دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٢٨
باشْقیر ، نام یکی از اقوام ترک و یکی از جمهوریهای خودمختار روسیه که اکنون سکونتگاه این قوم است . باشقیر در منابع قدیم و جدید فارسی و عربی به صورتهای باشغِرْد، باشْقِرْت ، باشْقِرْد، باشْگِرْد، بَشْجِرت ، بَشْکِرت ، بَشْگِرت ضبط شده است . منشأ قومی آنها بسیار مبهم است . شواهد حاکی از آن اسـت که از جنوب غربی ترکستان به این ناحیه آمده اند (طوغان ، ص ١٢٥؛
هامیلتون ، ص ٣). امـّا برخی منابع باشقیر کنونی را موطن اصلی این قوم می دانند (اسامی S o n b h n o i , B o r o u s k o i , T a b i n o i , G h o u i n o i , P a g u r i t a i را، که بطلمیوس در ج ٣، ص ٥، ٢٢، ٢٤، و ج ٤، ص ٩، ١١، ١٤ ذکر کرده است ، شاید بتوان با باشْقِرْت و نامهای قبیله ای گینه و تابین و بوراچ و سووین یکی دانست ؛
ابن فضلان ، ص ١٨٧، ٣٢٧؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ١٣٤ ر). به گفتة اصطخری ، باشقیرها در ناحیه ای کوهستانی و جنگلی زندگی می کردند که راه یافتن به آن دشوار و از مرکز این ناحیه تا سرزمین بلغارها ٢٥ روز راه بود (ص ٢٢٧). ابوریحان بیرونی کوههای اورال را «کوههای بَشْکُرْت » می خواند. ابن فضلان ، که خود در ٣١٠ به بررسی سرزمین و دین و رسوم باشقیرها پرداخته ، پس از گذار از رودهای کِنال و سُوخ ، در نزدیکی مرز بلغارها به چادرهای آنان رسیده است . وی در ضمن می نویسد که آنان همه کافر (شمنی مذهب ) بوده اند. ادریسی داستانهای مردم روزگار خود را در بارة این سرزمین با مطالبی که در ترجمة عربی کتاب بطلمیوس آمده درهم آمیخته و جزییات نسبتاً پیچیده تری دربارة شهرها و فراورده های آهن و مس و جنگ افزارها و صادرات پوستِ بیدستر و سنجاب این ناحیه به دست داده است (ج ٢، ص ٩١٤، ٩١٨)؛
امّا احتمالاً بسیاری از مطالب او راجع به مجارهاست . این التباس از آنجا پیدا شده است که منابع اسلامی باشقیرها را «باشقیرهای درونی » و مجارها را «باشقیرهای بیرونی » می خواندند. در صورتیکه باشقیرهای اورال خود را به «درونی » و «بیرونی » تقسیم می کردند. باشقیرها پس از قرن نهم / پانزدهم نزد همسایگان قزاق و نوغای خود به «ایسْتکِ» معروف بودند که اصطلاح ترکی عثمانی «هَشْدَک » از آن گرفته شده است . قبایل یورمتی و ینی باشقیر جزو آن دسته از قبایل ترک بودند که در قرن ششم / دوازدهم بر مجارها فرمان می راندند. نظریه هایی دایر بر اینکه باشقیرها مجارهایی هستند که تا زمان مغولان هنوز صبغة ترکی نیافته بودند (نِمِت ، ص ٩٥؛
کروسی کسوما آرشیووم ج ٣، ص ٧٣) با گفتة محمود کاشغری مبنی بر اینکه لهجة باشقیر به لهجة یَمَک (یا یَماک )، یعنی قپچاقهای شمالی ، بسیار نزدیک بوده است قّوت خود را از دست می دهد. شمس الدین دمشقی (متوفی ٧٢٧) و ابوالغازی خان نیز باشقیرها را به قپچاقها وابسته می دانند. در واقع ، باشقیرها مدتها پیش از عصر مغولان مسلمان شده بودند. یاقوت ، از قول برخی از باشقیرهای مجار،که برای تحصیل به حلب می آمدند و خود وی آنها را دیده بود، روایاتی نقل می کند، از جمله اینکه نیاکانشان اسلام را از بلغارهای ولگا گرفته بوده اند، و می گوید که آنان حنفی مذهب بودند و سی پارچه روستا داشتند و به زبان «اَفْرَنج » سخن می گفتند و در سپاه شاهان مجار خدمت می کردند، امّا در لشکرکشی به سرزمینهای اسلامی شرکت نمی جستند (ج ١، ص ٤٦٨ـ٤٧٠). ابن ابی الربیع ، نویسندة قرن ششم / دوازدهم که مدتی در مجارستان در میان باشقیرها زندگی کرده بود، می گوید که آنان مانند مجارها حنفی مذهب بودند و می افزاید که ٧٨ شهر باشقیری در مجارستان وجود داشت و نام باشقیر از این طریق بر مجارهای غیرمسلمان اطلاق می شد.
