ذیل < ، ج 1، ص 874) ترجمه کرده اند. همچنین سعیدان آن را براساس نسخة محفوظ در کتابخانة لیدن به چاپ رسانیده است . برگرن نیز این کتاب را بررسی و بعضی خطاهای چاپ سعیدان را تصحیح کرده است . او همچنین (ص 81ـ96) تصویر دستنویس محفوظ در لیدن را به چاپ رسانیده است . مقالة فی استخراج قدرالارض برصد انحطاط الافق عن قلل الجبال . این رساله تنها دو برگ انتهایی رساله ای در اسطرلاب نوشتة بیرونی است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ؛ ایرانیکا ، ذیل مادّه ) که نالینو (ص 362) آن را فصلی از رسالة فی الاسطرلاب بیرونی ولی سزگین (ج 6، ص 272) آن را رسالة مستقلی دانسته است . ویدمان این اوراق را به آلمانی ترجمه کرده (همانجا) و نالینو (ص 362ـ364) دربارة روش به کار گرفته شده در این رساله توضیحاتی داده است . حکایة الا´لة المسماة السدس الفخری . رسالة کوتاهی دربارة آلت نجومی سدس فخری که از اختراعات ابومحمود خجندی (قرن چهارم ) بوده است (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 269). سدیو این رساله را به فرانسه و بولگاکف به روسی ترجمه کرده اند ( ایرانیکا ، همانجا). مقالة فی التحلیل والتقطیع للتعدیل . تنها نسخة بازمانده از این اثر در هند نگهداری می شود (ماتویفسکایا و روزنفلد، ج 2، ص 289) و پراکندگی اوراق این تنها دستنویس که بین مجموعه ای از آثار بیرونی و چند دانشمند اسلامی دیگر قرار دارد (هوخندایک ، ص 148) باعث شده است این رساله به اشتباه دوبار بین اوراق کتاب استخراج الاوتار فی الدائرة به چاپ برسد (قربانی ، ص 43). کتاب الدرر فی سطح الاُکَر . تنها نسخة باقی مانده از این اثر در انگلستان نگهداری می شود (ماتویفسکایا و روزنفلد، ج 2، ص 279). رسالة فی معرفة سمت القبله . رسالة کوتاهی دربارة شناسایی جهت قبله که سزگین (ج 6، ص 269) تنها یک نسخه از آن را معرفی کرده است (برای آگاهی از نسخه های خطی دیگر این اثر رجوع کنید به قربانی ، ص 33). رسالة فی تصویر الکواکب و البلدان فی ای دائرتین اردنا . تنها نسخة باقی مانده از این اثر جزو مجموعه ای خطی نوشته شده در قرن ششم وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 268؛ دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص 447ـ 448). کتاب فی اخراج ما فی قوة الاسطرلاب الی الفعل (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 268). مقالة فی صنعة الاسطرلاب . از این رساله نسخة بسیار کهنی در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 269) که به نام مقالة ابی الریحان البیرونی فی صفة الاسطرلاب نیز معرفی شده است (دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص 448). رسالة فی الاسطرلاب . رسالة مفصلی دربارة کاربردهای مختلف اسطرلاب در 67 باب (برای آگاهی از نسخه های خطی این رساله رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 269؛ و برای اطلاع از بابهای آن رجوع کنید به آلوارت ، ج 5، ص 228ـ230). کتاب العمل بالاسطرلاب نیز که به نوشتة سزگین (همانجا) نسخه ای از آن در مشهد نگهداری می شود (گلچین معانی ، ج 8، ص 31) در اصل نسخه ای از رسالة فی الاسطرلاب است . همچنین دو دستنویس از این رساله در کتابخانة دانشکدة الهیات دانشگاه تهران نگهداری می شود (قربانی ، ص 41) که سزگین آنها را معرفی نکرده است . نسخه هایی نیز که فؤاد سید (قسم 1، ص 446) با عنوان ریاضة الفکر و العقل فی استخراج ما فی قوة الاسطرلاب الی الفعل تألیف بیرونی دانسته است ، نسخی از این رساله اند. مقالة فی التطریق باستعمال فنون الاسطرلابات . تنها نسخة باقی مانده از این رساله در پاریس نگهداری می شود (سزگین ، ج 6، ص 269) و پینس در مقاله ای به معرفی آن پرداخته است (همانجا). مقالة فی تسهیل التسطیح الاسطرلابی و العمل بمرکباته من الشمالی و الجنوبی . رساله ای در دو مقاله دربارة ساخت اسطرلاب و بعضی کاربردهای آن (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به همان ، ج 6، ص 269ـ270). همچنین دستنویسی از این رساله در کتابخانة ملک تهران نگهداری می شود (دانش پژوه و افشار، ج 5، ص 126). مقیاس المرجع فی العمل باسطرلاب المسطح . ماتویفسکایا و روزنفلد (ج 2، ص 288) نسخه ای از این کتاب را در مصر معرفی کرده اند. جوامع معانی کتاب ابی حامد الصاغانی فی التسطیح التام . کتاب بیرونی دربارة تسطیح به روش ابوحامد صاغانی . از این کتاب نسخه ای در هلند وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 270). بیرونی در بخشهایی از استیعاب (از جمله گ 96) به این رساله اشاره کرده و بعضی قسمتهای آن را آورده است . اثری که سزگین (ج 5، ص 382) تحت عنوان البرهان علی مسئلة من کتاب ارشمیدس به بیرونی نسبت داده است در اصل برگی از کتاب استخراج الاوتار است . منابع : (34) ابراهیم بن سنان ، کتاب فی حرکات الشمس ، حیدرآباد دکن 1366؛ (35) ابوریحان بیرونی ، استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 5ر591. or ؛ (36) همو، غُرة الزیجات ، یا، کَرَن تِلَکَ ، چاپ محمد فضل الدین قریشی ، لاهور 1978؛ (37) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (38) ایرج افشار و محمدتقی دانش پژوه ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة ملی ملک ، ج 5، تهران 1363 ش ؛ (39) احمدبن حمدان حرانی ، کتاب جامع الفنون ، نسخة خطی کتابخانة بریتانیا، ش 6299؛ (40) محمدتقی دانش پژوه ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران ، ج 16، تهران 1357 ش ؛ (41) محمدتقی دانش پژوه و ایرج افشار، نسخه های خطی ، دفتر چهارم ، تهران 1344 ش ؛ (42) فؤاد سید، فهرست المخطوطات : نشرة بالمخطوطات التی اقتنتها الدار من سنه 1936ـ 1955 ، قسم 1، قاهره 1380/1961؛ (43) ابوالقاسم قربانی ، تحقیقی در آثار ریاضی ابوریحان بیرونی : تحریری نوین از بیرونی نامه ، تهران 1374 ش ؛ (44) احمد گلچین معانی ، فهرست کتب خطی کتابخانة آستان قدس رضوی ، ج 8 ، مشهد 1350 ش ؛ (45) کارلو آلفونسو نالینو، تاریخ نجوم اسلامی ، ترجمة احمد آرام ، تهران ?( 1349 ش ) ؛ (46) W. Ahlwardt, Handschriften-Verzeichnisse Koniglichen Bibliothek zu Berlin: Verzeichniss der arabischen Handschriften , Berlin 1893; (47) J. L. Berggren, "Al-Birun on plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (48) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949, Supplementband, , 1937-1942; (49) Encyclopaedia Iranica , s.v. "B iruni, Abu Rayh ¤a ¦n. II: bibliography" (by David Pingree); (50) J. P. Hogendijk, "Rearranging the Arabic mathematical and astronomical manuscript Bankipore 2468", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (51) G. P. Matvievskaya and B. A. Rozenfeld, Matematiki i astronomi musulmanskogo srednevekovya i ikh trudi , Moscow 1983; (52) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden 1967-1984. / جرج صلیبا ، برگرفته از > دین ، آموزش و علم در دورة (53) عباسیان < ؛ با اصلاحات و افزوده هایی از گروه تاریخ علم / 4) داروشناسی . پیشینه . ابوریحان ، به گفتة خود، از نوجوانی به شناخت موادّ دارویی و نامهای آنها بسیار شائق بود ( الصَّیْدَنة ، چاپ زریاب ، ص 15؛ در این مقاله همة ارجاعها به همین چاپ خواهد بود) و در طول زندگی ، شخصاً و یا به یاری برخی از دوستان فاضل خود، مطالبی در بارة آن مواد از منابع قدیم و همروزگارِ خود ( رجوع کنید به مآخذ بیرونی در دنبالة مقاله ) گرد می آورْد، ولی ظاهراً هرگز فرصت نیافت که مطالب گردآمده را به دلخواه و به شیوة عالمانة خود، بپردازد و تألیف و ارائه کند (چنانکه ، مثلاً، در مورد کانیشناسی کرده است )، تا این که در اواخر عمر که سنّش از هشتاد سال گذشته و تقریباً نابینا وناشنوا شده بود (همان ، ص 17)، به یاری دوست دانشمند خود، ابوحامد احمد بن محمد نَهشعی (کذا؛ = «بَیْهقی » به گمان زریاب ، همان ، ص 18، پانویس 1)، که هم در «لُغت » قوی بود و هم پزشکی را نزد استادان مبرّز آموخته و هم در آثار پیشینیان و متأخّران فحص کرده بود، معلومات او را به گردآورده های خود افزود و بدینسان ظاهراً پیش نویس تألیفی در صَیْدَنه (یا صَیْدَله ؛ = داروشناسی ، داروسازی ) را فراهم آورد (همان ، ص 17ـ 18؛ دربارة چند و چون همکاری نهشعی / بیهقی با ابوریحان رجوع کنید بهمایرهوف ، به نقل زریاب ، مقدمه ، ص هفده ). بعید نیست که ابوسَهْل عیسی بن یحیی «المَسیحیّ الجُرجانی »، دانشمند دیگری که ، گویا از بسیاریِ علاقه به ابوریحان ، چند رساله به نام او نوشته بود ( د. اسلام ، چاپ دوم )، پیشتر در این زمینه به ابوریحان کمک کرده بوده باشد. از تألیف (یا پیش نویس تألیف ) ابوریحان به عربی ، معروف به الصیدنة (یا کتاب الصیدنة فی الطّب )، متأسفانه فقط یک نسخة بسیار ناقص و مغلوط ، مورّخ 678، به استنساخ محمد بن ابراهیم تبریزی ، معروف به غضنفر، بازمانده است (ش 45، کتابخانة غورشونلی زاده در شهر بورسَه ( ترکیّه ) ؛ دیگر نسخه های موجود از روی آن نسخة یگانه نوشته شده است ). نواقص و عیبهای نسخة موجود . ترجمه و تحریری فارسی به قلم ابوبکر بن علی بن عثمان کاسانی (دهة سوم سدة هفتم ) از الصیدنه ابوریحان در دست است (چاپ ستوده و افشار) که ، گرچه خود ناقص و مغلوط است ، به وسیلة آن می توان سَقَطات نسخة عربی را تعیین و بعض غلطهای استنساخی و مشکلات آن را تا اندازه ای رفع کرد. در مقایسه با ترجمه ـ اقتباسِ کاسانی ، نسخة عربی عمدتاً فاقد همة مدخلهای حرف ر و بیشتر مدخلهای حرفهای ب / پ ، ج / چ و ق است . کریموف در ترجمة روسی الصیدنة و، به تَبَع او، زریاب در چاپ متن آن ، مدخلهای ناموجود در متن عربی را از متن فارسی برگرفته و در ترجمه و چاپ خود گنجانده اند (دربارة ترجمه فارسی آزاد کاسانی رجوع کنید به دنبالة مقاله ). بدینسان شمار مدخلهای مختلط گوناگون (چه مدخلهای اصلی عربی و فارسی و چه مدخلهای ارجاعی یا ترادُفی ) در چاپ زریاب بالغ بر 1131 شده است (به شمارش دقیق نویسندة حاضر). از مقدمة مشروحی که ابوریحان بر الصیدنة نوشته (بلکه املا کرده ) است برمی آید که او تألیف مبسوطی را در بارة مواد دارویی منظور می داشته است ، ولی از روی یگانه نسخة عربی و ترجمه ـ اقتباس فارسیِ آن نمی توان حکم کرد که او موفق به چنان تألیف جامعی شده بود یا این که تألیفش تا اواخر عمر ناقص ماند. به هرحال ، در نسخة موجود، علاوه بر افتادگیهای مذکور، عیب دیگری دیده می شود، یعنی ناهماهنگی کمّی و کیفی در محتویات : بعض مدخلها بسیار کوتاه (یک یا دو سه جمله ) است (البته بجز مدخلهای ترادفی ، مثلاً: « اِبن دَأیة ، الغُراب »، «دُبّاء، هوَ القَرعُ الیابس »)، مثلاً رجوع کنید بهاباغورس ، اخیروس ، اُذن الحِمار ، و دبوط ؛ برخی دیگر کمابیش مشروحتر است ، مثلاً، اَفیون ، تُفّاح و حُضُض ، و بعض آنها دو صفحة چاپی یا بیشتر را دربرگرفته است ، مثلاً، ابنوس ، اُترج و بیش (هر یک تقریباً دو صفحه )، صَبر (بیش از دوصفحه ) و بَلَسان (تقریباً سه صفحه ) (برای توضیح بیشتر دربارة مدخلها رجوع کنید بهدنبالة مقاله ). پژوهشهای داروشناختی پیش از بیرونی و مآخذ او . پیش ز ارزیابی مساهمة داروشناختی بیرونی ، لازم است که نظری به پژوهشهای داروشناختی پیش از بیرونی (در حقیقت ،مآخذ او) بیفکنیم . داروشناسی دورة اسلامی ، همچون پزشکی ، عمدتاً مبتنی بر دانش یونانی و برگرفته از بعض آثار دانشمندان یونانی بود، که از طریق ترجمه های سُریانی و عربی ، بویژه ترجمة آثار بُقراط * ، دیوسکوریدس * (دیسقوریدس )، جالینوس * ، اُریباسیوس * و بولُس اجانیطی * ، از سدة سوم به بعد به دانشوران دورة اسلامی انتقال یافت ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، مقالة «ادویة »). از میان آثار اینان ، تصنیف دیوسکوریدس (سدة نخست میلادی )، s ¦s iatrike ¦Peri hyle (لفظاً، «اندرهَیولای ( =مادّة / موادِّ ) پزشکی » که در مآخذ قدیم دورة اسلامی بِنارو به کتاب الحَشائش معروف شده بود (گاهی نیز به نام درست فی هَیولی ' الطّب خوانده شده است )، جامعترین و معتبرترین و مشهورترین تألیف یونانی دربارة «مُفردات » (= مواد دارویی یا خوراکی بسیط ، غیر مرکّب ) بود. این کتاب را نخست به روزگار خلیفة عبّاسی ، جعفرمتوکّل (حک : 232ـ247)، دانشمند و ترجمان نامدار، حنین بن اسحاق * (194ـ260)، در بیت الحکمة * بغداد به سریانی ترجمه کرد. سپس شاگرد و دستیارش ، اِصطِفَن بن بَسیل * ، آن را از یونانی به عربی برگرداند، و حنین ترجمة او را وارسی و اصلاح کرد. اصطفن و حنین نتوانستند نامهای عربی (یا فارسی ـ عربی ) برای همة مواد مذکور در کتاب دیوسکوریدس بیابند، بویژه این که بسیاری از آن مواد (خصوصاًگیاهان ) در کشورهای شرق جهان اسلام در آن روزگار، ناموجود یا ناشناخته بود. لذا آن دو در بسیاری از موارد ناچار به تعریب (= آوانگاری ) نامهای یونانی شدند (مثلاً، اَرَسطولوخیا برای صa £aristolok «زَرآوند» و اُسْطوخودوس به جای dos ¨a £stoik یونانی ) و گاهی به ترجمة لفظی نامهایی که معنای لفظی آنها واضح بود اکتفا کردند (مثلاً، لسان الحمل به جای arnئglآson «بارهنگ » و لِحْیَة التَّیس ، لفظاً «ریشِ بُز»، به جای trapopآgآn «شِنْگ ») و معادل یابی را به آیندگان واگذاشتند ( رجوع کنید بهابن أبی اُصیبعه ، ج 2، ص 46ـ 48). دو مسئلة تعیین هویّت مفردات ناآشنا و معادل یابی برای نامهای یونانی در ترجمة تألیفات حکیمان یونانی دیگر و در تألیفات پزشکی دورة اسلامی تا روزگار ابوریحان باقی بود. با گذشت زمان ، چند صد مادّة دارویی دیگر، که یونانیان نمی شناختند، با نامهای بومی آنها (هندی ، فارسی ، گویشی ایرانی ، عربی گویشی ، بربری ، اندلسی و جز اینها) به میراث داروشناختی یونانیان افزوده شد (لکلر ( ج 2، ص 232ـ233 ) لیست ناکاملی از این مفردات جدید به دست داده است ). بدینسان ، آشفتگی شدیدی دربارة هویّت بسیاری از مفردات و تطبیق نامهای آنها در زبانهای گوناگون در داروشناسی دورة اسلامی پدید آمد. گذشته از مشکل نامگذاری ، اوصاف گیاهداروشناختی دیوسکوریدس و ادیب گیاهشناسی چون ابوحنیفة دینوری * (سدة سوم ؛ در مورد گیاهان جزیرة العرب ) و برخی دیگر برای بازشناسی بسیاری از گیاهان بسنده و واضح نبود. لذا دانشمندانی ، بویژه پس از سدة چهارم ، برای رفع این مشکلها کوشیدند. خودِ حنین بن اسحاق ظاهراً نخستین کسی بود که به چنین کاری دست زد: ابن أبی اصیبعه (ج 1، ص 199) تألیفی را در این زمینه ( کتاب فی أسماءِ الادویة المُفردة عَلی حُروف المُعجم ) در جزو آثار او ذکر کرده است ، اما چون ظاهراً این کتاب به جا نمانده ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 256)، نمی توان مساهمة حنین را ارزیابی کرد. پس از او، سلیمان بن حَسّان ، معروف به ابن جُلْجُل * (سدة چهارم )، دو تألیف در این خصوص کرده است ، یعنی تفسیر أسماءِ الادویة المفردة و مقالةٌ فی ذِکرِ الادویة الّتی لَم یَذْکُرْها دیسقوریدسُ فی کتابه مِمّا یُسْتَعملُ فی صناعة الطِّب ، که نسخة خطی آنها در بعض کتابخانه ها یافت می شود ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 309ـ 310). کتابی مجهول المؤلّف که در اواخر سدة ششم و باز در غرب جهان اسلام (در مراکش ) نوشته شده است ، شرحٌ لِکتاب دیاسقوریدوس فی هَیولی الطبّ (چاپ دیتریش )، دوام مشکلها در این زمینه و اختلاف نظر چند تن از دانشمندان را دربارة بسیاری از مفردات می نمایاند. جالینوس (سدة دوم میلادی ) حکیم یونانی نامدار دیگری بود که ترجمة عربی بعض تألیفات عدیدش در پزشکی و داروشناسی زمینة رونق داروشناسی جالینوسی در دورة اسلامی را تحکیم کرد، بویژه کتاب فی الادویة المفردة او (= ( کتاب فی ) قوی الادویة المفردة ؛ رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 109ـ110؛ ترجمة حنین )، که یکی از مآخذ مهم ابوریحان نیز بوده است . سپس باید اُریباسیوس (سدة چهارم میلادی ) و بولُس (سدة هفتم میلادی )، دو حکیمِ «جَمّاع » (به قول ابوریحان ، ص 14؛ = گردآورندة ( نوشته های پیشینیان ) ) یونانی را ذکر کرد: اوّلی مؤلف دانشنامه ای پزشکی (در عربی به نام کتاب السَّبعین یا الکُنّاش ( الاکبر ) خوانده شده است ؛ رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 153) در هفتاد «مقاله » (از جمله ، مقاله هایی دربارة خوراکیها و داروها)، و دوّمی صاحب دانشنامه ای در هفت «مقاله »، معروف به الکُنّاش ( فی الطّب ) یا کُنّاش الثُّریّا (سزگین ، ج 3، ص 169؛ ترجمة حنین )، که آخرین «مقالة » آن دربارة داروهای مفرد بوده است . پس از ترجمة آثار پزشکی ـ داروشناسی یونانی مذکور، داروشناسی بسرعت در کشورهای شرقی و غربی جهان اسلام رونق یافت (ابن نَدیم ( متوفی 378 ) ؛ قِفْطی ( متوفی 646 ) و ابن أبی أُصیبعه ( متوفی 668 ) در حدود صد تن را که تألیفی دربارة مفردات پزشکی داشته اند، ذکر کرده اند). حکیمان بسیاری در بلاد اسلامی (از نژادهای گوناگون ، دارای زبانهای مادری و مذهبهای مختلف ، ولی عمدتاً عربی نویس ) کمابیش به داروشناسی پرداختند ــ چه در رساله هایی مستقل چه در جزو تألیفات کلّیتر (برای فهرستی از آنان تا حدود 430 رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص هشت ـ یازده ). در اینجا می توان فقط مهمترینِ آنان را که مأخذ و مرجع بیرونی (و یا همکاران ) او بودند، ذکر کرد (برای فهرست کامل مآخذ ابوریحان رجوع کنید به الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، ص 60ـ109): ماسَرجویه * (رونقش در اواخر سدة دوم و اوایل سدة سوم )، مؤلفِ رسالة فی أبدال الادویه ... و کتاب فی الغِذاء ( رجوع کنید به سزگین ،ج 3، ص 224ـ225)؛ یوحنّا/ یحیی بن ماسویه (ح 160ـ243)، معلّم حنین بن اسحاق ، دارای تألیفات بسیار، از جمله ، آثاری دربارة موادّ خوشبو، خوراکیها و بعض انواع داروها (سزگین ، ج 3، ص 233ـ236)؛ حنین بن اسحاق * ، که ، علاوه بر ترجمه ، تصنیفات بسیاری هم داشته است ، از جمله ، تلخیص یا تحریر کتاب الادویة المفردة جالینوس ، اختیار الادویة ، کتاب الابدال ( = أبدال الادویة ) ، و کتاب مذکور دربارة نامهای داروهای مفرد ( رجوع کنید بهسزگین ، ج 3، ص 247ـ256)؛ پسر او، اسحاق بن حنین * (215ـ 298)، مؤلفِ کتاب الادویة المفردة و کتاب الادویة الموجودة لِکُلِّ مکانٍ (سزگین ، ج 3، ص 267ـ 268)؛ ابو زید صَهارْبُخت بن ماسَرجویه (نیمة دوم سدة دوم و نیمة نخست سدة سوم )، شارح کُنّاش جورجیس (سزگین ، ج 3، ص 242)؛ محمد بن زکریایِ رازی * (ح 251ـ313)، صاحب تألیفات بسیار، بویژه الحاوی ، که در آن ، جای بزرگی به مواد دارویی ساده (ج 20 و 21) اختصاص دارد؛ ابوالخیر الحسن بن سُوار، معروف به ابن خَمّار * (331ـ ? 440؛ صاحب کتاب الاغذیة و حواشی ای بر تألیف بولُس ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 322ـ323، و فهرستهای کتاب الصیدنة ابوریحان ، ص 741 ) )؛ ابومعاذ جَوانْکانی / جَوارْکانی (سدة سوم یا چهارم ؟)، مؤلف تفسیر الادویة ( رجوع کنید بهسزگین ، ج 3، ص 312؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 105)؛ و بِشْر بن عبدالوهّاب فَزاری (تاریخهای زندگی او نامعلوم ؛ شاید سدة چهارم )، مؤلف تفاسیر الادویة ( رجوع کنید به سزگین ، ص 313؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 106). افزون بر منابع مذکور، بیرونی دو واژه نامة چند زبانة نامهای مفردات پزشکی را که در روزگار او رایج بود، ذکر کرده است (ص 16): یکی موسوم به دَهْ نام ، که نسخه های آن که «در دست عوام » بود چندان «فاسد» بود که سودی از آنها عاید نمی شد و، از این گذشته ، برخلافِ عنوانِ آن ، برای هر مادّه دَه نام به دَه زبان وجود نداشت ؛ دیگری واژه نامه ای که «در دستِ مسیحیان » بود به نامِ ( سُریانیِ ) بشاق شماهی ، «یعنی تفسیر نامها»، که به چهارْ نام نیز معروف بود، حاوی چهار نام برای هر مادّه به زبانهای «رومی » ( =یونانی بیزانسی ؟ ) ، سریانی ، عربی و فارسی ، و چون نسخه های آن از «آفات تصحیف » خالی بود، وی بیشترِ محتوای نسخه ای از آن را که به خط سریانی بود، در الصیدنة نقل کرد (در بارة بشاق شماهی ، یا، به املای درست تر، پُشّاق شِماهی ؛ رجوع کنید بهتوضیح زریاب به نقل از اولمان ، مقدمه ، ص چهل و شش ). رواج این دو واژه نامه ضمناً حاکی از تعدّد و تشتّتِ نامهای مرادف داروها در روزگار بیرونی و در آن منطقه از جهان اسلام است . محتوای کتاب الصیدنة موجود . این تألیف دارای دو بخش است : مقدمه ای دراز با موضوعهایی ناهمگن (ص 3ـ 18)، و بخش اصلی شامل مطالبی در بارة شمار نسبتاً بزرگی از موادّ دارویی و مانند اینها (به ترتیب الفبایی حرف اول نام مواد؛ ص 19ـ641). بیرونی در مقدمة این کتاب ، موضوعهای مختلفی را به میان آورده است ، از جمله : 1) اشتقاق واژه های صَیدنه /صَیدله و صَیدَنانی /صَیدَلانی (داروساز، داروفروش ، «عطّار») نهایتاً از چَندَن / چَندَلِ هندی (=صَندَل ، چوبِ خوشبوی معروف ) (ص 5، 7). 2) تعریف فن یا پیشة صیدنه ، که ، به گمان بیرونی ، پایینترین مرتبه از مراتب پزشکی است (بالاترین مرتبه ، احاطة پزشک ـ داروشناس بر «طبیعیات » و آشنایی با اصول قیاس و تجزیه و تحلیل منطقی است )، و حتی می توان گفت که صیدنه فنی مستقل است و نه از مراتب پزشکی ؛ اوصاف یک داروساز ماهر؛ داروسازان / شناسان معمولاً به «تقلید» و «الاخذ بالسَّماع » (پیروی کورکورانه از نوشته های پیشینیان و اکتفا به مسموعات ) این پیشه را می آموزند، در صورتی که پیشرفت در داروشناسی مستلزم شاگردی نزد استادان ماهر این فن و کوشش مستمر برای شناخت مواد دارویی از طریق مشاهده و تجربة شخصی است (ص 3ـ4). 3) ظاهراً بیرونی دیوسکوریدس (دیسقوریدس ) را نمونة اَعلای یک گیاهداروشناس می دانست . می گوید (ص 13): «هر اُمتی موصوف به تقدم در علمی یا عملی است . در غرب ، یونانیان پیش از مَسیحیت ، در عنایت به مباحث ( علمی و فلسفی ) و رسانیدنِ علوم به بالاترین مراتب و نزدیک ساختن آنها به کمال ، فضل و برتری داشتند. اگر دیسقوریدس ِ ایشان در نواحی ما ( = خوارزم ، آسیای مرکزی ) بود و کوشش خود را مقصور به شناختِ حَشایشِ ( =گیاهان دارویی ) کوهها و درّه های ما می کرد، حسب تجاربِ خود در همة حشایشِ ( سرزمین ما ) خواص دارویی شفابخشی می یافت ... و اما در شرق ، بجز هندیها هیچ امّتی شوق و ذوق به علم ندارد، اما این فنون ( در اینجا منظور پزشکی و داروشناسی است ) نزد هندیها مبتنی بر اصولی است مُباین با قوانینی که از غربیها به ما رسیده است ...» (اشارة بیرونی به اختلاف مبانی نظری پزشکی ـ داروشناسی قدیمِ بُقراطی ـ جالینوسیِ یونانی و پزشکیِ هنوز رایج آیورْوِدایی هندی است ). 4) تقسیم آنچه خوردنی است به خوراک («غذاء»)، دارو («دَواء») و زهر («سَمّ»)، بیان کیفیّات اینها (مثلاً، درجات چهارگانه «قوّت » آنها)، و تفکیک آنها به ساده («مفرد») و مرکب ؛ رحجان درمان با «رژیم غذایی » (به اصطلاح امروزی ) و، اگر رژیم غذایی بسنده نباشد، استفاده از داروهای مفرد، و اگر داروهای بسیط کافی نباشد، توسّل به داروهای مرکب . بیرونی تأکید می کند که ، در صورتِ لزومِ استعمال داروهای مرکب ، پزشک می بایست از آنهایی که کمترین و سالمترین «اَخلاط » (=اَجزا) را دارند استفاده کند. چنانچه نیاز به «داروهای ( ذاتاً ) سمّی » اُفتد، پزشکان با افزودنِ داروهایی «مُصلِح »، مضرَّت آنها را « اِصلاح » می کنند (ص 9ـ11). 5) «دانشی برتر از داروسازی / فروشی (صیدنه )، معرفت به «قُوا» (نیروها) و خواصِّ ( فیزیولوژیکی ) داروهای بسیط ( در اصطلاح امروزی ، )pharmacognosy است . اگر برای این معرفت ، از لحاظ طولِ تجربه و استفاده از قیاس حدّی می بود، از پیشینیانِ یونانی ، دیوسکوریدس و جالینوس ، و از متأخران ، یحیی بن ماسویه ، ماسرجویه ، محمد بن زکریای رازی و ابو زَید اَرَّجانی ( ناشناخته ؛ رجوع کنید به الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 104ـ105 ) برای تعیین آن حَدّ شایسته تر بودند». مع ذلک ، بیرونی در استحقارِ این «متأخران » می گوید که همة ایشان «جَمّاع » و از اجتهادِ پیشینیان (= بقراط ، دیسقوریدس و جالینوس ) ناتوان بودند (ص 12) (در اینجا باید گفت که خود ابوریحان هم مشمول استحقار مذکور می شود، زیرا از حیثِ داروشناسی او هم عمدتاً «جَمّاع »ای بیش نبوده است ، مگر در چند مورد نادر؛ رجوع کنید به مساهمة او در دنبالة مقاله ). 6) در تهیة داروهای مرکب ، صیدلانی و پزشک «به دو اَمر، بزرگترین نیاز را دارند»: «حَذف » و «تبدیل ». «حذف » یعنی اگر یکی از اجزای داروی مرکب مشهوری موجود نباشد، نباید از کُلّ ترکیب و استعمال آن چشم پوشید؛ «تبدیل » یعنی به کاربردن ماده ای که دقیقاً یا تقریباً دارای طبع و قوت و اثر مادّة ناموجودی باشد ( رجوع کنید بهبَدَل (3) * ). بیرونی به تفصیل دربارة اقسام «تبدیل » (مثلاً، «تبدیل به نوع » و «تبدیل به جنس ») سخن گفته در پایان تأکید می کند که پزشکان ، با علم و تجربة خود، شایسته تر از هر کسی برای تعیین بَدَلهای داروهای بسیط و سپس انتقال دریافته های خود به «داروسازانِ امین »اند (ص 12ـ13). ضمناً، در جای دیگری (ص 18)، در تحقیرِ دو تألیف مربوطة محمدِ زکریای رازی ، کتاب فی الصیدنة و کتاب فی الابدال ، می گوید که «من این دو کتاب را مطالعه کردم ( ولی ) از آنها به قدر کافی سودی نبردم ، ( فقط ) بعض محتویات آنها را به آنچه نزد من گِرد آمده بود، افزودم ». 7) ستایش دین اسلام و زبان عربی (به عنوان زبان علم ) و برتری آن بر زبانهای دیگر برای بیان مضامین علمی ، از جمله ، بر فارسی که ، به عقیدة او، «برای ( حکایت ) اَخبار خُسروان و گفت و گوهای شبانه ( «الاخبار الِکسرویّة و الاسْمار اللیلیّة » ) شایسته است »؛ در تحقیر زبان فارسی حتی می گوید که «من هجوِ ( خود را ) به عربی بیش از مدحِ ( خود ) به فارسی دوست دارم ». یگانه عیبی که بیرونی در زبان عربی دیده است نارسایی خطّ آن برای ضبط نامهای بیگانه (عمدتاً، یونانی ، «رومی » و سریانی ) داروهاست (ص 14). 8) بیرونی دو شکایت دیگر هم دارد: یکی از بیدقتی کاتبان در استنساخ و غفلت از مقابلة نسخه ها؛ دیگری از «خیانت » مترجمان کتابهای یونانی ، که معمولاً به نقل ( =آوانگاری ) نامهای یونانی حشایش بسنده کرده اند، در حالی که «بعض آن حشایش در بلاد ما می رویند و در عربی ( کذا ) نامی دارند». بیرونی از سه عیبِ مذکور نتیجه می گیرد که آن ترجمه ها در خور اطمینان نیستند و بود و نبودشان یکی است ، و اگر این «آفت »ها نبود، ترجمة عربی آثار حکیمان یونانی ( برای داروشناسی ) کفایت می کرد (ص 15ـ16).ارزیابی مُساهمة ابوریحان و الصیدنة موجود . بیرونی صیدنه را چنین تعریف می کند (ص 11ـ12): «شناخت اجناس و انواع داروهای بسیط و ( شناختِ ) برگزیدة ( = بهترینِ ) اینها ( برای استعمال ) و ترکیب اجزای داروهای مرکب طبقِ نسخه های مدوّن یا طِبقِ دستورِ ( پزشک ) مؤتمنِ مُصلح . مرتبة برتر از این ، شناختِ قُوا و خواصِ داروهاست .» بنا بر این و نظر به شرح مذکور بیرونی دربارة طبایع و قوای داروها، و کیفیات «اصلاح » و « اِبدال » آنها (در مقدمه )، قاعدتاً انتظار می رفت که او این مطالب را، اگر نه در همة موارد، در مورد بیشتر مواد ذکر کند؛ ولی او به طور کلی به همان بخش اول تعریف صیدنه بسنده کرده است . خود می گوید (ص 18): «ذکرِ چیزی از قوا و خواص ادویه و تفصیل آنها را اراده نکردم ( زیرا ) این موضوع برای ( کسی ) مانندِ من متعذّر است ، مگر ( در مواردی که ) اضطراری برای ذکر آنها بوده باشد.» لذا، در مقاله های مشروح بازماندة ابوریحان ، وی معمولاً به ذکر انواع مادّة منظور، رویشگاه (های ) آن ، نظرهای مختلف دربارة ماهیت آن (در موارد مشکوک )، غالباً اطلاعات گوناگون دربارة آن مادّه ، و نامهای آن در چند زبان ، می پردازد ( رجوع کنید به ذکر نامهای مترادف در دنبالة مقاله ). یکی از ویژگیهای توصیفهای بیرونی (ظاهراً به تقلید از ابوحنیفة دینوری ؛ از مآخذ مهم او، که بیش از 230 بار از آن نقل کرده است ؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 91) استشهاد به شاعران عربی است که مادّة منظور را در شعر خود ذکر کرده اند. در توجیه این استشهاد می گوید (ص 14ـ15): «تازیان در اوائل که در بیابانها می زیستند، قومی اُمّی ( = فاقد خط و نگارش ) بودند، که برای تخلید ( جاودان سازی ) ( هر چیز ) به حفظ ( =به حافظه سپردن ) و قاپیدنِ ( مطالب ) از زبانها ( ی این و آن ) متکی بودند و، لذا، شعرْ دفترهای ایشان برای معارف ( = دانستنیها، معلومات ) و یادمان ایشان برای الایّام ( =روزهای به یادماندنی ) و نَسَبها ( ی قبیله های عرب ) گردید. لذا، ما غالباً برای شناختِ ( مفردات دارویی ) و شاهد آوردن برای استشفاف ( روشن ساختن ) مطالب ، به شعرهای آنان رجوع کردیم .» این ادعاهای بیرونی غالباً درست نیست ، زیرا، اولاً، او فقط به شعر شاعران دورة جاهلیت تازیان استشهاد نمی کند و، ثانیاً، در بیشتر موارد، ذکر این اشعار به «استشفاف مطالب » کمکی نمی نماید، بلکه بیشتر جنبة «اظهار فضل » در ادبیات عرب دارد (مثلاً رجوع کنید به اشعاری که دربارة اُتْرج ( =تُرنج ، بالنگ ) آورده است ). گفته شد که الصیدنة ، مانند بیشتر نظایر پیشین و همروزگار خود (مثلاً، کتاب دوم القانون فی الطب ابن سینا) عمدتاً التقاطی از نوشته های دیگران است . مع ذلک ، نسخه های ناقص (عربی و فارسیِ) آن از ملاحظات و مشاهدات شخصی و نکته سنجیهای ابوریحان که سفرها و اقامتهایی در آسیای میانه ، ایران (بویژه ، گرگان )، شمال هند و افغانستان (کنونی ) کرده بود، خالی نیست ؛ مثلاً رجوع کنید به آنُک (سُرب )، اُترُج (بالنگ )، اِجّاص (آلو)، اثمد (سُرمه )، اکسیوس ، اَصابع اللُّصُوص ، اَنجُرَة (گزنه )، بسیس ، بُل ، تامول ، چا (= چای )، خزامی ، زیتون ، کَمأة (قارچ )، کَمّون (زیره )، و مِحْلَب . یکی دیگر از خدمتهای (ناخودآگاهانة ) بیرونی به تاریخ علم در الصیدنة این است که از میان 250 تنی که او به مناسبتی نام ایشان را برده است (به شمارش کریموف ، ص 60) ــ پزشکان ، طبیعی دانان ، ادیبان ، شاعران ، و جز ایشان ــ شمارِ در خور ملاحظه ای از آنان فقط از طریق نقلهایی که ابوریحان از آنان کرده است ، تا اندازه ای شناخته می شوند ــ دانشمندان گمنامی مانند ابوالعباس خُشَّکی ، ابو زید اَرَّجانی ، ابومُعاذ جَوانکانی ، ابونصرخطیبی ، ابوسَهل رَسائلی ، بِشر بن عبد الوهاب فَزاری ، فهلمان / بهلمان ، صاحب کتاب المَشاهیر ، و صاحب کتاب الیاقوتة ( رجوع کنید به الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، «مؤلفان نامشخص »، ص 104ـ109، و «تألیفهای بی نامِ ( مؤلف ) »، ص 109ـ115). آنچه شاید بتوان بزرگترین ویژگی و امتیاز الصیدنة دانست فراوانی نامهای مُرادف مواد دارویی ، بویژه نامهای ایرانی آنهاست . توجه به نامهای مفردات پزشکی در زبانهای «کلاسیک » قدیم ــ یونانی ، لاتینی ، سریانی ، عربی ــ تقریباً در همة تألیفات داروشناختیِ پیش و پس از ابوریحان یافت می شود. پزشکان ـ داروشناسان و گیاهشناسان کشورهای غربی جهان اسلام و کشورهای قدیم «خاورنزدیک » (به اصطلاح امروزی ) سپس به یافتن و ذکر نامهای اندلسی ، بربری ، عربی محلی (گویشی ) و مانند اینها پرداخته اند (مثلاً، ابوالعباس احمد بن محمد نَباتیِ اشبیلی ، ابوجعفر احمد غافقی ، ابن میمون ، ابن بیطار، و داوود انطاکی )؛ ولی نوآوری ابوریحان در این زمینه ، ذکر شمار نسبتاً بزرگی از نامهای مفردات در زبانهای نواحی شرقی جهان اسلام قدیم ، و، تا آنجا که به حوزة فرهنگی ایران قدیم مربوط می شود، نامهای «ایرانی » است ، به این شرح ( الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 53، از مجموع بیش از 4500 نام ؛ نیز رجوع کنید به کیا و راشدِ مُحصّل ): 1) عربی (کلاسیک ، گویشی ): 1600 نام ، 5ر35%؛ 2) ایرانی (فارسی ، فارسی گویشی ، سِجزی = سیستانی ، زابُلی ، زبانهای محلی نواحی آسیای میانه ، خراسان ( به معنای وسیع جغرافیایی قدیم آن ) و افغانستان ، مانند خوارزم ، سُغد، تُخارستان ، سمرقند، بُخارا، تِرمذ، فَرغانه ، و بُست ): 1100 نام ، 4ر24%؛ 3) «رومی »/ یونانی : 750 نام ، 6ر16%؛ 4) سُریانی : 400 نام ، 8ر8%؛ 5) هندی (شامل سِنْدی ): 350 نام ، 7ر7%؛ 6) لاتینی :15 نام ، بی ذکرِ درصد؛ 7) ترکی : 9 نام ، بی ذکردرصد؛ 8) نامهای مجهول المنشأ: 280 تا، 2ر6% . برای نمودنِ اشتیاق ابوریحان بیرونی به گردآوری و ذکر نامهای مُرادف ،به یک مثال بسنده می کنیم : «بُطْم » (ص 115ـ116) که نامهایی به این توضیح برای گیاه ، میوه و صمغ آن در دو متن عربی و فارسی آورده شده است : رومی ، شش صورت مُحرّف از یک یا دو اصطلاح ؛ سُریانی ، دو صورت از یک واژه ؛ عربی ، یک واژه (بجز خودِ بُطم )؛ هندی ، یک واژه ؛ نیشابوری و قاینی ، دو صورت از یک واژه ؛ زبانِ «اهل خراسان »، یک واژه ؛ سجزی ، یک واژه ؛ زبانِ «اهل مَکران و قُزدار»، یک واژه ؛ «فارسی »، دو واژه . مرادفهای نام دانة بُطم : عربی ، یک اصطلاح ؛ فارسی ، سه واژه ؛ برای صمغ آن : سریانی ، دو واژه ؛ عربی ، دو اصطلاح ؛ فارسی ، چهار واژه . ترجمة فارسی الصیدنه . مؤلف این ترجمة «آزاد»، ابوبکربن علی بن عثمان کاسانی (از اهل کاسان ، شهری در ولایت قدیم فَرغانه در ما وراء النهر)، پس از جلای وطن و استقرار در هند، نسخة نسبتاً کاملتری از کتاب الصیدنة موجودِ بیرونی را به سبکی خاصّ ترجمه و به سلطان دهلی ، شمس الدین ابوالفتح اِیلْتُتمِش (حک : 607ـ633) اهدا کرد (احتمالاً در 625؛ الصیدنه ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و شش ). از این ترجمه چندین دستنویس وجود دارد (افشار و ستوده از پنج دستنویس برای چاپ آن استفاده کرده اند؛ ارجاعات به صیدنة فارسی در این مقاله به همین چاپ است ). در مقایسة محتویات دو متن عربی و فارسی ، تفاوتهای عمده ای که میان آنها دیده می شود چنین است (برای تفصیل این تفاوتها رجوع کنید بهصیدنه ، چاپ ستوده و افشار، مقدمه ، ص چهارده ـ بیست ، و چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و هفت ـ سی و سه ؛ برای توصیف کلی صیدنة فارسی ، نیز رجوع کنید به همان ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، ص 25ـ30): 1) کاسانی مقدمة بیرونی را به اختصار و با حذف بعض مطالب (مثلاً، تبجیل اسلام ، تجلیل زبان عربی و تحقیر زبان فارسی ) آورده است . 2) از خودِ متن ، همة استشهادها به شعر عرب ، غالباً جمله هایی و بسیاری از مدخلهای کوتاه را حذف کرده است (مثلاً، در فصل حرف لام ، مدخلهایِ لسان الکَلب ، لَفّ ، لؤلؤ ، لوفقراقس و لیمو ). 3) بسیاری از مدخلهای موجود در متن عربی در متن فارسی نیست (برای فهرستی از آنها رجوع کنید به الصیدنة ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و نه ـ سی و یک ). 4) در عوض ، مدخلهایی در متن فارسی هست که در الصیدنة موجود، نیست (مثلاً، در همان فصل لام ، لاژورد نظیری در متن عربی ندارد)، و بعض مقالات در متن فارسی مشروحتر است (مثلاً، مقالة «چا» ( =چای ) ، در متن فارسی ، ج 1، ص 165ـ167، بیش از سه برابرِ آن در متن عربی است ). 5) در متن فارسی ، مطالب اضافی بسیاری در بارة نامهای مفردات (تلفظ ، معانی ، مترادفها) هست ، که مترجم عمدتاً از تهذیب اللّغة ابومنصور محمد بن احمد اَزهَری (متوفی 370) و گاهی از کسان دیگری نقل کرده است (مثلاً، رجوع کنید بهاباغورس در متن فارسی ، ج 1، ص 36ـ37)، بویژه در مواردی که کاسانی خواسته است به زبان عربیِ بیرونی خُرده بگیرد (مثلاً، رجوع کنید بهتوجیه نادرستی که او، برخلاف رأی درست بیرونی ، دربارة اشتقاق یا منشأ واژة صیدنانی از منابع دیگری نقل کرده است ، ج 1، ص 24ـ25). 6) نسخه های صیدنة فارسی (بجز یکی که مبنای چاپ ستوده و افشار بوده است ) با تألیف دیگری ممزوج شده است ، با عنوانِ «خواص ادویة مفرده از این کتاب صیدنه »، «ترجمة » ( کذا ) قاضی جلالِ کاسانی ، مؤلف ناشناسی که بدینسان خواسته است این نقیصه را جبران کند. کاتبی یا کاتبانی ، شاید به سبب یگانگی نسبت دو مؤلف ، اشتباهاً مطالب «قاضی جلال کاسانی » دربارة قوا و خواص و اَبدالِ مفردات را در متن ابو بکر کاسانی به آخرِ توصیف مواد مربوطه افزوده اند. خوشبختانه ، در متن چاپی صیدنة فارسی ، مطالبِ «قاضی جلال کاسانی » جداگانه در جلد دوم صیدنة فارسی آورده شده است . مقایسة صیدنة فارسی و تکملة «قاضی جلال کاسانی » چند موضوع را آشکار می کند: 1) قاضی جلال ترجمة فارسی ابو بکر کاسانی را در دست داشته است ، و نه متن عربی دیگری از الصیدنة بیرونی را، زیرا در بسیاری از موارد، ترجمة ابو بکر کاسانی را عیناً یا به اختصار نقل کرده است (مثلاً، رجوع کنید بهتبیانج ، ج 1، ص 327، در ترجمة کاسانی و رتبیانج در تکملة قاضی جلال ، ج 2، ص 869). 2) بر خلافِ ادعای قاضی جلال ، او خواص همة مفردات را ذکر نکرده است (مثلاً، رجوع کنید به شماره های 3، 4، 12 و 57). در ذکر خواص مفردات ، اصولاً به صیدنة فارسی ابو بکر کاسانی ارجاع می دهد و گاهی به منابع دیگر. پس از این توضیحاتِ ضرورتاً کوتاه ، اکنون شاید بهتر بتوان برخی از داوریهای کمابیش اغراق آمیز معاصران را دربارة ارزش و جایگاه الصیدنة بیرونی ارزیابی کرد. حکیم محمد سعید (مقتول در 1377ش / 1998) بیرونی را «پدر داروسازی در دورة قرون وُسطای اسلام » (ص 32) و مبتکر «روش طبقه بندی گیاهان هفت قرن پیش از لینّه ( گیاهشناس نامدار سوئدی ، 1707ـ 1778 ) » (!) دانسته است (ص 33). کریموف ( الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمه ، ص 41) معتقد است که « ( این تألیف ) ارزشمندترین اثر تاریخی سده های میانة خاور در داروشناسی است که کاملترین تصور دربارة داروهای شناخته شدة آن زمان را به دست می دهد و برخی از مسایل نظری این رشته را روشن می سازد». چاپهای الصیدنة . 1) چاپ غیرانتقادی متن عربی (با ترجمه و توضیحات انگلیسی ) به وسیلة محمد سعید و رانا اِحسان الهی ، کراچی 1973 (دربارة عیبهای آن رجوع کنید به الصیدنة ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و دو، بیست و سه ، سی و پنج )؛ 2) چاپ انتقادی ع . زریاب (تهران 1370ش )، که با احتراز از معایب چاپ کراچی و به کمک ترجمه و توضیحات روسی کریموف (1973) انجام گرفته است ؛ 3) مقدمة الصیدنة (همراه با ترجمه و توضیحات به آلمانی )، به وسیلة م . مایرهوف ، برلین 1932؛ 4) چاپ نیمه انتقادی ترجمه ـ تحریر فارسی الصیدنة ، نگارش کاسانی ، به وسیلة م .ستوده و ا.افشار، تهران 1370ش . ترجمه های الصیدنة . 1) ترجمة آلمانی مقدمة ابوریحان به وسیلة مایرهوف (همراه با مقدمه و توضیحات عالمانه به آلمانی )، مذکور در بالا؛ 2) ترجمة انگلیسی بسیار مغلوط و نادرست محمد سعید، مذکور در بالا؛ 3) ترجمة روسی بسیاردقیق کریموف ، همراه با مقدمة مشروح و توضیحات بسیار ارزشمند (تاشکند 1973)، مذکور در بالا؛ 4) البته ترجمه ـ تحریر ـ اقتباس ِ فارسی کاسانی (مذکور در بالا) را نیز می توان در اینجا هم ذکر کرد. در پایان ، گفتنی است که ، در حالی که تألیف همولایتی و همروزگار ابوریحان ، یعنی القانون ابن سینا، در همان «سده های میانه » به لاتینی ترجمه شد (چاپ ونیز ( ایتالیا ) ، 1544 میلادی ) و تا اواخر سدة شانزدهم آن را در بعض دانشگاههای اروپا تدریس می کردند، الصیدنة بیرونی (همچون دیگر آثار او) نه فقط در «سده های میانه » بلکه قرنها پس از آن دوره نیز در اروپا و در کشورهای غربی جهان اسلام ناشناخته ماند (مثلاً، ابن بیطار ( متوفی 646 ) که در حدود سیصد بار مطالبی از ابن سینا نقل کرده ، یک بار هم به ابوریحان اشاره نکرده است ). منابع : (54) ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء ، چاپ امرؤ القیس بن طحّان ، قاهره 1299/1882؛ (55) ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة ، چاپ و ترجمة انگلیسی محمد سعید و رانا احسان الهی ، کراچی 1973؛ (56) همان : کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران 1370ش ؛ (57) همان : صیدنه ، ترجمة فارسی نیمة اول قرن هشتم هجری از ابو بکر بن علی بن عثمان کاسانی ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران 1358ش ؛ (58) محمد بن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباددکن 1374ـ1390/ 1955ـ1971؛ (59) صادق کیا و محمدتقی راشد محصل ، واژه های گویشی ایرانی در نوشته های بیرونی ، تهران 1353ش ؛ (60) محمد سعید، «پدر داروسازی در دورة قرون وسطای اسلام »، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر1353)؛ (61) Abu Rayhan birui akognoziya v meditsine , tr. U. I. Karimov, Tashkent 1973; (62) Dioscurides triumphans: ein anonymer arabischer Kommentar (Ende 12. Jahrh. n. Chr.) zur Materia medica, arab. Text nebst kommentierter dt. غbers., hrsg. von Albert Dietrich, Gخttingen 1988; (63) EI 2 , s.vv. "Adwiya" (by B. Lewin), and " A l-Biruni byD. J. Boilot); (64) Lucien Leclerc, Histoire de la mإdecine arabe , Paris 1876; (65) Max Meyerhof, "Das Vorwort zur Drogenkunde des biruni inQuellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin , 3 (1933), 157-208 and (Arabic text), 1-18; (66) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. III: Medizin, Pharmazie, Zoologie, Tierheilkunde bis ca. 430 H., Leiden 1970. / هوشنگ اعلم / 5) کانیشناسی . بیرونی اطلاعات کانیشناختی خود را عمدتاً در کتابی مخصوص ، یعنی الجماهر فی الجواهر ، در روزگار حکومت متزلزل نوادة سلطان محمود غزنوی ، سلطان ابوالفتح مودود بن مسعود (432ـ441) و برای ضبط در کتابخانة او تألیف کرده است . عنوان معروفتر این کتاب ، که در نخستین چاپ آن نیز به کار رفته است (ویرایش دانشمند آلمانی ، فریتس کرنکو ، حیدرآباد دکن ، 1355/1936)، ( کتاب ) الجماهر فی معرفةِ الجواهر است ، ولی یوسف الهادی در چاپ خود (1374ش /1995؛ در این مقاله همه ارجاعها به این چاپ است )، با استناد به کشف الظنون حاجی خلیفه و منابع دیگر (ص 26)، عنوان درست را الجماهر فی الجواهر می داند (دربارة نسخه های خطی این کتاب که دو ویراستار مذکور از سه تای آنها استفاده کرده اند رجوع کنید به مقدمة الهادی ، ص 26ـ27؛ برای نسخه ها و توضیحهای دیگر رجوع کنید به اذکائی ، ص 68ـ69). محتویات الجماهر . این تألیف دارای دو بخش کمابیش نامتجانس است . یکی مقدمه ای (ص 75ـ101) شامل پانزده «تَرویحة » (در اینجا، تقریباً به معنای «تأمّل »)، و دیگری متن اصلی (ص 103ـ436) دربارة «جواهر». در این «تَراویح » (جمع ترویحة )، بیرونی ، در چهارچوب عقاید مذهبیِ صُلبِ خود، موضوع ارزش «وضعی » (= غیرذاتی ، قراردادی ) دو فلز گرانبها، زر و سیم ، را که ، به اعتقاد او، حسب مشیّت الهی ، به صورت مسکوک مبنا و معیار تعیین ارزش کالاها و خدمات و نیز وسیلة معاملات بازرگانی در جوامع آدمیان شده اند، بهانه کرده ، همچون عالم دین ، معلّم اخلاق ، جامعه شناس ، مُصلح اجتماعی ، اقتصاددان و جز اینها به تقبیح مفاسدی چون حرص مال ، زر و سیم اندوزی ، بُخل ، طلب لذّات جسمانی ، ستمکاری ، و تحسین مَحامدی چون دهِش ، اِنفاق ، دادگستری ، مروّت ، فتوّت ، پایبندی به دین و دولت ، و نیز پاکیزگی تن و پوشاک پرداخته است و، در تأیید نظرات خود، غالباً به آیات قرآنی و شاعران عرب استناد و به رویدادهای تاریخی و گاهی افسانه ای تمثیل کرده است . گرچه یکی از افاضل روزگار ما در تقدیر مقدمة مزبور بیرونی بسیار غلو کرده (حَمارنَة ، 1983، ص 5 به بعد) آن را «سَلَف مقدمة مشهور ابن خلدون ( بر کتاب تاریخ او، کتاب العِبَر ) » دانسته است (همو، 1410، ص 241ـ242)، ولی از حیث روش تحقیق تاریخی ، عمق و وسعت تفکر در فلسفة تاریخ تمدن و در جامعه شناسی ، ابوریحان درخورِ مقایسه و برابری با ابن خلدون نیست (برای خلاصة منظمی از مطالب مشوّشِ «تراویح » رجوع کنید به قَنواتی ، ص 439ـ441). بخش دوم در وصف «جواهر» (جمعِ جوهر ، معرّب گوهرفارسی ) است . در اصطلاح ابوریحان ، جوهر ، نه به معنای اصلی آن ، یعنی «مروارید»، بلکه به معنای سپسین آن در عربی ، یعنی «هر سنگی که چیزی سودمند از آن استخراج توان کرد» ( رجوع کنید بهمعلوف ، زیرِ الجوهر ؛ به تعبیر درست تر، «هر کانی و شِبْهِکانی سودمند»)، و جواهر نه به معنای کنونی آن در فارسی و عربی (= اَحجار کریمه ، سنگهای گرانبها) به کار رفته اند. بدینسان ، در این تألیف «جواهر» شامل احجار کریمه (مثلاً الماس ، فیروزه )، فلزها (به معنای امروزی ، مثلاً آهن ، جیوه )، بعض آلیاژها (مثلاً برنج )، و تحجّرات آلی و غیرآلی (مثلاً کهربا، مُهرة مار، مروارید) می شود، به این تفصیل (گروهبندی و ترتیب ذکر مواد طِبق ترتیب ابوریحان ؛ املای نامهای مواد طبق چاپ الهادی ): 1) «جواهر»: یاقوت ، لعل ، بَذَخْشی ، بیجاذی ، الماس ، سُنْباذَج ، لؤلؤ، زمرّد، فیروزَج ، عقیق ، جَزْع ، بلّور، بُسَّذ، جمست ، لازَوَرد، دَهْنَج ، یَشْم ، باذْزَهر، حَجَر التَّیس ، مومیای ، خَرَز، الحَیّات ، ختو، کهربا، مغناطیس ، خماهن و کوک ، شاذَنَج ، حجرالحلق ، الحجر الجالِب لِلْمَطَر، زُجاج ، مینا، قِصاع صینیّة ، و اذرک ؛ 2) «فلزات »: زِئبَق ، ذَهَب ، فِضّة ، نُحاس ، حدید، رَصاص ، اُسْرُب خارَصینی ؛ 3) «المعمولات و الممزوجات بالصَّنعَة » (= آلیاژها): شَبَه ، اسفیذروی ، بتروی ، طالیقون . در پایان ، بیرونی بخشی از کتاب الاءکلیل ِ همدانی ( ؟ ) دربارة کانهای یَمَن را نقل کرده است . شرح هر مادّه معمولاً شامل این اطلاعات است : ماهیّت ، ویژگیها (از جمله ، «وزنِ مخصوص »، در مورد 9 «جواهر» و 9 «فلز»)، گونه ها، منابع (جغرافیایی )، نامها (به چند زبان ــ فارسی ، هندی ، یونانی ، سریانی ، و جز اینها)، کاربرد، بهای گونه ها، و حکایتهایی دربارة آن مادّه . بیرونی غالباً برای تبیین یا تأیید مطلبی ، و گاه صرفاً برای اظهار تبحّر در شعر عرب ، به شاعران عرب استشهاد کرده است . پیشینة کانیشناسی در دورة اسلامی ؛ مآخذ ابوریحان . بیرونی ادعا کرده که فقط به دو تألیف در این فن دسترسی داشته است : 1) کتاب الجواهر و الاشباه یعقوب بن اسحاق کِنْدی (متوفی ح 252)، که ، به گمان او، «دوشیزگی آن ( فن ) را برداشت و به ذُروة آن رسید» («اِفتَرَعَ... عُذْرَتَهُ و طهر ذُروَتَهُ»؛ ص 103)؛ 2) مقالة فارسی نصر بن یعقوب دینوری (همروزگار آل بویه در نیمة اول سدة چهارم ؛ رجوع کنید به بروکلمان ، ج 1، ص 282، > ذیل < ، ج 1، ص 433)، که ، به گفتة بیرونی (همانجا)، «در بیشتر ( موضوعات ) تابعِ کِنْدی » بود. بیرونی می گوید کوشیده است که چیزی از محتویات این دو تألیف را از قلم نیندازد، و مسموعات خود را به آنها بیفزاید (ص 103ـ104). بجز مسموعات ، بیرونی تجارب و مشاهدات خود را هم در الجماهر گنجانده است (مثلاً رجوع کنید به مبحث زُمرّد، ص 262 به بعد). دربارة مآخذ بیرونی باید گفته شود که ، برخلاف ادعای او، کِنْدی نخستین کسی نبود که فن کانیشناسی را «اِفتراع » کرد! همروزگار و مرتبط با کندی ، ابو زکریا یوحنّا/ یحیی بن ماسویه بود (متوفی 243)، صاحب کتاب الجواهر و صفاتها ، که کندی بیشتر معلومات جواهرشناختی خود را از آن گرفته و، بی این که مأخذ خود را ذکر کند، آن اطلاعات را به لفظ یا به معنی نقل کرده است ( رجوع کنید به ابن ماسویه ، مقدمة رؤوف ، ص 13). بدینسان ، ابن ماسویه * ، به طور غیرمستقیم ، یکی از مآخذ عمدة ابوریحان بوده است . چون ابن ندیم (ص 320) دو رساله از کندی در کانیشناسی ذکر کرده است ، رسالة فی انواع الجواهر الثمینة و غیرها و رسالة فی انواع الحِجارَة ، که هر دو ظاهراً از دست رفته اند، معلوم نیست منظور بیرونی کدامیک از این دو اثر کندی است . بجز آثار مذکورِ ابن ماسویه و « اِمام المجتهدین » (= کندی ، به تشخیص بیرونی )، هم تألیفات مستقل دیگری به عربی دربارة کانیها بوده است و هم بررسیهایی در ضمن تألیفاتی کلّی تر. از تألیفات مستقل ، بجز سه تألیف جابر بن حیّان (متوفی 200)، باید بویژه کتاب الاحجار منسوب به ارسطو، ترجمة عربی لوقا بن اِسرافیون (کذا؛ سدة چهارم ؟ ویرایش و ترجمة آلمانی یولیوس روسکا )، را ذکر کرد، که شامل وصف هفتاد مادّة کانی و شبه کانی است . مهمترین تألیفات غیرمستقل کتاب مشهور حکیم نامدار یونانی دیوسکوریدس * (سدة اول میلادی )، بغلط معروف به کتاب الحشائش (عنوان درست تر: کتاب فی الادویة المفردة )، است که بیرونی در کتاب دیگر خود، الصیدنة ( رجوع کنید بهبخش داروشناسی در همین مقاله ) او را بسیار ستوده و از او بسیار نقل کرده است . کتاب دیوسکوریدس شامل وصف تقریباً صد کانی و شبه کانی نیز هست . تألیف بسیار مهم دیگری که ادعای ابوریحان را دربارة تقدّم کِندی باطل و جهل (یا تجاهل ) او را در مورد منابع جواهرشناسیِ پیش از خود معلوم می کند، a ¤ks ¦ i Ratnapar («ارزشیابی جواهرات ») است که به زبان باستان هندوان (سانسکریت ) پیش از سدة ششم میلادی همچون راهنمایی فنّی برای جوهریان هند تألیف یافته است (دربارة این کتاب ، وسعت و دقت شگفت انگیز محتویات آن ، و بعض نکات دیگر، از جمله ، «معیار/ استانداردسازی » «جواهر نُهگانه » که نُه «جوهر» ابوریحان را به یاد می آورد، رجوع کنید به م . کین و م . جنکینز ، به نقل از ل . فینو ( 1896 میلادی ) ، مقالة «جوهر» در د. اسلام ،چاپ دوم ، تکملة 5 ـ6، ص 258). هند (یعنی هند و پاکستان کنونی ) از روزگاران قدیم منبع احجار کریمه بود، از آنجا و نواحی نزدیک آن (سَرَندیب / سیلان ، «هندوچین » و کوهستان بَدَخشان ) شمار شگفت انگیزی از سنگهای گرانبها به دست می آمد، و هند همچون بازاری برای جواهرات ، حتی جواهری از کشورهای دوردست (مثلاً، یاقوت برمه و زمّرد مصر)، بود. از سوی دیگر، می دانیم که ابوریحان سانسکریت را، بویژه در دورة وابستگی اش به حکومت سلطان محمود (از حدود 408 تا مرگ محمود)، کشورگشای چپاولگرِ زر و جواهر پرستشگاههای هندوان ، چندان آموخته بود که می توانست «کتابهایی از سانسکریت به عربی ، و بالعکس ، ترجمه کند» (شمسی ، ص 271)، و چنان خوب با فرهنگ هند آشنا شده بود که توانست یکی از شاهکارهای خود، تحقیق ما للهند ، را دربارة هند بنگارد. لذا، بی اطلاعی (ظاهری ) او از ka ¤s ¦ i Ratnapar عجیب می نماید. بیرونی به کتابهایی مجهول المؤلف و به دانشمندان عدید دیگری هم استشهاد کرده است ، بویژه به حمزة بن الحسن اصفهانی (280ـ360)، که ابوریحان بارها در مورد نامهای کانیها و چند بار دربارة ماهیّت خودِ کانیها از او نقل کرده است ، چنانکه گویی حمزه کتاب مستقلی هم دربارة جواهر داشته ، که نامی از آن در مراجع نیست (بیرونی یک بار، ص 352، ظاهراً به چنین کتابی اشاره می کند). از معاصران بیرونی ، حسن و حسین ، دو برادر از اهل ری بودند، ظاهراً جواهرشناسان رسمی دربار محمود و مسعود غزنوی ، و خبیر در انواع جواهر و اخبار آنها. بیرونی بارها به عنوان «الاخَوان الرّازیان » از آنان یاد و به نظراتشان استشهاد کرده است (مثلاً در ص 130، 148، 370؛ دربارة دیگر مآخذ فرعی و درجة دوم بیرونی رجوع کنید بهمحمد یحیی ' هاشمی ، 1935؛ ابوریحان بیرونی ، مقدمة الهادی ، ص 15ـ26). نوآوری بیرونی و مزیت تألیف او . الجماهر مقامی استثنایی در ادبیات کانیشناختی دورة اسلامی دارد، به چند دلیل . نخست این که از همة تألیفات کانیشناختی پیشین و سپسین به زبان عربی مبسوطتر، دقیقتر و آموزنده تر است (از میان تصنیفاتِ پیش از آن ، مقایسه کنید با رسالة کوتاهِ موجود ابن ماسویه ، و از میان متأخران ، با تألیف احمد بن یوسف تِیْفاشی * ( متوفی 651 ) ، أزهار الافکار فی جواهر الاحجار ). دیگر این که ، برخلاف تألیفات دیگر، الجماهر یک تصنیف کانیشناختی صِرف و «خشک » نیست ، بلکه بیرونی ، به مناسبت ، در بارة نامهای کانیها بحث می کند، داستانهایی در بارة آنها حکایت می کند (غالباً با نقد صحّت و سُقم آنها)، و، به دلیل تبحّر در زبان و ادب عرب ، مطالب خود را با اسلوبی ادیبانه و مرصَّع ، ولی گاهی دشوارْ فهم ، بیان می کند.