دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٣٠٥
بهوپال (بوپال ) ، در گذشته کشور نوّاب نشین ، امروزه از شهرهای بزرگ هند، مرکز ایالت مَدهیاپرادش .
١) نواب نشین بهوپال . در گذشته ، پس از حیدرآباد * ، مهمترین کشور مسلمان نشین به شمار می رفت . بهوپال را نظامیِ ماجراجویی به نام دوست محمدخان ، از اهالی تیراه (درمنطقة ایل نشین پاکستان کنونی ) که به ایل میرزائی خیل از پَتانهای آفریدی تعلق داشت ، بنیان گذاشت . او در ١١٢٠، در ٣٤ سالگی ، به دنبال شغلی به دهلی رفت و، به سبب خدمات نظامیش ، اجارة بیراسیه پرگنه * را از بهادر شاه * اول ، فرمانروای دهلی ، دریافت کرد. بزودی حکومت خود را بر ناحیة وسیعی گسترش داد و شهر بهوپال را با ارگ آن ، موسوم به فتحگره ، بنیاد نهاد. با استفاده از ضعف حکومت مرکزی فرمانروایان مغول ، از ایشان گسست و عنوان نوّاب بر خود نهاد. وی در ١١٥٣ درگذشت و پسر کوچکش ، محمدخان ، به جای او نشست ، ولی اندکی پس از آن یارمحمدخان ، فرزند دوست محمدخان ، او را برکنار کرد. یارمحمدخان ، قبل از آنکه رسماً به عنوان نوّاب مستقر گردد، در ١١٦٨ درگذشت . جانشین او، فیض محمدخان ، مردی زهدپیشه و تقریباً منزوی بود که ضعف حکومتش و نیز دسیسه های سیاسی وزیر هندویش ، به از دست رفتن نیمی از سرزمین بهوپال و تصاحب آن از سوی پیشوا باجی رائو ی اول ، انجامید. پس از مرگ فیض محمدخان در ١١٩٢، برادرش حیات محمدخان به جای او نشست و چهار پسر هندو را به عنوان «چیلا »ی خود ( چیلا به معانی متعدد از جمله شاگرد، مرید، و دست پرورده ) برگزید که دو تن از ایشان ، فولادخان و چهوطی خان ، بعداً به وزارت رسیدند. رقابت میان وزیر محمدخان ، یکی از عموزادگان حاکم ، و مرید محمدخان ، وزیر او، به تسلیم دژ فتحگره به امیرخان پنداری (مؤسس حکومت تونک * ) که در آن ایام در خدمت سندهیای گوالیور بود، انجامید. وزیر محمدخان ناگزیر بهوپال را ترک کرد، ولی پس از اینکه سندهیا ـ به سبب شورشی که در گوالیور شده بود ـ
به آنجا رفت ، وزیر محمدخان با نیرویی بسیار بازگشت و مَراتهه * ها را که تحت فرمان امیرخان بودند از دژ بیرون راند و پس از اندک مدتی ، پنداریها را نیز تارومار کرد. حیات محمد در ١٢٢٣ درگذشت و وزیر محمدخان ، که لیاقت خود را در امر حکومت نشان داده بود، بی اعتنا به ادعای غوث محمدخان ، پسر حاکمِ درگذشته ، به جای او نشست . در ١٢٢٩، نیروهای مشترک ناگپور و گوالیور به بهوپال حمله کردند و بهوپال هشت ماه در مقابل مهاجمان از خود دفاع کرد تا اینکه محاصرة شهر پایان یافت .
