دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٤٣٦
بِیْرانْوَن (بِیْرِنْوَن ) ، از ایلهای لک زبان لرستان . این ایل در زمان قاجاریان در صحنة سیاسی لرستان ظاهر شد و در شورشها و درگیری با قاجاریان و پهلوی سهم عمده ای داشت . بر اساس روایت محلی ، بیرانونها از نسل کسی به نام هجیالی یا هجالی اند که از حجاز به لرستان مهاجرت کرده است . او از حجاز به منطقة دلفان آمد و نزد بابابزرگ ، که اکنون مقبره اش زیارتگاه اهل حق است ، ماندگار شد و با دختر یکی از بزرگان دلفان به نام توشمال ( = کدخدا/ رئیس ) علوی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نامهای بیران و باجول شد که اولی نیای پانزدهم ایل بیرانون و دومی بانی ایل باجولْوَند * یا باجُلان است ، اما به نوشتة والیزاده معجزی (ص ٣١١) چند قرن پیش ، شخصی از عربستان به نام هجیالی ، که می گویند محرف کلمة «حجازی » است ، در معیت یکی از دُعاة علوی ، که احتمالاً از داعیان اهل حق و صاحب بقعة مشهور به «بابای بزرگ » بوده و قبرش در منطقة کاکاوند دلفان واقع شده ، به دلفان آمده است . براساس نوشته های اهل حق ، بابابزرگ در قرن پنجم می زیسته (صفی زاده ، ص ٨٥ ـ٨٦) و حال آنکه هجیالی ، که نیای شانزدهم بیرانونهاست ، در نیمة اول قرن دهم یعنی در زمان سلطنت شاه اسماعیل و شاه طهماسب اول (٩٣١ـ٩٨٤) زندگی می کرده است . بر اساس گزارش راولینسون در ١٢٥٢، بیرانونها و باجُلانها در قرن دوازدهم ، یعنی در اواخر دورة صفویه یا در زمان افشاریه ، از نواحی موصل آمدند و به لرستان پناهنده شدند (ص ١٥٢). او از قول میرزا بزرگ ، حاکم لرستان ، نوشته است که این دو طایفه مالیات کمی می پرداخته اند ولی در عوض ٥٠٠ ، ١ رأس اسب در اختیار حاکم گذاشته بودند. بررسی شجره نامة بیرانونها نشان می دهد که سفر راولینسون به لرستان ، در زمان زین العابدین خان ، از نسل پنجم بعد از بیران ، صورت گرفته ، که در آن هنگام مردان بیرانون کمتر از ١٥٠تن بوده اند؛ اما بر اساس فهرست مالیاتی که میرزا بزرگ در اختیار راولینسون قرار داده ، جمعیت بیرانونها بالغ بر ٥٠٠ ، ٢ خانوار بوده است (همانجا). هیچ دلیلی بر نادرستی این رقم وجود ندارد مگر آنکه راولینسون در ضبط اطلاعات و تنظیم یادداشتهایش دچار اشتباه شده باشد. از طرفی شجره نامة بیرانونها پیوند نَسَبی تمام تیره های کنونی بیرانون را با بیران مشخص کرده است . شاید تمام این خانوارها با جمعیتی در حدود ٠٠٠ ، ١٢تن غیر بیرانون بوده اند که به بیرانونها ملحق شده بوده اند.
به هر حال ، منشأ مکانی و قومی بیرانونها به طور دقیق مشخص نیست . هر چند تاریخ شفاهی بیرانونها، آنها را
به اعراب نسبت می دهد، به نظر نگارنده ، بیرانونها در اصل از ایلات لک زبان غرب ایران اند و منشأ مکانی آنها را باید در مناطق درون یا برون مرزی غرب ایران جستجو کرد. بر اساس تاریخ شفاهی ، بیرانونها پیش از افشاریه در دلفان زندگی می کرده اند. اما گفته می شود که چون بیرانونها همراه دلفانها و باجلانها، نادرشاه را در جنگ با عثمانیها یاری دادند، نادرشاه قسمتی از اراضی پشتکوه و قسمتی از منطقة سیلاخور را به آنان واگذار کرد. بنابراین ، بیرانونها بایستی در زمان نادرشاه افشار منطقة دلفان را ترک کرده باشند. تا اینجا رد پای بیرانونها از منطقة دلفان به سیلاخور و پشتکوه مشخص شده است ، اما پیش از آنکه دربارة گسترش قلمرو آنها در زمانهای بعد گفتگو کنیم ، لازم است که چگونگی مهاجرت ایلات لک زبان از جمله دلفان ، سلسله و بیرانون را به لرستان بررسی نماییم .