اگر مضامین «فلسفی » و اخلاقی مقدمة کتاب را هم به حساب ارزش الجماهر بگذاریم ، دامنة جذّابیّت و سودمندی آن باز هم گسترده تر می شود. سوم ، و از لحاظ علمی از همه مهمتر، این که بیرونی ، با استفاده از «قانون ارشمیدس » (متوفی 212 ق م )، «وزن مخصوص » هجده سنگ و فلز گرانبها و جز اینها را برای نخستین بار در دورة اسلامی تعیین کرد. بیرونی ابزار و روش کار هیدروستاتیک خود را نه در الجماهر بلکه در رساله ای جداگانه ، مقالة فی النِسَب الّتی بَینَ الفلزّات والجواهر فی الحَجْم ، وصف کرده است (مذکور در فهرست آثارش که خود او در 427 نگاشته است ؛ دربارة نسخة خطی این مقاله و بررسیهای دانشمندان اروپایی ، بویژه ا. ویدِمان ، دربارة محتوای آن رجوع کنید به قربانی ، ص 51). ابوالفتح عبد الرحمان خازنی * (متوفی 550) در میزان الحکمة و سپس سَعْد الدین تفتازانی * (متوفی 791) در شرح المقاصد خود، شرح ابزار و روش او را از مقالة مذکور نقل کرده اند ( رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة بلوچ ، I xv ). بنا بر این منقولات ، بیرونی برای اندازه گیری و محاسبة وزنها و حجمهای نِسْبی و نیز «وزن مخصوص » کانیها و جز آنها، زر را به عنوانِ «قُطْب » (= معیار، سَنْجه ) در مورد فلزهای سخت ، و «یاقوت غُباری » (یا «یاقوت آسْمانجونی » = آسمانگونی ) را در مورد سنگهای گرانبها و اَشباه آنها به کار می برده است . ابزار اندازه گیری او، که خود طرّاحی کرده بود، شاملِ « اِبْریق »ی بود دارای یک «میزاب » (در اینجا = لولة مُنحنی ، مانند لولة بعض آفتابه ها)، و ترازویی که یک کفّة آن را درست در زیر «رأس » (سَر) میزاب قرار می داد. ابریق را پُر از آب می کرد و یک صد مثقال از فلز یا سنگ یا مادّة منظورِ دیگر را در آوند می گذاشت و وزن و حجم آبی را که جابه جا شده از راه میزاب به کفّة ترازو می ریخت ، می سنجید و، بدینسان ، «وزن مخصوص » (در اصطلاح کنونی : نسبت چَگالی فلان مادّه به چگالی حجمِ برابری از آب ) را معیّن می کرد. بیرونی خوب دریافته بود که دقت اندازه گیری بستگی به چند عامل دیگر بجز شکل و ریخت آوند هم دارد: پاکی کامل مادّة منظور، خلوص آبِ مبنای سنجش و دمای آب که در چگالی آن مؤثر است . لذا بیرونی برای آزمایشهای هیدروستاتیکِ خود، همیشه از نقطة معینی از رود جیحون نزدیکِ جُرجانیّه (پایتخت ناحیة خوارزم ) و آن هم در اوایل پاییز آب برمی داشت . بیرونی بیشتر این آزمایشها را در دورة اقامت خود در جرجانیه ، حدوداً از 399 تا 407، یعنی پیش از آن که در 408 به اجبار سلطان جَبّار به غَزنه برود (یعنی سالها پیش از نگارش الجماهر در اواخر زندگی خود) انجام داد و سپس در سالهای اقامت در غزنه ، از 408 تا 427، با دسترسی به جواهرات خزانة سلطان محمود و با استفاده از آب رودخانة غزنه ، به ادامه و تدقیق آزمایشهای خود پرداخت . به گزارش بلوچ (همان ، ص x I x ، به نقل از سعد الدین تفتازانی )، «ابوریحان و پیروان او جدول استانداردی تهیه کرده ( بودند ) از مقدار آبی که از ابریق ( مذکور ) بیرون ( می ریخت ) وقتی که (1) صد مثقال زر، سیم یا هر فلز/ کانی دیگری را در آن آوند ( می گذاشتند ) ؛ (2) نُه فلز/ کانی مختلف را که حجماً برابر صد مثقال زر باشد، در آن ( می گذاشتند ) ؛ و (3) جواهراتی حجماً برابر صد مثقال یاقوت اسمانجونی در آن ( می انداختند ) . آنان همچنین تفاوت اوزانی حجماً معادل صد مثقال را در بیرون و در درون آب تعیین کرده اند.» (برای شرح این مسائل به روایت خازنی و تفتازانی و برای جزئیات دیگر رجوع کنید به بلوچ ، همان ، ص I -x I xx ). آزمایشهای بیرونی چندان دقیق بود که نتایج آنها، یعنی «وزن مخصوص »های موادّ منظور، به ارقامی که قرنها پس از او دانشمندان غربی با روشها و محاسبات جدید به دست آوردند، بسیار نزدیک است . به عنوان مثال ، «وزن مخصوص » پنج مادّه را طبق محاسبة ابوریحان ، کلمان ـ موله و بلتون در اینجا ذکر می کنیم (برای این مواد و موادّ دیگر رجوع کنید به جدول کلمان ـ موله ، ص 399، و جدول تطبیقیِ بیرونی ، کلمان ـ موله و بلتون ، در بلوچ ، همان ، ص x I x ؛ نیز رجوع کنید به قربانی ، ص 52 ـ53):این پژوهشهای فیزیکی ابوریحان ، بجز ارضای کنجکاوی علمی او، انگیزه ای عملی نیز به سود صاحبان جواهر و زر و سیم (عمدتاً، حکمرانان و قدرتمندان آن زمان ) داشته است . بیرونی می خواست (یا از او خواسته بودند) که با آزمایشها و پژوهشهایی دقیق ، ایشان را از چونی و بهای جواهر و سیم و زر تاراجی یا اهدایی آگاه و تقلّبات رایج غَشّاشان را آشکار کند. در الجماهر ، بیرونی نظراتی هم در بارة منشأ کانیها و شبه کانیها و کیفیّت تکوّن تدریجی آنها و در بارة بعض موضوعهای «علمی » دیگر، اظهار کرده است (مثلاً، در اصلْ، بلورْ آبِ جاری منعقد شده است ؛ ص 296، 300)، که عمدتاً برگرفته از عقاید پیشینیان یونانی (ارسطو و دیگران ) و از لحاظ دانشِ امروزی ، مردود است . شاید جالبترین مساهمة او به شناختِ چونی تکوّنِ «جواهر» اشاره به چگونگی تکوّن مروارید باشد، که تا پیش از او نظر غالب این بود که صدف مروارید گاهی از تَهِ دریا به سطح آب می آید و قطره های باران را می بلعد، سپس به جایگاه خود در ته دریا باز می گردد، و بعضی از آن قطره ها در بطن صدف مبدَّل به مروارید(هایی ) می شوند؛ اما بیرونی ، پس از شرح صدف مرواریدساز، به نقل از قائلی نامذکور، می گوید که «مروارید در ته دریا... به خودی خود ( «مِن ذاتِه » ) متولّد می شود و نَه از قطرة ( باران ) ، چنانکه گفته شده است » (ص 233). بعض دانشمندان جدید ابوریحان را پیشگام چارلز داروین (1809ـ1882) در بیان نظریّة «تکامل / تطوّر/ تحوّل » جانوران دانسته اند (مثلاً، نوشروی ، ص 584؛ قَدْری ( قادِری ؟ ) ، ص 588) و مستند آنان جمله ای از بیرونی در الجماهر (ص 154) است که طبق آن «آدمی از ( میان دیگر ) انواع به سوی آدمیّت فراز رفت چنان که از ( مرحلة ) سگی به خرسی و سپس بوزینگی ارتقاء یافت تا این که انسان شد». این برداشت ، ناشی از خطا در فهم درست عبارت بیرونی است ؛ او در تبیین مراد علمای طبیعی که می گویند «آدمی نسبت به سایر انواع حیوان به بالاترین مرتبة کمال رسیده است »، جملة مذکور را آورده و ضمن نادرست خواندن آن تأکید کرده است که علمای طبیعی نیز چنین نظری ندارند. در واقع ، بیرونی به همان آموزه های سنّتی دربارة آفرینش انواع پایبند بوده است . (برای بحث دربارة «داروینیسم » مفروضِ ابوریحان رجوع کنید بهویلزینسکی ، 1959؛ فلاطوری ، ص 511 ـ 525). منابع : (67) ابن ماسویه ، کتاب الجواهر و صفاتها ، چاپ عماد عبد السلام رؤوف ، قاهره 1976؛ (68) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش ؛ (69) ابوریحان بیرونی ، الجماهرفی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران 1374 ش ؛ (70) پرویز اذکائی ، کارنامه ی بیرونی : کتابشناسی و فهرست آثار ، تهران 1352 ش ؛ (71) احمد بن یوسف تیفاشی ، کتاب أزهار الافکار فی جواهرالاحجار ، چاپ محمدیوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی ، قاهره 1977؛ (72) سامی خلف حمارنه ، «مقدمة کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر للبیرونی »، مجلة تاریخ العلوم العربیة ، ج 7، ش 1 و 2 (1983) ؛ (73) عبد الجواد فلاطوری ، «اندیشة فلسفی بیرونی بر اساس اصل تکامل تدریجی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعة سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (74) ابوالقاسم قربانی ، بیرونی نامه : تحقیق در آثار ریاضی استاد ابوریحان بیرونی ، تهران ?( 1353 ش ) ؛ (75) لویس معلوف ، المنجد فی اللغة و الاعلام ، بیروت 1996، چاپ افست قم 1376 ش ؛ (76) Abu Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, A l-Beruni's book on mineralogy: the book most comprehensive in knowledge on precious stones= کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر , tr. Hakim Mohammad Said, Islamabad 1410/1989; (77) G. C. Anawati, "The Kita ¦b al-jama ¦hir f ¦âma ـ rifah al-jawa ¦hir of al-B ¦âru ¦n ¦â", in A l-B i ¦ru ¦n i commemorative volume [ BCV (, ed. Hakim Mohammed Said, Karachi 1979; (78) A. Baloch, "Presentation", in Abu ¦Rayh ¤an B ¦ârun ¦â, Al-Beruni's book on mineralogy... ; (79) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949, Supplement band 1937-1942; (80) Jean- Jacques Clإment- Mullet, "Essai sur la minإralogie arabe...", JA , extrait no.1 (1868), 5-248 & 5 e sإrie, t. XI (1858), 379-406, repr. Amsterdam )n.d.(; (81) EI 2 , supp. fascs. 5-6, Leiden 1982, s.v. "Djawhar" (by M. Keene and M. Jenkins); (82) Sami K. Hamarneh, "An evaluation of Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma ـ rifat al-jawa ¦hir", in Abu Rayh ¤an A l-Beruni's book on mineralogy... ; (83) M.J.Haschmi,"Die Quellen des Steinbuches des Be ¦ru ¦n ¦â",doctoral thesis, Bonn 1935; (84) Abdur Rauf Nowshervi, "Al-B ¦âru ¦n ¦â's contribution to natural sciences", in ) BCV (; (85) M. A. H. Qadri, "Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma`rifah al-jawa ¦hir : Al-B ¦âru ¦n ¦â's contribution to biological studies and concepts", in ) BCV (; (86) F.A.Shamsi,"Abu ¦al-Raih ¤a ¦n Muh ¤ammad ibn Ah ¤mad al-Bayru ¦n ¦â, 362/973-ca. 443/ 1051", in ) BCV ]; (87) Yan Z.Wilczynski, "On the presumed Darwinism of al-Biruni before Darwin", Isis (1959), 459-466. / هوشنگ اعلم / 6) جغرافیا. بیرونی در جغرافیا ادامه دهندة تصورات و آرا و روشهای دانشمندان یونانی مانند مارینوس صوری (رونق در 70ـ 130 م )، تئون اسکندرانی (قرن چهارم میلادی ) و بویژه ، بطلمیوس * (متوفی پس از 161م ) و به طور غیرمستقیم ، دانشمندان یونانی دیگری است (مثلاً، اَبَرْخُس ( سدة دوم پیش از میلاد ) و اراتوستنس ( سدة سوم پیش از میلاد ) ) که بطلمیوس در جغرافیا و مَجِسطی و جز اینها به آرای آنان اشاره کرده است (دربارة تأثیر حکیمان یونانی بر جغرافیای بیرونی رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل مادّه ). پژوهشها و ملاحظات جغرافیایی بیرونی در کتاب مستقل او در جغرافیای ریاضی ( تحدید نهایات الاماکن ) و، به مناسبتهایی ، در بعضی تألیفات او مثلاً، قانون مسعودی و التفهیم لاِ َوائل صِناعةِ التنجیم ، هر دو دربارة علم نجوم و هیئت ، یا رسالة تسطیح الصُّوَر و تبطیخ الکُوَر دربارة تسطیح کره یافت می شود (دربارة 18 رسالة مفقود او در مسائل جغرافیا، مسّاحی و زمین سنجی ، و جز اینها ( رجوع کنید بهزندگینامة علمی دانشوران ، ذیل مادّه ) در اینجا نمی توان به یقین نظری اظهار کرد). بیرونی ، بجز دانشمندان یونانی ، از دانش جغرافیایی هندوان ، ایرانیان قدیم و بویژه جغرافیانگاران و سیاحان پیش از خود در دورة اسلامی (مثلاً ابن خرداذبه ، قُدامَة بن جعفر، یعقوبی ، ابن فقیه و مسعودی ) نیز بهره مند شده ، گرچه از آنان کمتر نام برده است . بیرونی از موضوعها و مسائل جغرافیایی گوناگونی بحث کرده است ، مثلاً: شکل کُروی زمین و قطر آن ، دریاها و خشکیها و رابطة آنها، «هفت اقلیم » بخش مسکون زمین (قس «هفت کشور» در سنت جغرافیایی اساطیری ایرانی ؛ رجوع کنید به بندهش ، ص 60)، تعیین طول و عرض جغرافیایی بسیاری از مکانهای شناخته شده در روزگار او، و روشهای تعیین سمتِ قبله . بسیاری از جغرافیدانان سپسین به آرای جغرافیایی بیرونی استناد کرده اند؛ از جمله و بیش از همه یاقوت حموی (مثلاً در معجم البلدان ، ج 1، ص 289، ج 2، ص 132، ج 5، ص 25)، همچنین زکریا قزوینی (مثلاً در آثارالبلاد ، ج 1، ص 31، ج 2، ص 175)، ابوالفداء (برای مثال در تقویم البلدان ، ص 11ـ13، 16 و شاید از طریق او اطلاع دربارة اتصال اقیانوس هند به اقیانوس اطلس ، در اختیار ابن ماجد * قرار گرفته باشد رجوع کنید بهزندگینامة علمی دانشوران ، ذیل «ابن ماجد»)، مقریزی (در خطط ، ج 1، ص 30)، حافظ ابرو (در صحبت دربارة مختصات جغرافیایی اردبیل ، با نیم درجه تفاوت از آنچه در قانون ، ج 2، ص 566 آمده است رجوع کنید بهجغرافیای حافظ ابرو ، ج 1، ص 189)، و عبدالعلی بیرجندی (در ابعاد و اجرام ، ص 49، 63). معاصران در زمینه هایی از علم جغرافیا برای او ارزش ویژه ای قائل اند؛ از جمله وی را پایه گذار علم مساحی (نصر، ص 88) و پژوهشهای مربوط به جغرافیای طبیعی او را مقدم بر کارهای برنهارد وارنیوس (در قرن هفدهم ) به شمار آورده اند ( > دایرة المعارف تاریخ علم ، فن آوری و طب در فرهنگهای غیرغربی < ، ذیل مادّه ). همچنین وی را در برخی از زمینه های جغرافیای ریاضی پیشگام دانسته اند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). جغرافیای طبیعی . مهمترین نظریات بیرونی در این باب ، در مقدمة کتاب تحدید (ص 16ـ35) عنوان شده است ، مثلاً: زمان پیدایش عالم ، چگونگی پدیدآمدن لایة سطحی زمین ، دوره های مختلف دگردیسی سطح زمین ، پیدایش دریاها و خشکی ، تبدیل دریاها به خشکی ، تغییر مکان عوارض زمین (مثلاً دربارة رود جیحون رجوع کنید به همان ، ص 21؛ قس اُقسوس در بطلمیوس ، ص 205) او با استدلال بر حادثِ ( زمانی ) بودن «عالَم » و ب تأکید بر این که زمان درازی بر این جهان گذشته است ، اشاره می کند که از راه دلیل و قیاس نمی توان اندازة این مقدارزمان را پیدا کرد و در این باب تنها می توان به وحی اعتماد کرد و «کتاب خدا و احادیث درست چیزی در این باره نگفته اند». وی سپس به برخی از آنچه یهودیان و پیروان سایر ادیان دربارة آفرینش جهان و اندازة زمان گفته اند، اشاره کرده است . بیرونی در التفهیم (ص 166ـ 170، 188ـ200) و در قسمتهای مختلف تحقیق ماللهند (مثلاً ص 155ـ170، 428ـ432) نیز به مباحث جغرافیایی پرداخته ، گرچه در اثر اخیر توجه اوبیشتر به ویژگیهای جغرافیایی سرزمین هند است ( رجوع کنید به تحقیق ماللهند * ). در آثار الباقیه دربارة برخی پدیده های جوی و مباحث مربوط به جغرافیای طبیعی مطالبی ذکر شده است (مثلاً ص 242ـ262، 268). در الصیدنه فی الطب و الجماهر فی الجواهر نیز بنا به موضوع ، مواضع جغرافیایی زیادی ذکر شده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، صفة المعمورة ، ص 162ـ169). جغرافیای ریاضی . مهمترین آرای بیرونی در این زمینه دربارة به دست آوردن طول و عرض جغرافیایی شهرهاست ، که روشهای مختلف آن را در تحدید (جاهای متعدد) و قانون مسعودی (ج 1، ص 402ـ411، ج 2، ص 507ـ525) بیان کرده است . به نظر برگرن ، بیرونی در این باره تحت تأثیر پاپوسِ اسکندرانی * بوده و روش او را کاربردی کرده است (1978، ص 137ـ142). بیرونی در قانون مسعودی طول و عرض جغرافیایی بیش از ششصد موضع جغرافیایی را ذکر کرده است (ج 2، ص 547ـ579؛ برای بازنویسی این جدول رجوع کنید به همو، صفة المعمورة ، ص 53ـ59). او با همکاری ابوالوفا بوزجانی * ، با استفاده از خسوف اختلاف طول جغرافیایی بغداد و شهر کهنه اورگنج (خوارزم قدیم ) را به دست آورده است (ابوریحان بیرونی ، تحدید ، ص 218). بیرونی برای یافتن سمت قبله نیز روشهای گوناگونی را شرح داده که مهمترین آنها در تحدید (ص 182ـ183،236ـ249) آمده است (نیز رجوع کنید به قانون مسعودی ، ج 2، ص 526ـ528؛ همو، مقالید علم الهیئه ، ص 253ـ255). مهمترین روشهای او در این زمینه ، براساس مثلثات کروی است که ریشة آن به نوشته های بطلمیوس و نویسندگان پیش از او می رسد (بروینز ، ص 45ـ 68). او در این زمینه به آرای دانشمندان اسلامی متقدم نیز توجه نموده ، از جمله در رسالة فی تسطیح الصور وتبطیخ الکور (ص 7) آرای بتّانی * را نقد کرده است . برگرن (1980، ص 69ـ80) دومین روش بیرونی برای تعیین سمت قبله را که در تحدید شرح داده شده ، بازنگری شدة روش حبش حاسب می داند (برای بررسی روشهای بیرونی در این زمینه رجوع کنید بههمانجا). از میان چند رساله ای که بیرونی دربارة سمت قبله نوشته بوده (ابوریحان بیرونی ، فهرست کتابهای رازی ، ص 30) امروزه دست کم یکی از آنها باقی مانده است (سزگین ، 1978، ج 6، ص 269). در زمینة ترسیم نقشه نیز بیرونی ابتکاراتی داشته است . در رسالة تسطیح الصّور (ص 8ـ12) بیرونی چگونگی تصویر کردن کره بر صفحه را شرح داده که علاوه بر طراحی اسطرلاب در ترسیم نقشه نیز کاربرد دارد (برای برخی راه حلهای هندسی بیرونی در این باره رجوع کنید به برگرن ، 1982،ص 47ـ 78). او در این رساله از روش ابداعی خود در تسطیح کره نام نبرده ، اما در آثار الباقیه (ص 357) از این روش ، که آن را تسطیح اسطوانی نامیده ، یاد کرده است و می گوید که در استیعاب (گ 93) با ذکر این روش در کنار دیگر روشهای تسطیح ، دربارة اهمیت تسطیح در جغرافیا، ستاره شناسی ، و ساخت اسطرلاب بحث کوتاهی کرده است . او همچنین برای نشان دادن عوارض و موقعیتهای مختلف جغرافیایی زمین ، جامعتر از پیشینیان خود (از جمله مقدسی در احسن التقاسیم ، ص 9)، به استفاده از رنگهای مختلف اشاره کرده است (ابوریحان بیرونی ، رسالة فی تسطیح الصور ، ص 15). سزگین (1987، ص 24ـ29) چند شهر مهم را با استفاده از فاصله هایی که بیرونی برای آنها ذکر کرده ( تحدید ، ص 220ـ236؛ قانون مسعودی ، ج 2، ص 609ـ615) بر روی نقشه نشان داده ، و روش بیرونی را در ترسیم نقشه بررسی کرده است . وی (1987، ص 26) بیرونی را نخستین فرد در تاریخ علم جغرافیای اسلامی می داند که اختلاف طول جغرافیایی غزنه و بغداد را براساس مثلثات کروی و محاسبات نجومی مشخص کرده است . در التفهیم (ص 169) بیرونی نقشه ای از کرة زمین ترسیم کرده ، و اتصال اقیانوس هند به اقیانوس اطلس ( اقیانوس المحیط الغربی ) را برای نخستین بار در آن نشان داده است ( رجوع کنید بهمقبول احمد، ص 80ـ82). علاوه بر اینها بیرونی به دیگر مسائل جغرافیا، از جمله به دست آوردن خط نصف النهار بر روی زمین ( مقالید علم الهیئة ،ص 293؛ همو، رسائل البیرونی ، ص 120ـ122)، توضیح و نقد روش پیشینیان برای به دست آوردن نیم قطر و محیط کرة زمین نیز پرداخته و روشهای خود را شرح داده است ( تحدید ، ص 191ـ192، 194؛ همو، التفهیم ، ص 156، 160ـ164؛ همو، قانون مسعودی ، ج 2، ص 530 ـ531). منابع : (88) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینود و دیسلان ، پاریس 1840؛ (89) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ 1923؛ (90) همو، استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 5/591. Or ؛ (91) همو، رسالة فی تسطیح الصور و تبطیخ الکور ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 15/14 Or. ؛ (92) همو، رسائل البیرونی : افراد المقال فی امر الظلال ، حیدرآباد دکن 1367/1948؛ (93) همو، صفة المعمورة علی البیرونی ، التقطها زکی ولیدی طوغان ، دهلی ?( 1937 ) ؛ (94) همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران 1371 ش ؛ (95) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1958؛ (96) همو، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران 1362 ش ؛ (97) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (98) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن 1373ـ1375/1954ـ1956؛ (99) بطلمیوس ، الجغرافیا ، ترجمة عربی ، چاپ فؤاد سزگین ، فرانکفورت 1407/1987؛ (100) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران 1369 ش ؛ (101) عبدالعلی بن محمد بیرجندی ، رسالة ابعاد و اجرام ، نسخة خطی کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، ش 8426؛ (102) عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو ، ج 1، چاپ صادق سجادی ، تهران 1375 ش ؛ (103) زندگینامة علمی دانشوران ، زیرنظر احمد بیرشک ، تهران 1369 ش ـ ، ذیل «ابن ماجد» (از س . مقبول احمد)، «بیرونی » (از ای .اس .کندی )؛ (104) فؤاد سزگین ، مساهمة الجغرافیین العرب و المسلمین فی صنع خریطة العالم ، فرانکفورت 1408/1987؛ (105) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثار البلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران 1371ـ1373 ش ؛ (106) س . مقبول احمد، «نقشة جغرافیایی »، ترجمة عبدالحسین آذرنگ ، در تاریخچة جغرافیا در تمدن اسلامی ، تهران : بنیاد دایرة المعارف اسلامی ، 1368 ش ؛ (107) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ (108) احمدبن علی مقریزی ، کتاب الخطط المقریزیة ، لبنان ( 1959 ) ؛ (109) حسین نصر، علم و تمدن در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1359 ش ؛ (110) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، بیروت 1995؛ (111) Abu ¦Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, Kita ¦b Maqa ¦l i ¦d ـ i lm al-hay ف a: la trigonomإtrie sphإrique chez les Arabes de l'Est ب la fin du X e Siةcle , ed. and trans. by Marie-Thإrةse Debarnot,Paris 1985; (112) J. L. Berggren, "Al-B ¦âru ¦n ¦âon plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (113) idem, "A coincidence of Pappos' book VIII with al-B ¦âru ¦n ¦â's Tah ¤d ¦âd", Journal for the history of Arabic science , vol. 2, no. 1 (May 1978); (114) idem, "A comparison of four analemmas for determining the azimuth of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. 4, no. 1 (Fall 1980); (115) Evert M. Bruins, "Ptolemaic and Islamic trigonometry: the problem of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. 9, nos. 1 & 2 (1991); (116) Encyclopaedia Iranica , s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, Abu ¦Rayh ¤a ¦n. IV: geography" (by David Pingree); (117) Encyclopaedia of the history of science, technology and medicine in non-western cultures , ed. Helaine Selin, Dordrecht 1997, s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, geographical contributions" (by A. K. Siddiqi); (118) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. VI: Astronomie bis ca. 430 H ., Leiden 1978. / فرید قاسملو / 7) آرا و آثار فلسفی . نام آوری بیرونی در شاخه های مختلف علم از قبیل ریاضیات ، نجوم ، جغرافیا، و همچنین غلبة فلسفه مشائی کندی ، فارابی و ابن سینا از یک سو و سنت فلسفی سهروردی و عرفان از دیگر سو، موجب غفلت از مقام وی در فلسفه شده است (صفا، ص 162ـ163؛ فلاطوری ، ص 511 ـ512)، چنانکه حتی شهرزوری (ج 2، ص 86) و بیهقی (ص 44) وی را از این حیث قابل توجه ندانسته اند. اما شواهد موجود از آثار وی آشکار می سازد که بیرونی در این شاخه از معرفت نیز جایگاه درخور توجهی دارد. از میان آثار برجا ماندة او می توان دریافت که مانند ابن سینا دارای نظام فکری و فلسفی نبوده ، اما صاحب اندیشة مستقلی بوده و از مکتب فلسفی خاصیّ پیروی نکرده است . او به نحله های مختلف فکری از یونان تا هند توجه و در آرای آنان تأمّل کرده است و حتی گاهی به مقایسة آنها با یکدیگر پرداخته است ، بی آنکه مدافع جانب خاصی باشد. از این جهت او را در زمینة تاریخ فلسفه و فلسفة تطبیقی ، استادی ماهر دانسته اند (صفا، ص 163ـ164؛ سجادی ، ص 342؛ نیز رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، 1377، بخش فلسفه ).در تحقیق ماللهند (ص 24، 26، 30، 32، 43، 64، 95، 318) شواهد بسیاری حاکی از آگاهی وی از فلسفة یونانی بویژه افلاطون و نیز آمونیوس ، فیلسوف اسکندرانی ، وجود دارد، چنانکه از طیمائوس ، فاذن (= فایدون / فیدون )، و نوامیسِ افلاطون مطالب بسیاری نقل کرده است (نیز رجوع کنید به ضیائی ، ص 185ـ196). بیرونی همچنین از طریق آثار مانی ، محمدبن زکریای رازی و ابوالعباس ایرانشهری (از مروّجان حکمت ایران قدیم در اواخر قرن سوم ) از حکمت ایرانی توشه برگرفته است (صفا، ص 166). به نظر بدوی (ص 156) فلسفة یونانی که ابوریحان به آن رجوع می کند آمیزه ای از حکمت رواقی و فلسفة نوافلاطونی است . از نوشته های بیرونی در زمینة حکمت و فلسفه برمی آید که به آثار هرمسی محمدبن زکریای رازی و دیگران علاقه داشته و در عین پایبندی کامل به اصول دین ، کوشش می کرده است آنچه را که از دانش پیشینیان مطابق و هماهنگ با روح اسلامی باشد فراگیرد (نصر، 1377 ش ، ص 246؛ برای انتقاد او از رازی رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، 1355 ش ، ص 57)، چنانکه در مسئلة حدوث و قدم عالم ، نظریة قدم عالم را از سخیفترین عقاید ارسطوییان دانسته و آن را از هر حیث با نظر اسلام در این باب مغایر شمرده و کوشیده است که برای حدوث و مخلوق بودن جهان ، دلایلی عقلی و نقلی فراهم آورد؛ به همین دلیل از انتقاد یحیی نحوی * به ارسطو (در واقع به برقلس * )در این باب ، حمایت و پیروی کرده است (ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص 51 ـ52؛ ابوریحان بیرونی ، 1352 ش ، ص 16ـ 18؛ ابن ندیم ، ص 517، 520). بیرونی در علوم مختلف به مقتضای هر علمی روشهای مختلفی به کار می گرفت ، گاه به ضرورت از استقراء مدد می جست و گاه از مشاهده ، تجربه یا قیاس استفاده می کرد. در برخی علوم حتی به حدس و شهود عقلانی متوسل می شد. او هرگز از شیوه های تجربی در قلمرو دین یا علوم انسانی استفاده نمی کرد. بیرونی در آن بخش از علوم طبیعی که به عالم کثرت و کمیت مربوط می شود، نه تنها از مشاهده و تجربه بلکه از اندازه گیری نیز استفاده می کرد، بی آنکه این روش را در همة مراحل و مراتب جهان مؤثر و مجاز بداند. ازینرو بسیاری از محققان این جنبة فعالیتهای علمی بیرونی را ستوده اند، زیرا همین روش است که در علوم طبیعی بعد از تجدید حیات فرهنگی (رنسانس ) در اروپا متداول شد (نصر، 1377 ش ، ص 202، 208ـ209؛ همو، 1353 ش الف ، ص 41). بیرونی علاوه بر روشهای مذکور، از مآخذ پیشینیان و کتب آسمانی نیز استفاده می کرده است ؛ برای مثال از قرآن ، انجیل ، تورات ، زبور، نوامیس و دیگرآثار افلاطون ، سفرالاسرار مانی ، برهان جالینوس ، منشورات بطلمیوس ، کشف المحجوب هجویری ، در تحقیق ماللهند بهره برده است . هر یک از این منابع به نوبة خود برای وی طریقی برای کسب علم دربارة بنیان جهان و چگونگی پیدایی آن نیز بوده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، 1923). یکی از ویژگیهای بیرونی شکوک و ایرادهای او به طبیعیات ارسطویی است . نقد وی بر فلسفة طبیعی ارسطو را در سؤالهایی که از ابن سینا در این باب کرده می توان ملاحظه کرد. روش او در این انتقادها، دقت نظر او را در مسائل مربوط به عالم طبیعت و اهمیت تجربه و مشاهده را نزد وی آشکار می سازد. در بسیاری موارد، بیرونی بر روش استدلالی و جنبة قیاسی فلسفة مشّائی و نه آرای مربوط به طبیعیات و جهان شناسی اشکال کرده است . او آرای ارسطوییان را دربارة علوم طبیعی ، با توسل به مشاهدة پدیدارهای طبیعی و نیز شواهد عقلی و حقایق دینی و کتب آسمانی می سنجیده و دربارة آنها داوری می کرده است . با اینکه او در بسیاری از موارد اصول فلسفة طبیعی مشائی را پذیرفته اما در عین حال با روش آن در برخی از مسائل مخالفت کرده است ( رجوع کنید به بیرونی و ابن سینا؛ نیز رجوع کنید به نصر، 1377 ش ، ص 256ـ257؛ صفا، ص 168ـ173). بیرونی در آثارالباقیه ، نتیجة مطالعات خود را دربارة ماهیت زمان و ادوار تاریخ و منشأ نظمی که در طبیعت مشاهده می شود بیان کرده است . به نظر کوربن (ص 211) بیرونی به فلسفة تاریخ توجه داشته است و این توجه از فحوای برخی آثار بیرونی آشکار می شود. چون وی در مطالعات خود پی برده بود که «بشریت ، در هر دوره ای ، به فساد و مادیتی فزاینده کشانده می شود تا زمانی که فاجعه ای عظیم تمدن را نابود سازد و آنگاه ، خداوند پیامبر دیگری را مأمور می کند تا دورة جدیدی در تاریخ ایجاد کند». به نظر کوربن (همانجا) میان این رأی بیرونی و آنچه در حکمت اسماعیلی معاصر او در این باب ابراز می شده رابطه وجود داشته است . سیدحسین نصر (1377 ش ، ص 186ـ187) دربارة این نظرگاه بیرونی می گوید که وی با توسل به آثار دوره های گذشته و یا بقایای تمدنهای پیشین ، دربارة تاریخ ادوار گذشته کسب اطلاع کرده است و هر دوره ای از ادوار تاریخ جهان را دارای شرایط معین و مخصوصِ آن دوره دانسته و زمان را یک کمیت بدون تغییر و یکنواخت محسوب نکرده است . بیرونی به حدوث عالم و خلق از عدم و همچنین به امکان وجود جهانی با طبیعت و خصوصیاتی غیر از جهان موجود قائل بود (ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص 19ـ20؛ ابوریحان بیرونی ، 1377، ص 81؛ نصر، 1377 ش ، ص 184ـ185، 249). به نظر بیرونی چون انسان خلیفة خداوند است تا زمین را آباد و اداره کند، عالم با نظر به نیازهای او تنظیم و مسخّر او شده است . بعلاوه ، خداوند انسان را شایستة «تکلیف » کرده و کلام خویش را که متضمّن اوامر و نواحی الهی است ، به گوش او رسانده است (1374 ش ، ص 76ـ77). نظر بیرونی دربارة طبیعت نیز درخور توجه است . او با اشاره به نظم هندسی «شگفت » (هُوَ موضُع التعجّب » در تعداد گلبرگهای هرگل ، این نکته را بیان می کند که این نظم در مواردی بسیار اندک رعایت نشده است تا معلوم شود که طبیعت خود صانع و مدبّر نیست . (همو، 1923، ص 298). ابوریحان بیرونی در مقدمة تحریر استخراج الاوتار (ص 58) براهمیت دانش هندسه تأکیدو بر محمدبن زکریای رازی به سبب اظهار نظرش دربارة این علم انتقاد کرده است . به نظر بیرونی ، پرداختن جدی به دانش هندسه و ورزیده شدن درآن ، روش مناسب برای گذار از سطح علوم طبیعی به سطح علوم الهی (فلسفی ) و قدرت یافتن بر تعقّل صورمجرّد است . بیرونی همچنین از اندیشه و تأمل در مباحث حکمت عملی فرو گذار نکرده است . گرچه اثر مستقلی در این باب از او در دست نیست ، اما در بعضی از آثار خود مانند الجماهر فی الجواهر (ص 75ـ101) بخش نسبتاً مفصلی از مقدمه را به مباحث حکمت عملی اختصاص داده است . از متون و نوشته های فلسفی بیرونی که در آنها مستقلاً به مباحث فلسفی (بنابر تعریف و تقسیمات قدیم آن ) پرداخته باشد چیزی در دست نیست ، جز رسالة اسئله و اجوبه که شامل هجده مسئله است . ده مسئله دربارة یکی از مهمترین کتابهای ارسطو به نام السماء و العالم است که ابن سینا به آنها پاسخ داده است . سپس بیرونی دربارة پاسخهای ابن سینا سؤالات دیگری مطرح کرده که این بار ابوعبداللّه معصومی * ، شاگرد ابن سینا، به بیرونی جواب داده است (مطهری ، ص 55 ـ56؛ نصر، 1353 ش ب ، ص 29). این رساله با عنوان ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة ، به مناسبت هزارة ولادت او در 1352 ش چاپ و منتشر شده است . از میان آثاری که بیرونی نام آنها را در رسالة فهرست (ص 26ـ39) خود ذکر کرده است ، سیدحسین نصر (1377 ش ، ص 174؛ همو، 1353 ش الف ، ص 39) آثار ذیل را از جمله نوشته های فلسفی بیرونی برشمرده است : الشامل فی الموجودات المحسوسة و المعقولة ؛ فی التوسط بین ارسطو طالیس و جالینوس فی المحرک الاوّل ؛ ریاضة الفکر و العقل ؛ مقالة البحث عن الا´ثار العلویّة ؛ مقالة فی صفات اسباب السخونات الموجودة فی العالم و اختلاف فصول السنة ؛ داستان قسیم السرور و عین الحیاة ؛ داستان اورمزد و مهریار . نصر (1353 ش الف ، همانجا) دو داستان اخیر را از جمله داستانهای تمثیلی فلسفی دانسته است که به دلیل اهمیت این نوع متون فلسفی ـ داستانی ، در میان آثار ابن سینا و سهروردی و دیگران ، دارای اهمیت است . البته باید توجه داشت که بیرونی در فهرست (ص 35)، ترجمة این داستانها را به خود نسبت داده است و نام مؤلفان آنها را ذکر نکرده است . منابع : (119) ابن ندیم ، الفهرست ، چاپ ناهد عباس عثمان ، دوحه 1985؛ (120) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ 1923؛ (121) همو، تحریر استخراج الاوتار ، چاپ ابوالقاسم قربانی ، تهران 1355 ش ؛ (122) همو، الجماهر فی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران 1374 ش ؛ (123) همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران 1366 ش ؛ (124) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1958؛ (125) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (126) ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة ، چاپ حسین نصر و مهدی محقق ، تهران 1352 ش ؛ (127) علی بن زید بیهقی ، درة الاخبار و لمعة الانوار ، ترجمة ناصرالدین بن عمدة الملک منتجب الدین منشی یزدی ، از متن عربی تتمة صوان الحکمه ، تهران 1318 ش ؛ (128) جعفر سجادی ، «ابوریحان دانشمند ایرانی و بزرگترین نابغة جهان »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران 1352 ش ؛ (129) محمودبن محمود شهرزوری ، نزهة الارواح و روضة الافراح فی تاریخ الحکماء و فلاسفة ، چاپ خورشید احمد، حیدرآباد دکن 1396/1976؛ (130) ذبیح الله صفا، احوال و آثار ابوریحان بیرونی ، تهران 1352 ش ؛ (131) حسین ضیائی ، «بیرونی و رسالة أمونیوس به نام : اختلاف الاقاویل فی المبادی »،در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (132) عبدالجواد فلاطوری ، «اندیشة فلسفی بیرونی براساس اصل تکامل تدریجی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (133) هانری کوربن ، تاریخ فلسفة اسلامی ، ترجمة جواد طباطبائی ، تهران 1373 ش ؛ (134) مرتضی مطهری ، «پرسشهای فلسفی ابوریحان از بوعلی »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران 1352 ش ؛ (135) حسین نصر، «فیلسوفی مستقل الرأی که از هیچگونه مکتب و فرقه یی پیروی نکرد و آزاد اندیشی را بنیان گذاشت »، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر 1353 الف )؛ (136) همو، «گفت و شنود قرن بین بیرونی و ابن سینا»، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر 1353 ب )؛ (137) همو، نظر متفکران اسلامی دربارة طبیعت ، تهران 1377 ش ؛ (138) ـ Abdurrahman Badawi, "Al-Biruni et sa connaissance de la philosophie grecque", in The Commemoration volume of Biru ni international congress in Tehran , B: English and French papers , Tehran 1355s §. / فاطمه فنا / "> ذیل < ، ج 1، ص 874) ترجمه کرده اند. همچنین سعیدان آن را براساس نسخة محفوظ در کتابخانة لیدن به چاپ رسانیده است . برگرن نیز این کتاب را بررسی و بعضی خطاهای چاپ سعیدان را تصحیح کرده است . او همچنین (ص 81ـ96) تصویر دستنویس محفوظ در لیدن را به چاپ رسانیده است . مقالة فی استخراج قدرالارض برصد انحطاط الافق عن قلل الجبال . این رساله تنها دو برگ انتهایی رساله ای در اسطرلاب نوشتة بیرونی است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ؛ ایرانیکا ، ذیل مادّه ) که نالینو (ص 362) آن را فصلی از رسالة فی الاسطرلاب بیرونی ولی سزگین (ج 6، ص 272) آن را رسالة مستقلی دانسته است . ویدمان این اوراق را به آلمانی ترجمه کرده (همانجا) و نالینو (ص 362ـ364) دربارة روش به کار گرفته شده در این رساله توضیحاتی داده است . حکایة الا´لة المسماة السدس الفخری . رسالة کوتاهی دربارة آلت نجومی سدس فخری که از اختراعات ابومحمود خجندی (قرن چهارم ) بوده است (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 269). سدیو این رساله را به فرانسه و بولگاکف به روسی ترجمه کرده اند ( ایرانیکا ، همانجا). مقالة فی التحلیل والتقطیع للتعدیل . تنها نسخة بازمانده از این اثر در هند نگهداری می شود (ماتویفسکایا و روزنفلد، ج 2، ص 289) و پراکندگی اوراق این تنها دستنویس که بین مجموعه ای از آثار بیرونی و چند دانشمند اسلامی دیگر قرار دارد (هوخندایک ، ص 148) باعث شده است این رساله به اشتباه دوبار بین اوراق کتاب استخراج الاوتار فی الدائرة به چاپ برسد (قربانی ، ص 43). کتاب الدرر فی سطح الاُکَر . تنها نسخة باقی مانده از این اثر در انگلستان نگهداری می شود (ماتویفسکایا و روزنفلد، ج 2، ص 279). رسالة فی معرفة سمت القبله . رسالة کوتاهی دربارة شناسایی جهت قبله که سزگین (ج 6، ص 269) تنها یک نسخه از آن را معرفی کرده است (برای آگاهی از نسخه های خطی دیگر این اثر رجوع کنید به قربانی ، ص 33). رسالة فی تصویر الکواکب و البلدان فی ای دائرتین اردنا . تنها نسخة باقی مانده از این اثر جزو مجموعه ای خطی نوشته شده در قرن ششم وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 268؛ دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص 447ـ 448). کتاب فی اخراج ما فی قوة الاسطرلاب الی الفعل (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 268). مقالة فی صنعة الاسطرلاب . از این رساله نسخة بسیار کهنی در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 269) که به نام مقالة ابی الریحان البیرونی فی صفة الاسطرلاب نیز معرفی شده است (دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص 448). رسالة فی الاسطرلاب . رسالة مفصلی دربارة کاربردهای مختلف اسطرلاب در 67 باب (برای آگاهی از نسخه های خطی این رساله رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 269؛ و برای اطلاع از بابهای آن رجوع کنید به آلوارت ، ج 5، ص 228ـ230). کتاب العمل بالاسطرلاب نیز که به نوشتة سزگین (همانجا) نسخه ای از آن در مشهد نگهداری می شود (گلچین معانی ، ج 8، ص 31) در اصل نسخه ای از رسالة فی الاسطرلاب است . همچنین دو دستنویس از این رساله در کتابخانة دانشکدة الهیات دانشگاه تهران نگهداری می شود (قربانی ، ص 41) که سزگین آنها را معرفی نکرده است . نسخه هایی نیز که فؤاد سید (قسم 1، ص 446) با عنوان ریاضة الفکر و العقل فی استخراج ما فی قوة الاسطرلاب الی الفعل تألیف بیرونی دانسته است ، نسخی از این رساله اند. مقالة فی التطریق باستعمال فنون الاسطرلابات . تنها نسخة باقی مانده از این رساله در پاریس نگهداری می شود (سزگین ، ج 6، ص 269) و پینس در مقاله ای به معرفی آن پرداخته است (همانجا). مقالة فی تسهیل التسطیح الاسطرلابی و العمل بمرکباته من الشمالی و الجنوبی . رساله ای در دو مقاله دربارة ساخت اسطرلاب و بعضی کاربردهای آن (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به همان ، ج 6، ص 269ـ270). همچنین دستنویسی از این رساله در کتابخانة ملک تهران نگهداری می شود (دانش پژوه و افشار، ج 5، ص 126). مقیاس المرجع فی العمل باسطرلاب المسطح . ماتویفسکایا و روزنفلد (ج 2، ص 288) نسخه ای از این کتاب را در مصر معرفی کرده اند. جوامع معانی کتاب ابی حامد الصاغانی فی التسطیح التام . کتاب بیرونی دربارة تسطیح به روش ابوحامد صاغانی . از این کتاب نسخه ای در هلند وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 270). بیرونی در بخشهایی از استیعاب (از جمله گ 96) به این رساله اشاره کرده و بعضی قسمتهای آن را آورده است . اثری که سزگین (ج 5، ص 382) تحت عنوان البرهان علی مسئلة من کتاب ارشمیدس به بیرونی نسبت داده است در اصل برگی از کتاب استخراج الاوتار است . منابع : (34) ابراهیم بن سنان ، کتاب فی حرکات الشمس ، حیدرآباد دکن 1366؛ (35) ابوریحان بیرونی ، استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 5ر591. or ؛ (36) همو، غُرة الزیجات ، یا، کَرَن تِلَکَ ، چاپ محمد فضل الدین قریشی ، لاهور 1978؛ (37) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (38) ایرج افشار و محمدتقی دانش پژوه ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة ملی ملک ، ج 5، تهران 1363 ش ؛ (39) احمدبن حمدان حرانی ، کتاب جامع الفنون ، نسخة خطی کتابخانة بریتانیا، ش 6299؛ (40) محمدتقی دانش پژوه ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران ، ج 16، تهران 1357 ش ؛ (41) محمدتقی دانش پژوه و ایرج افشار، نسخه های خطی ، دفتر چهارم ، تهران 1344 ش ؛ (42) فؤاد سید، فهرست المخطوطات : نشرة بالمخطوطات التی اقتنتها الدار من سنه 1936ـ 1955 ، قسم 1، قاهره 1380/1961؛ (43) ابوالقاسم قربانی ، تحقیقی در آثار ریاضی ابوریحان بیرونی : تحریری نوین از بیرونی نامه ، تهران 1374 ش ؛ (44) احمد گلچین معانی ، فهرست کتب خطی کتابخانة آستان قدس رضوی ، ج 8 ، مشهد 1350 ش ؛ (45) کارلو آلفونسو نالینو، تاریخ نجوم اسلامی ، ترجمة احمد آرام ، تهران ?( 1349 ش ) ؛ (46) W. Ahlwardt, Handschriften-Verzeichnisse Koniglichen Bibliothek zu Berlin: Verzeichniss der arabischen Handschriften , Berlin 1893; (47) J. L. Berggren, "Al-Birun on plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (48) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949, Supplementband, , 1937-1942; (49) Encyclopaedia Iranica , s.v. "B iruni, Abu Rayh ¤a ¦n. II: bibliography" (by David Pingree); (50) J. P. Hogendijk, "Rearranging the Arabic mathematical and astronomical manuscript Bankipore 2468", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (51) G. P. Matvievskaya and B. A. Rozenfeld, Matematiki i astronomi musulmanskogo srednevekovya i ikh trudi , Moscow 1983; (52) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden 1967-1984. / جرج صلیبا ، برگرفته از > دین ، آموزش و علم در دورة (53) عباسیان < ؛ با اصلاحات و افزوده هایی از گروه تاریخ علم / 4) داروشناسی . پیشینه . ابوریحان ، به گفتة خود، از نوجوانی به شناخت موادّ دارویی و نامهای آنها بسیار شائق بود ( الصَّیْدَنة ، چاپ زریاب ، ص 15؛ در این مقاله همة ارجاعها به همین چاپ خواهد بود) و در طول زندگی ، شخصاً و یا به یاری برخی از دوستان فاضل خود، مطالبی در بارة آن مواد از منابع قدیم و همروزگارِ خود ( رجوع کنید به مآخذ بیرونی در دنبالة مقاله ) گرد می آورْد، ولی ظاهراً هرگز فرصت نیافت که مطالب گردآمده را به دلخواه و به شیوة عالمانة خود، بپردازد و تألیف و ارائه کند (چنانکه ، مثلاً، در مورد کانیشناسی کرده است )، تا این که در اواخر عمر که سنّش از هشتاد سال گذشته و تقریباً نابینا وناشنوا شده بود (همان ، ص 17)، به یاری دوست دانشمند خود، ابوحامد احمد بن محمد نَهشعی (کذا؛ = «بَیْهقی » به گمان زریاب ، همان ، ص 18، پانویس 1)، که هم در «لُغت » قوی بود و هم پزشکی را نزد استادان مبرّز آموخته و هم در آثار پیشینیان و متأخّران فحص کرده بود، معلومات او را به گردآورده های خود افزود و بدینسان ظاهراً پیش نویس تألیفی در صَیْدَنه (یا صَیْدَله ؛ = داروشناسی ، داروسازی ) را فراهم آورد (همان ، ص 17ـ 18؛ دربارة چند و چون همکاری نهشعی / بیهقی با ابوریحان رجوع کنید بهمایرهوف ، به نقل زریاب ، مقدمه ، ص هفده ). بعید نیست که ابوسَهْل عیسی بن یحیی «المَسیحیّ الجُرجانی »، دانشمند دیگری که ، گویا از بسیاریِ علاقه به ابوریحان ، چند رساله به نام او نوشته بود ( د. اسلام ، چاپ دوم )، پیشتر در این زمینه به ابوریحان کمک کرده بوده باشد. از تألیف (یا پیش نویس تألیف ) ابوریحان به عربی ، معروف به الصیدنة (یا کتاب الصیدنة فی الطّب )، متأسفانه فقط یک نسخة بسیار ناقص و مغلوط ، مورّخ 678، به استنساخ محمد بن ابراهیم تبریزی ، معروف به غضنفر، بازمانده است (ش 45، کتابخانة غورشونلی زاده در شهر بورسَه ( ترکیّه ) ؛ دیگر نسخه های موجود از روی آن نسخة یگانه نوشته شده است ). نواقص و عیبهای نسخة موجود . ترجمه و تحریری فارسی به قلم ابوبکر بن علی بن عثمان کاسانی (دهة سوم سدة هفتم ) از الصیدنه ابوریحان در دست است (چاپ ستوده و افشار) که ، گرچه خود ناقص و مغلوط است ، به وسیلة آن می توان سَقَطات نسخة عربی را تعیین و بعض غلطهای استنساخی و مشکلات آن را تا اندازه ای رفع کرد. در مقایسه با ترجمه ـ اقتباسِ کاسانی ، نسخة عربی عمدتاً فاقد همة مدخلهای حرف ر و بیشتر مدخلهای حرفهای ب / پ ، ج / چ و ق است . کریموف در ترجمة روسی الصیدنة و، به تَبَع او، زریاب در چاپ متن آن ، مدخلهای ناموجود در متن عربی را از متن فارسی برگرفته و در ترجمه و چاپ خود گنجانده اند (دربارة ترجمه فارسی آزاد کاسانی رجوع کنید به دنبالة مقاله ). بدینسان شمار مدخلهای مختلط گوناگون (چه مدخلهای اصلی عربی و فارسی و چه مدخلهای ارجاعی یا ترادُفی ) در چاپ زریاب بالغ بر 1131 شده است (به شمارش دقیق نویسندة حاضر). از مقدمة مشروحی که ابوریحان بر الصیدنة نوشته (بلکه املا کرده ) است برمی آید که او تألیف مبسوطی را در بارة مواد دارویی منظور می داشته است ، ولی از روی یگانه نسخة عربی و ترجمه ـ اقتباس فارسیِ آن نمی توان حکم کرد که او موفق به چنان تألیف جامعی شده بود یا این که تألیفش تا اواخر عمر ناقص ماند. به هرحال ، در نسخة موجود، علاوه بر افتادگیهای مذکور، عیب دیگری دیده می شود، یعنی ناهماهنگی کمّی و کیفی در محتویات : بعض مدخلها بسیار کوتاه (یک یا دو سه جمله ) است (البته بجز مدخلهای ترادفی ، مثلاً: « اِبن دَأیة ، الغُراب »، «دُبّاء، هوَ القَرعُ الیابس »)، مثلاً رجوع کنید بهاباغورس ، اخیروس ، اُذن الحِمار ، و دبوط ؛ برخی دیگر کمابیش مشروحتر است ، مثلاً، اَفیون ، تُفّاح و حُضُض ، و بعض آنها دو صفحة چاپی یا بیشتر را دربرگرفته است ، مثلاً، ابنوس ، اُترج و بیش (هر یک تقریباً دو صفحه )، صَبر (بیش از دوصفحه ) و بَلَسان (تقریباً سه صفحه ) (برای توضیح بیشتر دربارة مدخلها رجوع کنید بهدنبالة مقاله ). پژوهشهای داروشناختی پیش از بیرونی و مآخذ او . پیش ز ارزیابی مساهمة داروشناختی بیرونی ، لازم است که نظری به پژوهشهای داروشناختی پیش از بیرونی (در حقیقت ،مآخذ او) بیفکنیم . داروشناسی دورة اسلامی ، همچون پزشکی ، عمدتاً مبتنی بر دانش یونانی و برگرفته از بعض آثار دانشمندان یونانی بود، که از طریق ترجمه های سُریانی و عربی ، بویژه ترجمة آثار بُقراط * ، دیوسکوریدس * (دیسقوریدس )، جالینوس * ، اُریباسیوس * و بولُس اجانیطی * ، از سدة سوم به بعد به دانشوران دورة اسلامی انتقال یافت ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، مقالة «ادویة »). از میان آثار اینان ، تصنیف دیوسکوریدس (سدة نخست میلادی )، s ¦s iatrike ¦Peri hyle (لفظاً، «اندرهَیولای ( =مادّة / موادِّ ) پزشکی » که در مآخذ قدیم دورة اسلامی بِنارو به کتاب الحَشائش معروف شده بود (گاهی نیز به نام درست فی هَیولی ' الطّب خوانده شده است )، جامعترین و معتبرترین و مشهورترین تألیف یونانی دربارة «مُفردات » (= مواد دارویی یا خوراکی بسیط ، غیر مرکّب ) بود. این کتاب را نخست به روزگار خلیفة عبّاسی ، جعفرمتوکّل (حک : 232ـ247)، دانشمند و ترجمان نامدار، حنین بن اسحاق * (194ـ260)، در بیت الحکمة * بغداد به سریانی ترجمه کرد. سپس شاگرد و دستیارش ، اِصطِفَن بن بَسیل * ، آن را از یونانی به عربی برگرداند، و حنین ترجمة او را وارسی و اصلاح کرد. اصطفن و حنین نتوانستند نامهای عربی (یا فارسی ـ عربی ) برای همة مواد مذکور در کتاب دیوسکوریدس بیابند، بویژه این که بسیاری از آن مواد (خصوصاًگیاهان ) در کشورهای شرق جهان اسلام در آن روزگار، ناموجود یا ناشناخته بود. لذا آن دو در بسیاری از موارد ناچار به تعریب (= آوانگاری ) نامهای یونانی شدند (مثلاً، اَرَسطولوخیا برای صa £aristolok «زَرآوند» و اُسْطوخودوس به جای dos ¨a £stoik یونانی ) و گاهی به ترجمة لفظی نامهایی که معنای لفظی آنها واضح بود اکتفا کردند (مثلاً، لسان الحمل به جای arnئglآson «بارهنگ » و لِحْیَة التَّیس ، لفظاً «ریشِ بُز»، به جای trapopآgآn «شِنْگ ») و معادل یابی را به آیندگان واگذاشتند ( رجوع کنید بهابن أبی اُصیبعه ، ج 2، ص 46ـ 48). دو مسئلة تعیین هویّت مفردات ناآشنا و معادل یابی برای نامهای یونانی در ترجمة تألیفات حکیمان یونانی دیگر و در تألیفات پزشکی دورة اسلامی تا روزگار ابوریحان باقی بود. با گذشت زمان ، چند صد مادّة دارویی دیگر، که یونانیان نمی شناختند، با نامهای بومی آنها (هندی ، فارسی ، گویشی ایرانی ، عربی گویشی ، بربری ، اندلسی و جز اینها) به میراث داروشناختی یونانیان افزوده شد (لکلر ( ج 2، ص 232ـ233 ) لیست ناکاملی از این مفردات جدید به دست داده است ). بدینسان ، آشفتگی شدیدی دربارة هویّت بسیاری از مفردات و تطبیق نامهای آنها در زبانهای گوناگون در داروشناسی دورة اسلامی پدید آمد. گذشته از مشکل نامگذاری ، اوصاف گیاهداروشناختی دیوسکوریدس و ادیب گیاهشناسی چون ابوحنیفة دینوری * (سدة سوم ؛ در مورد گیاهان جزیرة العرب ) و برخی دیگر برای بازشناسی بسیاری از گیاهان بسنده و واضح نبود. لذا دانشمندانی ، بویژه پس از سدة چهارم ، برای رفع این مشکلها کوشیدند. خودِ حنین بن اسحاق ظاهراً نخستین کسی بود که به چنین کاری دست زد: ابن أبی اصیبعه (ج 1، ص 199) تألیفی را در این زمینه ( کتاب فی أسماءِ الادویة المُفردة عَلی حُروف المُعجم ) در جزو آثار او ذکر کرده است ، اما چون ظاهراً این کتاب به جا نمانده ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 256)، نمی توان مساهمة حنین را ارزیابی کرد. پس از او، سلیمان بن حَسّان ، معروف به ابن جُلْجُل * (سدة چهارم )، دو تألیف در این خصوص کرده است ، یعنی تفسیر أسماءِ الادویة المفردة و مقالةٌ فی ذِکرِ الادویة الّتی لَم یَذْکُرْها دیسقوریدسُ فی کتابه مِمّا یُسْتَعملُ فی صناعة الطِّب ، که نسخة خطی آنها در بعض کتابخانه ها یافت می شود ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 309ـ 310). کتابی مجهول المؤلّف که در اواخر سدة ششم و باز در غرب جهان اسلام (در مراکش ) نوشته شده است ، شرحٌ لِکتاب دیاسقوریدوس فی هَیولی الطبّ (چاپ دیتریش )، دوام مشکلها در این زمینه و اختلاف نظر چند تن از دانشمندان را دربارة بسیاری از مفردات می نمایاند. جالینوس (سدة دوم میلادی ) حکیم یونانی نامدار دیگری بود که ترجمة عربی بعض تألیفات عدیدش در پزشکی و داروشناسی زمینة رونق داروشناسی جالینوسی در دورة اسلامی را تحکیم کرد، بویژه کتاب فی الادویة المفردة او (= ( کتاب فی ) قوی الادویة المفردة ؛ رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 109ـ110؛ ترجمة حنین )، که یکی از مآخذ مهم ابوریحان نیز بوده است . سپس باید اُریباسیوس (سدة چهارم میلادی ) و بولُس (سدة هفتم میلادی )، دو حکیمِ «جَمّاع » (به قول ابوریحان ، ص 14؛ = گردآورندة ( نوشته های پیشینیان ) ) یونانی را ذکر کرد: اوّلی مؤلف دانشنامه ای پزشکی (در عربی به نام کتاب السَّبعین یا الکُنّاش ( الاکبر ) خوانده شده است ؛ رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 153) در هفتاد «مقاله » (از جمله ، مقاله هایی دربارة خوراکیها و داروها)، و دوّمی صاحب دانشنامه ای در هفت «مقاله »، معروف به الکُنّاش ( فی الطّب ) یا کُنّاش الثُّریّا (سزگین ، ج 3، ص 169؛ ترجمة حنین )، که آخرین «مقالة » آن دربارة داروهای مفرد بوده است . پس از ترجمة آثار پزشکی ـ داروشناسی یونانی مذکور، داروشناسی بسرعت در کشورهای شرقی و غربی جهان اسلام رونق یافت (ابن نَدیم ( متوفی 378 ) ؛ قِفْطی ( متوفی 646 ) و ابن أبی أُصیبعه ( متوفی 668 ) در حدود صد تن را که تألیفی دربارة مفردات پزشکی داشته اند، ذکر کرده اند). حکیمان بسیاری در بلاد اسلامی (از نژادهای گوناگون ، دارای زبانهای مادری و مذهبهای مختلف ، ولی عمدتاً عربی نویس ) کمابیش به داروشناسی پرداختند ــ چه در رساله هایی مستقل چه در جزو تألیفات کلّیتر (برای فهرستی از آنان تا حدود 430 رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص هشت ـ یازده ). در اینجا می توان فقط مهمترینِ آنان را که مأخذ و مرجع بیرونی (و یا همکاران ) او بودند، ذکر کرد (برای فهرست کامل مآخذ ابوریحان رجوع کنید به الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، ص 60ـ109): ماسَرجویه * (رونقش در اواخر سدة دوم و اوایل سدة سوم )، مؤلفِ رسالة فی أبدال الادویه ... و کتاب فی الغِذاء ( رجوع کنید به سزگین ،ج 3، ص 224ـ225)؛ یوحنّا/ یحیی بن ماسویه (ح 160ـ243)، معلّم حنین بن اسحاق ، دارای تألیفات بسیار، از جمله ، آثاری دربارة موادّ خوشبو، خوراکیها و بعض انواع داروها (سزگین ، ج 3، ص 233ـ236)؛ حنین بن اسحاق * ، که ، علاوه بر ترجمه ، تصنیفات بسیاری هم داشته است ، از جمله ، تلخیص یا تحریر کتاب الادویة المفردة جالینوس ، اختیار الادویة ، کتاب الابدال ( = أبدال الادویة ) ، و کتاب مذکور دربارة نامهای داروهای مفرد ( رجوع کنید بهسزگین ، ج 3، ص 247ـ256)؛ پسر او، اسحاق بن حنین * (215ـ 298)، مؤلفِ کتاب الادویة المفردة و کتاب الادویة الموجودة لِکُلِّ مکانٍ (سزگین ، ج 3، ص 267ـ 268)؛ ابو زید صَهارْبُخت بن ماسَرجویه (نیمة دوم سدة دوم و نیمة نخست سدة سوم )، شارح کُنّاش جورجیس (سزگین ، ج 3، ص 242)؛ محمد بن زکریایِ رازی * (ح 251ـ313)، صاحب تألیفات بسیار، بویژه الحاوی ، که در آن ، جای بزرگی به مواد دارویی ساده (ج 20 و 21) اختصاص دارد؛ ابوالخیر الحسن بن سُوار، معروف به ابن خَمّار * (331ـ ? 