یافت (همان ، ذیل "Bombay Parsi Panchayat" ؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). سازمانها و تشکّلها . مهمترین نهاد رسمی پارسیان ، پنچایت (مجلس و انجمن ) است . پنچایت ــ یکی از اشکال سنّتی حکومت در هند بوده که از پنج تن از برگزیدگان سالمند و محترم هر گروه ، برای رهبری آن جامعه تشکیل می شده است . انگلیسیها برای گروههای مختلف اجتماعی ، این تشکل را به عنوان رابط خود با جوامع قومی و مذهبی هند به رسمیت شناختند (همانجا). از جملة این مجالس ، پنچایت پارسیان بود که تاریخ آن در بسیاری موارد با گسیختگی و ابهام همراه است . ظاهراً نخستین گردهمایی آن در نوساری و در 1052/1642 بوده است ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 644). عضو ارشد پنچایت ، داور و نوعی امین صلح به شمار می آمد. قوانین و تصمیمات پنچایت «بند و بست » نامیده می شد که اگر تعدادی از اعضای مجمع آن را تأیید می کردند، تمام اعضای جامعة پارسی باید از آن اطاعت ، و آن را اجرا می کردند. پنچایت می توانست هر حکمی ، جز اعدام ، را در محاکم علنی خود صادر کند، از جمله حکم دربارة مسائل مالی اعم از مواجب روحانیان ، موقوفات و مخارج خاکسپاری مردگان ، نزاعهای خانوادگی ، اعانات و ساختن دخمه ها و استراحتگاهها و اختلافات میان جامعه و حکومت مرکزی . بدترین و شدیدترین مجازات ، اخراج فرد محکوم از جامعة پارسیان بود (رازی ، ص 110؛ د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114؛ د. دین و اخلاق ، همانجا). از 1242/ 1826 و پس از مرگ هُرمزجی بُمانْجی وادیا، قدرت پنچایتها، حتی مهمترین آنها در بمبئی و سورت ، به آهستگی رو به افول نهاد و عضویت آن از صورت انتخابی در آمد و موروثی شد. در این سالها، جامعة پارسی از عملکرد پنچایت بشدت انتقاد کرد ( ایرانیکا ؛ د.دین و اخلاق ، همانجاها). بین سالهای 1272 تا 1282/1855 تا 1865، در قوانین و عملکرد پنچایت اصلاحاتی صورت گرفت ( د. دین و اخلاق ، همانجا) و از ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، اعتبار این نهاد با فعالیت بیشتر در انجام امور عام المنفعه و یاری روستاییان پارسی گجراتی رو به افزایش نهاد. بتدریج دامنة مرجعیت پنچایت بمبئی ، جامعة پارسیان را در سراسر دنیا در بر گرفت . با شروع همایش جهانی زرتشتیان در تهران در 1340ش /1961، نهضتی برای تأسیس یک سازمان جهانی آغاز شد و با تأسیس سازمان زرتشتیان جهان در 1356ش /1977 در لندن ، گرایشی برای تأیید مشروعیت و برتری این سازمان نسبت به پنچایت پارسیان بمبئی پدید آمد. با وجود این ، تا زمانی که هند مرکز اصلی جمعیت پارسی باشد، پنچایت بمبئی متنفذترین نهاد زرتشتی خواهد بود و برگزاری همایشهای جهانی در 1343ش / 1964، 1357 ش / 1978 و 1364 ش / 1985 مؤید این نکته است . به هر حال پارسیان سنّتیِ مهاجر به ماورای بحار، پنچایت بمبئی را معتبر می دانند، اما به عقیدة عده ای از پارسیان کانادا، امریکا و انگلستان ، دیدگاههای این نهاد بیشتر مناسب هند است و برای مسائل پارسیان این کشورها راهگشا نیست ، از جمله فتواهای آن دربارة تغییر مذهب یا ازدواج درون گروهی . بعلاوه ، بسیاری از پارسیان کوششهای این نهاد را در یاری زرتشتیان ناکافی می دانند. با وجود این ، پنچایت پارسیان بمبئی همچنان خود را به جانبداری از ارزشهای سنّتی موظف می داند و نفوذ مالی آن نیز هنوز شایان توجه است . در 1362ش /1983 دارایی این نهاد به 560 ، 090 ، 88 روپیه و تعداد کارکنان ستادی آن در بمبئی ، به دویست تن می رسید ( ایرانیکا ، همانجا). عبادات و آداب و رسوم . مراسم عمدة خانواده های پارسی به دوران بارداری ، تولد، کُستی بندی ، ازدواج و مرگ مربوط می شود ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 645). زایش رویدادی خجسته است . در دورة بارداری اولین فرزند، در خانة مادر با نیایش و روشن کردن آتش و چراغی با کرة خالص در ماه پنجم و هفتم ، این رویداد را عزیز می شمارند. در پایان ماه پنجم ، جشنی به نام پنج مسیون و در پایان ماه هفتم با نام اغرنه برگزار می کنند و خانوادة شوهر برای مادرِ منتظر، هدایایی همچون لباس و شیرینیهایی به شکل نارگیل می فرستند. بسیاری از این رسوم خاستگاه هندی دارد (دهدشتی ، ص 5 ـ9). پیش از تولد نوزاد نیز مراسم دعای آفرینگان انجام می شود و برخی خانواده های پارسی به تقلید از هندیان روز پنجم و دهمِ بعد از تولد را گرامی می دارند. مادر در پایان روز چهلم ، با تشریفاتی خاص به حمام می رود که «نان » (از اسنانِ سانسکریت به معنای «حمام مقدس ») خوانده می شود. در سالروز تولد کودک ، او را به آتشکده می برند و نیایشهای خاصی می خوانند (همان ، ص 10ـ13، 26). مراسم نامگذاری نیز دارای اهمیتی خاص است و جنام نام خوانده می شود (همان ، ص 18). اما بزرگترین رویداد زندگی یک پارسی ، جشنی است که به لهجة گجراتی پارسیان هند، نوجوت و در ایران ، «نوزوت » خوانده می شود. در این جشن ، کُستی یا کُشتی (کمربند ویژة زرتشتیان ) را بر روی سدرة (پیراهن سپید و گشاد و نُه تکه ) نوجوان زرتشتی می بندند. در این روز، سفره ای می گسترند و در آن عود و صندل و کُندُر، هفت میوه ، نقل و شیرینی ، و گل و سبزه می گذارند و بر سر و شانة نوجوان نقلهای ریز و آویشن می پاشند (اشیدری ، ذیل «نوزوت »، «سدره پوشی »؛ نیز رجوع کنید به هرمزدیار، ج 1، ص 29ـ30). بیشتر مردان پارسی در مراسمی به نام «پادون » (در گجراتی به معنای «نام دادن »)، نامگذاری می شوند. این نامها که ایرانی (از اوستا یا شاهنامه یا نام سنگهای قیمتی ) یا هندی است ، به پسوند جی (ظاهراً از زیستن ) ختم می شود. در پی نام زنان نیز ــ که بیشتر نام فرشتگان ، جواهرات یا نامهای هندی است ــ پسوند بایی می آید (دهدشتی ، ص 20ـ25). در آداب و رسوم ازدواج نیز پارسیان از مذهب هندو اثر پذیرفته اند و برخی آیینهای ازدواج در میان ایشان با اصل مذهب زرتشت تفاوت دارد. در این مراسم زن و مرد روبروی هم می نشینند و با ریسمانی که هفت بار به دور بدن و هفت بار به دور دست آنها پیچیده شده به یکدیگر بسته می شوند و بین آنان پرده ای نازک می آویزند که در میان کف زدن مهمانان می افتد و عروس و داماد در دهان هم برنج می گذارند. این رسم در اصل افسونی برای حاصلخیزی بوده است . سپس دو روحانی دعاهای ازدواج را می خوانند. بعضی از این دعاها به زبان اوستایی است که به سبب ناآشنایی اغلب پارسیان با این زبان ، مدعوین غالباً معنای آن را در نمی یابند («مذهب پارسیان »، ص 123؛ نیز رجوع کنید به بالفور، ذیل "Parsee" ). مهمترین جشنِ پارسیان ، همانند همکیشان ایرانیشان ، جشن نوروز است . پارسیان ضمن دیگر مراسم در این روز، به آتشکده می روند، صندل می سوزانند، به فقرا خیرات می دهند و به هم تبریک می گویند («مذهب پارسیان »، همانجا). آیین تطهیر جسم نیز از جمله آیینهای پارسیان و چهار گونه است : پادْیاب ، ناهن ، بَرِشنُوم و ریمَن . ساده ترین صورت پاکسازی و وضو، یعنی ریختن آب بر روی قسمتهایی از بدن که بیرون از لباس قرار دارد، چند بار در روز انجام می شود (دهدشتی ، ص 40ـ41؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به همان ، ص 41ـ 47). در مراسم تطهیر، نیایشهایی از اوستا خوانده می شود (رازی ، ص 114؛ برای اطلاع بیشتر دربارة جشنها و آداب و رسوم پارسیان رجوع کنید به کاراکا، ج 1، ص 117ـ123، 133ـ 159). عبادتگاهها و مراتب روحانیت . بر طبق اعتقادات زرتشتیان ایران باستان ، نیایش خداوند لزوماً نباید در معبد باشد ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 649)، اما جامعة پارسی نیز همانند زرتشتیان ایران ، معابدی مخصوص به نام «دارمهر» دارند که در هند عموماً آنها را آگیاریس (از اگنی سانسکریت به معنای آتش ) می نامند. دارمهرها سه مرتبة مختلف دارند: جایگاه آتش دادگاه و آتش آدُران و آتش بهرام (همان ، ج 9، ص 648؛ رازی ، همانجا). جز پارسیان کسی نمی تواند وارد دارمهر شود. این معابد از نظر نمای بیرونی با خانه های طبقات مرفه تفاوت ندارد، جز آنکه نمای برخی از آنها در اودوده و بمبئی با سبک نئوکلاسیک تخت جمشیدی تزیین شده است . فضای داخلی دارمهر به دو بخشِ آدران (جایگاه آتش ) و اِزِشْنْگاه (محل برگزاری مراسم ) تقسیم می شود. پنج بار در روز، در هر «گاه »، موبدی با پَدام (فارسی کنونی : یَنام ، پارچه ای که پیشوایان زرتشتی به هنگام مراسم مذهبی بر دهان می بندند) این مکان را پاک می کند و در آتش ، صندلِ تازه و چوب می ریزد ( د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 648ـ649). منابع : (1) فرهاد آبادانی ، «از هندوستان چه خبر؟»، هوخت ، دورة 3، ش 2 (اردیبهشت 1331)؛ (2) همو، «تاریخ مهاجرت پارسیان به هند» مهر ، سال 12، ش 4 (تیر 1345)؛ (3) همو، «سهم پارسیان هندوستان در نگهداری فرهنگ ایران »، هنر و مردم ، سال 16، ش 181 (آبان 1356)؛ (4) همو، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان ، سال 6، ش 7 (1350 ش )؛ (5) اردشیر آذرگشسب ، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان ، تهران 1352 ش ؛ (6) اسماعیل آزرم ، «گلة پارسیان هندوستان »، هوخت ، دورة 3، ش 3 (خرداد 1331)؛ (7) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت 1407/1987؛ (8) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، بیروت 1408/1988؛ (9) ابوطالب بن محمد اصفهانی ، مسیر طالبی ، یا، سفرنامة میرزا ابوطالب خان ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1363 ش ؛ (10) فرهنگ ارشاد، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند قرن هشتم تا هیجدهم میلادی ، تهران 1365 ش ؛ (11) اسنادی از روابط ایران و هند در دورة مظفرالدین شاه قاجار ، چاپ احمد جلالی فراهانی ، تهران 1376 ش ؛ (12) جهانگیر اشیدری ، دانشنامة مزدیسنا: واژه نامة توضیحی آیین زرتشت ، تهران 1371 ش ؛ (13) م .س . ایرانی ، « قصة سنجان ، یا، تاریخ فرضی مهاجرت پارسیان از خراسان به هند»، ترجمة محمد باقری ، چیستا ، سال 2، ش 3 (آبان 1361)؛ (14) کای بار، «دیانت زرتشتی »، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران 1348 ش ؛ (15) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت 1407/1987؛ (16) مری بویس ، «دیانت زرتشتی در دوران متأخر»، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران 1348 ش ؛ (17) ابراهیم پورداود، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، ارمغان ، سال 25، ش 4 (تیر 1329)، ش 5 (مهر 1330)، ش 7 (اسفند 1330)؛ (18) ایرج پورکریمی ، «گزارشی کوتاه از چگونگی بنیان گزاری ' کانون فرهنگی زرتشتیان ، در ونکوور کانادا»، چیستا ، سال 16، ش 1 (مهر 1377)؛ (19) یاکوب ادوارد پولاک ، سفرنامة پولاک ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران 1361 ش ؛ (20) پرویز خانلری ، تاریخ زبان فارسی ، ج 2، تهران 1352 ش ؛ (21) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345ـ1374 ش ؛ (22) آصفه دهدشتی ، «فصل اول و چهارم از کتاب مراسم و آداب و رسوم پارسیان اثر جیوانجی جمشیدجی مودی »، پایان نامة کارشناسی ارشد زبان شناسی همگانی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، 1351 ش ؛ (23) عبدالله رازی ، آیین زردشت ، ( بی جا، بی تا. ) ؛ (24) مسعود رجب نیا، «زندگینامة آنکتیل دوپرون »، نشریة انجمن فرهنگ ایران باستان ، سال 11، ش 2 (اسفند 1351: یادنامة آنکتیل دوپرون )؛ (25) محمدطاهر رضوی ، پارسیان اهل کتابند ، ترجمة م .ع . مازندی ، بمبئی 1936؛ (26) عبدالله شهبازی ، نظریة توطئه ، صعود سلطنت پهلوی ، و، تاریخنگاری جدید در ایران ، تهران 1377 ش ؛ (27) رشید شهمردان ، «اقوال متفرقه مبنی بر وجود زرتشتیان در نقاط دیگر عالم »، هوخت ، دورة 2، ش 5 (مرداد 1330 الف )؛ (28) همو، «اوضاع فرهنگی پارسیان در پنج قرن گذشته »، هوخت ، دورة 11، ش 2 و 3 (اردیبهشت و خرداد 1339)؛ (29) همو، فرزانگان زرتشتی ، تهران ( 1340 ش ) ؛ (30) همو، «نخستین ازدواج پارسی با زرتشتی ایرانی »، هوخت ، دورة 2، ش 9 (آذر 1330 ب )؛ (31) ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران ، تهران 1352 ش ؛ (32) ابراهیم صفائی ، رهبران مشروطه ، ج 1، تهران 1363 ش ؛ (33) ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2: جُستارهایی از تاریخ معاصر ایران ، تهران 1370 ش ؛ (34) مهدی غروی ، فهرست نسخه های خطّی فارسی بمبئی ـ کتابخانة مؤسسة کاما ـ گنجینة مانکجی ، اسلام آباد 1365 ش ؛ (35) ویلیام فرانکلین ، مشاهدات سفر از بنگال به ایران در سالهای 1787ـ1786 میلادی ، ترجمة محسن جاویدان ، تهران 1358 ش ؛ (36) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثارالبلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران 1371ـ1373 ش ؛ (37) محمدحسن گنجی ، «هانتینگتون و پارسیان هندوستان »، چیستا ، سال 5، ش 2 (مهر 1366)؛ (38) «مذهب پارسیان »، نشریة انجمن آثار ملّی ، دورة 1، ش 3ـ4 (پاییز ـ زمستان 1355)؛ محمد معین ، «آذرکیوان و پیروان او»، مجلّة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، (39) سال 4، ش 3 (فروردین 1336)؛ (40) د.ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران 1373 ش ؛ (41) مهدی ملکزاده ، زندگانی ملک المتکلمین ، تهران 1325 ش ؛ (42) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، روزنامة خاطرات ناصرالدین شاه در سفر اوّل فرنگستان ، چاپ فاطمه قاضیها، تهران 1377 ش ؛ (43) جواهر لعل نهرو، کشف هند ، ترجمة محمود تفضلی ، تهران 1361 ش ؛ (44) کوائچی هاندا، «مذاهب ایرانی در چین از خلال منابع چینی »، بررسیهای تاریخی ، سال 6، ش 3 (مرداد ـ شهریور 1350)؛ (45) داراب هرمزدیار، روایات ، چاپ مانک رستم اون والا، بمبئی 1922؛ (46) هوخت ، دورة 1، ش 7 (مهر 1329)، دورة 2، ش 3 (خرداد 1330)، ش 10 (آبان 1330)، دورة 4، ش 1 (فروردین 1332)؛ (47) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ افست تهران 1965؛ (48) Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia, London 1885, repr. Graz 1967-1968, s.v. "Parsee"; (49) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Bombay, Persian communities of. I: The Zoroastrian community", "Bombay Parsi Panchayat" (by John R.Hinnells), "Cama, Kharshedji Rustamji" (by James R. Russell); (50) EI 2 , s.vv. "Madju ¦ s" (by M. Morony), "Pa ¦ rs ¦ â s" (by J. R. Hinnells); (51) Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh 1980-1981, s.v. "Parsis" (by D. Menant); (52) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Parsis" (by Willard G. Oxtoby); (53) Dosabhai Framji Karaka, History of the Parsis , New Delhi 1999. / افسانه منفرد/ "> دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ). مهاجران زرتشتی ، که کشاورز، صنعتگر، بازرگانِ دریانورد و فروشندة انواع مشروبات الکلی بودند، بتدریج در سراسر گجرات پراکنده شدند (کاراکا، ج 1، ص 37ـ 38، 43) و به سبب ویژگی مهاجرپذیری و تسامح هندیان و نیز زندگی در کنار یکدیگر، انسجام و یگانگی و ویژگیهای فرهنگی خود را حفظ کردند (ارشاد، ص 200)، اما ظاهراً با حملة سلطان محمود غزنوی در 421ـ423 به هند، برخی از آنان در معرض اسلام آوردن اجباری قرار گرفتند (صفا، ص 197؛ اشیدری ، ذیل «قصة سلطان محمود غزنوی »). در 536 پارسیان به ناگ مَنْدال در بَروده * روی آوردند و به سبب شباهت آب و هوای آن به شهر ساری ، آن را «نوساری » نامیدند (آبادانی ، 1356 ش ، ص 56ـ57). در اواخر سدة هفتم نواحی پارسی نشینِ گجرات به پنج ناحیة مذهبی (پنتک ) تقسیم شد که عبارت بودند از: سنجان ، نوساری ، کمبی ، بروچ و گوداورا (شهمردان ، 1340 ش ، ص 42؛ بویس ، ص 139)، اما سنجان که محل نگهداری آتش بهرام و مقرّ موبد موبدان بود، با وجود تأسیس «دارِ مهر» ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) در نوساری و بروچ ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1113)، همچنان مرکزیت خود را حفظ کرد (شهمردان ، 1340 ش ، همانجا). در همین سالها سیاحی ایتالیایی که به هند رفته بود، تلویحاً به وجود جامعة پارسیان در آنجا اشاره کرده است (پورداود، ارمغان ، ش 7، ص 333). زکریا قزوینی نیز در آثار البلاد و اخبار العباد ، دربارة وجود زرتشتیان در شهر صیهور هند مطالبی آورده (ج 1، ص 122) و نوشته است که در ناحیة سند منطقه ای به صحرای زرتشت معروف است (ج 1، ص 119). در اوایل سدة دهم پارسیانی که در کنار هندوها در دفاع ناموفق از سنجان در برابر مسلمانان شرکت داشتند، ناگزیر به ترک شهر شدند و در گلدانی فلزی آتش بهرام را به نوساری بردند (بویس ، ص 140؛ د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 642؛ رازی ، ص 107ـ 108). در این زمان جامعة پارسیان شاهد تحولات مهمی بود. در نوساری یکی از بِهدینان (فرزانگان پارسی ) به نام چَنگه شاه که مستأجر مالیاتی (دسای ) و مردی پرهیزکار و «داورِ» (رهبرِ) پارسیان بود، حاکم مسلمان را تشویق کرد تا بهدینانِ محلی را از پرداخت جزیه معاف کند. منصب دسای گیر که تا 1003ـ1004 در خانوادة چنگه شاه باقی بود، در زمان کیقباد، پسر مهرجی رانا ، با مقام روحانی موبدی درآمیخت ( د.اسلام ؛ د.دین واخلاق ، همانجاها). این سالها که زمان حکومت اکبرشاه گورکانی (963ـ1014) و توجه او به گفتگوی ادیان برای دستیابی به «دین الهی » بود، برای روحانیت پارسی فرصتی فراهم آورد تا در حیات سیاسی و اجتماعی هند شرکت کند (شهمردان ، 1340 ش ، ص 5 ؛ آذرگشسب ، ص 66). مهرجی رانا، موبد پارسی ، برای توضیح مبانی عقیدتی پارسیان ، در مجلسی که اکبر برای تدوین «دین الهی » برپا ساخته بود، شرکت جست (آذرگشسب ، همانجا) و در گنجانیدن برخی از مبانی مذهب زرتشتی در مذهب تلفیقی جدید کوشید. موبدان بهاگاریا برای قدردانی ، مقام «دستور»ی را به وی اعطا کردند که بعدها در خانوادة او موروثی شد (بویس ، ص 141). در زمان اکبر، بندر سورَت به مرکز معتبر تجارت با غرب تبدیل شد و پارسیان از نیمة دوم سدة دهم در این شهر مستقر شدند و در 1146 در آنجا معبد ساختند (همان ، ص 140؛ اشیدری ، ذیل مادّه ). پارسیان ، در پی اعتباری که شاهان نخستین بابری برای آنان فراهم کرده بودند، برای نوزایی فرهنگی خود کوشیدند و دوباره به ایران روی آوردند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران ). با رونق سورت ، بتدریج بازرگانان پارسی سر برآوردند و نفوذ آنان از یکه تازی نخبگان پیشین جامعة پارسی ، «دسای »ها و «جاگیردار»ها، کاست ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114)، اما همین دگرگونی در قدرت سیاسی و اجتماعی ، و نیز اختلاف نظرِ پارسیان و روحانیت زرتشتی ایران در باب تقویم ، به فرقه گرایی و شکافی انجامید که در سراسر سده های بعد ادامه یافت و بر جامعة پارسیان اثری ماندگار گذارد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات ). ورود پارسیان به بمبئی ، نقطة عطفی در تاریخ این جامعه بود. درابجی نانابهای ، احتمالاً نخستین پارسی بود که به استخدام پرتغالیها در آمد تا به بمبئی برود و واسطة معامله با بومیان شود. کم کم مهاجرت به بمبئی برای کار با پرتغالیها و انگلیسیها شدت گرفت . نفوذ پارسیان در بمبئی به اندازه ای بود که در 1103 مسلمانانی را که به شهر حمله کرده بودند، عقب راندند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 340). در قرن دوازدهم / هجدهم پارسیان در سازندگی و پیشرفت بمبئی سهم بسزایی داشتند، از جمله می توان از بنای اسکله در 1163/1750 و ایجاد کارخانة نخ تابی در 1190/1776 نام برد (آبادانی ، 1350 ش ، ص 128ـ 129). بدین ترتیب ، پارسیان تا اواخر سدة یازدهم و اوایل سدة دوازدهم ، بمبئی را به عنوان مرکز اصلی خود، جایگزین سورت کردند (شهمردان ،1340 ش ، ص 618). در همین زمان ، نخستین تشکلها و نهادهای پارسیان شکل گرفت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). نیمة نخست سدة دوازدهم اوج شکوفایی پارسیان در تمام زمینه ها بویژه تجارت در بمبئی بود، چنانکه قدیمترین چاپخانة این شهر را پارسیان بنیان نهادند و اولین روزنامه در غرب هندوستان را در 12 شوال 1237/ اول ژوئیة 1822 با نام بمبئی سماچار منتشر کردند (آبادانی ،1345 ش ، ص 253ـ254). در 1250، پارسیان جزو نخستین کسانی بودند که از روشنایی گاز و برق بهره بردند (همو، 1350 ش ، ص 128). آنان در 1270 نخستین کارخانة پنبه ریسی را دایر کردند و بعدها نیز از سیزده کارخانة پنبه ریسی بمبئی ، نُه کارخانه متعلق به پارسیان بود ( ایرانیکا ، ج 4، ص 341). در واقع ، رشد و گسترش این کلان شهر در جنوب آسیا با فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی پارسیان پیوندی ناگسستنی یافت . آنان به سبب حسن شهرت در تجارت ، جلب اعتمادِ طرفهای تجاری انگلیسی و استعداد بسیار در فراگیری زبان انگلیسی و نیز آمیزش با کاستهای (طبقات ) مختلف جامعة بومی ، در اندک زمان سهم بسزایی در گسترش شهر به دست آوردند. خانواده های ثروتمند پارسی که عبارت بودند از: بناجی ، وادیا ، جیجیبهای ، دادیست ، ردی مانی ، و تاتا ، افزون بر ناوگان عظیم تجاری ، مؤسسات مالی ، بیمه و بانکهای معتبر را نیز در تملک داشتند (همانجا) و از طریق آنان ، اساسی نهاده شد تا انقلاب صنعتی و تجددگرایی به هند وارد شود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). در 1266/ 1850 نیمی از بمبئی در تملک پارسیان بود و مظهر آمال این جامعه ، جمشیدجی جیجیبهای (1197ـ1276/ 1783ـ1859)، مؤسس بنیاد نیکوکاری پارسیان ، نخستین هندی بود که در 1258/1842 لقب «شوالیه » و در 1273/1857 عنوان «بارونِت » گرفت . سالهای 