دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٨٨
بنی لام ، شاخه ای از قبیلة طی از تیرة قحطان و نیز از عشایر عرب در استان عمارة عراق و خوزستان . نسب قبیله را برخی به لام بن عمروبن طَریف بن عمروبن ثُمامة بن مالک بن جَدعاءبن ذُهْل بن رُومان بن جُندَب بن خارجة بن سعدبن فُطْرة بن طی بازگردانده اند (سویدی ، ص ٣٤ـ٥٩؛ ابوعبید، ص ٣٢٥ـ ٣٢٧؛ ابن حزم ، ص ٣٩٩؛ نیز رجوع کنید به قلقشندی ، ص ٣٩٦)، اما به عقیدة هنری فیلد لام و طُرف فرزندان نواربن حاتم بوده اند (ص ٢٣٢).
نخستین منزلگاههای آنان از مدینه تا دو کوه اَجا و سَلْمی امتداد داشت . با وجود این ، بیشتر اوقات در یثرب ساکن بودند و برخی آنان را تابع امیران آل ربیعه دانسته اند (قلقشندی ، همانجا؛ ابن خلدون ، ج ١، ص ٢٩٨). سپس از آنجا به یمن رفتند، اما به دنبال حادثة سیل عدة بسیاری از قبایل یمن و از آن میان بنی لام به حجاز رفتند. در حجاز قبایل عدنانی مانع سکونت آنان شدند، ازینرو گروهی از آنان به شام و گروهی دیگر به عراق مهاجرت کردند (مانع ، ص ٢١٤؛ نیز رجوع کنید به خزعل ، ج ٤، ص ٩١). در مسیر مهاجرت ، عده ای از بنی لام وارد نجد شدند و زمینهای متعلق به بنی اسد را تصرف کردند و عده ای دیگر در بصره و کوفه و یمامه پراکنده شدند. به این ترتیب ، بنی لام در عراق و شام و حجاز و نجد گسترش یافتند (مانع ، ص ٢١٥). اینان در حجاز گاهی متعرض حاجیان می شدند و باج می ستاندند (ابن عنبه ، ص ٥٦ ـ ٥٧).
شاخة مشهور این قبیله در عراق ساکن شدند و بُراک بن مُفَرَّج اولین کسی بود که از این قبیله به عراق عزیمت کرد (خزعل ، ج ٤، ص ٩٢؛ عزاوی ، ١٣٧٠ ش ، ج ٣، ص ٢١٥). پس از درگذشت پدر براک (مفرج بن سلطان که ساکن نجد بود) عموی براک رئیس قبیله شد، اما براک وی را به قتل رساند و در ٩٣٥ به عراق و به سوی هویزه (حویزه ) ـ که مرکز مُشَعشَعیان (خانواده ای از فرمانروایان عرب در خوزستان ) بود ـ رفت و به خدمت مولی سجاد، رئیس مشعشعیان ، وارد شد و فرزندش ، حافظ ، نیز در دستگاه مولی سجاد پرورش یافت . مولی سجاد، حافظ را در جوانی به ریاست منطقه طِیب و دُویرَج گماشت و او نیز شَطُالعقل در شرق فکّه را مقر خود کرد (خزعل ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به مانع ، ص ٢١٧). سپس مولی سجاد، بنی لام را به تاراج نواحی شوشتر برانگیخت که به مهاجرت گستردة اعراب به خوزستان انجامید (کسروی ، ص ٤٨ـ٤٩). در این زمان بنی لام در خوزستان به آل غَزی مشهور بودند (همان ، ص ٤٨).