440؛ صاحب کتاب الاغذیة و حواشی ای بر تألیف بولُس ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 322ـ323، و فهرستهای کتاب الصیدنة ابوریحان ، ص 741 ) )؛ ابومعاذ جَوانْکانی / جَوارْکانی (سدة سوم یا چهارم ؟)، مؤلف تفسیر الادویة ( رجوع کنید بهسزگین ، ج 3، ص 312؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 105)؛ و بِشْر بن عبدالوهّاب فَزاری (تاریخهای زندگی او نامعلوم ؛ شاید سدة چهارم )، مؤلف تفاسیر الادویة ( رجوع کنید به سزگین ، ص 313؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 106). افزون بر منابع مذکور، بیرونی دو واژه نامة چند زبانة نامهای مفردات پزشکی را که در روزگار او رایج بود، ذکر کرده است (ص 16): یکی موسوم به دَهْ نام ، که نسخه های آن که «در دست عوام » بود چندان «فاسد» بود که سودی از آنها عاید نمی شد و، از این گذشته ، برخلافِ عنوانِ آن ، برای هر مادّه دَه نام به دَه زبان وجود نداشت ؛ دیگری واژه نامه ای که «در دستِ مسیحیان » بود به نامِ ( سُریانیِ ) بشاق شماهی ، «یعنی تفسیر نامها»، که به چهارْ نام نیز معروف بود، حاوی چهار نام برای هر مادّه به زبانهای «رومی » ( =یونانی بیزانسی ؟ ) ، سریانی ، عربی و فارسی ، و چون نسخه های آن از «آفات تصحیف » خالی بود، وی بیشترِ محتوای نسخه ای از آن را که به خط سریانی بود، در الصیدنة نقل کرد (در بارة بشاق شماهی ، یا، به املای درست تر، پُشّاق شِماهی ؛ رجوع کنید بهتوضیح زریاب به نقل از اولمان ، مقدمه ، ص چهل و شش ). رواج این دو واژه نامه ضمناً حاکی از تعدّد و تشتّتِ نامهای مرادف داروها در روزگار بیرونی و در آن منطقه از جهان اسلام است . محتوای کتاب الصیدنة موجود . این تألیف دارای دو بخش است : مقدمه ای دراز با موضوعهایی ناهمگن (ص 3ـ 18)، و بخش اصلی شامل مطالبی در بارة شمار نسبتاً بزرگی از موادّ دارویی و مانند اینها (به ترتیب الفبایی حرف اول نام مواد؛ ص 19ـ641). بیرونی در مقدمة این کتاب ، موضوعهای مختلفی را به میان آورده است ، از جمله : 1) اشتقاق واژه های صَیدنه /صَیدله و صَیدَنانی /صَیدَلانی (داروساز، داروفروش ، «عطّار») نهایتاً از چَندَن / چَندَلِ هندی (=صَندَل ، چوبِ خوشبوی معروف ) (ص 5، 7). 2) تعریف فن یا پیشة صیدنه ، که ، به گمان بیرونی ، پایینترین مرتبه از مراتب پزشکی است (بالاترین مرتبه ، احاطة پزشک ـ داروشناس بر «طبیعیات » و آشنایی با اصول قیاس و تجزیه و تحلیل منطقی است )، و حتی می توان گفت که صیدنه فنی مستقل است و نه از مراتب پزشکی ؛ اوصاف یک داروساز ماهر؛ داروسازان / شناسان معمولاً به «تقلید» و «الاخذ بالسَّماع » (پیروی کورکورانه از نوشته های پیشینیان و اکتفا به مسموعات ) این پیشه را می آموزند، در صورتی که پیشرفت در داروشناسی مستلزم شاگردی نزد استادان ماهر این فن و کوشش مستمر برای شناخت مواد دارویی از طریق مشاهده و تجربة شخصی است (ص 3ـ4). 3) ظاهراً بیرونی دیوسکوریدس (دیسقوریدس ) را نمونة اَعلای یک گیاهداروشناس می دانست . می گوید (ص 13): «هر اُمتی موصوف به تقدم در علمی یا عملی است . در غرب ، یونانیان پیش از مَسیحیت ، در عنایت به مباحث ( علمی و فلسفی ) و رسانیدنِ علوم به بالاترین مراتب و نزدیک ساختن آنها به کمال ، فضل و برتری داشتند. اگر دیسقوریدس ِ ایشان در نواحی ما ( = خوارزم ، آسیای مرکزی ) بود و کوشش خود را مقصور به شناختِ حَشایشِ ( =گیاهان دارویی ) کوهها و درّه های ما می کرد، حسب تجاربِ خود در همة حشایشِ ( سرزمین ما ) خواص دارویی شفابخشی می یافت ... و اما در شرق ، بجز هندیها هیچ امّتی شوق و ذوق به علم ندارد، اما این فنون ( در اینجا منظور پزشکی و داروشناسی است ) نزد هندیها مبتنی بر اصولی است مُباین با قوانینی که از غربیها به ما رسیده است ...» (اشارة بیرونی به اختلاف مبانی نظری پزشکی ـ داروشناسی قدیمِ بُقراطی ـ جالینوسیِ یونانی و پزشکیِ هنوز رایج آیورْوِدایی هندی است ). 4) تقسیم آنچه خوردنی است به خوراک («غذاء»)، دارو («دَواء») و زهر («سَمّ»)، بیان کیفیّات اینها (مثلاً، درجات چهارگانه «قوّت » آنها)، و تفکیک آنها به ساده («مفرد») و مرکب ؛ رحجان درمان با «رژیم غذایی » (به اصطلاح امروزی ) و، اگر رژیم غذایی بسنده نباشد، استفاده از داروهای مفرد، و اگر داروهای بسیط کافی نباشد، توسّل به داروهای مرکب . بیرونی تأکید می کند که ، در صورتِ لزومِ استعمال داروهای مرکب ، پزشک می بایست از آنهایی که کمترین و سالمترین «اَخلاط » (=اَجزا) را دارند استفاده کند. چنانچه نیاز به «داروهای ( ذاتاً ) سمّی » اُفتد، پزشکان با افزودنِ داروهایی «مُصلِح »، مضرَّت آنها را « اِصلاح » می کنند (ص 9ـ11). 5) «دانشی برتر از داروسازی / فروشی (صیدنه )، معرفت به «قُوا» (نیروها) و خواصِّ ( فیزیولوژیکی ) داروهای بسیط ( در اصطلاح امروزی ، )pharmacognosy است . اگر برای این معرفت ، از لحاظ طولِ تجربه و استفاده از قیاس حدّی می بود، از پیشینیانِ یونانی ، دیوسکوریدس و جالینوس ، و از متأخران ، یحیی بن ماسویه ، ماسرجویه ، محمد بن زکریای رازی و ابو زَید اَرَّجانی ( ناشناخته ؛ رجوع کنید به الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 104ـ105 ) برای تعیین آن حَدّ شایسته تر بودند». مع ذلک ، بیرونی در استحقارِ این «متأخران » می گوید که همة ایشان «جَمّاع » و از اجتهادِ پیشینیان (= بقراط ، دیسقوریدس و جالینوس ) ناتوان بودند (ص 12) (در اینجا باید گفت که خود ابوریحان هم مشمول استحقار مذکور می شود، زیرا از حیثِ داروشناسی او هم عمدتاً «جَمّاع »ای بیش نبوده است ، مگر در چند مورد نادر؛ رجوع کنید به مساهمة او در دنبالة مقاله ). 6) در تهیة داروهای مرکب ، صیدلانی و پزشک «به دو اَمر، بزرگترین نیاز را دارند»: «حَذف » و «تبدیل ». «حذف » یعنی اگر یکی از اجزای داروی مرکب مشهوری موجود نباشد، نباید از کُلّ ترکیب و استعمال آن چشم پوشید؛ «تبدیل » یعنی به کاربردن ماده ای که دقیقاً یا تقریباً دارای طبع و قوت و اثر مادّة ناموجودی باشد ( رجوع کنید بهبَدَل (3) * ). بیرونی به تفصیل دربارة اقسام «تبدیل » (مثلاً، «تبدیل به نوع » و «تبدیل به جنس ») سخن گفته در پایان تأکید می کند که پزشکان ، با علم و تجربة خود، شایسته تر از هر کسی برای تعیین بَدَلهای داروهای بسیط و سپس انتقال دریافته های خود به «داروسازانِ امین »اند (ص 12ـ13). ضمناً، در جای دیگری (ص 18)، در تحقیرِ دو تألیف مربوطة محمدِ زکریای رازی ، کتاب فی الصیدنة و کتاب فی الابدال ، می گوید که «من این دو کتاب را مطالعه کردم ( ولی ) از آنها به قدر کافی سودی نبردم ، ( فقط ) بعض محتویات آنها را به آنچه نزد من گِرد آمده بود، افزودم ». 7) ستایش دین اسلام و زبان عربی (به عنوان زبان علم ) و برتری آن بر زبانهای دیگر برای بیان مضامین علمی ، از جمله ، بر فارسی که ، به عقیدة او، «برای ( حکایت ) اَخبار خُسروان و گفت و گوهای شبانه ( «الاخبار الِکسرویّة و الاسْمار اللیلیّة » ) شایسته است »؛ در تحقیر زبان فارسی حتی می گوید که «من هجوِ ( خود را ) به عربی بیش از مدحِ ( خود ) به فارسی دوست دارم ». یگانه عیبی که بیرونی در زبان عربی دیده است نارسایی خطّ آن برای ضبط نامهای بیگانه (عمدتاً، یونانی ، «رومی » و سریانی ) داروهاست (ص 14). 8) بیرونی دو شکایت دیگر هم دارد: یکی از بیدقتی کاتبان در استنساخ و غفلت از مقابلة نسخه ها؛ دیگری از «خیانت » مترجمان کتابهای یونانی ، که معمولاً به نقل ( =آوانگاری ) نامهای یونانی حشایش بسنده کرده اند، در حالی که «بعض آن حشایش در بلاد ما می رویند و در عربی ( کذا ) نامی دارند». بیرونی از سه عیبِ مذکور نتیجه می گیرد که آن ترجمه ها در خور اطمینان نیستند و بود و نبودشان یکی است ، و اگر این «آفت »ها نبود، ترجمة عربی آثار حکیمان یونانی ( برای داروشناسی ) کفایت می کرد (ص 15ـ16).ارزیابی مُساهمة ابوریحان و الصیدنة موجود . بیرونی صیدنه را چنین تعریف می کند (ص 11ـ12): «شناخت اجناس و انواع داروهای بسیط و ( شناختِ ) برگزیدة ( = بهترینِ ) اینها ( برای استعمال ) و ترکیب اجزای داروهای مرکب طبقِ نسخه های مدوّن یا طِبقِ دستورِ ( پزشک ) مؤتمنِ مُصلح . مرتبة برتر از این ، شناختِ قُوا و خواصِ داروهاست .» بنا بر این و نظر به شرح مذکور بیرونی دربارة طبایع و قوای داروها، و کیفیات «اصلاح » و « اِبدال » آنها (در مقدمه )، قاعدتاً انتظار می رفت که او این مطالب را، اگر نه در همة موارد، در مورد بیشتر مواد ذکر کند؛ ولی او به طور کلی به همان بخش اول تعریف صیدنه بسنده کرده است . خود می گوید (ص 18): «ذکرِ چیزی از قوا و خواص ادویه و تفصیل آنها را اراده نکردم ( زیرا ) این موضوع برای ( کسی ) مانندِ من متعذّر است ، مگر ( در مواردی که ) اضطراری برای ذکر آنها بوده باشد.» لذا، در مقاله های مشروح بازماندة ابوریحان ، وی معمولاً به ذکر انواع مادّة منظور، رویشگاه (های ) آن ، نظرهای مختلف دربارة ماهیت آن (در موارد مشکوک )، غالباً اطلاعات گوناگون دربارة آن مادّه ، و نامهای آن در چند زبان ، می پردازد ( رجوع کنید به ذکر نامهای مترادف در دنبالة مقاله ). یکی از ویژگیهای توصیفهای بیرونی (ظاهراً به تقلید از ابوحنیفة دینوری ؛ از مآخذ مهم او، که بیش از 230 بار از آن نقل کرده است ؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 91) استشهاد به شاعران عربی است که مادّة منظور را در شعر خود ذکر کرده اند. در توجیه این استشهاد می گوید (ص 14ـ15): «تازیان در اوائل که در بیابانها می زیستند، قومی اُمّی ( = فاقد خط و نگارش ) بودند، که برای تخلید ( جاودان سازی ) ( هر چیز ) به حفظ ( =به حافظه سپردن ) و قاپیدنِ ( مطالب ) از زبانها ( ی این و آن ) متکی بودند و، لذا، شعرْ دفترهای ایشان برای معارف ( = دانستنیها، معلومات ) و یادمان ایشان برای الایّام ( =روزهای به یادماندنی ) و نَسَبها ( ی قبیله های عرب ) گردید. لذا، ما غالباً برای شناختِ ( مفردات دارویی ) و شاهد آوردن برای استشفاف ( روشن ساختن ) مطالب ، به شعرهای آنان رجوع کردیم .» این ادعاهای بیرونی غالباً درست نیست ، زیرا، اولاً، او فقط به شعر شاعران دورة جاهلیت تازیان استشهاد نمی کند و، ثانیاً، در بیشتر موارد، ذکر این اشعار به «استشفاف مطالب » کمکی نمی نماید، بلکه بیشتر جنبة «اظهار فضل » در ادبیات عرب دارد (مثلاً رجوع کنید به اشعاری که دربارة اُتْرج ( =تُرنج ، بالنگ ) آورده است ). گفته شد که الصیدنة ، مانند بیشتر نظایر پیشین و همروزگار خود (مثلاً، کتاب دوم القانون فی الطب ابن سینا) عمدتاً التقاطی از نوشته های دیگران است . مع ذلک ، نسخه های ناقص (عربی و فارسیِ) آن از ملاحظات و مشاهدات شخصی و نکته سنجیهای ابوریحان که سفرها و اقامتهایی در آسیای میانه ، ایران (بویژه ، گرگان )، شمال هند و افغانستان (کنونی ) کرده بود، خالی نیست ؛ مثلاً رجوع کنید به آنُک (سُرب )، اُترُج (بالنگ )، اِجّاص (آلو)، اثمد (سُرمه )، اکسیوس ، اَصابع اللُّصُوص ، اَنجُرَة (گزنه )، بسیس ، بُل ، تامول ، چا (= چای )، خزامی ، زیتون ، کَمأة (قارچ )، کَمّون (زیره )، و مِحْلَب . یکی دیگر از خدمتهای (ناخودآگاهانة ) بیرونی به تاریخ علم در الصیدنة این است که از میان 250 تنی که او به مناسبتی نام ایشان را برده است (به شمارش کریموف ، ص 60) ــ پزشکان ، طبیعی دانان ، ادیبان ، شاعران ، و جز ایشان ــ شمارِ در خور ملاحظه ای از آنان فقط از طریق نقلهایی که ابوریحان از آنان کرده است ، تا اندازه ای شناخته می شوند ــ دانشمندان گمنامی مانند ابوالعباس خُشَّکی ، ابو زید اَرَّجانی ، ابومُعاذ جَوانکانی ، ابونصرخطیبی ، ابوسَهل رَسائلی ، بِشر بن عبد الوهاب فَزاری ، فهلمان / بهلمان ، صاحب کتاب المَشاهیر ، و صاحب کتاب الیاقوتة ( رجوع کنید به الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، «مؤلفان نامشخص »، ص 104ـ109، و «تألیفهای بی نامِ ( مؤلف ) »، ص 109ـ115). آنچه شاید بتوان بزرگترین ویژگی و امتیاز الصیدنة دانست فراوانی نامهای مُرادف مواد دارویی ، بویژه نامهای ایرانی آنهاست . توجه به نامهای مفردات پزشکی در زبانهای «کلاسیک » قدیم ــ یونانی ، لاتینی ، سریانی ، عربی ــ تقریباً در همة تألیفات داروشناختیِ پیش و پس از ابوریحان یافت می شود. پزشکان ـ داروشناسان و گیاهشناسان کشورهای غربی جهان اسلام و کشورهای قدیم «خاورنزدیک » (به اصطلاح امروزی ) سپس به یافتن و ذکر نامهای اندلسی ، بربری ، عربی محلی (گویشی ) و مانند اینها پرداخته اند (مثلاً، ابوالعباس احمد بن محمد نَباتیِ اشبیلی ، ابوجعفر احمد غافقی ، ابن میمون ، ابن بیطار، و داوود انطاکی )؛ ولی نوآوری ابوریحان در این زمینه ، ذکر شمار نسبتاً بزرگی از نامهای مفردات در زبانهای نواحی شرقی جهان اسلام قدیم ، و، تا آنجا که به حوزة فرهنگی ایران قدیم مربوط می شود، نامهای «ایرانی » است ، به این شرح ( الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 53، از مجموع بیش از 4500 نام ؛ نیز رجوع کنید به کیا و راشدِ مُحصّل ): 1) عربی (کلاسیک ، گویشی ): 1600 نام ، 5ر35%؛ 2) ایرانی (فارسی ، فارسی گویشی ، سِجزی = سیستانی ، زابُلی ، زبانهای محلی نواحی آسیای میانه ، خراسان ( به معنای وسیع جغرافیایی قدیم آن ) و افغانستان ، مانند خوارزم ، سُغد، تُخارستان ، سمرقند، بُخارا، تِرمذ، فَرغانه ، و بُست ): 1100 نام ، 4ر24%؛ 3) «رومی »/ یونانی : 750 نام ، 6ر16%؛ 4) سُریانی : 400 نام ، 8ر8%؛ 5) هندی (شامل سِنْدی ): 350 نام ، 7ر7%؛ 6) لاتینی :15 نام ، بی ذکرِ درصد؛ 7) ترکی : 9 نام ، بی ذکردرصد؛ 8) نامهای مجهول المنشأ: 280 تا، 2ر6% . برای نمودنِ اشتیاق ابوریحان بیرونی به گردآوری و ذکر نامهای مُرادف ،به یک مثال بسنده می کنیم : «بُطْم » (ص 115ـ116) که نامهایی به این توضیح برای گیاه ، میوه و صمغ آن در دو متن عربی و فارسی آورده شده است : رومی ، شش صورت مُحرّف از یک یا دو اصطلاح ؛ سُریانی ، دو صورت از یک واژه ؛ عربی ، یک واژه (بجز خودِ بُطم )؛ هندی ، یک واژه ؛ نیشابوری و قاینی ، دو صورت از یک واژه ؛ زبانِ «اهل خراسان »، یک واژه ؛ سجزی ، یک واژه ؛ زبانِ «اهل مَکران و قُزدار»، یک واژه ؛ «فارسی »، دو واژه . مرادفهای نام دانة بُطم : عربی ، یک اصطلاح ؛ فارسی ، سه واژه ؛ برای صمغ آن : سریانی ، دو واژه ؛ عربی ، دو اصطلاح ؛ فارسی ، چهار واژه . ترجمة فارسی الصیدنه . مؤلف این ترجمة «آزاد»، ابوبکربن علی بن عثمان کاسانی (از اهل کاسان ، شهری در ولایت قدیم فَرغانه در ما وراء النهر)، پس از جلای وطن و استقرار در هند، نسخة نسبتاً کاملتری از کتاب الصیدنة موجودِ بیرونی را به سبکی خاصّ ترجمه و به سلطان دهلی ، شمس الدین ابوالفتح اِیلْتُتمِش (حک : 607ـ633) اهدا کرد (احتمالاً در 625؛ الصیدنه ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و شش ). از این ترجمه چندین دستنویس وجود دارد (افشار و ستوده از پنج دستنویس برای چاپ آن استفاده کرده اند؛ ارجاعات به صیدنة فارسی در این مقاله به همین چاپ است ). در مقایسة محتویات دو متن عربی و فارسی ، تفاوتهای عمده ای که میان آنها دیده می شود چنین است (برای تفصیل این تفاوتها رجوع کنید بهصیدنه ، چاپ ستوده و افشار، مقدمه ، ص چهارده ـ بیست ، و چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و هفت ـ سی و سه ؛ برای توصیف کلی صیدنة فارسی ، نیز رجوع کنید به همان ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، ص 25ـ30): 1) کاسانی مقدمة بیرونی را به اختصار و با حذف بعض مطالب (مثلاً، تبجیل اسلام ، تجلیل زبان عربی و تحقیر زبان فارسی ) آورده است . 2) از خودِ متن ، همة استشهادها به شعر عرب ، غالباً جمله هایی و بسیاری از مدخلهای کوتاه را حذف کرده است (مثلاً، در فصل حرف لام ، مدخلهایِ لسان الکَلب ، لَفّ ، لؤلؤ ، لوفقراقس و لیمو ). 3) بسیاری از مدخلهای موجود در متن عربی در متن فارسی نیست (برای فهرستی از آنها رجوع کنید به الصیدنة ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و نه ـ سی و یک ). 4) در عوض ، مدخلهایی در متن فارسی هست که در الصیدنة موجود، نیست (مثلاً، در همان فصل لام ، لاژورد نظیری در متن عربی ندارد)، و بعض مقالات در متن فارسی مشروحتر است (مثلاً، مقالة «چا» ( =چای ) ، در متن فارسی ، ج 1، ص 165ـ167، بیش از سه برابرِ آن در متن عربی است ). 5) در متن فارسی ، مطالب اضافی بسیاری در بارة نامهای مفردات (تلفظ ، معانی ، مترادفها) هست ، که مترجم عمدتاً از تهذیب اللّغة ابومنصور محمد بن احمد اَزهَری (متوفی 370) و گاهی از کسان دیگری نقل کرده است (مثلاً، رجوع کنید بهاباغورس در متن فارسی ، ج 1، ص 36ـ37)، بویژه در مواردی که کاسانی خواسته است به زبان عربیِ بیرونی خُرده بگیرد (مثلاً، رجوع کنید بهتوجیه نادرستی که او، برخلاف رأی درست بیرونی ، دربارة اشتقاق یا منشأ واژة صیدنانی از منابع دیگری نقل کرده است ، ج 1، ص 24ـ25). 6) نسخه های صیدنة فارسی (بجز یکی که مبنای چاپ ستوده و افشار بوده است ) با تألیف دیگری ممزوج شده است ، با عنوانِ «خواص ادویة مفرده از این کتاب صیدنه »، «ترجمة » ( کذا ) قاضی جلالِ کاسانی ، مؤلف ناشناسی که بدینسان خواسته است این نقیصه را جبران کند. کاتبی یا کاتبانی ، شاید به سبب یگانگی نسبت دو مؤلف ، اشتباهاً مطالب «قاضی جلال کاسانی » دربارة قوا و خواص و اَبدالِ مفردات را در متن ابو بکر کاسانی به آخرِ توصیف مواد مربوطه افزوده اند. خوشبختانه ، در متن چاپی صیدنة فارسی ، مطالبِ «قاضی جلال کاسانی » جداگانه در جلد دوم صیدنة فارسی آورده شده است . مقایسة صیدنة فارسی و تکملة «قاضی جلال کاسانی » چند موضوع را آشکار می کند: 1) قاضی جلال ترجمة فارسی ابو بکر کاسانی را در دست داشته است ، و نه متن عربی دیگری از الصیدنة بیرونی را، زیرا در بسیاری از موارد، ترجمة ابو بکر کاسانی را عیناً یا به اختصار نقل کرده است (مثلاً، رجوع کنید بهتبیانج ، ج 1، ص 327، در ترجمة کاسانی و رتبیانج در تکملة قاضی جلال ، ج 2، ص 869). 2) بر خلافِ ادعای قاضی جلال ، او خواص همة مفردات را ذکر نکرده است (مثلاً، رجوع کنید به شماره های 3، 4، 12 و 57). در ذکر خواص مفردات ، اصولاً به صیدنة فارسی ابو بکر کاسانی ارجاع می دهد و گاهی به منابع دیگر. پس از این توضیحاتِ ضرورتاً کوتاه ، اکنون شاید بهتر بتوان برخی از داوریهای کمابیش اغراق آمیز معاصران را دربارة ارزش و جایگاه الصیدنة بیرونی ارزیابی کرد. حکیم محمد سعید (مقتول در 1377ش / 1998) بیرونی را «پدر داروسازی در دورة قرون وُسطای اسلام » (ص 32) و مبتکر «روش طبقه بندی گیاهان هفت قرن پیش از لینّه ( گیاهشناس نامدار سوئدی ، 1707ـ 1778 ) » (!) دانسته است (ص 33). کریموف ( الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمه ، ص 41) معتقد است که « ( این تألیف ) ارزشمندترین اثر تاریخی سده های میانة خاور در داروشناسی است که کاملترین تصور دربارة داروهای شناخته شدة آن زمان را به دست می دهد و برخی از مسایل نظری این رشته را روشن می سازد». چاپهای الصیدنة . 1) چاپ غیرانتقادی متن عربی (با ترجمه و توضیحات انگلیسی ) به وسیلة محمد سعید و رانا اِحسان الهی ، کراچی 1973 (دربارة عیبهای آن رجوع کنید به الصیدنة ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و دو، بیست و سه ، سی و پنج )؛ 2) چاپ انتقادی ع . زریاب (تهران 1370ش )، که با احتراز از معایب چاپ کراچی و به کمک ترجمه و توضیحات روسی کریموف (1973) انجام گرفته است ؛ 3) مقدمة الصیدنة (همراه با ترجمه و توضیحات به آلمانی )، به وسیلة م . مایرهوف ، برلین 1932؛ 4) چاپ نیمه انتقادی ترجمه ـ تحریر فارسی الصیدنة ، نگارش کاسانی ، به وسیلة م .ستوده و ا.افشار، تهران 1370ش . ترجمه های الصیدنة . 1) ترجمة آلمانی مقدمة ابوریحان به وسیلة مایرهوف (همراه با مقدمه و توضیحات عالمانه به آلمانی )، مذکور در بالا؛ 2) ترجمة انگلیسی بسیار مغلوط و نادرست محمد سعید، مذکور در بالا؛ 3) ترجمة روسی بسیاردقیق کریموف ، همراه با مقدمة مشروح و توضیحات بسیار ارزشمند (تاشکند 1973)، مذکور در بالا؛ 4) البته ترجمه ـ تحریر ـ اقتباس ِ فارسی کاسانی (مذکور در بالا) را نیز می توان در اینجا هم ذکر کرد. در پایان ، گفتنی است که ، در حالی که تألیف همولایتی و همروزگار ابوریحان ، یعنی القانون ابن سینا، در همان «سده های میانه » به لاتینی ترجمه شد (چاپ ونیز ( ایتالیا ) ، 1544 میلادی ) و تا اواخر سدة شانزدهم آن را در بعض دانشگاههای اروپا تدریس می کردند، الصیدنة بیرونی (همچون دیگر آثار او) نه فقط در «سده های میانه » بلکه قرنها پس از آن دوره نیز در اروپا و در کشورهای غربی جهان اسلام ناشناخته ماند (مثلاً، ابن بیطار ( متوفی 646 ) که در حدود سیصد بار مطالبی از ابن سینا نقل کرده ، یک بار هم به ابوریحان اشاره نکرده است ). منابع : (54) ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء ، چاپ امرؤ القیس بن طحّان ، قاهره 1299/1882؛ (55) ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة ، چاپ و ترجمة انگلیسی محمد سعید و رانا احسان الهی ، کراچی 1973؛ (56) همان : کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران 1370ش ؛ (57) همان : صیدنه ، ترجمة فارسی نیمة اول قرن هشتم هجری از ابو بکر بن علی بن عثمان کاسانی ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران 1358ش ؛ (58) محمد بن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباددکن 1374ـ1390/ 1955ـ1971؛ (59) صادق کیا و محمدتقی راشد محصل ، واژه های گویشی ایرانی در نوشته های بیرونی ، تهران 1353ش ؛ (60) محمد سعید، «پدر داروسازی در دورة قرون وسطای اسلام »، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر1353)؛ (61) Abu Rayhan birui akognoziya v meditsine , tr. U. I. Karimov, Tashkent 1973; (62) Dioscurides triumphans: ein anonymer arabischer Kommentar (Ende 12. Jahrh. n. Chr.) zur Materia medica, arab. Text nebst kommentierter dt. غbers., hrsg. von Albert Dietrich, Gخttingen 1988; (63) EI 2 , s.vv. "Adwiya" (by B. Lewin), and " A l-Biruni byD. J. Boilot); (64) Lucien Leclerc, Histoire de la mإdecine arabe , Paris 1876; (65) Max Meyerhof, "Das Vorwort zur Drogenkunde des biruni inQuellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin , 3 (1933), 157-208 and (Arabic text), 1-18; (66) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. III: Medizin, Pharmazie, Zoologie, Tierheilkunde bis ca. 430 H., Leiden 1970. / هوشنگ اعلم / 5) کانیشناسی . بیرونی اطلاعات کانیشناختی خود را عمدتاً در کتابی مخصوص ، یعنی الجماهر فی الجواهر ، در روزگار حکومت متزلزل نوادة سلطان محمود غزنوی ، سلطان ابوالفتح مودود بن مسعود (432ـ441) و برای ضبط در کتابخانة او تألیف کرده است . عنوان معروفتر این کتاب ، که در نخستین چاپ آن نیز به کار رفته است (ویرایش دانشمند آلمانی ، فریتس کرنکو ، حیدرآباد دکن ، 1355/1936)، ( کتاب ) الجماهر فی معرفةِ الجواهر است ، ولی یوسف الهادی در چاپ خود (1374ش /1995؛ در این مقاله همه ارجاعها به این چاپ است )، با استناد به کشف الظنون حاجی خلیفه و منابع دیگر (ص 26)، عنوان درست را الجماهر فی الجواهر می داند (دربارة نسخه های خطی این کتاب که دو ویراستار مذکور از سه تای آنها استفاده کرده اند رجوع کنید به مقدمة الهادی ، ص 26ـ27؛ برای نسخه ها و توضیحهای دیگر رجوع کنید به اذکائی ، ص 68ـ69). محتویات الجماهر . این تألیف دارای دو بخش کمابیش نامتجانس است . یکی مقدمه ای (ص 75ـ101) شامل پانزده «تَرویحة » (در اینجا، تقریباً به معنای «تأمّل »)، و دیگری متن اصلی (ص 103ـ436) دربارة «جواهر». در این «تَراویح » (جمع ترویحة )، بیرونی ، در چهارچوب عقاید مذهبیِ صُلبِ خود، موضوع ارزش «وضعی » (= غیرذاتی ، قراردادی ) دو فلز گرانبها، زر و سیم ، را که ، به اعتقاد او، حسب مشیّت الهی ، به صورت مسکوک مبنا و معیار تعیین ارزش کالاها و خدمات و نیز وسیلة معاملات بازرگانی در جوامع آدمیان شده اند، بهانه کرده ، همچون عالم دین ، معلّم اخلاق ، جامعه شناس ، مُصلح اجتماعی ، اقتصاددان و جز اینها به تقبیح مفاسدی چون حرص مال ، زر و سیم اندوزی ، بُخل ، طلب لذّات جسمانی ، ستمکاری ، و تحسین مَحامدی چون دهِش ، اِنفاق ، دادگستری ، مروّت ، فتوّت ، پایبندی به دین و دولت ، و نیز پاکیزگی تن و پوشاک پرداخته است و، در تأیید نظرات خود، غالباً به آیات قرآنی و شاعران عرب استناد و به رویدادهای تاریخی و گاهی افسانه ای تمثیل کرده است . گرچه یکی از افاضل روزگار ما در تقدیر مقدمة مزبور بیرونی بسیار غلو کرده (حَمارنَة ، 1983، ص 5 به بعد) آن را «سَلَف مقدمة مشهور ابن خلدون ( بر کتاب تاریخ او، کتاب العِبَر ) » دانسته است (همو، 1410، ص 241ـ242)، ولی از حیث روش تحقیق تاریخی ، عمق و وسعت تفکر در فلسفة تاریخ تمدن و در جامعه شناسی ، ابوریحان درخورِ مقایسه و برابری با ابن خلدون نیست (برای خلاصة منظمی از مطالب مشوّشِ «تراویح » رجوع کنید به قَنواتی ، ص 439ـ441). بخش دوم در وصف «جواهر» (جمعِ جوهر ، معرّب گوهرفارسی ) است . در اصطلاح ابوریحان ، جوهر ، نه به معنای اصلی آن ، یعنی «مروارید»، بلکه به معنای سپسین آن در عربی ، یعنی «هر سنگی که چیزی سودمند از آن استخراج توان کرد» ( رجوع کنید بهمعلوف ، زیرِ الجوهر ؛ به تعبیر درست تر، «هر کانی و شِبْهِکانی سودمند»)، و جواهر نه به معنای کنونی آن در فارسی و عربی (= اَحجار کریمه ، سنگهای گرانبها) به کار رفته اند. بدینسان ، در این تألیف «جواهر» شامل احجار کریمه (مثلاً الماس ، فیروزه )، فلزها (به معنای امروزی ، مثلاً آهن ، جیوه )، بعض آلیاژها (مثلاً برنج )، و تحجّرات آلی و غیرآلی (مثلاً کهربا، مُهرة مار، مروارید) می شود، به این تفصیل (گروهبندی و ترتیب ذکر مواد طِبق ترتیب ابوریحان ؛ املای نامهای مواد طبق چاپ الهادی ): 1) «جواهر»: یاقوت ، لعل ، بَذَخْشی ، بیجاذی ، الماس ، سُنْباذَج ، لؤلؤ، زمرّد، فیروزَج ، عقیق ، جَزْع ، بلّور، بُسَّذ، جمست ، لازَوَرد، دَهْنَج ، یَشْم ، باذْزَهر، حَجَر التَّیس ، مومیای ، خَرَز، الحَیّات ، ختو، کهربا، مغناطیس ، خماهن و کوک ، شاذَنَج ، حجرالحلق ، الحجر الجالِب لِلْمَطَر، زُجاج ، مینا، قِصاع صینیّة ، و اذرک ؛ 2) «فلزات »: زِئبَق ، ذَهَب ، فِضّة ، نُحاس ، حدید، رَصاص ، اُسْرُب خارَصینی ؛ 3) «المعمولات و الممزوجات بالصَّنعَة » (= آلیاژها): شَبَه ، اسفیذروی ، بتروی ، طالیقون . در پایان ، بیرونی بخشی از کتاب الاءکلیل ِ همدانی ( ؟ ) دربارة کانهای یَمَن را نقل کرده است . شرح هر مادّه معمولاً شامل این اطلاعات است : ماهیّت ، ویژگیها (از جمله ، «وزنِ مخصوص »، در مورد 9 «جواهر» و 9 «فلز»)، گونه ها، منابع (جغرافیایی )، نامها (به چند زبان ــ فارسی ، هندی ، یونانی ، سریانی ، و جز اینها)، کاربرد، بهای گونه ها، و حکایتهایی دربارة آن مادّه . بیرونی غالباً برای تبیین یا تأیید مطلبی ، و گاه صرفاً برای اظهار تبحّر در شعر عرب ، به شاعران عرب استشهاد کرده است . پیشینة کانیشناسی در دورة اسلامی ؛ مآخذ ابوریحان . بیرونی ادعا کرده که فقط به دو تألیف در این فن دسترسی داشته است : 1) کتاب الجواهر و الاشباه یعقوب بن اسحاق کِنْدی (متوفی ح 252)، که ، به گمان او، «دوشیزگی آن ( فن ) را برداشت و به ذُروة آن رسید» («اِفتَرَعَ... عُذْرَتَهُ و طهر ذُروَتَهُ»؛ ص 103)؛ 2) مقالة فارسی نصر بن یعقوب دینوری (همروزگار آل بویه در نیمة اول سدة چهارم ؛ رجوع کنید به بروکلمان ، ج 1، ص 282، > ذیل < ، ج 1، ص 433)، که ، به گفتة بیرونی (همانجا)، «در بیشتر ( موضوعات ) تابعِ کِنْدی » بود. بیرونی می گوید کوشیده است که چیزی از محتویات این دو تألیف را از قلم نیندازد، و مسموعات خود را به آنها بیفزاید (ص 103ـ104). بجز مسموعات ، بیرونی تجارب و مشاهدات خود را هم در الجماهر گنجانده است (مثلاً رجوع کنید به مبحث زُمرّد، ص 262 به بعد). دربارة مآخذ بیرونی باید گفته شود که ، برخلاف ادعای او، کِنْدی نخستین کسی نبود که فن کانیشناسی را «اِفتراع » کرد! همروزگار و مرتبط با کندی ، ابو زکریا یوحنّا/ یحیی بن ماسویه بود (متوفی 243)، صاحب کتاب الجواهر و صفاتها ، که کندی بیشتر معلومات جواهرشناختی خود را از آن گرفته و، بی این که مأخذ خود را ذکر کند، آن اطلاعات را به لفظ یا به معنی نقل کرده است ( رجوع کنید به ابن ماسویه ، مقدمة رؤوف ، ص 13). بدینسان ، ابن ماسویه * ، به طور غیرمستقیم ، یکی از مآخذ عمدة ابوریحان بوده است . چون ابن ندیم (ص 320) دو رساله از کندی در کانیشناسی ذکر کرده است ، رسالة فی انواع الجواهر الثمینة و غیرها و رسالة فی انواع الحِجارَة ، که هر دو ظاهراً از دست رفته اند، معلوم نیست منظور بیرونی کدامیک از این دو اثر کندی است . بجز آثار مذکورِ ابن ماسویه و « اِمام المجتهدین » (= کندی ، به تشخیص بیرونی )، هم تألیفات مستقل دیگری به عربی دربارة کانیها بوده است و هم بررسیهایی در ضمن تألیفاتی کلّی تر. از تألیفات مستقل ، بجز سه تألیف جابر بن حیّان (متوفی 200)، باید بویژه کتاب الاحجار منسوب به ارسطو، ترجمة عربی لوقا بن اِسرافیون (کذا؛ سدة چهارم ؟ ویرایش و ترجمة آلمانی یولیوس روسکا )، را ذکر کرد، که شامل وصف هفتاد مادّة کانی و شبه کانی است . مهمترین تألیفات غیرمستقل کتاب مشهور حکیم نامدار یونانی دیوسکوریدس * (سدة اول میلادی )، بغلط معروف به کتاب الحشائش (عنوان درست تر: کتاب فی الادویة المفردة )، است که بیرونی در کتاب دیگر خود، الصیدنة ( رجوع کنید بهبخش داروشناسی در همین مقاله ) او را بسیار ستوده و از او بسیار نقل کرده است . کتاب دیوسکوریدس شامل وصف تقریباً صد کانی و شبه کانی نیز هست . تألیف بسیار مهم دیگری که ادعای ابوریحان را دربارة تقدّم کِندی باطل و جهل (یا تجاهل ) او را در مورد منابع جواهرشناسیِ پیش از خود معلوم می کند، a ¤ks ¦ i Ratnapar («ارزشیابی جواهرات ») است که به زبان باستان هندوان (سانسکریت ) پیش از سدة ششم میلادی همچون راهنمایی فنّی برای جوهریان هند تألیف یافته است (دربارة این کتاب ، وسعت و دقت شگفت انگیز محتویات آن ، و بعض نکات دیگر، از جمله ، «معیار/ استانداردسازی » «جواهر نُهگانه » که نُه «جوهر» ابوریحان را به یاد می آورد، رجوع کنید به م . کین و م . جنکینز ، به نقل از ل . فینو ( 1896 میلادی ) ، مقالة «جوهر» در د. اسلام ،چاپ دوم ، تکملة 5 ـ6، ص 258). هند (یعنی هند و پاکستان کنونی ) از روزگاران قدیم منبع احجار کریمه بود، از آنجا و نواحی نزدیک آن (سَرَندیب / سیلان ، «هندوچین » و کوهستان بَدَخشان ) شمار شگفت انگیزی از سنگهای گرانبها به دست می آمد، و هند همچون بازاری برای جواهرات ، حتی جواهری از کشورهای دوردست (مثلاً، یاقوت برمه و زمّرد مصر)، بود. از سوی دیگر، می دانیم که ابوریحان سانسکریت را، بویژه در دورة وابستگی اش به حکومت سلطان محمود (از حدود 408 تا مرگ محمود)، کشورگشای چپاولگرِ زر و جواهر پرستشگاههای هندوان ، چندان آموخته بود که می توانست «کتابهایی از سانسکریت به عربی ، و بالعکس ، ترجمه کند» (شمسی ، ص 271)، و چنان خوب با فرهنگ هند آشنا شده بود که توانست یکی از شاهکارهای خود، تحقیق ما للهند ، را دربارة هند بنگارد. لذا، بی اطلاعی (ظاهری ) او از ka ¤s ¦ i Ratnapar عجیب می نماید. بیرونی به کتابهایی مجهول المؤلف و به دانشمندان عدید دیگری هم استشهاد کرده است ، بویژه به حمزة بن الحسن اصفهانی (280ـ360)، که ابوریحان بارها در مورد نامهای کانیها و چند بار دربارة ماهیّت خودِ کانیها از او نقل کرده است ، چنانکه گویی حمزه کتاب مستقلی هم دربارة جواهر داشته ، که نامی از آن در مراجع نیست (بیرونی یک بار، ص 352، ظاهراً به چنین کتابی اشاره می کند). از معاصران بیرونی ، حسن و حسین ، دو برادر از اهل ری بودند، ظاهراً جواهرشناسان رسمی دربار محمود و مسعود غزنوی ، و خبیر در انواع جواهر و اخبار آنها. بیرونی بارها به عنوان «الاخَوان الرّازیان » از آنان یاد و به نظراتشان استشهاد کرده است (مثلاً در ص 130، 148، 370؛ دربارة دیگر مآخذ فرعی و درجة دوم بیرونی رجوع کنید بهمحمد یحیی ' هاشمی ، 1935؛ ابوریحان بیرونی ، مقدمة الهادی ، ص 15ـ26). نوآوری بیرونی و مزیت تألیف او . الجماهر مقامی استثنایی در ادبیات کانیشناختی دورة اسلامی دارد، به چند دلیل . نخست این که از همة تألیفات کانیشناختی پیشین و سپسین به زبان عربی مبسوطتر، دقیقتر و آموزنده تر است (از میان تصنیفاتِ پیش از آن ، مقایسه کنید با رسالة کوتاهِ موجود ابن ماسویه ، و از میان متأخران ، با تألیف احمد بن یوسف تِیْفاشی * ( متوفی 651 ) ، أزهار الافکار فی جواهر الاحجار ). دیگر این که ، برخلاف تألیفات دیگر، الجماهر یک تصنیف کانیشناختی صِرف و «خشک » نیست ، بلکه بیرونی ، به مناسبت ، در بارة نامهای کانیها بحث می کند، داستانهایی در بارة آنها حکایت می کند (غالباً با نقد صحّت و سُقم آنها)، و، به دلیل تبحّر در زبان و ادب عرب ، مطالب خود را با اسلوبی ادیبانه و مرصَّع ، ولی گاهی دشوارْ فهم ، بیان می کند.اگر مضامین «فلسفی » و اخلاقی مقدمة کتاب را هم به حساب ارزش الجماهر بگذاریم ، دامنة جذّابیّت و سودمندی آن باز هم گسترده تر می شود. سوم ، و از لحاظ علمی از همه مهمتر، این که بیرونی ، با استفاده از «قانون ارشمیدس » (متوفی 212 ق م )، «وزن مخصوص » هجده سنگ و فلز گرانبها و جز اینها را برای نخستین بار در دورة اسلامی تعیین کرد. بیرونی ابزار و روش کار هیدروستاتیک خود را نه در الجماهر بلکه در رساله ای جداگانه ، مقالة فی النِسَب الّتی بَینَ الفلزّات والجواهر فی الحَجْم ، وصف کرده است (مذکور در فهرست آثارش که خود او در 427 نگاشته است ؛ دربارة نسخة خطی این مقاله و بررسیهای دانشمندان اروپایی ، بویژه ا. ویدِمان ، دربارة محتوای آن رجوع کنید به قربانی ، ص 51). ابوالفتح عبد الرحمان خازنی * (متوفی 550) در میزان الحکمة و سپس سَعْد الدین تفتازانی * (متوفی 791) در شرح المقاصد خود، شرح ابزار و روش او را از مقالة مذکور نقل کرده اند ( رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة بلوچ ، I xv ). بنا بر این منقولات ، بیرونی برای اندازه گیری و محاسبة وزنها و حجمهای نِسْبی و نیز «وزن مخصوص » کانیها و جز آنها، زر را به عنوانِ «قُطْب » (= معیار، سَنْجه ) در مورد فلزهای سخت ، و «یاقوت غُباری » (یا «یاقوت آسْمانجونی » = آسمانگونی ) را در مورد سنگهای گرانبها و اَشباه آنها به کار می برده است . ابزار اندازه گیری او، که خود طرّاحی کرده بود، شاملِ « اِبْریق »ی بود دارای یک «میزاب » (در اینجا = لولة مُنحنی ، مانند لولة بعض آفتابه ها)، و ترازویی که یک کفّة آن را درست در زیر «رأس » (سَر) میزاب قرار می داد. ابریق را پُر از آب می کرد و یک صد مثقال از فلز یا سنگ یا مادّة منظورِ دیگر را در آوند می گذاشت و وزن و حجم آبی را که جابه جا شده از راه میزاب به کفّة ترازو می ریخت ، می سنجید و، بدینسان ، «وزن مخصوص » (در اصطلاح کنونی : نسبت چَگالی فلان مادّه به چگالی حجمِ برابری از آب ) را معیّن می کرد. بیرونی خوب دریافته بود که دقت اندازه گیری بستگی به چند عامل دیگر بجز شکل و ریخت آوند هم دارد: پاکی کامل مادّة منظور، خلوص آبِ مبنای سنجش و دمای آب که در چگالی آن مؤثر است . لذا بیرونی برای آزمایشهای هیدروستاتیکِ خود، همیشه از نقطة معینی از رود جیحون نزدیکِ جُرجانیّه (پایتخت ناحیة خوارزم ) و آن هم در اوایل پاییز آب برمی داشت . بیرونی بیشتر این آزمایشها را در دورة اقامت خود در جرجانیه ، حدوداً از 399 تا 407، یعنی پیش از آن که در 408 به اجبار سلطان جَبّار به غَزنه برود (یعنی سالها پیش از نگارش الجماهر در اواخر زندگی خود) انجام داد و سپس در سالهای اقامت در غزنه ، از 408 تا 427، با دسترسی به جواهرات خزانة سلطان محمود و با استفاده از آب رودخانة غزنه ، به ادامه و تدقیق آزمایشهای خود پرداخت . به گزارش بلوچ (همان ، ص x I x ، به نقل از سعد الدین تفتازانی )، «ابوریحان و پیروان او جدول استانداردی تهیه کرده ( بودند ) از مقدار آبی که از ابریق ( مذکور ) بیرون ( می ریخت ) وقتی که (1) صد مثقال زر، سیم یا هر فلز/ کانی دیگری را در آن آوند ( می گذاشتند ) ؛ (2) نُه فلز/ کانی مختلف را که حجماً برابر صد مثقال زر باشد، در آن ( می گذاشتند ) ؛ و (3) جواهراتی حجماً برابر صد مثقال یاقوت اسمانجونی در آن ( می انداختند ) . آنان همچنین تفاوت اوزانی حجماً معادل صد مثقال را در بیرون و در درون آب تعیین کرده اند.» (برای شرح این مسائل به روایت خازنی و تفتازانی و برای جزئیات دیگر رجوع کنید به بلوچ ، همان ، ص I -x I xx ). آزمایشهای بیرونی چندان دقیق بود که نتایج آنها، یعنی «وزن مخصوص »های موادّ منظور، به ارقامی که قرنها پس از او دانشمندان غربی با روشها و محاسبات جدید به دست آوردند، بسیار نزدیک است . به عنوان مثال ، «وزن مخصوص » پنج مادّه را طبق محاسبة ابوریحان ، کلمان ـ موله و بلتون در اینجا ذکر می کنیم (برای این مواد و موادّ دیگر رجوع کنید به جدول کلمان ـ موله ، ص 399، و جدول تطبیقیِ بیرونی ، کلمان ـ موله و بلتون ، در بلوچ ، همان ، ص x I x ؛ نیز رجوع کنید به قربانی ، ص 52 ـ53):این پژوهشهای فیزیکی ابوریحان ، بجز ارضای کنجکاوی علمی او، انگیزه ای عملی نیز به سود صاحبان جواهر و زر و سیم (عمدتاً، حکمرانان و قدرتمندان آن زمان ) داشته است . بیرونی می خواست (یا از او خواسته بودند) که با آزمایشها و پژوهشهایی دقیق ، ایشان را از چونی و بهای جواهر و سیم و زر تاراجی یا اهدایی آگاه و تقلّبات رایج غَشّاشان را آشکار کند. در الجماهر ، بیرونی نظراتی هم در بارة منشأ کانیها و شبه کانیها و کیفیّت تکوّن تدریجی آنها و در بارة بعض موضوعهای «علمی » دیگر، اظهار کرده است (مثلاً، در اصلْ، بلورْ آبِ جاری منعقد شده است ؛ ص 296، 300)، که عمدتاً برگرفته از عقاید پیشینیان یونانی (ارسطو و دیگران ) و از لحاظ دانشِ امروزی ، مردود است . شاید جالبترین مساهمة او به شناختِ چونی تکوّنِ «جواهر» اشاره به چگونگی تکوّن مروارید باشد، که تا پیش از او نظر غالب این بود که صدف مروارید گاهی از تَهِ دریا به سطح آب می آید و قطره های باران را می بلعد، سپس به جایگاه خود در ته دریا باز می گردد، و بعضی از آن قطره ها در بطن صدف مبدَّل به مروارید(هایی ) می شوند؛ اما بیرونی ، پس از شرح صدف مرواریدساز، به نقل از قائلی نامذکور، می گوید که «مروارید در ته دریا... به خودی خود ( «مِن ذاتِه » ) متولّد می شود و نَه از قطرة ( باران ) ، چنانکه گفته شده است » (ص 233). بعض دانشمندان جدید ابوریحان را پیشگام چارلز داروین (1809ـ1882) در بیان نظریّة «تکامل / تطوّر/ تحوّل » جانوران دانسته اند (مثلاً، نوشروی ، ص 584؛ قَدْری ( قادِری ؟ ) ، ص 588) و مستند آنان جمله ای از بیرونی در الجماهر (ص 154) است که طبق آن «آدمی از ( میان دیگر ) انواع به سوی آدمیّت فراز رفت چنان که از ( مرحلة ) سگی به خرسی و سپس بوزینگی ارتقاء یافت تا این که انسان شد». این برداشت ، ناشی از خطا در فهم درست عبارت بیرونی است ؛ او در تبیین مراد علمای طبیعی که می گویند «آدمی نسبت به سایر انواع حیوان به بالاترین مرتبة کمال رسیده است »، جملة مذکور را آورده و ضمن نادرست خواندن آن تأکید کرده است که علمای طبیعی نیز چنین نظری ندارند. در واقع ، بیرونی به همان آموزه های سنّتی دربارة آفرینش انواع پایبند بوده است . (برای بحث دربارة «داروینیسم » مفروضِ ابوریحان رجوع کنید بهویلزینسکی ، 1959؛ فلاطوری ، ص 511 ـ 525). منابع : (67) ابن ماسویه ، کتاب الجواهر و صفاتها ، چاپ عماد عبد السلام رؤوف ، قاهره 1976؛ (68) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش ؛ (69) ابوریحان بیرونی ، الجماهرفی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران 1374 ش ؛ (70) پرویز اذکائی ، کارنامه ی بیرونی : کتابشناسی و فهرست آثار ، تهران 1352 ش ؛ (71) احمد بن یوسف تیفاشی ، کتاب أزهار الافکار فی جواهرالاحجار ، چاپ محمدیوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی ، قاهره 1977؛ (72) سامی خلف حمارنه ، «مقدمة کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر للبیرونی »، مجلة تاریخ العلوم العربیة ، ج 7، ش 1 و 2 (1983) ؛ (73) عبد الجواد فلاطوری ، «اندیشة فلسفی بیرونی بر اساس اصل تکامل تدریجی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعة سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (74) ابوالقاسم قربانی ، بیرونی نامه : تحقیق در آثار ریاضی استاد ابوریحان بیرونی ، تهران ?( 1353 ش ) ؛ (75) لویس معلوف ، المنجد فی اللغة و الاعلام ، بیروت 1996، چاپ افست قم 1376 ش ؛ (76) Abu Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, A l-Beruni's book on mineralogy: the book most comprehensive in knowledge on precious stones= کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر , tr. Hakim Mohammad Said, Islamabad 1410/1989; (77) G. C. Anawati, "The Kita ¦b al-jama ¦hir f ¦âma ـ rifah al-jawa ¦hir of al-B ¦âru ¦n ¦â", in A l-B i ¦ru ¦n i commemorative volume [ BCV (, ed. Hakim Mohammed Said, Karachi 1979; (78) A. Baloch, "Presentation", in Abu ¦Rayh ¤an B ¦ârun ¦â, Al-Beruni's book on mineralogy... ; (79) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949, Supplement band 1937-1942; (80) Jean- Jacques Clإment- Mullet, "Essai sur la minإralogie arabe...", JA , extrait no.1 (1868), 5-248 & 5 e sإrie, t. XI (1858), 379-406, repr. Amsterdam )n.d.(; (81) EI 2 , supp. fascs. 5-6, Leiden 1982, s.v. "Djawhar" (by M. Keene and M. Jenkins); (82) Sami K. Hamarneh, "An evaluation of Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma ـ rifat al-jawa ¦hir", in Abu Rayh ¤an A l-Beruni's book on mineralogy... ; (83) M.J.Haschmi,"Die Quellen des Steinbuches des Be ¦ru ¦n ¦â",doctoral thesis, Bonn 1935; (84) Abdur Rauf Nowshervi, "Al-B ¦âru ¦n ¦â's contribution to natural sciences", in ) BCV (; (85) M. A. H. Qadri, "Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma`rifah al-jawa ¦hir : Al-B ¦âru ¦n ¦â's contribution to biological studies and concepts", in ) BCV (; (86) F.A.Shamsi,"Abu ¦al-Raih ¤a ¦n Muh ¤ammad ibn Ah ¤mad al-Bayru ¦n ¦â, 362/973-ca. 443/ 1051", in ) BCV ]; (87) Yan Z.Wilczynski, "On the presumed Darwinism of al-Biruni before Darwin", Isis (1959), 459-466. / هوشنگ اعلم / 6) جغرافیا. بیرونی در جغرافیا ادامه دهندة تصورات و آرا و روشهای دانشمندان یونانی مانند مارینوس صوری (رونق در 70ـ 130 م )، تئون اسکندرانی (قرن چهارم میلادی ) و بویژه ، بطلمیوس * (متوفی پس از 161م ) و به طور غیرمستقیم ، دانشمندان یونانی دیگری است (مثلاً، اَبَرْخُس ( سدة دوم پیش از میلاد ) و اراتوستنس ( سدة سوم پیش از میلاد ) ) که بطلمیوس در جغرافیا و مَجِسطی و جز اینها به آرای آنان اشاره کرده است (دربارة تأثیر حکیمان یونانی بر جغرافیای بیرونی رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل مادّه ). پژوهشها و ملاحظات جغرافیایی بیرونی در کتاب مستقل او در جغرافیای ریاضی ( تحدید نهایات الاماکن ) و، به مناسبتهایی ، در بعضی تألیفات او مثلاً، قانون مسعودی و التفهیم لاِ َوائل صِناعةِ التنجیم ، هر دو دربارة علم نجوم و هیئت ، یا رسالة تسطیح الصُّوَر و تبطیخ الکُوَر دربارة تسطیح کره یافت می شود (دربارة 18 رسالة مفقود او در مسائل جغرافیا، مسّاحی و زمین سنجی ، و جز اینها ( رجوع کنید بهزندگینامة علمی دانشوران ، ذیل مادّه ) در اینجا نمی توان به یقین نظری اظهار کرد). بیرونی ، بجز دانشمندان یونانی ، از دانش جغرافیایی هندوان ، ایرانیان قدیم و بویژه جغرافیانگاران و سیاحان پیش از خود در دورة اسلامی (مثلاً ابن خرداذبه ، قُدامَة بن جعفر، یعقوبی ، ابن فقیه و مسعودی ) نیز بهره مند شده ، گرچه از آنان کمتر نام برده است . بیرونی از موضوعها و مسائل جغرافیایی گوناگونی بحث کرده است ، مثلاً: شکل کُروی زمین و قطر آن ، دریاها و خشکیها و رابطة آنها، «هفت اقلیم » بخش مسکون زمین (قس «هفت کشور» در سنت جغرافیایی اساطیری ایرانی ؛ رجوع کنید به بندهش ، ص 60)، تعیین طول و عرض جغرافیایی بسیاری از مکانهای شناخته شده در روزگار او، و روشهای تعیین سمتِ قبله . بسیاری از جغرافیدانان سپسین به آرای جغرافیایی بیرونی استناد کرده اند؛ از جمله و بیش از همه یاقوت حموی (مثلاً در معجم البلدان ، ج 1، ص 289، ج 2، ص 132، ج 5، ص 25)، همچنین زکریا قزوینی (مثلاً در آثارالبلاد ، ج 1، ص 31، ج 2، ص 175)، ابوالفداء (برای مثال در تقویم البلدان ، ص 11ـ13، 16 و شاید از طریق او اطلاع دربارة اتصال اقیانوس هند به اقیانوس اطلس ، در اختیار ابن ماجد * قرار گرفته باشد رجوع کنید بهزندگینامة علمی دانشوران ، ذیل «ابن ماجد»)، مقریزی (در خطط ، ج 1، ص 30)، حافظ ابرو (در صحبت دربارة مختصات جغرافیایی اردبیل ، با نیم درجه تفاوت از آنچه در قانون ، ج 2، ص 566 آمده است رجوع کنید بهجغرافیای حافظ ابرو ، ج 1، ص 189)، و عبدالعلی بیرجندی (در ابعاد و اجرام ، ص 49، 63). معاصران در زمینه هایی از علم جغرافیا برای او ارزش ویژه ای قائل اند؛ از جمله وی را پایه گذار علم مساحی (نصر، ص 88) و پژوهشهای مربوط به جغرافیای طبیعی او را مقدم بر کارهای برنهارد وارنیوس (در قرن هفدهم ) به شمار آورده اند ( > دایرة المعارف تاریخ علم ، فن آوری و طب در فرهنگهای غیرغربی < ، ذیل مادّه ). همچنین وی را در برخی از زمینه های جغرافیای ریاضی پیشگام دانسته اند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). جغرافیای طبیعی . مهمترین نظریات بیرونی در این باب ، در مقدمة کتاب تحدید (ص 16ـ35) عنوان شده است ، مثلاً: زمان پیدایش عالم ، چگونگی پدیدآمدن لایة سطحی زمین ، دوره های مختلف دگردیسی سطح زمین ، پیدایش دریاها و خشکی ، تبدیل دریاها به خشکی ، تغییر مکان عوارض زمین (مثلاً دربارة رود جیحون رجوع کنید به همان ، ص 21؛ قس اُقسوس در بطلمیوس ، ص 205) او با استدلال بر حادثِ ( زمانی ) بودن «عالَم » و ب تأکید بر این که زمان درازی بر این جهان گذشته است ، اشاره می کند که از راه دلیل و قیاس نمی توان اندازة این مقدارزمان را پیدا کرد و در این باب تنها می توان به وحی اعتماد کرد و «کتاب خدا و احادیث درست چیزی در این باره نگفته اند». وی سپس به برخی از آنچه یهودیان و پیروان سایر ادیان دربارة آفرینش جهان و اندازة زمان گفته اند، اشاره کرده است . بیرونی در التفهیم (ص 166ـ 170، 188ـ200) و در قسمتهای مختلف تحقیق ماللهند (مثلاً ص 155ـ170، 428ـ432) نیز به مباحث جغرافیایی پرداخته ، گرچه در اثر اخیر توجه اوبیشتر به ویژگیهای جغرافیایی سرزمین هند است ( رجوع کنید به تحقیق ماللهند * ). در آثار الباقیه دربارة برخی پدیده های جوی و مباحث مربوط به جغرافیای طبیعی مطالبی ذکر شده است (مثلاً ص 242ـ262، 268). در الصیدنه فی الطب و الجماهر فی الجواهر نیز بنا به موضوع ، مواضع جغرافیایی زیادی ذکر شده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، صفة المعمورة ، ص 162ـ169). جغرافیای ریاضی . مهمترین آرای بیرونی در این زمینه دربارة به دست آوردن طول و عرض جغرافیایی شهرهاست ، که روشهای مختلف آن را در تحدید (جاهای متعدد) و قانون مسعودی (ج 1، ص 402ـ411، ج 2، ص 507ـ525) بیان کرده است . به نظر برگرن ، بیرونی در این باره تحت تأثیر پاپوسِ اسکندرانی * بوده و روش او را کاربردی کرده است (1978، ص 137ـ142). بیرونی در قانون مسعودی طول و عرض جغرافیایی بیش از ششصد موضع جغرافیایی را ذکر کرده است (ج 2، ص 547ـ579؛ برای بازنویسی این جدول رجوع کنید به همو، صفة المعمورة ، ص 53ـ59). او با همکاری ابوالوفا بوزجانی * ، با استفاده از خسوف اختلاف طول جغرافیایی بغداد و شهر کهنه اورگنج (خوارزم قدیم ) را به دست آورده است (ابوریحان بیرونی ، تحدید ، ص 218). بیرونی برای یافتن سمت قبله نیز روشهای گوناگونی را شرح داده که مهمترین آنها در تحدید (ص 182ـ183،236ـ249) آمده است (نیز رجوع کنید به قانون مسعودی ، ج 2، ص 526ـ528؛ همو، مقالید علم الهیئه ، ص 253ـ255). مهمترین روشهای او در این زمینه ، براساس مثلثات کروی است که ریشة آن به نوشته های بطلمیوس و نویسندگان پیش از او می رسد (بروینز ، ص 45ـ 68). او در این زمینه به آرای دانشمندان اسلامی متقدم نیز توجه نموده ، از جمله در رسالة فی تسطیح الصور وتبطیخ الکور (ص 7) آرای بتّانی * را نقد کرده است . برگرن (1980، ص 69ـ80) دومین روش بیرونی برای تعیین سمت قبله را که در تحدید شرح داده شده ، بازنگری شدة روش حبش حاسب می داند (برای بررسی روشهای بیرونی در این زمینه رجوع کنید بههمانجا). از میان چند رساله ای که بیرونی دربارة سمت قبله نوشته بوده (ابوریحان بیرونی ، فهرست کتابهای رازی ، ص 30) امروزه دست کم یکی از آنها باقی مانده است (سزگین ، 1978، ج 6، ص 269). در زمینة ترسیم نقشه نیز بیرونی ابتکاراتی داشته است . در رسالة تسطیح الصّور (ص 8ـ12) بیرونی چگونگی تصویر کردن کره بر صفحه را شرح داده که علاوه بر طراحی اسطرلاب در ترسیم نقشه نیز کاربرد دارد (برای برخی راه حلهای هندسی بیرونی در این باره رجوع کنید به برگرن ، 1982،ص 47ـ 78). او در این رساله از روش ابداعی خود در تسطیح کره نام نبرده ، اما در آثار الباقیه (ص 357) از این روش ، که آن را تسطیح اسطوانی نامیده ، یاد کرده است و می گوید که در استیعاب (گ 93) با ذکر این روش در کنار دیگر روشهای تسطیح ، دربارة اهمیت تسطیح در جغرافیا، ستاره شناسی ، و ساخت اسطرلاب بحث کوتاهی کرده است . او همچنین برای نشان دادن عوارض و موقعیتهای مختلف جغرافیایی زمین ، جامعتر از پیشینیان خود (از جمله مقدسی در احسن التقاسیم ، ص 9)، به استفاده از رنگهای مختلف اشاره کرده است (ابوریحان بیرونی ، رسالة فی تسطیح الصور ، ص 15). سزگین (1987، ص 24ـ29) چند شهر مهم را با استفاده از فاصله هایی که بیرونی برای آنها ذکر کرده ( تحدید ، ص 220ـ236؛ قانون مسعودی ، ج 2، ص 609ـ615) بر روی نقشه نشان داده ، و روش بیرونی را در ترسیم نقشه بررسی کرده است . وی (1987، ص 26) بیرونی را نخستین فرد در تاریخ علم جغرافیای اسلامی می داند که اختلاف طول جغرافیایی غزنه و بغداد را براساس مثلثات کروی و محاسبات نجومی مشخص کرده است . در التفهیم (ص 169) بیرونی نقشه ای از کرة زمین ترسیم کرده ، و اتصال اقیانوس هند به اقیانوس اطلس ( اقیانوس المحیط الغربی ) را برای نخستین بار در آن نشان داده است ( رجوع کنید بهمقبول احمد، ص 80ـ82). علاوه بر اینها بیرونی به دیگر مسائل جغرافیا، از جمله به دست آوردن خط نصف النهار بر روی زمین ( مقالید علم الهیئة ،ص 293؛ همو، رسائل البیرونی ، ص 120ـ122)، توضیح و نقد روش پیشینیان برای به دست آوردن نیم قطر و محیط کرة زمین نیز پرداخته و روشهای خود را شرح داده است ( تحدید ، ص 191ـ192، 194؛ همو، التفهیم ، ص 156، 160ـ164؛ همو، قانون مسعودی ، ج 2، ص 530 ـ531). منابع : (88) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینود و دیسلان ، پاریس 1840؛ (89) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ 1923؛ (90) همو، استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 5/591. Or ؛ (91) همو، رسالة فی تسطیح الصور و تبطیخ الکور ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 15/14 Or. ؛ (92) همو، رسائل البیرونی : افراد المقال فی امر الظلال ، حیدرآباد دکن 1367/1948؛ (93) همو، صفة المعمورة علی البیرونی ، التقطها زکی ولیدی طوغان ، دهلی ?