اراضی باشقیرها در نزدیکی محل اردوگاه تابستانی خانهای مغولِ اردوی زرین بود و، زمانی که این اراضی به تصرّف مغولان درآمد، باشقیرها مجبور به خدمت در سپاه آنان شدند ولی اجازه داشتند که قاضی مسلمانی از آنِ خود داشته باشند. از جمله باشقیرهایی که منصبی در دربار ایلخانان داشتند یکی امیر بشکرت بود که ، در زمان غازان خان ، شورش سولَمیش را در آسیای صغیر سرکوب کرد. و دیگری سرقان بشکرت ، از سرهنگان اُلجایتو، بود. باشقیرها در خدمت ممالیک مصر نیز بوده اند که از آن میان می توان عَلَمُالدین سنجر الباشقُردی را نام برد که قایم مقام قلاؤون در شام بود.
در نیمة اول قرن دهم / شانزدهم ، خانهای توره (شیبانی ) بخشهای شمالی و شرقی باشقیرستان را زیرفرمان خود داشتند و غازان خان صاحب گری در «غازان یولی » دارای نفوذ بود و امیران قبایل نوغای نیز بر جنوب باشقیرستان فرمان می راندند. دو تن از امیران اولونوغای ، به نامهای اسماعیل اوغلی اُوروس میرزا و برادرزاده اش اِشتِرَک میرزا، تا ١٠١٧/ ١٦٠٨ از جانب کوچومیها بر «نوغای یولی »، یعنی باشقیرهای جنوب اورال ، حکومت می کردند. زمانی اوروس میرزا نمایندگانی پیش سلطان سلیمان اول فرستاد و مُصرّاً از او خواست که حوضة ولگا را ضمیمة قلمرو عثمانی کند و، در ضمن ، از آنجا که روسها، پس از تصرف قازان و حاجی تَرخان (هشترخان )، تا مشرق ولگا پیش رفته و سامارا (کویبیشفِکنونی ) و یاییتیکا و اوفا را به دژ نظامی تبدیل کرده و بر باشقیرهای مجاور مالیاتهایی بسته بودند، نمایندگانی نزد ایوان چهارم (ایوان مخوف ) فرستاد و اعتراض کرد که «بشکرت ـ ایسْتِکها» باید فقط به او مالیات بپردازند و مالیات گرفتن روسها از آنها مداخله در امور داخلی ولایت نوغای است (پکارسکی ، ص ٨). امّا روسها، با وجود پاره ای حرکتهای آشتی جویانه ، سلطة خود را رفته رفته گسترش دادند. در ١٠٣٨/١٦٢٩، فقط ٨٠٠ خانوارِ باشقیر زیر فرمان روسها بودند و حال آنکه در ١١١٢/١٧٠٠ شمار این خانوارها به ٠٠٠ ، ٧ افزایش یافت . این سرزمین ، در ایام استیلای روسها نیز، همان تشکیلات گذشته را داشت . جامعه به چند طبقه تقسیم می شد: «میرزا»ها (به روسی ، «کنیاز» ) که از تبار اشراف مغول و تاتار بودند؛
«بی »ها (به روسی ، «استراشینا» ) و «تَرخانها» که رؤسای قبایل بودند؛
«عَصبه »ها (واژة عربی ؛
به روسی ، وتچینیک » ) که تیولهای موروثی داشتند و در سپاه خدمت می کردند؛
«یَساقْلی »ها که روستاییان مشمول خدمت لشکری بودند؛
«تیپتر»ها یا روستاییانی که به جای تیولداران به خدمت سپاهی می رفتند؛
