دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٠٥٧
بوزچلّو (بزچلّو) ، از طوایف ترک زبان و شیعه مذهبِ عراقِ عجم که گروههایی از آنان از قرن یازدهم به نواحی آذربایجان انتقال یافته اند.
١) بوزچلّوهای عراق عجم . این طایفه در ناحیه ای به همین نام ، واقع در اراک کنونی ساکن بوده اند. در جهانگشای خاقان (ص ٣٨٠) تألیف نیمة قرن دهم ، در شرح وقایع ٩١٦، از برخی بزرگان بوزچلّو نام برده شده است . در این سال ، عزیزآقا بوزچلّو معروف به آدی بهادر، که در جنگ صفویان با شیبک خان در مرو شرکت داشت ، پس از کشته شدن شیبک ، سر او را برای شاه اسماعیل اول آورد (نیز رجوع کنید به اسکندر منشی ، ج ١، ص ٣٣). در اوایل قرن بعد، در ١٠٠٦، سلطان علی بیگ یوزباشی بوزچلّو از جملة فرماندهان سپاه شاه عباس در جنگ با ملک جهانگیر حاکم کجور بود (منجم یزدی ، ص ١٦٠ـ١٦١)، اما با اینهمه ، در تاریخ قزلباشان (ص ٢٤) تألیف سالهای نخستین قرن یازدهم ، تنها به ذکر نام بوزچلّو، آن هم در کنار عنوان «بیات »، بسنده شده و در ذیل آن عنوان ، فقط دربارة بیاتها توضیحاتی آمده است .
با وجود انتقال اجباری گروههایی از بوزچلّو به مناطق شمال غربی ایران (رجوع کنید به دنبالة مقاله ) دسته های باقی مانده همچنان رقم معتنابهی را تشکیل می داده اند، چنانکه نام ناحیة بزچلّو ـ که از این پس غالباً به همین صورت ضبط شده ـ در اوایل قرن دوازدهم ، در کنار هشت ناحیة دیگر عراق عجم از قبیل آشتیان ، فراهان و کزّاز آمده است (سپهر، ج ١، ص ٦٨). در قرن بعد، در ضمن حوادث تاریخی دورة محمدشاه (١٢٥٠ـ ١٢٦٤) و ناصرالدین شاه قاجار (١٢٦٤ـ١٣١٤) نام بزرگان بزچلّوهای عراق عجم نیز به چشم می خورد؛ از آن جمله اند عباسقلی خان سرهنگ فرمانده فوج بزچلّو در جنگهای هرات ، و محمدخان سرتیپ فرمانده فوج بزچلّو، که در ١٢٩٦ بالغ بر هشتصد عضو داشت (همان ، ج ١، ص ٧٣٠، ج ٣، ص ٢٨٤ـ٢٨٥؛ ناصرالدین قاجار، ص ١١١؛ اعتمادالسلطنه ، ج ٤، ص ٢٣٨٣). پس از محمدخان ، پسرش ملقب به عاصم السلطنه ، در ١٣١٥ جانشین او شد ( دفتر فرامین القاب و عطایا ، ج ١، ص ٥٣٢). بر پایة گزارش وکیلی طباطبائی تبریزی (ص ٣٨٨ـ ٣٩٠) که در ١٣٣٤ به عراق عجم سفر کرده بود، بلوک بزچلّو واقع در غرب این سرزمین و مجاور همدان ، شامل ٨١ پارچه آبادی می شده و از بلوک وَفس که در جانب شمال آن قرار داشته ، بزرگتر بوده است . پس از تقسیمات جدید کشوری ، بزچلّو تا ١٣٦٥ش با مساحت ٧٢٥ کیلومترمربع ، یکی از سه دهستان تابع بخش وفس از استان مرکزی بوده و در حدود دهة چهل ، ٤٤ آبادی داشته است ؛ و مردم آن ، علاوه بر کشاورزی و دامداری ، به قالیبافی نیز مشغول بوده اند (مرکز آمار ایران ، ١٣٦٦ش ، ص ١١١؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «بزچلّو»). اما از ١٣٦٦ش این دهستان به دو دهستان با نامهای خِنِجین و اسفندان تقسیم شده ، و نام بزچلّو از تقسیمات بخشداری وفس بکلی حذف گردید. جمعیت این دو دهستان در ١٣٧٥ش مجموعاً ٢١٧٩٧ تن بوده است (سازمان برنامه و بودجه استان مرکزی ، ص ٢٢، ٢٤).