( 1937 ) ؛ (94) همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران 1371 ش ؛ (95) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1958؛ (96) همو، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران 1362 ش ؛ (97) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (98) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن 1373ـ1375/1954ـ1956؛ (99) بطلمیوس ، الجغرافیا ، ترجمة عربی ، چاپ فؤاد سزگین ، فرانکفورت 1407/1987؛ (100) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران 1369 ش ؛ (101) عبدالعلی بن محمد بیرجندی ، رسالة ابعاد و اجرام ، نسخة خطی کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، ش 8426؛ (102) عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو ، ج 1، چاپ صادق سجادی ، تهران 1375 ش ؛ (103) زندگینامة علمی دانشوران ، زیرنظر احمد بیرشک ، تهران 1369 ش ـ ، ذیل «ابن ماجد» (از س . مقبول احمد)، «بیرونی » (از ای .اس .کندی )؛ (104) فؤاد سزگین ، مساهمة الجغرافیین العرب و المسلمین فی صنع خریطة العالم ، فرانکفورت 1408/1987؛ (105) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثار البلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران 1371ـ1373 ش ؛ (106) س . مقبول احمد، «نقشة جغرافیایی »، ترجمة عبدالحسین آذرنگ ، در تاریخچة جغرافیا در تمدن اسلامی ، تهران : بنیاد دایرة المعارف اسلامی ، 1368 ش ؛ (107) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ (108) احمدبن علی مقریزی ، کتاب الخطط المقریزیة ، لبنان ( 1959 ) ؛ (109) حسین نصر، علم و تمدن در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1359 ش ؛ (110) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، بیروت 1995؛ (111) Abu ¦Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, Kita ¦b Maqa ¦l i ¦d ـ i lm al-hay ف a: la trigonomإtrie sphإrique chez les Arabes de l'Est ب la fin du X e Siةcle , ed. and trans. by Marie-Thإrةse Debarnot,Paris 1985; (112) J. L. Berggren, "Al-B ¦âru ¦n ¦âon plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (113) idem, "A coincidence of Pappos' book VIII with al-B ¦âru ¦n ¦â's Tah ¤d ¦âd", Journal for the history of Arabic science , vol. 2, no. 1 (May 1978); (114) idem, "A comparison of four analemmas for determining the azimuth of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. 4, no. 1 (Fall 1980); (115) Evert M. Bruins, "Ptolemaic and Islamic trigonometry: the problem of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. 9, nos. 1 & 2 (1991); (116) Encyclopaedia Iranica , s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, Abu ¦Rayh ¤a ¦n. IV: geography" (by David Pingree); (117) Encyclopaedia of the history of science, technology and medicine in non-western cultures , ed. Helaine Selin, Dordrecht 1997, s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, geographical contributions" (by A. K. Siddiqi); (118) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. VI: Astronomie bis ca. 430 H ., Leiden 1978. / فرید قاسملو / 7) آرا و آثار فلسفی . نام آوری بیرونی در شاخه های مختلف علم از قبیل ریاضیات ، نجوم ، جغرافیا، و همچنین غلبة فلسفه مشائی کندی ، فارابی و ابن سینا از یک سو و سنت فلسفی سهروردی و عرفان از دیگر سو، موجب غفلت از مقام وی در فلسفه شده است (صفا، ص 162ـ163؛ فلاطوری ، ص 511 ـ512)، چنانکه حتی شهرزوری (ج 2، ص 86) و بیهقی (ص 44) وی را از این حیث قابل توجه ندانسته اند. اما شواهد موجود از آثار وی آشکار می سازد که بیرونی در این شاخه از معرفت نیز جایگاه درخور توجهی دارد. از میان آثار برجا ماندة او می توان دریافت که مانند ابن سینا دارای نظام فکری و فلسفی نبوده ، اما صاحب اندیشة مستقلی بوده و از مکتب فلسفی خاصیّ پیروی نکرده است . او به نحله های مختلف فکری از یونان تا هند توجه و در آرای آنان تأمّل کرده است و حتی گاهی به مقایسة آنها با یکدیگر پرداخته است ، بی آنکه مدافع جانب خاصی باشد. از این جهت او را در زمینة تاریخ فلسفه و فلسفة تطبیقی ، استادی ماهر دانسته اند (صفا، ص 163ـ164؛ سجادی ، ص 342؛ نیز رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، 1377، بخش فلسفه ).در تحقیق ماللهند (ص 24، 26، 30، 32، 43، 64، 95، 318) شواهد بسیاری حاکی از آگاهی وی از فلسفة یونانی بویژه افلاطون و نیز آمونیوس ، فیلسوف اسکندرانی ، وجود دارد، چنانکه از طیمائوس ، فاذن (= فایدون / فیدون )، و نوامیسِ افلاطون مطالب بسیاری نقل کرده است (نیز رجوع کنید به ضیائی ، ص 185ـ196). بیرونی همچنین از طریق آثار مانی ، محمدبن زکریای رازی و ابوالعباس ایرانشهری (از مروّجان حکمت ایران قدیم در اواخر قرن سوم ) از حکمت ایرانی توشه برگرفته است (صفا، ص 166). به نظر بدوی (ص 156) فلسفة یونانی که ابوریحان به آن رجوع می کند آمیزه ای از حکمت رواقی و فلسفة نوافلاطونی است . از نوشته های بیرونی در زمینة حکمت و فلسفه برمی آید که به آثار هرمسی محمدبن زکریای رازی و دیگران علاقه داشته و در عین پایبندی کامل به اصول دین ، کوشش می کرده است آنچه را که از دانش پیشینیان مطابق و هماهنگ با روح اسلامی باشد فراگیرد (نصر، 1377 ش ، ص 246؛ برای انتقاد او از رازی رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، 1355 ش ، ص 57)، چنانکه در مسئلة حدوث و قدم عالم ، نظریة قدم عالم را از سخیفترین عقاید ارسطوییان دانسته و آن را از هر حیث با نظر اسلام در این باب مغایر شمرده و کوشیده است که برای حدوث و مخلوق بودن جهان ، دلایلی عقلی و نقلی فراهم آورد؛ به همین دلیل از انتقاد یحیی نحوی * به ارسطو (در واقع به برقلس * )در این باب ، حمایت و پیروی کرده است (ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص 51 ـ52؛ ابوریحان بیرونی ، 1352 ش ، ص 16ـ 18؛ ابن ندیم ، ص 517، 520). بیرونی در علوم مختلف به مقتضای هر علمی روشهای مختلفی به کار می گرفت ، گاه به ضرورت از استقراء مدد می جست و گاه از مشاهده ، تجربه یا قیاس استفاده می کرد. در برخی علوم حتی به حدس و شهود عقلانی متوسل می شد. او هرگز از شیوه های تجربی در قلمرو دین یا علوم انسانی استفاده نمی کرد. بیرونی در آن بخش از علوم طبیعی که به عالم کثرت و کمیت مربوط می شود، نه تنها از مشاهده و تجربه بلکه از اندازه گیری نیز استفاده می کرد، بی آنکه این روش را در همة مراحل و مراتب جهان مؤثر و مجاز بداند. ازینرو بسیاری از محققان این جنبة فعالیتهای علمی بیرونی را ستوده اند، زیرا همین روش است که در علوم طبیعی بعد از تجدید حیات فرهنگی (رنسانس ) در اروپا متداول شد (نصر، 1377 ش ، ص 202، 208ـ209؛ همو، 1353 ش الف ، ص 41). بیرونی علاوه بر روشهای مذکور، از مآخذ پیشینیان و کتب آسمانی نیز استفاده می کرده است ؛ برای مثال از قرآن ، انجیل ، تورات ، زبور، نوامیس و دیگرآثار افلاطون ، سفرالاسرار مانی ، برهان جالینوس ، منشورات بطلمیوس ، کشف المحجوب هجویری ، در تحقیق ماللهند بهره برده است . هر یک از این منابع به نوبة خود برای وی طریقی برای کسب علم دربارة بنیان جهان و چگونگی پیدایی آن نیز بوده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، 1923). یکی از ویژگیهای بیرونی شکوک و ایرادهای او به طبیعیات ارسطویی است . نقد وی بر فلسفة طبیعی ارسطو را در سؤالهایی که از ابن سینا در این باب کرده می توان ملاحظه کرد. روش او در این انتقادها، دقت نظر او را در مسائل مربوط به عالم طبیعت و اهمیت تجربه و مشاهده را نزد وی آشکار می سازد. در بسیاری موارد، بیرونی بر روش استدلالی و جنبة قیاسی فلسفة مشّائی و نه آرای مربوط به طبیعیات و جهان شناسی اشکال کرده است . او آرای ارسطوییان را دربارة علوم طبیعی ، با توسل به مشاهدة پدیدارهای طبیعی و نیز شواهد عقلی و حقایق دینی و کتب آسمانی می سنجیده و دربارة آنها داوری می کرده است . با اینکه او در بسیاری از موارد اصول فلسفة طبیعی مشائی را پذیرفته اما در عین حال با روش آن در برخی از مسائل مخالفت کرده است ( رجوع کنید به بیرونی و ابن سینا؛ نیز رجوع کنید به نصر، 1377 ش ، ص 256ـ257؛ صفا، ص 168ـ173). بیرونی در آثارالباقیه ، نتیجة مطالعات خود را دربارة ماهیت زمان و ادوار تاریخ و منشأ نظمی که در طبیعت مشاهده می شود بیان کرده است . به نظر کوربن (ص 211) بیرونی به فلسفة تاریخ توجه داشته است و این توجه از فحوای برخی آثار بیرونی آشکار می شود. چون وی در مطالعات خود پی برده بود که «بشریت ، در هر دوره ای ، به فساد و مادیتی فزاینده کشانده می شود تا زمانی که فاجعه ای عظیم تمدن را نابود سازد و آنگاه ، خداوند پیامبر دیگری را مأمور می کند تا دورة جدیدی در تاریخ ایجاد کند». به نظر کوربن (همانجا) میان این رأی بیرونی و آنچه در حکمت اسماعیلی معاصر او در این باب ابراز می شده رابطه وجود داشته است . سیدحسین نصر (1377 ش ، ص 186ـ187) دربارة این نظرگاه بیرونی می گوید که وی با توسل به آثار دوره های گذشته و یا بقایای تمدنهای پیشین ، دربارة تاریخ ادوار گذشته کسب اطلاع کرده است و هر دوره ای از ادوار تاریخ جهان را دارای شرایط معین و مخصوصِ آن دوره دانسته و زمان را یک کمیت بدون تغییر و یکنواخت محسوب نکرده است . بیرونی به حدوث عالم و خلق از عدم و همچنین به امکان وجود جهانی با طبیعت و خصوصیاتی غیر از جهان موجود قائل بود (ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص 19ـ20؛ ابوریحان بیرونی ، 1377، ص 81؛ نصر، 1377 ش ، ص 184ـ185، 249). به نظر بیرونی چون انسان خلیفة خداوند است تا زمین را آباد و اداره کند، عالم با نظر به نیازهای او تنظیم و مسخّر او شده است . بعلاوه ، خداوند انسان را شایستة «تکلیف » کرده و کلام خویش را که متضمّن اوامر و نواحی الهی است ، به گوش او رسانده است (1374 ش ، ص 76ـ77). نظر بیرونی دربارة طبیعت نیز درخور توجه است . او با اشاره به نظم هندسی «شگفت » (هُوَ موضُع التعجّب » در تعداد گلبرگهای هرگل ، این نکته را بیان می کند که این نظم در مواردی بسیار اندک رعایت نشده است تا معلوم شود که طبیعت خود صانع و مدبّر نیست . (همو، 1923، ص 298). ابوریحان بیرونی در مقدمة تحریر استخراج الاوتار (ص 58) براهمیت دانش هندسه تأکیدو بر محمدبن زکریای رازی به سبب اظهار نظرش دربارة این علم انتقاد کرده است . به نظر بیرونی ، پرداختن جدی به دانش هندسه و ورزیده شدن درآن ، روش مناسب برای گذار از سطح علوم طبیعی به سطح علوم الهی (فلسفی ) و قدرت یافتن بر تعقّل صورمجرّد است . بیرونی همچنین از اندیشه و تأمل در مباحث حکمت عملی فرو گذار نکرده است . گرچه اثر مستقلی در این باب از او در دست نیست ، اما در بعضی از آثار خود مانند الجماهر فی الجواهر (ص 75ـ101) بخش نسبتاً مفصلی از مقدمه را به مباحث حکمت عملی اختصاص داده است . از متون و نوشته های فلسفی بیرونی که در آنها مستقلاً به مباحث فلسفی (بنابر تعریف و تقسیمات قدیم آن ) پرداخته باشد چیزی در دست نیست ، جز رسالة اسئله و اجوبه که شامل هجده مسئله است . ده مسئله دربارة یکی از مهمترین کتابهای ارسطو به نام السماء و العالم است که ابن سینا به آنها پاسخ داده است . سپس بیرونی دربارة پاسخهای ابن سینا سؤالات دیگری مطرح کرده که این بار ابوعبداللّه معصومی * ، شاگرد ابن سینا، به بیرونی جواب داده است (مطهری ، ص 55 ـ56؛ نصر، 1353 ش ب ، ص 29). این رساله با عنوان ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة ، به مناسبت هزارة ولادت او در 1352 ش چاپ و منتشر شده است . از میان آثاری که بیرونی نام آنها را در رسالة فهرست (ص 26ـ39) خود ذکر کرده است ، سیدحسین نصر (1377 ش ، ص 174؛ همو، 1353 ش الف ، ص 39) آثار ذیل را از جمله نوشته های فلسفی بیرونی برشمرده است : الشامل فی الموجودات المحسوسة و المعقولة ؛ فی التوسط بین ارسطو طالیس و جالینوس فی المحرک الاوّل ؛ ریاضة الفکر و العقل ؛ مقالة البحث عن الا´ثار العلویّة ؛ مقالة فی صفات اسباب السخونات الموجودة فی العالم و اختلاف فصول السنة ؛ داستان قسیم السرور و عین الحیاة ؛ داستان اورمزد و مهریار . نصر (1353 ش الف ، همانجا) دو داستان اخیر را از جمله داستانهای تمثیلی فلسفی دانسته است که به دلیل اهمیت این نوع متون فلسفی ـ داستانی ، در میان آثار ابن سینا و سهروردی و دیگران ، دارای اهمیت است . البته باید توجه داشت که بیرونی در فهرست (ص 35)، ترجمة این داستانها را به خود نسبت داده است و نام مؤلفان آنها را ذکر نکرده است . منابع : (119) ابن ندیم ، الفهرست ، چاپ ناهد عباس عثمان ، دوحه 1985؛ (120) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ 1923؛ (121) همو، تحریر استخراج الاوتار ، چاپ ابوالقاسم قربانی ، تهران 1355 ش ؛ (122) همو، الجماهر فی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران 1374 ش ؛ (123) همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران 1366 ش ؛ (124) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1958؛ (125) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (126) ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة ، چاپ حسین نصر و مهدی محقق ، تهران 1352 ش ؛ (127) علی بن زید بیهقی ، درة الاخبار و لمعة الانوار ، ترجمة ناصرالدین بن عمدة الملک منتجب الدین منشی یزدی ، از متن عربی تتمة صوان الحکمه ، تهران 1318 ش ؛ (128) جعفر سجادی ، «ابوریحان دانشمند ایرانی و بزرگترین نابغة جهان »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران 1352 ش ؛ (129) محمودبن محمود شهرزوری ، نزهة الارواح و روضة الافراح فی تاریخ الحکماء و فلاسفة ، چاپ خورشید احمد، حیدرآباد دکن 1396/1976؛ (130) ذبیح الله صفا، احوال و آثار ابوریحان بیرونی ، تهران 1352 ش ؛ (131) حسین ضیائی ، «بیرونی و رسالة أمونیوس به نام : اختلاف الاقاویل فی المبادی »،در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (132) عبدالجواد فلاطوری ، «اندیشة فلسفی بیرونی براساس اصل تکامل تدریجی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (133) هانری کوربن ، تاریخ فلسفة اسلامی ، ترجمة جواد طباطبائی ، تهران 1373 ش ؛ (134) مرتضی مطهری ، «پرسشهای فلسفی ابوریحان از بوعلی »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران 1352 ش ؛ (135) حسین نصر، «فیلسوفی مستقل الرأی که از هیچگونه مکتب و فرقه یی پیروی نکرد و آزاد اندیشی را بنیان گذاشت »، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر 1353 الف )؛ (136) همو، «گفت و شنود قرن بین بیرونی و ابن سینا»، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر 1353 ب )؛ (137) همو، نظر متفکران اسلامی دربارة طبیعت ، تهران 1377 ش ؛ (138) ـ Abdurrahman Badawi, "Al-Biruni et sa connaissance de la philosophie grecque", in The Commemoration volume of Biru ni international congress in Tehran , B: English and French papers , Tehran 1355s §. / فاطمه فنا / "> ذیل < ، ج 1، ص 874) ترجمه کرده اند. همچنین سعیدان آن را براساس نسخة محفوظ در کتابخانة لیدن به چاپ رسانیده است . برگرن نیز این کتاب را بررسی و بعضی خطاهای چاپ سعیدان را تصحیح کرده است . او همچنین (ص 81ـ96) تصویر دستنویس محفوظ در لیدن را به چاپ رسانیده است . مقالة فی استخراج قدرالارض برصد انحطاط الافق عن قلل الجبال . این رساله تنها دو برگ انتهایی رساله ای در اسطرلاب نوشتة بیرونی است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ؛ ایرانیکا ، ذیل مادّه ) که نالینو (ص 362) آن را فصلی از رسالة فی الاسطرلاب بیرونی ولی سزگین (ج 6، ص 272) آن را رسالة مستقلی دانسته است . ویدمان این اوراق را به آلمانی ترجمه کرده (همانجا) و نالینو (ص 362ـ364) دربارة روش به کار گرفته شده در این رساله توضیحاتی داده است . حکایة الا´لة المسماة السدس الفخری . رسالة کوتاهی دربارة آلت نجومی سدس فخری که از اختراعات ابومحمود خجندی (قرن چهارم ) بوده است (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 269). سدیو این رساله را به فرانسه و بولگاکف به روسی ترجمه کرده اند ( ایرانیکا ، همانجا). مقالة فی التحلیل والتقطیع للتعدیل . تنها نسخة بازمانده از این اثر در هند نگهداری می شود (ماتویفسکایا و روزنفلد، ج 2، ص 289) و پراکندگی اوراق این تنها دستنویس که بین مجموعه ای از آثار بیرونی و چند دانشمند اسلامی دیگر قرار دارد (هوخندایک ، ص 148) باعث شده است این رساله به اشتباه دوبار بین اوراق کتاب استخراج الاوتار فی الدائرة به چاپ برسد (قربانی ، ص 43). کتاب الدرر فی سطح الاُکَر . تنها نسخة باقی مانده از این اثر در انگلستان نگهداری می شود (ماتویفسکایا و روزنفلد، ج 2، ص 279). رسالة فی معرفة سمت القبله . رسالة کوتاهی دربارة شناسایی جهت قبله که سزگین (ج 6، ص 269) تنها یک نسخه از آن را معرفی کرده است (برای آگاهی از نسخه های خطی دیگر این اثر رجوع کنید به قربانی ، ص 33). رسالة فی تصویر الکواکب و البلدان فی ای دائرتین اردنا . تنها نسخة باقی مانده از این اثر جزو مجموعه ای خطی نوشته شده در قرن ششم وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 268؛ دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص 447ـ 448). کتاب فی اخراج ما فی قوة الاسطرلاب الی الفعل (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 268). مقالة فی صنعة الاسطرلاب . از این رساله نسخة بسیار کهنی در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 269) که به نام مقالة ابی الریحان البیرونی فی صفة الاسطرلاب نیز معرفی شده است (دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص 448). رسالة فی الاسطرلاب . رسالة مفصلی دربارة کاربردهای مختلف اسطرلاب در 67 باب (برای آگاهی از نسخه های خطی این رساله رجوع کنید به سزگین ، ج 6، ص 269؛ و برای اطلاع از بابهای آن رجوع کنید به آلوارت ، ج 5، ص 228ـ230). کتاب العمل بالاسطرلاب نیز که به نوشتة سزگین (همانجا) نسخه ای از آن در مشهد نگهداری می شود (گلچین معانی ، ج 8، ص 31) در اصل نسخه ای از رسالة فی الاسطرلاب است . همچنین دو دستنویس از این رساله در کتابخانة دانشکدة الهیات دانشگاه تهران نگهداری می شود (قربانی ، ص 41) که سزگین آنها را معرفی نکرده است . نسخه هایی نیز که فؤاد سید (قسم 1، ص 446) با عنوان ریاضة الفکر و العقل فی استخراج ما فی قوة الاسطرلاب الی الفعل تألیف بیرونی دانسته است ، نسخی از این رساله اند. مقالة فی التطریق باستعمال فنون الاسطرلابات . تنها نسخة باقی مانده از این رساله در پاریس نگهداری می شود (سزگین ، ج 6، ص 269) و پینس در مقاله ای به معرفی آن پرداخته است (همانجا). مقالة فی تسهیل التسطیح الاسطرلابی و العمل بمرکباته من الشمالی و الجنوبی . رساله ای در دو مقاله دربارة ساخت اسطرلاب و بعضی کاربردهای آن (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به همان ، ج 6، ص 269ـ270). همچنین دستنویسی از این رساله در کتابخانة ملک تهران نگهداری می شود (دانش پژوه و افشار، ج 5، ص 126). مقیاس المرجع فی العمل باسطرلاب المسطح . ماتویفسکایا و روزنفلد (ج 2، ص 288) نسخه ای از این کتاب را در مصر معرفی کرده اند. جوامع معانی کتاب ابی حامد الصاغانی فی التسطیح التام . کتاب بیرونی دربارة تسطیح به روش ابوحامد صاغانی . از این کتاب نسخه ای در هلند وجود دارد (سزگین ، ج 6، ص 270). بیرونی در بخشهایی از استیعاب (از جمله گ 96) به این رساله اشاره کرده و بعضی قسمتهای آن را آورده است . اثری که سزگین (ج 5، ص 382) تحت عنوان البرهان علی مسئلة من کتاب ارشمیدس به بیرونی نسبت داده است در اصل برگی از کتاب استخراج الاوتار است . منابع : (34) ابراهیم بن سنان ، کتاب فی حرکات الشمس ، حیدرآباد دکن 1366؛ (35) ابوریحان بیرونی ، استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 5ر591. or ؛ (36) همو، غُرة الزیجات ، یا، کَرَن تِلَکَ ، چاپ محمد فضل الدین قریشی ، لاهور 1978؛ (37) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (38) ایرج افشار و محمدتقی دانش پژوه ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة ملی ملک ، ج 5، تهران 1363 ش ؛ (39) احمدبن حمدان حرانی ، کتاب جامع الفنون ، نسخة خطی کتابخانة بریتانیا، ش 6299؛ (40) محمدتقی دانش پژوه ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران ، ج 16، تهران 1357 ش ؛ (41) محمدتقی دانش پژوه و ایرج افشار، نسخه های خطی ، دفتر چهارم ، تهران 1344 ش ؛ (42) فؤاد سید، فهرست المخطوطات : نشرة بالمخطوطات التی اقتنتها الدار من سنه 1936ـ 1955 ، قسم 1، قاهره 1380/1961؛ (43) ابوالقاسم قربانی ، تحقیقی در آثار ریاضی ابوریحان بیرونی : تحریری نوین از بیرونی نامه ، تهران 1374 ش ؛ (44) احمد گلچین معانی ، فهرست کتب خطی کتابخانة آستان قدس رضوی ، ج 8 ، مشهد 1350 ش ؛ (45) کارلو آلفونسو نالینو، تاریخ نجوم اسلامی ، ترجمة احمد آرام ، تهران ?( 1349 ش ) ؛ (46) W. Ahlwardt, Handschriften-Verzeichnisse Koniglichen Bibliothek zu Berlin: Verzeichniss der arabischen Handschriften , Berlin 1893; (47) J. L. Berggren, "Al-Birun on plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (48) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949, Supplementband, , 1937-1942; (49) Encyclopaedia Iranica , s.v. "B iruni, Abu Rayh ¤a ¦n. II: bibliography" (by David Pingree); (50) J. P. Hogendijk, "Rearranging the Arabic mathematical and astronomical manuscript Bankipore 2468", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (51) G. P. Matvievskaya and B. A. Rozenfeld, Matematiki i astronomi musulmanskogo srednevekovya i ikh trudi , Moscow 1983; (52) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden 1967-1984. / جرج صلیبا ، برگرفته از > دین ، آموزش و علم در دورة (53) عباسیان < ؛ با اصلاحات و افزوده هایی از گروه تاریخ علم / 4) داروشناسی . پیشینه . ابوریحان ، به گفتة خود، از نوجوانی به شناخت موادّ دارویی و نامهای آنها بسیار شائق بود ( الصَّیْدَنة ، چاپ زریاب ، ص 15؛ در این مقاله همة ارجاعها به همین چاپ خواهد بود) و در طول زندگی ، شخصاً و یا به یاری برخی از دوستان فاضل خود، مطالبی در بارة آن مواد از منابع قدیم و همروزگارِ خود ( رجوع کنید به مآخذ بیرونی در دنبالة مقاله ) گرد می آورْد، ولی ظاهراً هرگز فرصت نیافت که مطالب گردآمده را به دلخواه و به شیوة عالمانة خود، بپردازد و تألیف و ارائه کند (چنانکه ، مثلاً، در مورد کانیشناسی کرده است )، تا این که در اواخر عمر که سنّش از هشتاد سال گذشته و تقریباً نابینا وناشنوا شده بود (همان ، ص 17)، به یاری دوست دانشمند خود، ابوحامد احمد بن محمد نَهشعی (کذا؛ = «بَیْهقی » به گمان زریاب ، همان ، ص 18، پانویس 1)، که هم در «لُغت » قوی بود و هم پزشکی را نزد استادان مبرّز آموخته و هم در آثار پیشینیان و متأخّران فحص کرده بود، معلومات او را به گردآورده های خود افزود و بدینسان ظاهراً پیش نویس تألیفی در صَیْدَنه (یا صَیْدَله ؛ = داروشناسی ، داروسازی ) را فراهم آورد (همان ، ص 17ـ 18؛ دربارة چند و چون همکاری نهشعی / بیهقی با ابوریحان رجوع کنید بهمایرهوف ، به نقل زریاب ، مقدمه ، ص هفده ). بعید نیست که ابوسَهْل عیسی بن یحیی «المَسیحیّ الجُرجانی »، دانشمند دیگری که ، گویا از بسیاریِ علاقه به ابوریحان ، چند رساله به نام او نوشته بود ( د. اسلام ، چاپ دوم )، پیشتر در این زمینه به ابوریحان کمک کرده بوده باشد. از تألیف (یا پیش نویس تألیف ) ابوریحان به عربی ، معروف به الصیدنة (یا کتاب الصیدنة فی الطّب )، متأسفانه فقط یک نسخة بسیار ناقص و مغلوط ، مورّخ 678، به استنساخ محمد بن ابراهیم تبریزی ، معروف به غضنفر، بازمانده است (ش 45، کتابخانة غورشونلی زاده در شهر بورسَه ( ترکیّه ) ؛ دیگر نسخه های موجود از روی آن نسخة یگانه نوشته شده است ). نواقص و عیبهای نسخة موجود . ترجمه و تحریری فارسی به قلم ابوبکر بن علی بن عثمان کاسانی (دهة سوم سدة هفتم ) از الصیدنه ابوریحان در دست است (چاپ ستوده و افشار) که ، گرچه خود ناقص و مغلوط است ، به وسیلة آن می توان سَقَطات نسخة عربی را تعیین و بعض غلطهای استنساخی و مشکلات آن را تا اندازه ای رفع کرد. در مقایسه با ترجمه ـ اقتباسِ کاسانی ، نسخة عربی عمدتاً فاقد همة مدخلهای حرف ر و بیشتر مدخلهای حرفهای ب / پ ، ج / چ و ق است . کریموف در ترجمة روسی الصیدنة و، به تَبَع او، زریاب در چاپ متن آن ، مدخلهای ناموجود در متن عربی را از متن فارسی برگرفته و در ترجمه و چاپ خود گنجانده اند (دربارة ترجمه فارسی آزاد کاسانی رجوع کنید به دنبالة مقاله ). بدینسان شمار مدخلهای مختلط گوناگون (چه مدخلهای اصلی عربی و فارسی و چه مدخلهای ارجاعی یا ترادُفی ) در چاپ زریاب بالغ بر 1131 شده است (به شمارش دقیق نویسندة حاضر). از مقدمة مشروحی که ابوریحان بر الصیدنة نوشته (بلکه املا کرده ) است برمی آید که او تألیف مبسوطی را در بارة مواد دارویی منظور می داشته است ، ولی از روی یگانه نسخة عربی و ترجمه ـ اقتباس فارسیِ آن نمی توان حکم کرد که او موفق به چنان تألیف جامعی شده بود یا این که تألیفش تا اواخر عمر ناقص ماند. به هرحال ، در نسخة موجود، علاوه بر افتادگیهای مذکور، عیب دیگری دیده می شود، یعنی ناهماهنگی کمّی و کیفی در محتویات : بعض مدخلها بسیار کوتاه (یک یا دو سه جمله ) است (البته بجز مدخلهای ترادفی ، مثلاً: « اِبن دَأیة ، الغُراب »، «دُبّاء، هوَ القَرعُ الیابس »)، مثلاً رجوع کنید بهاباغورس ، اخیروس ، اُذن الحِمار ، و دبوط ؛ برخی دیگر کمابیش مشروحتر است ، مثلاً، اَفیون ، تُفّاح و حُضُض ، و بعض آنها دو صفحة چاپی یا بیشتر را دربرگرفته است ، مثلاً، ابنوس ، اُترج و بیش (هر یک تقریباً دو صفحه )، صَبر (بیش از دوصفحه ) و بَلَسان (تقریباً سه صفحه ) (برای توضیح بیشتر دربارة مدخلها رجوع کنید بهدنبالة مقاله ). پژوهشهای داروشناختی پیش از بیرونی و مآخذ او . پیش ز ارزیابی مساهمة داروشناختی بیرونی ، لازم است که نظری به پژوهشهای داروشناختی پیش از بیرونی (در حقیقت ،مآخذ او) بیفکنیم . داروشناسی دورة اسلامی ، همچون پزشکی ، عمدتاً مبتنی بر دانش یونانی و برگرفته از بعض آثار دانشمندان یونانی بود، که از طریق ترجمه های سُریانی و عربی ، بویژه ترجمة آثار بُقراط * ، دیوسکوریدس * (دیسقوریدس )، جالینوس * ، اُریباسیوس * و بولُس اجانیطی * ، از سدة سوم به بعد به دانشوران دورة اسلامی انتقال یافت ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، مقالة «ادویة »). از میان آثار اینان ، تصنیف دیوسکوریدس (سدة نخست میلادی )، s ¦s iatrike ¦Peri hyle (لفظاً، «اندرهَیولای ( =مادّة / موادِّ ) پزشکی » که در مآخذ قدیم دورة اسلامی بِنارو به کتاب الحَشائش معروف شده بود (گاهی نیز به نام درست فی هَیولی ' الطّب خوانده شده است )، جامعترین و معتبرترین و مشهورترین تألیف یونانی دربارة «مُفردات » (= مواد دارویی یا خوراکی بسیط ، غیر مرکّب ) بود. این کتاب را نخست به روزگار خلیفة عبّاسی ، جعفرمتوکّل (حک : 232ـ247)، دانشمند و ترجمان نامدار، حنین بن اسحاق * (194ـ260)، در بیت الحکمة * بغداد به سریانی ترجمه کرد. سپس شاگرد و دستیارش ، اِصطِفَن بن بَسیل * ، آن را از یونانی به عربی برگرداند، و حنین ترجمة او را وارسی و اصلاح کرد. اصطفن و حنین نتوانستند نامهای عربی (یا فارسی ـ عربی ) برای همة مواد مذکور در کتاب دیوسکوریدس بیابند، بویژه این که بسیاری از آن مواد (خصوصاًگیاهان ) در کشورهای شرق جهان اسلام در آن روزگار، ناموجود یا ناشناخته بود. لذا آن دو در بسیاری از موارد ناچار به تعریب (= آوانگاری ) نامهای یونانی شدند (مثلاً، اَرَسطولوخیا برای صa £aristolok «زَرآوند» و اُسْطوخودوس به جای dos ¨a £stoik یونانی ) و گاهی به ترجمة لفظی نامهایی که معنای لفظی آنها واضح بود اکتفا کردند (مثلاً، لسان الحمل به جای arnئglآson «بارهنگ » و لِحْیَة التَّیس ، لفظاً «ریشِ بُز»، به جای trapopآgآn «شِنْگ ») و معادل یابی را به آیندگان واگذاشتند ( رجوع کنید بهابن أبی اُصیبعه ، ج 2، ص 46ـ 48). دو مسئلة تعیین هویّت مفردات ناآشنا و معادل یابی برای نامهای یونانی در ترجمة تألیفات حکیمان یونانی دیگر و در تألیفات پزشکی دورة اسلامی تا روزگار ابوریحان باقی بود. با گذشت زمان ، چند صد مادّة دارویی دیگر، که یونانیان نمی شناختند، با نامهای بومی آنها (هندی ، فارسی ، گویشی ایرانی ، عربی گویشی ، بربری ، اندلسی و جز اینها) به میراث داروشناختی یونانیان افزوده شد (لکلر ( ج 2، ص 232ـ233 ) لیست ناکاملی از این مفردات جدید به دست داده است ). بدینسان ، آشفتگی شدیدی دربارة هویّت بسیاری از مفردات و تطبیق نامهای آنها در زبانهای گوناگون در داروشناسی دورة اسلامی پدید آمد. گذشته از مشکل نامگذاری ، اوصاف گیاهداروشناختی دیوسکوریدس و ادیب گیاهشناسی چون ابوحنیفة دینوری * (سدة سوم ؛ در مورد گیاهان جزیرة العرب ) و برخی دیگر برای بازشناسی بسیاری از گیاهان بسنده و واضح نبود. لذا دانشمندانی ، بویژه پس از سدة چهارم ، برای رفع این مشکلها کوشیدند. خودِ حنین بن اسحاق ظاهراً نخستین کسی بود که به چنین کاری دست زد: ابن أبی اصیبعه (ج 1، ص 199) تألیفی را در این زمینه ( کتاب فی أسماءِ الادویة المُفردة عَلی حُروف المُعجم ) در جزو آثار او ذکر کرده است ، اما چون ظاهراً این کتاب به جا نمانده ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 256)، نمی توان مساهمة حنین را ارزیابی کرد. پس از او، سلیمان بن حَسّان ، معروف به ابن جُلْجُل * (سدة چهارم )، دو تألیف در این خصوص کرده است ، یعنی تفسیر أسماءِ الادویة المفردة و مقالةٌ فی ذِکرِ الادویة الّتی لَم یَذْکُرْها دیسقوریدسُ فی کتابه مِمّا یُسْتَعملُ فی صناعة الطِّب ، که نسخة خطی آنها در بعض کتابخانه ها یافت می شود ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 309ـ 310). کتابی مجهول المؤلّف که در اواخر سدة ششم و باز در غرب جهان اسلام (در مراکش ) نوشته شده است ، شرحٌ لِکتاب دیاسقوریدوس فی هَیولی الطبّ (چاپ دیتریش )، دوام مشکلها در این زمینه و اختلاف نظر چند تن از دانشمندان را دربارة بسیاری از مفردات می نمایاند. جالینوس (سدة دوم میلادی ) حکیم یونانی نامدار دیگری بود که ترجمة عربی بعض تألیفات عدیدش در پزشکی و داروشناسی زمینة رونق داروشناسی جالینوسی در دورة اسلامی را تحکیم کرد، بویژه کتاب فی الادویة المفردة او (= ( کتاب فی ) قوی الادویة المفردة ؛ رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 109ـ110؛ ترجمة حنین )، که یکی از مآخذ مهم ابوریحان نیز بوده است . سپس باید اُریباسیوس (سدة چهارم میلادی ) و بولُس (سدة هفتم میلادی )، دو حکیمِ «جَمّاع » (به قول ابوریحان ، ص 14؛ = گردآورندة ( نوشته های پیشینیان ) ) یونانی را ذکر کرد: اوّلی مؤلف دانشنامه ای پزشکی (در عربی به نام کتاب السَّبعین یا الکُنّاش ( الاکبر ) خوانده شده است ؛ رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 153) در هفتاد «مقاله » (از جمله ، مقاله هایی دربارة خوراکیها و داروها)، و دوّمی صاحب دانشنامه ای در هفت «مقاله »، معروف به الکُنّاش ( فی الطّب ) یا کُنّاش الثُّریّا (سزگین ، ج 3، ص 169؛ ترجمة حنین )، که آخرین «مقالة » آن دربارة داروهای مفرد بوده است . پس از ترجمة آثار پزشکی ـ داروشناسی یونانی مذکور، داروشناسی بسرعت در کشورهای شرقی و غربی جهان اسلام رونق یافت (ابن نَدیم ( متوفی 378 ) ؛ قِفْطی ( متوفی 646 ) و ابن أبی أُصیبعه ( متوفی 668 ) در حدود صد تن را که تألیفی دربارة مفردات پزشکی داشته اند، ذکر کرده اند). حکیمان بسیاری در بلاد اسلامی (از نژادهای گوناگون ، دارای زبانهای مادری و مذهبهای مختلف ، ولی عمدتاً عربی نویس ) کمابیش به داروشناسی پرداختند ــ چه در رساله هایی مستقل چه در جزو تألیفات کلّیتر (برای فهرستی از آنان تا حدود 430 رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص هشت ـ یازده ). در اینجا می توان فقط مهمترینِ آنان را که مأخذ و مرجع بیرونی (و یا همکاران ) او بودند، ذکر کرد (برای فهرست کامل مآخذ ابوریحان رجوع کنید به الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، ص 60ـ109): ماسَرجویه * (رونقش در اواخر سدة دوم و اوایل سدة سوم )، مؤلفِ رسالة فی أبدال الادویه ... و کتاب فی الغِذاء ( رجوع کنید به سزگین ،ج 3، ص 224ـ225)؛ یوحنّا/ یحیی بن ماسویه (ح 160ـ243)، معلّم حنین بن اسحاق ، دارای تألیفات بسیار، از جمله ، آثاری دربارة موادّ خوشبو، خوراکیها و بعض انواع داروها (سزگین ، ج 3، ص 233ـ236)؛ حنین بن اسحاق * ، که ، علاوه بر ترجمه ، تصنیفات بسیاری هم داشته است ، از جمله ، تلخیص یا تحریر کتاب الادویة المفردة جالینوس ، اختیار الادویة ، کتاب الابدال ( = أبدال الادویة ) ، و کتاب مذکور دربارة نامهای داروهای مفرد ( رجوع کنید بهسزگین ، ج 3، ص 247ـ256)؛ پسر او، اسحاق بن حنین * (215ـ 298)، مؤلفِ کتاب الادویة المفردة و کتاب الادویة الموجودة لِکُلِّ مکانٍ (سزگین ، ج 3، ص 267ـ 268)؛ ابو زید صَهارْبُخت بن ماسَرجویه (نیمة دوم سدة دوم و نیمة نخست سدة سوم )، شارح کُنّاش جورجیس (سزگین ، ج 3، ص 242)؛ محمد بن زکریایِ رازی * (ح 251ـ313)، صاحب تألیفات بسیار، بویژه الحاوی ، که در آن ، جای بزرگی به مواد دارویی ساده (ج 20 و 21) اختصاص دارد؛ ابوالخیر الحسن بن سُوار، معروف به ابن خَمّار * (331ـ ? 440؛ صاحب کتاب الاغذیة و حواشی ای بر تألیف بولُس ( رجوع کنید به سزگین ، ج 3، ص 322ـ323، و فهرستهای کتاب الصیدنة ابوریحان ، ص 741 ) )؛ ابومعاذ جَوانْکانی / جَوارْکانی (سدة سوم یا چهارم ؟)، مؤلف تفسیر الادویة ( رجوع کنید بهسزگین ، ج 3، ص 312؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 105)؛ و بِشْر بن عبدالوهّاب فَزاری (تاریخهای زندگی او نامعلوم ؛ شاید سدة چهارم )، مؤلف تفاسیر الادویة ( رجوع کنید به سزگین ، ص 313؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 106). افزون بر منابع مذکور، بیرونی دو واژه نامة چند زبانة نامهای مفردات پزشکی را که در روزگار او رایج بود، ذکر کرده است (ص 16): یکی موسوم به دَهْ نام ، که نسخه های آن که «در دست عوام » بود چندان «فاسد» بود که سودی از آنها عاید نمی شد و، از این گذشته ، برخلافِ عنوانِ آن ، برای هر مادّه دَه نام به دَه زبان وجود نداشت ؛ دیگری واژه نامه ای که «در دستِ مسیحیان » بود به نامِ ( سُریانیِ ) بشاق شماهی ، «یعنی تفسیر نامها»، که به چهارْ نام نیز معروف بود، حاوی چهار نام برای هر مادّه به زبانهای «رومی » ( =یونانی بیزانسی ؟ ) ، سریانی ، عربی و فارسی ، و چون نسخه های آن از «آفات تصحیف » خالی بود، وی بیشترِ محتوای نسخه ای از آن را که به خط سریانی بود، در الصیدنة نقل کرد (در بارة بشاق شماهی ، یا، به املای درست تر، پُشّاق شِماهی ؛ رجوع کنید بهتوضیح زریاب به نقل از اولمان ، مقدمه ، ص چهل و شش ). رواج این دو واژه نامه ضمناً حاکی از تعدّد و تشتّتِ نامهای مرادف داروها در روزگار بیرونی و در آن منطقه از جهان اسلام است . محتوای کتاب الصیدنة موجود . این تألیف دارای دو بخش است : مقدمه ای دراز با موضوعهایی ناهمگن (ص 3ـ 18)، و بخش اصلی شامل مطالبی در بارة شمار نسبتاً بزرگی از موادّ دارویی و مانند اینها (به ترتیب الفبایی حرف اول نام مواد؛ ص 19ـ641). بیرونی در مقدمة این کتاب ، موضوعهای مختلفی را به میان آورده است ، از جمله : 1) اشتقاق واژه های صَیدنه /صَیدله و صَیدَنانی /صَیدَلانی (داروساز، داروفروش ، «عطّار») نهایتاً از چَندَن / چَندَلِ هندی (=صَندَل ، چوبِ خوشبوی معروف ) (ص 5، 7). 2) تعریف فن یا پیشة صیدنه ، که ، به گمان بیرونی ، پایینترین مرتبه از مراتب پزشکی است (بالاترین مرتبه ، احاطة پزشک ـ داروشناس بر «طبیعیات » و آشنایی با اصول قیاس و تجزیه و تحلیل منطقی است )، و حتی می توان گفت که صیدنه فنی مستقل است و نه از مراتب پزشکی ؛ اوصاف یک داروساز ماهر؛ داروسازان / شناسان معمولاً به «تقلید» و «الاخذ بالسَّماع » (پیروی کورکورانه از نوشته های پیشینیان و اکتفا به مسموعات ) این پیشه را می آموزند، در صورتی که پیشرفت در داروشناسی مستلزم شاگردی نزد استادان ماهر این فن و کوشش مستمر برای شناخت مواد دارویی از طریق مشاهده و تجربة شخصی است (ص 3ـ4). 3) ظاهراً بیرونی دیوسکوریدس (دیسقوریدس ) را نمونة اَعلای یک گیاهداروشناس می دانست . می گوید (ص 13): «هر اُمتی موصوف به تقدم در علمی یا عملی است . در غرب ، یونانیان پیش از مَسیحیت ، در عنایت به مباحث ( علمی و فلسفی ) و رسانیدنِ علوم به بالاترین مراتب و نزدیک ساختن آنها به کمال ، فضل و برتری داشتند. اگر دیسقوریدس ِ ایشان در نواحی ما ( = خوارزم ، آسیای مرکزی ) بود و کوشش خود را مقصور به شناختِ حَشایشِ ( =گیاهان دارویی ) کوهها و درّه های ما می کرد، حسب تجاربِ خود در همة حشایشِ ( سرزمین ما ) خواص دارویی شفابخشی می یافت ... و اما در شرق ، بجز هندیها هیچ امّتی شوق و ذوق به علم ندارد، اما این فنون ( در اینجا منظور پزشکی و داروشناسی است ) نزد هندیها مبتنی بر اصولی است مُباین با قوانینی که از غربیها به ما رسیده است ...» (اشارة بیرونی به اختلاف مبانی نظری پزشکی ـ داروشناسی قدیمِ بُقراطی ـ جالینوسیِ یونانی و پزشکیِ هنوز رایج آیورْوِدایی هندی است ). 4) تقسیم آنچه خوردنی است به خوراک («غذاء»)، دارو («دَواء») و زهر («سَمّ»)، بیان کیفیّات اینها (مثلاً، درجات چهارگانه «قوّت » آنها)، و تفکیک آنها به ساده («مفرد») و مرکب ؛ رحجان درمان با «رژیم غذایی » (به اصطلاح امروزی ) و، اگر رژیم غذایی بسنده نباشد، استفاده از داروهای مفرد، و اگر داروهای بسیط کافی نباشد، توسّل به داروهای مرکب . بیرونی تأکید می کند که ، در صورتِ لزومِ استعمال داروهای مرکب ، پزشک می بایست از آنهایی که کمترین و سالمترین «اَخلاط » (=اَجزا) را دارند استفاده کند. چنانچه نیاز به «داروهای ( ذاتاً ) سمّی » اُفتد، پزشکان با افزودنِ داروهایی «مُصلِح »، مضرَّت آنها را « اِصلاح » می کنند (ص 9ـ11). 5) «دانشی برتر از داروسازی / فروشی (صیدنه )، معرفت به «قُوا» (نیروها) و خواصِّ ( فیزیولوژیکی ) داروهای بسیط ( در اصطلاح امروزی ، )pharmacognosy است . اگر برای این معرفت ، از لحاظ طولِ تجربه و استفاده از قیاس حدّی می بود، از پیشینیانِ یونانی ، دیوسکوریدس و جالینوس ، و از متأخران ، یحیی بن ماسویه ، ماسرجویه ، محمد بن زکریای رازی و ابو زَید اَرَّجانی ( ناشناخته ؛ رجوع کنید به الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 104ـ105 ) برای تعیین آن حَدّ شایسته تر بودند». مع ذلک ، بیرونی در استحقارِ این «متأخران » می گوید که همة ایشان «جَمّاع » و از اجتهادِ پیشینیان (= بقراط ، دیسقوریدس و جالینوس ) ناتوان بودند (ص 12) (در اینجا باید گفت که خود ابوریحان هم مشمول استحقار مذکور می شود، زیرا از حیثِ داروشناسی او هم عمدتاً «جَمّاع »ای بیش نبوده است ، مگر در چند مورد نادر؛ رجوع کنید به مساهمة او در دنبالة مقاله ). 6) در تهیة داروهای مرکب ، صیدلانی و پزشک «به دو اَمر، بزرگترین نیاز را دارند»: «حَذف » و «تبدیل ». «حذف » یعنی اگر یکی از اجزای داروی مرکب مشهوری موجود نباشد، نباید از کُلّ ترکیب و استعمال آن چشم پوشید؛ «تبدیل » یعنی به کاربردن ماده ای که دقیقاً یا تقریباً دارای طبع و قوت و اثر مادّة ناموجودی باشد ( رجوع کنید بهبَدَل (3) * ). بیرونی به تفصیل دربارة اقسام «تبدیل » (مثلاً، «تبدیل به نوع » و «تبدیل به جنس ») سخن گفته در پایان تأکید می کند که پزشکان ، با علم و تجربة خود، شایسته تر از هر کسی برای تعیین بَدَلهای داروهای بسیط و سپس انتقال دریافته های خود به «داروسازانِ امین »اند (ص 12ـ13). ضمناً، در جای دیگری (ص 18)، در تحقیرِ دو تألیف مربوطة محمدِ زکریای رازی ، کتاب فی الصیدنة و کتاب فی الابدال ، می گوید که «من این دو کتاب را مطالعه کردم ( ولی ) از آنها به قدر کافی سودی نبردم ، ( فقط ) بعض محتویات آنها را به آنچه نزد من گِرد آمده بود، افزودم ». 7) ستایش دین اسلام و زبان عربی (به عنوان زبان علم ) و برتری آن بر زبانهای دیگر برای بیان مضامین علمی ، از جمله ، بر فارسی که ، به عقیدة او، «برای ( حکایت ) اَخبار خُسروان و گفت و گوهای شبانه ( «الاخبار الِکسرویّة و الاسْمار اللیلیّة » ) شایسته است »؛ در تحقیر زبان فارسی حتی می گوید که «من هجوِ ( خود را ) به عربی بیش از مدحِ ( خود ) به فارسی دوست دارم ». یگانه عیبی که بیرونی در زبان عربی دیده است نارسایی خطّ آن برای ضبط نامهای بیگانه (عمدتاً، یونانی ، «رومی » و سریانی ) داروهاست (ص 14). 8) بیرونی دو شکایت دیگر هم دارد: یکی از بیدقتی کاتبان در استنساخ و غفلت از مقابلة نسخه ها؛ دیگری از «خیانت » مترجمان کتابهای یونانی ، که معمولاً به نقل ( =آوانگاری ) نامهای یونانی حشایش بسنده کرده اند، در حالی که «بعض آن حشایش در بلاد ما می رویند و در عربی ( کذا ) نامی دارند». بیرونی از سه عیبِ مذکور نتیجه می گیرد که آن ترجمه ها در خور اطمینان نیستند و بود و نبودشان یکی است ، و اگر این «آفت »ها نبود، ترجمة عربی آثار حکیمان یونانی ( برای داروشناسی ) کفایت می کرد (ص 15ـ16).ارزیابی مُساهمة ابوریحان و الصیدنة موجود . بیرونی صیدنه را چنین تعریف می کند (ص 11ـ12): «شناخت اجناس و انواع داروهای بسیط و ( شناختِ ) برگزیدة ( = بهترینِ ) اینها ( برای استعمال ) و ترکیب اجزای داروهای مرکب طبقِ نسخه های مدوّن یا طِبقِ دستورِ ( پزشک ) مؤتمنِ مُصلح . مرتبة برتر از این ، شناختِ قُوا و خواصِ داروهاست .» بنا بر این و نظر به شرح مذکور بیرونی دربارة طبایع و قوای داروها، و کیفیات «اصلاح » و « اِبدال » آنها (در مقدمه )، قاعدتاً انتظار می رفت که او این مطالب را، اگر نه در همة موارد، در مورد بیشتر مواد ذکر کند؛ ولی او به طور کلی به همان بخش اول تعریف صیدنه بسنده کرده است . خود می گوید (ص 18): «ذکرِ چیزی از قوا و خواص ادویه و تفصیل آنها را اراده نکردم ( زیرا ) این موضوع برای ( کسی ) مانندِ من متعذّر است ، مگر ( در مواردی که ) اضطراری برای ذکر آنها بوده باشد.» لذا، در مقاله های مشروح بازماندة ابوریحان ، وی معمولاً به ذکر انواع مادّة منظور، رویشگاه (های ) آن ، نظرهای مختلف دربارة ماهیت آن (در موارد مشکوک )، غالباً اطلاعات گوناگون دربارة آن مادّه ، و نامهای آن در چند زبان ، می پردازد ( رجوع کنید به ذکر نامهای مترادف در دنبالة مقاله ). یکی از ویژگیهای توصیفهای بیرونی (ظاهراً به تقلید از ابوحنیفة دینوری ؛ از مآخذ مهم او، که بیش از 230 بار از آن نقل کرده است ؛ الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 91) استشهاد به شاعران عربی است که مادّة منظور را در شعر خود ذکر کرده اند. در توجیه این استشهاد می گوید (ص 14ـ15): «تازیان در اوائل که در بیابانها می زیستند، قومی اُمّی ( = فاقد خط و نگارش ) بودند، که برای تخلید ( جاودان سازی ) ( هر چیز ) به حفظ ( =به حافظه سپردن ) و قاپیدنِ ( مطالب ) از زبانها ( ی این و آن ) متکی بودند و، لذا، شعرْ دفترهای ایشان برای معارف ( = دانستنیها، معلومات ) و یادمان ایشان برای الایّام ( =روزهای به یادماندنی ) و نَسَبها ( ی قبیله های عرب ) گردید. لذا، ما غالباً برای شناختِ ( مفردات دارویی ) و شاهد آوردن برای استشفاف ( روشن ساختن ) مطالب ، به شعرهای آنان رجوع کردیم .» این ادعاهای بیرونی غالباً درست نیست ، زیرا، اولاً، او فقط به شعر شاعران دورة جاهلیت تازیان استشهاد نمی کند و، ثانیاً، در بیشتر موارد، ذکر این اشعار به «استشفاف مطالب » کمکی نمی نماید، بلکه بیشتر جنبة «اظهار فضل » در ادبیات عرب دارد (مثلاً رجوع کنید به اشعاری که دربارة اُتْرج ( =تُرنج ، بالنگ ) آورده است ). گفته شد که الصیدنة ، مانند بیشتر نظایر پیشین و همروزگار خود (مثلاً، کتاب دوم القانون فی الطب ابن سینا) عمدتاً التقاطی از نوشته های دیگران است . مع ذلک ، نسخه های ناقص (عربی و فارسیِ) آن از ملاحظات و مشاهدات شخصی و نکته سنجیهای ابوریحان که سفرها و اقامتهایی در آسیای میانه ، ایران (بویژه ، گرگان )، شمال هند و افغانستان (کنونی ) کرده بود، خالی نیست ؛ مثلاً رجوع کنید به آنُک (سُرب )، اُترُج (بالنگ )، اِجّاص (آلو)، اثمد (سُرمه )، اکسیوس ، اَصابع اللُّصُوص ، اَنجُرَة (گزنه )، بسیس ، بُل ، تامول ، چا (= چای )، خزامی ، زیتون ، کَمأة (قارچ )، کَمّون (زیره )، و مِحْلَب . یکی دیگر از خدمتهای (ناخودآگاهانة ) بیرونی به تاریخ علم در الصیدنة این است که از میان 250 تنی که او به مناسبتی نام ایشان را برده است (به شمارش کریموف ، ص 60) ــ پزشکان ، طبیعی دانان ، ادیبان ، شاعران ، و جز ایشان ــ شمارِ در خور ملاحظه ای از آنان فقط از طریق نقلهایی که ابوریحان از آنان کرده است ، تا اندازه ای شناخته می شوند ــ دانشمندان گمنامی مانند ابوالعباس خُشَّکی ، ابو زید اَرَّجانی ، ابومُعاذ جَوانکانی ، ابونصرخطیبی ، ابوسَهل رَسائلی ، بِشر بن عبد الوهاب فَزاری ، فهلمان / بهلمان ، صاحب کتاب المَشاهیر ، و صاحب کتاب الیاقوتة ( رجوع کنید به الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، «مؤلفان نامشخص »، ص 104ـ109، و «تألیفهای بی نامِ ( مؤلف ) »، ص 109ـ115). آنچه شاید بتوان بزرگترین ویژگی و امتیاز الصیدنة دانست فراوانی نامهای مُرادف مواد دارویی ، بویژه نامهای ایرانی آنهاست . توجه به نامهای مفردات پزشکی در زبانهای «کلاسیک » قدیم ــ یونانی ، لاتینی ، سریانی ، عربی ــ تقریباً در همة تألیفات داروشناختیِ پیش و پس از ابوریحان یافت می شود. پزشکان ـ داروشناسان و گیاهشناسان کشورهای غربی جهان اسلام و کشورهای قدیم «خاورنزدیک » (به اصطلاح امروزی ) سپس به یافتن و ذکر نامهای اندلسی ، بربری ، عربی محلی (گویشی ) و مانند اینها پرداخته اند (مثلاً، ابوالعباس احمد بن محمد نَباتیِ اشبیلی ، ابوجعفر احمد غافقی ، ابن میمون ، ابن بیطار، و داوود انطاکی )؛ ولی نوآوری ابوریحان در این زمینه ، ذکر شمار نسبتاً بزرگی از نامهای مفردات در زبانهای نواحی شرقی جهان اسلام قدیم ، و، تا آنجا که به حوزة فرهنگی ایران قدیم مربوط می شود، نامهای «ایرانی » است ، به این شرح ( الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص 53، از مجموع بیش از 4500 نام ؛ نیز رجوع کنید به کیا و راشدِ مُحصّل ): 1) عربی (کلاسیک ، گویشی ): 1600 نام ، 5ر35%؛ 2) ایرانی (فارسی ، فارسی گویشی ، سِجزی = سیستانی ، زابُلی ، زبانهای محلی نواحی آسیای میانه ، خراسان ( به معنای وسیع جغرافیایی قدیم آن ) و افغانستان ، مانند خوارزم ، سُغد، تُخارستان ، سمرقند، بُخارا، تِرمذ، فَرغانه ، و بُست ): 1100 نام ، 4ر24%؛ 3) «رومی »/ یونانی : 750 نام ، 6ر16%؛ 4) سُریانی : 400 نام ، 8ر8%؛ 5) هندی (شامل سِنْدی ): 350 نام ، 7ر7%؛ 6) لاتینی :15 نام ، بی ذکرِ درصد؛ 7) ترکی : 9 نام ، بی ذکردرصد؛ 8) نامهای مجهول المنشأ: 280 تا، 2ر6% . برای نمودنِ اشتیاق ابوریحان بیرونی به گردآوری و ذکر نامهای مُرادف ،به یک مثال بسنده می کنیم : «بُطْم » (ص 115ـ116) که نامهایی به این توضیح برای گیاه ، میوه و صمغ آن در دو متن عربی و فارسی آورده شده است : رومی ، شش صورت مُحرّف از یک یا دو اصطلاح ؛ سُریانی ، دو صورت از یک واژه ؛ عربی ، یک واژه (بجز خودِ بُطم )؛ هندی ، یک واژه ؛ نیشابوری و قاینی ، دو صورت از یک واژه ؛ زبانِ «اهل خراسان »، یک واژه ؛ سجزی ، یک واژه ؛ زبانِ «اهل مَکران و قُزدار»، یک واژه ؛ «فارسی »، دو واژه . مرادفهای نام دانة بُطم : عربی ، یک اصطلاح ؛ فارسی ، سه واژه ؛ برای صمغ آن : سریانی ، دو واژه ؛ عربی ، دو اصطلاح ؛ فارسی ، چهار واژه . ترجمة فارسی الصیدنه . مؤلف این ترجمة «آزاد»، ابوبکربن علی بن عثمان کاسانی (از اهل کاسان ، شهری در ولایت قدیم فَرغانه در ما وراء النهر)، پس از جلای وطن و استقرار در هند، نسخة نسبتاً کاملتری از کتاب الصیدنة موجودِ بیرونی را به سبکی خاصّ ترجمه و به سلطان دهلی ، شمس الدین ابوالفتح اِیلْتُتمِش (حک : 607ـ633) اهدا کرد (احتمالاً در 625؛ الصیدنه ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و شش ). از این ترجمه چندین دستنویس وجود دارد (افشار و ستوده از پنج دستنویس برای چاپ آن استفاده کرده اند؛ ارجاعات به صیدنة فارسی در این مقاله به همین چاپ است ). در مقایسة محتویات دو متن عربی و فارسی ، تفاوتهای عمده ای که میان آنها دیده می شود چنین است (برای تفصیل این تفاوتها رجوع کنید بهصیدنه ، چاپ ستوده و افشار، مقدمه ، ص چهارده ـ بیست ، و چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و هفت ـ سی و سه ؛ برای توصیف کلی صیدنة فارسی ، نیز رجوع کنید به همان ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، ص 25ـ30): 1) کاسانی مقدمة بیرونی را به اختصار و با حذف بعض مطالب (مثلاً، تبجیل اسلام ، تجلیل زبان عربی و تحقیر زبان فارسی ) آورده است . 2) از خودِ متن ، همة استشهادها به شعر عرب ، غالباً جمله هایی و بسیاری از مدخلهای کوتاه را حذف کرده است (مثلاً، در فصل حرف لام ، مدخلهایِ لسان الکَلب ، لَفّ ، لؤلؤ ، لوفقراقس و لیمو ). 