دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٣٥٤
بَیْبَرس دوم ، الملک المظفر رکن الدین منصوری جاشنی گیر ، سلطانی از سلسلة ممالیک مصر. وی که احتمالاً از نژاد چرکس بوده ، نخست در سلک ممالیک سلطان قَلاوون درآمد. در خلال اولین دورة پادشاهی محمدبن قلاوون (٦٩٣ـ ٦٩٤) سرپرست تشریفات (= استادار، ( استادالدار ) ) شد و سپس ، سلطان کَتْبُغا او را امیر سپاه هزارنفری (مقدَّمُ اَلْف ) کرد، و بدینسان قدرت او همزمان با قدرت رقیبش ، سَلاّ ر، افزونی یافت . هر دو امیر آمادگی آن را داشتند که پس از قتل سلطان لاجین ( لاچین ) در ٦٩٨ زمام امور را به دست گیرند. آنها برای دومین بار، محمدبن قلاوون جوان را بر تخت سلطنت نشاندند. چون بین آن دو هیچ دوستی عمیقی وجود نداشت ، بلکه از یکدیگر بیمناک بودند، بهتر دیدند که بیش از آن به اختلافات دامن نزنند و با بهره گیری از موقعیت سلطانی که در آن روز چهارده سال بیش نداشت ، مشترکاً حکمرانی کنند. تاریخنگاران ، هر اقدام عمده ای را که در آن ایام صورت گرفته است به این دو امیر نسبت می دهند؛ از آن جمله فرامین سختی است که در باب نصرانیان و یهودیان در ٧٠٠ صادر شد.
دو امیر کوشش جانکاهی در مقابله با حملة غازان خان مغول به خرج دادند، و نیز با خشونتی شگفت ، شورش قبایل عرب صعید مصر (مصر علیا) را فرو کوفتند؛ این قبایل دو رئیس برای خود اختیار کرده بودند به القاب بیبرس و سلار. ده سال بعد، محمدبن قلاوون از قیمومت آن دو به تنگ آمد، و از خلافت کناره گرفت .
بیبرس که نسبت به سلار مملوکان بیشتری داشت ، در شوال ٧٠٨ به تنهایی کار سلطنت را به عهده گرفت و از همین زمان ناتوانی او آشکار گردید، زیرا محمد که در قلعة کَرَک بود، توانست از همانجا سپاهی فراهم آورد و در رمضان سال بعد سومین دورة حکمرانی خود را آغاز کند. بیبرس گریخت ، اما اسیر و به قاهره منتقل شد و در آنجا وی را در پانزدهم ذیقعدة ٧٠٩ خفه کردند.
منابع :
(١) ابن تغری بردی ، المنهل الصافی ، ش ٧٠٩؛
(٢) همو، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهره ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/١٩٦٣ ) ، ج ٨، ص ( ١٤٩ـ١٥٣ ) ٢٣٢ـ٢٨٢؛
(٣) L. Hautecoeur and G. Wiet, Les mosquإes du Caire, ٥٤-٥٥;
(٤) G. Wiet, Histoire de la nation إgyptienne ,IV, ٤٦٨-٤٧٧.
/ گ . ویه ( د. اسلام ) /