اصولاً مهاجرت ایلات لک زبان به لرستان ، از زمان شاه عباس صفوی (٩٩٦ـ ١٠٣٨ هجری ) شروع شده است . شاه عباس برای تضعیف شاهوردیخان ، آخرین اتابک مقتدر لرستان ، در ١٠٠٢، حدود دویست خانوار از لرهای حامی وی را که «زبدة آن قوم » بودند به «ولایت خوار ری » تبعید کرد (افوشته یی ، ص ٤٩٤ـ ٤٩٥). سپس در ١٠٠٦ پس از اعدام شاهوردیخان و والی کردن حسین خان ، سران لرستان را به ضیافتی در پای چنارهای خرم آباد دعوت کرد و کلیة کسانی را که با انتصاب حسین خان مخالفت کرده بودند، قتل عام کرد (منجم یزدی ، ص ١٥٩ـ ١٦٠). با این حال ، مخالفان حسین خان به مخالفت ادامه دادند. در نتیجه ، شاه عباس ایلات سلسله و دَلفان را از ماهیدشتِ کرمانشاه برای حمایت از حسین خان والی ، به لرستان کوچاند (رابینو، ص ١٠ـ١١). این ایلات که به احتمال قوی بیرانونها هم در میان آنها بوده اند، اراضی بعضی از ایلات لُر زبان چون کوشکی ، ساکی ، چگنی * /چگینی ، مافی ، امرایی ، و غیره را بتدریج تصرف کردند.
در زمان کریم خان زند، بیرانون ، باجلان و بهاروند * به شیراز کوچانده شدند اما هیچ یک از مورخان زمان زندیه به این موضوع اشاره نکرده اند. این طوایف پس از سقوط زندیه به لرستان برگشتند و چون در آن زمان آقامحمدخان قاجار چگنیها را از منطقه هرو به نواحی قزوین تبعید کرده بود، زمینة مساعدی برای تصرف منطقة هرو فراهم شده بود. تضعیف حکومت قاجاریان در لرستان که بیرانونها در آن سهیم بودند، این منطقه را به هرج و مرج کشاند و بیرانون که به صورت ایل مقتدری در آمده بود، نه تنها مایة دردسر برای قاجاریان گردید، بلکه اراضی دیگر ایلات چون چگنی ، کوشکی ، ساکی ، قسمتی از سرزمین سلسله و نیز بعضی از روستاهای بروجرد را تصرف کرد و در نتیجه بر منطقة وسیعی از لرستان دست یافت ( رجوع کنید به رزم آرا، ص ٧٤ـ٧٧).
بیرانونها پس از انقلاب مشروطیت ، به علت نابسامانی اوضاع ، منطقه را چنان به آشوب کشاندند که حتی از ورود حاکمان اعزامی به خرم آباد جلوگیری می کردند (والیزاده معجزی ، ص ٣٣٢؛ فووریه ، ص ٢٧٥). این وضع تا انقراض قاجاریان ادامه داشت تا آنکه دولت مرکزی در سالهای ١٣٠٣ـ ١٣٠٦ ش با اعزام ارتش و پس از چندین سال درگیریهای خونین ، سرانجام توانست بیرانونها را سرکوب کند ( رجوع کنید بهامیراحمدی ؛ شاه بختی ، جاهای متعدد). دولت پس از سرکوبی بیرانونها، گروه زیادی از آنها را به خراسان تبعید کرد، شماری از خوانین را اعدام یا زندانی کرد و بقیة ایل را یکجانشین نمود. بیشتر بیرانونها در طول سه دهة گذشته به خرم آباد مهاجرت کرده و شهرنشین شده اند.
