دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٢٦
بنوعمّار ، خاندانی شیعی مذهب از قاضیان و امرای طرابلس شام ، از قبیلة افریقی کُتامه . این خاندان چهل سال ، یعنی تا اشغال طرابلس به دست صلیبیان در ٥٠٢ بر این شهر حکم راندند. در دورة فاطمیان برای نخستین بار، افرادی از بنوعمار منصبهای مهمی را در مصر و شام عهده دار شدند. نام امین الدوله ابومحمد حسن بن عمار (رجوع کنید به ابن خلّکان ، ج ٥، ص ٣٧٤؛ ابن صیرفی ، ص ٢٦) که شاید نیای آنان باشد، برای اولین بار در حوادث ٣٥١ به عنوان فرمانده لشکر مُعز (حک : ٣٤١ـ٣٦٥) خلیفة فاطمی ، که قلعة طَبَرمین را در صِقِلیَّه (سیسیل ) به محاصره درآورد، دیده می شود (تدمری ، ج ١، ص ٣٣٧؛ آماری ، ص ٢٦٣). وی در ٣٦٢ نیز نبردی پیروزمندانه داشت (مقریزی ، ١٣٨٧، ج ١، ص ١٣٢ـ١٣٣) و بعدها در زمان عزیز (٣٦٥ـ ٣٨٦) پسر و جانشین معز نیز شیخ کتامه و بزرگ کاتبان او بود (ابن قلانسی ، ص ٢٠، ٤٤؛ ابن خلّکان ، همانجا). ابن عمار در ٣٨٣ به مدت دوماه وزارت کرد، و مأمور نظارت بر مظالم ، تدبیر اموال و حسابرسی دیوانیان بود (مقریزی ، ١٣٨٧، ج ١، ص ٢٧٧، ٢٩٣). با مرگ عزیز، ابن عمار به دستور جانشین و پسر نوجوان او، حاکم ، زمام امور را به دست گرفت و برای اولین بار در دولت فاطمی لقب یافت و امین الدوله خوانده شد (ابوشجاع روذراوری ، ص ٢٢٢؛ انطاکی ، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨). به دنبال آن ، کتامیان بر مردم مسلط شدند و حتی با تحریک ابن عمار درپی قتل حاکم برآمدند. اما دخالت بَرجَوان (ارجوان )، خادم و مربی حاکم ، این توطئه را ناتمام گذارد. ابن عمار با اعزام سلیمان بن جعفر و شکست دادن مَنجوتکین ، والی دمشق (٣٨١ـ٣٨٦)، ادارة دمشق و شهرهای ساحلی از جمله طرابلس را با گماردن افرادی از کتامیان به دست گرفت . لیکن با توسل جستن برجوان به ترکان ، ابن عمار مخفی شد. او چندی بعد امان یافت و با مراتب و اقطاعات پیشین به شرط پرهیز از تحریک و توطئه به خانة خود بازگشت (انطاکی ، ص ٢٣٨ـ٢٤٠؛ ابن قلانسی ، ص ٤٤ـ٥٠). به دنبال آشوب میان مغربیان در ٣٨٧ از این سمت کناره گرفت و خانه نشین شد و در شوال ٣٩٠ به قتل رسید (ابن صیرفی ، ص ٢٦ـ٢٧؛ ابوشجاع روذراوری ، ص ٢٣٣).
ابوطالب امین الدوله . با وجود آشفتگی نامها و اختلاف آن در منابع که ترتیب زمانی افراد این خاندان را دشوار ساخته است ، به نظر می رسد که ابوطالب امین الدوله نخستین کس از بنوعمار باشد که حکومت مستقل طرابلس را به دست گرفت (مقریزی ، ١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٣، ص ٧٨؛
تدمری ، ج ١، ص ٣٤٥). کراجکی (ص ٨) که در ٤٣٦ در طرابلس بوده است ، از وی با نام عبدالله بن محمدبن عمار یاد کرده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ، ١٤٠٣، ج ٣، ص ١٠٥؛
همو، ١٣٩١، ص ١٠٩، ١٣٢؛
نیز رجوع کنید به مقریزی ، ١٣٩٠ـ ١٣٩٣، ج ٢، ص ٤٧، پانویس ؛
قس ابن تغری بردی ، ج ٥، ص ٨٩: عبدالله بن محمدبن عثمان ). با این حال ، پاره ای منابع او را حسن بن عمار خوانده اند (ابن فرات ، ج ٨، ص ٧٧؛
نیز رجوع کنید به تدمری ، ج ١، ص ٣٤٠).
