دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩١٩
بنوزُهْره ، خاندانی از سادات حسینی شیعی در حلب . عنوان خاندان ، از نام ابوالحسن زهره ، نیای ایشان ، گرفته شده است که نسب وی ، به هفت واسطه ، به امام صادق علیه السلام می رسد (ابن عدیم ، ج ٥، ص ٣٨٩، ج ٦، ص ٥٥٩). از این خاندان افراد سرشناسی برخاسته اند. اسحاق مؤتمن ، جد اعلای دودمان ، محدثی صالح و فاضل بود که نامش در بعضی از کتابهای روایی شیعه دیده می شود (رجوع کنید به مفید، ج ٢، ص ٢١١؛ خوئی ، ج ٣، ص ٤٣). اسحاق برادر تنی امام موسی کاظم علیه السلام بوده و در تأیید امامت آن حضرت ، حدیثی از پدر خویش نقل کرده است (کلینی ، ج ١، ص ٣٠٨؛ مفید، ج ٢، ص ٢١٩، ٢٢٠).
او یکی از شهود وصیت امام موسی کاظم علیه السلام دربارة امام رضا علیه السلام نیز بوده (کلینی ، ج ١، ص ٣١٦) و حدیثی نیز در اثبات ایمان ابوطالب ، از او رسیده است (همان ، ج ١، ص ٤٤٨). همسر اسحاق ، سیده نفیسه ، از نسل امام حسن مجتبی علیه السلام بود و مزار او در مصر است (ابن خلکان ، ج ٥، ص ٤٢٣). حسین ، یکی از پسران اسحاق ، به حرّان مهاجرت کرد و نخستین فرد این دودمان بود که به حلب رفت و پس از وصلت با دختر یکی از بزرگان حلب توانگر شد. همو تشیع را در زمانی که مذهب حنفی در حلب حکمفرما بود، به آنجا برد (امین ، ج ٥، ص ٤٥؛ طبّاخ ، ج ٤، ص ٢٦٩). ابوابراهیم محمد حرّانی ، از نوادگان حسین ، شاعری دانشمند بود، که ابوالعلای معرّی او را ستود، و وی ازینرو به «ممدوح » شهرت یافت و نخستین فرد این خاندان بود که نقابت طالبیان حلب در زمان سیف الدوله حمدانی (حک : ٣٣٣ـ٣٥٦) شد (سخاوی ، ج ١، ص ٢١٩ـ٢٢٠؛ ابن عنبه ، ص ٢٨٠؛ فخررازی ، ص ١٠٩). پس از وی ، فرزندان و نوادگانش تا چند قرن عهده دار این مقام بودند. نوادة او، زهره ، دارای دو پسر به نام علی و حسن بود که از نسل هر دو بزرگانی پدید آمدند (مرتضی زبیدی ، ج ١١، ص ٤٧٥). زهره ، نیای بزرگ این دودمان ، نواده ای به نام زهرة بن حسن بن زهره دارد که با صفت «صغیر» از نیای خود (موصوف به «کبیر») مشخص می شود (آقابزرگ طهرانی ، طبقات : الانوار الساطعة ، ص ٣٩). به گفتة امین (ج ١، ص ٢٠١) فرزندان این خاندان همچنان در فوعه ـ از نواحی حلب ـ دارای عظمت و جلالت اند و شجره نامه ای که به تأیید بزرگان و دانشمندان رسیده است ، در دست دارند. برخی از آنان نیز در عراق و آذربایجان به سر می برند. چند تن از بزرگان بنی زهره عبارت اند از:
١) سیّد ابوالمکارم حمزة بن علی بن زهره ، (٥١١ ـ ٥٨٥) معروف به سیّدابن زهره و ابن زهره ، فقیه و متکلم قرن ششم . وی فرد نامی دودمان بنوزهره است و واژة «ابن زهره » بدون قرینه تنها دربارة او به کار می رود. پدر او، علی بن زهره ، مردی فاضل و از فقهای امامیه بود (خوانساری ، ج ٢، ص ٣٧٤ـ٣٧٥). به نوشتة ابن عدیم (ج ٦، ص ٥٥٩) و طبّاخ (همانجا) وی نوادة زهره کبیر بوده است ، بنابراین نسبش با نُه واسطه به امام جعفرصادق علیه السلام می رسد. نوشته ای با خط خوش نیز که بر لوح قبر او کشف شده ، این نظریه را تأیید می کند (امین ، ج ٦، ص ٢٤٩)؛ لیکن افندی (ج ٢، ص ٢٠٢)، به اشتباه او را نوادة زهره صغیر به شمار آورده است و بر همین اساس ، به گفتة خوانساری (ج ٢، ص ٣٧٤) نسب او با دوازده واسطه به امام صادق علیه السلام می رسد.