٢) بوزچلّوهای کوچیده به آذربایجان . در اوایل قرن یازدهم ، شاه عباس گروههایی از این طایفه را به نواحی میان تفلیس و آقستاقا و سرحد گرجستان انتقال داد (باکیخانف ، ص ١٧٣؛ اوبن ، ص ١٠٨). اینان بتدریج ، در برخی نواحی همجوار همچون ایروان پراکنده شدند. از همین رو این نواحی بعدها بوزچلّو نام گرفت . عیسی خان ، سلطان بوزچلّو در ١٠٤٨ حاکم طایفة بوزچلّو و مناطق لوری و پنبک و آقچه قلعه بود (حسینی استرآبادی ، ص ٢٥٨؛ خواجگی اصفهانی ، ص ٢٧٩). این حکومت در سازمان اداری صفویه تابع بیگلربیگی قراباغ بود (نصیری ، ص ٨٠؛ میرزا سمیعا، ص ٧٧). در زمان فتحعلی شاه (١٢١٢ـ ١٢٥٠)، رئیس این طایفه ، نقی بیگ یا نقی خان بوزچلّو بود که عباس میرزا را در جنگ با روسها همراهی کرد و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد (مفتون دنبلی ، ص ٢١٩ـ ٢٢٠؛ سپهر، ج ١، ص ١١٠، ١٩٤، ٢١٧). این گروه از طوایف بوزچلّو ظاهراً پیش از اتمام جنگهای دوم ایران و روسیه و انعقاد قرارداد ترکمن چای ، از حدود ایروان به آناطولی وارد شدند و پس از چندی به ایران آمدند و به دستور عباس میرزا، در ناحیة بزرگ و آباد سُلدوز که امروزه از توابع شهرستان نقده است ، استقرار یافتند. این طایفه در جریان مهاجرت ، تغییر نام یافت و به قراپاپاق یا قراپاپاخ مشهور شد. این نام را ظاهراً مردم بومی مناطقی که بوزچلّوها از آن نقاط عبور می کردند، به سبب کلاههای سیاه مردان بوزچلّو، به آنان اطلاق کردند (اوبن ، ص ١٠٨ـ ١٠٩؛ رضوی ، ص ٢٠ـ٢٣). با اینهمه نام بوزچلّو از رواج نیفتاد، چنانکه در سلطنت رضاشاه که صدور شناسنامه و انتخاب نام خانوادگی الزامی شده بود، خانواده های زیادی از قراپاپاق ، نام خانوادگی بوزچلّو را برگزیدند. جمعیت آنان در آغاز ورود به سلدوز قریب ٢٠٠ ، ٢ خانوار و مرکب از هشت تیره به نامهای سارال ، ترکاون ، شمس الدین لو، چاخرلو، جان احمدلو، قزاق ، اولاشلو و عربلو بود که اغلب یکجانشین شدند و به زراعت و دامداری پرداختند (رضوی ، ص ٢١، ١٥١ـ١٥٢). جمعیت قراپاپاق در دهة سوم قرن چهاردهم حدود پنجهزار خانوار بود (اوبن ، ص ١٠٩). این طایفه از هنگام ورود به سلدوز تا سالهای پایانی سلطنت قاجاریه ، از نیروهای اجتماعی مؤثر در غرب آذربایجان به شمار می آمد و در تعدادی از نبردهای محلی و جنگهای دولت با دشمنان خارجی شرکت داشتند (سپهر، ج ٣، ص ٢٥٨، ٢٦١؛ افشار محمودلو، ص ٣٨٢، ٣٨٨، ٥٠٤ ـ ٥٠٥، ٥١٦). در انقلاب مشروطیت ، قراپاپاقها نقشی نداشتند؛ اما در سالهای پس از آن ، سرزمینشان آسیب فراوان دید و به ویرانه ای تبدیل شد. با استقرار صلح و آرامش ، قراپاپاقها دوباره به سلدوز بازگشتند و آنجا را آباد کردند (رضوی ، ص ١٢٦ به بعد، ١٤٢ به بعد). در دورة سلطنت رضاشاه سازمان اداری خوانین قراپاپاق در سلدوز برچیده شد، گرچه نفوذ آنان همچنان برقرار ماند (همان ، ص ٢١٩). پس از تشکیل دولت فرقة دموکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار مهاباد، ناحیة سلدوز به جمهوری مهاباد تعلق گرفت ؛ نقی خان بوزچلّو، پسر رضا قلیخان رشیدالسلطنه ، همراه شوهر خواهر خود، محمدتقی خان جان احمدلو، عضو حزب دموکرات شدند و ادارة امور ارومیه را نیز به عهده گرفتند (رضوی ، همانجا؛ ایگلتون ، ص ٤٢ـ٤٣). از