دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٨٩٠
بنگال (بنگاله ) ، ناحیه و ایالتی از هند مستعمراتی که ، پس از آزادی شبه قارة هند، به دوبخش ایالت بنگال غربی در هند، و پاکستان شرقی تقسیم شد ( در ١٣٤٩ ش /١٩٧١ پاکستان شرقی به نام بنگلادش استقلال یافت ) .
نام بنگال یا بنگاله از کلمة «بنگا» یا «ونگا» مأخوذ است . از این قوم غیرآریایی در متون حماسی قدیم به زبان سانسکریت و کتب مذهبی هندوان و همچنین ادبیات بودایی (میلندا پَنهو) یاد شده است . رفته رفته این نام بر سرزمینی اطلاق شد که این قوم در آن می زیست . بنگای (بنگال ) در عهد پادشاهان پال و سین ناحیة کم وسعتی در ساحل شرقی رود گنگ و دلتای آن در جنوب بنگال کنونی بود. بنگال غربی را رادها و بنگال شمالی را پوندرا وردهن می نامیدند. براین نواحی ، وریندرا و لکهنوتی را نیز باید افزود. بخشی از بنگال شمالی و غربی را گور نیز می گفتند. اما گاهی این نام بر سراسر بنگال اطلاق می شد. قلمرو راجه های پادشاهان سین بخشی بسیار بزرگ از بنگال را شامل بود، اما این راجه ها همواره گوری سور (پادشاهان گور) خوانده می شدند. تا اواخر قرن ششم نام بنگاله به نواحی شرقی و جنوبی بنگال اختصاص داشت . نویسندگان مسلمان قدیم ، بنگال جنوبی را بنگ یا بنگا می نامیدند (رجوع کنید به منهاج سراج ، ص ١٤٨).
کلمة بنگاله اول بار در زمان بَلبَن * به کار برده شد. چنانکه ضیاءالدین برنی * در عبارت «فاتح اقلیم لکهنوتی و عرصة بنگاله » این لفظ را آورده است . بخشهای دوگانة بنگال (لکهنوتی و بنگاله )، در زمان سلطان الیاس شاه ، متحد گشتند و قلمرو متحد بنگاله نامیده شد. لذا سلطان الیاس شاه لقب «شاه بنگاله » و «شاه بنگالیان » را اختیار کرد (عفیف ، ص ١١٤ـ ١١٨؛ فرشته ، ج ٢، ص ٢٩٦) و از بنگاله منطقة جغرافیایی وسیعی اراده شد که از تلیاگرهی تا چاتگاوْن و از دامنه های هیمالیا تا خلیج بنگال امتداد دارد و مردم آنجا در متون فارسی و چینی و ترکی و جز آن بنگالی نامیده شدند. در آیین اکبری و توزُک جهانگیری حدود بنگاله تقریباً همان است که ایالت بنگال در زمان حکومت استعماری بریتانیا داشت ؛ یعنی از دامنه های هیمالیا در شمال تا خلیج بنگال در جنوب ، و از کوههای راج محل در مغرب تا گارو و کهاسی و چاتگاوْن در مشرق . این خطه با مرز طبیعی از تبت و چین و برمه جدا شده است و با شبه قاره فقط از طریق دره های صعب العبور تلیاگرهی و درة بهنگه و جهار کهند ارتباط دارد.
از نظر زمین شناسی ، خاک بنگال دیرینگی چندانی ندارد. شطها و رودخانه های متعددی این سرزمین را آبیاری می کنند.
رودهای گنگ ، براهماپوترا، میگهنا، کروتیا، مهانندا، کوسی و شاخه های آنها در آبادی یا ویرانی بسیاری از شهرها نقش مهمی دارند و پیشرفت فرهنگی و اقتصادی بنگاله در گروِ همین رودهاست . زمینهای ساحلی این رودها، از آنجا که چندان مرتفع نیستند، در موسم باران تقریباً تا چهارماه زیرآب می مانند و از این طریق کشاورزی آسیب و زیان فراوان می بیند. علاوه برآن ، این مناطق غالباً آماج هجوم طوفانهای شدید و باد و باران است .
ورود آریاییان در این ناحیه تقریباً از هزارسال پیش از میلاد آغاز گردید. اما از متون کهن آریاییان چندان اطلاعی دربارة اوضاع سیاسی بنگاله به دست نمی آید. دوران تاریخی این سرزمین از اواخر قرن چهارم قبل از میلاد آغاز می شود. به قول بطلمیوس در منطقة شرقی ، گنگاریدائی یا گنداریدائی ها حکومت می کردند. در نزدیکی هُگْلی پایتخت آنان موسوم به گنگی مرکز بازرگانی مهمی بود. خاندان گُپتا تا قرن ششم میلادی در آن منطقه حکومت داشتند. در آخر نیمة قرن هفتم میلادی ، در بنگال شرقی و جنوبی خاندان بودایی کهدگا حکومت می کرد. نیمة اول قرن هشتم میلادی روزگار بحران آن خطه بود که ، با استفاده از آن ، خاندان بودایی پال در بنگال غربی به حکومت رسید. سرانجام ، پس از چهارصدسال ، خاندان پال منقرض شد و دوران حکومت بوداییان نیز پایان گرفت ، و پادشاهان هندو از خاندان سین به حکومت رسیدند. در اواخر قرن پنجم هیمنت سین در رادها حکومت خودمختار تشکیل داد. پسر او وجی سین (٤٨٨ـ٥٥٣) و جانشین او ولاّ سین قلمرو پادشاهی را از بنگال شرقی تا بهارشمالی گسترش دادند. در ٥٧٥، پسر او لکشمن سین برتخت نشست . او از مسلمانان شکست خورد و در ٦٠٢ درگذشت .
در ٥٩٥، اختیارالدین محمدبن بختیار خلجی ، از سپهسالاران ترکِ قطب الدین ایبک ، پس از توسعة حکومت اسلامی در ایالت بهارجنوبی به بنگاله رفت و در ٥٩٧ ندیا، پایتخت سین راجا، تسلیم مسلمانان شد. حکومت لکهنوتی که او تشکیل داد در شمال از پورنیا تا دیوکوت و رنگ پور، در مشرق تا تیستا و کروتیا، در جنوب تا رود گنگ ، و در غرب از کوسی تا کوههای راج محل امتداد داشت . بعدها این پادشاهی کوچک به صورت سلطنت بزرگ و مستقل گور درآمد. خلجی در ٦٠١ درگذشت . پس از وفات قطب الدین ایبک در ٦٠٧، علی بن مردان پادشاهی خود را در بنگال اعلام کرد. در ٦٠٨ امرای خلجی او را به قتل رساندند، و حسام الدین خلجی ، ملقب به سلطان غیاث الدین ، پادشاه شد. در زمان حکومت وی ، بنگال پیشرفت زیادی کرد و قلمرو سلطنت گسترش بسیار یافت . وی به دست ناصرالدین ، پسر سلطان التتمش ، کشته شد و، بدین سان ، نخستین پادشاهی مستقل بنگال پایان یافت (٦٢٤). بنگال از ٦٢٤ تا ٦٨٦ بخشی از قلمرو سلطنت دهلی بود. در این مدت صوبه داران (استانداران ) متعددی ، یکی پس از دیگری ، به حکومت آنجا منصوب شدند که معمولاً خودمختار بودند.
