دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٣٥٧
بی بی / بی بی خانم ، عنوان مؤدبانه و محبت آمیز برای زنان . فرهنگهای لغت این واژه را ترکی دانسته اند (دهخدا؛ قدری ، ذیل مادّه )، اما صورت این لفظ که از تکرار هجایی ساده حاصل شده است و اشتراک آن در زبانهای ترکی ، فارسی و اردو، این گمان را پدید می آورد که این واژه ، مانند بابا، در اصل «نام آوا » و ساخت کودکان بوده است . بی بی به معنای زن نیکو و کدبانو و خاتون خانه (دهخدا؛ شاد، ذیل مادّه ؛ غفاری ، ص ١٧٨) است . همچنین در ترکی و فارسی و گویشهای محلی ، به معانی مادربزرگ (معین ؛ افشار سیستانی ؛ پورحسینی ، ذیل مادّه )، مادر و عمه (انزابی نژاد و ثروت ؛ صدری افشار و دیگران ، ذیل مادّه )، زن سیده (دهخدا؛ اکبری شالچی ؛ رضائی ، ذیل مادّه ) نیز گفته می شود. در ترکی ، قابله (قدری ، همانجا) خاله (همان ، ذیل «ببی ») و در تاجیکی ، دایه و پرستار بچه را نیز می گویند. در شبه قاره و در اردو، بی بی یا بیوی یا بوبو، علاوه بر معانی مذکور، به بانوی پارسا، خواهر و امیرزاده اطلاق شده است (شیمل ، ص ٤٩؛ دهلوی ، ذیل مادّه ). کوتاه شدة بی بی ، به صورت بیب (پورحسینی ، همانجا) و بی (اقبال ، ج ١، ص ٢٨١، هنگام صحبت از امام بی ، مادر محمد اقبال و نیز نمودار شجره نسب خاندان اقبال ، پایان ج ١) به کار رفته است که به این شکل گاه پس از نام ذکر می شود (شیمل ، همانجا) و نیز با پسوند تحبیب به صورت بیبَک در نفحات الانسِ جامی (ص ٦٢٧) مذکور است . بی بی در اشعار انوری و خاقانی در قرن ششم به معنای بانو آمده است (انوری ، ج ٢، ص ٦٤٧؛ سجادی ، ذیل «باباخمس » و «بی بی »).
در ایران مکانهای مقدس و زیارتگاهها و حتی روستاهای بسیاری با عنوان بی بی وجود دارد. کثرت این مکانها گمان ارتباط آنان را با پرستشگاههای آناهیتا، ایزد بانوی نگهبان آب ، تقویت می کند (باستانی پاریزی ، ص ١٨٣). این زیارتگاهها در فارس ، کرمان ، خوزستان ، کرمانشاه ، تهران ، مازندران و سیستان جای دارند(برای نمونه رجوع کنید به دهخدا، همانجا؛ باستانی پاریزی ، ص ١٨٢ـ ١٨٣ که به بیش از بیست مورد اشاره کرده است ؛ کرمانی ، ص ١٣٤). ورود به برخی از این اماکن و زیارت آنها اختصاص به بانوان دارد؛ از آن جمله است : بی بی دختر در اختیارآباد کرمان ، بی بی حیات در رفسنجان و بی بی شهربانو نزدیک تهران (باستانی پاریزی ، ص ١٨٣).
در لاهور جمع این کلمه ، بیبیان ، در نام محلة چهل بیبیان و زیارتگاه مشهور «پاک دامن بیبیان * » دیده می شود.
در تاریخ و ادب ، زنان صاحب نامی با این عنوان شناخته اند، از جمله بی بی هرویّه ، بنت عبدالصمد، از مشاهیر حدیث متوفی در ٤٧٧ (کحاله ، ج ١،ص ١٦٠)؛ بی بی ترکان دختر قتلغ ترکان (حمدالله مستوفی ، ص ٥٣٢)؛ بی بی خانم همسر تیمور که مسجد جامع سمرقند به نام اوست ( رجوع کنید به بی بی خانم ، مسجد * )؛ بی بی آمنه همسر نظام شاه که با خانواده اش به تشیع گروید (معصوم علیشاه ، ج ٣، ص ١٤١)؛ و بی بی منجّمه * یا بیجة منجمه بانوی ستاره شناس ایرانی ، که فرزندش ناصرالدین حسین (یحیی ) صاحب الاوامر العلائیة فی الامور العلائیة در تاریخ سلاجقة آسیای صغیر (ابن بی بی ، مقدمة مشکور، ص هفده ـ نوزده ؛ رجبی ، ص ٣٨) برخلاف سنت معمول ، کنیة خود، ابن بی بی ، را با توجه به اهمیت و نام آوری مادر، از او گرفته است . در میان صوفیان نیز زنان بسیاری با این لقب نامبردار بوده اند. شرافت نوشاهی در شریف التواریخ (ج ٣، ص ٣٧٢ـ ٣٩٣) سی بانو را با عنوان بی بی نام می برد که بیعت صوفیانه کرده اند (برای بانوانی با عنوان بی بی که در ادب دست داشته اند رجوع کنید به رجبی ، ص ٣٣ـ ٣٨).
