دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٧٣
بنی حارث بن کعب ، قبیلة عرب قحطانی یمانی از دودمان حارث بن کعب بن عمروبن عُلَة بن جَلدبن مالک (مَذحِج * ) که نسب آنان به نیای بزرگشان یَعرب بن قحطان می رسد (ابن حزم ، ص ٤٧٧؛ سمعانی ، ج ٤، ص ٨ ـ ٩). از نام این قبیله ، گاه به صورت بَلحارث یاد می شود (ابن منظور، ج ٣، ص ١٠٦؛ قلقشندی ، ج ١، ص ٣٢٧). حارث بن کعب را از «معمَّرین » دانسته اند و در فصاحت نامبردار بوده است . وی در ١٦٠سالگی در جمع فرزندانش ، ضمن بیان خصلتهای انسانی خویش و وصایای خردمندانة اخلاقی و الهی به آنان ، خود را از چندتن عرب دانسته است که بر دین شُعیب پیامبر علیه السلام باقی بوده اند (رجوع کنید به علم الهدی ، ج ١، ص ٢٣٢ـ٢٣٣).
از میان تیره های فراوان قبیلة بزرگ مالک بن اُدَد، بنی حارث حکومت و ریاست را به دست داشت . به نوشتة برخی ، نیاکان بنی حارث ، بنی مذحج ، پس از ویرانی سد مَأرِب این منطقه را ترک گفتند و به شهر نجران ، در میان حجاز و یمن ، رفتند و پس از نبرد با اَزْد * ، قبیلة دیگر قحطانی ، که پیش از آن در آنجا سکونت گزیده بودند، بر این ناحیه استیلا یافتند و تا ظهور اسلام ریاست آنجا را در اختیار داشتند. با این حال ، برخی نسب بنی حارث را به ازد می رسانند. به عقیدة آنان ، بنی حارث پس از غلبه بر ازد و به دست گرفتن ریاست ، نسب آنان را یافته اند (ابن سعید مغربی ، ص ٢٣٨؛ نیز رجوع کنید به مسعودی ، ج ١، ص ٣٣٠؛ قس ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٢، ص ٩؛ برای اطلاع از تقسیمات فرزندان و تیره های حارث بن کعب رجوع کنید به ابن کلبی ، ١٤٠٨، ج ١، ص ٢٦٣ـ ٢٨٣).
بنی حارث مردمانی نیرومند و بی نیاز از اتحاد با دیگر قبایل بوده اند، ازینرو آنان را از جَمَرات عرب ( سه جمره : بنوضبه ، بنوحارث ، بنونمیر ) شمرده اند (ابن حبیب ، ص ٢٣٤؛ بلاذری ، ج ٤، ص ٢٤ـ ٢٥) که دیگر قبایل درصدد پیمان بستن با آنان برمی آمدند (رجوع کنید به ابن حبیب ، ص ٢٤٤؛ ابن حزم ، ٢٨٤، ٤١٣؛ بکری ، ج ١، ص ٤١). بنی حارث به کارهایی چون بافتن بُرد (نوعی جامه ) اشتغال داشتند و در دباغی پوست صنعتگرانی ماهر بودند (ابن قتیبه ، ١٤٠٥، ج ٣، ص ١٢٢٣؛ بلاذری ، ج ٣، ص ١٦٦ـ١٦٧).
