دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٥٧١
پادْری ، جنبش عمدة احیای اسلام در مینانگ کابائو ، سوماترا، در ١٢١٨ـ١٢٥٤/ ١٨٠٣ـ ١٨٣٨. عنوان پادری از اورنگ پیداری به معنای مردان پدیر (پیدیه ) گرفته شده است ، که به زائرانی اشاره دارد که از راه بندر آچه ای پیدیه (یا پدیر) در شمال سوماترا به مکه می رفتند. بنابر نظر دیگر، پادری (در پرتغالی : پادره ) در چندین زبان اندونزیایی به معنای «روحانی مسیحی »، کاتولیک رومی یا پروتستان ، به کار رفته است . احتمالاً مالایاییها که پس از ناآرامیها مورد بازخواست هلندیها قرار گرفته بودند، خود را با زبان بازپرسان هلندی تطبیق دادند و محرکان را پادری نامیدند تا بر حیات دینی آنها تأکید کرده باشند. چنین مواردی در حشر و نشر هلندیها و بومیان منحصر به فرد نیست . هلندیها این واژه را پذیرفتند و آن را حفظ کردند. نام بومی مرسوم برای پادریها، اورنگ پوتیه (مردان سفید) بود. این واژه ، که اصطلاح رایج در میان اقوام اندونزیایی بود، به کسانی اطلاق می شد که مقررات دینی را با جدّیت ویژه ای انجام می دادند و ردای سفید مشخصة آنان بود ( د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه ).
اساس جنبش پادری ، نهضتهای اصلاح طلبانة پیشین مینانگ کابائو * بود. سرآغاز این نهضتهای اصلاح طلبانه ، دو طریقت عمدة نقشبندیّه * و شطّاریه * بود که در اسلام آوردن ساکنان کوهستانهای مرکزی نقش مؤثری داشتند. این طریقتها که تا اواخر سدة دوازدهم / هجدهم در جامعه ای که تا حد ناچیزی اسلامی شده بود فعال بودند، در اطراف سورائو ها یا حوزه های علوم دینی ، که صدها طلبه را از سرتاسر مینانگ کابائو جذب کردند، رشد یافتند. تا دهة ١٧٨٠ میلادی (١١٩٠ قمری )، قدرت سلطنتی در درجة اول ناشی از وجود منابع طلا، مخصوصاً معادن طلای ناحیة تنه دتر ، بود که حکومت در اختیار داشت . در این دهه تولید طلا رو به اتمام نهاد و با پیشرفت اقتصادی و ظهور منابع جدید درآمد، بویژه قهوه ، نمک ، کات هندی و پارچه ، نظم کهن جامعة مینانگ کابائو به خطر افتاد (ریکلفس ، ص ٢٢٢). در همین دهه بود که مناطق تپه ای مجاور برخی سورائوها در ناحیة آگام ، تنه دتر و لیماپولو کوتا در کوهستانهای مینانگ کابائو، به سبب تقاضای اروپاییان وامریکاییان برای قهوه و فلوس ، رونق اقتصادی یافت . از سوی دیگر، با افزایش ناگهانی تقاضای قهوه و فلوس ، ناتوانی نظام اجتماعی در سازماندهی شبکة تجاری امن با بنادر ساحلی یا اتخاذ روشی مناسب برای رفع اختلافات در مراکز دادوستد آشکار شد. سورائوها توانستند برای مقررات موجود، بویژه در امور تجاری ، جایگزینی ارائه کنند. طریقتهای شطّاریه و نقشبندیّه ، جنبشهای «بازگشت به شریعت » را در دیگر بخشهای جهان اسلام برانگیخته بودند، و اکنون برای نخستین بار در سوماترای مرکزی شرایط برای جنبشی مشابه آماده می شد؛
از جمله برای سورائوهای اسلامی مینانگ کابائو ــ مانند سورائوهای شیخ شطّاریه ، تونکو نان توآ ، در آگام ــ موقعیتی فراهم شد تا به سازش بیشتر باورهای اسلامی با سنّتهای محلی اعتراض کند و در راه ارتقای جایگاه اجتماعی قوانین اسلامی ، از جمله مقررات تجاری شریعت ، مبارزه نماید. نهضت احیای دینی به رهبری تونکو نان توآ با توسل به مبارزة نظامی ، بر اصلاح امور دینی و اجتماعی محلی مطابق با مقتضیات اسلام تأکید داشت . تونکو نان توآ اجرای دقیق شریعت را بویژه در اموری از قبیل ارث و مسائل خانواده ضروری می دانست و بر بهبود وضع مساجد و اعتلای تعالیم اسلامی ، بیش از سنّتهای محلی ، تأکید می کرد. وی همچنین خواهان تلفیق شریعت و طریقت با زندگی بود. اصلاحات تونکو نان توآ بیشتر متوجه جمعیت جدید و پویای بازرگان بود که شریعت برای آنان به مفهوم مقرراتی برای حل منازعات اقتصادی و مشکلات اخلاقی بود. در مینانگ کابائو استنباط اصلاح طلبان از اسلام با کاربردهای محلی آن سازگاری نداشت . ازینرو جنبش اصلاح طلبی به جنگ داخلی شدیدی منجر شد (لاپیدوس ، ص ٤٧٨).