ابن زهره ، علاوه بر پدرش ، نزد ابوعبدالله حسین بن طاهر صوری ، فقیه شیعی ؛ ابن نقاش ، فقیه موصلی ، شاگرد یکی از تلامذة شیخ مفید؛ ابن حاجب حلبی ، زاهد و استاد قرائت ، تلمذ کرد (حرّ عاملی ، ج ٢، ص ٩٣، ٢٦٠؛ آقابزرگ طهرانی ، طبقات : الثقات العیون ، ص ٥٧،٢٥٧). از راویان و شاگردان ابن زهره برادرش ، عبدالله بن علی بن زهره ، محمدبن عبدالله بن علی بن زهره ، محمدبن المشهدی مؤلف المزار ، معین الدین مصری ، که به گفتة حرّ عاملی (ج ٢، ص ٣٢٤) فقیهی فاضل بوده ، و شاذان بن جبرئیل ، فقیه قمی (همان ، ج ٢، ص ١٣٠، ٣٢٤؛ خوانساری ، همانجا) شایان ذکرند. بنابر گفتة خوانساری (ج ٢، ص ٣٧٥) ابن ادریس حلّی (متوفی ٥٩٨) فقیه نقّاد و نکته سنج شیعی با ابن زهره مکاتبه داشته و از او روایت کرده است ؛ با اینهمه در باب مزارعة کتاب السّرائر (ج ٢، ص ٤٤٢ـ٤٤٣) بر نظریة ابن زهره ـ مبنی بر معاف بودن زارع از پرداخت زکات ـ می تازد و او را مورد انتقادی سخت قرار می دهد. البته ابن ادریس همواره در انتقاد از علما و از جمله شیخ طوسی ، سخنانی تند می گفته است (خوانساری ، ج ٢،ص ٣٧٦). ابن زهره ، افزون بر پایة بلند علمی ، رهبری دینی شیعه را در حلب بر عهده داشت و مورد توجه شیعیان بود، به گونه ای که وقتی صلاح الدین ایّوبی در ٥٧٠ حلب را به محاصرة خویش درآورد و حاکم نوجوان حلب ، ملک صالح بن نورالدین زنگی (متوفی ٥٧٧)، با التماس از مردم استمداد کرد تا از شهر دفاع کنند، شیعیان حلب ، پشتیبانی خود را مشروط به شرایطی کردند، از جمله آنکه در مسائل معاملات و نکاح آنان ابوالمکارم ابن زهره مرجع باشد و حاکم حلب بناچار پذیرفت (ابن کثیر، ج ١٢، ص ٣٠٨ـ٣٠٩).
ابن زهره فقیهی اصولی و متکلمی نکته سنج بود (ابن عدیم ، همانجا) و شرح حال نویسان ، جلالت و فقاهت او را ستوده اند. نظریات او به عنوان یک فقیه متقدّم ، همواره مورد توجه فقیهان امامیّه بوده است . ابن زهره در ماه رجب ٥٨٥ درگذشت و در دامنة کوه جوشن ـ در غرب حلب ـ نزدیک مشهد السّقط به خاک سپرده شد. در ١٢٩٧ آرامگاه او کشف گردید. بر کناره های قبر او نام وی و پدرانش با خطی زیبا نوشته شده بود (امین ، همانجا).