پس از مرگ وزیر محمدخان در ١٢٣١ یا ١٢٣٢، نَذر محمد، پسر او، به جای وی نشست . نذرمحمد ( نظرمحمد (حسنی ، ص ٣٠١) ) با انگلیسیان پیمانی بست که به موجب آن حکومت بر سرزمینهای بهوپال برای او و اخلافش تضمین می شد، و به انگلیسیان نیز اطمینان داده شد که می توانند برای امحای پنداریها ـ که در آن زمان در نواحی مرکزی هندوستان تاخت و تاز و راهزنی می کردند ـ از سربازان بومی استفاده کنند. نذرمحمد با قدسیّه بگم ، دختر غوث محمد، ازدواج کرده بود. قدسیّه بگم ، پس از مرگ همسرش در ١٢٣٦ ( یا ١٢٣٥ ) ، نایب الحکومة دختر کوچک خود، سِکندربگم ، شد و زمام امور را به دست گرفت تا اینکه ٢٥ سال بعد (در ١٢٦١) سکندربگم رسماً به قدرت رسید. سلسلة طولانی و نامی بگمهای بهوپال ، با وی آغاز می شود و با کناره گیری داوطلبانة سلطان جهان بگم در ١٣٤٥ به نفع پسرش ، حمیدالله خان (آخرین حاکم تیولدار بهوپال )، و درگذشت بگم در ١٣٤٨ پایان می پذیرد.
به سبب اقدامات قدرت طلبانة قدسیّه بگم ، سکندربگم بسیار دیر، یعنی در ١٢٥١، با جهانگیر محمدخان ، برادرزادة نذرمحمدخان ، ازدواج کرد. قدسیّه بگم که هنوز مایل به ترک قدرت نبود به جنگی داخلی دامن زد، ولی با دخالت مقامات کمپانی هند شرقی ، سرانجام در ١٢٥٣/١٨٣٧، جهانگیر محمدخان حکومت کشور را در دست گرفت که تا سال مرگ او، ١٢٦٠، ادامه یافت . قدسیّه بگم از ١٢٥٣ ناگزیر با دریافت مستمری بازنشسته شد. او مدتها پس از آن زنده بود ولی جانشینانش ، سکندربگم و دختر او شاهجهان بگم ، با دقت بسیار او را از دخالت در امور بازداشتند و صدیق حسن خان قنّوجی * همسر شاهجهان بگم ، به دلایل خصوصی و علنی ، حتی اجازه نمی داد که وی در مراسمی که خاندان حکومتی برگزار می کرد شرکت کند. وی در ١٢٩٩ درگذشت و از زمان بازنشستگی تا هنگام مرگ «جاگیر»ی به مبلغ ٦٨٢ ، ٤٩٨ روپیه در اختیار داشت . حکومت سکندربگم ، به سبب اصلاحات امور نظامی ، و تبدیل نیروهای نامنظم بهوپال به ارتشی منسجم ، شایان توجه است . به رغم شورش چند تن از اشراف در ١٢٧٣/ ١٨٥٧، حکومت به زمامداران بریتانیایی وفادار ماند. سکندربگم به اصلاحات زراعی ، اقتصادی ، اداری و حقوقی نیز اقدام کرد. وی گرچه در رأس کشوری مسلمان قرار داشت ، آن تهور را داشت که «پرده » ( = چادر ) را کنار بگذارد و با لباس نظامی در میان مردم ظاهر شود. در عین حال ، به معتقدات مذهبی پایبند بود و در ١٢٨٠ به حج رفت . وی پس از بیست و سه سال حکومت ، در ١٢٨٥ درگذشت و دختر کوچکش شاهجهان بگم به جای او نشست و فوجدار محمدخان ، عموی سکندربگم ، نایب الحکومه شد. پیشتر در ١٢٦٣، فوجدار محمدخان به سبب دسیسه های قدسیّه بگم ، ناگزیر از حکومت کناره گرفته ، و سکندربگم به نیابت حکومت منصوب شده بود. در ١٢٧٢، شاهجهان بگم با بخشی باقی محمدخان ، که از خاندان حکومتی نبود، ازدواج کرد. بدین سبب ، او و پس از وی همسران بگمهای بهوپال ، صرفاً از مقام نوّاب همسر بگم برخوردار