«بوبیل »ها (به مغولی و ترکی قدیم ، «بوگُل »= اسیر) که روستاییان بی زمین بودند؛
«تَسْنَق »ها که چادرنشینانِ وابسته به روستای خاص بودند. میرزاها و بی ها و خانها در مجمع («یایین »)هایی که در خان توبه سی ، در مجاورت روستای کنونیِ حاجی یورمتی ، تشکیل می شد اجتماع می کردند و به بحث دربارة مسایل کلی سیاسی می پرداختند. اداراتی به نام «دُوْوان » (= دیوان ) نیز وجود داشت که به کارهای ولایت رسیدگی می کرد. قلمرو قبیلة یورمتی مرکز نظامی ولایت بود و عصبه ها در امتداد چهار جادة نظامی که از آن مرکز آغاز می شد مستقر بودند. این چهار جاده عبارت بود از: نوغای در جنوب ، قازان در مغرب ، اوسا در شمال ، و سیبری در مشرق .
در برابر اقدام روسیه برای الحاق باشقیر به قلمرو خود سرسختانه مقاومت می شد و بارها در این سرزمین شورش در گرفت . کوچومیها، که رهبران برگزیدة مردم باشقیر بودند، عموماً در رأس این جنبشها قرار داشتند. این جنبشها گاه ، با دیگر جنبشهایی که در اوکراین و شمال قفقاز صورت می گرفت و با اقدامات تهورآمیز مردم کریمه و کلموکها (قالموقها) و عثمانیها درمی آمیخت ؛
زیرا باشقیرها با همة آنان مراوده داشتند. در قرن یازدهم / هفدهم و ربع اول قرن دوازدهم / هجدهم ، باشقیرها به جنبشهای نواحی غربی سیبری و بخش سفلای رودخانة سیحون و حاجی ترخان و دُن و داغستان و حتی دبرتسن در مجارستان پیوستند. در ١٠٧٨/١٦٦٧، در ایام فرمانروایی کوچوک سلطان کوچومی ، اولیاچلبی (ج ٧، ص ٧٦١، ٨١١ـ٨٢٥، ٨٣٥ـ٨٣٦) از باشقیرها و کلموکهای ساکن میانِ رودِ تِرِک و حاجی ترخان دیدن کرد و سخت تحت تأثیر توانایی جنگی و شور ملّی و دینی آنان قرار گرفت . باشقیرها، در مواقعی که روسیه درگیر مشکلات خارجی بود، دست به شورش می زدند. قیام ١٠٨٩/١٦٧٨، که در طی آن چندین شهر روسیه در حوضه های ولگا و قامه به آتش کشیده شد، با پیروزی ترکان بر روسها در چِگرین و تصرّف جنوب اوکراین به دست آنها مربوط بود. باشقیرها در ساختن جنگ افزار استاد بودند و می توانستند، علاوه بر سلاحهای موردنیاز خود، برای قراقالپاقها و قزاقها سلاح تهیه کنند. حکومت روسیه در قطع مناسبات خارجی با باشقیرها و تعطیل تأسیسات تولید آهن و فولاد آنها سعی بسیار داشت و در ١٠٨٦/١٦٥٧، با صدور فرمانی ، حق تولید آهن را از باشقیرها سلب کرد؛
اما این
فرمان نتیجه ای نبخشید. روسها، با دایرکردن تأسیساتی در پترو، واقع در ناحیة اورال ، و کوچاندن گروههای متعدد روسی به این ناحیه ، توانستند به رغم مشکلات خارجی ، بر شمار عنصر روسی در آنجا بیفزایند.