در عهد پادشاهان خودمختار مسلمان ، بنگال در آرامش پیشرفت کرد. در گوشه و کنار مملکت بناهای دولتی ، قلعه ها، مساجد، مدارس ، اقامتگاهها، سراها و خانقاهها ساخته شد و شبکة راهها ایجاد گردید. در این مدت دو خاندان پادشاهی حکومت داشتند: خاندان حاجی الیاس (حک :٧٤٣ـ٨٩١) و خاندان علاءالدین حسین (حک : ٨٩٨ـ٩٤٤). در دوران حکومت الیاس شاهی علم رواج یافت و براحترام علما افزوده شد. بنیانگذار خاندان حسین شاهی ، علاءالدین حسین شاه ، هرچند عرب بود، زبان و فرهنگ بنگالیان را حمایت می کرد. در عهد او فتوحات و عمران و احداث بناها آغاز شد. از ٩٤٥ تا ٩٨٣ افغانها در بنگال حکومت داشتند. این حکومت در٩٨٣ به دست اکبر، پادشاه بابری ، منقرض گشت و عهد بابریان * آغاز شد. در زمان پادشاهی جهانگیر و فرمانداری اسلام خان ، بنگال جدید پیشرفت کرد و تجارت دریایی رونق یافت و بازرگانان خارجی شرکتهای خود را دایر کردند. درآمد کشور افزایش و قلمرو حکومت گسترش یافت . در ١٠٢١، داکا، به جای راج محل ، مرکز بنگال شد و به جهانگیرنگر موسوم گردید. در عهد اورنگ زیب ، شایسته خان ، به نیابت پادشاه ، در ولایات بنگال منصوب شد. در حکومت طولانی او صدها مدرسه ، مسجد، پل ، جاده و عمارت مسکونی ساخته شد و فرهنگ بابری رواج یافت . در اواخر روزگار اورنگ زیب ، مرشد قلی خان به شغل دیوانی و سپس صوبه داری بنگال منصوب گردید. او هم نظام کشوری را سامان بخشید و هم درآمد کشور را افزایش داد و شهر مقصودآباد، که به نام او مرشدآباد خوانده شد، پایتخت بنگاله گردید. چندسال بعد لرد کلایو گزارشی دربارة رونق مرشدآباد نوشت . در سدة دوازدهم که قدرت بابریان کاهش یافت ، در بنگال صوبه داران نیمه مستقل به روی کار آمدند.
در حکومت مسلمانان ، در سرزمین زرخیز بنگال فراوانی محصولات و کالاها و ارزانی چندان بود که آن را باغ بهشت می خواندند. پول خرمهره که در زمان هندوان رواج داشت ، به روزگار حکومت مسلمانان به سکه های زر و سیم بدل شد. به قول ابوالفضل علامی ، در داکا و میمن سینگ معدن آهن و در مناطق هگلی و بردوان معادن الماس و انواع جواهر وجود داشت . جهانگردان خارجی از کارگاههای آهن و جواهرسازی و کاغذ و قالی یاد کرده اند. مَلمَل (پارچة نازک کتانی ) داکا در سراسر جهان شهرت داشت . در بنگال حریر و شکرسفید تولید می شد. تهیة نمک پیشة همگانی بود. کشتیهای کوچک و بزرگ در آنجا ساخته می شد. جهانگردان وبازرگانان خارجی ، از بندرهای چاتگاوْن ، ساتگاوْن و سُنارگاوْن ستایش فراوانی کرده اند. در قرن هفتم / سیزدهم ، مارکو پولو از محصولات صادراتی آنجا، بویژه پارچه ، یاد کرده است . ابن بطوطه از رفاه و ارزانی بنگال در ٧٤٦ سخن گفته است . درسدة دهم پارچه های کتانی و ابریشمی ، شکر و فلفل ، برنج ، کره ، نمک و میوه از این سرزمین صادر می شد و در مقابل طلا و نقره و الماس و جواهرات وارد می شد که موجب پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشور بود. پس از انحصار کمپانی هند شرقی ، دوران این رفاه به سرآمد.
انگلیسیها در ١١٧٨/١٧٦٥ بنگال را به تصرف درآوردند و نظامِ نیابت در بنگال به سررسید. لرد کلایو سند دیوانی بنگال و بهار و اُریسه را برای کمپانی هندشرقی کسب کرده بود. در ١١٩٨/ ١٧٨٤ پارلمان بریتانیا قانونی تصویب کرد که براساس آن ، کمپانی هند شرقی مالک و صاحب حقوقی و تجاری هندوستان شناخته شد و برای آن هیئت نظارت تشکیل گردید. به جای احکام اسلامی ، قانون انگلیسی به اجرا درآمد و زبان انگلیسی به جای زبان فارسی در ادارات رواج یافت که سخت به ضرر مسلمانان تمام شد. هندوان با فراگرفتن زبان انگلیسی در به دست آوردن کار دولتی از مسلمانان پیشی گرفتند. لرد کرزن ، نایب السلطنة هند، برای ایجاد نظم ونسق و انضباط حکومتی ، استان بزرگ بنگال را به دو ایالت بنگال شرقی و آسام ، و بنگال غربی ، بهار و اریسه تقسیم کرد. مسلمانان که در ایالت جدید بنگال شرقی اکثریت را تشکیل می دادند با این تقسیم موافق بودند، اما هندوهای بنگالی که نگران از دست دادن قدرت اقتصادی و سیاسی خود بودند به این تقسیم اعتراض کردند. درگیری بین هندوها و مسلمانان به شورشهای خونینی منجر شد. جنبش استقلال هند نیز در دهة ١٣٢٠/ ١٩٠٠ پدید آمد. سلیم الله ، در ١٣٢٤/ ١٩٠٦، مجمعی از مسلمانان هندوستان در داکا تشکیل داد. در این مجمع تصمیم گرفته شد حزب مسلمانان هند تأسیس شود که بعدها به نام «مسلم لیگ سراسر هند » شهرت یافت . در نتیجة درگیریهای هندوها و مسلمانها، ژرژ پنجم ، پادشاه انگلستان ، در ١٣٢٩/١٩١١ تقسیم بنگال را لغو کرد. آسام به استان کمیسری تبدیل شد و پایتخت هندوستان از کلکته به دهلی انتقال یافت .
