دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٤٩٧
بِیِقْلی ، محمدپاشا ، دولتمرد عثمانی و بیگلربیگی دیاربکر که در فتح شرق آناطولی سهم عمده ای داشت . از تبار و آغاز زندگی او اطلاعی در دست نیست . گفته می شود که از آق قوینلوها و احتمالاً، از غلامان دربار بوده ، و در «اندرون » ( =دربار ) پرورش یافته است . وقتی که ( سلطان ) سلیم ، معروف به یاوز ( سلیم اول ، نهمین سلطان عثمانی ، حک : ٩١٨ـ٩٢٦ ) برتخت نشست ، او در مقام میرآخوری انجام وظیفه می کرد و به «بِیِقلی » ( = سبیلو ) مشهور بود.
بیقلی در کشمکش پسران بایزید دوم (حک : ٨٨٦ـ ٩١٨) بر سر سلطنت ، از سلیم طرفداری کرد، و به عنوان طلایه دار به مقابله با شاهزاده احمد فرستاده شد. او در طوسیه مستقر شد و از آنجا تحرکات نظامی شاهزاده احمد را زیر نظر گرفت ، اما به سبب برتری کمّی نیروهای شاهزاده احمد، و حرکت آنها به طرف طوسیه ، ناچار به سوی آنکارا عقب نشینی کرد. او برای جلوگیری از پیشروی شاهزاده احمد، به مقابله با بیگلربیگی آناطولی رفت که بی نتیجه ماند. با اینهمه ، توانست با سرگرم کردن شاهزاده احمد، فرصتی برای سلطان سلیم ، جهت جمع آوری قوا مهیّا کند. سرانجام ، سلیم در ٨ صفر ٩١٩، شاهزاده احمد را در دشت یِنی شَهر شکست داد، که در این جنگ نیز بیقلی سهم به سزایی داشت .
بیقلی در جنگ چالدران * ( میان شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در ٢ رجب ٩٢٠ ) مأمور تصرّف بایبورد و کیغی شد. سلطان سلیم ، بعد از پیروزی چالدران ، در مسیر بازگشت از طریق تبریز، قارص و پاسینْلَر، در ٢٥ شعبان ٩٢٠ به حوالی ارزروم رسید و در آنجا خبر فتح بایبورد و کیغی را شنید و، به همین مناسبت ، شهرستان (سنجق )های ارزنجان و بایبورد، و بعد از مدتی قره حصارِ شرقی ، طرابزون و جانیک را به او سپرد. بیقلی احتمالاً تا ١٣ شعبان ٩٢١، که روانة فتح منطقة دیاربکر شد، در این سمت باقی ماند. هنگام انجام وظیفه در این منطقه ، مأمور فتح قلعة کَماخ شد؛ در ٥ ربیع الا´خر ٩٢١، آن را محاصره کرد. در همان روز، سلطان سلیم نیز به کمک او رفت و قلعه ، که محمدبیگ وارساق از آن دفاع می کرد، با هجومی سخت ، به تصرف درآمد.
شاه اسماعیل که خبر فتح کماخ را شنید، نیرویی به فرماندهی نورعلی به سوی بیقلی روانه کرد، اما بیقلی که توسط مأمورانش در دربار شاه آگاه شده بود، نیروهای مستقرّ در قره حصار، کماخ ، ارزنجان و تَرجان را در نزدیکی ارزنجان جمع کرد و قوای نورعلی را شکست سختی داد؛ نورعلی در این جنگ کشته شد.
با پیروزی قوای عثمانی در جنگ چالدران و شرق آناطولی ، شاه اسماعیل نیرویی پنجهزارنفری ، به فرماندهی قره خان ، به منطقه روانه کرد. قره خان ، آمِد (دیاربکر) را محاصره کرد، اما بیقلی برای نجات آمِد به آنجا رفت ، و قره خان با سپاه خود به ماردین عقب نشینی کرد. بیقلی که به درخواست مورخ مشهور ادریس بدلیسی * (متوفی ٩٢٦) و دستور پادشاه ، زمینه را برای الحاق منطقة مزبور به حاکمیت عثمانی فراهم کرده بود، در اول شعبان ٩٢١ کلیدهای شهر را تحویل گرفت . سپاه عثمانی نیز به فرماندهی شادی پاشا، بیگلربیگی «رومیّة صغری '»، در این اثنا، به بیقلی پیوسته بود. لیکن ، سپاه عثمانی وارد شهر نشد و به تعقیب قره خان پرداخت . وقتی که قره خان ، از ماردین به سِنجار گریخت ، سپاه عثمانی نیز دست از تعقیب کشید و در جوسْکا مستقر شد. در آنجا برای فتح ماردین تصمیم گرفته شد. بیقلی با میانجیگری بدلیسی ، پیشنهاد تسلیم شدن ماردین را، بدون جنگ ، ابلاغ کرد. وقتی به مردم شهر قول داده شد که در صورت تسلیم ، جان و مال آنها در امان خواهد بود، شهر تسلیم شد (رمضان ٩٢١).