امین الدوله از خلیفة فاطمی اطاعت و در سرکوب قیام بنی ابی الفتح در ٤٥٧ او را یاری کرد و بعداً نیز در ٤٥٩ توانست با موفقیت میان خلیفه مستنصر (حک :٤٢٧ـ٤٨٧) و محمودبن نصر، حاکم حلب ، وساطت کند (سبط ابن جوزی ، چاپ سویم ، ص ١٣٣؛
رجوع کنید به تدمری ، ج ١، ص ٣٤٦). اما هنگامی که بدرالجمالی * وزیر مستنصر شد، امین الدوله سر از طاعت او پیچید و با تصرف شهر جُبَیل ، هستة اولیة حکومت مستقل بنوعمار را بنا نهاد (رجوع کنید به مقریزی ، ١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٣، ص ٧٨؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٧١).
ابوطالب در ٤٦٠ توانست در برابر محمودبن نصر که به انگیزة توسعه طلبی طرابلس را در محاصره گرفته بود، مقاومت کند و با پرداخت مالیاتی او را از طرابلس براند (ابن اثیر، ج ٩، ص ٢٣٤). از سوی دیگر با نزدیکی جستن به ترکان سلجوقی برای تثبیت پایگاه خود در طرابلس کوشید و در ٤٦٣ هیئتی نزد الب ارسلان به حلب فرستاد (ابن عدیم ، چاپ سویم ، ص ٢٣). به این ترتیب ، وی توانست حکومت طرابلس را به رغم جدایی از فاطمیان و تهدید حاکم حلب نگاه دارد. با این حال سکه هایی به نام مستنصر وجود دارد که در ٤٦١ و آخر ٤٦٣ در طرابلس ضرب شده است (رجوع کنید به تدمری ، ج ١، ص ٣٥٢ـ٣٥٣). امین الدوله همچنین توانست طرابلس را از تعرض غزان و ترکمانان ناوکیه محافظت کند. او در رجب ٤٦٤ درگذشت . مورخان وی را به داد ودهش ، حمایت از علویان ، خردمندی و فقاهت ستوده اند (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٧١؛
ابوالفداء، ج ٤، ص ٩٧؛
ابن فرات ، همانجا).
جلال الملک . پس از وفات ابوطالب میان افراد این خاندان یعنی برادرزاده اش جلال الملک ابوالحسن علی بن محمدبن عمار (رجوع کنید به ابن اثیر، همانجا؛
قس ابن خلدون ، ج ٥، ص ٤٦١: برادر امین الدوله ، جلال الدین ابی الحسن بن محمدبن عمار) و برادر او، ابوالکتائب احمدبن محمد و تنها پسر خردسال ابوطالب ، شمس الملک محمد (رجوع کنید به ابن خیاط ، ص ٨٣، ٩١: قصایدی دربارة او) نزاعی شدید درگرفت . سرانجام جلال الملک به کمک ابن منقذ که پیش از این با ابن عمار دوستی استوار و مکاتباتی داشت (رجوع کنید به ابن قلانسی ، ص ١١٤؛
ابن تغری بردی ، ج ٥، ص ١٢٤) چیره شد و دشمنانش را تبعید کرد و ابن منقذ را در حکومت طرابلس شرکت داد (ابن عدیم ، ١٩٥١ـ ١٩٦٨، ج ٢، ص ٣٥؛
ابن فرات ، همانجا؛
برای روایات مختلف رجوع کنید به تدمری ، ج ١، ص ٣٥٩ـ٣٦٠).
جلال الملک با درایت و نرمش سیاسی به عنوان بزرگترین چهرة بنوعمار شناخته می شود (تدمری ، ج ١، ص ٣٦٥ـ٣٦٦). وی سیاست عمویش امین الدوله ابوطالب را در حفظ بی طرفی نسبت به فاطمیان و سلجوقیان ادامه داد و خود را از لطمة استیلای سلجوقیان بر شهرهای مهم شام و کشمکش آنان با دولت فاطمی دور نگه داشت و توانست استقلال نسبی خود را حفظ کند (ابن اثیر، همانجا؛
تدمری ، ج ١، ص ٣٦١).