در ١٢١٨/ ١٨٠٣، در حالی که در مینانگ کابائو شرایط بر خلاف آرمانهای اصلاح طلبان بود، سه زائر که شاهد فتح مکه به دست وهابیها ( رجوع کنید به وهابیت * ) بودند به مینانگ کابائو بازگشتند. آنها که با مقررات حاکم بر شهرهای مقدس عربستان آشنا شده بودند، موضع اصلاح طلبان را تقویت می کردند (همان ، ص ٤٧٨ـ ٤٧٩) و خواهان استفاده از خشونتی نظیر خشونت وهابیها برای تغییر جامعة مینانگ کابائو بودند (زیرنویس ، همانجا). آنان از تفاوت میان «بازگشت به شریعت » و بازگشت به اصول بنیادین پیامبر و اصحابش بخوبی آگاه بودند. برجسته ترین آنها حاجی مسکین بود که پیش از رفتن به مکه با تونکو نان توآ کار کرده بود. او که در روستای قهوه خیز پاندای سیکت در آگام سکونت داشت برای بهبود وضع مراکز داد و ستد و بهینه سازی بازرگانی فعالیت می کرد. حاجی مسکین پشتیبانی سران برخی خاندانها را به دست آورد و در حقیقت در جنبش پادری ، شماری از مدرسان دینی و رهبران «عادت » (پیروان سنّتها و رسوم محلی و بومی اندونزی ) در کنار یکدیگر، برای تأسیس حکومت جدیدی که از نظر تجاری مطلوب باشد فعالیت می کردند؛
حکومتی که در آن جنگ خروس از بازارها محو می شد و روستاهایی که با راهزنی امور خود را می گذراندند از بین می رفتند.
سرانجام حاجی مسکین از پاندای سیکت بیرون رانده شد و به تونکو نان رنچه ، مدرس دینی و از پیروان تونکو نان توآ، در ناحیه ای قهوه خیز در شمال آگام پیوست . تونکو نان رنچه تلاش می کرد تا آرمانهای استادش را به اجرا درآورد، اما هنگامی که حاجی مسکین توانست طریقة دیگری در پیش گیرد، اقدام تدریجی دیگر مناسب به نظر نمی رسید. تونکو نان توآ، که با اهداف عمومی جنبش موافق بود، خشونت و نسخ عجولانة ترتیبات گذشته را تأیید نکرد (راف ، ص ١٦٦). در واقع ، وی از مشی تبلیغ صلح آمیز پیروی می کرد (لاپیدوس ، ص ٤٧٩). تونکو نان رنچه به این نتیجه رسیده بود که روستاها باید بسرعت به صورت جامعة اسلامی دگرگون شود، لذا سادگی نظام وهابی را به عنوان الگویی برای سازماندهی این جوامع جدید به کار گرفت . تونکو نان رنچه اعلام جهاد کرد و در روستای موطنش نظام دینی افراطی را که از آن پس پیروی از آن بر همگان فرض بود، اعلام کرد. ترک جنگ خروس ، قماربازی و استعمال دخانیات ، تریاک ، «سیریه » (پان ) و مشروبات الکلی نشانهای ظاهری چنین روستایی بود.
