دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢١٦٨
بهادُرشاه اول ، محمد مُعَظّم ، دومین پسر اورنگ زیب (حک : ١٠٦٨ـ ١١١٨) و هفتمین پادشاه از سلسلة بابریان هند (حک : ١١١٨ـ١١٢٤). او در ٣٠ رجب ١٠٥٣ در برهانپور دکن به دنیا آمد. مادرش رحمة النساء نواب بایی ، دختر راجه راجویِ راجَوْری در کشمیر بود. نام و عنوان کامل او «ابونصر سیدقطب الدین محمدشاه عالم بهادرشاه پادشاه » است . همراه پدرش در بیجاپور گُلکُنده به جنگ با مَراتهه * ها پرداخت ، اما به بهانة ارتباط پنهانی با حاکم گلکنده ، با پسرانش در ١١ جمادی الاولی ١٠٩٩ دستگیر شد. محمد معظم در شوال ١١٠٧ آزاد و به صوبه داری آگره منصوب گردید. در ١١١١ به حکومت کابل رسید و تا ١١١٨ در این سمت باقی بود (مستعدخان ، ص ١٥٣) و فرزندان بزرگترش حکومت تته (تهته ) و مُلتان را داشتند. اورنگ زیب پیش از مرگ ، سرزمین بابری را میان سه پسرش ، محمد معظم ، شاهزاده اعظم و کامبخش ، تقسیم کرد و آنان را به صلح با یکدیگر خواند. محمدمعظم با شنیدن خبر درگذشت پدر (١٨ ذیحجة ١١١٨)، به سوی لاهور رفت و خود را بهادرشاه خواند و در ١١١٩ در نزدیکی لاهور، با اعظم شاه جنگید. این جنگ به شکست اعظم شاه و کشته شدن پسران او، بیداربخت و عالی تبار، انجامید. بهادرشاه در ١١٢٠ در حوالی حیدرآباد، کامبخش را نیز شکست داد. کامبخش بر اثر جراحت درگذشت و بهادرشاه ، پادشاه سرزمین بزرگ بابری شد. او منعم خان ، خان خانان ، را به وزارت برگزید و اسدخان ، وزیر اورنگ زیب ، را وکیل مطلق خود کرد (خوافی اورنگ آبادی ، ج ١، ص ٣١٠، ٣٢٠، ج ٢، ص ٩٣، ١٠٦؛ خافی خان نظام الملکی ، ج ٢، ص ٥٩٢ به بعد، ٥٩٨، ٦٠٠)) و پسرش ذوالفقارخان را نیز منصب میربخشی (ریاست دیوان محاسبات ) داد.
بهادرشاه در دوران کوتاه فرمانروایی خود با مشکل مراتهه ها، راجپوتها و سیکها روبرو بود. او به پیشنهاد ذوالفقارخان ، شاهو، نوادة شیواجی ، را از زندان آزاد کرد و با منصب مغولیِ «هفت هزاری » به مَهارَشْتْرا فرستاد. با ورود او به این ناحیه ، جنگ داخلی میان هواداران شاهو و طرفداران تارابایی ، بیوة عمویش راجارام ، درگرفت . بهادرشاه در ١١١٩ راجپوتها را به اطاعت خویش درآورد، اما در ١١٢٢ با شورش سیکها روبرو شد و ناچار با راجپوتها راه سازش در پیش گرفت . پس از کشته شدن گویند سینگ ، آخرین پیشوا (گورو )ی سیک که از طرفداران بهادرشاه بود، در شمال هند شخصی به نام بَندا بار دیگر سیکها را به سرکشی واداشت و وزیرخان را به قتل رسانید و سِرهِند را گرفت و پنجاب شرقی را نیز به وحشت انداخت . بهادرشاه به لوگره تاخت و در ١١٢٢ بَندا را شکست داد، اما نتوانست او را دستگیر کند. بهادرشاه سرانجام در هفتادسالگی در ٢٠ محرم ١١٢٤ در لاهور درگذشت . پس از او میان چهار پسرش ، معزالدین جهاندارشاه ، عظیم الشأن ، رفیع الشأن و جهانشاه ، بر سر جانشینی جنگ درگرفت که به پیروزی معزالدین خاتمه یافت .
بهادرشاه مردی دانشور، پرهیزگار و سخاوتمند بود. او تلاش می کرد تا بر پایة اعتدال و آشتی حکومت کند. کمتر درخواستی را رد می کرد و همین خصلت سبب شد تا او را «بی خبر» لقب دهند.
منابع :
(١) محمدعلی خان انصاری پانی پتی ، تاریخ مظفری ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ٤٦٦ . Or ؛
(٢) بهیم سین ، دل کُشا ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ٢٣ Or. ؛
(٣) جگجیون داس ، منتخب التواریخ ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ٢٦ Add. و ٢٥٣ Add. ؛
محمد هاشم خافی خان نظام الملکی ،
(٤) منتخب اللباب ، ج ٢، چاپ کبیرالدین احمد، کلکته ١٨٧٤؛
(٥) میرعبدالرزاق خوافی اورنگ آبادی ، مآثر الامراء ؛
(٦) خوشحال چند، نادرالزمانی ، نسخة خطی کتابخانة سلطنتی برلین ، ش ٤٩٥؛
(٧) دانشمندخان ، بهادر شاهنامه ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ٢٤ Or. ؛
(٨) همو، جنگ نامه ، چاپ سنگی نولکشور؛
(٩) کامراج ، اعظم الحرب ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ١٨٩٩ Or. ؛
(١٠) کامورخان ، تذکرة سلاطین چغتای ، ج ٢، نسخة خطی انجمن سلطنتی آسیایی ، ش ٩٧؛
(١١) عبدالحمید لاهوری ، پادشاه نامه ، کلکته ١٨٧٨؛
(١٢) محمد قاسم لاهوری ، عبرت نامه ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ١٩٣٤ Or. ؛
(١٣) محمد ساقی مستعدخان ، مآثر عالمگیری ، کلکته ١٨٧١؛
(١٤) محمد شفیع وارد تهرانی ، مرآت واردات ، نسخة خطی موزة بریتانیا، ش ٦٥٧٩ Add. ؛
(١٥) The Cambridge history of India , vol. IV, ch. IX, Cambridge ١٩٣١;
(١٦) W. Irvine, The later Mughals , vol. I, Calcutta ١٩٢١;
(١٧) V. Sarkar, History of Awrangzib , vol. IV, ٢nd ed., Calcutta ١٩٢٥;
(١٨) Ira ¦dat Kha ¦n Wa ¦dhih, Memoirs , in Jonathan Scott, History of the Deccan , ١٧٩٤, vol. II, part ٤.
(١٩) / اسپیر ، تلخیص از ( د.اسلام ) ؛
با اضافاتی از شریف حسین قاسمی /