جلال الملک در ٤٦٨ حملة سردار سلجوقی ، اَتْسِز، را از طرابلس دفع کرد و از سوی دیگر در همین سال توطئه ای را که به دست بدرالجمالی تمهید شد خنثی کرد و علی رغم استیلای او بر شهرهای مهم ساحلی شام ، قدرت خود را در طرابلس حفظ نمود. با این حال ، خطبه همچنان به نام فاطمیان خوانده می شد (تدمری ، ج ١، ص ٣٦٣ـ٣٦٤). اگرچه وی از ذکر نام خلیفة فاطمی در کتیبة مسجد جامع طرابلس ، که ظاهراً در ٤٧٢ ساخت ، خودداری نمود، از رواج سکه های فاطمی که در طرابلس ضرب می شد جلوگیری نکرد. مسکوکاتی که به نام مستنصر در طرابلس به سالهای ٤٧٠ و ٤٧٥ (آخرین تاریخ ضرب سکه های فاطمی در طرابلس ) به دست آمده گواه این امر است (رجوع کنید به تدمری ، ج ١، ص ٣٦٧ـ ٣٦٨). وی حتی برادر زن خود مُعَلّی بن حیدره را که پس از چندی سلطة ظالمانه در دمشق ، در ٤٧٢ به طرابلس گریخت ، برای احتراز از تحریک فاطمیان ، به آنان تسلیم کرد (ابن قلانسی ، ص ٩٦). جلال الملک در ٤٦٩ دژ جَبَله را که چندی به استیلای روم شرقی درآمده بود تصرف کرد (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣١٠؛
قس ابن تغری بردی ، ج ٥، ص ١١١: در ٤٧٣). به این ترتیب ، امارت طرابلس از شمال تا جبله و از جنوب تا جوِنِیَه گسترش یافت . به دنبال استیلای سلجوقیان در ٤٧٠ و ٤٧١ و فاطمیان بر شهرهایی از شام ، طرابلس در معرض تهدید قرارگرفت (تدمری ، ج ١، ص ٣٦٥ـ ٣٦٦). ازینرو قاضی جلال الملک داهیانه با تقدیم هدایایی به ترکان سلجوقی ، از آنان بر ضد دولت فاطمی استمداد جست (ابن قلانسی ، ص ١١٢، ١١٥).
در ٤٨٢، لشکر فاطمیان جبیل را از بنوعمار گرفت (رجوع کنید به ابن میسّر، ج ٢، ص ٢٨؛
ابن قلانسی ، ص ١٢٠)؛
اما این حمله بدون پیشروی به سوی طرابلس در شمال ناتمام ماند. در ٤٨٥ نیز لشکریان متحد سلجوقی طرابلس را در محاصره گرفتند، اما جلال الملک با تطمیع برخی از سران دشمن و ارائة منشور حکومت خود از سوی سلطان ملکشاه ، در صفوف آنان شکاف انداخت و طرابلس را از محاصره رهاند (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٢٠٢ـ٢٠٣؛
قس ابن واصل ، ج ١، ص ٢١ـ٢٢: در ٤٨٤). درپی این هجوم ، جبله پس از سالها، به دست ابن صُلیحه عبیدالله بن منصور از سلطة جلال الملک خارج شد و در آنجا به نام خلیفة عباسی خطبه خواندند و تلاش برای بازپس گیری آن بی نتیجه ماند (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣١٠). با این حال ، علی رغم استیلای رقابت آمیز سلجوقیان و فاطمیان بر شهرهای شام ، طرابلس به تنهایی استقلال خود را در این کشاکش حفظ کرد و سرانجام جلال الملک ابن عمار در ٤٩٢ از دنیا رفت (ابن فرات ، همانجا).
فخرالملک . پس از وفات جلال الملک ، برادرش قاضی فخرالملک ابوعلی (ابوالفضل ) عماربن محمدبن عمار (ابن قلانسی ، ص ١٣٩؛
قس ابن فُوَطی ، ج ٤، قسم ٣، ص ٢٦٤) در دورة حساس و پرمخاطرة جنگهای صلیبی که از ٤٩١/ ١٠٩٧ـ ١٠٩٨ دامنة آن به شام کشیده شده بود، به امارت رسید. فخرالملک شهرهای از دست رفته ای چون عِرقه و جبیل را بازپس گرفت و در ٤٩٤ در پی استمداد مردم ، با ارسال لشکر جبله را گرفت و دژ آنجا را بازسازی کرد (تدمری ، ج ١، ص ٣٧٩ـ ٣٨٣).