بودند و در ادارة امور حکومتی چندان دخالت نداشتند. تمام قدرت در شخص سکندر بگم متمرکز بود که از مقام و حیثیت خود با وسواس حراست می کرد. وی به قبضه کردن حکومت از سوی دختر کوچکش بشدت اعتراض کرد و تنها موقعی آرام شد که شاهجهان بگم پذیرفت که در حیات مادرش نسبت به حکومت ادعایی نداشته باشد. این عمل شاهجهان بگم مبتنی بر محبت فرزندی بود نه بر مصلحت اندیشی یا فراست سیاسی . شاهجهان بگم ، چند سال پس از مرگ همسرش ، با سید صدیق حسن خان قنّوجی ، یکی از مولویان قنّوج که زمانی از مقامات جزء حکومت بود، ازدواج کرد. در نتیجة مساعی بگم ، عنوان افتخاری نوّاب و دیگر القاب و نشانهای مربوط به مقام همسر حاکم ، به صدیق حسن خان اهدا شد. پس از مرگ همسر اولش ، بگم حجاب را کنار گذاشته بود ولی پس از ازدواج با مولوی دوباره حجاب را رعایت می کرد. ازدواج دوبارة او با استقبال چندانی مواجه نشد، زیرا تمام اعضای خاندان حکومتی جدّاً با آن مخالف بودند. سلطان جهان بگ ، وارث مقام حکومت ، بشدت رنجیده بود و در خاطراتش صدیق حسن خان را ستمگر مستبدی وصف می کند که شادی را از او و مادرش ربوده و مادرش را در صورت مخالفت با امیالش به طلاق ـ داغ ننگی بزرگ برای بانویی نجیب زاده ـ تهدید می کرده است . صدیق حسن خان در ١٣٠٨ درگذشت و سلطان جهان بگم و دیگران را آسوده خاطر ساخت ، ولی در روابط میان حاکم و وارث او بهبودی پدید نیامد. ظاهراً علت واقعی بیگانگی میان مادر و دختر، شوهر سلطان جهان بگم ، یعنی احمدعلی خان سلطان دُلها، بود.
در ١٣١٩، شاهجهان بگم بر اثر بیماری سرطان درگذشت و بر اساس «سند»ی که در ١٣٧٩/١٨٦٢ از طرف لرد کنینگ ، فرماندار کل و نایب السلطنة هندوستان ، صادر شده بود سلطان جهان بگم ، تنها فرزند او از همسر اولش ، به جای وی نشست . شاهجهان بگم از صدیق حسن خان فرزندی نداشت . سلطان جهان طی ٢٥ سال حکومت شخصاً امور ایالت را اداره ، و اقدام به اصلاحات کرد. دو بار به انگلستان رفت : یک بار در ١٣٢٩/ ١٩١١ برای شرکت در مراسم تاجگذاری جورج پنجم (حک : ١٢٨٩ـ ١٣١٥ش / ١٩١٠ـ١٩٣٦)، و بار دیگر در ١٣٠٤ ش / ١٩٢٥ به منظور اینکه دولت انگلیس حق جانشینی جوانترین و تنها پسر بازمانده اش ، یعنی حاج حمیدالله خان ، را به رسمیت بشناسد. دو پسر دیگرش ، محمد نصرالله خان (متولد ١٢٩٣) و حافظ عبیدالله خان (متولد ١٢٩٤) هر دو یکی پس از دیگری در ١٣٤٣ درگذشته بودند. به ظنّ برخی ، مرگ آنان بر اثر مسمومیت بوده است . آقاخان ( دوم ) نیز در تضمین حکومت بهوپال برای حمیدالله خان سهم مهمی داشت ، و بدین ترتیب وی نتوانست پسران دو برادر متوفایش را کنار بزند. حمیدالله خان (متولد ١٣١٢) تحصیلات خود را در علیگره به انجام رسانید و در امور سیاسی مربوط به امیرزادگان محلی به فعالیت پرداخت . او دوبار (در ١٣١٠ـ١٣١١ش / ١٩٣١ـ١٩٣٢ و ١٣٢٣ـ١٣٢٦ ش / ١٩٤٤ـ١٩٤٧) به ریاست مجلس امیرزادگان برگزیده شد و در این مقام منشأ خدمات شایسته ای شد.