ابن زهره تألیفات بسیاری در مسائل فقهی ، اصولی و کلامی داشته که برخی از آنها پاسخ به استفتائات است . از مجموعة تألیفات او نوزده کتاب شمرده اند که معروفترین آنها غُنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع است ، یک چهارم این کتاب به مباحث اصولی اختصاص دارد و پس از آن دورة کامل فقه ، همراه با استدلالی کوتاه در برخی از موارد، نگارش یافته است .
از آرای ابن زهره که در بخش اصول «غُنیه » مطرح است حرمت تقلید عامی از فقیه است ، زیرا که فتوای فقیه علم آور نیست و عمل فقط باید بر اساس علم باشد. همچنین می افزاید که مراجعة مردم به فقیه صحیح است ، زیرا که از اجماع * فقها در احکام شرعیه آگاه می شوند و اجماع فقها از آن رو که در برگیرندة قول معصوم است ، حجت است (ص ٤٧٧ـ ٤٨٥،٤٨٦). برهمین اساس ، وی در بسیاری از مسائل ، دلیل اجماع را مطرح می کند (برای نمونه رجوع کنید به ص ٥٤٠، ٥٤٢، ٥٤٧ ـ٥٤٨) و می گوید، بیش از آنچه اهل سنّت به کمک قواعد اصولی احکام شرعی را دریافته اند، ما به کمک اجماع به دست آورده ایم (ص ٤٨٠).
ابن زهره کتاب معروفی نیز در بحث امامت به نام قَبَس الانوار فی نصرة العترة الاخیار دارد (امین ، ج ٦، ص ٢٥٠).
٢) ابوالقاسم جمال الدین ، عبدالله بن علی بن زهره ، فقیه ادیب ، برادر سیّدبن زهره . در ٥٣١ متولد شد و به گفتة برخی حدود ٥٨٠ وفات یافت (آقابزرگ طهرانی ، طبقات : الثقات العیون ، ص ١٦٥). لیکن از اجازة معروف صاحب معالم (مجلسی ، ج ١٠٦، ص ٢٥) برمی آید که در ٥٩٧ زنده بوده است . وی تألیفاتی در فقه ، اصول و کلام داشته که التّجریدلفقه الغُنیة عن الحُجج و الادلة از جملة آنهاست (حرّ عاملی ، ج ٢، ص ١٦٣؛ آقابزرگ طهرانی ، الذریعة ، ج ٣، ص ٣٥١؛ قس افندی اصفهانی ، ج ٣، ص ٢٢٧).
٣) ابوحامد، محیی الدین محمدبن عبدالله بن علی بن زهره ، فقیه امامی (متولد بعد از ٥٦٤). شرح حال نویسان مقام علمی او را ستوده اند (بحرانی ، ص ٣٥٣؛ مامقانی ، ج ٣، بخش ١، ص ١٤٤). به گفتة خود وی ، ابن ادریس حلّی جدّ مادری او بوده (مجلسی ، ج ١٠٦، ص ٤١) و او نزد وی فقه آموخته (مامقانی ، همانجا) و از او و پدر و عموی خویش و ابن شهرآشوب و شاذان بن جبرئیل قمی روایت کرده است (مجلسی ، همانجا؛ آقابزرگ طهرانی ، طبقات : الانوار الساطعة ، ص ١٦٠ـ١٦١). محقق حلّی ، یحیی بن سعید حلّی و سیّد علی بن طاووس شاگرد او بوده اند (آقابزرگ طهرانی ، همانجا). ابن عدیم حلبی نیز او را از مشایخ خود دانسته است (ج ٦، ص ٥٦٠). کتاب الاربعون حدیثاً از آثار اوست (آقابزرگ طهرانی ، الذریعة ، ج ١، ص ٤٢٦) و از جملة احادیث آن نامة امام صادق علیه السلام به والی اهواز است که آن را با ذکر سند، به طور کامل آورده است (مجلسی ، ج ٧٤، ص ١٩٤).
