دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢١٣٩
بهاءالدوله ابونصر فیروز ، پادشاه دیلمی (حک : ٣٧٩ـ ٤٠٣). سومین فرزند عضدالدوله بود و در ٣٦٠ متولد شد. ابن جوزی (ج ٧، ص ١٤٨) او را پسر شرف الدوله ، فرزند عضدالدوله ، می داند که درست نیست . پس از مرگ عضدالدوله در ٣٧٢، میان دو فرزند شرف الدوله و صمصام الدوله بر سر جانشینی مناقشاتی درگرفت . در ٣٧٥، عدة زیادی از سپاهیان ، صمصام الدوله را، که در بغداد حکم می راند، خلع کردند و به جای وی ابونصر فیروز (خسروفیروز) را که پانزده ساله بود، به نیابت از شرف الدوله ، برگزیدند (ابوشجاع روذراوری ، ص ١٠٤). اما صمصام الدوله با تجهیز سپاه باردیگر به امارت بازگشت و چون دریافت که برادر نوجوانش گناهی ندارد، او را با احترام زندانی کرد. در همان سال ، شرف الدوله به بهانة آزادیِ ابونصر فیروز که به اسارت صمصام الدوله درآمده بود اهواز (خوزستان ) و بصره را متصرف شد. صمصام الدوله ناچار از درصلح درآمد و ابونصر را آزاد کرد و نزد شرف الدوله فرستاد و خود نایب شرف الدوله در بغداد شد (ابن اثیر، ج ٩، ص ٤١ـ٤٢، ٤٤ـ ٤٥، ٤٨ـ٤٩).
پیش از مرگ شرف الدوله (٣٧٩)، امرای دولت از او خواستند تا ابونصر فیروز را جانشین خود کند. ازینرو پس از مرگ شرف الدوله ، ابونصر فیروز به جای او نشست (ابن اثیر، ج ٩، ص ٦١ـ٦٢). او در آغاز با برخی آشوبهای سپاه درگیر شد، اما با ابراز وفاداری به خلیفه الطائع لله (حک :٣٦٣ـ٣٨١) از او خلعت سلطانی گرفت و ملقب به بهاءالدوله و ضیاءالملّه شد (ابوشجاع روذراوری ، ص ١٥١ـ١٥٣). بهاءالدوله پس از جلوس ، ابومنصوربن صالحان (وزیر شرف الدوله ) را در سمت خود ابقا کرد و ابوسعدبن خیاط ، رئیس دیوان انشای شرف الدوله ، را برکنار کرد و ابوالحسن علی بن محمد کوکبی ، معروف به ابن معلم ، را جانشین وی کرد.
بهاءالدوله در ٣٨٠، اَرَّجان را تصرف کرد و غنایم بسیاری به دست آورد که به سبب شورش سپاهیانش ناگزیر بخش مهمی از آن را میان سپاهیان ترک و دیلم تقسیم کرد (همان ، ص ١٨٢ـ ١٨٣). اما آنان که از مقدار کم غنایم شکایت داشتند در ٣٨١ دوباره دست به شورش زدند. ابن معلم با نفوذی که در بهاءالدوله داشت ، وی را به خلع و مصادرة اموال خلیفه و دستگیری و مصادرة اموال کسانی چون ابونصر شاپور و ابونصرخواشاذه (از رجال دیلم ) برانگیخت . ستمگری ابن معلم سبب شورش دوبارة سپاه شد و بهاءالدوله ناچار ابن معلم را در اختیار سپاه نهاد که به کشته شدن وی انجامید (ابن خلدون ، ج ٤، ص ٤٦٣ـ٤٦٤).
بهاءالدوله در دورة حکومتش بارها پیمان وفاداری خود را زیرپا گذاشت . او ابوعلی (پسر شرف الدوله ) را به بغداد دعوت کرد و به قتل رساند (همان ، ج ٤، ص ٤٦٢). با آنکه هنگام جلوس به سلطنت سوگند وفاداری به خلیفه الطائع لله یاد کرده بود، خلیفه را به بهانة صدور فرمان دستگیری ابن معلم در ٣٨١ زندانی کرد (ابن عماد، ج ٣، ص ٩٧ـ ٩٨). ابن اثیر علت دستگیری خلیفه را کمبود اندوخته در خزانة بهاءالدوله می داند (ج ٩، ص ٧٩). ابن جوزی (ج ٧، ص ١٥٦ـ١٥٧) از چگونگی دستگیری و انتقال خلیفه و داراییهایش به خانة بهاءالدوله شرح مفصلی می دهد و ابن عماد خبر از میل کشیدن و کور کردن خلیفه می دهد (ج ٣، ص ١٤٣؛ برای روایت دیگر رجوع کنید به یافعی ، ج ٢، ص ٣٣٦).
بهاءالدوله پس از زندانی کردن خلیفه ، القادربالله را در ٣٨١ به خلافت رساند (ابن جوزی ، ج ٧، ص ١٥٦ به بعد). خلیفة جدید، بهاءالدوله را به نظام الدین (قلقشندی ، ج ٥، ص ٤٤٢) یا، به گفتة بناکتی (ص ٢٢٢)، قوام الدین ملقب کرد. این نخستین بار بود که چنین لقبهایی رایج می شد.