در منابع پیش از قاجار، نامی از بیرانونها برده نشده است ، اما در طول حکمرانی قاجاریه و پهلوی ، آمار ضد و نقیضی دربارة تعداد جمعیت ایل بیرانون ارائه گردیده است . اولین کسی که آمار خانوارهای بیرانون را ذکر کرده ، راولینسون است . او شمار خانوارهای بیرانون را در ١٢٥٢، حدود ٥٠٠ ، ٢ خانوار ذکر کرده که ٥٠٠ ، ١ خانوار از شاخة آلیوند (آلاهینان ) و یکهزار خانوار متعلق به شاخة دشیوند (دشائینان ) بوده است (ص ١٥٢). پس از راولینسون ، حاج میرزا عبدالغفار نجم الدوله که در ١٢٩٩ به لرستان سفر کرده ، تعداد بیرانونها را حدود هزار خانوار تخمین زده است (ص ٢٠). در ١٣٠٠، در گزارش یکی از مأموران دولتی که مستند به نظر می رسد، شمار خانوارهای بیرانون بالغ بر سه هزار خانوار ذکر شده است ( جغرافیای لرستان پیشکوه و پشتکوه ، ص ١٤٢). این رقم نیز با شجره نامة بیرانونها همخوانی ندارد، ولی با توجه به اینکه گروههای زیادی چون مُمصارم ، چنگائی ، فراش ، سگوند، رُکرُک ، بوسی ، مَمیوند، کُرنوکر، و بازگیر به دلایل گوناگونی به بیرانونها پیوسته اند، می توان پذیرفت که بیشتر این خانوارها بیرانون اصلی نبوده بلکه رعایا (به اصطلاح هُمسا) بوده اند که البته چنین وضعی منحصر به ایل بیرانون نبوده است . آمار یاد شده که شامل خانوارهای بیرانون و غیربیرانون است ، درست به نظر می رسد، زیرا در آن هنگام دولت قاجار هنوز در لرستان نفوذ داشته و بیرانون از آن تبعیت می کرده است . پس از کشته شدن ناصرالدین شاه در ١٣١٣، دولت تسلط چندانی بر بیرانونها نداشته است تا آماری برای جمع آوری مالیات تهیه کند. آمارهای بعدی ، که در مواردی اغراق آمیز است ، به زمانی برمی گردد که بیرانونها خودسری پیش گرفته و چنان مزاحمتی ایجاد کرده بودند که احتمالاً شمار آنها بیش از آمار واقعی جلوه گر می شد، چنانکه ویلسون در ١٣٣١ جمیعت بیرانونها را حدود ده هزار خانوار برآورد کرده است (ص ٢٢) که آماری واقعی به نظر نمی رسد. در گزارش حوزة حکومتی بروجرد و لرستان (مهر ١٣٠٦) آمده است که طایفة بیرانونها تا دو سال قبل ٠٠٠ ، ١٢ خانوار و ٠٠٠ ، ٣٦ تن بودند که بسیاری پراکنده شده و از میان رفته اند و شاید حدود «شش هزار خانوار و هیجده هزار نفوس باشند» (روستایی ، ص ٣٥). این گزارش غیر مستند نشان می دهد که تا ١٣٠٦ ش ، هنوز آمار درستی از بیرانونها در دست نبوده است . رزم آرا در ١٣١٢ ش ، شمار خانوارهای دهات مناطق هرو و قسمتی از سیلاخور و ورکده را که محل سکونت ایلات بیرانون ، دالوند، آروان ، کائدرحمت و غیره بوده رویهمرفته حدود ١٨٤ ، ١٢ خانوار نوشته است (ص ٨١ ـ٨٧). احتمالاً شمار بیرانونها بین ٥٠٠ ، ٦ تا٠٠٠ ، ٧ خانوار بوده است . اما نمی دانیم که این آمار شامل خانوارهای تبعیدی هم هست یا نه . متأسفانه آمار و ارقام دربارة بعضی از ایلات در منبع فوق نارساست . برای مثال ، جمعیت ایل دلفان حدود نُه هزار خانوار برآورد شده (ص ١٢٢ـ ١٤٥) که احتمالاً کمتر از آمار واقعی است .