صلیبیان در ٤٩٢ به قصد بیت المقدس تا حصن الاکراد پیش تاختند و طرطوس را، که در شمال طرابلس و در قلمرو بنوعمار قرار داشت ، گرفتند و سپس جبله را در شمال طرطوس محاصره کردند. فخرالملک با مکاتبه و ارسال هدایایی برای رمون دوسن ژیل ، یکی از فرماندهان صلیبی و پیشنهاد برافراشتن پرچمهای صلیبی برفراز باروهای طرابلس ، سعی در دفع خطر داشت ، اما رمون نیروهای خود را در رجب ٤٩٢/مه ١٠٩٩ در نزدیک طرابلس پیاده کرد (مقریزی ، ١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٣، ص ٢٣؛
تدمری ، ج ١، ص ٣٨٦ـ٣٩١؛
قس رانسیمان ، ج ١، ص ٣٥٤ـ ٣٥٦). فخرالملک در این اثنا شمار زیادی از زائران مسیحی را آزاد کرد و هدایایی گران قیمت نزد رمون فرستاد. به رغم روایتی مسیحی که از موافقت فخرالملک با پیش شرط صلیبیان دایر بر گرویدن به مسیحیت سخن می گوید (رجوع کنید به تدمری ، ج ١، ص ٣٩٣ـ ٣٩٥؛
رانسیمان ، ج ١، ص ٣٦١)، نویسندگان مسلمان او را به خردمندی ، شجاعت و استواری ستوده و از جهاد مستمر وی با صلیبیان یاد کرده اند (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤١٢؛
ابن فوطی ، ج ٤، قسم ٣، ص ٢٦٥). پس از آن ، صلیبیان حومة طرابلس را ترک کردند و در مسیر خود بیت المقدس را پس از چندی محاصره در جمعه ٢٢ شعبان ٤٩٢ گشودند (مقریزی ، ١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٣، ص ٢٣؛
تدمری ، ج ١، ص ٣٩٥ـ٣٩٦؛
رانسیمان ، همانجا). در ٤٩٤ فخرالملک از بالدوین ، امیرصلیبی رُها، در طرابلس استقبال کرد و آمادگی خود را برای ارائة اطلاعات لازم از تحرکات دقاق بن تتش حاکم دمشق اعلام داشت (رانسیمان ، ج ١، ص ٤٢٥؛
تدمری ، ج ١، ص ٤٠٠). پس از شکست جنگ صلیبی دوم در برابر سلاجقة روم در ٤٩٤/١١٠١ (رجوع کنید به ابن قلانسی ، ص ١٤٠ـ١٤١؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣٤٣ـ٣٤٤: ضمن حوادث ٤٩٥) رمون در جمادی الاولی ٤٩٥ طرطوس را گرفت و با گروهی اندک (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣٤٤: سیصدتن ) برای تصرف امارت ثروتمند طرابلس حرکت کرد و در رجب ٤٩٥ آنجا را به محاصره درآورد (همانجا؛
قس : ابن قلانسی ، همانجا). فخرالملک از حاکمان دمشق و حمص استمداد کرد و رمون ناچار پس از سازش به طرطوس بازگشت . فخرالملک حملة مجدد رمون در نیمة دوم ٤٩٥ را نیز به کمک امیران دمشق و حمص دفع کرد (سبط ابن جوزی ، ج ٨، قسم ١، ص ٣؛
تدمری ، ج ١، ص ٤٠١ـ٤٠٥). طرابلس در ٤٩٦ همچنان از سوی رمون در محاصرة اقتصادی بود؛
ازینرو فخرالملک برای نجات از این وضع به حملات دریایی به شهرهای تحت سلطة صلیبیان دست زد (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣٦٥ـ٣٦٦). اما در همین سال ، طرابلس به محاصرة نظامی فاطمیان نیز درآمد. شرف المعالی حسین ، که در رمضان ٤٩٦ نزدیک رمله فرنگان را شکست داد، به سمت شمال تا طرابلس پیش راند، اما فخرالملک از تسلیم شهر خودداری کرد و شرف المعالی سرانجام با فشار فرنگان عقب نشست (مقریزی ،١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٣، ص ٣٢، ٤٢؛
قس ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣٩٤: در ٤٩٧). فخرالملک اگرچه در رجب ٤٩٧ بار دیگر محاصرة صلیبیان را با مقاومت دفع کرد، اما شهر جبیل را از دست داد (ابن قلانسی ، ص ١٤٣؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣٧٢؛
قس همان ، ج ١٠، ص ٤١١: جبله ) و رمون با تأسیس دژی بر فراز تپة غربی مشرف بر رود شهر طرابلس ، پایگاه نظامی برتری کسب کرد (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤١١ـ٤١٢؛
رانسیمان ، ج ٢، ص ٦٨؛
تدمری ، ج ١، ص ٤٠٧ـ ٤٠٨). به دنبال هجوم موفقیت آمیز فخرالملک بر این دژ در ٤٩٧ (رجوع کنید به ابن قلانسی ، ص ١٤٦؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤١٢) سرانجام مصالحه شد که رمون خارج طرابلس را به دست گیرد و از ورود و خروج تدارکات و افراد به شهر جلوگیری نکند (ابن قلانسی ، ص ١٤٧؛
سبط ابن جوزی ، چاپ سویم ، ص ١٣).