در ١٠٨٩/١٦٧٨، کوچوک سلطان به دست آیوکه ، خانِ کلموکها، کشته شد و مبارزه با روسها را دو پسرش ، مرادسلطان و خوزی (ابراهیم ) سلطان ، ادامه دادند. در طی جنگهای روسیه و سوئد در زمان پتر اول (حک : ١٦٨٢ـ١٧٢٥)، این دو تن سراسر باشقیرستان را به شورش برانگیختند. آنان با خانهای کریمه و نوغایها و قزاقهای دُن مناسبات دوستانه داشتند و مراد سلطان ، در تلاشی ناموفق برای گرفتن کمک ، به کریمه و استانبول سفر کرد. وی ، در ١١٢٠/١٧٠٨، برای تصرف دژِ روسی تِرِک ، به نوغایهای کوبان و چرکسها پیوست ؛
اما زخم برداشت و به دست روسها گرفتار آمد و سپس محاکمه و اعدام شد. به روایت سفیر باشقیرها که در ١١٢٨/١٧١٦ با سلطان احمد سوم دیدار کرد، باشقیرها، به همراهی متحدانشان یعنی قراقالپاقها و قرقیزها، شورش دیگری برپا کردند و، به تلافیِ اعدام مرادسلطان ، به تِرِک یورش بردند و ٠٠٠ ، ٤٠ روس را کشتند (راشد، ج ٣، ص ٣٢٧). آنان ، در این قیام ، از پشتیبانی قزاقها برخوردار بودند؛
زیرا از آغاز قرن دوازدهم / هجدهم زیرفرمان توبیرچیق اوغلی غایب ، خانِ قزاق ، که مقرش در تاشکند بود، درآمده بودند. مکاتبات غایب خان با سلطان احمد سوّم در بایگانی عثمانی موجود است (باش وکالت آرشیوی ، ج ٧، ص ٣٥١ـ٣٥٢).
این شورش هفده سال طول کشید و نیروی باشقیرها را تحلیل برد. سرانجام ، در ١١٤٠/١٧٢٨ هیئتی را به سن پترزبورگ فرستادند و میان دو طرف پیمان صلح بسته شد. اما، در ١١٨٤/١٣٧٥، در برابر اقدامات روسها برای محصورکردن باشقیرستان و جدا کردن آن از قراقالپاقها و قزاقها، شورش دیگری ، به رهبری کیلمِک اَبیز و کوسوم اوغلی آقای ، درگرفت . این شورش از همة قیامهای باشقیرها خونینتر بود. سرانجام ، کیلمک ابیز و کوسوم اوغلی آقای دستگیر و به سن پترزبورگ گسیل و در آنجا اعدام شدند. اما، در ١١٥٠/١٧٣٧، به رهبری دو تن از «بی ها»ی قبیلة قوواقان ، به نامهای پِپِنِه و تونگِوور کوسِپ ، و با حمایت خانهای قزاق ، آتش جنگ بار دیگر شعله ور شد. پپنه خوجه احمدسلطان ، پسر ابوالخیرخانِ قزاق را خانِباشقیرها اعلام کرد. این نهضت با دادن تلفات بسیار سنگین سرکوب شد.