3) بسیاری از مدخلهای موجود در متن عربی در متن فارسی نیست (برای فهرستی از آنها رجوع کنید به الصیدنة ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و نه ـ سی و یک ). 4) در عوض ، مدخلهایی در متن فارسی هست که در الصیدنة موجود، نیست (مثلاً، در همان فصل لام ، لاژورد نظیری در متن عربی ندارد)، و بعض مقالات در متن فارسی مشروحتر است (مثلاً، مقالة «چا» ( =چای ) ، در متن فارسی ، ج 1، ص 165ـ167، بیش از سه برابرِ آن در متن عربی است ). 5) در متن فارسی ، مطالب اضافی بسیاری در بارة نامهای مفردات (تلفظ ، معانی ، مترادفها) هست ، که مترجم عمدتاً از تهذیب اللّغة ابومنصور محمد بن احمد اَزهَری (متوفی 370) و گاهی از کسان دیگری نقل کرده است (مثلاً، رجوع کنید بهاباغورس در متن فارسی ، ج 1، ص 36ـ37)، بویژه در مواردی که کاسانی خواسته است به زبان عربیِ بیرونی خُرده بگیرد (مثلاً، رجوع کنید بهتوجیه نادرستی که او، برخلاف رأی درست بیرونی ، دربارة اشتقاق یا منشأ واژة صیدنانی از منابع دیگری نقل کرده است ، ج 1، ص 24ـ25). 6) نسخه های صیدنة فارسی (بجز یکی که مبنای چاپ ستوده و افشار بوده است ) با تألیف دیگری ممزوج شده است ، با عنوانِ «خواص ادویة مفرده از این کتاب صیدنه »، «ترجمة » ( کذا ) قاضی جلالِ کاسانی ، مؤلف ناشناسی که بدینسان خواسته است این نقیصه را جبران کند. کاتبی یا کاتبانی ، شاید به سبب یگانگی نسبت دو مؤلف ، اشتباهاً مطالب «قاضی جلال کاسانی » دربارة قوا و خواص و اَبدالِ مفردات را در متن ابو بکر کاسانی به آخرِ توصیف مواد مربوطه افزوده اند. خوشبختانه ، در متن چاپی صیدنة فارسی ، مطالبِ «قاضی جلال کاسانی » جداگانه در جلد دوم صیدنة فارسی آورده شده است . مقایسة صیدنة فارسی و تکملة «قاضی جلال کاسانی » چند موضوع را آشکار می کند: 1) قاضی جلال ترجمة فارسی ابو بکر کاسانی را در دست داشته است ، و نه متن عربی دیگری از الصیدنة بیرونی را، زیرا در بسیاری از موارد، ترجمة ابو بکر کاسانی را عیناً یا به اختصار نقل کرده است (مثلاً، رجوع کنید بهتبیانج ، ج 1، ص 327، در ترجمة کاسانی و رتبیانج در تکملة قاضی جلال ، ج 2، ص 869). 2) بر خلافِ ادعای قاضی جلال ، او خواص همة مفردات را ذکر نکرده است (مثلاً، رجوع کنید به شماره های 3، 4، 12 و 57). در ذکر خواص مفردات ، اصولاً به صیدنة فارسی ابو بکر کاسانی ارجاع می دهد و گاهی به منابع دیگر. پس از این توضیحاتِ ضرورتاً کوتاه ، اکنون شاید بهتر بتوان برخی از داوریهای کمابیش اغراق آمیز معاصران را دربارة ارزش و جایگاه الصیدنة بیرونی ارزیابی کرد. حکیم محمد سعید (مقتول در 1377ش / 1998) بیرونی را «پدر داروسازی در دورة قرون وُسطای اسلام » (ص 32) و مبتکر «روش طبقه بندی گیاهان هفت قرن پیش از لینّه ( گیاهشناس نامدار سوئدی ، 1707ـ 1778 ) » (!) دانسته است (ص 33). کریموف ( الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمه ، ص 41) معتقد است که « ( این تألیف ) ارزشمندترین اثر تاریخی سده های میانة خاور در داروشناسی است که کاملترین تصور دربارة داروهای شناخته شدة آن زمان را به دست می دهد و برخی از مسایل نظری این رشته را روشن می سازد». چاپهای الصیدنة . 1) چاپ غیرانتقادی متن عربی (با ترجمه و توضیحات انگلیسی ) به وسیلة محمد سعید و رانا اِحسان الهی ، کراچی 1973 (دربارة عیبهای آن رجوع کنید به الصیدنة ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و دو، بیست و سه ، سی و پنج )؛ 2) چاپ انتقادی ع . زریاب (تهران 1370ش )، که با احتراز از معایب چاپ کراچی و به کمک ترجمه و توضیحات روسی کریموف (1973) انجام گرفته است ؛ 3) مقدمة الصیدنة (همراه با ترجمه و توضیحات به آلمانی )، به وسیلة م . مایرهوف ، برلین 1932؛ 4) چاپ نیمه انتقادی ترجمه ـ تحریر فارسی الصیدنة ، نگارش کاسانی ، به وسیلة م .ستوده و ا.افشار، تهران 1370ش . ترجمه های الصیدنة . 1) ترجمة آلمانی مقدمة ابوریحان به وسیلة مایرهوف (همراه با مقدمه و توضیحات عالمانه به آلمانی )، مذکور در بالا؛ 2) ترجمة انگلیسی بسیار مغلوط و نادرست محمد سعید، مذکور در بالا؛ 3) ترجمة روسی بسیاردقیق کریموف ، همراه با مقدمة مشروح و توضیحات بسیار ارزشمند (تاشکند 1973)، مذکور در بالا؛ 4) البته ترجمه ـ تحریر ـ اقتباس ِ فارسی کاسانی (مذکور در بالا) را نیز می توان در اینجا هم ذکر کرد. در پایان ، گفتنی است که ، در حالی که تألیف همولایتی و همروزگار ابوریحان ، یعنی القانون ابن سینا، در همان «سده های میانه » به لاتینی ترجمه شد (چاپ ونیز ( ایتالیا ) ، 1544 میلادی ) و تا اواخر سدة شانزدهم آن را در بعض دانشگاههای اروپا تدریس می کردند، الصیدنة بیرونی (همچون دیگر آثار او) نه فقط در «سده های میانه » بلکه قرنها پس از آن دوره نیز در اروپا و در کشورهای غربی جهان اسلام ناشناخته ماند (مثلاً، ابن بیطار ( متوفی 646 ) که در حدود سیصد بار مطالبی از ابن سینا نقل کرده ، یک بار هم به ابوریحان اشاره نکرده است ). منابع : (54) ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء ، چاپ امرؤ القیس بن طحّان ، قاهره 1299/1882؛ (55) ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة ، چاپ و ترجمة انگلیسی محمد سعید و رانا احسان الهی ، کراچی 1973؛ (56) همان : کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران 1370ش ؛ (57) همان : صیدنه ، ترجمة فارسی نیمة اول قرن هشتم هجری از ابو بکر بن علی بن عثمان کاسانی ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران 1358ش ؛ (58) محمد بن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباددکن 1374ـ1390/ 1955ـ1971؛ (59) صادق کیا و محمدتقی راشد محصل ، واژه های گویشی ایرانی در نوشته های بیرونی ، تهران 1353ش ؛ (60) محمد سعید، «پدر داروسازی در دورة قرون وسطای اسلام »، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر1353)؛ (61) Abu Rayhan birui akognoziya v meditsine , tr. U. I. Karimov, Tashkent 1973; (62) Dioscurides triumphans: ein anonymer arabischer Kommentar (Ende 12. Jahrh. n. Chr.) zur Materia medica, arab. Text nebst kommentierter dt. غbers., hrsg. von Albert Dietrich, Gخttingen 1988; (63) EI 2 , s.vv. "Adwiya" (by B. Lewin), and " A l-Biruni byD. J. Boilot); (64) Lucien Leclerc, Histoire de la mإdecine arabe , Paris 1876; (65) Max Meyerhof, "Das Vorwort zur Drogenkunde des biruni inQuellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin , 3 (1933), 157-208 and (Arabic text), 1-18; (66) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. III: Medizin, Pharmazie, Zoologie, Tierheilkunde bis ca. 430 H., Leiden 1970. / هوشنگ اعلم / 5) کانیشناسی . بیرونی اطلاعات کانیشناختی خود را عمدتاً در کتابی مخصوص ، یعنی الجماهر فی الجواهر ، در روزگار حکومت متزلزل نوادة سلطان محمود غزنوی ، سلطان ابوالفتح مودود بن مسعود (432ـ441) و برای ضبط در کتابخانة او تألیف کرده است . عنوان معروفتر این کتاب ، که در نخستین چاپ آن نیز به کار رفته است (ویرایش دانشمند آلمانی ، فریتس کرنکو ، حیدرآباد دکن ، 1355/1936)، ( کتاب ) الجماهر فی معرفةِ الجواهر است ، ولی یوسف الهادی در چاپ خود (1374ش /1995؛ در این مقاله همه ارجاعها به این چاپ است )، با استناد به کشف الظنون حاجی خلیفه و منابع دیگر (ص 26)، عنوان درست را الجماهر فی الجواهر می داند (دربارة نسخه های خطی این کتاب که دو ویراستار مذکور از سه تای آنها استفاده کرده اند رجوع کنید به مقدمة الهادی ، ص 26ـ27؛ برای نسخه ها و توضیحهای دیگر رجوع کنید به اذکائی ، ص 68ـ69). محتویات الجماهر . این تألیف دارای دو بخش کمابیش نامتجانس است . یکی مقدمه ای (ص 75ـ101) شامل پانزده «تَرویحة » (در اینجا، تقریباً به معنای «تأمّل »)، و دیگری متن اصلی (ص 103ـ436) دربارة «جواهر». در این «تَراویح » (جمع ترویحة )، بیرونی ، در چهارچوب عقاید مذهبیِ صُلبِ خود، موضوع ارزش «وضعی » (= غیرذاتی ، قراردادی ) دو فلز گرانبها، زر و سیم ، را که ، به اعتقاد او، حسب مشیّت الهی ، به صورت مسکوک مبنا و معیار تعیین ارزش کالاها و خدمات و نیز وسیلة معاملات بازرگانی در جوامع آدمیان شده اند، بهانه کرده ، همچون عالم دین ، معلّم اخلاق ، جامعه شناس ، مُصلح اجتماعی ، اقتصاددان و جز اینها به تقبیح مفاسدی چون حرص مال ، زر و سیم اندوزی ، بُخل ، طلب لذّات جسمانی ، ستمکاری ، و تحسین مَحامدی چون دهِش ، اِنفاق ، دادگستری ، مروّت ، فتوّت ، پایبندی به دین و دولت ، و نیز پاکیزگی تن و پوشاک پرداخته است و، در تأیید نظرات خود، غالباً به آیات قرآنی و شاعران عرب استناد و به رویدادهای تاریخی و گاهی افسانه ای تمثیل کرده است . گرچه یکی از افاضل روزگار ما در تقدیر مقدمة مزبور بیرونی بسیار غلو کرده (حَمارنَة ، 1983، ص 5 به بعد) آن را «سَلَف مقدمة مشهور ابن خلدون ( بر کتاب تاریخ او، کتاب العِبَر ) » دانسته است (همو، 1410، ص 241ـ242)، ولی از حیث روش تحقیق تاریخی ، عمق و وسعت تفکر در فلسفة تاریخ تمدن و در جامعه شناسی ، ابوریحان درخورِ مقایسه و برابری با ابن خلدون نیست (برای خلاصة منظمی از مطالب مشوّشِ «تراویح » رجوع کنید به قَنواتی ، ص 439ـ441). بخش دوم در وصف «جواهر» (جمعِ جوهر ، معرّب گوهرفارسی ) است . در اصطلاح ابوریحان ، جوهر ، نه به معنای اصلی آن ، یعنی «مروارید»، بلکه به معنای سپسین آن در عربی ، یعنی «هر سنگی که چیزی سودمند از آن استخراج توان کرد» ( رجوع کنید بهمعلوف ، زیرِ الجوهر ؛ به تعبیر درست تر، «هر کانی و شِبْهِکانی سودمند»)، و جواهر نه به معنای کنونی آن در فارسی و عربی (= اَحجار کریمه ، سنگهای گرانبها) به کار رفته اند. بدینسان ، در این تألیف «جواهر» شامل احجار کریمه (مثلاً الماس ، فیروزه )، فلزها (به معنای امروزی ، مثلاً آهن ، جیوه )، بعض آلیاژها (مثلاً برنج )، و تحجّرات آلی و غیرآلی (مثلاً کهربا، مُهرة مار، مروارید) می شود، به این تفصیل (گروهبندی و ترتیب ذکر مواد طِبق ترتیب ابوریحان ؛ املای نامهای مواد طبق چاپ الهادی ): 1) «جواهر»: یاقوت ، لعل ، بَذَخْشی ، بیجاذی ، الماس ، سُنْباذَج ، لؤلؤ، زمرّد، فیروزَج ، عقیق ، جَزْع ، بلّور، بُسَّذ، جمست ، لازَوَرد، دَهْنَج ، یَشْم ، باذْزَهر، حَجَر التَّیس ، مومیای ، خَرَز، الحَیّات ، ختو، کهربا، مغناطیس ، خماهن و کوک ، شاذَنَج ، حجرالحلق ، الحجر الجالِب لِلْمَطَر، زُجاج ، مینا، قِصاع صینیّة ، و اذرک ؛ 2) «فلزات »: زِئبَق ، ذَهَب ، فِضّة ، نُحاس ، حدید، رَصاص ، اُسْرُب خارَصینی ؛ 3) «المعمولات و الممزوجات بالصَّنعَة » (= آلیاژها): شَبَه ، اسفیذروی ، بتروی ، طالیقون . در پایان ، بیرونی بخشی از کتاب الاءکلیل ِ همدانی ( ؟ ) دربارة کانهای یَمَن را نقل کرده است . شرح هر مادّه معمولاً شامل این اطلاعات است : ماهیّت ، ویژگیها (از جمله ، «وزنِ مخصوص »، در مورد 9 «جواهر» و 9 «فلز»)، گونه ها، منابع (جغرافیایی )، نامها (به چند زبان ــ فارسی ، هندی ، یونانی ، سریانی ، و جز اینها)، کاربرد، بهای گونه ها، و حکایتهایی دربارة آن مادّه . بیرونی غالباً برای تبیین یا تأیید مطلبی ، و گاه صرفاً برای اظهار تبحّر در شعر عرب ، به شاعران عرب استشهاد کرده است . پیشینة کانیشناسی در دورة اسلامی ؛ مآخذ ابوریحان . بیرونی ادعا کرده که فقط به دو تألیف در این فن دسترسی داشته است : 1) کتاب الجواهر و الاشباه یعقوب بن اسحاق کِنْدی (متوفی ح 252)، که ، به گمان او، «دوشیزگی آن ( فن ) را برداشت و به ذُروة آن رسید» («اِفتَرَعَ... عُذْرَتَهُ و طهر ذُروَتَهُ»؛ ص 103)؛ 2) مقالة فارسی نصر بن یعقوب دینوری (همروزگار آل بویه در نیمة اول سدة چهارم ؛ رجوع کنید به بروکلمان ، ج 1، ص 282، > ذیل < ، ج 1، ص 433)، که ، به گفتة بیرونی (همانجا)، «در بیشتر ( موضوعات ) تابعِ کِنْدی » بود. بیرونی می گوید کوشیده است که چیزی از محتویات این دو تألیف را از قلم نیندازد، و مسموعات خود را به آنها بیفزاید (ص 103ـ104). بجز مسموعات ، بیرونی تجارب و مشاهدات خود را هم در الجماهر گنجانده است (مثلاً رجوع کنید به مبحث زُمرّد، ص 262 به بعد). دربارة مآخذ بیرونی باید گفته شود که ، برخلاف ادعای او، کِنْدی نخستین کسی نبود که فن کانیشناسی را «اِفتراع » کرد! همروزگار و مرتبط با کندی ، ابو زکریا یوحنّا/ یحیی بن ماسویه بود (متوفی 243)، صاحب کتاب الجواهر و صفاتها ، که کندی بیشتر معلومات جواهرشناختی خود را از آن گرفته و، بی این که مأخذ خود را ذکر کند، آن اطلاعات را به لفظ یا به معنی نقل کرده است ( رجوع کنید به ابن ماسویه ، مقدمة رؤوف ، ص 13). بدینسان ، ابن ماسویه * ، به طور غیرمستقیم ، یکی از مآخذ عمدة ابوریحان بوده است . چون ابن ندیم (ص 320) دو رساله از کندی در کانیشناسی ذکر کرده است ، رسالة فی انواع الجواهر الثمینة و غیرها و رسالة فی انواع الحِجارَة ، که هر دو ظاهراً از دست رفته اند، معلوم نیست منظور بیرونی کدامیک از این دو اثر کندی است . بجز آثار مذکورِ ابن ماسویه و « اِمام المجتهدین » (= کندی ، به تشخیص بیرونی )، هم تألیفات مستقل دیگری به عربی دربارة کانیها بوده است و هم بررسیهایی در ضمن تألیفاتی کلّی تر. از تألیفات مستقل ، بجز سه تألیف جابر بن حیّان (متوفی 200)، باید بویژه کتاب الاحجار منسوب به ارسطو، ترجمة عربی لوقا بن اِسرافیون (کذا؛ سدة چهارم ؟ ویرایش و ترجمة آلمانی یولیوس روسکا )، را ذکر کرد، که شامل وصف هفتاد مادّة کانی و شبه کانی است . مهمترین تألیفات غیرمستقل کتاب مشهور حکیم نامدار یونانی دیوسکوریدس * (سدة اول میلادی )، بغلط معروف به کتاب الحشائش (عنوان درست تر: کتاب فی الادویة المفردة )، است که بیرونی در کتاب دیگر خود، الصیدنة ( رجوع کنید بهبخش داروشناسی در همین مقاله ) او را بسیار ستوده و از او بسیار نقل کرده است . کتاب دیوسکوریدس شامل وصف تقریباً صد کانی و شبه کانی نیز هست . تألیف بسیار مهم دیگری که ادعای ابوریحان را دربارة تقدّم کِندی باطل و جهل (یا تجاهل ) او را در مورد منابع جواهرشناسیِ پیش از خود معلوم می کند، a ¤ks ¦ i Ratnapar («ارزشیابی جواهرات ») است که به زبان باستان هندوان (سانسکریت ) پیش از سدة ششم میلادی همچون راهنمایی فنّی برای جوهریان هند تألیف یافته است (دربارة این کتاب ، وسعت و دقت شگفت انگیز محتویات آن ، و بعض نکات دیگر، از جمله ، «معیار/ استانداردسازی » «جواهر نُهگانه » که نُه «جوهر» ابوریحان را به یاد می آورد، رجوع کنید به م . کین و م . جنکینز ، به نقل از ل . فینو ( 1896 میلادی ) ، مقالة «جوهر» در د. اسلام ،چاپ دوم ، تکملة 5 ـ6، ص 258). هند (یعنی هند و پاکستان کنونی ) از روزگاران قدیم منبع احجار کریمه بود، از آنجا و نواحی نزدیک آن (سَرَندیب / سیلان ، «هندوچین » و کوهستان بَدَخشان ) شمار شگفت انگیزی از سنگهای گرانبها به دست می آمد، و هند همچون بازاری برای جواهرات ، حتی جواهری از کشورهای دوردست (مثلاً، یاقوت برمه و زمّرد مصر)، بود. از سوی دیگر، می دانیم که ابوریحان سانسکریت را، بویژه در دورة وابستگی اش به حکومت سلطان محمود (از حدود 408 تا مرگ محمود)، کشورگشای چپاولگرِ زر و جواهر پرستشگاههای هندوان ، چندان آموخته بود که می توانست «کتابهایی از سانسکریت به عربی ، و بالعکس ، ترجمه کند» (شمسی ، ص 271)، و چنان خوب با فرهنگ هند آشنا شده بود که توانست یکی از شاهکارهای خود، تحقیق ما للهند ، را دربارة هند بنگارد. لذا، بی اطلاعی (ظاهری ) او از ka ¤s ¦ i Ratnapar عجیب می نماید. بیرونی به کتابهایی مجهول المؤلف و به دانشمندان عدید دیگری هم استشهاد کرده است ، بویژه به حمزة بن الحسن اصفهانی (280ـ360)، که ابوریحان بارها در مورد نامهای کانیها و چند بار دربارة ماهیّت خودِ کانیها از او نقل کرده است ، چنانکه گویی حمزه کتاب مستقلی هم دربارة جواهر داشته ، که نامی از آن در مراجع نیست (بیرونی یک بار، ص 352، ظاهراً به چنین کتابی اشاره می کند). از معاصران بیرونی ، حسن و حسین ، دو برادر از اهل ری بودند، ظاهراً جواهرشناسان رسمی دربار محمود و مسعود غزنوی ، و خبیر در انواع جواهر و اخبار آنها. بیرونی بارها به عنوان «الاخَوان الرّازیان » از آنان یاد و به نظراتشان استشهاد کرده است (مثلاً در ص 130، 148، 370؛ دربارة دیگر مآخذ فرعی و درجة دوم بیرونی رجوع کنید بهمحمد یحیی ' هاشمی ، 1935؛ ابوریحان بیرونی ، مقدمة الهادی ، ص 15ـ26). نوآوری بیرونی و مزیت تألیف او . الجماهر مقامی استثنایی در ادبیات کانیشناختی دورة اسلامی دارد، به چند دلیل . نخست این که از همة تألیفات کانیشناختی پیشین و سپسین به زبان عربی مبسوطتر، دقیقتر و آموزنده تر است (از میان تصنیفاتِ پیش از آن ، مقایسه کنید با رسالة کوتاهِ موجود ابن ماسویه ، و از میان متأخران ، با تألیف احمد بن یوسف تِیْفاشی * ( متوفی 651 ) ، أزهار الافکار فی جواهر الاحجار ). دیگر این که ، برخلاف تألیفات دیگر، الجماهر یک تصنیف کانیشناختی صِرف و «خشک » نیست ، بلکه بیرونی ، به مناسبت ، در بارة نامهای کانیها بحث می کند، داستانهایی در بارة آنها حکایت می کند (غالباً با نقد صحّت و سُقم آنها)، و، به دلیل تبحّر در زبان و ادب عرب ، مطالب خود را با اسلوبی ادیبانه و مرصَّع ، ولی گاهی دشوارْ فهم ، بیان می کند.اگر مضامین «فلسفی » و اخلاقی مقدمة کتاب را هم به حساب ارزش الجماهر بگذاریم ، دامنة جذّابیّت و سودمندی آن باز هم گسترده تر می شود. سوم ، و از لحاظ علمی از همه مهمتر، این که بیرونی ، با استفاده از «قانون ارشمیدس » (متوفی 212 ق م )، «وزن مخصوص » هجده سنگ و فلز گرانبها و جز اینها را برای نخستین بار در دورة اسلامی تعیین کرد. بیرونی ابزار و روش کار هیدروستاتیک خود را نه در الجماهر بلکه در رساله ای جداگانه ، مقالة فی النِسَب الّتی بَینَ الفلزّات والجواهر فی الحَجْم ، وصف کرده است (مذکور در فهرست آثارش که خود او در 427 نگاشته است ؛ دربارة نسخة خطی این مقاله و بررسیهای دانشمندان اروپایی ، بویژه ا. ویدِمان ، دربارة محتوای آن رجوع کنید به قربانی ، ص 51). ابوالفتح عبد الرحمان خازنی * (متوفی 550) در میزان الحکمة و سپس سَعْد الدین تفتازانی * (متوفی 791) در شرح المقاصد خود، شرح ابزار و روش او را از مقالة مذکور نقل کرده اند ( رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة بلوچ ، I xv ). بنا بر این منقولات ، بیرونی برای اندازه گیری و محاسبة وزنها و حجمهای نِسْبی و نیز «وزن مخصوص » کانیها و جز آنها، زر را به عنوانِ «قُطْب » (= معیار، سَنْجه ) در مورد فلزهای سخت ، و «یاقوت غُباری » (یا «یاقوت آسْمانجونی » = آسمانگونی ) را در مورد سنگهای گرانبها و اَشباه آنها به کار می برده است . ابزار اندازه گیری او، که خود طرّاحی کرده بود، شاملِ « اِبْریق »ی بود دارای یک «میزاب » (در اینجا = لولة مُنحنی ، مانند لولة بعض آفتابه ها)، و ترازویی که یک کفّة آن را درست در زیر «رأس » (سَر) میزاب قرار می داد. ابریق را پُر از آب می کرد و یک صد مثقال از فلز یا سنگ یا مادّة منظورِ دیگر را در آوند می گذاشت و وزن و حجم آبی را که جابه جا شده از راه میزاب به کفّة ترازو می ریخت ، می سنجید و، بدینسان ، «وزن مخصوص » (در اصطلاح کنونی : نسبت چَگالی فلان مادّه به چگالی حجمِ برابری از آب ) را معیّن می کرد. بیرونی خوب دریافته بود که دقت اندازه گیری بستگی به چند عامل دیگر بجز شکل و ریخت آوند هم دارد: پاکی کامل مادّة منظور، خلوص آبِ مبنای سنجش و دمای آب که در چگالی آن مؤثر است . لذا بیرونی برای آزمایشهای هیدروستاتیکِ خود، همیشه از نقطة معینی از رود جیحون نزدیکِ جُرجانیّه (پایتخت ناحیة خوارزم ) و آن هم در اوایل پاییز آب برمی داشت . بیرونی بیشتر این آزمایشها را در دورة اقامت خود در جرجانیه ، حدوداً از 399 تا 407، یعنی پیش از آن که در 408 به اجبار سلطان جَبّار به غَزنه برود (یعنی سالها پیش از نگارش الجماهر در اواخر زندگی خود) انجام داد و سپس در سالهای اقامت در غزنه ، از 408 تا 427، با دسترسی به جواهرات خزانة سلطان محمود و با استفاده از آب رودخانة غزنه ، به ادامه و تدقیق آزمایشهای خود پرداخت . به گزارش بلوچ (همان ، ص x I x ، به نقل از سعد الدین تفتازانی )، «ابوریحان و پیروان او جدول استانداردی تهیه کرده ( بودند ) از مقدار آبی که از ابریق ( مذکور ) بیرون ( می ریخت ) وقتی که (1) صد مثقال زر، سیم یا هر فلز/ کانی دیگری را در آن آوند ( می گذاشتند ) ؛ (2) نُه فلز/ کانی مختلف را که حجماً برابر صد مثقال زر باشد، در آن ( می گذاشتند ) ؛ و (3) جواهراتی حجماً برابر صد مثقال یاقوت اسمانجونی در آن ( می انداختند ) . آنان همچنین تفاوت اوزانی حجماً معادل صد مثقال را در بیرون و در درون آب تعیین کرده اند.» (برای شرح این مسائل به روایت خازنی و تفتازانی و برای جزئیات دیگر رجوع کنید به بلوچ ، همان ، ص I -x I xx ). آزمایشهای بیرونی چندان دقیق بود که نتایج آنها، یعنی «وزن مخصوص »های موادّ منظور، به ارقامی که قرنها پس از او دانشمندان غربی با روشها و محاسبات جدید به دست آوردند، بسیار نزدیک است . به عنوان مثال ، «وزن مخصوص » پنج مادّه را طبق محاسبة ابوریحان ، کلمان ـ موله و بلتون در اینجا ذکر می کنیم (برای این مواد و موادّ دیگر رجوع کنید به جدول کلمان ـ موله ، ص 399، و جدول تطبیقیِ بیرونی ، کلمان ـ موله و بلتون ، در بلوچ ، همان ، ص x I x ؛ نیز رجوع کنید به قربانی ، ص 52 ـ53):این پژوهشهای فیزیکی ابوریحان ، بجز ارضای کنجکاوی علمی او، انگیزه ای عملی نیز به سود صاحبان جواهر و زر و سیم (عمدتاً، حکمرانان و قدرتمندان آن زمان ) داشته است . بیرونی می خواست (یا از او خواسته بودند) که با آزمایشها و پژوهشهایی دقیق ، ایشان را از چونی و بهای جواهر و سیم و زر تاراجی یا اهدایی آگاه و تقلّبات رایج غَشّاشان را آشکار کند. در الجماهر ، بیرونی نظراتی هم در بارة منشأ کانیها و شبه کانیها و کیفیّت تکوّن تدریجی آنها و در بارة بعض موضوعهای «علمی » دیگر، اظهار کرده است (مثلاً، در اصلْ، بلورْ آبِ جاری منعقد شده است ؛ ص 296، 300)، که عمدتاً برگرفته از عقاید پیشینیان یونانی (ارسطو و دیگران ) و از لحاظ دانشِ امروزی ، مردود است . شاید جالبترین مساهمة او به شناختِ چونی تکوّنِ «جواهر» اشاره به چگونگی تکوّن مروارید باشد، که تا پیش از او نظر غالب این بود که صدف مروارید گاهی از تَهِ دریا به سطح آب می آید و قطره های باران را می بلعد، سپس به جایگاه خود در ته دریا باز می گردد، و بعضی از آن قطره ها در بطن صدف مبدَّل به مروارید(هایی ) می شوند؛ اما بیرونی ، پس از شرح صدف مرواریدساز، به نقل از قائلی نامذکور، می گوید که «مروارید در ته دریا... به خودی خود ( «مِن ذاتِه » ) متولّد می شود و نَه از قطرة ( باران ) ، چنانکه گفته شده است » (ص 233). بعض دانشمندان جدید ابوریحان را پیشگام چارلز داروین (1809ـ1882) در بیان نظریّة «تکامل / تطوّر/ تحوّل » جانوران دانسته اند (مثلاً، نوشروی ، ص 584؛ قَدْری ( قادِری ؟ ) ، ص 588) و مستند آنان جمله ای از بیرونی در الجماهر (ص 154) است که طبق آن «آدمی از ( میان دیگر ) انواع به سوی آدمیّت فراز رفت چنان که از ( مرحلة ) سگی به خرسی و سپس بوزینگی ارتقاء یافت تا این که انسان شد». این برداشت ، ناشی از خطا در فهم درست عبارت بیرونی است ؛ او در تبیین مراد علمای طبیعی که می گویند «آدمی نسبت به سایر انواع حیوان به بالاترین مرتبة کمال رسیده است »، جملة مذکور را آورده و ضمن نادرست خواندن آن تأکید کرده است که علمای طبیعی نیز چنین نظری ندارند. در واقع ، بیرونی به همان آموزه های سنّتی دربارة آفرینش انواع پایبند بوده است . (برای بحث دربارة «داروینیسم » مفروضِ ابوریحان رجوع کنید بهویلزینسکی ، 1959؛ فلاطوری ، ص 511 ـ 525). منابع : (67) ابن ماسویه ، کتاب الجواهر و صفاتها ، چاپ عماد عبد السلام رؤوف ، قاهره 1976؛ (68) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش ؛ (69) ابوریحان بیرونی ، الجماهرفی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران 1374 ش ؛ (70) پرویز اذکائی ، کارنامه ی بیرونی : کتابشناسی و فهرست آثار ، تهران 1352 ش ؛ (71) احمد بن یوسف تیفاشی ، کتاب أزهار الافکار فی جواهرالاحجار ، چاپ محمدیوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی ، قاهره 1977؛ (72) سامی خلف حمارنه ، «مقدمة کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر للبیرونی »، مجلة تاریخ العلوم العربیة ، ج 7، ش 1 و 2 (1983) ؛ (73) عبد الجواد فلاطوری ، «اندیشة فلسفی بیرونی بر اساس اصل تکامل تدریجی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعة سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (74) ابوالقاسم قربانی ، بیرونی نامه : تحقیق در آثار ریاضی استاد ابوریحان بیرونی ، تهران ?( 1353 ش ) ؛ (75) لویس معلوف ، المنجد فی اللغة و الاعلام ، بیروت 1996، چاپ افست قم 1376 ش ؛ (76) Abu Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, A l-Beruni's book on mineralogy: the book most comprehensive in knowledge on precious stones= کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر , tr. Hakim Mohammad Said, Islamabad 1410/1989; (77) G. C. Anawati, "The Kita ¦b al-jama ¦hir f ¦âma ـ rifah al-jawa ¦hir of al-B ¦âru ¦n ¦â", in A l-B i ¦ru ¦n i commemorative volume [ BCV (, ed. Hakim Mohammed Said, Karachi 1979; (78) A. Baloch, "Presentation", in Abu ¦Rayh ¤an B ¦ârun ¦â, Al-Beruni's book on mineralogy... ; (79) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949, Supplement band 1937-1942; (80) Jean- Jacques Clإment- Mullet, "Essai sur la minإralogie arabe...", JA , extrait no.1 (1868), 5-248 & 5 e sإrie, t. XI (1858), 379-406, repr. Amsterdam )n.d.(; (81) EI 2 , supp. fascs. 5-6, Leiden 1982, s.v. "Djawhar" (by M. Keene and M. Jenkins); (82) Sami K. Hamarneh, "An evaluation of Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma ـ rifat al-jawa ¦hir", in Abu Rayh ¤an A l-Beruni's book on mineralogy... ; (83) M.J.Haschmi,"Die Quellen des Steinbuches des Be ¦ru ¦n ¦â",doctoral thesis, Bonn 1935; (84) Abdur Rauf Nowshervi, "Al-B ¦âru ¦n ¦â's contribution to natural sciences", in ) BCV (; (85) M. A. H. Qadri, "Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma`rifah al-jawa ¦hir : Al-B ¦âru ¦n ¦â's contribution to biological studies and concepts", in ) BCV (; (86) F.A.Shamsi,"Abu ¦al-Raih ¤a ¦n Muh ¤ammad ibn Ah ¤mad al-Bayru ¦n ¦â, 362/973-ca. 443/ 1051", in ) BCV ]; (87) Yan Z.Wilczynski, "On the presumed Darwinism of al-Biruni before Darwin", Isis (1959), 459-466. / هوشنگ اعلم / 6) جغرافیا. بیرونی در جغرافیا ادامه دهندة تصورات و آرا و روشهای دانشمندان یونانی مانند مارینوس صوری (رونق در 70ـ 130 م )، تئون اسکندرانی (قرن چهارم میلادی ) و بویژه ، بطلمیوس * (متوفی پس از 161م ) و به طور غیرمستقیم ، دانشمندان یونانی دیگری است (مثلاً، اَبَرْخُس ( سدة دوم پیش از میلاد ) و اراتوستنس ( سدة سوم پیش از میلاد ) ) که بطلمیوس در جغرافیا و مَجِسطی و جز اینها به آرای آنان اشاره کرده است (دربارة تأثیر حکیمان یونانی بر جغرافیای بیرونی رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل مادّه ). پژوهشها و ملاحظات جغرافیایی بیرونی در کتاب مستقل او در جغرافیای ریاضی ( تحدید نهایات الاماکن ) و، به مناسبتهایی ، در بعضی تألیفات او مثلاً، قانون مسعودی و التفهیم لاِ َوائل صِناعةِ التنجیم ، هر دو دربارة علم نجوم و هیئت ، یا رسالة تسطیح الصُّوَر و تبطیخ الکُوَر دربارة تسطیح کره یافت می شود (دربارة 18 رسالة مفقود او در مسائل جغرافیا، مسّاحی و زمین سنجی ، و جز اینها ( رجوع کنید بهزندگینامة علمی دانشوران ، ذیل مادّه ) در اینجا نمی توان به یقین نظری اظهار کرد). بیرونی ، بجز دانشمندان یونانی ، از دانش جغرافیایی هندوان ، ایرانیان قدیم و بویژه جغرافیانگاران و سیاحان پیش از خود در دورة اسلامی (مثلاً ابن خرداذبه ، قُدامَة بن جعفر، یعقوبی ، ابن فقیه و مسعودی ) نیز بهره مند شده ، گرچه از آنان کمتر نام برده است . بیرونی از موضوعها و مسائل جغرافیایی گوناگونی بحث کرده است ، مثلاً: شکل کُروی زمین و قطر آن ، دریاها و خشکیها و رابطة آنها، «هفت اقلیم » بخش مسکون زمین (قس «هفت کشور» در سنت جغرافیایی اساطیری ایرانی ؛ رجوع کنید به بندهش ، ص 60)، تعیین طول و عرض جغرافیایی بسیاری از مکانهای شناخته شده در روزگار او، و روشهای تعیین سمتِ قبله . بسیاری از جغرافیدانان سپسین به آرای جغرافیایی بیرونی استناد کرده اند؛ از جمله و بیش از همه یاقوت حموی (مثلاً در معجم البلدان ، ج 1، ص 289، ج 2، ص 132، ج 5، ص 25)، همچنین زکریا قزوینی (مثلاً در آثارالبلاد ، ج 1، ص 31، ج 2، ص 175)، ابوالفداء (برای مثال در تقویم البلدان ، ص 11ـ13، 16 و شاید از طریق او اطلاع دربارة اتصال اقیانوس هند به اقیانوس اطلس ، در اختیار ابن ماجد * قرار گرفته باشد رجوع کنید بهزندگینامة علمی دانشوران ، ذیل «ابن ماجد»)، مقریزی (در خطط ، ج 1، ص 30)، حافظ ابرو (در صحبت دربارة مختصات جغرافیایی اردبیل ، با نیم درجه تفاوت از آنچه در قانون ، ج 2، ص 566 آمده است رجوع کنید بهجغرافیای حافظ ابرو ، ج 1، ص 189)، و عبدالعلی بیرجندی (در ابعاد و اجرام ، ص 49، 63). معاصران در زمینه هایی از علم جغرافیا برای او ارزش ویژه ای قائل اند؛ از جمله وی را پایه گذار علم مساحی (نصر، ص 88) و پژوهشهای مربوط به جغرافیای طبیعی او را مقدم بر کارهای برنهارد وارنیوس (در قرن هفدهم ) به شمار آورده اند ( > دایرة المعارف تاریخ علم ، فن آوری و طب در فرهنگهای غیرغربی < ، ذیل مادّه ). همچنین وی را در برخی از زمینه های جغرافیای ریاضی پیشگام دانسته اند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). جغرافیای طبیعی . مهمترین نظریات بیرونی در این باب ، در مقدمة کتاب تحدید (ص 16ـ35) عنوان شده است ، مثلاً: زمان پیدایش عالم ، چگونگی پدیدآمدن لایة سطحی زمین ، دوره های مختلف دگردیسی سطح زمین ، پیدایش دریاها و خشکی ، تبدیل دریاها به خشکی ، تغییر مکان عوارض زمین (مثلاً دربارة رود جیحون رجوع کنید به همان ، ص 21؛ قس اُقسوس در بطلمیوس ، ص 205) او با استدلال بر حادثِ ( زمانی ) بودن «عالَم » و ب تأکید بر این که زمان درازی بر این جهان گذشته است ، اشاره می کند که از راه دلیل و قیاس نمی توان اندازة این مقدارزمان را پیدا کرد و در این باب تنها می توان به وحی اعتماد کرد و «کتاب خدا و احادیث درست چیزی در این باره نگفته اند». وی سپس به برخی از آنچه یهودیان و پیروان سایر ادیان دربارة آفرینش جهان و اندازة زمان گفته اند، اشاره کرده است . بیرونی در التفهیم (ص 166ـ 170، 188ـ200) و در قسمتهای مختلف تحقیق ماللهند (مثلاً ص 155ـ170، 428ـ432) نیز به مباحث جغرافیایی پرداخته ، گرچه در اثر اخیر توجه اوبیشتر به ویژگیهای جغرافیایی سرزمین هند است ( رجوع کنید به تحقیق ماللهند * ). در آثار الباقیه دربارة برخی پدیده های جوی و مباحث مربوط به جغرافیای طبیعی مطالبی ذکر شده است (مثلاً ص 242ـ262، 268). در الصیدنه فی الطب و الجماهر فی الجواهر نیز بنا به موضوع ، مواضع جغرافیایی زیادی ذکر شده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، صفة المعمورة ، ص 162ـ169). جغرافیای ریاضی . مهمترین آرای بیرونی در این زمینه دربارة به دست آوردن طول و عرض جغرافیایی شهرهاست ، که روشهای مختلف آن را در تحدید (جاهای متعدد) و قانون مسعودی (ج 1، ص 402ـ411، ج 2، ص 507ـ525) بیان کرده است . به نظر برگرن ، بیرونی در این باره تحت تأثیر پاپوسِ اسکندرانی * بوده و روش او را کاربردی کرده است (1978، ص 137ـ142). بیرونی در قانون مسعودی طول و عرض جغرافیایی بیش از ششصد موضع جغرافیایی را ذکر کرده است (ج 2، ص 547ـ579؛ برای بازنویسی این جدول رجوع کنید به همو، صفة المعمورة ، ص 53ـ59). او با همکاری ابوالوفا بوزجانی * ، با استفاده از خسوف اختلاف طول جغرافیایی بغداد و شهر کهنه اورگنج (خوارزم قدیم ) را به دست آورده است (ابوریحان بیرونی ، تحدید ، ص 218). بیرونی برای یافتن سمت قبله نیز روشهای گوناگونی را شرح داده که مهمترین آنها در تحدید (ص 182ـ183،236ـ249) آمده است (نیز رجوع کنید به قانون مسعودی ، ج 2، ص 526ـ528؛ همو، مقالید علم الهیئه ، ص 253ـ255). مهمترین روشهای او در این زمینه ، براساس مثلثات کروی است که ریشة آن به نوشته های بطلمیوس و نویسندگان پیش از او می رسد (بروینز ، ص 45ـ 68). او در این زمینه به آرای دانشمندان اسلامی متقدم نیز توجه نموده ، از جمله در رسالة فی تسطیح الصور وتبطیخ الکور (ص 7) آرای بتّانی * را نقد کرده است . برگرن (1980، ص 69ـ80) دومین روش بیرونی برای تعیین سمت قبله را که در تحدید شرح داده شده ، بازنگری شدة روش حبش حاسب می داند (برای بررسی روشهای بیرونی در این زمینه رجوع کنید بههمانجا). از میان چند رساله ای که بیرونی دربارة سمت قبله نوشته بوده (ابوریحان بیرونی ، فهرست کتابهای رازی ، ص 30) امروزه دست کم یکی از آنها باقی مانده است (سزگین ، 1978، ج 6، ص 269). در زمینة ترسیم نقشه نیز بیرونی ابتکاراتی داشته است . در رسالة تسطیح الصّور (ص 8ـ12) بیرونی چگونگی تصویر کردن کره بر صفحه را شرح داده که علاوه بر طراحی اسطرلاب در ترسیم نقشه نیز کاربرد دارد (برای برخی راه حلهای هندسی بیرونی در این باره رجوع کنید به برگرن ، 1982،ص 47ـ 78). او در این رساله از روش ابداعی خود در تسطیح کره نام نبرده ، اما در آثار الباقیه (ص 357) از این روش ، که آن را تسطیح اسطوانی نامیده ، یاد کرده است و می گوید که در استیعاب (گ 93) با ذکر این روش در کنار دیگر روشهای تسطیح ، دربارة اهمیت تسطیح در جغرافیا، ستاره شناسی ، و ساخت اسطرلاب بحث کوتاهی کرده است . او همچنین برای نشان دادن عوارض و موقعیتهای مختلف جغرافیایی زمین ، جامعتر از پیشینیان خود (از جمله مقدسی در احسن التقاسیم ، ص 9)، به استفاده از رنگهای مختلف اشاره کرده است (ابوریحان بیرونی ، رسالة فی تسطیح الصور ، ص 15). سزگین (1987، ص 24ـ29) چند شهر مهم را با استفاده از فاصله هایی که بیرونی برای آنها ذکر کرده ( تحدید ، ص 220ـ236؛ قانون مسعودی ، ج 2، ص 609ـ615) بر روی نقشه نشان داده ، و روش بیرونی را در ترسیم نقشه بررسی کرده است . وی (1987، ص 26) بیرونی را نخستین فرد در تاریخ علم جغرافیای اسلامی می داند که اختلاف طول جغرافیایی غزنه و بغداد را براساس مثلثات کروی و محاسبات نجومی مشخص کرده است . در التفهیم (ص 169) بیرونی نقشه ای از کرة زمین ترسیم کرده ، و اتصال اقیانوس هند به اقیانوس اطلس ( اقیانوس المحیط الغربی ) را برای نخستین بار در آن نشان داده است ( رجوع کنید بهمقبول احمد، ص 80ـ82). علاوه بر اینها بیرونی به دیگر مسائل جغرافیا، از جمله به دست آوردن خط نصف النهار بر روی زمین ( مقالید علم الهیئة ،ص 293؛ همو، رسائل البیرونی ، ص 120ـ122)، توضیح و نقد روش پیشینیان برای به دست آوردن نیم قطر و محیط کرة زمین نیز پرداخته و روشهای خود را شرح داده است ( تحدید ، ص 191ـ192، 194؛ همو، التفهیم ، ص 156، 160ـ164؛ همو، قانون مسعودی ، ج 2، ص 530 ـ531). منابع : (88) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینود و دیسلان ، پاریس 1840؛ (89) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ 1923؛ (90) همو، استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 5/591. Or ؛ (91) همو، رسالة فی تسطیح الصور و تبطیخ الکور ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش 15/14 Or. ؛ (92) همو، رسائل البیرونی : افراد المقال فی امر الظلال ، حیدرآباد دکن 1367/1948؛ (93) همو، صفة المعمورة علی البیرونی ، التقطها زکی ولیدی طوغان ، دهلی ?( 1937 ) ؛ (94) همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران 1371 ش ؛ (95) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1958؛ (96) همو، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران 1362 ش ؛ (97) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (98) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن 1373ـ1375/1954ـ1956؛ (99) بطلمیوس ، الجغرافیا ، ترجمة عربی ، چاپ فؤاد سزگین ، فرانکفورت 1407/1987؛ (100) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران 1369 ش ؛ (101) عبدالعلی بن محمد بیرجندی ، رسالة ابعاد و اجرام ، نسخة خطی کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، ش 8426؛ (102) عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو ، ج 1، چاپ صادق سجادی ، تهران 1375 ش ؛ (103) زندگینامة علمی دانشوران ، زیرنظر احمد بیرشک ، تهران 1369 ش ـ ، ذیل «ابن ماجد» (از س . مقبول احمد)، «بیرونی » (از ای .اس .کندی )؛ (104) فؤاد سزگین ، مساهمة الجغرافیین العرب و المسلمین فی صنع خریطة العالم ، فرانکفورت 1408/1987؛ (105) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثار البلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران 1371ـ1373 ش ؛ (106) س . مقبول احمد، «نقشة جغرافیایی »، ترجمة عبدالحسین آذرنگ ، در تاریخچة جغرافیا در تمدن اسلامی ، تهران : بنیاد دایرة المعارف اسلامی ، 1368 ش ؛ (107) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ (108) احمدبن علی مقریزی ، کتاب الخطط المقریزیة ، لبنان ( 1959 ) ؛ (109) حسین نصر، علم و تمدن در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1359 ش ؛ (110) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، بیروت 1995؛ (111) Abu ¦Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, Kita ¦b Maqa ¦l i ¦d ـ i lm al-hay ف a: la trigonomإtrie sphإrique chez les Arabes de l'Est ب la fin du X e Siةcle , ed. and trans. by Marie-Thإrةse Debarnot,Paris 1985; (112) J. L. Berggren, "Al-B ¦âru ¦n ¦âon plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. 6, nos. 1&2 (1982); (113) idem, "A coincidence of Pappos' book VIII with al-B ¦âru ¦n ¦â's Tah ¤d ¦âd", Journal for the history of Arabic science , vol. 2, no. 1 (May 1978); (114) idem, "A comparison of four analemmas for determining the azimuth of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. 4, no. 1 (Fall 1980); (115) Evert M. Bruins, "Ptolemaic and Islamic trigonometry: the problem of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. 9, nos. 1 & 2 (1991); (116) Encyclopaedia Iranica , s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, Abu ¦Rayh ¤a ¦n. IV: geography" (by David Pingree); (117) Encyclopaedia of the history of science, technology and medicine in non-western cultures , ed. Helaine Selin, Dordrecht 1997, s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, geographical contributions" (by A. K. Siddiqi); (118) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. VI: Astronomie bis ca. 430 H ., Leiden 1978. / فرید قاسملو / 7) آرا و آثار فلسفی . نام آوری بیرونی در شاخه های مختلف علم از قبیل ریاضیات ، نجوم ، جغرافیا، و همچنین غلبة فلسفه مشائی کندی ، فارابی و ابن سینا از یک سو و سنت فلسفی سهروردی و عرفان از دیگر سو، موجب غفلت از مقام وی در فلسفه شده است (صفا، ص 162ـ163؛ فلاطوری ، ص 511 ـ512)، چنانکه حتی شهرزوری (ج 2، ص 86) و بیهقی (ص 44) وی را از این حیث قابل توجه ندانسته اند. اما شواهد موجود از آثار وی آشکار می سازد که بیرونی در این شاخه از معرفت نیز جایگاه درخور توجهی دارد. از میان آثار برجا ماندة او می توان دریافت که مانند ابن سینا دارای نظام فکری و فلسفی نبوده ، اما صاحب اندیشة مستقلی بوده و از مکتب فلسفی خاصیّ پیروی نکرده است . او به نحله های مختلف فکری از یونان تا هند توجه و در آرای آنان تأمّل کرده است و حتی گاهی به مقایسة آنها با یکدیگر پرداخته است ، بی آنکه مدافع جانب خاصی باشد. از این جهت او را در زمینة تاریخ فلسفه و فلسفة تطبیقی ، استادی ماهر دانسته اند (صفا، ص 163ـ164؛ سجادی ، ص 342؛ نیز رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، 1377، بخش فلسفه ).در تحقیق ماللهند (ص 24، 26، 30، 32، 43، 64، 95، 318) شواهد بسیاری حاکی از آگاهی وی از فلسفة یونانی بویژه افلاطون و نیز آمونیوس ، فیلسوف اسکندرانی ، وجود دارد، چنانکه از طیمائوس ، فاذن (= فایدون / فیدون )، و نوامیسِ افلاطون مطالب بسیاری نقل کرده است (نیز رجوع کنید به ضیائی ، ص 185ـ196). بیرونی همچنین از طریق آثار مانی ، محمدبن زکریای رازی و ابوالعباس ایرانشهری (از مروّجان حکمت ایران قدیم در اواخر قرن سوم ) از حکمت ایرانی توشه برگرفته است (صفا، ص 166). به نظر بدوی (ص 156) فلسفة یونانی که ابوریحان به آن رجوع می کند آمیزه ای از حکمت رواقی و فلسفة نوافلاطونی است . از نوشته های بیرونی در زمینة حکمت و فلسفه برمی آید که به آثار هرمسی محمدبن زکریای رازی و دیگران علاقه داشته و در عین پایبندی کامل به اصول دین ، کوشش می کرده است آنچه را که از دانش پیشینیان مطابق و هماهنگ با روح اسلامی باشد فراگیرد (نصر، 1377 ش ، ص 246؛ برای انتقاد او از رازی رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، 1355 ش ، ص 57)، چنانکه در مسئلة حدوث و قدم عالم ، نظریة قدم عالم را از سخیفترین عقاید ارسطوییان دانسته و آن را از هر حیث با نظر اسلام در این باب مغایر شمرده و کوشیده است که برای حدوث و مخلوق بودن جهان ، دلایلی عقلی و نقلی فراهم آورد؛ به همین دلیل از انتقاد یحیی نحوی * به ارسطو (در واقع به برقلس * )در این باب ، حمایت و پیروی کرده است (ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص 51 ـ52؛ ابوریحان بیرونی ، 1352 ش ، ص 16ـ 18؛ ابن ندیم ، ص 517، 520). بیرونی در علوم مختلف به مقتضای هر علمی روشهای مختلفی به کار می گرفت ، گاه به ضرورت از استقراء مدد می جست و گاه از مشاهده ، تجربه یا قیاس استفاده می کرد. در برخی علوم حتی به حدس و شهود عقلانی متوسل می شد. او هرگز از شیوه های تجربی در قلمرو دین یا علوم انسانی استفاده نمی کرد. بیرونی در آن بخش از علوم طبیعی که به عالم کثرت و کمیت مربوط می شود، نه تنها از مشاهده و تجربه بلکه از اندازه گیری نیز استفاده می کرد، بی آنکه این روش را در همة مراحل و مراتب جهان مؤثر و مجاز بداند. ازینرو بسیاری از محققان این جنبة فعالیتهای علمی بیرونی را ستوده اند، زیرا همین روش است که در علوم طبیعی بعد از تجدید حیات فرهنگی (رنسانس ) در اروپا متداول شد (نصر، 1377 ش ، ص 202، 208ـ209؛ همو، 1353 ش الف ، ص 41). بیرونی علاوه بر روشهای مذکور، از مآخذ پیشینیان و کتب آسمانی نیز استفاده می کرده است ؛ برای مثال از قرآن ، انجیل ، تورات ، زبور، نوامیس و دیگرآثار افلاطون ، سفرالاسرار مانی ، برهان جالینوس ، منشورات بطلمیوس ، کشف المحجوب هجویری ، در تحقیق ماللهند بهره برده است . هر یک از این منابع به نوبة خود برای وی طریقی برای کسب علم دربارة بنیان جهان و چگونگی پیدایی آن نیز بوده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، 1923). یکی از ویژگیهای بیرونی شکوک و ایرادهای او به طبیعیات ارسطویی است . نقد وی بر فلسفة طبیعی ارسطو را در سؤالهایی که از ابن سینا در این باب کرده می توان ملاحظه کرد. روش او در این انتقادها، دقت نظر او را در مسائل مربوط به عالم طبیعت و اهمیت تجربه و مشاهده را نزد وی آشکار می سازد. در بسیاری موارد، بیرونی بر روش استدلالی و جنبة قیاسی فلسفة مشّائی و نه آرای مربوط به طبیعیات و جهان شناسی اشکال کرده است . او آرای ارسطوییان را دربارة علوم طبیعی ، با توسل به مشاهدة پدیدارهای طبیعی و نیز شواهد عقلی و حقایق دینی و کتب آسمانی می سنجیده و دربارة آنها داوری می کرده است . با اینکه او در بسیاری از موارد اصول فلسفة طبیعی مشائی را پذیرفته اما در عین حال با روش آن در برخی از مسائل مخالفت کرده است ( رجوع کنید به بیرونی و ابن سینا؛ نیز رجوع کنید به نصر، 1377 ش ، ص 256ـ257؛ صفا، ص 168ـ173). بیرونی در آثارالباقیه ، نتیجة مطالعات خود را دربارة ماهیت زمان و ادوار تاریخ و منشأ نظمی که در طبیعت مشاهده می شود بیان کرده است . به نظر کوربن (ص 211) بیرونی به فلسفة تاریخ توجه داشته است و این توجه از فحوای برخی آثار بیرونی آشکار می شود. چون وی در مطالعات خود پی برده بود که «بشریت ، در هر دوره ای ، به فساد و مادیتی فزاینده کشانده می شود تا زمانی که فاجعه ای عظیم تمدن را نابود سازد و آنگاه ، خداوند پیامبر دیگری را مأمور می کند تا دورة جدیدی در تاریخ ایجاد کند». به نظر کوربن (همانجا) میان این رأی بیرونی و آنچه در حکمت اسماعیلی معاصر او در این باب ابراز می شده رابطه وجود داشته است . سیدحسین نصر (1377 ش ، ص 186ـ187) دربارة این نظرگاه بیرونی می گوید که وی با توسل به آثار دوره های گذشته و یا بقایای تمدنهای پیشین ، دربارة تاریخ ادوار گذشته کسب اطلاع کرده است و هر دوره ای از ادوار تاریخ جهان را دارای شرایط معین و مخصوصِ آن دوره دانسته و زمان را یک کمیت بدون تغییر و یکنواخت محسوب نکرده است . بیرونی به حدوث عالم و خلق از عدم و همچنین به امکان وجود جهانی با طبیعت و خصوصیاتی غیر از جهان موجود قائل بود (ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص 19ـ20؛ ابوریحان بیرونی ، 1377، ص 81؛ نصر، 1377 ش ، ص 184ـ185، 249). به نظر بیرونی چون انسان خلیفة خداوند است تا زمین را آباد و اداره کند، عالم با نظر به نیازهای او تنظیم و مسخّر او شده است . بعلاوه ، خداوند انسان را شایستة «تکلیف » کرده و کلام خویش را که متضمّن اوامر و نواحی الهی است ، به گوش او رسانده است (1374 ش ، ص 76ـ77). نظر بیرونی دربارة طبیعت نیز درخور توجه است . او با اشاره به نظم هندسی «شگفت » (هُوَ موضُع التعجّب » در تعداد گلبرگهای هرگل ، این نکته را بیان می کند که این نظم در مواردی بسیار اندک رعایت نشده است تا معلوم شود که طبیعت خود صانع و مدبّر نیست . (همو، 1923، ص 298). ابوریحان بیرونی در مقدمة تحریر استخراج الاوتار (ص 58) براهمیت دانش هندسه تأکیدو بر محمدبن زکریای رازی به سبب اظهار نظرش دربارة این علم انتقاد کرده است . به نظر بیرونی ، پرداختن جدی به دانش هندسه و ورزیده شدن درآن ، روش مناسب برای گذار از سطح علوم طبیعی به سطح علوم الهی (فلسفی ) و قدرت یافتن بر تعقّل صورمجرّد است . بیرونی همچنین از اندیشه و تأمل در مباحث حکمت عملی فرو گذار نکرده است . گرچه اثر مستقلی در این باب از او در دست نیست ، اما در بعضی از آثار خود مانند الجماهر فی الجواهر (ص 75ـ101) بخش نسبتاً مفصلی از مقدمه را به مباحث حکمت عملی اختصاص داده است . از متون و نوشته های فلسفی بیرونی که در آنها مستقلاً به مباحث فلسفی (بنابر تعریف و تقسیمات قدیم آن ) پرداخته باشد چیزی در دست نیست ، جز رسالة اسئله و اجوبه که شامل هجده مسئله است . ده مسئله دربارة یکی از مهمترین کتابهای ارسطو به نام السماء و العالم است که ابن سینا به آنها پاسخ داده است . سپس بیرونی دربارة پاسخهای ابن سینا سؤالات دیگری مطرح کرده که این بار ابوعبداللّه معصومی * ، شاگرد ابن سینا، به بیرونی جواب داده است (مطهری ، ص 55 ـ56؛ نصر، 1353 ش ب ، ص 29). این رساله با عنوان ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة ، به مناسبت هزارة ولادت او در 1352 ش چاپ و منتشر شده است . از میان آثاری که بیرونی نام آنها را در رسالة فهرست (ص 26ـ39) خود ذکر کرده است ، سیدحسین نصر (1377 ش ، ص 174؛ همو، 1353 ش الف ، ص 39) آثار ذیل را از جمله نوشته های فلسفی بیرونی برشمرده است : الشامل فی الموجودات المحسوسة و المعقولة ؛ فی التوسط بین ارسطو طالیس و جالینوس فی المحرک الاوّل ؛ ریاضة الفکر و العقل ؛ مقالة البحث عن الا´ثار العلویّة ؛ مقالة فی صفات اسباب السخونات الموجودة فی العالم و اختلاف فصول السنة ؛ داستان قسیم السرور و عین الحیاة ؛ داستان اورمزد و مهریار . نصر (1353 ش الف ، همانجا) دو داستان اخیر را از جمله داستانهای تمثیلی فلسفی دانسته است که به دلیل اهمیت این نوع متون فلسفی ـ داستانی ، در میان آثار ابن سینا و سهروردی و دیگران ، دارای اهمیت است . البته باید توجه داشت که بیرونی در فهرست (ص 35)، ترجمة این داستانها را به خود نسبت داده است و نام مؤلفان آنها را ذکر نکرده است . منابع : (119) ابن ندیم ، الفهرست ، چاپ ناهد عباس عثمان ، دوحه 1985؛ (120) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ 1923؛ (121) همو، تحریر استخراج الاوتار ، چاپ ابوالقاسم قربانی ، تهران 1355 ش ؛ (122) همو، الجماهر فی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران 1374 ش ؛ (123) همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران 1366 ش ؛ (124) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1958؛ (125) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1352 ش ؛ (126) ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة ، چاپ حسین نصر و مهدی محقق ، تهران 1352 ش ؛ (127) علی بن زید بیهقی ، درة الاخبار و لمعة الانوار ، ترجمة ناصرالدین بن عمدة الملک منتجب الدین منشی یزدی ، از متن عربی تتمة صوان الحکمه ، تهران 1318 ش ؛ (128) جعفر سجادی ، «ابوریحان دانشمند ایرانی و بزرگترین نابغة جهان »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران 1352 ش ؛ (129) محمودبن محمود شهرزوری ، نزهة الارواح و روضة الافراح فی تاریخ الحکماء و فلاسفة ، چاپ خورشید احمد، حیدرآباد دکن 1396/1976؛ (130) ذبیح الله صفا، احوال و آثار ابوریحان بیرونی ، تهران 1352 ش ؛ (131) حسین ضیائی ، «بیرونی و رسالة أمونیوس به نام : اختلاف الاقاویل فی المبادی »،در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (132) عبدالجواد فلاطوری ، «اندیشة فلسفی بیرونی براساس اصل تکامل تدریجی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی ، تهران 1353 ش ؛ (133) هانری کوربن ، تاریخ فلسفة اسلامی ، ترجمة جواد طباطبائی ، تهران 1373 ش ؛ (134) مرتضی مطهری ، «پرسشهای فلسفی ابوریحان از بوعلی »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران 1352 ش ؛ (135) حسین نصر، «فیلسوفی مستقل الرأی که از هیچگونه مکتب و فرقه یی پیروی نکرد و آزاد اندیشی را بنیان گذاشت »، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر 1353 الف )؛ (136) همو، «گفت و شنود قرن بین بیرونی و ابن سینا»، پیام یونسکو ، سال 5، ش 59 (تیر 1353 ب )؛ (137) همو، نظر متفکران اسلامی دربارة طبیعت ، تهران 1377 ش ؛ (138) ـ Abdurrahman Badawi, "Al-Biruni et sa connaissance de la philosophie grecque", in The Commemoration volume of Biru ni international congress in Tehran , B: English and French papers , Tehran 1355s §. / فاطمه فنا / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٤٥٥

