دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٣٣٩
البیان فی تفسیرالقرآن ، کتابی مهم در تفسیر و علوم قرآنی ، اثر فقیه شیعی معاصر، آیت الله سیدابوالقاسم خویی (متوفی ١٣٧١ ش ). این کتاب مشتمل است بر برخی مباحث علوم قرآنی از جمله اعجاز، تحریف ، نسخ ، و نیز تفسیر سورة حمد. به رغم خواسته وهدف مؤلف در ارائة تفسیرِ سوره های دیگر قرآن ، البیان تنها مشتمل بر تفسیر سورة حمد است . این مجموعه در واقع ، حاصل درسهای آیت الله خویی * در حوزة علمیة نجف است ( رجوع کنید به خویی ، معجم رجال الحدیث ، ج ٢٢، ص ١٩).
مؤلف در آغاز، به اجمال ، از شیوة تفسیر خود سخن گفته ، سپس در فصل نخست با عنوان «فضل قرآن » جایگاه قرآن را در پرتو آیات آشکار ساخته و بر لزوم تدبر در آن تأکید کرده است . در فصل دوم ، در بحث از «اعجاز قرآن » به تبیین لغوی اعجاز، معنای اصطلاحی آن و فرق آن با سحر پرداخته است . وی برترین معجزه را آن می داند که با برترین جریان روزگار هماوردی کند، ازینرو با تبیین جایگاه بلاغت و فصاحت در روزگار جاهلی ، به اثبات برتری قرآن در اعصار و مانندناپذیری آن در بیان و عرضة حقایق والا می پردازد. در بیان ابعاد مانندناپذیری قرآن ، به تشریع و اِخبار از غیب نیز اشاره می کند (ص ٣٣ـ٧٧). از دیرباز، کسانی براین باور بوده اند که گاه در قرآن از لحاظ بیانی ، اموری ناهمگون با فصاحت و بلاغت راه یافته است (ابن قتیبه ، ص ٢٢). مؤلف در فصلی جدا (ص ٨١ ـ٩٩) به برخی از اشکالها و ایرادها در این زمینه پرداخته و با استناد به تاریخ بدانها پاسخ گفته ، و در اثر دیگر خود، نفحات الاعجاز ، نیز به نویسنده ای امریکایی که با نام ظاهراً مستعارِ نصیرالدین ظافر در کتابی با نام حُسن الایجاز (بولاق ١٩١٢) به معارضه با قرآن برخاسته بوده ، پاسخ گفته است ( البیان ، ص ٩٣-٩٤؛ رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ، ج ٢٤، ص ٢٤٦).
بحث قرائت ، که از پیشینه ای کهن و اهمیتی ویژه برخوردار است ، بتفصیل در البیان ، مطرح شده است . مؤلف به جایگاه قرائت در آرای قرآن پژوهان اشاره می کند و با تصریح به عدم تواتر قرائتهای هفتگانه می گوید: عدم تواتر قرائتها سخنی مشهور در میان شیعه است و بعید نمی نماید که در میان عامه نیز چنین باشد (ص ١٢٣). مؤلف برای اثبات عدم تواتر قرائتها، ابتدا قاریان دهگانه را معرفی می کند و سپس چگونگی گزارش قرائتهای آنها را بازگفته ، می نویسد: توجه به واقع زندگانی قاریان و تأمل در طرق نقل قرائتها و چگونگی اسناد قرائتها، نحوة استدلال قاریان و پیروان آنها به قرائتهای خود و نقد دیگر قرائتها، و انکار بسیاری از محققان برخی از این قرائتها را (که نمونه هایی از آنها آورده است ) نشان می دهد که این قرائتها متواتر نیستند (ص ١٢٦ـ١٥٧)؛ آنگاه دلایل تواتر قرائتها را نقد می کند و نشان می دهد که هیچکدام دلایل استواری ندارند (ص ١٥٧ـ١٦٠). مؤلف گاه بر این نکته تأکید کرده است که این دلایل ، تواتر قرآن را ثابت می کند نه قرائتها را، و بین این دو فرقی است روشن . از آنجا که مؤلف تواتر قرائتها را نفی کرده ، در ادامة بحث ، پیوند «قرائتهای هفتگانه » را با حدیث «اَحرُف سبعه » گسسته دانسته و تأکید کرده است که این حدیث به هر معنایی که باشد، پیوندی با موضوع قرائتهای هفتگانه ندارد. وی در تأیید این نظر خود، آرای تنی چند از مفسّران و قرآن پژوهان بزرگ عامه را آورده است که از جمله به تأخر چند سده ای تعیینِ قرائتهای هفتگانه از سوی ابن مجاهد استناد کرده اند (ص ١٦٣). مؤلف پس از نقد حجیّت قرائتها، با استناد به روایتی از کافی ، تأکید می کند که در نماز قرائتی صحیح است که به روزگار امامان علیهم السلام متعارف بوده باشد (ص ١٦٧). بحث از روایت «احرف سبعه » در علوم قرآنی بسی درازدامن است ( رجوع کنید به حسن ضیاءالدین عتر). مؤلف ، گونه های مختلف نقل آن را آورده و پس از نقد تمامی آنها، تصریح کرده است که به دلیل تهافت و تناقض روایات و عدم امکانِ جمع ، نمی توان آنها را پذیرفت (ص ١٧١ـ١٩٣). ازینرو، وی روایات «احرف سبعه » را یکسره مردود می شمارد (برای انتقاد از این نظر رجوع کنید به شاهین ، ص ٢٩ـ٣٢).