در اجلاس سراسری سالانة مسلم لیگ در لاهور (٩ آوریل ١٩٤٦)، قطعنامه ای به تصویب رسید که به قطعنامة پاکستان مشهور شد. در این قطعنامه ، برای مسلمانان کشور جداگانه ای خواسته شده بود، دیری نگذشت که این درخواست به صورت شعار نهضتی بزرگ درآمد. مسلمانان بنگال فعالانه در این نهضت شرکت کردند. بریتانیا اعلام کرد که تا خرداد ١٣٢٦/ژوئن ١٩٤٧ هندوستان را ترک خواهد کرد. کنگرة هند هم به تقسیم هندوستان راضی شد ولی بنگال و پنجاب را نیز تقسیم کردند. در ٢٣ مرداد ١٣٢٦/١٤ اوت ١٩٤٧، تشکیل کشور پاکستان اعلام شد ( و بنگال شرقی ایالتی از پاکستان شد. در ١٣٥٠ش /١٩٧١ این ایالت کشور مستقل بنگلادش را تشکیل داد (رجوع کنید به بنگلادش * ). بنگال غربی ایالتی از هند شد. این ایالت با وسعت ٧٥٢ ، ٨٨ کیلومتر مربع و جمعیت ٩٦٥ ، ٠٧٧ ، ٦٨ تن از شمال به بهوتان و ایالت سیکیم ، از شرق به بنگلادش و ایالت آسام ، از جنوب به خلیج بنگال ، از جنوب غربی به ایالت اریسه و از غرب به نپال و ایالت بهار محدود می شود. مرکز آن ، کلکته ، از بزرگترین شهرهای هند است . بیش از سه چهارم مردم هندو و یک پنجم مسلمان اند. همچنین تعداد کمی بودایی ، مسیحی ، جَینی (رجوع کنید به جَین * ) و سیک وجود دارد ( بریتانیکا ، ذیل «بنگال غربی »). بنگال غربی از مهمترین مراکز فرهنگی هند است و سهم مهمی در هنر، ادبیات و موسیقی دارد. رابیندرانات تاگور، شاعر، نمایشنامه نویس ، فیلسوف سرشناس و برندة جایزة نوبل ادبیات در ١٩١٣ میلادی از خانواده ای بنگالی بود. ایالت بنگال غربی محصولات کشاورزی ، معادن ، صنایع و مؤسسات فنی و دانشگاههای گوناگونی دارد ( > دایرة المعارف ورلد بوک < ، ذیل «بنگال غربی »). )
منابع :
(١) ابن بطوطه ، تحفة النّظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار ؛
(٢) ابن خرداذبه ، المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٨٩؛
(٣) ابن فضل الله عمری ، مسالک الابصارفی ممالک الامصار ؛
(٤) غلامحسین سلیم زیدی پوری ، ریاض السلاطین ، کلکته ١٨٩٨؛
(٥) غلام سرور لاهوری ، خزینة الاصفیاء ، لکهنو؛
(٦) محمدقاسم بن غلامعلی فرشته ، تاریخ فرشته ، لکهنو ١٨٦٧؛
(٧) Abu'l-Fad ¤ l ـ Alla ¦ m ¦ â , A ¦ Ý i ¦ n-i-Akbar i ¦ , tr. Jarret, vol. ١-٢, ١٩٤٨-١٩٤٩;
(٨) H. Beverly, Census of Bengal, ١٨٧٢;
(٩) H. Blochmann, "Contribution to the geography and history of Bengal", Journal and proceedings of the Asiatic Society of Bengal, (١٨٧٣);
(١٠) [ Encyclopaedia , Britannica , Chicago ١٩٩٨ (computer disk), s.v. "West Bengal"(;
(١١) Minhaj Siraj, Tabak ¤ a ¦ t-i Na ¦ s ¤ ir i ¦ , tr. H. G. Raverty;
(١٢) H. H. Risley, The tribes and castes of Bengal, Calcutta ١٨٩١;
(١٣) Charles Stewart, History of Bengal, London ١٨٤٧;
(١٤) ) The Worldbook encyclopeadia , London ١٩٩٥, s.v. "West Bengal"].
(١٥) برای صورت کامل منابع رجوع کنید به د.اردو ، ذیل «بنگاله ».
/ س . امام الدین ، تلخیص از ( د.اردو ) /
اسلام در بنگال . سابقة تماس مردم این سرزمین با مسلمانان ، بویژه در زمینة بازرگانی و نیز از طریق تشکیل کوچ نشینهای مسلمان یا فعالیت هیئتهای تبلیغی مسلمانان در این سرزمین ، به ایامی بسیار پیشتر از فتح بنگال به دست مسلمانان بازمی گردد. از سکه هایی که از پهارپور و مینامتی به دست آمده پیداست که در زمان هارون الرشید (١٧٠ـ١٩٣) نیز مسلمانان در آن نقاط ساکن بوده اند. رفت وآمدهای تجار عرب و ایرانی از قرن سوم تا هفتم موجب آشنایی تدریجی مردم این سرزمین با اسلام شد. نشانه هایی از آبادیهای محل سکونت بازرگانان عرب در نزدیکی چاتگام ، پیش از حملة محمدبن بختیار خلجی ، دیده شده است (اسعدی ، ج ٢، ص ١٦؛
فرزین نیا، ص ٥٤؛
د.اردو ، ذیل «بنگاله »). در زمان محمدبن بختیار خلجی جمعیت مسلمانان مهاجر پانزده تا بیست هزار تن بود. در زمان پادشاهان خودمختار بنگال شمار مسلمانان کمتر شد. اما در زمان تیموریان ، مسلمانان از استانهای شمالی هند و حتی از ترکستان و حبشه و دیگر کشورهای دوردست به بنگال آمدند و برای سکونت و کار در آنجا ساکن شدند. پس از زوال حکومت صفوی در ایران و بویژه در زمان مرشد قلی خان ، ایرانیان زیادی روانة هند شدند که در میان آنان بازرگانان ، ادبا، معلمان و سپاهیان نیز دیده می شدند. مردم بومی نیز دین اسلام را پذیرفتند، چنانکه در ١١٨٤ دو سوم از مسلمانان بنگالی دارای نیاکان بومی بودند. در ١٢٨٩، شمار مسلمانان پنج میلیون کمتر از هندوها بود، اما در ١٣٠٨، یک میلیون بیشتر از هندوها شد. در ١٣٢٠ ش / ١٩٤١ تعداد مسلمانان به ٣٨ میلیون رسید ( د.اردو ، همانجا).
