دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٤٤٥
بِیرَق ، واژة ترکی . در دیوان لغات الترک کاشغری (ج ١، ص ٣٨٧، س ١٤) به صورت «بَتْرَق » و نیز به معنای نیزه ای آمده که بر نوک آن پارچه ای ابریشمین نصب می شده است . از قرار معلوم ، علامتِ خاص پهلوان (آلپ * یا بهادر * )های مشهور در نبردهای تن به تن بوده است . ظاهراً غزها آن را «بیرق » تلفظ می کرده اند (همان ، ج ٣، ص ١٣٨، س ٩) و «بَدْرُق » (همان ، ج ١، ص ٣٨٨، س ٤) که نام مرد ذکر شده ، بیگمان محرّف «بیرق » است ، زیرا در متون کهنِ اویغوری واژة «بدرق » به مفهوم بیرق به کار رفته است (مولر ـ گابن ، اویغوریکا ، ج ٤، فصل ٨، ص ٣٩، فصل ٢٠، ص ٢٣٧). این تنوّع تلفظ ، پیش از اسلام و بعدها نیز در برخی لهجه ها ادامه یافته و در میان غزان به صورت «بیرق » و «بیرخ » متداول بوده و از این طریق ، و به همین دو صورت ـ بیشتر به شکل «بیرق » ـ در آثار شاعران دورة سلجوقی و خوارزمشاهی راه یافته است ( رجوع کنید بهعوفی ، ج ١، ص ٢٤٢، ج ٢، ص ٢٦٠؛ کمال اسماعیل ، دیوان ، ص ١٨؛ راوندی ، ص ٢٨٨).
بیرق به زبانهای عربی و کردی نیز وارد شده (ادی شیر، ص ٣٢ ( جمع آن در عربی به صورت «بیارق »آمده است ) )؛و نیز هنگام تسلط عثمانیان بر شبه جزیرة بالکان (قرن دهم ـ دوازدهم / شانزدهم ـ هجدهم ) به زبانهای بلغاری و رومانیایی به صورت («بایراک ») و صربی («باریاک ») راه یافته است (کارل لوکوچ ، ص ١٦).
این واژه که از ریشة «باد، بات » ( ـ ماق ) به معنای «فرورفتن » آمده (حرف «د»، در بیرق به «ی » تبدیل شده ) با «سانجاق » (سَنجَق : لوا، علم ) که از ریشة «سانج » ( ـ ماق ) به معنای «فرو بردن ، نصب کردن » مشتق شده است ، شباهت بارزی دارد و ظاهراً در میان ترکهای قدیم ، بیرق سلاحی نوک تیز (چون نیزه و سرنیزه ) بوده که در جنگها علامت پهلوان صاحب بیرق بر سر آن نصب می شده است . کاربرد واژه های «سونْگو» (نیزه ) و «اورْغو» (آلت ضربه ) در فرهنگ لغت ابن مهنا به صورت مترادف با «بیرق »، و نیز تداول «مِطْرَد» و «طَرّاده » عربی (سرنیزه و نیزه ) در مآخذ کهن (مثلاً تاریخ بیهقی و تاریخ سیستان ) به مفهوم امروزی بیرق ، از دیدگاه علم معنی شناسی مؤید همین واقعیت است .
در زمان محمود کاشغری (قرن پنجم )، علامت بیرق در میان غزها از پارچة ابریشم قرمز و در سلسلة قراخانیان (ایلَک خانیان ) از ابریشم نارنجی رنگ بود (کاشغری ، ج ١، ص ٧٧، س ٥). به این پارچة آل (قرمز روشن ) تَنوق نیز گفته می شد. بنابر مآخذ گوناگون ، علامتهای پهلوانان ترک که بر سر بیرق نصب می شد، ابتدا از دم گاو نر وحشی (یُق ( یوک ) : گاو تبتی ) بود که به گفتة کاشغری ، غزها آن را «پرچم » و سایر ترکان «بَجْکم » می گفتند. این واژه به صورت اخیر نام شخص نیز بوده و آن را هم غزها وارد زبان فارسی کرده اند. مؤید این ادعا مترادف بودن «بیرق » و «پرچم » در ادب کهن فارسی است ( انوری ، خاقانی ، نظامی ، خواجو به نقل از لغتنامه ، ذیل واژه ، نیز رجوع کنید بهپرچم * ) .
منابع :
(١) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمدمعین ، تهران ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ؛
(٢) محمدبن علی راوندی ، کتاب راحة الصّدور و آیة السّرور در تاریخ آل سلجوق ، چاپ محمد اقبال ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(٣) ادی شیر، کتاب الالفاظ الفارسیة المعرّبة ، بیروت ١٩٠٨؛
(٤) محمدبن محمد عوفی ، کتاب لباب الالباب ، چاپ ادوارد براون و محمد قزوینی ، لیدن ١٩٠٣ـ١٩٠٦؛
(٥) Karl Lokotsch, Etymologisches Worterbuch der europaischen Worter orientalischen Ursprungs, Heidelberg ١٩٢٧.
/ فؤاد کوپریلی ( د. ا. ترک ) /