1273ـ1325/1857ـ1907، دورة اوج نفوذ سیاسی و فعالیت تجاری پارسیان بود. در سدة چهاردهم / بیستم ، پارسیان با سرمایه گذاری در راه آهن ، تلگراف ، انتشارات (بویژه روزنامه ) و صنعت فولاد ــ که جمشیدجی نوشیروان جی تاتا (1255ـ1322/ 1839ـ1904)، یکی از کلان سرمایه داران جهان در جنوب آسیا، در آن به فعالیت پرداخت ــ به نیروی مهم اقتصادی و صنعتی هند تبدیل شدند (ارشاد، ص 279؛ ایرانیکا ، همانجا). موفقیت پارسیان در جامعة هند چنان بود که به عنوان نمونة درخشان تأثیر مثبت مهاجرت قومی در تحولات تمدنهای جهان و بقای نمونة اصلح ، نظر هانتینگتون ، نظریه پرداز تاریخ تمدن ، را به خود جلب کرد (گنجی ، ص 142ـ145). جمعیت پارسیان بتدریج رو به ازدیاد نهاد، چنانکه در 1298/1881 به 000 ، 85 تن در هند، و بیش از سه هزار تن در دیگر کشورها رسید. قوانین ازدواج میان گروههای مختلف پارسی آسانتر شد، اما همچنان اعتراض به پذیرش غیر زرتشتیانی که تغییر کیش می دادند، از بیم ورود هندوهای پست طبقه ــ که جلب اعانات پارسیان می شدند ــ ادامه داشت ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). در این دوره ، پارسیان به عنوان رهبران جامعة زرتشتیان جهان شناخته شدند (همانجا) و ثروتمندان پارسی که بیشتر مقیم بمبئی بودند، از مدعوین خاص در مراسم دربار انگلستان بودند (برای نمونه رجوع کنید به آبادانی ، 1331ش ، ص 19). در سالهای مبارزه برای استقلال در هند، موقعیت پارسیان دگرگون شد. گرچه دادابایی نوروزجی (پدربزرگ هندوستان ؛ دربارة او رجوع کنید به هوخت ، دورة 2، ش 10، ص 22؛ آذرگشسب ، ص 74ـ75) از بانیان حزب کنگره بود (شهمردان ، 1340 ش ، ص 369)، با افزایش قدرت هندوهای تندرو در نهضت استقلال و تشکیل حزب مسلم لیگ در 1324/1906، نگرانی پارسیان از سرنوشتشان آغاز شد. آنان حتی خواستار تشکیل کشور کوچکی در ایالت گجرات یا کناره های کوهستانی ایران شدند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران )، گرچه پس از استقلال هند نیز پارسیان از قدرتهای صنعت هند و از بنیانگذاران بورس سهام بمبئی بودند و به مقاماتی همچون ریاست دانشگاه بمبئی ، شهرداری ، عضویت در مجلس و صاحب منصبی در فرماندهی نیروهای مسلح و عضویت در هیئت سیاسی هند در خارج از این کشور رسیدند ( ایرانیکا ، ج 4، ص 342). با اینهمه ، تحولات اقتصادی و اجتماعی در هند، از جمله تقسیم زمینهای پارسیان مَلاّ ک در میان زارعان ، رشد صنایع و تحول در نظام پرداخت مالیاتها و اقدامات دولتی برای رفاه عمومی به اهمیت اقتصادی و نفوذ سیاسی پارسیان لطماتی زد (همانجا). جمعیت پارسیان در اوج خود، در 1320ش / 1941، حدود 000 ، 115 تن بود که حدود نیمی از آنان مقیم بمبئی بودند. در دهة 1350ش /1970 جمعیت آنان به دلایلی چون مهاجرت ، بالا بودن سن ازدواج و در نتیجه کاهش نرخ زاد و ولد، و نیز گرویدن به دیگر ادیان بتدریج کاهش یافت ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ؛ ایرانیکا ،همانجا). مناسبات پارسیان با ایران . نخستین گزارش دربارة مناسبات پارسیان هند با زرتشتیان ایران به سدة نهم بازمی گردد. در آن روزگار، موبدان پارسی به سبب برخی ناآگاهیها از اصول و مراسم آیین خود و بروز اختلافات ناشی از آن ، در صدد برآمدند که با ایجاد مناسبات با روحانیت مقیم ایران و طی مکاتباتی حاوی پرسشها و پاسخهای دینی ، انسجام عقیدتی خود را بازیابند. پارسیان هند که زبان پهلوی نمی دانستند، به توصیة نریمان هوشنگ ، نخستین فرستادة خود به ایران ، این نامه ها را به فارسی و به الفبای اوستایی نوشتند. بین سالهای 883 تا 1187، 26 نامه نوشته شد که پارسیان آنها را با نام «روایات » بدقت نگهداری می کردند. این نامه ها بعدها به انگلیسی و گجراتی برگردانده شد و در 1301ش / 1922، به کوشش مانکجی رستم اونوالا با نام روایت داراب هرمزدیار به چاپ رسید. چون این رسایل وضع زرتشتیان ایران را در دورة صفویان نیز نشان می دهد، در مطالعة تاریخ ایران منبعی دست اول و با اهمیت به شمار می رود (شهمردان ، 1340 ش ، ص 259ـ303). از اواسط سدة دوازدهم / هجدهم به بعد، کمکهای پارسیان به پناهندگان زرتشتی ایران ، مناسبات تجاری را بویژه میان پارسیان بمبئی و زرتشتیان یزد توسعه داد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). در 1132 سفر جاماسب ولایتی ، موبدی از کرمان ، به سورت و تلاش وی برای آموزش زبانهای اوستایی و پهلوی به پارسیان ، باب تازه ای در این مراودات گشود (آبادانی ، 1356 ش ، ص 57). در 1182 ملاکاووس رستم جلال ، از آموزگاران برجستة فرقة قدیمی ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات )، همراه پسرش ، پشوتن ، از بمبئی به ایران آمد و طی دوازده سال اقامت در یزد و اصفهان ، به فراگیری فارسی و عربی پرداخت ( ایرانیکا ، ج 4، ص 344ـ345). در نیمة نخست قرن سیزدهم ، با ازدواج پناهندة جوانی از زرتشتیان ایران به نام گلستان با بازرگانی پارسی به نام فرامجی پاندای ، مرحله تازه ای در روابط پارسیان و زرتشتیان ایران آغاز شد. اخلاف این دو که بازرگانانی ثروتمند شدند، برای یاری رساندن به زرتشتیان ایران و گردآوری کمک مالی برای آنان تلاش بسیار کردند و در 1270/1854، «انجمن بهبود حال زرتشتیان » را بنیان نهادند. این انجمن در رجب 1270 مانکجی لیمجی هاتریا را به نمایندگی از سوی بازرگانان پارسی به ایران فرستاد. این نماینده ، به سبب روابط خوبِ پارسیان با دولت انگلستان و نیز ثروت جامعه ، توانست برای بهبود وضع زرتشتیان ایران اقدامات مؤثری کند (شهمردان ، 1340 ش ، ص 495، 617 به بعد؛ ایرانیکا ،همانجا) و با دربار ناصرالدین شاه (حک :1264ـ1313) و شاهزادگان و بزرگان قاجار، مناسبات دوستانه برقرار سازد. همچنین وی با اشخاص برجستة آن عهد ملاقات کرد، نظیر رحمتعلیشاه ، قطب سلسلة نعمة اللهیّه که در 1272 در کرمان او را دید و رحمتعلیشاه به او لقب «درویش فانی » داد (شهمردان ، 1340 ش ، ص 624ـ625). مانکجی در یزد و کرمان مدارسی خاص زرتشتیان بنیان نهاد و جوانان زرتشتی را برای ادامة تحصیل به هند، بویژه بمبئی ، فرستاد و در نقاط مختلف ایران به تأسیس و بازسازی دخمه ها و آتشکده ها، احیای آیینهای باستانی همچون سدره پوشیدن و کُستی بستن و تشویق به پرهیز از چند همسری و بعضی آداب دیگر پرداخت (همان ، ص 617، 622ـ623). وی پس از تلاشهای بسیار توانست در دیدارِ نمایندگان پارسیان با ناصرالدین شاه در لندن ، هنگام تاجگذاری ادوارد هفتم ، پادشاه انگلیس ، با وساطت وی ، جزیة زرتشتیان را لغو کند (آبادانی ، 1350 ش ، ص 133ـ134؛ نیز رجوع کنید به ناصرالدین قاجار، سند ش 29، ص 460ـ465، سند ش 31، ص 470). در دورة مظفرالدین شاه (1313ـ1324) پارسیان در مناسبات دو کشور فعال بودند ( رجوع کنید به اسناد مربوط به کاوسجی در اسنادی از روابط ایران و هند ، ص 117ـ126؛ برای اطلاع بیشتر از پایگاه اجتماعی پارسیان در دورة قاجاریه رجوع کنید به ابوطالب بن محمداصفهانی ، ج 3، ص 443). با اینهمه ، دورة قاجاریان با تعدّی بسیار نسبت به زرتشتیان همراه بود (رضوی ، ص 271). در این سالها پارسیان هند می کوشیدند با حمایت مالی و معنوی از زرتشتیان ایران ، مانع مهاجرت گروهی آنان به هند شوند تا کیش آنان در سرزمین مادری باقی بماند (پولاک ، ص 31) و حتی میان پارسیان متمول هند و دولت ایران ، برای خرید خوزستان مذاکراتی شد که به نتیجه نرسید ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 173). به سبب نارضایی پارسیان هند از قاجاریان ، پارسیان از نهضت مشروطیت پشتیبانی کردند و هنگامی که ملک المتکلمین (متوفی 1326) در 1299 به هند رفت ، با استقبال گرم پارسیان هند روبرو شد و وی آنان را به بازگشت به ایران و سرمایه گذاری در آن تشویق کرد (ملکزاده ، ص 18ـ19). همچنین پارسیان او را در نشر کتاب مِنَ الخَلْق الی الحق یاری دادند (صفائی ، ج 1، ص 340). با روی کار آمدن سلسلة پهلوی ، مناسبات پارسیان با ایران نزدیکتر شد. حتی برخی به همکاری یکی از پارسیان مشهور هند به نام اردشیرجی ریپورتر (متوفی 1312ش /1933) با ژنرال آیرونساید، در طراحی کودتای 1299ش ، و روابط صمیمانه اش با رضاخان اشاره کرده اند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 146ـ151). اردشیر ــ که به سبب گزارشگری روزنامة تایمز نام خانوادگی ریپورتر را برگزیده بود ــ با دیگر متنفذان پارسی ، جزو معماران «ناسیونالیسم شاهنشاهی » و باستانگرایی پهلوی اول به شمار آمده اند (همان ،ج 2، ص 133، 160). پارسیان از رضاشاه (حک :1304ـ1320ش ) درخواستِ امنیت قضایی و اجتماعی کردند، و او موافقت کرد (1311ش / 1932)، اما از مهاجرت گروهی آنان به ایران و اقامت دایمی آنها در این کشور چندان استقبال نکرد ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345). با اینهمه ، همواره به پارسیان تعلق خاطری ویژه داشت و، به قولی ، پس از وقایع شهریور 1320 و هنگام خروج از ایران ، قصد بمبئی و اقامت نزد پارسیان را داشت ، اما حکومت انگلیسی هندوستان مانعِ ورود او به بمبئی شد ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 160، پانویس 37). پس از جنگ جهانی دوم (1939ـ1945) و با به سلطنت رسیدن پهلوی دوم ، پارسیان هند مناسبات خود را با ایران گسترش دادند. در 1329ش ، دستور کیخسرو کوتار در سفری به ایران دانش آموزان زرتشتی را تشویق کرد که به هزینة جامعة پارسیان هند، برای فراگیری زند و اوستا به هندوستان بروند ( هوخت ، دورة 1، ش 7، ص 42). در دی 1329 پارسیان به مناسبت ازدواج محمدرضا پهلوی هدایایی به دربار فرستادند (همان ، دورة 2، ش 3، ص 2). با اینهمه ، سفر آنان به ایران با مشکلاتی همراه بود (آزرم ، ص 2). در دهة 1340ش سران جامعة پارسی با وساطت شاپورجی ریپورتر، پسر اردشیرجی ریپورتر، منطقه ای را به وسعت 960 ، 7 کیلومترمربع در خوزستان ، در پوشش شرکت ایمینو در اختیار گرفتند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 173) اما در 1347ش املاک وسیع آنان به سبب مشکلات سیاسی مربوط به انتقال پول از هند به ایران ، پس گرفته شد ( ایرانیکا ، ج 4، ص 345). در 1350ش ، با افزایش قیمت نفت و هنگام برگزاری جشنهای شاهنشاهی ، عده ای از پارسیان بر آن شدند که به ایران مهاجرت کنند (همانجا). در این دوره ، شاپورجی ریپورتر ــ که واسطة ایران و انگلستان در معاملات کلان اسلحه و شکر بود ــ نمونة برجستة نفوذ ثروتمندان پارسی به شمار می رفت ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2، ص 188، 191ـ200). وقوع انقلاب اسلامی در ایران (1357 ش ) و پیامدهای آن ، این روند را متوقف کرد. پارسیان هند و مطالعات ایرانشناسی . در ســده های دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، پارسیان هند به سبب گسترش مناسباتشان با اروپاییان و ایران و توجه به پیشینة دینی خود، به حلقة واسط مهمی در مطالعات ایرانشناسی در جهان تبدیل شدند. سهولت سفر به هند، در مقایسه با ایران ، برای اروپاییان سبب شد تا آنان پارسیان را نمایندة زرتشتیان جهان بشناسند و برای تأمین متون و اطلاعات لازم به آنان روی آورند. در 1135/1723 کتابخانة بودلیان دانشگاه آکسفورد، از طریق بازرگانی انگلیسی در سورت ، نسخه ای از اوستا را از یک پارسی خرید. در همین سالها جیمز بیلی فریزر (1197ـ1272/ 1783ـ1856)، سیاح و مؤلف اسکاتلندی ، توانست چند متن اوستایی را از پارسیان بخرد. در 1173ـ1174/1759ـ1760، آنکتیل دوپرون فرانسوی موفق شد اوستایی و پهلوی را در سورت از دستور ارباب ، پسر کاووس پارس ، بیاموزد (بار، ص 40ـ41؛ رجب نیا، ص 7ـ9). در سدة سیزدهم / اواخر سدة هجدهم و اوایل سدة نوزدهم ، ملافیروز، نویسندة دساتیر ، علاوه بر آنکه مشوق دوستی پارسیان با ایران بود، برای اروپاییان علاقه مند به تاریخ ایران باستان ، منبع اطلاعات به شمار می آمد، از جمله برای ویلیام جیمز مکینتاش ، ویلیام اوزلی ، و ماریا گراهام ( ایرانیکا ، ج 4، ص 344؛ برای آگاهی از دیگر ایرانشناسانی که از دانش علمای پارسی هند بهره مند شدند و خاورشناسان برجسته ای که به بررسی آثار زرتشتی اهتمام ورزیدند رجوع کنید به آبادانی ، 1356 ش ، ص 59؛ بار، ص 44ـ45). بتدریج فرزانگان و ثروتمندان پارسی برای گردآوری نسخ متون مذهبی و دیگر آثار مربوط به پارسیان ، به بنیانگذاری کتابخانه هایی در بمبئی و نوساری اقدام کردند (بویس ، ص 142). نمونة درخشان نهادهایی که افزون بر گردآوری آثار، کار پژوهش و تربیت پژوهشگران در زمینة ایرانشناسی و دیانت زرتشتی را نیز پی می گرفت ، مؤسسة شرقشناسی کاما بود. خورشیدجی رستم جی کاما (متوفی 1327/1909) نخستین پارسی بود که اوستا را نزد اشپیگل فرا گرفت و پس از بازگشت به بمبئی ، مدرسه ای تأسیس کرد و در آنجا به رایگان به تدریس زبان اوستایی پرداخت . سه تن از بهترین شاگردان وی ، هیربد کاووس جی کانگا، هیربد شهریارجی بروچا و تهمورث دینشاه اَنکِلساریا، راه او را ادامه دادند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آبادانی ، 1356ش ، ص 59 ـ60؛ همو، 1331ش ، ص 19ـ20). در 1333/ 1915 همسر و دختر کاما، با اهدای کتابخانة شخصی وی ، مؤسسة کاما را در بمبئی بنیان نهادند که بزرگترین مرکز مطالعات ایرانی در مشرق زمین شد و از آن پس صدها تن از پارسیان کتابخانه های خود را به این مؤسسه اهدا کردند یا از دارایی شخصی خود سهمی به آن اختصاص دادند و دهها دانشمند ایرانشناس ، از جمله ابراهیم پورداود، برای دانش اندوزی رهسپار آنجا شدند (غروی ، ص نه ـ یازده ). پارسیان در پاکستان . پارسیان ، پیش از جدایی پاکستان از هند، در آنجا سکونت گزیدند. در حدود 1240/1825، اولین شرکت پارسی به نام جساوالا و شرکا در سِند تأسیس شد و با رشد جامعة پارسی در کراچی ، در 1255/1839 اولین «دخمه » (گورستان )، در 1265/1849 نخستین آتشکده ، در 1275/ 1859 اولین مدرسه ، در 1286/1869 دومین آتشکده ، و در 1292/ 1875 دومین دخمه تأسیس شد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). پس از تأسیس بیمارستان ، باشگاه ورزشی ، کتابخانه و مدارس خاص پارسیان ، نخستین انجمن جوانان زرتشتی در 1328/1910 به سرپرستی دستور جی والا در این شهر بنیان نهاده شد ( هوخت ، دورة 4، ش 1، ص 11). پارسیان ، علاوه بر کراچی و لاهور، اخیراً کویته را نیز برای اقامت برگزیده اند. آنان بویژه در توسعة کراچی همانند بمبئی تأثیر بسزایی داشته اند و در آنجا در زمینه های کشتی سازی ، هتلداری ، داروسازی و خرید و فروش املاک فعال بوده اند، چنانکه رهبر جامعة پارسیان کراچی ، جمشیدمهتا (1241ـ1332ش / 1862ـ1953)، نخستین شهردار کراچی بود که سیزده سال این مقام را برعهده داشت . همسر و پزشک مخصوص محمدعلی جناح ، پایه گذار پاکستان ، نیز از پارسیان بودند. پس از اعلام استقلال پاکستان به عنوان کشوری مسلمان ، بسیاری از پارسیان که نگران آیندة خود بودند و نیز به سبب وجود امکانات تحصیلی و شغلی در غرب ، پاکستان را ترک کردند و شمار آنان بشدت روبه کاهش نهاد، جز در کراچی که جمعیت و ثروت متمرکزی از آنِ پارسیان داشت . جامعة کنونی پارسیان پاکستان نسبت به پارسیان هند و کشورهای غربی ، سنّتی تر مانده و کمتر در معرض تبادلات فرهنگی قرار گرفته است ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در چین . نخستین بار در دورة اسلامی ، ابن فقیه (ص 17) در سدة سوم از رواج آیین زرتشت در چین سخن گفته است . ظاهراً در موج بزرگ مهاجرت زرتشتیان به هند، عده ای نیز به خاور دور رفته اند، زیرا در سیانِ چین ، گورِ شاهزاده خانمی زرتشتی با سنگ نوشته ای پهلوی متعلق به سدة سوم /نهم یافت شده است (خانلری ، ج 2، ص 75 ؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آذرگشسب ، ص 58). به روایتی ، شاهزادگان ساسانی برای جلب کمک در برابر اعراب ، تا چین رفته بوده اند (اشیدری ، ذیل «سنجان »). برخی قراین نیز نشان می دهد که در همان سالهای ورود اسلام به ایران مهاجرت ایرانیان به چین معمول بوده است . در 53/673 فیروز و پسرش نرسه به دربار تانگ پناه جستند و در 69/688 به درخواست او در چِنگ ـ آن آتشکده ای بنا شد (هاندا، ص 32). در سدة دوازدهم / هجدهم بازرگانان پارسیِ بمبئی تجارت خود را تا چین گسترش دادند. اولین پارسی ، هیرجی رِدی مانی ، در 1179/1765 به همین منظور به چین سفر کرد (آبادانی ، 1350 ش ، ص 127ـ 128؛ قس شهمردان ، 1330 ش ب ، ص 16: 1169/1756). بین سالهای 1225 تا 1258/ 1810ـ1842، پارسیان سرمایه گذاری در صنایعی نظیر کشتی سازی و ساخت راه آهن را در چین آغاز کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114). آنان در هنگ کنگ ، کانتون و شانگهای به فعالیت پرداختند و در تجارت تریاک و بانکداری نیز وارد شدند (همان ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). ظاهراً مراودات بازرگانی به سکونت جماعتی پارسی در این نواحی انجامید. به گزارشی ، یکی از اهالی مغولستان به نام بهرام پور کیقباد پورجهانگیر، در میان اسیران جنگی متفقین وجود داشته که مدتی در بمبئی و دهلی بوده است . وی ــ که فارسی را خوب می دانسته و اوستا را از حفظ بوده ــ از جمعیت چند صدهزار نفری (؟!) پارسیان مغولستان سخن گفته است که مرکز آنان شهر اولن بتون بوده و رهبرشان وانگ تهمورث نامیده می شده است . آنان ظاهراً به گویش دَری سخن می گفته اند که دازه خوانده می شده و به فارسی نوشته می شده است (برای شرح کامل رجوع کنید به شهمردان ، 1330 ش الف ، ص 21ـ23). پارسیان در افریقا . بازرگانان پارسی در سدة سیزدهم / نوزدهم به سواحل شرقی افریقا قدم گذاردند. در 1287/1870 جهانگیر بهدوار نخستین کارگاه کشتی سازی پارسیان را در مومْباسا بنا کرد. در همین سالها، خانوادة کُواسْجی دینشاه ، علاوه بر تأسیس کارگاههای کشتی سازی و بنیانگذاری ناوگان تجاری ، نمایندة چند شرکت انگلیسی در عدن و نخستین واردکنندگان فن آوری به این منطقه بودند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در همین روزگار در زنگبار نیز به تجارت پرداختند (همانجا) و در دهه های 1870ـ1890 در این سرزمین سکنی گزیدند و در 1292/1875 نهاد رسمی خود را بنیان نهادند. از 1314/1896 وکلا، دفترداران و مهندسان وابسته به راه آهن شرق افریقا به منطقة زنگبار آمدند و از 1315/1897، انجمن زرتشتیان در آنجا کار خود را آغاز کرد. این انجمن از 1319/1901 در نایروبی خرید املاکی را آغاز کرد، اما دورة اصلی رشد و شکوفایی جامعة پارسیان ، پس از جنگ جهانی دوم بود ( د. اسلام ، همانجا)، گرچه پیشتر، فعالیت آنان تا دوربن و کیپ تاون در جنوب افریقا گسترش یافته بود ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ) اما با روند قوم گرایی در دهة 1340ش /1960، بیشتر پارسیان به هند و کانادا و بیش از همه به انگلستان مهاجرت کردند، چنانکه در زنگبار پس از انقلاب 1343 ش / 1964، جمعیت پارسیان ــ که پس از جنگ جهانی دوم به 184 تن رسیده بود ــ بشدّت رو به کاهش نهاد و در دهة 1370 ش / 1990 تنها دو خانوادة پارسی در این سرزمین باقی ماند. پارسیان افریقا، همانند پارسیان پاکستان ، سنّتی اند و کمتر در معرض استحالة فرهنگی قرار گرفته اند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان در غرب . توجه پارسیان به اروپا و غرب به سدة دوازدهم / هجدهم باز می گردد. اولین پارسی در 1135/1723 به انگلستان رفت ، اما عزیمت گروهیِ آنان در اواسط سدة سیزدهم / نوزدهم و بیشتر با هدف تحصیل و فراگیری فن آوری ، بویژه نساجی ، بود. حضور پارسیان در انگلستان بزودی با هدفهای تجاری همراه شد. در واقع ، اولین تجارتخانة هندی در انگلستان ، از آنِ برادران پارسی کاما بود که در 1271/1855 در لندن و لیورپول افتتاح شد. در 1277/1861 پارسیان اولین جامعة مذهبی آسیایی در انگلستان بودند که در همان سال موفق به خرید ملکی برای احداث گورستان شدند. تا پیش از جنگ جهانی دوم حدود دویست پارسی در انگلستان اقامت داشتند، اما بیشتر پارسیان ، همراه دیگر آسیاییهای جنوبی ، در دهة 1340ش / 1960 به انگلستان رفتند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان مهاجر اغلب تحصیلکرده (70% با تحصیلات دانشگاهی ) و متخصص بودند و بیشتر در لندن متمرکز شدند. از اواخر این دهه ، آنان کانادا و امریکا و در دهة 1350ش / 1970، استرالیا را برای سکونت برگزیدند. در دهه های بعد، در پی سقوط محمدرضا پهلوی در ایران ، مهاجرت زرتشتیان ایران به این سرزمینها شدت یافت . اکنون جامعة زرتشتی در نیویورک صاحب بنیاد و املاک خاص خود است . بناهای ویژة آنان ، در نیویورک (1356 ش / 1977)، لس آنجلس (1361 ش / 1982) و شیکاگو (1362 ش / 1983) گشوده شده است . در ونکوور (1359 ش / 1980) و تورنتو (1366 ش / 1987) این نهادهای زرتشتی کار خود را آغاز کرده اند (همانجا). کانون فرهنگی زرتشتیان در ونکوور، از مهر 1373/ اکتبر 1994 آغاز به کار کرده است . برخی از عناوین نشریات آن ، نگرانی عمیق زرتشتیان را از مستحیل شدن در جامعة غربی نشان می دهد (پورکریمی ، ص 142ـ143). بیشتر این پارسیان یا زرتشتیان ایرانی مهاجر به امریکا تحصیلکرده اند. جمعیت آنان جوان است و نرخ تولد در جامعة آنان ، از نرخ مرگ و میر بیشتر است ( د.اسلام ، همانجا). در استرالیا مرکز مهم مهاجرت پارسیان ، سیدنی و ملبورن است . در 1350ش / 1971 «انجمن زرتشتیان استرالیایی » در سیدنی تشکیل و در 1365ش / 1986 بنای آن افتتاح شد. در 1366 ش / 1987 شعبة این انجمن در ملبورن گشایش یافت . جمعیت پارسیان در استرالیا، در دهة هشتاد میلادی کمتر از هزار تن بوده اما روندی رو به افزایش داشته است ( د.