٤) ابوعلی حسن بن زهره بن حسن بن زهرة . فاضل ، ادیب و شاعر بود. در ٥٦٤ متولد شد و از افراد سرشناس دودمان بنوزهره و فرزند زهرة صغیر بود، و مورّخان شیعه و سنّی از جلالت او یاد کرده اند. وی جدّ اعلای بنوزهره به شمار می رود که علاّ مة حلّی اجازة معروف خود را برای آنان نوشته است (آقابزرگ طهرانی ، طبقات : الانوارالساطعة ، ص ٣٩). حسن بن زهره از دانشهای گوناگون بهره مند و با فقه امامیّه و شافعی و تاریخ و قرائت و ادبیات آشنا بوده ، شعر نیکو می سرود و خطی خوش و نثری زیبا داشت (ابن صابونی ، ص ١٨٦). ابن کثیر (ج ١٣، ص ١١١) برخی از اشعار او را آورده ، می گوید که وی حافظ قرآن بوده است . ابن حجر عسقلانی نیز او را ادیب و آشنا به فقه امامیه و قرائت دانسته است (ج ٢، ص ٢٠٨). افزون بر این ، سخنوری خوش سخن و خوش چهره و دارای دیانت و ریاست بود و از درایتی کامل و رفتاری پسندیده برخوردار بود و مردم از او بهره مند می شدند (ابن عدیم ، ج ٥، ص ٣٨٩؛ ذهبی ، حوادث و وفیات ٦١١ـ٦٢٠، ص ٤٧٧). وی علاوه بر نقابت علویان ، مقام دبیری دربار الملک الظاهر غازی ، فرزند صلاح الدین ایوبی ، را بر عهده داشت ، لیکن این مقام خوشایند او نیفتاد و پس از چندی استعفا کرد. چندین بار نیز، به عنوان سفیر الملک الظاهر، با سلطان روم و حاکم موصل و حاکم اربل و الملک العادل ـ حاکم مصر و دمشق ـ و حاکم بغداد ملاقات کرد. پس از درگذشت الملک الظاهر، جانشین او عزیز، مقام وزارت را به حسن بن زهره پیشنهاد کرد؛ لیکن او نپذیرفت و راهی سفر حج شد و پس از بازگشت از حج بیمار شد و در جمادی الاولی ٦٢٠ درگذشت (ذهبی ، حوادث و وفیات ٦١١ـ ٦٢٠، ص ٤٧٨؛ ابن عدیم ، ج ٥، ص ٣٩٠). فرزندان او ابوالحسن علی (متولد٥٩٢) و ابوالمحاسن عبدالرحمان (متولد٦٠٦) ـ از محدثان بوده اند و ابن صابونی از آنان حدیث شنیده است (همانجا؛ امین ، ج ٥، ص ٧٣ـ٧٤).
٥) علاءالدین ، ابوالحسن ، علی بن (ابی ) ابراهیم (بن ) محمدبن علی بن حسن بن زهره ، عالم امامی (متوفی ٧٥٥). نام پدران وی به گونه های مختلف ثبت شده است (حرّ عاملی ، ج ٢، ص ١٧١؛ افندی اصفهانی ، ج ٣، ص ٣٢٨؛ آقابزرگ طهرانی ، طبقات : الحقائق الراهنة ، ص ١٣٣). همو بوده که از علاّ مة حلّی اجازة روایت خواست و علاّ مه در نامه ای مشتمل بر تجلیل فراوان از او به وی و فرزند و برادر و برادرزادگانش اجازه داد تا تمام مصنفات خود او و همة کتب علمی (فقهی ـ لغوی ـ فلسفی ـ منطقی ـ کلامی ) را که نزد اساتید خوانده یا به او اجازة روایت آنها داده شده بود روایت کنند. این اجازه به اجازة بنوزهره معروف است . تاریخ کتابت این اجازه نیمة شعبان ٧٢٣ است (مجلسی ، ج ١٠٤، ص ٦٠ـ١٣٧؛ دربارة محتوای کامل این اجازه و جایگاه اینگونه اجازات در حفظ و انتقال کتب و آثارعلمی رجوع کنید به اجازه * ). دیگر اشخاصی که مشمول اجازة علاّ مه اند عبارت اند از:ابوعبدالله حسین ، فرزند علاءالدین ، عالم امامی (متوفی ٧٧٥)؛ بدرالدین محمد، برادر علاءالدین (متوفی ٧٣٣)؛ امین الدین ، ابوطالب احمد، فرزند بدرالدین . فقیه امامی و از مشایخ شهید اول (متولد٧١٨)؛ عزّالدین ، ابومحمد حسن فرزند بدرالدین ، عالم امامی (افندی اصفهانی ، ج ١، ص ٥٩،٣١٠، ج ٢، ص ١٣٨؛ حرّ عاملی ، ج ٢، ص ٢٢، ٧٦؛ خوانساری ، ج ٢، ص ٣٧٤). شرح افراد کمتر سرشناس این خاندان در کتب تاریخی آمده است .