در میان ایرانیان و مسلمانان شبه قاره ، برای حضرت فاطمه علیهاالسلام ، «بی بی » تقریباً عَلَم شده است (دهلوی ، همانجا) و آثاری نیز که اینان در سرگذشت این بانو نگاشته اند، عنوان بی بی فاطمه دارد (برای نمونه رجوع کنید به منزوی ، ج ٦، ص ١٠٨٠، ج ١٢، ص ١٦٥٩).
در فرهنگ عامه ، بی بی در مثلهای سایر در مفهوم زن خانه به کار رفته است (مشیری ؛ دهخدا، ذیل مادّه ؛ بقائی ، ص ٩٨). در خراسان به باور مردم سفره ای که به نام بی بی حور برای برآوردن حاجات ، انداخته می شود، مؤثرترین نذرها شمرده می شود (اکبری شالچی ، همانجا) و نظیر آن با تفاوتهایی به نام بی بی سه شنبه و بی بی مائده در تاجیکستان مرسوم است .
نام تیره ای از طایفة بیرانوند * نیز بی بی طلایی است (دهخدا، ذیل «بیرانوند»).
منابع :
(١) ابن بی بی ، اخبار سلاجقة روم ، چاپ محمد جواد مشکور، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٢) ایرج افشارسیستانی ، واژه نامة سیستانی ، تهران ١٣٦٥ش ؛
(٣) جاوید اقبال ، جاویدانِ اقبال زنده رود: زندگینامة محمد اقبال لاهوری ، ج ١، ترجمه و تحشیة شهیندخت کامران مقدم (صفیاری )، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤) امیرحسین اکبری شالچی ، فرهنگ گویشی خراسان بزرگ ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٥) رضا انزابی نژاد و منصور ثروت ، فرهنگ معاصر ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٦) علی بن محمد انوری ، دیوان ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٧) محمدابراهیم باستانی پاریزی ، خاتون هفت قلعه ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٨) ناصر بقائی ، امثال فارسی در گویش کرمان ، کرمان ١٣٧٠ ش ؛
(٩) ابوالقاسم پورحسینی ، فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان ، کرمان ١٣٧٠ ش ؛
(١٠) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١١) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٢) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمدمعین ، تهران ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ؛
(١٣) احمد دهلوی ، فرهنگ آصفیه ، لاهور ١٩٨٦؛
(١٤) محمدحسن رجبی ، مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی از آغاز تا مشروطه ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(١٥) جمال رضائی ، واژه نامة گویش بیرجند ، چاپ محمود رفیعی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٦) ضیاءالدین سجادی ، فرهنگ لغات و تعبیرات با شرح اعلام و مشکلات دیوان خاقانی شروانی ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(١٧) محمدپادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٨) شریف احمد شرافت نوشاهی ، شریف التواریخ ، ج ٣ : تذکرة النوشاهیه ، حصة ١١: روائح الازهار ، گجرات ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٩) غلامحسین صدری افشار، نسرین حکمی ، و نسترن حکمی ، فرهنگ زبان فارسی امروز ، تهران ١٣٦٩ش ؛
هیبت الله غفاری ، ساختارهای اجتماعی
(٢٠) عشایر بویراحمد ( ٦٤ ـ١٣٠٠ ه .ش )، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢١) حسین کاظم قدری ، تورک لغتی ، ج ١، استانبول ١٩٢٧؛
(٢٢) عمررضا کحاله ، اعلام النساء ، ج ١، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٣) ذوالفقار کرمانی ، جغرافیای نیمروز ، چاپ عزیزالله عطاردی ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(٢٤) مهشید مشیری ، فرهنگ زبان فارسی : الفبایی ـ قیاسی ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٢٥) محمد معصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه ، طرائق الحقایق ، چاپ محمد جعفر محجوب ، تهران ١٣٣٩ـ ١٣٤٥ ش ؛
(٢٦) محمدمعین ، فرهنگ فارسی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٧) احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ، اسلام آباد ١٣٦٢ـ١٣٧٠ش ؛
(٢٨) Annemarie Schimmel, Islamic names, Edinburg ١٩٨٩.
/ افسانه منفرد /