با مرگ رمون در چهارم جمادی الاولی ٤٩٨ (ابن قلانسی ، ص ١٤٧) جانشین او ویلیام جوردن ، کنت ساردنی ، محاصرة طرابلس را ادامه داد و فخرالملک تا ٤٩٩، پنج سال جنگ و محاصره را پشت سر گذاشت و با وجود گرانی ، فقر و تمام شدن آزوقه همچنان مقاومت می کرد. وی به دفع کمکهای حاکم قبرس که امپراتور روم برای صلیبیان در لاذقیه فرستاده بود پرداخت و در نبردی شدید آنان را شکست داد (ابن اثیر، همانجا؛
تدمری ، ج ١، ص ٤١٣ـ٤١٤). او همچنین به وضع مالیاتهای فوق العاده و مصادرة اموال برخی ثروتمندان دست زد. جز این ، اعانات داوطلبانه و کمکهای غذایی نیز از شهرهای مجاور رسید؛
هرچند استمداد او از حاکمان دیار بکر و حلب نتیجه ای نداشت (ابن قلانسی ، ص ١٤٦ـ ١٤٨؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٣٨٩ـ ٣٩٠، ٤١١ـ٤١٢، ٤٥٢، ٤٧٦؛
ابن عدیم ،١٩٥١ـ ١٩٦٨، ج ٢، ص ١٥٠ـ١٥١؛
تدمری ، ج ١، ص ٤١٤ـ٤١٧). با وجود این ، مکاتبات فخرالملک با سلطان ملکشاه سلجوقی در بغداد برای دفع خطر صلیبیان ادامه یافت (ابن قلانسی ، ص ١٥٦). او چندی بعد، پسر عمویش شمس الملک ابوالمناقب (ذوالمناقب ) محمدبن عبدالله بن عمار را جانشینِ خود کرد و در رمضان ٥٠١ عازم بغداد شد و در دمشق و بغداد از او استقبال شد (ابن خیاط ، ص ٨٢؛
ابن قلانسی ، ص ١٦٠؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٥٢ـ٤٥٣؛
قس ابن میسر، ج ٢، ص ٤٣؛
مقریزی ،١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٣، ص ٣٨)؛
اما هنگامی که از تحقق وعده های سلطان محمد سلجوقی و خلیفه مستظهرعباسی ناامید شد، بازگشت (قس ابن عدیم ، چاپ سهیل زکار، ج ٨، ص ١٤٠؛
همان ، چاپ سویم ، ص ١٥٨؛
ابن کثیر، ج ١٢، ص ١٦٩، که از کمک نظامی بغداد سخن دارند). او در نیمة محرم ٥٠٢ به دمشق رسید. در این هنگام ، خبر استیلای فاطمیان بر طرابلس را شنید، لذا با سپاهیان کمکی طُغْتَکین (متوفی ٥٢٢) حاکم دمشق به عرقه رفت و سپس جبله را به تصرف درآورد (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٥٣ـ٤٥٤؛
تدمری ، ج ١، ص ٤٢٩). از طرفی ، در غیاب فخرالملک ، شمس الملک بر او شورید و از افضل ، وزیر فاطمی که با مکاتبة فخرالملک ، دستگیر و زندانی شده بود، جانبداری کرد. همچنین گفته می شود مردم طرابلس از افضل درخواست کمکهای غذایی و تسلیم شهر به والی دست نشاندة او شرف الدوله (یا بدرالدوله یا مشیرالدوله )بن ابی الطیب کرده بودند (ابن قلانسی ، ص ١٦١؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٥٢، ٤٥٤؛
ابن میسر، ج ٢، ص ٤٣).
به دنبال آمدن شرف الدوله ، وابستگان بنوعمار از طرابلس اخراج و به مصر منتقل شدند (ابن قلانسی ، ص ١٦١؛
قس ابن میسر، ج ٢، ص ٤٣؛
مقریزی ، ١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٣، ص ٣٨، ٤٢ـ٤٣: در ٥٠١) و فخرالملک اوضاع را دیگر مساعد بازگشت به طرابلس ندید؛
خاصه که دژ عرقه ، از توابع طرابلس ، در ٥٠٢/١١٠٨ به دست ویلیام جوردن تسخیر شده بود (ابن قلانسی ، ص ١٦٢). چندی بعد، طرابلس از اول شعبان تا یازدهم ذیحجة همان سال ، به محاصرة نیروهای متحد صلیبی درآمد و علی رغم مقاومت مردم ، شهر ده سال پس از ورود صلیبیان به شام و به دنبال محاصره ای هفت ساله (ابن خلکان ، ج ١، ص ١٦٠) به دست صلیبیان سقوط کرد (ابن قلانسی ، ص ١٦٣؛
ابن میسر، ج ٢، ص ٧٣؛
ذهبی ، ج ١٩، ص ٣١١ـ٣١٢؛
قس مقریزی ، ١٣٩٠ـ ١٣٩٣، ج ٣، ص ٤٤؛
سبط ابن جوزی ، ج ٨، قسم ١، ص ٢٧؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٧٥ـ٤٧٦). این شهر کمتر از دو سده در دست آنان باقی ماند. فخرالملک پس از خروج از طرابلس ، جبله را پایگاه خود قرار داد و از آنجا بر ضدّ صلیبیان مستقر در لاذقیه ، حملاتی انجام می داد تا اینکه لشکر تانْکِرد (طنکری )، از رهبران صلیبی ، آنجا را محاصره کرد (رجوع کنید به ابن منقذ، ص ٩٦؛