اسلام ، همانجا). پرجمعیت ترین جامعة پارسی غرب ، در لندن و سپس در تورنتوی کاناداست ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا). پارسیان در جاهای دیگر . شیخ نشینهای خلیج فارس که از دهه های واپسین سدة چهاردهم /بیستم در تجارت منطقة جنوب آسیا موقعیتی استثنایی یافته اند، مورد توجه پارسیان تجارت پیشه و صنعتگر بوده اند، اما هیچ نهاد رسمی و در پی آن هیچ گزارش مستندی از موقعیت و تعداد آنان در دست نیست . جمعیت پارسیان در این نواحی پانصد تن تخمین زده می شود ( د.اسلام ، همانجا). از حضور پارسیان در کلمبیا، رانگونِ برمه ، سنگاپور، هنگ کنگ و اندونزی نیز آگاهیهای اندکی در دست است (همان ، ج 5، ص 1114؛ > دایرة المعارف دین < ، همانجا). تحولات وانشعابات . پارسیان خودرا مزدیسنو(خداپرست ) می خوانند و برای آتش و نور احترام بسیار قایل اند (رضوی ، ص 9ـ10). با اینهمه ، به سبب اقامت طولانیشان در هند و شاید برای جلب خشنودی میزبان ، از نفوذ عقاید هندوها برکنار نمانده اند (فرانکلین ، ص 10). بدین ترتیب ، گرچه اصول اعتقادی پارسیان با دیانت زرتشتی تفاوتی ندارد، به دین ایشان دگرگونیهایی راه یافته است ، از جمله در آموزة کارما (منشأ ثواب یا عِقاب )، زایش مجدد و آرای مربوط به کاست ( ایرانیکا ، ج 4، ص 343). آیین پارسیان بر این مبانی شش گانه است :وحی ، وحدانیت خدا، بقای روح ، آخرت ، رستاخیز و اصول خاص اخلاقی (رازی ، ص 112ـ113؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 646ـ 648). نخستین تحوّل در باورهای پارسیان ، با نهضت آذرکیوان * (939ـ1027) ظاهر شد و در پتنه ، لاهور و کشمیر گسترش یافت . آذرکیوان دیانت زرتشتی را با ریاضت هندویی ، عقاید نوافلاطونی ، مسیحی ، یهودی ، مانوی و اسلامی آمیخت و مذهبی بنیان نهاد که گاه به سبب رواج بسیار آن در میان پارسیان ، آیین آذرکیوان را پارسیان نیز خوانده اند ( د.اسلام ، همانجا؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «آذرکیوان »؛ معین ، ص 28). در 1084/1673 نیز تحول دیگری روی داد، و آن هنگامی بود که بهدینانِ نوساری قدرت انحصاری موبدان بهاگاریا را در باب موقوفات و بهای انجام مراسم دینی شکستند ( د.اسلام ، همانجا). در 1097/1686، با تأسیس معابدی که آتش مقدّس را در دسترس همه قرار می داد، نفوذ موبدان بهاگاریایی بار دیگر محدود شد. در 1102/1691 موبدان سنجان به بهدینان پیوستند و در سورت ، بلسار و بمبئی معابدی به آیین آنان تأسیس کردند (همانجا). اندکی بعد اختلافات دیگری آرامش اجتماع پارسیان را در سورت برهم زد که عمدتاً بر سر نحوة قرار دادن میّت و پوشاندن صورت او با پدان (تکه پارچه ای برای پوشاندن صورت ) بود ( د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 645). کمی پیش از پایان یافتن این بحرانها، در 1149/1736 جاماسپ ، یکی از بهدینان ایرانی ، پارسیان را تشویق کرد تا تقویم قدیم ایران را که یک ماه از تقویم پارسی بیشتر بود، به جای آن بپذیرند و این سرآغاز مناقشة بزرگ بر سر تقویم (مناقشة کبیسه ) بود. پس از آن ، جامعة پارسی به دو فرقه تقسیم شد: اکثریت «شاهنشاهی » یا رسمی و اقلیت «قدیمی » یا چوریگر ، که معابد و آتش جداگانه داشتند و حتی ازدواج میان خود را ناممکن اعلام کردند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کاراکا، ج 1، ص 105ـ117). روند جدایی با وقوع رخدادهای خشونت بار در سدة دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، همراه شد و گاه مانندِ ناآرامیِ 1191/1777 در بمبئی ، ابعادی وسیع به خود گرفت (بالفور، ذیل "Parsee" ؛ شهمردان ، 1339 ش ، ش 2، ص 25؛ د. اسلام ، همانجا؛ ایرانیکا ، ج 4، ص 344؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به اشیدری ، ذیل «فرقة قدیمی ، فرقة شاهنشاهی »). «قدیمی »ها موجد نهضتی بودند که می توان آن را کم و بیش «نهضت ایرانی سازی » خواند. بیشتر آنان جمعیتهای پارسی روستانشین گجرات ، و رهبرشان موبدانِ بانی متون و دانش سنّتی و باستانی بودند (بویس ، ص 143ـ145؛ ایرانیکا ، همانجا). «شاهنشاهی »ها بیشتر پیشه ور، صنعتگر و واسطة تجارت با فرانسویان و انگلیسیها بودند و می کوشیدند که با این دسته بندیها، بر ضد حکومت انحصارطلب (الیگارشی ) تجارت پیشة قدیمتر برخیزند. رکود اقتصادی ، به سبب تغییر مرکزیت تجاری از سورت به بمبئی ، و تسلط مراتهه ها بر نواحی روستایی گجرات که نخبگان سنّتی را از منابع درآمد محروم می کرد، به برتری شاهنشاهیها انجامید ( د.اسلام ، همانجا). از سوی دیگر پارسیان در استقبال از مظاهر تمدن صنعتی غرب ، خواه ناخواه در معرض افکار فلسفی اروپاییان نیز قرار گرفتند و در مبانی عقیدتی آنان دگرگونیهایی به وجود آمد. در عین حال ، این تحول واکنشی بود در برابر تهدید فزایندة گرایش به مسیحیت که موجد آن هیئتهای تبشیری بودند (برای نمونه رجوع کنید به شهمردان ، 1339 ش ، ش 3، ص 21). در 1267/ 1851 گروهی از پارسیان تحصیلکردة جوان از طبقة مرفّه ، با هدف تشویق به زرتشتیگری ناب ، نهاد مذهبی نوینی بنیان نهادند و در 1270/1854 مدرسه ای برای تربیت پسران پارسی برای تصدی روحانیت تأسیس کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1115). نهضت احیای مذهبی به دو گروه تقسیم شد: اصلاح طلبان نوگرا، که بشدّت تحت تأثیر قرائت توماس هاید از زرتشتیگری در کتاب تاریخ ادیان ایرانیان و آرای مارتین هاگ ، نویسندة > مقالاتی دربارة زبان نوشته ها و دین پارسیان < ، ویلیام جکسن نویسندة زرتشت پیغمبر قدیم ایران ، و مولتون مؤلف دین قدیم زرتشتی بودند و دیانت زرتشتی را در اصل توحیدی می دانستند (بار، ص 39؛ ایرانیکا ، ج 4، ص 343؛ د. اسلام ، همانجا). نظر آنان در برابر روحانیت سنّتی زرتشتی ، اعتراض آمیز و متأثر از فلسفة عقل گِرای سدة هجدهم اروپا بود و کسانی چون خورشیدجی رستم جی کاما ( ایرانیکا ، ذیل «کاما»)، نمایندة بارز آن بودند. آنان به توضیح عقلانی مبانی مذهبی علاقه داشتند و به تکیة صرف بر دستورنامه ها ــ که تودة پارسیان بدرستی مفهوم آن را درک نمی کردند ــ و برگزاری آداب تکراری و پُر هزینه ای که موبدان به انجام آن اصرار می کردند، اعتراض داشتند. برخوردهای میان این اصلاح طلبان و روحانیت سنّتی زرتشتی و هوادارانشان ، در تاریخ جامعة پارسی به «فروشی » معروف است ( د. اسلام ، همانجا). در برابر نهضت اصلاح طلبان ، نوعی رویکرد به تجربة دینی در علم خَفی نضج گرفت که نخست در «انجمن حکمت الهی » در بمبئی ظاهر شد (1296ـ1325/1879ـ1907). کلنل اولکات ، بانی این جریان و از حامیان انجمن مذکور، پارسیان هند را تشویق کرد تا به میراث دینی خود در ایران توجه کنند. چندی بعد، «انجمن حکمت الهی » به مَدْرَس انتقال یافت و جمعیتِ طرفدارانِ خودمختاری در امور داخلی ، به آنان پیوست . این دو ویژگی (روی آوردن به ایران و علم خفی ) در نهضتی ادامه یافت که به «علم خُشْنوم » یا «راه دانش » معروف شد و بهرامشاه شرف بنیانگذار آن بود ( ایرانیکا ، ج 4، ص 343). این رویکرد تازه ، پارسیان را به سرچشمة دینی خود متوجه کرد، اما قدرت پیشین موبدان هرگز احیا نشد و این پدیده در ترکیب نهاد رسمی جامعة پارسیان (پنچایت ) بخوبی بازتاب یافت (همان ، ذیل "Bombay Parsi Panchayat" ؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). سازمانها و تشکّلها . مهمترین نهاد رسمی پارسیان ، پنچایت (مجلس و انجمن ) است . پنچایت ــ یکی از اشکال سنّتی حکومت در هند بوده که از پنج تن از برگزیدگان سالمند و محترم هر گروه ، برای رهبری آن جامعه تشکیل می شده است . انگلیسیها برای گروههای مختلف اجتماعی ، این تشکل را به عنوان رابط خود با جوامع قومی و مذهبی هند به رسمیت شناختند (همانجا). از جملة این مجالس ، پنچایت پارسیان بود که تاریخ آن در بسیاری موارد با گسیختگی و ابهام همراه است . ظاهراً نخستین گردهمایی آن در نوساری و در 1052/1642 بوده است ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 644). عضو ارشد پنچایت ، داور و نوعی امین صلح به شمار می آمد. قوانین و تصمیمات پنچایت «بند و بست » نامیده می شد که اگر تعدادی از اعضای مجمع آن را تأیید می کردند، تمام اعضای جامعة پارسی باید از آن اطاعت ، و آن را اجرا می کردند. پنچایت می توانست هر حکمی ، جز اعدام ، را در محاکم علنی خود صادر کند، از جمله حکم دربارة مسائل مالی اعم از مواجب روحانیان ، موقوفات و مخارج خاکسپاری مردگان ، نزاعهای خانوادگی ، اعانات و ساختن دخمه ها و استراحتگاهها و اختلافات میان جامعه و حکومت مرکزی . بدترین و شدیدترین مجازات ، اخراج فرد محکوم از جامعة پارسیان بود (رازی ، ص 110؛ د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 5، ص 1114؛ د. دین و اخلاق ، همانجا). از 1242/ 1826 و پس از مرگ هُرمزجی بُمانْجی وادیا، قدرت پنچایتها، حتی مهمترین آنها در بمبئی و سورت ، به آهستگی رو به افول نهاد و عضویت آن از صورت انتخابی در آمد و موروثی شد. در این سالها، جامعة پارسی از عملکرد پنچایت بشدت انتقاد کرد ( ایرانیکا ؛ د.دین و اخلاق ، همانجاها). بین سالهای 1272 تا 1282/1855 تا 1865، در قوانین و عملکرد پنچایت اصلاحاتی صورت گرفت ( د. دین و اخلاق ، همانجا) و از ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، اعتبار این نهاد با فعالیت بیشتر در انجام امور عام المنفعه و یاری روستاییان پارسی گجراتی رو به افزایش نهاد. بتدریج دامنة مرجعیت پنچایت بمبئی ، جامعة پارسیان را در سراسر دنیا در بر گرفت . با شروع همایش جهانی زرتشتیان در تهران در 1340ش /1961، نهضتی برای تأسیس یک سازمان جهانی آغاز شد و با تأسیس سازمان زرتشتیان جهان در 1356ش /1977 در لندن ، گرایشی برای تأیید مشروعیت و برتری این سازمان نسبت به پنچایت پارسیان بمبئی پدید آمد. با وجود این ، تا زمانی که هند مرکز اصلی جمعیت پارسی باشد، پنچایت بمبئی متنفذترین نهاد زرتشتی خواهد بود و برگزاری همایشهای جهانی در 1343ش / 1964، 1357 ش / 1978 و 1364 ش / 1985 مؤید این نکته است . به هر حال پارسیان سنّتیِ مهاجر به ماورای بحار، پنچایت بمبئی را معتبر می دانند، اما به عقیدة عده ای از پارسیان کانادا، امریکا و انگلستان ، دیدگاههای این نهاد بیشتر مناسب هند است و برای مسائل پارسیان این کشورها راهگشا نیست ، از جمله فتواهای آن دربارة تغییر مذهب یا ازدواج درون گروهی . بعلاوه ، بسیاری از پارسیان کوششهای این نهاد را در یاری زرتشتیان ناکافی می دانند. با وجود این ، پنچایت پارسیان بمبئی همچنان خود را به جانبداری از ارزشهای سنّتی موظف می داند و نفوذ مالی آن نیز هنوز شایان توجه است . در 1362ش /1983 دارایی این نهاد به 560 ، 090 ، 88 روپیه و تعداد کارکنان ستادی آن در بمبئی ، به دویست تن می رسید ( ایرانیکا ، همانجا). عبادات و آداب و رسوم . مراسم عمدة خانواده های پارسی به دوران بارداری ، تولد، کُستی بندی ، ازدواج و مرگ مربوط می شود ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 645). زایش رویدادی خجسته است . در دورة بارداری اولین فرزند، در خانة مادر با نیایش و روشن کردن آتش و چراغی با کرة خالص در ماه پنجم و هفتم ، این رویداد را عزیز می شمارند. در پایان ماه پنجم ، جشنی به نام پنج مسیون و در پایان ماه هفتم با نام اغرنه برگزار می کنند و خانوادة شوهر برای مادرِ منتظر، هدایایی همچون لباس و شیرینیهایی به شکل نارگیل می فرستند. بسیاری از این رسوم خاستگاه هندی دارد (دهدشتی ، ص 5 ـ9). پیش از تولد نوزاد نیز مراسم دعای آفرینگان انجام می شود و برخی خانواده های پارسی به تقلید از هندیان روز پنجم و دهمِ بعد از تولد را گرامی می دارند. مادر در پایان روز چهلم ، با تشریفاتی خاص به حمام می رود که «نان » (از اسنانِ سانسکریت به معنای «حمام مقدس ») خوانده می شود. در سالروز تولد کودک ، او را به آتشکده می برند و نیایشهای خاصی می خوانند (همان ، ص 10ـ13، 26). مراسم نامگذاری نیز دارای اهمیتی خاص است و جنام نام خوانده می شود (همان ، ص 18). اما بزرگترین رویداد زندگی یک پارسی ، جشنی است که به لهجة گجراتی پارسیان هند، نوجوت و در ایران ، «نوزوت » خوانده می شود. در این جشن ، کُستی یا کُشتی (کمربند ویژة زرتشتیان ) را بر روی سدرة (پیراهن سپید و گشاد و نُه تکه ) نوجوان زرتشتی می بندند. در این روز، سفره ای می گسترند و در آن عود و صندل و کُندُر، هفت میوه ، نقل و شیرینی ، و گل و سبزه می گذارند و بر سر و شانة نوجوان نقلهای ریز و آویشن می پاشند (اشیدری ، ذیل «نوزوت »، «سدره پوشی »؛ نیز رجوع کنید به هرمزدیار، ج 1، ص 29ـ30). بیشتر مردان پارسی در مراسمی به نام «پادون » (در گجراتی به معنای «نام دادن »)، نامگذاری می شوند. این نامها که ایرانی (از اوستا یا شاهنامه یا نام سنگهای قیمتی ) یا هندی است ، به پسوند جی (ظاهراً از زیستن ) ختم می شود. در پی نام زنان نیز ــ که بیشتر نام فرشتگان ، جواهرات یا نامهای هندی است ــ پسوند بایی می آید (دهدشتی ، ص 20ـ25). در آداب و رسوم ازدواج نیز پارسیان از مذهب هندو اثر پذیرفته اند و برخی آیینهای ازدواج در میان ایشان با اصل مذهب زرتشت تفاوت دارد. در این مراسم زن و مرد روبروی هم می نشینند و با ریسمانی که هفت بار به دور بدن و هفت بار به دور دست آنها پیچیده شده به یکدیگر بسته می شوند و بین آنان پرده ای نازک می آویزند که در میان کف زدن مهمانان می افتد و عروس و داماد در دهان هم برنج می گذارند. این رسم در اصل افسونی برای حاصلخیزی بوده است . سپس دو روحانی دعاهای ازدواج را می خوانند. بعضی از این دعاها به زبان اوستایی است که به سبب ناآشنایی اغلب پارسیان با این زبان ، مدعوین غالباً معنای آن را در نمی یابند («مذهب پارسیان »، ص 123؛ نیز رجوع کنید به بالفور، ذیل "Parsee" ). مهمترین جشنِ پارسیان ، همانند همکیشان ایرانیشان ، جشن نوروز است . پارسیان ضمن دیگر مراسم در این روز، به آتشکده می روند، صندل می سوزانند، به فقرا خیرات می دهند و به هم تبریک می گویند («مذهب پارسیان »، همانجا). آیین تطهیر جسم نیز از جمله آیینهای پارسیان و چهار گونه است : پادْیاب ، ناهن ، بَرِشنُوم و ریمَن . ساده ترین صورت پاکسازی و وضو، یعنی ریختن آب بر روی قسمتهایی از بدن که بیرون از لباس قرار دارد، چند بار در روز انجام می شود (دهدشتی ، ص 40ـ41؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به همان ، ص 41ـ 47). در مراسم تطهیر، نیایشهایی از اوستا خوانده می شود (رازی ، ص 114؛ برای اطلاع بیشتر دربارة جشنها و آداب و رسوم پارسیان رجوع کنید به کاراکا، ج 1، ص 117ـ123، 133ـ 159). عبادتگاهها و مراتب روحانیت . بر طبق اعتقادات زرتشتیان ایران باستان ، نیایش خداوند لزوماً نباید در معبد باشد ( د. دین و اخلاق ، ج 9، ص 649)، اما جامعة پارسی نیز همانند زرتشتیان ایران ، معابدی مخصوص به نام «دارمهر» دارند که در هند عموماً آنها را آگیاریس (از اگنی سانسکریت به معنای آتش ) می نامند. دارمهرها سه مرتبة مختلف دارند: جایگاه آتش دادگاه و آتش آدُران و آتش بهرام (همان ، ج 9، ص 648؛ رازی ، همانجا). جز پارسیان کسی نمی تواند وارد دارمهر شود. این معابد از نظر نمای بیرونی با خانه های طبقات مرفه تفاوت ندارد، جز آنکه نمای برخی از آنها در اودوده و بمبئی با سبک نئوکلاسیک تخت جمشیدی تزیین شده است . فضای داخلی دارمهر به دو بخشِ آدران (جایگاه آتش ) و اِزِشْنْگاه (محل برگزاری مراسم ) تقسیم می شود. پنج بار در روز، در هر «گاه »، موبدی با پَدام (فارسی کنونی : یَنام ، پارچه ای که پیشوایان زرتشتی به هنگام مراسم مذهبی بر دهان می بندند) این مکان را پاک می کند و در آتش ، صندلِ تازه و چوب می ریزد ( د.دین و اخلاق ، ج 9، ص 648ـ649). منابع : (1) فرهاد آبادانی ، «از هندوستان چه خبر؟»، هوخت ، دورة 3، ش 2 (اردیبهشت 1331)؛ (2) همو، «تاریخ مهاجرت پارسیان به هند» مهر ، سال 12، ش 4 (تیر 1345)؛ (3) همو، «سهم پارسیان هندوستان در نگهداری فرهنگ ایران »، هنر و مردم ، سال 16، ش 181 (آبان 1356)؛ (4) همو، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان ، سال 6، ش 7 (1350 ش )؛ (5) اردشیر آذرگشسب ، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان ، تهران 1352 ش ؛ (6) اسماعیل آزرم ، «گلة پارسیان هندوستان »، هوخت ، دورة 3، ش 3 (خرداد 1331)؛ (7) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت 1407/1987؛ (8) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، بیروت 1408/1988؛ (9) ابوطالب بن محمد اصفهانی ، مسیر طالبی ، یا، سفرنامة میرزا ابوطالب خان ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1363 ش ؛ (10) فرهنگ ارشاد، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند قرن هشتم تا هیجدهم میلادی ، تهران 1365 ش ؛ (11) اسنادی از روابط ایران و هند در دورة مظفرالدین شاه قاجار ، چاپ احمد جلالی فراهانی ، تهران 1376 ش ؛ (12) جهانگیر اشیدری ، دانشنامة مزدیسنا: واژه نامة توضیحی آیین زرتشت ، تهران 1371 ش ؛ (13) م .س . ایرانی ، « قصة سنجان ، یا، تاریخ فرضی مهاجرت پارسیان از خراسان به هند»، ترجمة محمد باقری ، چیستا ، سال 2، ش 3 (آبان 1361)؛ (14) کای بار، «دیانت زرتشتی »، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران 1348 ش ؛ (15) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت 1407/1987؛ (16) مری بویس ، «دیانت زرتشتی در دوران متأخر»، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران 1348 ش ؛ (17) ابراهیم پورداود، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، ارمغان ، سال 25، ش 4 (تیر 1329)، ش 5 (مهر 1330)، ش 7 (اسفند 1330)؛ (18) ایرج پورکریمی ، «گزارشی کوتاه از چگونگی بنیان گزاری ' کانون فرهنگی زرتشتیان ، در ونکوور کانادا»، چیستا ، سال 16، ش 1 (مهر 1377)؛ (19) یاکوب ادوارد پولاک ، سفرنامة پولاک ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران 1361 ش ؛ (20) پرویز خانلری ، تاریخ زبان فارسی ، ج 2، تهران 1352 ش ؛ (21) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345ـ1374 ش ؛ (22) آصفه دهدشتی ، «فصل اول و چهارم از کتاب مراسم و آداب و رسوم پارسیان اثر جیوانجی جمشیدجی مودی »، پایان نامة کارشناسی ارشد زبان شناسی همگانی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، 1351 ش ؛ (23) عبدالله رازی ، آیین زردشت ، ( بی جا، بی تا. ) ؛ (24) مسعود رجب نیا، «زندگینامة آنکتیل دوپرون »، نشریة انجمن فرهنگ ایران باستان ، سال 11، ش 2 (اسفند 1351: یادنامة آنکتیل دوپرون )؛ (25) محمدطاهر رضوی ، پارسیان اهل کتابند ، ترجمة م .ع . مازندی ، بمبئی 1936؛ (26) عبدالله شهبازی ، نظریة توطئه ، صعود سلطنت پهلوی ، و، تاریخنگاری جدید در ایران ، تهران 1377 ش ؛ (27) رشید شهمردان ، «اقوال متفرقه مبنی بر وجود زرتشتیان در نقاط دیگر عالم »، هوخت ، دورة 2، ش 5 (مرداد 1330 الف )؛ (28) همو، «اوضاع فرهنگی پارسیان در پنج قرن گذشته »، هوخت ، دورة 11، ش 2 و 3 (اردیبهشت و خرداد 1339)؛ (29) همو، فرزانگان زرتشتی ، تهران ( 1340 ش ) ؛ (30) همو، «نخستین ازدواج پارسی با زرتشتی ایرانی »، هوخت ، دورة 2، ش 9 (آذر 1330 ب )؛ (31) ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران ، تهران 1352 ش ؛ (32) ابراهیم صفائی ، رهبران مشروطه ، ج 1، تهران 1363 ش ؛ (33) ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج 2: جُستارهایی از تاریخ معاصر ایران ، تهران 1370 ش ؛ (34) مهدی غروی ، فهرست نسخه های خطّی فارسی بمبئی ـ کتابخانة مؤسسة کاما ـ گنجینة مانکجی ، اسلام آباد 1365 ش ؛ (35) ویلیام فرانکلین ، مشاهدات سفر از بنگال به ایران در سالهای 1787ـ1786 میلادی ، ترجمة محسن جاویدان ، تهران 1358 ش ؛ (36) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثارالبلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران 1371ـ1373 ش ؛ (37) محمدحسن گنجی ، «هانتینگتون و پارسیان هندوستان »، چیستا ، سال 5، ش 2 (مهر 1366)؛ (38) «مذهب پارسیان »، نشریة انجمن آثار ملّی ، دورة 1، ش 3ـ4 (پاییز ـ زمستان 1355)؛ محمد معین ، «آذرکیوان و پیروان او»، مجلّة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، (39) سال 4، ش 3 (فروردین 1336)؛ (40) د.ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران 1373 ش ؛ (41) مهدی ملکزاده ، زندگانی ملک المتکلمین ، تهران 1325 ش ؛ (42) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، روزنامة خاطرات ناصرالدین شاه در سفر اوّل فرنگستان ، چاپ فاطمه قاضیها، تهران 1377 ش ؛ (43) جواهر لعل نهرو، کشف هند ، ترجمة محمود تفضلی ، تهران 1361 ش ؛ (44) کوائچی هاندا، «مذاهب ایرانی در چین از خلال منابع چینی »، بررسیهای تاریخی ، سال 6، ش 3 (مرداد ـ شهریور 1350)؛ (45) داراب هرمزدیار، روایات ، چاپ مانک رستم اون والا، بمبئی 1922؛ (46) هوخت ، دورة 1، ش 7 (مهر 1329)، دورة 2، ش 3 (خرداد 1330)، ش 10 (آبان 1330)، دورة 4، ش 1 (فروردین 1332)؛ (47) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ افست تهران 1965؛ (48) Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia, London 1885, repr. Graz 1967-1968, s.v. "Parsee"; (49) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Bombay, Persian communities of. I: The Zoroastrian community", "Bombay Parsi Panchayat" (by John R.Hinnells), "Cama, Kharshedji Rustamji" (by James R. Russell); (50) EI 2 , s.vv. "Madju ¦ s" (by M. Morony), "Pa ¦ rs ¦ â s" (by J. R. Hinnells); (51) Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh 1980-1981, s.v. "Parsis" (by D. Menant); (52) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Parsis" (by Willard G. Oxtoby); (53) Dosabhai Framji Karaka, History of the Parsis , New Delhi 1999. / افسانه منفرد/ ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٥٩١