جنگ با روسیه ، در ١١٥٣/١٧٤٠، به فرماندهی قره صَقال ، از سرگرفته شد و او در واقع بای بولات ، آخرین بازماندة کوچومیان بود که از ١١٥١/١٧٣٨، با پشتیبانی خانهای کریمه ، همراه برادرزاده اش ، در میان باشقیرها فعّالیّت می کرد ( > گزارشهای تاریخی < ، ج ٢٤، ص ١٠٢). پس از دو سال جنگ ، قره صقال از روسها شکست خورد و نزد خانهای قزاقِ اورتایوز گریخت و به بَرَق خان پناهنده شد. پس از این واقعه ، دیگر از کوچومیان خبری نشد؛
اما، در ١١٦٨/١٧٥٥ و ١١٨٨/١٧٧٤، قیامهای دیگری رخ داد.
در ١٢١٣/١٧٩٨، کاترین دوم ، امپراتریس روسیه ، بنابر سیاست آشتی جویانه اش نسبت به باشقیرها، ولایت آنان را به دوازده بخشِ مرسوم قبیله ای تقسیم کرد و نیز هنگهایی از باشقیرها تشکیل داد که به تیر و کمان مسلّح بودند و جامة ملّی خود را می پوشیدند. از این هنگها در جنگ با ناپلئون استفاده شد و آنها براستی تا پاریس پیش رفتند. اما، در ١٢٧٨/١٨٦١، بخشهای قبیله ای از میان رفت و، در ١٢٧٩/١٨٦٢، هنگهای باشقیری نیز منحل شد ولی برخی از واحدهای کوچک تا ١٢٩٩/١٨٨٢ هنوز باقی بود. مدتها رسیدگی به امور باشقیرها با وزارت امورخارجه بود ولی ، در ١٢٨٩/١٨٧٢ وضع اجتماعی آنها با دیگر اتباع روسیه یکسان شد، گو اینکه قوانین اداری و ارضیِ خاص خود داشتند.
باشقیرها در انقلاب ١٣٢٣/١٩٠٥ نقش مهمی نداشتند. در ١٣٣٥/١٩١٧، به موجب قطعنامة «مجلس مسلمانان سراسر روسیه » که از ٦ تا ١٦ شعبان / ١ تا ١٠ مه برگزار شد و خواستار خودمختاری مسلمانان نواحی ترک نشین شد، نمایندگان باشقیرها، برای رسیدگی به تشکیلات اداری ولایات خود، کمیته ای مرکزی مرکب از سه نفر (زکی ولیدی طوغان ، سعید میراس ، اللّه بِردی جعفر) انتخاب کردند. آنان با قزاقها و قرقیزها به توافق رسیدند و نخستین کنگرة باشقیرها را برپا داشتند. این کنگره به باشقیرها توصیه کرد که ، برای مبارزه در راه استقلال ، با دیگر اقوام (قزاقان ، ازبکان و غیره ) متحد شوند ( باشقورت آیماغی ، ج ١، ص ٣). آنان ، در پاییز، به تشکیل سپاه پرداختند و مرکزی اداری ، به ریاست بیکباواوغلی یونس ، در کاروانسرای شهر اورنبورگ تأسیس شد. روسها، در ١٣٣٦/١٩١٨، این دولت را برانداختند و اعضای آن دستگیر و زندانی شدند؛
امّا بعداً از زندان فرار کردند. باشقیرها، در ژوئن همان سال ، دوباره سر به طغیان برداشتند، نیرویی مرکب از دو لشکر تشکیل دادند و دولت را در اورنبورگ احیا کردند. این دو لشکر، با ورود دسته های قزاق ـ قرقیز به قشون ، به صورت سپاه جداگانه ای درآمد و فرماندهی آن را ژنرال اِشْبُلاتوف به دست گرفت . امّا متفقین ، که از پیشروی آلمان در اوکراین و قفقاز هراسان شده بودند، مایل به حضور ارتش ملی قرقیز و باشقیر در نواحی اورال و استپها نبودند و درصدد انحلال آن برآمدند و ژنرال کولچاک ، بنابه خواست متفقین ، اعلام کرد که این ارتش و دولت به رسمیت شناخته نخواهد شد (١٥ صفر ١٣٣٧/ ٢١ نوامبر ١٩١٨).
