دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٣٩٥
بیجاده (یا بیجادی ؛ معرّب آن : بِجادَق ، بیجادَق ، بیجیدَق ، بِجاذه ، بِجاذی ، بِزادی ؛ در ترکی به نقل از عربی : بزادی رجوع کنید بهبرهان ، ج ١، ص ٣٣١، پانویس ٧)، سنگی مانند یاقوت * با خاصیت کهربایی ، که انواع آن از قدیم تا امروز به عنوان سنگ زینتی نیمه گرانبها به کار می رود. این سنگ که از لحاظ ترکیب شیمیایی به صورت گروهی از سیلیکاتهاست ،بافرمول کلی ( ٤ SiO ) ٢ B ٣ A مشخص می شود، که در آن ، عنصر A ممکن است منیزیوم ، کلسیوم ، منگنز و آهن ( é)؛ و عنصر B ، آلومینیوم ، آهن ( ê)، کرومیوم یا تیتانیوم باشد. امروزه شش نوع برای آن می شناسند ( > واژه نامة فشرده علم < ، ذیل "garnet" ). ظاهراً تفاوت رنگ ، به سبب تغییراتِ دوعنصرِ A و B است . امروزه علاوه بر جواهرسازی ، از ماسة آن نیز به عنوان ساینده استفاده می شود (شارپ ، ذیل "garnets" ). به سبب خاصیت کهربایی آن ، برخی منابع به اشتباه آن را کهربا * (وفائی ، مؤلف فرهنگی فارسی در چین در قرن دهم ، ص ٣٢، ٤٦)، و به سبب سرخی آن ، منابع متأخر به اشتباه آن را مرجان (بُسَّد) دانسته اند (داعی الاسلام ، ذیل مادّه ؛
عقیلی علوی شیرازی ، ص ٩١٧). در مجموع ، سخنانی که دربارة بیجاده گفته شده ، متفاوت و گاه متناقض است .
در کتاب الاحجار (منسوب به ارسطو) سرخی آن متفاوت از یاقوت ، و طبیعت آن کمتر از یاقوت گرم و خشک ذکر شده ، و نوشته شده است : «بیجاده به هنگام خروج از معدن سیاه است و شعاع نوری در آن نیست و فقط پس از آنکه سوراخی در آن حفر کردند، روشن ، و زیباییش آشکار می شود. چون آن را به مو بمالند، خاصیت کهربایی می یابد. مادِبِنْج ( = مادینَج /مادنیج /بادبیج /ماذنج ) از سنگهای شبیه به آن ولی سرخیش کمتر است » (ص ١٠٢؛
نیز رجوع کنید به قزوینی ، ص ٢١٤، به نقل از ارسطو). ابن ماسویه (متوفی ٢٤٣)، علاوه برنوع سرخ آن ، دو نوع دیگر را ذکر می کند: زردرنگ ، که شبیه به عقیق رومی و موسوم به «زردوف » است (ابوریحان بیرونی ، ص ١٦٧، به نقل از کِنْدی : «زردوک » ( یا «زردول »، از انواع اسپید چشم ) )، و نوعی که زردی و درخشش آن کمتر و موسوم به «ناریام » است (همانجا، به نقل از کندی : «تاربان » ( از انواع اسپیدچشم ) ؛
رجوع کنید به ادامة مقاله ). وی معدن بیجاده را در سَرَندیب و اطراف آن ، در کوهی به نام بَرْق الرَهون ، و ماوراءالنهر ذکر کرده ، و نوع ماوراءالنهری ، معروف به رهنی ، را بهتر از سرندیبی دانسته است (ص ٦٣ـ٦٤). او مادنیج را از اَشباه بیجاده می داند (ص ٦٥؛
نیز رجوع کنید به مسعودی ، ج ١، ص ١٢٧، که او هم بادبیج را از انواع بیجاده دانسته است ).