نخستین مرحله از گرایش مردم بنگالی به اسلام ، از طریق تصوف صورت پذیرفته است ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ذیل «بنگلادش »؛
برتوکسی ، ج ١، ص ١٤٠). سراج الدین از شاگردان نظام الدین * اولیا، از نخستین کسانی بود که به تبلیغ و گسترش اسلام در بنگاله (و نیز بهار و آسام ) همت گماشت (قرن ششم ). همچنین شیخ جلال الدین * تبریزی پس از ورود به این سرزمین ، تا زمان مرگش در ٦٤٢، شمار فراوانی از مردم بنگال را مسلمان کرد. نخستین مسلمانان این سرزمین از طبقات پایین جامعه بودند و اسلام در ابتدا بیشتر در روستاهای بنگال شرقی توسعه یافت . این امر بیش از هر چیز به سبب محرومیتها و مشقاتی بود که متولیان آیین هندو بر بومیان تحمیل می کردند. بیشتر مردم این سرزمین پیش از اسلام پیرو آیین هندو و بعضاً بودایی بودند (اسعدی ، همانجا؛
فرزین نیا، ص ٥٢). ارادت و تکریم عمیق مردم بنگلادش نسبت به «پیر»ان صوفیه یا «شیخ »ها و اولیا را می توان از آثار این واقعیت تاریخی دانست . آرامگاههای صوفیان و روحانیان از قدیم بزرگترین مراکز دعا و نیایش و تعلیم اصول قرآن و سنت در بنگلادش بوده است . درگاه شاه جلال در سِلهِت ، درگاه شاه نعمت و درگاه منسوب به بایزید بسطامی در چیتاگنگ ، درگاه شاه مخدوم در پابنا، مزار میرپور در داکا و درگاه خان جهان علی در خولنا از مهمترین این مراکزند. حضور گستردة مردم مسلمان در عُرس (تجمعات مذهبی در مقابر مقدس صوفیان ) به هنگام اعیاد مذهبی شاهدی دیگر بر این مدعاست . تا به امروز رشد و توسعة اسلام در بنگلادش ، عمدتاً ثمرة کوشش و تبلیغ دو طریقة چِشتیه * و قادریه * بوده است . علما و صوفیان ، با حمایت سلاطین و حکام مسلمان ، مدرسه ها، مساجد و خانقاههایی دایر کردند و اساس یک جامعة اسلامی را بنا نهادند (فرزین نیا، ص ٤٨ـ٤٩؛
برتوکسی ؛
اسعدی ؛
د.اردو ، همانجاها).
دومین مرحله از گسترش اسلام در بنگال شرقی از التقاط شکلهای عامه پسندِ اسلام و هندو شکل گرفته است . مذهبی عامه پسند و التقاطی که در آن پیران صوفی و قدّیسهای هندو هم از سوی هندوان و هم از سوی مسلمانان تکریم می شوند. به همین سیاق حکیمان و جادوگران بومی قدرت درمان بخشی خود را از قرآن و کریشنا، به طور یکسان ، می دانند. با وجود این ، شکاف قابل ملاحظه ای بین مذهب عامه پسندِ اکثریت مسلمانان روستایی و نخبگان مسلمان یا اشراف وجود دارد. نخبگان مسلمان ، به اقتضای زبان اردو و فارسی خود، به تفسیری از اسلام بر پایة آنچه که در شمال هند، ایران و عربستان وجود دارد، اعتقاد دارند. این شکاف از طریق رهبران مذهبی ، فلاسفه و شاعرانی که آثارشان معرّف اسلام است و با اهتمام آنها به یافتن مشابهات اسلام در هندوئیسم ، ترمیم می شود ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا؛
> دایرة المعارف جهان سوم < ، ذیل «بنگلادش »).
سومین مرحلة دگرگونی و گسترش اسلام در این سرزمین با شکل گیری جنبشهای اصلاح طلبانة اسلامی در قرن سیزدهم آغاز می شود. هدف اساسی این جنبشها پیرایش باورها و آداب اسلامی مسلمانان بنگالی از شائبه ها و خرافات بود. مهمترین آنها، جنبش فرائضیه به رهبری حاجی شریعت الله در ١٢٣٣/١٨١٨ بود. این جنبش تا ١٣١٨/١٩٠٠ در سراسر بنگال شرقی گسترش یافت . این جنبش در قالب حرکت استقلال طلبانة پاکستان ، نقش تردیدناپذیری در استقلال مسلمانان بنگال ایفا کرد. طریقة محمدیّه یکی دیگر از جنبشهای اصلاحی در شبه قاره بود که در ١٢٤٣/١٨٢٧ از سوی تیتومیر در بنگال رهبری شد. این جنبش همتای جنبش وهابیّت در عربستان بود. جنبش اهل حدیث که یکی از انشعابات آن است امروزه در مناطق شمالی بنگلادش پیروانی دارد ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا؛
برتوکسی ، ج ١، ص ١٤٠ـ١٤١).
منابع :
(١٦) اردو دائرة معارف اسلامیّه ، لاهور ١٣٨٤ـ١٤١٠/ ١٩٦٤ـ١٩٨٩، ذیل «بنگاله » (از علی اشرف )؛
(١٧) مرتضی اسعدی ، جهان اسلام ، تهران ١٣٦٦ـ١٣٦٩ ش ؛
(١٨) زیبا فرزین نیا، بنگلادش ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ١٣٧٣ ش ؛
(١٩) Peter J. Bertocci, "Bengalis", in Muslim peoples: a world ethnographic survey , ed. Richard V. Weekes, Westport, Connecticut ١٩٨٤;
(٢٠) Encyclopedia of the Third World , rev. ed. by George Thomas Kurian, London ١٩٨٢, s.v.
(٢١) "Bangladesh";
(٢٢) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Bangladesh" (by Peter J. Bertocci).