 

پارسیان ، نام جامعة زرتشتیان خارج از ایران ، بویژه هند. این واژه از پارسیگِ پهلوی (مَکِنزی ، ذیل واژه )، به معنای «ساکن فارس » و «ایرانی »، گرفته شده است .

دربارة پارسیان از زمان انقراض ساسانیان (٣٣/٦٥٣) تا مهاجرت ایشان از ایران به هند در اواسط قرن دوم ، اطلاعات مختصر و مبهمی وجود دارد. قدیمترین سند مکتوب ، یعنی قصة سَنجان ، منظومه ای است از بهمن پسر کیقباد، شاعر مقیم نوساری ، که در ١٠٠٨ـ١٠٠٩/١٦٠٠ آن را سروده است (آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، ص ٥٦؛ شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٤١٨). سند دیگر، قصة زرتشتیان هندوستان سرودة دستور شاپور جی در ١١٧٨ـ١١٧٩/ ١٧٦٥ است (پورداود، ارمغان ، ش ٧، ص ٣٣٣). براساس روایت قصة سنجان ، حدود یکصد سال پس از سقوط ساسانیان ، زرتشتیانی که در کوهستانهای خراسان پناه گرفته بودند، دسته جمعی روانة جزیرة هرمز شدند (آبادانی ، ١٣٥٠ش ، ص ١٢٣). اشاره به زرسرخ نیشابوری در خطبة عروسی پارسیان (همان ، ص ١٢٤؛ پورداود، ارمغان ، ش ٤، ص ١٦١)، و نیز اطلاق سنجان (نام دو روستا در نیشابور و مرو) بر نخستین اقامتگاه این مهاجران در هند، می تواند نشانی از مبدأ مهاجرت ایشان ، یعنی خراسان ، باشد (یاقوت حموی ، ج ٣، ص ١٦٠؛ پورداود، ارمغان ، ش ٥، ص ٢٠٦). با اینهمه ، خاستگاه آنان را نباید صرفاً خراسان دانست ، زیرا برخی قراین نشان می دهد که گروهی از آنان از طبرستان ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و کرمان برخاسته اند. بر پایة گزارش بلاذری (ص ٥٥٢)، در پی فتح کرمان ، گروهی از مردم آنجا به دریا گریختند. در همین گزارش