پس از مرگ براک ، حافظ ریاست بنی لام را برعهده گرفت و این با ضعف مشعشعیان همزمان بود، ازینرو حافظ با قبایل دیگر متحد شد و بر قبیلة ربیعه ، متحد مشعشعیان ، هجوم برد و آنان را تا واسط عقب راند و خود در کویت (قلعه ای قدیمی در ناحیة طیب ) مستقر شد و تا هنگام مرگ (١٠٠٩)، اقتدار و استقلال خود را نسبت به مشعشعیان حفظ کرد (خزعل ، ج ٤، ص ٩٣ـ ٩٤). سپس نصیر، فرزند حافظ ، رئیس بنی لام شد و ناحیة شیخ سعد و نهروادی (الجباب ) را مقر خود کرد و خراجگزار مشعشعیان شد (همان ، ج ٤، ص ٩٥؛ عزاوی ، ١٣٧٠ ش ، ج ٣، ص ٢١٥؛ مانع ، ص ٢٢٠). پس از مرگ نصیر در ١٠٢٠، فرزند او، فرج ، به ریاست رسید (خزعل ، همانجا). در زمان فرج بخشی از بنی لام به اهواز مهاجرت کردند و هنگام بیماری فرج ، عبدالخان فرزند کوچک او به ریاست این بخش تعیین شد (مانع ، ص ٢٢٠ـ٢٢١). پس از مرگ فرج در ١٠٣٧، فرزند ارشد او، عبدالشاه ، ریاست بنی لام را بر عهده گرفت . عبدالشاه فرمانبردار دولت عثمانی شد و از آن دولت ، امان نامه و خلعت دریافت کرد (عزاوی ، ١٣٦٩ ش ، ج ٥، ص ١٥١ـ١٥٢). پس از چندی ، با حملة بنی لام به روستاهای اطراف ، حسن پاشا، حاکم بغداد، در ١١١٦ عازم سرکوب آنان شد (همان ، ج ٥، ص ١٦٤؛ لونگریک ، ص ١٥٥ـ١٥٦) و به رغم اتحاد بنی لام با امیران هویزه ، در این کار موفق شد (عزاوی ، ١٣٦٩ ش ، ج ٥، ص ١٦٤ـ١٦٥). بنی لام بار دیگر در ١١٢٣ در استان دیاله ، امتداد نهر خَریسان ، دست به غارت زدند و از سوی حسن پاشا تعقیب شدند و به مولی ' عبدالله ، امیر هویزه ، پناه بردند (همان ، ج ٥، ص ١٨٦ـ ١٨٨).
پس از مرگ عبدالشاه در ١٠٤٤، ابتدا عبدالخان (متوفی ١٠٦٠) و سپس جادر (متوفی ١٠٨٦) رئیس قبیله شدند. پس از مرگ جادر، ریاست بنی لام به آل بَلاسِم رسید، ابتدا سیدبن بلاسم ، و سپس مذکور و پس از او مشعل (متوفی ١١٥٠) به ریاست رسیدند (خزعل ، ج ٤، ص ٩٤). سپس عبدالقادر (متوفی ١١٥٠)، از نوادگان عبدالخان ، ریاست را برعهده گرفت . آل بلاسم به نادر شاه (حک : ١١٤٨ـ١١٦٠) شکایت بردند و نادرشاه به قصد تنبیه عبدالقادر، سپاهی روانه کرد، اما وی گریخت (همان ، ج ٤، ص ٩٦). عبدالعالی (یا عبدالباقی ، متوفی ١١٧٨)، از آل بلاسم ، با نادرشاه در لشکرکشی به بغداد متحد شد (استرآبادی ، ص ٢٠١، ٢٠٦) و به دولت ایران خدمت کرد و آل بلاسم در جهت راست شط ، جزو ملک ایران ، در برابر بنی لام عثمانی مستقر شدند (مشیرالدوله تبریزی ، ص ٩٥). احمدپاشا، حاکم بغداد، عبدالقادر را تعقیب کرد و بنی لام به ناحیه ای بین بصره و بغداد، پناه بردند (کرکوکلی ، ص ٣٩). سپس با وساطت مُوَح ، فرزند ارشد عبدالقادر، احمدپاشا او را بخشید (عزاوی ، ١٣٦٩ ش ، ج ٥، ص ٢٥٢) و منطقة سماوه را به او واگذار کرد. در پی شورش دوبارة آل بلاسم ، عبدالقادر و فرزندش در قلعه ای در بغداد زندانی شدند (همان ، ج ٥، ص ٢٧١). عبدالعالی به استقبال نادر رفت و از سوی او ریاست بنی لام را برعهده گرفت و تا هنگام مرگش در این سمت باقی بود. در ١١٦٦ و ١١٦٧، بنی لام در جنگ علی مردانخان بختیاری با کریم خان زند، متحدِ خان بختیاری شدند (گلستانه ، ص ١٩٢، ٢٠٠).