ابوریحان بیرونی ، بیجاده را دیده و آزموده ، و مفصلترین وصف بیجاده از آنِ اوست ، که خود علت پرداختن به آن را همانندی بیجاده با یاقوت ذکر می کند. از جمله ، می گوید که هر قدر جنس آن سخت تر و اندازه اش بزرگتر باشد، نفیس تر است و گاه بهای درهمی از آن یک دینار است (ص ١٦٤). وی به نقل از کندی می نویسد که یاقوت و بیجاده غالباً در کنار هم در کان یافت می شوند (ص ١٦٥). ابوریحان بیرونی انواع بیجاده را حرجون /جرجون و اسپیدچشم ـ که هر دو زردرنگ اند ـ ذکر می کند (ص ١٦٦ـ١٦٧). «بیجادة طلایی » را همان لعل بدخشی می داند که شبیه ترین نوع بیجاده به یاقوت است (ص ١٢٧). وی گفته های برخی از گوهرشناسان را دربارة بیجاده نقل می کند و می گوید که شیعیان فارس انگشتری آن را به دست می کردند، و علت راه یافتن این سنگ به مصر حضور فاطمیان در آنجا بوده ، و چون غیر شیعیان تمایلی به بیجاده نداشتند این سنگ ارزش والایی نیافته است (ص ١٦٧). ابوریحان بیرونی به نقل از کندی می نویسد که در ماوراءالنهر به بیجاده ، «سحری » (در عرایس الجواهر کاشانی ، ص ٧٦: «سَنْجَری »)، منسوب به قریه ای در وَخان ، گفته می شده است (ص ١٦٤).
بکران در جهان نامه (تألیف در ٦٠٥)، بیجاده را نرمتر از یاقوت و «احتمالاً یاقوتی ناتمام » دانسته است (ص ٩٩). تیفاشی (متوفی ٦٥١)، ضمن تکرار مطالب کتاب الاحجار ، برخی دیگر از انواع آبدارتر و روشنتر بیجاده را ذکر کرده ، که نادر بوده اند و حتی بدون حفر کردن درخشش داشته اند؛
و می گوید هرچه بیجاده سرختر و درخشانتر باشد مرغوبتر است . ماذنج از اشباه بیجاده و ارزانتر از آن بوده است . به نظر برخی از گوهریان ، بیجاده پنجمین نوع از انواع بنفش ، و قیمت آن کمتر از اَسبادشت بوده است (ص ١٠١،١٠٣؛
نیز رجوع کنید بهبنفش * ).
نصیرالدین طوسی (٥٩٧ ـ٦٧٢) اطلاعات تازه ای دربارة بیجاده به دست داده است : بیجاده قبل از لعل یافت شده و گوهری گرانبها بوده و با به دست آمدن لعل ، قیمت بیجاده شکسته ، و تفاوت میان بیجاده و یاقوت فقط در آتش معلوم می شود و یاقوت چون در دهان گذارده شود تا مدتها سرد باقی می ماند و حال آنکه بیجاده چنین نیست (ص ٨١ـ٨٢). به گفتة دمشقی (متوفی ٧٢٧) بیجاده از مشهورترین و قیمتی ترین گوهرها بوده ، و از کانهای اطراف زنگ (زنگبار) تکه هایی از آن به وزن یک رَطل به دست می آمده است . مادینج سنگی همانند بیجاده ولی سرختر، نرمتر و تیره تر از آن ، و بجادق گونه ای بیجاده است (ص ٩٨). به گفتة عبدالله کاشانی (متوفی ٧٣٦) بیجاده سبکتر از یاقوت ، ولی مقاومت آن در برابر آتش و سوهان همانند یاقوت است (ص ٣٤). جرجون و سفیدچشم از اشباه بیجاده اند که خاصیت کهربایی آن را ندارند. در روزگار کاشانی ، بیجاده گوهری کم بها بوده است (ص ٧٦ـ٧٧). به گفتة او، بیجاده را همچون برخی دیگر گوهرها با آلتی مسین جلا می داده اند (ص ٢٣٠). ابن اکفانی (متوفی ٧٤٩) بیجاده و بنفش را یک سنگ دانسته است (ص ١٧؛
نیز رجوع کنید به بنفش ).