محل اصلی سکونت بنی حارث شهر نجران و نواحی پیرامون آن و در همسایگی هَمْدان ، دیگر قبیلة قحطانی ، و بنی ذُهل بن مُزَیقیاء از تیره های ازد، بود (یعقوبی ، البلدان ، ص ٣١٦ـ ٣٢٠؛ ابن حائک ، ص ٢٣٧؛ یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ١، ص ٩١٩؛ قلقشندی ، همانجا). جز این مناطق ، از سرزمینهای بسیاری در جنوب شبه جزیره به عنوان منزلگاههای پایدار بنی حارث یاد شده است (رجوع کنید به بکری ، فهرست ؛ یاقوت حموی ، ١٩٦٥، فهرست ؛ ابن حائک ، ص ٢٢٨ـ٢٢٩، ٢٨٣ و فهرست ). دسته هایی از بنی حارث نیز به نواحی شام مانند جَوابی (بکری ، ج ٢، ص ٤٠١) و فَلجه از توابع دمشق (ابن حائک ، ص ٢٤٤ـ ٢٤٥) و همچنین حیره در عراق (رجوع کنید به طبری ، ج ١، ص ٥٦٦ ـ٥٦٧) مهاجرت کردند و راه را برای مراوده و تحول اعتقادی در بنی حارث گشودند.
در دورة جاهلیت و اسلام ، بنی حارث در برخی از «ایام العرب » شرکت داشتند که از آن جمله است : یوم مسعط (ابن حبیب ، ص ٤٦٢)، یوم کُلاب (ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٦، ص ٣٢٨ به بعد)، یوم حِضره (یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٢٨٨)، یوم سَحْبَل (ابن حائک ، ص ٢٨٥)، یوم فَیْف الریح (ابن اثیر، ج ١، ص ٦٣٢ـ٦٣٤)، یوم السَلِف (ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٢، ص ١٩ـ٢٠)، یوم المأمور (ابن منظور، ج ١، ص ٢٠٩) و یوم قَضیب (یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ٤، ص ١٣٠)، که البته در همة اینها پیروزی قرین بنی حارث نبود. از جنگهایی که پس از اسلام و قبل از گرایش به این دین ، بنی حارث پیروزمندانه در آن شرکت کرد، می توان از نبرد با بنی زُبَید به سرکردگی عمروبن مَعدیکرب زُبیدی یاد کرد (بکری ، ج ١، ص ٤١ـ٤٢). در روز نبرد بدر نیز جنگی در رَزم با بنی مراد روی داد که به پیروزی قاطع بنی حارث و باقی ماندن بت یَغوث در میان ایشان انجامید (یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٧٧٦، ج ٤، ص ١٠٢٢ـ ١٠٢٣). بت کهن یغوث به دنبال منازعه ای که در میان بنی مراد بر سر نگهداری آن صورت گرفت ، به نجران نزد بنی نار، از تیره های بنی حارث ، منتقل ، و از آن استقبال شده بود. این بت به همة بنی مذحج تعلق داشت (ابن حبیب ، ص ٣١٧؛ یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ٤، ص ١٠٢٢ـ١٠٢٣). بنی حارث همچنین به پرستش بت یا بتخانة ذوالخَلَصه * در عَبلاء در چهار منزلی مکه به سوی یمن ، می پرداختند و تولیت آن را به دست داشتند که پس از فتح مکه ، به دستور پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، ویران شد و بعدها در جای آن مسجد جامعی بنا گردید (یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٤٦١ـ٤٦٢). با این حال ، ادیان توحیدی در میان بنی حارث به سان دیگر قبایل عرب جنوبی ریشه دوانیده بود و گروهی از بنی حارث بر آیین یهود بودند (ابن قتیبه ، ١٩٦٠، ص ٦٢١؛ یعقوبی ، تاریخ ، ج ١، ص ٢٥٧). بسیاری هم به مسیحیّت گرویده بودند و نجران پایگاه مهم این آیین بود (ابوالفرج اصفهانی ، ج ٢٣، ص ٩٥). بنی حارث همچون لَخمیان (آل منذر) حیره و غَسّانیان شام و احتمالاً تحت تأثیر آنان و به دنبال مهاجرت دسته هایی از بنی حارث بدانجا، توجه خاصی به ساختن معابد باشکوه داشتند، از آن جمله است دیر یا کعبة نجران که رَبَّه نیز خوانده می شد (ابن منظور، ج ٥، ص ٩٦) و به دست خاندان عبدالمدان بن دیّان ، از بزرگان بنی حارث ، پایه گذاری شده بود و اداره می گردید. اعشی در ابیاتی از کعبة نجران یاد کرده است (ابوالفرج اصفهانی ، ج ١١، ص ٣٨٠ـ٣٨١) با این حال ، برخی همچون ابن کلبی (١٣٣٢، ص ٤٤ـ٤٥) کعبة نجران را بنایی معمولی دانسته اند نه پرستشگاه ، و بنا به روایتی از همو (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٢، ص ٨ ـ٩؛ یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ٤، ص ٧٥٦) کعبة نجران با قُبّة چرمی عبدالمسیح بن دارس ، پدرزن یزیدبن عبدالمدان حارثی ، تطبیق داده شده که از سیصد پوست تشکیل یافته و پناه فراریان و گرسنگان و نیازمندان بوده است .