 

بیرونی ، ابوریحان ، محمدبن احمد ، دانشمند برجستة ایرانی در نیمة دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم . او نویسنده ای جامع الاطراف و صاحب آثار پرشماری در ریاضیات ، نجوم ، داروشناسی ، کانیشناسی ، جغرافیا و هندشناسی بوده است .

مقالة حاضر دارای این بخشهاست :

ـ زندگی

ـ مذهب

ـ ریاضیات و نجوم

ـ داروشناسی

ـ کانیشناسی

ـ جغرافیا

ـ آرا و آثار فلسفی

برای دین شناسی و هندشناسی بیرونی رجوع کنید به تحقیق ماللهند * ؛ آثارالباقیه *

١) زندگی .

بیرونی ( به سال ٣٦٢ ) در «بیرونِ» ( در اصطلاح کنونی ، «حومة » ) شهر کاث * ، پایتخت خوارزمشاهیان اَفریغی ( رجوع کنید بهآلِعراق * )، به دنیا آمد (نسبت «بیرونیِ» او بدین سبب بود) و بیست وپنج سالِ نخست عمر خود را در خوارزم گذراند. در این دوره از زندگی ، علوم مختلف ، فقه ، کلام ، صرف و نحو، جغرافیا، ریاضیات ، ستاره شناسی ، پزشکی و جز اینها را آموخت . در بخش آخر زندگی بیرونی ، بیشتر شهرت او به عنوان منجّم دربار غزنویان بود. بعید نیست که بیرونی شخصاً گرایشهای عاطفی به آل افریغ و شاید نیز بستگی خانوادگی با ایشان می داشته است ، خاندانی که در ٣٨٥ به دست آل مأمون (مأمونیان * )، سلسلة رقیبی متوطن در گُرگانْج ، برانداخته شد. به هر تقدیر وی زادگاه خود را به قصد بخارا، پایتخت سامانیان ، ترک گفت و در آنجا حمایت معنوی امیرسامانی ، منصور دوم پسرِ نوح دوم (٣٨٧ـ ٣٨٩)، را کسب کرد. بیرونی قبلاً با ابن سینا در آنجا مکاتبه داشت ؛ متن این تبادل نظر مهم وجود دارد ( ابوریحان بیرونی و ابن سینا : الاسئلة والاجوبة ، ١٣٥٢ ش ). سپس وی ، ظاهراً در ٣٨٨، به دربار امیرِ زیاری طبرستان و گرگان ، شمس المعالی قابوس بن وُشمگیر * ، رفت و در آنجا نخستین اثر مهم خود، الا´ثارالباقیة عن القرون الخالیة (دربارة گاهشماری تاریخی و علمی ) را در حدود ٣٩٠ نوشت ، هر چند بعدها اصلاحاتی در آن کرد. بیرونی سرانجام آشکارا واقعیت زوال قطعی آل افریغ را پذیرفت و با آل مأمون ، که دربارشان در گرگانج رو به رونق بود، آشتی کرد. به نوشتة ابوالفضل بیهقیِ * تاریخنگار (که از تألیف بیرونی دربارة تاریخ زادگاه خود، کتاب المُسامَرة فی أخبار خوارزم ، برای تألیف خودش ، تاریخِ آلِسَبکْتِگین ، استفاده کرده است )، بیرونی هفت سال به عنوان ندیم و رایزن و گاهی برای اجرای مأموریتهای سیاسیِ حسّاس ، در خدمت خوارزمشاهْ ابوالعباس مأمون بن مأمون (٣٩٩ ( ؟ ) ـ ٤٠٧) بود.

نظامی عروضی سمرقندی در چهارمقاله (ص ١١٨ـ ١١٩؛ براون ، ج ٢، بخش ١، ص ١٣٨) حکایت معروفی دارد: سلطان محمود غزنوی به شکوه محفل دربار مأمون بن مأمون غبطه خورده برای مأمون اتمام حجتی فرستاد که بیدرنگ همة دانشمندان برجستة آنجا را به غزنه بفرستد تا محمود دربار خود را به حضور آنان بیاراید؛ دو فیلسوف ، ابن سینا و ابوسهل عیسی مسیحی ، به سوی غرب گریختند.ابن سینا به اصفهان رفت و تا پایان عمر در خدمت علاءالدوله محمد کاکویه بود، اما بیرونی ، ابونصر عراقِ ریاضیدان و ابوالخیر خمّار پزشک به غزنه رفتند و به خدمت محمود درآمدند. ( البته به روایت درست تر، به دستور محمود، ابونصر عراق در خوارزم به دار آویخته و بیرونی به غزنه برده شد (سبکی ، ج ٧، ص ٢٩١؛ ابوریحان بیرونی ، ١٩٢٣، مقدمة زاخاو، ص x I xx ) ) . بیرونی باقی عمر را، که باید بیش از سه دهه بوده باشد، در خدمت محمود، مسعود، و مودود غزنوی و جانشینان آنان گذرانید، و در تاریخ نامعلومی پس از ٤٤٢ درگذشت .

بدبختانه جزئیات و ترتیب زمانی وقایع زندگی بیرونی در دورة غزنویان هیچ روشن نیست . ظاهراً وی به طور کلی به عنوان منجّم در غزنه مشهور بود، و داستان دیگری در چهار مقاله (ص ٩١ـ٩٣؛ براون ، ج ٢، بخش ١، ص ١٤١ـ١٤٢) که باورکردنی نمی نماید، حاکی است که پیش بینیهای اخترشناختیِ دقیق او سبب مشکلاتی برای او با سلطانِ زودخشم گردید. محتمل می نماید که بیرونی لااقل بخشی از دوازده سال و اندی ملازمتِ خود در دربار محمود را به کسب اطلاعات دربارة هند، آموختن سانسکریت و زبانهای هندی و حکمت و دانشهای هندوان رایج در آن نواحی از شمال غربی هند که تحت استیلای محمود بود، گذرانیده و شاید همراه محمود در یورشهای غارتگرانة او به داخلة سرزمین هند، رفته باشد. مع ذلک ، همچنانکه زاخاو متذکر شده است (ابوریحان بیرونی ، ١٩٦٤، پیشگفتار، ص I x ، I x به بعد)، هیچ چیز نشان نمی دهد که بیرونی در زمان محمود از حمایت یا توجه رسمی برخوردار بوده باشد. به هرحال ، بیرونی از اطلاعاتی که در این سالها گرد آورده بود در کتاب مهم خود دربارة هند ( تحقیق ماللهند )، که تألیف آن در ٤٢١ درست پس از مرگ محمود اتمام یافته ، استفاده کرده است . اندک زمانی پیش از آن ، بیرونی کتاب موجز خود دربارة ریاضیات و نجوم ( کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ) را تألیف کرده بوده است . در اوایل سلطنت مسعود، بیرونی القانون المسعودی فی الهیئة والنجوم را در ٤٢١ به پایان رسانید. جانشینان محمود می بایست بیرونی را به ادامة کار علمی تشویق و لوازم این کار را برای او فراهم کرده باشند، زیرا ما از دورة سلطنت مودودبن مسعود (٤٣٢ـ٤٤٠) کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر ، تألیف بیرونی در کانیشناسی ، را در دست داریم ، و در اواخر عمر، که به گفتة خودش بیش از هشتادسال داشته ، کتاب الصیدنة فی الطب را در داروشناسی و مفردات پزشکی نگاشته است (ازینرو، تاریخ درگذشت او باید پس از ٤٤٢ بوده باشد).

آشکار است که بیرونی نویسندة پرکاری بود. وی عربی را که زبان علمی جهان اسلام بود، برای نگارش بیشتر آثار خود بر فارسی ترجیح داد. در زمان او، واژگان فنّی و علمی فارسی در آغازِ شکل گیری بود. در مقدمة کتاب الصیدنة ، بیرونی به استعمال فارسی برای نگارش آثار علمی سخت تاخته است ؛ همین پرخاش دلالت می کند بر این که در روزگار بیرونی زبان فارسی برای مقاصد علمی فی الواقع استعمال می شد. یکی از تألیفات عمدة او، کتاب التفهیم مذکور، هم به عربی و هم به فارسی وجود دارد، و روشن نیست کدامیک مقدم بوده است . مع ذلک ، در آن دوره ترجمه از عربی به فارسی رایجتر بود تا بالعکس . ژ.لازار (ص ٥٨ـ٦٢) متن فارسی را ترجمه ای از اصل عربی می داند، که روشن نیست خودِ بیرونی آن را انجام داده است یا دیگری .

در کتابنگاری آثار رازی ، رسالة فی فهرست محمدبن زکریاء الرازی ( ترجمة فارسی : فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ) ، که بیرونی در ٤٢٧ تألیف کرد، فهرستی هم از آثار خود تا آن تاریخ را گنجانید، شامل ١٠٣ اثر اتمام یافته و ١٠ اثر ناتمام ( الا´ثارالباقیه و القانون المسعودی جزو آثار ناتمام آمده است ). طبق احصاء بوالو (ش ٢، ص ١٦١ـ٢٥٦،ش ٣،ص ٣٩١ـ ٣٩٦) به دنبال کوشش پیشترِ ویدمان ، سوتر ، رشر (ص ٥٥ـ٩٦) کل آثار بیرونی ، از تألیفات پردامنه گرفته تا رساله هایی کوتاه دربارة موضوعهایی خاص ، بالغ بر ١٨٠ می شود.


منابع :
(١) برای مراحل اولیة زندگی و شغل ابوریحان بیرونی جوع کنید بهه.

(٢) C.E. Bosworth, "The Khwarazmian historical background to Birârunis life", in The Commemoration volume of Biruni International Congress in Tehran, B: English and French papers , Tehran ١٣٥٥ s §, ١١-٢٧.

منابع اولیة عمدة شرح احوال ابوریحان بیرونی عبارت اند از:

(٣) ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباءفی طبقات الاطباء ، چاپ آوگوست مولر، ج ٢، کونیگسبرگ ١٨٨٤، ص ٢٠ـ٢١؛
(٤) علی بن زید بیهقی ، تتمة صوان الحکمة ، چاپ م . شفیع ، لاهور ١٩٣٥، ص ٦٢ـ٦٤؛
(٥) یاقوت حموی ، معجم الادباء ، ج ٦، چاپ دیوید سمیوئل مارگلیوث ، قاهره ١٩٣٠، ص ٣٠٨ـ٣١٤.

مجموع نوشته های ثانوی دربارة ابوریحان بیرونی بسیار وسیع است . آثار معتبر در این مجموعه مشتمل براینهاست :

(٦) ( پرویز اذکائی ، ابوریحان بیرونی : افکار و آراء، تهران ١٣٧٤ ش ) ؛


(٧) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, I, ٦٢٦-٦٢٧, Supplementband, ١٩٣٧- ١٩٤٢, I, ٨٧٠-٨٧٥;
(٨) Dictionary of scientific biography , ed. Charles Coulston Gillispie, New York ١٩٨١, s.v. " Al – Biruni Abu Rayhan" (by E. S. Kennedy);
(٩) I A , s.v. "Birun i (by Zeki Velidi Togan-Fatin Gخkmen);
(١٠) G. Sarton, Introduction to the history of science, Baltimore ١٩٢٧, I, ٧٠٧- ٧٠٩;
(١١) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ١٩٥٧-, ê , index, V, ٣٧٥-٣٨٣;
(١٢) H. Suter, Die Mathematiker und Astronomen der Araber und ihre Werke , Leipzig ١٩٠٠, ٩٨-١٠٠;


مقالة «البیرونی » تألیف بوالو در ٢ EI ، حاوی کتابشناسی مشروح این آثار ثانویه است . متمم آن ، بخشهای مخصوص دربارة ابوریحان بیرونی در Index Islamicus تألیف پیرسون و تکمله های آن است که هرپنج سال یک بار منتشر می شود. آثار متأخری که از لحاظ کتابشناسی ابوریحان بیرونی جالب است مشتمل بر اینهاست :

(١٣) ا. س . خان ، کتابشناسی ابوریحان بیرونی ، ترجمة ع . حبیبی ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٤) ( ابوالقاسم قربانی ، تحقیقی در آثار ریاضی ابوریحان بیرونی : تحریری نوین از بیرونی نامه ، تهران ١٣٧٤ ش ) ؛
(١٥) صلاح الدین مُنجِّد، «ملاحظات علی طبعات مؤلَّفات البیرونی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی و عربی ( کذا ) ؛
(١٦) مجتبی مینوی ، «ابوریحان بیرونی »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی به مناسبت هزارة ولادت او ، تهران ١٣٥٢ ش ، ص ١ـ٥٣؛
(١٧) حسین نصر، کتابشناسی توصیفی ابوریحان بیرونی ، تهران ١٣٥٢ ش .

(١٨) برای منابع مندرج در متن رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ( الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ١٩٢٣ ) ؛
(١٩) همو، تحقیق ماللهند ، چاپ ادوارد زاخاو، لندن ١٨٨٨، دهلی ١٩٦٤؛
(٢٠) ( همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران ١٣٦٦ ش ) ؛
(٢١) ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة والاجوبة ، چاپ حسین نصر و مهدی محقق ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٢٢) ( ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبیات ایران ، ج ٢، بخش ١: از فردوسی تا سعدی ، ترجمه و حواشی فتح الله مجتبائی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٣) ] عبدالوهاب بن علی سبکی ، طبقات الشافعیة الکبری ، چاپ محمودمحمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦ ) ؛
(٢٤) احمدبن عمر نظامی ، چهارمقاله ، تصحیح محمد قزوینی ، شرح لغات به اهتمام محمدمعین ، تهران ١٣٧٢ ش [ ؛


(٢٥) D. J. Boilot, "L' Øuvre d'al-Beruniâ essai bibliographique", MIDEO ,٢ (١٩٥٥), ١٦١-٢٥٦,٣ (١٩٥٦), ٣٩١-٣٩٦;
(٢٦) G. Lazard, La langue des plus anciens monuments de la prose persane, Paris ١٩٦٣;
(٢٧) E. Wiedemann, H. Suter, and O. Rescher, "Ueber al Biruniªâund seine Schriften", Sitzungsberichte der Physikalisch-medizinischen sozietat zu Erlangen , ٥٢-٥٣ (١٩٢٠-١٩٢١), ٥٥-٩٦.

/ کلیفورد ادموند بازورث ( ایرانیکا ) /

٢) مذهب .

دربارة این که بیرونی به کدامیک از مذاهب اسلامی عقیده داشته است ابهام وجود دارد. در آثارالباقیة عن القرون الخالیة که به نخستین دوران فعالیت علمی او بازمی گردد، بسیاری از عبارتها حاکی از گرایش عمیق او به تشیع است . گذشته از عبارتهای دعایی معمول ، که پی درپی دربارة حضرت علی علیه السّلام و خاندان پیامبر به کار برده است ، این دلبستگی او بخصوص هنگام ذکر تفصیلیِ واقعه و مراسم عاشورا و غدیرخم و واقعة مباهله آشکار می شود (ص ٣٢٩، ٣٣٣ـ٣٣٤). بیرونی در جای دیگر (ص ٦٧) از خداوند بخصوص برای شیعیان زیدی طلب حفاظت می کند، و ضمن اشاره به چگونگی شهادت زیدبن علی ، او را باعنوان «امام » نام می برد (وَقَدْ قُتِلَ الامامُ زیدبن علی ...، ص ٣٣١). با این حال ، در جدولی که برای ذکر حوادث تاریخ اسلام ، به ترتیب زمانی از ابتدای هجرت تا روزگار خودش ، تنظیم کرده ، از زمان رحلت حضرت محمد صلی اللّه علیه وآله به بعد را با سه دورة «خلافت »، «امارت » و «امامت » مشخص می نماید (١٩٦٩، ص ١٧ـ٢٥) و خلفای اسلام را به ترتیب ابوبکر، عمر، عثمان ، علی علیه السّلام و حسن علیه السّلام ذکر می کند، از بنی امیه با عنوان «ملوک » و از عباسیان با عنوان «ائمه » نام می برد. این عنوانها با پافشاری شیعه بر این که خلافت / امامت منحصراً به علی علیه السّلام و فرزندانش تعلق داشته تباین دارد. ظاهراً بیرونی مثل چند تن دیگر از علمای قرن چهارم ، دلبستگی شدید به علی علیه السّلام و اهل بیت پیامبر را با پذیرفتن سه خلیفة اول و نیز تا حدی پذیرش عباسیان درآمیخته است ؛
این شیوه نزد برخی از معتزلة آن روزگار مثل صاحب بن عبّاد نیز آشکار بود. در کارهای بعدی بیرونی که پس از مهاجرت اجباری او به غزنه (در ٤٠٨) نوشته شده اند، دلبستگی او به تشیع نامحسوس تر است و این امر باتوجه به پایبندی شدید سلاطین غزنوی به تسنّن عجیب نیست . برای مثال ، ذکر عناوین کامل اسلامی در آثارالباقیه (ص ٣٢٨ـ ٣٣٥) را می توان با صورت خلاصة آنها در قانون مسعودی (ج ١، ص ٢٥٥ـ٢٥٧) مقایسه کرد. با وجود این ، بیرونی همچنان از خاندان پیامبر با احترام زیاد سخن می گوید و مواضع شیعی و سنی را در کنار هم عرضه می کند. مثلاً در بحثی دربارة اوقات نماز (١٣٦٧، ص ١٦٢)، نظریات عمر و امام جعفر صادق علیه السّلام را به دنبال هم می آورد. همچنین از معتزله در برابر تحریف دروغ آمیز عقایدشان دفاع می کند (١٣٧٧، ص ٣). او در عبارت غریبی از کتاب الجماهر فی الجواهر (ص ٣٥١ـ٣٥٢) به مناسبت معرفی سنگ «خُماهن » (حجَرالدم ) اشاره می کند که شیعیان گونة سفیدرنگ این سنگ را برای تمایز از مخالفانشان (نوا صِبُهُم ) در نگین انگشتری خود به کار می برند و مخالفانشان از گونة سیاه رنگ این سنگ استفاده می کنند. بیرونی می افزاید که «من یک انگشتری با دو نگین از هردو رنگ برای فریفتن هر دو گروه ( و اجتناب از منسوب شدن به هریک از دو گروه ) داشتم ». این عبارت بی شک نشانة بی رغبتی او نسبت به درگیریهای فرقه ای است ؛
اما این احتمال هم وجود دارد که بیرونی خواسته باشد به بی اعتنا بودن به گرایشهای فرقه ای تظاهر کند تا انتقادهای موجود نسبت به آثار دورة جوانی خود را که بیانگر احساسات شیعی او بوده است خنثی کند.


منابع :
(٢٨) ابوریحان بیرونی ، الا´ثارالباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ١٩٢٣؛
(٢٩) ( همو، الجماهر فی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران ١٣٧٤ ش ) ؛
(٣٠) همو، رسائل البیرونی : افراد المقال فی امر الظلال ، حیدرآباد دکن ١٣٦٧/١٩٤٨؛
(٣١) ( همو، ساقطات الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، تهران ١٩٦٩ ) ؛
(٣٢) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن ١٣٧٧/١٩٥٨؛
(٣٣) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن ١٣٧٣ـ١٣٧٥/ ١٩٥٤ـ١٩٥٦.

/ دوبلوا ، برگرفته از ( ایرانیکا ) /

٣) ریاضیات و نجوم .

بر اساس فهرستی که بیرونی از آثار خود، در پیوست رسالة فی فهرست محمدبن زکریاء الرازی ، آورده و اطلاعاتی که از آثار وی پس از تهیة آن فهرست در دست است ، از ١٨٠ عنوان تألیف ، ترجمه ، پیش نویس و آثار نیمه تمام بیرونی ، دست کم ١١٥ عنوان به ریاضیات ، نجوم و مطالب وابسته بدانها اختصاص داشته که ٢٨ عنوان از آنها به دست ما رسیده است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). با اینهمه ، در نهضت ترجمة متنهای علمی از عربی به لاتینی (قرنهای ششم و هفتم ) هیچیک از آثار او به لاتینی ترجمه نشد. احتمالاً غفلت زندگینامه نویسان دورة اسلامی از میراث علمی بیرونی در این امر مؤثر بوده است چرا که تنها ابن ابی اصیبعه چند سطر به بیرونی اختصاص داده و قفطی و ابن خلکان حتی نامی از او نبرده اند. شاید از آنجا که بیرونی در مجادلاتش با ابن سینا موفقیت چشمگیری به دست نیاورد، معاصران و جانشینان بلافصل او بیرونی را چهرة برجسته ای به شمار نیاوردند و به مهارت او در حوزة فلسفة طبیعی تردید کردند. باید در نظر داشت که بیرونی پس از مطرح کردن امکان حرکت وضعی زمین ، آن را موضوعی فلسفی دانسته و بلافاصله از کنار آن گذشته و خود را برای قضاوت در این باره صالح ندانسته است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). همچنین بیرونی بر خلاف معاصرانش نظیر ابن هیثم و ابوعبید جوزجانی و جانشینانش چون مؤیدالدین عُرضی ، خواجه نصیرالدین طوسی ، قطب الدین شیرازی و ابن شاطر که همگی به انتقاد از نجوم بطلمیوسی برخاستند و حتی در مواردی الگوهای دیگری برای هیئت عالم مطرح کردند، اثری در این باره ننگاشته است . این انتقادها یکی از وجوه بسیار مهم نجوم دورة اسلامی در قرنهای هفتم و هشتم به شمار می آمده و بر کارهای کوپرنیک در این زمینه اثر گذاشته است . تنها اثری که در این زمینه از بیرونی یاد شده ، اثر گمشدة ابطال البهتان بایراد البرهان است که بنابر شواهد در رد نظریة بطلمیوس دربارة عرض سیارات تألیف شده بود.

در ریاضی آثار زیر از بیرونی به جا مانده است :

باب آغازین کتاب التفهیم * بیرونی به هندسه و باب دوم آن به حساب و جبر و مقابله اختصاص دارد. در کتاب مختصری که بیرونی با عنوان راشیکات الهند به عربی تالیف کرده ، مطالبی در باب نسبت و تناسب در ریاضیات هند و آنچه در این باره از ریاضیات یونان به کشورهای اسلامی رسیده آورده است . عنوان دو اثر دیگر بیرونی در ریاضیات محض استخراج الاوتار فی الدائرة بخواص الخط المنحنی الواقع فیها (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به ماتویفسکایا و روزنفلد ، ج ٢، ص ٢٧٦ و برای آگاهی از متن کتاب رجوع کنید بهقربانی ، ص ٩٥ـ١٩٧؛
قربانی همچنین تحریری به فارسی از این کتاب در ١٣٥٥ ش منتشر کرده است ) و جمع الطرق السائرة فی معرفة اوتار الدائرة است که به اندازه گیری طول وترهای دایره مربوط می شود (برای آگاهی از نسخة خطی این کتاب رجوع کنید به قربانی ، ص ٩٨).

همچنین ، بیرونی در نامه ای ( کتاب ابی ریحان الی ابی سعید ) اثبات ابونصرِ عراق * بر «شکل مغنی * » را برای ابوسعید سجزی * بیان کرده است . اثری از او با عنوان مقالة فی النسب التی بین الفلزات و الجواهر فی الحجم نیز حاوی کاربردهایی از ریاضیات در محاسبة وزن مخصوص اجسام است (همان ، ص ٣١، ٣٦؛
نیز رجوع کنید به قانون مسعودی * ).

در باب نجوم و مطالب وابسته به آن ، گذشته از آثار الباقیه * ، التفهیم و قانون مسعودی آثار زیر از بیرونی موجود است (برای فهرست آثار گمشدة بیرونی در این زمینه رجوع کنید به قربانی ، ص ٤٦ـ٥٤):

مقالید علم الهیئة مایحدث فی سطح بسیط الکرة . یکی از مهمترین آثار بیرونی و نخستین کتاب کاملی است که در باب مثلثات کروی نگاشته شده است . بیرونی این اثر را به نام ابوالعباس مرزبان بن رستم بن شروین از امیرزادگان آل باوند و مؤلف کتاب مرزبان نامه نوشته است . موضوع این اثر معرفی شکل مغنی و به کارگیری آن در محاسبات نجومی به جای شکل القطاع * به طور مفصل و مشروح است (قربانی ، ص ١٩٨ـ١٩٩؛
برای اطلاع از محتویات این رساله و پژوهشهای اخیر دربارة آن رجوع کنید به همان ، ١٩٨ـ٢٣٧). همة پژوهشهای اخیر دربارة این رساله بر اساس نسخه ای است به تاریخ کتابت ٧٨٤، موجود در کتابخانة مدرسة عالی شهید مطهری (سپهسالار سابق )، که منحصر به فرد پنداشته می شد. اما بتازگی نسخة پاکیزه و خوانایی از این اثر یافت شده که در مجموعه ای خصوصی نگهداری می شود و فیلم آن به شمارة A٦٦٤ (گ ٤١ پ ـ ١٢٦ ر) در کتابخانة لیدن موجود است . این نسخه را علی محمد بن محمدحسین اصفهانی * (١٢١٥ـ١٢٩٣) ریاضیدان ایرانی در ١٢٧٩ از روی نسخه ای به تاریخ ٧٨٤ (که قاعدتاً باید همان نسخة سپهسالار باشد) کتابت کرده است .

تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن . نسخة نفیسی از این اثر که در کتابخانة فاتح استانبول نگهداری می شود در رجب ٤١٦ کتابت شده است (همان ، ص ٣٢). بنابراین خود اثر باید در فاصلة ٤٠٨ ـ سال ورود بیرونی به غزنه ـ و ٤١٦، نوشته شده باشد. بیرونی انگیزة خود را در تألیف این اثر چنین آورده است (١٣٥٢ش ، ص ٣٤ـ٣٥): «...و اما آنچه مخصوصاً مورد نظر است اینکه همة اینها ( مختصات جغرافیایی ) را برای شهر غزنه که پایتخت کشور مشرق است اندازه بگیرم ، چه این شهر، به گمان آن کس که تقدیر را از بشر می داند، به تقدیر بشری وطن من است ، و همة تقدیر در حقیقت مخصوص خدای یگانه است ؛
و در آن ، اگر بتوانم ، پیوسته به آنچه از خاطر دور نمی شود از رصدکردن و کوشش علمی می پردازم ، و قبلة آن را درست می کنم ...» تعیین سمت قبله برای غزنه که مسئلة ریاضی نسبتاً دشواری بود و به استفاده از مثلثات کروی پیشرفته نیاز داشت ، به بیرونی مجال داد تا از فواید ریاضیات و نجوم ریاضی سخن بگوید. موضوع تعیین سمت قبله به عنوان یک امر شرعی ، مستلزم به کارگیری جغرافیای ریاضی بود و بر این اساس بیرونی در کنار علوم «اواخر» (اسلامی ) از علوم «اوایل » (یونانی ) نیز دفاع کرده است (همان ، ص ٦ـ ٨). بیرونی در ادامة مقدمة این اثر، به مسائل مربوط به فلسفة طبیعی در مورد آفرینش و تشکیل ربع مسکون نیز پرداخته که بیانگر وضعیت چنین پژوهشهایی در روزگار بیرونی است . برای مثال ، در نظریه های زمین شناسی موجود بازنگریهایی می شد تا بتوانند وجود سنگواره ها را در بخشهایی از سرزمینهای مسکونی که ظاهراً هرگز به دریا نزدیک نبوده است ، توضیح دهند. به مدد این گونه پژوهشهای بیرونی است که از سایر آثار مفقود دربارة زمین شناسی ، نظیر فی بناءالمُدن ابن عمید (متوفی ٣٦٠)، آگاه می شویم . بیرونی در تحدید علاوه بر عرضة چندین روش برای تعیین سمت قبله ، فصلهای جامعی را به مسائل عملی دیگر چون تعیین نصف النهار محل ، فاصلة میان شهرها، روشهای رصد و مانند آن اختصاص داده است . علاوه بر ویرایش متن عربی ، این کتاب به زبانهای فارسی ، انگلیسی و روسی ترجمه شده است (برای آگاهی از ترجمه ها و شرحهای مختلف این کتاب رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل مادّه ؛
سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨).

اِفرادُ المَقال فی امرِ الظِلال . بیرونی در این کتاب نیز می کوشد تا تمایز میان مباحث ریاضی و فلسفه را تشریح کند. او معتقد است که بدون استفاده از نجوم و حساب و هندسه به سختی می توان مبحث سایه ها را درک کرد و کسی که این علوم را با دین ناسازگار بداند نه تنها با عوام تفاوتی ندارد بلکه «با این دفاع نابجای خود به دین لطمه می زند» (از مقدمة افراد که همراه با سه باب نخست این اثر به علت آشفتگی در صحافی نسخة خطی در ضمن کتاب فی حرکات الشمس ابراهیم بن سنان ص ٣٥ـ٣٦ آورده شده است ؛
رجوع کنید به قربانی ، ص ٣٤ـ٣٥).

بیرونی در مقدمه ای طولانی کاربردهای گوناگون ظل (سایه ) را از نظر نجومی بررسی می کند. سپس با تعریف توابع ظل ، یعنی ظل مستوی (کتانژانت ) و ظل معکوس (تانژانت )، در بابهای ٩ و ١٠ به بحث خود پایان می دهد. آنگاه روابط میان این تابعها و دیگر تابعهای مثلثاتی به تفصیل مورد بحث قرار می گیرد (بابهای ١١ و ١٢) و روشهایی عملی برای تبیین توابع ظل عرضه می شود (بابهای ١٣ تا ١٧). این پژوهشها، از طریق تعیین رابطة اندازه گیری سایه با تعیین نصف النهار محل و سپس تعیین اوقات شرعی ، به شدت کاربرد دینی پیدا می کند که به نوبة خود (بابهای ٢٥ و ٢٦) به بررسی اوقات نماز و نمایش آنها به صورت منحنیهایی بر ابزارهای نجومی می انجامد. این منحنیها معادل کاربرد امروزی نمودارهای تابعهای ریاضی است . باب ٢٧ به بررسی مزایای استفاده از تابعهای مثلثاتی به جای قضیة منلائوس اختصاص دارد و در بابهای ٢٨ تا ٣٠ با آوردن مطالب متفرقه دربارة سایه ها به بحث پایان می دهد.

گرچه بیرونی در این اثر خواسته است اوقات نماز را به روش ریاضی تعیین کند و بدین ترتیب ریاضیات را برای مقاصد دینی به کار گیرد، رسالة افراد را می توان متن مستقلی در مثلثات دانست . درواقع از لحاظ تاریخی ، بررسی ابزارهای سنجش سایه و تعیین وقت ، منشأ پیدایش تابعهای مثلثاتی بوده است (برای اطلاع از عنوان بابهای سی گانة این اثر رجوع کنید به قربانی ، ص ٣٥ـ٣٧ و برای اطلاع از نسخه های خطی و کارهای انجام شده ، بر این کتاب رجوع کنید به سزگین ، ج ٥، ص ٣٨٠).

استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب . با آنکه نسخه های متعددی از این اثر باقی است و علیرغم اهمیت آن در تاریخ نجوم بویژه تاریخچة ابزارهای نجومی ، هنوز مورد بررسی محققان قرار نگرفته است . بیرونی در این کتاب علاوه بر بررسی کلیة انواع شناخته شدة اسطرلاب و عرضة گزارشی از تاریخچة تحول فنی این ابزار نجومی یونانی تا قرن پنجم ، توضیحات مفصلی هم دربارة انواع اسطرلابهای بدیع و شالودة نظری آنها آورده است . برای مثال ، بیرونی دربارة اسطرلاب زورقی که ابوسعید احمدبن محمد سجزی آن را ابداع کرده است می گوید (گ ٧٩ ر): «اسطرلاب ساده ای ، ساختة ابوسعید سجزی دیدم فاقد بخش شمالی یا جنوبی ، که زورقی نامیده می شد. از این اسطرلاب خیلی خوشم آمد زیرا ابوسعید آن را برمبنای نظریة مستقلی ابداع کرده بود که عده ای آن را قبول دارند و طبق آن حرکت کلی ظاهری ، ناشی از حرکت زمین و نه آسمان است . من جداً بر این باورم که تحقیق دربارة این حرکت و تجزیه و تحلیل آن دشوار است و این امر نباید آنهایی که با خطوط هندسی سر و کار دارند یعنی هندسه دانان (مهندسان ) و منجمان را نگران کند، زیرا چنین نظریه ای به هیچ وجه کار آنها را بی اعتبار نمی کند. مسئولیت تجزیه و تحلیل این گونه مسائل و نظریات برعهدة فیلسوفان طبیعی است .» نوشتة احمدبن حمدان حرانی در کتاب جامع الفنون (گ ٦٤ پ ) در قرن هفتم هجری هم مؤید آن است که کسانی از جمله سجزی به حرکت وضعی زمین (برخلاف جلوة ظاهری و نظریات بطلمیوس ) معتقد بودند: «طبق نظر مهندسان ، زمین حرکت دورانی پیوسته ای دارد و آنچه به ظاهر حرکت آسمان دیده می شود، درواقع به خاطر حرکت زمین ـ و نه ستارگان ـ است » (برای آگاهی از کارهای انجام شده بر روی استیعاب و نسخه های خطی آن رجوع کنید به سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٨؛
نیز رجوع کنید به ماتویفسکایا و روزنفلد، ج ٢، ص ٢٨٤).