از مقاومت و شکست ایرانیان در جزیرة هرمز در برابر سپاه مجاشع بن مسعود سخن به میان آمده است . پورداود با استناد به این گزارش حدس زده است که نام دیگر جزیرة هرمز، یعنی موغِستان ، باید یادگار همین روزگار باشد ( ارمغان ،ش ٤، ص ١٦٠)، اما تا سدة هشتم نام موغستان در منابع نیامده است . در قرن هشتم هرمز کهنه را «موغ استان » می خواندند (ابن بطوطه ، ج ١، ص ٢٨٠). زرتشتیان پس از چند سال اقامت در هرمز، در حدود ١٤٩ با سه کشتی خلیج فارس را به قصد هند ترک کردند (آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، همانجا؛
شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٣٥،٤١). برخی مهاجرت آنان را به هند، نتیجة تبدیل شدن بغداد به منطقة مهم بازرگانی جهانی ، تسلط اعراب بر خلیج فارس ، و رکود بازرگانی ایرانیان دانسته اند (ارشاد، ص ١٩٣). دربارة تعداد این مهاجران تردید هست ؛
برخی ، آنان را گروهی کوچک ، و برخی دیگر، آنان را صدها هزار تن نوشته اند که پس از ورود اسلام ،بتدریج به هند کوچ کردند (همان ، ص ١٨٤ـ١٨٥؛
نهرو، ج ١، ص ٢٥٢). احتمالاً در بین نخستین گروههای کوچنده ، بیشتر، نخبگان نظام ساسانی از قبیل رهبران دینی ، منجمان و شاهزادگان حضور داشته اند (ارشاد، ص ١٨٥؛
آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، همانجا).

در ادامة قصه سنجان آمده است که زرتشتیان پس از رسیدن به سرزمین هند، ابتدا مدتی در جزیرة دیب / دیو ، واقع در جنوب سند و مغرب کراچی ، اقامت گزیدند. سپس در ١٦٨ یا ١٧٩ یا ١٨٤، وارد ناحیه ای در جنوب گُجَرات شدند و پس از کسب اجازة اقامت از حکمران محلی ، بتدریج آنجا را آباد کرده سنجان نامیدند (آذرگشسب ، ص ٦٠؛
آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، همانجا؛
شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٣٥، ٤١ـ٤٢). در برخی منابع آمده است که پرتغالیها نام سن جان را به این منطقه داده اند (آبادانی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١٢٤)، اما به جزئیات تاریخی این تاریخچه های منظوم نمی توان اعتماد کرد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa )، چنانکه پژوهشگرانی چون گشتاسب کیخسرو نریمان و باتنا کاملاً اصالت این داستانها را رد کرده در اثبات ساختگی و جعلی بودن آنها دلایلی آورده اند (شهبازی ، ص ١٣٥ـ١٣٧). درواقع ، نبودن هیچ اثر مکتوب یا حتی روایت شفاهی دربارة تاریخچة پارسیان از هنگام ترک ایران تا پیش از سال سرودن قصة سنجان ــ که خود مؤلف نیز بر آن تأکید کرده و نیز ذکر نشدن هیچ تاریخ معینی برای تمامی حوادث یادشده در قصة سنجان ، از بدیهی ترین اشکالات است که صحت تاریخ این مجموعة منظوم را، با تردید جدی مواجه می سازد. دقت در مندرجات این اثر گویای مهاجرت تدریجی (و نه یکباره ) ایرانیان ، به مناطق متعددی از هند چون سورت ، بهروچ / بروچ ، نوساری ، کمبایه / کمبی و سایر شهرهای ساحلی هند، طی ادوار مختلف تاریخی است (ایرانی ، ص ٢٦٨ـ٢٧٩). گفتنی است که حضور ایرانیان در هند سابقه ای دیرینه دارد. در دورة پیش از اسلام و قرنها پیش از انقراض ساسانیان ، بازرگانان ایرانی برای تجارت ، و مغهای زرتشتی برای تبلیغات مذهبی به هند سفر می کرده اند (ارشاد، ص ١٨٣؛
نیز رجوع کنید به رضوی ، ص ٢٥٦؛
> دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ).

مهاجران زرتشتی ، که کشاورز، صنعتگر، بازرگانِ دریانورد و فروشندة انواع مشروبات الکلی بودند، بتدریج در سراسر گجرات پراکنده شدند (کاراکا، ج ١، ص ٣٧ـ ٣٨، ٤٣) و به سبب ویژگی مهاجرپذیری و تسامح هندیان و نیز زندگی در کنار یکدیگر، انسجام و یگانگی و ویژگیهای فرهنگی خود را حفظ کردند (ارشاد، ص ٢٠٠)، اما ظاهراً با حملة سلطان محمود غزنوی در ٤٢١ـ٤٢٣ به هند، برخی از آنان در معرض اسلام آوردن اجباری قرار گرفتند (صفا، ص ١٩٧؛
اشیدری ، ذیل «قصة سلطان محمود غزنوی »). در ٥٣٦ پارسیان به ناگ مَنْدال در بَروده * روی آوردند و به سبب شباهت آب و هوای آن به شهر ساری ، آن را «نوساری » نامیدند (آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، ص ٥٦ـ٥٧). در اواخر سدة هفتم نواحی پارسی نشینِ گجرات به پنج ناحیة مذهبی (پنتک ) تقسیم شد که عبارت بودند از: سنجان ، نوساری ، کمبی ، بروچ و گوداورا (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٤٢؛
بویس ، ص ١٣٩)، اما سنجان که محل نگهداری آتش بهرام و مقرّ موبد موبدان بود، با وجود تأسیس «دارِ مهر» ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) در نوساری و بروچ ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٣)، همچنان مرکزیت خود را حفظ کرد (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، همانجا). در همین سالها سیاحی ایتالیایی که به هند رفته بود، تلویحاً به وجود جامعة پارسیان در آنجا اشاره کرده است (پورداود، ارمغان ، ش ٧، ص ٣٣٣). زکریا قزوینی نیز در آثار البلاد و اخبار العباد ، دربارة وجود زرتشتیان در شهر صیهور هند مطالبی آورده (ج ١، ص ١٢٢) و نوشته است که در ناحیة سند منطقه ای به صحرای زرتشت معروف است (ج ١، ص ١١٩).

در اوایل سدة دهم پارسیانی که در کنار هندوها در دفاع ناموفق از سنجان در برابر مسلمانان شرکت داشتند، ناگزیر به ترک شهر شدند و در گلدانی فلزی آتش بهرام را به نوساری بردند (بویس ، ص ١٤٠؛
د.دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٢؛
رازی ، ص ١٠٧ـ ١٠٨).

در این زمان جامعة پارسیان شاهد تحولات مهمی بود. در نوساری یکی از بِهدینان (فرزانگان پارسی ) به نام چَنگه شاه که مستأجر مالیاتی (دسای ) و مردی پرهیزکار و «داورِ» (رهبرِ) پارسیان بود، حاکم مسلمان را تشویق کرد تا بهدینانِ محلی را از پرداخت جزیه معاف کند. منصب دسای گیر که تا ١٠٠٣ـ١٠٠٤ در خانوادة چنگه شاه باقی بود، در زمان کیقباد، پسر مهرجی رانا ، با مقام روحانی موبدی درآمیخت ( د.اسلام ؛
د.دین واخلاق ، همانجاها). این سالها که زمان حکومت اکبرشاه گورکانی (٩٦٣ـ١٠١٤) و توجه او به گفتگوی ادیان برای دستیابی به «دین الهی » بود، برای روحانیت پارسی فرصتی فراهم آورد تا در حیات سیاسی و اجتماعی هند شرکت کند (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٥ ؛
آذرگشسب ، ص ٦٦). مهرجی رانا، موبد پارسی ، برای توضیح مبانی عقیدتی پارسیان ، در مجلسی که اکبر برای تدوین «دین الهی » برپا ساخته بود، شرکت جست (آذرگشسب ، همانجا) و در گنجانیدن برخی از مبانی مذهب زرتشتی در مذهب تلفیقی جدید کوشید. موبدان بهاگاریا برای قدردانی ، مقام «دستور»ی را به وی اعطا کردند که بعدها در خانوادة او موروثی شد (بویس ، ص ١٤١). در زمان اکبر، بندر سورَت به مرکز معتبر تجارت با غرب تبدیل شد و پارسیان از نیمة دوم سدة دهم در این شهر مستقر شدند و در ١١٤٦ در آنجا معبد ساختند (همان ، ص ١٤٠؛
اشیدری ، ذیل مادّه ). پارسیان ، در پی اعتباری که شاهان نخستین بابری برای آنان فراهم کرده بودند، برای نوزایی فرهنگی خود کوشیدند و دوباره به ایران روی آوردند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران ). با رونق سورت ، بتدریج بازرگانان پارسی سر برآوردند و نفوذ آنان از یکه تازی نخبگان پیشین جامعة پارسی ، «دسای »ها و «جاگیردار»ها، کاست ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٤)، اما همین دگرگونی در قدرت سیاسی و اجتماعی ، و نیز اختلاف نظرِ پارسیان و روحانیت زرتشتی ایران در باب تقویم ، به فرقه گرایی و شکافی انجامید که در سراسر سده های بعد ادامه یافت و بر جامعة پارسیان اثری ماندگار گذارد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات ).

ورود پارسیان به بمبئی ، نقطة عطفی در تاریخ این جامعه بود. درابجی نانابهای ، احتمالاً نخستین پارسی بود که به استخدام پرتغالیها در آمد تا به بمبئی برود و واسطة معامله با بومیان شود. کم کم مهاجرت به بمبئی برای کار با پرتغالیها و انگلیسیها شدت گرفت . نفوذ پارسیان در بمبئی به اندازه ای بود که در ١١٠٣ مسلمانانی را که به شهر حمله کرده بودند، عقب راندند ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٠). در قرن دوازدهم / هجدهم پارسیان در سازندگی و پیشرفت بمبئی سهم بسزایی داشتند، از جمله می توان از بنای اسکله در ١١٦٣/١٧٥٠ و ایجاد کارخانة نخ تابی در ١١٩٠/١٧٧٦ نام برد (آبادانی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١٢٨ـ ١٢٩).

بدین ترتیب ، پارسیان تا اواخر سدة یازدهم و اوایل سدة دوازدهم ، بمبئی را به عنوان مرکز اصلی خود، جایگزین سورت کردند (شهمردان ،١٣٤٠ ش ، ص ٦١٨). در همین زمان ، نخستین تشکلها و نهادهای پارسیان شکل گرفت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). نیمة نخست سدة دوازدهم اوج شکوفایی پارسیان در تمام زمینه ها بویژه تجارت در بمبئی بود، چنانکه قدیمترین چاپخانة این شهر را پارسیان بنیان نهادند و اولین روزنامه در غرب هندوستان را در ١٢ شوال ١٢٣٧/ اول ژوئیة ١٨٢٢ با نام بمبئی سماچار منتشر کردند (آبادانی ،١٣٤٥ ش ، ص ٢٥٣ـ٢٥٤). در ١٢٥٠، پارسیان جزو نخستین کسانی بودند که از روشنایی گاز و برق بهره بردند (همو، ١٣٥٠ ش ، ص ١٢٨). آنان در ١٢٧٠ نخستین کارخانة پنبه ریسی را دایر کردند و بعدها نیز از سیزده کارخانة پنبه ریسی بمبئی ، نُه کارخانه متعلق به پارسیان بود ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤١). در واقع ، رشد و گسترش این کلان شهر در جنوب آسیا با فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی پارسیان پیوندی ناگسستنی یافت . آنان به سبب حسن شهرت در تجارت ، جلب اعتمادِ طرفهای تجاری انگلیسی و استعداد بسیار در فراگیری زبان انگلیسی و نیز آمیزش با کاستهای (طبقات ) مختلف جامعة بومی ، در اندک زمان سهم بسزایی در گسترش شهر به دست آوردند. خانواده های ثروتمند پارسی که عبارت بودند از: بناجی ، وادیا ، جیجیبهای ، دادیست ، ردی مانی ، و تاتا ، افزون بر ناوگان عظیم تجاری ، مؤسسات مالی ، بیمه و بانکهای معتبر را نیز در تملک داشتند (همانجا) و از طریق آنان ، اساسی نهاده شد تا انقلاب صنعتی و تجددگرایی به هند وارد شود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). در ١٢٦٦/ ١٨٥٠ نیمی از بمبئی در تملک پارسیان بود و مظهر آمال این جامعه ، جمشیدجی جیجیبهای (١١٩٧ـ١٢٧٦/ ١٧٨٣ـ١٨٥٩)، مؤسس بنیاد نیکوکاری پارسیان ، نخستین هندی بود که در ١٢٥٨/١٨٤٢ لقب «شوالیه » و در ١٢٧٣/١٨٥٧ عنوان «بارونِت » گرفت . سالهای ١٢٧٣ـ١٣٢٥/١٨٥٧ـ١٩٠٧، دورة اوج نفوذ سیاسی و فعالیت تجاری پارسیان بود. در سدة چهاردهم / بیستم ، پارسیان با سرمایه گذاری در راه آهن ، تلگراف ، انتشارات (بویژه روزنامه ) و صنعت فولاد ــ که جمشیدجی نوشیروان جی تاتا (١٢٥٥ـ١٣٢٢/ ١٨٣٩ـ١٩٠٤)، یکی از کلان سرمایه داران جهان در جنوب آسیا، در آن به فعالیت پرداخت ــ به نیروی مهم اقتصادی و صنعتی هند تبدیل شدند (ارشاد، ص ٢٧٩؛
ایرانیکا ، همانجا).