قرار شد به نشانة خلوص ، لباس سفید، از نوع عربی ( د.اسلام ، همانجا)، پوشیده شود؛
زنان صورتهاشان را بپوشانند و مردان ریش خود را بلند بگذارند؛
آراستن بدن به زیورآلات طلا و پوشیدن لباس ابریشمی ممنوع شد؛
و به جا آوردن نمازهای پنجگانة روزانه اجباری بود. برای رسیدگی به تخلفات از این قوانین ، نظام جزایی برقرار شد. همچنین با برخی از جنبه های حقوق سنّتی و محلی مادرسالاری ، بویژه در زمینة ارث ، و با افکار و اعمال خرافی که بخشی از استنباط روستاییان از اسلام بود، مخالفت می شد. در عین حال ، پادریها با تمام جنبه های تجدیدنظرطلبانة حرکت وهابیت در عربستان موافق نبودند، زیرا با تعظیم و احترام پیشوایان دین و اماکن مقدسه مخالفتی نداشتند (ریکلفس ، ص ٢٢٢ـ٢٢٣؛
لاپیدوس ، همانجا). به نظر می رسد که ممنوعیت دخانیات مستقیماً از طرز عمل وهابیها گرفته شده باشد. با وجود این ، رنچه در پی نهادینه کردن وهابیت ــ که پیرو فقه حنبلی اند ــ نبود، چه همة نواهی و اوامر دیگر او از مذهب شافعی برگرفته شده بود ( د. اسلام ، همانجا).
اصلاح با شور افراطی ادامه یافت . هر کس نمازی را فرومی گذاشت مجبور به پرداخت جریمه می شد و برای بار دوم سزای او مرگ بود. غلبه بر مخالفان با استفاده از خشونت ادامه یافت ، روستاهای مخالفان سوزانده می شد و ساکنان آن به قتل می رسیدند یا به اسارت درمی آمدند یا دست کم مجبور به پرداخت غرامت می شدند. چندی نگذشت که بیشتر آگام زیر سلطة رنچه درآمد (همانجا).
پادریها همچنین در نظر داشتند که با طوایف روستایی ، ناگاری ، بجنگند و پنگولو * ها را بکشند، اموال آنان را مصادره و حکومتی جدید به زعامت یک امام و یک «کادی » (قاضی ) متعهد به اجرای شریعت ، برپا کنند. این اصلاح طلبان ، مدارس شطّاریه را سوزاندند. بجز معدودی از پنگولوها که بی هیچ مقاومتی شریعت را پذیرفتند و در انجام اصلاحات یاری رساندند، بیشتر رؤسای سنّتی از پذیرش جنبش اصلاح طلبی سر باز می زدند (لاپیدوس ، همانجا؛
ریکلفس ، ص ٢٢٣).
هر روستایی که فتح می شد یا به پادریها می گروید ملزم بود که یک قاضی منصوب کند تا در کنار شورای روستا
انجام وظیفه کند و امامی برگزیند تا به تفسیر قرآن و برگزاری مراسم دینی در مسجد تازه ساز بپردازد. با اینهمه ، ظاهراً رهبران سنّتی همچنان نقش مهمی در شوراها داشتند.
گذشته از این ، مهمترین ویژگی روستای پادری مشارکت آن در خشونت سازماندهی شده بر ضد روستاهایی بود
که نمی خواستند به باور پادریها از جامعة اسلامی تن در دهند. ناظران هلندی این مناقشات را برخورد اسلام با عادت (حقوق سنّتی ) یا برخورد تونکوها (رهبران مذهبی ) با پنگولوها تعبیر می کردند. در واقع تونکوها بین خود بر سر اهداف و روشهای این نهضت اصلاح طلبانه اختلاف داشتند و پنگولوهایی نیز بودند که از نهضت حمایت می کردند (ریکلفس ، همانجا).