ایل بیرانون نخست به دو شاخة آلاهینان (آلاینان ) و دشائینان (دشی نو) از نسل دو فرزند بیران تقسیم می شود. تیره های دشائینان بتدریج زیر نفوذ خوانین بیرانون از شعبة آلاهینان قرار گرفتند. به نوشتة علی محمد ساکی (ص ١٤٤ـ ١٤٨)، جمعیت بیرانونها در ١٣٤٣ ش ، ٥٠٠ ، ١٧نفر و یا تقریباً ٥٠٠ ، ٣ خانوار بوده است . ایزدپناه (ج ٢، ص ٢٢٢) نیز جمعیت بیرانونها را حدود ٨٩٠ ، ٣٥ و یا ٧٢٦ ، ٢ خانوار قلمداد کرده است که هر دو پژوهشگر بیرانونهای سیلاخور ودیگر مناطق را در نظر نداشته اند. تا آنجایی که نگارنده آگاهی دارد، در طول چند دهة گذشته ، آمار دقیق و منسجمی از بیرانونها تهیه نشده است . اکنون ایلات از هم پاشیده شده اند و رعایا یا هُمساها، برخلاف گذشته ، از بیرانونها تبعیت نمی کنند. بنابراین ، برخلاف گذشته ، اگر آماری تهیه شود، منحصر به بیرانونهای اصلی یعنی تبار بیران خواهد بود. شاخة مال قباد از این شعبه پرجمعیت ترین گروه و مشتمل برخوانین بیرانون است .
منطقة گرمسیری بیرانونها در پشتکوه لرستان قرار دارد که فعلاً استان ایلام نامیده می شود. گروهی از بیرانونها (تیرة زیدعلی ) در ماژین در دامنة کبیرکوه ، و عده ای در حُسینه (منطقة گرمسیری بهاروند) یکجانشین شده اند. ییلاق بیرانونها منطقة پهناوری بین خرم آباد و بروجرد است . این منطقه شامل بخش چقلوندی ، قسمتی از سیلاخور، قسمتهایی از بخش زاغه و بالاخره ریمله ، اسکین و جز آن است . افزون بر این ، بیشتر بیرانونها هم اکنون در خرم آباد زندگی می کنند.
منابع :
(١) محمودبن هدایت الله افوشته یی ، نقاوة الا´ثارفی ذکر الاخیار ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٢) احمد امیراحمدی ، اسناد نخستین سپهبد ایران ، چاپ سیروس سعدوندیان ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٣) حمید ایزدپناه ، آثار باستانی و تاریخی لرستان ، ج ٢، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٤) جغرافیای لرستان : پیشکوه و پشتکوه ، چاپ سکندر امان اللهی بهاروند، خرم آباد ١٣٧٠ ش ؛
(٥) هنری کرزیک راولینسون ، سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ، ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦) علی رزم آرا، جغرافیای نظامی ایران : لرستان ، تهران ١٣٢٠ ش ؛
(٧) محسن روستایی ، «ایلات و طوایف لر: گزارش ١٣٠٦»، شقایق ، سال ١، ش ١ (بهار ١٣٧٦)؛
(٨) علی محمد ساکی ، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان ، خرم آباد ( تاریخ مقدمه ١٣٤٣ ش ) ؛
(٩) محمد شاه بختی ، عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمدشاه بختی ، ١٣٠٣ و ١٣٠٦ شمسی ، چاپ کاوه بیات ، تهران ( ١٣٧٣ ش ) ؛
(١٠) صدیق صفی زاده ، دانشنامة نام آوران یارسان ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(١١) ژوانس فووریه ، سه سال در دربار ایران ، ترجمة عباس اقبال آشتیانی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٢) جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامة ملاّ جلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٣) عبدالغفاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامة خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(١٤) محمدرضا والیزاده معجزی ، «ایل بیرانوند»، سالنامة دبیرستان بهار ( خرم آباد )، (١٣٤٧ ش )؛
(١٥) H. C. Robino, Les tribus du Luristan, medailles de Qajars, Paris ١٩١٦;
(١٦) A. T. Wilson, Military report on S. W. Persia , Simla, India ١٩١٢.
/ سکندر امان اللهی بهاروند /