قس ابن قلانسی ، ص ١٦٤). فخرالملک که نتوانست با عدة کم خود برای مدتی طولانی مقاومت کند، امان تانکرد را پذیرفت و شهر را تسلیم او کرد (ابن قلانسی ، همانجا). به این ترتیب ، آخرین شهر ساحلی در مرز شمالی امارت بنوعمار در جمعه ٢٢ ذیحجة همان سال سقوط کرد (ابن قلانسی ، همانجا؛
ابن میسر، همانجا؛
قس ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٧٦: ٢٢ ذیحجة ٥٠٣). فخرالملک نخست نزد امیرعلی بن مقلد ابن منقذ (متوفی ٥٤٢ یا ٥٤٣) به شَیزَر و سپس نزد طغتکین رفت و زَبَدانی از توابع دمشق را به اقطاع گرفت (ابن قلانسی ، ص ١٦٤ـ ١٦٥؛
قس ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٧٧). وی در جمادی الاولی ٥٠٣ به فرمان طغتکین ، به بغداد رفت تا سلطان محمدبن ملکشاه را به جهاد با فرنگان فراخواند (ابن قلانسی ، ص ١٦٥ـ١٦٦). پس از این مأموریت ، تا ٥١٢ که فخرالملک ، وزیر ملک مسعودبن محمدبن ملکشاه در موصل بوده (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٥٣٩) آگاهی نداریم . فخرالملک در ٥١٣ از این مقام برکنار (همان ، ج ١٠، ص ٥٦٢ ـ٥٦٣) و اموال او در این سال مصادره شد. پس از شکست مسعود از برادرش سلطان محمود در ٥١٤، فخرالملک به ماردین نزد امیر نجم الدین ایلغازی بن ارتق رفت و از طرف او حسابرسی اوقاف را عهده دار شد (همان ، ج ١٠، ص ٥٦٨؛
تدمری ، ج ١، ص ٤٦٠). فخرالملک ابن عمار در صفر ٥١٦ به مصر رفت و نسبت به خلیفه آمر اظهار فروتنی و ندامت کرد. خلیفه نیز به وساطت مأمون وزیر، وی را عفو و خانه ای با تشریفات خاص و مقرری ماهانه برای او مقرر داشت (مقریزی ، ١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٣، ص ٧٨ـ٨٠) . فخرالملک در سال ٥١٦ یا ٥١٧ وفات یافت (همو، ١٤١١، ج ٤، ص ٥٢ ـ ٥٣؛
قس ابن شاکر کتبی ، ج ١٢، ص ٧٠، که مرگ او را در ٥١٠ ذکر کرده است ؛
تدمری ، ج ١، ص ٤٦٠ـ٤٦١).
اوضاع فرهنگی . در دوران بنوعمار، طرابلس به اوج شکوفایی فرهنگی خود رسید. امین الدوله ابن عمار خود از فقهای شیعه و نویسنده ای توانا بود و کتابهای گرانبهایی از جمله ترویح الارواح و مفتاح السرور والافراح تألیف کرد (همان ، ج ١، ص ٣٥٦). او دارالعلمی تأسیس کرد و کتابخانه ای با بیش از صدهزار کتاب وقفی در آنجا فراهم آورد (ابن فرات ، همانجا). در ٤٧٢ جلال الملک ابن عمار این دارالعلم را بازسازی کرد (تدمری ، ج ١، ص ٣٥٨؛
قس عُش ، ص ١٤٨، که به نقل از ابن عدیم ، تأسیس آن را به جلال الملک ابن عمار در ٤٧٢ نسبت داده است ). در این کتابخانه ، که به روایت ابن فرات از ابن ابی طی (متوفی ٦٣٠)، زیباترین و غنی ترین کتابخانة عصر او بوده است ، ١٨٠ کاتب به کار استنساخ کتابها مشغول بوده اند که سی تن آنان در آنجا مسکن داشته اند. بنوعمار اهتمام زیادی به این کتابخانه نشان دادند و نمایندگان آنان برای خرید کتاب همواره در سفر بودند. طرابلس سراسر دارالعلم شد و علما از شهرهای دیگر بدانجا می رفتند (عش ، همانجا؛
نیز رجوع کنید به کردعلی ، ج ٦، ص ١٩١). از کتابداران و متولّیان این دارالعلم حسین بن بشربن علی طرابلسی ادیب است که کتابی در خُطَب تألیف کرده بود (ابن حجر عسقلانی ، ج ٢، ص ٢٧٥). دیگر، ابوالفضل بن ابی روح (دوح ) است که جلال الملک ابن عمار او را مأموریت داد تا مَبلغی میان طالبان علم توزیع کند (رجوع کنید به ابن خیاط ، ص ١٢١ـ ١٢٢). متأسفانه کتابهای این کتابخانه در پی سقوط طرابلس به دست صلیبیان همه از میان رفت (رجوع کنید به ابن قلانسی ، ص ١٦٣؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٧٦). اگرچه در سخن ابن ابی طی اشاره ای به آتش سوزی کتابخانه نیست ، اما برخی مورخان مسلمان چون ابن فرات از آتش زدن دارالعلم در این حمله یاد کرده اند و از طرفی ماتیواُدسایی ، نویسندة ارمنی ، از آتش زدن شهر سخن گفته است (عش ، ص ١٥٠ـ١٥١؛
نیز رجوع کنید به رانسیمان ، ج ٢، ص ٧٨). گفته می شود که این اقدام به دستور خاص کشیش برتراند صورت گرفته بوده است (رجوع کنید به تدمری ، ج ١، ص ٤٤٣ـ٤٤٤؛
عش ، ص ١٥٠ـ١٥١).