پس از اسلام ، هیئتی از نصارای نجران که در میان آنان عده ای از اشراف نیز بودند، به همراه سه تن از سران ایشان ، عبدالمسیح عاقِب ، اَیْهَم سیّد و ابوحارثة بن علقمه اسقف و پیشوای دینی آنان (از متولیان کعبة نجران ) با ظاهری آراسته و شکوهمند در مسجد مدینه به حضور پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله وسلّم رسیدند. گفتگوی آنان دربارة مسیح به مباهله (رجوع کنید به آل عمران : ٦١) با پیامبر انجامید. اما آن گروه از بیم شکست ، از مباهله منصرف شدند و به عقد پیمان و پرداخت جزیه گردن نهادند. ابن هشام (ج ٢، ص ٢٢٢ به بعد) این رخداد را که گویا نخستین دیدار رسمی مسیحیان بنی حارث با پیامبر بوده ، قبل از حوادث سال دوم هجری آورده است (قس یعقوبی ، تاریخ ، ج ٢، ص ٨٢ ـ ٨٣؛ ابن اثیر، ج ٢، ص ٢٩٣ـ٢٩٤؛ نیز رجوع کنید به بکری ، ج ٢، ص ٦٠٣؛ ابوالفرج اصفهانی ، ج ١١، ص ٣٨١). پس از فتح مکه ، بنی حارث بیمناک از پیشروی پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، به ترمیم دژ نجران پرداختند و مواشی خود را گرد آوردند (ابن ابی الحدید، ج ١٨، ص ٧)، اما پیامبر همراه با نامه هایی که به سران قبایل فرستاد، نامه ای نیز برای اسقف بنی حارث و دیگر مقامهای روحانی نجران نوشت و تضمین داد که به شرط خیراندیشی و صلاح و دوری از ستم ، حقوق و موقعیت مذهبی آنان محفوظ خواهد بود (ابن سعد، ج ١، ص ٢٦٦). پیامبر همچنین نامه ای برای بنی ضباب ، تیرة دیگر بنی حارث ، نوشت و مواضعی را به شرط گزاردن نماز و زکات و فرمانبرداری از خدا و رسول او و جدایی از مشرکان به ایشان واگذار کرد (همان ، ج ١، ص ٢٦٧).
در ربیع الا´خر یا جمادی الاولی سال دهم هجری خالدبن ولید از سوی پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم برای فراخواندن بنی حارث به اسلام ، روانة نجران شد. در پی این دعوت ، نجران به صلح گشوده شد و مردم به اسلام گرویدند و زکات پرداختند. هر چند گروهی نیز با خالد درگیر و اسیر شدند. به دنبال آن ، نمایندگان (وفد * / وفود) بنی حارث با افرادی چون قیس بن حُصَین ذی الغُصه ، یزیدبن عبدالمدان و یزیدبن مُحَجَّل به همراه خالد نزد پیامبر آمدند و بر گرایش خود به اسلام تأکید نمودند. رسول خدا نیز قیس بن حصین را بر ایشان امارت داد و عمروبن حزم را برای آموزش تعالیم اسلام و گردآوری زکات ، با عهدنامه ای نزد آنان فرستاد (ابن هشام ، ج ٤، ص ٢٣٩ـ٢٤٣؛ قس طبری ، ج ٣، ص ١٢٦ـ ١٢٨؛ نیز رجوع کنید به بلاذری ، ج ١، ص ٣٨٤). در سال دهم هجری پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم علی علیه السّلام را برای جمع آوری زکات به نجران اعزام کرد (طبری ، ج ٣، ص ١٤٧). بعد از آن ابوسفیان این سمت را عهده دار شد (همان ، ج ٣، ص ٣١٨).
