دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٥٥٦
پ ، سومین واج الفبای فارسی و یکی از چهار همخوان مخصوص این زبان که در زبان عربی وجود ندارد. به آن ، در گذشته ، بای معقود، بای فارسی یا عجمی نیز گفته اند. ابوعلی سینا آن را بای مشدّد (ص ٢٥، ٨٥) می نامد و در تعریف زبانشناختی آن می نویسد: «باء مشدّد که در زبان فارسی چون بگویند «پیروزی » واقع می شود، و آن را از فشردن لبان به قوّت در هنگام حبس و سخت کندن و سخت راندن هوا حادث می شود». پ ، از واجهای پیوسته است و در نوشتن به صورتهای «پـ » (در آغاز واژه ) «ـپ » (در میان واژه ) «ـپ » و «پ » (در پایان واژه ، بترتیب در حالت چسبیده و جداگانه ) نوشته می شود. از لحاظ آواشناسی ، همخوانی است شُشی ، برونسو، سخت ، بیواک ، دمیده ، انفجاری ، دهانی و دولبی (ثمره ، ص ٥٠) یعنی واجگاه آن دو لب بر هم نشسته است و همیشه دمیده تلفظ می شود، در صورتی که همین واج در گفتار بعضی زبانها مانند فرانسه با دمش همراه نیست و در انگلیسی گاهی با دمش ( pink ) و گاهی بی دمش ( spice ) خوانده می شود (باطنی ، ص ٢٧). در بعضی از زبانها دمیده و نادمیدة آن دو واج متفاوت است . این حرفِ به اصطلاح سه نقطه در آغاز تنها با یک نقطه نوشته می شد و در حساب جمّل معادل عددی نداشت و در صورت ناچاری آن را معادل ب (=٢) به شمار می آوردند. لغتنامه های نخستینِ دری نیز به همین سبب واژه های این دو حرف را در یک باب آورده اند ( ((ر.ک.ب)) اسدی ، مقدمه ، ص ١١) و یا اصولاً برای حرف پ بابی ندارند (شمس فخری اصفهانی ، ص سیزده ). دگرگونیهای این واج در سه دورة باستانی ، میانه و نو چنین است :
در آغاز واژه ، و نیز در خوشة همخوانی sp ، از دورة باستان تاکنون ، جز بندرت ، تغییری ندارد ( ((ر.ک.ب)) هوبشمان ، فصل ١٢، ص ١٧٥).
باستان میانه نو
pitar- pidar پدر
nta- gaosp * spand ¦ go گوسپند/ گوسفند
aspa- asp اسپ / اسب
____ spoktan سپوختن
nta sp g ¦ spena سپند
الفاظ باربد (در اصل پهلبد/ پهربد )، بادافراه (در فارسی میانه
h ¦ difra ¦ pa )، بدرود (در فارسی میانه d ¦ pad dro ) بابک (در فارسی میانه bag ¦ pa ) مواردی استثنایی هستند، و چون در آغاز ادبیات دری پ نیز مانند ب نوشته می شد، احتمال دارد که حرف آغازین این واژه ها نیز پ تلفظ می شده است .
پ باستانی در میان کلمه در دورة میانه به b و در دورة نو به b یا w بدل شده است . مثال :
n ¦ ro ¦ apa n ¦ abaro وارون
napat nab نوه
tap- tab تب / تو(تابه /تاوه )
__ ¦ bag ¦ ىe شیوا
__ zag ¦ abe ویژه
yulca- ¦ na r ap yag ¦ aburna برنا
در تعریب ، پ به ب و ف بدل شده است :
پرگار < فرجار ؛ پالوده < فالوذج
اسپند < اسفند ؛ سپید < سفید ؛ پیل < فیل
در اِتباع گاهی لفظ مهمل با پ آغاز می شود، مانند چرند و پرند ، خرت و پرت ، چرت و پرت ، ساخت و پاخت و رخت و پخت .
منابع :
(١) ابن سینا، مخارج الحروف ، یا، اسباب حدوث الحروف ، دو روایت از متن رساله با مقابله و تصحیح و ترجمه از پرویز ناتل خانلری ، تهران ١٣٤٨ش ؛
(٢) علی بن احمد اسدی ، لغت فرس ، چاپ فتح الله مجتبائی و علی اشرف صادقی ، تهران ١٣٦٥ش ؛
(٣) محمدرضا باطنی ، توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی بر بنیاد یک نظریة عمومی زبان ، تهران ١٣٧٦ش ؛
(٤) یدالله ثمره ، آواشناسی زبان فارسی : آواها و ساخت آوایی هجا ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٥) شمس فخری اصفهانی ، معیار جمالی ، چاپ صادق کیا، تهران ١٣٣٧ش ؛
(٦) H. Hدbschmann, Persische studien , Strassburg ١٨٩٥.
/ ایرج پروشانی /