به اعتقاد تدمری (ج ١، ص ٣٥٨)، دارالعلم طرابلس همچون دارالعلمهایی که فاطمیان برای نشر تشیع و تربیت داعیان بنیاد کرده بودند، می بایست مرکز مهمی برای گسترش این مذهب و ایفای رسالت خاص فکری و فرهنگی بوده باشد. جز این ، شواهد متعددی از حضور فعال علمای امامی در طرابلس گویای ارتباط سیاسی آنجا با حوزة علمی شیعه در عراق است ؛
چنانکه عبدالعزیزبن نحریر ابن البرّاج (متوفی ٤٨١) فقیه مشهور امامی ، در ٤٣٨ به عنوان خلیفة شیخ طوسی رهسپار طرابلس شد و برای مدتی طولانی ، در این شهر عهده دار منصب قضا بود (رجوع کنید به منتجب الدین رازی ، ص ٧٤؛
افندی اصفهانی ، ج ٣، ص ١٤٢؛
خوانساری ، ج ٤، ص ٢٠٢ـ٢٠٥). افزون بر این ، برخی نویسندگان شیعه در سایة حمایتهای بنوعمار آثاری تألیف کردند. کراجکی (همانجا) دو کتاب به نامهای نهج البیان و عّدة البصیرفی حج یوم الغدیر را به نام ابوالکتائب احمدبن محمدبن عمار (آقابزرگ طهرانی ، ١٣٩١، ص ١٢، ١٣٢؛
امینی ج ١، ص ١٥٥) و کتاب فقهی البستان را به نام قاضی امین الدوله ابن عمار تألیف کرد (آقابزرگ طهرانی ، ١٣٩١، ص ١٠٩؛
همو، ١٤٠٣، همانجا). همچنین حسین بن احمد ابن قطان بغدادی (زنده در ٤٢٠) فقیه امامی ، پس از سفر خود به حلب ، در ٣٩٠ به طرابلس رفت و در مدت اقامت خود کتاب الشامل را تألیف کرد (ابن حجر عسقلانی ، ج ٢، ص ٢٦٧). بنوعمار شاعران را نیز حمایت و تشویق می کردند؛
سرآمد اینان ، ابن خیاط احمدبن محمد است که قصاید بسیاری در مدح جلال الملک ابن عمار (رجوع کنید به ابن خیاط ، ص ٢٢ـ ٢٨، ٣٨ـ٤١، ٤٤ـ ٤٨؛
صفدی ، ج ٢٢، ص ١٠٧) و فخرالملک ابن عمار (ابن خیاط ، ص ٥٤ به بعد؛
ابن فوطی ، ج ٤، قسم ٣، ص ٢٦٥؛
صفدی ، ج ٢٢، ص ٣٨٢ـ٣٨٣) گفته است . ابوجعفر محمدبن محمد افطسی شاعر و نسابة علوی نیز قصایدی در مدح جلال الملک دارد (مقریزی ، ١٤١١، ج ٧، ص ٩٦) و بخشی از دیوان او را مدایح وی دربارة فخرالملک تشکیل می دهد (همان ، ج ٧، ص ٩٨). همچنین علی بن ابراهیم ابن علاّ نی معرّی (عمادالدین کاتب ، ج ٢، ص ٧٧ـ٨١) و مواهیب بن حدید معرّی (همان ، ج ٢، ص ١١٩) و عبدالمحسن بن صدقه (همانجا؛
تدمری ، ج ١، ص ٤٥٦) از شاعران وابسته به دربار بنوعمار بوده اند.