مهمترین بحث البیان ، بحث «تحریف ناپذیری » قرآن کریم است . مؤلف تحریف را معنی کرده ، انواع و ابعاد آن را نمایانده و محل نزاع بحث را روشن کرده است . وی ضمن تصریح به اینکه محققان هرگز به تحریف عقیده نداشته اند، «نسخ التلاوه » را گونه ای از تحریف دانسته است . وی در اثبات تحریف ناپذیری قرآن ، به آیات قرآن ، سنت ، روایات فضائل سوره ها و فضیلت قرائت قرآن استناد کرده است (ص ٢٠٧ـ ٢٣٥) و افزون بر اینها به لحاظ تاریخی و با توجه به واقع زندگانی مسلمانان ، وقوع تحریف را غیرممکن دانسته است . مؤلف ، اشکالهای برخی از عالمان را بر این موضوع آورده و نقدکرده است . بحث وی از مصحف حضرت علی علیه السّلام و نقد سندی و محتوایی روایتها شایان توجه است . از جمله اهم دلایل معتقدان تحریف ، چگونگیِ جمع قرآن است .
آنان براین باورند که چون قرآن در زمان رسول الله صلّی اللّه علیه وآله وسلّم جمع نشده ، به هنگام جمع آن در زمان خلفا تحریف صورت گرفته است . بدین سان ، مؤلف به بحث از
جمع قرآن پرداخته و پس از نقد و بررسی روایتها و تحلیل
ابعاد بحث و فرضهای مختلف آن ، به نتیجه رسیده است که قرآن به همین صورت کنونی به روزگار رسول اکرم جمع بوده است (ص ٢٣٩ـ٢٥٩؛ نیز رجوع کنید به تحریف * ).
مؤلف پس از اثبات سلامت ، استواری و وحیانی بودن قرآن ، به بحث «حجیّت ظواهر» آن می پردازد، و برای اثبات آن ، به دلایل عقلی ، قرآنی و روایی استناد می کند؛ آنگاه دلایل کسانی را گزارش می کند که به عدم حجیّت ظواهر قرآن اعتقاد دارند، از جمله : مخاطبان قرآن فقط امامان علیهم السلام اند؛ بهره گیری از ظواهر آیات و استناد بدان ، تفسیر به رأی است که از آن نهی شده است ؛ معارف قرآن بسی ژرف است و دست نایافتنی ؛ و بالاخره تحریف قرآن و از بین رفتن قرائن مهم آن . مؤلف که در بخشهای پیشین دلایل تحریف را نقد کرده است ، در این بخش ، دیگر دلایل آنان را به نقد کشیده بر حجیّت ظواهر قرآن تأکید می کند (ص ٢٦٣ـ٢٧٣).
در بحث از حجیّت ظواهر قرآن ، که عملاً حجیّت تمامت آیات آن است ، چگونگی «نسخ » آیاتی از قرآن مطرح می شود.
از اینجا مؤلف به بحث از «نسخ » می پردازد، و از یک سو اصل آن را می پذیرد و از سوی دیگر با بررسی اهم مصادیق آن ، که گاه تا به ٢١٤ آیه رسانده اند (احمدبن محمد نحّاس ؛ مصطفی زید، ج ١ـ ٢، باب ٣) و نقد و ردّ باورهای قرآن پژوهان ، در آخر فقط منسوخ بودن یک آیه ، یعنی «آیة نجوی » (مجادله : ١٢) را پذیرفته است . مؤلف در پی بحث از نسخ به بداء * هم پرداخته و دیدگاه شیعه را در این باره باز گفته است (ص ٢٧٧ـ٣٩٤).