منابع :
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) همو، طبقات اعلام الشیعة : الانوارالساطعة فی المائة السابعة ، چاپ علی نقی منزوی ، بیروت ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٣) همان : الثقات العیون فی سادس القرون ، چاپ علی نقی منزوی ، بیروت ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٤) همان : الحقائق الراهنة فی المأة الثامنة ، چاپ علی نقی منزوی ، بیروت ١٩٧٥؛
(٥) ابن ادریس حلّی ، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی ، قم ١٤١٠ـ١٤١١؛
(٦) ابن حجر عسقلانی ، لسان المیزان ، بیروت ١٣٩٠/١٩٧١؛
(٧) ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، چاپ احسان عباس ، ج ٥، بیروت ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٨) ابن زهره ، کتاب الغنیة ، در الجوامع الفقهیة ، قم ١٤٠٤؛
(٩) ابن صابونی ، کتاب تکملة اکمال الاکمال فی الانساب والاسماء والالقاب ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٠) ابن عدیم ، بغیة الطلب فی تاریخ حلب ، چاپ فؤاد سزگین ، فرانکفورت ١٤٠٦ـ ١٤٠٩/١٩٨٦ـ ١٩٨٩؛
(١١) ابن عنبه ، عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٢) ابن کثیر، البدایة والنهایة ، ج ١٢، ١٣، چاپ احمد ابوملحم ... ( و دیگران ) ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٣) عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی ، ریاض العلماء وحیاض الفضلاء ، چاپ احمد حسینی ، قم ١٤٠١؛
(١٤) محسن امین ، اعیان الشیعة ، چاپ حسن امین ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٥) یوسف بن احمد بحرانی ، لؤلؤة البحرین ، چاپ محمدصادق بحرالعلوم ، قم ( بی تا. ) ؛
(١٦) محمدبن حسن حرعاملی ، امل الا´مل ، چاپ احمد حسینی ، ج ٢، قم ١٣٦٢ ش ؛
(١٧) محمدباقربن زین العابدین خوانساری ، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات ، چاپ اسدالله اسماعیلیان ، قم ١٣٩٠ـ١٣٩٢؛
(١٨) ابوالقاسم خوئی ، معجم رجال الحدیث ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٩) محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، حوادث و وفیات ٦١١ـ٦٢٠ ه ، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٢٠) محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢١) محمد راغب طبّاخ ، اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء ، چاپ محمد کمال ، حلب ١٤٠٨ـ١٤٠٩/ ١٩٨٨ـ١٩٨٩؛
(٢٢) محمدبن عمر فخررازی ، الشجرة المبارکة فی انساب الطالبیة ، چاپ مهدی رجائی ، قم ١٤٠٩؛
(٢٣) محمدبن یعقوب کلینی ، الکافی ، چاپ علی اکبر غفاری ، بیروت ١٤٠١؛
(٢٤) عبدالله مامقانی ، تنقیح المقال فی علم الرجال ، چاپ سنگی نجف ١٣٤٩ـ١٣٥٢؛
(٢٥) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٦) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج ١١، چاپ عبدالکریم غرباوی ، کویت ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٢٧) محمدبن محمد مفید، الارشادفی معرفة حجج الله علی العباد ، قم ١٤١٣.
/ یحیی رهایی /