در ١٧ جمادی الاولی ١٣٣٧/ ١٩ فوریة ١٩١٩، دولت «باشقیرستان » با حکومت شوروی پیمان صلحی منعقد کرد و به موجب آن ، حکومت شوروی متعهد شد که از سپاه و استقلال این سرزمین در امور داخلی حمایت کند. بعدها کوششهایی برای وحدت باشقیرها و قزاقها صورت گرفت ، اما حکومت شوروی با این وحدت مخالفت کرد و استرلیتاماق مرکز اداری باشقیرستان و آقْتُوبه مرکز قزاقستان شد. «باشقیرستان کوچک »، در آن زمان ، ٨٧٤ ، ٨٤ کیلومترمربع وسعت و ٠٥٩ ، ٢٥٩ ، ١ نفر جمعیت داشت که در حدود ٦٥ تا ٧٢ درصد آنها ترک بودند. ریاست دولت باشقیرستان ابتدا با یوموقول اوغلی و سپس با زکی ولیدی طوغان (ولیدوف ) بود. در ١١ شوال ١٣٣٨/ ٢٩ ژوئن ١٩٢٠، اعضای دولت از سمت خود استعفا کردند و برای پیوستن به شورش باسماچیان * بر ضد حکومت شوروی به ترکستان رفتند و دولت دیگری ، که همة اعضای آن طرفدار شوروی بودند، بر سر کار آمد و ارتش منحل شد. در شوال ١٣٤٠/ ژوئن ١٩٢٢، حکومت شوروی باشقیرستان را با ایالت اوفا، که بیشتر ساکنانش روس بودند، متحد کرد و «باشقیرستان بزرگ » را به وجود آورد و، بدین سان ، جمهوری خودمختار سوسیالیستی شوروی باشقیر به جمهوریهای دیگر اتحاد شوروی پیوست . پس از فروپاشی اتحاد شوروی باشقیرستان کماکان به عنوان جمهوری خودمختار در روسیه باقی ماند.
باشقیرستان در حدود ٦٠٠ ، ١٤٣ کیلومتر وسعت دارد و جمعیت آن در ١٣٦١ ش /١٩٨٣ قریب ٠٠٠ ، ٨٤٥ ، ٣ نفر بوده است . مرکز آن شهر اوفاست . این جمهوری در مرز میان اروپا و آسیا، در قسمتهایی از حاشیة شرقی اراضی پست اروپای شرقی و منطقة کوهستانی اورال جنوبی و دشتهای مرتفع ماورای اورال ، قرار دارد. آب و هوایش قاره ای است و میانگین دما در دی ماه در بعضی از نقاط این جمهوری به ١٤ تا ١٧ درجه زیرصفر و در تیرماه به ١٦ تا ٢٠ درجه بالای صفر می رسد. میزان بارش سالانه در زمینهای کم ارتفاع از ٤٠٠ تا ٥٠٠ میلیمتر و در دشتهای مرتفع در حدود ٣٠٠ میلیمتر و در کوهها ٥٠٠ تا ٦٠٠ میلیمتر است . بِلایا ، که ٤٢٠ ، ١ کیلومتر طول دارد، رود اصلی باشقیر است و تقریباً تمام مسیر آن در این جمهوری است . بخش غربی باشقیر بیشتر زمین پست است و بخش شرقی آن بیشتر کوهستانی . در باشقیر منابع معدنی ، بویژه نفت و آهن و مس و روی و طلا و منگنز و کروم و بوکسیت ، وجود دارد.