/ جواد کریمی /
عناصر فرهنگ ایرانی اسلامی در بنگال . بنگال پناهگاه فرهنگ هند و ایرانی در منتهاالیه شرقی شبه قارة هند است . فرهنگ ایرانی از ٦٠٠ به هند وارد شد. در این تاریخ سواره نظام بختیار خلجی ، از امیران ترک دودمان مملوک ، که به تازگی در شمال هند مستقر شده بودند، سلسلة پادشاهان هندو را برانداختند (منهاج سراج ، ج ١، ص ٥٤٨ـ٥٦٠). بنگال از آن پس ایالتی از پادشاهی دهلی به شمار آمد و از این طریق ویژگیهای عمومی نهادهای ایرانی را که در حکومت عباسیان تکامل یافته بود، به ارث برد. مهمترین این ویژگیها عبارت بودند از: سنن پادشاهی و کشورداری دورة پیش از اسلام در ایران ؛
تکیة وسیع بر بردگان وارداتی برای خدمات خانگی ، نظامی و سیاسی ؛
و اقتصادِ بشدت وابسته به تجارت و پول . نهادهای سه گانة یاد شده ، حتی پس از آنکه امیران محلی در بنگال از تابعیت اربابان خود در دهلی سرباز زدند و در ٧٤٣ سلطنت مستقلی در بنگال دایر کردند، به رشد خود ادامه داد.
نهاد نخست یعنی پادشاهی و کشورداری ایرانی را از اوایل سدة هفتم تا حدود ٨١٨، که انقلابی با تمایلات بومی روی داد، در بنگال می توان دید. در دربار پایتختهای پاندوا و گور، سلطان مقدس شمرده شد و به رسم ایرانیان اسباب جاه و جلال سلطنتی فراهم آمد و به تقلید از شاهنشاهی ساسانی تشریفات درباری مفصلی اختیار کردند و در نظام دیوانسالاری سلسله مراتب برقرار گشت و اسلام دین رسمی شد. این نکته به وضوح در سکه های سلطنت بنگال دیده می شود. سایر موارد را نیز در مشاهدات مسافران بیگانه ، خاصه سفیرچین در دربار بنگال ، می توان دید (عبدالکریم ، ص ١٨). دومین نهاد ایرانی ، یعنی سپاه بردگان و طبقات ممتاز بردگان ، در بنگال نیز وجود داشت . غلامان خانگی عموماً بنگالیهای خَصّی شده بودند که به بازرگانان متمکن و مسلمانِ اهل پایتخت فروخته و یا به جای خراجِ درآمد اراضی مزروعی به دربار تقدیم می شدند (همبلی ، ص ١٢٥ـ١٢٩). از سوی دیگر، سلاطین بنگالی ارتشهای خود را از مسلمانان بیگانه تشکیل می دادند، زیرا در بنگال نیز مانند سایر نقاط دنیای ایرانی ، خاندان حاکم نتوانست اشرافیت سلطنتی به وجود آورد، ازینرو ناچار به ایجاد اشرافیت ساختگی مرکب از عناصر بیگانه و آواره دست زد. در بدایت امر، آنان ترکهایی بودند که از شمال هند به بنگال آورده می شدند و بسیاری از آنها در اصل ، از آسیای مرکزی برای سربازی به خدمت گرفته شده بودند. اما در اواسط سدة نهم ، سربازان سیاهپوست حبشی را نیز از افریقای شرقی و از راه دریا و بندر چتاگانگ به بنگال آوردند (همانجا). به همان صورت که در دورة عباسیان و ایران در سده های میانی روی داده بود، افزایش تعداد این پاسداران قصرها و ممالیک نفوذ آنان را بیشتر ساخت تا در ٨٩١ فرمانروایان خود را برانداختند و هفت سال در آنجا حکومت کردند (فرشته ، ج ٢، ص ٣٠١). گرچه علاءالدین حسین شاه در ٨٩٨ سلسلة قدرتمند جدیدی روی کار آورد، نفوذ ممالیک بیگانه تا فتح بنگال به دست اکبرشاه مغول در ٩٨٤ در این خطه ادامه یافت .
اقتصاد وابسته به پول و نظام دیوانسالاری نیز در اوایل سدة هشتم به بنگال وارد شد. این سومین ویژگی دنیای ایرانی ، ناحیة دلتا را بکلی دگرگون کرد. در واقع پیش از آمدن ترکهای ایرانی شده در ٦٠٠، در بخش اعظم بنگال اصلاً سکة فلزی به کار نمی رفت ، هرچند نقرة ضرب نشدة فراوانی در اختیار شاهان هندوی این ناحیه قرار داشت . در واقع ، این ذخایر نقره از اسباب عمدة کشش ارتشهای مسلمانان در سده های هفتم و هشتم به بنگال بود. حکمرانان و فرماندهان از روی میزان درآمد حاصل از زمین ، که مجاز بودند تا برای تأمین هزینة قوای مسلّح نزد خود نگاه دارند، تعیین می شدند. درآمد زمین نیز به نوبة خود با تَنکة نقره ، پولی که حاکمان مسلمان بنگالی رایج کردند، مشخص می شد. بدین ترتیب ، نظام دیوانسالاری حقوق بگیر که پول مبنای مناسبات آن بود، به صورت میراث پایدار اقتصاد سیاسی قرون وسطایی ایرانی در بنگال به جا ماند.
پیوندهای بنگال با ایران در سدة هفتم و اوایل هشتم در معماری این خطه نیز به روشنی بازتاب یافته است . برج
چهوتا پاندوا که در اواخر سدة هفتم نزدیک کلکته ساخته شد، از قدیمترین بناهای تاریخی اسلامی است که در بنگال به جا مانده است . این انتقال معماری ایرانی و مضامین عقیدتی آن به بنگال در مسجد ظفرخان غازی نیز دیده می شد که در ٦٩٧ در تریبنی ـ که در گذشته از مراکز مهم تمدن هندو در جنوب غربی دلتا بود ـ ساخته شده است (اشر، ص ١٣٥ـ١٣٦). معماری این مسجد با معماری بومی و سنتی بنگال فرق دارد
و طاقها و گنبدهای آن به سبک معماری همان عصر در شمال هند است که به نوبة خود، شیوه ای را که در همان اوان در آسیای مرکزی «ایرانی شده » رایج بوده سرمشق قرار داده است . نشانه هایی از این جریان را در ادبیات و سکه ها و بناهای عظیم آن روزگار می توان دید (منهاج سراج ، ج ١، ص ٥٥٩ ـ ٥٦٠؛
لوویک ، ص ١٩٦ـ ٢٠٨).
