دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٠٦
بنوالاصْفَر ، (در تقابل با بنوالاسود) نامی که به شاهزادگان مسیحی بخصوص روم شرقی اطلاق می شد. در اینجا اصفر فقط به رنگ روشن دلالت دارد. با این حال ، بعضی از مفسران و لغت شناسان عرب ، اصفر را به معنای سیاه نیز دانسته اند (رجوع کنید به بغدادی ، ج ٢، ص ٤٦٥). مسلمانان ، یونانیان را «بنوالاصفر» می نامیدند (مؤنث آن : بنات الاصفر رجوع کنید به ابن اثیر، ج ١، ص ٢٧٤) که به گفتة طبری (سلسلة اول ، ص ٣٥٤، ٣٥٧) به معنای پسران شخص سرخ مو (عیسو ) است در حدیثی از پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم جنگ میان مسلمانان و بنوالاصفر پیشگویی شده است (ابن حنبل ، ج ٢، ص ١٧٤). نام آنها در شعری که بعد از نبرد عاموریه به معتصم تقدیم شد آمده است (ابوالفرج اصفهانی ، ج ٦، ص ٩٥، ٩٨؛ ابوتمام ، ص ١٨). بعدها این نام عموماً به اروپاییان بویژه اسپانیاییها اطلاق می شد؛ بدینسان تاریخ الصُّفْر (دورة اسپانیایی ) می تواند بهترین توضیح برای آن باشد. دیدگاههای دیگری نیز در > مجلة انجمن شرق شناسی آلمان < (ج ٣٣، ص ٦٢٦، ٦٣٧) آمده است . بعضی از نسب شناسان اصفر را نام نوة عیسو (تورات ، ترجمة هفتادی ، پیدایش ، ٣٦، ١٠) و پدر رومیل (رئوئیل ( زعوعیل ) ، ٣٦، ١١)، بانی روم دانسته اند. بنابر شرح و تفسیر ساسی (ج ٩، ص ٤٣٧؛ > مجلة آسیایی < ، دورة ٣، بخش ١، ص ٩٤) که فرانتس اردمان نیز آن را تأیید می کند ( > مجلة انجمن شرق شناسی آلمان < ، ج ٢، ص ٢٣٧ـ٢٤١)، نامگذاری بنوالاصفر، در اصل ، ترجمه ای ادبی بوده که به خاندان فلاوین اشاره داشته و سپس در بین ملل غربی گسترش یافته است . هانری لامنس (ص ٤٢) بر اساس تجارب سفر به میان نُصیریها، می گوید که آنها تزار روس را ملک الاصفر می نامند.
منابع :
(١) علاوه بر کتاب مقدس . عهد عتیق ؛
(٢) ابن اثیر، اُسد الغابة فی معرفة الصحابة ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن حنبل ، مسند احمدبن حنبل ، استانبول ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٤) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی ، الاغانی ، بولاق ١٢٨٥؛
(٥) حبیب بن اوس ابوتمام ، دیوان ، بیروت ؛
(٦) عبدالقادربن عمر بغدادی ، خزانة الادب و لب لباب لسان العرب ، بولاق ١٢٩٩، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ـ١٩٠١؛
(٨) L. Caetani, Annali dell' Islam , Milano ١٩٠٥-١٩٢٦, II, ٢٤٢;
(٩) I. Goldziher, Muhammedanische Studien , Halle ١٨٨٨- ١٨٩٠, I, ٢٦٨ ff.;
(١٠) JA , ١٠th series, IX, ٢٣٠, XII, ١٩٠;
(١١) Henry, Lammens, Au pays des Nosairis , in Revue de l'Orient Chrإtien , Paris ١٩٠٠;
(١٢) Antoine Isaac Silvestre de Sacy, Not. et Extr.;
(١٣) ZDMG , III, ٣٦٣.