منابع :
(١) محمد محسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) همو، طبقات اعلام الشیعة : النابس فی القرن الخامس ، چاپ علی نقی منزوی ، بیروت ١٣٩١/١٩٧١؛
(٣) میکله آماری ، المکتبة العربیة الصقلیة : نصوص فی التاریخ و البلدان و التراجم و المراجع ، لایپزیگ ١٨٥٧، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(٤) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٥) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة ، ج ٥، قاهره ١٣٥٣/١٩٣٥؛
(٦) ابن حجر عسقلانی ، لسان المیزان ، حیدرآباد دکن ١٣٢٩ـ١٣٣١، چاپ افست بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٧) ابن خلدون ، تاریخ ابن خلدون المُسمّی دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر ، چاپ خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٨) ابن خلّکان ، وفیات الاعیان ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٦٨ـ١٩٧٧؛
(٩) ابن خیاط ، دیوان ، چاپ خلیل مردم بک ، دمشق ١٣٧٧/١٩٥٨؛
(١٠) ابن شاکر کتبی ، عیون التواریخ ، ج ١٢، چاپ فیصل سامر و نبیله عبدالمنعم داود، بغداد ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(١١) ابن صیرفی ، الاشارة الی من نال الوزارة ، چاپ عبدالله مخلص ، قاهره ١٩٢٤؛
(١٢) ابن عدیم ، بغیة الطلب فی تاریخ حلب ، چاپ علی سویم ، آنکارا ١٩٧٦؛
(١٣) همان ، چاپ سهیل زکار، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(١٤) همو، زبدة الحلب من تاریخ حلب ، چاپ سامی دهّان ، دمشق ١٩٥١ـ ١٩٦٨؛
(١٥) ابن فرات ، تاریخ ، ج ٨ ، چاپ قسطنطین زریق و نجلا عزالدین ، بیروت ١٩٣٩؛
(١٦) ابن فُوَطی ، تلخیص مجمع الا´داب فی معجم الالقاب ، جزء٤، قسم ٣، چاپ مصطفی جواد، دمشق ١٩٦٥؛
(١٧) ابن قلانسی ، ذیل تاریخ دمشق ، چاپ آمدروز، بیروت ١٩٠٨؛
(١٨) ابن کثیر، البدایة و النهایة ، ج ١٢، بیروت ١٩٧٧؛
(١٩) ابن منقذ، کتاب الاعتبار ، چاپ فیلیپ حتی ، پرنیستون ١٩٣٠؛
(٢٠) ابن میسر، اخبار مصر ، ج ٢، چاپ هنری ماسه ، قاهره ١٩١٩؛
(٢١) ابن واصل ، مفرج الکروب فی اخبار بنی ایوب ، ج ١، چاپ جمال الدین شیال ، قاهره ١٩٥٣؛
(٢٢) اسماعیل بن علی ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر: تاریخ ابی الفداء ، ج ٤، بیروت ١٣٧٥/١٩٥٦؛
(٢٣) محمدبن حسین ابوشجاع روذراوری ، ذیل کتاب تجارب الامم ، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/١٩١٦؛
(٢٤) عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی ، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء ، چاپ احمد حسینی ، قم ١٤٠١؛
(٢٥) عبدالحسین امینی ، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ، ج ١، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٦) یحیی بن سعید انطاکی ، تاریخ الانطاکی ، المعروف بصلة تاریخ أوتیخا ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، طرابلس ١٩٩٠؛
(٢٧) عمر عبدالسلام تدمری ، تاریخ طرابلس السیاسی و الحضاری عبر العصور ، ج ١، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢٨) محمد باقربن زین العابدین خوانساری ، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات ، چاپ اسدالله اسماعیلیان ، قم ١٣٩٠ـ١٣٩٢؛
(٢٩) محمدبن احمد ذهبی ، سیر اعلام النبلاء ، ج ١٩، چاپ شعیب ارنؤوط ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٠) استیون رانسیمان ، تاریخ جنگهای صلیبی ، ترجمة منوچهر کاشف ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٣١) سبط ابن جوزی ، مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان ، ج ٨، قسم ١، حیدرآباد دکن ١٣٧٠/١٩٥١؛
(٣٢) همان ، چاپ علی سویم ، آنکارا ١٩٦٨؛
خلیل بن ایبک صفدی ، کتاب
(٣٣) الوافی بالوفیات ، ج ٢٢، چاپ رمزی بعلبکی ، ویسبادن ١٤٠٤/١٩٨٣؛
(٣٤) یوسف عش ، دُور الکتب العربیة العامة و شبه العامة لبلاد العراق و الشام و مصر فی العصر الوسیط ، ترجمة نزار اباظه و محمد صباغ ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣٥) محمدبن محمد عمادالدین کاتب ، خریدة القصر و جریدة العصر، قسم شعراء شام ، چاپ شکری فیصل ، ج ٢، دمشق ١٣٧٨/ ١٩٥٩؛
(٣٦) محمدبن علی کراجکی ، التفضیل ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٢٩ ش ؛
(٣٧) محمد کردعلی ، خطط الشام ، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٢/ ١٩٧٠ـ١٩٧٢؛
(٣٨) احمدبن علی مقریزی ، اتعاظ الحنفا ، ج ١، چاپ جمال الدین شیال ، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧، ج ٢ـ٣، چاپ محمد حلمی محمداحمد، قاهره ١٣٩٠ـ١٣٩٣/١٩٧١ـ١٩٧٣؛
(٣٩) همو، المُقفی ' الکبیر ، چاپ محمد یعلاوی ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٤٠) علی بن عبیدالله منتجب الدین رازی ، فهرست اسماء علماء الشیعة و مصنفیهم ، چاپ عبدالعزیز طباطبائی ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦.
/ محمدرضا ناجی /