در جمهوری باشقیرستان ، علاوه بر باشقیرها، اقوام دیگری ، از قبیل تاتارها و روسها و چوواشها و ماریها و اوکراینیها و موراویائیها و اودمورتها، زندگی می کنند. دین اغلب این اقوام اسلام است . شغل عمدة باشقیرها در گذشته پرورش دام و ماهیگیری و تربیت زنبور عسل و نیز صنایع دستی ، نظیر نمدمالی و قلابدوزی و فرش بافی ، و تهیة مصنوعات چرمی بوده ولی باشقیر امروز دارای صنایع سنگین و کشاورزی صنعتی است . ادبیات ملی و هنر بومی آن جالب توجّه است . شعرهای حماسی و ترانه هایی از تاریخ یا زندگی روزمره و نیز حکایتها و افسانه ها و شعرهای عامیانه و شفاهی مجموعاً ادبیات باشقیری را تشکیل می دهد که از یک قرن پیش خصوصاً روسها آنها را ثبت و منتشر کرده اند. تأثیر معماری بلغارها در بناهای روستایی باشقیر، مخصوصاً در مساجد و مقبره ها، به چشم می خورد؛
امّا، پس از قرن دهم / شانزدهم که باشقیر در حوزة سیاسی و فرهنگی روسیه قرار گرفت ، تأثیر معماری روسی در آن محسوس است . گویش باشقیری حد فاصل میان گویشهای قزاقی و قازانی است . پس از تشکیل دولت شوروی ، این گویش دارای خط شد و کتابهایی به آن خط انتشار یافت .
منابع :
(١) محمدظلی بن درویش اولیا چلبی ، اولیا چلبی سیاحتنامه سی ، ج ٧، استانبول ١٩٢٨؛
(٢) عبداللّه عصمتی ، باشقوردستان جغرافیاسی ، اوفا ١٩٢٤؛
(٣) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣؛
(٤) Feloninko, Bashkiriya , Ufa ١٩١٢;
(٥) Abu ¦ H ¤ a ¦ mid el Granadino, Relacion de Viaje par Tierras Euroasiaticas , ed. C.Dubler;
(٦) I. Hrbek, "Arabico - Slavica", Archiv Orientalni , ٢٣ (١٩٥٥), ١٠٩ ff. Kخrخsi Csoma Archivum ;
(٧) Gyula Nإmeth, Magna Hungarica (Beitrجge zur his. Geographie des Orients), ed. von Mz § ik, Vienna ١٩٢٩, ٩٢-٩٨;
(٨) در مورد تاریخ قیام و شورش رجوع کنید به باشقورت آیماغی ، اوفا ١٩٢٥ـ١٩٢٦؛
(٩) باش وکالت آرشیوی ، نامه همایون دفترلری ، استانبول ؛
(١٠) عبداللّه بطال ، قازان تورکلری ، تاریخی و سیاسی گوروشلر ، استانبول ١٩٢٥، ص ٨٢ ـ٨٦، ٩٢ـ٩٥، ١٠٠ـ١٠٨، ١١٧ـ١٢٦؛
(١١) راشد، تاریخ ؛
(١٢) Bashkirski krayovedc § eski s ¨ bornik , Ufa ١٩٢٢;
(١٣) C § uloshnikov, Bashkirskiye vosstanya , ١٧.i pervoy poloviny ١٨. veka, ١٩٣٦;
(١٤) Dobros ¨ mislov, Bashkirskiye bunti , ١٨٩٩;
(١٥) Istor. Zapiski ;
(١٦) Kuzeyev-Osmanov, Oc § erki istoriyi Bashkirskoi ASSR ,Ufa ١٩٥٧;
(١٧) Materialy Obshc § estva izuc § enya Bashkiriyi , I;