/ گولدتسیهر ( د. اسلام ) /
تکمله . در متون کهن اسلامی ، اخباری افسانه وار دربارة اجداد بنوالاصفر آمده است تا زردی رنگ پوست رومیان را از رهگذر ازدواج آنان با سیاهان توجیه کند (ابن فقیه ، ص ١٣٩؛
ابوالفتوح رازی ، ج ٩، ص ٢٦١ـ٢٦٢؛
یاقوت حموی ، ج ٣، ص ١١). به نوشتة ابن عنبه (ص ٢١) بنی اسرائیل به شاهان روم و حتی به همة رومیان ، «بنوصوفر» می گفته اند و معتقد بودند که صوفر از نوادگان ابراهیم است ؛
گرچه خود رومیان این انتساب را نپذیرفته اند. با آنکه اغلب منابع تنها بنوالاصفر را لقب رومیان دانسته اند، گاه واژة حمراء یا احمر نیز در همین مفهوم به کار رفته است (ابن حجر عسقلانی ، ج ١١، ص ٥١٦). این واژه در مفهومی وسیعتر، ایرانیان را نیز دربر می گیرد (همانجا؛
ابن اثیر، ج ١، ص ٤٣٨). در احادیثی که بر جهانشمولی دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم تصریح شده ، احمر به معنای غیرعرب در برابر اسود به معنای عرب قرار گرفته است (ابن حنبل ، ج ١، ص ٢٥٠، ٣٠١؛
ابن اثیر، ج ١، ص ٤٣٧). با اینهمه برخی نویسندگان قدیم «بنی الحمراء» را آشکارا به عنوان لقب اختصاصی ایرانیان استعمال کرده اند (ابونعیم ، ج ١، ص ٩). حتی بلاذری (ج ٥، ص ١٣٠) سرخ مویی را صفتی ویژة خراسانیان می دانست . به گفتة اشپولر (ج ١، ص ٤١٣) در سده های نخستین اسلامی ، یکی از علل منع اعراب حتی از آمیزش موقت با ایرانیان ، همین اختلاف جسمی بود که میان تیره رنگان عرب با ایرانیان روشن پوست و مو به چشم می خورد؛
به طوری که عربهایی که به نیاکان خویش افتخار می کردند، به ایرانیان لقب صُهب السِّبال یا «سبیل قرمزان » دادند. با نظر به همین توسع مفهومی است که هر گاه در روایتی (رجوع کنید به ثقفی ، ج ٢، ص ٤٩٨) قرینه ای قطعی بر دلالت حمراء بر ایرانیان نبوده ، بر سرِ نسبت آن به ایرانیان (مطهری ، ص ١٣٨) و یا اشتمال آن بر رومیان و ایرانیان (ابن اثیر، ج ١، ص ٤٣٨) اختلاف رأی بروز کرده است .
منابع :
(١٤) ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر ، چاپ طاهر احمد زاوی و محمود محمد طنّاحی ، قاهره ١٣٨٣ـ ١٣٨٥/ ١٩٦٣ـ ١٩٦٥؛
(١٥) ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٦) ابن حنبل ، مسند احمدبن حنبل ، استانبول ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١٧) ابن عنبه ، الفصول الفخریّه ، چاپ جلال الدین محدّث اُرموی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٨) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٩) حسین بن علی ابوالفتوح رازی ، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر قرآن ، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح ، مشهد ١٣٦٥ـ١٣٧٥ ش ؛
(٢٠) احمدبن عبدالله ابونعیم ، کتاب ذکر اخبار اصفهان ، چاپ سون ددرینگ ، لیدن ١٩٣١ـ١٩٣٤، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٢١) برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ، ج ١، ترجمة جواد فلاطوری ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٢٢) احمدبن یحیی بلاذری ، انساب الاشراف ، چاپ گویتین ، اورشلیم ١٩٣٦، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
ابراهیم بن محمد ثقفی ، الغارات ، چاپ
(٢٣) جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٤) مرتضی مطهری ، خدمات متقابل اسلام و ایران ، قم ١٣٥٩ ش ؛
(٢٥) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فرید عبدالعزیز جندی ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠.
/ قنبرعلی رودگر /