خشونت ، بویژه در میان پادریهای تنه دتر، زادگاه تونکولینتائو ، آشکار بود. تونکولینتائو، به سبب کشتار شمار زیادی از افراد خانوادة سلطنتی مینانگ کابائو (در ١٢٣٠/ ١٨١٥) در جلسه ای که برای مذاکرات ترتیب داده شده بود، سرشناس شد. او به شبیخون زدن و سوزاندن روستاهای مخالفان ادامه داد. در حقیقت ، در دورة پادری همة روستاها به استحکامات سنگین مجهز شدند و جمعیت ذکور آنها کمابیش همواره روحیة جنگی را حفظ کردند.
درست هنگامی که پیروزی پادریها بر سرتاسر مینانگ کابائو حتمی به نظر می رسید، هلندیها در ١٢٣٤/ ١٨١٩ به پادنگ ، بندر ساحلی اصلی مینانگ کابائو، بازگشتند. رهبران «عادت » که مخالف پادریها بودند و بازماندگان خانوادة سلطنتی ، از هلندیها درخواست کرده بودند که به مناطق کوهستانی وارد شوند؛
آنها در جمادی الاولی ١٢٣٦/ فوریة ١٨٢١، بر اساس معاهده ای ، مینانگ کابائو را به حاکمیت هلند تسلیم کردند. بنابراین ، از ١٢٣٦/ ١٨٢١ تا ١٢٥٤/ ١٨٣٨ «جنگ پادری » آغاز شد که سرانجام با وجود مقاومت شدید پادریها، به پیروزی نیروهای استعماری منجر شد.
در میان رهبران جنگ پادری برجسته ترین فرد تونکو امام بنجل (١١٨٦ـ١٢٨١/ ١٧٧٢ـ١٨٦٤) بود. وی که روستایش را در بنجل در شمال آگام تأسیس کرده بود، در ١٢٢٢/١٨٠٧ مانند دیگر رهبران پادری کوشید تا شبکه ای تجاری به سوی ساحل غربی و به دور از دسترس خارجیها برپا کند. هلندیها تهدیدی برای این شبکه تجاری بودند و امام بنجل در ١٢٣٧/١٨٢٢ نخستین حملة خود را به نیروهای هلندی در نواحی داخلی انجام داد. سربازان حکومت استعماری هلند با برتری بر بومیان در حال جنگ بودند اما بومیان به طور مداوم به حملات خود ادامه می دادند. سرانجام در ١٢٤٨/١٨٣٢ همة فعالیتهای پادریها متوقف شد و تونکوامام که تا آن زمان در بنجل مقاومت کرده بود، تسلیم شد؛
اما بار دیگر وی که مخفیانه شرایط را برای قیام آماده کرده بود در اواخر ١٢٤٨/ آغاز ١٨٣٣ حملات خود را شروع کرد ( د. اسلام ، همانجا). تا ١٢٥٣/١٨٣٧، با وجود تلاش امام بنجل برای گسترش قلمرو خود به سوی شمال به داخل سرزمین بتک ، نیروهای هلندی و نیروهای امام بنجل متناوباً با یکدیگر درگیر شدند. سرانجام در همان سال هلندیها بنجل را تصرف کردند. تونکوامام بنجل گریخت و سپس تسلیم و به منادو تبعید شد. هلندیها آخرین مقاومت پادریها را در ١٢٥٤/ ١٨٣٨ در دالودالو درهم شکستند. در این هنگام حاکمیت هلند بر سراسر منطقة مینانگ کابائو اعمال شد. دولت استعماری برای مقابله با آنچه که تعصب اسلامی می انگاشت به رؤسای سنّتی (پنگولوها) تکیه کرد. هلندیها به این ترتیب تمایزی ساختگی بین عرف حقوقی سنّتی (عادت ) و اسلام در جامعة مینانگ کابائو پدید آوردند. دولت استعماری به خانوادة سلطنتی آن ناحیه ، دیگر اجازة کسب هیچ گونه قدرت خودمختار نداد و با آنها صرفاً به عنوان فرماندار، همانگونه که در جاوه اعمال شده بود، رفتار کرد (ریکلفس ، ص ٢٢٤).