بااینهمه ، در دهة ٧٣٠، سلطة دهلی بر این استان شرقی رفته رفته ضعیف شد و در ٧٤٣ شمس الدین الیاس شاه سلطنتی مستقل تأسیس کرد. این انقلاب موفقیت آمیز در هویت فرهنگی سلطنت بنگال عصر جدیدی آغاز کرد و شروع مرحله ای تازه در مناسباتش با ایران را نوید می داد. سکه ها و معماری این سلسله نشان می دهد که چگونه سلاطین آن می کوشیدند تا از سویی از سلطنت موروثی خود در دهلی فاصله بگیرند، و از سوی دیگر با نهاد خلافت و به طور کلی با دنیای فرهنگی ایرانی سازگار شوند (عبدالکریم ، همانجا). در ٧٧٧، به فرمان سلطان سکندر، پسر و جانشین شمس الدین ، مسجد بزرگ آدینه بنا شد. ابعاد این مسجد که با سنگهای بتکده های ویران شده بناگردیده ، ١٧٢ در ٩٧ متر و بزرگترین مسجد شبه قارة هند است (کرو ، ص ١٥٥ـ ١٦٤). جناح غربی مسجد، از داخل و خارج ، نمایی باشکوه دارد و سراسر دیوار غربی آن از تخته سنگ بریده شدة عظیمی است که فرورفتگیها و برآمدگیهای متناوب افقی و عمودیِ سطوح خارجی آن حالت سایه روشنی بدان بخشیده است . این دیوار که در معماری هندی و اسلامی سابقة روشنی ندارد، بیدرنگ نمای خارجی ایوان کسری را به خاطر می آورد. امتیاز برجستة مسجد آدینه ، طاق گهواره ای تویزه ای عظیمی است که روی شبستان مرکزی مسجد زده شده و پیش ازآن طاقی به این عظمت در هیچ جای هند سابقه نداشته است (ویلبر ، ص ١٤٦ـ١٤٧؛
کرو،ص ١٥٨).
پادشاهان مسلمان بنگالی که در اواخر سدة هشتم و اوایل سدة نهم با شمال هند و خاورمیانه قطع ارتباط کرده بودند، برای دستیابی به آرمانهای عالی فرهنگی ، با اشتیاق به مغرب نظر دوخته بودند. برای مثال برکتیبة مسجد آدینه عبارت زیر در وصف سلطان سکندر نقش شده است : «سلطان همایون که در دانایی ، عدل ، بخشندگی و کمال سرآمد سلاطین عرب و عجم است » (س . احمد، ص ٣٨). این سلطان بنگالی الگوی حکومت آرمانی خود را در نمونه های محلی حکومت در بنگال و یا در شمال هند نمی یافت ، بلکه در طرحها و سرمشقهایی می جست که در سنت سیاسی و معماری ایرانی ریشه داشت . بعلاوه ، پسر او سلطان غیاث الدین اعظم (ح ٧٩٢ـ٧٩٩)، کوشید تا حافظ شاعر بزرگ شیراز را راضی سازد به بنگال آمده ، زینت بخش دربار او گردد (براه ، ص ١٤٤). حافظ دعوت سلطان را نپذیرفت ، اما این رویداد به نیکوترین وجه نشان می دهد که دربار بنگال ـ که از زبان فارسی بسیار حمایت می کرد ـ به مغرب توجه داشت . در این زمان شماری از صوفیان برجسته نیز از حمایت سلطان برخوردار بودند؛
ممتازترین و پرنفوذترین آنان از فرقة چشتیه * بودند، از جمله شیخ علاءالحق (متوفی ٨٠٠) و فرزند او شیخ نور قطب عالم (متوفی ٨٦٣). مانند سایر نخبگان مسلمان که تبار خود را به حاشیة شرقی فلات ایران می رساندند، پدر شیخ علاءالحق از لاهور به بنگال مهاجرت کرده بود.
در اوایل سدة نهم ، شورشی محلی به رهبری یکی از اشراف قدرتمند هندو به نام راجه گَنیش برضد نمادها و ابزار سلطة سیاسی اسلام در بنگال درگرفت . هرچند گنیش خود زمام اختیار را به دست نگرفت ، سلاطین دست نشانده ای را برتخت نشاند و از طریق آنان عملاً امور کشور را اداره کرد. سرانجام در ٨١٨ وی موفق شد پسرش سلطان جلال الدین محمدشاه (٨١٨ ـ٨٣٦) را، ولو به نام یک سلطان مسلمان ، برتخت بنشاند (دنی ، ١٩٥٢، ص ١٢١ـ١٧٠). از این پس طبقة حاکم به ترویج و توسعة فرهنگی همت گماشت که فرهنگ بومی دلتای بنگال را به روشنی منعکس می ساخت . بنابراین ، عناصری چون صحن مسجد، حوض وضوخانه و مناره در مساجد این دوره دیده نمی شود و در واقع مساجد به صورت بناهای ساده و مختصری بایک نمازخانه و فضای باز و پوشیده از چمن درمی آید (همو، ١٩٦١، ص ٢٦). مقبرة سلطان جلال الدین یا آرامگاه اِکلکهی در پاندوا نیز همة ویژگیهای سبک معماری جدید و محلی را آشکار می سازد: کف مربع شکل ، گنبد واحد، استفادة انحصاری از آجر برای ساختمان ، دیوارهای ستبر، برجهای هشت گوش توکار، قرنیزی قوس دار و استفادة بسیار از تزییناتی با گِل صورتگری . این عناصر معماری تا حد زیادی از سنت معماری بودایی در دورة پیش از اسلام در بنگال ، و تا اندازه ای از شیوه های محلی برای ساخت منازل ، بویژه کلبه های نی پوش ، الهام گرفته است (سنیال ، ص ٤١٦؛
حسن ، ص ١٢٠ـ١٢٤). این سبک معماری که تا پایان سدة دهم سلاطین بنگال از آن حمایت می کردند، به طور موقت فرهنگ ایرانی را تحت الشعاع قرار می داد. ما هوان سیاح چینی که در فاصلة ٨٢٨ تا ٨٣٥ از بنگال دیدن کرد، آورده است که بعضی درباریان زبان فارسی را می فهمند، اما زبان همگان بنگالی است (ص ١٦١).