چندی بعد، تودة مردم مذحج در نجران ، به یاری و همراهی نخستین پیغمبر دروغین ، اسود عَنسی ـ که از همین دودمان بود ـ برخاستند (ابن اثیر، ج ٢، ص ٣٣٦ـ٣٤١) اما پس از اتمام این غائله ، مردم نجران با فرستادن هیئتی به مدینه با ابوبکر تجدیدعهد کردند و خلیفه نیز قرار پیامبر را با آنان ادامه داد (طبری ، ج ٣، ص ٣٢١ـ٣٢٢).
ربیع بن زیاد حارثی در زمان عثمان ، والی سیستان شد. وی هنگام ترک آنجا، فردی از بنی حارث را به جای خود گماشت (شباب ، ص ١٣٤). بنی حارث در روزگار امویان نیز، به مقامهای عالی رسیدند و بر ولایات مهمی از ایران ، مانند خراسان ، آذربایجان ، فارس ، کرمان ، ری و اصفهان حکم راندند، تا آنجا که حساسیّت معاویه برانگیخته شد (بلاذری ، ج ٤، ص ١٣٦). هم در زمان او، نخستین قیام موالی به رهبری یکی از وابستگان بنی حارث شکل گرفت (یعقوبی ، تاریخ ، ج ٢، ص ٢٢١). بنی حارث بعدها در ماجرای براندازی دولت امویان نقش داشتند (رجوع کنید به شباب ، ص ٣٢٥) و به دلیل خویشاوندی نزدیک با نخستین خلیفة عباسی ، ابوالعباس سفّاح ، در دستگاه عباسیان پایگاهی شایسته یافتند (بلاذری ، ج ٣، ص ١٦٦؛ ابن حزم ، ص ٤١٧).
لهجة بنی حارث در زبان عرب جای ویژه ای داشت و برخی از لغات را آنان در عربی متداول کردند (رجوع کنید به ابن منظور، ج ٣، ص ٢٩٠، ج ٥، ص ٥، ج ٧، ص ٢٥٦، و جاهای دیگر). از میان بنی حارث چهره های برجسته ای در شعر و ادب ، در دورة جاهلیت و اسلام ، پدیدار شدند که از آن میان می توان از اینان یاد کرد: عبد یَغوث بن صلاءة و دو نوادة او طفیل بن یزید لَجلاج حارثی و مُسهِر (ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٦، ص ٣٢٨)؛ یزیدبن اَبان نابغه (ابن عبدربّه ، ج ٣، ص ٣٦٢)؛ قیس بن عمرو نجاشی حارثی ، شاعر فاسق و هجوپرداز (ابن قتیبه ، ١٣٨٦، ج ١، ص ٣٢٩ـ٣٣٣؛ ابن ابی الحدید، ج ٤، ص ٨٧)؛ یحیی بن زیادبن عبیدالله (ابن حزم ، ص ٤١٧) و حسن بن وَهْب بن سعید و برادرش سلیمان (ابوالفرج اصفهانی ، ج ٢٣، ص ٩٥، ١٤٣ـ ١٥٣). حسن بن حسین سُکَّری (متوفی ٢٧٥) نحوی و راویة عرب ، اشعار بنی حارث را گردآورده بوده است (یاقوت حموی ، ١٩٢٧، ج ٣، ص ٦٢ـ٦٤).