برای بیجاده خواص طبی ، خرافی و جادویی نیز ذکر کرده اند، از جمله معتقد بوده اند اگر انگشتری با نگین بیجاده به وزن بیست جو در انگشت کنند، کابوس نمی بینند، و اگر آن را در آفتاب قرار دهند که سرخی و نور آن افزایش یابد و سپس در آن بنگرند روشنایی چشم نقصان می یابد (ارسطو، همانجا؛
تیفاشی ، ص ١٠٢؛
نصیرالدین طوسی ، ص ٨٢؛
کاشانی ، ص ٧٨؛
محمدبن منصور، ص ٢٤٢)؛
خوراندن سودة آن ( به بیمار ) استسقای وی را درمان می کند (تیفاشی ؛
محمدبن منصور، همانجاها). به نوشتة تیفاشی ، به نقل از ابن صَهار بُخت ، چشم را قوی و نورِ دیده را حفظ می کند و تیرگی ( دید ) را از بین می برد (همانجا). اگر کسی آن را با خود داشته باشد از لقوه ، جذام ، برص ، صرع و قولنج ایمن می ماند (نصیرالدین طوسی ؛
کاشانی ، همانجاها).
دربارة خاصیت کهرباییِ بیجاده و چگونگی آن ، در قراضة طبیعیّات (منسوب به ابن سینا) بیش از دیگر منابع توضیح داده شده و در تبیین آن کوشیده شده است (ص ٥٨ـ٦٢).
گونة سرخ بیجاده ، در ادب فارسی و عربی گاهی برای بیان سرخی ، همچون کنایه ای برای اشک خونین ، خون ، لب یار و مانند اینها به کار رفته است ، مانند «دو بیجاده بگشاد و آواز داد/ که شاد آمدی ای جوانمرد شاد» (فردوسی ، ج ١، ص ١٧١، بیت ٥٤١)، «زبیجاده گون بادة دلفروز/ فشاندند بیجاده بر روی روز» (نظامی ، ج ٣، شرفنامه ، ص ٣٠٠؛
برای نمونه های دیگر رجوع کنید بهدهخدا، ذیل مادّه ؛
نوشین ، ص ٩٤؛
در ادب عربی رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ص ١٦٦). بعضی شاعران نیز به خاصیت کهربایی آن اشاره کرده اند، مانند «اقلیم گشایی که زجاسوسی عدلش /بیجاده نیارد که کند کاه ربایی » (خاقانی ، ص ٤٣٦).
بنابرآنچه در کتاب الاحجار آمده «معدن بیجاده در مشرق است » (ارسطو، همانجا؛
نیز رجوع کنید به قزوینی ، ص ٢١٤، به نقل از ارسطو). به نوشتة دانشمندان دورة اسلامی ، محل کانهای بیجاده در سرندیب و اطراف آن (کوه راهُون )، ماوراءالنهر (بدخشان ، شِکنان /شُغنان ، بخارا، طخارستان )، در کوهی در مغرب رود نیل ، در خراسان ، کشمیر، سند (در حدود دَیْبُل )، دریای فارس ، زنگ ، و فرنگ بوده است ( حدودالعالم ، ص ٣٦؛
ابوریحان بیرونی ، ص ١٦٥، ١٦٧ـ ١٦٨؛
بکران ، همانجا؛
نصیرالدین طوسی ، ص ٨١؛
دمشقی ، ص ٩٨،٢٧٩؛
حمدالله مستوفی ، ص ٢٠٤؛
محمدبن منصور، ص ٢٤١). امروزه معادن آن در ایالات متحدة امریکا، کانادا، چک و اسلواکی ، هند، ماداگاسکار، اسپانیا و افریقای جنوبی موجود است ( بریتانیکا ، ذیل "garnet" ). در ایران آثار معادن بیجاده در نزدیکی ابهر و تکاب و یزد دیده شده است (زاوش ، ج ١،ص ١٢٩).