در این اثنا، میان بیقلی و شادی پاشا اختلاف افتاد و محمد پاشا به آمِد عقب نشینی کرد. قره خان ، با اغتنام فرصت ، دوباره ماردین را گرفت و آمِد را نیز محاصره کرد. سلطان سلیم با شنیدن این خبر، شادی پاشا را عزل کرد و سپاه آناطولی را به فرماندهی خسروپاشا، بیگلربیگی قره مان ، در بهار ٩٢١، به منطقه فرستاد. قره خان با شنیدن خبر حرکت سپاه از محاصرة آمِد دست کشید و به ماردین عقب نشینی کرد. بیقلی ، بیدرنگ ، به تعقیب او رفت ، و وقتی به محلی به نام قره کوپری رسید برای به دام انداختن دشمن نقشه کشید. هرچند که بدلیسی موانع این نقشه را گوشزد کرد، فایده نداشت و، در نتیجه ، قوای عثمانی به دام افتادند و همگی کشته شدند. در این اثنا، بیقلی ، که در نتیجة اخبار اشتباه به آمِد بازگشته بود، وقتی که از حادثه آگاه شد، مدتی به انتظار نیروهای کمکی نشست و سپس به طرف قره کوپری حرکت کرد و به تعقیب قره خان پرداخت . در نتیجة جنگ یکروزه ای که در صحرای دده قارغین ، در نزدیکی قوچ حصار، رخ داد، قره خان کشته و سپاهش متلاشی شد (ربیع الا´خر ٩٢٢).
بیقلی ، آنگاه ، به طرف قلعة ماردین حرکت کرد و قلعه های اطراف آن را متصرّف شد. در این میان ، شهر ماردین نیز به تصرّف درآمد، اما قلعة آن بعد از نُه ماه تسلیم شد. قلعه هایی که در اثنای محاصرة ماردین به تصرّف درآمد قلعه های موصل ، رُها، بِیره جِک ، خرپوت ، چرمیک ، ارغَنی ، پالو و سنجار بود؛ و با اظهار تابعیت حاکمان نواحی جزیره ، حِصْنِ کیفا، چَمیشگزَک ، اَگیل ، عمادیه ، سوران ، چپاقچور، اَتَک و ساسون ، فتح منطقة دیاربکر تقریباً کامل شد؛ فقط تصرّف قلعة ماردین ، پس از بازگشتِ بیقلی محمدپاشا از جنگِ مَرجِ دابق و فتح حلب ، در ذیقعده ـ ذیحجة ٩٢٢ یا ذیحجة ٩٢٢ـ محرم ٩٢٣ صورت گرفت .
بیقلی در جریان فتح منطقة دیاربکر تلاش زیادی کرد؛ و بنابر آنچه در منابع آمده ، بعداز این فتح نیز، به عنوان بیگلربیگی ، سهم مهمی در ادارة منطقه داشت ؛
حتی ، از قرار معلوم ، سفری که درست پیش از مرگش به نصیبین کرده ، صرفاً برای خدمت به مردم بوده است . وی بعداز این سفر نیز، به رغم بیماری ، سه چهار روز سوار بر اسب به روستاهای اطراف می رفت و به مشکلات مردم رسیدگی می کرد. او، بنا به کتیبة مزارش و بنا به سندی در بایگانی موزة طوپقاپی سرای (ش ٦١٠٢ E )، در ٢٤ محرم ٩٢٨ درگذشت .
بیقلی ، در منابع ، دولتمردی عادل ، مقتدر و مدّبر معرفی شده است . از گزارشهایی که برایش فرستاده می شده است (طوپقاپی سرای موزه سی آرشیوی ، ش ٨٣٠٨،٩٦٤٧،٧٣٩ ، ١٠) چنین برمی آید که در دربار شاه اسماعیل مأمورانی داشته ، و همیشه تحرّکات نظامی صفویان را زیر نظر می گرفته است . امروزه نیز مردم دیاربکر، بیقلی را فاتح این شهر می شناسند. او مسجدی نیز در دیاربکر بنا کرده است که به سبب پوشش سربی گنبدش ، مسجد قورشونْلی ( = مسجد سربی ) نام دارد، و به نام مسجد فاتح پاشا نیز خوانده می شود. او موقوفاتی نیز برای تأمین مستمری امام جماعت ، خطیب ، مؤذن و دیگر خدمة مسجد، و همچنین برای تأمین هزینه های مختلف آن اختصاص داده است . بنا به «دفتر تحریر» (آمار) سنجقِ آمِد، مورخ ٩٢٤ (باشباقانلق آرشیوی ، تحریر دفتری ، ش ٦٤)، او روستای علی پینار را که مالک آن بود، وقف مسجد مذکور کرد (طوپقاپی سرای موزه سی آرشیوی ، ش ٦٠٧ ، ١١). بنا به سندی دیگر، به تاریخ اول جمادی الا´خره ١٢١١، یک خانقاه نیز جزو موقوفات آن مسجد بوده است (باشباقانلق آرشیوی ، جودت ـ اوقاف ، ش ٢٦٠٨).