موفقیت پارسیان در جامعة هند چنان بود که به عنوان نمونة درخشان تأثیر مثبت مهاجرت قومی در تحولات تمدنهای جهان و بقای نمونة اصلح ، نظر هانتینگتون ، نظریه پرداز تاریخ تمدن ، را به خود جلب کرد (گنجی ، ص ١٤٢ـ١٤٥). جمعیت پارسیان بتدریج رو به ازدیاد نهاد، چنانکه در ١٢٩٨/١٨٨١ به ٠٠٠ ، ٨٥ تن در هند، و بیش از سه هزار تن در دیگر کشورها رسید. قوانین ازدواج میان گروههای مختلف پارسی آسانتر شد، اما همچنان اعتراض به پذیرش غیر زرتشتیانی که تغییر کیش می دادند، از بیم ورود هندوهای پست طبقه ــ که جلب اعانات پارسیان می شدند ــ ادامه داشت ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٥).

در این دوره ، پارسیان به عنوان رهبران جامعة زرتشتیان جهان شناخته شدند (همانجا) و ثروتمندان پارسی که بیشتر مقیم بمبئی بودند، از مدعوین خاص در مراسم دربار انگلستان بودند (برای نمونه رجوع کنید به آبادانی ، ١٣٣١ش ، ص ١٩).

در سالهای مبارزه برای استقلال در هند، موقعیت پارسیان دگرگون شد. گرچه دادابایی نوروزجی (پدربزرگ هندوستان ؛
دربارة او رجوع کنید به هوخت ، دورة ٢، ش ١٠، ص ٢٢؛
آذرگشسب ، ص ٧٤ـ٧٥) از بانیان حزب کنگره بود (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٣٦٩)، با افزایش قدرت هندوهای تندرو در نهضت استقلال و تشکیل حزب مسلم لیگ در ١٣٢٤/١٩٠٦، نگرانی پارسیان از سرنوشتشان آغاز شد. آنان حتی خواستار تشکیل کشور کوچکی در ایالت گجرات یا کناره های کوهستانی ایران شدند ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٥؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران )، گرچه پس از استقلال هند نیز پارسیان از قدرتهای صنعت هند و از بنیانگذاران بورس سهام بمبئی بودند و به مقاماتی همچون ریاست دانشگاه بمبئی ، شهرداری ، عضویت در مجلس و صاحب منصبی در فرماندهی نیروهای مسلح و عضویت در هیئت سیاسی هند در خارج از این کشور رسیدند ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٢). با اینهمه ، تحولات اقتصادی و اجتماعی در هند، از جمله تقسیم زمینهای پارسیان مَلاّ ک در میان زارعان ، رشد صنایع و تحول در نظام پرداخت مالیاتها و اقدامات دولتی برای رفاه عمومی به اهمیت اقتصادی و نفوذ سیاسی پارسیان لطماتی زد (همانجا).

جمعیت پارسیان در اوج خود، در ١٣٢٠ش / ١٩٤١، حدود ٠٠٠ ، ١١٥ تن بود که حدود نیمی از آنان مقیم بمبئی بودند. در دهة ١٣٥٠ش /١٩٧٠ جمعیت آنان به دلایلی چون مهاجرت ، بالا بودن سن ازدواج و در نتیجه کاهش نرخ زاد و ولد، و نیز گرویدن به دیگر ادیان بتدریج کاهش یافت ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ؛
ایرانیکا ،همانجا).

مناسبات پارسیان با ایران . نخستین گزارش دربارة مناسبات پارسیان هند با زرتشتیان ایران به سدة نهم بازمی گردد. در آن روزگار، موبدان پارسی به سبب برخی ناآگاهیها از اصول و مراسم آیین خود و بروز اختلافات ناشی از آن ، در صدد برآمدند که با ایجاد مناسبات با روحانیت مقیم ایران و طی مکاتباتی حاوی پرسشها و پاسخهای دینی ، انسجام عقیدتی خود را بازیابند. پارسیان هند که زبان پهلوی نمی دانستند، به توصیة نریمان هوشنگ ، نخستین فرستادة خود به ایران ، این نامه ها را به فارسی و به الفبای اوستایی نوشتند. بین سالهای ٨٨٣ تا ١١٨٧، ٢٦ نامه نوشته شد که پارسیان آنها را با نام «روایات » بدقت نگهداری می کردند. این نامه ها بعدها به انگلیسی و گجراتی برگردانده شد و در ١٣٠١ش / ١٩٢٢، به کوشش مانکجی رستم اونوالا با نام روایت داراب هرمزدیار به چاپ رسید. چون این رسایل وضع زرتشتیان ایران را در دورة صفویان نیز نشان می دهد، در مطالعة تاریخ ایران منبعی دست اول و با اهمیت به شمار می رود (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٢٥٩ـ٣٠٣).

از اواسط سدة دوازدهم / هجدهم به بعد، کمکهای پارسیان به پناهندگان زرتشتی ایران ، مناسبات تجاری را بویژه میان پارسیان بمبئی و زرتشتیان یزد توسعه داد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٥). در ١١٣٢ سفر جاماسب ولایتی ، موبدی از کرمان ، به سورت و تلاش وی برای آموزش زبانهای اوستایی و پهلوی به پارسیان ، باب تازه ای در این مراودات گشود (آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، ص ٥٧). در ١١٨٢ ملاکاووس رستم جلال ، از آموزگاران برجستة فرقة قدیمی ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات )، همراه پسرش ، پشوتن ، از بمبئی به ایران آمد و طی دوازده سال اقامت در یزد و اصفهان ، به فراگیری فارسی و عربی پرداخت ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٤ـ٣٤٥).

در نیمة نخست قرن سیزدهم ، با ازدواج پناهندة جوانی از زرتشتیان ایران به نام گلستان با بازرگانی پارسی به نام فرامجی پاندای ، مرحله تازه ای در روابط پارسیان و زرتشتیان ایران آغاز شد. اخلاف این دو که بازرگانانی ثروتمند شدند، برای یاری رساندن به زرتشتیان ایران و گردآوری کمک مالی برای آنان تلاش بسیار کردند و در ١٢٧٠/١٨٥٤، «انجمن بهبود حال زرتشتیان » را بنیان نهادند. این انجمن در رجب ١٢٧٠ مانکجی لیمجی هاتریا را به نمایندگی از سوی بازرگانان پارسی به ایران فرستاد. این نماینده ، به سبب روابط خوبِ پارسیان با دولت انگلستان و نیز ثروت جامعه ، توانست برای بهبود وضع زرتشتیان ایران اقدامات مؤثری کند (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٤٩٥، ٦١٧ به بعد؛
ایرانیکا ،همانجا) و با دربار ناصرالدین شاه (حک :١٢٦٤ـ١٣١٣) و شاهزادگان و بزرگان قاجار، مناسبات دوستانه برقرار سازد. همچنین وی با اشخاص برجستة آن عهد ملاقات کرد، نظیر رحمتعلیشاه ، قطب سلسلة نعمة اللهیّه که در ١٢٧٢ در کرمان او را دید و رحمتعلیشاه به او لقب «درویش فانی » داد (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٦٢٤ـ٦٢٥). مانکجی در یزد و کرمان مدارسی خاص زرتشتیان بنیان نهاد و جوانان زرتشتی را برای ادامة تحصیل به هند، بویژه بمبئی ، فرستاد و در نقاط مختلف ایران به تأسیس و بازسازی دخمه ها و آتشکده ها، احیای آیینهای باستانی همچون سدره پوشیدن و کُستی بستن و تشویق به پرهیز از چند همسری و بعضی آداب دیگر پرداخت (همان ، ص ٦١٧، ٦٢٢ـ٦٢٣). وی پس از تلاشهای بسیار توانست در دیدارِ نمایندگان پارسیان با ناصرالدین شاه در لندن ، هنگام تاجگذاری ادوارد هفتم ، پادشاه انگلیس ، با وساطت وی ، جزیة زرتشتیان را لغو کند (آبادانی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١٣٣ـ١٣٤؛
نیز رجوع کنید به ناصرالدین قاجار، سند ش ٢٩، ص ٤٦٠ـ٤٦٥، سند ش ٣١، ص ٤٧٠).

در دورة مظفرالدین شاه (١٣١٣ـ١٣٢٤) پارسیان در مناسبات دو کشور فعال بودند ( رجوع کنید به اسناد مربوط به کاوسجی در اسنادی از روابط ایران و هند ، ص ١١٧ـ١٢٦؛
برای اطلاع بیشتر از پایگاه اجتماعی پارسیان در دورة قاجاریه رجوع کنید به ابوطالب بن محمداصفهانی ، ج ٣، ص ٤٤٣). با اینهمه ، دورة قاجاریان با تعدّی بسیار نسبت به زرتشتیان همراه بود (رضوی ، ص ٢٧١). در این سالها پارسیان هند می کوشیدند با حمایت مالی و معنوی از زرتشتیان ایران ، مانع مهاجرت گروهی آنان به هند شوند تا کیش آنان در سرزمین مادری باقی بماند (پولاک ، ص ٣١) و حتی میان پارسیان متمول هند و دولت ایران ، برای خرید خوزستان مذاکراتی شد که به نتیجه نرسید ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٧٣).

به سبب نارضایی پارسیان هند از قاجاریان ، پارسیان از نهضت مشروطیت پشتیبانی کردند و هنگامی که ملک المتکلمین (متوفی ١٣٢٦) در ١٢٩٩ به هند رفت ، با استقبال گرم پارسیان هند روبرو شد و وی آنان را به بازگشت به ایران و سرمایه گذاری در آن تشویق کرد (ملکزاده ، ص ١٨ـ١٩). همچنین پارسیان او

را در نشر کتاب مِنَ الخَلْق الی الحق یاری دادند (صفائی ، ج ١، ص ٣٤٠).

با روی کار آمدن سلسلة پهلوی ، مناسبات پارسیان با ایران نزدیکتر شد. حتی برخی به همکاری یکی از پارسیان مشهور هند به نام اردشیرجی ریپورتر (متوفی ١٣١٢ش /١٩٣٣) با ژنرال آیرونساید، در طراحی کودتای ١٢٩٩ش ، و روابط صمیمانه اش با رضاخان اشاره کرده اند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٤٦ـ١٥١). اردشیر ــ که به سبب گزارشگری روزنامة تایمز نام خانوادگی ریپورتر را برگزیده بود ــ با دیگر متنفذان پارسی ، جزو معماران «ناسیونالیسم شاهنشاهی » و باستانگرایی پهلوی اول به شمار آمده اند (همان ،ج ٢، ص ١٣٣، ١٦٠). پارسیان از رضاشاه (حک :١٣٠٤ـ١٣٢٠ش ) درخواستِ امنیت قضایی و اجتماعی کردند، و او موافقت کرد (١٣١١ش / ١٩٣٢)، اما از مهاجرت گروهی آنان به ایران و اقامت دایمی آنها در این کشور چندان استقبال نکرد ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٥). با اینهمه ، همواره به پارسیان تعلق خاطری ویژه داشت و، به قولی ، پس از وقایع شهریور ١٣٢٠ و هنگام خروج از ایران ، قصد بمبئی و اقامت نزد پارسیان را داشت ، اما حکومت انگلیسی هندوستان مانعِ ورود او به بمبئی شد ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٦٠، پانویس ٣٧).

پس از جنگ جهانی دوم (١٩٣٩ـ١٩٤٥) و با به سلطنت رسیدن پهلوی دوم ، پارسیان هند مناسبات خود را با ایران گسترش دادند. در ١٣٢٩ش ، دستور کیخسرو کوتار در سفری به ایران دانش آموزان زرتشتی را تشویق کرد که به هزینة جامعة پارسیان هند، برای فراگیری زند و اوستا به هندوستان بروند ( هوخت ، دورة ١، ش ٧، ص ٤٢). در دی ١٣٢٩ پارسیان به مناسبت ازدواج محمدرضا پهلوی هدایایی به دربار فرستادند (همان ، دورة ٢، ش ٣، ص ٢). با اینهمه ، سفر آنان به ایران با مشکلاتی همراه بود (آزرم ، ص ٢). در دهة ١٣٤٠ش سران جامعة پارسی با وساطت شاپورجی ریپورتر، پسر اردشیرجی ریپورتر، منطقه ای را به وسعت ٩٦٠ ، ٧ کیلومترمربع در خوزستان ، در پوشش شرکت ایمینو در اختیار گرفتند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٧٣) اما در ١٣٤٧ش املاک وسیع آنان به سبب مشکلات سیاسی مربوط به انتقال پول از هند به ایران ، پس گرفته شد ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٥).

در ١٣٥٠ش ، با افزایش قیمت نفت و هنگام برگزاری جشنهای شاهنشاهی ، عده ای از پارسیان بر آن شدند که به ایران مهاجرت کنند (همانجا). در این دوره ، شاپورجی ریپورتر ــ که واسطة ایران و انگلستان در معاملات کلان اسلحه و شکر بود ــ نمونة برجستة نفوذ ثروتمندان پارسی به شمار می رفت ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٨٨، ١٩١ـ٢٠٠). وقوع انقلاب اسلامی در ایران (١٣٥٧ ش ) و پیامدهای آن ، این روند را متوقف کرد.

پارسیان هند و مطالعات ایرانشناسی . در ســده های دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، پارسیان هند به سبب گسترش مناسباتشان با اروپاییان و ایران و توجه به پیشینة دینی خود، به حلقة واسط مهمی در مطالعات ایرانشناسی در جهان تبدیل شدند. سهولت سفر به هند، در مقایسه با ایران ، برای اروپاییان سبب شد تا آنان پارسیان را نمایندة زرتشتیان جهان بشناسند و برای تأمین متون و اطلاعات لازم به آنان روی آورند. در ١١٣٥/١٧٢٣ کتابخانة بودلیان دانشگاه آکسفورد، از طریق بازرگانی انگلیسی در سورت ، نسخه ای از اوستا را از یک پارسی خرید. در همین سالها جیمز بیلی فریزر (١١٩٧ـ١٢٧٢/ ١٧٨٣ـ١٨٥٦)، سیاح و مؤلف اسکاتلندی ، توانست چند متن اوستایی را از پارسیان بخرد. در ١١٧٣ـ١١٧٤/١٧٥٩ـ١٧٦٠، آنکتیل دوپرون فرانسوی موفق شد اوستایی و پهلوی را در سورت از دستور ارباب ، پسر کاووس پارس ، بیاموزد (بار، ص ٤٠ـ٤١؛
رجب نیا، ص ٧ـ٩). در سدة سیزدهم / اواخر سدة هجدهم و اوایل سدة نوزدهم ، ملافیروز، نویسندة دساتیر ، علاوه بر آنکه مشوق دوستی پارسیان با ایران بود، برای اروپاییان علاقه مند به تاریخ ایران باستان ، منبع اطلاعات به شمار می آمد، از جمله برای ویلیام جیمز مکینتاش ، ویلیام اوزلی ، و ماریا گراهام ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٤؛
برای آگاهی از دیگر ایرانشناسانی که از دانش علمای پارسی هند بهره مند شدند و خاورشناسان برجسته ای که به بررسی آثار زرتشتی اهتمام ورزیدند رجوع کنید به آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، ص ٥٩؛
بار، ص ٤٤ـ٤٥). بتدریج فرزانگان و ثروتمندان پارسی برای گردآوری نسخ متون مذهبی و دیگر آثار مربوط به پارسیان ، به بنیانگذاری کتابخانه هایی در بمبئی و نوساری اقدام کردند (بویس ، ص ١٤٢). نمونة درخشان نهادهایی که افزون بر گردآوری آثار، کار پژوهش و تربیت پژوهشگران در زمینة ایرانشناسی و دیانت زرتشتی را نیز پی می گرفت ، مؤسسة شرقشناسی کاما بود. خورشیدجی رستم جی کاما (متوفی ١٣٢٧/١٩٠٩) نخستین پارسی بود که اوستا را نزد اشپیگل فرا گرفت و پس از بازگشت به بمبئی ، مدرسه ای تأسیس کرد و در آنجا به رایگان به تدریس زبان اوستایی پرداخت . سه تن از بهترین شاگردان وی ، هیربد کاووس جی کانگا، هیربد شهریارجی بروچا و تهمورث دینشاه اَنکِلساریا، راه او را ادامه دادند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آبادانی ، ١٣٥٦ش ، ص ٥٩ ـ٦٠؛
همو، ١٣٣١ش ، ص ١٩ـ٢٠). در ١٣٣٣/ ١٩١٥ همسر و دختر کاما، با اهدای کتابخانة شخصی وی ، مؤسسة کاما را در بمبئی بنیان نهادند که بزرگترین مرکز مطالعات ایرانی در مشرق زمین شد و از آن پس صدها تن از پارسیان کتابخانه های خود را به این مؤسسه اهدا کردند یا از دارایی شخصی خود سهمی به آن اختصاص دادند و دهها دانشمند ایرانشناس ، از جمله ابراهیم پورداود، برای دانش اندوزی رهسپار آنجا شدند (غروی ، ص نه ـ یازده ).