بحث از اصول تفسیر، از دیگر بحثهای کتاب است که مؤلف در آن ، تکیه بر دیدگاه مفسّران را در تفسیر نااستوار می داند، و بر استناد به ظواهر کتاب ، با توجه دقیق به معانی واژگان در ادب عربی ، و خردورزی تأکید می کند و برای روایات صحیح در تبیین آیات ، جایگاه ویژه ای قایل می شود و اشکالهای پذیرفتن خبر واحد در تفسیر و حجیّت آن را پاسخ می گوید (ص ٣٩٧ـ ٤٠٢). «حدوث یا قدم قرآن »، که از نزاعهای کهن معتزله و اشاعره است ، بحث پایانی بخش علوم قرآنی این کتاب است . مؤلف آن را از بحثهای دخیل در فرهنگ اسلامی دانسته و از جمله آثار ورود بحثهای فلسفة یونان در حوزة فرهنگ اسلامی تلقی می کند. وی در این بحث ، به نقد دیدگاه اشاعره پرداخته ، دیدگاه معتزله و شیعه را در حدوث کلام الهی استوار می داند (ص ٤٠٥ـ٤١٣).
تفسیر سورة حمد، بخش پایانی کتاب است که مؤلف در پرتو توجه به قرآن و سنت ، و تأمل در لغت و ادب عربی ، آیات را تفسیر کرده است . بحث لغوی کلمة «عبادت » و بحث فقهی واژة «بسمله » از جمله بحثهای سودمند و راهگشای کتاب است . بینش فقهی و دقتهای اصولیِ مؤلف در جای جای تفسیرِ وی آشکار است .
در تعلیقات این اثر، از حدیث ثقلین ، ترجمة قرآن ، جبر و اختیار، شفاعت و مانند آن بحث شده است (ص ٤٩٩ـ ٥٢٨).
مؤلف البیان در بحثهای مقدماتی ، و نیز در تفسیر سورة حمد، آشکارا از بحثهای کلامی استادش ، علاّ مه بلاغی ، در آلاءالرحمن اثر پذیرفته است . تأثیر این کتاب در حوزة علوم قرآنی ، بویژه در بحث تحریف ناپذیری قرآن کریم ، بسیار بارز است ، تا جایی که برخی آثار، نوعی ملخص یا مبسوط البیان به شمار می روند. توجه عالمان و قرآن پژوهان اهل سنت نیز نشانة دیگری از گسترة حضور این اثر است (نیز رجوع کنید به شاهین ؛ رومی ، ج ١، ص ١٩٠ به بعد).
البیان بار نخست در ١٣٧٥ در نجف به چاپ رسید (مشار، ج ١، ص ٢٤١). هاشم هاشم زادة هریسی و محمدصادق نجمی آن را با عنوانِ بیان ، در علوم و مسائل کلی قرآنی ، به فارسی ترجمه کرده اند. ترجمة کاملی از آن نیز به زبان اردو، به مترجمیِ محمد شفاء نجفی ، در ١٤١٠/١٩٨٩ در اسلام آباد به چاپ رسیده است . همچنین ، دو فصل «جمع و تدوین قرآن » و «مصونیت قرآن از تحریف » توسط اصغرعلی جعفر در ١٩٨٧
به انگلیسی منتشر شده است . فصل «حجیّت ظواهر قرآن » نیز به ترجمة مجاهد حسین در مجله التوحید در ١٩٨٩ منتشر شده است . انتشارات دانشگاه آکسفورد هم ترجمة انگلیسی کاملی از البیان به قلمِ عبدالعزیز ساشادینا در ١٩٩٨ منتشرکرده است .
منابع :
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) ابن قتیبه ، تأویل مشکل القرآن ، چاپ احمد صقر، قاهره ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(٣) ابوالقاسم خویی ، البیان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٤) همو، معجم رجال الحدیث ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٥) فهدبن عبدالرحمان رومی ، اتجاهات التفسیر فی القرن الرابع عشر ، ریاض ١٤٠٧/ ١٩٨٦؛
(٦) مصطفی زید، النسخ فی القرآن الکریم : دراسة تشریعیة تاریخیة نقدیة ، بیروت ١٣٩١/١٩٧١؛
(٧) عبدالصبور شاهین ، تاریخ القرآن ، قاهره ١٩٦٦؛
(٨) حسن ضیاءالدین عتر، الاحرُف السبعة و منزلة القراءات منها ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٩) خانبابا مشار، مؤلفین کتب چاپی فارسی وعربی ، تهران ١٣٤٠ـ١٣٤٤ ش ؛
(١٠) احمدبن محمد نحاس ، النّاسخ و المنسوخ فی القرآن الکریم ، چاپ شعبان محمداسماعیل ، قاهره ١٤٠٧/١٩٨٦.
/ محمدعلی مهدوی راد /