بیقلی برادری به نام اویس پاشا داشت ، که در سالهای ٩٣٩ـ٩٤١ بیگلربیگی بغداد و حلب بود و در ٩٥٤، به دست یاغیی به نام پهلوان حسن ، کشته شد. محمدپاشا، پسر اویس پاشا، نیز در ٩٩٨، والی طرابلس غرب بود و در ازمیت وفات کرد. مصطفی پاشا، پسر بیقلی محمدپاشا، نیز در ٩٢٢ بیگِ سنجق غزّه ، و در ٩٤٦ بیگِ سنجقِ زَبید بود، سپس بیگلربیگی یمن شد و بعداز ٩٤٩ درگذشت . مقبرة بیقلی محمدپاشا در ضلع شرقی مسجدی که در دیاربکر ساخته بود قرار دارد.
منابع :
(١) چرکزلرکاتبی یوسف ، سلیمنامه ، کتابخانة جان ریلندز منچستر، نسخ خطی ترکی ، ش ١٣٦، گ ٤٠رـ پ ؛
(٢) حیدرچلبی ، روزنامه ، در فریدون بیگ پاشا، منشآت ، استانبول ١٢٧٤، ج ١، ص ٤٧٠ـ٤٧١، ٤٧٤؛
(٣) خواجه سعدالدین ، تاج التواریخ ، استانبول ١٢٧٩ـ١٢٨٠، ج ٢، ص ٣١٥ـ٣١٦؛
(٤) فریدن بیگ پاشا، منشآت السلاطین ، استانبول ١٢٧٤ـ ١٢٧٥، ج ١، ص ٤١٨ـ ٤١٩؛
(٥) ابوالفضل محمد، ذیل هشت بهشت ، کتابخانة سلیمانیه ، اسعد افندی ، ش ٢٤٤٧، گ ٧٤رـ ٨٣ ر؛
(٦) مصطفی بن جلال ، داستان سلطان سلیم ، موزة بریتانیا، نسخ خطی ترکی ، ش ٧٨٤٨. Add ، گ ١٦٤ر؛
(٧) ی . فون هامر، دولت علیة عثمانیه تاریخی ، ترجمة محمدعطا، استانبول ١٣٢٩ـ١٣٣٧، ج ٤، ص ١٦٥؛
(٨) J. L. Bacque Grammont and Chahryar Adle, "Quatre lettres de Seref Beg des Bitlis (١٥١٦-١٥٢٠)", Isl , LXIII/١ (١٩٨٦), ٩٠-١١٨;
(٩) idem, "Une lettre de Hassan Beg de Immadiyye sur les affaires d'Iran en ١٥١٦", Acta Orientalia Academiae Scientiarum Hungaricae, XXXVI/ ١-٣ (١٩٨٢), ٢٩-٣٢;
(١٠) Nejat Gخyدn µ, XVI. Yدzy i lda Mardin Sancag §l, Istanbul ١٩٦٩, ١٧-٣٤;
(١١) M. I lhan, "B ây âkl âMehmed Pa ía'n ân Dog §u Anadolu'daki Askeri Faaliyetleri", Tدrk Tarih Kongresi, Kongreye Sunulan Bildiriler , IX (١٩٨٨), ٨٠٧-٨١٧;
(١٢) idem, "Diyarbak âr Fa ªtihi ve Beylerbeyi B ây âk âMehmed Pa ía", in Atatدrk ve Diyarbak i r, Diyarbak âr ١٩٨١, ١٣٧-١٦٢;
(١٣) M. C. ìehabeddin Tekindag §, "Selim na ªmeler", TED , I (١٩٧٠), ١٩٧-٢١٣;
(١٤) Faruk Sدmer, Safev i ªDevletinin Kurulu íu ve Geli ímesinde Anadolu Tدrklerinin Rolد , Ankara ١٩٧٦, ٣٩-٤٠;
(١٥) TA , XXXIII, ٤١٤;
(١٦) ´ag §atay Ulu µay, "Yavuz Sultan Selim Nas âl Padi íah Oldu?", TD , VII/١٠ (١٩٥٤), ١١٧-١٤٢;
(١٧) ibid. VIII/١١-١٢ (١٩٥٦), ١٩٣-١٩٨.
/ مهدی ایلخان ( د. ا. د. ترک ) /