امروزه در ایران کاربرد نام بیجاده برای این گوهر فراموش شده و در اینجا نیز آن را به نام «گارنِت » می شناسند. این واژه از واژة فرانسوی میانة grenat ، به معنای انار قرمز، گرفته شده ( فرهنگ وبستر ، ذیل "garnet" ) که نشان می دهد در اروپا نیز نوع سرخ این سنگ پیش و بیش از سایر انواع آن شناخته شده و معروف بوده است .
منابع :
(١) ابن اکفانی ، نخب الذخائر فی احوال الجواهر ، چاپ انستاس ماری کرملی ، قاهره ١٩٣٩، چاپ افست قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢) ابن سینا، قراضة طبیعیّات ، با مقدمه و حواشی و تصحیح غلامحسین صدیقی ، تهران ١٣٣٢ ش ؛
(٣) ابن ماسویه ، کتاب الجواهر و صفاتها ، چاپ عماد عبدالسلام رؤوف ، قاهره ١٩٧٦؛
(٤) ابوریحان بیرونی ، الجماهرفی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٥) ارسطو، کتاب الاحجار ، ترجمة ابن سرافیون ، چاپ روسکا، هایدلبرگ ١٩١٢؛
(٦) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمدمعین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٧) محمدبن نجیب بکران ، جهان نامه ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٨) احمدبن یوسف تیفاشی ، کتاب أزهار الافکار فی جواهر الاحجار ، چاپ محمدیوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی ، قاهره ١٩٧٧؛
(٩) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(١٠) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، لیدن ١٩١٥، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١١) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٢) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، حیدرآباد دکن ١٣٠٥ـ ١٣١٨ ش ، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ ١٣٦٤ ش ؛
(١٣) محمدبن ابی طالب دمشقی ، نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر ، ترجمة حمید طبیبیان ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٤) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمدمعین ، تهران ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ؛
(١٥) محمد زاوش ، کانی شناسی در ایران قدیم ، تهران ١٣٤٨ـ ١٣٥٥ ش ؛
(١٦) دیوید ویلیام آرتور شارپ ، فرهنگ شیمی ، ترجمة عیسی یاوری ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٧) محمدحسین بن محمدهادی عقیلی علوی شیرازی ، مخزن الادویه ، کلکته ١٨٤٤، چاپ افست تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٨) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، متن انتقادی ، ج ١، چاپ ی .ا.برتلس ، مسکو ١٩٦٣؛
(١٩) زکریابن محمد قزوینی ، کتاب عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات ، چاپ فردیناند ووستنفلد، ویسبادن ١٩٦٧؛
(٢٠) عبدالله بن علی کاشانی ، عرایس الجواهر و نفایس الاطایب ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٢١) محمدبن منصور، گوهرنامه ، چاپ منوچهر ستوده ، در فرهنگ ایران زمین ، ج ٤ (١٣٣٥ ش )؛
(٢٢) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذّهب و معادن الجوهر ، چاپ یوسف اسعد داغر، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ ١٩٦٦، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش ؛
(٢٣) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، تنسوخ نامة ایلخانی ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢٤) الیاس بن یوسف نظامی ، سبعة حکیم نظامی ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٥) عبدالحسین نوشین ، واژه نامک : دربارة واژه های دشوار شاهنامه ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٦) حسین وفائی ، فرهنگ فارسی ، چاپ تِن هوی جو، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢٧) Concise science dictionary, ٢nd.ed.Oxford ١٩٩١;
(٢٨) The New Encyclopaedia Britannica Chicago ١٩٧٧, Micropaedia;
(٢٩) Webster's third new international dictionary of the English language: unabridged , ed. Philip Babcock Gove, Springfield, Mass. ١٩٨١.
/ نگار نادری /