پارسیان در پاکستان . پارسیان ، پیش از جدایی پاکستان از هند، در آنجا سکونت گزیدند. در حدود ١٢٤٠/١٨٢٥، اولین شرکت پارسی به نام جساوالا و شرکا در سِند تأسیس شد و با رشد جامعة پارسی در کراچی ، در ١٢٥٥/١٨٣٩ اولین «دخمه » (گورستان )، در ١٢٦٥/١٨٤٩ نخستین آتشکده ، در ١٢٧٥/ ١٨٥٩ اولین مدرسه ، در ١٢٨٦/١٨٦٩ دومین آتشکده ، و در ١٢٩٢/ ١٨٧٥ دومین دخمه تأسیس شد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). پس از تأسیس بیمارستان ، باشگاه ورزشی ، کتابخانه و مدارس خاص پارسیان ، نخستین انجمن جوانان زرتشتی در ١٣٢٨/١٩١٠ به سرپرستی دستور جی والا در این شهر بنیان نهاده شد ( هوخت ، دورة ٤، ش ١، ص ١١). پارسیان ، علاوه بر کراچی و لاهور، اخیراً کویته را نیز برای اقامت برگزیده اند. آنان بویژه در توسعة کراچی همانند بمبئی تأثیر بسزایی داشته اند و در آنجا در زمینه های کشتی سازی ، هتلداری ، داروسازی و خرید و فروش املاک فعال بوده اند، چنانکه رهبر جامعة پارسیان کراچی ، جمشیدمهتا (١٢٤١ـ١٣٣٢ش / ١٨٦٢ـ١٩٥٣)، نخستین شهردار کراچی بود که سیزده سال این مقام را برعهده داشت . همسر و پزشک مخصوص محمدعلی جناح ، پایه گذار پاکستان ، نیز از پارسیان بودند. پس از اعلام استقلال پاکستان به عنوان کشوری مسلمان ، بسیاری از پارسیان که نگران آیندة خود بودند و نیز به سبب وجود امکانات تحصیلی و شغلی در غرب ، پاکستان را ترک کردند و شمار آنان بشدت روبه کاهش نهاد، جز در کراچی که جمعیت و ثروت متمرکزی از آنِ پارسیان داشت . جامعة کنونی پارسیان پاکستان نسبت به پارسیان هند و کشورهای غربی ، سنّتی تر مانده و کمتر در معرض تبادلات فرهنگی قرار گرفته است ( د.اسلام ، همانجا).

پارسیان در چین . نخستین بار در دورة اسلامی ، ابن فقیه (ص ١٧) در سدة سوم از رواج آیین زرتشت در چین سخن گفته است . ظاهراً در موج بزرگ مهاجرت زرتشتیان به هند، عده ای نیز به خاور دور رفته اند، زیرا در سیانِ چین ، گورِ شاهزاده خانمی زرتشتی با سنگ نوشته ای پهلوی متعلق به سدة سوم /نهم یافت شده است (خانلری ، ج ٢، ص ٧٥ ؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آذرگشسب ، ص ٥٨). به روایتی ، شاهزادگان ساسانی برای جلب کمک در برابر اعراب ، تا چین رفته بوده اند (اشیدری ، ذیل «سنجان »). برخی قراین نیز نشان می دهد که در همان سالهای ورود اسلام به ایران مهاجرت ایرانیان به چین معمول بوده است . در ٥٣/٦٧٣ فیروز و پسرش نرسه به دربار تانگ پناه جستند و در ٦٩/٦٨٨ به درخواست او در چِنگ ـ آن آتشکده ای بنا شد (هاندا، ص ٣٢). در سدة دوازدهم / هجدهم بازرگانان پارسیِ بمبئی تجارت خود را تا چین گسترش دادند. اولین پارسی ، هیرجی رِدی مانی ، در ١١٧٩/١٧٦٥ به همین منظور به چین سفر کرد (آبادانی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١٢٧ـ ١٢٨؛
قس شهمردان ، ١٣٣٠ ش ب ، ص ١٦: ١١٦٩/١٧٥٦). بین سالهای ١٢٢٥ تا ١٢٥٨/ ١٨١٠ـ١٨٤٢، پارسیان سرمایه گذاری در صنایعی نظیر کشتی سازی و ساخت راه آهن را در چین آغاز کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٤). آنان در هنگ کنگ ، کانتون و شانگهای به فعالیت پرداختند و در تجارت تریاک و بانکداری نیز وارد شدند (همان ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). ظاهراً مراودات بازرگانی به سکونت جماعتی پارسی در این نواحی انجامید. به گزارشی ، یکی از اهالی مغولستان به نام بهرام پور کیقباد پورجهانگیر، در میان اسیران جنگی متفقین وجود داشته که مدتی در بمبئی و دهلی بوده است . وی ــ که فارسی را خوب می دانسته و اوستا را از حفظ بوده ــ از جمعیت چند صدهزار نفری (؟!) پارسیان مغولستان سخن گفته است که مرکز آنان شهر اولن بتون بوده و رهبرشان وانگ تهمورث نامیده می شده است . آنان ظاهراً به گویش دَری سخن می گفته اند که دازه خوانده می شده و به فارسی نوشته می شده است (برای شرح کامل رجوع کنید به شهمردان ، ١٣٣٠ ش الف ، ص ٢١ـ٢٣).

پارسیان در افریقا . بازرگانان پارسی در سدة سیزدهم / نوزدهم به سواحل شرقی افریقا قدم گذاردند. در ١٢٨٧/١٨٧٠ جهانگیر بهدوار نخستین کارگاه کشتی سازی پارسیان را در مومْباسا بنا کرد. در همین سالها، خانوادة کُواسْجی دینشاه ، علاوه بر تأسیس کارگاههای کشتی سازی و بنیانگذاری ناوگان تجاری ، نمایندة چند شرکت انگلیسی در عدن و نخستین واردکنندگان فن آوری به این منطقه بودند ( د.اسلام ، همانجا).



پارسیان در همین روزگار در زنگبار نیز به تجارت پرداختند (همانجا) و در دهه های ١٨٧٠ـ١٨٩٠ در این سرزمین سکنی گزیدند و در ١٢٩٢/١٨٧٥ نهاد رسمی خود را بنیان نهادند. از ١٣١٤/١٨٩٦ وکلا، دفترداران و مهندسان وابسته به راه آهن شرق افریقا به منطقة زنگبار آمدند و از ١٣١٥/١٨٩٧، انجمن زرتشتیان در آنجا کار خود را آغاز کرد. این انجمن از ١٣١٩/١٩٠١ در نایروبی خرید املاکی را آغاز کرد، اما دورة اصلی رشد و شکوفایی جامعة پارسیان ، پس از جنگ جهانی دوم بود ( د. اسلام ، همانجا)، گرچه پیشتر، فعالیت آنان تا دوربن و کیپ تاون در جنوب افریقا گسترش یافته بود ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ) اما با روند قوم گرایی در دهة ١٣٤٠ش /١٩٦٠، بیشتر پارسیان به هند و کانادا و بیش از همه به انگلستان مهاجرت کردند، چنانکه در زنگبار پس از انقلاب ١٣٤٣ ش / ١٩٦٤، جمعیت پارسیان ــ که پس از جنگ جهانی دوم به ١٨٤ تن رسیده بود ــ بشدّت رو به کاهش نهاد و در دهة ١٣٧٠ ش / ١٩٩٠ تنها دو خانوادة پارسی در این سرزمین باقی ماند. پارسیان افریقا، همانند پارسیان پاکستان ، سنّتی اند و کمتر در معرض استحالة فرهنگی قرار گرفته اند ( د.اسلام ، همانجا).

پارسیان در غرب . توجه پارسیان به اروپا و غرب به سدة دوازدهم / هجدهم باز می گردد. اولین پارسی در ١١٣٥/١٧٢٣ به انگلستان رفت ، اما عزیمت گروهیِ آنان در اواسط سدة سیزدهم / نوزدهم و بیشتر با هدف تحصیل و فراگیری فن آوری ، بویژه نساجی ، بود. حضور پارسیان در انگلستان بزودی با هدفهای تجاری همراه شد. در واقع ، اولین تجارتخانة هندی در انگلستان ، از آنِ برادران پارسی کاما بود که در ١٢٧١/١٨٥٥ در لندن و لیورپول افتتاح شد. در ١٢٧٧/١٨٦١ پارسیان اولین جامعة مذهبی آسیایی در انگلستان بودند که در همان سال موفق به خرید ملکی برای احداث گورستان شدند. تا پیش از جنگ جهانی دوم حدود دویست پارسی در انگلستان اقامت داشتند، اما بیشتر پارسیان ، همراه دیگر آسیاییهای جنوبی ، در دهة ١٣٤٠ش / ١٩٦٠ به انگلستان رفتند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان مهاجر اغلب تحصیلکرده (٧٠% با تحصیلات دانشگاهی ) و متخصص بودند و بیشتر در لندن متمرکز شدند. از اواخر این دهه ، آنان کانادا و امریکا و در دهة ١٣٥٠ش / ١٩٧٠، استرالیا را برای سکونت برگزیدند. در دهه های بعد، در پی سقوط محمدرضا پهلوی در ایران ، مهاجرت زرتشتیان ایران به این سرزمینها شدت یافت . اکنون جامعة زرتشتی در نیویورک صاحب بنیاد و املاک خاص خود است . بناهای ویژة آنان ، در نیویورک (١٣٥٦ ش / ١٩٧٧)، لس آنجلس (١٣٦١ ش / ١٩٨٢) و شیکاگو (١٣٦٢ ش / ١٩٨٣) گشوده شده است . در ونکوور (١٣٥٩ ش / ١٩٨٠) و تورنتو (١٣٦٦ ش / ١٩٨٧) این نهادهای زرتشتی کار خود را آغاز کرده اند (همانجا). کانون فرهنگی زرتشتیان در ونکوور، از مهر ١٣٧٣/ اکتبر ١٩٩٤ آغاز به کار کرده است . برخی از عناوین نشریات آن ، نگرانی عمیق زرتشتیان را از مستحیل شدن در جامعة غربی نشان می دهد (پورکریمی ، ص ١٤٢ـ١٤٣). بیشتر این پارسیان یا زرتشتیان ایرانی مهاجر به امریکا تحصیلکرده اند. جمعیت آنان جوان است و نرخ تولد در جامعة آنان ، از نرخ مرگ و میر بیشتر است ( د.اسلام ، همانجا).

در استرالیا مرکز مهم مهاجرت پارسیان ، سیدنی و ملبورن است . در ١٣٥٠ش / ١٩٧١ «انجمن زرتشتیان استرالیایی » در سیدنی تشکیل و در ١٣٦٥ش / ١٩٨٦ بنای آن افتتاح شد. در ١٣٦٦ ش / ١٩٨٧ شعبة این انجمن در ملبورن گشایش یافت . جمعیت پارسیان در استرالیا، در دهة هشتاد میلادی کمتر از هزار تن بوده اما روندی رو به افزایش داشته است ( د.اسلام ، همانجا). پرجمعیت ترین جامعة پارسی غرب ، در لندن و سپس در تورنتوی کاناداست ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا).

پارسیان در جاهای دیگر . شیخ نشینهای خلیج فارس که از دهه های واپسین سدة چهاردهم /بیستم در تجارت منطقة جنوب آسیا موقعیتی استثنایی یافته اند، مورد توجه پارسیان تجارت پیشه و صنعتگر بوده اند، اما هیچ نهاد رسمی و در پی آن هیچ گزارش مستندی از موقعیت و تعداد آنان در دست نیست . جمعیت پارسیان در این نواحی پانصد تن تخمین زده می شود ( د.اسلام ، همانجا).

از حضور پارسیان در کلمبیا، رانگونِ برمه ، سنگاپور، هنگ کنگ و اندونزی نیز آگاهیهای اندکی در دست است (همان ، ج ٥، ص ١١١٤؛
> دایرة المعارف دین < ، همانجا).

تحولات وانشعابات . پارسیان خودرا مزدیسنو(خداپرست ) می خوانند و برای آتش و نور احترام بسیار قایل اند (رضوی ، ص ٩ـ١٠). با اینهمه ، به سبب اقامت طولانیشان در هند و شاید برای جلب خشنودی میزبان ، از نفوذ عقاید هندوها برکنار نمانده اند (فرانکلین ، ص ١٠). بدین ترتیب ، گرچه اصول اعتقادی پارسیان با دیانت زرتشتی تفاوتی ندارد، به دین ایشان دگرگونیهایی راه یافته است ، از جمله در آموزة کارما (منشأ ثواب یا عِقاب )، زایش مجدد و آرای مربوط به کاست ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٣). آیین پارسیان بر این مبانی شش گانه است :وحی ، وحدانیت خدا، بقای روح ، آخرت ، رستاخیز و اصول خاص اخلاقی (رازی ، ص ١١٢ـ١١٣؛
برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به د. دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٦ـ ٦٤٨).

نخستین تحوّل در باورهای پارسیان ، با نهضت آذرکیوان * (٩٣٩ـ١٠٢٧) ظاهر شد و در پتنه ، لاهور و کشمیر گسترش یافت . آذرکیوان دیانت زرتشتی را با ریاضت هندویی ، عقاید نوافلاطونی ، مسیحی ، یهودی ، مانوی و اسلامی آمیخت و مذهبی بنیان نهاد که گاه به سبب رواج بسیار آن در میان پارسیان ، آیین آذرکیوان را پارسیان نیز خوانده اند ( د.اسلام ، همانجا؛
دایرة المعارف فارسی ، ذیل «آذرکیوان »؛
معین ، ص ٢٨). در ١٠٨٤/١٦٧٣ نیز تحول دیگری روی داد، و آن هنگامی بود که بهدینانِ نوساری قدرت انحصاری موبدان بهاگاریا را در باب موقوفات و بهای انجام مراسم دینی شکستند ( د.اسلام ، همانجا). در ١٠٩٧/١٦٨٦، با تأسیس معابدی که آتش مقدّس را در دسترس همه قرار می داد، نفوذ موبدان بهاگاریایی بار دیگر محدود شد. در ١١٠٢/١٦٩١ موبدان سنجان به بهدینان پیوستند و در سورت ، بلسار و بمبئی معابدی به آیین آنان تأسیس کردند (همانجا). اندکی بعد اختلافات دیگری آرامش اجتماع پارسیان را در سورت برهم زد که عمدتاً بر سر نحوة قرار دادن میّت و پوشاندن صورت او با پدان (تکه پارچه ای برای پوشاندن صورت ) بود ( د.دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٥).

کمی پیش از پایان یافتن این بحرانها، در ١١٤٩/١٧٣٦ جاماسپ ، یکی از بهدینان ایرانی ، پارسیان را تشویق کرد تا تقویم قدیم ایران را که یک ماه از تقویم پارسی بیشتر بود، به جای آن بپذیرند و این سرآغاز مناقشة بزرگ بر سر تقویم (مناقشة کبیسه ) بود. پس از آن ، جامعة پارسی به دو فرقه تقسیم شد: اکثریت «شاهنشاهی » یا رسمی و اقلیت «قدیمی » یا چوریگر ، که معابد و آتش جداگانه داشتند و حتی ازدواج میان خود را ناممکن اعلام کردند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کاراکا، ج ١، ص ١٠٥ـ١١٧). روند جدایی با وقوع رخدادهای خشونت بار در سدة دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، همراه شد و گاه مانندِ ناآرامیِ ١١٩١/١٧٧٧ در بمبئی ، ابعادی وسیع به خود گرفت (بالفور، ذیل "Parsee" ؛
شهمردان ، ١٣٣٩ ش ، ش ٢، ص ٢٥؛
د. اسلام ، همانجا؛
ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٤؛
برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به اشیدری ، ذیل «فرقة قدیمی ، فرقة شاهنشاهی »). «قدیمی »ها موجد نهضتی بودند که می توان آن را کم و بیش «نهضت ایرانی سازی » خواند. بیشتر آنان جمعیتهای پارسی روستانشین گجرات ، و رهبرشان موبدانِ بانی متون و دانش سنّتی و باستانی بودند (بویس ، ص ١٤٣ـ١٤٥؛
ایرانیکا ، همانجا). «شاهنشاهی »ها بیشتر پیشه ور، صنعتگر و واسطة تجارت با فرانسویان و انگلیسیها بودند و می کوشیدند که با این دسته بندیها، بر ضد حکومت انحصارطلب (الیگارشی ) تجارت پیشة قدیمتر برخیزند. رکود اقتصادی ، به سبب تغییر مرکزیت تجاری از سورت به بمبئی ، و تسلط مراتهه ها بر نواحی روستایی گجرات که نخبگان سنّتی را از منابع درآمد محروم می کرد، به برتری شاهنشاهیها انجامید ( د.اسلام ، همانجا).

از سوی دیگر پارسیان در استقبال از مظاهر تمدن صنعتی غرب ، خواه ناخواه در معرض افکار فلسفی اروپاییان نیز قرار گرفتند و در مبانی عقیدتی آنان دگرگونیهایی به وجود آمد. در عین حال ، این تحول واکنشی بود در برابر تهدید فزایندة گرایش به مسیحیت که موجد آن هیئتهای تبشیری بودند (برای نمونه رجوع کنید به شهمردان ، ١٣٣٩ ش ، ش ٣، ص ٢١). در ١٢٦٧/ ١٨٥١ گروهی از پارسیان تحصیلکردة جوان از طبقة مرفّه ، با هدف تشویق به زرتشتیگری ناب ، نهاد مذهبی نوینی بنیان نهادند و در ١٢٧٠/١٨٥٤ مدرسه ای برای تربیت پسران پارسی برای تصدی روحانیت تأسیس کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٥). نهضت احیای مذهبی به دو گروه تقسیم شد: اصلاح طلبان نوگرا، که بشدّت تحت تأثیر قرائت توماس هاید از زرتشتیگری در کتاب تاریخ ادیان ایرانیان و آرای مارتین هاگ ، نویسندة > مقالاتی دربارة زبان نوشته ها و دین پارسیان < ، ویلیام جکسن نویسندة زرتشت پیغمبر قدیم ایران ، و مولتون مؤلف دین قدیم زرتشتی بودند و دیانت زرتشتی را در اصل توحیدی می دانستند (بار، ص ٣٩؛
ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٣؛
د. اسلام ، همانجا). نظر آنان در برابر روحانیت سنّتی زرتشتی ، اعتراض آمیز و متأثر از فلسفة عقل گِرای سدة هجدهم اروپا بود و کسانی چون خورشیدجی رستم جی کاما ( ایرانیکا ، ذیل «کاما»)، نمایندة بارز آن بودند. آنان به توضیح عقلانی مبانی مذهبی علاقه داشتند و به تکیة صرف بر دستورنامه ها ــ که تودة پارسیان بدرستی مفهوم آن را درک نمی کردند ــ و برگزاری آداب تکراری و پُر هزینه ای که موبدان به انجام آن اصرار می کردند، اعتراض داشتند. برخوردهای میان این اصلاح طلبان و روحانیت سنّتی زرتشتی و هوادارانشان ، در تاریخ جامعة پارسی به «فروشی » معروف است ( د. اسلام ، همانجا).