تمهید المستقر لتحقیق معنی الممرّ . این متن نمونة خوبی از روش برخورد بیرونی با احکام نجوم است . او یک مفهوم ، در اینجا ممرّ * (عبور اجرام یا نقاط فرضی آسمانی از نصف النهار یا از مقابل یکدیگر) را برمی گزیند، کاربردهای عمومی این اصطلاح را به تفصیل بررسی می کند، سپس ممرّ را از لحاظ ریاضی تعریف می کند و آن را به دیگر مفاهیم نجومی که قبلاً تعریف شده اند ربط می دهد. بیرونی پس از عرضة تمامی اطلاعاتی که دربارة یک مفهوم خاص گرد آورده است ، روشهای متعدد خود را برای حل مسئله یا دقیقتر کردن تعریفها عرضه می کند. بعلاوه ، در هر مورد روشهای مختلف پیشینیان را با دید انتقادی مطرح می سازد و روش خود را اثبات می کند. به این ترتیب ، بیرونی اطلاعاتی از محتوای برخی از آثار گذشته که اکنون برجای نمانده اند به دست می دهد (برای آگاهی از نسخه های خطی و پژوهشهای انجام یافته دربارة این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٧).

غرّة الزیجات . این متن تنها یکی از چندین کتاب سانسکریت است که ظاهراً بیرونی بانی ترجمة آنها به عربی بوده است . دیوید پینگری که متن ویراستة این اثر را بررسی کرده است ، براساس متن موجود که ظاهراً در حوالی ٤١٧ ترجمه شده است نتیجه گرفته است که بیرونی از منابع نجومی سانسکریت اطلاع تخصصی و دقیقی نداشته است . درواقع در این که بیرونی خود، این متون را ترجمه کرده باشد تردید وجود دارد. نام اصلی این اثر کَرَنَ تِلَکَ بوده و بِجیانَند بنارسی در ٣٥٥ آن را تألیف کرده است (ابوریحان بیرونی ، ١٩٧٨، مقدمة قریشی ، ص ١). متن سانسکریت آن برجای نمانده و ویرایشی از ترجمة عربی آن که در احمدآباد هند موجود است همراه با ترجمة انگلیسی به چاپ رسیده است .

فی تسطیح الصُوَر و تبطیخ الکُوَر . دربارة انتقال تصویر صور سماوی و مواضع شهرها و کشورها از سطح کروی به روی صفحه (برای آگاهی از نسخه های خطی این رساله رجوع کنید بهماتویفسکایا و روزنفلد، ج ٢، ص ٢٧٧). نسخة بسیار کهنی از این اثر به شماره ٥٤٦٩ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود که یک قرن بعد از زمان مؤلف کتابت شده است (دانش پژوه ، ج ١٦، ص ١٧؛
دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص ٤٤٨). فیورینی بخشهایی از این اثر را به ایتالیایی (قربانی ، ص ٣١) و سوتر تمامی آن را به آلمانی (بروکلمان ، > ذیل < ، ج ١، ص ٨٧٤) ترجمه کرده اند. همچنین سعیدان آن را براساس نسخة محفوظ در کتابخانة لیدن به چاپ رسانیده است . برگرن نیز این کتاب را بررسی و بعضی خطاهای چاپ سعیدان را تصحیح کرده است . او همچنین (ص ٨١ـ٩٦) تصویر دستنویس محفوظ در لیدن را به چاپ رسانیده است .

مقالة فی استخراج قدرالارض برصد انحطاط الافق عن قلل الجبال . این رساله تنها دو برگ انتهایی رساله ای در اسطرلاب نوشتة بیرونی است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ؛
ایرانیکا ، ذیل مادّه ) که نالینو (ص ٣٦٢) آن را فصلی از رسالة فی الاسطرلاب بیرونی ولی سزگین (ج ٦، ص ٢٧٢) آن را رسالة مستقلی دانسته است . ویدمان این اوراق را به آلمانی ترجمه کرده (همانجا) و نالینو (ص ٣٦٢ـ٣٦٤) دربارة روش به کار گرفته شده در این رساله توضیحاتی داده است .

حکایة الا´لة المسماة السدس الفخری . رسالة کوتاهی دربارة آلت نجومی سدس فخری که از اختراعات ابومحمود خجندی (قرن چهارم ) بوده است (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٩). سدیو این رساله را به فرانسه و بولگاکف به روسی ترجمه کرده اند ( ایرانیکا ، همانجا).

مقالة فی التحلیل والتقطیع للتعدیل . تنها نسخة بازمانده از این اثر در هند نگهداری می شود (ماتویفسکایا و روزنفلد، ج ٢، ص ٢٨٩) و پراکندگی اوراق این تنها دستنویس که بین مجموعه ای از آثار بیرونی و چند دانشمند اسلامی دیگر قرار دارد (هوخندایک ، ص ١٤٨) باعث شده است این رساله به اشتباه دوبار بین اوراق کتاب استخراج الاوتار فی الدائرة به چاپ برسد (قربانی ، ص ٤٣).

کتاب الدرر فی سطح الاُکَر . تنها نسخة باقی مانده از این اثر در انگلستان نگهداری می شود (ماتویفسکایا و روزنفلد، ج ٢، ص ٢٧٩).

رسالة فی معرفة سمت القبله . رسالة کوتاهی دربارة شناسایی جهت قبله که سزگین (ج ٦، ص ٢٦٩) تنها یک نسخه از آن را معرفی کرده است (برای آگاهی از نسخه های خطی دیگر این اثر رجوع کنید به قربانی ، ص ٣٣).

رسالة فی تصویر الکواکب و البلدان فی ای دائرتین اردنا . تنها نسخة باقی مانده از این اثر جزو مجموعه ای خطی نوشته شده در قرن ششم وجود دارد (سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٨؛
دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص ٤٤٧ـ ٤٤٨).

کتاب فی اخراج ما فی قوة الاسطرلاب الی الفعل (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٨).

مقالة فی صنعة الاسطرلاب . از این رساله نسخة بسیار کهنی در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد (سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٩) که به نام مقالة ابی الریحان البیرونی فی صفة الاسطرلاب نیز معرفی شده است (دانش پژوه و افشار، دفتر چهارم ، ص ٤٤٨).

رسالة فی الاسطرلاب . رسالة مفصلی دربارة کاربردهای مختلف اسطرلاب در ٦٧ باب (برای آگاهی از نسخه های خطی این رساله رجوع کنید به سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٩؛
و برای اطلاع از بابهای آن رجوع کنید به آلوارت ، ج ٥، ص ٢٢٨ـ٢٣٠). کتاب العمل بالاسطرلاب نیز که به نوشتة سزگین (همانجا) نسخه ای از آن در مشهد نگهداری می شود (گلچین معانی ، ج ٨، ص ٣١) در اصل نسخه ای از رسالة فی الاسطرلاب است . همچنین دو دستنویس از این رساله در کتابخانة دانشکدة الهیات دانشگاه تهران نگهداری می شود (قربانی ، ص ٤١) که سزگین آنها را معرفی نکرده است . نسخه هایی نیز که فؤاد سید (قسم ١، ص ٤٤٦) با عنوان ریاضة الفکر و العقل فی استخراج ما فی قوة الاسطرلاب الی الفعل تألیف بیرونی دانسته است ، نسخی از این رساله اند.

مقالة فی التطریق باستعمال فنون الاسطرلابات . تنها نسخة باقی مانده از این رساله در پاریس نگهداری می شود (سزگین ، ج ٦، ص ٢٦٩) و پینس در مقاله ای به معرفی آن پرداخته است (همانجا).

مقالة فی تسهیل التسطیح الاسطرلابی و العمل بمرکباته من الشمالی و الجنوبی . رساله ای در دو مقاله دربارة ساخت اسطرلاب و بعضی کاربردهای آن (برای آگاهی از نسخه های خطی این اثر رجوع کنید به همان ، ج ٦، ص ٢٦٩ـ٢٧٠). همچنین دستنویسی از این رساله در کتابخانة ملک تهران نگهداری می شود (دانش پژوه و افشار، ج ٥، ص ١٢٦).

مقیاس المرجع فی العمل باسطرلاب المسطح . ماتویفسکایا و روزنفلد (ج ٢، ص ٢٨٨) نسخه ای از این کتاب را در مصر معرفی کرده اند.

جوامع معانی کتاب ابی حامد الصاغانی فی التسطیح التام . کتاب بیرونی دربارة تسطیح به روش ابوحامد صاغانی . از این کتاب نسخه ای در هلند وجود دارد (سزگین ، ج ٦، ص ٢٧٠). بیرونی در بخشهایی از استیعاب (از جمله گ ٩٦) به این رساله اشاره کرده و بعضی قسمتهای آن را آورده است .

اثری که سزگین (ج ٥، ص ٣٨٢) تحت عنوان البرهان علی مسئلة من کتاب ارشمیدس به بیرونی نسبت داده است در اصل برگی از کتاب استخراج الاوتار است .


منابع :
(٣٤) ابراهیم بن سنان ، کتاب فی حرکات الشمس ، حیدرآباد دکن ١٣٦٦؛
(٣٥) ابوریحان بیرونی ، استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش ٥ر٥٩١. or ؛
(٣٦) همو، غُرة الزیجات ، یا، کَرَن تِلَکَ ، چاپ محمد فضل الدین قریشی ، لاهور ١٩٧٨؛
(٣٧) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٣٨) ایرج افشار و محمدتقی دانش پژوه ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة ملی ملک ، ج ٥، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٩) احمدبن حمدان حرانی ، کتاب جامع الفنون ، نسخة خطی کتابخانة بریتانیا، ش ٦٢٩٩؛
(٤٠) محمدتقی دانش پژوه ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران ، ج ١٦، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٤١) محمدتقی دانش پژوه و ایرج افشار، نسخه های خطی ، دفتر چهارم ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٤٢) فؤاد سید، فهرست المخطوطات : نشرة بالمخطوطات التی اقتنتها الدار من سنه ١٩٣٦ـ ١٩٥٥ ، قسم ١، قاهره ١٣٨٠/١٩٦١؛
(٤٣) ابوالقاسم قربانی ، تحقیقی در آثار ریاضی ابوریحان بیرونی : تحریری نوین از بیرونی نامه ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٤٤) احمد گلچین معانی ، فهرست کتب خطی کتابخانة آستان قدس رضوی ، ج ٨ ، مشهد ١٣٥٠ ش ؛
(٤٥) کارلو آلفونسو نالینو، تاریخ نجوم اسلامی ، ترجمة احمد آرام ، تهران ?( ١٣٤٩ ش ) ؛






(٤٦) W. Ahlwardt, Handschriften-Verzeichnisse Koniglichen Bibliothek zu Berlin: Verzeichniss der arabischen Handschriften , Berlin ١٨٩٣;
(٤٧) J. L. Berggren, "Al-Birun on plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. ٦, nos. ١&٢ (١٩٨٢);
(٤٨) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband, , ١٩٣٧-١٩٤٢;
(٤٩) Encyclopaedia Iranica , s.v. "B iruni, Abu Rayh ¤a ¦n. II: bibliography" (by David Pingree);
(٥٠) J. P. Hogendijk, "Rearranging the Arabic mathematical and astronomical manuscript Bankipore ٢٤٦٨", Journal for the history of Arabic science , vol. ٦, nos. ١&٢ (١٩٨٢);
(٥١) G. P. Matvievskaya and B. A. Rozenfeld, Matematiki i astronomi musulmanskogo srednevekovya i ikh trudi , Moscow ١٩٨٣;
(٥٢) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden ١٩٦٧-١٩٨٤.

/ جرج صلیبا ، برگرفته از > دین ، آموزش و علم در دورة

(٥٣) عباسیان < ؛
با اصلاحات و افزوده هایی از گروه تاریخ علم /

٤) داروشناسی .

پیشینه . ابوریحان ، به گفتة خود، از نوجوانی به شناخت موادّ دارویی و نامهای آنها بسیار شائق بود ( الصَّیْدَنة ، چاپ زریاب ، ص ١٥؛
در این مقاله همة ارجاعها به همین چاپ خواهد بود) و در طول زندگی ، شخصاً و یا به یاری برخی از دوستان فاضل خود، مطالبی در بارة آن مواد از منابع قدیم و همروزگارِ خود ( رجوع کنید به مآخذ بیرونی در دنبالة مقاله ) گرد می آورْد، ولی ظاهراً هرگز فرصت نیافت که مطالب گردآمده را به دلخواه و به شیوة عالمانة خود، بپردازد و تألیف و ارائه کند (چنانکه ، مثلاً، در مورد کانیشناسی کرده است )، تا این که در اواخر عمر که سنّش از هشتاد سال گذشته و تقریباً نابینا وناشنوا شده بود (همان ، ص ١٧)، به یاری دوست دانشمند خود، ابوحامد احمد بن محمد نَهشعی (کذا؛
= «بَیْهقی » به گمان زریاب ، همان ، ص ١٨، پانویس ١)، که هم در «لُغت » قوی بود و هم پزشکی را نزد استادان مبرّز آموخته و هم در آثار پیشینیان و متأخّران فحص کرده بود، معلومات او را به گردآورده های خود افزود و بدینسان ظاهراً پیش نویس تألیفی در صَیْدَنه (یا صَیْدَله ؛
= داروشناسی ، داروسازی ) را فراهم آورد (همان ، ص ١٧ـ ١٨؛
دربارة چند و چون همکاری نهشعی / بیهقی با ابوریحان رجوع کنید بهمایرهوف ، به نقل زریاب ، مقدمه ، ص هفده ). بعید نیست که ابوسَهْل عیسی بن یحیی «المَسیحیّ الجُرجانی »، دانشمند دیگری که ، گویا از بسیاریِ علاقه به ابوریحان ، چند رساله به نام او نوشته بود ( د. اسلام ، چاپ دوم )، پیشتر در این زمینه به ابوریحان کمک کرده بوده باشد.

از تألیف (یا پیش نویس تألیف ) ابوریحان به عربی ، معروف به الصیدنة (یا کتاب الصیدنة فی الطّب )، متأسفانه فقط یک نسخة بسیار ناقص و مغلوط ، مورّخ ٦٧٨، به استنساخ محمد بن ابراهیم تبریزی ، معروف به غضنفر، بازمانده است (ش ٤٥، کتابخانة غورشونلی زاده در شهر بورسَه ( ترکیّه ) ؛
دیگر نسخه های موجود از روی آن نسخة یگانه نوشته شده است ).

نواقص و عیبهای نسخة موجود . ترجمه و تحریری فارسی به قلم ابوبکر بن علی بن عثمان کاسانی (دهة سوم سدة هفتم ) از الصیدنه ابوریحان در دست است (چاپ ستوده و افشار) که ، گرچه خود ناقص و مغلوط است ، به وسیلة آن می توان سَقَطات نسخة عربی را تعیین و بعض غلطهای استنساخی و مشکلات آن را تا اندازه ای رفع کرد. در مقایسه با ترجمه ـ اقتباسِ کاسانی ، نسخة عربی عمدتاً فاقد همة مدخلهای حرف ر و بیشتر مدخلهای حرفهای ب / پ ، ج / چ و ق است . کریموف در ترجمة روسی الصیدنة و، به تَبَع او، زریاب در چاپ متن آن ، مدخلهای ناموجود در متن عربی را از متن فارسی برگرفته و در ترجمه و چاپ خود گنجانده اند (دربارة ترجمه فارسی آزاد کاسانی رجوع کنید به دنبالة مقاله ). بدینسان شمار مدخلهای مختلط گوناگون (چه مدخلهای اصلی عربی و فارسی و چه مدخلهای ارجاعی یا ترادُفی ) در چاپ زریاب بالغ بر ١١٣١ شده است (به شمارش دقیق نویسندة حاضر). از مقدمة مشروحی که ابوریحان بر الصیدنة نوشته (بلکه املا کرده ) است برمی آید که او تألیف مبسوطی را در بارة مواد دارویی منظور می داشته است ، ولی از روی یگانه نسخة عربی و ترجمه ـ اقتباس فارسیِ آن نمی توان حکم کرد که او موفق به چنان تألیف جامعی شده بود یا این که تألیفش تا اواخر عمر ناقص ماند. به هرحال ، در نسخة موجود، علاوه بر افتادگیهای مذکور، عیب دیگری دیده می شود، یعنی ناهماهنگی کمّی و کیفی در محتویات : بعض مدخلها بسیار کوتاه (یک یا دو سه جمله ) است (البته بجز مدخلهای ترادفی ، مثلاً: « اِبن دَأیة ، الغُراب »، «دُبّاء، هوَ القَرعُ الیابس »)، مثلاً رجوع کنید بهاباغورس ، اخیروس ، اُذن الحِمار ، و دبوط ؛
برخی دیگر کمابیش مشروحتر است ، مثلاً، اَفیون ، تُفّاح و حُضُض ، و بعض آنها دو صفحة چاپی یا بیشتر را دربرگرفته است ، مثلاً، ابنوس ، اُترج و بیش (هر یک تقریباً دو صفحه )، صَبر (بیش از دوصفحه ) و بَلَسان (تقریباً سه صفحه ) (برای توضیح بیشتر دربارة مدخلها رجوع کنید بهدنبالة مقاله ).

پژوهشهای داروشناختی پیش از بیرونی و مآخذ او . پیش ز ارزیابی مساهمة داروشناختی بیرونی ، لازم است که نظری به پژوهشهای داروشناختی پیش از بیرونی (در حقیقت ،مآخذ او) بیفکنیم . داروشناسی دورة اسلامی ، همچون پزشکی ، عمدتاً مبتنی بر دانش یونانی و برگرفته از بعض آثار دانشمندان یونانی بود، که از طریق ترجمه های سُریانی و عربی ، بویژه ترجمة آثار بُقراط * ، دیوسکوریدس * (دیسقوریدس )، جالینوس * ، اُریباسیوس * و بولُس اجانیطی * ، از سدة سوم به بعد به دانشوران دورة اسلامی انتقال یافت ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، مقالة «ادویة »). از میان آثار اینان ، تصنیف دیوسکوریدس (سدة نخست میلادی )، s ¦s iatrike ¦Peri hyle (لفظاً، «اندرهَیولای ( =مادّة / موادِّ ) پزشکی » که در مآخذ قدیم دورة اسلامی بِنارو به کتاب الحَشائش معروف شده بود (گاهی نیز به نام درست فی هَیولی ' الطّب خوانده شده است )، جامعترین و معتبرترین

و مشهورترین تألیف یونانی دربارة «مُفردات » (= مواد دارویی یا خوراکی بسیط ، غیر مرکّب ) بود. این کتاب را نخست به روزگار خلیفة عبّاسی ، جعفرمتوکّل (حک : ٢٣٢ـ٢٤٧)، دانشمند و ترجمان نامدار، حنین بن اسحاق * (١٩٤ـ٢٦٠)، در بیت الحکمة * بغداد به سریانی ترجمه کرد. سپس شاگرد و دستیارش ، اِصطِفَن بن بَسیل * ، آن را از یونانی به عربی برگرداند، و حنین ترجمة او را وارسی و اصلاح کرد. اصطفن و حنین نتوانستند نامهای عربی (یا فارسی ـ عربی ) برای همة مواد مذکور در کتاب دیوسکوریدس بیابند، بویژه این که بسیاری از آن مواد (خصوصاًگیاهان ) در کشورهای شرق جهان اسلام در آن روزگار، ناموجود یا ناشناخته بود. لذا آن دو در بسیاری از موارد ناچار به تعریب (= آوانگاری ) نامهای یونانی شدند (مثلاً، اَرَسطولوخیا برای صa £aristolok «زَرآوند» و اُسْطوخودوس به جای dos ¨a £stoik یونانی ) و گاهی به ترجمة لفظی نامهایی که معنای لفظی آنها واضح بود اکتفا کردند (مثلاً، لسان الحمل به جای arnئglآson «بارهنگ » و لِحْیَة التَّیس ، لفظاً «ریشِ بُز»، به جای trapopآgآn «شِنْگ ») و معادل یابی را به آیندگان واگذاشتند ( رجوع کنید بهابن أبی اُصیبعه ، ج ٢، ص ٤٦ـ ٤٨). دو مسئلة تعیین هویّت مفردات ناآشنا و معادل یابی برای نامهای یونانی در ترجمة تألیفات حکیمان یونانی دیگر و در تألیفات پزشکی دورة اسلامی تا روزگار ابوریحان باقی بود. با گذشت زمان ، چند صد مادّة دارویی دیگر، که یونانیان نمی شناختند، با نامهای بومی

آنها (هندی ، فارسی ، گویشی ایرانی ، عربی گویشی ، بربری ، اندلسی و جز اینها) به میراث داروشناختی یونانیان افزوده شد (لکلر ( ج ٢، ص ٢٣٢ـ٢٣٣ ) لیست ناکاملی از این مفردات جدید به دست داده است ). بدینسان ، آشفتگی شدیدی دربارة هویّت بسیاری از مفردات و تطبیق نامهای آنها در زبانهای گوناگون در داروشناسی دورة اسلامی پدید آمد. گذشته از مشکل نامگذاری ، اوصاف گیاهداروشناختی دیوسکوریدس و ادیب گیاهشناسی چون ابوحنیفة دینوری * (سدة سوم ؛
در مورد گیاهان جزیرة العرب ) و برخی دیگر برای بازشناسی بسیاری از گیاهان بسنده و واضح نبود. لذا دانشمندانی ، بویژه پس از سدة چهارم ، برای رفع این مشکلها کوشیدند. خودِ حنین بن اسحاق ظاهراً نخستین کسی بود که به چنین کاری دست زد: ابن أبی اصیبعه (ج ١، ص ١٩٩) تألیفی را در این زمینه ( کتاب فی أسماءِ الادویة المُفردة عَلی حُروف المُعجم ) در جزو آثار او ذکر کرده است ، اما چون ظاهراً این کتاب به جا نمانده ( رجوع کنید به سزگین ، ج ٣، ص ٢٥٦)، نمی توان مساهمة حنین را ارزیابی کرد. پس از او، سلیمان بن حَسّان ، معروف به ابن جُلْجُل * (سدة چهارم )، دو تألیف در این خصوص کرده است ، یعنی تفسیر أسماءِ الادویة المفردة و مقالةٌ فی ذِکرِ الادویة الّتی لَم یَذْکُرْها دیسقوریدسُ فی کتابه مِمّا یُسْتَعملُ فی صناعة الطِّب ، که نسخة خطی آنها در بعض کتابخانه ها یافت می شود ( رجوع کنید به سزگین ، ج ٣، ص ٣٠٩ـ ٣١٠). کتابی مجهول المؤلّف که در اواخر سدة ششم و باز در غرب جهان اسلام (در مراکش ) نوشته شده است ، شرحٌ لِکتاب دیاسقوریدوس فی هَیولی الطبّ (چاپ دیتریش )، دوام مشکلها در این زمینه و اختلاف نظر چند تن از دانشمندان را دربارة بسیاری از مفردات می نمایاند.

جالینوس (سدة دوم میلادی ) حکیم یونانی نامدار دیگری بود که ترجمة عربی بعض تألیفات عدیدش در پزشکی و داروشناسی زمینة رونق داروشناسی جالینوسی در دورة اسلامی را تحکیم کرد، بویژه کتاب فی الادویة المفردة او (= ( کتاب فی ) قوی الادویة المفردة ؛
رجوع کنید به سزگین ، ج ٣، ص ١٠٩ـ١١٠؛
ترجمة حنین )، که یکی از مآخذ مهم ابوریحان نیز بوده است . سپس باید اُریباسیوس (سدة چهارم میلادی ) و بولُس (سدة هفتم میلادی )، دو حکیمِ «جَمّاع » (به قول ابوریحان ، ص ١٤؛
= گردآورندة ( نوشته های پیشینیان ) ) یونانی را ذکر کرد: اوّلی مؤلف دانشنامه ای پزشکی (در عربی به نام کتاب السَّبعین یا الکُنّاش ( الاکبر ) خوانده شده است ؛
رجوع کنید به سزگین ، ج ٣، ص ١٥٣) در هفتاد «مقاله » (از جمله ، مقاله هایی دربارة خوراکیها و داروها)، و دوّمی صاحب دانشنامه ای در هفت «مقاله »، معروف به الکُنّاش ( فی الطّب ) یا کُنّاش الثُّریّا (سزگین ، ج ٣، ص ١٦٩؛
ترجمة حنین )، که آخرین «مقالة » آن دربارة داروهای مفرد بوده است .

پس از ترجمة آثار پزشکی ـ داروشناسی یونانی مذکور، داروشناسی بسرعت در کشورهای شرقی و غربی جهان اسلام رونق یافت (ابن نَدیم ( متوفی ٣٧٨ ) ؛
قِفْطی ( متوفی ٦٤٦ ) و ابن أبی أُصیبعه ( متوفی ٦٦٨ ) در حدود صد تن را که تألیفی دربارة مفردات پزشکی داشته اند، ذکر کرده اند). حکیمان بسیاری در بلاد اسلامی (از نژادهای گوناگون ، دارای زبانهای مادری و مذهبهای مختلف ، ولی عمدتاً عربی نویس ) کمابیش به داروشناسی پرداختند ــ چه در رساله هایی مستقل چه در جزو تألیفات کلّیتر (برای فهرستی از آنان تا حدود ٤٣٠ رجوع کنید به سزگین ، ج ٣، ص هشت ـ یازده ). در اینجا می توان فقط مهمترینِ آنان را که مأخذ و مرجع بیرونی (و یا همکاران ) او بودند، ذکر کرد (برای فهرست کامل مآخذ ابوریحان رجوع کنید به الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، ص ٦٠ـ١٠٩): ماسَرجویه * (رونقش در اواخر سدة دوم و اوایل سدة سوم )، مؤلفِ رسالة فی أبدال الادویه ... و کتاب فی الغِذاء ( رجوع کنید به سزگین ،ج ٣، ص ٢٢٤ـ٢٢٥)؛
یوحنّا/ یحیی بن ماسویه (ح ١٦٠ـ٢٤٣)، معلّم حنین بن اسحاق ، دارای تألیفات بسیار، از جمله ، آثاری دربارة موادّ خوشبو، خوراکیها و بعض انواع داروها (سزگین ، ج ٣، ص ٢٣٣ـ٢٣٦)؛
حنین بن اسحاق * ، که ، علاوه بر ترجمه ، تصنیفات بسیاری هم داشته است ، از جمله ، تلخیص یا تحریر کتاب الادویة المفردة جالینوس ، اختیار الادویة ، کتاب الابدال ( = أبدال الادویة ) ، و کتاب مذکور دربارة نامهای داروهای مفرد ( رجوع کنید بهسزگین ، ج ٣، ص ٢٤٧ـ٢٥٦)؛
پسر او، اسحاق بن حنین * (٢١٥ـ ٢٩٨)، مؤلفِ کتاب الادویة المفردة و کتاب الادویة الموجودة لِکُلِّ مکانٍ (سزگین ، ج ٣، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨)؛
ابو زید صَهارْبُخت بن ماسَرجویه (نیمة دوم سدة دوم و نیمة نخست سدة سوم )، شارح کُنّاش جورجیس (سزگین ، ج ٣، ص ٢٤٢)؛
محمد بن زکریایِ رازی * (ح ٢٥١ـ٣١٣)، صاحب تألیفات بسیار، بویژه الحاوی ، که در آن ، جای بزرگی به مواد دارویی ساده (ج ٢٠ و ٢١) اختصاص دارد؛
ابوالخیر الحسن بن سُوار، معروف به ابن خَمّار * (٣٣١ـ ? ٤٤٠؛
صاحب کتاب الاغذیة و حواشی ای بر تألیف بولُس ( رجوع کنید به سزگین ، ج ٣، ص ٣٢٢ـ٣٢٣، و فهرستهای کتاب الصیدنة ابوریحان ، ص ٧٤١ ) )؛
ابومعاذ جَوانْکانی / جَوارْکانی (سدة سوم یا چهارم ؟)، مؤلف تفسیر الادویة ( رجوع کنید بهسزگین ، ج ٣، ص ٣١٢؛
الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص ١٠٥)؛
و بِشْر بن عبدالوهّاب فَزاری (تاریخهای زندگی او نامعلوم ؛
شاید سدة چهارم )، مؤلف تفاسیر الادویة ( رجوع کنید به سزگین ، ص ٣١٣؛
الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص ١٠٦).

افزون بر منابع مذکور، بیرونی دو واژه نامة چند زبانة نامهای مفردات پزشکی را که در روزگار او رایج بود، ذکر کرده است (ص ١٦): یکی موسوم به دَهْ نام ، که نسخه های آن که «در دست عوام » بود چندان «فاسد» بود که سودی از آنها عاید نمی شد و، از این گذشته ، برخلافِ عنوانِ آن ، برای هر مادّه دَه نام به دَه زبان وجود نداشت ؛
دیگری واژه نامه ای که «در دستِ مسیحیان » بود به نامِ ( سُریانیِ ) بشاق شماهی ، «یعنی تفسیر نامها»، که به چهارْ نام نیز معروف بود، حاوی چهار نام برای هر مادّه به زبانهای «رومی » ( =یونانی بیزانسی ؟ ) ، سریانی ، عربی و فارسی ، و چون نسخه های آن از «آفات تصحیف » خالی بود، وی بیشترِ محتوای نسخه ای از آن را که به خط سریانی بود، در الصیدنة نقل کرد (در بارة بشاق شماهی ، یا، به املای درست تر، پُشّاق شِماهی ؛
رجوع کنید بهتوضیح زریاب به نقل از اولمان ، مقدمه ، ص چهل و شش ). رواج این دو واژه نامه ضمناً حاکی از تعدّد و تشتّتِ نامهای مرادف داروها در روزگار بیرونی و در آن منطقه از جهان اسلام است .

محتوای کتاب الصیدنة موجود . این تألیف دارای دو بخش است : مقدمه ای دراز با موضوعهایی ناهمگن (ص ٣ـ ١٨)، و بخش اصلی شامل مطالبی در بارة شمار نسبتاً بزرگی از موادّ دارویی و مانند اینها (به ترتیب الفبایی حرف اول نام مواد؛
ص ١٩ـ٦٤١).

بیرونی در مقدمة این کتاب ، موضوعهای مختلفی را به میان آورده است ، از جمله : ١) اشتقاق واژه های صَیدنه /صَیدله و صَیدَنانی /صَیدَلانی (داروساز، داروفروش ، «عطّار») نهایتاً از چَندَن / چَندَلِ هندی (=صَندَل ، چوبِ خوشبوی معروف ) (ص ٥، ٧). ٢) تعریف فن یا پیشة صیدنه ، که ، به گمان بیرونی ، پایینترین مرتبه از مراتب پزشکی است (بالاترین مرتبه ، احاطة پزشک ـ داروشناس بر «طبیعیات » و آشنایی با اصول قیاس و تجزیه و تحلیل منطقی است )، و حتی می توان گفت که صیدنه فنی مستقل است و نه از مراتب پزشکی ؛
اوصاف یک داروساز ماهر؛
داروسازان / شناسان معمولاً به «تقلید» و «الاخذ بالسَّماع » (پیروی کورکورانه از نوشته های پیشینیان و اکتفا به مسموعات ) این پیشه را می آموزند، در صورتی که پیشرفت در داروشناسی مستلزم شاگردی نزد استادان ماهر این فن و کوشش مستمر برای شناخت مواد دارویی از طریق مشاهده و تجربة شخصی است (ص ٣ـ٤). ٣) ظاهراً بیرونی دیوسکوریدس (دیسقوریدس ) را نمونة اَعلای یک گیاهداروشناس می دانست . می گوید (ص ١٣): «هر اُمتی موصوف به تقدم در علمی یا عملی است . در غرب ، یونانیان پیش از مَسیحیت ، در عنایت به مباحث ( علمی و فلسفی ) و رسانیدنِ علوم به بالاترین مراتب و نزدیک ساختن آنها به کمال ، فضل و برتری داشتند. اگر دیسقوریدس ِ ایشان در نواحی ما ( = خوارزم ، آسیای مرکزی ) بود و کوشش خود را مقصور به شناختِ حَشایشِ ( =گیاهان دارویی ) کوهها و درّه های ما می کرد، حسب تجاربِ خود در همة حشایشِ ( سرزمین ما ) خواص دارویی شفابخشی می یافت ... و اما در شرق ، بجز هندیها هیچ امّتی شوق و ذوق به علم ندارد، اما این فنون ( در اینجا منظور پزشکی و داروشناسی است ) نزد هندیها مبتنی بر اصولی است مُباین با قوانینی که از غربیها به ما رسیده است ...» (اشارة بیرونی به اختلاف مبانی نظری پزشکی ـ داروشناسی قدیمِ بُقراطی ـ جالینوسیِ یونانی و پزشکیِ هنوز رایج آیورْوِدایی هندی است ). ٤) تقسیم آنچه خوردنی است به خوراک («غذاء»)، دارو («دَواء») و زهر («سَمّ»)، بیان کیفیّات اینها (مثلاً، درجات چهارگانه «قوّت » آنها)، و تفکیک آنها به ساده («مفرد») و مرکب ؛
رحجان درمان با «رژیم غذایی » (به اصطلاح امروزی ) و، اگر رژیم غذایی بسنده نباشد، استفاده از داروهای مفرد، و اگر داروهای بسیط کافی نباشد، توسّل به داروهای مرکب . بیرونی تأکید می کند که ، در صورتِ لزومِ استعمال داروهای مرکب ، پزشک می بایست از آنهایی که کمترین و سالمترین «اَخلاط » (=اَجزا) را دارند استفاده کند. چنانچه نیاز به «داروهای ( ذاتاً ) سمّی » اُفتد، پزشکان با افزودنِ داروهایی «مُصلِح »، مضرَّت آنها را « اِصلاح » می کنند (ص ٩ـ١١). ٥) «دانشی برتر از داروسازی / فروشی (صیدنه )، معرفت به «قُوا» (نیروها) و خواصِّ ( فیزیولوژیکی ) داروهای بسیط ( در اصطلاح امروزی ، )pharmacognosy است . اگر برای این معرفت ، از لحاظ طولِ تجربه و استفاده از قیاس حدّی می بود، از پیشینیانِ یونانی ، دیوسکوریدس و جالینوس ، و از متأخران ، یحیی بن ماسویه ، ماسرجویه ، محمد بن زکریای رازی و ابو زَید اَرَّجانی ( ناشناخته ؛
رجوع کنید به الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص ١٠٤ـ١٠٥ ) برای تعیین آن حَدّ شایسته تر بودند». مع ذلک ، بیرونی در استحقارِ این «متأخران » می گوید که همة ایشان «جَمّاع » و از اجتهادِ پیشینیان (= بقراط ، دیسقوریدس و جالینوس ) ناتوان بودند (ص ١٢) (در اینجا باید گفت که خود ابوریحان هم مشمول استحقار مذکور می شود، زیرا از حیثِ داروشناسی او هم عمدتاً «جَمّاع »ای بیش نبوده است ، مگر در چند مورد نادر؛
رجوع کنید به مساهمة او در دنبالة مقاله ). ٦) در تهیة داروهای مرکب ، صیدلانی و پزشک «به دو اَمر، بزرگترین نیاز را دارند»: «حَذف » و «تبدیل ». «حذف » یعنی اگر یکی از اجزای داروی مرکب مشهوری موجود نباشد، نباید از کُلّ ترکیب و استعمال آن چشم پوشید؛
«تبدیل » یعنی به کاربردن ماده ای که دقیقاً یا تقریباً دارای طبع و قوت و اثر مادّة ناموجودی باشد ( رجوع کنید بهبَدَل (٣) * ). بیرونی به تفصیل دربارة اقسام «تبدیل » (مثلاً، «تبدیل به نوع » و «تبدیل به جنس ») سخن گفته در پایان تأکید می کند که پزشکان ، با علم و تجربة خود، شایسته تر از هر کسی برای تعیین بَدَلهای داروهای بسیط و سپس انتقال دریافته های خود به «داروسازانِ امین »اند (ص ١٢ـ١٣). ضمناً، در جای دیگری (ص ١٨)، در تحقیرِ دو تألیف مربوطة محمدِ زکریای رازی ، کتاب فی الصیدنة و کتاب فی الابدال ، می گوید که «من این دو کتاب را مطالعه کردم ( ولی ) از آنها به قدر کافی سودی نبردم ، ( فقط ) بعض محتویات آنها را به آنچه نزد من گِرد آمده بود، افزودم ». ٧) ستایش دین اسلام و زبان عربی (به عنوان زبان علم ) و برتری آن بر زبانهای دیگر برای بیان مضامین علمی ، از جمله ، بر فارسی که ، به عقیدة او، «برای ( حکایت ) اَخبار خُسروان و گفت و گوهای شبانه ( «الاخبار الِکسرویّة و الاسْمار اللیلیّة » ) شایسته است »؛
در تحقیر زبان فارسی حتی می گوید که «من هجوِ ( خود را ) به عربی بیش از مدحِ ( خود ) به فارسی دوست دارم ». یگانه عیبی که بیرونی در زبان عربی دیده است نارسایی خطّ آن برای ضبط نامهای بیگانه (عمدتاً، یونانی ، «رومی » و سریانی ) داروهاست (ص ١٤). ٨) بیرونی دو شکایت دیگر هم دارد: یکی از بیدقتی کاتبان در استنساخ و غفلت از مقابلة نسخه ها؛
دیگری از «خیانت » مترجمان کتابهای یونانی ، که معمولاً به نقل ( =آوانگاری ) نامهای یونانی حشایش بسنده کرده اند، در حالی که «بعض آن حشایش در بلاد ما می رویند و در عربی ( کذا ) نامی دارند». بیرونی از سه عیبِ مذکور نتیجه می گیرد که آن ترجمه ها در خور اطمینان نیستند و بود و نبودشان یکی است ، و اگر این «آفت »ها نبود، ترجمة عربی آثار حکیمان یونانی ( برای داروشناسی ) کفایت می کرد (ص ١٥ـ١٦).ارزیابی مُساهمة ابوریحان و الصیدنة موجود . بیرونی صیدنه را چنین تعریف می کند (ص ١١ـ١٢): «شناخت اجناس و انواع داروهای بسیط و ( شناختِ ) برگزیدة ( = بهترینِ ) اینها ( برای استعمال ) و ترکیب اجزای داروهای مرکب طبقِ نسخه های مدوّن یا طِبقِ دستورِ ( پزشک ) مؤتمنِ مُصلح . مرتبة برتر از این ، شناختِ قُوا و خواصِ داروهاست .» بنا بر این و نظر به شرح مذکور بیرونی دربارة طبایع و قوای داروها، و کیفیات «اصلاح » و « اِبدال » آنها (در مقدمه )، قاعدتاً انتظار می رفت که او این مطالب را، اگر نه در همة موارد، در مورد بیشتر مواد ذکر کند؛
ولی او به طور کلی به همان بخش اول تعریف صیدنه بسنده کرده است . خود می گوید (ص ١٨): «ذکرِ چیزی از قوا و خواص ادویه و تفصیل آنها را اراده نکردم ( زیرا ) این موضوع برای ( کسی ) مانندِ من متعذّر است ، مگر ( در مواردی که ) اضطراری برای ذکر آنها بوده باشد.» لذا، در مقاله های مشروح بازماندة ابوریحان ، وی معمولاً به ذکر انواع مادّة منظور، رویشگاه (های ) آن ، نظرهای مختلف دربارة ماهیت آن (در موارد مشکوک )، غالباً اطلاعات گوناگون دربارة آن مادّه ، و نامهای آن در چند زبان ، می پردازد ( رجوع کنید به ذکر نامهای مترادف در دنبالة مقاله ). یکی از ویژگیهای توصیفهای بیرونی (ظاهراً به تقلید از ابوحنیفة دینوری ؛
از مآخذ مهم او، که بیش از ٢٣٠ بار از آن نقل کرده است ؛
الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص ٩١) استشهاد به شاعران عربی است که مادّة منظور را در شعر خود ذکر کرده اند. در توجیه این استشهاد می گوید (ص ١٤ـ١٥): «تازیان در اوائل که در بیابانها می زیستند، قومی اُمّی ( = فاقد خط و نگارش ) بودند، که برای تخلید ( جاودان سازی ) ( هر چیز ) به حفظ ( =به حافظه سپردن ) و قاپیدنِ ( مطالب ) از زبانها ( ی این و آن ) متکی بودند و، لذا، شعرْ دفترهای ایشان برای معارف ( = دانستنیها، معلومات ) و یادمان ایشان برای الایّام ( =روزهای به یادماندنی ) و نَسَبها ( ی قبیله های عرب ) گردید. لذا، ما غالباً برای شناختِ ( مفردات دارویی ) و شاهد آوردن برای استشفاف ( روشن ساختن ) مطالب ، به شعرهای آنان رجوع کردیم .» این ادعاهای بیرونی غالباً درست نیست ، زیرا، اولاً، او فقط به شعر شاعران دورة جاهلیت تازیان استشهاد نمی کند و، ثانیاً، در بیشتر موارد، ذکر این اشعار به «استشفاف مطالب » کمکی نمی نماید، بلکه بیشتر جنبة «اظهار فضل » در ادبیات عرب دارد (مثلاً رجوع کنید به اشعاری که دربارة اُتْرج ( =تُرنج ، بالنگ ) آورده است ).

گفته شد که الصیدنة ، مانند بیشتر نظایر پیشین و همروزگار خود (مثلاً، کتاب دوم القانون فی الطب ابن سینا) عمدتاً التقاطی از نوشته های دیگران است . مع ذلک ، نسخه های ناقص (عربی و فارسیِ) آن از ملاحظات و مشاهدات شخصی و نکته سنجیهای ابوریحان که سفرها و اقامتهایی در آسیای میانه ، ایران (بویژه ، گرگان )، شمال هند و افغانستان (کنونی ) کرده بود، خالی نیست ؛
مثلاً رجوع کنید به آنُک (سُرب )، اُترُج (بالنگ )، اِجّاص (آلو)، اثمد (سُرمه )، اکسیوس ، اَصابع اللُّصُوص ، اَنجُرَة (گزنه )، بسیس ، بُل ، تامول ، چا (= چای )، خزامی ، زیتون ، کَمأة (قارچ )، کَمّون (زیره )، و مِحْلَب .

یکی دیگر از خدمتهای (ناخودآگاهانة ) بیرونی به تاریخ علم در الصیدنة این است که از میان ٢٥٠ تنی که او به مناسبتی نام ایشان را برده است (به شمارش کریموف ، ص ٦٠) ــ پزشکان ، طبیعی دانان ، ادیبان ، شاعران ، و جز ایشان ــ شمارِ در خور ملاحظه ای از آنان فقط از طریق نقلهایی که ابوریحان از آنان کرده است ، تا اندازه ای شناخته می شوند ــ دانشمندان گمنامی مانند ابوالعباس خُشَّکی ، ابو زید اَرَّجانی ، ابومُعاذ جَوانکانی ، ابونصرخطیبی ، ابوسَهل رَسائلی ، بِشر بن عبد الوهاب فَزاری ، فهلمان / بهلمان ، صاحب کتاب المَشاهیر ، و صاحب کتاب الیاقوتة ( رجوع کنید به الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، «مؤلفان نامشخص »، ص ١٠٤ـ١٠٩، و «تألیفهای بی نامِ ( مؤلف ) »، ص ١٠٩ـ١١٥).

آنچه شاید بتوان بزرگترین ویژگی و امتیاز الصیدنة دانست فراوانی نامهای مُرادف مواد دارویی ، بویژه نامهای ایرانی آنهاست . توجه به نامهای مفردات پزشکی در زبانهای «کلاسیک » قدیم ــ یونانی ، لاتینی ، سریانی ، عربی ــ تقریباً در همة تألیفات داروشناختیِ پیش و پس از ابوریحان یافت می شود. پزشکان ـ داروشناسان و گیاهشناسان کشورهای غربی جهان اسلام و کشورهای قدیم «خاورنزدیک » (به اصطلاح امروزی ) سپس به یافتن و ذکر نامهای اندلسی ، بربری ، عربی محلی (گویشی ) و مانند اینها پرداخته اند (مثلاً، ابوالعباس احمد بن محمد نَباتیِ اشبیلی ، ابوجعفر احمد غافقی ، ابن میمون ، ابن بیطار، و داوود انطاکی )؛
ولی نوآوری ابوریحان در این زمینه ، ذکر شمار نسبتاً بزرگی از نامهای مفردات در زبانهای نواحی شرقی جهان اسلام قدیم ، و، تا آنجا که به حوزة فرهنگی ایران قدیم مربوط می شود، نامهای «ایرانی » است ، به این شرح ( الصیدنة ، مقدمة کریموف ، ص ٥٣، از مجموع بیش از ٤٥٠٠ نام ؛
نیز رجوع کنید به کیا و راشدِ مُحصّل ): ١) عربی (کلاسیک ، گویشی ): ١٦٠٠ نام ، ٥ر٣٥%؛
٢) ایرانی (فارسی ، فارسی گویشی ، سِجزی = سیستانی ، زابُلی ، زبانهای محلی نواحی آسیای میانه ، خراسان ( به معنای وسیع جغرافیایی قدیم آن ) و افغانستان ، مانند خوارزم ، سُغد، تُخارستان ، سمرقند، بُخارا، تِرمذ، فَرغانه ، و بُست ): ١١٠٠ نام ، ٤ر٢٤%؛
٣) «رومی »/ یونانی : ٧٥٠ نام ، ٦ر١٦%؛
٤) سُریانی : ٤٠٠ نام ، ٨ر٨%؛
٥) هندی (شامل سِنْدی ): ٣٥٠ نام ، ٧ر٧%؛


٦) لاتینی :١٥ نام ، بی ذکرِ درصد؛
٧) ترکی : ٩ نام ، بی ذکردرصد؛
٨) نامهای مجهول المنشأ: ٢٨٠ تا، ٢ر٦% . برای نمودنِ اشتیاق ابوریحان بیرونی به گردآوری و ذکر نامهای مُرادف ،به یک مثال بسنده می کنیم : «بُطْم » (ص ١١٥ـ١١٦) که نامهایی به این توضیح برای گیاه ، میوه و صمغ آن در دو متن عربی و فارسی آورده شده است : رومی ، شش صورت مُحرّف از یک یا دو اصطلاح ؛
سُریانی ، دو صورت از یک واژه ؛
عربی ، یک واژه (بجز خودِ بُطم )؛
هندی ، یک واژه ؛
نیشابوری و قاینی ، دو صورت از یک واژه ؛
زبانِ «اهل خراسان »، یک واژه ؛
سجزی ، یک واژه ؛
زبانِ «اهل مَکران و قُزدار»، یک واژه ؛
«فارسی »، دو واژه . مرادفهای نام دانة بُطم : عربی ، یک اصطلاح ؛
فارسی ، سه واژه ؛
برای صمغ آن : سریانی ، دو واژه ؛
عربی ، دو اصطلاح ؛
فارسی ، چهار واژه .

ترجمة فارسی الصیدنه . مؤلف این ترجمة «آزاد»، ابوبکربن علی بن عثمان کاسانی (از اهل کاسان ، شهری در ولایت قدیم فَرغانه در ما وراء النهر)، پس از جلای وطن و استقرار در هند، نسخة نسبتاً کاملتری از کتاب الصیدنة موجودِ بیرونی را به سبکی خاصّ ترجمه و به سلطان دهلی ، شمس الدین ابوالفتح اِیلْتُتمِش (حک : ٦٠٧ـ٦٣٣) اهدا کرد (احتمالاً در ٦٢٥؛
الصیدنه ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و شش ). از این ترجمه چندین دستنویس وجود دارد (افشار و ستوده از پنج دستنویس برای چاپ آن استفاده کرده اند؛
ارجاعات به صیدنة فارسی در این مقاله به همین چاپ است ).

در مقایسة محتویات دو متن عربی و فارسی ، تفاوتهای عمده ای که میان آنها دیده می شود چنین است (برای تفصیل این تفاوتها رجوع کنید بهصیدنه ، چاپ ستوده و افشار، مقدمه ، ص چهارده ـ بیست ، و چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و هفت ـ سی و سه ؛
برای توصیف کلی صیدنة فارسی ، نیز رجوع کنید به همان ، ترجمة روسی ، مقدمة کریموف ، ص ٢٥ـ٣٠): ١) کاسانی مقدمة بیرونی را به اختصار و با حذف بعض مطالب (مثلاً، تبجیل اسلام ، تجلیل زبان عربی و تحقیر زبان فارسی ) آورده است . ٢) از خودِ متن ، همة استشهادها به شعر عرب ، غالباً جمله هایی و بسیاری از مدخلهای کوتاه را حذف کرده است (مثلاً، در فصل حرف لام ، مدخلهایِ لسان الکَلب ، لَفّ ، لؤلؤ ، لوفقراقس و لیمو ). ٣) بسیاری از مدخلهای موجود در متن عربی در متن فارسی نیست (برای فهرستی از آنها رجوع کنید به الصیدنة ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و نه ـ سی و یک ). ٤) در عوض ، مدخلهایی در متن فارسی هست که در الصیدنة موجود، نیست (مثلاً، در همان فصل لام ، لاژورد نظیری در متن عربی ندارد)، و بعض مقالات در متن فارسی مشروحتر است (مثلاً، مقالة «چا» ( =چای ) ، در متن فارسی ، ج ١، ص ١٦٥ـ١٦٧، بیش از سه برابرِ آن در متن عربی است ). ٥) در متن فارسی ، مطالب اضافی بسیاری در بارة نامهای مفردات (تلفظ ، معانی ، مترادفها) هست ، که مترجم عمدتاً از تهذیب اللّغة ابومنصور محمد بن احمد اَزهَری (متوفی ٣٧٠) و گاهی از کسان دیگری نقل کرده است (مثلاً، رجوع کنید بهاباغورس در متن فارسی ، ج ١، ص ٣٦ـ٣٧)، بویژه در مواردی که کاسانی خواسته است به زبان عربیِ بیرونی خُرده بگیرد (مثلاً، رجوع کنید بهتوجیه نادرستی که او، برخلاف رأی درست بیرونی ، دربارة اشتقاق یا منشأ واژة صیدنانی از منابع دیگری نقل کرده است ، ج ١، ص ٢٤ـ٢٥). ٦) نسخه های صیدنة فارسی (بجز یکی که مبنای چاپ ستوده و افشار بوده است ) با تألیف دیگری ممزوج شده است ، با عنوانِ «خواص ادویة مفرده از این کتاب صیدنه »، «ترجمة » ( کذا ) قاضی جلالِ کاسانی ، مؤلف ناشناسی که بدینسان خواسته است این نقیصه را جبران کند. کاتبی یا کاتبانی ، شاید به سبب یگانگی نسبت دو مؤلف ، اشتباهاً مطالب «قاضی جلال کاسانی » دربارة قوا و خواص و اَبدالِ مفردات را در متن ابو بکر کاسانی به آخرِ توصیف مواد مربوطه افزوده اند. خوشبختانه ، در متن چاپی صیدنة فارسی ، مطالبِ «قاضی جلال کاسانی » جداگانه در جلد دوم صیدنة فارسی آورده شده است .

مقایسة صیدنة فارسی و تکملة «قاضی جلال کاسانی » چند موضوع را آشکار می کند: ١) قاضی جلال ترجمة فارسی ابو بکر کاسانی را در دست داشته است ، و نه متن عربی دیگری از الصیدنة بیرونی را، زیرا در بسیاری از موارد، ترجمة ابو بکر کاسانی را عیناً یا به اختصار نقل کرده است (مثلاً، رجوع کنید بهتبیانج ، ج ١، ص ٣٢٧، در ترجمة کاسانی و رتبیانج در تکملة قاضی جلال ، ج ٢، ص ٨٦٩). ٢) بر خلافِ ادعای قاضی جلال ، او خواص همة مفردات را ذکر نکرده است (مثلاً، رجوع کنید به شماره های ٣، ٤، ١٢ و ٥٧). در ذکر خواص مفردات ، اصولاً به صیدنة فارسی ابو بکر کاسانی ارجاع می دهد و گاهی به منابع دیگر.

پس از این توضیحاتِ ضرورتاً کوتاه ، اکنون شاید بهتر بتوان برخی از داوریهای کمابیش اغراق آمیز معاصران را دربارة ارزش و جایگاه الصیدنة بیرونی ارزیابی کرد. حکیم محمد سعید (مقتول در ١٣٧٧ش / ١٩٩٨) بیرونی را «پدر داروسازی در دورة قرون وُسطای اسلام » (ص ٣٢) و مبتکر «روش طبقه بندی گیاهان هفت قرن پیش از لینّه ( گیاهشناس نامدار سوئدی ، ١٧٠٧ـ ١٧٧٨ ) » (!) دانسته است (ص ٣٣). کریموف ( الصیدنة ، ترجمة روسی ، مقدمه ، ص ٤١) معتقد است که « ( این تألیف ) ارزشمندترین اثر تاریخی سده های میانة خاور در داروشناسی است که کاملترین تصور دربارة داروهای شناخته شدة آن زمان را به دست می دهد و برخی از مسایل نظری این رشته را روشن می سازد».

چاپهای الصیدنة . ١) چاپ غیرانتقادی متن عربی (با ترجمه و توضیحات انگلیسی ) به وسیلة محمد سعید و رانا اِحسان الهی ، کراچی ١٩٧٣ (دربارة عیبهای آن رجوع کنید به الصیدنة ، چاپ زریاب ، مقدمه ، ص بیست و دو، بیست و سه ، سی و پنج )؛
٢) چاپ انتقادی ع . زریاب (تهران ١٣٧٠ش )، که با احتراز از معایب چاپ کراچی و به کمک ترجمه و توضیحات روسی کریموف (١٩٧٣) انجام گرفته است ؛
٣) مقدمة الصیدنة (همراه با ترجمه و توضیحات به آلمانی )، به وسیلة م . مایرهوف ، برلین ١٩٣٢؛
٤) چاپ نیمه انتقادی ترجمه ـ تحریر فارسی الصیدنة ، نگارش کاسانی ، به وسیلة م .ستوده و ا.افشار، تهران ١٣٧٠ش .

ترجمه های الصیدنة . ١) ترجمة آلمانی مقدمة ابوریحان به وسیلة مایرهوف (همراه با مقدمه و توضیحات عالمانه به آلمانی )، مذکور در بالا؛
٢) ترجمة انگلیسی بسیار مغلوط و نادرست محمد سعید، مذکور در بالا؛
٣) ترجمة روسی بسیاردقیق کریموف ، همراه با مقدمة مشروح و توضیحات بسیار ارزشمند (تاشکند ١٩٧٣)، مذکور در بالا؛
٤) البته ترجمه ـ تحریر ـ اقتباس ِ فارسی کاسانی (مذکور در بالا) را نیز می توان در اینجا هم ذکر کرد.

در پایان ، گفتنی است که ، در حالی که تألیف همولایتی و همروزگار ابوریحان ، یعنی القانون ابن سینا، در همان «سده های میانه » به لاتینی ترجمه شد (چاپ ونیز ( ایتالیا ) ، ١٥٤٤ میلادی ) و تا اواخر سدة شانزدهم آن را در بعض دانشگاههای اروپا تدریس می کردند، الصیدنة بیرونی (همچون دیگر آثار او) نه فقط در «سده های میانه » بلکه قرنها پس از آن دوره نیز در اروپا و در کشورهای غربی جهان اسلام ناشناخته ماند (مثلاً، ابن بیطار ( متوفی ٦٤٦ ) که در حدود سیصد بار مطالبی از ابن سینا نقل کرده ، یک بار هم به ابوریحان اشاره نکرده است ).


منابع :
(٥٤) ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء ، چاپ امرؤ القیس بن طحّان ، قاهره ١٢٩٩/١٨٨٢؛
(٥٥) ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة ، چاپ و ترجمة انگلیسی محمد سعید و رانا احسان الهی ، کراچی ١٩٧٣؛
(٥٦) همان : کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٥٧) همان : صیدنه ، ترجمة فارسی نیمة اول قرن هشتم هجری از ابو بکر بن علی بن عثمان کاسانی ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ش ؛
(٥٨) محمد بن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباددکن ١٣٧٤ـ١٣٩٠/ ١٩٥٥ـ١٩٧١؛
(٥٩) صادق کیا و محمدتقی راشد محصل ، واژه های گویشی ایرانی در نوشته های بیرونی ، تهران ١٣٥٣ش ؛
(٦٠) محمد سعید، «پدر داروسازی در دورة قرون وسطای اسلام »، پیام یونسکو ، سال ٥، ش ٥٩ (تیر١٣٥٣)؛


(٦١) Abu Rayhan birui akognoziya v meditsine , tr. U. I. Karimov, Tashkent ١٩٧٣;
(٦٢) Dioscurides triumphans: ein anonymer arabischer Kommentar (Ende ١٢. Jahrh. n. Chr.) zur Materia medica, arab. Text nebst kommentierter dt. غbers., hrsg. von Albert Dietrich, Gخttingen ١٩٨٨;
(٦٣) EI ٢ , s.vv. "Adwiya" (by B. Lewin), and " A l-Biruni byD. J. Boilot);
(٦٤) Lucien Leclerc, Histoire de la mإdecine arabe , Paris ١٨٧٦;
(٦٥) Max Meyerhof, "Das Vorwort zur Drogenkunde des biruni inQuellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin , ٣ (١٩٣٣), ١٥٧-٢٠٨ and (Arabic text), ١-١٨;
(٦٦) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. III: Medizin, Pharmazie, Zoologie, Tierheilkunde bis ca. ٤٣٠ H., Leiden ١٩٧٠.