در ١٣٢٥ ش / ١٩٤٦، بر امور سیاسی هندوستان تأثیری فراموش نشدنی گذاشت و در مقام واسطه میان کنگرة ملی هند و مسلم لیگ به رهبری محمدعلی جناح توانست از کنگره برای مسلم لیگ اختیارات نامحدود بگیرد، ولی بعداً گاندی ، رهبر بلارقیب کنگره ، این امر را نپذیرفت .
مقارن ختم حکومت انگلیس در ١٣٢٦ش / ١٩٤٧، جدایی و استقلال پاکستان از هند، بهوپال نخست از مرکز اداره می شد. ولی در ١٣٢٨ش / ١٩٤٩ به اتحادیة هند ملحق شد. بهوپال دارای مجلس منتخب قانونگذاری و وزارتخانه ای بود که یک کمیسر عالی ادارة امور آن را بر عهده داشت . نوّاب سابق ، که اینک چون دیگر شهروندان بود، بازنشسته شد و وارث او، گوهرتاج عابده سلطان به پاکستان مهاجرت کرد.
منابع :
(١) و. ا. بلقیس بیگم ، بیگمات بهوپال ، لاهور ١٩١٢؛
(٢) ( عبدالحی حسنی ، الهند فی العهد الاسلامی ، چاپ عبدالعلی حسنی و ابوالحسن علی حسنی ندوی ، حیدرآباد دکن ١٣٩٢/١٩٧٦ ) ؛
(٣) محمدامین زبیری ، تاریخ بیگمات بهوپال ، بهوپال ?( ١٩١٩ ) ؛
(٤) شاهجهان بیگم شیرین ، تاج الاقبال ، تاریخ ریاست بهوپال ، کانپور ١٢٨٩؛
(٥) م .علی حسن خان ، مآثر صدیقی ، ج ١ـ٤، لکهنو ١٩٢٤؛
(٦) محمدسعید احمد، در مخزن (ماهنامة اردو، ژانویة ١٩٠٨)؛
(٧) C. U. Aitchison, A collection of treaties, engagements and sanads relating to India , IV, Calcutta ١٩٠٩;
(٨) H. W. Bellew, The races of Afghanista ¦n , Calcutta ١٨٨٠, ٧٩;
(٩) William Hagg, A history of Bho ¦pha ¦l;
(١٠) Imp. Gazettee of India , VIII, Oxford ١٩٠٨, ١٢٨-١٤٢;
(١١) Sir John Malcolm, A memoir of Central India , London ١٨٢٣;
G. B. Malleson, An historical sketch of the native states of India ,
(١٢) London ١٨٧٥;
(١٣) A Memorandum on the Indian states(نشریة رسمی حکومت پیشین هند) , Calcutta ١٩٤٠, s.v;
(١٤) V. P. Menon, The story of the integration of the Indian states , Calcutta ١٩٥٦, ٣٠٤-٣٠٦ and index;
(١٥) A pilgrimage to Mecca by the Nawwa ¦b Sikandar Be ¦gam of Bho ¦pa ¦l ..., Eng. tr. Mrs. Willoughby- Osborne, London ١٨٧٠;
(١٦) L. Rousselet, India and its native rulers , London ١٨٨١;
(١٧) Statesman's year-book ١٩٥٧ , index;
(١٨) C. A. Storey, Persian literature: a bio- bibliographical survey , London ١٩٢٧- , I/١, ٧٣٤, I/٢, ١٣٢٩;
(١٩) Nawwa ¦b Sult ¤a ¦n Djaha ¦n Be ¦gam, An account of my life , Eng. tr. C. H. Payne, London ١٩١٠-١٩١٢;
(٢٠) idem, H ¤aya ¦t- iSha ¦hdjaha ¦n i ¦, Eng. tr. B. Ghosal, Bombay ١٩٢٦.