سرنوشت نقی خان پس از فروپاشی فرقة دموکرات اطلاعی در دست نیست . از این زمان تا بهار ١٣٥٨ که درگیریهای خونینی در نقده رخ داد، نامی از قراپاپاق در منابع نیامده است (رضوی ، ص ٢٢٦). گروههایی از طایفة قراپاپاق به هنگام استقرار در سلدوز، به چادرنشینی و گله داری پرداختند. از تعداد اولیة آنان اطلاعی در دست نیست ، اما طبق آمار سرشماری ١٣٦٦ ش ، جمعیت چادرنشین آنان ٥٤١ تن و ٧١ خانوار بود (مرکز آمار ایران ، ١٣٦٩ش ، ص ١٣، ١٨).
منابع :
(١) اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، چاپ اسماعیل برادران شاهرودی ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٢) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ش ؛
(٣) عبدالرشیدبن محمد شفیع افشار محمودلو، تاریخ افشار ، چاپ محمود رامیان و پرویز شهریار افشار، ( ارومیه ) ١٣٤٦ ش ؛
(٤) اوژن اوبن ، ایران امروز ١٩٠٦ـ١٩٠٧: ایران و بین النهرین ، ترجمة علی اصغر سعیدی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٥) ویلیام ایگلتون ، جمهوری ١٩٤٦ کردستان ، ترجمة محمد صمدی ، مهاباد ١٣٦٠ ش ؛
(٦) عباسقلی آقا باکیخانف ، گلستان ارم ، چاپ عبدالکریم علیزاده ... ( و دیگران ) ، باکو ١٩٧٠؛
(٧) تاریخ قزلباشان ، چاپ میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٨) جهانگشای خاقان ( تاریخ شاه اسماعیل )، چاپ الله دتّا مضطر، اسلام آباد ١٣٦٤ ش ؛
(٩) حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٠) محمد معصوم خواجگی اصفهانی ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١١) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ـ١٣٧٤ ش ؛
(١٢) دفتر فرامین القاب و عطایا ( دورة مظفرالدین شاه قاجار )، مجموعة شخصی مجید تفرشی ؛
(١٣) مهدی رضوی ، ایل قاراپاپاق ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
سازمان برنامه و
(١٤) بودجه استان مرکزی . معاونت آمار و اطلاعات ، آمار جمعیت و خانوار آبادیهای دارای سکنة استان مرکزی در سرشماریهای ٤٥ تا ٧٥ ، اراک ١٣٧٦ش ؛
(١٥) محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(١٦) مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچندة ایران ١٣٦٦: نتایج تفصیلی استان آذربایجان غربی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٧) همو، مساحت تقریبی شهرستان ، بخش و دهستانهای کشور، بر اساس قانون تقسیمات کشوری در مهرماه ١٣٦٥ ، تهارن ١٣٦٦ش ؛
(١٨) عبدالرزاق بن نجفقلی مفتون دنبلی ، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهای ایران و روس ، چاپ غلامحسین صدری افشار، ( چاپ افست تهران ) ١٣٥١ ش ؛
(١٩) جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢٠) میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢١) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، سفرنامة عراق عجم : ( بلاد مرکزی ایران )، تهران ١٣٦٢ ش ؛
علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفوی ، چاپ یوسف
(٢٢) رحیم لو، مشهد ١٣٧٢ ش ؛
(٢٣) رضا وکیلی طباطبائی تبریزی ، «تاریخ عراق (اراک )»، چاپ منوچهر ستوده ، فرهنگ ایران زمین ، ج ١٤، تهران ١٣٤٥ـ١٣٤٦ ش .
/ علی پورصفر قصابی نژاد /