بهاءالدوله ، ابوعلی بن جعفر، معروف به استاد هرمز را با لقب عمید عراق در بغداد به جای خود قرار داد و به شیراز رفت . از آن پس شاهان دیلمی خود در فارس اقامت می کردند و کسی را از جانب خود در عراق می گماردند (ابن خلدون ، ج ٤، ص ٤٦٧ـ ٤٦٨). وی سپس در شیراز، شریف ابواحمد حسین بن موسی (پدر شریف رضی و سید مرتضی ) را به سمت قاضی القضاتی ، امارت حج و مظالم و نقابت طالبیین برگزید و لقب طاهر اوحد ذی المناقب را به وی عطا کرد، لیکن خلیفه با مقام قاضی القضاتی وی مخالفت کرد (ابن جوزی ، ج ٧، ص ٢٢٦ـ٢٢٧). بهاءالدوله در ٣٩٧ نقابت طالبیین را به محمد پسر ابواحمد داد و او را به رضی و برادرش علی را به مرتضی ملقب کرد (همان ، ج ٧، ص ٢٣٤؛ ابن وردی ، ج ١، ص ٤٤٢ـ ٤٤٣) و در ٤٠٣ نقابت طالبیین کلیة نواحی را بر عهدة شریف ابوالحسن رضی قرار داد (ابن جوزی ، ج ٧، ص ٢٦٠).
بهاءالدوله در ٤٠٣، به بیماری صرع در ارّجان درگذشت و در نجف نزدیک حرم امیرالمؤمنین در جوار مقبرة پدرش دفن شد (ابن اثیر، ج ٩، ص ٢٤١؛ ابن کثیر، ج ١١، ص ٣٤٨). سلطنت او ٢٤ سال و نه ماه طول کشید.
بهاءالدوله مردی ستمگر و خونریز بود، به طوری که خواص نیز از نزدیک شدن به او گریزان بودند. وی حریص و مال اندوز نیز بود و هیچیک از شاهان دیلمی جز فخرالدوله در ثروت با او برابر نبودند. با اینهمه ، احترام دانشمندان و شعرا و پزشکان را نگاه می داشت . ابوعلی مسْکویه نزد او مقام شامخی داشت و حسین بن احمد مُفلس شاعر برای بهاءالدوله چیستان می ساخت (ثعالبی ، ج ١، ص ١٦، ٩٦)، شریف رضی نیز دربارة او قصیده ای سرود (همان ، ج ٢، ص ٢١٤). علی بن محمد همدانی حوادث میان برادران بهاءالدوله را به نظم درآورد (همان ، ج ١، ص ١٢٧ـ ١٢٨). ابوسعید ارّجانی (قفطی ، ص ٤٠٨) و حسن فَسَوی از پزشکانی بودند که در دربار او خدمت می کردند (ابن ابی اصیبعه ، ص ٤٣٥). کتابخانة بهاءالدوله نیز اعتباری شایان داشت و خزانه دار آن ابن بواب بود (یاقوت حموی ، ج ١٥، ص ١٢٢). همچنین در ٣٨٣، ابونصر شاپوربن اردشیر، وزیر بهاءالدوله در محلة کرخ بغداد سرایی خرید، آن را دارالعلم نامید و وقف بر فقها کرد و کتابخانه ای بزرگ در آن ایجاد نمود. این نخستین مدرسه ای بود که وقف شد (ابن کثیر، ج ١١، ص ٣١٢).
منابع :
(١) ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء ، بیروت ١٩٦٠؛
(٢) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٣) ابن جوزی ، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم ، حیدرآباد دکن ١٣٥٧ـ ١٣٥٩؛
(٤) ابن خلدون ، تاریخ ابن خلدون المسمی بکتاب العبر ، بیروت ١٣٩١/١٩٧١؛
(٥) ابن عماد، شذرات الذّهب فی اخبار من ذهب ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦) ابن کثیر، البدایة و النهایة ، بیروت ١٣٥٨؛
(٧) ابن وردی ، تاریخ ابن الوردی ، نجف ( بی تا. ) ؛
(٨) محمدبن حسین ابوشجاع روذراوری ، ذیل تجارب الامم ، مصر ( بی تا. ) ؛
(٩) داوودبن محمد بناکتی ، تاریخ بناکتی = روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ و الانساب ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٠) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، تتمة الیتیمة ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٥٣؛
(١١) علی بن یوسف قفطی ، تاریخ الحکماء و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب إخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ یولیوس لیپرت ، لایپزیگ ١٩٠٣؛
(١٢) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/ ١٩٦٣ ) ؛
(١٣) عبدالله بن اسعد یافعی ، مرآة الجنان و عبرة الیقظان ، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٧؛
(١٤) یاقوت حموی ، معجم الادباء ، مصر ١٣٥٥ـ١٣٥٧/١٩٣٦ـ ١٩٣٨، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) .
/ علی اصغر فقیهی /