پس از عبدالعالی ، ریاست بنی لام بترتیب به جَندیل بن مشعل (متوفی ١٢١٥)، محمدبن جندیل (متوفی ١٢٥٧)، مذکوربن محمد (متوفی ١٢٨٨)، و مزبان بن مذکور (متوفی ١٢٩٧)، بنیان بن مزبان (متوفی ١٣١٥)، شیخ غضبان بن بنیان (متوفی ١٣٣٦) و عبدالکریم (متوفی ١٣٣٨) رسید (خزعل ، ج ٤، ص ٩٧).
بنی لام در دورة قاجار در هویزه سکونت داشتند و اجاره دار املاک خفاجیه (منطقه ای در هویزه ) بودند (نجم الدوله ، ص ٦٣، ٧٣). اما بنی لامِ مستقر در قلمرو عثمانی ، تا فاریاب کرخه می آمدند و مالیات نمی دادند و به زمینهای آن ناحیه دستبرد می زدند (رجوع کنید به همانجاها؛ امام شوشتری ، ص ٢٣٦) به طوری که در آستانة مرگ محمدشاه (١٢٦٤) اینان به هویزه آمدند، املاک آن ناحیه را ضبط کردند و یکصد هزار تومان به دزفول و توابع آن خسارت زدند (مشیرالدوله تبریزی ، ص ٨٨، ٩٣ـ٩٥).
پس از بنیان بن مزبان ، شیخ غضبان بن بنیان به ریاست قبیلة بنی لام رسید و در عماره نفوذ زیادی داشت (بلوشر، ص ٦٧). رشیدپاشا حاکم عماره با متحد ساختن قبایل برضد او، وی را به ترک عماره واداشت . غضبان در هویزه مقیم شد، لیکن به غارتگری در عماره پرداخت . در ١٣٢٩ پس از انتقال رشیدپاشا، به عماره بازگشت (خزعل ، ج ٤، ص ٩٨)، لیکن پس از اتحاد قبایل برضد او، بار دیگر به هویزه بازگشت . در درگیری جُحَیف در ١٣٣١ که میان او و شیخ خزعل واقع شد، شیخ خزعل پیروز گردید. غضبان در ١٣٣٢، به دعوت دولت عثمانی ، برای اتحاد و رهبری اعراب جهت اخراج انگلیسیها از منطقه به عماره رفت . در جنگ المنجور، عثمانیها و شیخ غضبان و متحدانش از انگلیسیها شکست خوردند (همانجا) لیکن در نبرد سلمان پاک ، شیخ عرب ( احتمالاً شیخ غضبان ) سبب پیروزی شد (بلوشر، همانجا) و انگلیسیها با او وارد مذاکره شدند (خزعل ، همانجا). لیکن چون به غارت آنان دست یازید (بلوشر، همانجا) انگلیسیها وی را به خرمشهر نزد شیخ خزعل تبعید کردند و عبدالکریم پسر ارشد وی ریاست قبیله را به دست گرفت . در ١٣٣٨ پس از آنکه دولت انگلیس به طرح توطئة او و فرزندش عبدالکریم پی برد، او را به جزیرة هنگام در خلیج فارس تبعید کرد.