/ هوشنگ اعلم /

٥) کانیشناسی .

بیرونی اطلاعات کانیشناختی خود را عمدتاً در کتابی مخصوص ، یعنی الجماهر فی الجواهر ، در روزگار حکومت متزلزل نوادة سلطان محمود غزنوی ، سلطان ابوالفتح مودود بن مسعود (٤٣٢ـ٤٤١) و برای ضبط در کتابخانة او تألیف کرده است . عنوان معروفتر این کتاب ، که در نخستین چاپ آن نیز به کار رفته است (ویرایش دانشمند آلمانی ، فریتس کرنکو ، حیدرآباد دکن ، ١٣٥٥/١٩٣٦)، ( کتاب ) الجماهر فی معرفةِ الجواهر است ، ولی یوسف الهادی در چاپ خود (١٣٧٤ش /١٩٩٥؛
در این مقاله همه ارجاعها به این چاپ است )، با استناد به کشف الظنون حاجی خلیفه و منابع دیگر (ص ٢٦)، عنوان درست را الجماهر فی الجواهر می داند (دربارة نسخه های خطی این کتاب که دو ویراستار مذکور از سه تای آنها استفاده کرده اند رجوع کنید به مقدمة الهادی ، ص ٢٦ـ٢٧؛
برای نسخه ها و توضیحهای دیگر رجوع کنید به اذکائی ، ص ٦٨ـ٦٩).

محتویات الجماهر . این تألیف دارای دو بخش کمابیش نامتجانس است . یکی مقدمه ای (ص ٧٥ـ١٠١) شامل پانزده «تَرویحة » (در اینجا، تقریباً به معنای «تأمّل »)، و دیگری متن اصلی (ص ١٠٣ـ٤٣٦) دربارة «جواهر». در این «تَراویح » (جمع ترویحة )، بیرونی ، در چهارچوب عقاید مذهبیِ صُلبِ خود، موضوع ارزش «وضعی » (= غیرذاتی ، قراردادی ) دو فلز گرانبها، زر و سیم ، را که ، به اعتقاد او، حسب مشیّت الهی ، به صورت مسکوک مبنا و معیار تعیین ارزش کالاها و خدمات و نیز وسیلة معاملات بازرگانی در جوامع آدمیان شده اند، بهانه کرده ، همچون عالم دین ، معلّم اخلاق ، جامعه شناس ، مُصلح اجتماعی ، اقتصاددان و جز اینها به تقبیح مفاسدی چون حرص مال ، زر و سیم اندوزی ، بُخل ، طلب لذّات جسمانی ، ستمکاری ، و تحسین مَحامدی چون دهِش ، اِنفاق ، دادگستری ، مروّت ، فتوّت ، پایبندی به دین و دولت ، و نیز پاکیزگی تن و پوشاک پرداخته است و، در تأیید نظرات خود، غالباً به آیات قرآنی و شاعران عرب استناد و به رویدادهای تاریخی و گاهی افسانه ای تمثیل کرده است . گرچه یکی از افاضل روزگار ما در تقدیر مقدمة مزبور بیرونی بسیار غلو کرده (حَمارنَة ، ١٩٨٣، ص ٥ به بعد) آن را «سَلَف مقدمة مشهور ابن خلدون ( بر کتاب تاریخ او، کتاب العِبَر ) » دانسته است (همو، ١٤١٠، ص ٢٤١ـ٢٤٢)، ولی از حیث روش تحقیق تاریخی ، عمق و وسعت تفکر در فلسفة تاریخ تمدن و در جامعه شناسی ، ابوریحان درخورِ مقایسه و برابری با ابن خلدون نیست (برای خلاصة منظمی از مطالب مشوّشِ «تراویح » رجوع کنید به قَنواتی ، ص ٤٣٩ـ٤٤١).

بخش دوم در وصف «جواهر» (جمعِ جوهر ، معرّب گوهرفارسی ) است . در اصطلاح ابوریحان ، جوهر ، نه به معنای اصلی آن ، یعنی «مروارید»، بلکه به معنای سپسین آن در عربی ، یعنی «هر سنگی که چیزی سودمند از آن استخراج توان کرد» ( رجوع کنید بهمعلوف ، زیرِ الجوهر ؛
به تعبیر درست تر، «هر کانی و شِبْهِکانی سودمند»)، و جواهر نه به معنای کنونی آن در فارسی و عربی (= اَحجار کریمه ، سنگهای گرانبها) به کار رفته اند. بدینسان ، در این تألیف «جواهر» شامل احجار کریمه (مثلاً الماس ، فیروزه )، فلزها (به معنای امروزی ، مثلاً آهن ، جیوه )، بعض آلیاژها (مثلاً برنج )، و تحجّرات آلی و غیرآلی (مثلاً کهربا، مُهرة مار، مروارید) می شود، به این تفصیل (گروهبندی و ترتیب ذکر مواد طِبق ترتیب ابوریحان ؛
املای نامهای مواد طبق چاپ الهادی ): ١) «جواهر»: یاقوت ، لعل ، بَذَخْشی ، بیجاذی ، الماس ، سُنْباذَج ، لؤلؤ، زمرّد، فیروزَج ، عقیق ، جَزْع ، بلّور، بُسَّذ، جمست ، لازَوَرد، دَهْنَج ، یَشْم ، باذْزَهر، حَجَر التَّیس ، مومیای ، خَرَز، الحَیّات ، ختو، کهربا، مغناطیس ، خماهن و کوک ، شاذَنَج ، حجرالحلق ، الحجر الجالِب لِلْمَطَر، زُجاج ، مینا، قِصاع صینیّة ، و اذرک ؛
٢) «فلزات »: زِئبَق ، ذَهَب ، فِضّة ، نُحاس ، حدید، رَصاص ، اُسْرُب خارَصینی ؛
٣) «المعمولات و الممزوجات بالصَّنعَة » (= آلیاژها): شَبَه ، اسفیذروی ، بتروی ، طالیقون . در پایان ، بیرونی بخشی از کتاب الاءکلیل ِ همدانی ( ؟ ) دربارة کانهای یَمَن را نقل کرده است . شرح هر مادّه معمولاً شامل این اطلاعات است : ماهیّت ، ویژگیها (از جمله ، «وزنِ مخصوص »، در مورد ٩ «جواهر» و ٩ «فلز»)، گونه ها، منابع (جغرافیایی )، نامها (به چند زبان ــ فارسی ، هندی ، یونانی ، سریانی ، و جز اینها)، کاربرد، بهای گونه ها، و حکایتهایی دربارة آن مادّه . بیرونی غالباً برای تبیین یا تأیید مطلبی ، و گاه صرفاً برای اظهار تبحّر در شعر عرب ، به شاعران عرب استشهاد کرده است .

پیشینة کانیشناسی در دورة اسلامی ؛
مآخذ ابوریحان . بیرونی ادعا کرده که فقط به دو تألیف در این فن دسترسی داشته است : ١) کتاب الجواهر و الاشباه یعقوب بن اسحاق کِنْدی (متوفی ح ٢٥٢)، که ، به گمان او، «دوشیزگی آن ( فن ) را برداشت و به ذُروة آن رسید» («اِفتَرَعَ... عُذْرَتَهُ و طهر ذُروَتَهُ»؛
ص ١٠٣)؛
٢) مقالة فارسی نصر بن یعقوب دینوری (همروزگار آل بویه در نیمة اول سدة چهارم ؛
رجوع کنید به بروکلمان ، ج ١، ص ٢٨٢، > ذیل < ، ج ١، ص ٤٣٣)، که ، به گفتة بیرونی (همانجا)، «در بیشتر ( موضوعات ) تابعِ کِنْدی » بود. بیرونی می گوید کوشیده است که چیزی از محتویات این دو تألیف را از قلم نیندازد، و مسموعات خود را به آنها بیفزاید (ص ١٠٣ـ١٠٤). بجز مسموعات ، بیرونی تجارب و مشاهدات خود را هم در الجماهر گنجانده است (مثلاً رجوع کنید به مبحث زُمرّد، ص ٢٦٢ به بعد).

دربارة مآخذ بیرونی باید گفته شود که ، برخلاف ادعای او، کِنْدی نخستین کسی نبود که فن کانیشناسی را «اِفتراع » کرد! همروزگار و مرتبط با کندی ، ابو زکریا یوحنّا/ یحیی بن ماسویه بود (متوفی ٢٤٣)، صاحب کتاب الجواهر و صفاتها ، که کندی بیشتر معلومات جواهرشناختی خود را از آن گرفته و، بی این که مأخذ خود را ذکر کند، آن اطلاعات را به لفظ یا به معنی نقل کرده است ( رجوع کنید به ابن ماسویه ، مقدمة رؤوف ، ص ١٣). بدینسان ، ابن ماسویه * ، به طور غیرمستقیم ، یکی از مآخذ عمدة ابوریحان بوده است . چون ابن ندیم (ص ٣٢٠) دو رساله از کندی در کانیشناسی ذکر کرده است ، رسالة فی انواع الجواهر الثمینة و غیرها و رسالة فی انواع الحِجارَة ، که هر دو ظاهراً از دست رفته اند، معلوم نیست منظور بیرونی کدامیک از این دو اثر کندی است .

بجز آثار مذکورِ ابن ماسویه و « اِمام المجتهدین » (= کندی ، به تشخیص بیرونی )، هم تألیفات مستقل دیگری به عربی دربارة کانیها بوده است و هم بررسیهایی در ضمن تألیفاتی کلّی تر. از تألیفات مستقل ، بجز سه تألیف جابر بن حیّان (متوفی ٢٠٠)، باید بویژه کتاب الاحجار منسوب به ارسطو، ترجمة عربی لوقا بن اِسرافیون (کذا؛
سدة چهارم ؟ ویرایش و ترجمة آلمانی یولیوس روسکا )، را ذکر کرد، که شامل وصف هفتاد مادّة کانی و شبه کانی است . مهمترین تألیفات غیرمستقل کتاب مشهور حکیم نامدار یونانی دیوسکوریدس * (سدة اول میلادی )، بغلط معروف به کتاب الحشائش (عنوان درست تر: کتاب فی الادویة المفردة )، است که بیرونی در کتاب دیگر خود، الصیدنة ( رجوع کنید بهبخش داروشناسی در همین مقاله ) او را بسیار ستوده و از او بسیار نقل کرده است . کتاب دیوسکوریدس شامل وصف تقریباً صد کانی و شبه کانی نیز هست . تألیف بسیار مهم دیگری که ادعای ابوریحان را دربارة تقدّم کِندی باطل و جهل (یا تجاهل ) او را در مورد منابع جواهرشناسیِ پیش از خود معلوم می کند، a ¤ks ¦ i Ratnapar («ارزشیابی جواهرات ») است که به زبان باستان هندوان (سانسکریت ) پیش از سدة ششم میلادی همچون راهنمایی فنّی برای جوهریان هند تألیف یافته است (دربارة این کتاب ، وسعت و دقت شگفت انگیز محتویات آن ، و بعض نکات دیگر، از جمله ، «معیار/ استانداردسازی » «جواهر نُهگانه » که نُه «جوهر» ابوریحان را به یاد می آورد، رجوع کنید به م . کین و م . جنکینز ، به نقل از ل . فینو ( ١٨٩٦ میلادی ) ، مقالة «جوهر» در د. اسلام ،چاپ دوم ، تکملة ٥ ـ٦، ص ٢٥٨). هند (یعنی هند و پاکستان کنونی ) از روزگاران قدیم منبع احجار کریمه بود، از آنجا و نواحی نزدیک آن (سَرَندیب / سیلان ، «هندوچین » و کوهستان بَدَخشان ) شمار شگفت انگیزی از سنگهای گرانبها به دست می آمد، و هند همچون بازاری برای جواهرات ، حتی جواهری از کشورهای دوردست (مثلاً، یاقوت برمه و زمّرد مصر)، بود. از سوی دیگر، می دانیم که ابوریحان سانسکریت را، بویژه در دورة وابستگی اش به حکومت سلطان محمود (از حدود ٤٠٨ تا مرگ محمود)، کشورگشای چپاولگرِ زر و جواهر پرستشگاههای هندوان ، چندان آموخته بود که می توانست «کتابهایی از سانسکریت به عربی ، و بالعکس ، ترجمه کند» (شمسی ، ص ٢٧١)، و چنان خوب با فرهنگ هند آشنا شده بود که توانست یکی از شاهکارهای خود، تحقیق ما للهند ، را دربارة هند بنگارد. لذا، بی اطلاعی (ظاهری ) او از ka ¤s ¦ i Ratnapar عجیب می نماید.

بیرونی به کتابهایی مجهول المؤلف و به دانشمندان عدید دیگری هم استشهاد کرده است ، بویژه به حمزة بن الحسن اصفهانی (٢٨٠ـ٣٦٠)، که ابوریحان بارها در مورد نامهای کانیها و چند بار دربارة ماهیّت خودِ کانیها از او نقل کرده است ، چنانکه گویی حمزه کتاب مستقلی هم دربارة جواهر داشته ، که نامی از آن در مراجع نیست (بیرونی یک بار، ص ٣٥٢، ظاهراً به چنین کتابی اشاره می کند). از معاصران بیرونی ، حسن و حسین ، دو برادر از اهل ری بودند، ظاهراً جواهرشناسان رسمی دربار محمود و مسعود غزنوی ، و خبیر در انواع جواهر و اخبار آنها. بیرونی بارها به عنوان «الاخَوان الرّازیان » از آنان یاد و به نظراتشان استشهاد کرده است (مثلاً در ص ١٣٠، ١٤٨، ٣٧٠؛
دربارة دیگر مآخذ فرعی و درجة دوم بیرونی رجوع کنید بهمحمد یحیی ' هاشمی ، ١٩٣٥؛
ابوریحان بیرونی ، مقدمة الهادی ، ص ١٥ـ٢٦).

نوآوری بیرونی و مزیت تألیف او . الجماهر مقامی استثنایی در ادبیات کانیشناختی دورة اسلامی دارد، به چند دلیل . نخست این که از همة تألیفات کانیشناختی پیشین و سپسین به زبان عربی مبسوطتر، دقیقتر و آموزنده تر است (از میان تصنیفاتِ پیش از آن ، مقایسه کنید با رسالة کوتاهِ موجود ابن ماسویه ، و از میان متأخران ، با تألیف احمد بن یوسف تِیْفاشی * ( متوفی ٦٥١ ) ، أزهار الافکار فی جواهر الاحجار ). دیگر این که ، برخلاف تألیفات دیگر، الجماهر یک تصنیف کانیشناختی صِرف و «خشک » نیست ، بلکه بیرونی ، به مناسبت ، در بارة نامهای کانیها بحث می کند، داستانهایی در بارة آنها حکایت می کند (غالباً با نقد صحّت و سُقم آنها)، و، به دلیل تبحّر در زبان و ادب عرب ، مطالب خود را با اسلوبی ادیبانه و مرصَّع ، ولی گاهی دشوارْ فهم ، بیان می کند.اگر مضامین «فلسفی » و اخلاقی مقدمة کتاب را هم به حساب ارزش الجماهر بگذاریم ، دامنة جذّابیّت و سودمندی آن باز هم گسترده تر می شود. سوم ، و از لحاظ علمی از همه مهمتر، این که بیرونی ، با استفاده از «قانون ارشمیدس » (متوفی ٢١٢ ق م )، «وزن مخصوص » هجده سنگ و فلز گرانبها و جز اینها را برای نخستین بار در دورة اسلامی تعیین کرد.

بیرونی ابزار و روش کار هیدروستاتیک خود را نه در الجماهر بلکه در رساله ای جداگانه ، مقالة فی النِسَب الّتی بَینَ الفلزّات والجواهر فی الحَجْم ، وصف کرده است (مذکور در فهرست آثارش که خود او در ٤٢٧ نگاشته است ؛
دربارة نسخة خطی این مقاله و بررسیهای دانشمندان اروپایی ، بویژه ا. ویدِمان ، دربارة محتوای آن رجوع کنید به قربانی ، ص ٥١). ابوالفتح عبد الرحمان خازنی * (متوفی ٥٥٠) در میزان الحکمة و سپس سَعْد الدین تفتازانی * (متوفی ٧٩١) در شرح المقاصد خود، شرح ابزار و روش او را از مقالة مذکور نقل کرده اند ( رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة بلوچ ، I xv ). بنا بر این منقولات ، بیرونی برای اندازه گیری و محاسبة وزنها و حجمهای نِسْبی و نیز «وزن مخصوص » کانیها و جز آنها، زر را به عنوانِ «قُطْب » (= معیار، سَنْجه ) در مورد فلزهای سخت ، و «یاقوت غُباری » (یا «یاقوت آسْمانجونی » = آسمانگونی ) را در مورد سنگهای گرانبها و اَشباه آنها به کار می برده است . ابزار اندازه گیری او، که خود طرّاحی کرده بود، شاملِ « اِبْریق »ی بود دارای یک «میزاب » (در اینجا = لولة مُنحنی ، مانند لولة بعض آفتابه ها)، و ترازویی که یک کفّة آن را درست در زیر «رأس » (سَر) میزاب قرار می داد. ابریق را پُر از آب می کرد و یک صد مثقال از فلز یا سنگ یا مادّة منظورِ دیگر را در آوند می گذاشت و وزن و حجم آبی را که جابه جا شده از راه میزاب به کفّة ترازو می ریخت ، می سنجید و، بدینسان ، «وزن مخصوص » (در اصطلاح کنونی : نسبت چَگالی فلان مادّه به چگالی حجمِ برابری از آب ) را معیّن می کرد. بیرونی خوب دریافته بود که دقت اندازه گیری بستگی به چند عامل دیگر بجز شکل و ریخت آوند هم دارد: پاکی کامل مادّة منظور، خلوص آبِ مبنای سنجش و دمای آب که در چگالی آن مؤثر است . لذا بیرونی برای آزمایشهای هیدروستاتیکِ خود، همیشه از نقطة معینی از رود جیحون نزدیکِ جُرجانیّه (پایتخت ناحیة خوارزم ) و آن هم در اوایل پاییز آب برمی داشت . بیرونی بیشتر این آزمایشها را در دورة اقامت خود در جرجانیه ، حدوداً از ٣٩٩ تا ٤٠٧، یعنی پیش از آن که در ٤٠٨ به اجبار سلطان جَبّار به غَزنه برود (یعنی سالها پیش از نگارش الجماهر در اواخر زندگی خود) انجام داد و سپس در سالهای اقامت در غزنه ، از ٤٠٨ تا ٤٢٧، با دسترسی به جواهرات خزانة سلطان محمود و با استفاده از آب رودخانة غزنه ، به ادامه و تدقیق آزمایشهای خود پرداخت . به گزارش بلوچ (همان ، ص x I x ، به نقل از سعد الدین تفتازانی )، «ابوریحان و پیروان او جدول استانداردی تهیه کرده ( بودند ) از مقدار آبی که از ابریق ( مذکور ) بیرون ( می ریخت ) وقتی که (١) صد مثقال زر، سیم یا هر فلز/ کانی دیگری را در آن آوند ( می گذاشتند ) ؛
(٢) نُه فلز/ کانی مختلف را که حجماً برابر صد مثقال زر باشد، در آن ( می گذاشتند ) ؛
و (٣) جواهراتی حجماً برابر صد مثقال یاقوت اسمانجونی در آن ( می انداختند ) . آنان همچنین تفاوت اوزانی حجماً معادل صد مثقال را در بیرون و در درون آب تعیین کرده اند.» (برای شرح این مسائل به روایت خازنی و تفتازانی و برای جزئیات دیگر رجوع کنید به بلوچ ، همان ، ص I -x I xx ).

آزمایشهای بیرونی چندان دقیق بود که نتایج آنها، یعنی «وزن مخصوص »های موادّ منظور، به ارقامی که قرنها پس از او دانشمندان غربی با روشها و محاسبات جدید به دست آوردند، بسیار نزدیک است . به عنوان مثال ، «وزن مخصوص » پنج مادّه را طبق محاسبة ابوریحان ، کلمان ـ موله و بلتون در اینجا ذکر می کنیم (برای این مواد و موادّ دیگر رجوع کنید به جدول کلمان ـ موله ، ص ٣٩٩، و جدول تطبیقیِ بیرونی ، کلمان ـ موله و بلتون ، در بلوچ ، همان ، ص x I x ؛
نیز رجوع کنید به قربانی ، ص ٥٢ ـ٥٣):این پژوهشهای فیزیکی ابوریحان ، بجز ارضای کنجکاوی علمی او، انگیزه ای عملی نیز به سود صاحبان جواهر و زر و سیم (عمدتاً، حکمرانان و قدرتمندان آن زمان ) داشته است . بیرونی می خواست (یا از او خواسته بودند) که با آزمایشها و پژوهشهایی دقیق ، ایشان را از چونی و بهای جواهر و سیم و زر تاراجی یا اهدایی آگاه و تقلّبات رایج غَشّاشان را آشکار کند.

در الجماهر ، بیرونی نظراتی هم در بارة منشأ کانیها و شبه کانیها و کیفیّت تکوّن تدریجی آنها و در بارة بعض موضوعهای «علمی » دیگر، اظهار کرده است (مثلاً، در اصلْ، بلورْ آبِ جاری منعقد شده است ؛
ص ٢٩٦، ٣٠٠)، که عمدتاً برگرفته از عقاید پیشینیان یونانی (ارسطو و دیگران ) و از لحاظ دانشِ امروزی ، مردود است . شاید جالبترین مساهمة او به شناختِ چونی تکوّنِ «جواهر» اشاره به چگونگی تکوّن مروارید باشد، که تا پیش از او نظر غالب این بود که صدف مروارید گاهی از تَهِ دریا به سطح آب می آید و قطره های باران را می بلعد، سپس به جایگاه خود در ته دریا باز می گردد، و بعضی از آن قطره ها در بطن صدف مبدَّل به مروارید(هایی ) می شوند؛
اما بیرونی ، پس از شرح صدف مرواریدساز، به نقل از قائلی نامذکور، می گوید که «مروارید در ته دریا... به خودی خود ( «مِن ذاتِه » ) متولّد می شود و نَه از قطرة ( باران ) ، چنانکه گفته شده است » (ص ٢٣٣). بعض دانشمندان جدید ابوریحان را پیشگام چارلز داروین (١٨٠٩ـ١٨٨٢) در بیان نظریّة «تکامل / تطوّر/ تحوّل » جانوران دانسته اند (مثلاً، نوشروی ، ص ٥٨٤؛
قَدْری ( قادِری ؟ ) ، ص ٥٨٨) و مستند آنان جمله ای از بیرونی در الجماهر (ص ١٥٤) است که طبق آن «آدمی از ( میان دیگر ) انواع به سوی آدمیّت فراز رفت چنان که از ( مرحلة ) سگی به خرسی و سپس بوزینگی ارتقاء یافت تا این که انسان شد». این برداشت ، ناشی از خطا در فهم درست عبارت بیرونی است ؛
او در تبیین مراد علمای طبیعی که می گویند «آدمی نسبت به سایر انواع حیوان به بالاترین مرتبة کمال رسیده است »، جملة مذکور را آورده و ضمن نادرست خواندن آن تأکید کرده است که علمای طبیعی نیز چنین نظری ندارند. در واقع ، بیرونی به همان آموزه های سنّتی دربارة آفرینش انواع پایبند بوده است . (برای بحث دربارة «داروینیسم » مفروضِ ابوریحان رجوع کنید بهویلزینسکی ، ١٩٥٩؛
فلاطوری ، ص ٥١١ ـ ٥٢٥).


منابع :
(٦٧) ابن ماسویه ، کتاب الجواهر و صفاتها ، چاپ عماد عبد السلام رؤوف ، قاهره ١٩٧٦؛
(٦٨) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٦٩) ابوریحان بیرونی ، الجماهرفی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٧٠) پرویز اذکائی ، کارنامه ی بیرونی : کتابشناسی و فهرست آثار ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٧١) احمد بن یوسف تیفاشی ، کتاب أزهار الافکار فی جواهرالاحجار ، چاپ محمدیوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی ، قاهره ١٩٧٧؛
(٧٢) سامی خلف حمارنه ، «مقدمة کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر للبیرونی »، مجلة تاریخ العلوم العربیة ، ج ٧، ش ١ و ٢ (١٩٨٣) ؛
(٧٣) عبد الجواد فلاطوری ، «اندیشة فلسفی بیرونی بر اساس اصل تکامل تدریجی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعة سخنرانیهای فارسی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(٧٤) ابوالقاسم قربانی ، بیرونی نامه : تحقیق در آثار ریاضی استاد ابوریحان بیرونی ، تهران ?( ١٣٥٣ ش ) ؛
(٧٥) لویس معلوف ، المنجد فی اللغة و الاعلام ، بیروت ١٩٩٦، چاپ افست قم ١٣٧٦ ش ؛




(٧٦) Abu Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, A l-Beruni's book on mineralogy: the book most comprehensive in knowledge on precious stones= کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر , tr. Hakim Mohammad Said, Islamabad ١٤١٠/١٩٨٩;
(٧٧) G. C. Anawati, "The Kita ¦b al-jama ¦hir f ¦âma ـ rifah al-jawa ¦hir of al-B ¦âru ¦n ¦â", in A l-B i ¦ru ¦n i commemorative volume [ BCV (, ed. Hakim Mohammed Said, Karachi ١٩٧٩;
(٧٨) A. Baloch, "Presentation", in Abu ¦Rayh ¤an B ¦ârun ¦â, Al-Beruni's book on mineralogy... ;
(٧٩) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplement band ١٩٣٧-١٩٤٢;
(٨٠) Jean- Jacques Clإment- Mullet, "Essai sur la minإralogie arabe...", JA , extrait no.١ (١٨٦٨), ٥-٢٤٨ & ٥ e sإrie, t. XI (١٨٥٨), ٣٧٩-٤٠٦, repr. Amsterdam )n.d.(;
(٨١) EI ٢ , supp. fascs. ٥-٦, Leiden ١٩٨٢, s.v. "Djawhar" (by M. Keene and M. Jenkins);
(٨٢) Sami K. Hamarneh, "An evaluation of Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma ـ rifat al-jawa ¦hir", in Abu Rayh ¤an A l-Beruni's book on mineralogy... ;
(٨٣) M.J.Haschmi,"Die Quellen des Steinbuches des Be ¦ru ¦n ¦â",doctoral thesis, Bonn ١٩٣٥;
(٨٤) Abdur Rauf Nowshervi, "Al-B ¦âru ¦n ¦â's contribution to natural sciences", in ) BCV (;
(٨٥) M. A. H. Qadri, "Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma`rifah al-jawa ¦hir : Al-B ¦âru ¦n ¦â's contribution to biological studies and concepts", in ) BCV (;
(٨٦) F.A.Shamsi,"Abu ¦al-Raih ¤a ¦n Muh ¤ammad ibn Ah ¤mad al-Bayru ¦n ¦â, ٣٦٢/٩٧٣-ca. ٤٤٣/ ١٠٥١", in ) BCV ];
(٨٧) Yan Z.Wilczynski, "On the presumed Darwinism of al-Biruni before Darwin", Isis (١٩٥٩), ٤٥٩-٤٦٦.

/ هوشنگ اعلم /

٦) جغرافیا.

بیرونی در جغرافیا ادامه دهندة تصورات و آرا و روشهای دانشمندان یونانی مانند مارینوس صوری (رونق در ٧٠ـ ١٣٠ م )، تئون اسکندرانی (قرن چهارم میلادی ) و بویژه ، بطلمیوس * (متوفی پس از ١٦١م ) و به طور غیرمستقیم ، دانشمندان یونانی دیگری است (مثلاً، اَبَرْخُس ( سدة دوم پیش از میلاد ) و اراتوستنس ( سدة سوم پیش از میلاد ) ) که بطلمیوس در جغرافیا و مَجِسطی و جز اینها به آرای آنان اشاره کرده است (دربارة تأثیر حکیمان یونانی بر جغرافیای بیرونی رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل مادّه ).

پژوهشها و ملاحظات جغرافیایی بیرونی در کتاب مستقل او در جغرافیای ریاضی ( تحدید نهایات الاماکن ) و، به مناسبتهایی ، در بعضی تألیفات او مثلاً، قانون مسعودی و التفهیم لاِ َوائل صِناعةِ التنجیم ، هر دو دربارة علم نجوم و هیئت ، یا رسالة تسطیح الصُّوَر و تبطیخ الکُوَر دربارة تسطیح کره یافت می شود (دربارة ١٨ رسالة مفقود او در مسائل جغرافیا، مسّاحی و زمین سنجی ، و جز اینها ( رجوع کنید بهزندگینامة علمی دانشوران ، ذیل مادّه ) در اینجا نمی توان به یقین نظری اظهار کرد). بیرونی ، بجز دانشمندان یونانی ، از دانش جغرافیایی هندوان ، ایرانیان قدیم و بویژه جغرافیانگاران و سیاحان پیش از خود در دورة اسلامی (مثلاً ابن خرداذبه ، قُدامَة بن جعفر، یعقوبی ، ابن فقیه و مسعودی ) نیز بهره مند شده ، گرچه از آنان کمتر نام برده است .

بیرونی از موضوعها و مسائل جغرافیایی گوناگونی بحث کرده است ، مثلاً: شکل کُروی زمین و قطر آن ، دریاها و خشکیها و رابطة آنها، «هفت اقلیم » بخش مسکون زمین (قس «هفت کشور» در سنت جغرافیایی اساطیری ایرانی ؛
رجوع کنید به بندهش ، ص ٦٠)، تعیین طول و عرض جغرافیایی بسیاری از مکانهای شناخته شده در روزگار او، و روشهای تعیین سمتِ قبله . بسیاری از جغرافیدانان سپسین به آرای جغرافیایی بیرونی استناد کرده اند؛
از جمله و بیش از همه یاقوت حموی (مثلاً در معجم البلدان ، ج ١، ص ٢٨٩، ج ٢، ص ١٣٢، ج ٥، ص ٢٥)، همچنین زکریا قزوینی (مثلاً در آثارالبلاد ، ج ١، ص ٣١، ج ٢، ص ١٧٥)، ابوالفداء (برای مثال در تقویم البلدان ، ص ١١ـ١٣، ١٦ و شاید از طریق او اطلاع دربارة اتصال اقیانوس هند به اقیانوس اطلس ، در اختیار ابن ماجد * قرار گرفته باشد رجوع کنید بهزندگینامة علمی دانشوران ، ذیل «ابن ماجد»)، مقریزی (در خطط ، ج ١، ص ٣٠)، حافظ ابرو (در صحبت دربارة مختصات جغرافیایی اردبیل ، با نیم درجه تفاوت از آنچه در قانون ، ج ٢، ص ٥٦٦ آمده است رجوع کنید بهجغرافیای حافظ ابرو ، ج ١، ص ١٨٩)، و عبدالعلی بیرجندی (در ابعاد و اجرام ، ص ٤٩، ٦٣).

معاصران در زمینه هایی از علم جغرافیا برای او ارزش ویژه ای قائل اند؛
از جمله وی را پایه گذار علم مساحی (نصر، ص ٨٨) و پژوهشهای مربوط به جغرافیای طبیعی او را مقدم بر کارهای برنهارد وارنیوس (در قرن هفدهم ) به شمار آورده اند ( > دایرة المعارف تاریخ علم ، فن آوری و طب در فرهنگهای غیرغربی < ، ذیل مادّه ). همچنین وی را در برخی از زمینه های جغرافیای ریاضی پیشگام دانسته اند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).

جغرافیای طبیعی . مهمترین نظریات بیرونی در این باب ، در مقدمة کتاب تحدید (ص ١٦ـ٣٥) عنوان شده است ، مثلاً: زمان پیدایش عالم ، چگونگی پدیدآمدن لایة سطحی زمین ، دوره های مختلف دگردیسی سطح زمین ، پیدایش دریاها و خشکی ، تبدیل دریاها به خشکی ، تغییر مکان عوارض زمین (مثلاً دربارة

رود جیحون رجوع کنید به همان ، ص ٢١؛
قس اُقسوس در بطلمیوس ، ص ٢٠٥) او با استدلال بر حادثِ ( زمانی ) بودن «عالَم » و ب تأکید بر این که زمان درازی بر این جهان گذشته است ، اشاره می کند که از راه دلیل و قیاس نمی توان اندازة این مقدارزمان را پیدا کرد و در این باب تنها می توان به وحی اعتماد

کرد و «کتاب خدا و احادیث درست چیزی در این باره نگفته اند». وی سپس به برخی از آنچه یهودیان و پیروان سایر ادیان دربارة آفرینش جهان و اندازة زمان گفته اند، اشاره کرده است . بیرونی در التفهیم (ص ١٦٦ـ ١٧٠، ١٨٨ـ٢٠٠) و در قسمتهای مختلف تحقیق ماللهند (مثلاً ص ١٥٥ـ١٧٠، ٤٢٨ـ٤٣٢) نیز

به مباحث جغرافیایی پرداخته ، گرچه در اثر اخیر توجه اوبیشتر به ویژگیهای جغرافیایی سرزمین هند است ( رجوع کنید به تحقیق ماللهند * ).

در آثار الباقیه دربارة برخی پدیده های جوی و مباحث مربوط به جغرافیای طبیعی مطالبی ذکر شده است (مثلاً ص ٢٤٢ـ٢٦٢، ٢٦٨). در الصیدنه فی الطب و الجماهر فی الجواهر نیز بنا به موضوع ، مواضع جغرافیایی زیادی ذکر شده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، صفة المعمورة ، ص ١٦٢ـ١٦٩).

جغرافیای ریاضی . مهمترین آرای بیرونی در این زمینه دربارة به دست آوردن طول و عرض جغرافیایی شهرهاست ، که روشهای مختلف آن را در تحدید (جاهای متعدد) و قانون مسعودی (ج ١، ص ٤٠٢ـ٤١١، ج ٢، ص ٥٠٧ـ٥٢٥) بیان کرده است . به نظر برگرن ، بیرونی در این باره تحت تأثیر پاپوسِ اسکندرانی * بوده و روش او را کاربردی کرده است (١٩٧٨، ص ١٣٧ـ١٤٢). بیرونی در قانون مسعودی طول و عرض جغرافیایی بیش از ششصد موضع جغرافیایی را ذکر کرده است (ج ٢، ص ٥٤٧ـ٥٧٩؛
برای بازنویسی این جدول رجوع کنید به همو، صفة المعمورة ، ص ٥٣ـ٥٩). او با همکاری ابوالوفا بوزجانی * ، با استفاده از خسوف اختلاف طول جغرافیایی بغداد و شهر کهنه اورگنج (خوارزم قدیم ) را به دست آورده است (ابوریحان بیرونی ، تحدید ، ص ٢١٨).

بیرونی برای یافتن سمت قبله نیز روشهای گوناگونی را شرح داده که مهمترین آنها در تحدید (ص ١٨٢ـ١٨٣،٢٣٦ـ٢٤٩) آمده است (نیز رجوع کنید به قانون مسعودی ، ج ٢، ص ٥٢٦ـ٥٢٨؛
همو، مقالید علم الهیئه ، ص ٢٥٣ـ٢٥٥). مهمترین روشهای او در این زمینه ، براساس مثلثات کروی است که ریشة آن به نوشته های بطلمیوس و نویسندگان پیش از او می رسد (بروینز ، ص ٤٥ـ ٦٨). او در این زمینه به آرای دانشمندان اسلامی متقدم نیز توجه نموده ، از جمله در رسالة فی تسطیح الصور وتبطیخ الکور (ص ٧) آرای بتّانی * را نقد کرده است . برگرن (١٩٨٠، ص ٦٩ـ٨٠) دومین روش بیرونی برای تعیین سمت قبله را که در تحدید شرح داده شده ، بازنگری شدة روش حبش حاسب می داند (برای بررسی روشهای بیرونی در این زمینه رجوع کنید بههمانجا). از میان چند رساله ای که بیرونی دربارة سمت قبله نوشته بوده (ابوریحان بیرونی ، فهرست کتابهای رازی ، ص ٣٠) امروزه دست کم یکی از آنها باقی مانده است (سزگین ، ١٩٧٨، ج ٦، ص ٢٦٩).

در زمینة ترسیم نقشه نیز بیرونی ابتکاراتی داشته است . در رسالة تسطیح الصّور (ص ٨ـ١٢) بیرونی چگونگی تصویر کردن کره بر صفحه را شرح داده که علاوه بر طراحی اسطرلاب در ترسیم نقشه نیز کاربرد دارد (برای برخی راه حلهای هندسی بیرونی در این باره رجوع کنید به برگرن ، ١٩٨٢،ص ٤٧ـ ٧٨). او در این رساله از روش ابداعی خود در تسطیح کره نام نبرده ، اما در آثار الباقیه (ص ٣٥٧) از این روش ، که آن را تسطیح اسطوانی نامیده ، یاد کرده است و می گوید که در استیعاب (گ ٩٣) با ذکر این روش در کنار دیگر روشهای تسطیح ، دربارة اهمیت تسطیح در جغرافیا، ستاره شناسی ، و ساخت اسطرلاب بحث کوتاهی کرده است . او همچنین برای نشان دادن عوارض و موقعیتهای مختلف جغرافیایی زمین ، جامعتر از پیشینیان خود (از جمله مقدسی در احسن التقاسیم ، ص ٩)، به استفاده از رنگهای مختلف اشاره کرده است (ابوریحان بیرونی ، رسالة فی تسطیح الصور ، ص ١٥). سزگین (١٩٨٧، ص ٢٤ـ٢٩) چند شهر مهم را با استفاده از فاصله هایی که بیرونی برای آنها ذکر کرده ( تحدید ، ص ٢٢٠ـ٢٣٦؛
قانون مسعودی ، ج ٢، ص ٦٠٩ـ٦١٥) بر روی نقشه نشان داده ، و روش بیرونی را در ترسیم نقشه بررسی کرده است . وی (١٩٨٧، ص ٢٦) بیرونی را نخستین فرد در تاریخ علم جغرافیای اسلامی می داند که اختلاف طول جغرافیایی غزنه و بغداد را براساس مثلثات کروی و محاسبات نجومی مشخص کرده است .

در التفهیم (ص ١٦٩) بیرونی نقشه ای از کرة زمین ترسیم کرده ، و اتصال اقیانوس هند به اقیانوس اطلس ( اقیانوس المحیط الغربی ) را برای نخستین بار در آن نشان داده است ( رجوع کنید بهمقبول احمد، ص ٨٠ـ٨٢).

علاوه بر اینها بیرونی به دیگر مسائل جغرافیا، از جمله به دست آوردن خط نصف النهار بر روی زمین ( مقالید علم الهیئة ،ص ٢٩٣؛
همو، رسائل البیرونی ، ص ١٢٠ـ١٢٢)، توضیح و نقد روش پیشینیان برای به دست آوردن نیم قطر و محیط کرة زمین نیز پرداخته و روشهای خود را شرح داده است ( تحدید ، ص ١٩١ـ١٩٢، ١٩٤؛
همو، التفهیم ، ص ١٥٦، ١٦٠ـ١٦٤؛
همو، قانون مسعودی ، ج ٢، ص ٥٣٠ ـ٥٣١).


منابع :
(٨٨) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینود و دیسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(٨٩) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ١٩٢٣؛
(٩٠) همو، استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش ٥/٥٩١. Or ؛
(٩١) همو، رسالة فی تسطیح الصور و تبطیخ الکور ، نسخة خطی کتابخانة دانشگاه لیدن ، ش ١٥/١٤ Or. ؛
(٩٢) همو، رسائل البیرونی : افراد المقال فی امر الظلال ، حیدرآباد دکن ١٣٦٧/١٩٤٨؛
(٩٣) همو، صفة المعمورة علی البیرونی ، التقطها زکی ولیدی طوغان ، دهلی ?( ١٩٣٧ ) ؛
(٩٤) همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٩٥) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن ١٣٧٧/١٩٥٨؛
(٩٦) همو، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٩٧) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٩٨) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن ١٣٧٣ـ١٣٧٥/١٩٥٤ـ١٩٥٦؛
(٩٩) بطلمیوس ، الجغرافیا ، ترجمة عربی ، چاپ فؤاد سزگین ، فرانکفورت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٠٠) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٠١) عبدالعلی بن محمد بیرجندی ، رسالة ابعاد و اجرام ، نسخة خطی کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٨٤٢٦؛
(١٠٢) عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو ، ج ١، چاپ صادق سجادی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٠٣) زندگینامة علمی دانشوران ، زیرنظر احمد بیرشک ، تهران ١٣٦٩ ش ـ ، ذیل «ابن ماجد» (از س . مقبول احمد)، «بیرونی » (از ای .اس .کندی )؛
(١٠٤) فؤاد سزگین ، مساهمة الجغرافیین العرب و المسلمین فی صنع خریطة العالم ، فرانکفورت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(١٠٥) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثار البلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران ١٣٧١ـ١٣٧٣ ش ؛
(١٠٦) س . مقبول احمد، «نقشة جغرافیایی »، ترجمة عبدالحسین آذرنگ ، در تاریخچة جغرافیا در تمدن اسلامی ، تهران : بنیاد دایرة المعارف اسلامی ، ١٣٦٨ ش ؛
(١٠٧) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٠٨) احمدبن علی مقریزی ، کتاب الخطط المقریزیة ، لبنان ( ١٩٥٩ ) ؛
(١٠٩) حسین نصر، علم و تمدن در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(١١٠) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، بیروت ١٩٩٥؛


(١١١) Abu ¦Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, Kita ¦b Maqa ¦l i ¦d ـ i lm al-hay ف a: la trigonomإtrie sphإrique chez les Arabes de l'Est ب la fin du X e Siةcle , ed. and trans. by Marie-Thإrةse Debarnot,Paris ١٩٨٥;
(١١٢) J. L. Berggren, "Al-B ¦âru ¦n ¦âon plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. ٦, nos. ١&٢ (١٩٨٢);
(١١٣) idem, "A coincidence of Pappos' book VIII with al-B ¦âru ¦n ¦â's Tah ¤d ¦âd", Journal for the history of Arabic science , vol. ٢, no. ١ (May ١٩٧٨);
(١١٤) idem, "A comparison of four analemmas for determining the azimuth of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. ٤, no. ١ (Fall ١٩٨٠);
(١١٥) Evert M. Bruins, "Ptolemaic and Islamic trigonometry: the problem of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. ٩, nos. ١ & ٢ (١٩٩١);
(١١٦) Encyclopaedia Iranica , s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, Abu ¦Rayh ¤a ¦n. IV: geography" (by David Pingree);
(١١٧) Encyclopaedia of the history of science, technology and medicine in non-western cultures , ed. Helaine Selin, Dordrecht ١٩٩٧, s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, geographical contributions" (by A. K. Siddiqi);
(١١٨) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. VI: Astronomie bis ca. ٤٣٠ H ., Leiden ١٩٧٨.

/ فرید قاسملو /

٧) آرا و آثار فلسفی .

نام آوری بیرونی در شاخه های مختلف علم از قبیل ریاضیات ، نجوم ، جغرافیا، و همچنین غلبة فلسفه مشائی کندی ، فارابی و ابن سینا از یک سو و سنت فلسفی سهروردی و عرفان از دیگر سو، موجب غفلت از مقام وی در فلسفه شده است (صفا، ص ١٦٢ـ١٦٣؛
فلاطوری ، ص ٥١١ ـ٥١٢)، چنانکه حتی شهرزوری (ج ٢، ص ٨٦) و بیهقی (ص ٤٤) وی را از این حیث قابل توجه ندانسته اند. اما شواهد موجود از آثار وی آشکار می سازد که بیرونی در این شاخه از معرفت نیز جایگاه درخور توجهی دارد. از میان آثار برجا ماندة او می توان دریافت که مانند ابن سینا دارای نظام فکری و فلسفی نبوده ، اما صاحب اندیشة مستقلی بوده و از مکتب فلسفی خاصیّ پیروی نکرده است .

او به نحله های مختلف فکری از یونان تا هند توجه و در آرای آنان تأمّل کرده است و حتی گاهی به مقایسة آنها با یکدیگر پرداخته است ، بی آنکه مدافع جانب خاصی باشد. از این جهت او را در زمینة تاریخ فلسفه و فلسفة تطبیقی ، استادی ماهر دانسته اند (صفا، ص ١٦٣ـ١٦٤؛
سجادی ، ص ٣٤٢؛
نیز رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ١٣٧٧، بخش فلسفه ).در تحقیق ماللهند (ص ٢٤، ٢٦، ٣٠، ٣٢، ٤٣، ٦٤، ٩٥، ٣١٨) شواهد بسیاری حاکی از آگاهی وی از فلسفة یونانی بویژه افلاطون و نیز آمونیوس ، فیلسوف اسکندرانی ، وجود دارد، چنانکه از طیمائوس ، فاذن (= فایدون / فیدون )، و نوامیسِ افلاطون مطالب بسیاری نقل کرده است (نیز رجوع کنید به ضیائی ، ص ١٨٥ـ١٩٦). بیرونی همچنین از طریق آثار مانی ، محمدبن زکریای رازی و ابوالعباس ایرانشهری (از مروّجان حکمت ایران قدیم در اواخر قرن سوم ) از حکمت ایرانی توشه برگرفته است (صفا، ص ١٦٦). به نظر بدوی (ص ١٥٦) فلسفة یونانی که ابوریحان به آن رجوع می کند آمیزه ای از حکمت رواقی و فلسفة نوافلاطونی است .

از نوشته های بیرونی در زمینة حکمت و فلسفه برمی آید که به آثار هرمسی محمدبن زکریای رازی و دیگران علاقه داشته و در عین پایبندی کامل به اصول دین ، کوشش می کرده است آنچه را که از دانش پیشینیان مطابق و هماهنگ با روح اسلامی باشد فراگیرد (نصر، ١٣٧٧ ش ، ص ٢٤٦؛
برای انتقاد او از رازی رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ١٣٥٥ ش ، ص ٥٧)، چنانکه در مسئلة حدوث و قدم عالم ، نظریة قدم عالم را از سخیفترین عقاید ارسطوییان دانسته و آن را از هر حیث با نظر اسلام در این باب مغایر شمرده و کوشیده است که برای حدوث و مخلوق بودن جهان ، دلایلی عقلی و نقلی فراهم آورد؛
به همین دلیل از انتقاد یحیی نحوی * به ارسطو (در واقع به برقلس * )در این باب ، حمایت و پیروی کرده است (ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص ٥١ ـ٥٢؛
ابوریحان بیرونی ، ١٣٥٢ ش ، ص ١٦ـ ١٨؛
ابن ندیم ، ص ٥١٧، ٥٢٠).

بیرونی در علوم مختلف به مقتضای هر علمی روشهای مختلفی به کار می گرفت ، گاه به ضرورت از استقراء مدد می جست و گاه از مشاهده ، تجربه یا قیاس استفاده می کرد. در برخی علوم حتی به حدس و شهود عقلانی متوسل می شد. او هرگز از شیوه های تجربی در قلمرو دین یا علوم انسانی استفاده نمی کرد. بیرونی در آن بخش از علوم طبیعی که به عالم کثرت و کمیت مربوط می شود، نه تنها از مشاهده و تجربه بلکه از اندازه گیری نیز استفاده می کرد، بی آنکه این روش را در همة مراحل و مراتب جهان مؤثر و مجاز بداند. ازینرو بسیاری از محققان این جنبة فعالیتهای علمی بیرونی را ستوده اند، زیرا همین روش است که در علوم طبیعی بعد از تجدید حیات فرهنگی (رنسانس ) در اروپا متداول شد (نصر، ١٣٧٧ ش ، ص ٢٠٢، ٢٠٨ـ٢٠٩؛
همو، ١٣٥٣ ش الف ، ص ٤١).

بیرونی علاوه بر روشهای مذکور، از مآخذ پیشینیان و کتب آسمانی نیز استفاده می کرده است ؛
برای مثال از قرآن ، انجیل ، تورات ، زبور، نوامیس و دیگرآثار افلاطون ، سفرالاسرار مانی ، برهان جالینوس ، منشورات بطلمیوس ، کشف المحجوب هجویری ، در تحقیق ماللهند بهره برده است . هر یک از این

منابع به نوبة خود برای وی طریقی برای کسب علم دربارة بنیان جهان و چگونگی پیدایی آن نیز بوده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ١٩٢٣).

یکی از ویژگیهای بیرونی شکوک و ایرادهای او به طبیعیات ارسطویی است . نقد وی بر فلسفة طبیعی ارسطو را در سؤالهایی که از ابن سینا در این باب کرده می توان ملاحظه کرد. روش او در این انتقادها، دقت نظر او را در مسائل مربوط به عالم طبیعت و اهمیت تجربه و مشاهده را نزد وی آشکار می سازد. در بسیاری موارد، بیرونی بر روش استدلالی و جنبة قیاسی فلسفة مشّائی و نه آرای مربوط به طبیعیات و جهان شناسی اشکال کرده است . او آرای ارسطوییان را دربارة علوم طبیعی ، با توسل به مشاهدة پدیدارهای طبیعی و نیز شواهد عقلی و حقایق دینی و کتب آسمانی می سنجیده و دربارة آنها داوری می کرده است . با اینکه او در بسیاری از موارد اصول فلسفة طبیعی مشائی را پذیرفته اما در عین حال با روش آن در برخی از مسائل مخالفت کرده است ( رجوع کنید به بیرونی و ابن سینا؛
نیز رجوع کنید به نصر، ١٣٧٧ ش ، ص ٢٥٦ـ٢٥٧؛
صفا، ص ١٦٨ـ١٧٣).

بیرونی در آثارالباقیه ، نتیجة مطالعات خود را دربارة ماهیت زمان و ادوار تاریخ و منشأ نظمی که در طبیعت مشاهده می شود بیان کرده است . به نظر کوربن (ص ٢١١) بیرونی به فلسفة تاریخ توجه داشته است و این توجه از فحوای برخی آثار بیرونی آشکار می شود. چون وی در مطالعات خود پی برده بود که «بشریت ، در هر دوره ای ، به فساد و مادیتی فزاینده کشانده می شود تا زمانی که فاجعه ای عظیم تمدن را نابود سازد و آنگاه ، خداوند پیامبر دیگری را مأمور می کند تا دورة جدیدی در تاریخ ایجاد کند». به نظر کوربن (همانجا) میان این رأی بیرونی و آنچه در حکمت اسماعیلی معاصر او در این باب ابراز می شده رابطه وجود داشته است .

سیدحسین نصر (١٣٧٧ ش ، ص ١٨٦ـ١٨٧) دربارة این نظرگاه بیرونی می گوید که وی با توسل به آثار دوره های گذشته و یا بقایای تمدنهای پیشین ، دربارة تاریخ ادوار گذشته کسب اطلاع کرده است و هر دوره ای از ادوار تاریخ جهان را دارای شرایط معین و مخصوصِ آن دوره دانسته و زمان را یک کمیت بدون تغییر و یکنواخت محسوب نکرده است .

بیرونی به حدوث عالم و خلق از عدم و همچنین به امکان وجود جهانی با طبیعت و خصوصیاتی غیر از جهان موجود قائل بود (ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص ١٩ـ٢٠؛
ابوریحان بیرونی ، ١٣٧٧، ص ٨١؛
نصر، ١٣٧٧ ش ، ص ١٨٤ـ١٨٥، ٢٤٩). به نظر بیرونی چون انسان خلیفة خداوند است تا زمین را آباد و اداره کند، عالم با نظر به نیازهای او تنظیم و مسخّر او شده است . بعلاوه ، خداوند انسان را شایستة «تکلیف » کرده و کلام خویش را که متضمّن اوامر و نواحی الهی است ، به گوش او رسانده است (١٣٧٤ ش ، ص ٧٦ـ٧٧). نظر بیرونی دربارة طبیعت نیز درخور توجه است . او با اشاره به نظم هندسی «شگفت » (هُوَ موضُع التعجّب » در تعداد گلبرگهای هرگل ، این نکته را بیان می کند که این نظم در مواردی بسیار اندک رعایت نشده است تا معلوم شود که طبیعت خود صانع و مدبّر نیست . (همو، ١٩٢٣، ص ٢٩٨).

ابوریحان بیرونی در مقدمة تحریر استخراج الاوتار (ص ٥٨) براهمیت دانش هندسه تأکیدو بر محمدبن زکریای رازی به سبب اظهار نظرش دربارة این علم انتقاد کرده است . به نظر بیرونی ، پرداختن جدی به دانش هندسه و ورزیده شدن درآن ، روش مناسب برای گذار از سطح علوم طبیعی به سطح علوم الهی (فلسفی ) و قدرت یافتن بر تعقّل صورمجرّد است .

بیرونی همچنین از اندیشه و تأمل در مباحث حکمت عملی فرو گذار نکرده است . گرچه اثر مستقلی در این باب از او در دست نیست ، اما در بعضی از آثار خود مانند الجماهر فی الجواهر (ص ٧٥ـ١٠١) بخش نسبتاً مفصلی از مقدمه را به مباحث حکمت عملی اختصاص داده است .

از متون و نوشته های فلسفی بیرونی که در آنها مستقلاً به مباحث فلسفی (بنابر تعریف و تقسیمات قدیم آن ) پرداخته باشد چیزی در دست نیست ، جز رسالة اسئله و اجوبه که شامل هجده مسئله است . ده مسئله دربارة یکی از مهمترین کتابهای ارسطو به نام السماء و العالم است که ابن سینا به آنها پاسخ داده است . سپس بیرونی دربارة پاسخهای ابن سینا سؤالات دیگری مطرح کرده که این بار ابوعبداللّه معصومی * ، شاگرد ابن سینا، به بیرونی جواب داده است (مطهری ، ص ٥٥ ـ٥٦؛
نصر، ١٣٥٣ ش ب ، ص ٢٩). این رساله با عنوان ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة ، به مناسبت هزارة ولادت او در ١٣٥٢ ش چاپ و منتشر شده است .

از میان آثاری که بیرونی نام آنها را در رسالة فهرست (ص ٢٦ـ٣٩) خود ذکر کرده است ، سیدحسین نصر (١٣٧٧ ش ، ص ١٧٤؛
همو، ١٣٥٣ ش الف ، ص ٣٩) آثار ذیل را از جمله نوشته های فلسفی بیرونی برشمرده است : الشامل فی الموجودات المحسوسة و المعقولة ؛
فی التوسط بین ارسطو طالیس و جالینوس فی المحرک الاوّل ؛
ریاضة الفکر و العقل ؛
مقالة البحث عن الا´ثار العلویّة ؛
مقالة فی صفات اسباب السخونات الموجودة فی العالم و اختلاف فصول السنة ؛
داستان قسیم السرور و عین الحیاة ؛
داستان اورمزد و مهریار .

نصر (١٣٥٣ ش الف ، همانجا) دو داستان اخیر را از جمله داستانهای تمثیلی فلسفی دانسته است که به دلیل اهمیت این نوع متون فلسفی ـ داستانی ، در میان آثار ابن سینا و سهروردی و دیگران ، دارای اهمیت است . البته باید توجه داشت که بیرونی در فهرست (ص ٣٥)، ترجمة این داستانها را به خود نسبت داده است و نام مؤلفان آنها را ذکر نکرده است .


منابع :
(١١٩) ابن ندیم ، الفهرست ، چاپ ناهد عباس عثمان ، دوحه ١٩٨٥؛
(١٢٠) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ١٩٢٣؛
(١٢١) همو، تحریر استخراج الاوتار ، چاپ ابوالقاسم قربانی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٢٢) همو، الجماهر فی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٢٣) همو، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٢٤) همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن ١٣٧٧/١٩٥٨؛
(١٢٥) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٢٦) ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة ، چاپ حسین نصر و مهدی محقق ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٢٧) علی بن زید بیهقی ، درة الاخبار و لمعة الانوار ، ترجمة ناصرالدین بن عمدة الملک منتجب الدین منشی یزدی ، از متن عربی تتمة صوان الحکمه ، تهران ١٣١٨ ش ؛
(١٢٨) جعفر سجادی ، «ابوریحان دانشمند ایرانی و بزرگترین نابغة جهان »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٢٩) محمودبن محمود شهرزوری ، نزهة الارواح و روضة الافراح فی تاریخ الحکماء و فلاسفة ، چاپ خورشید احمد، حیدرآباد دکن ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(١٣٠) ذبیح الله صفا، احوال و آثار ابوریحان بیرونی ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٣١) حسین ضیائی ، «بیرونی و رسالة أمونیوس به نام : اختلاف الاقاویل فی المبادی »،در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(١٣٢) عبدالجواد فلاطوری ، «اندیشة فلسفی بیرونی براساس اصل تکامل تدریجی »، در یادنامة بیرونی ، الف : مجموعه سخنرانیهای فارسی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(١٣٣) هانری کوربن ، تاریخ فلسفة اسلامی ، ترجمة جواد طباطبائی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٣٤) مرتضی مطهری ، «پرسشهای فلسفی ابوریحان از بوعلی »، در بررسیهایی دربارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٣٥) حسین نصر، «فیلسوفی مستقل الرأی که از هیچگونه مکتب و فرقه یی پیروی نکرد و آزاد اندیشی را بنیان گذاشت »، پیام یونسکو ، سال ٥، ش ٥٩ (تیر ١٣٥٣ الف )؛
(١٣٦) همو، «گفت و شنود قرن بین بیرونی و ابن سینا»، پیام یونسکو ، سال ٥، ش ٥٩ (تیر ١٣٥٣ ب )؛
(١٣٧) همو، نظر متفکران اسلامی دربارة طبیعت ، تهران ١٣٧٧ ش ؛


(١٣٨) ـ Abdurrahman Badawi, "Al-Biruni et sa connaissance de la philosophie grecque", in The Commemoration volume of Biru ni international congress in Tehran , B: English and French papers , Tehran ١٣٥٥s §.

/ فاطمه فنا /