طی این دوره ، ویژگیهای جنبش پادری دگرگون شد. وهابیها از ١٢٢٨/ ١٨١٣ مکه را از دست داده بودند و از دهة ١٢٣٥/١٨٢٠ توجه به گزارشهای زوّار، در مینانگ کابائو آغاز گردید و سختگیریهای نظام پادریهای اولیه تعدیل شد. این حقیقت که تا آن زمان هیچ یک از رهبران پادری بر منطقة وسیعی سلطة بلامنازعی نیافته بود و هیچ نظام یکپارچة سیاسی پادری وجود نداشت تا متلاشی شود، گزارشهای حاجیان بازگشته از مکه را تأیید می کرد. بعلاوه ، منازعات داخلی ، جنبش را تضعیف کرده بود. با حضور سربازان هلندی سختگیری پادریها به هم میهنانشان کمتر شد و محبوبیت آنها افزایش یافت ( د.اسلام ، همانجا). در واقع ، در این دهه آتش منازعه میان پادریها و مخالفانشان فروکش کرد. دخالت روزافزون هلندیها که به معنای تهدید استقلال بود به اتحاد مقامات و شکل گیری جبهة مشترک مسلمانان به رهبری پادریها منجر شد (راف ، ص ١٦٧).
به رغم مصالحه میان رهبران سنّتی و مسلمانان ، جنبش اصلاح طلبی بر جامعة مینانگ کابائو تأثیری عمیق گذاشت . در حالی که در آچه و مالایا موازنة دیرینة میان روستا، مدرسه و گونه های دولتی اسلام حفظ شد، در مینانگ کابائو منازعه میان روستای سنّتی و برداشتهای اصلاح طلبانه از اسلام ، به تحقق شریعت اسلام کمک کرد و در مسلمان کردن اجتماعات روستایی موفق شد (لاپیدوس ، همانجا). پادریها بر مینانگ کابائو تأثیری ماندگار نهادند و میراثشان به حدی نیرومند بود که در صورت اقتضای شرایط دوباره به قدرت برسند.
منابع :
(١) مرل کالوین ریکلفس ، تاریخ جدید اندونزی ، ترجمة عبدالعظیم هاشمی نیک ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢) C. Dobbin, Islamic revivalism in a changing peasant economy: central Sumatra, ١٧٨٤-١٨٤٧ , London and Malmخ ١٩٨٣, repr. ١٩٨٧;
(٣) idem, Kebangkitan Islam dalam ekonomi petani yang sedang berubah, Sumatra Tengah, ١٧٨٤-١٨٤٧ , Jakarta ١٩٩٢;
(٤) EI ١ , s.v. "Padri" (by R. A. Kern);
(٥) H. M. Lange, Het Nederlandsch Oost-Indisch Leger ter Westkust van Sumatra ( ١٨١٩-١٨٤٥ ),'s Hertogenbosch ١٨٥٢;
(٦) Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge ١٩٩١;
(٧) D. D. Madjolelo and A. Marzoeki, Tuanku Imam Bondjol Perintis Djalan ke Kemerdekaan , Jakarta and Amsterdam ١٩٥١;
(٨) M. D. Mansoer et al . Sedjarah Minangkabau , Jakarta ١٩٧٠;
M. Radjab, Perang paderi di Sumatera Barat (١٨٠٣-١٨٣٨) ,
(٩) Jakarta ١٩٥٤;
(١٠) William R. Roff, "South-East Asian Islam in the nineteenth century", in The Cambridge history of Islam , vol. ٢A, ed. P. M. Holt, Ann K. S. Lambton, and Bernard Lewis, Cambridge ١٩٨٠;
(١١) Ph. S. van Ronkel, "Inlandsche getuigenissen aangaande den Padri-oorlog", Indische Gids , XXXVII/٢ (١٩١٥);
(١٢) H. A. Steijn Parvإ, "De Secte der Padaries (Padries) in de Bovenlanden van Sumatra", in Tijdschrift voor Indische Taal-, Land-en Volkenkunde , III (١٨٥٥).
(١٣) / کریستین دوبین ( د.اسلام ) ؛
با اضافاتی از ( د. ج . اسلام ) /