(١٨) Pekarsky, Kogda osnovany goroda Ufa i Samara , ١٨٧٢;
(١٩) R.Raimov, Obrazovanje Bashkirskoj ASSR . M. ١٩٥٢, Materialy po istoriji Bashkirskoj ASSR . t. I. M. L.١٩٣٥. T. III. M. L. ١٩٤٩, T. IV Vyp I. M. L. ١٩٥٦, Vyp ٢ M. L. ١٩٥٦-Materialy;
٢٠- Shemsi Titiyev, Bashkurdustanda inkila ¦ p tar ¦ â khi Ufa ١٩٢٦;
(٢١) Z.V. Togan, Tدrkili (Tدrkistan) Tarihi , Istanbul ١٩٤٢, ١٢٦, ١٥٨-١٧٣, ٢٤١-٢٤٣, ٣٠٠, ٣٦٠-٣٦٤, ٣٧٠-٣٧٢, ٤٠٢-٤٠٥;
(٢٢) Trudi nauc § nago obsc § estva po isuc § enyu bita, istoriyi i kulturi bashkiryi , Isterlitamak ١٩٢٢, I, II;
(٢٣) N. V. Ustingov, Bashkir. Vosstanje ١٧٣٧-٩g. M. L. ١٩٥٠ and Bashkir. Vosstanje ١٦٦٢-٤g. M. ١٩٤٧;
(٢٤) برای قوم نگاری و مردم شناسی ابن ابی الربیع ، تحفة الالباب و نخبة العجاب ؛
(٢٥) ابن فضلان ، رحله ، چاپ طوغان ؛
(٢٦) ابوالغازی خان ؛
(٢٧) ابوریحان بیرونی ؛
(٢٨) ( محمدبن محمد ادریسی ، نزهة المشتاق ، قاهره ، بی تا. ) ؛
(٢٩) ابراهیم بن محمد اصطخری ، المسالک و الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٠، ١٩٢٧؛
(٣٠) محمدبن ابی طالب دمشقی ، نخبة الدّهر فی عجائب البرّ و البحر ؛
(٣١) رشیدالدین فضل اللّه ، جامع التواریخ ، نسخة خطی کتابخانة ملّی فرانسه ، پاریس ، ش Suppl.pers. ١٣٦٤ ؛
(٣٢) احمد زکی ولیدی طوغان ، تورک تاریخی درسلری ، ١٩٢٧؛
(٣٣) Hamilton, Les Uygures , ١٩٥٥;
(٣٤) Kuzeyev Oc § erki etnografiyi Bashkir. ١٨. stoletya ;
(٣٥) R.Lach and H.Yansky, Bashkirische Gesجnge , Vienna ١٩٣٩, Nikolsky, Bashkiry , Petersburg ١٨٩٩, با کتابشناسی مفصّل ;
(٣٦) Potelemy, Almageste ;
(٣٧) S.Rudenko, Bashkiri, opit etnologoc § eskoy monografiyi , I.Petrograd ١٩١٦, II, ١٩٢٢ and Bashkiry , Moscow ١٩٥٥;
(٣٨) J. Wastl, Bashkiren. Ein Beitrag zur Klجrung der Rassenprobleme Osteuropas , Vienna ١٩٣٨;
(٣٩) M.Youferow, Etudes ethnographiques sur les Bashkirs , Paris ١٨٨١;
(٤٠) برای لهجة باشقیری رجوع کنید به باشقورت آیماغی ، اوفا ١٩٢٥ـ١٩٢٦، ج ٢؛
(٤١) محمودبن حسین کاشغری ، دیوان لغات ترک ؛
(٤٢) Biyisev, Bashkirsky Literaturny Jazyk i dialekti , ١٩٥٥;
(٤٣) IA , s.v. "Ba í k â rt" (by Z. V. Togan);
(٤٤) G. Meszaros, Magna Ungaria , Budapest ١٩١٠, ٤٤-١٠١.
(٤٥) / زکی ولیدی طوغان ( د. اسلام )؛
(٤٦) با اضافاتی از ( بولشایا ؛
(٤٧) بریتانیکا ؛
د. آ ) /