/ بزمی انصاری ( د.اسلام )/
٢) شهر بهوپال . اکنون مرکز ایالت مَدهیاپرادِش . این شهر در حاشیة دو دریاچة زیبا، پخته پل تلااو و برا تلااو ، که به مناظر زیبا و طبیعی پیرامونشان در هند شهرت دارند، واقع شده است . ارگ فتحگره در این شهر واقع است . بهوپال به دو قسمت تقسیم شده است : «شهر خاص » که دوست محمدخان دور آن حصار کشید؛
و محله های مسکونی جدید و حومه های جهانگیرآباد و احمدآباد که حکّام بعدی بر آن افزودند تا یاد جهانگیر محمدخان (شوهر سکندربگم ) و احمدعلی خان (شوهر سلطان جهان بگم ) را زنده نگه دارند. نوّاب فیض محمدخان (١١٦٨ـ١١٩١/ ١٧٥٤ـ١٧٧٧) این شهر را مرکز ایالت قرار داد، اما مقر حکومت حکمرانان پیش از وی ، اسلام نگر بود.
در ١٢٢٧/١٨١٢، با حملة مشترک نیروهای ناگپور و گوالیور به بهوپال ، بخش بیرون از حصار شهر ویران شد. نَذر محمدخان (١٢٣١ـ١٢٣٣/ ١٨١٦ـ ١٨١٨) در دوران کوتاه حکومت خود، بازسازی شهر را آغاز کرد که پس از او نیز در چندین دهه ادامه یافت . بسیاری از تسهیلات شهری مانند جاده سازی و روشنی خیابانها را سکندربگم به وجود آورد که شاهجهان و سلطان جهان بگم آن را ادامه دادند، بویژه شاهجهان ابنیة باشکوهی بنا کرد که از آن میان تاج محل * و تاج المساجد درخور ذکرند. دو دریاچه ای که بر ساحل آنها تقریباً همة فرمانروایان ، کاخهایی بنا کرده اند با آبراهی به هم وصل شده است . بالای این دو دریاچه ، شهر سر برآورده که در آن خانه های ناهمگون در ردیفهای پلکان مانند و باغهای وسیع پراکنده دیده می شود و مسجدجامع قدسیّه بگم با ماسه سنگهای ارغوانی و مناره های بلند بر آنها مشرف است .
( بهوپال اکنون شهری صنعتی و تجاری است که تولید منسوجات و جواهرسازی از صنایع مهم آن به شمار می آید. طبق آمار ١٣٧٠ ش / ١٩٩١، جمعیت آن ٦٦٢ ، ٠٦٣ ، ١ تن بوده است ( > اطلس جهانی اینکارتا < ، ذیل مادّه ؛
> دایرة المعارف ورلد بوک < ، ج ١٣، ص ٢٩). مهمترین حادثة دهه های اخیر در این شهر در آذر ١٣٦٣/ دسامبر ١٩٨٤ روی داد؛
در آن حادثه ، براثر نشت گاز سمی از کارخانة امریکایی یونیون کارباید ، بیش از دو هزار تن تلف شدند و حدود دویست هزار تن آسیب دیدند ( > دایرة المعارف ورلد بوک < ، ج ١٣، ص ٣٢). )
منابع :
(٢١) [ Encarta world atlas , U.S.A.: Microsoft, ١٩٩٨ (computer disk), s.v. "Bho ¦pa ¦l"(;
(٢٢) Imp. Gazetteer of India , Oxford ١٩٠٨, VIII, ١٤٢-١٤٥;
(٢٣) ) The World book encyclopedia , London ١٩٩٥, s.v. "Madhya Pradesh"];
(٢٤) نیز رجوع کنید به منابع قسمت اول همین مقاله .
/ بزمی انصاری ، با اندکی تلخیص از ( د. اسلام ) /