آنگاه که اکبر امپراتور مغول (٩٦٣ـ١٠١٤) دلتای بنگال را در ٩٨٤ فتح کرد و توانست برای نخستین بار، پس از گذشت سه قرن ، باردیگر استانهای دوردست و باتلاقی هند را با شمال این کشور متحد سازد و فرهنگ و سرنوشت آنها را به هم پیوند دهد، این گرایش به فرهنگ محلی معکوس شد. این امر برای ورود دوبارة فرهنگ ایرانی به بنگال اهمیتی حیاتی داشت ، هرچند تا ١٠٢٢ مغولها موفق نشدند امیران سرکش را به اطاعت خود درآورند و در نتیجه سراسر بنگال را ضمیمة قلمرو مغول سازند. ازینرو در ٩٤٧ که به طور موقت وقفه ای در سلطة مغول در هند روی داد، همایون ، پدر اکبر، ناگزیر به ایران گریخت و به دربار شاه طهماسب صفوی پناه برد. در ٩٥٢، هنگامی که همایون و درباریانش به هند بازگشتند، شمار بسیاری از هنرمندان و ادبای ایرانی را نیز به همراه خود آوردند، و این جمع اثری عمیق از فرهنگ صفوی در سدة دهم برشمال هند برجای گذاشتند.
دومین جریان ورود تمدن ایرانی به بنگال را در گچکاری بناهای سلطنتی در داکا، پایتخت جدید مغولها در ایالت بنگال ، بویژه در کاخها و باغهای قلعة دل انگیز لال باغ که در این شهر واقع است ، می توان دید (اشر، ص ٥٨ـ٥٩، ٦٣). از نظر اجتماعی ، بر اثر فتح این خطه به دست مغولها، شمار زیادی از دیوانیان ، سربازان ، ادبا و صوفیان که خود را از اشراف می دانستند به بنگال سرازیر شدند. آنان نخبگان مسلمان بنگال بودند و از آن تاریخ تاکنون بازماندگانشان بر امور سیاسی مسلمانان در این ناحیه سیطره دارند. این افراد شمال هند، افغانستان و خاصه ایران را خاستگاه نیاکان خود می دانند. در گزارشی که در دهة ١٠٤٠ نوشته شده از مهاجرانی سخن رفته که بعداز پیروزی اکبر، در داکا، پایتخت ایالت بنگال ، مستقر شدند. همین منبع می افزاید که بیشتر صاحب منصبان دولت و اعیانی که دراین دهه در داکا زندگی می کردند، بیگانگانی بودند که خود یا اجدادشان از کشمیر، مشهد، تهران ، بدخشان ، مازندران یا گیلان به آنجا آمده بودند (حلیم ، ص ٣٥٥ـ٣٥٦). بسیاری از این مهاجران شیعه بودند و از نواحی بالای هند و یا اغلب به طورمستقیم از ایران و از راه خلیج فارس و خلیج بنگال به این ناحیه آمده بودند. به سبب افزایش ارتباطات از طریق اقیانوس هند در سدة یازدهم ، و نیز تا حدودی به دلیل زوال قدرت خاندان سلطنتی صفوی در اصفهان ، پس از آنکه مرشد قلی خان حاکم بنگال در فاصلة ١١١٣ـ ١١٣٨ سلسله ای شیعی در بنگال تأسیس کرد، میزان این مهاجرتها به بالاترین حد رسید. از جمله مهاجران ایرانی برجسته در این دوره ، ابوالحسن گلستانه ، صاحب مجمع التواریخ بعد نادریه است که در ١١٦٩ به بنگال آمد (سرکار، ص ٢٢٤،٤١٩). با ورود این دسته از مهاجران ، نخبگان قدیمی سیاسی بنگال که بیشتر افغانی بودند، از شهرها به نواحی دور افتاده تر در شرق و جنوب این خطه رانده شدند و به عنوان مهاجرنشین و اعیان محلی در این مناطق مستقر گردیدند (گاش ، ص ٥٦؛
دوجریک ، ص ٣ـ٤، ٣٢). بسیاری از دهکده های بنگال شرقی (بنگلادش کنونی ) را ظاهراً ماجراجویان افغانی احداث کرده اند که در نتیجة فتوحات مغولها در اوایل سدة یازدهم روستانشین شده بودند (قادر، ص ٤٣ـ٤٤).
ایرانیان از طریق نظام عایداتی مغول نیز در بنگال نفوذ کردند. در دوران حکومت سلاطین مستقل بنگالی ، دیوان محاسبات این ناحیه به زبان بنگالی اداره می شد، اما مغولها نظامی دیوانی با خود آوردند که با رسوم و اصطلاحات دیوانی ایرانی آمیخته بود. مغولها مرتباً صاحب منصبان عالیرتبة خود را از ایالتی به ایالت دیگر منتقل می کردند و چون یگانه زبان مشترک این افراد در سراسر امپراتوری فارسی بود، گسترش حکومت مغول در هند همواره با اعزام این صاحب منصبان به نواحی جدید همراه بود، و چون دوران مأموریتشان کوتاه بود، کمتر فرصت داشتند زبان محلی را فراگیرند. در اوایل سدة دوازدهم ، یعنی در زمان مرشد قلی خان ، مقامات عالی مالیه به هندوانی که کاملاً با رسوم دیوانی ایرانی آشنا بودند نیز واگذار می شد. در این نظام ، کارگزاران محلی این مقامات تشویق می شدند که زبان فارسی بیاموزند. مغولها نظام اداری خود را در بنگال بسیار توسعه دادند. ازینرو دبیران و حسابداران محلی ، مسلمان یا هندو، ناچار بودند برای آنکه به استخدام دستگاه دولتی درآیند یامشاغل خود را حفظ کنند، فارسی بیاموزند؛
بدین ترتیب ، زبان فارسی بار دیگر در بنگال جای گرفت و دیوانیان هندو و مسلمان از آن حمایت کردند. افزون بر این ، در سدة دوازدهم بر تعداد طریقه های صوفیه در بنگال افزوده شد و آنها نیز ادبیات فارسی محلی را ـ هرچند در سطح متوسط ـ پرمایه تر کردند (سرکار، ص ٢٢٣ـ٢٢٤،٤١٠). از این گذشته ، در این ایام منظومه های عاشقانه مانند یوسف و زلیخا ی جامی و خمسة نظامی نیز وارد ادبیات مردم بنگالی شد و تصویرپردازی و واژگان فارسی و نیز جهان بینی سرشار از ارزشهای صوفیانه در عمق آن راه یافت (روی ، ص ٩٠).