بنی حارث امروزه خود را به قبیلة همدان منسوب می دارند. با وجود این ، برخی همچنان بر اصالت خویش اصرار دارند (ابن حائک ، ص ٢١٧، حاشیه ). در حال حاضر، بنی حارث در منطقه ای حاصلخیز در پنج کیلومتری شمال صنعا، در پنج ناحیه مستقرند (برای نام این اماکن و روستاهای آن رجوع کنید به مقحفی ، ص ١٠١). زمینهای این منطقه به کشت انگور، انجیر و هلو اختصاص دارد و به لحاظ وجود آثاری از سُخَیمیان (بنی سُخَیم ) از تیره های قحطانی ، به نام آنان مشهور است و جمعیت آن به ٨٨٥ ، ٢٥ نفر بالغ می شود (همانجا).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧؛
(٣) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٩٩ـ١٤٠٢/ ١٩٧٩ـ١٩٨٢؛
(٤) ابن حائک ، صفة جزیرة العرب ، چاپ محمدبن علی اکوع ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥) ابن حبیب ، کتاب المحبر ، چاپ ایلزه لیختن شتیتر، حیدرآباد دکن ١٣٦١/ ١٩٤٢؛
(٦) ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٧) ابن سعد، الطبقات الکبری ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٨) ابن سعید مغربی ، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب ، چاپ نصرت عبدالرحمان ، عمان ١٩٨٢؛
(٩) ابن عبدربه ، العقد الفرید ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٠) ابن قتیبه ، الشعر و الشعراء ، چاپ احمد محمد شاکر، قاهره ١٣٨٦/ ١٩٦٦؛
(١١) همو، کتاب المعانی الکبیر فی ابیات المعانی ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(١٢) همو، المعارف ، چاپ ثروث عکاشه ، قاهره ١٩٦٠؛
(١٣) ابن کلبی ، کتاب الاصنام ، چاپ احمد زکی پاشا، قاهره ١٣٣٢/١٩١٤؛
(١٤) همو، نسب مَعَدّ و الیمن الکبیر ، چاپ محمود فردوس العظم ، دمشق ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٥) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٦) ابن هشام ، السیرة النبویة ، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی ، مصر ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(١٧) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی ، کتاب الاغانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٨) عبدالله بن عبدالعزیز بکری ، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع ، چاپ مصطفی سقا، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٩) احمدبن یحیی بلاذری ، انساب الاشراف ، ج ١، چاپ محمد حمیدالله ، قاهره ١٩٥٩، ج ٣، چاپ عبدالعزیز دوری ، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨، ج ٤، چاپ شلوسینگر، اورشلیم ١٩٧١؛
(٢٠) عبدالکریم بن محمد سمعانی ، الانساب ، ج ٤، چاپ عبدالرحمان بن یحیی معلمی یمانی ، حیدرآباد دکن ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٢١) خلیفة بن خیاط شباب ، تاریخ خلیفة بن خیاط ، چاپ سهیل زکار، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٢٢) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم و الملوک ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/ ١٩٦٢ـ ١٩٦٧ ) ؛
(٢٣) علی بن حسین علم الهدی ، امالی المرتضی : غرر الفوائد و دُرر القلائد ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٧٣/١٩٥٤، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٢٤) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/ ١٩٦٣ ) ؛
(٢٥) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذّهب و معادن الجوهر ، چاپ شارل پلا، بیروت ١٩٦٥ـ ١٩٧٩؛
(٢٦) ابراهیم احمد مقحفی ، معجم المدن و القبائل الیمنیة ، صنعا ١٩٨٥؛
(٢٧) یاقوت حموی ، معجم الادبا ، ج ٣، چاپ دیوید سمیوئل مارگلیوث ، قاهره ١٩٢٧؛
(٢٨) همو، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٢٩) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٠) همو، کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧.
/ محمدرضا ناجی /