با روی کار آمدن دولت عراق در ١٣٣٩، بنابه درخواست عبدالرحمان نقیب از سِر پِرسی کاکْس ، شیخ غضبان به عراق بازگشت و عضو مجلس مؤسسان شد و دولت زمینهای منطقة کمیت را به او بخشید (خزعل ، ج ٤، ص ٩٨ـ١٠٣؛ مانع ، ص ٢٢٧ـ٢٣٤).
قبیلة بنی لام تیره های متعددی دارد (رجوع کنید به لوریمر، ج ٨، ص ١٠٨١ـ١٠٨٦؛ کحاله ، ج ٥، ص ١٦٦؛ عزاوی ، ١٣٧٠ ش ، ج ٣، ص ٢٢٣ـ٢٣٧؛ مانع ، ص ٢٣٤؛ سیادت ، ص ٢٢٨). چون رفت و آمد قبیلة بنی لام از عراق به خاک ایران سبب ناامنی شد، دولت در ١٣٣١ ش ورودشان را ممنوع کرد (امام شوشتری ، همانجا). امروزه این قبیله یکجانشین شده اند و به پیشة معمول روستاییان می پردازند (سیادت ، همانجا).
منابع :
(١) ابن حزم ، جمهرة انساب العـرب ، بیـروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٢) ابن خلدون ، العبر: تاریخ ابن خلدون ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٧٠ ش ؛
(٣) ابن عنبه ، الفصول الفخریة ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤) قاسم بن سلاّ م ابوعبید، کتاب النّسب ، چاپ مریم محمد خیرالدرع ، بیروت ١٤١٠/١٩٨٩؛
(٥) محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، جهانگشای نادری ، چاپ عبدالله انوار، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٦) محمدعلی امام شوشتری ، تاریخ جغرافیائی خوزستان ، تهران ١٣٣١ ش ؛
(٧) ویپرت فون بلوشر، سفرنامة بلوشر ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٨) عبدالله بن نورالدین جزایری ، کتاب تذکرة شوشتر ، اهواز ( بی تا. ) ؛
(٩) حسین خلف خزعل ، تاریخ الکویت السیاسی ، بیروت ١٩٦٢ـ ١٩٦٥؛
(١٠) محمدامین سویدی ، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١١) موسی سیادت ، تاریخ جغرافیائی عرب خوزستان ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٢) عباس عزاوی ، تاریخ العراق بین احتلالین ، بغداد ١٣٥٣ـ١٣٧٦/ ١٩٣٥ـ١٩٥٦، چاپ افست قم ١٣٦٩ ش ؛
(١٣) همو، عشائر العراق ، بغداد ١٩٣٧ـ١٩٥٦، چاپ افست قم ١٣٧٠ ش ؛
(١٤) هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبدالله فریار، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(١٥) احمدبن علی قلقشندی ، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(١٦) عمررضا کحاله ، معجم قبائل العرب ، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩١؛
(١٧) رسول کرکوکلی ، دوحة الوزراء فی تاریخ وقائع بغداد الزوراء ، نقله عن ترکیة موسی کاظم نورس ، قم ١٣٧٢ ش ؛
(١٨) احمد کسروی ، تاریخ پانصدسالة خوزستان ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٩) ابوالحسن بن محمدامین گلستانه ، مجمل التواریخ ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٢٠) استیون هنسلی لونگریک ، اربعة قرون من تاریخ العراق الحدیث ، نقله الی العربیة جعفر خیاط ، بغداد ( تاریخ مقدمه ١٣٨٨/١٩٦٨ ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٢١) جابر جلیل مانع ، مسیرة الی قبائل الاهواز ، قم ١٣٧٢ ش ؛
(٢٢) جعفربن محمدتقی مشیرالدوله تبریزی ، رسالة تحقیقات سرحدیه ، چاپ محمد مشیری ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢٣) عبدالغفاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامة خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٢٤) J. G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia , Buckinghamshire ١٩٨٦.
/ سیدصادق اوالی /