در همین حال ، اتحاد مجدد مغولهای بنگال با شمال هند که به طور غیرمستقیم به پیوند دوباره با فرهنگ ایرانی انجامید، اختلافهای اجتماعی بین اشراف و توده های روستایی مسلمان را عمیقتر ساخت ـ توده هایی که از سدة هشتم بتدریج به جامعة ممتاز محلی که با جامعة اسلامی فرق داشت ، پیوسته بودند. اشراف رفته رفته نسبت به آداب مذهبی مسلمانان روستایی بدگمان شدند، زیرا آنان در تقدیس اولیای محلی و اعتقاد به کیشهای گوناگون زیاده روی می کردند (احمد، ص ٥ـ٢٧). در حالی که اشراف خود را صاحب اصل و نسب خارجی می دانستند و از زبانهای عربی و فارسی حمایت می کردند، «غیر اشراف » بنگالی خالص بودند و فقط به زبان بنگالی سخن می گفتند. علاوه بر این ، اشراف بیشتر شهرنشین بودند و شیوة زندگی کشاورزی را حقیر می شمردند، در حالی که «غیراشراف » مردمی روستایی بودند و با رغبت خود را کشتکار می خواندند. این تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی در شعر بنگالی نیز منعکس می شد و نویسندگان بنگالی اظهار می داشتند که بعضی از مسلمانان آنان را به سبب استفاده از زبان بنگالی و «هندی کردن » تعالیم اسلام ملامت می کنند (حق ، ص ١٢١ـ١٢٢). این امر از برخورد بین اشراف ، که در اقلیت بودند و در عین حال اهرمهای قدرت اجتماعی و سیاسی بنگال را در دست داشتند، و اکثریت «غیر اشراف » حکایت می کند. از نظر این اکثریت ، بسیاری از شاعران بنگالی آگاهانه کوشیده بودند تا وسیلة انتقال تعالیم اسلامی به بنگال باشند.
در خلال هفت سدة گذشته ، فرهنگ ایرانی تأثیر زیادی بر زندگی اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی بنگال داشته است . نظر به وسعت دامنة این تأثیر که از تماس مستمر با ایران حاصل آمده ، می توان گفت که بنگال به راستی منتهاالیه حد شرقی توسعة فرهنگ ایرانی است . دلیل استوار این گفته نفوذ عمیق لغات فارسی و عربی در زبان بنگالی است . در واژه نامه ای که به تازگی تالیف گردیده ، ١٨٦ ، ٥ کلمه و عبارت که در اصل فارسی و عربی است و در زبان رایج بنگالی یافت می شود، فراهم آمده و یادآوری شده است که «این کلمات و ترکیبات چنان دگرگون شده و به صورت بنگالی درآمده اند که از حیث واج شناسی و تلفظ و املا بازشناختنی نیستند» (هلالی ، ص پنج ). به راستی نفوذ عمیق کلمات فارسی و عربی در واج شناسی و تلفظ املای زبان جدید بنگالی ، احتمالاً همچنان دلیل نهایی نفوذ طولانی و ریشه دار ایران بر ناحیة دلتای بنگال شمرده می شود.
منابع :
(٢٣) محمدقاسم بن غلامعلی فرشته ، تاریخ فرشته ، لکهنو ١٨٦٤ـ ١٨٦٥؛
(٢٤) Abdul Karim. Corpus of the Muslim coins of Bengal, Dacca ١٩٦٠;
(٢٥) R. Ahmed, The Bengal Muslims, ١٨٧١-١٩٠٦: a quest for identity, Delhi ١٩٨١;
(٢٦) S. Ahmed, Inscriptions of Bengal IV , Rajshahi ١٩٦٠;
(٢٧) C. B. Asher, "Inventory of key monuments", in The Islamic heritage of Bengal , ed. G. Michell, Paris ١٩٨٤, ٣٧-١٤٠;
(٢٨) M. I. Borah, "An account of the immigration of Persian poets into Bengal", Dacca University studies, ١, (١٩٣٥), ١٤١-١٥٠;
(٢٩) Y. Crowe, "Reflections on the Adina mosque at Pandua", in The Islamic heritage of Bengal , ed. G.Michell, Paris ١٩٨٤;
A. H. Dani, "The house of Raja Ganesa of Bengal", Journal of the Asiatic
(٣٠) Society of Bengal. Letters, ١٨/٢, (١٩٥٢);
(٣١) idem, Muslim architecture in Bengal , Dacca ١٩٦١;
(٣٢) P. Du Jarric, Akbar and the Jesuits, ed., E. Denison Ross and E. Powell, tr., C. H. Payne, New Delhi ١٩٧٩;
(٣٣) J. M. Ghosh, "An Afghan fortress in Mymensingh", Bengal past and present , ٢٧ (١٩٢٤), ٥٦-٥٨;
(٣٤) A. Halim, "An account of the celebrities of Bengal of the early years of Shahjahan's reign given by Muhammad Sadiq", Journal of the Pakistan Historical Society, ١ (١٩٥٣), ٣٣٨-٣٥٦;
(٣٥) G. Hambly, "A note on the trade in eunuchs in Mughal Bengal", Journal of the American Oriental Society, ٩٤/١ (١٩٧٤);
(٣٦) M. E. Haq, Muslim Bengali literature, Karachi ١٩٥٧;
(٣٧) P. Hasan, "Sultanate mosque-types in Bengladesh: origins and development", Ph. D. dissertation, Harvard University, ١٩٨٤;
(٣٨) G. M. Hilali, Perso-Arabic elements in Bengali , Dacca ١٩٦٧;
(٣٩) N. W. Lowick, " The horseman type of Bengal and the question of commemorative issues", Journal of the Numismatic Society of India, ٣٥ (١٩٧٣);
(٤٠) Ma Huan, Ying-yai Sheng-lan: "The overall survey of the ocean's shores ", tr., J. F. G. Mills, Cambridge ١٩٧٠;
(٤١) Minhaj Siraj, T ¤ abak ¤ a ¦ t-i Na ¦ s ¤ ir i ¦ , tr., H. G. Ravertu, London ١٨٨١-١٨٩٩;
(٤٢) S. A. Qadir, Village Dhanishwar: three generations of man-land adjustment in an East Pakistan village, Comilla ١٩٦٠;
(٤٣) A. Roy, The Islamic syncretistic tradition in Bengal, Princeton ١٩٨٣;
(٤٤) H.Sanyal, "Religious architecture in Bengal (١٥th-١٧th centuries): a study of the major trends", in Indian History Congress. Proceedings, ٣٢nd session, New Delhi, ١٩٧٠, I, ٤١٣-٤٢٢;
(٤٥) J. Sarkar, History of Bengal: Muslim period, ١٢٠٠-١٧٥٧, Patna ١٩٧٧;
(٤٦) D. N. Wilber, The architecture of Islamic Iran. the Il-Khanid period, Princeton ١٩٥٥.
/ ر. م . ایتن ، با اندکی تصرف از ( ایرانیکا )/