در برابر نهضت اصلاح طلبان ، نوعی رویکرد به تجربة دینی در علم خَفی نضج گرفت که نخست در «انجمن حکمت الهی » در بمبئی ظاهر شد (١٢٩٦ـ١٣٢٥/١٨٧٩ـ١٩٠٧). کلنل اولکات ، بانی این جریان و از حامیان انجمن مذکور، پارسیان هند را تشویق کرد تا به میراث دینی خود در ایران توجه کنند. چندی بعد، «انجمن حکمت الهی » به مَدْرَس انتقال یافت و جمعیتِ طرفدارانِ خودمختاری در امور داخلی ، به آنان پیوست . این دو ویژگی (روی آوردن به ایران و علم خفی ) در نهضتی ادامه یافت که به «علم خُشْنوم » یا «راه دانش » معروف شد و بهرامشاه شرف بنیانگذار آن بود ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٣). این رویکرد تازه ، پارسیان را به سرچشمة دینی خود متوجه کرد، اما قدرت پیشین موبدان هرگز احیا نشد و این پدیده در ترکیب نهاد رسمی جامعة پارسیان (پنچایت ) بخوبی بازتاب یافت (همان ، ذیل "Bombay Parsi Panchayat" ؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ).

سازمانها و تشکّلها . مهمترین نهاد رسمی پارسیان ، پنچایت (مجلس و انجمن ) است . پنچایت ــ یکی از اشکال سنّتی حکومت در هند بوده که از پنج تن از برگزیدگان سالمند و محترم هر گروه ، برای رهبری آن جامعه تشکیل می شده است . انگلیسیها برای گروههای مختلف اجتماعی ، این تشکل را به عنوان رابط خود با جوامع قومی و مذهبی هند به رسمیت شناختند (همانجا). از جملة این مجالس ، پنچایت پارسیان بود که تاریخ آن در بسیاری موارد با گسیختگی و ابهام همراه است . ظاهراً نخستین گردهمایی آن در نوساری و در ١٠٥٢/١٦٤٢ بوده است ( د. دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٤). عضو ارشد پنچایت ، داور و نوعی امین صلح به شمار می آمد. قوانین و تصمیمات پنچایت «بند و بست » نامیده می شد که اگر تعدادی از اعضای مجمع آن را تأیید می کردند، تمام اعضای جامعة پارسی باید از آن اطاعت ، و آن را اجرا می کردند. پنچایت می توانست هر حکمی ، جز اعدام ، را در محاکم علنی خود صادر کند، از جمله حکم دربارة مسائل مالی اعم از مواجب روحانیان ، موقوفات و مخارج خاکسپاری مردگان ، نزاعهای خانوادگی ، اعانات و ساختن دخمه ها و استراحتگاهها و اختلافات میان جامعه و حکومت مرکزی . بدترین و شدیدترین مجازات ، اخراج فرد محکوم از جامعة پارسیان بود (رازی ، ص ١١٠؛
د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٤؛
د. دین و اخلاق ، همانجا). از ١٢٤٢/ ١٨٢٦ و پس از مرگ هُرمزجی بُمانْجی وادیا، قدرت پنچایتها، حتی مهمترین آنها در بمبئی و سورت ، به آهستگی رو به افول نهاد و عضویت آن از صورت انتخابی در آمد و موروثی شد. در این سالها، جامعة پارسی از عملکرد پنچایت بشدت انتقاد کرد ( ایرانیکا ؛
د.دین و اخلاق ، همانجاها). بین سالهای ١٢٧٢ تا ١٢٨٢/١٨٥٥ تا ١٨٦٥، در قوانین و عملکرد پنچایت اصلاحاتی صورت گرفت ( د. دین و اخلاق ، همانجا) و از ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، اعتبار این نهاد با فعالیت بیشتر در انجام امور عام المنفعه و یاری روستاییان پارسی گجراتی رو به افزایش نهاد. بتدریج دامنة مرجعیت پنچایت بمبئی ، جامعة پارسیان را در سراسر دنیا در بر گرفت . با شروع همایش جهانی زرتشتیان در تهران در ١٣٤٠ش /١٩٦١، نهضتی برای تأسیس یک سازمان جهانی آغاز شد و با تأسیس سازمان زرتشتیان جهان در ١٣٥٦ش /١٩٧٧ در لندن ، گرایشی برای تأیید مشروعیت و برتری این سازمان نسبت به پنچایت پارسیان بمبئی پدید آمد. با وجود این ، تا زمانی که هند مرکز اصلی جمعیت پارسی باشد، پنچایت بمبئی متنفذترین نهاد زرتشتی خواهد بود و برگزاری همایشهای جهانی در ١٣٤٣ش / ١٩٦٤، ١٣٥٧ ش / ١٩٧٨ و ١٣٦٤ ش / ١٩٨٥ مؤید این نکته است . به هر حال پارسیان سنّتیِ مهاجر به ماورای بحار، پنچایت بمبئی را معتبر می دانند، اما به عقیدة عده ای از پارسیان کانادا، امریکا و انگلستان ، دیدگاههای این نهاد بیشتر مناسب هند است و برای مسائل پارسیان این کشورها راهگشا نیست ، از جمله فتواهای آن دربارة تغییر مذهب یا ازدواج درون گروهی . بعلاوه ، بسیاری از پارسیان کوششهای این نهاد را در یاری زرتشتیان ناکافی می دانند. با وجود این ، پنچایت پارسیان بمبئی همچنان خود را به جانبداری از ارزشهای سنّتی موظف می داند و نفوذ مالی آن نیز هنوز شایان توجه است . در ١٣٦٢ش /١٩٨٣ دارایی این نهاد به ٥٦٠ ، ٠٩٠ ، ٨٨ روپیه و تعداد کارکنان ستادی آن در بمبئی ، به دویست تن می رسید ( ایرانیکا ، همانجا).

عبادات و آداب و رسوم . مراسم عمدة خانواده های پارسی به دوران بارداری ، تولد، کُستی بندی ، ازدواج و مرگ مربوط می شود ( د. دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٥). زایش رویدادی خجسته است . در دورة بارداری اولین فرزند، در خانة مادر با نیایش و روشن کردن آتش و چراغی با کرة خالص در ماه پنجم و هفتم ، این رویداد را عزیز می شمارند. در پایان ماه پنجم ، جشنی به نام پنج مسیون و در پایان ماه هفتم با نام اغرنه برگزار می کنند و خانوادة شوهر برای مادرِ منتظر، هدایایی همچون لباس و شیرینیهایی به شکل نارگیل می فرستند. بسیاری از این رسوم خاستگاه هندی دارد (دهدشتی ، ص ٥ ـ٩). پیش از تولد نوزاد نیز مراسم دعای آفرینگان انجام می شود و برخی خانواده های پارسی به تقلید از هندیان روز پنجم و دهمِ بعد از تولد را گرامی می دارند. مادر در پایان روز چهلم ، با تشریفاتی خاص به حمام می رود که «نان » (از اسنانِ سانسکریت به معنای «حمام مقدس ») خوانده می شود. در سالروز تولد کودک ، او را به آتشکده می برند و نیایشهای خاصی می خوانند (همان ، ص ١٠ـ١٣، ٢٦).

مراسم نامگذاری نیز دارای اهمیتی خاص است و جنام نام خوانده می شود (همان ، ص ١٨). اما بزرگترین رویداد زندگی یک پارسی ، جشنی است که به لهجة گجراتی پارسیان هند، نوجوت و در ایران ، «نوزوت » خوانده می شود. در این جشن ، کُستی یا کُشتی (کمربند ویژة زرتشتیان ) را بر روی سدرة (پیراهن سپید و گشاد و نُه تکه ) نوجوان زرتشتی می بندند. در این روز، سفره ای می گسترند و در آن عود و صندل و کُندُر، هفت میوه ، نقل و شیرینی ، و گل و سبزه می گذارند و بر سر و شانة نوجوان نقلهای ریز و آویشن می پاشند (اشیدری ، ذیل «نوزوت »، «سدره پوشی »؛
نیز رجوع کنید به هرمزدیار، ج ١، ص ٢٩ـ٣٠).

بیشتر مردان پارسی در مراسمی به نام «پادون » (در گجراتی به معنای «نام دادن »)، نامگذاری می شوند. این نامها که ایرانی (از اوستا یا شاهنامه یا نام سنگهای قیمتی ) یا هندی است ، به پسوند جی (ظاهراً از زیستن ) ختم می شود. در پی نام زنان نیز ــ که بیشتر نام فرشتگان ، جواهرات یا نامهای هندی است ــ پسوند بایی می آید (دهدشتی ، ص ٢٠ـ٢٥).

در آداب و رسوم ازدواج نیز پارسیان از مذهب هندو اثر پذیرفته اند و برخی آیینهای ازدواج در میان ایشان با اصل مذهب زرتشت تفاوت دارد. در این مراسم زن و مرد روبروی هم می نشینند و با ریسمانی که هفت بار به دور بدن و هفت بار به دور دست آنها پیچیده شده به یکدیگر بسته می شوند و بین آنان پرده ای نازک می آویزند که در میان کف زدن مهمانان می افتد و عروس و داماد در دهان هم برنج می گذارند. این رسم در اصل افسونی برای حاصلخیزی بوده است . سپس دو روحانی دعاهای ازدواج را می خوانند. بعضی از این دعاها به زبان اوستایی است که به سبب ناآشنایی اغلب پارسیان با این زبان ، مدعوین غالباً معنای آن را در نمی یابند («مذهب پارسیان »، ص ١٢٣؛
نیز رجوع کنید به بالفور، ذیل "Parsee" ).

مهمترین جشنِ پارسیان ، همانند همکیشان ایرانیشان ، جشن نوروز است . پارسیان ضمن دیگر مراسم در این روز، به آتشکده می روند، صندل می سوزانند، به فقرا خیرات می دهند و به هم تبریک می گویند («مذهب پارسیان »، همانجا).

آیین تطهیر جسم نیز از جمله آیینهای پارسیان و چهار گونه است : پادْیاب ، ناهن ، بَرِشنُوم و ریمَن . ساده ترین صورت پاکسازی و وضو، یعنی ریختن آب بر روی قسمتهایی از بدن که بیرون از لباس قرار دارد، چند بار در روز انجام می شود (دهدشتی ، ص ٤٠ـ٤١؛
برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به همان ، ص ٤١ـ ٤٧). در مراسم تطهیر، نیایشهایی از اوستا خوانده می شود (رازی ، ص ١١٤؛
برای اطلاع بیشتر دربارة جشنها و آداب و رسوم پارسیان رجوع کنید به کاراکا، ج ١، ص ١١٧ـ١٢٣، ١٣٣ـ ١٥٩).

عبادتگاهها و مراتب روحانیت . بر طبق اعتقادات زرتشتیان ایران باستان ، نیایش خداوند لزوماً نباید در معبد باشد ( د. دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٩)، اما جامعة پارسی نیز همانند زرتشتیان ایران ، معابدی مخصوص به نام «دارمهر» دارند که در هند عموماً آنها را آگیاریس (از اگنی سانسکریت به معنای آتش ) می نامند. دارمهرها سه مرتبة مختلف دارند: جایگاه آتش دادگاه و آتش آدُران و آتش بهرام (همان ، ج ٩، ص ٦٤٨؛
رازی ، همانجا). جز پارسیان کسی نمی تواند وارد دارمهر شود. این معابد از نظر نمای بیرونی با خانه های طبقات مرفه تفاوت ندارد، جز آنکه نمای برخی از آنها در اودوده و بمبئی با سبک نئوکلاسیک تخت جمشیدی تزیین شده است . فضای داخلی دارمهر به دو بخشِ آدران (جایگاه آتش ) و اِزِشْنْگاه (محل برگزاری مراسم ) تقسیم می شود. پنج بار در روز، در هر «گاه »، موبدی با پَدام (فارسی کنونی : یَنام ، پارچه ای که پیشوایان زرتشتی به هنگام مراسم مذهبی بر دهان می بندند) این مکان را پاک می کند و در آتش ، صندلِ تازه و چوب می ریزد ( د.دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٨ـ٦٤٩).


منابع :
(١) فرهاد آبادانی ، «از هندوستان چه خبر؟»، هوخت ، دورة ٣، ش ٢ (اردیبهشت ١٣٣١)؛
(٢) همو، «تاریخ مهاجرت پارسیان به هند» مهر ، سال ١٢، ش ٤ (تیر ١٣٤٥)؛
(٣) همو، «سهم پارسیان هندوستان در نگهداری فرهنگ ایران »، هنر و مردم ، سال ١٦، ش ١٨١ (آبان ١٣٥٦)؛
(٤) همو، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان ، سال ٦، ش ٧ (١٣٥٠ ش )؛
(٥) اردشیر آذرگشسب ، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٦) اسماعیل آزرم ، «گلة پارسیان هندوستان »، هوخت ، دورة ٣، ش ٣ (خرداد ١٣٣١)؛
(٧) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٨) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٩) ابوطالب بن محمد اصفهانی ، مسیر طالبی ، یا، سفرنامة میرزا ابوطالب خان ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) فرهنگ ارشاد، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند قرن هشتم تا هیجدهم میلادی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(١١) اسنادی از روابط ایران و هند در دورة مظفرالدین شاه قاجار ، چاپ احمد جلالی فراهانی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(١٢) جهانگیر اشیدری ، دانشنامة مزدیسنا: واژه نامة توضیحی آیین زرتشت ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٣) م .س . ایرانی ، « قصة سنجان ، یا، تاریخ فرضی مهاجرت پارسیان از خراسان به هند»، ترجمة محمد باقری ، چیستا ، سال ٢، ش ٣ (آبان ١٣٦١)؛
(١٤) کای بار، «دیانت زرتشتی »، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٥) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٦) مری بویس ، «دیانت زرتشتی در دوران متأخر»، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٧) ابراهیم پورداود، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، ارمغان ، سال ٢٥، ش ٤ (تیر ١٣٢٩)، ش ٥ (مهر ١٣٣٠)، ش ٧ (اسفند ١٣٣٠)؛
(١٨) ایرج پورکریمی ، «گزارشی کوتاه از چگونگی بنیان گزاری ' کانون فرهنگی زرتشتیان ، در ونکوور کانادا»، چیستا ، سال ١٦، ش ١ (مهر ١٣٧٧)؛
(١٩) یاکوب ادوارد پولاک ، سفرنامة پولاک ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٠) پرویز خانلری ، تاریخ زبان فارسی ، ج ٢، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٢١) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ـ١٣٧٤ ش ؛
(٢٢) آصفه دهدشتی ، «فصل اول و چهارم از کتاب مراسم و آداب و رسوم پارسیان اثر جیوانجی جمشیدجی مودی »، پایان نامة کارشناسی ارشد زبان شناسی همگانی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، ١٣٥١ ش ؛
(٢٣) عبدالله رازی ، آیین زردشت ، ( بی جا، بی تا. ) ؛
(٢٤) مسعود رجب نیا، «زندگینامة آنکتیل دوپرون »، نشریة انجمن فرهنگ ایران باستان ، سال ١١، ش ٢ (اسفند ١٣٥١: یادنامة آنکتیل دوپرون )؛
(٢٥) محمدطاهر رضوی ، پارسیان اهل کتابند ، ترجمة م .ع . مازندی ، بمبئی ١٩٣٦؛
(٢٦) عبدالله شهبازی ، نظریة توطئه ، صعود سلطنت پهلوی ، و، تاریخنگاری جدید در ایران ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٢٧) رشید شهمردان ، «اقوال متفرقه مبنی بر وجود زرتشتیان در نقاط دیگر عالم »، هوخت ، دورة ٢، ش ٥ (مرداد ١٣٣٠ الف )؛
(٢٨) همو، «اوضاع فرهنگی پارسیان در پنج قرن گذشته »، هوخت ، دورة ١١، ش ٢ و ٣ (اردیبهشت و خرداد ١٣٣٩)؛
(٢٩) همو، فرزانگان زرتشتی ، تهران ( ١٣٤٠ ش ) ؛
(٣٠) همو، «نخستین ازدواج پارسی با زرتشتی ایرانی »، هوخت ، دورة ٢، ش ٩ (آذر ١٣٣٠ ب )؛
(٣١) ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٣٢) ابراهیم صفائی ، رهبران مشروطه ، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٣) ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢: جُستارهایی از تاریخ معاصر ایران ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٣٤) مهدی غروی ، فهرست نسخه های خطّی فارسی بمبئی ـ کتابخانة مؤسسة کاما ـ گنجینة مانکجی ، اسلام آباد ١٣٦٥ ش ؛
(٣٥) ویلیام فرانکلین ، مشاهدات سفر از بنگال به ایران در سالهای ١٧٨٧ـ١٧٨٦ میلادی ، ترجمة محسن جاویدان ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٣٦) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثارالبلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران ١٣٧١ـ١٣٧٣ ش ؛
(٣٧) محمدحسن گنجی ، «هانتینگتون و پارسیان هندوستان »، چیستا ، سال ٥، ش ٢ (مهر ١٣٦٦)؛
(٣٨) «مذهب پارسیان »، نشریة انجمن آثار ملّی ، دورة ١، ش ٣ـ٤ (پاییز ـ زمستان ١٣٥٥)؛
محمد معین ، «آذرکیوان و پیروان او»، مجلّة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ،

(٣٩) سال ٤، ش ٣ (فروردین ١٣٣٦)؛
(٤٠) د.ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٤١) مهدی ملکزاده ، زندگانی ملک المتکلمین ، تهران ١٣٢٥ ش ؛
(٤٢) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، روزنامة خاطرات ناصرالدین شاه در سفر اوّل فرنگستان ، چاپ فاطمه قاضیها، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٤٣) جواهر لعل نهرو، کشف هند ، ترجمة محمود تفضلی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤٤) کوائچی هاندا، «مذاهب ایرانی در چین از خلال منابع چینی »، بررسیهای تاریخی ، سال ٦، ش ٣ (مرداد ـ شهریور ١٣٥٠)؛
(٤٥) داراب هرمزدیار، روایات ، چاپ مانک رستم اون والا، بمبئی ١٩٢٢؛
(٤٦) هوخت ، دورة ١، ش ٧ (مهر ١٣٢٩)، دورة ٢، ش ٣ (خرداد ١٣٣٠)، ش ١٠ (آبان ١٣٣٠)، دورة ٤، ش ١ (فروردین ١٣٣٢)؛
(٤٧) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛


(٤٨) Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia, London ١٨٨٥, repr. Graz ١٩٦٧-١٩٦٨, s.v. "Parsee";
(٤٩) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Bombay, Persian communities of. I: The Zoroastrian community", "Bombay Parsi Panchayat" (by John R.Hinnells), "Cama, Kharshedji Rustamji" (by James R. Russell);
(٥٠) EI ٢ , s.vv. "Madju ¦ s" (by M. Morony), "Pa ¦ rs ¦ â s" (by J. R. Hinnells);
(٥١) Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh ١٩٨٠-١٩٨١, s.v. "Parsis" (by D. Menant);
(٥٢) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v. "Parsis" (by Willard G. Oxtoby);
(٥٣) Dosabhai Framji Karaka, History of the Parsis , New Delhi ١٩٩٩.

/ افسانه منفرد/